بررسی و معرفی کتاب


روایت- شماره 138، «علامت بوسه می‌بارد»؛ مجموعه شعر، سروده پویا عزیزی
«از بی‌ابتدایی‌ام فهمیدم که انتهایی در راه نیست»

چندی پیش، کتاب «علامت بوسه می‌بارد»، نوشته‌ی پویا عزیزی، را می‌خواندم و می‌کوشیدم معنای اشعار او را درک کنم. باید اعتراف کنم که اغلب در خواندن اشعار وی، دچار مشکل می‌شدم، چون شاعر نوسرا در شعر خود ابتکاراتی به کار برده که انتقال ساده آن‌ها را مشکل می‌کند. البته اشعار او فاقد وزن و قافیه هستند، اما شاعر کوشش دارد با نوآوری، سبکی نوین بیافریند. گاهی اشعار پویا عزیزی، من را به یاد محسن نامجو می‌اندازد. به هرحال جوانان ایران دارند نحوه بیان تازه‌ای پیدا می‌کنند که انتقال آن به دیگری گاه مشکل به نظر می‌رسد.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور ـ شماره 137
هرگاه واقعیت را نوشته‌ام، آن را باور نکرده‌اند

ناصر زراعتی سال‌هاست آهسته و پیوسته کار می‌کند. او دستی هم در کار فیلم‌سازی دارد. کتاب «بیرون، پشت در» از مجموعه چهارده داستان یا داستان‌واره تشکیل شده است. چنین به نظر می‌رسد که زراعتی در گفت‌وگو با اشخاص مختلف شرح زندگانی آن‌ها را شنیده و در این مجموعه گردآوری کرده است. سبک نوشتاری کتاب به داستان‌های اوهنری شبیه است. در مجموع کار ساده و خوبی است. به طور کلی این نوع ادبیات که متوجه خاطره‌گویی است، می‌تواند در گستره خود به موضوعاتی بپردازد که اغلب جنبه واقعی دارند. کار ناصر زراعتی نیز همین است: گردآوری داستان‌های واقعی که بسیار و اغلب غیر واقعی به نظر می‌آیند.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور ـ شماره ۱۳۶
«و جهان از درد گذشت»

رباب محب، در سال ۱۳۳۲ در شهر اهواز به دنیا آمده است. تاکنون از رباب محب چندین مجموعه‌ی شعر منتشر شده است. او داستان «با دست‌های کوچک به خانه برمی‌گردیم» را برای نوجوانان منتشر کرده و در معرفی شیوه‌های آموزشی و تربیتی کودکان «اوتیزم» نیز «پری دریایی هانس» را دارد. پس از خواندن دو مجموعه‌ی «پس از این اگر از هراس خالی بمانم» و «پاورقی»، متوجه شدم که با شاعری نوگرا روبرو هستم. این قطعات نه وزن دارند و نه قافیه. در نتیجه باید اصطلاحی برای این سبک شعری پیدا کرد، که البته خود شاعر در این زمینه پیشنهادی ندارد.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۱۳۵
بهانه‌های ساده خوشبختی خانوادگی

«کارت پستال» رمان خوب و ساده‌ای است. پی‌رنگ هیجان‌انگیزی ندارد. دختری به نام پروا را به زور به انگلستان فرستاده‌اند. این مال زمانه‌ای است که ایرانی‌ها بهترین‌های خود را برای «اروپا» تربیت می‌کنند. روح‌انگیز شریفیان که نویسنده چیره‌دستی است، به عمد از ایجاد هرنوع هیجانی خودداری می‌ورزد. همه حوادث کوچک و بزرگ کتاب، در متنی کم‌رنگ جریان دارند. گویی که هیچ چیز نباید آرامش خانواده را به هم بریزد. جایی برای هیچ نوع گله و شکایتی وجود ندارد. کتاب در عین حال به متن پاکیزه «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» اثر زویا پیرزاد نزدیک می‌شود.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۱۳۴
زنانی که تنها می‏روند، بسیار تنها می‏مانند

فرخنده‏ آقایی، نویسنده‏ی شناخته شده‏ای است و کتاب‏های زیادی هم منتشر کرده. کتاب وی در برگیرنده‏ی هفت داستان است. سبک کار نویسنده در این آثار متفاوت است و هرکدام از آن‏ها به موضوعی می‏پردازد. یکی از داستان‌های این مجموعه «پردیس»، نام دارد. ماجرای این داستان احتمالا باید واقعی باشد. مکان داستان ایتالیا است. در این داستان، ایتالیایی‏ها وارد میدان می‏شوند و نویسنده در بحث‏هایی که با مردم دارد، از پردیس یا بهشت صحبت می‏کند؛ یعنی همان‏جا که جای مسلمان مؤمن پس از مرگ است. اما استفاده از واژه‏ی پردیس، ظاهرا باید به این علت باشد که این واژه در تمام زبان‏های هند و اروپایی وجود دارد.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۱۳۳
ملودی تنهایی «ها»

اخیراً کتاب کوچکی به دستم رسید که کنجکاوی برمی‌انگیخت. مانده بودم تا معنای آن را درک کنم. در مقدمه «ها» به نوشته آمده بود که: «سطرهای "ها" در سال ۱۳۸۳ نوشته شده‌اند. در لحظه‌های کابُل و فرو رفتن در هستن. شاید اگر این مکان و زمان نمی‌بود هیچ وقت این کلمات، این‌گونه زند‌گی بودن را نمی‌داشتند...» بعد اما در خواندن متوجه شدم با فرازهای کلامی روبه‌رو هستم که طبیعتی شعرگونه دارند. رفیع جنید، نویسنده کتاب، متولد ۱۳۵۴ از اهالی افغانستان، ایران پناه و مقیم آمریکا است. او در سال ۱۳۷۷ نخستین کتاب شعرش «سنگ‌های آتش زنه» را منتشر کرده است.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۱۳۲
کابوس تابستان ۶۷ در شهرستان‌های ایران

کتاب «کابوس بلند تيز دندان» از مجموعه خاطرات زندانيانى شکل گرفته است که در طى چند صفحه به شرح خاطرات دوران زندان خود نشسته‌اند. روشن است که همه مردم نويسنده نيستند و همه نمى‌توانند بنشينند و يک کتاب بزرگ بنويسند. اما جنبه جالب ديگر اين کتاب، حضور زندانيان شهرستان‌هاى ايران است. به طور معمول اغلب خاطرات زندان‌هایى که منتشر شده شرحى است که زندانيان زندان‌هاى مختلف تهران به دست داده‌اند. در اين مجموعه خاطرات، در اغلب موارد با زندانيان شهرستان‌ها روبه‌رو هستيم. اين خود نکته‌ى دردناکى را روشن مى‌کند.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۱۳۱
مهری رحمانی، مقلد هیچ شاعری نیست

مهری رحمانی، که بر مبنای شناسنامه کتاب در سال ۱۳۲۹ متولد شده است در دو مجموعه «دارم شبیه خودم می‌شوم» و «بیگ بنگ تردید» نشان می‌دهد که شاعر بسیار خوبی است. مهری رحمانی، مقلد هیچ شاعری نیست. شعر در حالتی خود به خودی در او می‌جوشد. در عین حال اما روشن است که از نوعی دانش لدنی برخوردار است. آیا رحمانی در بی‌خودی می‌‌سراید و یا خود را در بی‌خودی باز می‌یابد؟ چرا که در منطق زبانی دقیق است، اما خود را در بیخودی در حافظه آب روان می‌جوید و از خود به ضمیر سوم شخص سخن می‌گوید.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۱۳۰
«نه زيستن نه مرگ»، صداقت بی‌بدیل یک زندانی

ايرج مصداقى از زندانيان مجاهد است که از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۰ در زندان‌هاى جمهورى اسلامى به سر برده. او کتاب حاضر را در چهار جلد تاليف کرده. من البته تمامى کتاب‌هاى خاطرات زندان را نخوانده‌ام، اما از محتواى آنچه مصداقى نوشته، با توجه به شناختى که خودم از زندان دارم، احساس مى‌کنم که او نهايت کوشش را دارد تا جایى که ممکن است تصويرى واقعى از زندان جمهورى اسلامى به دست دهد. او در آخر هر مجلد بخشى را به نقد آثار ديگرى که درباره زندان نوشته شده است، اختصاص داده و با دقت فوق‌العاده‌اى مى‌کوشد نکات غلط و اشتباهى را که خاطره‌نويسان به دست داده‌اند روشن کند.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۱۲۹
حکايت عاشقانه ترديدهای دختران دانشجو

ناتاشا اميرى در سال ۱۳۴۹ به دنيا آمد، از سال ۷۴ داستان‌نويسى را به شکل حرفه‌اى آغاز کرد. مجموعه داستان «هولا...هولا» در سال ۱۳۸۲ برنده‌ى جايزه «داستان اولى‌ها»‌ى «خانه‌ى داستان» و کانديداى «بنياد گلشيرى» و «جايزه‌ى يلدا» شد. تک داستان «ماسکوت» رتبه اول مسابقه‌ى سراسرى «عصر پنجشنبه» را از آن خود کرد. اما رمان «با من به جهنم بيا» حکايتى عاشقانه از ترديدها و اوهام دخترانى دانشجو در خوابگاهى دانشجویى ست. دخترانى که می‌خواهند بدانند نامه‌هاى مرموز و ترس‌آور از کجا به دست‌شان مى‌رسد.»



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ١٢٨
عاشقانه‌ی دخترانه در شعرهای بيگناه

روشنک بيگناه، شاعر بى‌ادعایى است، و تا آنجا که او را در ديدارها به خاطر مى‌آورم هميشه چهره مادرانه‌اى داشته است. او کار خود را به عنوان شاعر در خارج از کشور آغاز کرده و اين به خوبى در اشعارى که مى‌سرايد پژواک مى‌يابد. به عنوان يک ايرانى ساکن نيوانگلاند در شمال شرقى آمريکا ويژگى‌هاى محيط زندگى‌اش را در شعرش به نمايش مى‌گذارد. کار و فعاليت ادبى او عبارت است از چاپ ترجمه و شعر در نشريات ادبى فارسى زبان در خارج از کشور.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۱۲۷
زیبا ناوک - بخش دوم

در بخش دوم آن‌چه براى من مهم است، ازدواج زینب با جمال است که کار مطالعه چهره‌ی او را سخت می‌کند. زینب هنگامى که از زندان بیرون مى‌آید، براى مدت زمانى دراز در قالب زینبى خود باقى مى‌ماند. در این حال او دائم در وسوسه است که با یکى از جانبازان ازدواج کند. جالب است که از ازدواج با جانباز کور وحشت دارد. چرا؟ آیا جز این است که زینب زیباست و آرزو دارد این زیبایى پنهان شده در زیر چادر و مقنعه را حداقل یک نفر ببیند.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۱۲۵
نقاشى‌های ترسناک خانم

مهرى کاشانى در «نقاشى خانم» نشان مى‌دهد که داراى استعداد خوبى در نوشتن است. البته شايد بتوان گفت که دير به ميدان آمده، گرچه هيچ‌گاه دير نيست. در اين داستان‌ها اغلب گوشه و کنار زندگى دوران کودکى و نوجوانى نويسنده مورد کنکاش و بررسى قرار مى‌گيرد. نويسنده پافشارى دارد بر اين‌که فضایى از ترس و دلهره بر پى‌رنگ داستان‌هايش غلبه داشته باشد. روشن است که او در درازناى زندگى خود با مردمان مختلفى روبه‌رو شده که برخى فاقد اخلاق و انسانيت بوده‌اند.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۱۲۲
زن خوبی که مرد را تبديل به هيولا می‌کند

بلقيس سليمانى را با «بازى آخر بانو» شناختم. او نويسنده بسيار مستعدى است. در رمان اخيرش، «خاله‌بازى» با وجه ديگرى از شخصيت او روبه‌رو مى‌شويم. بلقيس سليمانى، متولد ۱۳۴۲ از ميان مردم فقير و روستایى برخاسته است. داستان‌هایى که او مى‌نويسد به نحوى قابل تأمل حالت جهش ناگهانى جامعه ايران را در خود منعکس مى‌کند. جهشى که منجر به مهاجرت چند ميليون و اعدام گروه کثيرى از جوانان اين کشور شد. ناهيد، قهرمان داستان «خاله‌بازى» شرح جالبى دارد از اين که چگونه سگى زرد جان او را در برابر يک گاو نجات داده است.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ١٢۶
زیبا ناوک - بخش اول

این روزها مشغول خواندن جلدهاى مختلف شرح زندگانى زیبا ناوک یا سیبا- زینب بودم. ‌البته من کمى دیر به این کار اقدام کردم، اما با توجه به وضع ویژه من، این گناهى نابخشودنى نیست. ‌خواندن این خاطرات مرا دچار شگفت‌زدگى و در عین حال اندوه کرد. ‌در زندان بودم که سیبا در تلویزیون مدار بسته زندان ظاهر شد و در حضور تمامى زندانیان قزل‌حصار اعتراف کرد که احساس مى‌کند تا بدان لحظه موجود کثیفى بوده، اما اینک دچار این احساس است که در قالب جدیدش، زینب به آرامش و صفاى باطن رسیده است. ‌البته این‌ها نقل به مضمون است و عین جملات او نیست.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره شماره ۱۲۴
کلمه‌های گم شده‌ی پازل

شيدا محمدى، نويسنده و شاعر است و تا آنجایى که متوجه شدم سبک ويژه‌اى در نوشتن و شعرگویى دارد، که کار او را نسبت به همتايانش متفاوت مى‌کند. او در کتاب «افسانه بابا ليلا» در جایى ميانه داستان و شعر، يا واژگان موزون حرکت مى‌کند، و از آنجایى که بر اصل پست مدرنيسم پافشارى دارد به گونه‌اى مى‌نويسد که خواننده خودش را شگفت‌زده برجاى باقى مى‌گذارد. اما در خواندن اشعار او متوجه مى‌شدم که چون بنا ندارد داستان بنويسد و شعر از فرم‌هاى آزادترى تبعيت مى‌کند، در «عکس فورى عشقبازى» کار موفق‌ترى ارائه کرده است.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره شماره ١٢۳
زندانی تهران

زندانى تهران، نوشته مارینا نعمت یکى از قابل تامل‌ترین کتاب‌هائى‌ست که درباره زندان‌هاى جمهورى اسلامى نوشته شده است. ‌این کتاب که به زبان انگلیسى و در کانادا به چاپ رسیده، شرح ازدواج ناخواسته و اجبارى مارینا نعمت با بازجوى اوست. نویسنده موفق شده است با نوشتن کتابى ساده و بدون مبالغه و اغراق‌گوئى، شرایط پیچیده، ترسناک و ماقبل تاریخى زندان‌هاى جمهورى اسلامى را به رشته نگارش درآورد.‌ در تمام سال‌هائى که از عمر جمهورى اسلامى مى‌گذرد و مى‌دانیم که با شکنجه و زندان و کشتار توام بوده، این بحث همیشه وجود داشته که آیا دختران و زنان زندانى در جمهورى اسلامى مورد تجاوز قرار گرفته‌اند یا نه.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره شماره ١٢١
عفت ماهباز، فراموشم مکن

کتاب فراموشم مکن، خاطرات زندان عفت ماهباز با صميميت و علاقمندى نوشته شده و شرح مستندى‌ست از زندان‌هاى دوران جمهورى اسلامى. اين زندانى سابق از اعضا و هوداران سازمان چريک‌هاى فدائى اکثريت است و از جمله آن دسته از افرادى‌ست که وابستگى سازمانى خود را فرموش نمى‌کنند. به قرارى که عفت ماهباز گزارش مى‌دهد در سلول‌ها دو سفره جداگانه انداخته مى‌شد و در همه چيز مرزبندى و جدایى وجود داشت. بايد در فضاى تنگ زندان باشيد تا متوجه شويد چنين وضعيتى چه بلائى به سر زندانى مى‌آورد.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره شماره ١٢٠
بهاره رضایی را می‌توان انسان فردا دانست

اين هفته درباره دو مجموعه شعر از بهاره رضایى، به نام‌هاى «درست بايد همين امروز تيربارانم مى‌کردى؟!» و «خدا خواب تازه‌اى برايم ديده است» برنامه داريم. بهاره رضایى در اسفند ماه سال ١٣٥٦ در شهر رودسر در شمال ايران به دنيا آمد. بهاره رضایى همانند جهان احمد رضا احمدى و بيژن نجدى جهان کاملا زنده‌اى ست. اشياء جان دارند و عملکرد دارند، حتى مفاهيمى همانند تنهائى پيکره راستين پيدا کرده‌اند. در اين مقام مى‌توان گفت که اين شاعر يک آنيميست يا جان‌گراست. از اين نقطه نظر مى توان او را انسان فردا دانست.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره شماره ۱۱۹
مردمی که نمی‌توانند اختراع کنند

چاپ اول کتاب ۱۱۳ صفحه‌اى «روى ماه خداوند را ببوس» که برگزيده جشنواره قلم زرين نيز است در سال ۱۳۷۴ منتشر شده است. کتاب نشان می‌دهد جامعه ايران در ظرایفى مى‌چرخد که کار کشف و اختراع را براى او مشکل کرده است. دو جوان در دانشگاه استانفورد به مدت چهار ماه کار مى‌کنند و رازهاى بى‌شمارى را کشف مى‌کنند، اما در ايران دکتر پارسا از شدت عشق و فقط از شدت عشق خودکشى مى‌کند. سايه مردى را که دوست دارد از دست مى‌دهد، چرا که نمى‌تواند بدون سايه خداوند در زندگى‌اش زندگى کند.