رادیو زمانه

تاریخ انتشار مطلب: ۱۰ تیر ۱۳۸۶
سانسور در روز روشن

یازده سپتامبر و سانسور در رسانه‌های امریکایی

فریبا صحرایی
toronto@radiozamaneh.com

گوش دهید و دریافت کنید

در حالی که غرب شعار آزادی بیان و جریان آزاد اطلاعات را در رسانه های جمعی خود پر رنگ می‌کند و به آن می‌بالد، اما شواهد موجود حکایت از نوع جدیدی از سانسور در این رسانه‌ها را دارد.

مالکیت رسانه‌های جمعی امریکا در دستان گروه معدودی از سرمایه داران بزرگ است . بعد از رخداد یازده سپتامبر ائتلافی بین این رسانه های قدرتمند با دولت صورت گرفت که بر جریان آزاد و سالم اطلاعات به شدت تاثیر گذار بوده است.

این اتفاق حیات روزنامه‌نگاران و حرفه روزنامه‌نگاری را مورد تهدید قرار داده است و نوع جدید و پیچیده‌تری از سانسور را خلق کرده است که کمتر کسی از آن حرف می‌زند. اینها بخشی از نتایج مشاهدات و مطالعات ملیحه رزازان، مجری و تولید کننده ایرانی رادیو "کی.پی.اف.ای" یا رادیو پایسفیک( یکی از رادیوهای مستقل در امریکا) در برکلی است.

در یکی از سفرهای اخیر او به تورنتو فرصتی دست داد تا با او گفت و گویی انجام دهیم." یازده سپتامبر ، رسانه‌های بزرگ و جنگ علیه روزنامه نگاری" موضوع مقاله‌ای است که ملیحه در سمینار مسلمانان در غربت ارائه کرد.

* چرا چنین عنوانی را برای مقاله‌تان انتخاب کردید؟

رابطه نزدیک بین دولت و صاحبان رسانه‌های جمعی باعث شده که از بعد از یازده سپتامبر اینها اخبار را آنگونه که می‌خواهند منتشر کنند. و این باعث شده که یک عده از خبرنگاران نتواند به طور مستقل منعکس کننده واقعیت باشند. چرا که منافع‌شان کاملا در هم تنیده شده است. وقتی این موضوع را با دقت بررسی می‌کنیم می‌بینیم که چه خطری روزنامه‌نگاری را تهدید می‌کند. مرتب اطلاعات غلط در مورد اتفاقات خاورمیانه داده می‌شود و ما روزنامه‌نگاران مستقل که روی موضوع خاورمیانه کار می‌کنیم باید در این مورد تلاش کنیم. تنها راه حل این موضوع هم به نظر من این است که رسانه‌های مستقل تقویت شوند.

*آیااین مغایر جریان آزاد اطلاعات نیست؟ اینها که مدعی هستند که آزادی بیان داریم و سانسور نمی‌کنیم.

آزادی بیان وجود دارد، تنها کاری که می‌کنند نقطه نظرات مختلف را ارایه نمی‌دهند. مثل دولت ایران نمی‌آیند در روزنامه را ببندند و تو را به زندان بیاندازند. کاری که می‌کنند تو را به عنوان یک خبرنگار رادیکال و مستقل تو را حذف می‌کنند و به حاشیه می‌کشانند. اجازه مطرح شدن به تو نمی‌دهند.کارهای تو انعکاسی در مجلات و روزنامه‌های اینجا پیدا نمی‌کند.

* فیلترینگ اطلاعات در کشورهای پیشرفته نوع جدیدی از سانسور به نظر می‌رسد؟

الان در امریکا می‌گویند مردم مخالف جنگ‌اند و مردم می‌خواهند ما از عراق بیرون بیاییم. اما اتفاقی که نمی‌افتد این است که اصلا چرا ما به عراق رفتیم. این موضوع با ظرافت و ذکاوت اصلا مورد بحث قرار نمی‌گیرد. بنابراین فیلترینگ اطلاعات خیلی خیلی پیچیده تر از سانسوری است که در کشورهای خاورمیانه می‌شود.

* به این ترتیب چه اتفاقی برای رسانه‌های مستقل کوچک می‌افتد ؟

اینها یا این وسط له می‌شوند و توان مبارزه ندارند و یا مثل رادیویی که من برای آن کار می‌کنند مبارزه می‌کنند. البته با کمک مردم و حمایت مالی آنها.

* روزنامه نگاران مسلمان در این میان چگونه فعالیت می‌کنند؟ آیا تحت فشار بیشتری نیستند؟

یا حذف می‌شوند و یا حل می‌شوند. اگر هم می‌نویسند سعی می‌کنند خط قرمزها را رعایت کنند .

* یعنی رسانه‌های امریکایی هم خط قرمزهای خود را دارند؟

صد در صد . اگر خط قرمز نداشتند مردم امریکا بعد از شش سال هنوز فکر نمی‌کردند که در عراق سلاح‌های تخریب جمعی وجود دارد.

* امریکایی ها با توجه به این شرایط چقدر به رسانه‌های جمعی خود اعتماد دارند؟

به رسانه هایشان اعتماد ندارند. یعنی رسانه های امریکایی تبدیل شدند به یک منبع تفریح برای مردم امریکا.

Share/Save/Bookmark

نظرهای خوانندگان

I think the she is an incompetent reproter.EB

-- بدون نام ، Jun 27, 2007 در ساعت 03:15 PM

یکی از معدود گزارش های واقعن روشنگر رادیوزمانه بود. این مصاحبه را بهانه می کنم تا بگویم که متاسفانه بخش خبر رادیوزمانه پیرو همین خط اصلی رسانه های امپراتوری است و من آرزو داشتم که کمی بیشتر به اخبار آلترناتیو توجه می کردید. رادیو کی. پی. اف. آ نمونه ی خوبی از یک خبرگزاری مستقل و از نوع دیگر است که توسط رسانه های امپراتوری بایکوت می شود و تعجب می کنم که چرا بعد از مصاحبه با خانم رزازان حتا به تارنمای این ایستگاه رادیویی پیوند داده نشد:
http://kpfa.org/
---------------------
زمانه: ممنون از تدکر شما. لینک داده شد

-- سیامک راوی ، Jun 27, 2007 در ساعت 03:15 PM

مشکل این خانم همانی که خودشان مختصر بیان کردند(به عنوان یک خبرنگار رادیکال و مستقل تو را حذف می‌کنند و به حاشیه می‌کشانند. اجازه مطرح شدن به تو نمی‌دهند.). در اروپا هم وضع به همین منوال است رادیکال ها و افراطیون هر دو طرف چون توان برابری حرفه ای و منطقی با رسانه های معروف را ندارند، مدام دم از سانسور سفید و عدم حمایت کافی می کنند. برخلاف گفته ملیحه خانم در همین کارزار انتخاباتی اخیر آمریکا دمکرات ها همه جنگ را هم زیر سوال بردند. هرساله این همه تظاهرات ضد جنگ بر پا می شود، هر روز چندین مقاله در همه جا بر علیه جنگ منتشر می شود و غیره. ولی ظاهرا منتقدان جنگ هم علاقه ای به افراطیون ندارند. افراطیونی که برای اثبات عقیده خود از معصوم و قهرمان کردن صدام هم واهمه ندارند و طوری می نویسند که گویا عراق قبل از جنگ بهشت برین بوده و آمریکا آن را به جهنم تبدیل کرده است. اینکه چون من ضدجنگ هستم، اجازه معروف شدن بهم نمی دهند و امثال آن بچه گانه تر از آن است که جدی گرفته شود. ضمنا شاید مردم آمریکا به اشتباه فکر کنند که هنوز در عراق سلاح کشتار جمعی وجود دارد، اما من ایرانی با هموطنانی شیمیایی شده بدرستی از خود سوال می کنم که حکومت صدام با سلاح های غیرمتعارف خود چه کرده است؟ مهدی هلند

-- مهدی ، Jun 28, 2007 در ساعت 03:15 PM

American's media tell lie most of time

Thanks
Mehran Tanha
2566/4/7

-- MEHRAN TANHA ، Jun 28, 2007 در ساعت 03:15 PM

در پاسخ آقای مهدی عزیز از هلند
منظور شما را از روزنامه نگاران رادیکال و افراطی متوجه نمی شوم. ولی اگر منظورتان خانم ملیحه رزازی و ایستگاه رادیویی KPFA می باشد، این نشان می دهد که شما یک بار هم مطالب این رادیو را بررسی نکرده اید. هرگز صدام و نمونه های زنده ی مشابه اش توسط این رادیو قهرمان معرفی نشده اند. و از قضا روزنامه نگاران متفاوت که شما برچسب رادیکال بر آن ها می زنید -که البته همان کاری است که بوق های تبلیغاتی قدرت های غربی می کنند- هر دو سوی معادله را رسوا می کنند و این است تعهد روزنامه نگارانه. این عدم استدلال منطقی نیست دربرابر قدرتی که تنها منطقش موشک و بمب است.

-- lمراد ، Jun 28, 2007 در ساعت 03:15 PM

جناب آقای امرداد، شما کاملا درست حدس زده اید، من نه این خانم و نه آن رادیو را می شناسم. کامنت من بر گرفته از نظرات خود خانم ملیحه در این مصاحبه و شناخت از افکار مشابه آن در میان افراطیون ضد جنگ بود. شما هم اشاره کرده اید که ایشان و رادیو مذکور فعال می باشند، فکر نمی کنید عدم استقبال عامه از این افکار را گردن حذف و سانسور امثال هم انداختن دور زدن ماجرا می باشد؟ مشکل اینه که هر تفکری / بخصوص نوع شرقی آن/ در مواجهه با عدم استقبال دنبال علل بیرونی می گردد. زمین و زمان را متهم می کنیم که چرا ما مورد توجه نیستیم و در آخر هم آهی و احترامی به خود با اضافه کردن کلمه "تعهد" روزنامه نگارانه. در مورد قهرمان سازی از حکومت صدام هم حتی با قبول گفته شما در عدم معرفی به عنوان قهرمان اضافه می کنم که نگفتن از بدی ها و جنایات یک دیکتاتور زیاد با دفاع از آن فرقی ندارد، در ضمن این جمله خانم ملیحه را یک بار دیگر بخوانیم(الان در امریکا می‌گویند مردم مخالف جنگ‌اند و مردم می‌خواهند ما از عراق بیرون بیاییم. اما اتفاقی که نمی‌افتد این است که اصلا چرا ما به عراق رفتیم). مهدی هلند

-- مهدی ، Jun 28, 2007 در ساعت 03:15 PM

آقای مهدی عزیز،
خیلی متشکرم که راه یک بحث منطقی را گشوده اید و به همین خاطر دوست دارم که کمی روشنتر و با تعهد به چارچوب فکری خودم به عنوان یک فعال محیط زیست و نه یک روزنامه نگار با شما صحبت کنم. به واسطه همین تعهد که نه از آه و ناله به زعم شما "شرقی" که از مسئولیت پذیری و عمل گرایی یک هنرمند ایرانی شیفته هنر ایرانی می آید – من دانش آموخته صنایع دستی و مینیاتوریست و تذهیب کار هستم – با بسیاری ازگروه ها و کسانی که شاید شما آن ها را بدون شناخت کافی افراطی می نامید مجبور به همکاری شده ام و به این همکاری مفتخر هستم. دردنیایی که از هرطرف بیشتر و بیشتر در محاصره زنجیرهای هم صدای فروشگاه های لباس زنجیره ای، خواربارفروشی های زنجیره ای، کتاب فروشی های زنجیره ای، قهوه خانه های زنجیره ای و اگر اجازه بدهید بگویم رسانه های زنجیره ای قرار می گیرد، هرروز و هرروز شاهد حذف صداهای متفاوت هستیم تا فقط و فقط به یک صدا خو کنیم و گوش بسپاریم و آن صدا، صدای زنجیرهای امپراتوری سرمایه داری است. باور کنید نه مارکسیست هستم، نه آنارشیست و نه به هیچ گونه مذهب اعم از انقلابی و غیر آن گرایش ندارم. غم بزرگم طبیت است و تک درختی که روزی صورت آرمانی اش را بر گوشه ای از کاغذ نقش می زدم.

اشاره شما به آه برخاسته از تفکر شرقی را گفته ای نادقیق و غیرمسئولانه می بینم که ریشه در یک کلی نگری و ارزشگذاری یک جانبه برخاسته از طبقه سازی فرهنگی و تمدنی دارد. می دانیم که "شرق" مفهومی است ساخته شده در فرهنگ آکادمیک وابسته به منش استعمارگری که به هرآنچه غیر "غربی" است اطلاق می شود. و خیلی سریع طبقه بندی نادقیق کشورهای پیشرفته و عقب مانده و بعد جهان سوم و جهان متمدن را در پی می آورد. و در همین جهان متمدن بود که شاهد خفه کردن فریاد کشاورزی کانادایی بودم که نمی خواست مثل بقیه بذر ژنتیکی اصلاح شده شرکت آمریکایی و البته فراملیتی "مونسانتو" را استفاده کند. اصلن آشنایی من با رادیو کی.پی.اف.ای ازهمین جا شروع شد. و درهمین دنیای متمدن بود که یک روز گوینده اخبار سی.بی.سی. (یکی از شبکه های اصلی کانادا) با لبخند می گفت که نیروهای ارتش کانادا برای کمک به صلح و برای جلوگیری از شورش به هائی تی گسیل شده اند و من ساده دل، تحسین می کردم صلح دوستی کشور محل سکونتم را تا روزی که کشاورزی هائی تی تبار را در تعاونی گیاهخواران دیدم و دریافتم که کودتایی ضددموکراتیک به برنامه ریزی "سیا" و به وسیله ارتش صلح دوست کانادا، اولین رییس جمهور مردمی و دموکراتیک هایی تی را از قدرت ساقط و قیام مردم برای حفظ دموکراسی را سرکوب کرده است. شباهت ها را با ماجرای دکتر مصدق و کودتای بیست وهشت مرداد ببینید!

شما ببینید من که خود را جزو عامه مردم می دانم چگونه می توانستم اصل ماجرا را به گفته شما دور بزنم درحالی که اصلن از اصل ماجرا که سرکوب خواست دموکراتیک یک ملت است به دست کشورهای مدعی دموکراسی تنها به این دلیل که از صندوق رای خواسته آنان بیرون نیامده خبر دار باشم. مهدی عزیز لفظ "افراطیون ضدجنگ" که چندین بار به کار برده اید را به چه کسانی اطلاق می کنید؟ منظورتان از استقبال عامه چیست؟ مگر خبر باید عامه پسند باشد؟

مراد از کانادا(نام من مراد است و نه امرداد، به اشتباه یک الف اضافی تایپ کرده بودم)

-- مراد ، Jun 30, 2007 در ساعت 03:15 PM

آقای مراد، ممنون بابت جواب شما، من نوشته شما را بدقت خواندم، اختلاف نگاه من وشما بزرگتر از این است که در قالب چند کامنت کوتاه بتوان بازگو کرد. همین که توان شنیدن نظرات همدیگر را داریم و با هم به گفتگو می نشینیم نشان از رفتاری متعادل و امروزی دارد. چند جواب کوتاه، معمولا از عنوان شرقی/اسلامی استفاده می کنم که متاسفانه اسلامی آن در کامنت من از قلم افتاده بود. به این باورم که صرف نظر از جزییات در کلیت از یک رفتار شرقی/اسلامی مشترک میتوان نام برد. با شرکت های زنجیره ای و چند ملیتی هیچ مخالفتی ندارم، حداقل مزیت آن ارزانتر رساندن جنس به دست مصرف کننده و حذف شغل کاذب می باشد. بعنوان مثال سرویس های ارزان زنجیره ای خدمات ماشین در غرب را با تعویض روغنی های همه جا ریخته ایرانی مقایسه کنید. در مورد استفاده از بذر اصلاح شده/ که در ایران هم هم در کشاورزی و هم در دامداری با موفقعت اجراشده است/ و تولید صنعتی کشاورزی بحث بسیار بزرگی است، مختصرا اشاره کنم که در تمامی دنیا سنتی کارهایی هسنتد که در مقابل هجوم ابزار و مدرن سازی مقاومت می کنند/ در ایران بطور مثال در مورد گاوداری صنعتی همین درگیری وجود داشت/ در نهایت بدلیل عدم توان رقابت اقتصادی مجبور به کناره گیری یا پذیرش روش های مدرن می شود. در مورد هائی تی اطلاعاتی ندارم و قضاوتی هم نمی توانم بکنم، امیدوارم شما هم برای قضاوت فقط به حرف چند دهقان بسنده نکید. اما در مورد تئوری توطئه و خفه کردن صداهای کوچک. مثالم را از مکان زندگیم می گیرم. در هلند / که تعدد احزاب است/در کنار احزاب بزرگ، حزب سبزها با 10 صندلی در مجلس، سوسیالیست ها با بیست و اندی و حتی حزب طرفدار حیوانات با دو صندلی حضور دارند، رسانه های گروهی هم اتفاقا بیشتر علاقه مند به پخش نظرات افراطیون هستند، عجیب ترین افراطیون از هر طرف را در ساعات پر بیننده می توان دید، اما اکثرا بعد از چند باری جذابیت خود را در یک جامعه معتدل از دست داده و جایگاه اصلی خود/ یعنی نشریات غیر تجاری و رادیو های محلی/ بر می گردند، اتفاقا اکثرآنها هم از تئوری حساب شده ای برای حذف خود شکایت دارند. حالا عده ای بگویند که سلیقه جامعه را با تبلیغات گمراه کرده اند، خوب چه کنم عادت کرده ام مطابق مد روز لباس بپوشم. چند باری در اخبار آمریکا هم دیده ام که کسانی از ایرانیان که در میان ایرانیان هم بدلیل افکار افراطی خود جایگاهی ندارند موقعیت ابراز عقاید خود را می یابند و اتفاقا در همان لحظه مدام مشغول اعتراض به سانسور! و عدم مطرح شدن خود هستند. در آخر اضافه می کنم که با وجود اختلاف نظر کامل با احزاب سبز و سبزها وجود و فعالیت شان را در یک جامعه سالم ضروری می دانم، بشخصه به این باورم/ به ظنز/ که بدون سبزها هم فکران من جهان را تبدیل به کارخانه و مغازه و سطل زباله کرده بودند، و البته بدون هم فکران من هم سبزها تمام جهان را جنگل و ما را برهنه غار نشین می کردند. کامنت را کوتاه نویسی می دانم، ببخشید که طولانی شد. مهدی هلند
پانویس،
دوستان عزیز زمانه ای، می شود لطفا فکری برای سریع تر منتشر کردن کامنت ها بکنید، یا با مثلا اسم نویسی اجازه ورود مستقیم کامنت را بدهید/ مثل سایت بی بی سی/ گاهی واقعا همان 24 ساعت برای انتشار یک کامنت طول میکشد.

-- مهدی ، Jun 30, 2007 در ساعت 03:15 PM

آقای مهدی عزیز،
من هم بسیار خوشحالم که موفق شدم با یک هم میهنم با وجود اقیانوس ها فاصله مکانی و فکری، یک گفتگوی منطقی و دوستانه داشته باشم و از این بابت باید از رادیو زمانه که این امکان را فراهم کرده سپاسگزار باشیم.
همانطور که خودتان هم گفتید ما از دو دیدگاه اگر نگوییم متضاد، حتمن متفاوت گفتگو می کنیم و بنابراین هم می بایست از فضای "نظر" گذاری خارج شویم و هم بر یک موضوع محدود و کاملن مشخص متمرکز شویم، که شاید هم روزی این اتفاق بیفتد. من هم خیلی کوتاه چند نکته را بگویم: در مورد مساله هایی تی خیلی آسان می توانید با اولین جستجو در گوگل پایان ماجرا و واقعیت را- به دلیل شکست کودتاچیان – بخوانید. فرضم این است که شما تفاوت حزب سبز(سبزها) با صلح سبز(گرین پیس) را می دانید ولی برای خوانندگان احتمالی این گفتگو تاکید می کنم که صلح سبز یک سازمان مستقل است که برای حفظ استقلال خود از هیچ دولت یا حزب سیاسی از جمله حزب سبزها کمک مالی دریافت نمی کند تا به عهد خود برای حفظ محیط زیست وفادار بماند. و نکته آخر مربوط به زبان نوشتاری شماست که بسیار دوست داشتم و از این که برخلاف بیشتر ایرانیان خارج از کشور از واژه های انگلیسی پرهیز داشتید شادمانم. پاینده باشید – مراد

-- مراد ، Jun 30, 2007 در ساعت 03:15 PM

آقای مراد، ممنون از جواب شما، من هم امیدوارم در فرصتی دیگر دوباره فرصت گفتگو و تبادل افکار با شما را داشته باشم. موفق باشید. مهدی هلند

-- مهدی ، Jul 1, 2007 در ساعت 03:15 PM