فرهنگ


درباره‌ی روش در تاريخ‌نگاری معاصر (۸)
داستان‌گويی و تاريخ‌نگاری

در سالهای ۱۹۶۰، تأکيد زيادی بر پيش‌داوری‌های سياسي‌ی يک مؤلف می‌شد و اينکه تاريخ‌نويس سعی داشت جايگاه خود را در دنيای گسترده تر ِ اجتماعی و سياسی تعريف کند. امروزه پرسش‌های ظريف‌تری مطرح می‌شود که اهميت‌شان کمتر نيست. تاريخ‌نگاران بيش از پيش متوجه می‌شوند که گزينش‌های ظاهراً طبيعی و متداول ِ تکنيک های روايی و شکل‌های تحليلی، دارای نتايج ضمني‌ی اجتماعی و سياسی است.



درباره‌ی روش در تاريخ‌نگاری معاصر (۷)
مشکل انعکاس واقعيت در زبان تاريخ‌نگارانه

هم در تاريخ‌نگاري‌ی هنر و هم در نقد ادبی، بازنمايی [بازتاب يا انعکاس واقعيت] مدتی است که همچون مشکل اصلی اين رشته‌ها شناخته شده است. چيست که يک تصوير يا يک رمان در عمل انجام می‌دهد و چگونه اين کار را می‌کند؟ چه رابطه‌ای است ميان تصوير يا رمان، و جهانی که به وسيله‌ی آن تصوير و رمان بازنموده می‌شود؟



درباره‌ی روش در تاريخنگاری معاصر (۶)
تئوری ادبی و روش تاريخ‌نگاری

بايد توجه داشت که دسته‌ای از تئوری‌ها به عامل پذيرش يا قرائت متون توجه دارند و دسته ای ديگر به عامل توليد يا نوشتن متن. دسته‌ای بر وحدت و انسجام معنی در متن تأکيد می‌کنند و دسته‌ای ديگر بر بازي‌ی اختلاف درونی و راههايی که توسط آنها متون به نحوی عمل می‌کنند که هدف‌های ظاهري‌شان توسط خود آنها واژگون می‌شود.



درباره‌ی روش در تاريخنگاری معاصر (۵)
انسان‌شناسی و روش تاريخنگاری

در سال‌های اخير، مطرح ترين انسان‌شناس در زمينه‌ی تاريخ‌نگاري‌ی فرهنگی کليفورد گيرتز بوده است. مجموعه مقالات او به نام «تفسير فرهنگ‌ها» از سوی نويسندگان متعددی در دوره‌های مختلف و در مکان‌های متعدد مورد رجوع قرار گرفته است. در اين روش، استخراج معانی، و نه پيدا کردن قوانين علت و معلولی در تبيين، به عنوان وظيفه‌ی اصلي‌ی تاريخ‌نگاری رسميت می يابد.



درباره‌ی روش در تاريخنگاری معاصر (۴)
تبارشناسی و تاريخنگاری

هرچند انتقادهای بنيادی ميشل فوکو تاريخنگاران را به طور اساسی به فکر واداشت، اما آنها روش يا ضدروش او را سرمشق نکردند. فوکو تحليل علت و معلولی را مردود می‌شمرد و اعتباری برای برای رابطه‌های تعـيـّنی ميان شکل‌بندی‌های گفتاری و زمينه‌های اجتماعی و سياسی آنها قايل نبود. او با حرارت تمام مخالف تحقيق درباره‌ی سرآغازها يا منشاء اجتماعي پديده‌ها بود و «تبارشناسي»‌های او از هرنوع الزام به ريشه‌يابي‌ی خود در اقتصاد، جامعه، يا سياست برکنار بودند.



درباره‌ی روش در تاريخ‌نگاری معاصر (۳)
چرخش از اقتصاد به فرهنگ در روش تاريخ‌نگاری

يکی از جالب‌ترين چرخش‌های تاريخ‌نگاران مارکسيست به سمت فرهنگ، توجه روزافزون آنها به زبان است. آن عده از تاريخ‌نگاران مکتب فرانسوی آنال نيز که به پژوهش در رفتار و کردارهای فرهنگی روی آورده اند، تحت تأثير ميشل فوکو و انتقادات او از مفروضات بنيادي‌ی تاريخ‌نگاری اجتماعی قرار گرفتند. فوکو علاقه‌ای به يافتن علت‌های «زيرساختی و تعيين‌کننده» ی شکل‌بندی‌های گفتاری (ديسکورسيو) نداشت، بلکه می‌خواست بداند، از لحاظ تاريخی، چگونه اثراتی که دلالتگر وجود حقيقت‌ها می‌شوند در درون گفتارها توليد می‌شود، ديسکورس‌هايی که به خودی خود نه حقيقت و نه کذب را در خود داشتند.



درباره‌ی روش در تاريخنگاری معاصر (۲)
يک مکتب فرانسوی در تاريخنگاری

فرنان برودل، چهره‌ی اصلي‌ی مکتب آنال در دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم، در کتابهايی که راجع به سرزمين های حوزه‌ی مديترانه نوشته، سـه سطح تحليلی را از يکديگر متمايز می‌کند، اين سطوح منطبق‌اند با سه واحد زمانی مجزا: «ساختار» يا «دراز مدت» که متأثر از محيط اقليمی و جغرافيايی است؛ «برهه» يا «ميان‌ـ مدت» که معطوف به زندگی اجتماعی است؛ و «رخداد» گذرا که شامل سياست روز و همه‌ی مسايل مربوط به فرد در جامعه می شود. ساختار يا دراز مدت دارای تقدم است، در حاليکه رخداده‌ها شبيه خاشاک يا کف روی دريا هستند.



درباره‌ی روش در تاريخنگاری معاصر (۱)
درباره‌ی روش در تاريخنگاری معاصر

در سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ تاريخ نويسان توجه شان را از تاريخ نگاری سـنتی که درباره‌ی رهبران سياسی و نهادهای سياسی بود به سمت تحقيقاتی در زمينه‌ی ترکيب اجتماعي‌ی زندگي‌ی روزانه‌ی کارگران، خدمتگاران، زنان، گروههای قومی، و نظير اينها معطوف کردند.



به مناسبت سی‌امين سالگرد انقلاب بهمن (۸)
انقلابيان روس و انقلابيان ما ـ بلشويسم

وقتی که رهبری انقلاب به دست ائتلافی از خمينيست‌ها و ليبرالهای اسلامگرا افتاد، کمونيست‌ها ــ که خود را مغبون و رانده از مشارکت در حکومت انقلابی يافتند ــ می بايست تکليف خود را با اين رهبری روشن می کردند. آنها می بايست تصميم بگيرند ماهيت دولت برآمده از انقلاب بهمن چيست، تا چه اندازه بايد با آن اتحاد کرد؛ نيروهای دوست و دشمن کدامند؛ با چه نيرويی (در دولت و خارج از دولت) بايد متحدشد و با کدام جنگيد.



به مناسبت سی‌امين سالگرد انقلاب بهمن (۷)
متفکران روس و روشنفکران ما ــ پوپوليسم

در بررسی انقلاب بهمن پنجاه و هفت، يکی از پرسش‌های مطرح شده، مربوط است به رفتار روشنفکران در اين انقلاب. چرا روشنفکرانی که مهمترين خواسته‌ی آنها «آزادي» بود، بيش از همه با «ليبرال‌ها» و «ليبراليسم» دشمنی ورزيدند، و در عوض، حمايت فکری و سياسي‌ی خود را در اختيار روحانيت و نيروهای مذهبی بومی‌گرا قرار دادند؟ اين پرسش به ويژه در باره‌ی روشنفکران سکولار جديت پيدا می کند، همانها که سازندگان اصلی فرهنگ جديد ايرانی در قرن بيستم به شمار می آيند. چه عناصری در جهان بينی و ايدئولوژی آنها بود که آنان را وامی داشت «آزادی‌های ليبرالي» را فدای مبارزه با غرب و «امپرياليسم» سازند؟



به مناسبت سی امين سالگرد انقلاب ايران (۶)
منورالفکران و مجتهدان در انقلاب مشروطه

برای فهم بهتر انقلاب اسلامي بهمن ۱۳۵۷ بايد دو روش توأمان را به کار گرفت: قرار دادن اين انقلاب در زمينه و بستر رابطه ميان شيعيسم و نظام سياسی در تاريخ ايران، و مقايسهء اين انقلاب با انقلابهای تاريخی ديگر. يکی از گرهگاههای مهم ارتباط شيعيسم با نظام سياسی را در انقلاب مشروطيت ايران شاهد هستيم. اين گرهگاه از جهتی ديگر نيز حائز اهميت است و آن ارتباط يا تقابل شيعيسم با روشنفکري‌ی مدرن است؛ يعنی همان تضاد تاريخي‌ی عميقی که در جنبش ملی شدن نفت، در «انقلاب سفيد» محمدرضا شاه، و مهمتر ازهمه در انقلاب اسلامی ۱۳۸۷ شمسی، تکرار شد و تا همين امروز نيز شکلهای متفاوت آنرا می‌توانيم ببينيم.



بررسی تطبيقی عقلانيت در اسلام و غرب (۱۳)
پيروزی جزميات

پس از غزالی، بزرگ ترين انديشمندان فلسفی در تمدن عربی اسلامی، از چند استثنا که بگذريم، همواره در توانايی‌های عقلی انسان تشکيک کردند و منطق اثباتی را خفيف داشتند؛ آنها بر تقدم ايمان و مرجعيت بی چون و چرای سنت و شريعت تأکيد کردند. عقل نزد آنان منحصر می شد به استفاده از منطق قياسی، و هرگز اين نظر مورد قبول واقع نشد که عقل می تواند بدون ياری از وحی و کلام، خود مستقلاً راهش را به حقيقت بيابد. نوآوری در مسايل دينی، معادل بدعت و گاه الحاد دانسته شد.



بررسی تطبيقی عقلانيت در اسلام و غرب (۱۲)
انسان ‌شناسی فلسفی معتزله و اشعری

اينکه انسان بايد پاسخگوی اعمالی باشد که عليه خدا و ديگران مرتکب شده، پذيرفته می‌شود اما فراتر از اين حکم کلی، هيچ نظريه حقوقي ای درباره‌ی مسامحه و قصور و هيچ نظريه‌ای درباره‌ی مسؤوليت اعمال ناشی از کوتاهی و ندانم‌کاری که به ديگران صدمه می‌زند، تدوين نمی‌شود. موضع صريح اشعری اين بود که، «در مورد همه‌ی افعال که خدا خالق آنها و انسان کسب کننده‌ی آنها است، خدا دارای قدرتی است که انسانها را به انجام آن افعال برمی‌انگيزد.» بررسی تطبيقی عقلانيت در اسلام و غرب ـ بخش دوازدهم



به مناسبت شصتمين سالگرد صدور اعلاميهء حقوق بشر
اختراع حقوق بشر

به هنگام بحث از حقوق بشر معمولاً از سه اعلاميهء مهم سخن به ميان می‌آيد: اعلاميهء استقلال آمريکا (۱۷۷۶)، اعلاميهء حقوق بشر و شهروندان در انقلاب کبير فرانسه (۱۷۸۹)، و اعلاميهء جهانی حقوق بشر مصوبهء سازمان ملل متحد (۱۹۴۸). نويسندگان اين اعلاميه‌ها آگاه بودند که طی تاريخ اين حقوق به هيچ وجه «طبيعی» و «جهانی» نبوده اند. اين نويسندگان در واقع معتقد بودند که اين حقوق بايد طبيعی و جهانی تلقی شوند. اين يک قضاوت اخلاقی (و نه ناشی از مشاهدهء تاريخي) است.



نقد مفهوم پارسایی در نوشته های محمدرضا نیکفر
پرسش از پارسایی

یحیی بزرگمهر: نیکفر گرایشِ سودایِ دینی به سمتِ مطلق‌خواهی، اراده‌یِ نفی و تحویلِ دین به قدرت به‌جایِ گرایش به سویِ پارساییِ دینی با ویژگی‌هایی چون خیرخواهی، نوع‌دوستی، مثبت‌نگری را نشانه‌یِ فترتِ پارسایی و سقوطِ اخلاق در حوزه‌هایِ پرورشِ آیین می‌داند. اما اگر اسلام به‌نحوِ غریزی قدرت‌مدار است اصلاحِ این آیین به‌هدفِ احیاءِ پارساییِ اسلامی چگونه امکان‌پذیر است؟ بررسی و نقد مفهوم پارسایی در نوشته های محمدرضا نیکفر.



بررسی تطبيقی عقلانيت در اسلام و غرب (۱۱)
عقل و وجدان

مسيحيت همواره بر مسؤليت اخلاقي‌ی بی قيد و شرط فردی اصرار ورزيده که همان آموزه‌ی سنت پال درباره‌ی وجدان است. آکويناس می‌گويد اگر فرمانی از بالا، از سوی آن مرجعی که شما خود را تسليم و موظف به اطاعت اش کرده ايد برسد که با وجدان شما سازگاری نداشته باشد، بايد از آن فرمان سربپچيد؛ و سخنان معروف مارتين لوتر در برابر امپراتور که رفتار خلاف وجدان جايز نيست همه براساس آموزه‌ی سـنتي‌ی مسيحي‌ی وجدان بوده است.



پيگرد جمعيت آل‌ ياسين

در ماه رمضان امسال برنامه‌ای از شبکه‌ی يک به نام «اين‌شب‌ها» پخش ‌شد که در آن مأموری به نام بهزاد ‌نيلوفری چند شب مقابل دوربين برای مردم در مورد «فرقه‌ها» صحبت کرد. اين شخص کسی است که قبلاً از اعضای فعال ستاد امر به معروف و نهی از منکر بوده و ما در نهايت تعجب ديديم که به عنوان «مهندس» بهزادنيلوفری ــ عنوان جعلی ــ و به عنوان «پژوهشگر فرقه‌ها» جلوی دوربين معروفی شد.



بررسی تطبيقی عقلانيت در اسلام و غرب (۱۰)
انتقاد عقلی از نص مقدس

مفسران مسيحی در قرون وسطا، پيشاهنگان رويکردی به کتاب مقدس و مستندات تاريخی بودند که جايگاه عقل و ابزارهای منطقیِ استنتاج را مقدم بر معنی لفظی کلام قرار می دهد. سنت نقادی از انجيل و کتاب مقدس در مسيحيت يک سنت منحصر به فرد غربی است که در قرنهای دوازدهم و سيزدهم ميلادی سرچشمه گرفت و در عصر روشنگری به شدت توسعه يافت. برعکس، چنين سنتی هرگز در انديشهء اسلامی پرورانده نشد.



بررسی تطبيقی عقلانيت در اسلام و غرب (۹)
ورود تفکر يونانی به غرب و مقايسهء آن با اسلام

هراندازه دربارهء تأثير عناصر تفکر افلاطونی بر انديشمندان مسيحي ِ قرون وسطا در اين دوران صحبت کنيم کم گفته ايم، و اين دوران درست قبل از فرارسيدن ارسطوی «تازه يافته» است. اين پلاتونيسم يا افلاطون گرايی به همهء رشته های پژوهشی سرايت کرد از جمله به مطالعهء طبيعت و همچنين پژوهش در نصّ کتاب مقدس.



بررسی تطبيقی عقلانيت در اسلام و غرب (۸)
احيای عقلانيت يونانی در غرب

احيای ميراث حقوقی رومی همراه با انتقال سنت مفقود شدهء يونانی، از طريق ارتباطات جديد با فرهنگ عربی و اسلامی در قرن دوازدهم ميلادی باعث پيدايش رنسانس يا نوزايی فرهنگی در اروپا شد. اين فرايند انتقال فرهنگی بر همهء حوزه های فکری تأثير گذاشت.