| خانه > پرسه در متن > نويسندگان | |
نويسندگاناسماعیل فصیح آرام گرفت «گردابی چنین هائل»شیرین فامیلی: عصر روز پنجشنبه ۲۵ تیرماه اسماعیل فصیح، نویسنده و مترجم، در تهران چشم از جهان فرو بست. او یکی از نویسندگان و مترجمان صاحب نام و پرکار معاصر ایران محسوب میشود که از خود آثار پر ارزشی چون «زمستان ۶۲»، «ثریا در اغما» و «باده کهن» در رمان نویسی معاصر به جا گذاشتهاست. در مورد سبک و جایگاه رمانها و داستانهای کوتاه اسماعیل فصیح در میان نویسندگان و منتقدان ادبیات فارسی نظرات مختلفی وجود دارد. در این باره با منصور کوشان و فرج سرکوهی گفت و گو کرده ام که در ادامه میخوانید. گفت و گو با محمد بهارلو، نویسنده «ادبیات، متنی است که کیفیت ارتباطی داشته باشد»آزاده اسدی: محمد بهارلو، نویسندهای اهل آبادان که از سال ۱۳۵۲ به شکل جدی در زمینهی ادبیات فعال شده است، برای چند سخنرانی ادبی، به اروپا سفر کرده بود. بهارلو در گفت و گو با زمانه میگوید: «وبلاگ را یک نوع ادبیات اینترنتی یا ادبیات غیرکتابی میتوانم به حساب بیاورم، ولی ادبیات اصولاً، ادبیات نوشتاری است. شما اگر سی سال هم داستانتان را چاپ نکرده باشید، داستانتان در ادبیات نیست، داستانتان برای خودتان و حلقهی دوستانتان است. ادبیات، یعنی متن مکتوب. یعنی متنی که کیفیت ارتباطی داشته باشد.» گفت و گوی ایساک چوتینر با جومپا لاهیری امتداد سادگی در نوشتنآتلانتیک مانثلی، ترجمهی سید مصطفی رضیئی: یک ماه دیگر زمان انتشار مجموعهی «خاک غریب» است، مجموعهای از داستانهای کوتاه جدید نوشته شده توسط جومپا لاهیری، وقایعنویس تحسین شدهی تجربههای مهاجران بنگالی. لاهیری در گفت و گو با ماهنامهی آتلانتیک مانثلی میگوید: «تصور این موضوع که شخصیتها از یک موقعیت و یک مکان به مکان دیگری بروند، به دلیل هر شرایطی که میتوانند داشته باشند، مجذوبم میکند. در اولین مجموعه داستانم، شخصیتها کمابیش به خاطر یک دلیل جابهجا میشدند (که همان دلیلی بود که پدر و مادرم برایش به ایالات متحده آمده بودند): برای امکانات یا موقیعتهای کاری.» عصر پنج شنبه در بخارا با محمود دولت آبادی و امینه سوگی اوزدامار، نویسنده معاصر آلمانی قصهی نشستهای بخارا به سر رسیدمجله «بخارا» در بیست و سومین و آخرین نشست خود، بیست و چهارم اردیبهشت، میزبان امینه سوگی اوزدامار، نویسنده ترک زبان مقیم آلمان بود. علی دهباشی، برای حسن ختام، مروری بر این نشستها داشت. دهباشی در بخشی از سخنانش گفت: «امروز بیست و سومین و آخرین جلسه از نشستهای «عصر پنجشنبه در بخارا» را برگزار میکنیم. در این نشستها ما موفق شدیم شبهایی را برای معرفی نویسندگانی همچون: اومبرتو اکو، فردیناند سلین، هانا آرنت، فردریک دورنمات، لوئیس بونوئل، ویرجینیا وولف، آنا اخماتووا، اوسیپ ماندلشتام، آلبرتو موراویا، محمود درویش، نونو ژودیس، فاسبیندر، ....» برگزار کنیم.» گفت و گو با شیوا مقانلو، نویسنده و مترجم دی.اچ.لارنس در نود دقیقهسید مصطفا رضیئی: کتاب کوچک ۹۶ صفحهای «آشنایی با دی.اچ.لارنس» قدمی در شناخت لارنس است. شیوا مقانلو دو جلد «آشنایی با دی.اچ.لارنس» و «آشنایی با همینگوی» آن را ترجمه و نشر مرکز کتابها را منتشر کرده است. شیوا مقانلو دربارهی کتاب «دی.اچ.لارنس» و ترجمهی این اثر میگوید: «دی.اچ.ارنس نمونهی نویسندهای است که توانسته از میان جامعهی روستایی که در آن متولد شده، خودش را جدا کند و به جامعهی متوسط برساند. توانست مادر تقریباً دیکتاتورخوی خودش را از ذهنش رها کند. توانست با زن عجیبش کنار بیاید و اینقدر جسور بود که این چنین بنویسد.» گفت و گو با یوسف علیخانی، نویسنده مجموعه داستانِ «اژدهاکشان» «راوی قصههای روستایی هستم که دیگر وجود ندارد»سعید شکیبا: مجموعه داستان «اژدهاکشان» مدتی قبل شایسته تقدیر در اولین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد و نامزد نهایی هشتمین دوره جایزه هوشنگ گلشیری شناخته شد. یوسف علیخانی در مورد داستانهای این مجموعه میگوید: «وقتی داستان من در یک روستا اتفاق میافتد، این روستا هم از یک سری مردم شکل میگیرد که آداب و رسوم خاصی دارند، زبان ویژهای دارند و حتی شکل و قیافه خاصی دارند. نوع نگاهشان به جهان، خاص است، بالطبع این زبان الموتی یا درست تر بگوییم، زبان دیلمی، زبان مردم این روستاست.» محمد قاضی: هر دوره و زمانهای «دُن کیشوت» داردعرفان قانعیفرد: سروانتس با نوشتن دن کیشـوت انحطاط دوران پهلـوانی و زوال دستگاه نجیبزادگی را با همهی جنبههای مضحک و غمانگیز آن زنده و مجسم ساخته است. چون دن کیشوت مظهر طبقهای است که قدرت خود را از دست داده و رو به زوال میرود، اما نمیتواند این زوال را باور کند، یا اینکه نمیخواهد بداند. خوشبختانه این اثر عظیم در سال ۱۳۳۵ توسط مترجم نام آشنای ادبیات ایران ـ محمد قاضی ـ به جامعه و ادبیات ایران عرضه شد. گزارشی از شب قصهخوانی مهشید امیرشاهی در کلن آلمان «با تقسیمبندی ادبیات، به زنانه و مردانه مخالفم»اختر قاسمی: در شب قصهخوانی مهشید امیرشاهی در کلن آلمان، ساعتی هم به پرسش و پاسخ با نویسنده اختصاص داشت. از جمله گفتههای او یکی هم این بود که: «در مورد مرزبندی ادبیات برون و درون ایران با هر نوع تقسیمبندی که غالباً هم کاذب است، مخالفم. مثل تقسیمبندی ادبیات زنانه و مردانه!. این درست مثل این است که بگویید هنرمندانی که چپ دستاند و نویسندگانی که راست دست هستند!» گفت و گو با اورهان پاموک، نویسندهی ترکیهای برنده جایزه نوبل ادبی اورهان پاموک: در رؤیاهایم، قهرمان فوتبال بودماشپیگل / برگردان کاوه اسفندیاری: اورهان پاموک، نویسنده اهل ترکیه برنده جایزه نوبل در گفت و گویی با هفتهنامه اشپیگل میگوید: «خیالپردازی درباره فوتبال برایم از بازی کردن مهمتر بود. این خیالپردازیهای کودکی به الگوهای زندگیمان شکل میبخشد و من در آن رؤیاها، یک قهرمان فوتبال بودم. در رویاهایم، سناریویی را تصور میکردم که فنرباغچه در یک مسابقه جام باشگاه های اروپا حضور داشت و من که بچه بودم، در دقیقه ۸۹ به زمین فرستاده میشدم و البته گل پیروزیبخش تیم را هم میزدم.» ناگفتههايی از زندگی دوريس لسينگمجله «جهان کتاب» در آخرين شماره خود متن مصاحبهای طولانی با دوريس لسينگ را با ترجمه خسرو ناقد و همچنين مقدمهای از او در معرفی لسينگ منتشر کرده است. این برنده جایزه نوبل ادبیات میگوید: «خلق آثار ادبی با نوشتن هجونامهی سياسی تفاوت دارد. من به «ادبيات متعهد» آن هم از نوع ژان پل سارتری آن، هيچ اعتقادی ندارم.» بخش دوم و پایانی نامهای به شاهرخ مسکوبناصر زراعتی: به هر حال، آدم میخواهد زندگی کند و در این چهار صباح، آبِ خوشی شاید از گلویش برود پایین (آنهم اگر بگذارند که نمیگذارند!) من هم اگر میخواستم چنین کتابی چاپ کنم، شاید خیلی اسمها را نمیگذاشتم یا عوض میکردم. (همین الان یادم افتاد، کاش شما هم همینکار را میکردید و اسمها را عوض میکردید. بهجای اینکه حرف اول اسم و فامیل این و آن را گاه بنویسید و گاه چند نقطه بگذارید... بهتر نبود؟) بخش نخست یادی از شاهرخ مسکوبناصر زراعتی: فکر کردم نامهای برایتان بنویسم و «دست مریزاد»ی بگویم. نشانی و شماره تلفنِ شما را از آقای تقی امینی ـ ناشر کتاب ـ گرفتم. حالا هم این نامه را مینویسم تا همراهِ یکی دو کتاب و چند نوشته از خودم برایتان بفرستم، به این امید که فرصت کنید نوشتههای مرا بخوانید و با این آرزو که وقتی خواندید، آنها را بپسندید؛ که اگر شاهرخ مسکوب با آن سلیقۀ والا و دید و نگاهِ دقیق کاری را بپسندد، آنکار حتماً ارزش دارد و صاحبِ کار (که در این مورد، منم) باید از شادی، کلاهش را بیندازد هوا! گفت و گو با نویسندهی رمانِ «خانهی کنار مسجد»: در هلند به قادر عبدالله اعتماد دارندترجمهی نادر یکتا: آخرین رمان ِ حسین سجاد قائم مقام فراهانی، که با اسم مستعار ِ قادر عبدالله مینویسد، «خانهی کنار مسجد» نام دارد. این رمان پس از ترجمه از هلندی به آلمانی بازتاب گستردهای در رسانههای آلمانی داشت. از جمله مجلهی قنطره گفتگویی با وی انجام داده است که ترجمهی آن را در زیر میخوانید. او میگوید: «آیتاللههای ایرانی، امامها، کتابی هزار و چهارصد ساله را به دست میگیرند و آن را به عنوان کتاب قانون میخوانند و میخواهند با آن سیاست بورزند و کشور را رهبری کنند. و این کار را بطرز وحشتانکی خراب میکند. وقتی بخواهی با قرآن به کشوری حکومت کنی، آنجا تبدیل به جهنم میشود. و حاصلش آن چیزی میشود که الان میشود در ایران دید.» گزارشی از حضور محمود دولتآبادی در دانشگاه پس از ۳۰ سال: ۱۵ سال گرسنگی کشیدمسیامک فرهی: محمود دولتآبادی به تازگی در نشستی در دانشگاه شریف تهران درباره موج تازه علاقه جوانان به ادبیات شرکت کرد. در این نشست دولتآبادی در این نشست اشاره کرده که حدود ۳۰ سال به او اجازه حضور در دانشگاهها داده نشده است. او در این نشست گفت: «شاهنامه یک اثر بشری است. اگر فرصتی میبود و اگر در جامعه ما یک سطحی از آزادی معقول و با حمایت قانون وجود میداشت، من میتوانستم طی چند جلسه به شما بگویم که درک شوونیستی از شاهنامه، یک درک ارتجاعی است. درک نژادی از شاهنامه، درکی ارتجاعی است. حتی درک ناسیونالیستی به آن معنای بدش، درک ارتجاعی است.» فصلنامه سیمیا ویژه ماکس فریش منتشر شدنخستین شماره از دوره دوم فصلنامه سیمیا با سردبیری علی دهباشی منتشر شد. در این شماره بخش بزرگی به ماکس فریش اختصاص یافته، در طی مقالاتی که به صورت تألیف و ترجمه آمده است. ما با زندگی و آثار این نمایشنامهنویس و رماننویس سوییسی آشنا میشویم. گونتر گراس در هشتاد سالگی همهی ما معلم داشتیمگونتر گراس در گفتوگویی متفاوت با روزنامهی فرانکفورته روندشاو آنلاین، به مناسبت هشتادمین سال تولدش چنین میگوید: «من به آن دسته از نویسندههایی که طوری رفتار میکنند انگار از دماغ فیل افتادهاند، بسیار با شک و تردید نگاه میکنم. همهی ما معلمهایی داشتیم که خودمان دنبالشان گشتیم، که مدام با آنها اصطکاک داریم و از آنها چیزهایی میگیریم. من این را از هنرهای تجسمی یاد گرفتم. در هنرهای تجسمی این تمایل که معلم را انکار کنی، به هرحال آنقدر آشکار نیست که در ادبیات.» دوریس لسینگ نمایشگاه فرانکفورت را به هم ریخته استاین روزها نمایشگاه بین المللی كتاب فرانكفورت در حال برگزاری است و عباس معروفی، نویسنده ایرانی و همكار رادیو زمانه، مثل خیلی از علاقهمندان به كتاب، در این نمایشگاه حضور پیدا كرده است. وقتی خبر برنده شدن خانم دوریس لسینگ به عنوان برنده نوبل ادبیات منتشر شد با عباس معروفی تماس گرفتیم تا بپرسیم این خبر چه تاثیری بر فضای نمایشگاه داشته است؟ سه گفتوگو با دوریس لسینگ، برنده جایزهی نوبل 2007: دست از تحقیر مردان برداریددوریس لسینگ، برندهی جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۰۷، سال ۱۹۱۹ از پدر و مادری انگلیسی در کرمانشاه ایران متولد شد. از این نویسندهی انگلیسی رمانها، مجموعه داستانها و مجموعه شعرهای متعددی منتشر شده است اما مشهورترین کتاب او «دفترچه خاطرات طلایی» است که او را به عنوان زنی فیمینیست مطرح کرد. آنچه میخوانید ترجمهی متن کامل گفتوگوی شبکه تلویزیونی ABC و گزیدهای از گفتوگوهای Salon و San Francisco Chronicle است با خانم لسینگ. يک سال از مرگ عمران صلاحی گذشت او با مرگ شوخی میکردبهفرودگاه مهرآباد که رسيدم، فقط بهتزده بهعکسش خيره شدم؛ بدون آنکه عکسالعمل ديگری بتوانم نشان دهم. پسرم نگاهی بهصورتم انداخت و از حالم پرسيد. گفتم چيزی نيستی؛ الان در روزنامه خواندم که يکی از دوستانم درگذشته است. ۱۱ مهرماه، درست یک سال از مرگ عمران صلاحی می گذرد، کسی که با مرگ خيلی شوخی میکرد. میگفت: «من بيشتر شوخیهايم دربارهی مرگ است. وقتی به مراسم عزاداری میروم حتماً مطلب طنز میگویم و شوخی میکنم». ایتالو کالوینو؛ نویسنده هزاره جدید«كالوینو ترسی از آن نداشت كه مبارزهی ادبی خود را با به تصویر كشیدن گیاه آرتیشو به نمایش بگذارد؛ آرتیشو را نشانهی دنیا دانسته بود. دنیایی كه در نگاه ما به شكل برگهای خارداری میمانست كه باید این برگها را تا بینهایت كند. شگفتی ادبیات در این است كه میتوان دنیای ادبیات را به آرتیشو تشبیه كرد و در نهایت به لطافت، سرعت، صحت، قابلیت رؤیت، چندگانگی و ثبات رسید». |
لینکدونی
آخرین مطالب
موضوعات
آرشیو ماهانه
|
![]() |






