رادیو زمانه

تاریخ انتشار مطلب: ۲۳ مهر ۱۳۸۸

شهرزاد سپانلو: «حقیقت خودم را انجام می دهم»

پژمان اکبرزاده
pejman@radiozamaneh.com

Download it Here!

شهرزاد سپانلو فعالیت رسمی خوانندگی‌اش را در سال‌های میانی دهه‌ي 1990 با گروه سیلوئت آغاز کرد ولی شهرت او شاید از زمانی آغاز شد که «قصه ما» نخستین آلبوم مستقل او منتشر شد. کاری متفاوت در میان آلبوم‌های پرتعداد خوانندگان ایرانی مقیم لوس‌آنجلس که البته بسیاری از آنها محتوای یکسانی دارند.

از میان ترانه‌های این آلبوم، «میرداماد» شهرت بیشتری پیدا کرد. ترانه‌ای که شعرش را محمدعلی سپانلو، شاعر معاصر و پدر شهرزاد سروده بود و موسیقی آن نیز ساخته فرزین فرهادی بود؛ نوازنده و آهنگساز نسل تازه‌ای از خوانندگان ایرانی در لوس‌آنجلس که کوشیده‌اند ترانه‌های متفاوت‌تری را از جامعه هنری ایرانی در این شهر نمایندگی کنند.

شهرزاد سپانلو در ایران متولد شد. در نوجوانی کشور را ترک کرد، مدتی در اروپا زندگی کرد و سپس راهی آمریکا شد و در رشته جامعه‌شناسی دانشگاه کالیفرنیا در لوس‌آنجلس تحصیل کرد. در همان دوران ازدواج کرد و اکنون با همسر و دو دخترش در همین شهر ساکن است.

سومین آلبوم مستقل شهرزاد سپانلو با نام «تو» به تازگی به پایان رسیده اما روی سی.دی منتشر نشده و تنها از راه آی‌تونز قابل دسترسی است. در گفتگو با شهرزاد سپانلو ابتدا همین موضوع را مطرح کردم:



شهرزاد سپانلو

شهرزاد سپانلو: آلبوم جدید هنوز به صورت سی‏دی پخش نشده و تنها از راه آی‏تونز می‏توان آن را سفارش داد. نخستین آلبوم‏ ام، «قصه‏ی ما» را خودم پخش کردم. بعد تصمیم گرفتم کمپانی آونگ به من کمک کند و آن را پخش کند. آلبوم دوم «هزار و یکشب» را کمپانی آونگ تهیه و پخش کرد.
آلبوم آخر را خودم و آقایی به نام جامپیرو اسکودری (Giampiero Scuderi) که ایتالیایی است تهیه کردیم. ما با هم روی این آلبوم کار کردیم و تصمیم گرفتیم خودمان هم آن را پخش کنیم. آسان‏ترین راهی که بتوانم آن را پخش کنم، از راه آی‏تونز است.

یعنی به هیچ‏وجه به صورت سی‏دی آن را به بازار عرضه نخواهید کرد؟

فعلا، نه. ولی شاید در عرض شش هفت ماه ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏آینده این کار را انجام بدهم. برای این که به نظر می‏رسد، برای بعضی‏ها مشکل است که از طریق آی‏تونز بتوانند آلبوم را تهیه کنند.

دقیقاً همین. چون ممکن است از این راه، مخاطبان‏تان منحصر شوند به کسانی که در یک محدوده‏ی سنی مشخص قرار دارند که با اینترنت خیلی سر و کار دارند...

کاملاً درست است. من خیلی روی این آلبوم کار کرده‏ام و حیف است که به گوش شنوندگانی که دوست دارند، نرسد. به همین دلیل، ظرف چند ماه آینده باید بنشینیم، جدی روی این قضیه فکر کنیم و آن را روی سی‏دی منتشر کنیم. البته کار و هزینه‏ی آن بیشتر است و چون من خودم این آلبوم را تهیه کرده‏ام، باید کار را یواش یواش پیش ببرم.

من فکر ‏کردم به این علت دارید از طریق آی‏تونز کار را ارائه می کنید که در جامعه‏ی ایرانی فروش سی‏دی بسیار پایین آمده و همه کپی می‏کنند...

حتما این‏‏طور است، متاسفانه. البته، تنها جامعه‏ی ایرانی نیست. حقیقت این است که طرفداران زیادی دارم که تماس می‏گیرند، ای‏میل می‏زنند و می‏گویند که کارهای مرا خیلی دوست دارند ولی وقتی کمی بیشتر با آن‏ها صحبت می‏کنم، می‏بینم اصلا سی‏دی‏های مرا نخرید‏ه‏اند! خُب، کمی تعجب می‏کنم. فکر می‏کنم ما به پشتیبانی دوستانی که به ویژه به کارهای‏مان علاقه‌مند هستند، نیاز داریم. اگر آن‏ها این آلبوم‏ها را نخرند، ما چگونه می‏توانیم به کار ادامه بدهیم و چگونه می‏توان کارهای بهتر ساخت و به مردم عرضه کرد.


یکی از دلایلی هم که فکر کردم شاید عرضه‏ی آلبوم از طریق آی‏تونز بهتر باشد، این بود که کسی که واقعا علاقه‏مند است ممکن است این کوشش را بکند و آلبوم را از آن راه به دست بیاورد. اما در عین حال، دوروبری‏های خودم و حتا مادرم می‏‏گوید که برایش سخت است، نرم‏افزار را دانلود کند و بعد بتواند این آهنگ‏ها را بگیرد و می‏گفت: «باید به فکر بقیه هم باشی که این کار واقعا برایشان سخت است.»

در آلبوم تازه، ظاهراً بیشتر کارها را یک آهنگ‏ساز غیرایرانی ساخته است...

بله، بیشتر آهنگ‏ها را جامپیرو اسکودری ساخته است.

ایشان با زبان فارسی آشنایی دارند؟

خیر، ایشان با فرهنگ ایرانی آشنایی دارد، خیلی به فرهنگ ما احترام می‏گذارد و آهنگ‏های ما را بسیار دوست دارد. برای همین، کار کردن با او خیلی آسان بود. او ایتالیایی است و به نظر من، به‏خصوص در جنوب ایتالیا، مردم از نظر فرهنگ، رفتار و‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏… به ما نزدیک هستند.

چگونه این همکاری برای ارائه‏ی آلبوم «تو» بین شما آغاز شد؟

من همیشه سعی می‏کنم در موسیقی امریکایی مقداری فعال باشم، با ایشان هم از طریق چند دوست که با آن‏ها داشتیم روی آهنگ‏های دیگری کار می‏کردیم، آشنا شدم. از آن زمان کارم را با آن‏‏هایی که قبلا کار می‏کردم، ادامه ندادم و با آقای جامپیرو اسکودری تصمیم گرفتیم یک کار تازه شروع کنیم.

این که ایشان با واژه‏های فارسی، به لحاظ معنا، آشنایی ندارد، چقدر روی کار تاثیر می‏گذاشت؟ خود شما در جریان ساخت موسیقی روی اشعار با ایشان همراه بودید و توضیح می‏دادید؟

کاملا! مثلا، آهنگ «بارونی» که شعر آن از سعید کریمی است، من شعر ترانه را برای جامپیرو ترجمه کردم و گفتم: «قصه این است، دلم می‏خواهد برایش آهنگی بنویسی، حتما نباید ملایم باشد، می‏خواهم کمی پرانرژی باشد و تمپوی آن بالا باشد...» با هم در استودیو نشستیم، او آهنگ‏های مختلف را امتحان می‏کرد و من قدم به قدم توضیح می‏دادم که مثلا در این‏جا شعر چه می‏گوید... و به نظرم توانست حس شعر را در آهنگی که نوشته، منتقل کند.

چند تا از شعرهای دیگر آلبوم که به فارسی هستند را آقای کامبیز میرزایی که در آلبوم قبلی هم با ایشان کار کرده بودم، نوشته‏اند. اتفاقا قبلاً، جامپیرو دو آهنگ نوشته بود و گفت که مایل است روی آن اشعار فارسی بگذارد. من این آهنگ‏ها را برای کامبیز فرستادم و او شعر را روی آن‏ها پیاده کرد. یعنی ما برای بعضی آهنگ‏ها، اول ترانه را داشتیم و روی بعضی آهنگ‏ها، بعداً ترانه نوشته شده است ولی به هرحال، این آهنگ‏ها، به نظر من، کاملا ایرانی نیستند و ترکیبی از کارهای شرقی و غربی.

در کارهای آلبوم تازه‏تان که با دو آلبوم پیشین متفاوت هستند، حضور پررنگ‏تری از سازهای ایرانی و شرقی حس می‏شود و در کل‏‏‏‏، حتا در ترانه‏ی «تو»، گرچه شعر فارسی است، اما به نظر می‏رسد، علاقه‏ی زیادی برای به‏کار گرفتن موسیقی و سازهای ملودیک و کوبه‏ای کشورهای شرقی بوده و تاثیر کلی از موسیقی ملل (World Music). آیا خود شما به ارائه‏ی این نوع موسیقی گرایش پیدا کرده‏اید یا به خاطر کار با آهنگ‏سازی بوده است که از جنوب ایتالیا می‏آید؟

می‏توانم بگویم، هردوی ما به نسبت مساوی نقش داشته‏ایم. ما هردو این علاقه را داشتیم، من از ایران، او از ایتالیا، و عشقی که به کارهای شرقی داریم و در عین حال موسیقی فرانسوی را هم خیلی دوست داشتیم. همه‏ی این‏ها را با هم تلفیق کردیم. او از تار، تنبک، نی‏، سنتور، عود و… استفاده کرده است. هر دوی ما به این شکل کار عشقی داریم که نمی‏توانم بگویم یکی روی دیگری تاثیر گذاشته است. ولی خُب، اگر من تنها با یک آهنگساز ایرانی کار می‏کردم، قطعاً این صدای بین‏المللی را نداشتیم.

من همیشه ضمن کار روی آهنگ‏های ایرانی ، روی آهنگ‏های غیرایرانی، آمریکایی و به زبان انگلیسی هم کار می‏کنم. چون به زبان انگلیسی شعر می‏نویسم، مقداری ترانه دارم که شعر و آهنگ آن را خودم نوشته‏ام. اما هنوز جرأت آن را نداشته‏ام که این آهنگ‏ها را وارد بازار کنم.

ولی در آلبوم تازه، کار انگلیسی و فرانسوی هم هست.

بله، سه تا کار انگلیسی هست که شعرهای هر سه را خودم نوشته‏ام، آهنگ یکی از آن‏ها به نام «Loving You »را هم خودم نوشته‏ام، ولی بقیه‏ی آهنگ‏ها را جامپیرو اسکودری نوشته است. دو آهنگ فرانسوی هم در این آلبوم هست. یکی از آن‏ها به نام «برگ‏های پوسیده» آهنگی قدیمی و مشهور در فرانسه است که ایو مونتان سال‏ها پیش آن را خوانده است. این آهنگ بعدا به شکل‏های گوناگونی بازخوانی شده ولی ما آن را با یک حالت شرقی اجرا کرده‏ایم.

در اخبار کنسرت‏ها و برنامه‏های ایرانی، به ندرت نامی از شما شنیده می‏شود. شما اساساً کنسرت اجرا می‏کنید؟ یا این که بسیار انگشت‏شمار است و به این خاطر کم‏تر خبری از کنسرت‏های شما شنیده می‏شود؟

حقیقت‏اش این است که خیلی از من دعوت شده است. ممکن است بعضی‏ها فکر کنند، من دارم همین‏جوری این را می‏گویم ولی به خاطر مسائل خانوادگی، چون الان دو دختر کوچک دارم، هم به خاطر این که دلم می‏خواهد با کسی که برنامه می‏گذارد و کارش درست است کار کنم، کم‏تر پذیرفته‏ام.

متاسفانه، یک مقدار دلهره دارم از این که در کنسرت‏ها، به‏خصوص در خارج از آمریکا، شرکت کنم. برای این که شنیده‏ام گاهی وقت‏ها اتفاق‏های ناخوشایندی افتاده است. مثلا برنامه‏گذار پول را به دست آن شخص نرسانده یا مثلا شاید به خواننده تهمت زده و… به همین دلیل مقداری برایم سخت است که خودم را در چنین موقعیت‏هایی قرار بدهم. هنوز کسی را که واقعا پشتکار داشته باشد و مرا هم کمی تشویق کند که به صورت جدی‏تر دنبال برپایی کنسرت بروم، پیدا نکرده‏ام.

فکر می‏کنم، شاید چند وقت دیگر، بچه‏ها که کمی‏ بزرگ‏تر شدند، اگر بتوانم گروهی برای خودم تشکیل بدهم که با من همه جا سفر کنند شاید راحت‏تر بتوانم این کار را بکنم. چون از نظر مالی، همراه داشتن یک ارکستر مثلا هفت نفره، با هزینه‏های سفر، سخت است.

در لوس‌آنجلس چند کنسرت برگزار کرده‏ام و به نظرم، خیلی موفق بوده ولی بیشتر چون درگیر مسائل خانوادگی و ادامه تحصیل هستم و هنوز روی فوق لیسانس ام کار می‏کنم، وقت زیادی برای برگزاری کنسرت در زندگی‏ام نبوده است.

فکر می‏کنید، فضای کارهای شما برای صحنه هم مناسب است یا بیشتر کارهایی هستند که جالب است افراد روی سی‏دی در خانه یا در موقعیت‏های خصوصی‏تر گوش کنند؟

نه، اتفاقاً برای صحنه خیلی مناسب است. ولی باید فکر کرد که اگر قرار باشد کنسرت مشترکی گذاشته شود، چه خواننده‏هایی را باید با من آورد. فکر می‏کنم برای برنامه‏گذاران این دردسری است که چه کسی را بیاورند که شیوه کارش با من تفاوت خیلی زیادی نداشته باشد.

فکر می‏کنید، مهم‏ترین تفاوت کار شما با دیگر خوانندگان ایرانی که در لوس آنجلس هستند، چیست که این مشکل را برای برپایی کنسرت مشترک پدید می‏آورد؟

اسطوره‏هایی مانند ابی‏‏‏‏، داریوش، گوگوش و… قاعدتا می‏توانند با هر کسی کنسرت بگذارند. آن‏ها تیپ خود را دارند و اصلا مشکلی نیست. ولی با بقیه‏ی دوستان جوان‏تر، مشکل این‏جاست که موسیقی آن‏ها بیشتر جنبه‏ی پارتی و رقص دارد و برای‏ کسانی که به دیدن این‏گونه برنامه‏ها می‏روند، ممکن است گوش دادن به آهنگ‏های من که مقداری حالت جاز و آرام‏تری دارد، عجیب به نظر برسد.

البته چون تا به حال این کار را انجام نداده‏ام، نمی‏دانم؛ شاید هم خوب از آب دربیاید. اما وقتی در لس آنجلس خودم به تنهایی برنامه گذاشته‏ام، به نظرم، موسیقی بسیار زیبا روی صحنه اجرا می‏شد و مردم هم از آن خیلی استقبال کردند.
برای همین، من شخصاً خیلی دوست دارم این کارها را روی صحنه بیاورم و اجرا کنم، ولی دوست دارم با حالت درستی باشد.

پدر شما، محمد علی سپانلو، از شاعران مطرح معاصر ایران است. کار ادبی پدرتان چقدر در کار موسیقی شما تاثیر گذاشته است؟

آنقدر کار ادبی پدرم نیست که روی من تاثیر گذاشته، بلکه بزرگ شدن در خانواده‏ای است که پدر محمد علی سپانلو و مادر پرتو نوری علا است و دوستان دوروبرمان هم همه شعرای مشهور و اهل ادب بودند؛ بسیار مشکل پسند بودند و عادت داشتند کارهای عام را مسخره کنند. امیدوارم این به کسی برنخورد. من در چنین فضایی بزرگ شدم و خود من هم هر کاری می‏کنم، انگار صدای این‏طور آدم‏ها در گوش‏ام است که مثلا: چرا این‏جوری می‏خوانی؟ این چه‏‏جور آهنگی است؟ این چه‏جور شعری است؟ به ویژه ترانه.

از یک نظر بسیار خوب است. برای این که آدم بیشتر مواظب‏ است و مخاطبش را باید خیلی جدی‏تر بگیرد. بعضی‏ها فکر می‏کنند هرچه بخوانند و بگویند، مخاطب خوش‏اش می‏آید. ولی نه، مردم خیلی زرنگ‏تر از این حرف‏‏ها هستند. باید بیشتر برای آن‏ها ارزش قائل شد. ولی از یک نظر هم، آدم کم‏کارتر و سخت‏گیرتر می‏شود.

شنیده بودم که یک نفر پشت سر من گفته بود که: «این خانم اگر به خاطر پدرش نبود، اصلا در کار موسیقی به جایی نمی‏رسید». ولی به نظر من، اتفاقاً داشتن پدری مانند سپانلو یا مادری مثل پرتو نوری علا، کار مرا از جنبه هایی سخت‏تر کرده است. برای این که در خودم همیشه یک حالت حساسیت دارم و این برای من کار را مقداری سخت‏تر کرده است.

وقتی که در گروه سیلوئت شروع به کار کردم که کارمان خیلی هم گرفت، کسی نمی‏دانست پدر و مادر من چه کسانی هستند و اتفاقا انگار ساده‏تر می‏توانستم کار کنم. اما بعد با ترانه‏ی «میرداماد» خیلی این قضیه مطرح شد و روی من بیشتر محدودیت آمد تا پیش از این‏که با پدرم کار کنم.

یک خواننده‏ی ایرانی که در خارج از ایران زندگی می‏کند، اگر بخواهد این سبک شعر و موسیقی را در چارچوبی که به آن اعتقاد دارد ارائه کند، می‏تواند با کار خوانندگی‏اش این‏جا زندگی کند؟

نه، از نظر مالی نمی‏تواند. البته شاید من پشت‏کارم کم است. برای این که به نظر من، کسانی که این جور موسیقی و کلام را می‏پسندند، زیاد هستند و حتا حاضرند برای آن خرج کنند، به کنسرت خواننده‏ی چنین موسیقی‏ای بروند و یا آلبوم‏ها را خریداری کنند. فقط باید خیلی سنگین کارها را تبلیغ کرد و من شخصاً، شاید آن پشتکار لازم را نداشتم و این کار بیشتر برایم این حالت را داشته که خودم دارم از آن لذت می‏برم.

حس می‏کنم، اگر یک نفر واقعاً بخواهد، می‏تواند این موسیقی را به گوش مردم برساند و به اندا‏زه‏ی کافی طرفدار پیدا کند که بتواند زندگی‏اش را بچرخاند اما نه این که خیلی زندگی لوکسی داشته باشد، تنها می‏تواند زندگی‏اش را بچرخاند.

شما خودتان چطور زندگی ‏می‏کنید؟ در کنار موسیقی، فعالیت دیگری هم دارید؟

قبل از این که ازدواج کنم، در همان دانشگاه یوسی‏ال‏ای که لیسانس گرفتم، ماندم و کار می‏کردم. پس از ازدواج هم همین‏طور. اما بعد از بدنیا آمدن بچه‏‏ی اول‏ام، شوهرم گفت که دیگر کار نکن، بیشتر به بچه و کارهای موسیقی‏ات برس…

این صحبت شما، فکر کنم طرف‏داران حقوق زن را خیلی عصبانی کند!

نه، او هم پا به پای من از بچه‏ها نگه‏داری می‏کند. پزشک است و اساساً شغل‏اش طوری است که از خانه کار می‏کند. به من هم نگفت که مجبوری و باید خانه بشینی و از بچه‏ها نگهداری کنی. راستش را بخواهید، من از خدا می‏خواستم که مدتی کار نکنم، چون تا آن‏جایی که یادم است، از پانزده سالگی کار می‏کردم، مدرسه می‏رفتم. اشعاری که در ترانه‏ی «اعتراض» می‏خوانم واقعاً شرح حال زندگی من است. من هم نیاز داشتیم که مقداری به خودم برسم. ضمناً به نظر من، وقتی آدم بچه‏دار می‏شود، خیلی خوب است که یا پدر یا مادر تا جایی که امکان دارد، بالای سر بچه‏ها باشد.

همسرتان چقدر در کارهایی که می‏خوانید موثر هستند؟

از چه نظر؟ از این نظر که من چه نوع ترانه‏هایی انتخاب می‏کنم؟

از همه نظر، از این که چه کارهایی می‏خوانید؟ چطور ویدئو ضبط می‏کنید؟ احساسی که در اجرای‏تان هست... از هر نظر!

شوهرم و من، هر دو آدم‏های بسیار لیبرالی هستیم. به هیچ‏وجه من با کسی که بخواهد به من بگوید این‏جوری بخوان یا این لباس را نپوش و… غیرممکن بود ازدواج کنم. خودم همه‏ی تصمیم‏ها را می‏گیرم. زیاد هم دوست ندارم از این ور و آن ورنظر بشنوم. برای این که فکر می‏کنم، تصمیم‏هایم خوب است.


شهرزاد سپانلو در کنار همسر و فرزندان

ولی خُب، گاهی وقت‏ها نظر همسرم را می‏پرسم که کدام ترانه‏ها به نظرش جالب‏تر هستند و این جور چیزها. ولی خوشبختانه، اصلاً او تیپ مردی نیست که بگوید ترانه‏ی عاشقانه نخوان، چون ما با هم ازدواج کرده‏ایم. اصلا کاری به این کارها ندارد و خدا را شکر! اصلاً نمی‏توان روی کسی که در کار خواندن و موسیقی است، چنین سانسوری اعمال کرد.

ولی خودم، از نظر پوشیدگی و لباس، شاید چون تا سیزده سالگی در ایران زندگی می‏کردم و حجاب و روسری می‏پوشیدیم، ناخودآگاه روی من تاثیر گذاشته است. اصلا هم نمی‏فهمم چرا کسی که دارد می‏خواند، حتماً باید لختی لباس بپوشد. من شخصاً این را نمی‏فهمم.

این می‏تواند عقیده‏ی شخصی یک نفر باشد. شاید کسی دوست داشته باشد، جور خاصی لباس بپوشد، ولی این که فکر کنیم با لختی پوشیدن می‏توانیم آهنگ‏مان را بیشتر بفروشیم، برای من ناراحت کننده است. برای همین، کاری را که خودم علاقه دارم انجام می‏‏دهم. بیشتر دوست دارم در مورد مسایل اجتماعی و راجع به مسایلی که ایرانی‏ها در زندگی با آن روبرو هستند بخوانم. در مورد نوع اجرا هم آن‏چه را که حقیقت خودم هست و با آن راحت هستم، انجام می‏دهم.

تارنمای رسمی شهرزاد سپانلو

Share/Save/Bookmark

نظرهای خوانندگان

آفرین شهرزاد! ما که طرفدارت هستیم. ادامه بده.
البته در مورد خریدن آثار واقعاً اینکار برای کسانی که در ایران هستند بسیار مشکله وگرنه بنظرم خیلی ها تمایل داشتند نسخه های اصلی آثار هنرمندان محبوبشان را بخرند.
در ضمن دختر کوچولو هات هم خیلی خوشگل هستند! شاد و سالم باشید.

-- هومن ، Apr 14, 2009 در ساعت 10:42 PM

شهرزاد عزیز سبک کارت و سبک اجرای ویدئو هات رو خیلی دوست دارم.احسنت به تو و احترامی که برای شنونده ها قائلی.

-- افراشته ، Apr 14, 2009 در ساعت 10:42 PM

پدر کجا؟و دختر کجا؟من که سنخیتی نمیبینم

-- AMIR ، Apr 15, 2009 در ساعت 10:42 PM

آقای امیر محترم
چه دلیلی دارد که دختر با پدر حتما سنخیتی داشته باشد. دختر راه خود را می‏ رود. قانون طبیعت همین است. اگر غیر از این بود زندگی خیلی خسته کننده و یکنواخت می شد.

-- فرهاد ، Apr 16, 2009 در ساعت 10:42 PM

تا اون‌جایی که من به یاد دارم گروه سیلوئت سه تا خواننده داشت به نام‌های شراره،مهرانا و شهرزاد. و جالب این‌که در بین اون سه نفر، شهرزاد بیش‌تر از بقیه به قول خودش "لختی" بود. حالا چی شده ایشون نظرشون عوض شده رو نمی‌دونم. شاید چون دیدن پا به پای شهره و سپیده نمی‌تونن بیان ناراحت شدن.

-- حامد ، May 18, 2009 در ساعت 10:42 PM

آقای حامد، چرا شما مدافع لختیها شودی بابا؟

شهرزاد اگر که دلش میخواست میتونست صد برابر از شراره و سپیده سکسی تر بشه ولی‌ ترجیح میده که خانم باشه.

-- Shahrokh ، May 25, 2009 در ساعت 10:42 PM

I Love U

-- Kasra Moghaddam ، Sep 28, 2009 در ساعت 10:42 PM

Sedaye Besyar Zibayi dari Shahrzad jan. Ma hame dooset darim.......... Faghat Kami bayad Tamrin koni ke sedat Ghavi Tar bashe Va betooni sedato belarzooni ... Mesle Googoosh.... In ham kheili aaaliye ke be zabane English tarane ejra kardi .... in kar baes mishe ke mokhatabinet ziyad tar beshan va khareji ha ham ta haddi bishtar beshnasanet ...
Ba omide movaffaghiyate rooz afzoone shahrzade aziz.

-- سینا ، Oct 15, 2009 در ساعت 10:42 PM