رادیو زمانه

تاریخ انتشار مطلب: ۱۵ مهر ۱۳۸۹

قدردانی از اسفندیار منفردزاده و رضا علامه‌زاده

رحمان جوانمردی

عصر روز یکشنبه، یازدهم مهرماه (سوم اکتبر) طی مراسمی در سالن «دلفستیده» در شهر دلفت کشور هلند، از دو هنرمند ایرانی، رضا علامه‌زاده فیلمساز و اسفندیار منفردزاده آهنگساز، قدردانی به عمل آمد و لوح یادبودی به پاس یک عمر تلاش به آنها اهدا شد.

این مراسم که با حضور شمار زیادی از ایرانیان برگزار شد، به پیشنهاد نسیم خاکسار و به‌همت کانون دوستداران فرهنگ و هنر و کانون دانشجویان ایرانی در هلند سازمان یافته بود و با استقبال گسترده ایرانیان مقیم هلند روبه‌رو شد؛ به طوری که همه‌ی صندلی‌های سالن اشغال شده و شماری نیز مجبور شدند که در گوشه و کنار سالن بایستند.


در آغاز برنامه، نسیم علامه‌زاده، دختر هنرمند رضا علامه‌زاده، با ویلون خود چند قطعه‌ موسیقی اجرا کرد.

در میانه‌ی برنامه،‌ یک گروه موزیک با اجرای کارهایی از اسفندیار منفردزاده، خاطره‌ی آهنگ‌های جاودانه‌ی وی را نزد حاضران در مراسم زنده کردند.

بخشی از برنامه، به نمایش گزیده‌ای نیم‌ساعته از آثار رضاعلامه‌زاده با نام «ربع قرن همکاری» اختصاص داشت که آهنگ متن آنها توسط اسفندیار منفردزاده ساخته شده بودند.


این گزیده فیلم، از فیلم‌هایی همچون «چند جمله ساده»، «میهمانان هتل آستوریا»، «شب بعد از انقلاب»، «جنایت مقدس»، «شعر عمل است»، «موج و آرامش»، «شاهدان چشمبندزده» و «مصدق» تهیه شده بود.

اسفندیار منفردزاده و رضا علامه‌زاده، طی سخنانی به سابقه‌ی همکاری و دوستی‌شان اشاره کردند و با بیان خاطراتی از گذشته آغاز این دوستی را در زمان حبس در زندان در دوره‌ی پهلوی دوم ذکر کردند.


اسفندیار منفردزاده با مقایسه‌ی فشارهای سیاسی به اهل هنر در دو دوره‌ی پهلوی دوم و جمهوری اسلامی، درباره سانسور آهنگ مشهور «نیاز» که در سال ۱۳۵۲ با شعری از شهیار قنبری و با صدای فریدون فروغی اجرا شده بود و چگونگی تبدیل شدن کلمه‌ی «نماز» به «نیاز» چنین گفت: «در بیتی از ترانه آمده بود من نمازم تورو هر روز دیدنه، مسئولین سانسور گفته بودند بخاطر آوردن کلمه نماز در این آهنگ شهر قم به‌حرکت در آمده و باعث رنجش روحانیت شده است. آهنگ ضبط شده را نمی‌شد دوباره تولید کرد لذا ناچار به‌هنگام تدوین، این قسمت دوباره‌خوانی شد و میم نماز برای همیشه به ی نیاز تبدیل شد.»

«مرد تنها»، «گنجشکک اشی مشی»، «هفته خاکستری»، «جمعه»، «کودکانه» آثاری هستند که چهار نسل از دوستداران موسیقی را به منفردزاده پیوند زده است. اکثر کارهای این هنرمند با صدای زنده‌یاد فرهاد، فریدون فروغی و گوگوش اجرا شده‌اند.


موسیقی متن بسیاری از فیلم‌های کیمیایی هم ساخته منفردزاده است؛ از جمله «گوزن‌ها»، «خاک»، «بلوچ»، «بیگانه بیا»، «قیصر»، «رضا موتوری» و «داش آکل». منفردزاده به‌جز کیمیایی و علامه زاده برای کارگردان‌های دیگر سینمای ایران نیز موسیقی متن ساخته است که از آن جمله‌اند: «ماهی‌ها در خاک می‌میرند»، «تنگنا»، «نفرین»، «تپلی»، «خواستگار»، «خداحافظ رفیق»، «طوقی»، «حسن کچل» و «رقاصه شهر».

رضا علامه‌زاده نیز طی سخنانی، به معرفی و نقل خاطراتی از آشنایی و رفاقت در زندان با اسفندیار منفردزاده پرداخت و از کارهای مشترک‌شان گفت و کمک‌هایی که برای موسیقی فیلم‌هایش از وی گرفته است.

لوح یادبودی که برای «قدردانی از ۴۰ سال زحمات بی‌وقفه فرهنگی و هنری» این دو هنرمند برجسته تهیه شده بود توسط نسیم خاکسار، نویسنده ایرانی مقیم هلند و عضو کانون نویسندگان در تبعید به آنان اهدا شد.


نسیم خاکسار طی سخنانی به قدردانی از کارهای این دو هنرمند نمونه‌ی ایرانی پرداخت و از نسلی یاد کرد که در دو دوره‌ی مختلف سیاسی در ایران زیر فشار دیکتاتوری به خلق آثار به‌یادماندنی پرداختند.
رضا علامه‌زاده، نویسنده و کارگردان، در یک‌سال گذشته با سلسله مستند «تجاوز در زندان»، بیشتر از هر مستندسازی برای نسلی که با جنبش سبز به سیاست روی آورد آشناست.

وی که پیش از انقلاب فیلم‌های «فدایی»، «قدیر» و «دار» راساخته بود، پس از انقلاب، فیلم «حرف بزن ترکمن» را درداخل ایران ساخت و پس از مهاجرت به کشور هلند، کارهای زیادی به دوستداران سینما ارئه کرده است که از آن جمله‌اند: «چند جمله‌ی ساده»، «موج»، «آرامش»، «شب بعد از انقلاب»، «‌جنایت مقدس»، «مصدق» و «تماس با نویسنده» و فیلم بلند سینمایی «میهمانان هتل آستوریا» که در جشنواره‌‌هایی همچون ونیز، مسکو، شیکاگو و مونترال تحسین شد. علامه‌زاده کتابهای «غوک»، «تابستان تلخ»، «آلبوم خصوصی»، «سیاحتنامه محرمانه» و «وصیت‌نامه ققنوس» را نیز در کارنامه‌ی فعالیت خود دارد.

Share/Save/Bookmark

نظرهای خوانندگان

دست هر دوشان مریزاد، که هم در جوانی و هم در میان سالی بزرگواری کردند.

-- عابر ، Oct 6, 2010 در ساعت 03:45 PM

هر جامعه ای با هنر مند ونویسنده اش رشد میکند چه با زبان ایما واشاره و چه در غنای آزادی تا هنرمند ونویسنده که باشد از منفردزاده بنام یک چوپان ایرانی میتوانم بسیار سپاسگزار باشم و چون میگویند درغرب آزادی است من اینرا براستی نمیدانم خاکسار را نویسنده نمیدانم البته نه در حد دیگر نویسندگان پهلوان ادبیات ما باید بسیار کار کند تا بتواند به جایی برسد کتابی از او دارم مرایی کافر است شما ده بار بخوان نمیدانی چه میگوید انشای یک دانش آموز دبیرستان بسیار میتواند عالی تر باشد متلا با دولت آبادی مقایسه اش میتوان کرد؟؟ با هدایت با جمالزاده با معمولی تر ها محمد حجازی اسماعیل فصیح وو ؟امیدوارم ایشان ناراحت نشوند قدری مایه بگذارند به علامه زاده هم بنام یک ایرانی میگویم 1 خط برو به چپ تعلق داری به مصدق خود را نچسبان زیرا با سیستم وبینش فکری ات نمیخورد مگر آنکه دچار دگردیسی شده باشی اگر اینگونه باشد بایستی نظیر دوستان دیگری از همین طیف که با شهامت اعلام ناسیونالیست بودن میکنند آدم بگوید شتر سواری میگویند ندارد اگر بنام هنرمند قصد نمایش است وکاسبی باز اینجا سوال است میشوی مسعود کیمیایی دوست شمایان انقلاب که میشود دیگر تهی میشود چیزی نه دارد ونه میتواند که عرضه کند اگر اسمی هم دارد مال همان زمان وآن چاقوی ضامندار سید است کار هایی کرده ای در حد سپاسگزاری است منفرد زاده در برنامه ای گفت این نظام هم برود من الان میگویم مرگ بر دیکتاتور بعدی این آدم تابت قدم است خودش را نمیفریبد ونمایش روشنفکر بازی هم در نمیاورد و پشت هر تریبونی هم یک توماری دستش نیست وعریضه خوانی بلد نیست مانند بسیاری که ای شقایق که قایقت غرق شد ای سبیلت سرخ.... ووو باورم با او بسیار فاصله دارد اما بسیار بسیار دوستش دارم هنرمند بزرگی که در راه باورش لوله کشی ساختمان هم میکند آنشب زمانیکه این جملات از دهانش خارج میشد من گریه ام گرفت هنرمندی بزرگ را بنگر ومردم ما را کسیکه برای تامین زندگی ناچار شود باورش را با معاش زندگی اش جوش بزند وعیب وعاری هم نداند شرافتا که قابل تحسین است در حالیکه گرچه میدانم به حداقلها قانع است اما اگر مملکت ما شرایطیش را میداشت وانسانهای قابلی ااداره اش میکردند اومیبایست به کارش مشغول باشد وبقول معروف در ساختمان هنر وفرهنگ لوله کشی کند ودیگران را بپروراند تا آن آهنگ های جادو کننده را بیاموزند که او ساخته است. افسوس که سرنوشت موسیقی ما چون خود ما شد یتیم ودر به در و جهان بکام مداحان کاسه لیس وچاپلوسان بارگاه خاصه .این انتقادکی بود برای آنکه هنرمندان کشورم برایم مفیدتر باشند اما در جمع از هر هنرمندی در هر حدی آنگاه که سالیان دراز زحمت کشید وبرای فرهنگ کاری کرد وظیفه هر کسی است که سپاسگزار باشد به سهم خود سپاسگزارم

-- جادوگر ، Oct 7, 2010 در ساعت 03:45 PM

این دوست عزیز مسله اینکه سوراخ دعا را گم کرده . این نظر نیست بلکه خالی کردن عقده و بس.
اگرمی توانی این تو و این میدان!!! همان به که "سحر گری" هموطن !!!

-- hamid ، Oct 7, 2010 در ساعت 03:45 PM

آقای جادوگر نمی دانم کتاب فراز مسند خورشید را از نسیم خوانده ای یا نه. زبان و سبک در این اثر شاهکار است. زبانی بی پیرایه. زبانی ساده. زبانیصمیمی با خلق فضاهایی که برای همه آشناست. نسیم نویسنده ای ست که تبعید را به جان خرید تا آلوده ی قدرت سیاه نشود. از نظر من دولت آبادی نویسنده ای کهنه فکر است. زبانش سبک خراسانی ست. فضاهایی که در کلیدر خلق می کند، آنقدر دور از واقعیت است که نویسنده را از لذت واقعی یک رمان دور می کند. آقای جادوگر، آقای دولت آبادی مال زمان فوودالی ست. زبان و تفکرش به جامعه ی مدرن متعلق نیست. به علاوه بیچارگی ما این است که همیشه دنبال پهلوانیم. کدام پهلوان. کسانی چون نسیم هرگز دنبال پهلوان شدن نبودند. مخالف پهلوان آفرینی و پهلوان شدن در ادبیات هستند. این حرفها مال جامعه ی استبداد زده است. مال شماست که آلوده به استبداد بوده اید و عادت کرده اید که کسی بالای سرتان باشد. کما اینکه نویسندگانی چون نسیم هم می توانستند پهلوانی شوند که تنها شما و کسانی نظیر شما تحسینشان کنند. اما مبارزه علیه پهلوانی گری جزیی از تلاشهایی نویسندگانی چون نسیم است. اینها نخواستند پهلوان شوند. و استوار ماندند. ماندند و نوشتند. و به زبان مردم نوشتند. زبان و ادبیات نسیم، زبان خیل بسیاری از مهاجران و تبعیدیانی ست که نتوانستند در سرزمین گسترده ی ایران یک وجب خاک نصیبشان نشد. زبان نسیم زبان مردمی ست که سالهای سال است دور از وطن زندگی می کنند، نفله می شوند، قاطی می کنند و ... . زن در داستانها و رمانهای نسیم صاحب شخصیت است. حرف می زند. مدرن است. اما زن در آخرین رمان دولت آبادی که به آلمانی هم ترجمه شده، زنی بی زبان و بی اراده است. اینها را که شما نمی بینید ، آقای جادوگر. امروز برای خواندن ادبیات، برای نقد یک رمان، باید صاحب بینش باشی. باید آقای جادوگر کمی مدرن باشید تا بتوانید مقایسه کنید سبک، زبان، فضا در ادبیات نسیم و دولت آبادی. تا مقایسه کنی نقش و زبان شخصیت ها در آثار نسیم و دولت آبادی. او که اثرش متعلق به این زمان نیست.

-- مهناز ، Oct 7, 2010 در ساعت 03:45 PM

به جادوگر: آیا متنی که نوشته شده آنقدر به مذاق "جادوگر" بد آمده که به همان اندازه متن اصلی‌ مینویسد بی‌ آنکه بداند چه مینویسد.

اگر نوشته‌های کسی‌ را دوست نداری نخون، ولی‌ توهین نکن. نوشتی‌: انتقادکی بود برای آنکه هنرمندان کشورم برایم مفیدتر باشند....

چرا باید برای تو مفید تر باشند! تو مگه کی‌ هستی‌، جادوگر که نیاز به دنیای مادی نداره. جادو می‌کنه.

-- Vahid ، Oct 7, 2010 در ساعت 03:45 PM

از آن به دیر مغانم عزیز میدارند که آنشی که نمیرد همیشه در دل ماست
جالب است دوستانی که وزنه بردران سنگین اند ومعمولا سبیل کلفتی دارند وکلاه معروف حاج چپعلی را بر سر واین هردو نشان از دموکراسی خواهی البته به سبک فیدلی اش یا کاخ سرخ کرملینی اش که به نظرم نه گاهی وجود خارجی داشته است ونه میتوانست داشته باشد اگر هزار سال دیگر هم هزاران هزار چریک کلاشینکف بدست میبودند تا نان مسکن آزادی این سومی را خصوصا برای خلق بیاورند تحمل 1 گرم وزنه انتقاد خلق را ندارند این نه نشانی از منطق دارد نه پیوندی با ادعای مبارز بودن وبینش سیاسی داشتنشان که در یک کلام رفیق بازی است رفقا که بشنوند بخوانند ببینند دیگر کلاشینکف ندارند اما کی بورد را دارند از مسلسل هم بهتر عمل میکند.بنده از آغاز نوشتم که به اندازه یک چوپان بیشتر فهم وسواد ندارم وهیچ ادعایی هم نیز چند میلیون زهر تبعید را بجان خریده اند تا پاسدار نباشند این هم جالب است مگر از طیف چپ هم بعد از حاکمیت ملایان میتوانست پاسدار باشد؟یا امام جمعه اهواز و دزفول؟مهناز خانم محترم بنده با ایشان از سالهای 56 و57 قدری اشنایی داشتم قدسی نور هم کتابهایی برای کودکان مینوشت نسبتشان را با ایشان شما بهتر از من میدانید من برای بچه هایم میخریدم سر سوزنی هم جهت فکری با هیچکدام ندارم اما بیشتر بوق وکرنای شمایان است یا انقدر به باد بادک باد میکنید که چون گنجایشش را ندارد بترکد اینهم از برکات گروههای سیاسی است عین حامیان هاله نور فرق ندارد.من نمیدانم شما کجا زندگی میکنید اگر ان دموکراسی فیدلی و کاخ سرخی را خط زدید وامروز باور دارید ان معنا نداشت و قالب دموکراسی وازادی این بزرگترین زنجیر ارزشمند در غرب است پس نبایدفوری ما را عقده ای کنید شما که هیچ جناب خاکسار هم از آن سبک نان مسکن ازادی نیاموختند یعنی چیزی نداشت که بیاموزند عمر مهر باطل خورده بپندارید از این بورژوازی دموکرات آموخته باشند بقول پرویز صیاد همیشه با لبخندو لبخندی بزنند که کسی بهر حال گفته است فرمان را درست بگیر تصادف میکنی باید بزنی گاراژ من شکاک نیستم اما با دوستان زیادی که در همین طیف ذکر شده داشته ام میتوانم احتمال بدهم که معمولا سعید غلام تقی مهوش مهناز یک چیزی در جواب این چوپان بنویس آبروی رفیق ما را پاک برد حال نمیگویم خود فرد بنام دیگری اعلامیه صادر میکند مانند حسین شریعتمداری .اصلا قصه انتقاد است.از همین چند کلام وجمله میتوان فهمید که این چوپان هم میتواند انشا بنویسد یا نه عروض را نمیداند کتاب را میخواند تاریخ را میداند یا نه؟ قایق شقایق سوراخ وسرنگون فریاد میزد برابری ای وای کلاهم را باد برد.یا آنکه مانند بسیاری که کتابخانه های چند هزاری دارند واسمکی اما کتابهایشان نمایشگاه میهمانان است وعابرین خیابان. خود میگویم نمیدانم بهتر میپسندم گمنام بمیرم تا بادبادکی باشم که دیگران بادش کنندمن از لحظه ایکه این نوشته را خواندم با ذره بین دنبال شخصیت خودم هستم تا پاره پوره اش کنم وذره ای عقده بتوانم از ان در بیاورم وجایی به کسی بفروشم .اما من هنوز به همان کهنه ها عتیقه ها ایمان وباور دارم از اینرو این شعر را آوردم اگر اینگونه باشد باید از نویسنده های ده سال پیش هم بگذریم .بگوییم کهنه اند اشتباه نفرمایید عرض کردم نویسنده ها بدانید منظور کیان اند؟عصر فودالی عصری پر از ظلم وجوربوده است گو اینکه هنوز به نحوی محو نگردیده است اما تبتش چه خاصه که کار پهلوانان ادب ما باشد شاهکار است هنر است پهلوان ادب فرق دارد با پهلوان ساندیس خور وباتوم به دست. امین فقیری آنقدر اسم ورسم ندارد اما نمایشنامه ای داردبه نام آب که در پیش از انقلاب نوشته است خیلی ساده ولی نمایشنامه به گفته روزنامه های انزمان شیراز مدتهای طولانی نمایش داده میشود ولی مردم را سیراب نمیکند من ایمان دارم اگر دوباره نمایش داده شود همین اتفاق میافتد نظام فودالی نیست اما نمایشنامه مربوط به انزمان است.در پایان مهناز خانم گرامی بنده اگر عقده ای بودم یا به لحاظ فکری کسالتی داشتم که از دو نفری که تقدیر شده است بنام خودم تقدیر نمیکردم این حق من وشما ودیگری است که حرفمان را بزنیم برای همین است که امروز شما تبعید را بجان خریده اید تا پاسدار نشوید ودر گوشه ای در غرب گاهی میگویید آخ یادش بخیر لواشک این میوه وآن میوه.اگر میاموختیم که بادبادک باد نکنیم پهلوانان ما در هر زمینه این فرقی با عامی ترین فرد جامعه نداشتند یعنی با من چوپان هم یکی بودند الا زمانکیه چون فلسفه محک آید به میان.. وپهلوانی دیگر بود وقیاسی.با استعاره بگویم 1گرم تحمل دیگران را رهبران سیاسی ما هم ندارند من وشما ونسیم که کسی نیستیم جز همان زخم خوردگان در غربت
پیروز باشید

-- جادوگر ، Oct 7, 2010 در ساعت 03:45 PM