خانه > انديشه زمانه > اندیشه سیاسی > دموکراسی و دیکتاتوری پرچم | |||
دموکراسی و دیکتاتوری پرچماکبر گنجیاستفادهی از پرچم در تجمعات خارج از کشور مسائل و پرسشهایی ایجاد کرده است. برخی بر این گمانند که اگر برگزار کنندگان اجتماعی خاص (به عنوان مثال: اعتصاب غذای نیویورک)، به دیگران اجازه ندهند تا پرچمی را که پرچم ملی ایران به شمار میآورند، در تجمع آنها بالا برند، این امر حاکی از آن است که با رفتاری غیر دموکراتیک و دیکتاتورمآنانه روبهرو هستیم. مقالهی حاضر کوشش میکند تا از طریق روشنگری، دریچهای بهروی این مسأله بگشاید. ۱. پرچم ملی: تا حدی که من اطلاع دارم، در حال حاضر سه پرچم وجود دارد: ۱ ـ ۱. پرچم جمهوری اسلامی: کلیه دولتها، کشورها و مجامع بینالمللی این پرچم را به رسمیت میشناسند. در شرایط کنونی رژیم به هیچ کس اجازه نمیدهد تا پرچم دیگری را در ایران برافرازد. البته هیچ رژیم دیگری هم اجازه نمیدهد پرچم دیگری به عنوان پرچم ملی بالا رود. ۱ ـ ۲. پرچم نظام پیشین: سلطنتطلبان این پرچم را به رسمیت میشناسند. اصرار سلطنتطلبان بر حضور در میتینگهای دیگران با این پرچم، آن را به نمادی سیاسی یعنی نماد سلطنت طلبان تبدیل کرده است. رژیم جمهوری اسلامی هم به کرات، از جمله در خبری که از اعتصاب غذای نیویورک در تلویزیون خود منتشر کرد، از این امر سو استفاده کرده و همهی مخالفان خود را سلطنتطلب معرفی میکند. البته ممکن است برخی از ایرانیانی که سلطنتطلب نیستند هم این پرچم را به دلیل قدمت آن پرچم ملی به شمار میآورند، اما تفکیک این دو از یکدیگر دشوار است. ۱ ـ ۳. پرچم سازمان مجاهدین خلق: سازمان مجاهدین خلق هم از پرچم سه رنگ استفاده میکند، ولی پرچم آنها هم متفاوت از دو پرچم دیگر است. اگر روزی گذار ایران به دموکراسی محقق شد، در آن روز مردم حق دارند که از طریق همهپرسی پرچم ملی خود را انتخاب کنند. یک نمونهی چنین کاری آن است که در کشور کانادا انجام شده است: تعیین پرچم ملی از طریق رفراندم. بنابر این، هیچ گروهی نباید پرچمی را که خود پرچم ایران به شمار میآورد، به عنوان پرچم ملی به دیگران تحمیل کند. در شرایط دموکراتیک، هر کس قادر خواهد بود پرچمی را به عنوان پرچم ملی پیشنهاد کند، اما تصمیمگیر نهایی، مردم ایراناند که با رأی خود پرچمی را بالا خواهد برد. ۲. دموکراسی: در نظامهای دموکراتیک هر گروه و دستهای مجاز به فعالیت به صورت سازمان یافته و با پارچه رنگینی است که نماد آن گروه خاص است. به همین دلیل، گروههای ورزشی، نمادهای خاص خود را دارند. گروههای سیاسی و احزاب هم دارای نمادهای خاص خود هستند. آزادی فعالیت جمعی، و داشتن نماد خاص، مقتضای دموکراسی است. اما دیکتاتوری مقتضای دیگری دارد: ۲ ـ ۱. افراد، گروهها و سازمانهای مستبد، نمادهای مقبول خود را به دیگران تحمیل میکنند. به عنوان مثال،در آمریکا احزاب دموکرات و جمهوریخواه، نمادهای خاص خود را دارند. این مقتضای دموکراسی است. حال در عالم خیال یک صحنه را به تصویر کشید. حزب دموکرات اجلاس حزبی برگزار کرده است. افراد حزب جمهوریخواه به اجلاس وارد می شوند و پارچههای نماد حزب خود را در اجلاس دموکراتها بالا میبرند. دموکراتها به آنها میگویند این اجلاس ماست، شما چرا پارچهای را که نماد حزب شماست، در اجلاس ما بالا بردهاید؟ جمهوریخواهان در پاسخ میگویند: شما اگر نگذارید ما نماد مقبول خود را در برنامهی شما بالا بریم، اثبات میشود که شما دیکتاتور هستید. ۲ ـ ۲. حزب دموکرات و حزب جمهوریخواه، همین طور تیم پرسپولیس و استقلال، میتوانند نمادهای خاص خود را داشته و آن را در برنامههای خاص خود بالا برند. نه آنکه در برنامهای که متعلق به گروه دیگری است، نماد خود را به حاضران تحمیل کنند. ۳. ایرانیان مقیم خارج: هر یک از گروهها و سازمانهای مقیم خارج مجازند پرچم خاصی را پرچم ملی ایران به شمار آورند. اما مجاز نیستند پرچم خود را به دیگران تحمیل کنند: ۳ ـ ۱. هر گروهی میتواند مراسم برگزار کند و در مراسمی که با نام مشخص مردم را دعوت کرده است، از پرچم خاص گروه خود استفاده کند. همهی دموکراسی خواهان از آزادی فعالیت همهی گروهها دفاع میکنند. اگر فرد یا گروهی مانع فعالیت گروه دیگر شود، نشان داده است که همچنان دیکتاتور است و اگر روزی به قدرت رسد، بازهم نظامی خودکامه و ستمگر بر ایران حاکم خواهد ساخت. از این رو، طرفداران رژیم فعلی، طرفداران رژیم سلطنتی پیشین، طرفداران سازمان مجاهدین خلق، و هر گروه و دستهی دیگری، مجازند مردم را به نام گروه خود دعوت به اجتماع کنند و در اجتماع خاص گروه خود، پرچمی را که دوست دارند بالا برند. هیچ فرد یا گروهی تاکنون نگفته است که چرا سازمان مجاهدین خلق و سلطنتطلبان در مراسمی که برگزار میکنند، پرچمی را که پرچم ملی به شمار میآورند، بالا بردهاند. چه کسی مانع برافراختن پرچم این گروهها در مراسم خاص آنها شده است؟ ۳ ـ ۲. صورت مسأله بسیار ساده است: افرادی که از نظر فکری و عملی با سلطنتطلبان و سازمان مجاهدین خلق تفاوت دارند، مردم را برای شرکت در اجتماعات اعتراضی دعوت میکنند. اینان حق دارند در این مراسم پرچمی را که دوست دارند، بالا برند. کسانی که مشرب دیگری دارند هم میتوانند در مکانی دیگر از مردم برای شرکت در اجتماعات اعتراضی دعوت به عمل آورند. اما اینان چنین نمیکنند. اینها منتظر میمانند، پس از روزها و هفتهها کوشش و فعالیت دیگران، آنان میآیند و پرچمی را که نماد آن گروه خاص است، بالا میبرند. یعنی پرچم خاص خود را به افرادی که دیدگاه کاملاً متفاوتی دارند، تحمیل میکنند. کدام عمل مقتضای دیکتاتوری است؟ دعوت کنندگان اعتصاب غذای نیویورک، سلطنتطلب، مدافع سازمان مجاهدین خلق یا پیرو جمهوری اسلامی نبودند. آنها با نام و نشان، مردم را برای هدف خاصی (یعنی آزادی کلیهی زندانیان عقیدتی ـ سیاسی) به اعتصاب غذا دعوت کردند. از اول هم به طور شفاف اعلام کردند که پرچم هیچ دسته و گروهی را بالا نخواهند برد. آیا این مواضع شفاف و عمل پس از آن مصداق دیکتاتوری بود؟ یا عمل افرادی که میخواستند پرچم گروه خود را به شرکت کنندگان تحمیل کنند، نشانه استبداد و دیکتاتوری است؟ ۳ ـ ۳. دعوت کنندگان به اعتصاب غذا، از ابتداء، به منظور حمایت و همراهی با جنبش سبز مردم ایران، اعلام کردند فقط و فقط از پارچههای سبز رنگ ، که نماد جنبش گذار به دموکراسی مردم داخل کشور است، استفاده خواهند کرد. تمامی فضا با رنگ سبز پوشیده شده بود. آیا این عمل، عملی مستبدانه بود، یا حرکتی هماهنگ با جنبش سبز ایران؟ ۳ ـ ۴. گفته می شود که دو تا سه میلیون ایرانی، مقیم خارج از کشورند. اکثریت آنان هیچ گونه فعالیت سیاسی ندارند. بسیاری از آنها به دلیل رفت و آمد به ایران، نمیخواهند خود را درگیر فعالیتهایی کنند که رفت و آمدشان را به ایران مشکل سازد. پس از برگزاری انتخابات متقلبانهی سلطانی اخیر، زلزلهی ایران، ایرانیان مقیم خارج را هم تکان داد. اجتماعات اعتراضی گستردهای در اروپا، آمریکا، کانادا و دیگر کشورها برگزار شد. این اجتماعات، توسط جوانهای تحصیل کردهی ایرانی برنامهریزی و اجراء شده است. این نسل برای نزاعهای نسل گذشته اهمیت چندانی قائل نیست. همهی آنها سبزپوشاند و به هیچ گروه و دستهای اجازه نمیدهند از تجمع اعتراضیشان به سود گروه خود استفاده کند. مسأله ساده و روشن است: رژیم سلطانی علی خامنهای رأی مردم را ربود. در خارج از کشور هم گروههایی میخواهند اجتماعات دیگران را بربایند. حقیقت این است: برخی افراد و گروههایی که قادر به گردآوری مردم برای تجمعات خود نیستند، کوشش میکنند تجمعات دیگران را به سود خود مصادره کنند. جوانان برومند مقیم خارج، هر اجتماعی که در اروپا، آمریکا، کانادا، استرالیا و غیره برگزار میکنند، با این مسأله روبهرو میشوند که تعداد اندک شماری میخواهند نماد خود را به آنها تحمیل کنند. ۴. به نام دموکراسی، به کام دیکتاتوری: دموکراسیخواهی، مقتضیاتی دارد. نکات زیر بیان کنندهی تفاوت مشرب دموکرات ها و غیر دموکراتهاست: ۴ ـ ۱. کثرتگرایی معرفتی و اجتماعی: کسانی که پس از سه دهه اقامت در اروپا و آمریکا و کانادا و استرالیا هنوز برای حق «متفاوت بودن»، حق «دگرباشی» و حق «دگر اندیشی» احترام قائل نیستند، چگونه میخواهند به دیگران بقبولانند که تغییر کردهاند و دموکراسی را پذیرفتهاند؟ اگر کثرتگرایی (پلورالیسم) شرط لازم دموکراسیخواهی است، باید در عمل آن را پاس داشت. کثرتگرایی نظری، به پلورالیسم معرفتی منجر میشود. کثرتگرایی عملی، به پلورالیسم اجتماعی منتهی میگردد. ما دموکراتیم، و به مقتضای دموکراسی، همهی افراد را «برابر» به شمار میآوریم. هیچ صنف (روحانیون) و خاندانی را دارای «حق ویژه» به شمار نمیآوریم. این معیاری است که دموکراتها را از غیر دموکراتها ـ یعنی کسانی که برای یک صنف (روحانیت) یا یک خاندان «حق ویژه» قائلند ـ متمایز میسازد. ما به مقتضای دموکراسیخواهی، نمیدانیم چه فرد یا گروهی زمامدار آیندهی ایران خواهد بود. مردم باید از میان انسانهای برابر، یکی را انتخاب کنند تا به طور موقت رئیس قوهی مجریه گردد. اما گروه دیگری که برای برخی افراد حق ویژه قائلند، از همین حالا مردم را از حق تعیین سرنوشت محروم کردهاند. برای اینکه شخص اول کشور، از نظر این گروه از ۳۰ سال پیش روشن بوده است که چه کسی خواهد بود؟ پرچم ملی ایران دموکرات را هم باید مردم انتخاب کنند. آنها که از همین حالا در جوامع دموکراتیک به زور و بلوا پرچم گروه خود را به دیگران تحمیل میکنند، اگر روزی در ایران حاکم شوند، چیزهای بسیار دیگری را هم به مردم ایران تحمیل خواهند کرد. ۴ ـ ۲. سرنگونی رژیم یا گذار به دموکراسی: استراتژی برخی افراد و گروهها فقط و فقط معطوف به سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است. میپرسیم: چگونه میخواهید از لس آنجلس، واشنگتن، لندن، پاریس و هاوایی جمهوری اسلامی را سرنگون کنید؟ از آن سر دنیا که نمیشود رژیمی را سرنگون کرد. برای سرنگونی رژیم سلطانی ولایت فقیه، باید لباس رزم پوشید و به تهران رفت و وارد نبرد با رژیم شد. نمیشود انسان در زیباترین و مدرنترین شهرهای جهان غرب بنشیند و به مردم ایران فرمان دهد: با رژیم بجنگید تا سرنگون شود. شما کشته شوید، به زندان بروید،پس از سرنگونی رژیم، ما میآئیم و بر شما حکومت خواهیم کرد. آیا این رویکرد اخلاقی است که آدمی دیگران را قربانی کند و خود در بهترین شرایط زندگی کند؟ به نظر برخی از معرفت شناسان، «باور» چیزی است که به «عمل» منتهی میشود. آنها که بهدنبال سرنگونی رژیم جمهوری اسلامیاند، باید شجاعت به خرج دهند و برای سرنگونی رژیم به کشور بازگردند. ممکن است در مبارزهی برای سرنگونی، زندانی و کشته شوند. در این صورت دیگران قبول خواهند کرد که آنها واقعاً به سرنگونی رژیم باور دارند. نکتهی ظریف دیگری هم وجود دارد. اگر آنها که در داخل کشور زندگی میکنند، حاضر نباشند با جمهوری اسلامی بجنگند و کشته شوند تا این رژیم سرنگون شود، چه باید کرد؟ آیا راهی جز آن وجود دارد که آمریکا یا اسرائیل از طریق حملهی نظامی رژیم را سرنگون سازند تا معتقدان به سرنگونی برای ادارهی کشور به ایران باز گردند؟ گروه دیگری وجود دارد که «سرنگونی» رژیم مسألهی آنها نیست. مسألهی آنها، گذار مسالمتآمیز ایران به نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر است. شاید این گروه اشتباه کنند، اما آنها نیز چون شما حق دارند به شیوهای که درست میدانند، عمل کنند، نه آنکه کسی نظر خود را بر آنان تحمیل کند. اینها بر این گمانند که سرنگونی رژیم لزوماً دموکراسی پدید نخواهد آورد، همانگونه که سرنگونی رژیم دیکتاتور شاه هم دموکراسی پدید نیاورد. اگر پیششرطهای معرفتی و اجتماعی گذار به دموکراسی وجود نداشته باشد، گذار به دموکراسی صورت نخواهد گرفت. مستبدی (شاه) رفت و مستبدی بدتر (علی خامنهای) جایگزین او شد. رفتن علی خامنهای هم لزوماً به دموکراسی ختم نخواهد شد. دموکراسی محصول جامعهی قدرتمند است. جامعهی قدرتمند، جامعهای که علائق، منافع و ترجیحات گوناگون، در آن سازمان یافته باشند و موازنهی قوا بین دولت و جامعهی مدنی برقرار باشد. پرسش «با این رژیم چه باید کرد؟»، دو پاسخ متفاوت دریافت کرده است. «سرنگونی رژیم» و «گذار مسالمتآمیز به دموکراسی»، دو استراتژی متفاوت برای مبارزهی با رژیم است. لنین در «دولت و انقلاب» گفته است، «مهمترین نکته مسالهی دولت است.»1 مطابق رویکرد او، هدف انقلاب، تسخیر خشونتآمیز دولت است: «دولت... فقط از طریق انقلاب قهری میتواند جای خود را به دولت پرولتاری بدهد... بدون انقلاب قهری، تعویض دولت بورژوایی با دولت پرولتاری محال است.»2 «پرولتاریا... به قدرت دولتی، سازمان متمرکزی از نیرو و سازمان قوهی قهریه نیازمند است.»3 «دولت بورژوازی زوال نمییابد، بلکه به دست پرولتاریا ضمن انقلاب نابود میگردد.»4 «پرولتاریا دولت را به عنوان سازمان مخصوصی برای اعمال قوهی قهریه علیه بورژوازی لازم دارد.»5 بینش لنینیستی از دولت، گمان میکند با تسخیر قهرآمیز دولت، هرکاری ممکن است. اما تجربهی انقلاب اکتبر روسیه، و انقلاب ۵۷ ایران نشان داد که تسخیر دولت لزوماً به دموکراسی متهی نخواهد شد. اگر چه امروزه بسیاری از ایرانیان با لنینیسم وداع کردهاند، اما گروههایی وجود دارند که همچنان نگاه لنینیستی به سیاست دارند. اینان گمان میکنند که از طریق سرنگونی رژیم سلطانی و تسخیر دولت میتوان دموکراسی بنا کرد. اما گروه دیگری بر این باور است که دموکراسی را باید از پایین ساخت. دولت دموکراتیک محصول جامعهی قدرتمند است. ۵. نتیجه: هر گروهی مجاز است به نام گروه خود تجمع برگزار کند. ما از حق همهی افراد برای برگزاری هر گونه فعالیت دموکراتیک، از جمله محکوم کردن شکنجه و کشتار زندانیان سیاسی در رژیم سلطنتی پیش از انقلاب و در رژیم جمهوری اسلامی، حمایت به عمل میآوریم. جنبش سبز ایران، نه سلطنتطلب است، نه به هیچ گروه دیگری تعلق دارد. اتصال این جنبش به گروهی خاص، نه تنها هیچ کمکی به این جنبش نمیکند، بلکه بهانهی سرکوب را در اختیار رژیم قرار میدهد. به کیفر خواست و تبلیغات همه روزهی رژیم توجه کنید: آنها شبانه روز در پی آنند که این جنبش را به مجاهدین خلق، سلطنتطلبان، آمریکا، انگلیس، فرانسه و دیگران ارتباط دهند.6 نمادهای این جنبش شناخته است، ممکن است کسی این جنبش را قبول نداشته باشد، این حق آن فرد یا گروه است، اما اتصال این جنبش به گروه و دستهای خاص، تقلب و دیکتاتوری است. چهرههای شاخص این جنبش بارها و بارها ارتباط این جنبش با گروههای یاد شده را به صراحت تمام انکار کردهاند. ما از حقوق شما و هر فرد و گروه دیگری دفاع میکنیم. به نظر ما شما حق دارید تجمعات اعتراضی برگزار کنید و پرچمی را که نماد ملی به شمار میآورید، بالا برید. درخواست ما از شما این نیست که از حقوق ما دفاع کنید، درخواست ما از شما، فقط و فقط، این است که پرچم خود را به ما تحمیل نکنید. تجمع ما را به نام خود ثبت نکنید. نماد ما سبز است. اگر مردمی که در ایران در حال مبارزهاند، نمادشان سیاه بود، نماد ما هم سیاه می شد. برای اینکه ما از جنبش آنان که در ایران در حال مبارزهاند حمایت می کنیم. اگر دموکراسی را قبول دارید، بگذارید ما تجمع خاص خود داشته باشیم. شما آزادید در تجمعات خود پرچم شیر و خورشید را بالا برید، ما هم باید آزاد باشیم در تجمعات خودمان،نمادی را که دوست داریم، بالا بریم. از همین لحظه به طور شفاف و به صراحت تمام اعلام میکنیم: اول ـ شعار کمپین «جنایت علیه بشریت» به شرح زیر است: دوم ـ نماد کمپین «جنایت علیه بشریت»، سبز سبز است و ما هیچ پرچمی، جز نماد سبز بالا نخواهیم برد. پاورقیها : به خوبی دیده میشود که چگونه با وصل کردن جنبش سبز به گروههای خاصی در خارج از کشور، بهانهی سرکوب را فراهم میآورند. ممکن است گفته شود به تبلیغات دروغین نظام سلطانی ایران نباید توجه کرد. این سخن حقی است، اما واقعیت این است که این جنبش ارتباطی با گروههای سیاسی خارج از کشور ندارد. قسمتهای پیشین: • خامنهای و احمدینژاد: جنایت علیه بشریت • راه قانونی برخورد با سرکوبگران حاکم بر ایران • اهداف و روشها • دادگاه اسرائیلی علی خامنهای • موازنهی قوای رژیم و دموکراسیخواهان |
لینکدونی
آخرین مطالب
موضوعات
آرشیو ماهانه
|
نظرهای خوانندگان
پیشنهاد میکنم حالا که صحبت از رفراندم بر سر پرچم است -- آنهم پرچمی که (شیر و خورشید) هیچ ربطی به رژیم پهلوی ندارد بلکه از سمبلهای باستانی مردم ماست -- حال که میخواهیم رفراندوم کنیم اقای گنجی، چرا راجع به اصل جمهوری اسلامی رفراندوم نکنیم؟ چرا مثلا سوال نکنیم که آیا مردم سکولاریسم میخواهند و یا یک حکومت مذهبی (مهم نیست که در حرف چقدر شعار دموکراسی و یا گوف و گو و یا کسرت گرایی بده) همانطور که شما به درستی میگین، باید دید در عمل چیست و ما در عمل حضرات جمهوری را هم دیده ایم!
-- عالمی ، Aug 12, 2009کاملا موافقم.
-- بدون نام ، Aug 12, 2009من از هیچ گروه ویا دسته سیاسی پیروی نکرده ونمیکنم ولی حد اقل از اعضا و پایه گذاران ارگان ضد مردمی همچون سپاه هم نبوده ام این آقایان بازرنگی خاص میخواهند همچون قبل از انقلاب ٥٧ مردم با هر عقیده را به صحنه بیاورند وبا سواستفاده از آنان حد اکثر بگویند رای ما کو؟ مثلا زمانیکه رای مردم به خاتمی خوانده شد چه تغییری ایجاد شد همه میدانند که برای مردم هیچ ولی عده ای از دوستان همین آقایان (مخالف هر گونه پرچم )به نون و نوائی رسیدند که اکنون با همان پولهای غارت شده ازمردم مظلوم ما ایشان را در سراسر جهان حمایت میکنند تا به کمک آنها خیزش مردم وکشته و شکنجه شدنشان را فقط در حد ابطال یک انتخابات فرمایشی پایین آورده و برای این رژیم ضد ایرانی و مردمی مشروعیت بگیرند برو آقای گنجی و دوستانتان اینبار کور خوانده اید مردم رژیم سکولار بدون آخوند چپ یاراست را میخواهنداین خیمه شب بازیها هم برای شما واربابان داخلی و خارجیتان مشرعیت نمی آورد
-- Arash ، Aug 12, 2009همیشه برای اکبر گنجی احترامی داشتم بااینکه از بستر تفکر اسلامی می آید (که این بستراصلا قابل اعتماد نیست) ویا عضو دستگاه فشار بود. در برلین از خودش شهامتی نشان داد و مرا شیفته خودش کرد. اما با این نوشته همه توهماتم در مورد ایشان برباد رفت. درست مثل اینکه یک روح حزب الهی از قبرستان انقلاب اسلامی برآمده است. مسلمان دمکرات هنوز خیلی مانده که دمکراسی را به اسلامت پیوند بدهی. اشتباه نکنم جایی در «اندیشه ات» یک «خمینی» کوچک پنهان شده است؟
-- Homayoun ، Aug 12, 2009جناب گنجی،
متاًسفانه باید عرض کنم که جناب عالی در قالب حمایت از دموکراسی سعی در ایجاد تفرقه و چند دستگی در میان مبارزان خارج از کشور دارید و عملا آنچه را که جمهوری آخوندی آرزوی ایجاد آنرا دارد عملی کنید. بازجوی سابق و محترم اوین ، من از شما سوال میکنم از کی تا حالا حمایت از زندانیان سیاسی فعالیت حزبی به شمار میآید و چه کسی به شما و حزب شما حق انحصاری دفاع از زندانیان سیاسی را داده است. شما یک جا نماد مردم را نماد خودتان اعلام میکنید لطفا به ما بگویید که چرا شعار مردم را هم شعار خودتان قرار نمیدهید ؟ مگر نه اینکه بعد از نماز جمعه مشهور رهبر اساسیترین شعار مردم مرگ بر دیکتاتور و اخیرا مرگ بر خامنهای است؟ چرا تلاش میکنید که تا با تحمیل نظرتان مبارزات مردم را محدود به انتخابات کرده و اصل نظام را از زیر ضرب خارج کنید. واقعا درود! بر شما و کمپین آبکی شما که هر چیز را به غیر از اساس نظام نشانه گرفته است آیا واقعا مردم ایران را عقب مانده و نفهم فرض میکنید یا اینکه تصور میکنید چون چهار روز اعتصاب غذا کردید این حق را دارید که برای همه مبارزان خط و روش تعیین کنید؟
-- همدل ، Aug 12, 2009جناب گنجی شما هنوز به قدرت نرسیده ایی و ایرانیان را به خودی و غیرخودی تقسیم میکنی؟ وای به آن روز که مسلح شوی...به قدرت...!!!
-- bedone naam ، Aug 12, 2009این اکبر گنجی تو این چند سال که خارج از ایران هست چه جوری امرار معاش میکنه؟
-- کاوه ، Aug 12, 2009آقای arash شما از مردم چه چیزی می دانید که اینگونه به کسانی که واقعا دغدغه دموکراسی دارند حمله می کنید؟ در تمام این 30 سال نشستید و از دور خواهان قیام مردم و سرنگونی رژیم شدید. سرنگونی رژیم هزینه می خواهد. شما و البته افراد همفکر شما که اکثرا خارج نشینانی هستند که ارتباطی با بدنه جامعه ایران ندارند تا به حال چه هزینه ای داده اید. من که از خدا می خواهم این رژیم جنایتکار برچیده شود ولی به فتوای من و شما نیست. نباید از دور نشست و نسخه پیچید و تلاش کسانی را که سعی در محکومیت رژیم در جامعه جهانی دارند تخطئه کرد. اصلا گنجی همانی بود که دوره پیش انتخابات را تزئین نظام دانسته و آن را تحریم کرده بود. اگر الان به انتخابات توجه نشان می دهد به دلیل این است که اکثر مردم داخل کشور این راه را انتخاب کرده اند. الان شعار دادن در مورد تقلب در انتخابات و آوردن نام موسوی خطر مرگ را در ایران دارد، شما می خواهید در حالیکه هنوز هیچ به دست نیاورده ایم شعارها را تندتر کنیم و باعث شکاف در جنبش و سرکوب کامل آن شویم؟
-- کامران ، Aug 12, 2009دستت درد نکنه، گنجی جان! عالی بود.
-- شهلا باورصاد ، Aug 12, 2009آقای گنجی عزیز، قضیه ی علم کردن پرچم شیر و خورشیددار این حضرات در تظاهرات خارج از کشور، بارها و بارها تا مرز به هم خوردن اعتراضات ما پیش رفت. هیچ دسته و گروهی پرچم شیر و خورشیددار بلند نمی کند مگر همین ها. هنوز باور ندارند که هیچ کس استفراغ خودش را دوباره نمی خورد، آن هم استفراغی سی ساله. قلم تان روان تر و مبارزه تان پیروز. ممنون از این توضیحات.
-- نادر برمکی ، Aug 12, 2009با سلام
-- سروش آزادی ، Aug 12, 2009جای تأسف است که آقای گنجی خودش را وارد بحث هایی می کند که سر رشته ایی از آن ندارد!! به نظر من اگر کسی می خواهد مارکسیسم را نقد کند باید اول آن را درست فهمیده باشد !!
لنین در نمام نوشته هایش هرگز عقیده به تغییر از بالا نداشت! و البته بر خلاف رفرمیست ها معتقد به برخورد قهری با دولت بود. اما وسیله این برخورد از نظر وی پرولتاریا (طبق زحمت کش) بود . این جاست که گنجی بی آنکه خود بداند با لنین موافق است! به این بخش از نوشته اش دقت کنید:" اما گروه دیگری بر این باور است که دموکراسی را باید از پایین ساخت. دولت دموکراتیک محصول جامعهی قدرتمند است"
حالا خودتان کلاه تان را قاضی کنید که پرولتاریا چه طور می تواند بدون آگاهی و از بالا انقلاب کند!! و دیگر اینکه چگونه شکست دو انقلاب و منتهی شدن به استالینسم و خمینیسم(!) نشان می دهد همه انقلاب ها به شکست می انجامند!(انقلاب فرانسه و آمریکا و... )
کمی فکر تو را به شرفتان!!
واقعا دست مریزا، خیلی خوب نوشتی آقای گنجی
-- کوروش ، Aug 12, 2009بحث امروز ما رسیدن به دموکراسی و جلوگیری از جنایت و سرکوب در ایران است و بعضی از عزیزان این جنبش را با فرصتی برای مطرح کردن عقاید شکست خورده 30 سال قبل خود اشتباه گرفته اند. عزیزان کمونیست تمام شد و رفت. مگر شوروی و چین و کمره شمالی و کوبا را ندیدید. بحث سلطنت طلبی مربوط به زمانی بود که شاه قدرت را در اختیار داشت. انتظار دارید مبارزه کنیم تا دوباره قدرت به خاندان شاه بازگردد؟ آخر به چه حقی؟ لابد این حق هم مانند حق ولایت فقیه است که مصباح یزدی می گوید. هدف این مبارزه گذار به دموکراسی است و ایده آلش جمهوری بدون هیچ پسوند. پس به بهانه دموکراسی توهمات ذهنی خود را در کنار نام مقدس جنبش سبز که بعد از انقلاب مشروطیت و نهضت ملی شدن نفت سومین حرکت در راه رسیدن به آزادی و دموکراسی است و آگاهانه ترین و دموکراتترین آنهاست وارد نکنید.
-- فرامرز ، Aug 13, 2009گنجی دارد برای محاکمه جنایتکاران حکومت تلاش می کند و Arash خان می گوید او سطح مبارزه را در حد ابطال انتخابات پایین می آورد. مطمئنا با رجزخوانی شما سطح مبارزه بالا نخواهد رفت.اگر بلد بودید شما هم در این 30 سال یک اقدام واقعا مفید علیه حکومت انجام می دادید. هنوز هم شعار "رای من کو" یکی از شعارهای جنبش است. "مرگ بر خامنه ای" را در داخل زیاد نمی شود گفت. البته شما در خارج مشکلی برای گفتنش ندارید. هر چند فکر نکنم آنجا هم این شعار را بدهید. فعلا من که در ایران هستم آرزو می کنم ای کاش اکثریت مردم دغدغه همین شعار "رای من کو؟" را داشتند، شعارهای تندتر پیشکش.
-- کارگر ، Aug 13, 2009ایرانیان داخل کشور هم حق تعیین سر خود پرچم ملی را بدون مراجعه به آرای رسمی و عمومی ندارند، چه برسد به اقلیت مهاجری که معلوم نیست سرش به کجا بند است. اولین قدم برای اظهارنظر در مورد حکومت و پرچم و سرود ایران، بازگشت به ایران و همراه شدن با مردمی است که هر دقیقه اختناق را با گوشت و خون خود لمس می کنند. قدم دوم جواب پس دادن آنهایی ست که سرمایه های کشور را سی سال قبل به تاراچ بردند و یا دستشان چه پیش و چه پس از انقلاب به خون آلوده است.
-- آژند ، Aug 13, 2009آقای گنجی عزیز
-- بدون نام ، Aug 13, 2009همواره در سخت ترین شرایط یاد آوری استقامت شما در زندان و اعتصاب غذایتان مرا نیرو می دهد تا تحمل کنم و تاب بیاورم و بدانم اراده انسانی آزاد در هم شکستنی نیست هم چون شما.
به راستی نمی دانم در برابر استدلال روشن و واضح شما چگو نه برخی چنین مغرضانه به گذشته تان می تازند اما حس می کنم ای بسا درد این زخم زبان ها بسیار بیشتر از همه بلایای زندان باشد. گرچه شما بارها نشان داده اید از این همه نیزخم به ابرو نمی آورید.
فاصله دموکراسی و دیکتاتوری در همین برخورد هاست. آزادی خواهان بزرگ جهان که در کنار شما هستند خود گواه آن است که دموکراسی از کدام سوی می گذرد...
آقای گنجی شما هنوز در ایران به سلطنت نریسده اید که برای کشور ما پرچم تإیین کنید.
-- ُامان پارسا ، Aug 13, 2009پرچم ایران هم ارث پدری شما نیست که برایش صاحب تأیین میکنید.
شرم بر من...که تا به امروز دروغ های شما و هوادارانتان را باور کرده بودم... ننگ بر مکر و دغل بازی شما
ايشون هنوز با آرمان هاي كهنه ي دهه ي 30 و 40 روزگار رو سپري ميكنند طاهرا. آقاي گنجي لطفا بس كنيد!!!!!!!!!!!!!!1
-- بدون نام ، Aug 13, 2009arash باید بداند که رای به خاتمی این نتیجه رو داشت که حداقل در عرض چند روز 300 نفر شهید نشدند یا کسی به خاطر کوتاه بودن مانتوی یک دختر به اون حمله نمی کرد. البته که خاتمی خیلی اشتباه داشت ولی به جز خارج نشینان کسی نمی تواند بگوید خاتمی با احمدی نژاد فرقی نداشت. وقتی می بینم منطقه کسانی که با گنجی مخالفند سفسطه است، بیشتر به او معتقد می شوم.
-- بدون نام ، Aug 13, 2009"سروش آزادی " گنجی گفته تغییر حکومت بدون تغییر جامعه لزوما به دموکراسی نمی انجامد. نگفته که همه انقلابها شکست می خورند، بلکه گفته هر انقلابی لزوما پیروز نمی شود و به هدفش نمی رسد. مشکل شما و امثال شما این است که هیچوقت کل مردم ایران را نشناختید و نفهمیدید جمهوری اسلامی چگونه 30 سال پایدار مانده. همواره فکر کردید همه مردم آن چیزی را می خواهند که شما می خواهید. حتی الان هم همه مردم ایران به دنبال دموکراسی و خواهان نظام سکولار و جدایی دین از سیاست نیستند.
-- سیدی ، Aug 13, 2009کامران جان،
-- عالمی ، Aug 13, 2009ما همگی خارج نشین نیستیم (که اگر هم بودیم ایرادی نداشت). ما هم بدون شک چون تو (برخی بیش و برخی اندکی کمتر) بهائ سنگینی برای این نظام فاسد و آزمایش امثال گنجی با ایدئولوژی و پان اسلامیسم پرداخته ا یم. آزمایشی که در واقع امسال گنجی هم تا حدی بهایش را پرداختند اما اینقدر حق به جانبند که شجاعت قبول مسئولیت آعمال گذشتهشان را در قبال ملت ندارند (مهم نیست که چقدر تازه به هانا ارندت یا فیلسوفان غرب رسیده باشند). اینها یک متاسفم ساده راا زورشان میاید بگویند!! ضمنا،محکومییت رژیم خوب است اما سوالی که باید ما به عنوان مردم به اون بیندیشیم اینست که آیا ما کشته میدهیم که به صدر انقلاب و خمینی بر گردیم و یا آزادی و دمکراسی مدرن میخواهیم که با حکومت مذهب والله بالله جور نیست؟ پس با شعارهای سردر گم و خط مشیهایی که نمیدانیم به کجا میروند (نظرم الزاما گنجی نیست) با احتیاط برخورد کنیم.
اقای برمکی،
-- عالمی ، Aug 13, 2009پرچم و نشان شیر و خورشید مال همهٔ ما ایرانیان است و نه مال سلطنت تالاب و مجاهد و غیره! این یک نشان مللیست (ملت بودن هم ایراد ندارد مگر اونکه استالینیست باشیم و یا پان اسلامیست). اگر بقیه ادعایی انهساری دارند از نادانیشان است. به علاوه، اگر بحث بر سر همراهی با ملت است، این ملت از چندین گروه و فرقه تشکیل شده و هیچ ایرادی ندارد که پرچمشان راا هم بیاورند. اگر مامردم به صورت دمکراتیک از گروهی خوشمان نیامد خوب نمیگذاریم رهبرمن شوند اما نباید از شرکتشان در فراروند سیاسی جلوگیری کنیم.
دست آخر اینکه لحن شما بیشتر شبیه احمدیست تا یک طالب دموکراسی.
بعضی از دوستان آنقدر مارکسیست را مقدس می دانند که وقتی حتی به عنوان یک مثال از ایرادهای آن صحبت می شود، از فرط عصبانیت نمی دانند چه کنند. وقتی اینها به یک ایدئولوژی من در آوردی منسوخ که همه بعد از یک مدت استفاده آن را کنار گذاشتند و حاصلش جز دیکتاتوری و گرسنگی و کشتار نبود اینقدر تعصب دارند، چه انتظاری از افراد بی سواد یا کم سوادی باید داشت که اسلام متحجر را 1400 سال است در ذهنشان فرو کرده اند؟ وقتی این کامنت ها را می خوانم تازه می فههم چرا جمهوری اسلامی 30 سال است دارد به حکومت بی دردسر خود ادامه می دهد. وقتی اپوزیسیونمان این بود، دیگر حکومت چه نگرانی باید می داشت. خدا را شکر که الان اپوزیسیون با حضور امثال مهاجرانی، سروش، اشکوری، گنجی، بهنود، نبوی، کدیور و امثال آنها چنان قدرتی گرفته ست که حتی صدا و سیما دروغ پرداز وقیح هم ناچار می شود به سخنان آنها پاسخ جدی (هر چند سخیف و غیر قابل قبول) بدهد، وگرنه برای گروههای اپوزیسیونی که در این 30 ساله بوده اند فیلم جوک می ساخت و مسخره شان می کرد.
-- حمید آهنگری ، Aug 13, 2009این بهترین سوالی بود که کاوه عزیز رسید و کسی جواب نداد
این اقا و امثال این بابا و که تو سیستم بودن و حالا امدن خار ج و رل ناجی و بازی میکنن ازکجا اموراتشن میگذره?
خرج زندگیشون چه جوری در میاد ؟خواهشن جو ک و گل واژه تلاوت نفرمایید ک مثلا ایشون مقاله واسه فلان سایت یا روزنامه مینویسه و حق الزحمه میگیره .....از این ادم گنده تر که تو روزنامه های معروف و پر تیراژ مینویسن نون ندارن بخورن ....
-- bidar ، Aug 13, 2009من ایرادات زیادی به آقای گنجی و مخالفت بی چون چرایش با تحریم رژیم و مسائل دیگر دارم ولی واقعا حرف آقای گنجی در این مقاله این است که من حق دارم شرایط مورد نظر خودم را در تجمعی که خودم آن را ترتیب داده ام اعمال کنم، دیگرانی که با شرایط و باورهای من موافق نیستند، تجمعات دیگری برای خودشان و مطابق نظر خودشان ترتیب بدهند.
این حرف منطقی است. چه کسی گفته که همه نیروهای سیاسی باید در یک زمان و در یک مکان و با یک شعار و یک پرچم مشترک جمع شوند! این با اعتقاد به پلورالیسم هم منافات دارد. در هر تجمعی باید یک قطعنامه منتشر شود، اگر مجموعه ای از افراد غیر هم عقیده جمع شوند، به هیچ توافقی نخواهند رسید! چرا دهها تجمع و دهها نامه مختلف برای امضا از دیدگاههای متفاوت نداشته باشیم؟! به نظرم این طوری تاثیرش هم بیشتر است. یعنی به جای یک نامه که آقای گنجی بنویسد و همه ایرانی ها امضا کنند و به سازمان ملل بفرستند، بهتر و موثرتر این است که 10 نامه مختلف از دیدگاههای مختلف با امضای طرفدارانشان به سازمان ملل فرستاده شود، آن موقع در سازمان ملل خواهند گفت که همه گروههای مختلف ایرانی با این رژیم مخالفند نه فقط یک گروه! پس اصولا اعتراض به آقای گنجی درست نیست، بلکه باید مخالفانش کارهایش را فقط نقد کنند و خودشان آنچه را که بهتر و درستتر تشخیص می دهند، مستقل از گنجی انجام دهند.
-- سعید ، Aug 13, 2009کامران عزیز شما اگر گوش شنوا و بصیرتی بیطرف داشته باشیدمثل مردم دیگر از ظلم و فریبکاری بستوه آمده و مانند اکثرت مردم شعارمرگ بر دیکتاتور (نه فقط احمدی نژاد)سرمیدهید چون هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که ندا که رای هم نداده بود بخاطرریاست جمهوری موسوی کشته شد و یا آمده بود تا زندانی سیاسی اش را آزاد کند برای اثبات این حقیقت کافی است به شکایت زنی که در دوره نخست وزیری آقای موسوی مورد آزار جنسی پاسداران و ماموران امنیتی به سرکردگی همین جناب گنجی قرار گرفته است مراجعه کنید او که یکروز بازجوست ویکروز بر علیه هاشمی رفسنجانی مینویسد وامروز از هاشمی دفاع میکند دنبال آزادی ایران است ؟ اگر اطلاع کافی از ایشان ندارید و بر افرازی پرچم حدود پانصد ساله کشور رابه حکومت شاه نسبت داده و به خوردن استفراغ خودتعبیرمیکند ولی شاخ بز سیکها هندی و علامت تازیان را با خوردن پهن شتر گوارا میدانید و مهر تاییدبر سخنان بنیان گذار سازمان مخوف اطلاعات که اکنون جوانان ما را مورد قتل و شکنجه تجاوز قرارمیدهد زده ومنتظر ایشان وهمدستان او هستید تا ایران را آزاد کنند باید بگویم آدم عاقل ازیک سواخ یک بار گزیده میشود پس اگر نمیداید تحقیق بفرمایید وگر در زمره ایشان هستید که حرفی با شما نیست ملت بیدارشده ا یران خود تکلیف متجاوزین را معین میکند
-- Arash ، Aug 13, 2009این آقا ملت رو چی حساب میکنه؟ یه مشت بیسواد؟ ملت اونجا دارن اعتراض میکنن این میخواد اینجا همه رو به جیب خودش و جماعتش بریزه. به قدرت نرسیده برای همه خط و نشون میکشه. روی همه چیزم باید پلاک و اسم خودش رو حتما بزنه. آخه کدوم ژورنالیست باسوادی میاد اینطور من درآوردی بنویسه؟ اصلا نقد نمیخواد این نوشته, لحنش داد میزنه برای اعمال نظر شخصیه
-- ana ، Aug 13, 2009آقای گنجی امامت در آن ویلا و از زیر درخت سیب آنهمه وعده داد وما زنان دیدیم که چه کرد. تو هنوز به جایی نرسیده ای و چنین میگویی. در پس کوچه های تاریک و پر پیچ و خم اندیشه های «اسلام دمکراتیک » شما چماق داران حزب اللهی کمین کرده اند. به عنوان یک زن ایرانی از من رای عدم اعتماد میگیری. آزادی « اما و اگر » ندارد.
-- Yek zane Irani ، Aug 13, 2009یک زن ایرانی.
شما به زمان هم توجه داشته باشید. در اوایل انقلاب همه گروهای درگیر مشی خشونت طلبانه داشتند و دغدغه هیچکدام آزادی و مردمسالاری نبود(به جز ملی ها و ملی مذهبی ها). ثانیا صرف حضور در یک نظام به معنای جنایتکار بودن نیست. ثالثا اکنون آقای گنجی یک دموکرات است، حرف خودش را هم نمی خواهد تحمیل کند، فقط می گوید الان که نماد جنبش مردم ایران سبز است ما هم باید در تجمعات مربوط به این جنبش سبز باشیم. چرا عصبانی می شوید و اینگونه بر او می تازید؟ مگر او گفته شما در تجمعات خودتان نماد خود را نیاورید؟ او می گوید اگر برای همبستگی با داخل در تجمعی شرکت می کنیم بایستی به شعارها و نمادهای آنهایی که در داخل هزینه واقعی می پردازند و در خطر واقعی اند، ملتزم باشیم و با آنها پیش برویم تا باعث دردسر برای حرکتشان نشویم. به جای نقد واقعی فقط با تکرار یک جمله بر گنجی می تازید. اگر شما به گنجی با وجود مواضع دموکراتیک شفافش مشکوکید در داخل کشور هم به سلطنت طلبها و مجاهدین با آن مواضع غیر دموکراتیک متحجرانه و قیم مآبانه و با این رفتار ضعیف در موضع اپوزیسیون در این 30 سال مشکوک تریم. هدف جنبش سبز دموکراسی و بهبود زندگی مردم است. مگر نه این است که اپوزیسیون خارج با حضور گنجی و امثال او که روزی در داخل نظام بوده اند جانی گرفته و از آن حالت مضحک بی خاصیت خارج شده است. البته من هم موافقم که خیلی مانده همه مردم واقعا دموکراسی خواه باشند و این دغدغه اصلی ماست نه توهمات شما در مورد یک نفر. اگر گنجی بد هم بوده الان خوب شده. اصلا حفظ نظام جمهوری اسلامی چه فایده ای برای گنجی دارد که اکنون از اقامت در ایران هم محروم است؟
-- ناصر ، Aug 13, 2009آقای گنجی، متاًسفانه افرادی همانند شما باعث شد که اخیرا بیشتر در خارج کشور تفرقه ایجاد شود سر پرچم، و متاًسفانه این بیسوادی شما را میرسونه که پرچم را به سلطنت طلبها یا مجاهدین ربط میدین...،به نظر شما آقای علیرضا نوری زده سلطنت طلبه یا مجاهد؟!؟!؟ای کاش تاریخ چه پرچم کشور رو یک بار میخوندی...،بارها خودم شاهد بودم که تجمع بوده بدون پرچم و به عنوانه عرب یا ترک شناخته شدیم ، فقط ایراد کار شماها اینجاست که روتون نمیشه پرچم جمهوری اسلامی رو بالا ببرین
پاینده با د ایران
-- سعید ، Aug 13, 2009آقای گنجی من هم ایدیولوژی سران سازمان مجاهدین را دمکراتیک نمی دانم ولی امیدوارم که اعضای این سازمان هم روش سیاسی را جایگزین مبارزات نظامی کند و اعضای خود را لا اقل در پوشش و ابرز عقیده آزاد بگذارد و استراتژیی را بر گزیند که منطبق با منشور جهانی حقوق بشر باشد. البته اگر جنبش سبز از اجتماعاتی مانند نماز جمعه یا مسابقات فوتبال برای ابراز وجود بهره می برد دلیلی بدیهی دارد که برای سازمان مجاهدین در خارج موضوعیت ندارد. البته پیشنهاد نمی کنم که این کار را در اجتماعات جنبش سبز در داخل ایران انجام دهد. چرا که به ضرر سازمان و جنبش سبز و به نفع دیکتاتور های حاکم می باشد.
-- علی ، Aug 13, 2009جناب ُامان پارسا
مطمینید متن رو کامل خوندید. همه حرف ایشون اینه که کسی حق نداره پرچم خورشو به دیگران تحمیل کنه اینم سخنان گهربار حضرت عالی:
"آقای گنجی شما هنوز در ایران به سلطنت نریسده اید که برای کشور ما پرچم تإیین کنید.
پرچم ایران هم ارث پدری شما نیست که برایش صاحب تأیین میکنید."
بسیار با منطق فرمودید.
-- امیر ، Aug 13, 2009آقای bidar عزیز بله دوست عزیزمون جناب کاوه به نکته بسیار مهمی اشاره کردند ان شالله با فهمیدن این که آقای گنجی درآمدش از کجاست بسیاری از مشکلات و بدبختیهای ما حل خواهد شد. فقط این میماند که جواب منطقی به استدلال هایش بدهیم که اونم خیلی مهم نیست چون که ما خیلی با اینگونه مسایل میونه خوبی نداریم.
-- امیر ، Aug 13, 20091) به گمان من در گردهمایی های خارج کشور اگه قراره پرچمی آورده بشه، باید پرچم کشور میزبان باشه. مردم هیچ کشوری خوششون نمیاد ماها دعواهای خودمون رو برای اونا ببریم و تازه پرچم یه کشور خارجی هم تو کشورشون بلند بشه. تجسم کنین طالبان و گروه های دیگه افغان بخوان تو ایران دعوا کنن و هر دسته هم یه پرچمی را بالا ببرن. چه احساس بدی به مردم ایران دست میده؟
2) بعد هم مهم اینه که پرچم در دست کیه. شعبان بی مخ و پری بلنده و امثالهم با همین پرچم سه رنگ شیروخورشید نشان برعلیه دولت قانونی دکتر مصدق شورش کردن و بعد از کودتا زیر همین پرچم سورچرانی میکردن.
3) نکته اصلی هم که خیلی واضحه اینه: هر کس و هر گروهی با هر پرچم و نمادی میتونه فراخوان بده. لطفا گروه ها دیگه اگه میخوان شرکت کننن اخلال گری نکنند. کجای این منطق ضد دمکراتیک هست؟؟
-- آرش ، Aug 13, 2009آقای گنجی
با این حرفتون ثابت کردید که مامور وزارت اطلاعات هستید ، چون که همه می دونند که پرچم ملی ایران ، پرچم شیر و خورشیدنشان است که از زمان مشروطه به ارث رسیده است و هر آزادی خواهی که به 103 سال تلاش برای کسب آزادی اعتقاد دارد آن را با خود حمل می کند و تنها کسی که از آن وحشت دارد و آن را نشانی برای سرنگونی تمامیتش و همه باندهایش می داند رژیم آخوندی است.
اما درباره حرف دوم شما که میگید باعث می شود به جمهوری اسلامی بهانه داده شود ، جمهوری اسلامی همینطوری به افراد خودش هم مثل موسوی داره میگه منافق ، پس حرف شما جایگاهی نداره.
-- محمد ، Aug 13, 2009جناب آقای گنجی عزیز
-- سهراب خوشبویی ، Aug 13, 2009شما قلم توانا و زبان شیوایی دارید و در زمینه ی بحث های اقناعی یا مباحثات نظری هم دارای سالها تجربه هستید. بنابراین توقع ندارم این چند جمله ی کوتاه من بتواند خط بطلان بر نظریات مطرح شده ی شما در این مقاله بکشد و یا تناقضاتی صریح را از دل آن آشکار کند. اما با این وجود چند نکته را از دیدگاه خودم مطرح می کنم
1- در مورد پرچم و دلایلی که آورده اید مبنی بر اینکه این حرکت، حرکتی با اسم و امضای مشخص بوده و نماد آن مشخص بوده و دعوت کنندگانش هم شناخته شده بوده اند کاملا درست. اما اینکه نام اتحاد بر یک حرکت گذاشته شود و از همه دعوت شود که با یک حرکتی همگام و همراه شوند (با توجه به آگاهی دعوت کننده از تنوع نظرات سیاسی افراد دعوت شونده) و پس از گرد هم آمدن این افراد چنین ممانعت هایی صورت گیرد، رفتاری ناپسند و سوال برانگیز است که ما شاهد آن بوده ایم. سوالی که مطرح می شود این است که اگر اتحاد و همبستگی برای شما و همفکرانتان مهم است (که من هم از دید دیگری فکر می کنم مهم است) چرا به همه اجازه داده نمی شود که هرکس با نماد خودش اما در کنار هم یک حرکت متحد را شکل بدهند؟ آیا تا کنون کسی ممانعتی برای برافراشتن پرچم سبز به عمل آورده است؟ یا هراسی از این مساله وجود دارد که شیرخورشید به دستان پرچم سبز را به پایین بکشند!؟ یا اینکه به جرم بالا بردن پرچم سبز توسط شما در یک تجمع شما را به پلیس معرفی کنند؟ اینکه افرادی که متفاوت با شما فکر می کنند، یا گروه ها و سازمانها به نام خودشان از دیگران برای شرکت در برنامه ای دعوت کنند، نیاز به اجازه نامه ای از طرف شما ندارند و در تمام این سالها که شما درون سیستم جمهوری اسلامی و یا بعدها در زندان و در حال اعتصاب غذا بودید این تجمعات در خارج از کشور برگزار می شده و بعد از این هم احتمالا برگزار خواهد شد.
2- شما می فرمایید که سرنگونی را از خارج کشور (بدون دخالت خارجی) نمی توان عملی کرد. درست. اما سوال این است که آیا اصلاحات را از خارج کشور می توان محقق نمود؟
اگرچه شما به گونه ای در خلال نوشتارتان جواب این سوال را داده اید که "هدف جنبش سبز خارج کشور، حمایت از مبارزات مردم ایران در درون ایران است" اما باز در این صورت این سوال پیش می آید که
3- از کجا تا این حد مطمئن هستید که مردم ایران خواستار "گذار مسالمت آمیز به دموکراسی" و نه "سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی" هستند؟ آیا بغض فرو خورده و شعارهای تلویحی مردم را در تجمعات تهران و سایر نقاط ایران نمی شنوید؟ آیا به راستی شما تا این حد به مساله سطحی نگاه می کنید که شعار مرگ بر دیکتاتور را مرگ بر خامنه ای تلقی نمی کنید؟ یا آیا شعار "استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی" را معادل "مرگ بر جمهوری اسلامی" تلقی نمی کنید؟
چرا ایرانیان خارج از کشور نباید پژواک واقعی این شعارها و این خواسته ها باشند و چرا گروهی به بهانه ی "حمایت از خواسته ی مردم در داخل ایران" اجازه ی بیان آشکار این خواسته ها را به هموطنانشان در تجمعات خارج از کشور نمی دهند؟
4- شما و همفکرانتان سالهاست که نظریه ی اصلاحات را بنیان نهاده اید و بر اساس آن پیش می روید و از دیگران دعوت می کنید با شما همگام شوند. طبیعی است که این نظریه یا راهکار می تواند درست یا غلط باشد. اما برای قضاوت در این مورد نیاز است که شما مراحل این تغییر را و نهایت این تغییر را برای دیگران شفاف سازید. چیزی که هنوز برای بسیاری در هاله ای از ابهام قرار دارد. آیا این اصلاح به تغییراتی در قانون اساسی خواهد انجامید؟ اگر جواب مثبت است، چه تغییراتی؟ چیست آن شیوه ی اداره ی کشور که در آن قرار است به هدف ذکر شده ی شما یعنی "دموکراسی و رعایت حقوق بشر" بیانجامد؟ آیا در این مسیر اعتماد کردن به افرادی که خود به عنوان ناقضان حقوق بشر در مظان اتهامند منطقی است؟
5- جناب آقای گنجی، بزرگترین مشکلی که فعالین سیاسی با شما و کسانی مانند شما دارند، عدم نقد گذشته تان توسط خودتان و عدم اذعان به همکاری یا سکوت در برابر جنایاتی است که در زمان همکاری شما با حکومت در ایران انجام می شده. من شخصا معتقدم که تغییر افکار، نگرش و رفتار انسان امری نه تنها ممکن بلکه طبیعی است. اما این تغییر نشانه هایی دارد که متاسفانه بخش مهمی از آن در کسانی مانند شما تا کنون مشاهده نشده است. بدون شک شما اطلاعاتی دارید که می تواند در روشن شدن ابعاد جنایات حکومت سلطانی (چه خمینی گونه اش و چه خامنه ای گونه اش) مفید باشد. سوال این است که شما به چه مقدار دیگر صبر و حسن نیت و متانت از جانب ضجر کشیدگان و رنچ دیدگان رژیم جمهوری اسلامی نیاز دارید تا لب به سخن بگشایید و از این قلم توانا و بیان شیوا در انجام بخش مهمی از وظیفه ی انسانی تان استفاده کنید؟
با احترام
سهراب خوشبویی
دوستان عزیز، امثال جناب گنجی ایادی عالیجنابان سرخ و خاکستری (به تعبیر خودش)
-- ماکان ، Aug 13, 2009نظام جمهوری اسلامی هستند و تمام تلاش این گروه کنترل ، هدایت و مدیریت تظاهرات خارح از ایران است . آقای گنجی وقتی در یک کشور آزاد برای سایر گروه های مخالف حق اعتراض دسته جمعی نمیدهید با چه براهینی از دموکراسی و رفراندوم صحبت میکنید؟
آقای گنجی به تعداد نظرات مخالف که اغلب باحتمالاً از بین دوستان سلطنت طلب و یا مجاهد خلق هستند توجه نکنید. اغلب موافقان یک متن بدون نظر دادن از آن می گذرند مگر این که بسیار با آن موافق باشند و حرف خودشان را از قلم شما خوانده باشند. از این جمله من هستم. البته آرزو می کنم کاش تیزی ها و تندی های این متن را هم می گرفتید (البته معلوم است که خیلی گوشه ها را سابیده اید! اما باز بیشتر، مثلاً ضرورتی نداشت به «سوءاستفاده رژیم» یا این که شیر و خورشید نماد چه کسانی تلقی می شود اشاره ای کنید) و کاش تنها به این نکته ی بدیهی اشاره می کردید (که هیچ کس هم نتوانسته با آن مخالفت کند) که تجمعی که دعوت کننده اش یک فرد یا گروه خاص است، حق دارد نمادها و شکل خاص آمدن را هم تعیین کند و کسانی که خوش شان نمی آید تجمع خودشان را می توانند داشته باشند. این را دوستان فرنگ نشین می دانند که حتی برای رفتن به یک مهمانی هم dress code تعیین می شود و میزبان است که در این موارد اختیار دارد. در تجمع جلوی سازمان ملل هم، بنده از گروههای مجاهد خلق یا سلطنت طلب تقاضا می کنم یک تجمع مشابه تشکیل دهند و از همه تقاضا کنند با پرچم های شیر و خورشید و نمادهایی مشابه «جمهوری اسلامی از هر جناح و دسته نابود باید گردد» حاضر شوند. طبیعی است که ما تلاشی برای hijack کردن این تجمعات نخواهیم کرد.
-- امین ، Aug 13, 2009درود بر شما بنضر من اقای گنجی مغلطه مگویند وامیداورم از اینکه ایشون در خارج از کشور زندگی میکنند به این نکته توجه داشته باشند که ماها در ایران نیستیم که هر چه رزیم بخواهد انطور عمل کنیم همه ازادند ما ها برای ازادی خود اقای گنجی پیتشنها امضا کردیم و مهم هم نبود که از جه کروه دستهای بودیم ایران سی سال است در گروگان است واقای گنجی ما هنوز زندانی سیاسی قبل از این کودتا در زندان داریم مثل جاوید تهرانی وخیلیهای دیگر و در مورد پرچم مگه این رزیم رفرندوم کرد برای این پرچم وخیلی مغلطه های دیگر که امید وارم از این دمکراسی های خارج از کشور بیشتر یاد بگیرند ممنونم
-- نادر ، Aug 14, 2009You and people like you brought this regime to power. Go and retire and leave us alone.
-- ali ، Aug 14, 2009به نظر میآید که خلایق هر چه لایق ؛
تا زمانی که یاد نگیریم به افکار یکدیگر احترام بگذاریم لاجرم دچار همین نوع رهبرها و رئیس جمهورها خواهیم بود.
برادر من، عزیز من ، رفیق من ، اگر کمونیستی باش، اگر سلطنت طلبی باش، اگر مسلمانی باش اما برای خودت، احترام بقیه را نگهدار و حرف درست را از زبان مخالف هم اگر شنیدی بپذیر، میدونم سخته ولی راه درست اینه
چیزی که جامعه ایران احتیاج دارد بلوغ فرهنگی است و اینکه یاد بگیریم همدیگر را تحمل کنیم و گرنه نوعی از دیکتاتوری که میتواند مذهبی یا غیر مذهبی، کمونیستی یا پادشاهی، سبز و یا سرخ بر سر ما خواهد بود
-- بدون نام ، Aug 14, 2009آیا هیچکدام از نقدهائی را که بر این نوشته بحث انگیز نوشته شده را درج نمیکنید. قاعدتا وقتی رسانه ای مقاله ای درج میکند بایستی نقدش را نیز درج کند والا که تنها به قاضی رفتن هست
-- علی ، Aug 14, 2009راه حل "عمل" رنگین کمانی است نه ملانقاطی بازی درآوردن
دوستان گرامی:
ما با جنایتکارترین رژیم در این کره خاکی روبرو هستیم و تا دلتان بخواهد "علت" cause برای همدلی و همراهی با مردم زخمی وطنمان وجود دارد! راه حل این است که هر کدام از ما یا هر گروه از ما کمپینی را بر علیه این رژیم جهل و جنون و جنایت شروع کند. نه این که وقتی کسی کاری را شروع می کند شروع کنیم به گیردادن بیخودی.
مثلا این آقای نوسکولار بیش از دو دهه است خارج زندگی می کند. عرضه نداشته یک نویسنده را با دردهای مردم ایران همراه کند. حالا حسودیش گل کرده وقتی می بینه کسی که به قول این آقا سه ساله خارج زندگی می کینه، تونسته امضا ۲۶۰ نفر از نامدارترین فیلسوفان و اندیشمندان جهان را در حمایت از مبارزات مردم ایران به سازمان ملل بفرستد. خوب شما هم مثلا امضا فیزیکدان های مشهور را جمع کن. با نق زدن و هی سکولار سکولار کردن که دردی دوا نمی شود و جامعه سکولار نمی شود.
من جای دیگه هم این را گفتم. در این سی سال، نابغه ترین ما چیزی فراتر از اعلامیه جهانی حقوق بشر نگفته است. بنابراین فکر نکنید از نظر تئوریک کسی شق القمری کرده. از این همه فخر فروختن به یکدیگر، قمپز در کردن، و ملوسک بازی های روشنفکرانه چه هدفی را دنبال می کنیم؟
باید عمل کرد. مساله مشخص همه ما به تسلیم واداشتن باندهای فاشیست و جنایتکار قدرت در ایران است- که خود را “مقدس” هم می دانند. اگر آن ها را به تسلیم شدن در برابر اراده ملت واداریم، بدون تردید این صندوق های رای است که می باید مشگل گشای اختلافات و تفاوت های ما باشد. چگونه می توان با “کمترین هزینه” و در “کوتاه ترین زمان” باندهای قدرت را به تسلیم در برابر اراده ملت به پا خواسته وادار کرد؟ در این باره ایده بدهید و عمل کنید.
نماد سبز با پرچم فرق می کند و اکنون نماد جنبش فراگیر مردم ایران است. آقای گنجی هم خودش حامی این انتخابات نبود. اما آنقدر منصف بود که وقتی حرکت مردم را دید، ساکت ننشیند و کاری انجام دهد. باید "انعطاف" داشت و دینامیک فکر کرد. هیچ چیزی و کسی ثابت نمی ماند.
یه کمی مخ مان را به دیوار بکوبیم، بلکه تکانی بخورد و رسوبات جنگ سرد را از شیارهایش جابجا کند.
-- آرش ، Aug 14, 2009ضمنا اقای گنجی یادتان باشد که در اجتماع شما در نیویورک٣٠٠ سیصد نفر بدون پرچم و در اجتماع لوس انجلس ٤٥٠٠٠ با پرچم و افراد با شاله سبز هم اجازه شرکت داشتند همه با هم بودند . همینطور بود در واشنگتن در اولین تظاهرات و اغلب شهرهای اروپا . کسی هم حق توهین به نماد ملی ایران را نداشت. طبق معمول کسانی که با ملت ایران و سر بلندی ایران مخالفند با پشتیبانی تنی چند از حقوق و بورس گیران از حکومت اسلامی این هوار ضد پرچم ملی را بر اورده اند.
-- کوروش ، Aug 14, 2009منطق مخالفان گنجی دقیقا شبیه منطق کیهان و فارس نیوز و احمد خاتمی و مصباح است. حمله به شخص به جای اندیشه، تکرار طوطی وار چند جمله به جای نقد متن و چشم بستن بر شرایط کشور و شعارهای مردم و به زبان آوردن چند حرف کلی بدون در نظر گرفتن اینکه جامعه مان واقعا چگونه است. 30 سال آنجا بودید چه کار مفیدی در مقابله با جمهوری اسلامی کردید؟ جز این است که مواضع و رفتارتان آنقدر سخیف بود که در صدا و سیما مسخره تان کردند. ولی مهاجرانی و سروش و گنجی را نمی شود مسخره کرد. حرفشان منطقی است و با شناخت از جامعه ایران، نه مثل شما که 30 سال است در توهمی از جامعه ایران به سر می برید و خود را مستحق اظهار نظر در مورد جامعه ای می دانید که هیچ از آن نمی دانید.
-- علیرضا ، Aug 15, 2009مگر می شود در این شرایط که نتوانستیم رئیس جمهور منتخبمان را که در چارچوب نظام بود بر سر کار بیاوریم و در روزهایی که این همه جوانان بیگناه که فقط در چارچوب نظام به انتخابات اعتراض می کردند شهید و شکنجه شدند، از رفتن جمهوری اسلامی صحبت کنیم. بر علیه جمهوری اسلامی بدون فراهم شدن شرایط شعار دهیم که همه مان را بکشند تا شما خارج نشینان راضی شوید؟ شما که در این 30 به فکر خودتان بودید. کی یک صدم کارهای گنجی را برای همبستگی جهانی با جنبش ایران کرده اید؟ جنبش سبز فرآیندی قدم به قدم است. هدف نهایی اش رسیدن به دموکراسی و جمهوری بدون پسوند است. من و همه آرزو داریم همین امروز به این هدف برسیم. ولی همه چیز که دست ما نیست. خیلی از مردم یا خوابند یا خود را به خواب زده ا ند. نمی توان خود را به کشتن داد که خارج نشینانی که مدتهاست از ایران و جامعه اش جدا هستند خوششان بیاید. اگر می خواهید کمکمان کنید بدون اینکه امکان سوء استفاده رژیم را فراهم کنید از ما دفاع کنید، اگر نه حداقل از جنبشمان و خون شهدایمان برای خود سوءاستفاده نکنید. در خارج مرگ بر خامنه ای گفتن هیچ هزینه ای ندارد، ولی گفتن یک الله اکبر در داخل کشور شاید جان فرد گوینده را هم بگیرد. خواهش می کنم منطقی باشید و کمکمان کنید. مردم را کمک کنید نه گروه های خودتان را.
-- احمدی ، Aug 15, 2009متاسفم که در برابر منطق آقای گنجی بی منطقی عده ای فرصت طلب رو می بینم.
-- بدون نام ، Aug 15, 2009اگر منطق جواب دادن به این سخنان آقای گنجی رو ندارید، حداقل مثل احمدی نژاد توهین و سفسطه نکنید.
-- بدون نام ، Aug 15, 2009متاسفانه و البته بهتره بگم خوشبختانه آقاي گنجي دقيقا زدند وسط خال، حضراتي كه مدعي اين همه اتهامات بي پايه هستند ابتدا ثابت كنند و بعد طرح و انگ زدن
-- مهرداد ، Aug 15, 2009من نميدونم كي از اين رفتارهاي خود دست برميدارند
همه مزدوريم، خودشون هم كه بله ديگه
مقاله هما سرشار رو اينجا بخونيد
خوب شماها را سالها پيش تشريح كرده
http://www.nevisandegan.com/PE/article.aspx?a=75
به اميد پيروزي ولي اميدوارم تا آنروز اين يائسه هاي سياسي كمي به خودشون بيان
آقای گنجی مخالفانتبی خاصیتهایی هستند که هنوز در 30 یا 40 سال قبل زندگی می کنند، پس از انقلاب یک حرکت مفید ازشون دیده نشده و وقتی کوچکترین انتقادی ازشون میشه از فرط غضب شروع به تسویه حساب شخصی می کنند.
-- بهروز ، Aug 16, 2009آقای گنجی مخالفانت بی خاصیتهایی هستند که هنوز در 30-40 سال قبل زندگی می کنند، پس از انقلاب یک حرکت مفید ازشون دیده نشده و وقتی کوچکترین انتقادی ازشون میشه از فرط غضب شروع به تسویه حساب شخصی و پریشان گویی می کنند.
-- بهروز ، Aug 16, 2009بحث اصلی این است که تعدادی ورشکسته سیاسی و بی خاصیت از حرکت اخیر خوششان امد و کوشیدند ان را مصادره کنند که نشد و سوزشان هم از این است.
-- Alireza ، Aug 16, 2009عزیز من خوب یک بار هم شما یک حرکت با ارزش را هماهنگ کنید بقیه قول میدهند چیزی با خودشان حمل نکنند!!!