| خانه > شهرنوش پارسیپور | |
شهرنوش پارسیپورگزارش یک زندگی - شماره ۱۴۳ روزهای تشویش، توهم و اضطراببنز کرایهای در برابر پلیس راه ایستاد. من از ماشین پیاده شدم و وارد پاسگاه شدم و به طرز احمقانهای به رئیس پاسگاه گفتم: آقا این آقایان مردان بسیار خوبی هستند، اما من ترجیح میدهم با ماشینی به تهران بروم که مسافرانش زن باشند. رئیس پاسگاه با تعجب به من نگاه کرد و گفت بروم سوار مینیبوسی بشوم. سوار شدم. فقط یک جای خالی در مینیبوس بود که روی همان نشستم. سفر غیرعادی من آغاز شد. برنامه به روایت شماره ۱۶۴ «آسمان میشوم» مجموعه داستان، نوشته پاکسیما مجوزی همیشه مردی به خواب او میآیدپاکسیما مجوزی، متولد دی ماه ۱۳۵۶ را بیشتر به خاطر گزارشهای اجتماعی در مطبوعات ایران و دو کتاب «روی دیگر سکه هدایت» و «طرح وهم» میشناسند. او کار مطبوعاتی خود را از سال ۱۳۷۴ آغاز کرد و چهار سال بعد نخستین کتاب خود را نوشت. در این مجال مجموعه داستان او به نام «آسمان میشوم» مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت. گزارش یک زندگی - شماره ۱۴۲ صدایی میگفت این طاهره قرةالعین است!در متن آبی آسمان چهره بسیار زیبای زنی را میدیدم که با لبخندی به من نگاه میکرد. من تنها چهره را میدیدم. بعد گویا فضایی شبیه به یک خانه در اطرافم ایجاد شد. یک سقف گنبدین روی سرم بود و چهره آن زن زیبا در متن سقف گنبد قرار داشت. صدایی به من میگفت این طاهره قرةالعین است. البته همین جا بگویم که من بهایی یا بابی نیستم، اما به این شخصیت علاقه زیادی دارم. گزارش یک زندگی - شماره ۱۴۱ «صدای» روز جمعه!از روز جمعهای در ماه آذر سال ۱۳۶۸ تا عصر سهشنبه هفتهی بعدش، من در دنیایی میان واقعیت و وهم زندگی کردم؛ بیآنکه یک لحظه چشمانم برای خواب بسته شود. همانطور که گفتم در مرحله نخست صدایی را در ذهنم شنیدم که جمله واضحی را گفت. تا این لحظه که این سطور را مینویسم هنوز باور نکردهام که این صدا بر اثر توهم شنیده شده، بلکه به طور جدی باور دارم این صدا را شنیدهام. برنامه به روایت- شماره ۱۶۲ سفری به حقیقت؛ نوشته و ترجمه سهراب چمن آرا سفری خوشبینانه به حقیقتبه نظر میرسد مشکل «سفری به حقیقت»، نوشتهی سهراب چمن آرا، این است که این کتاب حالت تلگرافی دارد. نویسنده از شدت علاقمندی به نمایش روحیه والا و جسور مرد سیاهپوست که «سام» نامیده میشود از داستانپردازی غافل شده است. کتاب لحنی گزارشی دارد، و به نظر میرسد با تکیه بر یک ماجرای واقعی نوشته شده است. با خانم نویسنده- با خانم نویسنده- شماره ۷۲ ژاپن و ژاپونیهادر اواخر بهار ۲۰۰۹ خانم یوکوفوجی موتو، استاد انستیتو تحقیقات زبانهای جهان در دانشگاه اوساکا با من تماس گرفت و دعوتی به عمل آورد تا برای شرکت در سومین همایش این دانشگاه به این شهر بروم. موضوع این سومین همایش ادبی بخش ایران شناسی دانشگاه اوساکا مساله «زن در ادبیات ایران» بود. از آنجایی که دو سخنرانی برای من در نظر گرفته شده بود من نیز دو موضوع را مد نظر قرار دادم تا به آنها بپردازم. گزارش یک زندگی - شماره ١۴۰ «خالی تاریک و سرد»ذهنم که تا آن موقع آرام بود پر از هیاهو شد. همانند تمام آن روزها دچار این توهم بودم که عدهای در تهران دارند مرا محاکمه میکنند. با گروهی که احساس می کردم دارند مرا محاکمه میکنند درگیر شدم. عجیب ترین تصویرهای ممکن در ذهنم ظاهر میشد. گاهی در درون اهرام مصر بودم و گاهی در یونان قدیم و در جاهای دیگری در عمق تاریخ. برنامه به روایت - شماره ۱۶۱ دلام میخواهد هرگز آرزویاش نکنم، فرزانه راجی این کتاب شمارهگذاری نداردنوولا یا رمانک «دلام میخواهد هرگز آرزویاش نکنم» اثریست از فرزانه راجی که پیش از این «دل انار» را از او خواندهایم. این رمانک فضایی خاکستری و روحی در خود بسته و تیره دارد. چنین به نظر میرسد که این یک داستان عامیانه است که نویسنده در کودکی آن را شنیده. اما این داستان عامیانه، در ذات خود، نهیلیسم ترسناکی را به یدک میکشد. گزارش یک زندگی - شماره ١٣۹ عقل آبیچهل روزی در این حالت بودم. بر این پندارم بدون اینکه برنامهریزی کرده باشم چلهنشینی کرده بودم. در آغاز بامدادان مینوشتم، بعد کمکم بعدازظهرها نوشتم و عاقبت کار به شب افتاد و سپس به نیمهشب و بسیار نیم شب و عاقبت به سحرگاه. پس من شبانهروز را دور میزدم. اگر بسیار تنها باشید و با کسی حرف نزنید پس از زمان کوتاهی دچار حالت «خالی» میشوید. با خانم نویسنده- با خانم نویسنده- شماره ۷۱ پاسخ به چند نظر «آریایی» بودن امتیازی را نشان نمیدهد!به دوستی که از واژه آریایی دلخور است باید بگویم بنا برگفتهی استادی، آریا از واژه «اکره» آمده و به معنی «بیل زن» است، چنانکه آن را در اصطلاح «عمله اکره» پیدا میکنیم. این واژه در زبان انگلیسی همان واژه «ایکر»؛ Acre است. بسیار عجیب است که یک قوم جرات نداشته باشد از پیشینه قومی خود حرف بزند چون یک آلمانیهایی یک روز با تکیه بر نام آن قوم، خود را سالار دنیا دانستهاند! برنامه به روایت- شماره ۱۶۰ لرزهها- خاطرات، فریده زبرجد «لرزهها»؛ تجربهی زیبای خاطرهنویسیفریده زبرجد، نویسنده مجموعه خاطرات «لرزهها»، به خوبی فضاهای دوران کودکیاش را شرح میدهد. گرچه نسبت به تحلیل مسائل بیاعتناست اما خود به خود انگشت بر یک مساله مهم اجتماعی میگذارد. او دومین فرزند خانوادهای پر اولاد است که حسرت داشتن یک اتاق و یک خلوت را دارد. ای کاش او میان این نیازها و حالت انقلابی که به او منتقل میشود نقبی ایجاد میکرد. با خانم نویسنده- شماره ۷۰ مردان محجبه!مرد وقتی مرد است هیچچیز او را کوچک نمیکند. مرد در حقیقت وقتی مرد است که میداند اندام باروری او ویژهی زایش و زایاندن است. این اندام چاقو نیست و استفادهی ابزاری چاقویی ندارد که از طریق آن بتوان مرد یا زنی را تحقیر کرد. اگر بناست که با تحقیر پوشش زنانه مردان را از اریکهی توانمندی مردانه پایین بکشند مرد برحق است که پیراهن زنانه بپوشد تا نشان دهد این پیراهن چه حریم مقدسی است. برنامه به روایت- شماره ۱۵۹ زیر پل بهمنشیر- مجموعه داستان، نوشته محمد حسین زاده گفتوگو از عاشقانههامحمد حسین زاده نویسندهای است که کار ادبی خود را دیر شروع کرده. او در مجموعه داستان «زیر پل بهمنشیر»، نشان میدهد که طبع خوبی برای نوشتن دارد. داستانهای این مجموعه در جایی میان خوزستان و بخشهای مختلف سوئد شکل گرفتهاند. نویسنده که ظاهرا اصلیت بختیاری دارد، با عشق غریبی که به زادگاه خود اهواز دارد به شرح ماجرا مینشیند. گزارش یک زندگی - شماره ١٣۸ طوبی و معنای شبروز مرگ آیتالله خمینی تصور من این بود که کسی به خیابان نخواهد آمد. اما مردم به خیابان ریختند و لحظهای رسید که ممکن بود جسد خمینی را تکه پاره کنند. از آن روز تا به امروز من به این می اندیشم که انگیزه مردم در این تجلیلی که از خمینی به عمل آوردند چه بوده است. آیا مردم به خیابان ریخته بودند که عزاداری کنند و یا به خیابان ریخته بودند تا در کارناوالی دست جمعی شرکت کنند؟ برنامه به روایت- شماره ۱۵۸ حوض سنگی- رمان- نوشته سعید هنرمند حوض سنگیحوض سنگی رمان قابل تاملی است که سعید هنرمند در نشر جوان در تورنتو به چاپ رسانده است. حوض سنگی قالبی دارد که انسان را به یاد خشم و هیاهو ویلیام فالکنر میاندازد. مشکلترین بخش کتاب نیز همانند خشم و هیاهو فصل آغازین آن است. فصلها با نام شخصیتها فاصلهگذاری شدهاند. کتاب روایت مشترکی است که از زبانهای مختلف به گفته میآید. گزارش یک زندگی - شماره ١٣۷ «همیشه فقیر باشی! فقیرعلم»شهرنوش پارسیپور: هنگامی که برای معرفی به کمیته رفتم کمیتهچی روی کاغذی نوشت شغل. در پاسخ نوشتم کتابفروش. نوشت از نظر همکاری بگویید چه کسانی در این کتابفروشی رفت و آمد میکنند. ناگهان دچار یک حالت هیستریک شدم. گفتم من جاسوس نیستم که بگویم چه کسانی در اینجا رفت و آمد میکنند. اکنون به خاطر نمیآورم که او چه گفت، اما من همانند انبوه کاغذی که گر بگیرد گر گرفتم. برنامه به روایت- شماره ۱۵۷ من آزاد هستم، گزارش زندگی داستانواره- نوشته مسیح علینژاد در ستایش «آزادی»مسیح علینژاد نشان میدهد که در سراسر دوران کوتاه زندگی خود دویده است. این میل به آزادی در رابطهی او با پسرش پویان به خوبی جلوهگر است. با شهامت فراوان میکوشد به پسرش حالی کند که حق حیات دارد. رابطه بسیار خوب تعریف شده است. کتاب «من آزاد هستم»، زندگینامه موفقی است که عمر کوتاهی خواهد داشت. با خانم نویسنده- شماره ۶۹ شکنجه و شکنجهگرداستان شکنجه دادن و شکنجه کردن و در آخر کشتن، رسمی بسیار باستانی است. انسان به دلایل مبهمی خود را نیازمند انجام قتلها و شکنجههای آیینی نشان میدهد. چرا؟ چنین به نظر میرسد که در پس و پشت هر شکنجهگری یک نظام آرمانی وجود دارد که خود را در کشتن برحق میداند. گزارش یک زندگی - شماره ١٣۶ «خواستم بیحجاب نماز بگزارم»هنگامی که جامعه به زن ظلم میکند، مقطعی میرسد که میبینید چارهای جز گریه کردن ندارید. یعنی گریه خود به خود میآید. من در این جمهوری چند باری به صورت هیستریک و بدون علت و سبب روشن گریه کردهام. حتی دوبار نیز در یک حالت بغض و خشم، افراد را نفرین کردهام. اینها البته از نظر جامعهشناختی و روانشناختی قابل بحث و بررسیست، اما انجام آنها از طرف کسی که به روحیه علمی باور دارد، غیر عادیست. به روایت شهرنوش پارسیپور ـ شماره ۱۵۶ بررسی مجموعه داستانهای «شاباجی خانم»، و «قطار ساعت ده به لندن»، نوشته پونه ابدالی انگلستان شفابخش«پونه ابدالی»، میکوشد ثانیههای و دقایق گریزپا را در آن هنگام که اندیشهای از ذهن ما عبور میکند ثبت کند. او در جستجوی گفتن هیچ نکته یا حادثه مهمی نیست؛ بلکه فقط میخواهد اندیشههای انسان را در دقایق زندگی ضبط کند. البته ما برای این کار، به میانگینی نیاز داریم که بسا قلم نباشد. سازهای مختلف بهتر میتوانند آنات مبهم حال ما را شرح دهند. قلم، اما جز آنکه شرایط را منجمد کرده و از درون انجماد حالتی را بیرون بکشد، چارهی دیگری ندارد. |
لینکدونی
آخرین مطالب
آرشیو ماهانه
|
![]() |






