رادیو زمانه

تاریخ انتشار مطلب: ۲۸ مرداد ۱۳۸۵

رسانه عقل کل مرده است

وبلاگ نويس شدن محمود احمدی نژاد اتفاق مهمی است. درست است که او ممکن است برای آنکه نظر جوانان را جلب کند به وبلاگ نويسی رو آورده باشد اما به نظرم در باطن امر نشانه مهمی به دست داده است از فردی شدن فرهنگ ايرانی. فردی شدن يا مرکزيت يافتن فرد شايد نکته تازه ای نباشد اما هر بار که به همين نکته بازگرديم جنبه های تازه ای از آن بازشناخته می شود.

احمدی نژاد با وبلاگ راه تازه ای يافته است برای ارتباط. ارتباط قلب مساله مدرن است. کافی است نگاه کنيم به اين واقعيت ساده که هر چه از رشد تکنولوژی گذشته قدرت ارتباط فرد با فرد يا فرد با جمع را تقويت کرده و گسترش داده است. من در احمدی نژاد بر خلاف آينده آبی نه يک روستايی که مردی در جهت کشف شهر و روابط آن می بينم.

احمدی نژاد در جايی ايستاده است که زمانی مخملباف ايستاده بود. کشش به درک شهر و شناسه های آن و از-خود-کردن شهر اتفاق مهمی است. مخالفت با آن چندان نشانه هوشياری نيست.

روح زمانه ما بر تشخص فرديت می چرخد. من از اين بابت شادمانم که نشانه های اين فرديت همه جا ديگر ديده می شود. آنچه ما می توانيم کرد اين است که «روايت» فردی را گسترش دهيم. روايت فردی مرکز درک مدرن از جهان است. محتوای آن مهم نيست که مذهبی باشد يا سکولار، اصلاح طلبانه باشد يا محافظه کارانه و از اين شمار. آنچه مهم است روش يکسانی است که در آن فرد اهميت می يابد. خاطرات اش مهم می شود. روستايی بودن يا شهری بودن اش ايرانی بودن يا غربی بودن اش زباندانی يا ندانی اش تحصيلکردگی و نکردگی اش همه رنگ می بازد. فردی که فرد است به همان که هست باور دارد و خود را می پسندد و بر پای خود می ايستد. فرد مدرن دارای روانشناسی اعتماد به نفس است. چالش با او ديگر از راه تخريب او ممکن نيست.

روايت و رسانه پيوندی ناگسستنی دارند. نمونه عالی اش همين رسانه وبلاگ است. دليل رشد فراوان آن در ايران هم بی گمان جايگاه يکتايی است که در عرضه فرديت پنهان و رنجور-مانده ما پيدا کرده است.

در بحث های کارگاهی زمانه بر اين نکته تاکيدها رفته است. اگر بتوانيم راديويی باشيم که در آن نه مردم به عنوان توده بلکه مردم به عنوان فرد حضور داشته باشند توانسته ايم «رسانه» ای انقلابی باشيم بدون آنکه «انقلابی» باشيم. همه چيز در بازگشت به مردم است. اين بار نه در شکل توده وار قرن بيستمی بلکه در صورت فرديت يافته قرن بيست و يکمی.

آيا راديو می تواند چنين رسانه ای باشد. وبلاگی باشد؟ به نظرم می تواند. کافی است منظر نظر خود را اندکی تغيير دهيم. زمانه آزمونی برای اين منظر-گردانی است. بازگرداندن مردم است به رسانه. شايع کردن روايت آنهاست از فرهنگ و سياست و جامعه. ما هميشه برای مردم تعيين تکليف کرده ايم. اين مرام کهنه شده ای است. بايد تکليف را مردم تعيين کنند. فرد فرد آنها. رسانه عقل کل مرده است. زنده باد رسانه ای که آيينه عقل فرد است. رسانه ای که تکثير می شود. نه آنکه از آحاد کثير صورت واحد و کنفورم شده ای می سازد و در ايشان می دمد. رسانه پسامدرن. رسانه مدرنی که رافض رسانه های قرن بيستمی است. قرن پروپاگاند. قرن دولت قاهر. هيچ رسانه مدرنی ديگر پروپاگاند را نمی پسندد. آشکارش يا پنهان اش. عصر صف کردن مردم پشت يک سياست و يک رهبر و يک حزب گذشته است.

مهدی جامی
mehdi.jami@gmail.com

Share/Save/Bookmark

نظرهای خوانندگان

خوب شروع كرديد ... اميدوارم زود از فهرست فيووراتم حذف نشيد

-- بي خود ، Aug 15, 2006 در ساعت 12:47 AM

اگر ادامه پیدا کند... ولی حقیقتش را بخواهید اگر تئوری انتخاب بد به جای بدتر درست باشد که به نظر من نیست من به احمدی‌نژاد رای می‌دهم تا به معین و یا خاتمی.

-- یک تحریمی ، Aug 16, 2006 در ساعت 12:47 AM

تحليل خوبي داديد . يادم نمي رود كه يكي از دوستان از ملاقات مخملباف با يكي از اساتيد روزنامه نگاري كه الان حداقل 70 سال به بالا سن دارد سخن گفت . در سالهاي قبل از 63 كه مخملباف در فضايي متفاوت با امروز زيست مي كر د . آن بنده خدا پس ازصحبتهاي مخملباف با اين پيش كسوت روزنامه نگاري از فرد ياد شده رسيد كه وي را چگونه ديدي گفت كه اون ( مخملباف) داره زبان وكامپيوتر ياد مي گيره و همين دوتا كار ش را مي سازد

-- سيد ابوالحسن مختاباد ، Aug 19, 2006 در ساعت 12:47 AM