<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>حسین علوی</title>
      <link>http://zamaaneh.com/alavi/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Sun, 20 Sep 2009 13:32:42 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>«کشف پتانسیل روز قدس، هوشمندی مردم بود»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در روز قدس با وجود هشدارهای قبلی رهبر جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی حرکت اعتراضی گسترده‌ای در خیابان‌های تهران و تعدادی از شهرهای بزرگ ایران برگزار شد. 

از حسین باستانی روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر سیاسی مقیم پاریس پرسیدم که ابعاد وسیع این تظاهرات و شعارهای آن، آیا نشان از این دارد که حرکت‌های اعتراضی ماه‌های اخیر به جنبشی دوام‌دار و با پایه‌های اجتماعی شکل‌گرفته تبدیل شده است؟</small></strong>

[[sound]]

بله. در واقع می‌توان گفت که بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم، این پایه‌های اجتماعی شکل گرفت. البته خب زمینه‌های یک چنین حرکتی در جامعه‌ی ایران وجود داشت، اما کسی نمی‌تواند انکار کند که آن چیزی که باعث به فعلیت‌ درآمدن این پتانسیل‌ها در جامعه‌ی ایرانی شد، عبارت بود از میزان و نوع تخلفات انتخاباتی که صورت گرفت و به حدی هم بود که تمام جامعه را به حرکت واداشت. 

شاید اگر بخواهیم آن را با آن‌چه که در گذشته رخ داده است مقایسه کنیم، می‌توانیم این تمثیل را به کار ببریم که گویی بعد از انتخابات دوم خرداد ۷۶ به جای مثلاً سید محمد خاتمی اسم علی‌اکبر ناطق  نوری به‌عنوان رییس‌جمهور اعلام می‌شد. 

شاید در همان زمان هم دور از انتظار نبود که عین همین حرکت‌ها به وجود بیاید. تخلف انتخاباتی در کشور ما چیز عجیب و غریبی نیست. تخلف همیشه صورت گرفته است. ولی میزانش این بار به گونه‌ای بود که انگار جامعه احساس می‌کرد که عمیقاً مورد تحقیر قرار گرفته است و گویی عده‌ای هیچ حد و مرزی برای تحقیر آن نمی‌شناسند. 

در نتیجه این حرکت بدون این‌که واقعاً کسی آن را پیش‌بینی یا هدایت کرده باشد، شکل گرفته و به مرور ادامه پیدا کرد و نقطه‌ی اوجش هم ۲۵ خرداد بود که یک جمعیت سه میلیونی، به اعتراف شهردار محافظه‌کار پایتخت، حداقل در تهران به خیابان‌ها آمدند. قطعاً در هیچ زمانی در تاریخ بعد از جنگ، و به عبارت مشخص‌تر بعد از فوت آیت‌الله خمینی، هرگز چنین جمعیتی در خیابان‌های ایران نیامده بود.

[[photow01]]

<strong>ولی مسأله ظاهراً الان محدود به مخالفت با دولت آقای احمدی‌نژاد و اعتراض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری نمی‌شود. مثلاً شعارهایی که در مورد مسأله‌ی قدس در قیاس با شعارهای متداول سال‌های قبل مطرح می‌شد، شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» بود و یا در ارتباط با حامیان بین‌المللی دولت آقای احمدی‌نژاد هم شعار «مرگ بر روسیه» به صورت گسترده‌تری این بار مطرح شد. آیا این نشان نمی‌دهد که این حرکت یک هویت سیاسی مشخصی فراتر از انتخابات پیدا کرده است؟</strong>

ببینید، این شعارهایی که مردم در تظاهراتشان دارند بیان می‌کنند، سالیان سال حرف دل مردم بوده است. یعنی این شعارها چیزهایی نیست که بعد از انتخابات در ذهن مردم ایجاد شده باشد که حکومت این اشکالات را دارد. منتها تفاوت الان با گذشته این است که در واقع انگار یخی که در خیابان ریخته بودند، شکسته است. 

انگار مردم متوجه شده‌اند گذشته از ابزارهایی که در سابق وجود داشته است، (ابزارهای دیگری هم وجود دارد.) این که در گذشته، هرازگاهی انتخاباتی برگزار می‌شد و در مقاطع انتخابات هم حداقل کاری که در جامعه صورت می‌گرفت این بود که عده‌ای می‌گفتند شرکت کنید و عده‌ای می‌گفتند شرکت نکنید و مدتی با همدیگر بحث می‌کردند و بعد انتخابات آن طور که حکومت می‌خواست برگزار می‌شد، و می‌رفت تا انتخابات بعدی که دوباره همین داستان تکرار شود.

فعالیت سیاسی معمولاً به این جاها محدود می‌شد. اما بعد از انتخابات مردم گویی پتانسیل دیگری را کشف کردند که کشف این پتانسیل مدیون تقلب در انتخابات بود. یعنی آن بود که باعث شد یک‌دفعه مردم به خیابان بریزند و وقتی هم به خیابان ریختند، برای اولین بار فهمیدند که در خیابان‌ها هم می‌شود ابتکار عمل را از دست حریف گرفت.

بعد از آن بود که دیگر شروع کردند خواسته‌های خودشان را در تظاهرات‌های خیابانی مطرح کردن. خواسته‌های متنوعی که شامل مسائل سیاست خارجی و داخلی می‌شد. 

برای درک اهمیت آن‌چه بعد از انتخابات رخ داد، کافی است به یاد بیاوریم که پیش از انتخابات و حتی زمانی که اصلاح‌طلبان در رأی‌گیری‌های متعدد با اکثریت خیلی بالایی محافظه‌کاران را شکست می‌دادند، حتی در آن زمان توان جمع کردن نیرو در خیابان‌ها را نداشتند. هم‌چنین توان تجمع اعتراضی میان اصلاح‌طلبان و محافظه‌کارانه قابل مقایسه نبود و محافظه‌کاران به مراتب در سطح بالاتری قرار داشتند.

نمونه‌ی خیلی واضح‌اش این بود که به دعوت گروه‌های سیاسی اصلاح‌طلب و اصولاً تحول‌خواه مردم جمع می‌شدند. در کل دوره‌ی آقای خاتمی، تنها اولین سالگرد دوم خرداد بود که مردم جمع شدند.

آن زمان مردم دراوج امید بودند. حداکثر اگر ۴۰ هزار نفر جمع می‌شدند. در حالی که در همان زمان وقتی جناح مقابل می‌خواست نیرو جمع کند، حالا بله درست است از ابزارهای حکومتی هم استفاده می‌کرد، سازماندهی‌شده می‌آورد و غیره و ذلک، اما می‌توانست جمعیت خیلی زیادی جمع کند.

نمونه‌ی خیلی واضح‌ترش بعد از ۱۸ تیرماه بود که بعد از آن شوک بسیار عظیمی که به جامعه وارد شد، در هیچ کدام از تجمعات اعتراضی تهران بیشتر از پنج هزار نفر جمع نشدند. 

در حالی که به نظر می‌آید آقای خامنه‌ای به محضی که اراده کرد، یک جمعیت ۳۰۰ـ ۲۰۰ هزار نفری را در ۲۳ تیر به خیابان‌های تهران آورد. انگار همه قبول کرده بودیم و انگار همه قبول کرده بودند که این معادله تغییر نمی‌کند و خیابان‌ها مال آن‌هاست و بعد از این انتخابات اخیر بود که کم کم مردم این قابلیت را کشف کردند که گویی خیابان‌ها را هم می‌شود از حریف گرفت.

<strong>شما از تصمیم مردم برای ریختن به خیابان‌ها و در حقیقت به نوعی ریختن ترسشان از حضور اعتراضی در خیابان‌ها یاد کردید. گزارش‌های جمعه و شنبه هم حاکی است که اگرچه نیروهای انتظامی برای متفرق کردن جمعیت به صورت چشم‌گیری حضور داشتند، ولی سرکوب گسترده به نحوی که در حرکت‌های خردادماه پیش آمد، هنوز گزارش نشده است. اگر این گزارش‌ها درست باشد، دلیل این را شما فقط آمادگی سیاسی مردم برای حضور می‌دانید یا دلایل دیگری را هم قائل هستید؟</strong>

اصولاً سرکوب در تجمعاتی مثل تجمع روز جمعه نسبت به تجمعاتی مثل فرض کنید تجمعات هفته‌ی اول بعد از انتخابات مشکل‌تر است. 

یک دلیل امنیتی خیلی ساده هم دارد و آن این‌که در آن نوع تجمعات تنها جمعیت تظاهرکننده‌ای که در خیابان‌ها هستند، جمعیت معترض است. در نتیجه هیچ مشکلی از نظر نیروی سرکوب‌کننده پیش نمی‌آید که گیریم عده‌ای را به رگبار ببندد.

اما در تجمعی مثل تجمع جمعه به هر حال جمعیت دو طرف، هر دو با هم در خیابان‌ها حضور داشتند، اگرچه هم‌زمان در یک‌جا حضور نداشتند، ولی در خیلی از موارد هم به نسبت‌های مختلف و البته با توجه به این که جمعیت معترض بسیار بیشتر از جمعیت طرفدار دولت بودند، حضوری هم‌زمان در خیابان‌ها داشتند. 

در یک چنین شرایطی سرکوب مشکل‌تر می‌شود و این اصولاً به نظر می‌آید که هوشمندی مردم در کشف این پتانسیل بوده است. نخستین تجربه‌ از این نوع هم در واقع آن نماز جمعه‌ی معروفی بود که خطیبش آقای هاشمی رفسنجانی بود. 

مردم در چند تجمع انبوه شرکت کرده بودند و قدرت خودشان را به رخ حکومت کشیده بودند. ولی حکومت بعدش گفته بود که دیگر ما اجازه‌ی تجمع نمی‌دهیم و مجوز جمع شدن نمی‌دهیم. البته این در حالی است که اصلاح‌طلبان هم تأکید داشتند می‌خواهند در چهارچوب قانون حرکت کنند.

طبیعتاً یک مقدار برگزاری راهپیمایی‌های بعدی مشکل شده بود، تا این‌که انگار یک پتانسیل جدید کشف شد و آن این که بسیار خوب، ما در مناسبت‌های رسمی حکومت شرکت می‌کنیم؛ همان جاها را ازشان می‌گیریم. برای آن‌ها که دیگر نباید ازشان مجوز بگیریم، برای نماز جمعه که نباید مجوز گرفت، برای روز قدس که نباید مجوز گرفت؛ و از این‌جا بود که اولین موردش همان نماز جمعه‌ای بود که گفتم و دومین مورد انبوه‌اش اتفاق روز جمعه بود. 

به نظر می‌آید این تجربه‌ای است که مردم انجام دادند و در آینده هم این تجربه را قابل تکرار خواهند دانست.

نکته‌ی جالب این است که معمولاً این مناسبت‌های حکومتی تا حالا محل قدرت‌نمایی حکومت در مقابل مخالفانش بوده، حالا محل قدرت‌نمایی مخالفان حکومت در مقابل آن‌ها شده است و انگار تمام این مناسبت‌ها، از این به بعد به کابوس‌هایی برای محافظه‌کاران حاکم تبدیل می‌شوند. 

ما ۲۲ بهمن را بعداً خواهیم داشت؛ ۱۶ آذر را خواهیم داشت و مناسبت‌های بسیار دیگری که در خصوص همه‌ی آن‌ها، نیروهای سرکوب‌کننده همین مشکلات را خواهند داشت.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2009/09/post_316.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2009/09/post_316.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسائل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 20 Sep 2009 13:32:42 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>روز قدس، ثبت حضور در مقابل جریان حاکم</title>
         <description><![CDATA[<small><strong>در حالی که نماز جمعه‌ی روز قدس در سال‌های اخیر و به طور معمول توسط هاشمی رفسنجانی برگزار می‌شده، ستاد نماز جمعه‌ی تهران اعلام کرده است که امسال احمد خاتمی از روحانیون تندرو حامی احمدی‌نژاد امامت این نماز را بر عهده خواهد داشت و شخص آقای احمدی‌نژاد نیز به ایراد سخنرانی خواهد پرداخت.

از سوی دیگر آقایان میرحسین موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی اعلام کرده‌اند که در راهپیمایی روز قدس شرکت خواهند کرد و هاشمی رفسنجانی و برخی مراجع تقلید نیز مردم را به شرکت وسیع در این راهپیمایی فرا خوانده‌اند.

بدین ترتیب در حالی که روز قدس به امکان مسالمت‌آمیزی برای نمایش نیرو توسط مخالفان احمدی‌نژاد تبلیغ شده است، حذف هاشمی رفسنجانی از برگزاری نماز جمعه در این روز بیانگر نگرانی جدی حکومت از برگزاری این روز است.

محمد صادق جوادی حصار، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر سیاسی در تهران، در این باره به زمانه می‌گوید:</strong></small>

[[sound]]

طبیعتاً یک نگاه سیاسی در مدیریت ستادهای نماز جمعه الان غالب و مسلط است که آن نگاه پرهیز می‌کند از این‌که پایان راهپیمایی روز قدس بویژه در تهران که توسط خطیب جمعه به گونه‌ای جمع‌بندی مجموعه‌ی رفتارهای آن روز را می‌تواند انجام بدهد، به دست نیرویی یا شخصی انجام شود که خیلی با آن جریان مسلط، همراهی نشان نداده و نمی‌دهد.

آقای هاشمی، چه بخواهیم و چه نخواهیم، در این اتفاقاتی که افتاد بیشتر جانب مردم و در حقیقت جانب اصلاح‌طلبان را داشت و جریان حاکم خیلی به آقای هاشمی خرده داشتند و خرده گرفتند. بنابراین شاید طبیعی هم همین باشد که آن‌ها اجازه ندهند آقای هاشمی در این روز جمعه بیاید و خطبه‌های نماز جمعه را بخواند.

اگر آقای هاشمی را می‌آوردند، این رفتار می‌توانست نشان از یک سعه صدر و یک بینش وسیع و یک همه‌جانبه‌نگری باشد و توقع این‌گونه رفتار از جریان مسلط خیلی دور از انتظار است. اگر این مایه از وسعت نظر و بلندنظری و همه‌جانبه‌نگری را داشتند، شاید خیلی از اتفاقاتی که افتاده است، اصلاً نمی‌افتاد.

<strong>حالا اگر که جمع‌بندی نماز جمعه توسط آقای احمد خاتمی باشد و آقای احمدی‌نژاد هم بعد از نماز جمعه صحبت کند، به هر حال راهپیمایی خواهد بود و با دعوت‌های مختلفی که شده است، قطعاً مخالفان آقای احمدی‌نژاد هم شرکت خواهند کرد. فکر می‌کنید که راهپیمایی روز قدس به چه سمتی خواهد رفت؟</strong>

من تصور می‌کنم که بخش قابل توجهی از مردمی که در این راهپیمایی شرکت می‌کنند، برای این می‌آیند که حضورشان را در مقابل آقای احمدی‌نژاد به ثبت برسانند؛ و می‌شود پیش‌بینی کرد که با درصد بالایی بخش قابل توجهی از این راهپیمایان پای صحبت‌های آقای احمدی‌نژاد نخواهند نشست و به نماز جمعه هم به آن معنای خاص نمی‌روند؛ بلکه در راهپیمایی روز قدس شرکت می‌کنند. به معنای این‌که هم با پیمان‌هایی که در این روز داشتند، تجدید بیعت کنند و هم اعتراض خودشان را به رفتارهایی که اتفاق افتاده است، نشان بدهند.

بنابراین شرکت در راهپیمایی لزوماً به معنای شرکت در نماز جمعه به امامت آقای احمد خاتمی و نشستن پای صحبت‌های احمدی‌نژاد نیست. اگرچه این آزادی برای آن‌ها هم هست که در نماز جمعه شرکت کنند و حرف‌های خودشان را بزنند؛ مادامی که حضور گسترده‌ی مردم و معترضان را نادیده نینگارند و امکان این هم که این حضور گسترده را به نفع خودشان مصادره کنند، وجود نداشته باشد.

بنابراین تمهیداتی که جریان‌های اصلاح‌طلب اندیشیده‌اند، تا جایی که من اطلاع دارم، این است که اولاً کاملاً با نماد و پرچم و تابلوی اصلاح‌طلبانه و به صورت منسجم در راهپیمایی شرکت کنند. یعنی حداقل رنگ سبز را که در این مقطع به عنوان نماد این جنبش اصلاحی‌ است، با خودشان حمل کنند.

دیگر این‌که تا جایی که ممکن است منسجم و متحد با هم حرکت کنند؛ به نحوی که نشان داده شود که بخش قابل توجهی از راهپیمایی توسط نیروهای اصلاح‌طلب و مردم دارد انجام می‌شود و تمایزی بین این مجموعه‌ی معترض به دولت، و البته حامی انقلاب اسلامی، به نظر من صورت خواهد گرفت و نشان خواهند داد که هم در راهپیمایی شرکت می‌کنند که با پیمان‌های اولیه‌شان وداع نگفته باشند و هم معترضانه راهشان را از جریان ستم‌پیشه‌ی پیمان‌شکن جدا می‌کنند؛ به نحوی که آن‌ها نتوانند این حضور را برای خودشان مصادره کنند.

<strong>علی‌رغم تلاشهایی که طی هفته‌های اخیر از سوی برخی از مراجع تقلید و هم‌چنین شخصیت‌های بانفوذ در داخل حکومت شده است، برای این که نوعی پادرمیانی شود و این اختلاف بزرگی که به وجود آمده، صورت سیاسی واقع‌بینانه و مسالمت‌آمیز بگیرد، هنوز چنین اتفاقی نیفتاده است. به هر حال روز قدس هم که برگزار بشود، باز روزها یا مناسبت‌های دیگری خواهد بود. شما چشم‌انداز نزدیکی را برای این‌که این وضعیت سیاسی از حال تقابل بدون هیچ گونه تفاهم دربیاید و مسأله مخالفت با دولت آقای احمدی‌نژاد و با نتیجه‌ی اعلام‌شده‌ی انتخابات، به رسمیت شناخته بشود، می‌بینید؟</strong>

اگرچه خیلی سخت است، ولی چاره‌ای نیست و برای رسیدن به این دستاورد باید تلاش کرد. آقای احمدی‌نژاد و مجموعه‌ی مسئولانی که این گونه نقش‌هایی را در نظام ایفا کرده‌اند، می‌خواهند هر حرکتی را به نفع جریان حاکم قلمداد کنند و هیچ نوع انتقادی را برنتابند. طبیعی است که این با واقعیت خیلی فاصله دارد.

[[photow01]]

واقعیت این است که مردم با انقلاب اسلامی کمتر مشکل دارند؛ بلکه با مجموعه‌ای از مدیران و رفتارهای آن‌ها مشکلات جدی دارند. هیچ کدام از افرادی هم که در این انتخابات حضور پیدا کرده بودند، برای این نیامده بودند که انقلاب اسلامی را واژگون کنند؛ بلکه آمده بودند اصلاحاتی در درون ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران ایجاد کنند.

بنابراین رسیدن به نقطه‌ی مشترک و تفاهم دوسویه مستلزم شرایط و امکانات است. از جمله‌ی آن امکانات این است که افکارعمومی را نسبت به رفتارهایی که اتفاق افتاد و جفاهایی که بر مردم رفت، متقاعد کنند. متقاعد کردن این افکارعمومی هم با شعار دادن و نهیب زدن به مخالفین درست نمی‌شود؛ بلکه باید شرایطی را فراهم کنند که احقاق حق شود؛ در محاکم عادل و مردمی به مظالمی که رفته است، رسیدگی شود و از خانواده‌های آسیب‌دیدگان این فجایع، دلجویی شود؛ همان طور که آقای هاشمی در خطبه‌های نماز جمعه گفت.

صحبت‌هایی که آقای هاشمی در آن خطبه‌ها کرد، فضا را دقیقاً برای آقای هاشمی برده است به سمتی که این اداره‌کنندگان ستادهای نمازجمعه جرأت این (را پیدا نمی‌کنند) که دوباره به آقای هاشمی میدان بدهند و در این جور همایش‌های ملی بخواهند که ایشان بیاید و حرف بزند.

در این جور جاها یا باید فردی در سطح و تراز آقای هاشمی بیاید که مقبول اکثریت قاطع شرکت‌کنندگان در راهپیمایی باشد یا یک فرد خنثی که سخنش به هیچ جا و هیچ کسی برنخورد.

من فکر می‌کنم آقای احمد خاتمی در این جنس دوم هم تلقی نمی‌شود. نه آن شمول و جامع‌الاطرافی آقای هاشمی را می‌تواند داشته باشد و نه به‌عنوان یک نیروی بی‌طرف خنثای سیاسی می‌توانیم از او نام ببریم که مثلاً بیاید و خطبه‌ها را به نوعی مثل آقای امامی کاشانی بخواند که همه‌ی مجموعه‌ها نسبت به ایشان علی‌السویه فکر می‌کردند و خیلی موضع سیاسی روشنی نسبت به یک گروه یا جریان سیاسی ندارند.

آقای خاتمی اصلاً نشو و نمای‌اش در جریانهای سیاسی به خاطر علم کردن او در برابر آقای محمد خاتمی بود. بنابراین نه آقای احمدی‌نژاد و نه آقای احمد خاتمی به گمان من این مایه‌ از محبوبیت و شمول و گستردگی شخصیتی را ندارند که بتوانند همه‌ی شرکت‌کنندگان در راهپیمایی روز قدس را نمایندگی کنند.

<strong>در ارتباط با اهداف روز قدس هم به نظر می‌آید که شعارهای کاملاً متفاوتی دارد شکل می‌گیرد. یعنی از یک طرف به هر حال مسأله‌ دفاع از حقوق مردم فلسطین به عنوان هدف اصلی این روز از ابتدا مطرح بوده است. ولی الان در مورد سیاست فلسطین‌ محوری حکومت طی این ۳۰ سال گذشته مخالفت‌هایی مطرح شده و قوت گرفته است. فکر می‌کنید در مورد این هدف روز قدس هم گرایش‌های مختلف با شعارهای مختلفی شرکت کنند؟</strong>

به نظر من طی این سال‌ها تغییراتی اصولی در روش مواجه با مسأله‌ی فلسطین در بین مردم ما به وجود آمده است. از جمله این‌که فلسطینی‌ها و لبنانی‌ها و همه‌ی مسلمانانی که در آن منطقه‌ی خاورمیانه دارند زندگی می‌کنند و مورد ستم قرار گرفته‌اند، باید مورد حمایت قرار بگیرند و من گمان نمی‌کنم حرکتی در جهت کم‌رنگ‌ کردن این مسأله وجود داشته باشد.

همه تلاش می‌کنند که در کنار توجه به مسأله‌ی حمایت از مظلومان فلسطینی، توجه به مسائل درونی کشور هم پررنگ شود. این جور نباشد که توجه به لبنان و توجه به فلسطین و توجه به حزب‌الله ما را از توجه به مظالم و ستم‌هایی که بیخ‌ گوش خودمان دارد اتفاق می‌افتد، غافل کند. هم از جهت اقتصادی و هم از جهت سیاسی، توجه به بیرون نباید ما را از توجه به درون مجموعه‌ی خودمان غافل کند.

بنابراین شعارهایی هم که این روزها مطرح می‌شود، گاهی شنیده می‌شود که شعارهایی افراطی است یا تفریطی. باید اعتدال را رعایت کنیم. حمایت از مردم فلسطین و جنبش فلسطین، حمایت از حقانیت و عدالت‌خواهی و عدالت‌طلبی است و ما وقتی در شعار داریم از آن‌ها حمایت می‌کنیم، نباید به گونه‌ای عمل کنیم که در درون کشور، حمایت ما از موضوع فلسطین در حقیقت با تعارض روبه‌رو شود.

بگوییم که آن‌جا با ظلم و ستم مبارزه می‌کنیم؛ از مظلومان حمایت می‌کنیم؛ اما در درون کشور خودمان چشممان را بر روی مظالم و ستم‌هایی که گاه و بی‌گاه اتفاق می‌افتد، ببندیم و آن‌ها را نبینیم. این به نظر من جزو مسائل جدی است که طی این ماه‌ها و سال‌ها مطرح شده است.

مسأله‌ی فلسطین و مسأله‌ی لبنان یک بخش‌اش به جهان اسلام برمی‌گردد و ما به عنوان مسلمان باید از آن حمایت کنیم. آن بخشی هم که به موضوعات منطقه‌ای خودشان برمی‌گردد، قطعاً موضوع آن‌هاست و مشکل آن‌هاست و ما نباید کاسه‌ای‌ از آش داغ‌تر بشویم و به نحوی عمل کنیم که گویا ما هیچ مسأله‌ای نداریم، به جز مسأله‌ی فلسطین؛ و هیچ مسأله‌ای نداریم، جز مسأله‌ی حزب‌الله لبنان.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2009/09/post_315.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2009/09/post_315.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسائل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 17 Sep 2009 15:29:59 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>محدودیت‌های رسانه‌ای گسترش می‌یابد</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<small><strong>چند روز پیش به دستور شورای عالی امنیت ملی، انتشار اخبار و گزارش‌های مربوط به میرحسین موسوی و مهدی کروبی در نشریات ایران ممنوع شده است. پیش از این، از ادامه‌ی انتشار روزنامه‌ی «اعتماد ملی» که بیان‌گر نظرات و سیاست‌های حزب اعتماد ملی به رهبری مهدی کروبی است، و نیز چند سایت بازتاب‌دهنده‌ی نظرات این دو نامزد اصلاح‌طلب در دهمین دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری جلوگیری شده بود. اکنون این محدودیت ها به موضوعات دیگری از جمله اخبار مربوط به فعالیت تشکل‌های صنفی نیز گسترش یافته است.

بدرالسادات مفیدی، سخنگوی انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران درباره‌ی دلایل ایجاد این حد از ممنوعیت رسانه‌ای برای شخصیت‌های سیاسی و رسانه‌ها به زمانه می‌گوید:</strong></small>

[[photow01]]

با توجه به وضعیتی که هم‌اکنون بر فضای رسانه‌ای کشور حاکم است و در پی امنیتی شدن فضا به دنبال اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری که طی تقریباً دو - سه ماه گذشته ما شاهدش هستیم، طبیعی است که این گونه برخوردها از سوی مسئولین صورت بگیرد و ما روز به روز شاهد محدودیت‌ بیشتر برای رسانه‌ها باشیم.

<strong>علاوه بر ممنوعیت گزارش‌های مربوط به آقایان موسوی و کروبی، اخبار و گزارش‌های مربوط به دهمین دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری هم شامل این ممنوعیت شده است. انگیزه‌ی این چه می‌تواند باشد؟</strong>

ببینید، من مایلم شما قضیه را کمی فراتر ببینید و موضوع را تنها منحصر نکنید به این سه بخش که مطرح شده است و شما به آن اشاره کردید. این طور که ما مطلع شده‌ایم، چند روز پیش هم ظاهراً این محدودیت‌ها برای بسیاری دیگر از حوزه‌های خبری هم ایجاد شده است و چنان‌چه می‌شود گفت که شاید این تنها خواست شورای امنیت ملی نیست. یعنی دستگاه‌های پایین‌تر هم چنین تقاضایی را مطرح کرده‌اند. از جمله این که ما مطلع شدیم مثلاً وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به بعضی از روزنامه‌ها و مدیران مسئول گفته است که حتی حق ندارند اخبار مربوط به انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران را هم پوشش بدهند.

اما در رابطه با بحث انتخابات ریاست جمهوری و اخبار مربوط به آن، به نظر می‌رسد که از طرف حاکمیت می‌خواهند که به طریقی این موضوع را جمع کنند و هر چه زودتر یک نوع فضای ثبیت شدن برای خودشان ایجاد کنند.

به هرترتیب این اتفاقی بدیع و نو است که ما طی ۳۰ سال گذشته شاهدش نبودیم و نه تنها خلاف قانون است، بلکه خلاف عرف جاری هم هست که طی سال‌های گذشته فکر می‌کنم چنین چیزی وجود نداشته است که اخبار مربوط به انتخابات هم با محدودیت مواجه شود.

<strong>آیا طی روزها یا هفته‌های گذشته، فعالیتی یا اطلاعیه‌ای از سوی اتحادیه‌‌ صنفی روزنامه‌نگاران بوده یا منتشر شده که مطبوعات بازتاب نداده باشند؟</strong>

در رابطه با انجمن صنفی روزنامه‌نگاران نمونه‌ی عینی‌اش یادداشتی بوده است که یکی از همکاران ما، دبیر کمیته‌ی حقوقی انجمن صنفی روزنامه‌نگاران، بنا به درخواست یکی از این روزنامه‌ها در رابطه با وضعیت انجمن صنفی روزنامه‌نگاران نوشته بود که در اختیار آن‌ها می‌گذارد. ولی آن طور که ما مطلع شدیم، شبانه به رغم تقاضای همان اعضای تحریریه‌ روزنامه مبنی بر نوشتن یادداشت، این یادداشت توسط مدیر مسئول از صفحه خارج می‌شود.

وقتی از مدیر مسئول سؤال می‌شود که با توجه به این‌که خودش خواسته بود چنین یادداشتی تهیه شود، چرا اقدام به چنین کاری کرده است، توضیح دادند که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از ما خواسته‌اند که در رابطه با انجمن صنفی روزنامه‌نگاران چیزی ننویسیم.

در صورتی که این کار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کاملاً خلاف قانون است. به این دلیل که انجمن صنفی روزنامه‌نگاران به هیچ وجه منحل نشده است و صرفاً ساختمانش توسط دادستانی پلمب شده است.

حتی اگر هم منحل می‌شد، فکر می‌کنم که به لحاظ حرفه‌ای و هویت کار رسانه‌ای اساساً ایجاد ممنوعیت برای انتشار اخبار یک سری تشکل‌هایی که حتی منحل هم شده‌اند، معنی ندارد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2009/09/post_314.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2009/09/post_314.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسائل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 16 Sep 2009 13:03:37 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«گسترش حضور سپاه، انسجام آن را درهم می‌ریزد»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>سرلشگر جعفری، فرمانده‌ی کل سپاه، تحت عنوان فاش کردن بخشی از اعترافات بازداشت‌شدگان رویدادهای اخیر، رهبران جریان اصلاح‌طلب و ازجمله محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین را متهم کرده است که در جریان انتخابات ریاست جمهوری طرح تضعیف و حذف آیت‌اله خامنه‌ای را دنبال می‌کرده‌اند.

در گفت‌ و گویی با دکتر علیرضا نامورحقیقی، تحلیلگر مسائل سیاسی مقیم کانادا، ابتدا می‌پرسم ورود فرماندهی سپاه به چنین سطح بالایی از اتهام‌زنی آیا نشانه‌ای است از این‌که سپاه با اجازه‌ی رهبر جمهوری اسلامی، طرح حضور گسترده-تری در صحنه‌ی سیاسی کنونی ایران را دنبال می‌کند؟</small></strong>

[[sound]]

ببینید، باید اول نگاه کرد موضعی که آقای جعفری گرفته در چه شرایطی بوده است. این هنوز مشخص نیست. چون در گذشته هم این مسأله پیش آمده است. یعنی سخنرانی‌شان را در مسجد ولی عصر، برای یک فضاسازی سیاسی مطرح کرده بوده؟ یا اطلاع نداشت که خبرنگاران در آنجا هستند.

چون قبلاً هم از این موارد داشتیم که فرمانده‌ای سخنرانی کرده و مسأله‌اش در ارتباط با رسانه‌ها نبوده، ولی خبرنگار آنجا بوده و خبر را منتشرکرده است. اگر فرض این باشد که صرفاً برای توجیه نیروهای بسیجی و به‌هرحال هواداران این خط فکری مطرح شده باشد، این یک موضوع است.

یا این‌که در حقیقت یک موج جدید سیاسی در کشور و فضایی برای برخورد با رؤسای جریان اصلاحات ایجاد کنند، که موضوع دیگری است. هنوز به این یقین نرسیده‌ام که مسأله اول بوده است یا دوم.

ولی اگر فرض کنیم که آگاهانه این سخن مطرح شده باشد، به‌هرحال این در ساخت قدرت در کشور تبعاتی دارد و خواهیم دید که این موج باید تداوم پیدا کند و در روزنامه‌ی جوان و روزنامه‌هایی که به‌هرحال از این خط فکری هواداری می‌کنند‌، باید دائماً مطرح بشود و تقاضای محاکمه بشود.

اما چند سوال مطرح است. اول این که اگر این اطلاعات در دست سپاه است، چرا علیه آقایان مهدی هاشمی، آقای خاتمی و آقای خوئینی‌ها اقدام نکرده‌؟ و طبیعی است که اگر اطلاعات به گونه‌ای بود که مستند بود و قطعاً می‌توانستند آن را ثابت کنند، این‌کار را حتماً انجام می‌دادند.

منابع این اطلاعات هم مشخص نیست. آیا از اعترافات آقای ابطحی گرفته شده، یا از شنودهای انسانی یا تلفنی یا الکترونیک اتخاذ شده است؟ اگر مبنا، اعترافات آقای ابطحی باشد، چند اشکال قانونی دارد. اولاً می‌دانید که طبق قانون آیین دادرسی کیفری، اعترافات فقط در مورد خود فرد صادق است. یعنی اگر آقای ابطحی در مورد فرد دیگری سخنی بگوید، این نافذ نیست، جز این که آن فرد به‌عنوان مطلع در دادگاه بیاید و قبول کند که این حرف‌ها را زده است.

چون می‌دانیم که این اتفاقات نیفتاده است، بنابراین کل سخنانی که آقای جعفری گفته‌اند از لحاظ حقوقی فاقد اعتبار است. جز این‌که اثبات بشود. و اگر شنود تلفنی و انسانی هم بوده، باید آن شنود تلفنی و انسانی، توسط یک قاضی مورد تایید قرار بگیرد و فردی که آن حرف‌ها را زده است، بیایید و تأیید کند تا بتواند به عنوان یک عنصر قانونی مطرح بشود و از حالت تهمت خارج بشود.

چون صحبت‌های آقای جعفری، بدون این که در دستگاه قضایی بتواند آن‌ها را اثبات کند، حالت تهمت دارد. به‌خاطر همین هم مجمع روحانیون مبارز تقاضای برخورد دادستانی با این مسأله را کرده است.

[[photow01]]

<strong>به‌هرحال موضع‌گیری‌های مکرر فرمانده‌هان سپاه طی هفته‌های اخیر، بار دیگر موضوع قدرت و نقش سپاه را به میان کشیده است. اگر از زاویه‌ی قوانین کشور بخواهیم نگاه کنیم، در قانون اساسی جمهوری اسلامی برای سپاه وظیفه حفاظت و پاسداری از انقلاب در نظر گرفته شده است که این وظیفه کلی و مبهم می‌تواند به اختیارات زیادی تفسیر بشود. با توجه به اختیارات نامحدود و قابل تفویضی هم که قانون اساسی برای رهبر جمهوری اسلامی در نظر گرفته، از زاویه‌ی قوانین و به‌ویژه قانون اساسی چگونه می‌شود به قدرت و نقش سپاه نگاه کرد؟</strong>

ببینید، به‌جز آن وظایف کلی که مطرح شده، به‌هرحال سپاه، نیرویی است که تحت فرماندهی کل قوا قرار دارد. و فرماندهی کلی قوا و شورای عالی امنیت ملی می‌تواند مأموریت‌های ویژه‌ای را در موقعیت‌های مشخصی به سپاه محول کند، که به‌هرحال یکی از مأموریت‌هایی که به سپاه محول شده در زمان شورش‌های شهری است که نمونه‌اش ۱۸ تیر سال ۱۳۷۸ و یا حوادث بعد از انتخابات، مأموریت‌های ویژه‌ای برای کنترل و مدیریت بحران به این‌ها محول شده است.

طبیعی است که این از جنبه قانون اساسی ایران مشکلی ندارد. برای این که قانون اساسی ایران، اختیار فرمانده‌ی کل قوا را به مقام ولی فقیه داده است و سپاه از این بابت می‌تواند اعمال مأموریت کند. اما مشکلی که وجود دارد، این است که این‌ها به عنوان ضابط اجرایی کاری هستند.

ولی اتهام‌زدن به افراد یا اتهاماتی در این سطح که افرادی را متهم به نقش داشتن در کودتا یا براندازی کنند، در اختیار سپاه نیست بلکه در اختیار قوه قضاییه است که می‌تواند آن افراد را به دادگاه فرا‌بخواند. اینجاست که اشکال کار دارد. ولی به‌هر‌حال طبیعی است.

در فضای کنونی که سپاه، مسئولیت امنیتی شهرها را به‌عهده دارد و درعین حال با توجه به کابینه‌ی جدیدی که در وزارت اطلاعات، وزارت نفت و وزارت کشور نقش بیشتری از جنبه‌ی کمی و سیاست‌گذاری پیدا کرده، طبیعی است که می‌خواهد فضای جدیدی  ایجاد شود که در این فضای جدید سیاسی، طبیعی است که آن جناح از سپاه معتقد است که بایستی با سران اصلاح‌طلب برخورد بشود که مشخصاً پسران آقای هاشمی رفسنجانی، آقای خاتمی، بخشی از روحانیون مبارز و جبهه‌ی مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی است که بخشی از آن‌ها دستگیر شده‌اند.

برای آن بخش‌هایی که دستگیر نشده‌اند، سپاه معتقد است که باید با این‌ها به‌عنوان سران این توطئه‌ها برخورد شود و این فضاسازی‌ها اگر آگاهانه صورت گرفته باشد ـ یعنی چون آقای جعفری می‌دانست که رسانه‌ها آنجا هستند، مخصوصاً این حرف‌ها را زدند ـ در این راستاست، جز این‌که صرفاً این حرف‌ها را برای توجیه نیروهایش زده باشد.

<strong>در اینجا یک سوال دیگر مطرح است. افزایش نقش سیاسی و امنیتی سپاه چه تأثیری بر ساختار کلی سپاه خواهد داشت؟ یعنی اگر فرماندهی سپاه هم اراده بکند نقش سیاسی منسجمی داشته باشد، بدنه‌ی سپاه چه وضعیتی پیدا خواهد کرد؟ چون تجربه نشان داده است که تمایلات سیاسی متفاوت و حتی متضادی در درون سپاه هست!</strong>

طبیعتاً همین طور است. حضور گسترده‌ی سپاه در حوزه‌های اقتصادی و سیاسی برخلاف آن چیزی که به نظر می رسد، ممکن است که دامنه‌ی اختیارات آن‌ها را افزایش بدهد. ولی عملاً انسجام آن‌ها را خدشه‌دار خواهد ساخت.

برای این که در حوزه‌ی منابع اقتصادی و منافع سیاسی، گروه‌های مختلفی وجود دارند و این گروه‌ها همواره سعی می‌کنند گروه مخالف را از مقابل خودشان بردارند. این تنش‌ها به بدنه‌ی سپاه هم کشیده خواهد شد و آن انسجامی را که سپاه به‌عنوان نیرویی که با یک هویت کلی در ارتباط با صیانت از مرزهای کشور نیاز دارد‌، دچار مشکل خواهد کرد.

اگر به این نوع اختلافات هم نگاه کنید، در دوره‌های مختلف ایران هرگاه اختلافات سیاسی به بدنه‌ی سپاه کشیده شده، بیش از این‌که کمک کند سپاه از جنبه‌ی هویتی و عمل قدرتمند بشود، دامنه‌ی اختلافات عملاً به حذف بخشی از نیروها منجر شده است که عمدتاً نیروهای کارآمد هم بوده‌اند.

طبیعی است در چنین وضعیتی آن انتظاری که نیروهای سپاهی برای حفظ کلیت، انسجام و تداوم دارند، دچار مشکل خواهد شد. این مسأله‌ای است که باید مورد توجه شورای عالی امنیت ملی قرار بگیرد. ولی می‌دانید که در موقعیت‌های بحرانی و فضاهایی که بیشتر مطرح است که کلیت نظام حفظ بشود، به این موضع استراتژیک خیلی توجه چندانی نمی‌شود و ملاحظات آنی و مقطعی بیشتر مدنظر است. ]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2009/09/post_313.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2009/09/post_313.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسائل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 04 Sep 2009 23:00:04 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«ایران از مدیر کل بعدی آژانس، خشنود نخواهد بود»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>روز چهارشنبه اجلاس کشورهای گروه موسوم به «۱+۵» برای بررسی وضعیت پرونده‌ی مناقشه‌ی هسته‌ای ایران در فرانکفورت برگزار شد.

با توجه به این‌که این نشست در سطح مدیران کل و معاونان وزرای خارجه‌ی این کشورها و اولین جلسه‌ پس از ماه‌ها توقف مذاکرات در این ارتباط بود، از دکتر رضا تقی‌زاده‌، تحلیلگر مسایل مناقشه‌ هسته‌ای ایران مقیم لندن در‌باره‌ی اهمیت و دستورکار این نشست پرسیدم.</small></strong>

[[sound]]

این جلسه با حضور معاونین وزارت خارجه‌ی کشورهای عضو گروه ۱+۵ تشکیل شد و این بعد از وزرای خارجه بالاترین سطحی است که این جلسه را تشکیل می‌دهند و دستور جلسه، آماده‌ کردن پیش‌نویسی بود که بعداً در جلسه‌ی رسمی شورای امنیت به رأی گذاشته می‌شود.

به نظر می‌رسد برای آماده‌کردن این جلسه‌، قبلاً توافقی بین روسیه و آمریکا صورت گرفته بود. خبر تشکیل جلسه را هم وزارت خارجه‌ی روسیه برای اولین‌بار اعلام کرد. ولی این نشانه‌ی آن نیست که بین روسیه و چین از یک‌سو، و بقیه‌ی اعضای سابق شورای امنیت از سوی دیگر، توافق کامل راجع به متن پیش‌نویس وجود دارد.

۲۴ ساعت قبل از اجلاس، وزیر خارجه‌ی روسیه اعلام کرد که از انزوای ایران نمی‌شود انتظار مثبتی داشت. بنابراین ممکن است که در مورد قطعیت‌ دادن به آنچه قطعنامه‌ی بعدی خواهد بود، هنوز گفت‌ و گوهایی بین اعضای گروه بایستی صورت بگیرد و همچنان انتظار داشته باشیم که روسیه و چین تا حدودی در مقابل کشورهای دیگر برای اعمال تنبیهات تازه‌ی اقتصادی به‌خصوص پافشاری نشان بدهند.

برای روسیه و چین آنچه به‌عنوان تحریم‌های انرژی درنظر گرفته شده، هنوز مقداری سخت است. ولی به هر حال جلسه‌ای که برگزار شده، جلسه‌ی بسیار مهمی ‌است و براساس نتایج آن شورای امنیت باید در مورد ایران و اقدامات تنبیهی آینده‌ی آن تصمیم قطعی بگیرد.

[[photow01]]

<strong>ولی قبل از تشکیل جلسه‌ی شورای امنیت و تصمیم مجدد در مورد ایران، مسأله‌ی بسته‌های پیشنهادی مطرح است. گروه «۱+۵» تأکید کرده‌اند که بسته پیشنهادی ماه آوریل سرجای خودش هست و ایران هم گفته است که پیشنهاد قبلی خودش را به روز کرده و به‌زودی ارائه خواهد کرد. بحث در مورد این بسته‌ها چه جایگاهی در جلسات آتی خواهد داشت؟</strong>

در ماه آوریل گذشته در گروه ۲۰ کشور بزرگ دنیا، آنچه به‌عنوان بسته از آن یاد شد دوباره تجدید شد، به‌اضافه‌ی این‌که به ایران فرصتی داده شد که تا آخر این ماه، یعنی ماه سپتامبر، نسبت به آن عکس‌العمل نشان بدهد و ایران تا بحال چنین کاری نکرده است. ولی در آخرین ساعت، قبل از رسیدن به اجلاس گروه ۱+۵، دبیر شورای امنیت ملی ایران اعلام کرد که بسته‌ی ایران آماده است.

به نظر نمی‌رسد آنچه ایران از آن به‌عنوان بسته‌ یاد می‌کند تفاوتی با نظرهایی که یک سال پیش منتشر کرد داشته باشد. در نظرهای قبلی، بدون این که کشور خاصی مورد خطاب قرار گرفته باشد، از عدالت و برقراری دموکراسی در دنیا و تعادل و مدیریت بین‌المللی صحبت شده بود.

ولی چیز به‌خصوصی از کشور خاصی خواسته نشده بود. بنابراین نه معلوم بود که طرف گفت ‌و گوی ایران چه کشوری است و نه معلوم بود از چه راهی می‌شود با آن کشور به توافق رسید. فاصله بین آنچه ایران به‌عنوان بسته‌ی خودش از آن یاد می‌کند و خواسته‌های روشن و مستقیم گروه کشورهای ۱+۵ بسیار زیاد است و به نظر می‌رسد اظهارات اخیر آقای جلیلی به‌نوعی تلاش برای فاصله‌انداختن بین تصمیم‌گیری و اعلام آمادگی ایران است.

به نظر می‌رسد که ایران همچنان در ادامه‌ی برنامه‌ی گذشته‌ی خودش دیپلماسی اتمی‌‌اش را ادامه می‌دهد و تأییدیه‌ی این موضوع اظهارات روز گذشته‌ی سفیر ایران در چین است که تأکید کرده بود، ایران به‌هیچ‌وجه مایل به دست‌کشیدن از برنامه‌های اتمی‌اش نیست.

نمی‌شود بین حرف‌های آقای جلیلی و سفیر ایران در چین هماهنگی کامل دید. بنابراین باید قبول بکنیم که در جلسات، این موضوع استدلال اصلی کسانی باشد که طرفدار اعمال تنبیهات تازه علیه ایران هستند.

<strong>در اینجا سیاست آمریکا در قبال مناقشه‌ی هسته‌ای ایران هم دوباره مطرح می‌شود. آقای اوباما در ابتدای انتخاب خودش به ریاست جمهوری، تأکید کرده بود که مذاکره‌ با ایران را بدون پیش‌شرط در مورد مناقشه‌ی هسته‌ای پیش خواهد برد. اما اکنون پیشنهاد آوریل گذشته‌ی کشورهای ۱+۵ مورد تأکید است. تفاوت سیاست آمریکا در عمل چگونه خواهد بود؟</strong>

پیش‌شرط توقف غنی‌سازی برداشته شده است، ولی آنچه آمریکایی‌ها به‌عنوان دیپلماسی هوشمند از آن یاد می‌کنند، یا به تعبیر دیگر، اعمال تنبیه در ضمن ارائه‌ی تشویق‌ها، همچنان وجود دارد. آمریکا می‌گوید در گفت‌ و گو همیشه با شما باز است، همیشه می‌توانید بیایید مذاکره بکنید.

ولی ما به‌ امید آغاز مذاکره با شما تا بی‌نهایت نمی‌توانیم منتظر بمانیم. بنابراین اعمال تنبیهات را آغاز می‌کنند، ضمن آن که می‌گویند هر موقع شما به گفت‌وگوها برگشتید، ما آماده‌ی گفت‌ و گوی بدون پیش‌شرط با شما هستیم. و آنچه امروز صورت می‌گیرد، مطابق همان سیاستی است که آمریکایی‌ها از پیش اعلام کرده‌اند و ادامه می‌دهند.

<strong>در اینجا تعجیل دولت اسراییل طی هفته‌های گذشته برای تعیین تکلیف غرب با ایران در مورد مسئله‌ی اتمی هم مورد توجه است. با توجه به این که آقای البرداعی مطرح کرده است که در مورد خطر هسته‌ای ایران اغراق شده و ایران بزودی توانایی دستیابی به سلاح هسته‌ای را ندارد، این تعجیل و فشار اسراییل بر غرب و واکنش غرب در برابر آن چه مبانی اطلاعاتی و چه دلایل سیاسی می‌تواند داشته باشد؟</strong>

اینجا توضیحی در مورد گفته‌ی آقای البرداعی بدهم. این بعید است که بعد از ده سال کار در آژانس، آقای البرداعی نداند که هیچ کشوری را با دست قرمز و خطاکار نمی‌شود گرفت. حتا در فاصله‌ی دو ماه قبل از آن که یک کشوری مبادرت به تمهید مقدمات برای ساختن بمب اتمی بکند. به عبارتی دیگر، تا دوماه قبل از آن که کشوری صاحب بمب اتمی بشود، هیچ کشوری نمی‌تواند آن کشور را که در مسیر این کار قرار دارد متهم بکند.

برای این که مسیرهای دوگانه همیشه برای استفاده‌ی نظامی و استفاده‌ی غیرنظامی اتمی یکی است و هر کشوری می‌تواند همه‌ی مقدمات این کار را فراهم بکند، بدون این که دست به ترکیب و یا ساختن بمب اتمی بزند. و این را باید آقای البرداعی خوب بداند! بنابراین اظهارات ایشان نمی‌تواند هیچ پایه‌ی حقوقی روشنی در شرایط کنونی داشته باشد.

از طرفی نگرانی اسراییل هم طبیعتاً بیشتر از بقیه‌ی کشورها است و همیشه در ابراز این نگرانی اغراق هم می‌کند. زیرا با معطوف کردن توجه به برنامه‌ی اتمی ایران، ضمن آن‌که می‌شود آنچه را آن‌ها خطر برای موجودیت خودشان معرفی می‌کنند، به صورت جدی‌تر مطرح کرد، می‌شود توجه را نیز از مسایل اعراب و اسراییل به طرف موضوعی دیگر بر‌گرداند.

در ضمن برای دادن امتیازی در قبال فلسطینی‌ها و اعراب، اسراییلی‌ها با خواستن اعمال فشار بیشتر علیه ایران، می‌توانند به یک معامله‌ی سیاسی هم دست بزنند. این سه دلیل، دلایل عمده‌ی اعمال فشار اسراییلی‌ها در این مورد است و بزرگ کردن خطر ایران.

<strong>همان طور که می‌دانیم آقای البرداعی روزهای آخر مسئولیت خودش را به‌عنوان مدیرکل آژانس بین‌المللی طی می‌کند. تغییر ایشان چه تأثیری می‌تواند در بحث‌های مربوط به مناقشه هسته‌ای ایران داشته باشد‌؟</strong>

البته نقش دبیرکل، جمع‌بندی گزارش کارشناسان است، ولی نحوه‌ی تنظیم‌ گزارش، یقیناً در نظر اعضای هیأت حکام که این گزارش را بررسی می‌کنند اثر می‌گذارد. آقای البرداعی در گذشته همیشه در گزارش‌هایش به نعل و به میخ می‌‌زده و برای تحبیب ایران مطالبی در گزارش‌هایش می‌گنجانده است که می‌توانسته بگنجاند. و می‌توانسته است هم که این مطالب را نگنجاند و گزارش را بیشتر تکنیکی بکند.

به نظر می‌رسد آقای آمانو، دبیرکل تازه‌ای که جانشین آقای البرداعی خواهد شد، کمتر توجه‌ای به حاشیه‌های سیاسی برنامه‌ی اتمی ایران دارد و بیشتر به این قضیه از نگاه تکنیکی و فنی می‌نگرد. اگرچه آقای البرداعی دیپلمات نبوده و یک حقوقدان است، ولی آن کسی که جانشین وی خواهد شد، یک دیپلمات سابق است و طبیعتاً باید انتظار سیاسی‌کاری بیشتری از او داشت.

ولی به نظر می‌رسد با توجه به سابقه‌ای که آقای آمانو در آژانس داشته است، انتظار می‌رود که برخوردهای او با برنامه‌ی اتمی ایران کمتر دارای حاشیه‌های سیاسی باشد و بیشتر به متن آن بپردازد و از دید فنی و تکنیکی به آن نگاه بکند. ایران از این قضیه طبیعتاً اصلاً خوشحال نخواهد شد!]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2009/09/post_312.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2009/09/post_312.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسائل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 03 Sep 2009 20:04:00 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«کابینه پیشنهادی دهم، کابینه‌ای دردسر‌ساز است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>مذاکرات و مجادلات چند روز گذشته مجلس، بین موافقان و مخالفان کابینه‌ی دهم، روشنایی بیشتری بر هویت نامزدها و ترکیب اعضای کابینه‌ی پیشنهادی دهم انداخته است.

در گفت و گو با حسین باستانی، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر مسائل سیاسی می‌پرسم که این ترکیب و دلایل ارائه آن از سوی آقای احمدی‌نژاد را چگونه می‌بیند؟</small></strong>

[[sound]]

ببینید، همان‌طور که بعضاً نمایندگان جناح محافظه‌کار هم در مجلس عنوان کردند، ظاهراً مهم‌ترین چیزی که برای آقای احمدی‌نژاد مدنظر بوده در هنگام معرفی این افراد، رابطه‌ی شخصی‌اش با آن‌ها و مطیع ‌بودن آن افراد در مقابل رییس جمهور بوده است.

اگر نگاهی به خاستگاه این افراد بیندازید، آن طور که خودشان در سوابقی که برای خودشان متذکر شده‌اند، می‌بینید که خیلی از این‌ها به دلایل مختلف رابطه‌ی شخصی با آقای احمدی‌نژاد داشته‌اند، حالا یا در جاهایی که آقای احمدی‌نژاد دارای سمت‌هایی بوده یا این‌که در واقع بخشی از عمر خودش را در آنجا گذرانده است.

یکی از مهم‌ترین این‌ها دانشگاه علم و صنعت است. شما می‌بینید که آقای حمید بهبهانی، وزیر راه و ترابری، آقای مهدی غضنفری، وزیر بازرگانی، آقای علی‌اکبر مهرابیان، وزیر صنایع و معادن، آقای کامران دانشجو، وزیر علوم، که البته همه‌ی این‌ها وزیرهای پیشنهادی هستند، آقای عبدالرضا شیخ‌الاسلامی، وزیر پیشنهادی امور اجتماعی و آقای علی نیکزاد، وزیر مسکن، همه این‌ها علم و صنعتی هستند.

تعدادی‌شان با آقای احمدی‌نژاد در زمان مسئولیت‌های وزارت کشوری‌اش آشنایی داشتند و همکار بودند که مشخصاً در استانداری اردبیل که آقای مهرابیان، وزیر صنایع و معادن و آقای علی نیکزاد که علاوه بر علم و صنعتی بودن در استانداری اردبیل هم همکار آقای احمدی‌نژاد بوده، از این جمله هستند.

تعداد دیگرشان به اصطلاح شهرداری چی هستند یعنی زمانی که آقای احمدی‌نژاد در شهرداری سمت داشته است با او همکاری کرده‌اند که آقای عبدالرضا شیخ‌الاسلامی، وزیر کار و امور اجتماعی که حالا به‌نوبه‌ی خودش علم و صنعتی هم بوده.

آقای علی‌آبادی، وزیر پیشنهادی نیرو و آقای بهبهانی، وزیر پیشنهادی راه و ترابری، ازجمله این‌ها هستند. و البته مانند دولت قبلی تعداد زیادی از وزرای پیشنهادی هم دارای سابقه‌ی سپاهی هستند که این هم البته یک ربط دیگری است به سوابق آقای احمدی‌نژاد، گذشته از این که ایشان شخصاً هم به سپاه مدیون است. هم به خاطر دور اول انتخاب‌شدنش برای ریاست جمهوری و هم دور دوم که هردو جز با دخالت‌های نهادهای نظامی امکانپذیر نبود.

[[photow01]]

<strong>به‌جز وابستگی‌ها و روابط شخصی با آقای احمدی‌نژاد، نمایندگان مخالف روی عدم تخصص و تجربه‌ی کار حرفه‌ای در زمینه‌هایی که برای وزارت این نامزدها پیشنهاد شده‌اند هم تأکید داشته‌اند. ولی شدت مجادلات درون مجلس نشان می‌دهد که مسایل اصلی‌تر یا به هر حال مهم‌تری هم هستند که نمایندگان مجلس با آقای احمدی‌نژاد دارند ولی صریحاً مطرح نمی کنند. شما نگاهتان به این مجادلات چگونه است؟</strong>

ببینید، اولاً آقای احمدی‌نژاد در هنگام معرفی کابینه مثل خیلی از موارد دیگر در ارتباط با مجلس یک برخورد کاملاً تحقیرآمیز داشته است. یعنی یکجاهایی ایشان می‌توانسته با کمی تغییر در مشی خودش مجلس را تحقیر نکند، ولی اساساً برایش مهم نبوده و رفتار تحقیرآمیز را انتخاب کرده است.

نمونه‌ی خیلی واضحش این است که ایشان آمد و ابتدا در یک برنامه‌ی تلویزیونی یکسری از وزیرهای مدنظرش را اعلام کرد. این برای اولین‌بار صورت می‌گرفت که برخلاف همیشه که اول باید نمایند‌ه‌ها مطلع می‌شدند و بعد می‌باید به اطلاع افکارعمومی می‌رسید، ایشان ترجیح داد که اول در یک برنامه‌ی تبلیغاتی اسامی آن‌ها را اعلام کند و نمایندگان هم بنشینند پای تلویزیون و تماشا کنند، یعنی وزرایی را که قرار است به آن‌ها رأی بدهند.

یا این که برخلاف تمام دوره‌های دیگر دولت‌های ایران بعد از انقلاب، ایشان برنامه‌ی کاری‌ دولتش را به مجلس ارائه نکرد. گذشته از این که این یک امر جاافتاده‌ای بوده که همیشه، گذشته از برنامه‌هایی که تک تک وزرا ارائه می‌کنند، دولت هم باید برنامه‌ی کلی خودش را در اختیار مجلس بگذارد.

و یک نمونه دیگر از رفتار تحقیرآمیزش در خصوص نمایندگان هم که البته خیلی توسط نمایندگان مورد اشاره قرار می‌گیرد، این است که مشورت با نمایندگان نکرد. البته رییس جمهور ملزم نیست که به نظر نمایندگان عمل کند، ولی رسم‌هایی هم تا حالا وجود داشته که شخص اول قوه مجریه می‌آمده و نظر نمایندگان را در خصوص وزرایی که می‌خواسته پیشنهاد بکند می‌گرفته یا حداقل با آن‌ها صحبتی می‌کرده است. در این دوره آقای احمدی‌نژاد این کار را هم حاضر نشد بکند که به‌نوبه‌ی خودش واکنش‌های زیادی هم از طرف نمایندگان داشت.

<strong>با فرض این که کابینه‌ی پیشنهادی با رأی عدم اعتماد به چند نفر مواجه بشود و بعداً باز افراد جدیدی معرفی بشوند و به هر حال رأی اعتماد از مجلس گرفته بشود، چشم‌انداز کار مجلس را با دولت آینده‌ی آقای احمدی‌نژاد چگونه می‌بینید؟ یعنی تأثیر تنش‌هایی که می‌تواند ادامه داشته باشد و احتمالاً برخی‌ از آن‌ها هم مربوط به انتخابات و رویدادهای پس از اعلام نتایج انتخابات است!</strong>

ببینید، آقای احمدی‌نژاد به هر حال دارد وزرایی را پیشنهاد می‌کند که این وزرا برای مجلس بسیار حاشیه‌آفرین خواهند بود. توجه داشته باشید وقتی مثلاً موردی مثل آقای کردان رخ می‌دهد در دولت نهم آقای احمدی‌نژاد، این امر تمام نمایندگان را هم درگیر می‌کند. به خاطر این که آن‌ها به اصطلاح فحشش را باید در حوزه‌ی انتخابی‌شان بخورند.

آقای احمدی‌نژاد سر کسی ایستادگی کرده و او را می‌خواهد مثلاً به‌عنوان وزیر خودش به مجموع حکومت تحمیل بکند، با پشتوانه‌ و حمایتی که مثلاً از طرف آقای خامنه‌ای دارد. اما به هر حال نمایندگان هم در حوزه‌های انتخابی خودشان باید رأی بگیرند. درست است که انتخابات برای قوه مقننه انتخاباتی آزاد نیست، ولی بین خود محافظه‌کاران رقابت‌هایی وجود دارد و آن‌ها در این مواقع و در خصوص یک چنین موضوعاتی مورد پرسش قرار می‌گیرند و در معرض دردسر واقع می‌شوند.

شما نگاه کنید، در همین کابینه‌ی جدیدی که آقای احمدی‌نژاد پیشنهاد کرده است، تعداد قابل توجهی از وزرا از همین حالا مشکلات جدی حیثیتی دارند برای مجموع حاکمیت. اعم از پرونده‌دارها، یعنی کسانی که اصلاً پرونده‌ی قضایی دارند. مثلاً آقای مهرابیان که خب در واقع ایشان تقلب کرده است در ثبت اختراع و این قضیه در دادگاه هم به اثبات رسیده که در واقع اختراع کسی دیگر را به‌نام خودش ثبت کرده است.

یا مثل خانم آجرلو که به هر حال سابقه‌ی محکومیت چهارونیم ساله دارد سر پرونده‌ی آقای پالیزدار. مثل آقای بهبهانی که در جریان این بحث های مربوط به رأی اعتماد افشا شد که به شیوه غیر قانونی و متقلبانه، هم از دانشگاه و هم از وزارت خانه حقوق دریافت کرده و می کند. آقای کامران دانشجو نیز که لنگه آقای کردان هست و از همین حالا معلوم شده که مدرک دانشگاهی ادعایی او دروغ هست.

همه این‌ها به هر حال هزینه ایجاد می‌کند برای مجموعه حاکمیت و برای نمایندگان هم. بعد می‌شود تصور کرد که یک چنین وزرایی که تنها خاصیتشان سرسپردگی به شخص رئیس جمهور است و همه آن‌ها حتا دارای پرونده‌های شخصی مختلف هستند، این‌ها آن چیزی که مد نظر قرار می‌دهند، در درجه اول، تعامل با بقیه قوا نیست و حالا احترام به قانون که اساساً خیلی وقت است که جدی تلقی نمی‌شود در مجموعه دولت، ولی حتا تعامل با بقیه قوا را هم خیلی مد نظر نخواهند داشت و آن چیزی که برایشان مهم خواهد بود، تبعیت از شخص رئیس جمهور است. طبیعتاً این‌ها باعث می‌شود که کار دولت با مجلس بیش از پیش گره بخورد.

یک نمونه خیلی واضح آن‌که فقط به عنوان مثال عرض می‌کنم، یعنی یک نمونه از صدها نمونه مشابه که در دوره دولت نهم رخ داد و می‌شود انتظار داشت که چنین وزرایی با چنین پیشینه‌هایی تکرار بکنند چنین تجربیاتی را، ماجرای واردات غیر قانونی دو میلیارد دلار بنزین بود که وقتی که نمایندگان وزیر مربوطه یعنی وزیر نفت را مورد سوال قرار دادند، که بدون اجازه مجلس شما چطور یک چنین کاری انجام دادید؟

ایشان به صراحت جواب داد که آقای احمدی‌نژاد به من دستور دادند که این کار را انجام بدهم و من انجام دادم. البته آقای احمدی‌نژاد هم بعداً در جای دیگری گفت که مجوز این کار را از رهبری گرفته بود.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2009/09/post_311.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2009/09/post_311.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسائل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 02 Sep 2009 20:30:33 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«برخی متهمان دادگاه‌ها، ضرب و شتم شده بودند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>برکناری سعید مرتضوی، دادستان تهران توسط صادق لاریجانی، رییس جدید قوه قضاییه، واکنش‌ها و گمانه‌زنی‌های گسترده‌ای را در ایران و حتی در محافل سیاسی غرب، به همراه داشت.

در گفت و گو با عبدالفتاح سلطانی، حقوقدان و فعال حقوق بشر در تهران، این پرسش را مطرح می‌کنم که برکناری مرتضوی و انتصاب عباس جعفری دولت آبادی در این سمت، چه تأثیری به‌ویژه بر وضعیت عمومی دادگاه‌ها و مطبوعات که دو عرصه مهم عملکرد مرتضوی بود، خواهد داشت؟</small></strong>

[[sound]]

یکی از انتقادهایی که در این ده، پانزده سال اخیر فعالین حقوق بشر در این حوزه داشتند این بود، که ما در بدنه‌ی دستگاه قضایی قضات باسوداد و شریف و قانونمند کم نداشتیم و کم نداریم. اما متأسفانه در مناصب مهمی بعضی از اشخاصی که توانایی‌های علمی و تجربی کافی برای این مناصب مهم را نداشتند به‌کار گمارده شده بودند.

ازجمله در پست دادستانی تهران که پست بسیار حساسی است، متأسفانه آقای مرتضوی که کمتر به مسایل قانونی توجه و بیشتر سلیقه‌ای عمل می‌کردند، مخصوصاً با نگرش خاص سیاسی خودشان با قضایا برخورد می‌کردند، منصوب شده بود.

به‌عنوان نمونه اصلاً دادسرا حق توقیف کردن هیچ نشریه‌ای را ندارد، که ما آخرین اقدام ایشان را بستن روزنامه‌ی «اعتماد  ملی» می‌دانیم که حتا متفکرین جناح راست ازجمله آقای احمد توکلی هم به این اقدام ایشان معترض بود و متأسفانه کسی که در مسند قضا به‌عنوان دادستان تهران منصوب شده بود، یعنی آقای مرتضوی، خیلی به مسایل قانونی بی‌توجه بود و بیشتر آنچه خودش تشخیص می‌داد و میل و رغبت خودش یا نگرش سیاسی خودش حکم می‌کرد، همان را اجراء می‌کرد.

[[photow01]]

<strong>آقای سلطانی شما خودتان تا چند روز پیش در ارتباط  با رویدادهای پس از انتخابات متأسفانه در بازداشت به‌سر می‌بردید. نقش آقای مرتضوی، دادستان تهران را در این زمینه چگونه ارزیابی می‌کنید و اکنون انتصاب آقای عباس جعفری دولت‌آبادی با توجه به سابقه‌ی فعالیت‌های قبلی ایشان چه تأثیری می‌تواند داشته باشد؟</strong>

همان‌طور که می‌دانید من علیه آقای مرتضوی حدود هشت ماه یا یک‌سال قبل اعلام جرم کردم و الان پرونده‌اش در شعبه‌ی اول دادسرای کارکنان دولت مطرح است. نه فقط علیه ایشان، بلکه علیه معاونت امنیت ایشان یعنی آقای حسن زارع دهنوی که معروف است به قاضی حداد، علیه ایشان هم اعلام جرم کردم.

یعنی متأسفانه مجموعه‌ای که در رأس‌شان آقای مرتضوی بود. او کسانی را برای معاونت گردآوری کرده بود، که نمی‌گوییم همه‌شان، بلکه حداقل عده‌ای‌شان، کمتر به مسایل قانونی توجه و بیشتر با نگرش سیاسی عمل می‌کردند، و می‌دانید که آفت قضاوت و آفت قضا ورود به مسایل سیاسی و نگرش سیاسی به مسایل قضایی است.

من به خاطر تخلفاتی که این چند نفر قاضی کرده بودند، ازجمله آقای مرتضوی، علیه آن‌ها اعلام جرم کردم و دوباره هم قرار است اعلام جرم کنم، به خاطر همین دستگیری اخیر خودم که تخلفات زیادی دراین دستگیری رخ داده است. اکنون این تغییراتی که آقای صادق لاریجانی در قوه قضاییه دارند انجام می‌دهند را به فال نیک می‌گیریم.

امیدوار هستیم قضات باسواد و قضات قانون‌مندی که در بدنه‌ی قضایی کشور وجود دارند و تعدادشان هم کم نیست، این‌ها را در مناصب مهم به‌کار بگیرند و انشااله شاهد تحولی باشیم به این سمت که هرچه بیشتر قانون اجراء بشود و امیدواریم این اقدامات باعث بشود که تکان کوچکی در این دستگاه قضایی صورت بگیرد.

مخصوصاً ما الان در شرایطی هستیم که باید واقعاً با متخلفینی که در قضایای اخیر مرتکب جنایاتی شده‌اند، برخورد شود. می‌دانید، حادثه‌ی کهریزک حادثه‌ی کمی نیست! حادثه‌ی کهریزک متعلق به دو ماه پیش نیست! این بازداشتگاه دوسال پیش درست شده است. چه کسانی این بازداشتگاه را درست کرده‌اند؟

حتا اگر به این بهانه که این بازداشتگاه برای اشرارهم درست شده باشد، این سوال مطرح می‌شود که کجای مقررات دینی ما، کجای مقررات شرعی ما اجازه می‌دهد که حتا با اشرار غیرانسانی رفتار کنیم؟

بعضی استدلال می‌کنند، آقا اینجا برای اشرار بوده و اشتباه شده که مثلاً دانشجویان یا دیگران را آنجا برده‌اند. من به‌عنوان مدافع حقوق بشر می‌گویم، کدام مقام قضایی به خودش اجازه می‌دهد و با کدام توجیه شرعی یا حتا قانونی که با اشرار نیز چنین غیرانسانی رفتار بکند؟ مگر اشرارانسان نیستند؟ اگر چه که چنین اتهامی نیز ما در قانون نداریم!

<strong>رییس قوه قضاییه هیأتی را نیز تعیین کرده است، به نام «هیأت رسیدگی به اغتشاشات و حوادث اخیر». می‌دانیم که مجلس هم کمیته‌ی ویژه‌ای را برای بررسی وضعیت بازداشت شدگان رویدادهای اخیر تعیین کرده بود. هماهنگی این دو هیأت چگونه خواهد بود؟</strong>

اصولاً اگر اراده‌ی جدی برای برخورد با متخلفین وجود داشته باشد، مهم این نیست که در یک هیأت به موضوع رسیدگی بشود یا چند هیأت. طبیعی است که اگر چند هیأت باشد، باید هماهنگی‌هایی میان آن‌ها ایجاد بشود. اما هیأتی کارش مهم‌تر از همه است که در دستگاه قضایی تشکیل بشود.

چون نهایتاً به هرتخلفی به‌ویژه در این موارد باید در قوه قضاییه با حضور قضات صالح و شایسته رسیدگی بشود. پس دستگاه قضایی وقتی هیأتی تشکیل می‌دهد، باید اولاً فضایی ایجاد بشود که کسانی که مورد ظلم واقع شده‌اند، به خودشان اجازه بدهند و نترسند و در فضایی که احساس امنیت بکنند، بیایند اعلام شکایت بکنند.

خودم در ایامی که بازداشت بودم، شاهد بودم کسانی می‌گفتند که در حین بازجویی  یا در حین دستگیری مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. حتا یکی‌شان در همین مجموعه‌ داگاهی که به‌تازگی تشکیل شد، به‌عنوان متهم حضور داشت. ولی جرأت این را نداشتند که مطرح کنند که با ما بدرفتاری شده است.

به خاطر این که می‌ترسند که مبادا همین مطرح کردن، باعث صدور حکمی  شدیدتر  یا نگهداری آن‌ها به مدت بیشتر در زندان بشود. پس باید اول آن امنیت خاطر، آن فضای امن برای شکات فراهم بشود و مردم بتوانند بیایند و شکایت‌شان را مطرح بکنند و هیأت هم باید در نهایت بی‌طرفی به این موضوع رسیدگی بکند.

<strong>در این تغییر و تحولات، دادستان انتظامی قضات نیز تغییر کرده و آقای احمد شفیعی منصوب شده‌اند. اهمیت این پست  در شرایط کنونی چیست؟</strong>

به هر حال در هر دستگاه اجرایی یا غیراجرایی ممکن است تخلفاتی انجام بشود. از این مسأله، عده‌ای از قضات مستثنا نیستند. ممکن است در اجرای قانون مرتکب تخلفاتی از چارچوب‌های مقررات بشوند. لذا همیشه در معیت همه‌ی دادگاه‌ها، دادسرای انتظامی وجود دارد که به تخلفات قضات رسیدگی می‌کند.

امیدوار هستیم با این انتصاب جدید امکانات و شرایطی فراهم بشود که هر کسی از هر قاضی شکایت داشته باشد، با طیب خاطر و بدون این که دلهره داشته باشد که چه عواقبی دارد و پرونده‌اش به کجا خواهد انجامید، بتواند طرح شکایت بکند تا در یک فضای سالم با رعایت همه‌ی جوانب قانونی و با رعایت حرمت و شأن قاضی به موضوع رسیدگی بشود و هر جا تخلفی مشاهده کنند، صرف‌نظر از این که چه کسی هست متخلف، با او برخورد بکنند.

متأسفانه همین اخیراً یکی از قضاتی که در رابطه با پرونده‌ی من دخالت داشت، می‌گفت آقا چه کار می‌خواهی بکنی؟ شکایت کنی، فوقش یک کسر حقوق برای من ایجاد می‌کند! این در واقع جری شدن متخلفین از قانون را نشان می‌دهد. امیدوار هستیم دادستان جدید قضات هم به این مسایل توجه بکند و برخورد جدی‌تر با متخلفینی که در دستگاه قضا وجود دارند، انجام بدهد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2009/09/post_310.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2009/09/post_310.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسائل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 01 Sep 2009 20:00:44 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«عوامل و رییس قوه قضاییه از قضایا خبر داشتند»</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<small><strong>سه روز پیش آیت‌الله خامنه‌ای گفت که باید به جرایم انجام‌شده در زندان کهریزک و کوی دانشگاه رسیدگی شود. اما روز شنبه سرتیپ عزیزالله رجب‌زاده فرمانده نیروی انتظامی تهران گفت که انتقال بازداشت‌شدگان با حکم قضایی بوده و کسی نیز در این بازداشتگاه کشته نشده است. هم‌چنین سرلشگر محمدعلی جعفری فرمانده سپاه مطرح کرده است که در حمله به کوی دانشگاه عوامل خودسر شرکت داشته‌اند.<br><br>از خلیل بهرامیان وکیل دادگستری در تهران می‌پرسم که در فضای ابهام و انکار موجود، رسیدگی به جنایات انجام‌شده و اجرای دستور رهبر نظام، چگونه امکان‌پذیر است؟</strong></small>

[[photow01]]

از نظر من که وکیل دادگستری هستم، با توجه به این‌که در این ۱۲-۱۰ سال و شاید هم بیشتر، پرونده افراد سیاسی را داشته‌ام، موضوع این است که آن‌چه رهبری جمهوری اسلامی آیت‌الله خامنه‌ای مطرح کرده‌اند، این بوده که گویا گزارش تازه‌ای به ایشان رسیده و ایشان خبر نداشته‌اند و خود فرماندهی نیروی انتظامی، حتی آن سردار هم که باجناق آقای احمدی‌نژاد است، ایشان هم گفته است که من هم در این قضیه مقصرم. حالا انکار این قضیه بعد از اقرار فرماندهی نیروی انتظامی باید چیز مضحکی باشد.

خاطرتان باشد که اصولاً زندان‌ها قبل از هر چیز زیر کنترل سازمان زندان‌ها و دستگاه قضایی است. دستگاه قضایی تمام این‌ها را می‌دانست.

از نظر من عوامل دستگاه قضایی چه به عنوان دادیار ناظر زندان و چه دادستان و حتی رییس قوه قضاییه آقای شاهرودی، این‌ها همه‌ی جریان را می‌دانستند.

این مسأله‌ی کهریزک به نظر من فقط مسأله‌ی کهریزک نیست؛ زندان رجایی‌‌شهر هم تیپ کهریزک است؛ برخی زندان‌های دیگر هم تیپ کهریزک است. در خود اوین ملاحظه کنید.

یکی از کارهایی که آقای شاهرودی کرد و به نظر من خطای بسیار بزرگی بود، بحث اطلاعات موازی بود. یعنی بحثی بود که آقای خاتمی در زمانی که رییس‌جمهور بود، با فشارهای زیادی که از هر طرف به ایشان آمد، این مسأله‌ را مطرح کرد.

شما ملاحظه کنید؛ هر کدام از این ارگان‌ها برای خودشان اطلاعات درست کرده‌اند. این بر اساس قانون اساسی جایگاهی ندارد و در قانون تنها یک وزارت اطلاعات وجود دارد.

در نهایت این‌که حتی در زندان اوین هر کدام از این نیروهای اطلاعاتی موازی برای خودشان یک زندان دارند. این خلاف قانون اساسی است.

آقای شاهرودی شاهکاری که زد این بود که همه‌ی این‌ها را رسمیت بخشید. چرا رسمیت بخشید؟ این سؤال خیلی مهمی است!

آقای شاهرودی در دستگاه قوه قضایی یک اداره‌ اطلاعات درست کرد به نام حفاظت اطلاعات که این اداره در برخورد با افراد و نیروها جزو خشن‌ترین نیروهای اطلاعاتی است که همان زندان اوین بند ۲۴۱ مال این‌هاست و اصلاً خارج از کنترل سازمان زندان‌ها است.

کسانی را که توسط این سازمان اطلاعات موازی می‌گیرند، اولاً تا ۵۰ -  ۴۰ روز معلوم نیست کجا هستند. در سازمان زندان‌ها لیست زندانی‌ها در کامپیوتر است. اسم هیچ یک از این زندان‌هایی که خارج از محدوده‌ی آن کادر اداره‌ی زندان هستند، وجود ندارد. این مردم سرگردانند که بچه‌هایشان کجا هستند.

<strong>با توجه به رویدادهای گذشته، آیا دستگاهی در ایران، قضایی یا اطلاعاتی، وجود دارد که بر مجموعه‌ی اطلاعات مربوط به آن‌چه اتفاق افتاده است، اشراف داشته باشد؟</strong>

به نظر من دستگاه قضایی به این قضیه کاملاً اشراف داشته است. چون این زندان در  محدوده‌ی کهریزک تحت نظر دادسرای کهریزک و رییس مجتمع قضایی کهریزک است. ایشان از جهت قانون اساسی تکلیف قانونی دارد، به عنوان این‌که معاون دادستان است، که در مجموعه‌ی منطقه‌ی خودش هر اقدامی را که صورت بگیرد، در کنترل داشته باشد.

ایشان ادعا می‌کند که من خبر نداشتم. این حرف با هیچ یک از ضوابط قانونی انطباق ندارد. مگر می‌شود؟ در زندان کهریزک آدم بکشند و تو خبر نداشته باشی؟ چون در محدوده‌ی قضایی تو است! یا این‌که نبایستی این کار را قبول می‌کردی.

هم ایشان و هم معاونش و هم کسی که دادیار ناظر زندان است. تو که خبر داشتی از چنین کاری، که صد درصد از آن خبر داشتی، به کجا اطلاع دادی؟ به دادستان تهران اطلاع دادی؟ به دادستان کل کشور اطلاع دادی؟ به کمیسیون اصل۹۰ اطلاع دادی؟ به کجا اطلاع دادی؟ بحث من آن رییس مجتمع قضایی کهریزک است.

دوم این‌که مگر می‌شود در کشور زندانی تأسیس شود؛ بدون این که برایش بودجه تعیین شده باشد؟ بودجه را چه کسی تعیین می‌کند؟ بودجه را مجلس تعیین می‌کند. آقایان مجلسیان نمی‌توانند ادعا کنند که خبر نداشتند. این‌ها هم به نظر من تحت اتهام هستند. آن کمیسیون قضایی مجلس هم تحت اتهام است.

حالا که گندش درآمده، بحث «کی بود؟ کی بود؟ من نبودم» است. این‌که اکنون رهبری مطلع شده، دستور می‌دهد اجرا بشود؛ اما آیا این دستور را اجرا خواهند کرد؟ به نظر من خیر؛ اجرا نخواهند کرد.

اگر به دست خود وزارت اطلاعات می‌افتاد، وزارت اطلاعات نمی‌توانست پنهان‌کاری کند. 

<strong>اما اکنون شورای عالی امنیت ملی کمیته‌ای را برای تحقیق درباره‌ی این مسأله اختصاص داده است.</strong>

آخر شورای عالی امنیت ملی چه کار می‌خواهد بکند؟ این بچه‌هایی که کشته شدند، مسئولش کیست؟ قبل از هر چیز خود دستگاه قضایی الان زیر ضرب است.

به نظر من که وکیل دادگستری هستم، دستگاه قضایی یعنی آقای شاهرودی، دادستان کل کشور، دادستان تهران، تمام این‌ها زیر ضرب هستند و باید تحت پیگرد قرار بگیرند؛ اگر قرار است قانون اجرا شود.

اگر هم می‌خواهد سرگردان شود، مثل کارهای دیگر و همه چیز پنهان بماند، مثل همان ۱۸.۵ میلیارد دلار که از کشور خارج شد تحت ‌عنوان این که تاجری این کار را کرده است. مگر می‌شود در خارج از بانک مرکزی شمش طلا را برداشت و برد؟ ۱۸.۵ میلیارد دلار مال این مردم را؟ این هم به همین صورت است.

اگر قرار است قانون اجرا شود، آن دستگاهی که بایست اجرا کند، وجود ندارد. اگر این را در اختیار وزارت اطلاعات بگذارند، وزارت اطلاعات تعداد افرادی دارد که در هر صورت مؤمن‌اند، درهر صورت حفظ نظام را دقت دارند، در هر صورت مسئولیت‌پذیرند؛ اگر قرار است تعقیب بشود، باید در اختیار وزارت اطلاعات بگذارند.

<strong>قوه قضاییه و رییس جدید آن در این زمینه چه نقشی می‌توانند داشته باشند؟</strong>

هیچ نقشی ندارند. من سؤالم اول این است، چه جوری می‌شود دراین کشور قحط الرجال باشد که دو قوه‌ی مهم این کشور در اختیار دو برادر از یک خانواده قرار می‌گیرد. چه مسأله‌ای این‌جا اتفاق افتاده است؟ 

ببینید؛ آقای علی لاریجانی رییس قوه مقننه است. آقای جواد لاریجانی هم معاون حوزه‌ی بین الملل قوه قضاییه است. حالا الان آمده برادر دیگر ۴۸ ساله‌اش هم رییس قوه قضاییه شده است. یعنی این همه مجتهدی که در این مملکت بودند، این‌ها هیچکدام صالح نبودند؟ این دو برادر صالح هستند که دو قوه مهم کشور را دردست بگیرند؟ این چه اتفاقی است که دارد می‌افتد؟

بحث من به عنوان وکیل دادگستری این است. من فقط در کادر قانون اساسی و در کادر قانون حرف می‌زنم و خارج از این دو نیز صحبت نمی‌کنم و با مسائل سیاسی سر و کار ندارم. سؤال من این است که این‌جا چه کسی باید دستور ولی فقیه را اجرا کند؟

ایشان اراده کرده‌ است که این  کار صورت بگیرد؛ اما من آن نیرویی که بتواند این کار را بکند، نمی‌بینم. ایشان اگر می‌توانستند این را به وزارت اطلاعات بدهند، امیدی بود که افشاگری شود؛ مثل پرونده‌ی پالیزدار که همین طور بود. بعد همین حفاظت اطلاعات دادگستری آمد آقای پالیزدار را به زندان انداخت.

چنین مسائلی مطرح است. اصلاً من امید این‌که این‌جا از نظر قضایی محلی باشد برای تعقیب کسانی که واقعاً مجرم‌اند، نمی‌بینم. از ۳۰ سال پیش تا کنون هیچ وقت هیچ مأمور دولتی برای هیچ کاری تحت پیگرد قرار نگرفته است.

دستگاه قضایی ما دستگاهی است اطلاعاتی و پلیسی؛ و به جای این که پلیس و دستگاه امنیتی ضابط دستگاه قضایی باشند، دستگاه قضایی ضابط این‌ها است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2009/08/post_309.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2009/08/post_309.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسائل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 30 Aug 2009 16:03:05 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«خامنه‌ای هم نمی‌تواند با عاملان قتل‌ها برخورد کند»</title>
         <description><![CDATA[<small><strong>محمود احمدی‌نژاد به عنوان سخنران پیش از خطبه‌ها‌ی نماز جمعه‌ی این هفته‌ی تهران، گفت که باید با سران و عوامل اصلی جریانات پس از انتخابات، برخورد جدی و قاطع صورت گیرد.

در عرف موضع‌گیری‌های هفته‌های اخیر، منظور از چنین صحبتی، برخورد با آقایان موسوی، کروبی، خاتمی و حتی آقای رفسنجانی است.

در گفت و گویی با آقای حسن شریعتمداری، تحلیل‌گر و فعال سیاسی مقیم آلمان از او می‌پرسم که شرایطی سیاسی کنونی ایران تا چه حد می‌تواند مستعد برخوردی تا بدین اندازه گسترده باشد؟</strong></small>

[[sound]]

صحبت‌های آقای احمدی‌نژاد به هیچ وجه موجب تعجب من نشد. برای این که از مدت‌ها پیش، سایت‌های مربوط به یاران آقای احمدی‌نژاد، چند تن از سران سپاه و عده‌ای از ائمه‌ی نماز جمعه، حرف‌هایی شبیه به گفته‌های آقای احمدی‌نژاد را در روایت‌های مختلف با هدف ایجاد فشار برای به وجود آوردن اجماعی در میان رهبری، نیروهای نظامی و امنیتی برای برخورد با این آقایان بیان کرده‌اند؛ هر چند که صحبت‌های آقای خامنه‌ای نشان می‌دهد که ایشان هنوز به چنین قصدی نرسیده است.

بنابراین ممکن است مدتی طول بکشد؛ ولی قابل تصور نیست که این بحران به همین صورت باقی بماند و بالاخره گروهی سعی خواهد کرد تا آخرین مرحله‌ی ممکن، دیگران را به نفع خود از صحنه به در کند.

آقای احمدی‌نژاد چنین قصدی را دارد. نشان می‌دهد که مصمم است و هرچند ممکن است به زودی موفق نشود، ولی حداقل می‌خواهد نمایندگان مجلس را در ایجاد دردسر برای رأی اعتماد، منفعل کند و آن‌ها را بترساند. این که چه قدر موفق خواهد شد، چند روز آینده نشان خواهد داد.

<strong>به سخنان دو روز پیش آقای خامنه‌ای اشاره کردید؛ ایشان در صحبت‌هایش عنوان کرد که جنایات انجام‌شده در بازداشت‌گاه‌ها و هم‌چنین حمله به کوی دانشگاه باید مورد بررسی و برخورد قرار بگیرد. از سویی آقای احمدی‌نژاد در نماز جمعه‌ی دیروز گفت: «جنایات انجام‌شده در کوی دانشگاه و بازداشت‌گاه کهریزک، جزیی از سناریوی دشمن بوده است.» بین این دو موضع‌گیری تفاوت آشکار وجود دارد. می‌شود تصور کرد که در مورد این جنایات و قتل‌ها نوعی چرخش نظیر آن‌چه در ارتباط با قتل‌های زنجیره‌ای اتفاق افتاد، صورت بگیرد؟</strong>

فکر می‌کنم مادامی که نیروهای امنیتی در دفتر آقای خامنه‌ای مسلط هستند، ایشان حتی اگر هم بخواهد، نمی‌تواند با عاملین و مسببین این قتل‌ها و تجاوزها برخورد کند. هر چند که آقای خامنه‌ای می‌خواهد این موارد را کوچک، نسبی و به چند مورد محدود کند، اما حتی به آن هم موفق نخواهد شد.

[[photow01]]

معمولاً روش جمهوری اسلامی این است که گروهی برای بررسی می‌گذارد و دست آخر هم به گردن نیروهای مخفی خارجی می‌اندازد. ولی این سؤال همیشه باقی است که این کدامین نیروهای مرموز خارجی هستند که چنان در قعر نظام نفوذ کرده‌اند که توانسته‌اند عده‌ی زیادی از کارگزاران نظام، رؤسای جمهور و رؤسای مجلس را از عوامل خود بکنند. بعد هم در زندان و دستگاه قضایی نفوذ کنند؛ قتل و تجاوز انجام بدهند و نام و نشانی هم از خود باقی نگذارند؟ آقای احمدی‌نژاد و دوستانشان هم فقط به کلیات مبهم بسنده کنند.

آش به قدری شور است که هر کسی می‌فهمد این داستان‌سرایی بی‌پایه‌ای بیش نیست و آقای احمدی‌نژاد می‌خواهد مقصرین اصلی را که دوستان و هم‌پیمانانش هستند و تعدادی از آنان در مجلس، برخی در سازمان قضایی و عده‌ای هم در نیروهای امنیتی و نظامی هستند، از زیر بار اتهامات رهایی بدهد.

البته این تلاش مذبوحانه، فقط در سایه‌ی زورگویی و وقاحت ممکن است؛ وگرنه همه می‌دانند که قضیه چنین نیست.

<strong>موضوع دیگر، چشم‌انداز سیاسی کوتاه‌مدت در ایران است. آقای احمدی‌نژاد در صحبت‌های دیروز خود گفت: «پروسه‌ی انتخابات تمام شده و کسانی که ادعای دیگری دارند، می‌توانند در انتخابات‌های بعدی شرکت کنند.» آیا این به این معناست که ممکن است رکود سیاسی و رکود حرکت‌های اعتراضی، در چشم‌انداز جامعه باشد؟ یا آن طور که آقای خاتمی در صحبت‌های روز جمعه خود برای فعالان اصلا‌ح‌طلب مطرح کرد، الان بیشتر زمان برآمد اصلاح‌طلبان است؟ و در این صورت، نقش روحانیت و کسانی که در این زمینه، موضع انتقادی و اعتراضی داشته‌اند، تا چه حد می‌تواند باشد؟</strong>

این بحران به قدری دامن‌گیر است که حتی اگر مردم را منزوی کنند و در خانه بنشانند، دست از سر این حکومت نخواهد کشید. آقای احمدی‌نژاد به قدری از سران اصلاحات که فقط چند نفری بیرون از زندان مانده‌اند، می‌ترسد که امروز آن‌ها را هم تهدید به محاکمه می‌کند و از سوی کسانی که به نماز جمعه آورده شده‌اند، پاسخ می‌گیرد: «سران اغتشاشات اعدام باید گردند.»

بنابراین این بحران هم‌چنان باقی خواهد ماند. بحران عدم مشروعیت این نظام، بحران عدم مشروعیت دولت و تقلب در انتخابات، چیزی نیست که با این حرف‌ها از بین برود.

آقای خاتمی، به درستی سعی کرد که یاران خود را در صحنه نگاه دارد؛ ولی اعم از این‌که این افراد در صحنه باشند یا نه، هر حادثه‌ی کوچکی در این نظام سیاسی ممکن است به بحرانی غیر قابل مهار و از پیش نادیدنی تبدیل شود. فکر نمی‌کنم که آقای احمدی‌نژاد حتی در صورت موفقیت، دوران راحتی برای زمام‌داری پیش روی خود داشته باشد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2009/08/post_308.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2009/08/post_308.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسائل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 29 Aug 2009 13:01:38 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نگهدار: فاصله رهبر تا موضعی بی‌طرفانه، بسیار است</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>سخنان روز چهارشنبه‌ی آیت‌اله خامنه‌ای درجمع دانشجویان که در آن به ضرورت برخورد به آنچه «تخلفات بزرگ» نامیده و ازجمله رسیدگی به حمله‌ی نیروهای امنیتی به کوی دانشگاه اشاره کرده است، این مسأله را در محافل سیاسی مطرح می‌کند که آیا در مواضع رهبر جمهوری اسلامی نسبت به رویدادهای پس از انتخابات تغییری حاصل شده است یا نه؟

در گفت و گویی با فرخ نگهدار، تحلیلگر سیاسی مقیم لندن ابتدا این پرسش را در میان می‌گذارم  که با توجه به این‌که آقای خامنه‌ای در سخنان تازه‌ی خود گفته است که پیش‌قراولان حوادث اخیر را به دست نشاندگی بیگانگان ازجمله آمریکا و انگلیس متهم نمی‌کند، آیا این به مفهوم زیر سوال بردن یکی از مهم‌ترین اتهامات دادگاه‌های اخیر علیه شخصیت‌های سیاسی نیست؟ و آیا می‌تواند تغییری جدی در مواضع او تلقی شود؟</small></strong>

[[sound]]

انتظار این بود که حقانیت، صحت‌، اصولیت و قانونیت دادگاه‌های اخیر در گفتار رهبر جمهوری اسلامی  ایران مورد سوال قرار می‌گرفت و نه برعکس. یعنی این که رهبر  جمهوری اسلامی ایران، تأمل و دغدغه‌ای داشته باشد مبنی بر این که رفتار و گفتار خودش را با یاوه‌هایی که در دادگاه‌های روزهای اخیر مطرح شد تطبیق بدهد.

البته به نظر من، تغییری در لحن و تا حدودی تغییر محسوسی در محتوای گفتار آقای خامنه‌ای نسبت به گفته‌هایی که در روزهای بعد از ۲۲ خرداد و به‌خصوص در نمازجمعه‌ی معروف داشتند، به چشم می‌خورد.

ولی هنوز تا آنجایی که ما برسیم و بشنویم از رهبر جمهوری اسلامی ایران که موضعی عادلانه یا بی‌طرفانه نسبت به تنازعات موجود در درون سیستم جمهوری اسلامی ایران برقرار کرده‌اند، به نظر من فاصله‌ی بسیار است.

[[photow01]]

<strong>یعنی انتظار شما این بود که آقای خامنه‌ای در حقیقت دوباره در موضع فراجناحی قرار بگیرد. به این ترتیب، صحبت‌های اخیر ایشان تلاش موفقی در این زمینه نبوده، درست است؟</strong>

ببینید، انتظار من بر این مبنا که آقای خامنه‌ای به جانبداری از یک جناح مبادرت نکند، نیست. انتظار قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و آن ساختاری که طی سی سال همواره از زمان آیت‌اله خمینی و پس از آن در ایران کارکرد داشته و رهبر را نه رهبر یک جناح، بلکه رهبر مجموعه‌ی جمهوری اسلامی ایران قلمداد می‌کرده، هست.

در قانون اساسی هیچ وظیفه‌ای برای رهبری در این زمینه که در منازعات درون سیستم باید جانبدار جناح امنیتی‌ ـ نظامی باشد، ذکر نشده است. رفتار آقای خامنه‌ای به‌خصوص در روندهای پس از انتخابات نوعی ـ حالا برخی به‌عنوان رعب تفسیر می‌کنند، برخی به‌عنوان دلبستگی تفسیر می‌کنند ـ به جناح امنیتی ـ نظامی که در رأس سازمان‌های موازی امنیتی قرار دارند، تعبیر شد.

و وجدان عمومی جامعه این جور دریافت که آقای خامنه‌ای، حالا یا به دلیل ترس یا رعب یا به دلیل دلبستگی، کلامی که از حلقومش بیرون می‌آید بازتاب خواست‌ها، مطالبات و دیدگاه‌های جریان امنیتی‌ ـ نظامی است.

این وظیفه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به‌هیچ‌وجه با هیچ تعبیری از قانون در زمره‌ی وظایف رهبری قلمداد نشده بود. به نظر من تا حدی تعدیل نسبت به آن افراط در نقض قانون اساسی در رفتار رهبر جمهوری اسلامی ایران دیده می‌شود. ولی به‌هیچ‌وجه تطابق با وظایف رهبری در مورد قانون اساسی ندارد.

<strong>نکته‌ی مهم دیگر این‌که آقای خامنه‌ای اعتراضات اخیر منتقدان نتایج انتخابات را «هتک حرمت از نظام» دانسته و آن را مسأله‌ی اصلی توصیف کرده است. با توجه به این جهت‌گیری، ذکر این نکته که دستگاه‌های امنیتی رفتارشان دقیق نبوده و مسأله‌ی زندان کهریزک یا حمله به کوی دانشگاه باید مورد بررسی قرار بگیرد، تا چه حد از  نظر سیاسی در فضای کنونی ایران می‌تواند تأثیرگذار باشد؟</strong>

این نکات، یعنی تأکید بر این‌که در کهریزک قتل و شکنجه صورت گرفته، و تأکید بر این نکته که حمله‌ی به کوی دانشگاه غیرقانونی بوده و ظلم بوده، به نظر من نکته‌ی برجسته‌ای است و باید مورد توجه قرار بگیرد. هر تحلیلگر و فعال سیاسی باید با دقت این نکات را که نکات تازه هستند در رفتار آقای خامنه‌ای مرد توجه قرار دهد.

عنصر اصلی در این تغییر محسوس در رفتار آقای خامنه‌ای نسبت به آنچه در نماز جمعه گفتند، تأکید بر همین دو ظلمی که بر جامعه و بر معترضین رفته است دلالت دارد. ای کاش، همان طور که در صحبت قبل می‌گفتم، به بی‌دادگاهی که قتلگاه عدالت و حقیقت هست هم اشاره‌ای می‌رفت که این بساط چیست؟

انتظار می‌رفت که درمقام و موضع رهبر جمهوری اسلامی این موضوع را هم داشت. ولی ایشان می‌گویند که این ظلم‌ها ظلم‌های اصلی نیست و ظلم اصلی ظلمی است که بر آقای احمدی‌نژاد رفته است!

یعنی وقتی وجدان عمومی قانع نیست که آنچه به‌عنوان نتایج انتخابات اعلام شده، نتایج حقیقی و واقعی است، تلاش برای قانع کردن وجدان عمومی جامعه برای این که چه اتفاقی افتاده و حقیقت چه بوده، از نظر آقای خامنه‌ای نوعی ظلم و ظلم اصلی تلقی می‌شود.

<strong>آقای نگهدار، برخی تحلیلگران قبلاً و به‌ویژه طی این هفته‌ها مطرح کرده‌اند که آقای خامنه‌ای در مواضع خودش کاملاً مستقل نیست و تحت فشار برخی محافل قدرتمند ازجمله دستگاه امنیتی و نظامی و جناح راست است. آیا سخنان تازه‌ی ایشان می‌تواند توجیهی براین مسأله باشد؟</strong>

من دراین زمینه باید مطلع باشم تا بتوانم قضاوت قطعی بکنم. دو نظریه وجود دارد. یکی این که آقای خامنه‌ای اساساً و وجداناً با رفتاری که نهادهای امنیتی و تشکیلات امنیت موازی انجام می‌دهد، سازگاری دارد و آن‌ها را برای حفظ  نظام، حاکمیت و کشور مفید می‌شناسد.

برخی این تلقی را دارند که نه! آقای خامنه‌ای هم، اسیری در چنگال این مافیای درون سیستم است. من اطلاع دقیق ندارم که این تعبیر درست است، این تحلیل درست است یا آن تحلیل. ولی این را می‌بینم که رهبر جمهوری اسلامی ایران می‌باید نسبت به مسایلی  که وجدان عمومی جامعه را نگران می‌کند، ازجمله اتفاقاتی که در انتخابات می‌افتد، حساس باشد و اجازه بدهد که آن صدا هم مثل صداهایی که در روزهای اخیر از طریق دادگاه‌ها و به‌خصوص از طریق میزگردهایی که در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران کاملاً یک‌طرفه برگزار می‌شود، از رسانه‌های گروهی حرف خودش را بزند.

آقای مهدی هاشمی در برابر اتهاماتی که در دادگاه به وی عنوان شده است، تقاضا می‌کند، خودش تقاضا می‌کند که من هم بتوانم صحبت داشته باشم و آقای رهبر جمهوری اسلامی ایران نه تنها در زمینه‌ی رساندن صداهای جناح معترض یا کسانی که حرف‌های مردم را تا حدی منعکس می‌کنند هیچ نوع واکنشی نشان نمی‌دهد، بلکه خودش هم نیز تا امروز هیچ دیداررسمی یا دیدار غیررسمی با این بخش از جمهوری اسلامی ایران نداشته است.

اگر از من می‌پرسید که رهبر جمهوری اسلامی ایران با این سخنان در موضع معتدل قرار گرفته است یا نه، من می‌گویم کمی تغییر هست. ولی تا رسیدن به موضع معتدل که شواهدش دیدار با این بخش از رهبران سابق جمهوری اسلامی ایران باشد و اجازه‌ی سخن گفتن به این بخش از نیروها در رسانه‌های آن، فاصله بسیار وجود دارد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2009/08/post_307.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2009/08/post_307.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسائل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 28 Aug 2009 16:00:55 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«تلاش اسراییل برای اتخاذ مواضع سخت‌تر علیه ایران»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسراییل در سفر خود به اروپا که از روز سه‌شنبه آغاز شده است، یکی از موضوعات اصلی مذاکرات خود را مناقشه‌ی هسته‌ای ایران قرار داده است.

در گفت‌ و گویی با رضا تقی‌زاده، تحلیلگر سیاسی مقیم لندن ابتدا می‌پرسم که هدف این مذاکرات، که به ویژه در بریتانیا و آلمان برگزار می‌شود، تأثیر گذاری سیاسی بر نشست بعدی کشورهای ۱+۵ در ماه سپتامبر است و یا اساساً اسراییل پیشنهادهای دیگری را در دستور کار خود قرار داده است؟</small></strong>

[[sound]]

روشن نیست. تا زمانی که نتیجه‌ی‌ مذاکرات منتشر نشود، تردید است که موضوع دقیق گفت ‌و گوها چه بوده. ولی به هر حال آقای نتانیاهو بسیار نسبت به برنامه‌های اتمی ایران حساس است و به غیر از آن وزیر خارجه‌ دولت اسراییل چند هفته‌ی پیش در همین زمینه، سفری به آمریکای لاتین داشته که در هفته‌ی قبل هم رییس جمهور این کشور آقای پرز به منطقه‌ی آسیای مرکزی رفته است و بعد دیداری با رییس جمهور روسیه انجام داده است.

این‌ها مجموعه‌ی فعالیت‌های دیپلماتیک اسراییل برای مقابله با برنامه‌ی هسته‌ای ایران است. و ماه ستپامبر که شما به آن اشاره کردید، ماه فوق‌العاده حساسی است از این لحاظ که در انتهای این ماه قرار است اولتیماتومی که آقای اوباما برای نشستن پای میز مذاکره و انجام گفت‌ و گوهایی بدون پیش شرط به ایران داده است، به‌سر بیاید.

ولی در شروع این ماه قرار است که گزارش آقای البرداعی، که آخرین گزارش ایشان در مورد برنامه‌های اتمی ایران هست، منتشر بشود و یقیناً در این گزارش تأیید خواهد شد که تقریباً هیچ کدام از خواسته‌های شورای امنیت در چهار قطعنامه‌ی تنبیهی از طرف ایران به موقع اجراء گذاشته نشده است.

دوم این‌که در ماه سپتامبر همان‌طور که شما اشاره کردید، گروه ۱+۵ قرار است به دعوت وزارت خارجه روسیه گردهمایی داشته باشند که این‌ها مقدمات تصمیم‌گیری در مورد نحوه مقابله با برنامه‌ی اتمی ایران است و به‌ هر حال اسراییل می‌خواهد با تأثیرگذاری سیاسی روی کشورهای اروپایی، آن‌ها را برای اتخاذ مواضع سخت‌تر و ایستادگی در مقابل برنامه‌ی اتمی ایران هماهنگ‌تر بکند.

تهدیدی که اسراییل اینجا انجام می‌دهد این است که در صورت به نتیجه نرسیدن فعالیت‌های دیپلماتیک، چاره‌ای برای آن‌ها به غیر از توسل به نیروی نظامی باقی نخواهد ماند و این چیزی است که اروپایی‌ها یقیناً قصد اجتناب از آن را دارند.

[[photow01]]

<strong>به همین دلیل خانم آنجلا مرکل، صدراعظم آلمان، هفته‌ی گذشته تأکید کرد که در صورت عدم پیشرفت مذاکرات احتمال تشدید تحریم‌ها هست! برخی محافل و رسانه‌ها، اظهارات خانم مرکل را تندتر از مواضع قبلی اروپا می‌دانند. آیا بین مواضع آلمان و سایر کشورهای ۱+۵ تفاوت محسوسی در این زمینه می‌شود قائل شد؟</strong>

در گذشته این وجود داشته است. یعنی آلمان مواضع ملایم‌تری را برای اعمال فشارهای بیشتر علیه ایران اتخاذ می‌کرده است و در بعضی مواقع حتا تا حدودی با روسیه و چین، که دوستان ایران یا همراهان ایران در شورای امنیت هستند، نزدیکی بیشتری داشته است تا سه عضو دیگر اصلی شورای امنیت، یعنی بریتانیا و فرانسه و آمریکا.

وقتی خانم مرکل از این زاویه وارد می‌شود و مطالبی که اظهار می‌کند مطالب بسیار تندتری است از آنچه سیاست گذشته‌ی آلمان بوده، نشان می‌دهد که فرانسه و بریتانیا از این لحاظ خیلی جلوتر هستند و این حداقل خواسته‌های جامعه اروپا می‌تواند باشد.

شاید اگر خواسته‌های خانم مرکل دو یا سه ماه پیش از طرف کشورهای اروپایی مثل فرانسه و بریتانیا مطرح می‌شده، تا حدودی اعجاب‌انگیز بود. ولی حالا اعجاب در این است که ملایم‌ترین عضو شورای گروه ۱+۵ و یکی از سه قدرت بزرگ اروپایی به نقطه‌نظرهایی اشاره می‌کند که پیش از این از طرف کشورهای فرانسه و بریتانیا مورد حمایت قرار گرفته است و انتظار می‌رود این حمایت مورد درخواست نتانیاهو در گفت‌ و گوهایش با نخست وزیر بریتانیا هم باشد.

<strong>آقای قشقاوی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران به ادامه‌ی همکاری با آژانس بین‌المللی تأکید کرده و گزارش‌ها هم حاکی است که ایران اجازه‌ی بازدید از راکتور آب سنگین اراک و نظارت بیشتر بر تأسیسات غنی‌سازی نطنز را هم داده است. آیا این‌ها تأثیری بر مذاکرات ماه سپتامبر نخواهد داشت؟ آیا دستور کار اجلاس ۱+۵ همچنان همان قطعنامه‌های قبلی سازمان ملل است؟</strong>

به نظر می‌رسد پیش‌بینی خانم مرکل، که انتظاری از همراهی ایران نباید داشت، عملگرایانه‌تر است. اظهارات آقای قشقاوی، سخنگوی وزارت خارجه ایران به نوعی منعکس‌کننده‌ی بی‌تصمیمی در نظام سیاسی ایران است. به نظر من، دولت ایران و نظام سیاسی ایران به خط مشترک سیاستی در مورد مقابله و نحوه‌ی برخورد با گروه ۱+۵ هنوز نرسیده‌اند و در طول هفته‌های گذشته بیشتر توجه دولت و نظام به سمت مسایل داخلی ایران بوده است.

حالا با توجه به فشارهایی که در داخل دولت تحمل کرده است، به مراتب ضعیف‌تر از پیش در نحوه‌ی برخورد با فشارهای خارجی است. به همین علت شاید بازنگری سیاست هسته‌ای ایران ضروری بوده، ولی این فرصت تا بحال فراهم نشده و اقدامی که برای صدور اجازه‌ یا موافقت با بازدید از راکتور اراک و همین طور افزایش نظارت در واحد غنی‌سازی اورانیوم در نطنز صورت گرفته است‌، قدم کوچکی است که ایران در جهت تحبیب آژانس و داشتن حداقل یک نقطه مثبت در گزارش آقای البرداعی که این آخرین گزارش او در مورد ایران به شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی خواهد بود، برداشته است.

تصور نمی‌کنم این قدم کوچک بتواند در مقابل حجم بسیار زیاد خواسته‌های برنیامده، تأثیر زیادی بگذارد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2009/08/post_306.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2009/08/post_306.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسائل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 26 Aug 2009 12:30:39 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>چرا مرگ بر روسیه؟</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>یکی از نکات توجه‌‌برانگیز در مراسم نماز جمعه‏ی اخیر که آقای رفسنجانی در آن سخن می‏‏گفت، سر دادن شعار «مرگ بر روسیه» و «مرگ بر چین»، از سوی جمعی از شرکت کنندگان و تظاهر کنندگان در خیابان‏های اطراف دانشگاه تهران بود.

در گفت و ‏گویی که با دکتر هوشنگ حسن‏یاری، کارشناس مسایل استراتژیک در کانادا داشتم، ابتدا از او در‌باره‏ی دلایل شکل‏گیری احساس منفی در میان مردم، نسبت به روسیه، پرسیدم و این‌که به رسمیت شناختن دور دیگری از ریاست جمهوری آقای احمدی‏نژاد از طرف روسیه، چه نقشی در این زمینه می‏تواند داشته باشد؟</small></strong>

[[sound]]

از جنبه‏ی سیاسی، بیشتر همین مسأله است که اشاره کردید. یعنی زمانی که تظاهرات در تهران و بعضی از شهرستان‏های دیگر علیه نتیجه‏ی انتخابات ادامه داشت، آقای احمدی‏نژاد ملاقات کوتاهی با آقای مدودوف، رییس جمهور روسیه داشت و این از دید ایرانی‏ها (یا حداقل از دید ایرانی‏هایی که تظاهرات می‏کردند و نتیجه‏ی انتخابات را قبول نداشتند)، نوعی پذیرش نتیجه‏ی انتخابات و در نتیجه‏ خیانت روس‏ها به ملت ایران بوده است.

از جنبه‏ی تاریخی اگر به مسأله نگاه کنیم، روسیه از دید بسیاری ایرانی‏ها، کشوری است که ضررهای سهمگین‏تری را بر ملت ایران و تمامیت ارضی ایران تحمیل کرده است، تا انگلستان و آمریکا. به خصوص با اشاره به جنگ‏های گذشته که در قرن نوزدهم صورت گرفته و منجر به از کف دادن زمین‏هایی در منطقه‏ی قفقاز و آسیای میانه شده است. دقیقاً به همین خاطر است که روس‏ها هرگز همسایه‏ی مورد اعتمادی نبودند.

در نهایت اگر از این جنبه که تاحدی هم به مسایل استراتژیک  برمی‏گردد نگاه کنیم‌، تعیین رژیم حقوقی دریای مازندران است که در این مورد هم روس‏ها، از دید بسیاری ایرانی‏ها، به ایران خیانت کردند و به جای پذیرش حق تاریخی ایران، ایران را از نظر دست‏یابی به معاهدات دوجانبه با کشورهای تازه استقلال یافته، تحت فشار قرار دادند.

[[photow01]]

<strong>مسأله‏ی همکاری‏های هسته‏ای ایران با روسیه، چقدر می‏تواند در شکل‏گیری این احساس منفی نقش داشته باشد؟</strong>

برداشت من این است که در ایران تقریباً، اجماعی در مورد حق  داشتن تکنولوژی و دانش هسته‏ای وجود دارد که حقی به رسمیت شناخته شده از جانب سازمان‏های بین‏المللی هم هست و ایران به عنوان یکی از امضا کنندگان پیمان منع اشاعه‏ی هسته‏ای، چنین حقی را دارد.

منتها روسیه، از دید بسیاری ایرانی‏ها، به دلیل داشتن خصلت منافقانه‏ی سیاست خارجی‏اش در قبال ایران، از موقعیتی که بعد از انقلاب پیش آمد و از انزوای هسته‏ای ایران، نهایت سوء استفاده را کرد.

قراردادی را با ایران در مورد اتمام پروژه‏ی بوشهر امضا کرد که مبلغ اولیه‏ی قرارداد نزدیک به هشتصد و پنجاه میلیون دلار بود. اما به دلیل عدم وابستگی روسیه به تعهدات خود نسبت به ایران در قبال پروژه‏ی بوشهر، آن را تا به امروز کش داده و مبالغ بسیار بسیار بیشتری از مبلغ اولیه‏ی قرارداد، از ایران، دریافت کرده است.

در نتیجه، روس‏ها از دید بسیاری ایرانی‏ها قابل اعتماد نیستند و معامله‏گر هستند. یعنی اگر آمریکا حاضر شود امتیازاتی به روسیه بدهد، روسیه ایران را فدای این روابط با آمریکا و کشورهای غربی خواهد کرد تا این‌که خود را نسبت به تعهداتش در قبال قراردادهایی که با ایران دارد، مسئول بداند.

<strong>شکل‏گیری احساس منفی نسبت به چین چه زمینه‏ای دارد؟</strong>

در این مورد، چین و روسیه هر دو در یک سمت قرار دارند. یعنی این‌که چین و روسیه، هر دو به عنوان کمک به جمهوری اسلامی ایران، امروز در سطح جهانی، در سازمان ملل و جاهای دیگر، وارد عمل می‏شوند. مثلاً در اجلاس اخیر گروه هشت که در ایتالیا برگزار شد، روسیه مانع از این شد که گروه هشت نتیجه‏ی انتخابات اخیر را مورد سوال قرار بدهد.

در مورد چین هم دیده شده که چه در آژانس بین‏المللی انرژی هسته‏ای و چه در شورای امنیت سازمان ملل، این کشور سعی کرده تا حدی (نه چندان زیاد) فشار را تعدیل کند و از موضع ایران حمایت کند. منتها، چین هم نظیر روسیه در نهایت، منافع خود را در این دید که با غربی‏ها کنار بیاید و ایران را نادیده بگیرد.

<strong>البته، هر دولتی منافع ملی خود را دنبال می‏کند. آیا این دیدگاه منفی نسبت به این کشورها، بیشتر از این جنبه نیست که دولت ایران به لحاظ برخورداری از حمایت روسیه و چین، نسبت به منافع ملی ایران کوتاه آمده باشد؟</strong>

در روابط بین‏الملل، حفظ و گسترش منافع ملی هر کشور، اولین وظیفه‏ی دولت‏هاست. دولت‏هایی که چنین عملی را انجام نمی‏دهند، بالطبع وظیفه‏ی اصلی و اساسی خود را انجام نداده‏اند. در مورد روسیه، حرف شما کاملاً منطقی است.

منتها دولت‌مردان ایران انتظار دارند که روس‏ها و چینی‏ها منافع ایران یا منافع مقطعی ایران را پیش‏تر از منافع خود قرار بدهند که چنین امری قابل تصور نیست. به خاطر این‌که تا به حال تحقق پیدا نکرده و در آینده هم چنین نخواهد شد.

در مورد مسأله‏ای که اشاره کردید، بالطبع هر چه کشوری در سطح جهان منزوی‏تر باشد، ناچار است امتیازات بیشتری به کشورهای دیگر بدهد تا این‌که آن کشورها در مقاطع حساس از او دفاع کنند.

در ارتباط با چین، چنین امری صحت دارد و باید اشاره کرد که کشتار مسلمانان در ایالت سین‏چیانگ چین، فصل جدیدی را بر این روابط دشوار اضافه کرد؛ دولت ایران تأکید بر این دارد که آلمان در کشته شدن خانم مصری در این کشور، کم‏کاری کرده و یا این‌که اسراییلی‏ها را در مورد کشتار فلسطینی‏ها مورد مذمت قرار می‏دهد.

نمازگزاران به دولت ایران یاد‏آوری می‏کنند که چین هم چنین کاری را دارد انجام می‏دهد و در نتیجه، با چین هم باید چنین برخوردی کرد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2009/07/post_303.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2009/07/post_303.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسائل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 22 Jul 2009 14:00:23 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«هاشمی به دنبال تغییر رهبری نیست»</title>
         <description><![CDATA[<small><strong>سخنان علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه ارزیابی‌های متفاوتی را برانگیخته است. او اگرچه نظام را درگیر بحرانی دانست که ناشی از ازدست رفتن اعتماد مردم است و خواهان ترمیم این اعتماد بر اساس پیشنهادهای خود شد، اما در عین حال ادبیات به کار رفته در سخنان او بسیاری از آن‌ها را که احتمالاً خواهان اعلام صریح بی‌اعتبار بودن نتیجه انتخابات از سوی او بودند، راضی نکرد. در این زمینه گفت و گویی داشتم با حسین باستانی، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر سیاسی؛ و ابتدا ارزیابی او از این سخنان و پاسخ آن به انتظارات مختلف را جویا شدم. او می‌گوید:</strong></small>

[[sound]]

به هر حال یک چیز از ابتدا مشخص بود و آن این که آقای هاشمی به هر حال رویکرد انتقادی نسبت به انتخاباتی که برگزار شد، دارند و می‌شد فهمید که این رویکرد خودش را در صحبت‌هایش نشان بدهد. اما از طرف دیگر یک چیز هم از همان ابتدا و با توجه به شیوه‌ای که آقای هاشمی همیشه داشته است، می‌شد حدس زد و آن این که آقای هاشمی هیچ وقت خط قرمز رهبری را رد نمی‌کند. در واقع در این صحبت‌ها هم ایشان به همین شیوه عمل کرد که جلو آمد؛ جلو آمد؛ تا آن‌جایی که به اصطلاح یک میلی‌متر تا آن خط قرمز مانده باشد.

<strong>ولی ایشان در صحبت‌ خودشان گفتند که اولاً از حضور مردم در خیابان‌ها باید استقبال کرد و اشاره کردند به تجربه‌ی انقلاب و بعد هم روایتی را از پیامبر اسلام مطرح کردند که اگر دیدید مردم راضی بودند و شما را به این سمت قبول داشتند، شما بپذیرید. آیا می‌شود به نوعی تفسیر کرد که فقط آقای احمدی‌نژاد منظورشان نبوده؛ مثلاً رهبری هم بوده است؟</strong>

از این جور بیان‌های تلویحی در سطح نظام جمهوری اسلامی ایران چیز غیرمنتظره‌ای نیست. یعنی این که افراد در واقع چیزهایی بگویند که از آن منظورهایی هم علیه همدیگر برداشت بشود. اما آن چیزی که آقای هاشمی همیشه در شیوه‌ی سیاسی خودشان رعایت کرده‌اند، این بوده که صراحتاً مقابل رهبری نایستاد.

آقای خامنه‌ای دو چیز را به صراحت بعد از انتخابات گفته بودند که خب شما نمی‌توانید انتظار داشته باشید که کسی که بخواهد به هر حال در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی ایران حرکت کند و در چهارچوب نهادهای آن حرکت کند، بتواند آن دو خط قرمز را بشکند. یکی عبارت از این بود که آقای خامنه‌ای گفت انتخابات به هر حال مخدوش نیست و اگرهم نکته‌ای داشته باشد، در حدی نیست که نتایج‌اش عوض بشود. دوم این‌که مخالفت خودش را با ادامه‌ی به اصطلاح «زورآزمایی خیابانی» اعلام کرد.

آقای هاشمی در صحبت‌های خودشان البته نکات مهمی را عنوان کردند که حالا می‌شود بعداً به آن پرداخت. اما اولاً صحت انتخابات را زیر سؤال نبردند؛ و دوم این‌که این را بیان نکردند که باید مثلاً شرایطی ایجاد کرد که مردم به اعتراضات خیابانی خودشان ادامه بدهند.

از طرف دیگر برخورد سرکوب‌گرانه با مردم را محکوم کردند، که این البته خودش نکته‌ی مهمی بود. ولی در ظاهر با ظاهر آن حرف‌های آقای خامنه‌ای خیلی مغایرت نداشت.

<strong>ولی ایشان در عین‌حال اعلام کرده است که باید اعتماد مردم را به حکومت بازگرداند. یعنی این که نتیجه‌ی رسمی اعلام‌شده‌ی انتخابات ایجاد عدم اعتماد کرده و ثانیا تاکید کرده است که این حرکتی بود (انتخابات) که با افتخار شروع شد و می‌توانست با افتخار پایان پیدا بکند، ولی نشد! اینها آیا زیر سوال بردن نتیجه‌ی انتخابات یعنی در حقیقت در تغایر با آن بیاناتی که آقای خامنه‌ای مطرح کرد نیست؟</strong>

نه. مشابه این صحبت‌ها را عنایت داشته باشید که آقای لاریجانی هم گفته بودند؛ آقای محسن رضایی هم گفته بودند و کسان دیگری هم در سطح مقامات رسمی کشور گفته بودند که اعتماد مردم باید جلب شود. «اعتماد مردم باید جلب شود» لزوماً معنایش این نیست که در انتخابات تقلب شده است. معنایش این می‌تواند باشد که عده‌ای به هر علت به نتایج انتخابات معترض هستند، باید این‌ها اقناع بشوند. می‌تواند معنایش این هم باشد که این صحبت و این بیان از طرف به هر حال خیلی از مسئولین محافظه‌کار هم در روزها و هفته‌های بعد از انتخابات عنوان شد.

در نتیجه بیان این‌که اعتماد مردم باید جلب بشود، یا بیان این که حکومتی که به مردم پشت کرده است مشروعیت ندارد، معنایش این نیست که کسی لزوماً مقابل آقای خامنه‌ای ایستاده است.

<strong>ایشان از طرف دیگر گفته است که برای بازگرداندن اعتماد مردم پیشنهادهای خودش را با مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام هم در میان گذاشته است. مجلس خبرگان بخصوص در اینجا چه مفهومی می‌‌تواند داشته باشد؟ آیا می‌تواند همان شایعات اولیه‌ بوده باشد که ایشان در تلاش هست که مجلس خبرگان را برای تغییرات احتمالاً ساختاری فرا بخواند؟</strong>

شما حتی یک درصد هم احتمال ندهید که منظورش آن بوده باشد. آن شایعاتی که منتشر شد، که می‌بینید متأسفانه بعضاً حتی به بعضی از خبرگزاری‌ها مثل خبرگزاری فرانسه هم کشید.

یعنی در این حد که خبرگزاری فرانسه خبری را منتشر کرد مبنی بر این که مجلس خبرگان بیانیه داده است؛ حضور مردم در انتخابات را تبریک گفته؛ ولی هیچ تبریکی به رییس‌جمهور نگفته است که این خبر هم اشتباه بود. یا شبکه‌ی العربیه خبری را پخش کرد مبنی بر این که آقای هاشمی رفسنجانی دارد اعضای مجلس خبرگان را فرامی‌خواند. تا حالا ۵۰ نفر را راضی کرده و مانده بقیه؛ که این خبر هم کاملاً اشتباه بود.

[[photow01]]

آقای هاشمی رفسنجانی، باز من تأکید می‌کنم، ایشان جایگاهش در این انتخابات مشخص است. این که‌مقابل آقای احمدی‌نژاد و جناح ایشان سفت ایستاده، مشخص است. این‌که در این صحبت‌های روز جمعه‌شان به نسبت محکم صحبت کردند، مشخص است.

به هر حال چیزهایی گفتند که شاید تک‌تک آن‌ها معنی‌های خیلی بزرگی نداشته باشد، ولی کنارهم که قرار می‌گیرند، خیلی معنی دارد. این‌که می‌گویند انتخابات خوب شروع شد و می‌توانست باعث افتخار شود اما این طور پیش نرفت، یعنی این که این انتخابات نهایتاً برای ما باعث افتخار نشد.

این‌که گفتند حضور مردم در خیابا‌نها بود که کمر حکومت متکبر محمدرضا پهلوی را شکست، این حرف معنی دارد. این‌که استدلال کردند که حتی پیغمبر و حضرت علی هم گفت اگر مردم تو را نخواهند حکومت را واگذار کن، این معنی دارد. این‌که گفتند جمهوری اسلامی لفظ تشریفات نیست و هم جمهوری و هم اسلامی باید باشد، این‌ها همه‌شان معنی دارند. اما در عین حال هیچ وقت شما انتظار نداشته باشید که آقای هاشمی رفسنجانی مقابل رهبر بایستد.

<strong>به این ترتیب می‌شود گفت که بیانات آقای رفسنجانی در مجموع و با شناختی که از شخصیت ایشان و منش سیاسی ایشان هست، می‌تواند مورد رضایت طرفداران اصلاحات و معترضان به نتایج اعلام شده باشد؟</strong>

به نظر من همین طور است. به نظر من صحبت‌های آقای هاشمی رفسنجانی در مجموع چیزی بود که اصلاح‌طلبان را راضی کرد و در واقع شاهد این بودید که در خیلی از جاها وقتی ایشان صحبت‌های دارای جنبه‌ی انتقادی خودش را بیان می‌کرد، از جمعیت صدای تکبیر شنیده می‌شد که آن جمعیت البته طبیعتاً جمعیت هوادار آقای احمدی‌نژاد نبودند.

<strong>آقای رفسنجانی در عین ‌حال بر ضرورت حرکت همه‌ی گرایش‌ها در چهارچوب قانون تأکید کرد و این که همه باید این امکان را داشته باشند که حرف خودشان را بزنند و بخصوص بر این مسئله که رسانه‌ها باید آزاد باشند و بر آزادی زندانیان سیاسی و دل‌جویی از آسیب‌دیدگان هم تأکید کرد. آیا مجموعه‌ی این تأکیدات را می‌شو‌د گفت که از نظر سیاسی یک نوع توافق ایشان و تقویت زمینه برای ادامه‌ی این جنبش اعتراضی بر یک بستر سیاسی مشخص، یعنی همان که آقای موسوی گفتند، ایجاد یک جبهه‌ی سیاسی باشد؟</strong>

آقای هاشمی رفسنجانی به هر حال در این جبهه‌ای که آقای موسوی دارند صحبت‌اش را می‌کنند، به صورت رسمی هرگز وارد نخواهد شد. همان طور که حتی در انتخابات ریاست جمهوری اخیر هم با وجود این که مشخص بود که رویکرد ایشان در مجموع تقویت آقای موسوی است، اما به صورت شفاف وارد نشدند.

در ادامه هم شما می‌دانید که آقای هاشمی من حیث‌ المجموع پشتیبانی خودش را پشت این جبهه، اگر بخواهیم اسمش را بگذاریم و اگر تشکیل شود، خواهد گذاشت؛ ولی صراحتاً وارد حمایت از یک جبهه‌ی سیاسی که بدنه‌اش بیشتر از اصلاح‌طلب‌ها تشکیل شده باشد، نخواهد شد. به این خاطر که به هر حال ایشان جایگاه خودش را در داخل حکومت و در داخل جناح محافظه‌کار نمی‌خواهد تضعیف کند.

آقای هاشمی دو نقش مهم دارد که این دو نقش مهم را ترجیح می‌دهد به هیچ وجه از دست ندهد و خب تأثیرگذاری‌اش هم در آن دو جا خیلی می‌تواند مهم باشد. یکی مجلس خبرگان است که به هر حال می‌دانید که در نظام جمهوری اسلامی ایران جایگاه بالایی دارد و می‌تواند در انتخاب رهبر بعدی بسیار مؤثر باشد؛ و یکی مجمع تشخیص مصلحت نظام است که ژما در همین مدت کوتاهی که از انتخابات گذشته شاهد این بودیم که دو مصوبه‌ی خیلی مهم داشته که به هر حال علیه دولت بوده است. آقای هاشمی ترجیح می‌دهد که درگیری‌هایش را تا آن‌جا ادامه بدهد که نقش‌اش در این دو جا دچار تضعیف نشود.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2009/07/post_302.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2009/07/post_302.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسائل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 20 Jul 2009 13:50:13 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«‌تأثیر منفی وقایع اخیر ایران، در بینش دولت‌های غربی»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا بار دیگر بر محدودیت زمانی پیشنهاد واشنگتن برای مذاکره با ایران بر سر برنامه‌های هسته‌ایش تأکید کرده است. از سوی دیگر اتحادیه اروپا هم از ایران خواسته است که هرچه زودتر به میز مذاکرات هسته‌ای بازگردد.

کارل بلیت، وزیر امور خارجه سوئد که کشورش ریاست دوره‌ای اتحادیه اروپا را برعهده دارد، گفته است که جامعه بین‌المللی در هفته‌ها و ماه‌های آینده با تصمیم‌های سختی در رابطه با برنامه‌ی اتمی ایران مواجه خواهد شد.

بررسی همین موضوع، یعنی تشدید فشارهای دیپلماتیک از سوی آمریکا و اروپا بر ایران، موضوع گفت‌ و گوی من با دکتر منصور فرهنگ، استاد روابط بین‌الملل در آمریکاست.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای فرهنگ، خانم هیلاری کلینتون در سخنان خودشان در شورای سیاست خارجی بر فرصت محدود ایران برای پاسخ به پیشنهاد مذاکره در مورد برنامه‌ی هسته‌ای تأکید کرده و قبلاً هم باراک اوباما ماه سپتامبر را فرصت نهایی برای این پاسخ دانسته است. آیا در مضمون پیشنهاد مذاکره و شروط آن تغییری از سوی کشورهای ۱+۵ صورت گرفته، یا همان پیشنهادات قبلی است؟</strong>

همان پیشنهادات قبلی است. ولی وقایع اخیر در بینش و رفتار دولت‌های غربی تأثیر داشته است. به این شکل که برخورد خشونت‌آمیز رژیم با تظاهرکنندگان بعد از این تقلب بزرگ انتخاباتی و دستگیری فعالین روزنامه‌نگاران در رسانه‌های عمومی غرب انعکاس وسیعی پیدا کرده و جوامع غرب و به‌خصوص نهادهای غیردولتی مدافع حقوق بشر را نسبت به ماهیت رژیم ایران خیلی مشکوک‌تر کرده است.

این تحول در بینش و احساس مردم خصوصاً در آمریکا تأثیر گذشته است و این تأثیر در دو بعد قابل سنجش است. اول این‌که بی‌اعتمادی به‌خصوص در رابطه با برنامه‌ی هسته‌ای ایران افزایش پیدا کرده است. بعد این که در بردباری و انعطافی که نسبت به ایران نشان می‌دادند، در برابر امتناع ایران از جدی گرفتن نگرانی‌های جهان غرب، تأثیر منفی ایجاد شده است. سخنرانی خانم هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا درست مثل موضع اتحادیه اروپا بیانگر این تغییر در بینش غربیان نسبت به جمهوری اسلامی است.

[[photow01]]

<strong>آقای فرهنگ، وزیر خارجه سوئد که کشورش ریاست دوره‌ای اتحادیه اروپا را برعهده دارد، روز چهارشنبه تأکید کرده است که همان‌طور که گفتید، روابط اتحادیه اروپا و غرب در پی سرکوب و خشونت مردم در ایران با جمهوری اسلامی پیچیده‌تر شده است. ولی از یک‌طرف هم تأکید کرده است که اگر ایران پیشنهاد توقف غنی‌سازی و فرآوری اورانیوم را نپذیرد، تحریم‌ها تشدید خواهد شد. آیا این به این معناست که پیچیده‌ترشدن روابط با ایران همان شرایط قبلی ۱+۵، یعنی توقف غنی‌سازی، را دو مرتبه روی میز آورده است؟</strong>

فکر نمی‌کنم در موضع غرب در مرحله‌ی نهایی تغییری ایجاد شده است. دولت اوباما آماده‌ است که با ایران به توافقی برسد که برمبنای آن غنی‌سازی اورانیوم در ایران حجم و غلظتی داشته باشد که برای طرفین قابل تحمل باشد و این حجم غلظت سیستم غنی‌سازی اورانیوم در ایران زیر کنترل کارشناسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی باشد.

ولی در شرایط کنونی آیا رژیم ایران این آمادگی را دارد که با کشورهای غربی ۱+۵ بحث و گفت ‌و گویی بکنند که به فرمولی برسند که برای طرفین قابل تحمل باشد؟ به این دلیل است که فکر می‌کنم وقایع ایران از یکطرف برای رژیم ایران مشکل ایجاد کرده که بخواهد وارد بحث و مذاکره با دنیای غرب بشود و در عین حال به تبلیغات داخلی ادامه بدهد، و از طرف دیگر افکار عمومی دنیای غرب از دولت‌های خودشان می‌خواهند که در برابر ایران سرسختی و جسارت بیشتری نشان بدهند.

<strong>از طرف دیگر ایران مطرح کرده است که در حال تدوین یک بسته‌ پیشنهادی جدید در پاسخ به پیشنهادهای کشورهای ۱+۵ است. آیا واقعاً تصور این هست که ایران پیشنهادات جدیدی مطرح می‌کند و یا این می‌تواند در حقیقت موضوع مذاکره‌ای برای گذار از همین پیچیدگی و این دوره‌ی بحران باشد‌؟</strong>

برمبنای اطلاعاتی که فقط از منابع علمی می‌شود گرفت‌، رژیم ایران می‌خواهد وقت بخرد. یکی از منابعی که من می‌خواندم، مجله‌ای قابل اعتماد و مترقی‌ است که می‌گوید ایران می‌تواند در طی یکی دوسال آینده به توانایی برای ساختن سلاح هسته‌ای برسد.

اگر این واقعیت داشته باشد، بنابراین استراتژی ایران این است که هرچه می‌تواند این مذاکرات را به تعویق بیندازد که بتواند به دستیابی آن توانایی نزدیک‌تر بشود. این را دولت‌های غربی هم می‌دانند. این مسابقه‌ای‌ است که بین طرفین ایجاد شده است.

تنها راهی که دولت‌های غرب دارند که بخواهند در موضع ایران تغییری ایجاد بکنند از طریق چین و روسیه است. اگر همه‌ی دولت‌های غربی هم متحد بشوند و واقعاً سعی بکنند که تحریم‌های اقتصادی و مالی وسیعی علیه ایران به‌کار ببرند، تا زمانی که چین، هندوستان، ژاپن، کره و روسیه با ایران روابط تجاری دارند و بازار ایران را برای کالاها و اسلحه‌ی خودشان مناسب می‌بینند، بسیار سخت است که موضع ایران تغییر کند.

آیا این دولت‌های غربی می‌توانند به چین و روسیه آوانس‌هایی بدهند که این آوانس‌ها آن‌قدر برای این کشورها مهم باشد که بتوانند در تحریم علیه ایران شرکت کنند؟ این را فقط ماه‌های آینده می‌تواند نشان بدهد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2009/07/post_301.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2009/07/post_301.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسائل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 17 Jul 2009 19:00:29 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«تظاهرات، بر اعمال فشار سیاسی بیشتر تأثیر می‌گذارد»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>روزهای چهارشنبه و پنج‌شنبه، ۲۴ و ۲۵ تیرماه، نشست اتحادیه اروپا در استکهلم پایتخت سوئد برگزار شد. یکی از موضوعات محوری این نشست، روابط اتحادیه اروپا با ایران و سیاست آینده این اتحادیه در قبال برنامه هسته‌ای ایران بود.

همزمان با این نشست، جمع وسیعی از ایرانیان مقیم سوئد با اجتماع در برابر محل این اجلاس خواهان پشتیبانی از جنبش اعتراضی مردم ایران و به رسمیت نشناختن اعلام پیروزی محمود احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری اخیر شدند.

دکتر مهرداد درویش‌پور، جامعه‌شناس و فعال مدنی که از سازمان دهندگان تجمع ایرانیان در برابر محل این نشست بود، پیرامون این تجمع به رادیو زمانه می‌گوید:</small></strong>

[[sound]]

در روزنامه‌های صبح کشور ذکر شده است که حدود پانزده تجمع از جانب گروه‌های مختلف سوئدی و ایرانیان صورت خواهد گرفت. تا آنجا که به گروه‌های سوئدی برمی‌گردد، گرچه آن‌ها هم مسایل ایران را در تظاهرات خودشان بیان خواهند کرد، اما به طور عمده تمرکز خاصی به سیاست مهاجرت و پناهنده‌پذیری کشورهای اتحادیه اروپا پیدا خواهند کرد.

تظاهرات ایرانی‌ها هم در دفاع از مبارزات مردم ایران و جلب توجه مقامات اتحادیه اروپا خواهد بود که حدود چهار یا پنج تظاهرات توسط ایرانی‌ها برگزار می‌شود. ازجمله دو تظاهرات بزرگی که توسط جمعیت پشتیبانی از مبارزات مردم ایران، روزهای چهارشنبه و پنج‌شنبه برگزار خواهد شد.

ما دو یا سه تظاهرات را تدارک دیده‌ایم که اولین آن چهارشنبه، بیست و چهارم تیر، ساعت پنج بعد از ظهر در میدان سرگل توریه بود. در عین حال پنج‌شنبه، بیست و پنجم، ساعت یک به همراه جوانان در جلوی محل نشست وزرا تجمعی خواهیم داشت.

در پی آن یک تظاهرات دیگر هم از جانب «جمعیت پشتیبانی از مبارزات مردم ایران» در جلوی ساختمان شهرداری ساعت شش سازمان داده شده که زمانی که قرار است وزرا شام بخورند، تظاهرات گسترده‌ی دیگری هم در آنجا برگزار خواهد شد.

[[photow01]]

<strong>صبح چهارشنبه، دیدارهایی با مقام‌های وزارت خارجه سوئد بین‌المللی از طرف ایرانیان داشتید. چه مسایلی در آنجا مطرح شد؟</strong>

ما، یک هیأت چهارنفره، از طرف برگزارکنندگان تظاهرات روز چهارشنبه در میدان مرکزی شهر و تظاهرات پنج‌شنبه در جلوی ساختمان شهرداری، یعنی از طرف «جمعیت پشتیبانی مبارزات ایران» برای گفت‌ و گو با رییس بخش خاورمیانه وزارت امور خارجه سوئد ملاقاتی داشتیم.

در این ملاقات سعی کردیم انگیزه و اهداف این تظاهرات را بیان بکنیم و عنوان بکنیم، با توجه به این‌که سوئد ریاست دوره‌ای اتحادیه‌ اروپا را در پیش دارد، بسیار مهم است که از نفوذ خودش برای حمایت از مبارزات مردم ایران استفاده بکند و سران اتحادیه اروپا را تشویق به واکنش فعال‌تر در دفاع از مبارزات مردم ایران بکند.

هر چهار ـ پنج خواستی را که ما در این ملاقات مطرح کردیم، همان خواست‌هایی بوده که در قطعنامه‌ی تظاهرات و در واقع در فراخوان تظاهرات است. خواستار آن شدیم که دولت احمدی‌نژاد و شخص احمدی‌نژاد را به‌عنوان نماینده‌ی مردم ایران به رسمیت نشناسند و این انتخابات را باطل اعلام بکنند. از حق آزادی احزاب و از یک انتخابات آزاد زیر نظر مراجع بین‌المللی دفاع بکنند.

خواست دیگرمان این بوده که هیأتی بین‌المللی و بی‌طرف برای بررسی حوادث اخیر اعزام بشود. ازجمله برای آزادی کلیه‌ی دستگیرشدگان حوادث اخیر و زندانیان سیاسی که سر به هزاران تن می‌زند، اعمال فشار بکند. خواست دیگر ما این بوده که برای متوقف کردن خشونت در ایران و تأمین خواست مردم برای دسترسی به آزادی از هیچ فشار سیاسی، نه دولت سوئد نه اتحادیه اروپا فروگذاری نکند و تا آنجا هم پیش برود که ایران را حتا تا سرحد افزایش یافتن فشارهای دیپلماتیک و تا سرحد تحریم سیاسی تحریم سیاسی بکند.

طبیعتاً با توجه به این‌که در نشست وزرای اتحادیه اروپا نه فقط وزرای دادگستری هستند بلکه وزرای مهاجرت هم نشست دارند، خواستار آن شدیم که دولت سوئد به سهم خودش تلاش کند که اتحادیه اروپا ایران را کشوری ناامن اعلام بکند و قوانین انسان‌دوستانه‌تری را در رابطه با مسأله‌ی پناهندگی اتخاذ بکند.

مصالح اقتصادی را مبنا قرار ندهد و با یک سیاست انسان‌دوستانه‌تر به هزاران هزار پناهجوی ایرانی در کشورهای اروپایی پناه دهد، به‌ویژه که در این دوره‌ی اخیر بازهم با سیلی از این گریز و پناهجویی روبه‌رو خواهیم شد. از حق این پناهجویان برای سکنا گزیدن در کشورهای امن اروپایی حمایت بشود و به‌هیچ‌وجه این پناهجویان به ایران بازگردانده نشوند.

بدین ترتیب برای این‌که این پناهجویان بتوانند امکان اقامت پیدا بکنند و جان خودشان را نجات بدهند، ناامن اعلام کردن کشور ایران تأثیر بسیار مهمی خواهد داشت.

<strong>آقای درویش پور، چقدر فکر می‌کنید که این خواست تجمع‌کنندگان ایرانی در سوئد مؤثر خواهد بود، چه در ارتباط با فشار بر مقامات سوئد و چه فشار سوئد بر اتحادیه اروپا؟</strong>

گیریم همه‌ی این خواست‌ها یکجا به دست نمی‌آید، اما تجربه نشان داده است که در اعمال فشار سیاسی بیشتر تأثیر می‌گذارد. و از این نظر هم به این تظاهرات و بازتاب آن در جامعه‌ سوئد و هم تأثیرات آن بر دولت سوئد، و از طریق آن بر اتحادیه اروپا بسیار خوش‌بین هستم.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2009/07/sound.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2009/07/sound.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسائل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 16 Jul 2009 15:00:47 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
