رادیو زمانه

تاریخ انتشار مطلب: ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶

فرهنگ ِ توهین

حسین نوش‌­آذر

«توهین» در ایران یک اتهام ِ خانه ­برانداز است. پیش از انقلاب به اتهام «توهین به مأمور دولت» مردم را به زندان می ­انداختند. بعد از انقلاب به اتهام نشر اکاذیب، توهین و افترا بسیاری از روزنامه‌­ها و از جمله روزنامه‌­ی پرخواننده‌­ی «ایران» را توقیف کردند.

مانا نیستانی، کاریکاتوریست، پس از انتشار کاریکاتوری در روزنامه­ی «ایران جمعه» در خرداد ماه 1385 به جرم توهین به اهالی آذربایجان بازداشت و روزنامه­ی ایران توقیف شد. یکی از پیامدهای انتشار این کاریکاتور تحصن و تجمع آذربایجانی­ها در سراسر کشور بود. آقای پورمحمدی، وزیر کشور در گفت و گو با خبرگزاری کار(ایلنا) کاریکاتور روزنامه ایران را جسارتی به ملت ایران و واکنش آذری­ها را «به­جا» و «قابل تحسین» خواند. جمعی از روزنامه­نگاران «صبح ِ فردا»، امید معماریان، شهرام رفیع­زاده و جواد غلام تمیمی در شانزدهم آبان ماه همان سال به جرم نشر اکاذیب و توهین در دادگاه عمومی تهران محاکمه شدند. در فروردین ماه ِ امسال یعقوب یادعلی، داستان­نویس به دلیل بخشی از رمان آداب بی­قراری­اش به اتهام نشر اکاذیب، افترا و توهین در زندان یاسوج بازداشت شده بود. سید ابراهیم نبوی، طنزنویس در سال 1379 به اتهام اهانت به مسوولان حکومتی و توهین به نظام جمهوری اسلامی به زندان افتاد.

توهین؛ زیرساخت­ِ بافت ِ اجتماعی ِ ایران

از سوی دیگر «توهین» زیرساخت ِ بافت اجتماعی ایران است. «توهین» محور جوک­هایی­ست که برای اقلیت­های قومی ساخته­اند و می­سازند. همجنسگرایان از نوجوانی مورد تبعیض و توهین قرار دارند. در پوشش مبارزه با بدحجابی به زنان ایرانی توهین می­شود. در ساختار خانواده­ی ایرانی توهین و سرزنش از ابزار تعلیم و تربیت است. در مدرسه، از دیرباز توهین و تحقیر و حتی خشونت با زندگی دانش­آموزان درآمیخته. از داستان­هایی که در قلمرو ادبیات اجتماعی معاصر به جا مانده و از خاطرات بزرگانی مثل سعید نفیسی می­توانیم به این حقیقت پی ببریم که رفتار کارمندان دولت با مردم، رفتار آموزگاران با دانش­آموزان، رفتار مردان با همسران و فرزندان­شان در بسیاری مواقع توهین­آمیز بوده و هست. کلماتی مثل دهاتی، ضعیفه، لکاته، رجاله­، پادو، دستفروش، ولگرد، بچه­گدا و گدازاده از تبعیض و توهین نسبت به لایه­های گوناگون جامعه نشان دارد. در آغاز خیرش ِ فرهنگی وبلاگ­نویسی، فرهنگ پرخاش و توهین یکی از شاخص­های نگارش در وب و از مولفه­های جامعه­شناختی وب­نگاری فارسی­زبان بود. محور بسیاری از شعارها در تظاهرات خیابانی و گردهم­آیی­های رسمی توهین به دولت­ها و ملت­های دیگر است. ادبیات سیاسی سیاستمداران ِ ما در نزاع اتمی گاه توهین­آمیز بود تا آن حد که آقای لاریجانی آشکارا به صدراعظم آلمان به جرم زن بودنش توهین کرد. توهین زیر ِ ساخت بافت ِ اجتماعی ایران و یکی از ارکان زندگی ماست.

توهین و روز جهانی مطبوعات

به مناسبت روز جهانی مطبوعات در این گفتار به فرهنگ «توهین» در مناسبات قدرت می­پردازیم، با این قصد که نشان دهیم اصولاً چگونه فرهنگِ توهین شکل می­گیرد و اربابان قدرت چگونه نویسندگان و روزنامه­نگاران و هنرمندان مستقل ایرانی را به بهانه­ و به اتهام توهین به چالش می­کشند. ابتدا با رویکرد به نظریه­ی راینر پاریس، جامه­شناس آلمانی در فرهنگ توهین اندکی تأمل می­کنیم و سپس به ساز و کار «توهین» به عنوان یک اتهام می­پردازیم.

توهین، بحران هویت و قدرت

زبان در زندگی اجتماعی انسان جلوه­های گوناگون دارد. توهین اگر واقعاً توهین باشد، به زبان­ ِ درماندگی و خشم بیان می­شود. توهین اما ممکن است با کنایه، با طنز و با تصویر توأم باشد. سطح متعالی­تری از زبان که گوینده­اش یکسر برهنه نیست، بل­که با رندی خشم و درماندگی­اش را در میان ایهام و ابهام­های طنزآلود و گزنده می­پوشاند تا احتمالاً کمتر آسیب ببیند. اما، به رغم این تفاوت­ها توهین چه به شکل ابتدایی و برهنه­اش، و چه به شکل متعالی و کنایه­آمیزش دو سویه دارد و یک هدف: اول: کسی که توهین می­کند و دوم: کسی که به او توهین می­شود. هدف از توهین، حتی اگر با تحقیر توأم باشد هویت­یابی­ست. کسی که توهین می­کند با زبانی برهنه یا در پرده به شکل تحقیرآمیز و اغلب برخورنده­ای می­خواهد به ظاهر حقیقت ِ کسی را که به او توهین می­شود افشا ­کند. اما در واقع از توهین به دیگری به تعریفی از چیستی و کیستی یا همان هویت خود می­رسد. توهین یک نمایش است از نوع معرکه، جنگ خروس، مسابقه­ی بوکس. به همان اندازه هم می­تواند هیجان­انگیز باشد. توهین­کننده روی صحنه می­رود و با زبانی برهنه یا با کنایه­های نیش­دار «آن دیگری» را به نبرد می­طلبد. کسی که در سویه­ی دیگر نزاع ایستاده است، اغلب از قدرت یا شهرت بهره­مند است. توهین­کننده با «توهین»، با زبانی اغلب برهنه قدرت را به چالش می­طلبد. به او چیزی نسبت می­دهد که اعتقاد دارد چیستی و کیستی صاحب ِ قدرت را رقم می­زند. «من از حقیقت وجود تو آگاهم. تو این هستی که من می­گویم: یک دروغگو، بی­شرف، پست­فطرت» در این کارزار هرگاه صاحب ِ قدرت به توهین­کننده پاسخ بدهد، خطر کرده است. اگر پیروز شود، از خود اعاده­ی حیثیت کرده است: من دروغگو، بی­شرف و پست­فطرت نبودم. اگر شکست بخورد، مشروعیتش را از دست می­دهد. برای همین این کارزار به سویه­ی دیگری هم سخت نیازمند است: مخاطب یا تماشاگر ِ صحنه­ی نزاع. به وسوسه­ی به دست آوردن باور تماشاگر است که صاحب قدرت ناگزیر روی صحنه می­رود و به توهین ِ توهین­کننده پاسخ می­دهد: چیزی که تو می­گویی، دروغگویی، پست­فطرتی، بی­شرفی، چیستی و کیستی من نیست. این حقیقت وجود توست که به من نسبت می­دهی.» در این کارزار اغلب هر دو طرف ِ دعوا شکست می­خورند. او که توهین کرده است، از آبروی خود مایه گذاشته است. کسی که به او توهین شده است، بخشی یا همه­ی قدرت خود را در صحنه­ی کارزار جا می­گذارد. این دعوا برنده ندارد. هر دو سوی دعوا بازنده­اند. راینر پاریس، جامعه­شناس آلمانی به نکته­ی بسیار مهمی اشاره می­کند. او توهین را نشانگر بحران هویت در یک جامعه می­داند. توهین هم از جنس خشونت است. از توهین، توهین زاده می­شود، به این شکل که توهین واکنشی توهین­آمیز را برمی­انگیزد. اگر چنین دور باطلی شکل بگیرد، فرد به سادگی نمی­تواند از آن بیرون بیاید. اگر به من در خانواده، در مدرسه، در دانشگاه، در کوچه و خیابان توهین شده باشد، و من از حداقل ِ خودیابی برخوردار نباشم، اگر احساس حقارت کنم، اگر از چیستی و کیستی­ام شرم داشته باشم ناگزیرم به دیگری توهین کنم تا احساس کنم کسی هستم.

توهین و هنجارهای اجتماعی

راینر پاریس، جامعه­شناس آلمانی اعتقاد دارد که در سطح فرهنگی، هدف از توهین­ دگرگونی هنجارهای جامعه است. چیستی و کیستی توهین­کننده در این صورت با هنجارهای جامعه ناهمخوان است. توهین­کننده تنهاست. هدفش در وهله­ی نخست این است که از انزوا به درآید. اما اگر در این کارزار شکست بخورد، منزوی­تر از پیش می­شود. به گمان پاریس از این رو در در کارزار ِ دگرگونی ِ هنجارهای اجتماعی «حقانیت» عاملی تعیین­کننده است. دیوجانس در بشکه­ای می­نشست و مشتو می­زد. این کار در زمانه­ی او توهین به شمار می­آمد. مولانا که در فقه اشتهار داشت، تعلیم و تعلم وانهاد و با شمس تبریزی خلوت کرد. این کار در آن زمان توهین به شمار می­آمد. نیما در اوزان عروض دست برد و بسیاری از شاعران ِ زمانه­اش را برآشفت. شعر ِ هوشنگ ایرانی هنجارهای شعری را به چالش گرفت، شعرش را ناسزا و یاوه خواندند. نمونه­ها بسیار است. از فرهنگ غرب مثالی بیاوریم: نخستین نمایشنامه­ای که از پتر هاندکه، نویسنده­ی اطریشی به صحنه رفت، یکسر ناسزا به تماشاگران بود. تماشاگران تماشاخانه را به اعتراض ترک کردند. سلین ناسزاگویان به وطن­پرستی فرانسویان خرده گرفت، تا مدت­ها او را طرد کردند. هنوز هم سلین از نویسندگان محبوب­شان نیست. ساموئل بکت، نویسنده­ی ایرلندی حساب احتمالات را به عرصه­ی زبان ِ فاخر کشاند، او را شارلاتان ِ ادبی خواندند.

توهین اما همیشه توهین نیست

توهین اما ممکن است همیشه توهین نباشد. توهین به حد ِ تساهل ما در رویکرد به هنجارهای اجتماعی بستگی دارد، و تساهل ما، به حد ِ آگاهی و اطمینان ما از چیستی و کیستی­مان. هر چه سطح تساهل در یک جامعه نازل­تر باشد، در آن اجتماع زبان برهنه به زبان مجامله نزدیک­تر می­شود. القابی که به خود نسبت می­دهیم، افشاگر اند. تصاویر و مجسمه­هایی که از خود می­سازیم و به میدان­ها می­آویزیم افشاگر اند. هرچه ما بیشتر احساس حقارت کنیم، این القاب پرطمطراق­تر و آن تصاویر و مجسمه­ها عظیم­تر می­شوند. آن­گاه ممکن است زبان ِ روزمره، یا زبان ِ ادبی را توهینی به خود تلقی کنیم، زیرا حد ِ تحمل ما در حد ِ زبان تملق کاهش پیدا کرده است. این میراث قاجاریه و حکومت پهلوی­ست. مرده­ریگ اجدادی­ست که به ما به ارث رسیده است. بنابراین در ایران دو نوع توهین داریم: نخست: توهین­هایی مثل دشنام یا متلک که به بافت ِ اجتماعی ما راه پیدا کرده و جزو زندگی روزانه­ی ما شده است. دوم: توهینی که توهین نیست، بل­که زبان ِ برهنه یا زبان ادبی­ست و به هر حال زبان مجامله و زبان ِ رسمی نیست. اگر مقاله­ای انتقادآمیز در روزنامه­ای منتشر شود، ممکن است آن مقاله را توهین­آمیز تلقی کنند. اگر سوژه­ی کاریکاتور یا طنزنوشته­ای سیاستمداران باشد، ممکن است آن کاریکاتور یا طنزنوشته را توهین­آمیز تلقی کنند. وقتی سطح تساهل پایین باشد، خطوط قرمز هم زیاد است. در ایران سکس، مذهب و سیاست خطوط ِ قرمزی هستند که نمی­توانیم از آنها عبور کنیم. به دیگر موضوعات هم با زبان مجامله باید پرداخت، وگرنه ممکن است، کسی احساس کند به او توهین شده است.

توهین و تظاهر به حقانیت

پاریس به نکته­­ای مهم اشاره دارد: توهین یک کنش اجتماعی و نمایشی­ست که فرد در عین درماندگی به قدرت و حقانیت تظاهر می­کند. این ویژگی را در مبارزه با بدحجابی، در رفتار پلیس با شهروندان، در رفتار پدر با پسر، مادر با دخترش، معلم با دانش­آموز و استاد با دانشجو می­توانیم ببینیم. تعلیم و تعلم اهمیت دارد. امر به معروف و نهی از منکر یک وظیفه­ی شرعی­ست. کسی با قانون مخالفت ندارد. اما، با این حال وقتی از قانون­گزار تا مجری قانون همه قربانی ِ خشونت باشند و احساس حقارت و درماندگی کنند، قانون و اجرای قانون به بهانه­ای برای توهین به دیگری و نمایش قدرت و حقانیت تبدیل می­شود. این یک میراث چندصد ساله است. عسس، داروغه، آژان و پاسبان در ادبیات ِ داستانی پیش از انقلاب موجودی درمانده، حقیر اما ظالم و بی­رحم است. درماندگی و بی­رحمی دو روی یک سکه اند. ما به دیگری در پوشش و به بهانه­ی قانون توهین می­کنیم که احساس حقانیت و بزرگی کنیم.

کی به کی توهین می­کند؟

قدرت سیاسی کل ِ زبان را باری دیگر در تاریخ ما به چالش گرفته است. وقتی هنجارهای اجتماعی، اخلاقی و سیاسی شکننده باشند، وقتی مشروعیت و حقانیت ِ قدرت را در سطح جهانی به چالش گرفته باشند، سطح ِ تساهل و تحمل ِ صاحبان قدرت فرومی­کاهد. اتهام ِ توهین به روزنامه­نگاران و نویسندگان، کاریکاتوریست­ها و طنزنویسان ِ ایرانی را باید در این متن مطالعه کرد. در ایران، هر زبانی غیر از زبان رسمی می­تواند بسته به مصلحت توهین­آمیز تلقی شود. زبان رسمی در ایران، زبان ِ تعارف است. از ترمینولوژی القاب می­توانیم به حد تعارفات پی ببریم. نزدیک شدن به نام ِ کسان بدون لقب امکان­پذیر نیست. این نکته وقتی تأمل­برانگیز است که به تاریخ پیش از انقلاب نگاهی بیندازیم: شاه در سال­های پایانی سلطنتش از نظر سیاسی و اجتماعی درمانده بود. زبان ِ رسمی آن دوران مشحون از القاب ِ ملوکانه است. اگر نویسنده­ای نخواهد یا نتواند به زبان رسمی قلم بزند، ممکن است نوشته­ی او را توهین­آمیز تلقی کنند. در باور من، هر گاه از نویسنده­ای انتظار داشته باشیم به زبان رسمی قلم بزند، در واقع از او خواسته­ایم از نیمی یا از تمامیت ِ کیستی و چیستی­اش چشم بپوشد. این خواسته توهین­آمیز است. در واقع وقتی سطح زبان را تا حد زبان تعارف و تملق پایین بیاوریم به نویسنده توهین کرده­ایم. نویسنده­ی ایرانی به کسی توهین نکرده است. او خودش را بیان می­کند. وقتی انتظار دارید که او تملق بگوید، این شما هستید که به او توهین می­کنید. فراموش نکنیم که از توهین، توهین و از خشونت، خشونت زاییده می­شود. خطر اینجاست که قدرت در این کارزار، باقی­مانده­ی مشروعیت و حقانیتش را از دست بدهد. بهایی که می­پردازیم توقف مطبوعات و ادبیات مستقل و غیردولتی­ست. نوشتند یعقوب یادعلی پس از آزادی از زندان، در اثر آزارهای روحی نمی­توانست صحبت کند. خاموشی ِ نویسنده­ی آزاردیده یک تصویر نمادین و از برخی لحاظ افشاگر است. مدتهاست که از مانا نیستانی کار تازه­ای ندیده­ام.

در تحلیل ساز و کار توهین ( Provocation) به آثار زیر مراجعه کردم:

Paris, Rainer (1998): Stachel und Speer - Machtstudien. Suhrkamp. Frankfurt

Waldmann, Peter (1998): Terrorismus – Provokation der Macht. Gerling-Akademie-Verlag. München

Share/Save/Bookmark

نظرهای خوانندگان

مطلب آقای نوش آذر با عنوان «فرهنگِ توهين» ظاهراً بر اساس دو کتابی تدوين شده که مشخصات آنها در زير مطلب ذکر شده است. به خصوص که در آخر نوشته هم آمده است: «در تحلیل ساز و کار توهین ( Provocation) به آثار زیر مراجعه کردم». يعنی «توهين» معادل Provokation/ Provocation گذاشته شده است! در حالی که اين اصطلاح حداقل در زبانهای انگليسی، آلمانی و فرانسوی به معنای «تحريک، برانگيختن، تحريک شدگی» است. در کتاب «راينر پاريس» (يکی از منابع نويسنده) هم مسئله کلاً بر محور «تحريک» که همان Provokation باشد می چرخد و مفهوم «توهين» در پژوهش او مورد نظر نبوده است. برای مثال اين فراز از کتاب او را ببينيد:
Wie wird Macht von Menschen gemacht und zugleich von ihnen erfahren? Dieser allgemeinen Frage gehen die Ausätze dieses Bandes anhand politischer Konflikte und Alltagssituationen nach. macht wird dabei nicht als strukturell erzeugte Ungleichheit aufgefasst, sondern als eine dynamische Beziehung zwischen Akteuren, in der einer dem anderen seinen Willen aufzwingt und seine Ziele durchzusetzen vermag. Anhand verschiedener Machtpraktiken (z.B. Drohungen, Provokationen, Lob, Schimpfklatsch oder Intrige) wird gezeigt, wie Macht funktioniert und sich oftmals auch gegen die Absichten derjenigen durchsetzt, die sich ihrer bedienen. Nicht nur das Machen der Macht, sondern auch, was die Macht mit den Menschen macht, die sie machen, ist Thema dieser Studien.
آنجا هم که در مورد ابزار اعمال قدرت و اينکه قدرت چه کارکردی دارد، مثال هايی می زند، سخن از Provokationen تحريک، Drohungen تهديد، Intrige توطئه وغيره در ميان است و نه از «توهين».,
به هر حال، به گمانم اينجا اشتباه و خطايی رخ داده است. من نخست در زير برای «توهين/افترا» چند معادل در زبانهای ياد شده می آورم:
Beleidigung، Verleumdung، insult، affront، libelling
برای مثال «توهين به مقدسات» به آلمانی: Sakrilege و به انگليسی: sacrilege است.
در منبع دوم يعنی کتاب «پيتر والدمان» با عنوان «تروريسم، تحريک و قدرت» هم صحبت از «تحريک» است و نه «توهين».
پس می بينيم که در منابع ياد شده مبحث بر محور «تحريک» Provokation می گردد و نه «توهين»! و اين دو مفهوم چه در زبان محاوره و چه کاربرد آن در مباحث حقوقی (که ظاهراً بيشتر مورد نظر آقای نوش آدر بوده است) تفاوتی بسيار با هم دارند و نمی توان يکی را به جای ديگری به کار گرفت.
حال اينجا مشکلی پيش می آيد. آقای نوش آذر نه تنها عنوان مطلب خود را «فرهنگِ توهين»، بلکه مبنای نوشته خود را هم (به خصوص در مقدمه و مثال هايی که به دست می دهد) بر «توهين» گذاشته است؛ که البته هيچ اشکالی ندارد. فقط مشکل آنجا بروز می کند که منابع ايشان بر اساس تحقيقاتی است که «تحريک» Provocation و نسبت آن با قدرت را در نظر داشته اند و نه «توهين» را!
از اين رو آنجا که نويسنده از منابع فوق الذکر استفاده کرده يا مستقيماً ترجمه کرده است، بيانش نامفهوم و جملاتش بی معنا يا حداقل گيچ کننده است. ببينيد:
« توهین یک نمایش است از نوع معرکه، جنگ خروس، مسابقه¬ی بوکس. به همان اندازه هم می¬تواند هیجان¬انگیز باشد. توهین¬کننده روی صحنه می¬رود و با زبانی برهنه یا با کنایه¬های نیش¬دار «آن دیگری» را به نبرد می¬طلبد. کسی که در سویه¬ی دیگر نزاع ایستاده است، اغلب از قدرت یا شهرت بهره¬مند است. توهین¬کننده با «توهین»، با زبانی اغلب برهنه قدرت را به چالش می¬طلبد.»
حال اگر در همين چند جمله، واژه «تحريک» را به جای «توهين» بگذاريد، مسئله حل است و جملات دارای معنا می شوند. البته اين کار نيازی به «شعبده بازی» ندارد، من فقط معادل درست و دقيق Provocation را که «تحريک» باشد و در متن دو مأخذ مورد نظر بوده است، به جای معادل نادرست «توهين» گذاشته ام. اين تعويض واژه ها را تقريباً در تمام مواردی که از دو کتاب نقل قول شده است، می توان صورت داد.
اما با اين کار هنوز مشکل اصلی مطلب «فرهنگ توهين» حل نمی شود. چون مبنای بررسی نويسنده پرداختن « به ساز و کار "توهین" به عنوان یک اتهام» بوده است. در حالی که موضوع دو کتابی که ايشان به عنوان مرجع مورد استفاده قرار داده اند، «تحريک» است! به زبان ساده: درک نادرست از يک واژه (Provocation) موجب شده است که تمام زحمات نويسنده به هدر رود. تنها پيشنهادی که می توان به نويسنده کرد اين است که نوشته شان را بازخوانی و بازبينی کنند و اين باراز منابعی استفاده کنند که مناسب موضوع بررسی شان باشد؛ جز اين، نوشته کنونی ايشان – با عرض معذرت - ارزش چندانی ندارد.
خواهش می کنم گناه توضيح طولانی مرا به حساسيت حرفه ای من ببخشيد.
خسرو ناقد

-- خسرو ناقد ، May 5, 2007 در ساعت 11:32 PM

توضیح آقای خسرو ناقد کاملا درست است
با سپاس از شما بخاطر تذکر و حساسیت حرفه ای تان

پروین

-- پروین ، May 5, 2007 در ساعت 11:32 PM

سلام آقای ناقد
در اصل به معنای تحریض و تعارض است. تحریض و تعارض اشکال گوناگون دارد. توهین یکی از این شکل­هاست. در نوشتن این مقاله من با همفکری و مشورت آقای جامی تلاش کردم به جامعه ایران بیشتر نظر داشته باشم. بسیاری از مسائل نگفته ماند: توهین به عنوان یک نافرمانی مدنی. توهین به عنوان یک راهکار مسلحانه در ستیز با قدرت. توهین به عنوان یک روش روان درمانی و جز این.

مشکل ما در رویکرد به دستاوردهای علمی غرب این است که گمان می کنیم این دستاوردها کاملا با جامعه ایران منطبق است. اما اینطور نیست.

از سوی دیگر کلمه توهین در متن اتهام به نویسندگان دقیقا به معنای تحریض و تعارض با قدرت آمده است. یعنی اگر شما دست از «حساسیت حرفه ای» ! تان بردارید، و از یک متن بیرون بیایید و نام نویسنده را در پیشانی متن دیگر نبینید، آنگاه شاید به جان ِ کلام برسید. اما وقتی بحث بر سر نمایش حساسیت باشد، آنگاه وارد معرکه ای می شویم که شما از آن به عنوان شعبده یاد می کنید با آن تنها تماشاگری که هفت سال است تماشاگر خرده گیر چرخش این قلم است. مشکل ما اتفاقاٌ همین جاست که وقتی حتی قلم­مان را می­شکنند، به جای این که به شکستن قلم معترض باشیم، ناگهان حساسیت حرفه­ای­مان مثل تب نوبه عود می­کند و می­رویم روی صحنه­ای که یک تماشاگر دارد. شما اگر راست می­گویید و خیلی هم حرفه­ای هستید، بروید مقاله­ای بنویسید در دفاع از آقای یعقوب یادعلی و دیگر نویسندگان و این موضوع را از سویه­ای دیگر و چه بسا دقیق­تر و بهتر و علمی­تر بکاوید.

-- حسین نوش­آذر ، May 6, 2007 در ساعت 11:32 PM

به نظر من آن چه آقای خسرو ناقد می گوید صدق می کند. شگفتی من بیشتر در این است که این واژه پرووکاسیون نسبتا اصطلاح جاافتاده ای است در ادبیات سیاسی. یا دستکم در ادبیات سیاسی. به هرحال سزااست به آقای ناقد دست مریزاد گفت. به قولی دود هنوز از کنده بلند میشه.
ما اگر به فرهنگ لغت دودن هم مراجعه کنیم، این معادل ها را برای واژه «تحریک» می بینیم:
Anmaßung, Brüskierung, Dreistigkeit, Frechheit, Herausforderung, Kampfansage, Kriegserklärung, Reizung, Unverfrorenheit, Unverschämtheit; (bildungsspr.): Affront, Insolenz; (ugs.): Aufforderung zum Tanz.
© Duden - Das Synonymwörterbuch, 4. Aufl. Mannheim 2007 [CD-ROM]
به لحاظ ساختار نظری نیز واژه «تحریک» رساتر و مناسب تر است و دقیق کنه مطلب را بیان می کند.

-- کوروش برادری ، May 6, 2007 در ساعت 11:32 PM

آقای ناقد
من فکر می کنم شما در برداشت نویسنده از مساله ی توهین کاملا دچار اشتباه شدید. شما به معنی کلمات گیر داده اید بدون اینکه به پیامد سیاسی یک کلمه و معانی متفاوتی که یک کلمه در فرهنگ سیاسی می تواند داشته باشد توجه کنید.
مثالی برایتان می آورم که تازگی در مبارزه ی انتخاباتی سیاسی فرانسه رخ داد.
در مناظره ی سیاسی که بین دو کاندیدای سوسیال دموکرات و دست راستی فرانسه اتفاق افتادو این مناظره سه روز پیش از تلوزیون فرانسه پخش شد خانم رویال (کاندیدای حذب سوسیالیست) آقای سارکوزی (کاندیدای حزب راست) را به دروغگویی متهم کرد. اگر کسی در خیابان، تاکسی یا محل کار به شما بگوید دروغگو شما چه تعبیری می کنید؟ می گویید این شخص مرا تحریک کرده یا اینکه می گویید به من توهین کرده است. من شخصا این را یک توهین تلقی می کنم و چه بسا به خاطر این توهین ممکن است واکنش نشان بدهم
ناقدین سیاسی اما بعد از مناظره ی خانم رویال و آقای سارکوزی گفتند که خانم رویال تمام تلاش خود را به خرج داد که با حمله کردن به آقای سارکوزی ایشان را تحریک کند با این هدف که آقای سارکوزی کنترل اعصابش را از دست بدهد وپرخاش کند واینگونه اعتماد مردم فرانسه به او سست شود اما آقای سارکوزی علیرخم خلق و خوی عصبی که دارد آرامشش را از دست نداد چرا که از قبل خودش را برای چنین واکنشی از جانب خانم رویال آماده کرده بود.
جالب اینجاست که در تفسیر این مناظره هیچ منتقدی از کلمه ی توهین استفاده نکرد. درهیچ رسانه ای ننوشتند که خانم رویال به آقای سارکوزی توهین کرده است. بلکه همه جا از کلمه ی پروواکاسیون استفاده کردند. با اینکه درفرهنگ ایرانی نسبت دروغگویی به یک شخص عین توهین به او تلقی می شود.
برای همین فکر می کنم شما یک بعدی و متعصبانه به این مساله نگاه کرده اید.


-- آزاده ، May 6, 2007 در ساعت 11:32 PM

تذکر آقای ناقد کاملا بجاست اما از نوشته آقای نوش آذر مشخص است که ایشان تذکر ناقد را توهین برداشت کرده و تحریک شده اند و جوابیه یی بی ربط و خصوصا در پایان آن عصبی نوشته اند
پروین

-- پروین ، May 6, 2007 در ساعت 11:32 PM

بر این گمانم که همین دو "پاسخ" اخیر به توضیح آقای خسرو ناقد پرده از معضلات ما بر می دارد. آقای حسین نوش آذر به جای پاسخ به توضیح آقای ناقد، نکاتی بیان کرده اند که ربطی به زیرنویس آقای ناقد ندارند. موضوعی که آقای ناقد بر آن انگشت نهاده است، بحث انتخاب معادل غلط برای یک واژه در متنی است که اتفاقاً بر مدار همین واژه می چرخد. این حساسیت آقای ناقد گویا موجب تحریک نویسنده گشته است، به طوری که نویسنده به شیوه بی حاصل پرسش به جای پاسخ متوسل شده است. این که من در دفاع از این یا ان نویسنده متنی را امضا کنم یا نکنم، دخلی به این موضوع ندارد که عدم دقت را در انتخاب واژه کلیدی موجه جلوه دهد. بحثی که آقای ناقد در حدّ این توضیح پیش می کشند، دقیقاً به جااست و نیاز به تأمل دارد؛ نه این که با ارجاع دادن به این یا آن نام یا نسخه نویسی بر اصل بحث سرپوش نهاد و از پذیرفتن آن سرباز زد.

-- کوروش برادری ، May 6, 2007 در ساعت 11:32 PM

آقای نوش آذر عزيز! متأسفم اگر خدای ناکرده موجب رنجش خاطر شما شده ام. منظورم فقط اشاره به معادل دقيق مفهوم Provocation در مطلب شما بود و به هيچ عنوان قصد آزردن شما را نداشتم. حال اگر هم کسی توضيح بی غل و غش مرا – آنگونه که با دردی نهفته در دل به آن اشاره کرده ايد - بهانه کند و "تماشاگر خرده گير چرخش قلم" شما شود، فقط خواری و خباثت خود را نشان داده است.
قلمتان همواره پُربار باد!

-- خسرو ناقد ، May 6, 2007 در ساعت 11:32 PM

خانم آزاده هر توهینی تحریک کننده ست و غالبا واکنشی به همراه دارد و با این مثال گفته ناقد را تایید کردید نه متن مقاله فرهنگ توهین را

-- پرو.ین ، May 6, 2007 در ساعت 11:32 PM

آقای ناقد گرامی

اجازه بدهید به اتفاق در چند نکته تأمل کنیم به قصد گشایش بحث:
جان کلام شما این است که provokation به معنای توهین نیست. جان کلام من این است که provokation هر چند در معنای تحریض و تعارض آمده است، اما در فرهنگ ما وقتی صحبت از توهین به عنوان یک اتهام خانه‌برانداز می‌کنند، باور دارند که نویسندگان با کلام خود قدرت سیاسی را تحریض کرده و به تعارض طلبیده‌اند. قصدم در این مقاله نشان دادن این نکته بود در فرهنگ ما. شما اما می‌فرمایید چون به نظرتان در زبان‌های آلمانی، انگلیسی و فرانسه، کلمه‌ی provokation به معنای تحریض و تعارض آمده است، در نتیجه این کلمه هم‌معنی با توهین نمی‌تواند باشد. پس بحث از بنیاد غلط است. شما البته می‌توانید اینطور فکر کنید. اما توجه داشته باشید که چه ما provokation را در این معنی یا در معنای توهین بیاوریم، تفاوتی در این حقیقت ندارد که نویسنده‌ای به اسم یارعلی پورمقدم در فروردین ماه همین امسال به جرم توهین و افترا به زندان افتاد و هنوز هم متأسفانه گرفتار این ماجراست. این پرونده‌ی قضایی و چندین و چند پرونده مشابه نمایانگر و مبین این حقیقت است که توهین در ایران در معنای تحریض قدرت سیاسی و تعارض با اربابان قدرت آمده است. شما اگر به همه‌ی فرهنگ‌های جهان هم استناد کنید، متأسفانه از این حقیقت چیزی کاسته نمی‌شود، چیزی هم به آن افزوده نمی‌شود. تحریض و تعارض و حتی توهین نوعی نافرمانی مدنی، نوعی دهن‌کجی به قدرت سیاسی‌ست. شما می‌فرمایید اگر بنده provokation را در معنای تحریض و تعارض می‌آوردم، یعنی به جای این که می‌گفتم، فرهنگ توهین، می‌نوشتم فرهنگ تحریض و تعارض، آن گاه کم‌تر به خطا می‌رفتم. من اما می‌گویم اینطور نیست. در فرهنگ ما از زمان مولانا و پیش از او تا امروز تحریض و تعارض توهین‌آمیز بوده است. حالا شما می‌فرمایید، provokation به معنای تعارض است، بنده می‌گویم بله. اما در ایران توهین هم هست. می‌گویید کو سندش؟ می‌گویم احکامی که حکومت صادر می‌کند، رفتاری که ملت از خودش نشان می‌دهد و جز این‌ها. مگر چه کسی به کلمات معنی می‌دهد جز ما؟ توهین نوعی تحریض است. اما در فرهنگ غرب همه‌ی اشکال آن را دربرندارد. مثلا یک مقاله متعارض با قدرت مسلط توهین‌آمیز تلقی نمی‌شود. مثلا برهنگی هرچند نوعی تحریض است اما در غرب توهین تلقی نمي‌شود. تحریض اما در ایران به دلیل نداشتن تساهل یکسر توهین‌آمیز است. می‌گویید نه، پروین خانم لطف کنند از کلن به ایران تشریف ببرند، در میدان آزادی یا انقلاب، یا هر جا که می‌پسندند روسری‌شان را از سر بردارند. گیسوان تحریض‌آمیز ایشان را توهینی به ملت غیور تلقی می‌کنند. می‌گویید نه، شما در یکی از مقالاتی که در نشریه‌های ایران منتشر می‌کنید در دفاع از همین رادیو زمانه که در آن قلم هم می‌زنید مقاله‌ای بنویسید. این کار شما تحریض ِ قدرت سیاسی‌ست و آن را توهین‌آمیز تلقی می‌کنند و احتمالا پرونده‌ای برای‌تان می‌سازند. شما مقاله‌ای بنویسید در دفاع از همجنسگرایان. این کار را توهین تلقی می‌کنند. می‌گویید نه؟ این گوی، این هم میدان. در واقع شاید اگر آن جامعه‌شناس آلمانی در ایران متولد شده بود provokation را در مفهوم مورد نظر ما به کار می‌برد. این وظیفه او نیست. وظیفه ماست که در ملتقای دو فرهنگ ایستاد‌ه‌ایم.
آقای ناقد عزیز: شاید روزی اگر توفیق دیدار دست داد، ساده‌تر بتوانیم با هم به تفاهم برسیم. به هر حال قلم‌تان پایدار باد و متشکرم که با حضور خود این بحث را به وجود آوردید، هر چند که متأسفانه به نظر من مثل یک درخت سوخته بی‌حاصل است. این سخن را به قصد تلطیف بحث با جمله‌ای هرچند به ظاهر بی‌ربط با موضوع سخن‌مان به پایان می‌اورم از رمانی که این روزها می‌خوانم: در این راه مردانی قدم برنمی‌دارند که پیام‌اور کلام خداوند باشند. آنها رفته‌اند و کل جهان را با خود برده‌اند و اکنون ما تنها هستیم. یک سوال: چیزی که هرگز وجود نداشته چه فرقی دارد با چیزی که هرگز وجود نخواهد داشت؟

-- حسین نوش‌آذر ، May 6, 2007 در ساعت 11:32 PM

اقاي ناقد: سلام و وقت تان به خير: ديروز كه پيام جالب شما را خواندم خواستم دست مريزادي به شما گفته باشم كه بعدا صبر كردم. من انتظار داشتم كه اقاي نوش اذر از نقطه يابي و گوشزد دوستانه شما تشكركنند ولي امروز كه جواب ايشان را خواندم به ياد گفته پر گهر اقاي سعيد حنايي افتادم كه در نوشته زيبايش "سبك" و " پدر كشي" به تاريخ 13 اسفند 85 نوشتند كه" اما اگر بخواهم ننويسم و راحت باشم. ننوشتن را كنار نخواهم گذاشت. خواندن را كنار خواهم گذاشت.!" هر روشنفكر ايراني اين كلمات را بايد با اب طلا نوشته و در قابي بالاي ميز مطالعه اش اويزان كند. بعضي از رفتارهاي روشنفكران دل آدم را بهم مي زند. انگار فقط ايشان هستند كه حقيقت كل را صاحبند و ديگران فقط ايجاد مزاحمت مي كنند. نمونه اش همين اعتراض عصبي اقاي نوش آذر كه با سماجتي غير قابل فهم مي خواهند كه به دلخواه خودشان provocation را توهين ترجمه كنند.

حرفي هم با اقاي حسين نوش آذر: اقا جان شما نه با مشورت با اقاي جامي و حتي با مشورت با شكيپير و گوته و تولستوي و جويس هم حق نداريد كلمه روشني مثل provocation را كه هر کسی با ديكشنري مي تواند معني اش را به فهمد عوض كرده و به خورد مردم بدهيد. اعتراض اخري شما به اقاي ناقد هم كه چرا مثلا ايشان اعتراضي به قلم شكني در ايران نكرده اند هم عذر بدتر از گناهه كه ريشه در egotism شما داره. من نمي خواهم دانش زبانشناسي ام را به رخ تان بكشم اما insult( توهين) با ridicule( ريشخند و تمسخر كردن) و provocation( تحريك كردن) از زمين تا اسمان فرق داره. شيوه اي كه شما سعي كرده ايد كه باهاش از اقاي ناقد انتقام بگيريد را در جدل هاي سياسي و فرهنگي Red Herring Fallacy گفته ميشه. كه آنهايي كه شكار روباه ميكنند تكه هاي شاه ماهي گنديده و بو دار را در اطراف محل شكار قرار ميدهند كه روباه را به طرف تله بكشانند كه بعدا سگ شكاري را به دنبالش بفرستند. معمولا سگ هاي شكاري بي تجربه به جاي پيدا كردن روباه قول بوي ماهي مرده را خورده و دست از شكار مي كشند اين يكي از 12 شيوه هايي است كه اكثرا سياستمداران در بجث هاي قبل از انتخابات با رقيب يكار مي برند . و در بحث و جدل هاي فرهنگي و فلسفي هم معمولا آنهايي كه كم مي آورند به يكي از اين شيوه ها متوسل مي شوند.

-- سهند ، May 6, 2007 در ساعت 11:32 PM

اقاي دبير سايت زمانه: شماحق نداريد كه به دلخواه خودتان كلمات پيام ام را عوض كرده و بعدا درجش كنيد. شما به چه حقي نوشته مرا كه : هر بچه دبستاني هم مي تواند..." را به : هر كسي..." تبديل كرده ايد. در اينكه هيچ فرقي بين نوشته من و سانسور شده شما نيست ولي من تعجب مي كنم كه چرا اينكار نا روا را انجام داده ايد. وقتي هم از دست سانسور چيبي عرضه مثل شما ناراحت مي شويم اعتراضتان گوش فلك را كر مي كند كه چرا ما بي ادبي مي كنيم. الاغ جان: به اين نوع سانسور بي معني شما ميگند توهين شما فقط مي توانيد فحش و توهين ها را سانسور كنيد و نه اينكه حرف تو دهان ديگران بگذاريد. من شخصا خيلي حرفها در باره اقاي نوش آذر داشتم --- همان بر خوردهاي لمپني و فحش هاي ركيك و شهر نويي كه نثار افرادي مثل اقاي اكبر سردوزامي--- از بس كه زياد با ايشان اشنايي ندارم حتي احتمالا در نوشتن اسمش هم دچار اشتباه شده ام......كه ننوشتم زيرا كه ميدانستم ريش سفيد قبيله اجازه پخش نخواهد داد. بارها گفته ام كه اگر مي خواهيد ديگران به شما احترام بگذارند لازمه كه اول احترام ديگران را نگه داريد. من مي توانم ابروي شما و تمامي افراد خانواده تان را در صد ها سايت ايراني بر باد دهم و به خدا قسم ...رحم نمي كنم كه تو بي شعور الفباي ازادي بيان و احترام به ديگران را ياد بگيري. اين گوي و اين ميدان. سهند

-- سهند ، May 7, 2007 در ساعت 11:32 PM

درود به دوستان دلسوز
نقد و جواب نقد ها نمو نه بارز فرهنگ تحمل نكردن يكديگر است.ياد سعدي شيرين سخن هميشه پايدار كه:
افتادگي اموز اگر طالب فيضي
هرگز نخورد اب زميني كه بلند است
اقاي نوش اذر قبول اشتباه نشان قوت است نه ضعف

-- جمال ، May 7, 2007 در ساعت 11:32 PM

به عنوان فردي كه در حيطه ي ترجمه و برگردان كلمات تجربه و اطلاع کافی ندارم اما از ديگرسو به سبب آشنايي مختصرم با زبان فارسي اجازه مي خواهم تا در فهم لايه هاي دروني تر ي كه بيان گر نيت و منظور نظر گوينده ي كلام است سخن كوتاهي داشته باشم :
مطلب آقاي نوش آذر را يك سره در انطباق با واقعيت هاي جاري و ساري در جامعه ي ايراني خودمان ديدم..و با استعمال كلمه ي پرو وكيشن در هريك از دو معناي مورد اختلاف تغييري در اين همه به وجود نخواهد آمد...چه آنكه هردوي اين معاني در بحث آقاي آذر نوش مي تواند مورد استفاده ي نزديك و همساني داشته باشد...
و از اين جهت حتي با فرض اينكه پرو وكيشن را معادل تحريك بگيريم باز هم نمي توانيم حكم به :
((يكسره بي ارزش بودن ))مقاله فرهنگ توهین بدهيم وزحمات ايشان را در نگارش تحقيقي اين چنين بر باد رفته فرض كنيم ...

شبیه به چنین قضاوت هایی را در نظرات دیگر خرده گیران بر آقای نوش آذر هم می توان دید و البته در قالب کلماتی که به ساده گی می تواند ما را به دریافت این نکته رهنمون شود که مشکل این افراد نه با تدقیق در معنای پرو وکیشن که با شخص آقای آذر نوش و احتمالا دیدگاه های سیاسی و اجتماعی ایشان می باشد....

خانم پروین ! تکرا این جمله که :
توضیح آقای ناقد کاملا به جاست و کاملا درست است
شاید بدترین نوع جانبداری است که می توان از ایشان به عمل آورد ...به جای آنکه یکسره در رد یا قبول نظرات دیگرا ن و به حکم وظیفه بکوشید کمی قبول زحمت فرموده و مستدل صحبت کنید.

جالب آنکه اغلب منتقدین به آقای آذر به جای آنکه با دقت نظر در توضیحات مستدل ایشان در پی پاسخ گویی بر آیند حتی به روانکاوی شخصیتی ایشان پرداخته اند و در این راه تا مرز توهین وتمسخر و لحن تهدید نیز پیش رفته اند...رفتاری که در جماعت زورمدار و حامیان ایشان به شیوه ی رایج و معمول و قابل پیش بینی مبدل گشته است...

-- اشکان رحیمی ، May 7, 2007 در ساعت 11:32 PM

اقاي اشكان رحيمي درست مي فرماييد اما به علت اينكه توضيحات ناقد را كامل مي دانستم دليلي بر تكرار نمي ديدم، در متن مقاله بخشي از حقايق سياسي و اجتماعي ايران كنوني ست و پرداختن به اين موضوع را در حيطه كار روشنفكري در رسانه ها لازم مي دانم اما به نظر من اشتباه در معناي كلمه كليدي مقاله، ارزش آن را اندكي تقليل داده است
با احترام به نويسنده مقاله و ناقد
پروين

-- parvin ، May 8, 2007 در ساعت 11:32 PM

آقای جامی در زمانه چه خبر است؟! رفيق و رفيق بازی را از حد گذرانده ايد. چرا يکی از کامنت های آقای نوش آذر را که در آن تلويحاً نظر آقای ناقد را قبول کرده بودند پاک کرده ايد؟ اين کار را به اشاره آقای نوش آذر صورت گرفته است؟! پس چه شد آن "تلطيف بحث" که در آخر کامنت دوم آقای نوش آذر آمده بود؟ ای اقا دست مريزاد! آفرين به آقای خسرو ناقد که با بزرگواری سعی کرد بحث را انسانی طرح کند و قال قضيه را بکند. با آنکه در مورد معنی پروکيشن حق با او بود. ولی شما با برداشتن کامنت دوم نوش آذر در حق آقای ناقد نامردی کرديد. تف!
------------------------------------------
مهدی جامی: من با هر دو بزرگوار دوستی و به ايشان ارادت دارم. آقای نوش آذر خواستند آن کامنت حذف شود زيرا فکر کردند ممکن است به آقای ناقد بر بربخورد. موضوع آن کامنت را قرار است مقاله ای کنند و مشروح بنويسند.

-- رضا کيهان پور ، May 8, 2007 در ساعت 11:32 PM

سهند ای بابا تو باز سر و کله ات پيدا شد!؟ عزيز اينجا خوب بحثی را افتاده و ما داشتيم دو کلمه چيز ياد میگرفتيم ها. حالا باز تو اومدی و با بد و بيراه گفتنت میخواهی همه چيز رو بهم بزنی. جان جدت ول کن بابا! حالا يه کلمه هم از کامنتت پس و پيش و حذف شده. مهم که نيست عزيز. مطلب و نظر اصليت که اومده. من مثل تو با همين کورسواد زبان خارجی ميدونم که حق با آقای خسرو ناقد است، اما بزار بقيه صاحبنظرهام نظرشونو بدن ديگه! مثل من يه گوشه بنشين ببين چی ميگن. همه که نبايد در هر موضوعی نظر بدن! بخدا نشستن و خواندن و گوش دادن هم خوبه. بخدا.

-- کاظم ، May 8, 2007 در ساعت 11:32 PM

جوابیه آقای نوشآذر خود بیانگر دلایل سرنوشت آقایانی چون یعقوب یادعلی است. تا فرهنگ و شعور ما اصلاح نپذیرد انتظار بیش از این نمی توان داشت. آقای ناقد نقدی در مورد مطلب شما نمودند که توهینی در آن مشاهده نمی شود. اگر شما جنبه مورد انتقاد قرار گرفتن ندارید همان به که ننویسید. این موضوع هم که چه بلایی بر سر کدام نویسنده می آید هیچ ارتباطی به نقد آقای ناقد ندارد.

-- ضرغام ، May 8, 2007 در ساعت 11:32 PM

والله من يکی نمی فهمم در زمانه چه خبر است آقای جامی؟! کامنت دوم آقای نوش آذر را حذف می کنيد. بعد که اعتراض می شود می گوئيد "آقای نوش آذر خواستند آن کامنت حذف شود زيرا فکر کردند ممکن است به آقای ناقد بر بربخورد. موضوع آن کامنت را قرار است مقاله ای کنند و مشروح بنويسند.". حالا باز همان کامنت را دوباره منتشر می کنيد! آقای عزيز من يکی که تسليم شدم! اصلاً می دانيد خر ما از کُرگی دُم نداشت. با اين رفتار فقط از اعتبار زمانه می کاهيد و ديگر هيچ. خدا حفظ تان کند که خوب مديريت می کنيد!!
----------------------------------------
زمانه: موضوع ساده تر از اينها ست. کامنت به درخواست آقای نوش آذر درفت شد تا ايشان مطلب را مفصلتر بنويسند و از حالت اجمال که می تواند توليد سوء تفاهم بکند درآيد. بعد معلوم شد که ايشان منظورشان کامنت اول خودشان بوده نه اين يکی. ولی آن کامنت قابل حذف شدن نيست چون به آن پاسخ داده شده است. نهايتا بهتر ديديم که برای جلوگيری از سوء تفاهم کامنت ها را به همين حالت که هست حفظ کنيم.

-- رضا کيهان پور ، May 9, 2007 در ساعت 11:32 PM

سلام آقای نوش آذر گرامی
خدا به شما صبر بدهد!
به شما پیشنهاد می کنم بحث را خاتمه دهید. چون در هر حال هر چه شما بگویید این جماعت حرف خود را می زنند. بی خیالشان شوید آقاجان!

-- نویسنده ، May 9, 2007 در ساعت 11:32 PM

سبک و سیاق نقد و پاد-نقدهایی که انجام گرفت، مرا یاد این اندرز قابل تامل پوپر می اندازد که آماج نقد نوشتار است و نه نویسنده. البته پوپر صریح تر این نکته را بیان می کند، و می گوید: اندیشه های مان را بکشیم نه حاملان اندیشه ها را. حال این که این تفاوتگزاری میان اندیشه و حاملِ اندیشه تا چه حدّ شدنی است، خود به بحث تمایز میان ارزش و بهای برمی گردد. اما گویی ما را چندان سازگاری با این سبک از اندیشه نیست.به همین دلیل است که بحث از مسیر نقد منحرف می شود و از روان شناسی و میز جراحی و بیمار سر در می آورد. گفت و گوی ما همه بر سر ترجمه درست یک واژه بود و سر حلاج بر دار شد. به راستی چگونه می شود میان اندیشه و اندیشمند، در معنای پوپری، تفاوت نهاد، در جامعه ای که فرهمندی اشخاص و اندیشه هنوز در هم تنیده است.

-- کوروش برادری ، May 9, 2007 در ساعت 11:32 PM

ماجرا به نظر من و از این فاصله و فراغتی که اکنون به‌وجود آمده است اینطور بود:
ادعا می‌کنم آقای ناقد کتاب راینر پاریس را حداقل تا لحظه‌ی انتشار نخوانده است. او مشخصات کتاب را از پانویس مقاله درآورد و در گوگل آلمانی قرار داده و از آنجا به این سایت رسیده:
(http://www.single-generation.de/kohorten/78er/rainer_paris.htm)
از این سایت ایشان چند سطری را که در معرفی کتاب پاریس منتشر شده بود کپی کرده و به عنوان یافته خودش و سندی بر درستی نظرش در کامنت قرار داده است.
سپس از این عبارات کلمه Schimpfklatsc در معنای دشنامگویی را حذف کرد. به این شکل که شکل‌های اعمال قدرت، یعنی:
-تهدید و ارعاب
-تحریض و تعارض (Provokation )
- تشویق
را یادآور‌شد، اما در کمال رندی و زیرکی و شاید در خوشبینانه‌ترین شکل: از روی سهو «دشنام‌گویی» را از متن سخن ِ جامعه‌شناس آلمانی حذف کرد.
آنگاه معادل‌هایی برای دشنام و توهین در زبان آلمانی و انگلیسی آوردند با این قصد که زبانـدانی‌شان را نشان دهند که البته نیازی به اثبات نداشت.
از اینجا ایشان به این نتیجه رسید که توهین یکی از شکل‌های اعمال قدرت نیست. تنها تحریک است که شکلی از اعمال قدرت است و چون من به اشتباه کلمه Provokation را به توهین ترجمه کرده‌ام پس برداشتم و دریافتم از اثر پاریس غلط بوده است.
این کار اگر آگاهانه انجام شده باشد من در آن یک انکار می‌بینم.
گفته بودم توهین زیرساخت جامعه‌ی ماست. آن هم در شرایطی که سیاست ایران داعیه‌ی گسترش انسانیت معرفت و رافت اسلامی را دارد. در چنین شرایطی ما اگر نویسنده را در جایگاه متعارض قرار دهیم مجازات او را مشروع جلوه داده‌ایم. آقای خسرو ناقد با جرح و تعدیل در منبع مورد استناد و اگر ادعای من درست باشد بدون آن که کتاب را خوانده باشد فضایی ایجاد کرد که جان‌مایه سخن گم شد. خطای من این بود که در متن مقاله ننوشته بودم که چرا به نظرم در ایران توهین و تعارض از یک قلمرو می‌آیند. خطایم این بود که در ‍پانویس به غلط Provokation را معادل توهین در نظر گرفته بودم. الان هم می‌گویم معنای دقیق این کلمه تحریض و تعارض است و در باور من هر تعارضی توهین‌آمیز نیست. اما هر توهینی تعارض آمیز است. هر چه تساهل کم‌تر فاصله‌ی میان این دو هم کم و کم‌تر.
از خودم می‌پرسم آقای ناقد در روزگاری که هیج نویسنده یا منتقدی که برای خود اندک اعتباری قائل است هرگز خود را وارد بحث نویسنده‌ی گمنامی مثل من نمی‌کند که نکند خدای نکرده به کسی اعتبار بدهد یا اعتبار خود بستاند چرا کتاب را نخوانده خطر می‌کند و آبرویش را گرو می‌گذارد؟ آیا به یک انگیزه‌ی شخصی یا از روی یک قصد سیاسی (قرار دادن نویسندگان و روزنامه‌نگاران معترض در جایگاه متعارض) ایشان به این صفحه وارد شد و با این ترفندها در ‍پوشش نویسنده‌ای کنجکاو بحث را مخدوش کرد چرا؟ کافی‌ست که ایشان بنویسند کتاب پاریس را خوانده‌اند و در آن نقل قول را از سایت کتاب بیرون نکشیده‌اند و از روی سهو دشنام‌گویی به عنوان یکی از شیوه‌های اعمال قدرت را ندیده‌اند. به حرمت قلمی که در زمانه می‌زنیم و به احترام همکاری قبول می کنم.
چند توضیح هم من به خوانندگان بدهکارم:
در سفر بودم که نظر آقای ناقد را دیدم. مهمان هم داشتم. بنابراین در ‍پاسخ به ایشان دقت نکردم. بعدا که به منزل برگشتم و خط ذهنی ایشان را دنبال کردم به این نتایج رسیدم که عرض کردم.
دیر پاسخ دادم به دو دلیل:
-بحث آرام بگیرد
-از داوری خوانندگان بیاموزم که آموختم
از دوستانم در زمانه خواهش کردم که نخستین پاسخم به آقای ناقد را حذف کنند. در پیامگیر پیام گذاشته بودم. سوتفاهم شد. آنها پاسخ دوم را حذف کردند. زنگ زدم. هر دو را گذاشتند. باز بدتر شد. این هم مشکلات ما در دنیای مجازی. به هر حال از خوانندگان معذرت می خواهم. می‌دانیم که خودکرده را تدبیر نیست. از همگی به‌خصوص از آقای ناقد درس‌ها ٱموختم. از همه ممنونم.
شادی زی با سیه‌چشمان شاد

-- حسین نوش‌آذر ، May 11, 2007 در ساعت 11:32 PM

"توهین زیرساخت جامعه‌ی ماست". دوستانه بگویم از روزی که این گزاره را خواندم، در این فکرم که منظور از این حکم چیست. مصداق هایی که بر شمرده شده اند، همه ملموس و قابل فهم هستند. اما با این حکم تناسبی ندارند. آن چه راینر پاریس در کتاب خود می گوید، دالّ بر این گزاره نیست، زیرا پاریس درواقع کاوشگر پدیده قدرت است و بر مبنای کندوکاو در قدرت چون رابطه به اجتماع می نگرد. به بیانی احیاناً می توان گفت که پاریس بر اساس این گزاره به جامعه می نگرد: "قدرت زیرساخت جامعه است". بر اساس روابط قدرت است که او به پدیده هایی می نگرد که دستکم در کتاب یادشده از آنان نام می برد. زیرعنوان کتاب او، که درواقع جوهره اصلی کتاب است، مطالعات قدرت نام دارد. پاریس، در کنار جامعه شناس دیگر آلمانی ولفگانگ سوفسکی، اگر به پدیدارهای اجتماعی چون تهدید، تحریک؛ مبارزه، توهین و افترا و... می پردازد، به این جهت است که آنان را بازتاب معادله قدرت می داند. توهین، زیرساخت نیست، بلکه مولود روابطی است که انسان ها در جامعه با ان درگیراند. پاریس در کتاب خود، فصل نفس کوتاه تحریک، تعریفی می دهد که گویای مراد او از تبارشناسی قدرت چون رابطه اجتماعی است. در این تعریف همه چیز بر اساس کنش و واکنش صورت می گیرد. و این کنش و واکنش "عمدی"، "غافلگیرانه" است و معطوف به "شکستن هنجار" است. عناصر تعیین کننده تحریک، از نظر پاریس، عبارتند از: 1- شکستن هنجار؛ 2- غافلگیری؛ 3- سمتگیری بر اساس کشمکش؛ 4- دوسویگی؛ 5- افشاسازی. هر تحریکی، براین اساس، 1- تنها زمانی تحریک است که یک هنجار موجود را بشکند یا زیرپابگذارد یا به چالش فرابخواند؛ 2- برای این که قرین موفقیت باشد، لاجرم ناگزیر است دیگری را غافلگیر کند؛ 3- هر کس در صدد تحریک است، به قصد کشمکش و چالش این کار را می کند؛ 4- تحریک یکی واکنش دیگری است. 5- فاش سازی یا افشاگری یک کارکرد واکنش است، نه آغازگاه کنش. عروقِ موقعیت ، در این نگرش، آغشته به دوسویگی و چندسویگی است، و دیگری یا شخص ثالث از این حیث حائز اهمیت است که او از تماشاگر به طرفدار یا مخالف تبدیل می شود. یا هم به اهل بیطرفی. پیامدهای اخلاقی- اجتماعی یا روانی-اجتماعی یان رویارویی، که مولود روابط قدرت در جامعه است، بسته به شیوه توزیع قدرت و معادله دربرگیری/حذف و تمایز نهادین میان قدرت و زور صورت می گیرد. ازآن جاکه، به قول پاریس، تحریک کننده معمولا از منابع قدرت کمتری برخورداراست و به همین جهت نیز در جذب تماشاگر دشواری بیشتری دارد، شدت و حدت رویارویی با قدرت پرده از شکاف قدرت میان دو طرف درگیر بر می دارد. جالب این جااست که پاریس جنبش اجتماعی را نیز چون تحریک تعریف می کند. مخلص کلام: پاریس در صفحه 71 کتاب خود می گوید: تحریکات، ابتکاراتی برای چانه زدن دوباره درباره هنجارهایت هستند. و می خواهند مشروعیت را دوباره توزیع کنند و بدین وسیله بازی ورقِ قدرت دوباره بُر بخورد. آن چه او درباره تهدید، ستایش، توهین؛ افترا و غیره می گوید همه بر بستر این متن و این خوانش از قدرت معنا می گیرد. به همین جهت است که من بر این نظرم که نکته ای که آقای ناقد به آن اشاره کردند صدق می کند، و این گزاره که «توهین زیرساخت جامعه ما است" نه راهگشای ما است و نه خوانش مبتنی بر متن. این اصلا به این مفهوم نیست که در جامعه ما توهین نیست. نمونه هایی که در این مقاله به آن ذکر شده است، عیان و آشکار است. اما آن ها قبل ازاین که زیرساخت جامعه ما باشند، مصداق زیرساخت غیرعادلان و غیردمکراتیک قدرت در جامعه ما هستند.

-- کوروش برادری ، May 13, 2007 در ساعت 11:32 PM