رادیو زمانه

تاریخ انتشار مطلب: ۲ مهر ۱۳۸۷
آمريکايی که نمی شناسيم

مسلمانان و آمريکا در آينهء يازدهم سپتامبر

نوشتهء عبدی کلانتری


فايل صوتی

فايل صوتی با سرعت معمولی

فايل پی دی اف برای چاپ

در هفتمين سالگرد رويداد تروريستی يازدهم سپتامبر، بی اعتمادی ميان ايالات متحده و مردم مسلمان بيشتر از هميشه به چشم می خورد. اگر در نخستين روزهای پس از واقعه، در ميان برخی از مسلمانان همدردی با قربانيان بروز کرد، امروز سرزنش آنها بيش از هميشه متوجه خود آمريکا است، تا بدان حد که بسياری باور دارند طراح و عامل اصلی رويداد يازدهم سپتامبر، کاخ سفيد و مأموران امنيتی ايالات متحده و اسـرائيل بوده اند.

بازهم تئوری های توطئه
بسياری از مردم در خاورميانه هرآنچه را که دولت جورج بوش يا حتا رسانه های بزرگ آمريکايی ادعا کنند دروغ می پندارند. يک مهندس جوان اهل سوريه به نام احمد که در امارات متحد عربی کار می کند به خبرنگار نيويورک تايمز می گويد، «ببين، من هرچه دولت شما و مطبوعات تان بگويند باور نمی کنم. دليل ندارد آنها حقيقت را به ما بگويند. من فکر می کنم ايالات متحده يازدهم سپتامبر را سازمان داد تا بهانه ای داشته باشد که به خاطر نفت، عراق را اشغال کند.»

خبرنگار نيويورک تايمز (۹ سپتامبر) که از جمله با مردم در خيابانهای قاهره، در يک شاپين مال در دوبی، پارکی در الجزيره، و کافه ای در رياض صحبت کرده واقف است که نظرخواهی او يک تحقيق علمی جامعه شناختی نيست. اما همين گفتگوهای غيررسمی با مردم کوچه و بازار او را متقاعد کرده که از ديد ساکنان کشورهای مسلمان خاورميانه، يازدهم سپتامبر نمی توانسته تنها به وسيلهء چند جوان عرب به اجرا گذاشته شود و بدون شک توطئه ای وسيع تر پشت ماجرا بوده است.

محمد ابراهيم، ۳۶ ساله، صاحب يک فروشگاه لباس در قاهره می گويد، «شايد مجری عمليات عرب بودند اما مغز پشت آن عمليات؟ امکان ندارد! آنرا يا آمريکايی ها يا اسراييلی ها سازمان داده بودند.»

احمدسعيد، ۲۵ ساله، که در قاهره راننده است می گويد، «چرا روز يازدهم سپتامبر يهودی های آن ساختمان سر کار نرفته بودند؟ همه اين داستان را می دانند. من خودم آنرا در تلويزيون ديدم و خيلی از مردم درباره اش صحبت می کردند.»

شايعه ای که مدام در افواه و رسانه های عرب تکرار شده تا جايی که حکم حقيقت را پيدا کرده اين است که روز يازدهم سپتامبر يهودی های شاغل در مرکز تجارت جهانی سرکار خود حاضر نشدند؛ به آنها از قبل اطلاع داده شده بود که در خانه بمانند. اگر با مدارک و شواهد و از روی نام و مشخصات قربانيان بخواهيد در اين تئوری شک کنيد، به شما می گويند ساده لوح هستيد و نمی دانيد يهودی های غربی از پشت پرده همه چيز را کنترل می کنند تا منافع اسراييل حفظ شود.

زين العابدين، يک برق کار ۴۲ سالهء مصری می گويد، «ما فکر می کنيم اين واقعه در اصل حمله ای عليه اعراب بود. چرا آنها تاحالا بن لادن را دستگير نکرده اند؟ آنها که همه چيز را می دانند، چطور ممکن است ندانند بن لادن کجا مخفی شده؛ آنچه در عراق اتفاق افتاد نشان می دهد که اين واقعه هيچ ارتباطی به بن لادن و القاعده ندارد. آنها می خواستند به اسلام و مردم عرب حمله کنند که به نفع اسراييل باشد؛ همهء داستان همين بود.»

هشام عباس، ۲۲ ساله که دانشجوی دانشگاه قاهره است می گويد اين با عقل جور در نمی آيد که اسامه بن لادن از افغانستان توانسته باشد چنين رويداد عظيمی را سازماندهی کرده باشد؛ «درست است که عربها از آمريکا متنفرند ولی ديگر هرچيزی حد و حسابی دارد. ببينيد بعد از اين واقعه آمريکا چه کرد؛ آمريکايی ها آمدند و دو کشور مسلمان را اشغال کردند، صدام را کشتند و شروع به شکنجه کردن مردم کردند. چطور امکان دارد ما به آنها اعتماد کنيم؟»

تئوری های توطئه در آمريکا
جالب است بدانيم تئوری های توطئه در خود آمريکا نيز سکه ای رايج دارد. برای نمونه، يک فيلم ظاهراً مستند به نام «پول خرده» (لوس چنج / Loose Change) ساختهء ديلان ايوری (Dylan Avery) که نسخهء جديدتر آن زمستان گذشته پخش وسيع يافت و ميليونها نفر آنرا از طريق اينترنت دانلود کرده اند، مدعی است که بقايای هواپيمای پرواز ۹۳ که گفته می شود در ايالت پنسيلوانيا سقوط کرده، هرگز يافته نشده است؛ آنچه ساختمان پنتاگون را مورد اصابت قرار داد هواپيمای پرواز ۷۷ نبود بلکه يک موشک نظامی بود؛ و مهمتر اينکه، در دو برج مرکز تجارت جهانی، مواد محترقهء بسيار قوی کارگذاشته بودند تا به هنگام اصابت دو هواپيما، همزمان منفجر شوند. تز فيلم آن است که رويداد يازدهم سپتامبر دست پخت دولت آمريکا بوده است. اين فيلم حتا در ميان روشنفکران ليبرال و چپ نيز حاميانی دارد و برخی از ايستگاههای راديويی چپگرا در ايالات متحده آنرا تبليغ کرده اند.

حجاب ايدئولوژي
اين نوع توطئه پنداری که نه تنها در ميان عوام بلکه در ميان برخی روشنفکران هم شايع است نشان می دهد که طرز فکر توطئه پندار الزاماً از کم دانشی يا فقدان انديشهء تحليلی ناشی نمی شود، بلکه دليل اصلی ديگری دارد. اين دليل همان حائل ايدئولوژی است. همهء ما فاکت ها و رويدادهای عينی را از پشت عينک ايدئولوژی و جهانبينی خود می نگريم و تنها چيزهايی را باور می کنيم و حقيقت می پنداريم که همان ايدئولوژی اجازه دهد. اين حکم به طور اخص در حيطهء سياست صدق می کند. هر تحليل سياسی به طرز اجتناب ناپذيری همزمان يک تحليل ايدئولوژيک است که با منافع فردی و گروهی ما و قدرتهای دوست و دشمن پيوند خورده است.

نه تنها آمريکا سـتيزان، بلکه مدافعان آمريکا و دموکراسی نيز تمايل به آن دارند تا چيزی را باور کنند که از صافی ايدئولوژی آنها گذشته است. پيش از حملهء نظامی ايالات متحده به عراق، در رسانه های آمريکا صحبت از ارتباط صدام حسين با يازدهم سپتامبر بود و بدون آنکه شواهد محکمی برای اين مدعا ارائه شود، آنها که می خواستند آنرا باور کنند به خود قبولاندند که محمدعطا سردستهء جهادی های يازدهم سپتامبر در عراق آموزش ديده، و برخی اعضای سازمان امنيت رژيم عراق با همکاری القاعده سرنخ آن رويداد را به دست داشته اند. کولين پاول وزير امورخارجهء وقت آمريکا با «اسناد و مدارک و عکس های مستند» در جلسهء سازمان ملل متحد شهادت داد که صدام حسين صاحب سلاحهای تخريب جمعی از جمله تأسيسات هسته ای و شيميايی است و آنها که می خواستند باور کنند، باور کردند. بعدها روشن شد که مدارک ارائه شده جعلی بوده اند. کولين پاول در خاطرات خود آنرا بزرگترين آبروريزی زندگی حرفه ای اش خواند.

گفته شده است که سرنگونی صدام و اشغال عراق را گروهی کوچک از نومحافظه کاران يهودی در کابينهء بوش تدارک ديده بودند و به اجرا گذاشتند، نئوکانهايی چون ريچارد پرل و داگلاس فيت، لابی اسراييل، و مشاوران آنها در ستادهای فکری ای چون «انستيتوی واشنگتن برای سياست خاورنزديک». اما آنچه کمتر ذکر می شود حمايت تقريباً يکپارچهء همهء طيف های سياسی در کنگرهء آمريکا، از جمله ليبرالها و ليبرالهای چپ است؛ و نيز دفاع سردبيران مهمترين رسانه های ليبرال نظير نيويورک تايمز و واشنگتن پست. همه از رژيم صدام حسين متنفر بودند و همه نيز می دانستند که مردم عراق زير چکمه های خونين حاکمان بعثی روزگار سياهی را از سر می گذرانند. چه چيز بهتر از اينکه اين رژيم ساقط شود با هر بهانه ای که می خواهد باشد. چه خدمتی بالاتر به مردم عراق و منطقه، چه مداخله ای بشردوستانه تر از سرنگونی يک رژيم ناسيونال فاشيستی و به غايت سرکوبگر؟

ليبرال های آمريکايی و مدافعان نظريهء «مداخلهء بشردوستانه» چنين باور دارند که آنچه به نفع ايالات متحده است، به نفع ساير مناطق دنيا نيز هست، و تلاش آمريکا در «مبارزه با ترور» و «مملکت سازي» (nation building) به ويژه مملکت سازی در خاورميانه، جلو فجايع بيشتر را می گيرد و در نهايت منجر به استقرار نظامهای ليبرال دموکراتيک نظير نظام خود ايالات متحده خواهد شد.

اما هربار تجربه خلاف اين باور ايدئولوژيک را ثابت کرده است. صدها ميليارد دلار برای ساختن ارتش، پليس، و نهادهای دولتی جديد در افغانستان و عراق و حضور صدها سازمان غيردولتی غربی (NGO ها) که با بودجه های کلان زير چترحفاظتی پيمانکاران نظامی در اين کشورها به کار مشغول اند، ذره ای در شرايط زيست تودهء مردم تغييری نداده، در عوض بخش بزرگ اين پولها به جيب عوامل رژيم سرازير گشته است. فساد اداری، پارتی بازی، تجارت ترياک، و ساخت و پاخت با سران بنيادگرای قبايل محلی، بازار سياه، فقر و بيکاری، و مهمتر از هرچيز ناامنی بيشتر و ترس روزمره، زندگی مدنی مردم را شکل داده است.

ناکامی در «مملکت سازي»
در نتيجه، آمريکا ستيزی همچنان زيرساخت ناخودآگاه سياسی مسلمانان خاورميانه و بخش بزرگی از مسلمانان مهاجر در اروپا را شکل می دهد. ترورهای بزرگ لندن و مادريد شايد کار چند جهادی غرب ستيز بود اما فهم آن در بستر آنچه در خاورميانه می گذشت توجيه خود را داشت: مشارکت فعال بريتانيا و اسپانيا در اشغال نظامی عراق.

نشانه ای در دست نيست که بنمايد قاتلان استشهادی، جهادی های انتحاری، و «مدرسه» های مجاهدپرور نزد مسلمانها منفورتر از «آمريکايی های زشت» هستند. جهاد دارای منطقی قوی است: اشغال سرزمين های مسلمانها توسط کفار، صليبيون، و يهوديان؛ شکنجه گاههای ابوغريب و گوانتامو؛ سياهچالهای زندان بگرام در افغانستان که در آنها دهها زندانی زير شکنجه به قتل رسيده اند؛ بمبارانهای هوايی که تاکنون جان صدها غيرنظامی به ويژه زنان و کودکان را در دهکده ها و مناطق کوهستانی گرفته؛ و ويرانی و ترور روزانه در سرزمين های اشغالی فلسطين.


پيامدهای اشغال عراق و افغانستان اين پرسش را مطرح می کند که آيا اساساً يک قدرت امپريال (ايالات متحده و پيمان نظامی ناتو) قادر به «مملکت سازي» (nation building) در خاورميانه هست يا نيست؟ حتا اگر فرض را بر اين بگذاريم که اهداف اوليهء قدرت امپريال تفوق ژئوپوليتيک نبوده، بلکه همان «مداخلهء انسان دوستانه» و «استقرار دموکراسي» در برنامهء کار بوده، اشغال نظامی عراق و افغانستان نتيجهء معکوس داده است. مردم اين دو کشور پس از رهائی از چنگال صدام و طالبان، هنوز طعم امنيت، آسايش، آزادی، و رفاه را نچشيده اند و چشم انداز پيش رو نيز جايی برای خوشبينی نمی گذارد. هرزمان که ارتش های ناتو و ايالات متحده اين سرزمين ها را ترک کنند، احتمال تجزيه و «بالکانی شدن» آنها به مراتب بيشتر از امکان برقراری نظام دموکراسی ليبرالی است.

باراک اوباما و جان مک کين، نامزدان رقيب در انتخابات امسال رياست جمهوری در آمريکا هريک قصد دارد چنانچه وارد کاخ سفيد شد، نيروهای تازه نفس بيشتری را به مناطق مرزی پاکستان و افغانستان گسيل دارد. جمهوری اسلامی پاکستان صاحب سلاحهای هسته ای است و ارتش و سازمانهای امنيتی آن مدافع طالبان و وهابيسم. جمهوری اسلامی ايران تا چند سال ديگر صاحب فن آوری توليد سلاحهای هسته ای خواهد شد و سازمانهای امنيتی آن مدافع شيعيان عراق و حزب الله لبنان. اسراييل صاحب سلاح هسته ای است و نگران موجوديت خود بر صفحهء روزگار. آيا نبايد وقوع «يازدهم سپتامبر» های ديگری را منتظر باشيم؟

يازدهم سپتامبر ۲۰۰۸
///

Share/Save/Bookmark

نظرهای خوانندگان

salam man ye sual dashtam man 2 haftas ke nemitunam barnamaru download kunam chun hamash masalan 5 min ya 4 min download mikune
be nazare shuma eib az filtershekane mane ya az file soati?
kheili mamnun misham agar javab bedid darzemn barname nilgoon ye barname murede alaghe mane ke mutasefane nemitunam download kunam va ye masale dige inke nemishe linke nilgoon har ruz to site bashe ke age yeruz surate internet e ma khub bud betunim download kunim?
merci az aghaye Abdee Kalantari
agar ham khastid lotfan be mailam javab bedid

-- afshin ، Sep 21, 2008 در ساعت 05:32 PM

در غیاب «خطر» سوسیالیسم‌، طبیعی‌ست که انتظار تصویر خوشبینانه‌تری هم نمی‌شود داشت‌.

مثل همیشه سوال‌های سخت را پرسیده‌اید. دستتان درد نکند‌.

-- André Shamshir ، Sep 22, 2008 در ساعت 05:32 PM

THERE ARE VERY SERIOUS QUESTIONS ABOUT 9/11 . PLEASE WATCH 9/11 RIPPLE EFFECT. IT IS AVAILABLE ON GOOGLE VIDEO.

-- بدون نام ، Sep 22, 2008 در ساعت 05:32 PM

جزو معدود دفعاتی است که می بینم یک متفکر چپگرای ایرانی به طور ضمنی 11 سپتامبر را واقعن کار القاعده می داند. خوشحال شدم. گرچه باز هم به نظر می آید از این موضعتان خجالت می کشید یا از انتقادات طرفداران چپگرایتان می ترسید که با صراحت بیشتر عدم دخالت آمریکا در شکل گیری این حادثه را مطرح نکرده اید. بلافاصله توهم توطئه در مورد نقش خیالی عراق در 11 سپتامبر را به میان کشیده اید تا یکی به نعل زده باشید و یکی به میخ. آیا آن قیاس معتبر است؟ وقتی شواهد کافی برای عدم دخالت صدام در 11 سپتامبر پیدا شد طرفداران آن نظریه عمومن حرف خود را پس گرفتند ولی معتقدان به تئوری توطئه در 11 سپتامبر با هیچ شواهدی قانع نمی شوند که 11 سپتامبر کار القاعده بود. می بینید که تاثیر عینک جهان بینی در گروه اخیر قوی تر است. به ویژه که همچان بسیاری از اندیشمندان چپگرا از تئوری توطئه در 11 سپتامبر پشتیبانی می کنند ولی متفکر راستگرایی که همچنان صدام را در 11 سپتامبر دخیل بدانند وجود ندارد.

-- Ali ، Sep 23, 2008 در ساعت 05:32 PM

حتما به ارزش بررسی های مستدل وتاثیر گرانبهای کارهاتان واقفید. نمیدانم رادیو زمانه مراکز ثقل خود و دلایل تفاوت اش با سایر رسانه ها را تشخیص میدهد یا نه. ولی مخاطب جدی مکان های جستجوی خود را میشناسد. با سپاس از شما.
فریده

-- بدون نام ، Sep 23, 2008 در ساعت 05:32 PM