رادیو زمانه

تاریخ انتشار مطلب: ۱۸ مرداد ۱۳۸۸
گفت و گو با مهندس هاشم خواستار، رییس «انجمن صنفی معلمان خراسان»

«افکار زندانیان سیاسی به قدرت خواهد رسید»

اردوان روزبه
a.roozbeh@radiozamaneh.com

باخبر شدیم که مهندس هاشم خواستار، رییس «انجمن صنفی معلمان خراسان»، به جرم دفاع از برابری دیه‏ی زن و مرد و برگزاری سالگرد دکتر محمد مصدق، به شش سال حبس محکوم شده است.
خواستار ، عضو كانون صنفي معلمان ايران كه پيش از این در سه سال قبل به جرم فعاليت هاي صنفی بازداشت و سپس بازنشسته اجباری شده بود، دو روز پس از انتخابات دهم در خرداد ماه درحالی كه بر روي صندلی درپارك ملت شهر مشهد در حال استراحت بود بازداشت شد و پس از چهل و پنج روز بازداشت در كوي پليس، اداره اطلاعات و زندان مركزی شهر مشهد، بدون آن كه امكان انتخاب وكيل داشته باشد و يا آن كه محتوای پرونده در اختيار وی قرار گيرد به دادگاه انقلاب مشهد منتقل شد و قاضی وی را به شش سال حبس محكوم كرد.

با توجه به اين كه آقای خواستار در مكاني كه هيچ تجمعی برگزار نشده و درحال استراحت بر روی صندلي پارك ملت بازداشت شده بود، پيش از اين بازپرس وي گفته بود: «وی تا زمان بازبينی فيلم های تجمعات شهر مشهد و حصول اطمينان از بی گناهي در زندان خواهد ماند» اما علی رغم اين كه هيچ مدركي دال بر حضور وی در هيچ تجمعي يافت نشد، از زندان به دادگاه منتقل و در نهایت با حكم شش سال حبس روبرو شد.

بنا بر اظهارات هاشم خواستار، وی به دلیل فعالیت‏های صنفی و سابقه‏ی محکومیت قبلی به خاطر راه‏اندازی تحصن، به این حکم محکوم شده است. او اینک با قرار وثیقه تا رای نهایی دادگاه تجدید نظر آزاد است.

طی تماسی تلفنی با آقای خواستار، درباره‏ی آخرین وضعیت پرونده‏ی قضایی‏اش پرسیدم:

Download it Here!

زمانی که مرا دستگیر کردند، به داخل اتوبوس بردند. البته، از ته اتوبوس، نیروهای یگان ویژه صدا برآوردند که: «حسابش را برسیم یا نه؟» گفتند: «نه، محترم است!»

حقیقتش داخل اتوبوس مرا نزدند. ولی بقیه‏ی افرادی را که سوار می‏کردند، می‏زدند. چنان آن‏ها را کتک می‏زدند که واقعاً وحشتناک بود. من حتا در هیچ فیلمی به این صورت ندیده‏ام.

بعداً هم ما را داخل اتاق‏هایی جای دادند که حدود ده و نیم متر مربع بیشتر نبود، در همان ده و نیم متر مربع، سی و پنج نفر بودیم. می‏گفتند که قبلاً چهل و دو نفر در این اتاق بوده‏اند. برای این‌که حالت خفگی به ما دست ندهد، هرچند وقت یک بار، کسی کت یا پیراهنش را تکان می‏داد تا هوا جا به جا و اکسیژن‏دار شود.

با این حال، روحیه‏ی این زندانیان بسیار عالی بود. واقعاً قابل تحسین بود که زخم‏ها و جاهایی را که ورم کرده بود، نشان می‏دادند و می‏خندیدند. انگار برایشان اهمیتی نداشت.


مهندس هاشم خواستار

گفته می‏شود، زمانی که شما در زندان مشهد بوده‏اید، شرایط مناسبی در ‏آن‏جا وجود نداشته است. ممکن است کمی در مورد شرایط زندان توضیح بدهید؟

در حضور تمام زندانیان، هم به رییس زندان و هم به بازجو و هم به منشی رییس دادگاه انقلاب که محاکمه‏ام کردند و به شش سال حبس محکوم شدم، گفتم که تمام این مسایل را در بیرون خواهم گفت.

تعداد این زندانیان را رییس زندان، هشت هزار و خود زندانیان پانزده هزار نفر می‏گفتند. بعضی‏ها، حتا آمار بیش از این نیز می‏دادند. جیره‏ی غذایی آنان در روز، بیش از سیصد تومان نیست. حدود نصف یا شاید هم یک سوم نان، با یک عدد سیب‏زمینی (به اندازه‏ی تخم مرغ) شام ما بود. یا این‌که سه قاشق ماست و یک تکه نان، شام شب دیگری بود. هیچ نوع میوه‏ای در غذای ما وجود نداشت.

به ‏آن‏ها گفتم که اگر زندانی شش ماه این غذا را بخورد و از فروشگاه زندان که قیمت اجناسش از سطح شهر بیشتر بود، خرید نکند، می‏میرد. از نظر شپش، هرقدر که بخواهید، شپش، ساس و کک داشت.

در بند ته کریدور که من سه، چهار شب خوابیدم، این حشرات خیلی بیشتر بودند، مرتب سوسک روی صورتم رژه می‏رفت و حتا تا داخل شلوارم هم نفوذ می‏کردند. از نظر رسیدگی بهداشتی و پزشکی، اگر کسی را دکتر می‏بردند، دورادور بدون این‌که پزشک را ببیند، پزشک از طریق یک واسطه می‏پرسید که مریضی‏ات چیست؟ فرد از دور می‏گفت که مثلاً، گلویش درد می‏کند و دکتر هم بدون معاینه، دارو می‏نوشت.

در سه نوبت می‏توانستیم برویم دوش بگیریم. در سالنی که من بودم (بند پنج) تعدادمان ۴۶۰ نفر بود. نصف شب که همه خواب بودند، فشار آب خوب بود. در دو نوبت دیگر، نیم ساعت بیشتر آب نبود و بعد از آن قطع می‏شد. حساب کردم که هر زندانی یک و نیم دقیقه بیشتر وقت برای دوش گرفتن ندارد.

زندانیان سیاسی را بین زندانیان عادی پخش کرده بودند. البته این زندانیان احترام زندانیان سیاسی را خیلی نگاه می‏داشتند. من را بین اعدامی‏ها جای داده بودند. کلیه‏ی زندانی‏ها محترم بودند و من از این بابت مشکلی نداشتم، علی‏رغم این‌که برای تحت فشار قرار دادن خانوداه‏ی من، مرا به بدترین زندان فرستادند.

زمانی که دستگیر شدید، گفتند که قاضی پرونده، دلیل نگاه داشتن شما در زندان را بررسی فیلم‏ها ذکر کرده است. پس به چه دلیل، الان برای شما حکم شش سال زندان صادر شده است؟

متأسفانه، من به خاطر سنی که دارم، زیاد کار با کامپیوتر و حتا موبایل را بلد نیستم. آن‏ها خودشان هم فیلم‏ها را که بررسی کردند، متوجه شدند که موردی ندارد. اما بعد از بازپرسی‏ها و بازجویی‏ها، پرونده‏ام را برای رییس دادگاه انقلاب فرستادند. در روز محاکمه، سه نفر دیگر از طرف‏داران مهندس موسوی هم هم‏زمان با من محاکمه می‏شدند.

اتهاماتی که به من نسبت دادند، از نظر حقوق بین‏الملل و حقوق بشر، هیچ‏کدام جرم نیست. یکی از اتهامات این بود که من در خانه‏ام برای دکتر مصدق مراسم بزرگ‏داشت برگزار کرده‏ام. اتهام دوم، این‌که من طاهر احمد‏زاده، اولین استاندار خراسان بعد از انقلاب را به خانه‏ام دعوت کرده‏ام.

ایشان هم آن‏‏جا درباره‏ی برابری زن و مرد و این‌که دیه‏ی آنان باید مساوی باشد، سخنرانی کرده است. قاضی خطاب به من می‏گفت: «خیال کرده‏ای آیت‏الله‏ها به حرف تو و امثال تو گوش می‏کنند.» به او گفتم: حالا که دیه‏ی زن و مرد برابر شده است.

بعد از تمام این‏ها، مرا به زندان برگرداندند. اما روز بعد دوباره مرا خواندند که دادگاه دارم. وقتی به دادگاه آمدم، منشی دادگاه، مرا صدا کرد و گفت که «به شما شش سال حبس داده‏اند.» گفتم، شش سال نه، بگو صد سال حبس بدهند!

در دادگاهی که محاکمه‏ی چهار نفر، یک ساعت بیشتر طول نکشید و آقای قاضی برای هرکدام از ما حداکثر نیم ساعت وقت گذاشت، اگر به جای شش سال، شصت سال حبس به من بدهد و در زندان هم بمیرم، برایم مهم نیست.

کشورهایی که زندانی سیاسی دارند، یک روز این زندانیان سیاسی آزاد می‏شوند و به قدرت می‏رسند. اگر چه من و امثال من ممکن است به قدرت نرسیم، ولی فکرمان به قدرت می‏رسد این پیغام را به ایشان دادم، از من امضا گرفتند، بدون این‌که حتا متن آن را خوانده باشم.

پدرِ پدرِ پدربزرگ‏‏هایمان برای آزادی و دمکراسی به زندان رفتند، پدرِ پدربزرگ‏هایمان هم برای آزادی به زندان رفتند، پدربزرگ‏هایمان برای آزادی و دمکراسی به زندان رفتند، پدرمان هم همین‏طور.

نسل خودم هم برای آزادی و دمکراسی به زندان رفت. الان بچه‏های ما، جوان‏های بیست، سی ساله، برای آزادی و دمکراسی به زندان می‏روند. آیا نوه‏های ما هم برای آزادی و دمکراسی به زندان خواهند رفت؟

Share/Save/Bookmark

نظرهای خوانندگان

درود بر شرفت درود بر آزادى و دموكراسى
ننگ بر استبداد و جهل

-- همدرد ، Aug 7, 2009 در ساعت 01:51 PM

آقاي خواستار مايه افتخار ماست. سخنان وي اميد دهنده است.

-- بدون نام ، Aug 9, 2009 در ساعت 01:51 PM

آقای اردوان مصاحبه بسیار خوبی بود درود بر همه ازاد مردان وطن ، و شرمنده ما ایرانیان دور از وطن که از دور فقط نظاره گر هستیم و بس

-- بدون نام ، Aug 9, 2009 در ساعت 01:51 PM