رادیو زمانه

تاریخ انتشار مطلب: ۲۰ شهریور ۱۳۸۹
گفت‌وگو با طوبا رضایی، نقاش جوان ایرانی، ساکن شهر لاهه در هلند

نمایشگاه نقاشی «آن سوی حجاب»

کیارش پارسا عالیپور
kiaa@radiozamaneh.com

به گالری کوچک «استار» در شهر لاهه که رسیدم، تابلویی که در ویترین، کنار در ورودی قرار داشت، میخکوبم کرد: پرتره‏ی انتزاعی دو زن چادری، با نقابی بر چهره بر پس‌زمینه‏ای از رنگ‏های سبز و قهوه‏ای؛ و نشانه‏هایی نیمه‏آشکار از جنوب ایران.

Download it Here!

آنها به من خوشامدی غریب، اما آشنا گفتند. گویی ترکیبی همگون از دو نوای ناهمگون را فریاد می‏زدند: هلهله‏ی شادی شب حنابندان و شروه‏خوانی1 بر دردی ریشه‏دار، هنگام بافتن زیراندازی از حصیر.

از پس نقاب‌های‌شان، انگار نسیمی شرجی‏ از دریای چشمان نیمه‏پیدای‌شان، مرا دربر ‌گرفت؛ نسیمی که «صبر» را زمزمه می‏کرد؛ صبر بر «تنگی»‏ها و «تنگ‏دستی»‏ها. صبر بر رشد فرزندانی که شاید حامیان آینده‏شان باشند؛ صبر بر بازگشت جاشوهای‌شان2 از دریا با دستانی پر از ماهی یا مرواری3، تا شاید چندی آنها را ریشه در دل خاک زند و ... صبر بر سفری به آن‏سوی رؤیاها در «آن‏سوی حجاب».

نمایشگاه نقاشی «آن سوی حجاب» از ۲۸ اوت، در گالری «استار» در شهر لاهه‌ی هلند، آغاز به‏کار کرده و ۱۸ اثر از یک نقاش جوان ایرانی به نام طوبا رضایی در آن به معرض نمایش گذاشته شده است. این نمایشگاه تا ۲۴ سپتامبر به کار خود ادامه خواهد داد.


طوبا رضایی، نقاش جوان ایرانی، ساکن شهر لاهه در هلند

به همین بهانه با طوبا رضایی، به گفت‌وگو پرداخته‌ام. او در پاسخ این پرسش که طوبا رضایی کیست و چه شد که نقاش شد، می‌گوید:

من متولد نوزدهم آذرماه سال ۱۳۵۷ در جنوب ایران و شهر بندرعباس هستم. از بچگی مانند خیلی‏ها عاشق نقاشی بودم و نقاشی می‏کردم، ولی همیشه این کار، قسمتی از زندگی من، در کنار کارهای دیگر بود.

وقتی می‏خواستم در کنکور شرکت کنم، به جایی رسیده بودم که دیگر نقاشی نمی‏توانست یک قسمت زندگی من باشد و شده بود همه‏ی زندگی‏ام. در کنکور هنر شرکت کردم و در رشته‏ی نقاشی در دانشگاه هنر تهران قبول شدم.


در دانشگاه سعی کردم از فرصتی که دراختیارم بود استفاده کنم و سبک‏های گوناگون، از فیگوراتیو تا آبستره را امتحان کنم. کم‏کم اما کارهایم شخصی‏تر شدند و چیزهایی در آنها نمایان شدند که ریشه‏ در فرهنگ و فضایی داشتند که در آن بزرگ شده بودم؛ جایی که همان جنوب بود. کم‌کم بناها، رنگ‏ها و همین‏طور یک‌سری فرم‏هایی که متعلق به این منطقه بودند وارد کار من شدند.

من از بچگی در کنار نقاشی، خوشنویسی هم می‏کردم. پدرم خطاط بود. در کل خانواده‏ی پدری‌ام خط‏‌شان خیلی خوب است که روی من هم تأثیر گذاشته است. از همان بچگی، در کنار نقاشی خوشنویسی هم می‏کردم. وقتی وارد دانشگاه شدم، خط را کنار گذاشتم، اما این کار، به شکل دیگری وارد کار نقاشی‏ام شد. درواقع ریشه‏ی یک‏سری فرم‏هایی که در کار من هستند، همان خوشنویسی نستعلیق و شکسته‏ نستعلیق است.


موقعی که نقاشی می‏کشیدم، سعی می‏کردم حرکت را درکارهایم به‏وجود بیاورم. احساس می‏کردم کارهایم به موسیقی و حرکت احتیاج دارد. خودم که کار را می‏کشیدم، احساس می‏کردم دارد حرکت می‏کند، ولی متوجه بودم وقتی بیننده آن را نگاه می‏کند، این حس را ندارد. برای همین تصمیم گرفتم کار انیمیشن- نقاشی متحرک- را شروع کنم.

چندسال در مرکز فرهنگی- هنری صبا که وابسته به صدا و سیما است، کار انیمیشن انجام می‏دادم که حاصل آن دو مجموعه‌ی انیمیشن و چند فیلم کوتاه بودند.

احساس می‏کردم اطلاعاتی که دارم خیلی کافی نیستند و کم هستند. تصمیم گرفتم در خارج از ایران ادامه تحصیل بدهم. در سال ۲۰۰۶ به هلند آمدم و دردانشگاه شهر اوترخت، فوق‏لیسانس انیمیشن خواندم. از سال ۲۰۰۷ هم شرکت انیمیشن خودم را تأسیس کردم.


در حال حاضر هم در هلند با یک کمپانی گیم همکاری می‏کنم و کارهای انیمیشن درست می‌کنم.

پس از چندسالی که نقاشی را رها کرده بودم و به سمت انیمیشن رفته بودم، حس کردم دلم خیلی برای آن حال و هوا و فضا تنگ شده است. چون انیمیشن کاری گروهی و تا اندازه‌ای تجاری است و کمتر آن حالت شخصی و احساسی‏ای که در نقاشی هست، در انیمیشن وجود دارد.

به همین دلیل دوباره به نقاشی برگشتم. الان هم سعی می‏کنم به‏شکلی این‏ دو را ترکیب کنم. یعنی از آن ویژگی‌های مثبتی که در نقاشی هست، در انیمیشن استفاده کنم و یک‏سری چیزها را از انیمیشن بگیرم و در نقاشی به‏کار ببندم. البته کار سختی است، ولی سعی‏ام را می‏کنم.

نام نمایشگاه شما «آن‏سوی حجاب» است. چرا «حجاب» و چرا «آن سوی حجاب»؟

در آن سوی حجاب، حقیقتی پنهان است که می‏تواند هم زیبا و خوشایند و هم فاجعه‏ای تلخ و دردناک باشد. این حقیقت وقتی قابل رؤیت می‏شود که آن حجاب‏ها برداشته می‏شوند.


در نقاشی‏های من با این‏که حجاب هست، اما حقیقت هم قابل رؤیت است. یعنی درست است که چهره‏ها با نقاب پوشیده شده‏اند، ولی هم زیبایی‏ها و هم دردهای‏ افراد دیده می‏شود.

این حجاب یا نقاب، در کارهای من، حالت سمبلیک دارد. چون فکر می‌کنم همه‏ی ما پشت یک نقاب ظاهری پنهان هستیم. یعنی باورها و عقاید‏مان آن پشت پنهان است و وقتی آشکار می‏شود که ما آنها را بیان کنیم و نشان بدهیم.

بعضی‏ وقت‏ها، وقتی به چهره‏ی یک نفر نگاه می‏کنی، بدون این که حرفی بزند، همه‏چیز مشخص می‌شود. یعنی درون او را می‏توانی از همان ظاهرش، بدون این‏که چیزی بگوید، بفهمی.

در نقاشی‏های آخر من، حقیقت پشت حجاب آن‏قدر قوی است که دیگر حجاب چندان دیده نمی‏شود. یعنی حقیقت حجاب را تحت‏الشعاع قرار داده است.

در کارهای شما، بیش‌تر پرتره‏ی انتزاعی یک یا دو زن خودنمایی می‏کنند؛ زن‏هایی که با نشانه‏هایی نیمه‏آشکار از فرهنگ جنوب، آراسته شده‏اند. چه شد که به این سبک کار رسیدید؟

من جنوبی هستم و در جنوب ایران بزرگ شده‏ام. از بچگی در بعضی جاها این زن‏ها را با این نقاب‏ها می‏دیدم و همیشه برایم حالت مرموزی داشتند. چون هم خیلی زیبا بودند و هم این‏که می‏خواستم بدانم پشت آن نقاب‌ها چه شخصیت‌هایی حضور دارند. می‌خواستم بدانم صاحب این نقاب‌ها چه شکلی هستند و چه ظاهری دارند.


کارهای‏ من سه دوره دارد. در دوره‏ی اول، از این نقاب‏ها برای نشان دادن زیبایی یک زن استفاده کردم. یعنی زن‏هایی بودند که این نقاب‏ها را داشتند و خیلی هم زیبا بودند، اما این فقط یک حالت ظاهری است و کم‏کم برایم معنا و مفهوم دیگری پیدا کردند. انگار وارد آن نقاب یا آن حجاب شدم.

قسمت عمده‏ی کارهای من از خط درست شده‏اند. به این شکل که خط‏های عمودی و افقی درهم بافته می‏شوند و یک سطح و یک‌سری لایه‏ به‏وجود می‏‏آورند. یعنی آن زن دارد لایه‏های زندگی خود را می‏بافد و به شکلی نشان می‏دهد.

در مرحله‏ی دوم کارهایم، چهره‏ی ظاهری زنان به شکلی پنهان است و در واقع حقیقت درونی آنها بیرون می‏زند. دیگر آن نقاب‏ها برای زیبایی نیستند، بلکه زن را اسیر کرده‏اند. آنها نه نمی‏توانند صحبت کنند و نه می‏توانند ببینند. درواقع دردهای زندگی‏ و حقیقت پنهان پشت نقاب، کم‏کم بیرون می‏آید.


شکل زن‏ها در این مرحله از کارهایم حالت ایستا دارد؛ با یک سری فرم‌های سیال که بیش‌تر در قسمت سر آنها است. یعنی زن برای این‏که زنده بماند و زندگی کند، باید چشمش را روی یک سری از واقعیت‏ها در جامعه ببندد و در حالی که ذهنش پر از دغدغه، موج و حرکت است، اما نمی‏تواند آنها را آشکار کند.

در مرحله‏ی سوم، واقعیت‏های پشت حجاب آن‏قدر قوی شده‏اند که دیگر خود حجاب را نمی‏بینیم. در مرحله‏ی دوم کار، هم حجاب دیده می‏شد و هم واقعیت‏های پشت آن.

در دوره‏ی سوم کارهایم اما دیگر آن حجاب و نقابی که زن صورتش را با آن پوشانده است، دیده نمی‏شود و واقعیت‏ها دیده می‏شوند.


این واقعیت‏ها چه چیزهایی هستند؟

واقعیت‏ها، دردها و رنج‏هایی هستند که زن در طول تاریخ با آن روبه‌رو بوده است و به شکلی حجاب را تحت‏الشعاع قرار داده‏اند. کار در حال حرکت است و زن‏ها دیگر ایستا و ساکن نیستند. آنها به شکلی در حرکت هستند. یعنی زن می‏خواهد خود را از پشت آن نقاب آزاد کند.

تا به‏حال چند نمایشگاه برگزار کرده‏اید؟

تاکنون پنج نمایشگاه انفرادی و هشت نمایشگاه گروهی داشته‏ام که در ایران، هلند و اتریش برگزار شده‏اند. یکی از کارهایم هم از سال ۲۰۰۲، جزو مجموعه‏ی موزه‏ی هنرهای معاصر ایران قرار گرفته است.

نام این کار چیست؟

جزو سری «افسانه‏ی آفرینش» است.

پانوشت‌ها:

۱. شروه‏خوانی: آوایی سوزناک برخاسته از جنوب ایران که در قالب دو بیتی و بصورت تک نفره خوانده می شود.

۲. جاشو: ملوان یا کارگر کشتی‌های بومی (لنج) در گویش بندری

۳. مرواری: مروارید در گویش بندری

Share/Save/Bookmark

نظرهای خوانندگان

کارها رو از نزدیک دیدم . کارهایی زیبا و خوشرنگ که به شدت بوی شرجی و جنوب میدهند ..

Mazdak Parsian

-- بدون نام ، Sep 9, 2010 در ساعت 11:56 PM

عالی بود. حتما برای تماشا می آییم.

-- حامد ، Sep 10, 2010 در ساعت 11:56 PM

بسیار زیبا! آفرین به این هنرمند جوان.

-- بدون نام ، Sep 11, 2010 در ساعت 11:56 PM