رادیو زمانه

تاریخ انتشار مطلب: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۶

چگونه می توان همه را صاحب رسانه کرد؟

در فلسفه ی شماری از برنامه های زمستانی زمانه

ساختن برنامه مشغوليت اساسی ما در راديو زمانه است. شوق ساختن منحصر به فرد است. هيجانی دارد که با کمتر چيزی قابل مقايسه است. همين حالا داشتم به داستانی گوش می کردم که در مجموعه تازه زمانه امير حسن چهلتن خوانده است. مجموعه ای که عمدتا با ياری عباس معروفی و حسين آبکنار و حسين نوش آذر فراهم آمده است و در دست تدوين نهايی است. شوق کاری که به نويسندگان ايرانی امکان می دهد مستقيم کار خود را با صدای خود ارائه کنند و به مخاطبان و دوستداران ايشان امکان می دهد داستانی را با صدای نويسنده مورد علاقه شان بشنوند و نه يک مجری و راوی حتی خوب. حس می کنم کاری مهم انجام شده است و ادای دينی به نويسنده و خواننده و رسانه راديو. گامی هر چند کوچک اما نمونه ای از کارهايی است که زمانه می پسندد و گامهای بزرگتری که می تواند بردارد. کاری که با شوق دوستان و زحمت و پيگيری ايشان فراهم آمده است و همياری نويسندگانی که در اين کار مشارکت کرده اند.

به شهرنوش پارسی پور فکر می کنم که دارد به سفارش زمانه خاطرات خود را می نويسد وچندين قسمت اش را هم نوشته و آماده انتشار شده است. اينکه زمانه می تواند زمينه ای برای خاطره نويسی نويسندگانی چون او فراهم کند برای من شخصا اسباب شادمانی است. گام گوچکی است. می دانم. بخصوص وقتی کتابفروشی های اروپايی را در نظر می آورم که بخش بزرگی از بيوگرافی دارند و در آن می توانی خاطرات بسياری از شخصيت های درجه اول ادبی وسياسی تا خوانندگان و ورزشکاران و حتی آشپزهای مشهور تلويزيونی را بيابی - حال آنکه خاطره نويسی ايرانی فقير است و معدود، و هنوز بسياری از چهره های شاخص ما صاحب اثری در اين زمينه نيستند.

برای خاطره نويسی مردمان ناشناخته هم برنامه ای به پيشنهاد رضا دانشور در دست داريم. برای ما مهم است که روايت های شخصی را انتشار دهيم. چه اين روايت بزرگان و چهره های شاخص فرهنگ ما باشد و چه مردمی که زندگی های غنی و رنگارنگی دارند ولی تا حال فرصتی برای انتقال اش به ديگران نداشته اند. ما از راه وبلاگ خوانی هم (مثلا در برنامه جديد يک سر و هزار سودا) می خواهيم همين تجربه رنگارنگ را منتقل کنيم. يک سر و هزار سودا خط کشيدن زير جمله های شنيدنی مردم ما و جوانهای ما و برجسته ساختن آنهاست.

اينها گوشه ای از برنامه های ماست. چند شبی است که مزرعه سبز را هم می شنويد. برنامه ای که با همه خردی خود نشان از توان بزرگی دارد که در پيچ و خم دالانهای مهاجرت گم شده است. مزرعه سبز از سويی به مخاطبان فراموش شده رسانه ها که کودکان اند باز می گردد و از سويی فرصتی را در اختيار گروهی از هنرمندان راديويی آماتور و حرفه ای می گذارد تا از کارهای متفرقه ای که می کنند هفته ای يکی دو بار هم شده دست بکشند و خود را با شوق به استوديوی راديو برسانند و کاری کنند که دوست می دارند اما زمينه ای برای آن نمی يافته اند.

روز شنبه اولين پخش همزمان راديو قاصدک را هم از راديو زمانه شنيديد. راديويی که فقط با همت عالی همکاران اش اداره می شود تا فرصتی فرهنگی برای شنوندگانش فراهم کند. زمانه از امروز امکانات پخش خود را در اختيار قاصدک نهاده است تا نشان دهد که به ديگر گروههای رسانه ای فارسی هم فکر می کند و امکاناتی را که دارد صرفا به گروه معدود و محدودی اختصاص نمی دهد. زمانه آماده است تا به حمايت از گروههای کوچکتر رسانه ای برخيزد و کمک کند صدای آنها به مخاطبان بيشتری برسد.

همه شوق کار و برنامه ريزی در کنار نگرانی از نقدهايی است که زمانه را به گونه ای ارزيابی می کند که گويا کار مهمی انجام نمی دهد و چيز تازه ای نياورده است. نمی گويم آنچه می کنيم اهميت فوق العاده دارد اما معتقدم که اهميت دارد. هر کدام از اين دست کارها به نحوی در جهت تصحيح مسيرهای رسانه ای پيشين است بويژه از نگاه فراگير بودن (که اصل اصيل دموکراسی است). ما از ديگر رسانه ها بسيار آموخته ايم ولی فکر می کنيم قدرتهای رسانه ای هنوز در جهان فارسی زبان شناخته نشده است. ما رسانه بزرگی نيستيم اما اگر مسير تازه ای را نشان دهيم شايد گامها و آزمونهای کوچک ما مبدا تحولات تازه ای در چشم انداز رسانه ای فارسی شود. زيرا اگر امروز ابداعات اين يا آن وبلاگ نويس می تواند انعکاسی در وبلاگستان فارسی داشته باشد کار جمعی زمانه نيز بايد بتواند جای خود را در تحولات رسانه ای پيدا کند. تمام تلاش من و همياران و همکاران زمانه همين است که نشان دهند زاويه های تازه ای هست که کمتر شناخته شده است يا کمتر به چشم آمده است.

من از اينکه زمانه نقد می شود بسيار خرسندم. زيرا رسانه ای که ديده نشود نقد نمی شود. نقدها نشانه توجه به زمانه است. انتظار ستايش منتقدان را هم ندارم اما انتظار دارم که بگويند آنچه در اين تجربه، خطا(ی تحليل يا عمل) می يابند کجاست. شماری از منتقدان زمانه را با آنچه خود در سر دارند می سنجند. اما نقد می تواند به ما کمک کند از آنچه در سر داريم طرح عملياتی بهتری ارائه کنيم.

ما می کوشيم نخست آنچه زمين مانده را از زمين برداريم. تنها بعد از آن است که می توانيم به کارهای کاملا تازه برسيم. اما نخست بايد تمام کسانی را که از رسانه محروم بوده اند در حد امکان صاحب رسانه کرد. طبعا ما تنها می توانيم نمونه هايی را نشان بدهيم و از جايی آغاز کنيم (مثلا از قصه و روايت و خاطره و وبلاگ). اما اگر موفق شويم کسانی ديگر و رسانه هايی ديگر هم به اين انديشه خواهند پيوست. ما برای کارها و پيشنهادهامان کپی رايت هم قائل نيستيم. مهم انتشار اين انديشه است که هر رسانه بايد توانسته باشد فرصتی برای کسانی ايجاد کند که رسانه نداشته اند.

ما راه را به پای شوق می رويم. سخن منتقد شوقمند را نيز به جان می خريم. زمانه يک فرصت جمعی است. تا اينجا هم دهها نفر در شکل گيری زمانه مشارکت کرده اند. ما مرتبا در جستجو هستيم. اگر شما هم می توانيد در اين جستجوگری اهل زمانه را ياری کنيد، منتقد باشيد يا پيشنهاد دهنده طرحی تازه يا هر دو، از اهل زمانه هستيد. اما زمانه نمی تواند به شکل طرحهای مختلف منتقدانش درآيد چون چنين امری محال است که همه آن طرحها در يک ظرف واحد قابل عمل باشد. اما به زمانه می توان کمک کرد آن چيزی باشد که ادعايش را دارد. توانش را دارد.


مهدی جامی

mehdi.jami@gmail.com

Share/Save/Bookmark

نظرهای خوانندگان

جالبه
الان مدتیه که برنامه هاتون رو از طریق اینترنت گوش می کنم
جذابیت و آرامش خاصی داره
در ضمن از اینکه سیستم آر اس اس رو برای سایت قرار دادید ممنونم

-- رضا غبیشاوی ، Dec 25, 2006 در ساعت 02:11 AM

این حرف شما مثا اینه که بگیم همه باید صاحب کتاب باشن. سئوال اینه که چرا. چرا همه باید صاحب رسانه باشن. مگر رسانه چیه؟ این که شما تو کار رسانه هستین دلیل نمی شه که همه این کار رو بخوان انجام بدن. در ضمن اصلا معلوم نیس که اگر همه صاحب رسانه باشن مطبوعات بهتر و متنوع تر باشن. مهم این نیس که همه صاحب رسانه باشن. مهم اینه که در یک جامعه روزنامه های مستقل و قابل اعتماد وجود داشته باشه. مهم اینه که روزنامه نگارای ما بتونن کارشون رو خوب انجام بدن. یعنی اگر یه بنا به کارش برسه و خونه های خوب و محکم بسازه خیلی بهتر از اینه که یه بنا بخواد یه روزنامه نگار بد و یه روزنگار خوب یه بنای بد باشه. به نظر من شما توی یه دنیای مجازی بیش از حد به خودتون مبتلا هستین. یعنی این فکر که ادم فکر کنه که خوبه همه صاحب یه رسانه باشن، نشون دهنده ی اینه که ادم فکر می کنه چون کارش رسانه ست، پس دمش خیلی گرمه و همه دوس دارن این کاره باشن. در صورتی که ممکنه کسی اصلا دوس نداشته باشه توی کار رسانه باشه، همینطور شاید کسی دوس نداشته باشه بنا یا صحاف یا نونوا باشه.
----------------------
صحبت بر سر اين نيست که همه را به زور صاحب رسانه کنيم! صحبت اين است که همه کسانی که نياز به رسانه دارند ولی از آن به دلايل اجتماعی محروم اند رسانه مناسب داشته باشند. با استفاده از مثال شما می توان گفت همه کسانی که کتابی برای انتشار دارند بايد بتوانند کتاب خود را منتشر کنند. برای آنها هم که ندارند آموزش در دسترس باشد که اگر توانايی اش را دارند صاحب کتاب شوند. - مهدی جامی

-- محمد نیازی ، Dec 25, 2006 در ساعت 02:11 AM

ممنونم اقای جامی که کامنتم رو منتشر کردین و زودم جواب دادین. این نشوندهنده¬ اینه که تو کار شما طاهرا میشه انتقاد کردش. ولی مثل این که نتونسته بودم حرفم رو درست بگم. حرف من اینه که شما با این امکاناتی که دارین، توی اینترنت نمی تونین جای مطبوعات خبررسون و مستقل رو توی جامعه پر کنین. شما خبراتونو از کجا تهیه می کنین؟ چند تا خبرنگار دارین تو دنیا؟ شاید مثلا اینجوری باشه که چار تا پنج تا سایت مهم خبر مثل ایلنا و ایسنا و نیویورک تایمز دم دستتون هس، به همونا مراجعه می کنین و خبرهایی رو که اونا ساختن و منتشر کردن، شما تو سایتتون می ذارید. این کار رسانه نیست. رسانه باید بتونه خبر بسازه. شما می گین همه مردم باید بتونن صاحب رسانه باشن. در صورتی که خودتون به کار رسانه که تولید خبر و انتشارش باشه نمی تونین درست عمل کنین. یعنی خبراتونو از جاهای دیگه می گیرین. حتی در حد یه رسانه محلی هم امکانات خبرسازیتون جواب نمیده. حالا چطور فکر میکنین با بحثهای تئوریک مثلا می تونین همه رو صاحب رسانه کنین یا فرهنگ رسانه ای رو توی جامعه شیوع بدین. اصلاً چرا باید این فرهنگ شایع بشه؟ ببینین آقای جامی! کار شما مث این میمونه که آدم بخواد با تئوریهای شیمی جای خالی صابون رو مثلاً پرکنه. یعنی فکرشو کنین صبح از خواب بیدار میشین و میخواین دست و روتون رو بشورین و میبینی که صابون ندارین. اما فرمول ساختن صابون رو یه جایی خوندین یا اصلاً اون فرمول رو از بر هستین. به نظر من بهتره شما و همکارانتون اول صابون رو درست کنین، بعد تئوریش رو به مردم یاد بدین. حرف من اینه که اگه شما بتونین صابون خوب درس کنین، شاید کسی دیگه نخواد به خودش زحمت بده، فرمول صابون سازی رو یاد بگیره. اما در عمل اینجوریه که تو زمانه شما به جای اینکه کارتون رو انجام بدین هی رسانه رسانه می کنین. برای همینه که می گم به خودتون مبتلا هسین. مث کسی که هر روز دست و روش رو نشسته چون صابون نداره، اما خودشو که تو آینه که نگا می کنه، می گه من چقده دمم گرمه، والا. شما به وظیفه خودتون در حد امکاناتتون درست عمل نمیکنین بعد رسالت رسانه ای کردن جامعه رو برای خودتون قائل هستین؟ و اصلا از کجا معلوم بشه تو جامعه ای که چار تا مطبوعات درست و حسابی نمی تونه داشته باشه، از هلند، با بودجه یه کشور دیگه تو ایران فرهنگ مثلا رسانه ای رو آورد؟ اینا سوالای منه از شما

--------------------------
دوست عزيز
توجه کنيد که بحث من در تئوری ماکزيمال است و در عمل مینیمال. نوشته ام که ما در زمانه می توانيم تنها نمونه هايی را ارائه کنيم. يعنی قرار نيست ما همه را صاحب رسانه کنيم - اين از توان ما خارج است- اما با اين فرض حرکت می کنيم تا بتوانيم از ميان همه کسانی که صدای ما به گوش شان می رسد به اندازه امکان و توان تريبون بدهيم. يعنی واقعا رسانه باشيم و اين فکر را در رسانه های ديگر نيز مطرح سازيم.

ضمنا صاحب رسانه شدن به اين معنا نيست که هر کسی رسانه خود را راه بيندازد. به اين معنی است که به رسانه دسترسی آزاد داشته باشد.

ديگر اينکه ما ادعای کاری را که نکرده ايم نمی کنيم. از آنچه می گوييم که کرده ايم. يعنی مثلا همين برنامه هايی که در اين يادداشت به آن اشاره کرده ام. تفاوت در اين است که می خواهيم به فلسفه کار خود و برنامه های خود نيز اشاره کنيم. تا شنوندگان مثلا فکر نکنند انگيخته مشابه به دليل انگيزه مشابه است. ما ممکن است برنامه کودک بسازيم ولی انگيزه ما متفاوت است.

در باره خبر هم کار شدنی اين است که دست به انتخاب بزنيم. درست است که خبر توليد نمی کنيم ولی در انتخاب خبر و پروردن آن راه متناسب با اهداف زمانه را می رويم و می کوشيم مثلا از رسانه های اصلی تقليد نکنيم و اولويت خبرها را خود تعيين کنيم. اما ما ادعای توليد خبر به معنای مورد نظر شما نداريم. رسانه هم فقط خبر نيست. وگرنه وجود اينهمه سايت غيرخبری و مجله های اجتماعی و فرهنگی لغو می بود.

ما در زمانه علاقه منديم امکانات محدود خود را صرف اموری کنيم که زمين مانده است. خبر از آن دست امور نيست. بخصوص خبر سياسی که ظاهرا منظور شما ست و صدها تريبون دارد. ما به دنبال اشاعه رسانه خودمانی هستيم. اين راهی است که هم شناخته است و هم ناشناخته. منتقدان می توانند کمک کنند ما در اين جهت پيش برويم تا اينکه بخواهند ما شبيه ديگر رسانه ها شويم.

- مهدی جامی

-- محمد نیازی ، Dec 25, 2006 در ساعت 02:11 AM

بازم ممنونم که وقت می¬ذارین. ببین آقای جامی، منظور من خبر فقط به معنی خبر سیاسی نیست. خبر فرهنگی. خبر اجتماعی، ورزشی یا هر جور خبری که فکرشو می شه کرد. شما می خواین متفاوت باشین؟ بسیار خوب. اما خبر بسازین. خبر فرهنگی مثلن. چه کتابایی از چه نویسنده هایی زیر چاپن. ناشرا چه مشکلاتی دارن. با دو تا نویسنده با چار تا فیلمساز با یه هنرپیشه صحبت کنین. نترسین. خیال نکنین دارین خیلی حال می دین به دیگران. رادیو مثل قیفه. امروز یه چیزی می گی، فردا همه یادشون رفته. اگه راس می گین و خیلی دوس دارین رسانه باشین برین توی دانشجویایی مثل من. آمار بگیرین، ببینین عادت کتاب خوندن ماها چقدر تغییر کرده یا تغییر نکرده. ازمون بپرسین که به چه چیزایی علاقه داریم. به همکاراتون بگین که تحقیق کنن. نه این که چار تا خبر از چار جا دستچین کنین و بگین این خبر ماست. بعدشم بقیه برنامه تون رو با برنامه هایی که هیچ ربطی به هم نداره پر کنین. این کار مثل وبلاگ نویسی دست جمعی می مونه. ببینین آقای جامی، خیلی معذرت می خوام اگه لحنم اینجوریه، اما بی تعارف می گم: شما به جای این که زحمت بکشین و از ساختون رادیوتون توی آمستردام بیرون بیاین، و مثلا بپرسین که از بین قشر دانشجوها یا وبلاگ نویسا یا هر کی، کی زمانه رو می شناسه بعد از صد روز مثلا، می شینین تو استودیوتون و خودتون با خودتون مصاحبه می کنین. که چی بشه؟ مثل این می مونه که من هر روز به سلامتی خودم یه پیک عرق بخورم و بگم: ممد نیازی دمت گرمه تو واقعاً. مگه نه؟ بعدش به خودم بگم: ایوالا ممد. تو اینجوری هستی. خیلی باحالی. خیلی آقایی. اما در همون حال از همسایه هام بی خبر باشم. از خونه مم بیرون نیام. چون از دیدن واقعیت ها حال نکنم. بعدشم هر روز برم تو وبلاگم بنویسم همسایه هام چقدر آدمای باحالی ان. چقدرم منو دوس دارن. بعدشم برم تو سایت محلمون. چار تا خبر جمع کنم که نشون بدم چقدر اهلیت اون محل رو دارم. بعدشم بگم من رسانه این محلم و شهروند – خبرنگار این محلم و خیلی هم ایده ام ماکزیممه، هرچند که حاصل کارم خیلی هم مینیممه. برای همینم، بله دیگه، یه محل هست و یه ممد نیازی که هر روز به یه بهانه ای واسه خودش جشن می گیره. خاطره نویسی چی شد؟ نتیجه نقد زمانه چی شد؟ کی نقد کرد، کی برنده شد؟ کی خاطره ش رو نوشت؟ ببین آقای جامی، چهل تن دمش گرم، نویسنده خیلی خوب، اون آقایونم که اسم آورده بودین، دم اونام گرم. اما رادیویی که همه ش دو ساعت و خرده ای برنامه داره مگه جای این حرفاس؟ این یعنی تولید مفت و مسلم. خیلی خیلی ببخشین. من امشب راستش یه خورده سرم گرمه، بی پرده حرف می زنم. خیلیم مخلص شما که لااقل این قدر مرام دارین که حرف منو منتشر کنین توی این صفحه. داشتم چی می گفتم؟ بله. این یعنی به حساب دیگرون دوماد شدن دیگه. که چی بشه؟ داستان چهل تن یا هر کس دیگه ای به چه درد من می خوره؟ چرا من باید به خودم زحمت بدم مزرعه سبز بشنوم؟ این چه جور کار رسانه ایه؟ این چه ایده ماکزیممیه که به این حد از مینیمم می رسه. شایدم من ریاضیاتم ضعیفه. شاید از ضعف ریاضی ماکزیمم رو با مینیمم اشتباه گرفتم. یا سینما. الان مثلا کافه ستاره رو دارن تو سینماهای ایران نمایش می دن. تقاطع هم همینطور. کو خبری، گزارشی، مصاحبه ای از این دو تا فیلم؟ به جاش فستیوال نمی دونم چی توی نمی دونم کجا که یه آقایی رفته اونجا به خرج شما فیلم دیده و حالا ما باید بشینیم پای صحبت های ایشون. که چی بشه؟ که از ماکزیمم توقع برسیم به یه مینیمم کار رسانه ای مثلاٌ؟ ببخشین. پرچونگی کردم.

-- محمد نیازی ، Dec 25, 2006 در ساعت 02:11 AM

آقای نيازی عزيز،
گرچه به نظر می رسد بر سر مفاهيم با هم توافقی نداريم من يک بار ديگر می کوشم با ناديده گرفتن لحن شما دست کم برای فايدت عمومی اين چالش نکاتی را توضيح دهم.

همين برنامه امشب را در نظر بگيريد: گفتگو با فرزانه طاهری توليد است و يا توجه به مساله زلزله بم و پيامدهايش و گفتگو با بچه های بم و يکی از دست اندرکاران و مددکاران اجتماعی در بم توليد است. گفتار بيژن روحانی در باره ارگ بم هم. گفتگو با آرش سيگارچی نيز همچنين. مزرعه سبز هم گرچه به نظر شما بی ارزش می نمايد از توليداتی است که ما به آن افتخار می کنيم و تا کنون شنوندگان بسياری تقاضای سی دی های آن را کرده اند. توليدات هفتگی هم که سر جای خود.

در باره گزارشهايی که پيشنهاد کرده ايد هم گرچه موضوعات بسيار-گفته-شده ای هستند مساله اين است که تا کنون کسی پيشنهاد مشابه برای توليد و گزارش در اين زمينه ها نداشته است. زمانه عمدتا يک واحد رسانه ای سفارش دهنده است. سفارش ها هم به علاقه مندان و پيشنهاد دهندگان داده می شود. اگر شما هم مايليد در اين زمينه ها حرفی بزنيد چرا پيشنهاد نمی دهيد؟ سيستم ما که باز است و بسياری از همکاران و همياران ما مانند خود شما برای ما ناشناس اند. پس چرا شما که ظاهرا صاحب رسانه و تريبونی نيستيد به جای طعنه زدن به شيوه کار ما از تريبون زمانه به انعکاس علايق و نيازهای خود نمی پردازيد - مثلا در حوزه مسائل دانشجويی؟

در باره مسابقه نقد هم من در همان برنامه روز صدم گفتم که دو نامزد بالاترين امتياز را دارند که به آنها خبر داده ايم. چرا نام آنها را اعلام نمی کنيم؟ اين را بگذاريد به حساب انتخاب و درخواست آن افراد. اما از هر دوی آنها برای سفر به آمستردام دعوت شده است.

ما در پوشش دادن به جشنواره ها و همايش ها انتخاب خود را داريم و توانايی ها و محدوديت های خود را. اما تاکيد و تکرار کنم که مانعی نيست اگر شما و هر شنونده ديگر می بينيد همايشی هست که خوب است منعکس شود - پيشنهاد دهيد تا در صورت تصويب شما هم با هزينه ما به ديدن جشنواره مورد علاقه تان برويد و گزارش تهيه کنيد.

نهايتا اينکه فرموده ايد چه کسی زمانه را می شناسد. عرض می کنم که صدای ما به همه مخاطبان بالقوه زمانه نرسيده است اما به اندازه چند ماهه عمر زمانه مخاطبان رو به رشدی داريم. شما فکر کنيد که مثلا گويا دات کام يا ايرانيان دات کام يا حتی بی بی سی فارسی در چند ماهه اول کارشان چه اندازه گسترش داشتند؟ من از اين سه مثلا ايرانيان و بی بی سی را بخوبی و از نزديک می شناسم. و می توانم ارزيابی نسبتا منصفانه ای داشته باشم که روند رشد ما به چه سمتی خواهد بود.

در باره دست کم گرفتن دو ساعت توليد روزانه هم بايد بگويم دستی از دور بر آتش داريد. ولی توجه شما را جلب می کنم به اين نکته ساده که بی بی سی تا چند سال پيش تنها يک برنامه 45 دقيقه ای داشت و بعد يک برنامه نيم ساعته آخر شب و نيم ساعت برنامه صبح. يعنی مجموع توليدش به دو ساعت نمی رسيد و درعين حال از پشتيبانی سازمان عظيم و پرسابقه بی بی سی جهانی در گردآوری خبر و حمايت سازمانی و اداری برخوردار بود. زمانه فقط به فقط بر روی پا خود ايستاده است و همت همياران اش. و من می توانم بجرات بگويم که بهترين سازمان رسانه ای را در کوتاهترين مدت و در عين محدوديتهای بسيار ايجاد کرده است. من واقعا به همکاران ام افتخار می کنم که در چنين شرايطی با کار شبانه روزی و مشتاقانه کار و ايده خود را پيش می برند.

سرانجام ممنون ام که با طرح سوالات خود سبب شديد من مسائلی را طرح کنم که اگر شما را قانع نکند می تواند احتمالا برای خوانندگان ديگر اين صفحه مفيد باشد.

-- مهدی جامی ، Dec 25, 2006 در ساعت 02:11 AM

سلام دوستان!
دستتان درد نكند. كاري ستودني است كه بر عهده‌گرفته‌ايد.
بنظر من اينكه به گسترش انديشه و فكر و ايده مي‌پردازيد مهمترين عنصر تداوم حيات شما و مهمترين فايده‌ي كار فرهنگي است.
گسترش انديشه بدون باند بازي و نام و اتيكت.
يك پيشنهاد و دو سؤال:
پيشنهاد:
اگر ممكن است لينك وبلاگ را در صفحه‌ي جديد باز كنيد. چون باز كردن مجدد صفحه‌ي اول با اين سرعت كند اينترنت در ايران واقعا مصيبيتي عظمي است.
سؤال:
1- چرا كد لوگوي راديو زمانه را در صفحات نگنجانده‌ايد؟ من مدتهاست لينك شما را در وبلاگ خود افزوده‌ام اما به كد لوگو دسترسي پيدا نكردم.
2- بيش‌از چهار سال است كه در وبلاگستان حضور دارم و در نشريه‌ي سياه‌سپيد جزو اولين نويسندگان بودم. هفت مقاله‌ي مستمر هم داشتم. طرحهاي بنيادي را مطرح كرده‌ام.
هنوز طرحهاي مهمي در مقاطع مختلف در سر دارم. اخيرا هم طرحي با عنوان انقلاب آميبي طرح كرده‌ام. چگونه ميشود در ليست وبلاگ‌چرخان شما جاي گرفت؟
باز هم از لطفتان ممنون.
پويندگي و عزمتان پايدار.
با احترام: سينا هدا.
----------------
وبلاگ چرخان که خيلی ساده است. با پيشنهاد خودتان يا دوستان تان به اين چرخه وبلاگ افزوده می شويد. اما در باره طرحهايی که می گويی خوشحال می شوم جداگانه در ايميلی به من بنويسی. - م.ج.

-- سينا هدا ، Dec 26, 2006 در ساعت 02:11 AM

خب، اگه لحنم خوب نبود به خوبی خودتوت ببخشید. ممنونم که جواب دادین و این یکی از فرقای بزرگ زمانه ست با بقیه رادیوها. من قبول می کنم که اینایی که گفتین تولید رادیوییه. اما امیدوارم شما هم قبول کنین که به نظر من تولیدهای رادیویی زمانه زیاد با موضوع های زندگی یکی مث من جور درنمی یاد. بعدشم وظیفه من نیست که تولید کنم. اشتباه شما اینه که فکر می کنین سیستم بازی که ازش اسم می آرین چیز خیلی خوبیه. حرف من اینه: همونطور که نونوا یا بقال یا بنا نمی تونه با سیستم باز نون بپزه یا میوه بفروشه یکی هم که کارش رادیویه نمی تونه این کارو به قول شما باز اونجور که باید و شابد انجام بده. حداکثرش همینه که مثلا یکی بیاید بگه خوبه یکی بگه بده اونم توی همین دنیای مجازی وبلاگا که همه جامعه نیست. بهترین مثال همین زمانه ست. برنامه های زمانه مثل دونه های تسبیحه که هیچ نخی اونا رو به هم وصل نمی کنه. حالا اگه شما بگین ممکنه اینطور باشه. تو بیا پیشنهاد بده چه کار کنیم. من می گم این کار من نیست. این کار منم نیست که بیام این حرفا رو بزنم. این کار شماست. کار من اینه که مثلا مکانیک خوبی باشم. شایدم خوشم نیاد که بخوام تو کار رادیو دخالت کنم یا رسانه داشته باشم. این که شما این کار رو دوس دارین اصلا به این معنی نیست که همه این کارو دوس داشته باشن یا بخوان اینکاره باشن. در مورد ایرانیان راست می گین. اما یادتون نره که اون موقع که ایرانیان شروع کرد هیچی نبود. اینترنت یه بیابون بود. کویر بود. اون وسطم توی کویر یکی واستاده بود. اسمشم بود ایرانیان. به زبون انگلیسی تازه. یعنی نت فارسی اصلا نبود که بشه گفت کویر بود. بی بی سی انقلاب کرد تو ایران. یعنی ایتقدر قوی بود. بابام هنوز هر روز بی بی سی گوش می ده. قبل از اونم نمی دونم. شما فکر می کنین رشد تدریجیه. اما اینطور نیست. رشد توی اینترنت ناگهانیه. یعنی منحنی ش یه دفعه می ره بالا و حداکثر روی یه خط راست ادامه پیدا می کنه. خوبی نت اینه که آدم زود مطرح می شه. بدیش اینه که ارتباطشو با واقعیتی که بیرون از نت هست از دس می ده. به هر حال من برای شما آرزوی موفقیت دارم. امیدوارم از این به بعد به جای این که همه ش از رسانه های اروپایی و آدمایی که تو اروپا هستن برنامه بسازین یه خورده هم به واقعیت های زندگی ما تو ایران جواب بدین. مثل بی بی سی که حداقال این کاره. بعدشم من فکر کردم اصلا دعوا سر مفاهیمه دیگه. مگه نه؟ زنده باشین.

-- محمد نیازی ، Dec 26, 2006 در ساعت 02:11 AM

آقای جامی خسته نباشید. در جایی در پاسخ آقای نیازی نوشته‌اید: "در انتخاب خبر و پروردن آن، راه متناسب با اهداف زمانه را می رويم و می کوشيم مثلا از رسانه های اصلی تقليد نکنيم و اولويت خبرها را خود تعيين کنيم."

در این رابطه پیشنهادی داشتم که می‌نویسم: از آنجا که خبرهای مربوط به فلسطین اشغالی و مقامات ایران و آمریکا بطور کامل و گسترده از سوی رسانه‌های در دسترس مردم ایران پوشش داده می‌شود شاید بد نباشد برای تنوع خبری، زمانه در بخش خبرهای خارجی خود، در کنار اولویت دادن به خبرهای معمول، به‌طور پیگیر به اخبارِ دیگر دنیا از جمله نسل‌کشی دارفور، درگیری‌های زیاد قومی، مذهبی و اجتماعی در سراسر آسیا و آفریقا و برخی اخبار آمریکای لاتین هم بپردازد. این خود می‌تواند جالب باشد که بازدیدکنندگان و شنوندگان پس از شنیدن اخبار رایج در رسانه‌های رایج، برای خبرهایی که از چهارچوب توجه رسانه‌های اصلی بیرون می‌مانند و برای باخبر شدن از دیگر اخبار جهان به زمانه سر بزنند.

این تنها یک پیشنهاد و نظر است. سپاس از کار و تلاش بی‌وقفه شما.
مانی

-- مانی پارسا ، Dec 27, 2006 در ساعت 02:11 AM

benazare man yeki az moshkelaate site shomaa inast k az nazare tasviri besyaar zaif ast , vaghti safehi raa baaz mikonim faghat neveshte mibinim aanham baa ranghaaye kaamelan mordeh , agar be radio ya talavision haaye digar maanade www.rfi.fr yaa tv5.fr sar bezanid mesaal haaye besyaar monaasebi hastand.

-- Alireza ، Dec 28, 2006 در ساعت 02:11 AM

خیلی جدی گرفتین بابا. تو ایران جز عده ای وبلاگنویس کسی رادیو زمانه رو نمی شناسه و نمی شنوه. این تئوری ها هم تخیلیه. برنامه هاتون هم تعریفی نداره...
------------------------
خوشحال می شويم بنويسيد از کدام شهر ايران هستيد؟ خود شما هم وبلاگ می نويسيد؟ - زمانه

-- جالینوس ، Dec 29, 2006 در ساعت 02:11 AM

من یه جایی تو اروپا هستم. اما مرتب می رم ایران و تا حالا نشده به یه نفر برخورد کرده باشم تو ایران که برنامه های شما رو شنیده باشه. آدمهای اهل اخبار و ماهوراه و اینترنت رو می گم، بقیه که تعطیل. فقط اخبار افشاگرانه یا ممنوع یا اطلاعات غیرقابل وصول در رسانه های ایران برای مردم جالبه. وگرنه کسی تو ایران واسه آهنگ و ترانه که حجم اصلی برنامه های شماست، آنلاین نمی شه. امیدوارم در سال جدید میلادی بیشتر تمرکز کنید روی اخبار ممنوع یا غیرمعمولی و متفاوت از گوشه و کنار ایران، یعنی نفوذ کنین به جاهایی و موضوعاتی که هیچیک از رقبای رسانه ای تون نمی رن و درعین حال حس کنجکاوی مردم رو تحریک می کنه، شاید اینجوری بخشی از اهدافی که می گین تا حدی تامین بشه وگرنه خبرهایی مثل مرگ صدام رو که صدا و سیما هم با تفصیل بیشتر بلافاصله در اختیار مردم می ذاره.... اگه موافق باشین اینجا دیگه چت نکنیم.
-------------------------
ممنون. ولی راه ديگری هم برای در ميان گذاشتن پرسشهای ما از شما نيست. چون حتی ايميل هم نگذاشته ايد. - زمانه

-- جالینوس ، Dec 30, 2006 در ساعت 02:11 AM

آقای جالینوس عزیز

فراموش نکنیم که از عمر رادیو زمانه ، تنها کمتر از چهار ماه میگذرد.

ضعفها و کمبودها بسیارند و رادیو زمانه تا رسیدن به مقصد اصلی که همانا یک رسانهً محبوب و جهانگیربودن هست ، راه درازی در پیش دارد.

یاران رادیو زمانه با تلاشهای شبانه روزی خود ، سعی در ارائهً یک کار ارزشمند از مردم برای مردم دارند. کاری بس دشوار با ساعات کاری طولانی. ضامن ِ موفقیت این رادیو، حمایت و پشتیبانی و نظرات سازنده ً تک تک ماست .

-- Sina ، Dec 30, 2006 در ساعت 02:11 AM

با سلام. در مباحثه با آقای نیازی اشاره داشتید که اخبار انتخابی از رسانه های دیگه رو پرورده و متناسب با اهداف زمانه منتشر میکنید... برام خیلی عجیب هست که چطور میشه خبری رو از یه رسانه گرفت و بدون حضور مستقل و مستقیم در بطن قضیه، اونو پروروند! شاید منظور اینه که خبر رو در پهنه گسترده تری به مقایسه میذارین تا درک روشن تری از آن ارائه بدین، اما منبع شما برای چنین کاری چیست؟ تفسیر یک خبر موقعی که با تفسیر و یا با ارائه خبر توسط رسانه دیگری دنبال بشه، هرچه هست ربطی به حقیقت مشخصی نداره که اجزاء رویداد رو تشکیل میده. در راستای اهداف زمانه هم روشن نیست! چه هدفی میتونه یه رادیو داشته باشه جز پر کردن فاصله بین رویداد و بیننده، شنونده و یا خواننده؟ و اگه شما این کار رو با واسطه دیگه ای دنبال کنید، کمترین کارش گسترش واسطه گری است تا کوتاه کردن فاصله بین رویداد و مصرف کننده آن.
ضمناً آقای جامی من هنوز در مورد شیوه ارتباط شما با گستره وبلاگ نویسان و بهره گیری غیرحرفه ای از کار آنها حتی اگرچه با تأمین هزینه ها همراه هست، اما بدترین نوع قراردادهای کاری در جهان هست، روشن نشده ام. در اولین اشارات اداری توسط موسسه ای که شما را استخدام کرده، آمده بود که همکاران خود را با توجه به مبانی استخدام جمعی روزنامه نگاران در هلند، بکار میگیره. اما بنظر میاد سیستم شما بیشتر کارمزدی است تا اشتغال ثابت.
در چنین حالتی امنیت شغلی فرد بیشتر تابعی میشود از تلاشی که آنهم میباید در یه جای دیگری به تصویب برسد! - من اینها رو از پیشنهاد شما به نیازی دارم می نویسم - و اگه فرد بطور مثال ایده معینی ارائه نده، عملاً از تأمین مربوطه بیرون گذاشته میشه.
ضمناً این ادعا که شما از خارج ایران میخواهید نقیصه بزرگی همچون عدم وجود رسانه های مستقل در جامعه ایران را بپوشانید، نه تنها ادعای مناسبی نیست، بلکه بجای خود نقض حق شهروندی و حقوق اجتماعی در ایران هست. مردم ایران حق دارند در همان جامعه رسانه های مستقل داشته باشند. این اصلاً شایسته آن جامعه نیست که در توهم ریشه دار اعتماد به میکروفون های بیرون از ایران، بیش از اینها غرق شوند. از سوی دیگر، انگار مردم باید بپذیرند که اگه کسی میخواهد صدایش بدون دغدغه و بی خطر پخش شود، باید برود خارج از ایران و رسانه های داخل همه محل فعال مایشائی یه مشت مدیران فاسد و حقیر باشد که رسانه را تبدیل به ملک طلق خود نموده اند.
با تشکر از توجه شما.
------------------------------
دوست عزيز
سوال نخست شما جوابهای مختلف دارد. پروراندن خبر می تواند به صورت های مختلف انجام شود که يکی از آنها به کمک اطلاع محلی است. يعنی وقتی با خود فاکتها کار می کنيم. اما خبر بدون نظر معنای چندانی ندارد. اينجا فقط خبرنويسی کفايت نمی کند. گفتگو و تفسير و ارائه ديد جانشين کاربرد می يابد. از تعبير گسترش واسطه گری که ذاتا يک مفهوم اقتصادی است در بحث خبر چيز زيادی دستگيرم نشد. در باره شيوه کار فری لانس با وبلاگها هم دقيقا مشکل چيست؟ اگر شما انتظار داشته باشيد همه همکاران استخدام بشوند توجه داريد که فقط مثلا 20 نفر ثابت استخدام خواهند شد و مابقی بيرون از دايره کار باقی خواهند ماند. اما در روش ما که سفارش کار است به جای مثلا 20 نفر 100 نفر در کار مشارکت خواهند داشت. يعنی هميشه تعداد افراد تازه نفس امکان ورود به دايره همکاری را دارند. چون کارها به صورت گردشی واگذار و انجام می شود. به همين ترتيب متوجه نمی شوم چرا اگر کسی ايده نداشت بايد کاری به او واگذار کرد؟

در مورد آخر هم دو نوع برخورد می توان داشت. يک اينکه آری من هم علاقه مندم در خود ايران دفتر داشته باشيم و کار کنيم و دهها رسانه مستقل ديگر هم آنجا دفتر و فعاليت داشته باشند. اما اگر نمی شود بايد دست روی دست گذاشت و کاری را که انجام می شود ناچيز و کم اهميت شمرد؟ دوم اينکه حتی اگر در داخل ايران بشود يا نشود کار کرد جهان ارتباطات ديگر محصور به مرزهای سياسی کشورها نيست. الجزيره می تواند کانال انگليسی داشته باشد و در اروپا و آمريکا مخاطب پيدا کند همانطور که سالهاست بی بی سی و سی ان ان در آمريکا و بريتانيا توليد می شوند و در تمام کشورها مخاطب دارند. حرف شما به نوعی ايزوله شدن ايران ختم می شود و نافی ماهيت رسانه است. دست کم رسانه چنان که زمانه می پسندد.
- مهدی جامی

-- تقی ، Dec 31, 2006 در ساعت 02:11 AM

با سلام :
من حمید نخستین در نروژ زندگی میکنم. متنی در سوگ مادرم که در بمباران هوائی مرحوم شد نوشتم. فکر کردم هیح کسی بهتر از شما نیست تا درد سالهای بی مادری را درک کند. متن را به شما میفرستم. میدانم پر از اشتباه ادبی است. اگر خواستید در برنامه ای از این متن استفاده کنید هر جور صلاح دونستید تغییر دهید. راستی من وبلاگ (نخستین وب) را به آدرس زیر مینویسم.http://nokhostin.blogfa.com
برای شما سالی پر از شادی آرزو میکنم.

...لحظاتی ديگر صدام اعدام خواهد شد. نيمه شب است. خوابم نميبرد. عجیب مضطربم. یکی از قاتلان مادرم در چند قدمی مرگ است. مدتهاست که تصویر این قاتل را میشناسم. در خوابم، در کاخهایش، در سوراخ مخفیگاهش، در دادگاهش آری من او را میشناسم. به مانند همان قاتل اول، همان پپر خرفت، همان که جنگ را نعمت میدانست همان که اسلام را در خطر میدید.

باران شلاقش را به شیشه اطاقم میکوبد. پلکهایم را به آرامی روی هم میگذارم. صدای قطرات باران را احساس میکنم. پنحره را باز میکنم. شهر گوئی سالهاست که خفته است. این اصابت باران است که سکوت را در هم شکسته است. چشمانم همچنان بسته است. باران به صورتم میزند. آشفته ام. بر خود میلرزم. انگار کسی صدایم میزند. صدائی آشنا صدایم میزند. زمان ایستاده است. آری پژواک صدائی آشناست. آه این صدای مامانه ـ وای خدای من مامانم ـ باز با چادر سفیدش صورتم را در آغوش کشیده است. میگوید خیس باران شدی پسر. میگوید مبادا سرما بخوری. صدا می پیچد. سردم شده است. میگوید عحب باران سردی. تقلا میکنم تا صورت ماهش را ببینم. میگویم مامان خوبم حرا صورتت را نشانم نمیدهی. بگذار جای ترکش صورتت را دوباره ببینم. بگذار دندانهایت را دوباره ببوسم. آخه وقتی ترکش لبهای مامانم رو لت و پار کرده بود دندانهایش رو می بوسیدم. آخرین بوسه های من بر دندان. آخرین بوسه های فرزند بر مادر. آره من فقط پانزده ساله بودم. آن شب حهارشنبه سوری شوم سال ۱۳۶۶ من پیکر نیمه جان مادرم را در آغوش داشتم. همه چیز در خانه مان به هم ریخته بود. گلدانهای مامانم همه شکسته بودند. دیوارها فرو ریخته بودند. هیح چراغی دیگر از سقف آویزان نبود. در طاقچه خانه مان دیوان حافظ چون گلی در باد خزان پرپر، قران مان سوخته بود. کتابخانه خانه مان هم بوف کور شده بود. ساعت بزرگ دیواریمان هم شکسته بود. عقربه هایش در روی ۳.۲۶ بعدالظهر قفل شده بود. آره انگار همین دیروز بود. همین دیروز... پدرم دستهایش بالا بود و با خدا حرف میزد. چند پاسداری روی آوار های کوچه مان ایستاده بودند. میگفتند جنگ جنگ تا پیروزی...آری میگفتند جنگ جنگ تا پیروزی...ولی ما پیروز نشدیم آخه چرا. آخه چرا ما پیروز نشدیم. فریاد میزنم. مامانم دوباره اما این دفعه محکم به آغوشم میکشد. میگوید آرام باشم. میگویم باید صورتت را برایم نشان دهی. میگوید مگر ندیدی صورت ترکش خورده ام را. میگویم بگذار آن صورت ترکش خورده را دوباره ببوسم. میگوید مگر خودت گوشوار هایم را از گوش خون آلودم در نیاوردی. میگویم به لحظه ای از نگاهت تشنه ام. میگویم من به آغوش بی کینه ات زنده ام. بچه میشوم. می گم من مامانمو میخوام. میگوید مگر ندیدی پیکر خون آلوده ام را. چشمان بسته ام را. چهره خاک آلوده ام را. گریه میکنم. میگوید گریه نکنم. میگوید برا چشمام خوب نیست. میگوید اگر باز گریه کنم دیگه پیشم نمی آید. می گوید بس کن دیگه مامانت نمی شم ها. سرم را بالا میکنم. اشکهایم را پاک میکنم. قطره ای داغ روی گونه هایم می افتد. می دانم مامان هم گریه میکند. میگویم تو هم گریه نکن. میگوید گریه نیست پسرم باران است. میگویم ولی داغ است. باز بغلم میکند. چادرش از سرش سر خورده است. حالا چشمانم باز است. تقلا میکنم صورت ترکش خورده اش را ببینم. محکم بغلم کرده است. سر به آسمان دارد. دستانم را رها میکنم. زانو میزنم. چادرش را بر میدارم. بوی باران میدهد. میبویمش. میبوسمش. سفید است مثل برف. پاک است به مانند اشک. صورتش را میبینم ...
چشم از این رویای خود باز میکنم. باران بند آمده است. باز تنهائی و سکوتی وحشتناک در دل شب سرد. رادیو را باز میکنم. میگوید صدام حسین به دار مجازات آویخته شد. و من از شنیدن این خبر خوشحال نمیشوم. نه من خوشحال نیستم.

-- Hamid Nokhostin ، Jan 1, 2007 در ساعت 02:11 AM

سلام چون دنیا دنیای مجازی است در این دهکده منزل وسرپناه نیز می تواند مجازی باشد .http://gerivan.mihanblog.com/Page-4.ASPX

-- الیاس پهلوان ، Jan 1, 2007 در ساعت 02:11 AM

رادیو زمانه یک رادیوست یاوبلاگ است؟
http://gerivan.mihanblog.com/
------------------------
زمانه: يک راديوست با ادبيات وبلاگی. يک وبلاگ است یا بيش از 100 نويسنده. يک راديوبلاگ است. يک راديوی دوسويه است. شما چه فکر می کنيد؟

-- الیاس پهلوان ، May 11, 2007 در ساعت 02:11 AM