| خانه > محمدرضا نیکفر > مقالات | |
مقالاتدر ایران چه میگذرد؟ - مقالهٔ دوم«...پایان بازی به این صورت نیست که همه به خانههایشان روند و منتظر باشند تا بازی دیگری آغاز شود. سوژهها، ذهنها، دگرگون میشوند. بیزاری پدید میآید، از هرچه دلانگیزش خواندهاند. برای همه، این جنگ با خدا نخواهد بود. کاری که تودهٔ مردم میکنند، این است که میان خدای خود و خدای آنها فرق بگذارند...» توضیح رخدادهای امروزین ایران با «تقلب انتخاباتی» و کودتا، ممکن است با غفلت از جریانهای اجتماعیای همراه باشد که بنیاد رخدادها را میسازند. این مقاله کوششی است برای جلب توجه به جریانهای ژرفِ اجتماعی. در ایران چه میگذرد؟در ایران اس−ام−اسی حاوی این عبارت، تلفن به تلفن میچرخد: «ماشینی که داره داخل دره میره رانندهاش رو عوض نمیکنند. ستاد انتخاباتی دکتر محمود احمدینژاد.» اتفاقاً برعکس، در سراشیبیها بیشتر به فکرِ عوض کردنِ «راننده» میافتند. در نمونهی انقلاب ایران شاهد تعویضهای پیاپی بودیم. اما مگر سیستم دارد به ته دره سقوط میکند؟ چنین چیزی به نظر نمیرسد. پس در ایران چه میگذرد؟ لیبرالیسم، محصول جانبی دموکراتیسمپرسیده شده است که «آیا گفتار و کنش لیبرالیستی، همچون یک پروژه سیاسی و اجتماعی، میتواند بهتمامی گشایشی برای بنبستهای جامعه ما باشد؟» پاسخ این است که هیچ پروژهای نمیتواند «بهتمامی» گشایش ایجاد کند. اگر کسی به پرسش بالا پاسخ دهد «آری»، لیبرالیسم را نفهمیده است. لیبرال کسی است که بگوید دوای واحدی برای همهی دردها وجود ندارد، از جمله دوایی به نام «لیبرالیسم». پس لیبرال پیگیر کسی است که با لیبرالیسم تمامیتخواه هم مشکل دارد. رژیم و ایدئولوژی تبعیضآنچه به عنوان «فرهنگ ایرانی» شهرت دارد، چیزی نیست جز یک عنوان بر ایدئولوژی فراگیری که رکنی از آن تبعیض است. فقط در رویکردی بافاصله و انتقادی ممکن است مقولهی «فرهنگ ایرانی» با محتوایی رخ نماید که بتوان آن را غیرایدئولوزیک تلقی کرد. استبداد و ایدهها و آیینهای توجیهگر آن فرآوردههای طبیعی فرهنگ ایرانی هستند. دستاوردهای پرآوازهی این فرهنگ در بهترین حالت برخوردی دوپهلو با تبعیض و استبداد دارند: هم مظهر شکایتاند، هم تسلیم؛ هم در مدح ستمگراناند، هم پر از ناله و فریاد از دست آناناند. خوارداشت زن یکی از ارکان این ایدئولوژی است. به انگیزهی ترجمهی «هستی و زمان» به فارسی هایدگر صنعتگربه گمانم اگر سیاوش جمادی، دیدِ هایدگری را در ترجمه یکسر کنار مینهاد و سربلندانه از مقامِ مترجم بهعنوانِ ادیب -مهندس دفاع میکرد، آنگاه به احتمال بسیار به این فکر میافتاد که (همچون ادیبسلطانی) روال صنعتگری زبانی خود را مشخص کند، و این امر سبب میشد که واژگان او یکدستی بیشتری یابند. برداشت من این است که مترجم، دقت را بر زیبایی و جانداری زبانی ترجیح داده است. به انگیزهی ترجمهی «هستی و زمان» به فارسی- بخش اول مهندسی زبان و ترجمه هستی و زمان«هستی و زمان» سرانجام به دست توانای سیاوش جمادی به فارسی ترجمه شد. به درستی آن را حادثهای تلقی کردند و گفتند با آن از اثر اسطورهزدایی شد. حال بایستی کتاب را خواند. اما آیا آن را میخوانند؟ زبان فارسی، از پس ماجراجوییهای ادبی برمیآید و با هایدگرِ ادیب زبانباز مشکلی رفعنشدنی ندارد. یک وجه مهم جاذبهی زبان هایدگر، توصیفهای جاندار او از موقعیتهای وجودی است. او میتوانست رماننویس خوبی باشد. متن پیام محمدرضا نیکفر، به مراسم جایزهی نشریهی «نگاه نو»: نوشتن برای جامعهی مدنیتفاوتی میتوان قائل شد میان نوشتهی سیاسی معطوف به قدرت - معطوف به قدرت مستقر، یا معطوف به تصوری از یک قدرت بدیل - و نوشتهی مدنی، نوشتهای که برای جامعهی مدنی است، به این اعتبار که از آن میآغازد و در آن میماند و این هدف را در برابر خود دارد که جامعهی مدنی را تقویت کند، نه فقط در برابر قدرت مستقر، بلکه در برابر هر قدرتی. تفسیر و تجربهی ستمسلطه میتواند هم دینی باشد، هم تکنولوژیک و در دورهی اخیر دینی - تکنولوژیک. مهندسان و نظامیان میتوانند راهبر دین شوند. در جایی که دین به صورت شوونیسم دینی جای ناسیونالیسم را بگیرد، قدرت دینی به سمت ایجاد کمپلکسی از وجوهی از سنت دینی، تکنولوژی مدرن و نظامیگری حرکت میکند. این ترکیب را میتوان فاشیسم اسلامی نامید. «آزادی زن» وآسیبشناسی «روشنفکری دینی»میتوان در هر مقطع تعریفهای مشخصتری از روشنفکر داد. مثلاً اگر زمانه را از دریچهی حقوق زنان بنگریم، میتوانیم به یک جمله برسیم: «شرط لازم روشنفکری در ایران امروز دفاع از آزادی زنان و پشتیبانی قاطع از بایستگی برابری حقوق آنان با مردان است.» حال برای آن که وجود «روشنفکری دینی» را از زاویهی امکان بسنجیم، این پرسش را درمیافکنیم: «آیا یک فرد متدین میتواند به دفاعی رادیکال از درکی رادیکال از آزادی زن برسد؟» به باور من این امر غیرممکن نیست. معنای مسئولیت در سیاست مدرن دموکراتیکممکن است در جایی، تربیتی که از سنت میآید چنان باشد که گرایش به نظم و درستکاری غالب نباشد و افراد به سادگی بر خودخواهی و ریاکاری خود مسئولیت وجدانی نام نهند. در چنین جایی نیز برقراری نظمی که در آن مسئولیت فضیلت باشد ناممکن نیست. جستاری بر ایدهی بیمرکزبودگیِ فرهنگ ریچارد رُرتی و چرخشِ فرهنگیِ پس از انقلاب - بخش دوم رُرتی و بیمرکز بودن فرهنگریچارد رُرتی میگوید که برای روندی یا چیزی ذاتی را جستن، یعنی عنصری را در آن پایهای و عمده و پایدار و به صورتی ویژه مهم دانستن، بسته به موضوع میتواند نگرشی مفید باشد، چون ما با این کار پیچیده را ساده کرده و میتوانیم به پسِ پردهی جلوههای گوناگون راه بریم. او اما به ما هشدار میدهد که در موردِ زندگی و فرهنگ از ذاتباوری بپرهیزیم. ذاتباوری ممکن است پدیده را به نحو تحریفکنندهای ساده کند و زندگی را از آن بگیرد. از سر ذاتباوری است که تاریخباور میشویم، به این صورت که تصور میکنیم امروزِ ما به تمامی توسط تاریخ متعین شده است. جستاری بر ایدهی بیمرکزبودگیِ فرهنگ ریچارد رُرتی و چرخشِ فرهنگیِ پس از انقلاب - بخش نخست فرهنگ، بدون محور و مرکزهمهی کسانی که از فرهنگِ اصیل حرف میزنند، به نوعی چیزی را در فرهنگ اصل میگیرند، یعنی برای فرهنگ ذاتی قایلاند، گمان میکنند که فرهنگ یک هستهی مرکزی دارد و آن هستهی مرکزی منشأ و مبنا و تضمینگرِ اصالت است. گاهی جنسِ آن هستهی مرکزی را هم مشخص میکنند، مثلا آن را مذهبی خاص، رابطهی خاصی میان مردم و شاه، روحِ ملی و تخمهی نژادی میدانند. گاهی به طور کلی از مردم حرف میزنند و یا از «ایران». |
لینکدونی
آخرین مطالب
موضوعات
|
![]() |






