<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>بیژن روحانی</title>
      <link>http://zamaaneh.com/rohani/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Mon, 20 Dec 2010 23:50:41 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>«میراث در خطر» در کشورهای در حال توسعه</title>
         <description>کشورهای در حال توسعه در صورت توجه بیشتر به آثار تاریخی قادر خواهند بود به اقتصاد خود تحرک بیشتری ببخشند.

[[sound]]

بر پایه‌ی جدیدترین گزارش منتشر شده از سوی گروهی از متخصصان حفاظت از میراث فرهنگی در دنیا، حدود ۵۰۰ محوطه‌ی باستانی در کشورهای در حال توسعه در سراسر جهان این قابلیت را دارند که تا سال ۲۰۲۵ سالانه سرمایه‌ای معادل ۱۰۰ میلیارد دلار برای اقتصاد کشورهای خود تولید کنند، به شرط آن که توجه جامعه‌ی جهانی به این محوطه‌ها جلب شود و تلاش‌های گسترده برای حفاظت و نجات آنها صورت بگیرد.

این گزارش با نام «نجات میراث در حال نابودی ما»، توسط سازمان غیر انتفاعی «صندوق میراث جهانی» که مرکز آن در سان فرانسیسکو قرار دارد تهیه شده است.

[[photow01]]

گزارش زیر نظر کمیته‌ای مرکب از بیست‌وچهار متخصص حفاظت میراث فرهنگی از نقاط مختلف دنیا نوشته شده و وضعیت پانصد محوطه‌ی مهم تاریخی را در کشورهای درحال توسعه‌ی جهان از ایران و عراق و مصر و اندونزی گرفته تا برزیل و مکزیک مورد بررسی قرار داده است.

همچنین گزارش بر شرایط وخیم دوازده محوطه‌ی باستانی که در آستانه نابودی هستند تمرکز کرده است.

به اعتقاد نویسندگان گزارش، این محوطه‌ها توانسته‌اند در طول سده‌ها و یا هزاره‌ها ارزش‌های خود را حفظ کنند، اما اکنون و در دوران معاصر، ما شاهد نابودی سریع آنها هستیم.

دلایل عمده‌ای که این محوطه‌ها را به خطر انداخته غارت و حفاری قاچاق، جنگ و درگیری مسلحانه، بودجه‌های ناکافی حفاظتی، مدیریت بد و تاثیرات ناشی از طرح‌های توسعه و عمرانی است.

در میان محوطه‌هایی که این گروه بین‌المللی در خصوص نابودی قریب‌الوقوع آنها هشدار داده نام مکان‌هایی چون شهر باستانی نینوا در عراق و بر کرانه‌ی رود دجله، بخش تاریخی شهر دمشق، معابد مالوتی در هند، یک قصر باستانی در قبرس، شهر متروک آنی در ترکیه، محوطه‌ی باستانی تامسیلا در پاکستان، قصر سن سوشی در هاییتی، محوطه‌ی باستانی میرادور در گواتمالا و هم‌چنین محوطه‌هایی در فلسطین، بنگلادش و کنیا به چشم می‌خورد که ازجمله آثار بسیار با ارزشی هستند که با خطرات جدی و فوری تهدید می‌شوند و به زودی از میان خواهند رفت.

شهر نینوا در عراق، پایتخت باستانی امپراتوری آشور بوده است، اما اینک با عواملی همچون غارت و حفاری قاچاق و ضعف مدیریت رو به ویرانی رفته است. هم‌چنین همجواری این محوطه‌ی باستانی با شهر امروزی موصل موجب شده است تا رشد و توسعه‌ی شهر جدید تهدیدی بسیار جدی برای نینوای باستانی باشد.

[[photow02]]

شهر تاریخی «آنی» در مرز میان ترکیه و ارمنستان قرار دارد. این منطقه از دوران پیش از تاریخ محل سکونت بوده و بعدها در دوهزار و هفتصدسال پیش مورد توجه اورارتوها قرار گرفته است.

در سده‌ی دهم میلادی، آنی پایتخت پادشاهی ارامنه شد و به همین دلیل کلیساهای بسیار زیادی در آن ساخته شدند، اما سالیان درازی است که شهر متروک و ویران است. عوامل تهدیدکننده‌ی آنی بودجه‌ی بسیار اندک حفاظتی، غارت، دزدی و هم‌چنین فراموشی از سوی مقامات محلی است.

قصر هشام که اینک ویرانه‌های آن در شهر اریحا در کرانه‌ی باختری رود اردن و در مناطق خودگردان فلسطین باقی مانده است، یکی از زیباترین آثار معماری دوران بنی‌امیه است. در قصر هشام تاثیر هنر و معماری چند حوزه‌ی فرهنگی از جمله هنر و معماری رومی دیده می‌شود. موزاییک‌های به جای مانده از این قصر بسیار نفیس هستند.

طبق گزارش «صندوق میراث جهانی» این محوطه‌ی تاریخی با عواملی ازجمله رشد شهر اریحا و توسعه‌ی کشاورزی در اطراف آن به شدت تهدید می‌شود. همچنین مدیریت نامطلوب محوطه نیز باعث تشدید روند ویرانی آن شده است.

اما به جز اینها، دویست محوطه‌ی دیگر از میان پانصد محوطه و اثر مطالعه شده در فهرست آثار در معرض خطر قرار گرفته‌اند.

به گفته‌ی جف مورگان، رییس «صندوق میراث جهانی»، در حالی که اکنون در دنیا میلیاردها دلار برای مقابله با تغییرات آب و هوایی و یا نجات گونه‌های مختلف حیات صرف می‌شود، مبلغ بسیار ناچیزی به حفظ و نجات این محوطه‌های ارزشمند تاریخی و فرهنگی اختصاص می‌یابد.

[[photow03]]

به گفته‌ی او در آمریکا کمتر از دوهزارم درصد از کمک‌های انسان‌دوستانه و خیریه برای حفظ و نجات آثار فرهنگی و تاریخی صرف می‌شود.

این سازمان غیرانتفاعی همچنین ساختار بوروکراتیک نهادهایی مانند سازمان ملل و یونسکو را مورد انتقاد قرار داده است که باعث می‌شود بسیاری از کسانی که مایل به کمک در این زمینه هستند، در عمل منصرف شده و سرمایه‌ی خود را به کار دیگری اندازند.

به اعتقاد جف مورگان به‌عنوان مثال سازمان‌ها یا اشخاصی که می‌خواهند برای نجات محوطه‌ای در گواتمالا پول بپردازند، در عمل حاضر نیستند آن را در اختیار سازمان ملل قرار دهند چون می‌دانند این پول از طریق سازمان ملل در نهایت در اختیار دولت آن کشور قرار می‌گیرد.

به اعتقاد اعضای این سازمان غیر انتفاعی به وجود آوردن یک صندوق کمک چند میلیارد دلاری، مشابه آن اقدامی که برای مبارزه با بیماری ایدز صورت گرفته است، و اداره‌ی آن توسط هیئتی مرکب از بخش دولتی و بخش خصوصی، می‌تواند باعث جلب سرمایه‌ی بیشتر از سوی بخش خصوصی برای نجات آثار تاریخی در کشورهای در حال توسعه شود.

این گزارش تاکید می‌کند که چنین محوطه‌های تاریخی که دارای ارزش جهانی هستند در حقیقت یک سرمایه‌ی انکارناشدنی برای توسعه‌ی پایدار در کشورهای در حال توسعه و فقیر به حساب می‌آیند. درآمد سال ۲۰۰۹ از پانصد محوطه‌ی تاریخی مطالعه شده در این گزارش رقمی بالای ۲۴ میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلار بوده است.

[[photow04]]

محوطه‌هایی شامل دیوار بزرگ و مقبره‌ی امپراتور «چین هی هوان» در چین و محوطه باستانی ممفیس در مصر به همراه گورستانش به ترتیب دو میلیارد و ۷۰۰، یک میلیارد و ۹۰۰ و همچنین ۹۰۰ میلیون دلار درآمدزایی داشته‌اند.

مطابق گزارش منتشر شده توسط صندوق میراث جهانی، با رشد صنعت گردشگری و احتساب این نکته که حداقل یک سوم گردشگران مایل به بازدید از محوطه‌هایی با ارزش بالای تاریخی و فرهنگی هستند، توسعه‌ی برنامه‌های گردشگری پایدار می‌تواند باعث ایجاد مشاغل محلی و درآمدزایی هرچه بیشتر برای کشورهای در حال توسعه و یا فقیر شود.

به اعتقاد مسئولان این سازمان غیرانتفاعی، سرمایه‌گذاری در بخش میراث فرهنگی، برخلاف برخی فعالیت‌ها مانند معدن‌کاوی که به محیط اطراف آسیب می‌زند و روزی نیز به انتها می‌رسد، فعالیتی است که می‌تواند همواره بازده داشته باشد.

گزارش «نجات میراث در حال نابودی ما» هشدار می‌دهد که دنیا با خطر از دست دادن بخش مهمی از پیشینه‌ی تاریخی و فرهنگی خود روبه‌رو است و این مشکل فقط مختص به یک کشور خاص نیست. هشداری که به عقیده‌ی نویسندگان گزارش باید به اندازه‌ی تغییرات آب و هوایی جدی گرفته شود.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2010/12/post_350.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2010/12/post_350.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 20 Dec 2010 23:50:41 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>خروج بناهای تاریخی از فهرست آثار ملی</title>
         <description>دیوان عدالت اداری در ایران، رای به خروج سی و پنج بنای تاریخی از فهرست آثار ملی داده است. مطابق این رای این بناها دیگر جزو میراث فرهنگی ایران محسوب نمی‌شوند و مالکان آنها می‌توانند نسبت به تخریب و نوسازی آنها اقدام کنند. این رای مورد اعتراض سازمان میراث فرهنگی قرار گرفته است. مطابق نظر این سازمان، تشخیص این که چه آثاری باید در فهرست آثار ملی ایران قرار بگیرند تنها برعهده کارشناسان سازمان میراث فرهنگی است.

پیش از این مالکان تعدادی از بناهای تاریخی به دیوان عدالت اداری شکایت کرده بودند که بناهای آنها فاقد ارزش‌های تاریخی لازم است و ثبت آن در فهرست آثار ملی ایران باعث محدودیت در حوزه مالکیت آنها شده است.

طبق قوانین مرتبط با میراث فرهنگی در ایران، از جمله قانون حفظ آثار ملی مصوب ۱۳۰۹، قانون اساسنامه‌ و قانون تشكيل سازمان میراث فرهنگی مصوب سال ۱۳۶۷ و قوانین مجازات اسلامی در خصوص آثار تاریخی، وظیفه تشخیص آثاری که قابلیت حفظ و نگهداری و ثبت در فهرست آثار ملی کشور را دارا هستند بر عهده سازمان میراث فرهنگی کشور است. بند ششم از ماده‌ی سوم قانون اساسنامه سازمان میراث فرهنگی کشور مصوب سال ۱۳۶۷ در خصوص شرح وظایف این سازمان به صراحت می‌گوید «ثبت آثار ارزشمند منقول و غیر منقول فرهنگی-تاریخی کشور در فهرست آثار ملی و فهرست‌های ذیربط» از جمله وظایف این سازمان است.

[[photow01]]

مالکانی که بناهای آنها در فهرست اثار ملی ایران به ثبت می‌رسد، حق مالکیت قانونی خود بر این بناها را به طور کامل حفظ می‌کنند. با این حال مطابق قانون نه مالک و نه هیچ فرد حقیقی و حقوقی دیگر حق انجام اعمالی را که باعث آسیب رسیدن و یا تخریب چنین آثاری شود، نخواهد داشت.

از سوی دیگر گرچه وظیفه حفاظت و مرمت آثار تاریخی بر عهده سازمان میراث فرهنگی است، اما بودجه این سازمان هرگز اجازه نمی‌دهد که دولت برای تمام بناهای تاریخی، به خصوص آن دسته که در اختیار مالکان خصوصی هستند، خود هزینه کند. بنابراین در این گونه موارد، مالک باید عهده دار هزینه نگهداری و مرمت ساختمان تاریخی خود شود، اما چگونگی این عملیات باید به تایید سازمان میراث فرهنگی برسد تا از هرگونه دخل و تصرف و یا تغییر و تخریب در ساختمان جلوگیری به عمل آید.

اما در برخی موارد، مالکان ساختمان‌های یا توانایی تعمیرات را ندارند و یا از تعمیر و نگهداری ساختمان‌هایشان خودداری می‌کنند تا این که به تدریج این بناها رو به ویرانی ‌می‌رود، و سپس درخواست خروج از فهرست آثار ملی را مطرح می‌کنند. به این ترتیب با رای دادگاه می‌توانند به طور کامل ساختمان را تخریب کرده و به جای آن ساختمانی جدید احداث کنند؛ عملی که از لحاظ اقتصادی ممکن است برای آنها سود به همراه داشته باشد. همچنین در برخی موارد دیگر، مالکان چنین بناهایی از سازمان میراث فرهنگی خواسته‌اند تا ساختمان آنها را خریداری کند. اما خریدن و تملک تمام بناها و ساختمان‌هایی که در سرتاسر ایران در فهرست آثار ملی ثبت می‌شوند در توانایی سازمان میراث فرهنگی قرار ندارد.

[[photow02]]

از آنجا که قوانین موجود در خصوص نحوه خروج یک اثر ثبت شده از فهرست آثار ملی ایران سکوت کرده‌اند، مالکان تعدادی از این ساختمان‌ها به دیوان عدالت اداری شکایت برده‌اند و در مواردی این دیوان به نفع آنها رای داده است. 

مطابق قانون، دیوان عدالت اداری نهادی است که شهروندان می‌توانند شکایت‌های خود را نسبت  نسبت به مامورین واحدهای دولتی، یا آئین¬نامه¬های دولتی در آن مطرح و نسبت به بازپس‌گیری حقوق خود اقدام کنند.

محمد جعفر منتظری، ریس دیوان عدالت اداری، به خبرگزاری ایسنا گفته است این دیوان به سازمان میراث فرهنگی به دلیل انجام ندادن «اقدامات در چارچوب قانون»، اعتراض دارد، زیرا به گفته‌ی او، برای مردم ايجاد مشكل می‌كنند كه منجر به طرح شكايت می‌شود. رییس دیوان عدالت اداری تصریح کرده است گرچه سازمان میراث فرهنگی وظایف و مسئولیت‌هایی دارد که باید آن‌ها را انجام دهد، اما « اين كه اموال و املاك مردم را ثبت مي‌كنند و حوزه‌ مالكيت مردم را محدود مي‌كنند، سبب مي‌شود مردم با مشاهده‌ محدوديت، طرح شكايت كنند و ما نيز تصميمات آن‌ها را نقض مي‌كنيم».

[[photow03]]

با این حال احکام اخیر دیوان عدالت اداری مبنی بر خروج بیش از ۳۵ اثر از فهرست آثار ملی ایران، اعتراض سازمان میراث فرهنگی و تعدادی از کارشناسان این حوزه را در پی داشته است. روز سه شنبه شانزدهم آذرماه، مديركل حقوقی سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری در نشستی خبری در تهران به خبرنگاران اعلام کرد در یکی دو سال اخیر روند صدور احکام برای خروج آثار از فهرست آثار ملی افزایش یافته است. به گفته‌ی امید غنمی، سازمان میراث فرهنگی در خصوص این احکام که از سوی دیوان عدالت اداری و بر مبنای نظر فقهای شورای نگهبان صادر شده، احساس نگرانی می‌کند و این موضوع را به رییس این دیوان اطلاع داده كه اين احكام مستدل نيستند و وجهه‌ي قانوني و حقوقي ندارند. سازمان میراث فرهنگی کشور از آنجا که این احکام را هنوز نهایی نمی‌داند از اعلام نام این آثار خودداری کرده است.

مسعود علویان صدر، معاون حفظ، احيا و ثبت آثار تاريخي سازمان ميراث فرهنگی نیز در همین زمینه اعلام کرد سازمان ميراث فرهنگي تنها دستگاه اجرايی براي خارج كردن آثار تاريخي از فهرست آثار ملي است.

اعلام خروج بیش از سی و اثر از فهرست آثار تاریخی کشور می‌تواند این اختیار را به شهرداری‌ها در نقاط مختلف بدهد که مجوز تخریب این بناها را صادر کنند. معاون سازمان میراث فرهنگی از شهرداری‌ها خواسته است پيش از هرگونه اقدامي، از سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استعلام كنند.

در همین رابطه به تازگی سرای تاریخی دلگشا در بازار تهران پس از شکایت مالک آن به دیوان عدالت اداری و صدرو حکم از سوی این دیوان مبنی بر خروج آن از فهرست آثار تاریخی، با صدور مجوز از سوی شهرداری تهران تخریب شد. قدمت این کاروانسرای تاریخی به حدود ۱۳۰ سال می‌رسید.

به گفته‌ی کارشناسان حوزه حفظ و احیاء بناهای تاریخی، صدور چنین احکامی می‌تواند باعث تضعیف جایگاه حقوقی سازمان میراث فرهنگی و همچنین تخریب و نوسازی تعداد بیشتری از بناهای تاریخی در شهرهای مختلف ایران شود.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2010/12/post_349.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2010/12/post_349.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 13 Dec 2010 23:07:06 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>چرا دیوارهای پمپی فرو می‌ریزد؟</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در ماه گذشته دیوار ساختمان‌هایی در شهر باستانی پمپی در ایتالیا چندبار فرو ریختند. بار اول بخشی از «خانه‌ی گلادیاتورها» و بار دوم دیوار خانه‌ای به نام «خانه‌ی معلم اخلاق» فرو ریخت. فروریختن این دیوارهای باستانی بحث‌های گسترده‌ای را نه تنها در ایتالیا بلکه در سراسر اروپا برانگیخته است.</strong></small>

[[sound]]

برخی منتقدان، این ویرانی‌ها را نتیجه‌ی سیاست‌های جدید دولت ایتالیا مبنی بر کاستن از بودجه‌های فرهنگی و هنری در این کشور می‌دانند و معتقدند در پیش گرفتن این سیاست‌ها که در کشورهای دیگر اروپایی نیز آغاز شده می‌تواند چنین تبعاتی داشته باشد. در برابر، دولت ایتالیا تاکید کرده است این اتفاق‌ها حوادثی بوده که ریشه در برخی اشتباهات مرمتی در گذشته داشته است و ربطی به سیاستگذاری‌های جدید ندارد.

[[photow01]]

شهر باستانی پمپی در جنوب ایتالیا و در نزدیکی شهر ناپل، یکی از مهم‌ترین محوطه‌های باستانی به جای مانده از دوران رم باستان است که سالانه بیش از دو و نیم میلیون نفر گردشگر از آن بازدید می‌کنند. شهرت پمپی بیشتر به خاطر مدفون شدن آن در زیر خاکستر آتشفشان کوه وزوو در سال ٧٩ میلادی به همراه شهر مجاورش، هرکولانیوم است.

بخش‌هایی از پمپی پس از ١٥٠٠ سال فراموشی در اواخر سده‌ی شانزدهم میلادی به طور اتفاقی کشف شد، اما کاوش‌های باستان‌شناسی در سده‌ی هجدهم میلادی در پمپی آغاز شد و همچنان نیز ادامه دارد. در پی بیش از ٢٥٠ سال فعالیت باستان‌شناسی در پمپی، هر بخش از این شهر بزرگ باستانی به شیوه‌‌ی متفاوتی کاوش و حفاظت شده است. شهر جدید پمپی که در کنار ویرانه‌های باستانی قرار دارد در جریان جنگ جهانی دوم چندبار بمباران شد.

[[photow02]]

بمباران‌ها به محوطه‌ی باستانی نیز آسیب‌هایی وارد کرد و برخی ساختمان‌ها و دیوارها فرو ریختند. در ابتدای ماه نوامبر سال جاری میلادی و در پی یک بارش طولانی، خانه‌ی گلادیاتورها فرو ریخت و ویران شد. این خانه که در کنار یکی از خیابان‌های اصلی شهر باستانی پمپی قرار داشت و روزانه هزاران بازدیدکننده از کنار آن می‌گذشتند، روزگاری محل نگهداری سلاح‌ها و جمع شدن گلادیاتورها پیش از آغاز نبرد در آمفی‌تئاتر شهر بوده است. دیوارهای ساختمان یادشده دارای نقاشی‌هایی با موضوعات جنگ و نبرد بود.

خانه پیش از فروریختن نیز به روی بازدیدکنندگان بسته بود وگردشگران فقط از بیرون دیوارها می‌توانستند آن را مشاهده کنند. جورجیو ناپولیتانو، رئیس‌جمهور ایتالیا، فروریختن این ساختمان دوهزارساله را باعث شرمساری کشور خواند و خواست دلیل این اتفاق بدون هیچ پرده‌پوشی مشخص شود.

بیانیه‌ی رسمی وزارت میراث فرهنگی، باران سنگین روز قبل از واقعه و مرمت‌های نادرست سال‌های پیشین را دلیل این اتفاق ذکر کرد، اما نوک حمله‌ی جناح رقیب دولت متوجه سیاست‌های سیلویو برلوسکونی شد و دولت او را به بی‌توجهی به آثار تاریخی در ایتالیا متهم کردند و دلیل اصلی را کم کردن بودجه‌های حفاظتی و همچنین منصوب کردن افراد کم صلاحیت دانستند. از آن‌جا که بخشی از سقف این ساختمان در جنگ جهانی دوم فرو ریخته و سپس مرمت شده بود، این احتمال نیز وجود دارد که دیوارهای باستانی، تاب وزن سقف جدید را نداشتند.

[[photow03]]

فروریختن این ساختمان باعث شد بحث‌های جدید در خصوص سیاست‌های فرهنگی و شیوه‌های حفاظتی درگیرد و برخی افراد این عقیده را مطرح کردند که حفاظت و نگهداری از چنین محوطه‌هایی باید از انحصار دولت خارج شود و حمایت و نگهداری از آنها باید در اختیار بخش خصوص قرار بگیرد؛ نظریه‌ای که خود موجب نگرانی بیشتر بسیاری از معماران و حفاظت‌گران شد. دو سال پیش دولت ایتالیا وضعیت حفاظتی در پمپی را بحرانی اعلام کرده بود، اما این اعلام وضعیت اضطراری تنها یک سال دوام آورد.

درست چند هفته بعد از این اتفاق جنجالی، یک بارندگی سنگین دیگر، بخشی از دیوارهای خانه‌ای به نام «خانه‌ی معلم اخلاق» را فرو ریخت. خانه‌ی معلم اخلاق در فاصله‌ی کمی از خانه‌ی گلادیاتورها قرار داشت. این‌بار ساندرو بوندی، وزیر میراث فرهنگی ایتالیا متذکر شد که این دیوار یک دیوار بازسازی شده بود و دارای ارزش تاریخی، هنری و باستان‌شناسانه نبوده است.

[[photow04]]

بنابر گفته‌ی مسئولان این وزارتخانه، دیوار فرو ریخته، در جریان بمباران هواپیماهای آمریکایی در سپتامبر سال ١٩٤٣ ویران و پس از پایان جنگ جهانی بازسازی شده بود، اما وزارت میراث فرهنگی خود به ناکافی بودن بودجه‌ و منابع برای حفاظت از پمپی اعتراف کرده است، اما گروهی از باستان‌شناسان ایتالیایی می‌گویند پول‌های کلانی صرف آن‌چیزی می‌شود که این روزها به قول آنان مد روز شده است.

 آنان به عنوان مثال به هزینه کردن چند میلیون یورو برای ایجاد جلوه‌های تصویری و کامپیوتری پرخرج و نصب تصاویر بازسازی شده پمپی باستان اشاره می‌کنند و معتقدند این هزینه‌ها در اصل باید صرف برنامه‌های حفاظتی شود. 
روبرتو چکی (Roberto Cecchi) از مدیران کل وزارتخانه‌ی میراث فرهنگی نیز اعتراف کرده در پنجاه سال گذشته پمپی دارای کمبود منابع و نواقص زیادی در حفاظت بوده است، اما بسیاری معتقدند پمپی به خصوص با توجه به درآمد سرشار از گردشگری، کمبود بودجه ندارد، بلکه مشکل آن در مدیریت است.

گرچه اکنون مشکلات حفاظتی در پمپی، به عنوان یکی از مشهورترین محوطه‌های باستانی در جهان، به‌طور عمده آشکار شده است، اما این بدان معنی نیست که ماجرا به ایتالیا ختم می‌شود. گزارش‌های فراوانی از سطح اروپا نشان می‌دهد که بحران اقتصادی اخیر و کاهش شدید بودجه‌های فرهنگی بر حفاظت آثار تاریخی اثرات نامطلوب فراوانی گذاشته و اکنون تعداد زیادی از بناها، محوطه‌ها و آثار فرهنگی و هنری با خطر روبه‌رو هستند.

[[photow05]]

در یونان و اسپانیا نیز تعدادی از بناهای تاریخی با چنین مشکلاتی رو‌به‌رو شده‌اند. در برخی استان‌های اسپانیا بودجه‌های فرهنگی یک سوم کاهش یافته است. وزارت فرهنگ یونان نیز اعلام کرده قصد دارد از اتحادیه‌ی اروپا یک کمک ٥٤٠ میلیون یورویی را برای حفاظت و مرمت محوطه‌های باستانی و موزه‌ها درخواست کند. ایتالیا و اسپانیا به ترتیب دارای بیشترین آثار ثبت شده در فهرست میراث جهانی سازمان یونسکو هستند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2010/12/post_348.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2010/12/post_348.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 06 Dec 2010 22:55:00 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>یازدهمین دور‌ه‌ی جایزه‌ی معماری آقاخان</title>
         <description><![CDATA[«جایزه‌ی معماری آقاخان» در سال ۲۰۱۰ با برگزیدن پنج طرح معماری به کار خود پایان داد. روز چهارشنبه، ۲۴ نوامبر نتایج نهایی یازدهمین دوره‌ی «جایزه‌ی معماری آقاخان» طی مراسمی ویژه در موزه‌ی هنرهای اسلامی در شهر دوحه‌ی قطر اعلام شد و برندگان جوایز خود را دریافت کردند. به این ترتیب جایزه‌ی معماری آقاخان یک بار دیگر توانست بر اهمیت طرح‌هایی انگشت بگذارد که به‌طور محسوسی در ارتقای کیفیت زندگی انسان‌ها در محیط اطراف‌شان تاثیر گذار هستند.

[[sound]]

پروژه‌ی وادی حنیفه‌ی عربستان سعودی، پروژه‌ی باز زنده‌سازی میراث معماری جدید در شهر تونس، موزه‌ی مدینه‌ی زهرا در کوردوبای اسپانیا، کارخانه‌ی پارچه‌بافی ایپیک‌یول در شهر ادرین ترکیه و مدرسه‌ی پل در چین پروژه‌هایی بودند که از میان چهارصد و یک اثر معماری توسط هیئت داوران برگزیده شدند. همچنین الگ گرابر (Oleg Grabar) مورخ هنر و معماری اسلامی نیز جایزه‌ی ویژه را به دلیل یک عمر تلاش خود در این زمینه دریافت کرد.

[[photow01]]

«جایزه‌ی معماری آقاخان» در سال ۱۹۷۷ میلادی توسط کریم آقاخان چهارم، امام و رهبر معنوی شیعیان اسماعیلی بنیاد نهاده شد و هدف آن شناسایی و ارج نهادن به مفاهیم و طرح‌های معمارانه‌ای است که به نیازهای جوامع اسلامی در کلیه‌ی زمینه‌های معماری پاسخ گوید.

شاخه‌های گوناگونی که جایزه‌ی معماری آقاخان به آن تعلق می‌گیرد عبارتند از: طراحی معماری، حفاظت و مرمت میراث تاریخی و فرهنگی، طرح‌های اسکان و خانه‌سازی، پروژه‌های توسعه و بهبود، حفاظت محیطی، طراحی منظر و محیط و دیگر شاخه‌های وابسته به معماری. این جایزه که هر سه‌سال یک‌بار برگزار می‌شود از معتبرترین جوایز معماری به حساب می‌آید و به برندگان خود در مجموع پانصد هزار دلار جایزه می‌دهد.

[[photow02]]

جایزه‌ی معماری آقاخان توسط یک کمیته‌ی راهبردی هدایت می‌شود که ریاست آن بر عهده‌ی شخص آقاخان است. در میان این کمیته راهبردی نام‌های معتبری همچون نورمن فاستر معمار بریتانیایی، محمدالاسد رئیس مرکز مطالعات محیط ساخته شده از اردن، هومی بهابا رئیس مرکز علوم انسانی در دانشگاه هاروارد آمریکا، گلن لوری مدیر موزه‌ی هنرهای مدرن در نیویورک، محسن مصطفوی معمار ایرانی‌الاصل مقیم آمریکا و رئیس مدرسه طراحی دانشگاه هاروارد، فرشید موسوی معمار ایرانی‌الاصل مقیم بریتانیا و معماران و منتقدان هنری دیگر به چشم می‌خورد.

مدیریت امور این جایزه نیز بر عهده‌ی فرخ درخشانی، معمار ایرانی مقیم سوئیس است. کمیته‌ی راهبردی برای هر دوره از جایزه‌ی معماری آقاخان هیئت داورانی را برمی‌گزیند و قضاوت در خصوص طرح‌ها و پروژه‌ها را بر عهده‌ی این هیئت می‌گذارد.

هیئت داوران یازدهمین دوره‌ی جایزه‌ی معماری آقاخان از نه نفر صاحب‌نظر در زمینه‌ی هنر و معماری از کشورهای مختلف تشکیل شده بود. فریار جواهریان، معمار و طراح ایرانی نیز در بین اعضای هیئت داوران بود. همچنین انیش کاپور، هنرمند سرشناس بریتانیایی نیز یکی دیگر از اعضای هیئت داوران این جایزه بود.

[[photow03]]

<strong>معرفی طرح‌های برگزیده</strong>

پروژه‌ی وادی حنیفه در عربستان سعودی به دلیل ایجاد تعادل میان منابع محیطی و زندگی و کار مردمان این منطقه و به دلیل در پیش گرفتن راهکاری برای تحول و توسعه در این بخش از عربستان ضمن توجه به ارزش‌های محیطی و طبیعی و همچنین گردشگری، یکی از برندگان این دوره‌ی جایزه بود.

پروژه شامل طراحی محیطی، حفاظت از زیست بوم، توسعه منابع تجدید شونده برای مردم محلی، ارتقای ساز و کار کشاورزی و به وجود آوردن ساختاری برای استفاده مجدد از پساب است.

پروژه‌ی احیا و باز زنده‌سازی میراث معماری جدید در تونس نیز از جمله پروژه‌های جالب توجه در این دوره بود. میراث معماری سده‌‌ی نوزدهم و ابتدای سده‌ی بیستم در شهرهای شمال آفریقا، نشان‌دهنده‌ی یک تبادل فرهنگی بسیار مهم میان شمال و جنوب حوزه‌ی مدیترانه است. این میراث فرهنگی و معماری معمولاً در کنار شهرهای قدیم شکل گرفته است، اما به‌خصوص در دهه‌های اخیر در سایه‌ی توجه به حفاظت و مرمت مراکز تاریخی شهرها، به فراموشی سپرده شده است.

[[photow04]]

شهر جدید تونس زمانی ساخته شد که این کشور تحت قیمومیت فرانسه قرار داشت. ساختار شهر نشان‌دهنده‌ی حرکت از سوی الگوهای کهن در شهر قدیم به سمت الگوهای طراحی شبکه‌ای در شهرسازی جدید است که منجر به عوض شدن خصوصیات شهر شد.

در این پروژه، ضمن مرمت فضاهای عمومی و شهری، بعضی از خیابان‌های این منطقه به محور پیاده تبدیل شده‌اند. همچنین بناهای حائز اهمیت مانند تئاتر شهر، مرکز خرید، سینمای قدیمی و محل سابق کاخ دادگستری و دیگر بناهای کلیدی شناسایی و مرمت شده‌اند و اکنون دوباره مورد استفاده قرار می‌گیرند.

طرح موزه‌ی «مدینه‌ی زهرا» در شهر کوردبای اسپانیا نیز توانست یکی دیگر از برندگان این دوره از جایزه باشد. شهر سده‌ی دهمی زهرا یا «مدینه‌ی زهرا» یکی از محوطه‌های مهم باستان‌شناسی دوران اسلامی و به‌خصوص یکی از بزرگ‌ترین‌ها در اروپای غربی است.

کاوش‌های باستان‌شناسی در این محوطه هنوز در جریان است. موزه‌ی باستان‌شناسی که اخیراً در این محوطه طراحی و ساخته شده، تفسیر و خوانش قابل درکی از این محوطه به بازدیدکنندگان ارائه می‌دهد و محلی برای نمایش اشیای پیدا شده و همچنین فضایی برای انجام فعالیت‌های آموزشی و هدایت عملیات کاوش در این محوطه‌ی تاریخی است.

[[photow05]]

یکی از طرح‌های بسیار خلاقانه در این دوره از جایزه، طرحی است به نام «مدرسه‌ی پل». این ساختار در حقیقت دو سوی یک دهکده را که نهری از میان آن گذشته همانند یک پل به یکدیگر وصل می‌کند، اما در عین حال درون آن نیز یک مدرسه طراحی شده است.

این ساختمان ترکیبی است از دو خرپای بزرگ که در فضای میانی آنها مدرسه‌ای ابتدایی برای کودکان روستا طراحی شده است. در سطحی پایین‌تر از آن نیز محل عبور مردم از روی پل قرار دارد که به صورت معلق به ساختار بالایی متصل است. این طراحی بسیار ساده اما در عین حال مدرن و خلاقانه توانسته است ضمن پاسخگویی به نیازهای روستا به زنده شدن دوباره‌ی آن نیز کمک کند. این محل اکنون به یک مرکز مهم اجتماعی و آموزشی در این روستا تبدیل شده است.

[[photow06]]

در پایان «جایزه‌ی ویژه ریاست» در این دوره به الگ گرابر مورخ هنر، معماری و باستان‌شناسی به پاس خدمات طولانی‌اش به شناخت و مطالعه‌ی هنر و معماری اسلامی اهدا شد. آقای گرابر متولد سال ۱۹۲۹ در استراسبورگ فرانسه است و اکنون در دانشگاه پرینستون آمریکا به کار و تحقیق مشغول است. او نویسنده‌ی چندین اثر مهم در خصوص تاریخ معماری در سرزمین‌های اسلامی است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2010/11/post_347.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2010/11/post_347.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 28 Nov 2010 23:38:27 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>یکم آذر، روزی برای اصفهان تاریخی</title>
         <description><![CDATA[یکم آذرماه ماه روز اصفهان است. از سال ۱۳۸۳ و به ابتکار جمعی از کوشندگان فرهنگی و انجمن‌های غیر دولتی در اصفهان، تصمیم گرفته شد تا همه‌ساله روزی به نکوداشت این شهر تاریخی و فرهنگی اختصاص یابد تا به این وسیله هر سال مجالی فراهم شود برای بازاندیشی به جایگاه اصفهان در میان شهرهای ایرانی و بررسی مشکلات و خطراتی که حیات فرهنگی و اجتماعی آن را تهدید می‌کند. سرانجام با هم‌اندیشی‌های فراوان، روز یکم آذرماه به عنوان روز نکوداشت اصفهان انتخاب شد و از سال ۱۳۸۴ تاکنون این روز از سوی علاقه‌مندان به تاریخ این شهر گرامی داشته می‌شود.

[[sound]]

در متن بیانیه‌ای که در سال ۱۳۸۴ و به منظور تصمیم‌گیری برای انتخاب روزی به نام اصفهان منتشر شده در خصوص دلیل انتخاب روز یکم آذر چنین آمده است: «از آنجا که احداث باروی حفاظتی یا حصار بزرگ اصفهان به منظور تضمین امنیت شهر تاریخی اصفهان در دوران دیلمیان و در زمان حسن رکن الدوله دیلمی (۳۶۶ - ۳۲۲ هجری قمری) صورت گرفت و برپایی این باروی امنیتی به عنوان نقطه عطفی در تاریخ اصفهان شناخته می‌شود، یادروز آن رویداد تاریخی از این روی شایسته‌تر از دیگر پیشنهادهاست. هم‌چنین چون در آن زمان برپایی باروی بزرگ اصفهان بر بنیان زایچه این شهر در آذرماه (برج قوس) صورت گرفت، لذا روز یکم آذرماه هر سال (مطابق با ۲۲ نوامبر) به عنوان روز نکوداشت اصفهان برگزیده می‌شود». (<a href="http://drshahinsepanta.blogsky.com/pages/isfahanday">لینک</a>)

[[photow01]]

امسال به جز همایشی که دوستداران تاریخ اصفهان برگزار می‌کنند تعدادی نمایشگاه نیز با محور نشان دادن فرهنگ و هنر این شهر در نقاط مختلف برپا خواهد شد. از جمله نمایشگاه مرتضی بخردی در خصوص تلفیق هنر مدرن و معماری سنتی در گالری آپادانا، نمایشگاه پوسترهای بزرگداشت اصفهان در خانه‌ی هنرمندان، نمایشگاه «زنده‌رود» در کتابخانه‌ی مرکزی شهرداری و نمایشگاه عکس‌های استاد حسن کسایی نوازنده‌ی برجسته نی در موزه‌ی هنرهای معاصر.

<strong>آثار تاریخی اصفهان در معرض خطر</strong>

اصفهان اما که یکی از شهرهای مهم تاریخی ایران به شمار می‌آید، همواره حیات بناها و بافت تاریخی‌اش با عوامل متعددی تهدید شده است. در سال‌های اخیر احداث برج مرتفع جهان‌نما در نزدیکی میدان نقش جهان باعث شد تا یونسکو به ایران هشدار دهد در صورت عدم کوتاه شدن این برج، میدان نقش جهان در فهرست آثار در خطر قرار می‌گیرد. در آخرین تصمیم‌گیری کمیته‌ی میراث جهانی یونسکو که در مردادماه برگزار شد، این کمیته ضمن توجه به کوتاه شدن ارتفاع برج از ایران خواست تا این عملیات را تا مرحله‌ی نهایی و تخریب کامل طبقه‌ی یازدهم برج ادامه دهد و برنامه‌ی مدیریتی ویژه‌ای برای تعيين ميزان ارتفاع ساختمان‌ها به منظور حفظ منظر تاريخی تدوین کند.

[[photow02]]

اما به جز تهدید میدان نقش جهان، گزارش شده است گنبد مسجد شاه اصفهان نیز در وضعیت ناپایداری قرار گرفته و به همین دلیل بخشی از کاشی‌های این گنبد زیبا اکنون چین خورده و در حال فروریختن است. برخی دلیل این امر را به کار بستن شیوه‌های نامناسب مرمتی در گذشته می‌دانند. برخی از استادکاران مرمت از نامه‌نگاری‌های چندساله‌ی خود با میراث فرهنگی و هشدار نسبت به وضعیت گنبد سخن می‌گویند. افزایش نگرانی‌ها در خصوص یکی از نامدارترین مساجد ایرانی سبب شد تا رئیس سازمان میراث فرهنگی اصفهان در آبان ماه سال‌جاری اعلام کند به زودی داربست‌هایی برای بررسی وضعیت گنبد و مرمت آن در اطراف این بنای تاریخی نصب خواهد شد.

طرح‌های توسعه‌ی شهری نیز در سال‌های اخیر بخش مهمی از آثار اصفهان را در معرض خطر و تهدیدات جدی قرار داده‌اند. به جز طرح عبور مترو از زیر محور چهارباغ اصفهان و هم‌چنین گیرکردن دستگاه حفار مترو در زیر رودخانه‌ی زاینده‌رود و در مجاورت سی و سه پل، طرح شهری در میدان عتیق اصفهان نیز مورد انتقاد جدی دوستداران و حافظان میراث فرهنگی قرار گرفته است.

[[photow03]]

میدان عتیق یا میدان کهنه در کنار مسجد جامع اصفهان، از قدیمی‌ترین بخش‌های بافت تاریخی این شهر به حساب می‌آید و قدمت آن به دوران سلجوقی می‌رسد. این میدان محل تلاقی چهار محور تاریخی در این شهر است، اما اخیراً پروژه‌ی احیای میدان عتیق و مجموعه پیرامون آن توسط «سازمان نوسازی و بهسازی شهرداری اصفهان» آغاز شده و قرار است زیرگذر، پارکینگ و مرکز خدماتی و تجاری احداث و هم‌چنین محوطه جلوخان و خود میدان ساماندهی شود؛ اما به اعتقاد بسیاری از کارشناسان میراث فرهنگی حجم عملیات ساختمانی، احداث زیر گذر و پارکینگ و هم‌چنین اختصاص بخش اعظم فضاهای جدید به کاربری تجاری با معیارهای حفاظتی در بافت‌های تاریخی هم‌خوانی ندارد و به ارزش‌های تاریخی و شهری این منطقه توجهی نشده است.

به جز فضاهای شهری و بناهای عمومی این شهر تاریخی، برخی دیگر از آثار از جمله تعدادی از خانه‌های تاریخی اصفهان که در فهرست آثار ملی نیز به ثبت رسیده‌اند در سال‌های اخیر یا تخریب شده‌اند و یا در معرض خطر قرار گرفته‌اند. در جدیدترین اتفاق از این دست و در هفته‌ی گذشته، بخشی از خانه‌ی تاریخی نواب مربوط به دوران صفویه توسط اهالی محل تخریب شد. این خانه در سال 1384 در فهرست ملی آثار تاریخی به ثبت رسیده بود.

[[photow04]]

به گزارش خبرگزاری مهر، اهالی محل برای آسان کردن رفت و آمد خود اقدام به تخریب ساباط یا گذرگاه سرپوشیده‌ای کردند که از جنب این خانه تاریخی می‌گذشت. در برابر تخریب این بخش از خانه و گذرگاه چند صدساله، هنوز اقدامی قانونی به عمل نیامده است.

از دیگر خانه‌های تاریخی اصفهان که به دلیل بی‌توجهی و فراموشی در حال تخریب است می‌توان از خانه‌ی تاریخی پناهنده که قدمت آن نیز به اواخر دوران صفوی می‌رسد نام برد. این خانه که در بخش غربی خیابان چهارباغ پایین واقع شده از سال ۱۳۵۴ به ثبت آثار ملی رسیده است، اما به دلیل عدم همکاری مالک خصوصی و کم توجهی سازمان‌های ذی‌ربط در حال نابودی است.

[[photow05]]

مناره‌های کاروانسرای دارالضیافه که قدمت آن به قرن هشتم قمری و دوران ایلخانی می‌رسد نیز در وضعیت مناسبی قرار ندارد و احتمال فروریختن بخش‌هایی از آن می‌رود. این مناره‌ها در محله‌ی جویباره، یکی از کهن‌ترین محله‌های اصفهان، قرار گرفته است و ارتفاع آنها به ۳۸ متر می‌رسد. احداث باغچه و محوطه‌ی چمن‌کاری شده در کنار پایه‌های فرسوده‌ی این اثر هفتصد ساله سبب شده است تا هر روز آب و رطوبت به داخل دیواره‌های آن وارد شده و آن را از درون سست کند. این مناره‌های بخشی از یک کاروانسرای بزرگ بوده‌اند که اکنون اثری از آن وجود ندارد.

طی ۲۵ سال گذشته تعداد زیادی از خانه‌های تاریخی اصفهان به کلی از میان رفته است و اکنون نیز مدام از وسعت دو هزار و چهارصد هکتار بافت تاریخی این شهر کاسته می‌شود.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2010/11/post_346.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2010/11/post_346.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 22 Nov 2010 23:36:26 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اوجنیو گالدیری و حرکت به زیر پوست اثر</title>
         <description>با درگذشت اوجنیو گالدیری (Eugenio Galdieri) معمار و مرمت‌گر ایتالیایی، معماری ایرانی یکی از بهترین دوستان خود را از دست داد.

[[sound]]

اغراق نیست اگر بگوییم بخش مهمی از آثاری که امروز در اصفهان باقی مانده، حاصل عملکرد گالدیری در دهه‌ی شصت و هفتاد میلادی است. کاخ عالی‌قاپو، مسجد جامع، چهل‌ستون و هشت بهشت از جمله مهم‌ترین ساختمان‌هایی هستند که هیئت ایتالیایی به سرپرستی او در اصفهان مرمت کرده است.

گالدیری که به سال ۱۹۲۵ در شهر ناپل به دنیا آمده بود تحصیلات معماری خود را در دانشگاه رم به پایان رساند. او در میانه‌ی دهه شصت میلادی به پیشنهاد گولیلمو د آنجلیس دوسات (Guglielmo De Angelis d&apos;Ossat)، معمار و مرمت‌گر نامدار ایتالیایی، به ایران رفت تا سرپرستی کارهای مرمتی در کاخ عالی‌قاپوی اصفهان را برعهده بگیرد.

[[photow01]]

در آن زمان کار در کاخ عالی‌قاپو توسط موسسه‌ی ایزمئو، موسسه‌ی ایتالیایی مطالعات خاورمیانه و خاور دور، آغاز شده بود. در سال ۱۹۶۴ متخصصان ایتالیایی که به ایران فرستاده شده بودند برنامه‌ای تعمیراتی را تدوین کرده بودند که به تایید یک شورای عالی فنی ایرانی به ریاست هوشنگ سیحون، رئیس وقت دانشگاه تهران نیز رسیده بود.

در آن هنگام اما کار در عالی‌قاپو به دلیل برخی مشکلات فنی به خوبی پیش نمی‌رفت. به همین دلیل گالدیری برای بررسی مشکلات به ایران اعزام شد. ماموریتی که به گفته‌ی خودش قرار بود تنها چندماه به طول بیانجامد اما در نهایت باعث شد تا او بیش از سیزده سال در ایران به کار و فعالیت در حوزه‌ی مرمت و تحقیق در خصوص معماری بپردازد.

هنگام ورود او به پروژه‌ی عالی‌قاپو، ساختمان به طور جدی در تمام قسمت‌های خود آسیب دیده بود و ترک‌ها و شکاف‌هایی آشکار در نماهای شمالی و جنوبی آن دیده می‌شد. گرچه برای برطرف کردن این آسیب‌ها از قبل اقداماتی انجام شده بود، اما تعمیرات پیشین نتوانسته بود مشکلات ساختاری کاخ را برطرف کند.

[[photow02]]

آن‌چه گالدیری در اصفهان انجام داد، در حقیقت «حرکت به زیر پوست اثر» بود. در آخرین گفت‌وگوهایی که به همراه دکتر مهرآذر سهیل با گالدیری اندکی پیش از درگذشتش در دفتر کار او داشتیم، در این خصوص به ما ‌گفت: «من به جای آنکه خود را به جای کسی بگذارم که عالی‌قاپو را می‌نگرد، خود را به زیر پوست یا در حقیقت به جای سازندگان عالی‌قاپو گذاشتم تا بتوانم چگونگی کار آنان را به درستی درک کنم.»

کارهای مرمتی و تعمیراتی گالدیری علاوه بر رفع مشکلات ساختاری و معماری کاخ عالی‌قاپو باعث شد تا نقاط ابهام فراوانی نیز در خصوص تاریخ آن برطرف شود. به عنوان مثال تا قبل از تحقیقات گالدیری فرضیه‌ای وجود داشت که مطابق آن احتمال داده می‌شد کاخ عالی‌قاپو پیش از دوران صفوی یک ساختمان کوچک بوده و بعد در دوره صفوی گسترش یافته است؛ اما گالدیری توانست نشان دهد که عالی‌قاپو از اساس به عنوان بخش مهمی از طرح شهری شاه‌عباس برای میدان نقش جهان ساخته شده است. او هم‌چنین موفق شد به دقت چندین مرحله‌ی ساختمانی و گسترش این کاخ را در عهد صفوی مشخص سازد. از جمله اینکه نشان داد کاخ در ابتدا یک ساختمان ورودی برای مجموعه‌ی کاخ‌ها و عمارت‌های سلطنتی بوده و بعد تبدیل به یک کاخ تشریفاتی شده و هم‌زمان با دو طبقه شدن میدان نقش جهان، به حجم و ارتفاع عالی‌قاپو نیز افزوده شده است.

[[photow03]]

در سال ۱۹۷۲ و چند سال پس از آغاز کار در عالی‌قاپو، تحقیقات و مرمت در مسجد جامع اصفهان نیز آغاز و کارهای مربوط به شرایط ایستایی ساختمان، آسیب‌شناسی و استحکام‌بخشی ساختار و اسکلت بنا انجام شد، اما هم‌زمان کاوش‌های بسیار ارزشمندی برای یافتن دوره‌های مختلف معماری در مسجد جامع نیز شروع شد. در این‌جا نیز تحقیقات گروه ایزمئو توانست پرسش‌های بسیار مهمی را در خصوص یکی از ارزشمندترین آثار معماری ایرانی توضیح دهد.

گالدیری مشخص کرد که برخلاف تصورات پیشین کار ساخت مسجد در دوران سلجوقی آغاز نشده بلکه مسجد پیش از آن نیز دارای چند دوره‌ی معماری، از جمله در دوره‌ی آل بویه، بوده است.

در کاخ چهلستون نیز علاوه بر برطرف کردن مشکلات ساختاری بنا به ویژه در ایوان‌ها، نقاشی‌های دیواری در تالار اصلی و تالارها و اتاق‌های جانبی مرمت شد.

از آن‌جا که موسسه‌ی ایتالیایی ایزمئو در افغانستان نیز به خصوص در حیطه‌ی باستان‌شناسی حضور پررنگی داشت، مطالعه و مرمت در خصوص تعدادی از بناهای دوران اسلامی نیز به ماموریت گالدیری اضافه شد و او سرپرستی این عملیات در ولایت غزنی را برعهده گرفت. او هم‌چنین یک موزه‌ی باستان‌شناسی در غزنی طراحی کرد.

با اوج گرفتن حرکت‌های انقلابی در ایران، ادامه‌ی کارها در دسامبر سال ۱۹۷۸ و اندکی پیش از وقوع انقلاب ناتمام ماند، اما گالدیری بعد از انقلاب و در زمان جنگ نیز چند بار به ایران بازگشت و هربار تمایل و آمادگی خود را برای تداوم کارهای ناتمام به خصوص در مسجد جامع اصفهان نشان داد، امکانی که هرگز برای او فراهم نشد.

[[photow04]]

در سال ۱۹۸۰ «جایزه‌ی معماری آقاخان» به پروژه‌ی مرمت عالی‌قاپو، چهل ستون و هشت بهشت تعلق گرفت. پروژه‌ای که موسسه‌ی ایزمئو به سرپرستی گالدیری مسئول اجرای آن و دفتر فنی حفاظت آثار باستانی اصفهان به ریاست مهندس باقر آیت‌الله‌زاده شیرازی کارفرمای آن بود. از دیگر معماران و مرمت‌گران ایرانی که با گالدیری همکاری داشته‌اند باید از عبدالله جبل عاملی نیز نام برد که بعدها تعدادی از آثار و گزارش‌های او را نیز به فارسی ترجمه کرد.

به جز ایران و افغانستان، او در عمان و یمن نیز تجارب ارزنده‌ای در خصوص حفاظت از میراث معماری و بافت‌های تاریخی از خود برجای گذاشته است. او در فاصله‌ی سال‌های ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۳ از سوی وزارت امور خارجه ایتالیا مسئول مرمت در شهر صنعا در یمن بود.

از علاقه‌ی او به ایران همین بس که نام دختر خود را «دریا» گذاشته بود و همواره این خاطره را تعریف می‌کرد: هنگام جنگ ایران و عراق، زمانی که مسجد جامع مورد اصابت راکت‌های عراقی قرار گرفت و بخشی از آن آسیب دید، از اصفهان به او زنگ زدند و گفتند: «فرزندت کشته شد.» او هربار با گفتن این خاطره چشمان روشنش پر از اشک می‌شد.

اوجنیو گالدیری روز سوم نوامبر در دفتر کار خود در حوالی منطقه‌ی ائور (EUR) در رم درگذشت.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2010/11/post_345.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2010/11/post_345.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 12 Nov 2010 18:30:22 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تکامل ابزارسازی و زبان در انسان نخستین</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>آیا توانایی انسان‌های نخستین در ساختن ابزارهای سنگی با توانایی پدید آوردن و به کاربردن زبان توسط آنها ارتباط داشته است؟ 

باستان‌شناسان و عصب‌شناسان بریتانیایی در پی یافتن پاسخ این سئوال برآمده‌اند. نتیجه‌ی تحقیقات آنها نشان می‌دهد که پیشرفت انسان در یک حرکت تکاملی برای ساختن ابزارهای سنگی پیشرفته‌تر و مقاوم‌تر توانست راه را برای پیشرفت زبان نیز هموار کند.</small></strong>

[[sound]]

طرح و ساخت ابزارهای سنگی در دوران پیش از تاریخ که از بیش از دو میلیون سال پیش با درست کردن تیغه‌ها و تراشه‌های سنگی تیز اما بسیار ابتدایی آغاز شده بود سرانجام در حدود پانصدهزارسال پیش به تبرهای سنگی تیز و مقاوم رسید.

[[photow01]]

 پیشرفت در ساخت ابزارهای سنگی که شامل ابزارهایی با لبه‌های بسیار محکم و برنده و هم‌چنین دندانه‌ای‌شکل می‌شد اکنون به عنوان کلیدی برای درک یکی از نقاط مهم پیشرفت و تکامل انسان در نظر گرفته می‌شود. درواقع پیشرفت در ابزارسازی و تکامل این شیوه‌ها باعث شد تا انسان بتواند غذاهای بهتر و بیشتری به دست آورد و از این راه تغذیه‌ی خود را بهبود بخشد و هم‌چنین رفتار و عادات اجتماعی او از این طریق تغییر کرد و به تقسیم‌بندی میان کار و شکار گروهی پدید آمد.

میان باستان‌شناسان همواره بحثی طولانی در جریان بوده است که چرا چنین زمان بسیار طولانی‌ای صرف شد تا انسان توانست موفق به ساختن ابزارهای پیشرفته‌تر سنگی شود؟ آیا این تنها مربوط به ضعف مهارت‌های دستی انسان در ساختن و پرداختن چنین ابزارهایی بوده یا اینکه اجداد ما به اندازه‌ی کافی باهوش نبوده‌اند تا به فنون بهتری برای ساخت ابزار بیاندیشند؟

[[photow02]]

به گزارش روزنامه‌ی گاردین، یک گروه از محققان عصب‌شناس در امپریال کالج (کالج سلطنتی) به منظور پاسخ دادن به این پرسش اساسی به همراه باستان‌شناسانی از دانشگاه اکستر تحقیقاتی را روی مغز انسان انجام داده‌اند. در این تحقیقات که به سرپرستی آلدو فیصل انجام شده است، پیچیدگی حرکت دست یک صنعتگر ماهر در حال ساختن نمونه‌ای از ابزارهای سنگی ساده و سپس ابزارهای سنگی پیچیده‌تر و پیشرفته‌تر مورد سنجش و آزمایش قرار گرفتند.

در این آزمایش، باستان‌شناس دانشگاه اکستر دستکشی که به آن حس‌گرهای الکترونیک متصل بود را پوشید و با آن ابتدا به ساختن ابزارهای تراشه‌ای که ابزارهایی ساده‌تر و ابتدایی‌تر هستند پرداخت و سپس کار ساختن یک تبر سنگی پیشرفته‌تر را شروع کرد.

نتایج آزمایش نشان داد که حرکت‌های مورد نیاز برای ساختن تبر دستی به هیچ عنوان دشوارتر از حرکت‌هایی نبودند که برای ساختن ابزارهای ابتدایی‌تر و تراشه‌ای مورد نیاز بود. بنابراین انسان‌های نخستین تنها از نظر قوای ذهنی و توانایی مغزی محدود‌تر بوده‌اند و نه از نظر مهارت‌های دستی برای ساختن ابزار. 

انسان‌های نخستین مهارت ‌فراوانی برای ساختن ابزارهای تراشه‌ای داشتند. این ابزارها از طریق کوباندن یا ضربه‌زدن با یک قلوه‌ی سنگ به عنوان چکشی سنگی بر یک هسته‌ی سنگی کوچک‌تر ساخته می‌شد. این ابزارهای تراشه‌ای و ساطوری گرچه بسیار تیز بودند، اما در عین حال به هنگام کار بسیار شکننده بودند و زود از بین می‌رفتند. حرکت‌ها و مهارت‌های دست انسان برای ساختن ابزارهای پیشرفته‌تر و مقاوم‌تر به هیچ وجه پیچیده‌تر از حرکات دست او برای ساختن ابزارهای ابتدایی نبودند، اما انسان ابتدایی می‌بایست مهارت‌های دست خود را با هوشمندی و درایت بیشتری به کار ‌می‌برد تا بتواند موفق به ساختن ابزارهایی شود که ستبرتر، قوی‌تر و هم زمان دارای لبه‌ای تیز و برنده باشند. 

[[photow03]]

قدیمی‌ترین و ساده‌ترین روش‌های ابزار‌سازی انسان به نام صنعت ابزارسازی الدوایی Oldowan شناخته می‌شود که شامل همان ساختن ابزارهای تراشه‌ای و ساطورهای ساده و ابتدایی بوده است. چنین ابزاری برای نخستین‌بار در تنگه الدوای در تانزانیا و در کنار فسیل‌هایی از بقایای انسان ماهر (Homo habilis) به دست آمدند. پس از آن نمونه‌هایی از تبرهای دستی در کنار اسکلت‌های انسان راست قامت یا Homo erectus پیدا شدند. انسان راست قامت، یکی از گونه‌های انسان بود که پس از تکامل در آفریقا از آنجا مهاجرت کرد و این گونه را در خارج از آن قاره پراکنده ساخت. 

ساخت تبرهای دستی، به این گونه‌ انسان نسبت داده می‌شود که توانایی کار کردن با هر دولبه‌ی تبر را دارا بوده است. 

اسکن و بررسی مغز انسان مدرن ابزارساز نشان داده است هنگامی که انسان از ساختن ابزارهای تراشه‌ای و ساده‌تر به ساختن تبرهای دستی و پیشرفته‌تر روی می‌آورد، مناطقی حساس در نیمکره‌ی راست مغز او به شدت فعال می‌شوند، اما نکته‌ی بسیار جالب توجه اینجاست که برخی از این نقاط حساس در مغز، با روند به کارگیری زبان در ارتباط هستند. 

پیشرفت انسان در ساختن تبرهای دستی و ابزارهای قوی‌تر یک جهش بسیار مهم و حیاتی در فن‌آوری برای اجداد ما بوده است. تبرهای دسته‌دار ابزار بسیار موثرتری برای دفاع، شکار و کارهای روزمره‌ی دیگر بوده‌اند.

تحقیقات اخیر در امپریال کالج نشان داده است که توانایی ابزارسازی و زبان از آنجایی که هردوی آنها نیازمند فکر و نیروی ذهنی پیچیده‌تری هستند، با یکدیگر و همزمان پیشرفت کرده‌اند. بنابراین انتهای دوران پارینه سنگی به یک نقطه‌ی عطف مهم در تاریخ انسان تبدیل می‌شود. بعد از این دوران است که انسان‌ها آفریقا را ترک کردند و نخستین اجتماعات خود را در نقاط دیگر دنیا به وجود آوردند، دورانی که قابلیت‌های ابزارسازی به رشد زبان نیز منجر شد.

<strong><small>منبع: گاردین</small></strong>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2010/11/post_344.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2010/11/post_344.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 08 Nov 2010 23:00:14 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ممنوعیت معماری غربی در تهران</title>
         <description>شهرداری تهران به قصد نظارت بیشتر بر معماری این ابرشهر، اعلام کرده است از این پس به‌کارگیری «معماری غربی» در پایتخت ممنوع خواهد شد. هیربد معصومی، معاون شهردار تهران، ضمن اعلام اینکه قوانین بلندمرتبه‌سازی بازنگری خواهد شد گفت: «بر این اساس به‌کارگیری معماری غربی در شکل و شمایل ساختمان‌های جدید ممنوع است.» هم‌چنین به گفته‌ی معاون شهردار تهران، به دلیل آنکه ساختمان‌های هرمی شکل نماد تفکر «فراماسونی» است و هیچ تناسبی با معماری ایرانی و اسلامی‌ ندارد، شهرداری و شورای شهر پایتخت به شدت به دنبال حذف این دسته از ساختمان‌ها از سطح شهر هستند.

[[sound]]

این نخستین بار نیست که نهادی در ایران در پی ضابطه‌مند کردن معماری ساختمان‌ها و نمای بیرونی آنها برمی‌آید. پیش از این نیز تلاش‌هایی برای آن‌چه «حفظ هویت معماری ایرانی» خوانده می‌شود صورت گرفته بود. این حساسیت به خصوص در شهرهایی که دارای بافت تاریخی هستند بیشتر بوده است. به جز شهرداری‌ها، سازمان میراث فرهنگی نیز مقررات ویژه‌ای در خصوص ساخت و ساز در مراکز و بافت‌های تاریخی دارد.

در سال ۱۳۸۷ «شورای عالی شهرسازی و معماری ایران»، ضوابط و مقررات «ارتقای کیفی سیما و منظر شهری» را به تصویب رساند که از آن تاریخ برای «کلیه‌ی معماران، طراحان شهری، دستگاه‌های تهیه و تصویب و نظارت بر اجرای طرح‌های توسعه‌ی شهری و شهرداری‌ها و دیگر مراجع صدور پایان کار ساختمانی و سازمان‌های نظام مهندسی و سایر نهادهای ذیربط لازم الاجراست.»

[[photow01]]

یکی از اهداف این مصوبه توسط تهیه‌کنندگان آن «احیای فرهنگ معماری و شهرسازی غنی گذشته کشور» نامیده شده است.

در بخشی از ضوابط کلی مربوط به سیما و منظر ساختمان که در ۱۹ بند تهیه شده آمده است: «طرح و اجرای بناهای واقع در مناطق تاریخی شهر باید دارای مقیاس انسانی بوده و دانه‌بندی و ریخت‌شناسی مشابه بافت تاریخی شهر داشته باشد.» هم‌چنین انتخاب مصالح نماهای ساختمانی باید به گونه‌ای باشد که موجب آلودگی محیط زیست نشود و قابل بازیافت و پاکسازی باشد.

این ضوابط هم‌چنین تاکید می‌کند که در بخش تاریخی شهر، رنگ و بافت و مصالح نما باید هم‌خوانی داشته باشد و ترجیحاً از مصالح بوم‌آورد (محلی) استفاده شود. هم‌چنین استفاده از پوشش‌های شیبدار در شهرهایی که استفاده از آن در سنت معماری محل نباشد، ممنوع است. در بخش دیگری از این مصوبه «استفاده از فرم‌های نامتعارف (نظیر کشتی، میوه‌ها و ...) در طراحی و احداث بناها، به تشخیص کمیته» ممنوع شده است.

[[photow02]]

این مصوبه هم‌چنین از لزوم تشکیل کمیته‌های «ارتقای کیفی سیما و منظر شهری» در شهرهای مختلف سخن می‌گوید که نمایندگانی از نهادهای مختلف مانند شهرداری، مهندسین مشاور تهیه‌کننده‌ی طرح توسعه‌ی شهری، سازمان میراث فرهنگی، سازمان نظام مهندسی، وزارت ارشاد و دو نفر از اعضای هیئت علمی دانشکده‌های معماری و شهرسازی و هم‌چنین نماینده‌ای از وزارت مسکن باید عضو آن باشند.

یکی از وظایف این کمیته‌ها تعیین مصالح مناسب برای استفاده در نماها و جداره‌های شهری با توجه به موارد اقلیمی، فرهنگی و سایر ویژگی‌های تاریخی و بومی است. با این حال در هیچ جای این مصوبات اشاره‌ای به ممنوعیت عام و کلی «معماری غربی» در تمام نقاط شهر نشده و تنها استفاده از «فرم‌های نامتعارف» ممنوع شده است. همان‌طور که در متن این مصوبات نیز آمده، توجه‌های ویژه‌ای به طراحی بناها و استفاده از مصالح  تا حد ممکن بومی و هم‌خوان تنها باید در مناطق تاریخی شهرها صورت بگیرد و استفاده از فرم‌ها و شکل‌های «هم‌خوان» به مناطق دیگر تسری داده نشده است.

[[photow03]]

تهران که به روزگار قاجارها به پایتختی برگزیده شد، آرام آرام الگوها و نمونه‌هایی از معماری غربی را در معماری و شهرسازی خود به کار برد. با این حال به کاربردن الگوهای مدرن معماری تا اواسط دهه‌ی سی و چهل خورشیدی با سرعت و شتاب کمتری صورت می‌گرفت و هنوز نشانه‌های پر رنگی از معماری تاریخی در تهران به چشم می‌خورد.

از دهه‌ی چهل خورشیدی و تحت تاثیر عوامل متعددی از جمله رشد سریع اقتصادی، توسعه‌ی شهرها، تغییر الگوی تولید و مصرف، سیل مهاجرت از روستا به شهر و هم‌چنین افزایش حاشیه‌نشینی و عوامل دیگر، شهرهای ایران و به‌خصوص تهران شاهد یک تغییر چهره‌ی اساسی و سربرآوردن ساختمان‌هایی با معماری جدید و متفاوت بود.

[[photow04]]

در دهه‌ی هفتاد خورشیدی و پس از پایان جنگ هشت‌ساله و با آغاز دوران معروف به «سازندگی»، توسعه‌ی عمودی شهر و فروش تراکم در دستور کار شهرداری قرار گرفت و در کنار رونق فراوان صنعت ساختمان‌سازی، معماری تهران با سرعت بیشتری آشفتگی و ناهماهنگی را تجربه کرد و باقی‌مانده‌ی بافت‌های تاریخی در مرکز شهر، شمیرانات و نقاط دیگر یا به کلی از میان رفتند و یا در میان مجموعه‌های نامتجانسی از معماری «مدرن» و «پست مدرن» محبوس شدند.

در این میان البته خود شهرداری تهران نیز در دوره‌های مختلف و به خصوص در مناطق مرکزی شهر، بسیاری اوقات توسعه و ساخت و ساز را بر حفظ بناهای تاریخی مقدم داشته است. نمونه‌های فراوان این اقدام به خصوص در حاشیه‌ی بازار تاریخی تهران و منطقه‌ی دوازده و هم‌چنین مناطق شمالی شهر به چشم می‌خورد.

[[photow05]]

با این حال اکنون مشخص نیست شهرداری تهران قصد دارد با ممنوع کردن آن چیزی که «معماری غربی» خوانده است، دقیقاً کدام الگوها و طرح‌های معماری را ممنوع کند؟ و از این پس چه میزان از «معماری غربی» مجاز و از چه حدی به بعد ممنوع خواهد بود؟ آیا این ممنوعیت فقط شامل نمای ساختمان‌ها می‌شود و یا دربرگیرنده‌ی طرح، مصالح و شیوه‌های ساخت نیز خواهد بود؟ در پی ممنوع شدن «معماری غربی» چه الگو یا جایگزینی قرار است به طراحان معماری در ابرشهر تهران معرفی شود؟

به نظر نمی‌رسد تنها با ممنوع کردن کلی «معماری غربی» که در مفهوم آن چون و چرای فراوان هست،  بتوان از میران آشفتگی در ساختار معماری و شهرسازی تهران کاست و مسائل کلانی هم‌چون ازدیاد جمعیت، مسکن، ترافیک، آلودگی و نا به‌سامانی فضاهای شهری را مدیریت کرد.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2010/11/post_343.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2010/11/post_343.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 01 Nov 2010 21:10:56 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>محوطه‌های آیینی و دشواری حفاظت از آنها</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>گرچه به نظر می‌رسد حفاظت و مرمت آثار تاریخی مقوله‌ای است که کمابیش در بسیاری از نقاط جهان در مورد مفهوم آن اتفاق نظر وجود دارد، اما واقعیت آن است که تنوع و گوناگونی فرهنگ‌های بشری، دیدگاه‌های کاملاً متفاوتی را در این خصوص به وجود آورده است. نه تنها چگونگی و چرایی حفاظت از میراث فرهنگی و تاریخی نزد فرهنگ‌های گوناگون ممکن است متفاوت باشد، بلکه مفهوم میراث یا ثروت‌های فرهنگی نیز تفاوت‌هایی کرده است.

[[sound]]

زمانی که پیمان‌ها و منشورهای جهانی در خصوص حفاظت و مرمت میراث فرهنگی در سده‌ی بیستم شکل گرفتند، در ابتدا بیشترین اشارات و توجه‌ها  منحصر به بناها و یادمان‌هایی بود که نشانگر نبوغ معماری و هنری انسان در سده‌های مختلف بودند، اما آرام آرام این دیدگاه معطوف و منحصر به بنا و یادمان به سمت دیدگاه جامع‌تری رفت که اشکال متنوع‌تری از میراث فرهنگی را نیز شامل شدند. تا اینکه سرانجام و در سده‌ی بیست و یکم، «میراث ناملموس» نیز به عنوان بخش مهمی از میراث فرهنگی انسان به رسمیت شناخته شد و هم‌چنین یونسکو نیز تعریف گسترده‌تری را برای شمول آثار دارای ارزش فرهنگی و تاریخی پذیرفت.</small></strong>

با این حال هنوز در بسیاری نقاط جهان دشواری‌های فراوانی برای حفاظت از مناطق و محوطه‌های با ارزش که دارای بنا یا آثار و بقایای چشمگیر معماری نیستند، وجود دارد. دشواری‌هایی که منشورها و توصیه‌نامه‌های جهانی نتوانسته است تمام آنها را برطرف کند. این دشواری‌ها زمانی چند برابر می‌شود که بدانیم اصولاً در برخی از فرهنگ‌های محلی و نزد بومیان برخی مناطق اهمیت یک مکان تنها به واسطه‌ی وجود معماری خیره‌کننده یا اشکال به «رسمیت» شناخته شده هنری نیست.

[[photow01]]

این مکان‌ها می‌تواند شامل گورستانی کهن  یا غاری ساده باشد که شاهدی است بر ‌به وجود آمدن یکی از زبان‌های از میان رفته، و یا کوهستانی که در اعتقادات بومیان، مکان فرود آمدن ارواح و روان‌هایی است که با خود برکت و افزونی را به طبیعت می‌آورند. یا از آن هم ساده‌تر، محوطه‌ای بی‌هیچ اثر و بقایایی از معماری که طی سده‌ها و حتی هزاره‌ها، محل تجمع مردمان و برگزاری مراسمی ویژه بوده است.

در بخش‌های زیادی از قاره‌ی آمریکا، آفریقا، اقیانوسیه و آسیا چنین مکان‌هایی فراوان یافت می‌شوند: محل‌هایی که گرچه از ارزش‌های فرهنگی و آیینی برخوردارند، اما فاقد نشانه‌های بارز معماری هستند. حفاظت از چنین مکان‌هایی در عمل با دشواری‌های فراوانی رو به روست. زیرا بسیاری اوقات در جریان طرح‌های توسعه‌ی این محوطه‌ها که نشانه‌های چشمگیر معماری، هنری و یا سکونتی ندارند به راحتی قربانی می‌شوند.

اکنون ده‌ها محوطه‌ی بسیار با ارزش و متعلق به بومیان در کانادا و آمریکا در معرض خطر نابودی قرار گرفته‌اند. یکی از این محوطه‌ها که سر و صدای بسیاری نیز در خصوص آن برخاسته، محلی است به نام گلن کاو (Glen Cove) در ایالت کالیفرنیای آمریکا که از بیش از سه هزار و پانصدسال پیش محل گردهمایی بیش از صد قوم و قبیله مختلف از بومیان منطقه بوده و محل تدفین بسیاری از آنان آنجا قرار دارد.

[[photow02]]

با این حال مدتی است مقامات شهر واله‌یو (Vallejo) با توجیه این که این مکان توسعه نیافته است، قصد دارند آن را به پارک عمومی و به محلی برای پیک‌نیک اهالی شهر تبدیل کنند. طرحی که به عقیده‌ی بومیان، توهین‌آمیز است. جدال حقوقی میان ساکنان بومی و مقامات شهری بیش از یک دهه در جریان بوده اما سرانجام دادگاه به نفع شورای شهر رای داده است. متقاعد کردن مقامات شهری برای آن که این «تکه زمین» را به حال خود رها کنند و در آن تاسیسات جدید به وجود نیاورند، ناممکن بوده است.

مثال دیگری که آن نیز مدتی است خبرساز شده، دریاچه «فیش لیک» یا «تاتان بینی» در استان «بریتیش کلمبیا» در غرب کاناداست. یک شرکت معدنی قصد دارد این دریاچه را تخلیه و آن را به محلی دائمی برای دفع و انباشت ضایعات حاصل از استخراج سنگ‌های معدنی تبدیل کند، اما چنین طرحی تبعات غیر قابل قبول و وحشتناکی برای بومیان منطقه (Tsilhqot'in) دارد.

در حقیقت دریاچه و مناطق اطراف آن دارای ارزش‌های فرهنگی و آیینی برای این قوم است: در طول سده‌ها این دریاچه غذای آنها را تامین کرده و به مکانی برای برگزاری مراسم آیینی‌شان تبدیل شده و مردگان خود را در زمین‌های نزدیک آن دفن کرده‌اند. اینجا هم‌چنین مکانی است که هنوز نیز کودکان خود را برای یاد دادن فرهنگ بومی و روش‌های زندگی به کنار آن می‌آورند و هم‌چنین غذا و گیاهان دارویی را از مناطق اطراف آن جمع‌آوری می‌کنند.

[[photow03]]

شرکت معدنی گفته است ماهیان دریاچه را به دریاچه‌ای مصنوعی در محل دیگری انتقال می‌دهد و نخواهد گذاشت تا تنوع زیستی منطقه از میان برود، اما آیا با خشکاندن یک دریاچه و ایجاد دریاچه‌ای مصنوعی در نقطه‌ای دیگر (حتی اگر تنوع حیاتی نیز حفظ شود)، بخش مهمی از گذشته و فرهنگ یک قوم از میان نمی‌رود؟

به این فهرست می‌توان نام ده‌ها محوطه‌ی دیگر را در آمریکا و کانادا و یا دیگر نقاط جهان اضافه کرد. این چالش جدیدی است برای مفهوم «میراث و ثروت‌های فرهنگی»؛ آنجایی که تنها با آثار فاخر معماری، و یا نمونه‌هایی برجسته از سکونتگاه‌های بشری رو به رو نیستیم، حفاظت بسیار دشوارتر می‌شود. چنین محوطه‌هایی که از یک سو به طور عمیقی با طبیعت پیوند دارند و از سوی دیگر با فرهنگ، آیین‌های کهن و روش‌های متفاوت زندگی، تضمینی برای حفظ تنوع فرهنگی در سراسر جهان هستند، اما در همان حال به دلیل خصوصیات‌شان با خطرات بیشتری تهدید می‌شوند.

[[photow04]]

در حالی که کمتر کسی در دنیا می‌تواند از نابودی یک بنای با شکوه معماری همراه با تزیینات خیره‌کننده دفاع کند، اما حفظ محوطه‌هایی این چنین که فاقد آثار ساخته شده هستند در برابر طرح‌های توسعه، به تلاش بیشتری نیاز دارد؛ تلاش هایی که از یک سو نیازمند قوانین جدید و از سوی دیگر نیازمند درک و دریافتی تازه از مفهوم میراث فرهنگی است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2010/10/post_341.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2010/10/post_341.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 24 Oct 2010 15:00:30 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تغییرات در ساختار باستان‌شناسی کشور</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>تغییر و تحولات در ساختار باستان‌شناسی کشور و نحوه‌ی صدور مجوز برای عملیات باستان‌شناسی از جمله جدیدترین اتفاقات در عرصه میراث فرهنگی ایران است که بحث‌های موافقان و مخالفان را در پی داشته است. حمید بقایی، رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشکری کشور، از تاسیس شورای جدیدی به نام «شورای باستان‌شناسی کشور» خبر داده است.

[[sound]]

به گفته‌ی آقای بقایی در گذشته سازمان میراث فرهنگی و پژوهشکده‌ باستان‌شناسی متولی تمامی امور مربوط به باستان‌شناسی شامل سیاستگذاری، برنامه‌ریزی، اجرا و نظارت بودند، اما با توجه به شرایط فعلی و اجرای طرح‌های عمرانی متعدد، این ساختار دیگر پاسخگوی نیازها نبوده است.</small></strong>

[[photow01]]

مطابق طرح جدید قرار است مرکز باستان‌شناسی در هر استان تشکیل شود و همه‌ساله تمامی برنامه‌های باستان‌شناسی استان را آماده و در اختیار شورای باستان‌شناسی قرار ‌دهد که در نهایت پس از تصویب، مدیر استان بر اساس بودجه، جدول زمان‌بندی و شرایط موجود،  تک تک مجوزها را صادر می‌کند. به این ترتیب بخش اجرایی به هر استان و بخش ستادی و برنامه‌ریزی به پژوهشکده باستان‌شناسی و شورای باستان‌شناسی کشور واگذار می‌شود.

بنابراین در ساختار جدید صدور مجوزهای باستان‌شناسی در محدوده‌ی اختیارات هر استان قرار خواهد گرفت. به گفته‌ی رئیس سازمان میراث فرهنگی، پژوهشکده باستان‌شناسی از این پس فقط نقش نظارتی خواهد داشت.

با این حال گرچه به گفته‌ی رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور، واگذاری صدور مجوز حفاری و عملیات باستان‌شناسی به هر استان می‌تواند از مشکلات موجود بکاهد، اما تعدادی از باستان‌شناسان کشور با این تغییرات جدید مخالف هستند.به گزارش خبرگزاری ایسنا، صادق ملک شهمیرزادی، از باستان‌شناسان و پژوهشگران با سابقه، در این خصوص معتقد است که این تغییرات با مشورت با باستان‌شناسان قدیمی و کارشناسان انجام نشده است. 

به گفته ملک شهمیرزادی، «اگر مدير استانی مانند برخی مديران فردی باشد كه از شهرداری يا جايی غيرمرتبط ]با میراث فرهنگی[ آمده باشد و اطلاعی از مباحث تخصصی نداشته باشد، چگونه می‌تواند به جای يك كارشناس كارآزموده تصميم‌گيری كند و تشخيص دهد كه صلاحيت كاوش با چه كسی است؟»

[[photow03]]

صادق ملک شهمیرزادی که درجه‌ی دکترای خود را از دانشگاه پنسیلوانیا دریافت کرده علاوه بر تحقیق و تدریس در دانشگاه‌های ایران، حفاری‌های باستان‌شناسی متعددی را در کارنامه خود دارد که از آن جمله می‌توان به تپه‌ی سگزآباد واقع در دشت قزوين، آق تپه در گنبد کاووس و چغامیش خوزستان اشاره کرد.

محمد رحیم صراف، از دیگر پیشکسوتان باستان‌شناسی که در کارنامه‌اش سابقه‌ی چندین فصل حفاری در تپه‌ی هگمتانه را ثبت کرده نیز معتقد است: « اگر صدور مجوزهای كاوش به استان‌ها داده شود، آن هم در شرايطی كه استان‌ها از نظر تخصصی مشكلاتی دارند، سبب ايجاد مشكلات بزرگی خواهد شد.» 

به گفته‌ی آقای صراف اگر قرار باشد اختیارات پژوهشکده باستان‌شناسی به استان‌ها واگذار شود دیگر این پژوهشکده به چه کار می‌آید؟ عمران گاراژیان، مدرس دانشگاه نیز معتقد است در این زمینه خلاء قانونی وجود دارد. این مدرس رشته‌ی باستان‌شناسی به خبرگزاری ایسنا گفته است: « صدور مجوزهای كاوش به يك حربه برای مديران سياسي تبديل شده است».

به گفته‌ی آقای گاراژیان «اكنون بيشتر مديران در ميراث فرهنگی، غير متخصص و برخی از آنها سياسی هستند و تاكنون این مديران چندبار باستان‌شناسان را ممنوع‌المصاحبه كرده‌اند و از اين پس، آنها را ممنوع‌المجوز هم خواهند کرد.»

به گفته‌ی حمیده چوبک، باستان‌شناس و مدیر پایگاه پژوهشی قلعه‌ی الموت، تعيين صلاحيت رئيس هيئت كاوش مانند تعيين صلاحيت يك پزشک يا قاضی است و فقط یک هیئت علمی می‌تواند این گزینش را انجام دهد. برخی دیگر از باستان‌شناسان، مانند دکتر حمید خطیب شهیدی نیز بر این اعتقاد هستند که در تعدادی از استان‌‌ها نیروی تخصصی کافی وجود ندارد و گاهی فقط یک نفر در اختیار هست.

فائق توحیدی از دیگر باستان‌شناسان قدیمی معتقد است استفاده از نیروهای جوان و تازه‌کار در استان‌ها تنها باید در حد بسیار کم و آن هم فقط در محوطه‌هايی باشد كه كاملاً كاوش شده و نتايج كاوش‌ آنها هنوز قطعی نشده است. 

به گفته‌ی این باستان‌شناس در واگذار کردن مجوز کاوش به استان‌ها باید خط قرمزهایی وجود داشته باشد وگرنه به طور مثال زمانی که طبقات و لایه‌های خاک دور ریخته شوند ديگر امكان مطالعه برای هيچ كسی وجود ندارد. به گفته‌ی آقای توحیدی، « اكنون در ايران، كاوش‌های باستان‌شناسی با حفاری‌های تجاری چندان تفاوتي ندارد.»

[[photow02]]

اما با وجود انتقادات انجام شده از سوی تعدادی از باستان‌شناسان کشور در مورد توان علمی استان‎‌ها، رییس سازمان میراث فرهنگی می‌گوید اولويت واگذاری کاوش به استان‌های دارای هيئت علمی دانشگاهی با توان علمی بالاست و اگر استانی از اين توان و ظرفيت علمی و دانشگاهی بالا برخوردار نبود، از قابليت‌های مراکز دانشگاهی ديگر استان‌ها می‌تواند بهره بگيرد.

همزمان با انتقال بخش‌هایی از سازمان میراث فرهنگی کشور به استان‌های دیگر، تغییرات در ساختار باستان‌شناسی نیز این سازمان را وارد دوره جدید و متفاوتی از عملکرد خود کرده است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2010/10/post_340.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2010/10/post_340.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 17 Oct 2010 14:00:06 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>آیا موزه‌ی ملی رونق می‌گیرد؟</title>
         <description>به گفته‌ی مسئولان موزه‌ی ملی ایران، آمار بازدید از این موزه پس از ورود «استوانه‌ی کوروش» به طرز چشمگیری افزایش یافته است.  مطابق آمار اعلام شده توسط موزه‌ی ملی، در ده روز اول برپایی نمایشگاه حدود چهل و هشت هزار نفر از آن بازدید کردند و اکنون تعداد بازدیدکنندگان در روز به حدود چهار هزار نفر رسیده است که رکورد بزرگی برای بازدید از موزه‌ی ملی ایران به‌شمار می‌آید.«استوانه‌ی کوروش» روز نوزدهم شهریورماه توسط مسئولان موزه‌ی بریتانیا به موزه‌ی ملی ایران تحویل داده شد و چند روز بعد نمایش عمومی آن آغاز شد. 

[[sound]]

پیش از این نیز برگزاری نمایشگاهی با نام «شکوه ایران» در نوروز سال ۸۹باعث جذب بازدیدکنندگان زیادی به موزه‌ی ملی ایران شده بود. در نمایشگاه «شکوه ایران»، تعدادی از آثاری که پیش از این به نمایشگاه‌های خارج از کشور ارسال شده بودند در موزه‌ی ملی ایران به نمایش درآمدند.به گفته‌ی مدیر موزه، میزان بازدید از آن نمایشگاه نیز در مدت یک‌ماهه‌ی برگزاری آن قابل توجه بوده است.

[[photow01]]

موزه‌ی ملی ایران که در سال ۱۳۱۶ با نام «موزه ایران باستان» کار خود را آغاز کرد یکی از موزه‌های غنی باستان‌شناسی در دنیاست. مطابق آمار موجود، تنها ۵۵۰ هزار شیئی شناسنامه‌دار در انبارهای این موزه نگهداری می‌شوند. این رقم را به باید به تعداد زیادی از آثاری که هم‌چنان فاقد شناسنامه هستند اضافه کرد.با این حال به طور معمول و روزانه  آمار بازدید از این موزه‌ی مهم بسیار کمتر از حد انتظار است و با دیگر موزه‌های بزرگ در دنیا به هیچ‌وجه قابل مقایسه نیست.

 آمار بازدید روزانه از موزه‌ی لوور حدود بیست و سه هزار نفر است. در سال ۲۰۰۹در مجموع بیش از هشت و نیم میلیون نفر از این موزه در پاریس بازدید کردند. موزه‌ی بریتانیا در لندن با حدود هفت میلیون شیئی در مجموعه‌ی خود، به‌طور متوسط روزانه پانزده هزار نفر بازدیدکننده دارد. موزه‌ی متروپلیتن در شهر نیویورک نیز سالانه حدود چهارمیلیون و هشتصد هزار نفر و مجموعه‌ی موزه‌های واتیکان در شهر رم سالانه بیش از چهار و نیم میلیون بازدیدکننده دارد.در آسیا نیز آمار موزه‌های پر بازدید به کشورهای دیگری تعلق دارد. به طور عمده در این قاره موزه‌های شرق آسیا در جذب بازدیدکننده موفق‌تر عمل کرده‌اند.

 موزه‌ی ملی کره جنوبی با آمار دومیلیون و هفتصد هزار بازدیدکننده در سال یکی از موزه‌های مهم آسیایی است. موزه‌ی تایپه نیز با آمار بازدید دومیلیون و پانصدهزارنفری در رتبه‌ی بعدی در آسیا قرار می‌گیرد. موزه‌های ژاپن نیز سالانه میزبان تعداد زیادی بازدیدکننده هستند. موزه‌ی ملی هنرهای غربی در توکیو سالانه بیش از یک میلیون پانصدهزار نفر و موزه‌ی موری نیز با همین تعداد بازدیدکننده در سال جزو موزه‌های مطرح در آسیا هستند. 

[[photow02]]

چین نیز در سال‌های اخیر توجه بسیار گسترده‌ای به رونق گردشگری و هم‌چنین موزه‌های خود انجام داده و موزه‌ی هنرهای ملی چین در شهر بیجینگ (پکن) اکنون سالی 900 هزار نفر بازدیدکننده دارد.از دیگر موزه‌های پربازدید کننده در منطقه می‌توان به موزه‌ی باستان‌شناسی استانبول در ترکیه اشاره کرد. موزه‌ی استانبول که در سال ۱۸۹۱تاسیس شده و یکی از نخستین موزه‌ها در خاورمیانه است، سالانه بیش از دویست‌هزار نفر بازدیدکننده دارد. موزه‌ی آثار باستانی مصر در شهر قاهره نیز از مهم‌ترین موزه‌های منطقه‌ی خاورمیانه است.

[[photow03]]

کدام دلایل اما باعث شده است تا موزه ملی ایران با داشتن آثار مهم و قابل توجه جزو موزه‌های پر بازدیدکننده نه تنها در سطح جهان بلکه در سطح منطقه نیز قرار نگیرد؟

شاید یکی از دلایل عدم رونق موزه‌های ایران و به‌ویژه موزه‌ی ملی آمار کم گردشگر ورودی به ایران در مقایسه با سایر کشورهای منطقه باشد. عوامل متعددی در زمینه‌ی رکود گردشگر ورودی به ایران دخیل هستند، اما به جز تعداد گردشگران خارجی که می‌توانند بالقوه جزو بازدیدکنندگان موزه نیز باشند، عوامل دیگری نیز در کم مخاطب بودن موزه‌های ایران و به ویژه موزه ملی دخیل هستند. 

شاید در این میان بتوان به تبلیغات نه چندان زیاد و فضای خود موزه نیز اشاره کرد. موزه‌ی ملی ایران که چندین دهه پیش راه اندازی شد، از مدت‌ها پیش به توسعه فضاها و مجهز شدن به امکانات جدید نیاز دارد. پیشتر بحث اختصاص تعدادی از ساختمان‌های تاریخی در محدوده‌ی میدان مشق و باغ ملی به موزه مطرح شد ولی چندین سال است که این طرح به هیچ سرانجامی نرسیده است.موزه‌ی ملی اما با همین فضاها و امکانات موجود نیز قابلیت جذب بازدیدکنندگان بیشتر را دارد. برگزار کردن نمایشگاه‌های موضوعی که در تمام موزه‌های دنیا رواج دارند یکی از مهم‌ترین روش‌ها برای جذب بازدیدکننده است.

[[photow04]]

 نمایشگاه‌ها معمولا یا با استفاده از اشیای مخزن موزه و یا با قرض گرفتن از آثار تاریخی و هنری از موزه‌های دیگر انجام می‌شود. در این خصوص باید توجه داشت که حتماً لازم نیست نمایشگاه‌ها مربوط به هنر و تمدن ایران باشد بلکه نمایش آثار تاریخی، فرهنگی و هنری از کشورها و فرهنگ‌های دیگر، همان گونه که در تمام دنیا رایج است، عامل مهمی در سرازیر شدن بازدیدکنندگان مشتاق به سوی موزه‌ها و گالری‌های هنر است.

ایران در چندین سال اخیر در زمینه‌ی برگزاری نمایشگاه موضوعی فعالیت چندانی نداشته است. به جز به نمایش گذاشتن استوانه‌ی کوروش و یکی دو نمایشگاه دیگر، موزه‌ی ملی کمتر شاهد برگزاری نمایشگاه‌های بزرگ و پر مخاطب بوده است. در زمینه‌ی نمایش آثار فرهنگ‌ها و تمدن‌های دیگر نیز خلاء بسیار بزرگی در کارنامه‌ی موزه‌ی ملی ایران و موزه‌های دیگر به چشم می‌خورد.

[[photow05]]

با این حال به تازگی مسئولان موزه اعلام کرده‌اند قصد دارند ضمن برقراری روابط فرهنگی و گردشگری جدید با مصر، زمینه‌ی به نمایش درآمدن آثار باستانی این کشور را در ایران فراهم کنند. در این راستا و پس از سی‌سال پروازهای مستقیمی نیز بین تهران و قاهره برقرار شده است.در موزه‌داری نوین تبادلات فرهنگی موزه‌ها با یکدیگر رمز اصلی زنده ماندن آنهاست. باید دید آیا این اتفاقات جدید می‌تواند موزه‌ی ملی ایران را به یکی از موزه‌های پر بازدیدکننده در منطقه تبدیل کند یا خیر.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2010/10/post_339.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2010/10/post_339.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 10 Oct 2010 15:59:45 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مسجد بابری؛ هجده‌سال پس از تخریب</title>
         <description>حکم دادگاهی در هند در مورد تقسیم زمین «مسجد بابری» میان هندوها و مسلمانان، پرونده‌ی این مکان تاریخی را دوباره مطرح کرده است. پرونده‌ی بابری یکی از پیچیده‌ترین مواردی است که در آن میراث فرهنگی، اعتقادات مذهبی و تنش‌های قومی و اجتماعی با یکدیگر گره خورده‌اند.

[[sound]]

هجده سال پس از تخریب این مسجد توسط هندوها، اکنون مطابق حکم دادگاه، زمین مسجد باید میان مسلمانان و هندوها تقسیم شود تا هرکدام پرستشگاه آیین خود را در این زمین بنا کنند و کنار یکدیگر در آن به عبادت بپردازند. با این حال این حکم هنوز مورد قبول همه‌ی مسلمانان هند و به ویژه ایالت «اوتار پرادش» قرار نگرفته است و آنان اعلام کرده‌اند قصد دارند تقاضای استیناف کرده و پرونده را به دیوان عالی هندوستان ارجاع دهند.

مسجد بابری در سال ۱۵۲۷ توسط بابُر، نخستین پادشاه سلسله‌ی گورکانی در شهر آیودیا در شمال هند ساخته شد. بابُر، از نوادگان تیمور، پس از فتح کابل به سمت هند روانه شد و با شکست حکمرانان هندی توانست آن سرزمین را فتح کنند.

[[photow01]]

میر باکی خان، یکی از سرداران سپاه بابُر به شهر آیودیا آمد و پس از فتح شهر مسجدی در آن بنا کرد. به اعتقاد هندوها برای ساخت مسجد، معبدی که در محل تولد «راما» وجود داشته، تخریب شده است.
«راما» یکی از پادشاهان افسانه‌‌ای و خدایان هندی است که مطابق متون «پورانا»، از متون مقدس و باستانی هندو، در حدود ۱۴۵۰ سال پیش از میلاد مسیح زندگی کرده است.

گرچه هندوها معتقدند که مسجد بابری با تخریب معبد راما و در همان مکان ساخته شده است، اما این اعتقاد مورد پذیرش عمومی قرار ندارد و برخی با استناد به مدارک تاریخی تردیدهایی در این مورد ابراز داشته‌اند.

از مهم‌ترین مدارکی که معتقدان به وجود معبد هندو، پیش از مسجد اسلامی، به آن استناد می‌کنند وجود ستون‌هایی کوتاه و تاریخی و همچنین بقایای معماری کهن در داخل در مسجد بابری است، اما در برابر این شواهد، منتقدان با اشاره به ارتفاع کوتاه یک متر و هفتاد سانتیمتری و قطر کم ستون‌ها می‌گویند مشکل به نظر می‌رسد که این ستون‌ها متعلق به معبدی کهن باشند.

[[photow02]]

در سال‌های ۱۹۷۰، ۱۹۹۲ و ۲۰۰۳، «موسسه تحقیقات باستان‌شناسی هند» حفاری‌هایی را در اطراف مسجد بابری انجام داد. مطابق گزارش منتشر شده توسط این موسسه، یک محوطه بزرگ با بقایایی از آثار هندوها در این محل به دست آمده است.

با این‌حال این گزارش مورد قبول مسلمانان و تعدادی از مورخان و باستان‌شناسان قرار نگرفت و نسبت به آن اعتراض کردند.

به گفته‌ی منتقدان، اشاره به وجود معبد در گزارش‌های مقدماتی باستان‌شناسی و گزارش‌هایی که در حین کار تهیه شده دیده نمی‌شود بلکه فقط در بخش نهایی گزارش باستان‌شناسی و همزمان با اوج گرفتن مجدد تنش‌های مذهبی ظاهر می‌شود. بنابراین در صحت آن تردیدهایی وجود دارد.

به اعتقاد پرفسور «رام شاران شارما»، مورخ هندی و استاد دانشگاه‌های دهلی و تورنتو و هم‌چنین بنیانگذار «شورای پژوهش‌های تاریخی هند»، شواهدی صحیح مبنی بر وجود معبدی باستانی دقیقاً در همان محلی که مسجد ساخته شده در دست نیست.

[[photow03]]

به اعتقاد این پژوهشگر سرشناس تاریخ، این مکان تنها در سده‌های میانی به عنوان زیارتگاه مورد احترام و تکریم هندوها بوده است.

در این میان پیروان یک آیین دیگر هندی به نام «جین» نیز معتقد هستند این مکان در سده‌ی ششم میلادی متعلق به آنان بوده است و ادعای مسلمانان و هندوها را صحیح نمی‌دانند.

نخستین برخورد میان مسلمانان و هندوها بر سر اصالت این محل در سده‌ی نوزدهم میلادی و در سال ۱۸۵۳ رخ داد؛ یعنی زمانی که یکی از حکمرانان هندوی محلی اظهار داشت که مسجد بر ویرانه‌ی معبد بنا شده است.

مطابق گزارش‌های رسمی و محلی، تا این زمان هندوها و مسلمانان به طور مشترک از این محل استفاده می‌کردند، اما بعد از وقوع درگیری‌ها در اواسط سده‌ی نوزدهم، مانعی در راه ورودی به مسجد نهاده شد و هندوها از رفتن به محوطه‌ی داخلی منع شدند و هدایا و پیشکش‌های مذهبی خود را روی سکویی در خارج از مسجد می‌گذاشتند. بعد از آن هندوها چندبار تلاش کردند معبدی را در کنار مسجد بسازند که هربار مقامات محلی از آن ممانعت کردند.

[[photow04]]

مسجد در سده‌ی بیستم در فهرست وقف «شواری مرکزی اوقاف» در هند ثبت شد و مورد حفاظت و نگهبانی قرار گرفت.

در سال ۱۹۴۹ شبانه و با استفاده از غفلت نگهبانان دو مجسمه‌ی مقدس هندو به داخل مسجد منتقل و در آنجا قرار گرفت که همین منجر به بروز آشوب‌های جدید شد. به این ترتیب برای جلوگیری از تنش‌های بیشتر مسجد به روی عموم، اعم از مسلمان و غیر مسلمان بسته شد.

در سال ۱۹۸۴ گروهی به نام «ویشوا هندو پریشاد» حرکتی را به منظور شکستن قفل‌های مسجد و باز کردن درهای آن آغاز کرد و سرانجام در سال ۱۹۸۵ دولت «راجیو گاندی» دستور داد قفل‌های مسجد بابری و «راما جان‌باهومی» (محل تولد راما) برداشته شود.

در سال ۱۹۸۹ هندوها اجازه یافتند مراسم مقدسی را با نام مراسم سنگ‌گذاری در محل تولد راما انجام دهند. پس از آن آجرها تقدیس شده از نقاط مختلف به مسجد انتقال داده شد و برخی اعضای حزب «بهاریتا جاناتا»، از احزاب هندو، برای احداث معبدی در محل مسجد هم قسم شدند.

برخورد نهایی که منجر به نابودی کلی مسجد شد در دسامبر سال ۱۹۹۲ به وقوع پیوست. در این زمان با اوج گرفتن تنش‌ها افراط گرایان هندو به مسجد حمله و آن را کاملاً تخریب کردند. به دنبال این عمل درگیری‌های شدید قومی و مذهبی در هند آغاز شد و حدود دوهزار نفر در جریان آن کشته شدند.

اکنون پس از سال‌ها مخاصمه و کشمکش بر سر این محل، دادگاهی در هند اعلام کرده است این محوطه باید به سه قسمت میان مسلمانان، هندوها و پیروان یکی دیگر از آیین‌های کهن هندی تقسیم شود. اما آیا حکم دادگاه می‌تواند نقطه پایانی بر یکی از درگیری‌های مهم و خونبار میان پیروان آیین‌های مختلف در هند باشد؟ آینده به این پرسش دشوار پاسخ خواهد داد.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2010/10/post_337.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2010/10/post_337.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 04 Oct 2010 18:02:27 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پاسارگاد؛ بحث‌هایی که به «اعماق» می‌رود</title>
         <description><![CDATA[ارائه یک پیشنهاد تحقیقاتی از سوی رییس پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی کشور و گردشگری ایران، بحث‌های مختلفی را میان باستان‌شناسان برانگیخته است.

[[sound]]

در حالی که به گفته‌ی احمد خوشنویس، رییس این پژوهشگاه، جست‌وجو در زیر آرامگاه کوروش در پاسارگاد می‌تواند به روشن شدن بخشی از حقایق تاریخی بیانجامد، تعدادی از انجمن‌های باستان‌شناسی در کشور با این پیشنهاد مخالفت کرده و برخی باستان‌شناسان نیز آن را «خطرناک» و «بی حاصل» توصیف کرده‌اند.

احمد خوشنویس، پس از آن که مدیریت بنیاد پژوهشی پارسه- پاسارگاد در استان فارس را نیز به دست گرفت، در گفت‌وگویی مطبوعاتی با خبرگزاری ایسنا اظهار داشت احتمال دارد جسد کوروش، پادشاه هخامنشی، مومیایی و در زیر بنای آرمگاه فعلی دفن شده باشد.

خوشنویس از طرحی خبر داد که برمبنای آن لازم است زیر این آرامگاه به قصد پیدا کردن مومیایی یا بقایای جسد کوروش جست‌وجو شود.

به گفته‌ی او ممکن است بنای آرامگاه کوروش مانند آرامگاه‌های مصری به صورت مصطبه‌ای باشد، یعنی یک آرامگاه کاذب روی زمین بنا شده و آرامگاه اصلی در عمق زمین ساخته شده باشد. به اعتقاد خوشنویس اگر احياناً جسدی از كوروش وجود داشته باشد، ممكن است در سردابه‌ای در زير اين مقبره و در عمق حدوداً ۳۵ متری زمين باشد كه اين را بايد با دستگاه‌های فنی يا صوتی شناسايی كرد.

به اعتقاد این مدیر سازمان میراث فرهنگی اگر بپذیریم کوروش در شمال شرقی ایران کشته شده و جسدش به پاسارگاد منتقل شده باشد آنگاه شاید بتوان گفت او را مومیایی کرده بودند.

به گفته‌ی احمد خوشنویس از آنجایی که کوروش در وصیت‌نامه‌اش خواسته است که در خاک ایران دفن شود، بنابراین او نمی‌توانسته در داخل بنای پاسارگاد، یعنی ساختمانی که دور آن از سنگ است قرار گرفته باشد. بنابراین باید مقبره‌ای مصطبه‌ای شکل در زیر زمین وجود داشته باشد.

رییس پژوهشگاه میراث فرهنگی ایران در گفت‌وگو با این خبرگزاری تصریح  کرده است بررسی وجود جسد کوروش در زیر آرامگاه فقط  یک پیشنهاد تحقیقاتی است که باید تصویب شود و سپس به مرحله‌ی عمل درآید.

<strong>واکنش‌ها به فرضیه‌ی جدید</strong>

اظهارات رییس پژوهشگاه با واکنش‌های مختلفی روبه‌رو شده است.  اتحادیه‌ی انجمن‌های دانشجویان باستان‌شناسی کشور با صدور بیانیه‌ای به وجود برخی «اشتباهات علمی» در این سخنان اشاره کرده است.

[[photow01]]

بیانیه‌ی دانشجویان باستان‌شناسی کشور در مورد اقتباس طرح آرامگاه کوروش از مقبره‌های مصری می‌گوید: «تا پيش از اين، پژوهشگران و متخصصان به اقتباس آرامگاه کوروش از قبور خرپشته‌يی سيلک کاشان، معماری اورارتو يا زيگورات‌های عيلام و ميان‌رودان اشاره کرده بودند، اما اقتباس نقشه‌ی آرامگاه کوروش از مقابر مصری که بعد از دوره‌ی زمامداری کوروش ــ يعني در دوره‌ی کمبوجيه ــ به تصرف ايران درآمده، سخن شگفتی است که آقای خوشنويس بيان داشته است.»

به گفته‌ی اتحادیه انجمن‌های دانشجویان باستان‌شناسی کشور مفاهيمی چون «موميايی»، «قبر کاذب» و «گور سردابه‌يی در عمق ‌۳۵ متری زيرزمين» همه از موضوعاتی هستند که نمونه و سابقه‌ای در فرهنگ ايرانی دوره‌ی هخامنشی ــ و يا قبل و بعد از آن ــ ندارند و در مدارک باستان‌شناختی مشاهده نشده‌اند.

در ادامه دانشجویان باستان‌شناسی کشور این نکته را مطرح کرده‌اند که ارائه یک طرح پژوهشی و طرح یک پرسش باستان‌شناسی باید از طرف یک باستان‌شناس و متخصص و کسی که در این زمینه کتاب یا مقاله‌ای منتشر کرده صورت بگیرد.

به اعتقاد این اتحادیه‌ی دانشجویی یکی از دلایل فاصله گرفتن از «استانداردهای حفظ و صيانت از اين مواريث فرهنگی» استفاده از «مدیران غیر متخصص» است.

<strong>در پاسارگاد مومیایی وجود ندارد</strong>

به جز اتحادیه‌ی دانشجویان باستان‌شناسی اما برخی باستان‌شناسان و محققان کشور نیز نسبت به این سخنان واکنش نشان داده‌اند.

میرعابدین کابلی از باستان‌شناسان پیشکسوت در این خصوص به خبرگزاری ایسنا گفته است: «حتی اگر چيزی در آرامگاه كوروش پيدا شود و قصد داشته باشند، اقدامي درباره‌ی آرامگاه انجام دهند، به آسيب رسيدن به آن منجر مي‌شود.»

به گفته‌ی کابلی در گذشته، محققان مختلفی به وجود جای دو تابوت سنگی در بالای آرامگاه كوروش اشاره كرده‌اند كه يكي از آنها به كوروش و ديگری به همسر او متعلق بوده است و در دوره‌ای به آن دستبرد زده‌اند.

علی اصغر میرزایی مهر، استاد تاریخ نیز به این خبرگزاری گفته است هنگامی که علی سامی، باستان‌شناس فقید، در دهه‌ی سی مشغول مرمت آرامگاه کوروش بود با خارج کردن ریشه‌ی درخت انجیری که روی سقف آرامگاه روییده بوده متوجه می‌شود که مقبره‌ی اصلی در سقف قرار داشته است و نه در کف آن.

مهدی رهبر یکی دیگر از باستان‌شناسان بنام ایرانی نیز در این خصوص معتقد است به جاي پرداختن به جسد كوروش و آرامگاهش بايد به تمام محوطه‌هاي باستاني كه در حال از بين رفتن هستند، رسيدگي شود.

به گفته‌ی رهبر، باستان‌شناسان باتجربه و كساني كه در اين زمینه مطالعه دارند، اين مسئله را رد مي‌كنند و به‌نظر مي‌رسد، پشت اين قضيه چيز ديگری باشد كه ممكن است، به آسيب رسيدن به بناي آرامگاه كوروش منجر شود.

رضا مرادی غیاث‌آبادی، پژوهشگر مسائل تاریخی و باستان‌شناسی نیز در <a href="http://ghiasabadi.com/cyrus_mummi.html">مطلبی </a>به این نکته اشاره کرده است که پیش از مطرح کردن چنین سخنانی بهتر است آزمایش‌هایی با استفاده از دستگاه‌های  ژرفانگاریِ ژئومغناطیسی، ژئوالکتریکی و حتی سونوگرافیک انجام می‌شد که البته هیچ‌کدام از این دستگاه‌ها در ایران وجود ندارد و ابزارهای باستان‌شناسی در ایران چیزی بیش از بیل و کلنگ و ماله نیست.

او نیز در خصوص وجود مومیایی در ایران معتقد است تاکنون حتی یک نمونه‌ی مومیایی در هیچ کجای ایران و بین‌النهرین و آناتولی و هند و آسیای میانه پیدا نشده است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2010/09/post_338.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2010/09/post_338.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 19 Sep 2010 23:16:59 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سفر پر ماجرای استوانه‌ی کوروش</title>
         <description><![CDATA[پس از مدت‌ها کشمکش بر سر استوانه‌ی کوروش، سرانجام این شیء تاریخی از موزه‌ی بریتانیا در لندن به طور مستقیم به تهران رفت تا برای حداقل چهارماه داخل محفظه‌ای شیشه‌ای در موزه‌ی ملی ایران به نمایش عمومی گذاشته شود. عده‌ای این را یک رویداد بی‌نظیر فرهنگی خوانده‌‌اند و برخی آن را یک پیروزی سیاسی توصیف کرده‌اند. تعدادی دیگر نیز با سوءظن به آن نگاه کرده‌اند یا به این مبادله انتقاد داشته‌اند.

[[sound]]

قرض دادن این استوانه‌ی گلی بیست و سه سانتیمتری به موزه ملی ایران اما کدامیک از این دستاوردها را دارد و چه نتایجی می‌تواند برای موزه‌ی ملی ایران و سازمان میراث فرهنگی داشته باشد؟

<strong>متن استوانه</strong>

استوانه‌ی کوروش هخامنشی، شرح چگونگی پیروزی این پادشاه ایرانی در بابل و فتح این شهر است. در بخش‌های باقی‌مانده از متن استوانه، ابتدا از زبان یک راوی شرح داده می‌شود که نبونئید، پادشاه بابل مردی ناشایسته بود که به پادشاهی رسید و آیین‌های کهن را نابود کرد، پرستشگاه‌های ساختگی بنا کرد و در اندیشه‌اش به ترس از مردوک، شاه تمام خدایان و محافظ بابل، پایان داد.

او هم‌چنین به شهر بابل بدی روا می‌داشت و مردمان را به نابودی کشاند و خدایان غیر بابلی را به شهر وارد کرد. در این زمان مردوک، خدای بابلی، شاهی دادگر را جست‌وجو کرد که دلخواهش باشد و به این ترتیب، کوروش را یافت و به او فرمان داد تا به سوی شهر مردوک یعنی بابل برود و او را بدون جنگ و خونریزی وارد بابل کرد و نبونئید را در دست کوروش نهاد.

[[photow01]]

پس از این شرح ابتدایی، راوی متن عوض می‌شود و خود کوروش از زبان خویش به روایت ماجرا پرداخته و این گونه آغاز می‌کند: «منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارگوشه جهان». سپس می‌گوید چگونه سپاهیانش با آرامش وارد بابل شدند و او نگذاشت کسی هراس آفرین باشد.

مردمان را از بند رهانید و آنان را به سکونت‌گاه‌های‌شان روانه کرد و خدایان را به جایگا‌ه‌های‌شان بازگرداند و سپس کار ساختن دیوار بزرگ بابل را که ناتمام مانده بود به پایان برد. او هم‌چنین از زبان خود می‌گوید که تمام سرزمین‌ها را در صلح قرار داد، مردمان شاد شدند و پادشاهان از هر گوشه‌ی دنیا، از دریای بالا تا دریای پایین، باج‌شان را به بابل آوردند و بر پاهایش بوسه زدند.

<strong>کشف استوانه‌ی کوروش</strong>

استوانه‌ی کوروش تا سده‌ی نوزدهم یعنی تا سال ۱۸۷۹ در زیر پایه‎‌های معبدی در ویرانه‌های شهر بابل، واقع در عراق امروزی، پنهان بود تا این که باستان‌شناسی آسوری به نام هرمزد رسام، زاده‌ی شهر موصل در عراق که بعد تابیعت بریتانیا را پذیرفت، آن را کشف کرد و به موزه‌ی بریتانیا انتقال داد.

استوانه‌ی کوروش که بخشی از آن شکسته و در حال حاضر در دست نیست، از دو تکه‌ی اصلی تشکیل شده است. بخش بزرگ‌تر همان است که هرمزد رسام آن را در اواخر سده‌ی نوزدهم یافت، اما بخش کوچک‌تر متن را دانشگاه ییل در آمریکا از یک فروشنده‌ی آثار عتیقه خرید و تا سال ۱۹۷۰ کسی متوجه نشد این لوح گلی به استوانه‌ی کوروش تعلق دارد. پس از آن دانشگاه ییل در آمریکا، این بخش را با موزه‌ی بریتانیا معاوضه کرد و بخش کوچک‌تر به بخش بزرگ‌تر متصل شد.

[[photow02]]

<strong>سفر به ایران</strong>

استوانه‌ی کوروش تنها یک‌بار و به مدت ده روز در جریان جشن‌های دوهزار و پانصدساله به ایران آمد و در مجموعه‌ی شهیاد یا برج آزادی امروز به نمایش گذاشته شد. در آن زمان یک کپی از این استوانه توسط اشرف پهلوی، خواهر پادشاه ایران، به یو تانت، دبیرکل وقت سازمان ملل متحد اهدا شد تا به عنوان سندی از رواداری در مرکز این سازمان به نمایش گذاشته شود.

بحث آمدن مجدد این شیء تاریخی به ایران از چندسال پیش دوباره مطرح شد و مقامات سازمان میراث فرهنگی اعلام کردند قصد دارند آن را در تهران به نمایش عمومی بگذارند. نخستین بار بحث قرض گرفتن استوانه در سال ۱۳۸۳ و در زمان مدیریت محمدرضا کارگر در موزه ملی ایران مطرح شد، اما تا سال گذشته مقدمات ارسال آن به ایران فراهم نشد.

در سال گذشته، موزه‌ی بریتانیا در ارسال این استوانه چندبار تاخیر کرد. یک‌بار به دلیل آن‌چه از سوی موزه‌، وضعیت نامساعد سیاسی به دلیل وقایع پس از انتخابات خوانده شد و بار دیگر به دلیل پیدا شدن دو قطعه‌ی جدید که دربرگیرنده‌ی بخش‌هایی از متن استوانه بودند.

در مورد آخر، موزه اعلام کرد با پیدا شدن دو لوح جدید لازم است مطالعات بیشتری روی استوانه و این قطعات صورت بگیرد. مقامات سازمان میراث فرهنگی ایران تهدید کرده بودند چنان‌چه این استوانه به ایران نیاید روابط فرهنگی خود را با موزه‌های بریتانیا قطع و بابت لغو نمایشگاه در ایران خسارتی معادل ۳۰۰ هزار دلار طلب خواهند کرد.

ارسال استوانه اما این‌بار در سکوت خبری انجام و پیش از رسیدن آن به ایران خبری به رسانه‌ها درز نکرد.

جان کورتیس، باستان‌شناس و مسئول بخش خاورمیانه‌ی موزه‌ی بریتانیا که خود شخصاً از سوی موزه مامور بردن این شیء به ایران شده است به رسانه‌ها توضیح داد: «از آنجا که ایران تاکنون امانت‌های فراوانی برای برگزاری نمایشگاه به موزه بریتانیا داده است، قرض دادن استوانه‌ی کوروش در راستای قدردانی از سخاوت ایرانی ها صورت می‌گیرد.»

[[photow03]]

اشاره‌ی آقای کورتیس به طور مشخص به ارسال آثاری از ایران به موزه‌ی بریتانیا برای برگزاری نمایشگاه «امپراتوری فراموش شده: جهان ایران باستان» در سال ۲۰۰۵ و همچنین نمایشگاه «شاه‌عباس صفوی» در سال ۲۰۰۹ است. مدیر بخش خاورمیانه‌ی موزه‌ی بریتانیا هم‌چنین ابراز امیدواری کرده است این حرکت نقطه‌ی آغازی برای تبادلات بیشتر و برگزاری نمایشگاه‌های متعدد در ایران و انگلستان باشد.

این برای نخستین بار طی چندین سال اخیر است که موزه‌ی ملی ایران توانسته با قرض گرفتن یک شیء تاریخی از موزه‌ای خارجی، نمایشگاه برپا کند.

برگزاری نمایشگاه‌های متعدد و تبادل فرهنگی از ملزومات موزه‌داری نوین محسوب می‌شود و موزه‌های سراسر دنیا در طول سال معمولاً چند نمایشگاه با اشیای به امانت گرفته شده یا آثار موجود در مخازن خود برگزار می‌کنند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2010/09/post_342.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2010/09/post_342.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 12 Sep 2010 16:45:41 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>آرامگاه سلطان سنجر</title>
         <description><![CDATA[سلجوقیان که در سده‌های پنجم و ششم هجری بر بخش‌های وسیعی از آسیای میانه، ایران و آسیای غربی حکومت کردند یادگارهای معماری و هنری چشمگیری از خود برجای گذاشتند. آرامگاه سلطان سنجر در مرو، پایتخت مهم سلجوقیان، یکی از برجسته‌ترین آثار این دوره تاریخی است.

[[sound]]

سلجوقیان که نو مسلمانانی ترک تبار بودند به زودی به قدرتی بسیار بزرگ در سرزمین‌های اسلامی تبدیل شدند و توانستند سرزمین‌های تحت تسلط خود را به گرجستان، ارمنستان، میانرودان و آناتولی گسترش دهند، رقیبی جدی برابر فاطمیون مصر شدند و رومانوس چهارم، امپراتور بیزانس، را در نبرد ملازگرد شکست دادند. پیروزی که نتیجه آن تسلط ترکان آسیای میانه بر فلات آناتولی، رو به ضعف رفتن امپراتوری بیزانس و فراهم شدن یکی از زمینه‌های جنگ‌های صلیبی بود.

[[photow01]]

سلجوقیان در دستگاه دیوانی خود از مشورت وزیران کاردان همچون خواجه نظام الملک استفاده می‌کردند. اما هنر و معماری عصر سلجوقی نیز پیشرفت‌های مهمی داشت و در ایران، آسیای صغیر و سرزمین‌های میان آناتولی و سوریه آثار فراوانی برجای گذاشتند. آثار سلجوقیان در این سرزمین‌های متفاوت از مواد و مصالح و همچنین فنون معماری و تزیینی متفاوتی بهره می‌گرفت به طوری که در یک جمع بندی کلی می‌توان گفت بیشتر آثاری که در فلات ایران ساخته شدند آجری و آثاری که در آناتولی ساخته شدند بیشتر سنگی بودند.

 به طور عمده در این دوران کارونسراها و مدرسه‌ها رونق فراوانی یافتند. توسعه کاروانسرا سازی نشان‌دهنده توسعه بازرگانی و گسترش مدرسه‌ها علامتی از توجه به گسترش دانش بود. به ابتکار خواجه نظام الملک، وزیر سلجوقی، مدرسه‎‌هایی به نام نظامیه در نقاط مختلف ایجاد شد که مشهورترین آنها نظامیه بغداد بود. از دیگر نظامیه‌های معروف باید به مدرسه خرگرد در خراسان اشاره کرد که امروز ویرانه‌های آن در این روستا در نزدیکی شهر خواف  قابل مشاهده است.

[[photow02]]

همچنین یکی از مشهورترین کاروانسراهای این دوره نیز «رباط شرف» در شمال خراسان است که تزیینات آجری کم نظیری دارد. در دوران سلجوقی، ایوان نیز به عنوان یک عنصر معماری تحول مهمی یافت و بسیاری از مسجد‌ها و بناهای دیگر به شیوه چهار ایوانی ساخته شدند.

اما به جز مدرسه‌ها و کاروانسراها و مسجدها، گونه‌ای دیگر از معماری نیز در این دوران به شکوفایی رسید. آرامگاه‌های دوران سلجوقی را باید بی‌تردید از نمونه‌های مهم معماری در سده‌های میانی دانست. در میان بناهای آرامگاهی سلجوقی دو گونه برجسته و متمایز وجود دارد: برج آرامگاه‌ها و آرامگاه‌های گنبد‌خانه‌ای.

[[photow03]]

برج آرامگاه‌ها که بر زمینه دایره‌ای شکل یا چند ضعلی و با گنبد مخروطی ساخته می‌شدند، یادآور چادرهای اقوام ترک آسیای میانه بودند. به نظر می‌رسد این گونه آرامگاه‌ها از برج مشهور گنبد کاووس در گرگان الهام گرفته باشند که برجسته ترین مثال برج‌های آرامگاهی است. از سوی دیگر گنبد‌خانه‌ها در امتداد تحول معماری پیش از اسلام قرار داشتند. در این زمان آرامگاه امیر اسماعیل سامانی در بخارا نیز ساخته شده بود و سرمشق بسیاری دیگر از بناهای آرامگاهی قرار می‌گرفت.

طغرل نخستین پادشاه سلجوقی که در نیشابور به تخت نشسته بود در شهرری از دنیا رفت. اکنون در شهر ری برجی وجود دارد که به نام برج طغرل شناخته شده و گفته می‌شود آرامگاه اوست. گرچه برخی مورخان متاخر در انتساب این برج به آرامگاه طغرل تردید کرده‌اند. در برج طغرل مشابهت‌هایی با گنبد کاووس دیده می‌شود. اما به جز برج طغرل، آرامگاه‌های دیگری نیز در این دوران در ایران ساخته شده‌اند که گنبد سرخ مراغه و برج‌های خرقان در نزدیکی قزوین از دیگر مثال های برجسته آن است.

[[photow04]]

آرامگاه سلطان سنجر در قلب محوطه «سلطان قلعه» در شهر مرو قرار دارد و یادگاری از اوج معماری سلجوقی در یکی از مهمترین شهرها و پایتخت‌های آنان است. معمار آرامگاه، محمد ابن عزیز از اهالی سرخس در خراسان بوده و آن را اندکی پس از آنکه خوارزمشاهیان بر جای سلجوقیان نشستند، ساخته است.

برخلاف بسیاری دیگر از بناهای آرامگاهی در سلطان قلعه‌ی مرو که بناهایی منفرد هستند، آرامگاه سلطان سنجر در اصل بخشی از یک مجموعه بزرگ مذهبی، مسجد و کاخ بوده که امروز به جز آرامگاه نشانی از بقیه باقی نمانده است. معماری آرامگاه نشان دهنده یک تغییر جهت در روحیه معماری و رفتن از سوی برج آرامگاه‌ها به سمت ساختن آرامگاه‌هایی با گنبد خانه است. نقشه آرامگاه مربع است و حجم آن یک مکعب بزرگ آجری است که با گنبدی به قطر هجده متر پوشانده شده است.

[[photow05]]

در طبقات فوقانی یک رواق تاق دار دور تا دور بنا می‌گردد و ضمن انتقال نیروهای عمودی گنبد، گوشوارها و سکنج‌هایی را که در محل تبدیل مکعب به گنبد هستند در بر می‌گیرد. رواق‌های روی نمای ساختمان تضادی با حجم تو پر پایین به وجود می‌آورند. در چهار گوشه بنا منارهای کوچکی وجود داشته که اکنون از بین رفته‌اند. در بعضی قسمت‌ها تزیینات گچ‌کاری و سفالین وجود دارد. گنبد آرامگاه نیز زمانی با کاشی‌های فیروزه‌ای پوشیده بوده است که اکنون نشانی از آنها وجود ندارد. 

آرامگاه سلطان سنجر بیننده را به یاد گنبد سلطانیه یا مقبره اولجایتو در زنجان می‌اندازد که حدود صد و پنجاه سال پس از آن ساخته شده، با این تفاوت که گنبد سلطانیه بر یک زمینه هشت ضلعی شکل گرفته است.

آرامگاه تا زمان حمله مغولان برجای بود، اما زمانی که لشکر تولی خان، پسر چنگیز، به مرو رسید شهر و بناهای آن را سوزاندند و ویران کردند و تمام اهالی شهر را از دم تیغ گذراندند. در تاریخ جهانگشای جوینی در خصوص فتح مرو به دست مغولان آمده است که به جز چهارصد نفر مغولان همه را کشتند به طوری که به هر یک از سربازان مغول، سیصد الی چهارصد «مروی» برای کشتن رسید و چنان کشتار کردند که گودال‌ها از کشتگان انباشته شد .برخی با توجه به تخمینی که از میزان جمعیت مرو در آن روزگار وجود دارد میزان کشته شدگان را چند صد هزار نفر تا یک میلیون برآورد می‌کنند.

[[photow06]]

آرامگاه سلطان سنجر در سده‌های بعدی به خصوص در سده بیستم چندین مرمت و برخی قسمت‌های آن بازسازی شد اما بسیاری از بخش‌های اصلی و تزیینات آن از بین رفته است.

<strong>منابع</strong>:

<p dir="ltr">Ettinghausen, Richard and Oleg Grabar. 1987. The Eleventh to Thirteenth-Centuries. In The Art and Architecture of Islam, 650-1250. Harmondsworth & NY: Pelican.</p>

<p dir="ltr">Hillenbrand, Robert. 1999. Islamic Architecture. Edinburgh: Edinburgh University Press.</p>

<p dir="ltr">Knobloch, Edgar. 2001. Monuments of Central Asia. New York: I.B. Tauris.</p>

<strong>مطالب مرتبط دیگر:</strong>

<a href="http://zamaaneh.com/rohani/2007/04/post_63.html">مربع و دایره، ترفند قدیمی معماران</a>

<a href="http://www.radiozamaneh.org/rohani/2007/04/post_64.html">خورشید بخارا</a>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2010/09/post_336.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2010/09/post_336.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 05 Sep 2010 20:00:02 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
