تاریخ انتشار: ۱۰ مهر ۱۳۸۶ • چاپ کنید    

يازدهم سپتامبر

نوشتهء عبدی کلانتری

فايل صوتی، بخش اول، پنج دقيقه
فايل صوتی، بخش دوم، پنج دقيقه

فايل صوتی، بخش سوم، پنج دقيقه

فايل صوتی، بخش چهارم، پنج دقيقه

فايل پی دی اف برای چاپ


پنج روز پيش، مصادف با ششمين سالگرد رويداد يازدهم سپتامبر بود. کشتار جمعي يازدهم سپتامبر در نيويورک، رويدادي بود که فرهنگ سياسي ايالات متحده را متحول کرد و اذهان عمومي اين کشور را، که پيش از آن کمتر سياسي و ايدئولوژيک و بيشتر معطوف به درون آمريکا بود، به طور جدي تکان داد. طي اين شش سال دو واقعيت در افکار عمومي آمريکا وضوح بيشتري يافته است. اول اينکه نقشي که ايالات متحده در جهان بازي مي کند مي تواند واکنشي برانگيزد که آمريکاييان در خاک کشورخودشان آنرا تجربه کنند. ديگر اينکه در آن سوي اقيانوس هايي که اطراف آمريکا را گرفته ، مردم و نظامهاي اعتقادي اي وجود دارند که موجوديت آمريکا و ارزش هاي فرهنگي و تمدني آن را به رسميت نمي شناسند و با آن سرجهاد دارند.

اريک هابزبام تاريخنگار بزرگ بريتانيايي در کتاب زندگي نامهء خود اظهار عقيده مي کند که رويداد يازدهم سپتامبر «يک درنگ انکارناپذير و دراماتيک در تاريخ جهاني» بود. هابزبام مي نويسد، «به احتمال زياد، هيچ واقعهء غيرمترقبهء ديگري در تاريخ جهاني، شاهدان بيشتري نداشته که به طور مستقيم [زنده بر صفحهء تلويزيون] آن را ناظر بوده باشند.» (هابزبام، ص ۴۱۱)

در حملهء تروريستي يازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، در کمتر از دوساعت، ۲۷۴۹ نفر به قتل رسيدند، از جمله ۳۴۶ مامور آتش نشاني و امدادِ شهر نيويورک. در اين رويداد، مهمترين مرکز تجاري آمريکا همراه با محلات اطراف آن در قلب شهر نيويورک نابود شدند. عاملان يازدهم سپتامبر، ۱۹ مرد جوان مسلمان اهل خاورميانه و مصر بودند. اريک هابزبام مي نويسد، «من واقعهء يازدهم سپتامبر را به طور زنده برصفحهء تلويزيون، هنگامي که در يک بيمارستان در لندن بستري بودم، نظاره کردم. براي يک تاريخنگار سالخورده و شکاک که در سال انقلاب اکتبر روسيه متولد شده، يازدهم سپتامبر همهء خصوصيات بدي را که معرف قرن بيستم بود با خود داشت: کشتار جمعي، تکنولوژي پيشرفته اما نامطمئن، و اعلام اين خبر که نبردي در مقياس جهاني و تاپاي مرگ ميان قواي پرودگار و شيطان بار ديگر درحال وقوع است، آنهم در حالی که زندگي واقعي شبيه صحنه هاي فيلم هاي خيره کنندهء هاليوودي شده بود.» (هابزبام، همانجا)


در فرهنگ سياسي آمريکا به جاي واژگاني چون «تهديد سرخ» و «امپراتوري شرّ» که در دوران جنگ سرد با کمونيسم مرسوم بود، کارزار تبليغاتي با عبارات «تروريسم جهادي» ، «محور شرارت» و «رژيم هاي شرور» جلو مي رود. منظور از رژيم هاي شرور به طور عمده رژيم هاي اسلاميِ ضد آمريکايي است که از سازمان ها و جنبش هاي اسلام سياسي در دنيا حمايت مادي يا معنوي به عمل مي آورند و آنها را عليه منافع آمريکا و اسرائيل تجهيز مي کنند. همچنين براي نخستين بار دولت آمريکا يکي از هدف هاي خود را استقرار دموکراسي در خاورميانه يا «تحول دموکراتيک» در آن منطقه اعلام کرد.

به عقيدهء اريک هابزبام، در حاليکه خارج از مرزهاي ايالات متحده، جهان تنها يک حملهء تروريستي ديگر را ــ به همراه تحقير آمريکا در برابر چشمان عموم ــ نظاره مي کرد، واشنگتن به طرز اغراق شده اي بانگ برآورد که از اين پس همه چيز دگرگون شده و به دنبال اين گفته، خود قصد کرد که همه چيز را دگرگون کند. آمريکا يک تنه خود را محافظ و پليس نظم جهاني اعلام کرد و هرآنکس را که در اين گفته ترديد روا مي داشت «دشمن» خواند.

رويداد يازدهم سپتامبر مثل يک بازي دامينو، که حرکت مهرهء اول، تکاني به مهرهء دوم مي دهد و مهرهء دوم حرکت هاي نوبتي مهره هاي بعدي را يک به يک سبب مي شود، رشته اي از وقايع دوران ساز را به دنبال داشت. سرنگوني حکومت اسلامي طالبان در افغانستان، بي ثباتي و زمين لرزهء سياسي در جمهوري اسلامي پاکستان، سرنگوني رژيم بعثي در عراق و اشغال نظامي اين کشور، و سرعت گرفتن روند اتمي شدن جمهوري اسلامي ايران، از مهمترين اين وقايع بودند.

مفاهيمي که فقط در محافل دانشگاهي و در رشته هاي علوم سياسي و شرق شناسي به گوش مي رسيد، مانند «برخورد تمدن ها» و «اسلام در برابر غرب»، به ناگهان از طريق رسانه ها وارد تخيل سياسي مردم کوچه و بازار شد. امروزه هرآمريکايي، حتا در دورافتاده ترين نقاط اين کشور، با واژه هايي نظير جهاد، حزب الله، ترور انتحاري، القاعده، و بمب هسته اي «اسلامي» آشنا است که به طرز مبهمي با تصاوير مردان خشمگين ريشو و قرآن به دست، ساختمانهاي منهدم شده و زنان پوشيده در حجاب، آميخته شده اند.

نظير اين هيجان زدگي رسانه اي، يک بار پيش از آن به هنگام وقوع انقلاب ايران و سرنگونيِ ديکتاتورِ مورد اعتماد واشنگتن، و نيز طي ۴۴۴ روز گروگانگيري کارکنان سفارت آمريکا در ايران، اتفاق افتاده بود. اما دور بودن جغرافيايي آن رويدادها و امنيت کاذبي که شهروندان آمريکايي همواره تا پيش از يازدهم سپتامبر احساس مي کردند، آن وقايع را به دست فراموشي سپرده بود. يازدهم سپتامبر، هراس را به خاک خود آمريکا وارد کرد.


مردم آمريکا که به طور سنتي نسبت به اوضاع سياسي يا فرهنگي جهانِ خارج از مرزهاي خود بي توجه بودند، از آن تاريخ تاکنون به طرز بي سابقه اي نسبت به آنچه در خاورميانه مي گذرد حساس شده اند. رسانه هاي جمعي و کتابهاي پرفروشِ عوام پسند در مورد موضوع هايي چون اسلام، تاريخ اعراب، مسألهء فلسطين، حکومت دينی در ايران و موضوع تروريسم بسيار نوشته اند و در نتيجه فرهنگ سياسي مردم عاديِ آمريکايي را متحول کرده اند. پس از اينکه ارتش آمريکا درگير دو جنگ سراسري در خاورميانه شد، وقايع اين منطقه و جنبش هاي اسلامي، به عنوان مهمترين خطر براي آمريکا و محور سياست خارجي دولت جورج بوش، توجه بيشتري را به خود جلب مي کند. در خود آمريکا اکنون مردم با کنجکاوي و پرسش بيشتري به اقليت هاي ديني نگاه مي کنند.

از عواقب مهم واقعهء يازدهم سپتامبر در آمريکا، از ميان رفتن آرامش زندگي مسلمانان آمريکايي است، به ويژه کساني که اصليت عربي يا پاکستاني دارند. زندگي آنها به يکباره زير ذره بينِ پليس فدرال (اف بي آي) قرار گرفت و مراسم مذهبي و رفتار فرهنگي آنها، رفت و آمد و مسافرت هاي آنها، امور شغلي و کسب و کارشان، همه موضوع بررسي هاي پليسي و امنيتي شد. مهاجرانِ خاورميانه اي که هنوز شهروند نشده اند بيش از همه دستخوش هراس از پيگردِ دولتي قرار گرفتند. پذيرش دانشجويان خارجي کمتر شد، استادانِ خارجي ِ کمتري اجازهء ورود به آمريکا را پيدا کردند، و هنرمندان و نويسندگاني که به جشنواره هاي فرهنگي دعوت مي شدند، با مأموران ادارهء مهاجرت مشکلات بسيار پيدا مي کردند و در مواردي حتا از ورود به آمريکا چشم پوشيدند.

گزارش رسمي اي که هيأت ويژهء بررسي عللِ حملهء يازهم سپتامبر، در سال ۲۰۰۴ منتشر کرد و ماهها در صدر ليست پرفروش ترين کتاب هاي آمريکا قرار داشت، به آمريکاييان هشدار مي داد که سازمانهاي امنيتي و اطلاعاتيِ آنها مسؤلانه عمل نکرده اند و بوروکراسي اين تشکيلات و عدم مرکزيت آنها ضعف بزرگي براي امنيت ملي است. طبق همه پرسي هاي متعدد، بيشتر مردم آمريکا ديگر آن احساس امنيتي را که هميشه در خاک کشور خودشان داشتند از دست داده اند. در اين همه پرسي ها، بسياري از مردم، از احتمالِ تکرار فاجعه يازدهم سپتامبر در ابعادي وسيع تر، به عنوان يک احتمال واقعي نام مي برند. «امنيت ملي» يا امنيت شهروندان در برابر تروريسم موضوع مهمي در تبليغات سياسي شده است. دکترين جورج بوش در سياست خارجي، داير بر جنگ هاي «پيشگيرانه»، يا مداخلهء نظاميِ پيشاپيشِ ارتش آمريکا در کشورهايي که به تخمين دولت، تهديدي جدي به شمار مي روند، در انتخابات رياست جمهوري سال ۲۰۰۴ مشروعيت بيشتري پيدا کرد. آس برندهء جورج بوش در آن انتخابات و پيام او در سالگرد يازدهم سپتامبر همين بود: اگر آمريکايي ها مي خواهند در خانه شان خواب راحت داشته باشند و هرصبح بي دغدغه راهيِ کارشان شوند، رهبرِ آنها بايد بدون ذره اي ترحم دشمن را پيش از آنکه نيرو بگيرد، در آنسوي مرزها و در لانهء خودش، تار و مار کند.

دوسال پيش در سالگرد يازدهم سپتامبر، در خبري مرتبط با امنيتِ داخليِ آمريکا، «واشنگتن پُست» در صفحهء اول خود اعلام کرد که رهبريِ مشترکِ سه نيرويِ نظامي در پنتاگون، دستورالعملي را تدوين کرده اند که طبق آن، براي پيشگيري از يک حملهء تروريستي، فرماندهانِ نظامي اجازهء استفاده از بمبِ هسته اي را خواهند داشت. در اين سند آمده که چنانچه دشمني شناخته شده، داراي سلاحهاي هسته اي، شيميايي و بيولوژيک باشد، رهبران سه نيروي نظامي حق دارند با تصويب رييس جمهور، براي نابوديِ سلاحهاي دشمن از بمب اتمي استفاده کنند. متن اين سند با عنوان «دکترينِ عملياتِ مشترکِ هسته اي» بر روي سايت اينترنتيِ پنتاگون در دسترس همگان قرار گرفت.

يازدهم سپتامبر يک چهرهء محبوب القلوب و کاريزماتيک ديگر را به فهرست رهبران جنبش هاي اسلامي اضافه کرد: اسامه بن لادن. گفته مي شود پرفروش ترين و محبوب ترين پوسترها و تي شرت ها در ميان جوانان عرب، تصاوير رهبران انقلاب ايران، رهبران حزب الله لبنان، و اکنون رهبر شبکهء القاعده را برخود دارند.

در بيانيهء ۱۹۹۸ جنبش القاعده، بيانيه اي که تأسيس اين شبکهء مقاومت اسلامي را به جهان اعلام مي کند، بر سه واقعيت تأکيد شده است. يک) ايالات متحده و دست نشاندگان اش، شبه جزيرهء عربستان ــ يا به تعبير القاعده «سرزمين مقدس مسلمانان» ــ را زير کنترل خود دارند و از منابع آن براي اقتصاد خود بهره مي گيرند؛ دو) ايالات متحده تا اين تاريخ (۱۹۹۸) صدمات و خسارات جبران ناپذيري به سرزمين و مردم عراق وارد کرده [جنگ اول خليج و تحريم اقتصادي متعاقب آن] و طي ساليان اين سياست را تشديد کرده است؛ سه) هدف ايالات متحده نه تنها بهره کشي اقتصادي به نفع خود بلکه خدمت به منافع اسراييل و ابقاي رژيم اشغالگر صهيونيستي است. (هاليدي، ص ۲۱۷)

القاعده در بيانيهء تأسيسي خود اين سه واقعيت را نشانهء اعلام جنگ کامل «صليبيون» عليه «مردم مسلمان» مي داند و هدف استراتژيک شبکهء القاعده را بيرون راندن کامل ابرقدرت صليبي از سرزمين هاي مسلمانان مقرر مي کند.

ساموئل هانتينگتون در کتاب معروف و پرفروش خود «برخورد تمدن ها و بازسازي نظم جهاني» مي نويسد، «درحاليکه آسيايي ها به طرز روزافزوني، خود را به يمن توسعهء اقتصادي در جهان مطرح کرده اند، همزمان مسلمانان به طرز گسترده اي به [احياي] اسلامي روي آورده اند که براي آنها سرچشمهء هويت، معناي زندگي، ثبات، مشروعيت، توسعه [ي اقتصادي]، قدرت، و اميد باشد.» (هانتينگتون، ص ۱۰۹)

هانتينگتون، اين جنبش عظيمِ «اميد، هويت، معنا، و قدرت» را «خيزش نوين اسلامي» (The Islamic Resurgence) نام مي گذارد. به عقيدهء هانتينگتون، «خيزش نوين اسلامي» يک جنبش بزرگ فکري، فرهنگي، اجتماعي و سياسي است که مُدرنيتهء تکنيکي را مي پذيرد اما فرهنگ غربي را طرد مي کند. «خيزش نوين اسلامي» جنبشي تندرو و افراطي نيست، بلکه بدنهء اصلي آن را انبوه مسلماناني شکل می دهند که با ترکيب جمعيتي جوان خود به دنبال امکانات شغلي و رفاه و زندگي شرافتمندانه اي هستند که از آن ها دريغ شده است. «بنيادگرايي» تنها يکي از شاخه هاي اين جنبش وسيع تمدني است. شاخص اين جنبش، حضور بيشتر اسلام در حوزه هاي اجتماعي و گفتارهاي فرهنگي ـ سياسي است. رشد اين جنبش از پايين و در ميان مردم عادي طي ربع قرن اخير چنان بوده که اکنون رهبران و دولت هاي بيشتري در کشورهاي اسلامي، مشروعيت خود را در حمايت ديني ـ سياسي تودهء مسلمان مي بينند و از سمبوليسم و زبان ديني در گفتارهاي سياسي خود بهره مي گيرند. در کشورهاي اسلامي گرايش به سمت نهادهاي آموزشي، حقوقي، و خدمات اجتماعي با تمرکز بر ارزش هاي اسلامي به مرور زمان بيشتر شده است.

در يک سر طيف «خيزش نوين اسلامي»، جنبش هاي اصلاح طلبان ميانه رو، و در سر ديگر آن سازمانهاي رزمندهء مقاومت مسلحانه و دولت هاي حامي آنها قرار دارند. به عقيدهء ساموئل هانتيگتون، «خيزش نوين اسلامي»، که شروع آن به سالهاي ۱۹۷۰ ميلادي باز مي گردد، جنبشي بين المللي، فرامرزي و فرامليتي است. اين جنبش نخست در حيطه هاي فرهنگي ريشه مي دواند و سپس به پهنه هاي اجتماعي (اسلامي کردنِ جامعهء مدني) و سياسي مي گسترد. (هانتيتگتون، ص ۱۱۱)

دو تن از کساني که گزارش رسميِ کميسيون تحقيق از رويداد يازدهم سپتامبر را فراهم کردند در روزنامهء «نيويورک تايمز» (دهم سپتامبر ۲۰۰۶) نوشتند: «مسألهء دراز مدت در برابر آمريکا آن است که جلوِ راديکاليزه شدن جوانان مسلمان ـ از جاکارتا گرفته تا لندن ـ را بگيرد و اين کار را با فراهم کردن امکانات انجام دهد نه آنکه يأس و سرخوردگي را باعث شود. جوانهاي مسلمان بي شماري در دنيا هستند که نه شغلي مي توانند پيدا کنند و نه اميدي براي شان باقي مانده؛ آنها نسبت به حکومت هاي خود، يا نسبت به اوضاع عراق و سياست خارجي آمريکا لبريز از خشم اند.»


آگاهي از شرايط قربانيان سياست هاي آمريکا در ساير نقاط جهان و همدردي با آنها هنوز نقش مهمي در آگاهيِ اجتماعي شهروندان آمريکايي بازي نمي کند. البته، هم اکنون از هر ده آمريکايي شش نفر مخالف جنگ عراق و عملکرد بوش در اين کشور است. مخالفت قانوني با کابينهء بوش که مي خواهد زير عنوان امنيت ملي و پيشگيري از تروريسم، آزادي هاي مدني را محدود کند نيز به قوت خود باقي است. اما اين مخالفت هاي داخلي تنها از زاويه منافع خود مردم آمريکا و امنيت و آزادي آنان صورت مي گيرد.

شبکهء غيرمتمرکز القاعده، به عنوان يکي از جريان هاي نظامي درون جنبش وسيع تر خيزش نوين اسلامي عليه تفوق غرب، ايده ها و تحليل هاي سياسي اش را از ايدئولوژي هاي همان جنبش بزرگ مي گيرد. القاعده، با آنکه فرقه اي سني است، چنانکه از بيانيه هاي متعدد آن برمي آيد، از لحاظ گرايش سياسي و ايدئولوژيک، وجوه مشترک بسيار با جنبش هاي حزب اللهي و دولت هاي تئوکراتيک دارد.

در بيانيه اي که يک ماه پس از رويداد يازهم سپتامبر در جهان منتشر شد (هاليدي، ص ۲۳۴)، رهبر القاعده اعلام کرد، «من با مردم آمريکا اين چند کلمه را در ميان مي گذارم: قسم به خداي بزرگ که آمريکا هرگز در صلح نخواهد زيست مگر آنکه نخست صلح به مردم فلسطين بازگردانده، و ارتش کفار از سرزمين محمد خارج شده باشند.»

ــ ۱۶ سپتامبر ۲۰۰۷

لينک های مرتبط:
عبدی کلانتری، اخلاق جهاد، نيلگون برای راديو زمانه

عبدی کلانتری، صعود شيعيان؟ نيلگون برای راديو زمانه

منابع
Eric Hobsbawm, Interesting Times: A Twentieth Century Life, 2002, The New Press paperback edition 2005.

Samuel P. Huntington, The Clash of Civilizations and the Remaking of World Order, 1996, Simon & Schuster paperback edition, 2003.

“Founding Statement of al-Qa’ida”, Feb 23, 1998, in Fred Halliday, Two Hours that Shook the World, Saqi Books, 2002.

“Osama bin Laden Statement”, Oct 7, 2001, in Fred Halliday, Two Hours that Shook the World, Saqi Books, 2002.

///

Share/Save/Bookmark
نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)