رادیو زمانه

تاریخ انتشار مطلب: ۱۳ تیر ۱۳۸۸

از این روزهای محسن نامجو

لیدا حسینی نژاد در گفت وگو با محسن نامجو


محسن نامجو، خواننده و نوازنده‏ی ایرانی، روز چهارشنبه، میهمان رادیو زمانه در آمستردام بود.

با محسن نامجو، در باره‏ی تازه‏ترین فعالیت‏ها و آثار او وهم‏چنین نقشی که هنرمندان ایرانی در شرایط کنونی کشور ایفا می‏کنند، گفت‏گویی داشتم.

ابتدا از محسن نامجو پرسیدم که در آمستردام چه می‏کند؟
برای دیدن دوستان‏ام آمده بودم. ولی اتفاقا هم‏زمان شد با این که در این چند روز کاری انجام دادیم و یکی دو روز دیگر نیز به وین برمی‏گردم.

هم‏زمان با …


هم‏زمان با ایامی که در آن هستیم و اتفاقاتی که در ایران افتاده است. ما هم به این فکر کردیم، شاید بتوانیم نقش کوچکی داشته باشیم، کاری را هدیه‏ کنیم.

Download it Here!

چی قراره هدیه کنی؟

ویدئو کلیپی که فیلم‏برداری شد و دوستم مصطفی که از همکاران خود شما است، کارهای‏اش را انجام داده است. طی این یکی دو شب هم ادیت می‏شود. هنوز خودم آن را ندیده‏ام، ولی امیدوارم که هدیه‏ی قابلی باشد.

من تا به حال ویدئو کلیپی از تو ندیده بودم. این اولین ویدئو کلیپی است که داری می‏سازی؟

آره، در نوع خودش اولی است. یک ویدئوی دیگر هم بر اساس اجرای جدید قطعه‏ی «سه راه آذری»، یکی دو ماه پیش در ایتالیا با گروهی از دوستان کار کردیم. آقای بابک پیامی کارگردانی آن را انجام داد و در یک مدرسه‏‏ی هنری، توسط دوستانی که آن‏جا هستند، ادیت شد. فکر می‏کنم، این کلیپ هم چند روزی است روی یوتیوپ قرار گرفته.

منتها این ویدئو از این جهت متفاوت است که با این که قطعه‏ی آن قدیمی است، ولی سعی کردیم، متناسب با این ایام باشد.

این ویدئو کلیپ جدید برای کدام یک از کارهایت ساخته شده است؟

قطعه‏ی «بیابان» که شعر آن از مرحوم شاملو است.

طی این چند سال، پیش آمده که دیگران روی آثار تو ویدئو‏ کلیپ درست کنند و روی یوتیوب هم بگذارند. ولی خود تو هیچ‏وقت این کار را نکرده بودی. چطور شد که یک‏باره تصمیم گرفتی سراغ کارهای ویدئویی بیایی؟

البته، اکثر ‏آن‏ها هم ویدئوکلیپ نیست، بیشتر فوتوکلیپ است. کسانی که صرفاً به قطعه دسترسی دارند، می‏توانند یک سری عکس را کنار هم بگذارند و کلیپی را با سلیقه‏ی خودشان بسازند. من هم هرجا فرصت یا تریبونی بوده، گفته‏ام که این کارها هیچ ارتباطی با من ندارد و ذهنیتی هم که در آن تصاویر کنار هم چیده شده است، لزوما، ارتباطی با من ندارد.

البته، سال گذشته، به طور کلی زندگی شخصی‏ام از ایران، درحال انتقال بود و بهانه‏ای برای کار نکردن بود. ولی یک مقدار هم شاید مشکل پسندی بود و این که به این فکر کنی که کاری انجام بدهی که به زحمتی که برای‏اش می‏کشی، بیارزد و من از تجربه‏ای که انجام شد، خیلی راضی هستم.

اتفاق‏هایی که در این چند روز افتاده است و این که تعدادی کشته شده‏اند، دستگیر شده‏اند، تحت فشار هستند، با تو، با محسن چکار کرده؟ محسن را به کجا برده؟

قضیه دو وجه دارد، یکی وجه احساساتی شدن است. به خصوص برای ماها که این ور هستیم و فقط از راه تصاویر ارتباط داریم، بقیه‏ی اتفاقی را که الان به صورت واقعی در ایران جریان دارد، فقط در ذهنمان مجسم می‏کنیم و می‏سازیم. حقیقت‏اش برای من در این ایام فقط بهت‏زدگی بوده، مثل خیلی کسان دیگری که دیده‏ام.

یعنی فقط اخبار جدید را بشنوی یا تصاویر را ببینی، حتا از تعجب هم بالاتر، ندانی چه اتفاقی دارد می‏افتد. خواستم بگم، یک بخش از آن بهت‏زدگی ناشی از این است که نمی‏دانی آن اتفاق آیا تاثیر این تصاویر است یا در ایران از این هم سراسری‏تر است؟ یا این که اصلاً گوشه‏ای است و صرفاً، این تصاویر را به ما این‏گونه منتقل می‏کنند؟ آیا قشر اعظم مردم این را می‏خواهند یا …؟


یعنی به رسانه، به طور کلی، خارج از ایدئولوژی‏‏ای که بر آن حکم‏فرماست، نمی‏شود همیشه اطمینان کرد. این را آدم یاد می‏گیرد. در تلویزیون ایران، قطعا در این ایام سکوت مطلق است و هیچ کدام از اتفاقاتی را که افتاده‏، منعکس نمی‏کند. ولی از این طرف، در رسانه‏های خارج از ایران هم ممکن است اغراق بیشتری در مورد آن باشد. یا حداقل این که ما فقط مردمی را می‏بینیم که آن وسط هستند و دارند کتک می‏خورند.

ولی به هرحال، حتا اگر یک درصد از آدم‏ها هم باشند، با توجه به واکنشی که این مدت از آدم‏های غیرایرانی هم دید‏م که یکی دونفرشان با خود من حرف زده‏اند و برای‏شان اتفاقی که در ایران افتاده جالب بوده، به واژه‏ی افتخار فکر می‏کنم. واقعا مفتخرم.

ما، در چشم‏انداز کلی‏، از خیلی‏ها جلوتریم. نمونه‏اش همین جوانان هستند که با هیچ، فقط برای به دست آوردن چیزهایی کاملا بدیهی وحقوق اولیه‏ی انسانی، حاضرند از جانشان بگذرند و این‏طور به خیابان‏ها رفته‏اند.

این باعث می‏شود که من احساس حقارت ‏کنم و برایم سخت می‏شود که در حال حاضر خودم بخواهم تاثیرگذار باشم، ایده‏ای بدهم یا … یک جوری احساس کوچک بودن می‏کنم، در برابر کاری که آن‏ها دارند انجام می‏دهند.

حقیقت‏اش این است که من موزیسین هستم و کارم موسیقی است. درست است که ذهن با خیلی‏ها پیش می‏رود. ولی در هر صورت، فکر می‏کنم، کار اصلی را آن‏ها دارند انجام می‏دهند.

یک وجه دیگر آن وجه منطقی‏تر قضیه است که ببینی، اگر حتا در این ایام در ایران هم بودی، حتما جزو معترضین بودی، ولی نه این که لزوما، اگر آدم حضور فیزیکی در ایران داشته باشد، برای این است که کار خاصی انجام بدهد. چوب بردارد یا هر کار دیگری.

ولی از لحاظ ذهنی، من هم مثل همه‏ی کسانی که رأی به تغییر داده بودیم، جسم و جان‏مان، یا بهتر بگویم، ذهن و روان‏مان با آن قضایا همراه است.

این اتفاقات با محسن نامجو چکار کرده؟ شعر و موسیقی تو را دارد به کجا می‏برد؟

ما هنوز در داخل زمانی که داریم در مورد آن صحبت می‏کنیم، هستیم و هنوز از آن فاصله نگرفته‏ایم. خیلی زوده ولی…

فکر می‏کنی روی شعر و موسیقی تو تاثیر بگذارد؟

روی هر آدمی تاثیر می‏گذارد. آره، روی هر آدمی که مقداری حساسیت داشته باشد، طبعاً، تاثیر می‏گذارد. ولی این که کی باشد، حاصل آن چگونه باشد و به چه شکلی بروز کند، با آینده است.

ولی این چند روز، حتا چند روز قبل از انتخابات، به دفتر اشعارم که نگاه می‏کردم، خیلی عجیب بود که خیلی از یادداشت‏ها و شعرهایی که چند سال پیش نوشته‏ بودم و هیچ‏وقت هم ربط مستقیمی با مساله‏ی خاصی نداشته، صرفا تحت تاثیر شرایط زندگی در ایران بوده، به صورت عجیب غریبی، کلمات را می‏دیدم که چقدر با فضایی که امروز وجود دارد، هم‏خوانی دارند.

این را به عنوان یک جمله‏ی خبری گفتم و این که خود این‏ها شاید بتواند بعداً، منجر به کارهایی بشود. به هرحال کارهایی ساخته می‏شوند و قطعاً، تحت تاثیر همین روزگار است.

من نمی‏توانم خودم را از آن جریان جدا کنم. چون یک وقت‏هایی ممکن است این اتنظار از طرف مخاطبین باشد که: نه! تو آن بالا بایست و به این حرکت به شکلی، حداقل انرژی بده. ولی شاید برای اولین بار در زندگی‏ام، در برابر اتفاقاتی که دارد می‏افتد، واقعاً بهت‏زده هستم.

می‏دانم که این ایام، ایام تاثیرگذاری است و بعدها، این لحظات در زندگی همه‏ی ماها جاودانه می‏شود. ولی این که آن تاثیرات، به چه شکل بروز می‏کند، الان گفتنش مقداری سخت است، ولی امیدوارم که انجام شود.

اصلا فکر می‏کنی، هنرمندها در این شرایط، باید موضع بگیرند؟

لزومی ندارد همه‏ی آدم‏ها شعار خاصی را بدهند. گرچه همه قبل از انتخابات شعار خاص دادند. هرکسی را که فکر می‏کردیم، مشخص بود که از چه کسی حمایت می‏کند و همه مثل هم‏دیگر. حمایت مهم نبود، همه نشان دادند که تغییر را می‏خواهند و اصلا مشتاقند.

این انرژی‏ای هم که در خیابان‏های تهران رها شده، فی‏نفسه به خاطر اعتراض به آن تغییری است که همه انتظارش را داشتند و انجام نشده است. حال به هر علتی که البته‏ علت‏هایش تا حد زیادی برای عموم مشخص است.

فکر نکردی که در این روزها به ایران برگردی و آن‏جا در کنار مردم باشی؟

حقیقت‏اش چرا. ولی منطق حکم نمی‏کند. چون با خودت فکر می‏کنی، اگر برای خودت رسالتی هم در نظر گرفتی که تا زمانی که زنده هستی، به آدم‏ها انرژی بدهی، پس در درجه‏ی اول، باید به این فکر باشی که زنده باشی تا انرژی بدهی. انرژی به هر شکلی که ممکن است، شاید بودنش بهتر از این است که ندونی چه اتفاقی پیش می‏آید و کلا نباشد.

«بیابان را سراسر مه گرفته»، می‏توانی برای ما یک تکه از این ترانه را بخوانی؟

آره، بعد از کودتای بیست و هشت مرداد سال ۳۲، در دهه‏ی سی یک دوره‏ی اختناق پیش می‏آید. خیلی از اشعار شاعرانی که در رابطه با القای آن فضای خفقان و استبداد معروف شده (مثل زمستان اخوان ثالث)، مربوط به همان فضای دهه‏ی سی و سال‏های بعد از آن کودتا است. این شعر شاملو هم به همان ایام مربوط است:

بیابان را سراسر مه گرفته است.

چراغ قریه پنهان است

موجی گرم در خون بیابان است

بیابان، خسته

لب بسته

نفس بشکسته

در هذیان گرم مه

عرق می‏ریزدش، آهسته

از هر بند.
چطور شد که این شعر را برای ساختن ویدئوکلیپ، برای این روزها، انتخاب کردی؟

طبق توضیحی که راجع به تاریخچه‏ی شعر بیابان دادم، زمانی هم که این قطعه ساخته شده بود، بخشی از بیان‏مندی آن آواز و موسیقی‏ای که در کنارش می‏آمد، قرار بود در خدمت مفهوم رهایی باشد.

جالب است که از طرف دیگر، آکوردهای آن قطعه، بر اساس قطعه‏ای از جان لوکر، به نام « Chain» است که راجع به مفهوم رها شدن از زنجیر یا در توصیف زنجیر است. مجموعه‏ی حرکت ملودی و نعره‏هایی که در آن هست، با توجه به ایده‏های خیلی جالبی که مصطفی داشت و در کلیپ به کار رفت، مجموعه‏ی دلایلی شد برای انتخاب آن.

این هدیه را مردم کی ‏می‏توانند از تو بگیرند؟

فکر می‏کنم در همین چند روز آینده. یعنی حداکثر تا آخر همین هفته.

کجا قرار است انتشار پیدا کند؟

طبق صحبتی که دوستان دارند انجام می‏دهند، ابتدا در بی‏بی‏سی فارسی پخش می‏شود. بعد از آن هم در اختیار بقیه‏ی رسانه‏هایی که وجود دارند، قرار می‏گیرد. از جمله خود شما.
تا الان با یک سبک از موسیقی محسن نامجو آشنا بودیم. قرار است این سبک را به همین شکلی که هست، ادامه بدهی؟ یا این که باید منتظر نوع کار جدیدی از تو باشیم؟ یک سبک جدید؟

البته، شما لطف دارید! من خودم اسم‏اش را هیچ‏وقت سبک نمی‏گذاشتم. شاید بتوان گفت، مجموعه‏ای از چند استایل است که در کنار هم‏دیگر اجرا می‏شود. فعلاً، دغدغه‏ی این که باز هم به طور کلی به تلفیق استایل‏ها فکر کنم، نه. هنوز خیلی کارها هست که ایده‏اش هم‏زمان با کارهایی که ضبط و پخش شده، وجود داشته، ولی هنوز ضبط نشده‏اند. در روزهای جاری، در ماه‏های آینده قصد ضبط کردن آن‏ها را دارم.

پس باید منتظر آلبوم جدیدت باشیم؟

آلبوم جدید، کارهایی که شنیده نشده ولی سبک و سیاق‏اش را من خودم الان نمی‏توانم تعیین کنم. باید شنیده شود تا توسط مردم داوری شود که در روند قبلی است؟ بهتر است؟ بدتر است؟

از آمستردام کجا می‏روی؟

از آمستردام، به فاصله‏ی چند روز برای ضبط همین قطعات، به ایتالیا می‏روم. الان خانه و زندگی‏ام وین است ولی در یک سالی که وین بوده‏ام، مجموعاً، شش ماه را در خانه بوده‏ام. بقیه‏ی مدت، اجرا یا مسافرت‏های مختلف پیش آمده است. به هرحال در چند ماه آینده، قرار است چند اتفاق بیفتد، بعد منتظر می‏شویم، ببینیم چه می‏شود.

نکته ای هست که در پایان بخواهی به آن اشاره کنی؟

تصویری که از خانم ندا دیدیم، فکر می‏کنم در عمر همه‏ی ما، بی‏نظیر بود، در بین تمام تصاویر مستندی که در رسانه‏ها از هرجایی مثل فلسطین یا جاهای دیگر، از کشته شدن یک آدم ‏‏‏‏‏‏‏‏آمده بود.

جمله‏ای از یکی از دوستانم در ایران شنیدم که او به نقل از یکی از اندیشمندان «مکتب فرانکفورت»، یکی از اندیشمندان آلمانی، گفته بود: «مثل این است که بعد از واقعه‏ی آشویتس، شعر خجالت می‏کشد که اصلا وجود داشته باشد». یعنی هر شعری که بخواهد در وصف آشویتس هم باشد، کم می‏آورد و شرمسار می‏شود.

این تصویری که من از این خانم دیدم، دقیقاً، مرا به یاد این جمله انداخت که تو در وصف این چه می‏توانی بگویی؟ فیلم بسازی، شعر بگویی، حرف بزنی، نقاشی کنی؟ از خود این بالاتر، چی وجود دارد؟ همین! می‏خواستم همین را بگویم.

این ویدئو را به همراه مصطفی و دوستان دیگر که کمک کردند، کاوه‏ عزیز و… تصمیم گرفتیم، تقدیم کنیم به همه‏ی بچه‏هایی، به ویژه جوان‏های گمنامی که در این ایام بلا به سرشان آمده، یا کشته شده‏اند.

همین.

Share/Save/Bookmark

نظرهای خوانندگان

Hi
ich liebe dich mohsen.
Danke für alles!!
LG
Maysam

-- maysam ، Jun 27, 2009 در ساعت 12:50 PM

آقای نامجو متوجه هستند که تهران ( آن هم تهران امروز ) حقیر تر از اونه که حرفش و وقایعش قابل تعمیم به کل ((ایران)) باشه ؟

-- احسان ، Jun 27, 2009 در ساعت 12:50 PM

آقای احسان اگر مردم در دیگر شهر های ایران اعتراض نمی کنند به این خاطره که رهبر ندارند و از همه مهمتر از خشونتی که علیه مردم تهران به کار رفته وحشتزده هستند

-- یک معترض از مشهد ، Jun 28, 2009 در ساعت 12:50 PM

اقای احسان چشمانت رو خوب باز کن بقیه شهرهارو هم می بینی. فقط تهران نیست.

-- N ، Jun 28, 2009 در ساعت 12:50 PM

بالاخره نامجو هم پیداش شد البته با زبان جدید!!نه با زبان رسای شعر هایش ....نامجوی عزیز اصلا تصویر غیرواقعی و اغراق نشده ای وجود نداره!چماقداران با رمز یا معصوم یا زهرا ادم های معمولی را زخمی میکنند واین جنبش زود است که سری پیدا کند....
احسان

-- احسان ، Jun 29, 2009 در ساعت 12:50 PM

محسن خان واقعا دوست داریم...آهنگات همیشه آرامش بخش بوده...در این روزهای سرد ظلمانی حتما این ویدئو کلیپت به مذاق تمام ایرانیان "آزاده" (نه مزدور حکومت اسلامی) خوش خواهد نشست.

-- امین ، Jul 4, 2009 در ساعت 12:50 PM