رادیو زمانه

تاریخ انتشار مطلب: ۴ تیر ۱۳۸۹
تهیه گزارشی به سفارش هیفوس؛ گفتگو با توری ایگرمان و سهراب رزاقی، از نویسندگان گزارش

حمله به جامعه مدنی در ایران

پژمان اکبرزاده
pejman@radiozamaneh.com

این گزارش، پیرامون وضعیت جامعه‏ی مدنی و موارد نقض حقوق بشر در پنج‌سال گذشته است. یعنی از سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۹ را دربرمی‏گیرد.

Download it Here!

این اولین گزارشی است که پیرامون موارد نقض حقوق بشر و سازمان‏های جامعه‏ی مدنی در ایران، منتشر می‏شود. بقیه‏ی گزارش‏هایی که تاکنون در زمینه‏ی نقض حقوق بشر در ایران منتشر شده، سعی کرده مواردی مانند آزادی بیان، آزادی زندانیان سیاسی، اعدام‏ها، سنگسار و... را برجسته کند.

هیچ‏کدام از گزارش‏هایی که تاکنون منتشر شده‏اند، به وضعیت جامعه‏ی مدنی و نقض حقوق بشر در این عرصه نپرداخته‏اند.

گزارشی که می‌خوانید تلاش می‏کند تصویری از وضعیت جامعه‏ی مدنی در طول پنج سال گذشته و موارد نقض حقوق بشر ارائه دهد و سیاست‏ها و برنامه‏هایی که دولت برای سرکوب جامعه‏ی مدنی اتخاذ کرده است و هم‏چنین سیاست دولت در جایگزینی جامعه‏ی مدنی را تشریح و تدوین کند.

با توجه به اطلاعات و نمونه‏هایی که از نوع برخورد با روزنامه‏نگاران، مسائل زنان، وضعیت آزادی بیان و... در این گزارش آورده شده است، چه روندی از سیر جامعه‏ی مدنی از پنج سال پیش تا امسال، دیده می‏شود؟

دو روند را می‏توان در این گزارش دید؛ یک روند، روند سرکوب و سیاست محدودسازی فعالیت‏های جامعه‏ی مدنی و فعالین این عرصه است. روند دیگر، تلاش سازمان‏‌ها و فعالین مستقل جامعه‏ی مدنی، در جهت شکل دادن یک جامعه‏ی مدنی نیمه‏قدرت‏مند و حرکت از یک جامعه‏ی مدنی ضعیف به یک جامعه‏‏ی مدنی قوی است.

دولت در کنار سیاست سرکوب و محدودسازی جامعه‏ی مدنی مستقل، سعی می‏کند جامعه‏ی مدنی خاص خود، یعنی یک جامعه‏ی مدنی مطیع، آرام و رام‏شده را شکل بدهد. به همین دلیل است که می‏بینیم تلاش می‏کند کانون‏های مذهبی و انجمن‏های فرهنگی‏ای که در این حوزه وجود دارند را فعال کند و نوعی جامعه‏ی مدنی بدلی در مقابل جامعه‏ی مدنی واقعی ایجاد کند.


سهراب رزاقی

این که به‏قول شما یک «جامعه‏ی مدنی بدلی» ایجاد شود را چگونه می‏توانید برای‏مان توصیف کنید؟ یعنی در صورت به‏وجود آمدن آن نوع جامعه‏ی مدنی که مدنظر حکومت ایران است، چه شرایطی شکل خواهد گرفت؟

همه‏ی نظام‏های سیاسی به این جمع‏بندی و درک رسیده‏اند که بدون حضور جامعه‏ی مدنی نمی‏توانند چه در صحنه‏ی داخلی و چه در صحنه‏ی بین‏المللی حرکت کنند.

به‌همین ‏دلیل، نظام‏های اقتدارگرایی مانند جمهوری اسلامی ایران تلاش می‏کنند در کنار جامعه‏ی مدنی واقعی، یک جامعه‏ی مدنی بدلی را ایجاد کنند تا بتوانند از این طریق، هم در داخل به‌نحوی عنوان کنند که فضایی برای تنفس و کارهای اجتماعی و مدنی وجود دارد و هم در صحنه‏ی بین‏المللی نمایشی برای حضور جامعه‏ی مدنی برپا کنند. یعنی جامعه‏ی مدنی بدلی را در مقابل جامعه‏ی مدنی واقعی علم می‏کنند.

همان‏طور که در نشست شورای حقوق بشر نیز دیدیم که برخی از سازمان‏های وابسته به جمهوری اسلامی آمدند و حتی گزارش مثبتی در رابطه با وضعیت حقوق بشر در ایران ارائه دادند. در صورتی که هر بیننده و خواننده‏ای به وضعیت حقوق بشر در ایران آگاهی دارد.

مقصودتان این است که چتری برای یک‏سری رسانه‏ها و انجمن‏های خاص که در تماس با دولت ایران هستند، ایجاد می‏شود و از طریق آنها نمایش داده می‏شود که روند انتقادی بررسی مسائل در ایران، به شکل آزادنه وجود دارد؟

نه این که این گروه‏ها و نهادها در تماس با دولت ایران هستند، بلکه خود دولت ایران آنها را تشکیل می‏دهد.

یعنی در تماس مستقیم با دولت ایران هستند.

بله حتی از نظر منابع مالی و سیستم تصمیم‏گیری. در حقیقت این‏گونه نهادها زائده‏ای از دولت هستند. هدف از این کار نیز وارونه جلوه دادن حقایق و مسائلی است که در جامعه‏ی ایران می‏گذرد.

در بخشی از این گزارش به ارتباط جریان‌های اخیر با مسائلی که در ۱۸ تیرماه سال ۱۳۷۸ اتفاق افتاد، اشاره شده است. ممکن است در این‌باره و این‏که از نگاه شما چه تفاوت‏ها و شباهت‏هایی میان رویدادهای یک‏سال گذشته در ایران و اتفاقات مربوط به ۱۸ تیر ۷۸ وجود دارند، توضیح بیش‌تری بدهید؟

پیوندی که بین ۱۸ تیر ۷۸ و اتفاقات سال گذشته وجود دارد، اراده‏ای است که برای سرکوب شکل گرفت. یعنی همان اراده‏ای که ۱۸ تیر سال ۷۸ را پدید آورد، همان اراده در تداوم کار خود به ۲۲ خرداد ۸۸ می‏رسد و یک‌سال اخیر شاهد اقدامات‏شان بودیم.

نطفه‏ی ۲۲ خرداد ۸۸ در ۱۸ تیر ۷۸ بسته شده است؛ به‌همین دلیل ما ۱۸ تیر را نقطه‏ی عطفی در تاریخ جمهوری اسلامی ایران می‏بینیم. از این جهت نامه‏ای که فرماندهان سپاه به آقای خاتمی می‏نویسند، سرسلسله و طلایه‏دار وقایعی است که بعدها اتفاق افتاد.

فکر می‏کنید چه روندی موجب شد که مسائل مربوط به سال ۸۹ خیلی وسیع‏تر از سال ۷۸ دنبال بشود؟

فضای سیاسی- اجتماعی سال ۷۸ با همین فضا در سال ۸۸ هم از نظر نیروهای فعال اجتماعی و هم از نظر وضعیت دولت (قوه‏ی مجریه) کاملاً فرق می‏کرد.

این تفاوت را به‌طور دقیق در کجا می‏بینید؟

هم در سطح جامعه، نیروهای فعال اجتماعی و وضعیت مطبوعات، و هم در دوگانگی‏ای که آن‏زمان در ایران حاکم بود. این دوگانگی خودبه‏خود فضایی برای تنفس باز می‏کند و نیروهای اجتماعی تا حدودی امکان ظهور و بروز پیدا می‏کنند.

ولی در سال ۸۸ به دلیل این‏که حاکمیت دوگانه تبدیل به حاکمیت یگانه‏ شده است و نیروهای اجتماعی فعال در این فاصله سرکوب و یا تضعیف شده‏اند، موقعیت مناسبی را برای وقایعی که در یک سال گذشته شاهد آن بودیم، باز می‏کند.

در بخش دیگری از این گزارش، به محدودیت‏هایی اشاره شده که دولت برای یک‏سری استادان دانشگاه در ایران به‏وجود آورده و تعدادی را از کار برکنار کرده است. اتفاقاً خود شما نیز از جمله‏ی استادانی هستید که در ایران برای‏تان محدودیت به‏وجود آمده است. با توجه به این که فعالان دانشجویی و حتی می‏توان گفت عموم دانشجویان، در نهایت راه‏های مختلفی برای به‏دست آوردن اطلاعات پیدا می‏کنند، فکر می‏کنید دولت از طریق چنین عملکردی به‏دنبال چیست؟

اگر بخواهم سیاستی را که بعد از انقلاب و به‏خصوص در دهه‏ی اخیر در مورد دانشگاه اعمال شده، با یک معنای دقیق توصیف کنم، این است که از نظر این آقایان دانشگاه ام‏الفساد جامعه است. یعنی با تلقی‏ آقایان از اندیشه‏ها و رفتاری که بروز پیدا می‏کند، دانشگاه منشا فساد در جامعه است.

به‌همین دلیل از دانشگاه به‌عنوان کانون جنبش ضد فرهنگ یاد می‏کنند. از این‏رو است که سعی می‏کنند کسانی که با این سیاست‏ها و برنامه‏ها مخالف نیستند را چه در مرحله‏ی دانشجویی و چه در مرحله‏ی استادی، از دانشگاه اخراج کنند. بر این مبنا در چند سال گذشته، برنامه و طرح ویژه‏ای برای دانشگاه‏ها به‏اجرا درآورده‏اند که قدم به قدم دارد پیش می‏رود.

ما در این گزارش تلاش کردیم تا حدودی به سیاست و برنامه‏ای که در ارتباط با دانشگاه اجرا می‏کنند و به فقدان آزادی‏های آکادمیک و استقلال دانشگاه‏ها بپردازیم. یکی از مهم‏ترین موضوعاتی که در این گزارش به آن پرداخته شده و در گزارش‏های دیگر به آن توجهی نشده، همین موضوع دانشگاه است.

فکر می‏کنید این اقدام دولت در کوتاه‏مدت چه نتایجی را در دانشگاه‏های کشور به‏بار خواهد آورد؟

دولت به‌دنبال آن است که سیاست یکسان‏سازی و یکسان‏اندیشی را در دانشگاه‏ها رواج بدهد. این امر هم در سطح استادان و هم در ارتباط با محتوای دروسی که ارائه می‏شود، دنبال می‏شود. طبیعی است که پیامد‏های بسیار زیان‏باری برای جامعه‏ی علمی ایران خواهد داشت.

مثلاً چه پیامدهایی؟

خودبه‏خود باعث می‏شود افرادی که مستقل می‏اندیشند، از دانشگاه کنار گذاشته شوند. چون کسانی که از دانشگاه‏ها اخراج شده‏اند، همواره کسانی بوده‏اند که از لحاظ علمی‏ و تئوریک در سطح بالایی بوده‏اند و نقش تأثیرگذاری در محیط دانشگاه، هم در تولید علم و هم در ایجاد ارتباط با دانشجویان داشته‏اند. خود این زیان بزرگی است که هم دانشگاه‏ها و هم جامعه‏ی علمی کشور متحمل می‏شوند.

در عین حال، ما دانشگاه را هم از لحاظ سیاسی‏- اجتماعی و هم از لحاظ علمی به سمت یک دانشگاه ساکت که دچار رکود و رخوت است، سوق می‏دهیم.

از سوی دیگر، با سیاست‏هایی که اعمال می‏کنند، رابطه‏ی بین دانشگاه‏های ایران و دانشگاه‏های خارج از کشور دارد قطع می‏شود. طبیعتاً قطع این ارتباط باعث می‏شود گردش آزاد اطلاعاتی که لازمه‏ی رشد علمی است، صورت نگیرد.

گزارش شما چرا تنها به زبان انگلیسی و به‌صورت آن‏لاین منتشر شده است؟

این گزارش هم‏زمان با اجلاس شورای حقوق بشر که در ژنو برگزار می‏شد، به زبان انگلیسی منتشر شد. امیدواریم به‏زودی بتوانیم متن فارسی آن را نیز منتشر کنیم.

Share/Save/Bookmark