تاریخ انتشار: ۶ اسفند ۱۳۸۵ • چاپ کنید    

«زن» و «تازيانه»: لذت متن

محمد سعيد حنايی کاشانی

از ترجمه‌ی نخستين نوشته‌های نيچه به زبان فارسی به تقريب بيش از نيم قرن می‌گذرد، اما هنوز نه هيچ تحقيق ممتازی در زبان فارسی درباره‌ی او انتشار يافته و نه حتی ترجمه شده است. خواننده‌ی علاقه‌مند ايرانی هنوز از آنچه تحقيقهای تازه در آثار و انديشه‌های اين واپسين فيلسوف بزرگ تاريخ غرب لقب گرفته بی‌اطلاع است و اين بی‌اطلاعی البته فقط منحصر به خواننده‌ی نامتخصص نيست.

انتشار نوشته‌ای از داريوش آشوری، به تعبير «راديو زمانه»، «انديشمند ايرانی» (نمی‌دانم کسی را برای هموطنانش هم با مليتش معرفی می‌کنند! اگر در ترجمه‌های انگليسی می‌خوانيم که کسی را با مليتش معرفی می‌کنند، مثلاً، می‌گويند کانت فيلسوف آلمانی، به اين دليل است که گمان می‌رود کانت در سرزمين مخاطبان نويسنده (انگلستان) ناآشناست يا گمان می‌رود که ناآشنا باشد، و به همين دليل بعد از مدتی همين را هم ديگر نمی‌نويسند مگر در کتابها و نوشته‌هايی برای مبتديان؛ بنابراين، هيچ وقت در انگلستان کسی برای خواننده‌ی انگليسی نمی‌نويسد: شکسپير نويسنده‌ی انگليسی!؛ مگر اينکه در اينجا استفاده از «ايرانی» دال بر «نوع» باشد، يعنی «انديشمند» از نوع ايرانی‌اش! مثل «فيلم فارسی»! من البته با اين تعبير بدين معنا موافقم!)، در ۲۴ بهمن، در «زمانه»، درباره‌ی نيچه چيز چندان تعجب‌برانگيزی برای من نداشت («پيوند» اين نوشته را برای دوتن از نيچه‌شناسان فرستادم و آنان بسيار حيرت کردند!). می‌خواستم يکی دو روز بعد اين مطلبی را که امشب می‌گذارم منتشر کنم، اما بعد بسيار با خود انديشيدم و منصرف شدم. اکنون چيزی نسبتاً کوتاه درباره‌ی نگاه نيچه به «زن» و مسائلی که آشوری مطرح کرده می‌نويسم و شرح و تفصيل محققانه‌ی آن را با همه‌ی حواشی و مراجعش به زمانی نه چندان دور وامی‌گذارم که در نشريه‌ای دانشگاهی يا کتابی منتشر کنم.

آيا نيچه «زن‌ستيز» بود؟
سخنان نيچه درباره‌ی زنان را مفسران او تا مدتها يا ناديده می‌گرفتند و يا مانند مترجم بزرگش در زبان انگليسی، والتر کاوفمن، سعی می‌کردند وانمود کنند که اين سخنان ربطی به فلسفه‌ی او ندارد. اما از اواسط دهه‌ی هفتاد به بعد با کوششهای کسانی همچون دريدا (که از فلسفه‌ی او فقط يک کلمه در ايران شناخته است و هرکسی با همين يک کلمه همه‌ی جهان را برای خودش «می‌شکند»! و بشکن بشکن می‌زند!) و سارا کوفمان «مسأله‌ی زن» در تفکر نيچه تنها توجه مفسران غيرفمينيست را به خود جلب نکرد بلکه مفسران فمينيست را نيز به سوی خود کشيد. امروز تقريباً آثار بسيار خوبی درباره‌ی «مسأله‌ی زن» در تفکر نيچه وجود دارد و کمتر کسی ديگر سخنان ابلهانه‌ای را که زبانزد عوام خوانندگان است نقل می‌کند. البته اين بدان معنا نيست که مخالف و موافقی در اين باره وجود ندارد و همه‌ی تأويل و تفسيرها مقبول واقع شده است.

واقعيت اين است که نيچه سالها قبل از آنکه نازيها او را «فاشيستی» تفسير کنند، در واپسين سالهای قرن نوزدهم محبوب آنارشيستها و سوسياليستها و فمينيستها بود. و امروز باز تفاسير ليبرال و دموکرات و فمينيست از او وجود دارد.

سخنان آشوری
سخنان آشوری درباره‌ی نيچه آدم را به ياد سخنان برتراند راسل در «تاريخ فلسفه غرب» می‌اندازد، سخنانی که برخی شارحان نيچه بی‌هيچ شرمندگی آنها را «ابلهانه» می‌خوانند. آشوری می‌پندارد نيچه دشمنی شخصی با «زن» دارد:

به ‌هرحال، او هرگونه که برای ازدواج نکردن خود دلیل بیاورد، نمی‌تواند دشمنی خود را با زنان و خوارداشت خود را از ایشان پنهان کند. آن جمله‌ی نامدارِ او را همه به خاطر دارند که: "به سراغِ زنان می‌روی؟ تازیانه را فراموش نکن!" در کتابِ فراسوی نیک و بد، در فصلِ "فضایل ما"، در پرده‌ی روان‌شناسیِ زن، دشنام‌هایی به زنان می‌دهد که در شأنِ حکیمِ بزرگی چون او نیست. او میانِ زن و مرد، بر بنیادِ طبیعت‌شان، شکافی فراخ و پر نشدنی می‌بیند، تا به جایی که بر آن است که این دو هرگز یکدیگر را درنمی‌یابند. در بابِ دشمنیِ نیچه با زنان برداشت‌هایِ گوناگون کرده اند، از جمله همجنس‌گراییِ نهفته‌ی او را علّتِ آن دانسته اند، که گویا هیچگاه "در عمل" آشکارا نشده است. در این باب، دستِ کم، یک کتابِ کلان با "عکس و تفصیلات" هم نوشته اند، به نامِ "رازِ زرتشت" (Joachim Köhler, Zarathustras Geheimnis).

در اين گزارش و تفسير آشوری نکته‌های جالب توجهی برای تفسير وجود دارد: (۱) دشمنی با زنان و خوار شمردن آنان؛ (۲) جمله‌ی معروف نيچه (؟) و معنای «تازيانه»؛ (۳) دشنامهای او به زنان؛ (۴) پايين آوردن شأن حکيم؛ (۵) تفاوت ميان زن و مرد؛ و بالاخره (۶) همجنسگرايی نهفته و هيچ گاه آشکارنشده‌ی او به عنوان «علت» اين سخنان و دشمنيها، آن هم با «عکس و تفصيلات» (؟). اما نکته‌ای که در اين گزارش آشوری بيش از هرچيزی جالب توجه است اين است که او تنها از آن کتابهايی از نيچه نقل قول کرده است که خودش ترجمه کرده است! او در پايان اين تفسيرها جملاتی از نيچه را نيز به طور عمده از «چنين گفت زرتشت» نقل کرده است. سخن (۴) آشوری مرا بی‌اختيار به ياد سخن محمدتقی جعفری انداخت که همين ادعا را درباره‌ی مولوی و برخی سخنانش در «مثنوی معنوی» می‌کرد. سخنان شمس در «مقالات» که ديگر جای خود دارد. آيا اين شباهتها تصادفی است يا مشابهتی در «نگرش» وجود دارد؟ با تمام تفاوتهايی که ممکن است اشخاص با هم داشته باشند؟

من در اينجا نمی‌خواهم به تمام سخنان آشوری در باب «نيچه و زن» پاسخ دهم، فقط توضيحی می‌دهم درباره‌ی جمله‌‌ی مشهور نيچه و آنچه به‌طور معمول از او نقل می‌شود. اما ابتدا کمی مقدمات.

«فهميدن» نيچه
نيچه بعد از افلاطون يکی از پرخواننده‌ترين فيلسوفان است. دليل آن روشن است: او فيلسوفی دشوار‌نويس نيست. او نويسنده‌ای صاحب‌سبک و هنرمندی تواناست. اما دشوار‌ننويسی دليل نمی‌شود که او «دشوارفهم» نباشد. نثر نيچه همچون آبهای زلالی است که عمق را به خوبی نشان نمی‌دهد. هميشه به نظر می‌آيد که عمق به سطح نزديک است. اما اين چنين نيست. نيچه نويسنده‌ای است که هرخواننده‌ای را نمی‌خواهد و به خود راه نمی‌دهد. او فقط برای برخی کسان می‌نويسد و از اين بابت هم شرمنده نيست. او از استعاره و تشبيه فراوان استفاده می‌کند و از اينکه سخنان متناقض بگويد نيز هيچ باکی ندارد. او رهرويی است که با گامهايش هر تناقضی را رفع می‌کند. از همين رو، آن که نشسته است او را نمی‌فهمد. برای فهميدن نيچه بايد رهرو بود. همان طور که گفتيم، نيچه به دليل زبان خاصی که برای نوشتن به کار می‌گيرد، استفاده از «استعاره» و سخنان نغز و عبارات موجز و شاعرانه‌ای که شايسته‌ی به خاطر سپردن است، مستعد آن است که بسيار بد فهميده شود. و البته او خود از اين مسأله باکی ندارد و حتی بسيار می‌کوشد که او را «بد بفهمند»! او حاضر است «همه کار بکند تا او را بد بفهمند»:

فهميده‌‌شدن دشوار است، بويژه آنگاه که کس «گَنگ‌رفتار» بينديشد و بزيد، در ميان مردمانی که ديگرگونه می‌انديشند و می‌زيند، يعنی سنگ‌پشت‌رفتار، و يا در بهترين حالت، «غوک‌رفتار» — من همه کار می‌کنم تا که خود را «دشوارفهم گردانم»! و بايد از نيت خيری که در برخی از تفسيرهای زيرکانه هست از دل و جان سپاسگزار بود.
و اما در باب «دوستان خوب»، که همیشه بیش از آنچه باید آسانگيرند و گمان می‌کنند که همانا به سبب دوستی حق آسان گرفتن [شخص را] دارند همان به که پيشاپيش ايشان را فضايی از بدفهمی بهر گردش و بازی داد — و خود ايستاد و خنديد؛ و يا خود را از شر همه‌ی آنان، همه‌ی اين دوستان خوب، آسوده کرد — و باز هم خنديد! («فراسوی نيک و بد»، ترجمه‌ی داريوش آشوری، بند ۲۷، ص ۶۴)

باری، همين سخنان نغز که هر فردی می‌تواند چندتايی از آنها را برگيرد و پشت سر هم بياورد، به تأويل و تفسيرهايی از انديشه‌ی نيچه انجاميده است که برای او چهره‌های گوناگونی ترسيم کرده است.

«تازيانه» در مقام استعاره
«به سراغ زنان می‌روی؟ تازيانه را فراموش مکن!» اين سخن خوانندگان بسياری را به سوی نيچه کشانيده است. اما مقصود از اين سخن چيست؟ آيا «تازيانه» همان چيزی است که ما به‌طور معمول می‌فهميم؟ و بالاخره مهمتر از همه آيا گوينده‌ی اين سخن نيچه است و اين سخن اعتقاد نيچه را بر ما فاش می‌کند؟

مفسر و تأويل‌کننده‌ای که با ادبيات آشنا باشد، می‌داند که تأويل و تفسير آثار ادبی قواعد مشخصی دارد. به‌طور مثال، شکسپير نويسنده‌ی نمايشنامه‌های بسياری است که شخصيتهای مختلفی در آن به صحنه می‌آيند و سخن می‌گويند. اما از ميان همه‌ی اين گفته‌ها چگونه می‌توان به سخن و اعتقاد خود شکسپير دست يافت؟ «چنين گفت زرتشت» ساختاری دراماتيک دارد، بدين معنی که گويندگان بسياری در اين اثر به صحنه می‌آيند و سخنانی را در موقعيتهای مختلف و با توجه به ديدگاه خود بر زبان می‌آورند. نويسنده‌ی همه‌ی اين سخنان البته نيچه است. اما سخن کدام يک از شخصيتهای اين اثر سخن خود نيچه است و او از آن دفاع می‌کند؟ در بخش يکم «چنين گفت زرتشت» در فصلی با عنوان « درباره‌ی زنان پير و جوان»، به ترجمه‌ی داريوش آشوری، چنين می‌خوانيم:

آن‌گاه پيرزنک مرا پاسخ گفت: «زرتشت چه نکته‌های باريکی گفت، بويژه بهر آنان که چندان جوان‌اند که به کار آيدشان.
«شگفتا که زرتشت چه کم آشنايی با زنان دارد و با اين همه از آنان چه درست سخن می‌گويد! آيا اين نه از آن روست که درباره‌ی زنان هرچه بگويی درست است!»

«اکنون برای سپاس، اين حقيقت کوچک را بپذير! البته من برای رسيدن به آن چندان که بايد موی سپيد کرده‌ام.

«نهان‌اش کن و دهان‌اش بگير! وگرنه به بانگ بلند فرياد خواهد کرد، اين حقيقت کوچک!

گفتم: «ای زن، حقيقت کوچک‌ات را به من ده!» و پيرزنک چنين گفت:

«به سراغ زنان می‌روی؟ تازيانه [ات] را فراموش مکن!» (چ اول، ويراست چهارم، ص ۷۸)

در اينجا «زرتشت» را می‌بينيم که با پيرزنی درباره‌ی زنان سخن می‌گويد: (۱) پيرزن در شگفت است از درستی سخنان زرتشت درباره‌ی زنان، نه از آن رو که زرتشت آنان را خوب می‌شناسد، چون معلوم است که زرتشت شناختی اندک از آنان دارد. (۲) پيرزن برای «سپاس» به زرتشت «تازيانه»ای می‌بخشد و آن را «حقيقت کوچک» می‌نامد؛ و توصيه می‌کند (۳) اين «حقيقت کوچک» را پنهان کند و دهانش را بگيرد! و گرنه‌ به بانگ بلند فرياد خواهد کرد، اين حقيقت کوچک! (۴) در ترجمه‌ی آشوری نقص يا افتادگی وجود دارد: پيرزن می‌گويد، «تازيانه‌ات». مقصود هر تازيانه‌ای نيست!

خب، اگر «تازيانه» استعاره باشد، استعاره از چيست؟ چرا بايد زنی پير حاصل همه‌ی تجربه‌هايش اين باشد که به مردی توصيه کند اگر می‌خواهد به سراغ زنان برود «تازيانه‌اش» را هم با خود ببرد. آيا اين زن نيست که به دست مرد «تازيانه» می‌دهد؟ و او را «تازيانه»زن می‌خواهد؟ «تازيانه»ی زرتشت چيست و زرتشت با تازيانه‌اش چه می‌کند؟ اين «استعاره»‌ی بدنام نيچه تفسيرها و تأويلهای بسياری داشته است. يک تأويل و تفسير ممکن از آن «مردانگی» است. مردانگی مرد برای زن در چه چيزی است؟ آيا مردانگی مرد در اندام جنسی اوست؟ در قدرت و اراده‌ی اوست؟ يا هردو اينها؟ اگر نيچه خود را ديونوسوس می‌داند بايد بدانيم که «ذکرپرستی» (phallicism) هم بخشی از آيين ديونوسوس است و «زندگی» بدون عشق‌ورزی و باروری «سترون» خواهد بود. «تازيانه» (قضيب) می‌تواند به تفسيری «لکانی» و «دريدايی» از نيچه امکان دهد. شاهد از خود نيچه نيز هست. نيچه در مقام روان‌شناس رابطه‌ی موفق جنسها را بدين گونه ارزيابی می‌کند:

زن از چه کس از همه بيش بيزار است؟ آهنی به آهن‌رُبا چنين گفت: «از تو از همه بيش بيزار ام که کشش داری، اما نه چندان که به خود بکشانی». («چنين گفت زرتشت»، چ اول، ويراست چهارم، ص ۷۸)

او در جايی ديگر اين تمايل زن را صريحتر بيان می‌کند:

«اينجا مردانگی کم است. ازين رو زنان‌شان خود را مَردوار می‌آرايند. زيرا تنها آن کس زنانگی را در زن آزاد می‌کند که چندان که بايد از مردی بهره‌ور باشد». (بخش سوم، «درباره‌ی فضيلت کوچک‌کننده، «بند ۲»، ص ۱۸۰)

اما اين تأويلها چه درست باشد و چه درست نباشد، نيچه در جايی ديگر از «چنين گفت زرتشت» باز از «تازيانه» سخن می‌گويد. او در (بخش سوم) «سرود رقصی ديگر» با «زندگی» (زن) سخن می‌گويد و به او يادآور می‌شود که تازيانه‌اش را فراموش نکرده است:

براستی به تنگ آمده‌ام از اينکه هميشه بايد شبان گوسپندوارت باشم! ای ساحره، تاکنون من برای تو آواز خوانده‌ام، اکنون تو بايد برايم فرياد بزنی! بايد با ضرب تازيانه‌ام برقصی و فرياد بزنی! تازيانه را فراموش نکرده‌ام؟ نه! (ص ۲۴٠)

و زندگی با زرتشت می‌گويد:

«زرتشت تازيانه‌ات را چنين ترسناک فرو مکوب! تو خوب می‌دانی که هياهو کشنده‌ی انديشه است و هم اکنون انديشه‌هايی ظريف بر من فرا می‌رسد. (ص ۲۴۱)

«تازيانه» نمودگاری بسيار پيچيده در انديشه‌ی نيچه است و او برای کسی که معما‌گشا باشد از اين معماها بسيار دارد. بحث بيشتر در اين باره باشد تا وقتی ديگر.

مرد است که تصوير «زن» را برای خود می‌سازد
چنانکه در پيشانی اين گفتار آورديم نيچه می‌گويد هرکس (چه مرد و چه زن) «تصوير» خود از «زن» را از مادرش می گيرد. اما آيا اين بدان معناست که «زن» آفريننده‌ی تصوير «زن» در مرد است؟ خير، نيچه به سويه‌ی رابطه ديالکتيکی اين تصوير در جايی ديگر اشاره می‌کند:

مرد جوانی را به نزد حکيم خردمندی بردند و گفتند: «ببين زنان دارند اين پسر را خراب و فاسد می‌کنند». مرد خردمند سری تکان داد، لبخندی زد و فرياد برآورد که: «اين مردان هستند که زنان را خراب و فاسد می‌کنند! هرنقصی در زنان باشد، مردان بايد تاوانش را بپردازند و آن نقص را در وجود خود اصلاح کنند — زيرا اين مرد است که تصوير زن را برای خود می‌آفريند و زن تنها خود را با اين تصوير منطبق می‌سازد».

يکی از آن ميان گفت: «به زنان بسی خوش‌بينی، تو آنها را خوب نمی‌شناسی!» مرد خردمند جواب داد: «خصلت مرد اراده و خصلت زن فرمان‌پذيری است — در حقيقت اين قانون جنسهاست. آری قانون سختی است برای زن. همه‌ی انسانها در مورد زندگی خود بی‌تقصير و بی‌گناهند، اما بی‌گناهی زن از درجه‌ای بالاتر است: چه کسی نسبت به زن کمی لطف و ملايمت روا می‌دارد؟ کسی در جمع گفت: «لطف و ملايمت لازم نيست! بايد زنان را بهتر تربيت کرد!» خردمند جواب داد: «بايد مردان را بهتر تربيت کرد» و به مرد جوان اشاره کرد که به دنبالش برود ... اما مرد جوان هرگز به دنبالش نرفت. (نيچه، «حکمت شادان»، ترجمه‌ی جمال آل احمد، سعيد کامران، حامد فولادوند، نشر جامی، چ ۳، ۱۳۸۴، بند ۶۸، ص ۲۷–۱۲۶).

چند پيوند:

درباره‌ی عشق
فضيلت عشق (سالومون)؛ پيوند عشق (نوزيک)؛ آينده‌ی عشق (رپاپورت)

-----------------------

برگرفته از: فل سفه

-----------------------

مرتبط:

آنچه شما عشق می ناميد ديوانگی هايی است کوتاه

Share/Save/Bookmark

نظرهای خوانندگان

فمینیست ها هم مثل خیلی گروه های دیگر امکان جور دیگر خواندن متون را به ما داده اند. حتی تئوری عجیب سکستوایشن لاکان را هم عده ای تفسیر کرده اند که برای نادیده گرفتن و درجه دو گرفتن زنان نیست. من فلسفه را از سیر حکمت شادروان فروغی آغاز کردم همان کسی که فلسفه را آنقدر آسان نوشت که کوچکترانی مثل من توانستند بخوانند. بعدها که با رولان بارت و ...و غیره آشنایی پیدا کردم فهمیدم این ها می گویند پیدا کردن چیزی به نام نیت نویسنده سخت است در حقیقت می شود گفت وقتی چیزی نوشته شد، به تصاحب خواننده در می آید که با هر نوعِِ ِ باور کردنی آن را بخواند. برای همین می شود گفت این ها از انحصار متن دورترند.
من هم نوشته های حنایی را می خوانم و هم آشوری را و جایی که یکی از تحلیل ها را بیشتر بپسندم گمان نمی کنم یکی از این دو را باید (عذر از کلمه) نادان بشمارم، یا وقتی هگل را بیشتر خواندم و فهمیدم راسل و ترجمه دریابندری هگل را خیلی مخصوص به من معرفی کردند، یا انتخاب زنده یاد عنایت چه خصوصیاتی داشته، فکر نمی کنم که یکی از این ها خیانت کار بود یا فروغی به تمام حکمت ها آب بست و شل کرد و غیره.
اگر دیالکتیک به یک معنا باروری اضداد است. اختلاف نظر ها را پاس بداریم و از آنها چماق یا تازیانه یا فالوس یا این چیزها نسازیم. که من خواننده معمولی بتوانم بدون قانون رد نقیضین بخوانم و این قدر عقب مانده نشوم که ندانم نیچه و بزرگان با هم چه زمزمه ایی می کردند، و همانطور که در غرب این زمزمه به گوش همه "نامحرمان" رسید، اینجا هم همه آدم هایی مثل من بدون "ترس" بتوانیم حرفش را بزنیم. این طوری شاید شما بتونید به منی که سر بعضی از "کلاس" های آشوری می روم اجازه بدهید نوشته های شما را هم بخوانم، بدون اینکه تو هیچکدوم از این ها ثبت نام کنم.

در ضمن بگم من به مرحوم محمد تقی جعفری هم احترام می گذارم، دلایلی هم دارم اما این دلایل هیچکدام به قولی ایدئولوژیک نیستند.

-- خسرو احسنی قهرمان ، Feb 26, 2007

اقای حنایی در مقدمه اشاره درستی داشته اند. در ایران خواننده فقط با کتب برگزیده توسط تعداد کمی مترجم و سیستم انتشار سر وکار دارد.
از سویی بنظرم فضای فرهنگ زندگی ایران امکان درک درست را مشکل میکند. بنوعی نوعی زندگی دوگانه است.
موفق باشید.
علیرضا

-- علیرضا ، Feb 26, 2007

"نيچه بعد از افلاطون يکی از پرخواننده‌ترين فيلسوفان است." اين جمله يعني چه؟ اگر ميگوييد پس از افلاطون، يعني ميخواهيد بقيه را بر حسب ميزان خواننده مرتب كنيد. در آن صورت بايد بگوييد پرخواننده ترين فيلسوف، و نه يکی از پرخواننده‌ترين فيلسوفان!

-- سهيل ، Feb 27, 2007

با سپاس و احترام به هر دو عزیز

جناب حنائی آقای آشوری را اندیشمند ایرانی بر وزن فیلم فارسی گرفته‌اند. باید گفت نوع نقد ایشان خود یک نقد ایرانی بر همان وزن است. زبان دراز کردن و به هم پریدن و نیش و کنایه‌ی روشنفکر و اندیشمند ایرانی یک بیماری موروثی‌ست. گویا نمی‌توانیم دوستانه با هم به تبادل نظر و نقد هم بنشینیم.
اما بله. بنا بر تحقیقات جدید گویا نیچه رفت و آمد پربسامدی به فاحشه‌خانه‌ها داشته. حتا زمان بستری در بیمارستان به هنگام آن فاجعه‌ی هولناک به دکتر می‌گفت من زن می‌خواهم. برایم زن بیاورید. در مورد عشق هم که سالومه گواه تمام‌عیار است. در زمینه‌ی فکری نیز نیچه بارها در مورد عشق زن و مرد به هم سخن گفته است. پس او در این زمینه چیزی کم نگذاشته و سخن جناب آشوری را نمی‌توان درک کرد که "این ستایشگرِ زمین و زندگی آن‌چنان غرق در احساسِ رسالتِ "مسیحاییِ" خود بود و چنان تار-‌و-‌پودِ وجود-اش را برایِ آن بسیجیده بود و به سوی آینده‌ فراافکنده بود، که جایی برایِ لذت‌هایِ اکنونیِ زندگی برای خود بازنگذاشته بود".
نیچه دشمن گونه‌ی زن نبود، بلکه تنها زن زمانه‌ی خود را با مشخصات ویژه‌اش نکوهش می‌کرد و از طرفی شاید بنابر آن که فلسفه‌اش یکسره مردانه است و گونه‌ای سلوک مختص مردان و تماماً مغروق آن بود، زنان را در این راه کوچک می‌دید

-- سعیدیوس ، Feb 28, 2007

به عنوان یک زن، از نوشته ی آشوری درباره ِ "نیچه و زن" متعجب شدم و معنای دیگری از "تازیانه" به ذهنم رسد که به تحلیل حنایی نزدیک تر بود. به نظر من، هر دو تحلیل گر، از ظن خود همراه نبچه شده اند که امری است پذیرفتنی. "مرگ نویسنده" بعد از خلق اثر ، توضیح مناسبی است برای فهم های متفاوت از یک متن. نوشته ، از زمانی که نوشته و خوانده شد، دیگر به نویسنده تعلق ندارد، بلکه خواننده است که با پیشینه ی فکری ـ فرهنگی خود، متن را از آن خود می کند و به آن زندگی معنایی می دهد، حال اینکه کدام معنای فهمیده شده به منظور نویسنده نزدیک تر است، شاید قابل ارزیابی باشد ولی قابل اثبات نیست به ویژه وقتی که نویسنده دیگر در قید حیات نباشد.
رویا

-- بدون نام ، Feb 28, 2007

جهت یادآوری بگویم شما و آن دو اندیشمند «نیچه شناسی» تان را مدیون آقای آشوری هستید.

-- پروین ، Mar 3, 2007

به نظر می رسد که آقای حنایی به نظریات جدید روانکاوی خیلی علاقه یافته اند و آنها را بسیار جدی می گیرند. با این فرض گمان می کنم خیلی خوب خواهد بود اگر ایشان خودشان را به روانکاوی نشان بدهند تا این حرصی که هر از چند گاه خودش را در رفتار ایشان نشان می دهد به یک نحوی گشوده شود. خوب وقتی همه چیز را می شود اینگونه از روی روانکاوی تحلیل کرد رفتار آقای حنایی هم می تواند از یک چنین تأویلهایی تبعیت کند. ممکن است علت رفتار همیشگی آقای حنایی در درآویختن با دیگران بویژه بزرگسالان و بویژه با اشاره ای که به بزرگ بودن آشوری کرده است، ریشه در مشکلات خود ایشان با پدرشان داشته باشد.

-- محمد ، Mar 6, 2007

مي خواستم به نوع و سطح برخورد آقای حنایی اشاره کنم که مدت هاست که دوران این نوع برخوردها سپری شده است آنهم در مقولات فلسفی و اندیشگی که همواره بنا به طبیعت شان باید بدور از هیاهو و هوچیگری و مخصوصا بدور از خشونت کلامی و رفتاری باشد
بهتر است به فکر تولید اندیشه باشیم اگر می توانیم و با انتقاد صحیح به کمک اندک اندیشمندان ایرانی (تبار) بشتابیم تا شاید به شوره زاری مثل ایران که همه جیز سیاسی و بی محتوا شده است و قرن ها ست به علت نبود تولید داخلی فرهنگی و اندیشگی مدام به مصرف زدگی فکری دچار است کمکی بکنیم که یکی از این راه ها شناساندن درست اندیشمندان غربی و نقد و بررسی انهاست.
امیدوارم که آقای حنایی هم به این مهم همت گمارد.

ممنونم

-- فرهمند ، Mar 10, 2007

و زماني ميرسد كه تو ميميري با تمام نو بودنت اين را بدان بايست با ميرايي ،نا ميرايي بياموزي وبياموزاني اري اين حال تو از تار و وجدهاي زيستن مينمايد .نيچه .من .تو .ما اين همه در اني يك ابر ناز فهم و همان ان كودكي كودك .تمام اين هندسه، شعور تابندگي انساني است چه سهل به دشواري د‍‍‍شنام دهديم و چه با دشنامي از هر سو دشواري را سهل نهيم يك واحدي هستيم زياده جمع الود .
شايد والسلام

-- معاني ، Sep 11, 2007

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)