<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>ایرج ادیب زاده</title>
      <link>http://zamaaneh.com/adibzadeh/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Sat, 14 Nov 2009 18:14:32 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>ادبیات سبز، ادبیاتی بنا به ضرورت</title>
         <description><![CDATA[جنبش سبز شش ماهی است که در ادبیات اجتماعی سیاسی ایران متولد شده است. جنبش و رنگ آن که در روزهای نخست به نماد معترضان به انتخاب محمود احمدی‏نژاد تبدیل شده بود، به تدریج رنگ و معنای دیگری به خود گرفت و به یک جنبش همه‏گیر و ملی مبدل شد.

جنبش سبز و رنگ آن، در داخل و خارج، نماد اتحاد، همبستگی و امید کسانی است که به تغییرات بنیادین در ایران دل بسته‏اند و بر سر یک موضوع کلی توافق دارند: آزادی، دمکراسی، داشتن حق رأی آزاد، انتخاباتی بدون تقلب و خواهان فرا رفتن از قانون اساسی کنونی‏ هستند.

[[sound]]

در این میان، هنرمندان و شاعران ایرانی و خارجی نیز به نوعی از این جنبش حمایت کردند و یا آثاری در این مورد به‌وجود آوردند.

مادونا، ستاره‏ی جهانی آواز، در کنسرت هیجدم تیر خود در لندن، با انتخاب نورهای سبز و نشان دادن تصاویر تظاهرات مردمی مدنی روی پرده‏های بزرگ سالن، از آن پشتیبانی کرد.

در فلورانس ایتالیا، مجسمه‏ی ندا که به نماد جنبش سبز مبدل شده، به نشانه‏ی هم‏دردی و همبستگی با مردم ایران، در میدان سینیورای آن با پرتو نورافکن‏های سبز نورپردازی شده است.

[[photow01]]

جنبش سبز در آثار هنرمندان، خوانندگان و شاعران ایرانی هم تجلی داشته است. از جمله محمد جلالی چیمه (م. سحر)، شاعر ایرانی مقیم پاریس که شعری بلند با نام «سرود سبز» سروده است؛ شعری زیبا با مضمونی اجتماعی و تأثیرگذار.

از م.سحر، به تازگی سه کتاب شعر با نام‏های «گفتمان»، «داوری یا عریضۀ‏النساء» و «قصه‏ی ما راست است» نیز در پاریس منتشر شده است.

محمد جلالی (م‏.سحر) به‏ وجودن آمدن شعر «سرود سبز» را متأثر از  رویدادهای اعتراضی مردم ایران و الهام‏ گرفته از پا گرفتن جنبش سبز در ایران می‏داند:

جنبش سبز و نشانه‏ی نمادین وسمبولیک آن که همان رنگ سبز است، به نظر من، تنها روزنه‏ی امیدی است که در این ۳۰ سال به سوی آزادی و بهروزی، بر روی جوان‏های ایرانی باز شده است.

جوان‏هایی که بزرگ شده در یک نظام ستم‏گر خشک‏اندیش بی‏عاطفه و نادانی بودند که اصولاً برای حقوق اساسی انسان‏ها هیچ ارزشی قائل نیست؛ به جز از دریچه‏ی تنگ قشریت مذهبی و ایدئولوژیک به دنیای مدرن و نیازهای انسانی و رفاه و آسایش شهروندان توجهی ندارد و به جز به منافع کلان سیاسی و اقتصادی خود، به هیچ ارزش دیگری پای‏بند نیست.

هدف‏های جنبش سبز را بسیاری از ایرانیان داخل و خارج، رسیدن به آزادی، دمکراسی و حقوق بشر می‏دانند. محمد جلالی نگاه دیگری به این اهداف دارد.

به گفته‏ی شاعر، تولد جنبش سبز با امید‏واری‏هایی به ویژه از سوی هنرمندان ایرانی روبرو شده است:

هدف جنبش سبز که در تحولات اخیر به جنبش اصیل آزادی‏خواهی و حق‏طلبی مردم ایران، به ویژه جنبش جوانان بدل شده است، ایجاد جامعه‏ای است که انسان‏ها بتوانند در آن نفس بکشند، فکر کنند، به آفرینش هنری و فرهنگی بپردازند، هرطور که دلشان می‏خواهد لباس بپوشند، هرطور که دلشان می‏خواهد غذا بخورند. خیلی ساده بگویم؛ جامعه‏ای می‏خواهند که در آن آدمی بتواند زندگی کند.

این هدف مهم جنبش سبز است که همه‏ی ایرانی‏ها با آن همراه و هم‏دل هستند. همه که می‏گویم، البته منظورم اکثریت مطلق است.

م.سحر از وظیفه‏ی هنرمندان در دوران کنونی نیز می‏گوید:

<strong>طبیعی است که هنرمندان نیز که از بخش‏های حساس جامعه هستند، مانند بقیه و شاید هم بیش از دیگران، به این جنبش امیدوار و با آن هم‌راه باشند و دلشان بخواهد به هر شکل که می‏توانند این هم‏دلی و همراهی خود را ابراز کنند.

این را هم بگویم که جای بسی خوشحالی است که هنرمندان ایرانی، برای نخستین بار در تاریخ ۳۰ ساله‏ی ایران، با این روحیه، این انرژی و این تصمیم جانانه به میدان آمده‏اند. 

موسیقی‏دان‏ها، خواننده‏ها، نقاش‏ها، گرافیست‏ها و کوشندگان سایر بخش‏های هنری، واقعاً فعال‏تر از پیش، در جنبش شرکت دارند. به نظر من، دارند بنیاد یک انقلاب بزرگ فرهنگی را در کشور ما پایه‏ریزی می‏کنند.</strong>

[[photow02]]

<strong>من هم به سهم کوچک خودم، مانند بسیاری از اهل قلم، در حد توانم که بهره‏گیری از اندیشه و عاطفه و کلمات هم بیشتر نیست، حمایت از جنبش سبز را وظیفه‏ی خود می‏دانم و این شعر یا سایر شعرها، برگ سبزی است تحفه‏ی درویش و کاری است که از قلم ناچیز من ساخته بوده است.</strong>

<strong>سرود سبز، پیش‏کش آزادگان:</strong>

می‌دمد صد بهار با شادی<br>سبزه در پيش ِ پای آزادی
سبز می‌رويد آفتاب امروز<br>تا بروبد غبارِ خواب امروز
سبز می‌خندد آن دوچشم سياه<br>سبز می‌پويد آن مسافرِ راه 
سبز، سبزست، سبز، سبزتر است<br>عشق با سبز، يار ِ هم‌سفر است
صلح از سبز زادِ ره دارد<br>سبز در عشق پايگه دارد

سبز، آينده را نشانده به دوش<br>رهروِ شب نورد ِ شادی‌کوش
سبز با جان ِ مِهر می‌پويد<br>مِهر در خاک ِ سبز می‌رويد
سبز ما سبز روزگاران‌ست<br>روح ِ پر شوکتِ بهاران ست
آن‌که در هفت سين ِ هر نوروز<br>نو شود، دل‌ربا و جان‌افروز
سبزِ ما آرمان ِ آزادی‌ست<br>کارگاه شکوفه و شادی‌ست

آن‌که خون ِ نداش در سخن‌ست<br>آتش اندرنهاده‌ی چمن‌ست
لاله‌زاران اين وطن با اوست<br>دل عشّاق، نغمه‌زن با اوست
از درخش سراب، تا سر ِ آب<br>سيل ِخون ِ سياوش و سُهراب
سبزِ ما سبز جاودانگی‌ست<br>کوریِ چشم ِ دُزد خانگی است
کوریِ چشم ِ دشمن ِ ناداشت<br>آن‏که بَد می‌دُرود و بَد می‌کاشت

سبز ِ ما سبز ِ شوق ِ بيداری‌ست<br>نفس ِ صُبح ، درشب ِ تاری‌ست
سبزِ ِ شور جوانی‌ست و اُميد<br>صوب ِدريا و صيد ِ مُرواريد
می‌رود موج‌موج و دامن‌گير<br>از دل ِ شير تا دل ِ تقدير
سبز ِما جاودانی جان است<br>آبیِ آسمانِ ايران است
سبز دريای آرزوی کوير<br>ابر، زندان و قطره در زنجير

سبز ما سبزتر دميده به خاک<br>گـُرگ ازآن زوزه برده زی افلاک
گـُرگ از آن بی‌مهار می‌تازد<br>که شبش داو ِ صُبح می‌بازد
شب ِ دشمن، شب ِ زمستانی‌ست<br>سبز ما نوبهار ايرانی‌ست
سبز ِفرداست، سبز ِ نور و نشاط<br>آخرين ريگ ِ کوزه‏ی خیّاط
سبز ِ نوروزِ ِ صد خزان‏گـُذر است<br>سبز ِ نور و نشاط را خبر است

عشق ِ نوباوه، طبل می‌کوبد<br>خِرَدِ پير، راه می‏روبد 
آرزوی جوان و شور ِ زمان<br>می‏زند دست و می‏فشاند جان
راه، سبز است پيش پای اميد<br>گام ِ آزاده خالی از ترديد
دامن سرو سايه‏گستر سبز<br>سر آزاده‏ی صنوبر  سبز
سبزِ پيوند، سبزِ هم‌راهی<br>سبزِ انديشه سبزِ آگاهی

سبز ِ خورشيد، سبز ِ کوچ ِ ظلام<br>تشت رسوايی‏اش فتاده ز بام
سبز بيداد، در قلم‏رو داد<br>رفته هم‏چون غبار غم  برباد!
ای وطن دور روزگارت را<br>خشم فرياد ِ شعله بارت را
چون سر عاشقان ِ شيفته‏ات<br>دل به آزادگی فريفته‏ات
سبز می‌خواهم، ای سرای اميد<br>از همين لحظه تا همان جاويد!]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/11/print_post_477.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/11/print_post_477.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 14 Nov 2009 18:14:32 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جشنواره تحریم شده تئاتر فجر</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>بیست و هشتمین دوره‏ی جشنواره‏ی بین‏المللی تئاتر فجر، مهم‏ترین رویداد نمایشی ایران، با کناره‏گیری و تحریم نمایشنامه‌‏نویسان و کارگردانان مطرح تئاتر امروز ایران روبرو شده است.در پی کناره‏گیری و انصراف بهرام بیضایی و محمد چرمشیر، شش نمایشنامه‌نویس و کارگردان دیگر تئاتر ایران نیز اعلام اعلام کردند که حاضر به شرکت در این جشنواره نیستند. 

بهرام بیضایی، کارگردان و نمایشنامه‏نویس تئاتر ایران که قرار بود نمایش «سهراب کشی» را در جشنواره‏ی فجر امسال برگزار کند، اعمال چند حذف در متن نمایشنامه‏اش را که به توصیف وی خارج از اختیار مرکز نمایشی است و سوءتفاهم‏های دیگری که محصول حساسیت‏های این روزها است را دلیل انصراف خود از شرکت در جشنواره دانسته است.

محمد چرمشیر، دیگر نمایشنامه‌نویس مطرح تئاتر امروز ایران نیز خواسته است که نمایش‏های او که در چند بخش پذیرفته شده‏اند، از برنامه‏ی جشنواره خارج شوند و نمایش آن‏ها را به شرایط مناسب دیگر موکول کرده است. به دنبال این دو کارگردان و نمایشنامه‌نویس، شش کارگردان و نمایشنامه‌نویس دیگر ایران که آثارشان در بخش‏های مختلف این جشنواره قرار داشت، از شرکت در آن کنار کشیدند.

بیست و هشتمین جشنواره‏ی بین‏المللی تئاتر فجر قرار است در ۱۴ بخش از دوم تا یازدهم بهمن ماه ۱۳۸۸ در تهران و برخی از مراکز استان‏ها برگزار شود. در گفت‏وگویی با پیام رهنما، روزنامه‏نگار، هنری‌نویس و منتقد سینما و تئاتر در تهران، به تأثیر این کناره‏گیری‏ها در روند برپایی جشنواره و ارتباط آن با شرایط روز ایران، پرداخته‏ام.</small></strong> 

[[sound]]

<strong>آقای رهنما، فکر می‏کنید کناره‏گیری نمایشنامه‏ نویس‏ها و کارگردانان مطرح تئاتر امروز ایران از جشنواره‏ی تئاتر فجر، با مسائل روز و شرایط کنونی ارتباط داشته باشد؟ و بتواند در روند برپایی آن تأثیر بگذارد؟ </strong>

بعد از تحریم دو سالانه‏ی جشنواره‏ی کاریکاتور و نامه‏ی ۱۲ کارگردان سرشناس سینمای ایران در اعتراض به اتفاقات پس از انتخابات در ایران، این بار نوبت به اهالی تئاتر رسید تا با تحریم مهم‏ترین رویداد نمایشی در ایران، اعتراض خود را اعلام کنند. 

خانم افروز فروزند، آقای حسن فتحی، آقای محمد یعقوبی، آقای امیر دژاکام، آقای همایون غنی‏زاده و آقای نادر برهانی مرند، از جمله کارگردان‏هایی هستند که در روزهای اخیر هرکدام به نوعی خبر از انصراف و تحریم جشنواره‏ی تئاتر می‏دهند.

بعد از انصراف آقای بیضایی از جشنواره با نمایشنامه‏ی «سهراب کشی»، این دوستان نیز در ادامه‏ی اعتراض‏ها با وجودی که حضور آن‏ها از سوی دبیرخانه‏ی جشنواره اعلام شده بود، انصراف دادند. اتفاقی که شاید برای جشنواره‏ی امسال که دبیر آن آقای حسین پارسایی، مدیر کل مرکز هنرهای نمایشی است، چندان خوشایند نباشد. 

این انصراف‏ها سطح کیفی و دست‏کم سطح تبلیغاتی جشنواره را پایین می‏آورد و چندان خوشایند دولتی که در ماه‏های اخیر دولت کودتا لقب گرفته است، نیست و به ضررش تمام می‏شود.

یکی دیگر از نویسندگان و کارگردانان مطرح تئاتر ایران، آقای محمد یعقوبی، در بیانیه‏ای که جمعه، یکم  آبان انتشار داد، ضمن تحریم جشنواره‏ی امسال از همه‏ی نویسندگان و کارگردانان درخواست کرده است متون تولید شده و کارهایی که تولید می‏شود را در جشنواره‏ی فجر ارائه ندهند.

آقای یعقوبی در این بیانیه هم‏چنین آدرس سایت شخصی خویش را اعلام کرده و از همکاران خود در بخش نویسندگی تئاتر خواسته است که نمایشنامه‏هایشان را به این سایت ارجاع بدهند تا ایشان آن‏ها را منتشر کند و در دسترس عموم مخاطبین علاقه‏مندان به فرهنگ و هنر ایرانی قرار بدهند. 

[[photow01]]

<strong>با توجه به رویدادهای اخیر ایران، به نظر می‏رسد نام نمایشنامه‏ی آقای بهرام بیضایی «سهراب کشی» سمبلیک باشد. به نظر شما این‏طور نیست؟</strong> 

بله، به نظر من هم همین‏طور است. اما از سوی دیگر، فکر می‏کنم مسؤولین فرهنگی مرکز هنرهای نمایشی در موافقت‏شان با اجرای نمایشنامه‏ی «سهراب‏کشی»، به این فکر می‏کردند که شاید اجرای آن بتواند سوپاپی بر دردی که چند وقت اخیر این مملکت را فرا گرفته است باشد و به این شکل مردم را کمی ‏راضی نگاه دارند.

شاید هدف مسئولین جشنواره این بوده که به مردم بگویند: در کنار همه‏ی اتفاقاتی که افتاده، فضای کار را برای اجرای صحنه‏ای آقای بیضایی و دیگر کارگردانان سرشناسی که در طول چند سال بعد از انقلاب، همواره به عنوان کارگردانان معترض با آن‏ها برخورد شده، باز می‏گذارند و آنان می‏توانند حتی در این فضای خفقان فعالیت داشته باشند. 

<strong>آقای رهنما، در پهنه‏ی سینما نیز چند تن از سینماگران گفته‏اند که فعلاً کار نمی‏کنند و از خروج تعدادی از اهالی سینما از کشور جلوگیری شده است. ممکن است در این باره هم توضیحی بدهید؟</strong> 

آکادمی برپایی مراسم اسکار، نامه‏ای به انجمن سینمای ایران فرستاد و از ۱۰ تن از کارگردانان و صاحب‏نظران سینمای ایران برای حضور در مراسمی که برای تبادل اندیشه و اطلاعات در امریکا برگزار می‏شد و هم‏چنین بازدید سینماگران ایرانی از محل برپایی مراسم اسکار، دعوت کرد.

انجمن سینمای ایران یک هیأت ۱۰ نفره را شامل کارگردانان و بازیگران سینما انتخاب کردند. اما ار خروج خانم فاطمه‏ معتمدآریا و آقای ایرج طهماسب جلوگیری شد و نگذاشتند آن‏ها همکاران دیگرشان را همراهی کنند. 

در رسانه‏های حامی دولت، از جمله خبرگزاری فارس و روزنامه‏ی کیهان درج شده بود که جلوگیری از خروج این دو بازیگر سینمای ایران به علت انجام فعالیت‏های خیابانی آنان بعد از انتخابات ریاست جمهوری بوده است. بعد از آن هم متأسفانه آقای جعفر پناهی ممنوع‏الخروج شد. 
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/10/print_post_476.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/10/print_post_476.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 24 Oct 2009 16:05:57 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«بحران درآمدهای نفتی و مواجهه با فاجعه‌ای جدی»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>یک نهاد مهم اقتصادی جهان، یعنی بانک جهانی و نتایج یک پژوهش انجام شده در دانشگاه هاپکینز آمریکا همزمان میگویند، درآمدهای صادراتی ایران از محل نفت و گاز که در سال پیش به رقم ۱۰۳/۲ میلیارد دلار رسیده بود، اکنون در سال ۲۰۰۹ به ۴۷ میلیارد دلار، یعنی کمتر از نصف، رسیده است و این کاهش درآمد از محل صادرات نفتی که ادامه خواهد یافت، سالانه بین ۱۰ تا ۱۲ درصد برآورد شده است. 

پژوهش انجام‌گرفته در دانشگاه هاپکینز آمریکا هشدار داده است که با ادامه‌ی این روند درآمد ایران از صادرات نفت درسال ۲۰۱۵، یعنی یک دهه‌ی دیگر، به صفر میرسد. در این باره گفت و گویی انجام داده‌ام با آقای دکتر حسن منصور، استاد اقتصاد در بازار جهانی انرژی در لندن.</small></strong> 

[[sound]]

<strong> هشدار بانک جهانی و پیش‌بینی پژوهش‌گران دانشگاه هاپکینز درمورد سقوط درآمد نفت ایران و هم‌چنین کاهش سالانه‌ی صادرات نفت ایران بر چه اساسی صورت گرفته است؟</strong>  

این پیش‌بینی امر جدیدی نیست. چیزی است که کارشناسان ایران سالیان سال است این هشدار را بر سر زبان و قلم دارند. ایران، امروز حداکثر می‌تواند ٤ میلیون و ٢٠٠ هزار بشکه با حداکثر ظرفیت‌اش تولید بکند. از این مقدار حدود ٢ میلیون و ٤٠٠ هزار بشکه صادر می‌کند و حدود یک میلیون و ٨٠٠ هزار بشکه برای مصرف داخلی نگه می‌دارد. 

مصرف داخلی رو به افزایش است؛ هم برای گاز و هم برای فرآورده‌ها‌ی نفتی، هم برای بنزین به ویژه و حتا در مورد بنزین در حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد در سال افزایش نشان می‌دهد. به این ترتیب این رقم یک میلیون و ٨٠٠  هزار بشکه به علت‌های زیاد، از جمله افزایش جمعیت رو به افزایش است. به این ترتیب مقدار صادرات ایران برای این‌که بتواند حفظ بشود، باید حجم تولید را افزایش بدهد. 

حجم تولید با مشکل ظرفیت روبه‌رو است و رو به کاهش است. به طوری که در زمینه‌ی گاز در حدود ۱۰ درصد در سال ظرفیت ازبین میرود. در زمینه‌ی نفت هم در حدود ۵ تا ۱۰ درصد سالانه امکان تولید کم می شود. 

به طوری که همین امسال طبق آمار رسمی دولت ایران تولیدهای فلات قاره یعنی شانزده حوزه‌ی خلیج فارس در حدود ۱۰ تا ۱۲ درصد کاهش نشان داده است. یعنی سال پیش٧٤٠ هزار بشکه در روز بود. دولت اعلام کرده بود که می‌خواهد آن را به یک میلیون بشکه در روز برساند. در حالی که امسال ٦٧٠ هزار بشکه به ٧٠ هزار بشکه در روز کاهش یافته است. 

به این ترتیب این اُفت فقط مال فلات قاره نیست، در تمام میادین عمده‌ی نفت ایران وجود دارد. علت‌اش هم نگهداری نکردن، حفظ نکردن علمی و تکنیکی این مخازن و سرمایه‌گذاری نکردن است. به طوری که امروز مقدار سرمایه‌گذاری‌ها بسته به این‌که کدام پروژه‌ها را اولیت بدهیم، از ٢٠٠ میلیارد تا ٤٠٠ میلیارد دلار تخمین زده می‌شود. 

ضروری برای این‌که ما بتوانیم منافع نفتی موجود را فقط نگهداریم، نه این‌که افزایش دهیم؛ این نیاز در زمینه‌ی صنایع گازی در حدود ١٤٠ میلیارد دلار است. برای این‌که از اُفت ظرفیت گاز جلوگیری کنیم. ملاحظه کنید که منابع نفت و گاز مثل موجودات زنده هستند. 

اگر بهره‌برداری اُپتیمال، بهره‌برداری به اصطلاح بهینه که دراین‌جا مشخصاتی به لحاظ فنی دارد، انجام نگیرد، کل بازدهی این‌ها افت می‌کند و چون دستگاه به هر علتی نتوانسته از این‌ها مراقبت لازم را انجام دهد، از یک‌سو امروز با افت تولید رو به ‌رو هستیم و از سوی دیگر با افزایش تقاضای درونی. 

افزایش تقاضای درونی را دولت سعی کرده است با جیره‌بندی و با گران کردن مهار کند و با وجود این تلاش‌ها هنوز مصرف بنزین سال گذشته، همان‌طور که گفتم، ۱۰ تا ۱۵ درصد افزایش یافته است. 

بدین ترتیب اگر این روند ادامه پیدا بکند، در پنج سال آینده تقریباً نفتی برای صادرات باقی نخواهد ماند و سؤالی که وجود دارد این است که دولتی که همین سال گذشته ٥٢ میلیارد دلار واردات داشته در برابر فقط ١٧ میلیارد دلار صادرات غیرنفتی که آن‌ها هم مبتنی هستند بر منابع نفتی، چگونه می‌خواهد این کمبود ارز را برای واردات ایران تأمین بکند؟ 

مسأله‌ی بسیار بزرگی برای ۵ تا حداکثر ۱۰ سال رو به روی مسؤولان ایرانی قرار دارد که اگر فکری برای این نشود، ایران با یک فاجعه بسیار جدی رو به ‌رو است.  

[[photow01]]

<strong>آقای دکتر منصور با توجه به ارقام بسیار بالایی که شما فرمودید برای سرمایه‌گذاری در صنایع نفت و گاز ایران،به نظر می‌آید که ایران نیاز دارد به سرمایه‌گذاری خارجی. با توجه به وضعیت سیاسی کنونی جمهوری اسلامی، فکر می‌کنید سرمایه‌گذاری برای این کار درحال حاضر پیدا بشود؟</strong>  

ایران در این ۱۰ سال گذشته و در مجموع در این ۳۰ سال گذشته از نظر جذب سرمایه جزو فقیرترین کشورهای جهان و ذیل همه این‌ها قرار گرفته است. متأسفانه شما کافی است به همسایه‌های ایران نظیر پاکستان و ترکیه و غیر آن به عربستان سعودی و مصر نگاه بکنید؛ ببینید جذب سرمایه در آن‌ها تا رقم ۲۰ برابر ایران حائز شده است. 

همین سال گذشته ایران در حدود یک میلیارد و دویست‌ـ سیصد میلیون دلار سرمایه جهانی نامزد شد که در ایران سرمایه‌گذاری بشود و این رقم با رقم‌های ٢٠ میلیارد دلاری برای کشورهای همسایه قابل مقایسه است. 

سرمایه خارجی میلی برای ورود به ایران ندارد. به علل بسیار واضح؛ به دلیل قوانین دست و پاگیر، به علت قانون اساسی که در واقع سرمایه‌گذاری را محکوم و ممنوع میکند و به علل اغتشاش‌ها و بی‌امنی‌ها و بی‌امنی اقتصادی و فقدان قوانینی که از سرمایه‌گذاران خارجی واقعاً دفاع کند. 

این علی‌رغم آن بیانات گاه و بیگاه‌ای است که مسؤولان بر زبان می‌رانند. سرمایه خارجی نمی‌تواند با این نوع تضمین‌ها آغاز به کار بکند در این کشور؛ همین‌طور سرمایه داخلی که می‌توانست اقلاً به لحاظ مالی تأمین‌کننده باشد. 

به لحاظ فنی این شرکت‌های بزرگ هستند که این تکنیک را باید وارد ایران کنند. هم تکنیک مدیریت، هم تکنیک صنایع نفت و گاز را. شرکت‌های بزرگ جهانی دارای این‌ها هستند. به این ترتیب فقط پول نیست. پول یک جنبه مهم‌اش است ولی جنبه‌ی مهم دیگر آن، که کمتر از جنبه‌ی اول اهمیت ندارد، جنبه‌ی فنی است که در واقع پولی که این‌ها می‌آورند هم مدیریت را و هم تکنولوژی را با خود حمل میکند. 

منتها این سرمایه‌گذاری خارجی انجام نمی‌گیرد. سرمایه داخلی نیز رو به فرار است، به طوری که فرار سرمایه از ایران چندین برابر سرمایه‌ی جذب شده است. 

بدین ترتیب ایران در موقعیتی است که اگر نتواند وضعیت خودش را از نو تعریف کند، به‌ویژه اگر نتواند سیاست داخلی خودش را در زمینه رویاروی با ملت خود تعریف بکند و وضعیت خود را در عرصه بین‌المللی از نو به روشنی تعریف کند و نگرانی‌های موجود را هم در عرصه داخلی و هم در عرصه خارجی از میان ببرد، سرمایه‌گذاری تبدیل می‌شود و در واقع شده است به یک بن‌بست که محلی از آن در چشم انداز آتی نیست متأسفانه.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/10/print_post_475.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/10/print_post_475.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 14 Oct 2009 18:47:52 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جنبشی که به دوربین‌هایش درخشید</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>این روزها موزه‌ی برانلی پاریس در کنار برج ایفل، در چهارچوب دومین دوسالانه‌ی تصویر جهان که از بیست و دوم سپتامبر (۳۱ شهریور) آغاز شده و تا دو ماه ادامه دارد، میزبان نمایشگاه «۱۶۵ سال تاریخ عکاسی در ایران» است.

این نمایشگاه با مدیریت هنری خانم آناهیتا قباییان اتحادیه و با انتخاب عکس‌هایی از سوی آقایان بهمن جلالی و حسن سربخشیان دو عکاس نام‌دار معاصر ایرانی، فراهم شده است.

[[sound]]

در گردشی در نمایشگاه ۱۶۵ سال تاریخ عکاسی ایران که با استقبال کم‌نظیری از سوی فرانسوی‌ها روبرو شده، ۱۲۰ عکس از سه دوران تاریخی این هنر در ایران را تماشا می‌کنیم. هم‌چنین ۵۲ عکس از عکاسان مختلف دوران قاجار به صورت اسلاید روی تلویزیون‌های کوچک و بزرگ نمایش داده می‌شود.</small></strong>

[[photow01]]

بهمن جلالی از عکاسان بنام معاصر، در نشستی در موزه‌ی برانلی به مناسبت گشایش نمایشگاه ۱۶۵ سال تاریخ عکاسی ایران گفت: «عکاسی ایران قدمتی به اندازه‌ی تاریخ اختراع عکاسی دارد که البته با عکاسی یک فرانسوی آغاز شده است.»

نمایشگاه با بخش تاریخی شروع می‌شود که ۵۲ عکس از دوران قاجار را در بر می‌گیرد. قسمت بعدی در دو بخش به تاریخ عکاسی ایران پیش از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ می‌پردازد.

یک بخش آن مربوط به شروع عکاسی هنری است که با کارهای احمد عالی، نخستین کسی که در دهه‌ی ۴۰ ژانر هنر عکاسی را در ایران معرفی کرد آغاز می‌شود.

بخش دیگر مربوط به عکس‌های مستند پیش از انقلاب است که عکس‌های بهمن جلالی و کاوه گلستان در آن قرار گرفته‌اند.

بخش پایانی که وزن اصلی نمایشگاه روی آن قرار گرفته، بخش هنر عکاسی معاصر ایران است. آثاری از صادق تیرافکن، شادی قدیریان، رعنا جوادی، مهرداد نراقی، جمشید حاتم و مهران مهاجر در این قسمت قرار دارند.

انتخاب آثار این بخش، اعتراض‌هایی را  در جامعه‌ی عکاسی ایران برانگیخت و گروهی معتقد بودند جای آثار بسیاری در نمایشگاه ۱۶۵ سال تاریخ عکاسی ایران خالی است.

بهمن جلالی در نشست گشایش نمایشگاه، محدود بودن فضا را دلیلی دانست بر آن که آثار بسیاری را نتوانستند انتخاب کنند.

به هر حال به نظر می‌رسد اگر محتوای کلی نمایشگاه شایسته‌ی عنوان سنگینی که برای آن انتخاب کرده بودند نبود، اما به تماشاگر ایرانی یا فرانسوی آن، شانس دیدن چند اثر خوب و ماندنی از تاریخ عکاسی ایران را داد.

در کنار نمایشگاه ۱۶۵ سال تاریخ عکاسی ایران در ساحل رودخانه‌ی سن، روبه‌روی موزه‌ی برانلی، نمایشگاه دیگری در فضای باز با نام «فوتوکه» دایر است که آثار عکاسان ۳۷ کشور جهان را در بر می‌گیرد. مدیریت هنری این بخش را رضا دقتی، عکاس سرشناس و جهانی ایران، بر عهده دارد.

[[photow02]]

<strong>رضا دقتی در گفت و گویی با زمانه، از دشواری انتخاب عکس‌ها از گنجینه‌ی عکاسی ۱۶۵ ساله‌ی ایران می‌گوید:</strong>

«نه تنها کار دشواری است، بل‌که چنین کاری نظر شخصی کسی که به عنوان مدیر هنری انتخاب می‌شود، است. یعنی آن‌چه که یک شخص خاص می‌بیند و فقط نشان‌دهنده‌ی نگاه او به مسأله است. خوبی این مسأله هم این است که وقتی مدیر هنری نمایشگاهی مشخص است، آدم می‌داند این عکس‌ها از چه نگاهی و از چه دیدگاهی انتخاب شده است.

این کار مانند نوشتن یک کتاب است و خوب است که مدیر هنری باشد. طبیعی است که افراد دیگری با دیدگاه‌های مختلف، یک سری عکس‌های دیگری انتخاب خواهند کرد. به همین دلیل خوب است که برای کارهای مشابه، مدیریت هنری مشخص باشد و انتخاب کند.

می‌دانید که در ۳۰ سال گذشته، چه در سال‌های ۵۷ و ۵۸ و بعد هم در سال‌های جنگ با عراق و پس از آن نیز ایران، یکی از بزرگ‌ترین و بهترین مجموعه‌ی عکس را دارد.»

[[photow03]]

<strong>از نگاه رضا دقتی، مهم‌ترین دوره‌ی هنر عکاسی ایران، دوران انقلاب بهمن ۵۷ بوده است:</strong>

«مهم‌ترین دوره‌ی هنر عکاسی ایران را در خود تحولات تاریخ عکاسی می‌توان دید. یکی از پدیده‌هایی که عکاسی ایران را به صحنه‌ی بین‌المللی کشاند، عکس‌ها و عکاسان دوران انقلاب بودند. با عکس‌های همان چهار پنج عکاسی که حضور داشتند، یک‌باره اسم عکاسی ایران در صحنه‌ی بین‌المللی مطرح شد. خود همین مطرح شدن باعث شد نگاه مردم دنیا نسبت به ایران متفاوت شود.

می‌توان گفت امروز عکاسان ایران به عنوان گروه خاصی از نظر کاری و فکری شناخته می‌شوند و هنر عکاسی ایران در دنیا، فرهنگ مطرحی است.

آن زمان وقتی سایر علاقه‌مندان به عکاسی چنین استقبالی را دیدند، برایشان دل‌گرمی‌ای بود که این کار را ادامه بدهند. به این دلیل است که در ۳۰ سال گذشته در ایران، اعجوبه‌های عکاسی به وجود آمدند. الآن برای من و سایر کسانی که ۳۰ سال پیش ایران کار می‌کردیم، مایه‌ی افتخار است که می‌بینیم کارهای عکاسان جوان ۲۵- ۲۰ ساله‌ی ایرانی آن‌قدر قوی است که در سطح جهان در نوع خود دارد مطرح می‌شود.»

[[photow04]]

<strong>از نگاه رضا دقتی، عکاس مطرح ایرانی در جهان، رویدادهای اخیر در ایران پس از جنبش اعتراضی به نتایج انتخابات ریاست جمهوری، برگ جدیدی را در تاریخ مطبوعات جهان گشود:</strong>

«حادثه و فاجعه‌ای که در ایران اتفاق افتاد، در عین حال برگ جدیدی در تاریخ جهان گشود. برای اولین بار در دنیا آن‌چه به نام تکنولوژی جدید و به نام تلفن همراه وجود داشت، در ایران به طور وسیع مورد استفاده قرار گرفت. این در تاریخ خواهد ماند که مردم ایران برای اولین بار این پدیده‌ی جدید و مدرن را به‌کار گرفتند.

تأکیدم روی مردم است، چون الآن این بحث مطرح است که دیگر خبرنگاری به شکل قدیم با این ابزار جدید تبدیل به خبرگزاری مردمی خواهد شد و هر کسی می‌تواند با ابزار دم دستش که همان تلفن همراه است، دنیا را خبر کند.

این تحول و انقلاب جدیدی که در زمینه‌ی خبرگزاری در حال اتفاق افتادن بود، در ایران چشم‌گیر شد و این بسیار جالب است که چنین برگی را در تاریخ رسانه‌های جدید جهان، ایران بود که گشود.»

[[photow05]]

<strong>رضا دقتی کشته شدن ندا آقاسلطان در مقابل دوربین‌های عکاسی مردم و مخابره‌ی آن به جهان را فاجعه و جنایت بزرگی در رویدادهای چند ماهه‌ی اخیر توصیف می‌کند. رویدادی که دنیا را تکان داد و به گفته‌ی او، «آبروی این رژیم» را برد:</strong>

«به عنوان یک عکاس ایرانی و حتی به عنوان کسی که تصویر را می‌شناسد و می‌داند چه تأثیری در انسان‌ها می‌گذارد، من خودم از آن تصویر و فیلم ندا بسیار متأثر شدم. هنوز هم هر لحظه که چشمم را می‌بندم، مانند یک تصویر زنده پخش می‌شود.

حکومت ایران جنایت و فاجعه‌ای بزرگ در ایران به وجود آورد، اما به مصداق ضرب‌المثلی که می‌گوید: «هیچ‌وقت خون روی زمین نمی‌ماند» کسانی که این خون‌ریزی‌ها را کردند و می‌کنند، خود نیز می‌دانند به زودی جزای آن را خواهند داد. خود آن‌ها بهتر از همه می‌دانند که جزای خون ریخته شده بالاخره پرداخته می‌شود.

برای ندا و صدها ندای دیگر که بی‌گناه کشته شدند، همین که این تصویر به وجود آمد، مصداق این ضرب‌المثل بود. این تصویر و این فیلم بود که یک باره آبروی حکومت را در دنیا برد و مردم دنیا را چنین بر علیه آنان و جنایاتشان متحد کرد.

به خاطر تأثیری که این تصویر در من به عنوان یک هنرمند و کسی که روی تصویر کار می‌کند گذاشته بود، خواستم نوعی ادای دین کرده باشم و در پاریس و نیویورک صدها تصویر صورت ندا را چاپ کردیم. امیدوارم به زودی بتوانیم این کار را در شهرهای دیگر دنیا هم انجام بدهیم.

[[photow06]]

در پاریس ۵۰۰ نفر عکس ندا را جلوی صورتشان گرفته بودند؛ فقط با یک شعار «ما همه یک نداییم ما همه یک صداییم.

در نیویورک این برنامه با کمک «کاروان صلح و آزادی» اجرا شد. هزار نفر عکس ندا را جلوی صورت‌شان گرفته بودند و درست موقعی که آقای احمدی‌نژاد سخنرانی می‌کرد، با همین فریاد «ما همه یک نداییم ما همه یک صداییم»، آن منطقه‌ی نیویورک را به لرزه درآوردند.

به نظر من، این یکی از مهم‌ترین شعارهایی است که الآن ما همه باید جدی بگیریم. من و ما را فراموش کنیم و همان‌گونه که می‌گوییم «ما بی‌شماریم»، بی‌شمار باشیم و بدون این که منفعت گروه یا شخص خاصی پیش کشیده شود، این مسأله‌ی مردمی را پیش ببریم.

آن‌هایی هم که به خیابان‌ها می‌ریزند و کار می‌کنند، مردم هستند. الآن هم می‌بینیم که مسأله‌ی شخص خاصی مطرح نیست.

من هم با کار عکاسی ندا می‌خواهم نشان بدهم که مردم ایران و ایرانیان مقیم خارج همه با هم‌دیگر متحد و یک‌صدا شده‌اند که بتوانند جلوی جنایاتی را که در ایران توسط حکومت انجام می‌شود، بگیرند و امیدوارم این مسأله به زودی اتفاق بیفتد.»]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/10/print_post_474.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/10/print_post_474.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 10 Oct 2009 19:14:43 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«بن‌بست دوسویه» حکومت ایران در روز قدس</title>
         <description><![CDATA[<small><strong>چند ساعت مانده به راه‌پیمایی روز قدس که در آخرین جمعه‌ی ماه رمضان در ایران برگزار می‌شود، رهبران جمهوری اسلامی نگران آن هستند که راه‌پیمایی روز قدس امسال به تظاهرات مخالفان دولت تبدیل شود.<br><br>در عین حال میرحسین موسوی، مهدی کروبی، محمد خاتمی و طرف‌داران آنان، ضمن فراخوان مردم به این راه‌پیمایی، گفته‌اند در راه‌پیمایی فردا شرکت خواهند کرد.<br><br>در این باره با آقای دکتر قاسم شعله سعدی، استاد دانشگاه و وکیل دادگستری در تهران، گفت و گویی انجام داده‌ام.</strong></small>

[[sound]]

<strong>وضعیت در سطح شهر تهران و در میان مردم را چگونه می‌بینید؟</strong>

به سادگی می‌توان التهابی را که وجود دارد، در میان مردم احساس کرد. واقعیت این است که اگر روز قدس برای محکوم کردن تجاوز، اشغال‌گری و نقض حقوق انسانی ابداع شده است، زمین و زمان نمی‌شناسد. اگر مردم فلسطین استحقاق حمایت دارند، مردم ایران در این حمایت برای احقاق حقوقشان اولی هستند.

اصولاً چون پیام روز قدس مخالفت با حق‌کشی است، هر آزاده‌ای در هر جای دنیا و از جمله در ایران می‌تواند از این فرصت برای ابراز مخالفت مسالمت‌آمیزش نسبت به حق‌کشی‌ها و تخلفات استفاده کند.

بخصوص که امروز بعد از گذشت حدود سه ماه از انتخابات، هنوز پرونده‌ی انتخابات مطابق میل بسیاری از مردمان مختومه نشده است و علی‌رغم تلاش دولت برای مختومه اعلام کردن پرونده‌ی انتخابات، این اتفاق نمی‌افتد.

اتفاقاً در دو سه ماه گذشته، جنبش سبز ایران با استفاده از ظرفیت‌های طبیعی‌ای که وجود داشته و عمدتاً هم مناسبت‌های مذهبی بوده است، تلاش کرده که صدای اعتراض خود را به گوش جهانیان برساند.

در مقابل، حکومت نیز تا حدی که می‌توانسته برنامه‌ها را تعطیل کند و فضا را کاملاً مسدود کند، استفاده کرده است. تا جایی که حتی مراسم شب‌های قدر را که طی ۳۰ سال گذشته برگزار می‌شد و از ۲۰ سال پیش، هر سال در حرم آقای خمینی برپا شده است، تعطیل کردند. حتی جلسات معمولی تشکل‌‌ها و احزاب سیاسی را تعطیل می‌کنند تا مردم دور هم جمع نشوند.

اما نماز و راه‌پیمایی روز قدس را نمی‌توانند تعطیل کنند؛ چون اثر منفی برای خودشان بر جای خواهد گذاشت.

لذا پیش‌بینی می‌شود با توجه به این که رهبران جنبش، آقایان موسوی، کروبی و خاتمی و حتی مراجعی مانند آیت‌الله صانعی اعلام کرده‌اند که حضور پیدا می‌کنند یا فراخوان داده‌اند، به نظر می‌رسد استقبال مردم گسترده باشد.

<strong>به نظر شما نگرانی حکومت از راه‌پیمایی روز جمعه بیشتر از چه جنبه‌ای است؟</strong>

حکومت از شعاری می‌ترسد که ظاهراً قرار است بیان شود؛ شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران.» اگر این شعار در مراسم فردا، به زبان‌ها آورده شود، شکستی بسیار جدی برای حکومت است.

به همین دلیل، حکومت از ابزارهایی که دارد، استفاده کرده است تا جلوی این کار را بگیرد. از جمله صحبت‌های آقای خامنه‌ای در نماز جمعه‌ی هفته‌ی پیش که به نوعی هشدار داد و از جمله گفت: روز قدس باید فقط به فلسطین اختصاص داشته باشد و مسائل دیگر نباید مطرح شود.

[[photow01]]

<strong>فکر می‌کنید حضور مردم تا چه حد گسترده باشد؟ و این حضور چه فرصتی برای آن‌ها پیش می‌آورد؟</strong>

البته جمعه می‌شود قضاوت کرد؛ اما به نظرم حضور مردم گسترده خواهد بود. البته توصیه‌ی من این است که مردم باید مانند گذشته، به مدنی‌ترین و مسالمت‌آمیزترین شکل ممکن در مراسم شرکت کنند و هیچ بهانه‌‌ای دست حکومت ندهند.

فقط حضورشان به معنای ابراز مخالفت آن‌ها با روندهای اتفاق افتاده در ماه‌های گذشته، اعتراض به حوادثی که بعد از انتخابات و در جریان بازداشت‌ها رخ داده و فجایعی که در زندان‌ها گذشته است، خواهد بود.

اصل قضیه، حضور آن‌ها است و صرف این حضور می‌تواند نماد این مخالفت و اعتراض باشد. منتها حکومت هم حساسیت جدی دارد.

<strong>آیا حکومت در این چند روز نگرانی‌اش را از راه‌پیمایی فردا نشان داده است؟</strong>

بله؛ تمام تلاش خود را نیز کرده است. از جمله این که انتظار می‌رفت آقای رفسنجانی امامت فردا را بر عهده بگیرد؛ اما مانع ایشان شدند و قرار است آقای احمد خاتمی، از روحانیون بسیار تندرو که در جریان حوادث بعد از انتخابات، از همین تریبون نماز جمعه گفت که قوه‌ی قضاییه باید با متهمین یا بخشی از آنان با بی‌رحمی تمام برخورد کند، امامت نماز جمعه‌ی این هفته را داشته باشد.

اما حضور امثال احمد خاتمی و احمدی‌نژاد نه تنها مشکلی را برای دولت حل نمی‌کند، بلکه می‌تواند مشکل را پیچیده‌تر کند. زیرا اگر مواضع تحریک‌آمیز اتخاذ شود که منجر به درگیری شود، این درگیری می‌تواند بر مشکلات بیفزاید. به خصوص اگر منجر به خون‌ریزی شود.

حکومت فعلاً از زیر بار درگیری‌ها و برخوردهای خشونت‌آمیز بعد از انتخابات با معترضین نتوانسته بلند شود و مواضع مختلف ضد و نقیض اتخاذ می‌کند.

رییس ستاد نیروهای مسلح نامه‌ی سرگشاده‌ای خطاب به امام زمان، می‌نویسد و می‌گوید: «ما اصلاً کسی را نکشته‌ایم.» از سوی دیگر، یکی دیگر از فرماندهان سپاه می‌گوید که ۲۹ نفر کشته شده‌اند که ۲۰ تای آن‌ها بسیجی بوده‌اند. مقام دیگری نیز می‌گوید تعداد کشته‌‌شده‌ها ۳۶ نفر است.

یعنی نوعی سردرگمی در اینان هست که اگر بخواهند دوباره رودرروی مردم بایستند و خون‌ریزی کنند، اوضاع پیچیده‌تر، بدتر و به ضرر حکومت خواهد شد.

اگر هم هیچ اتفاقی نیفتد و اجازه بدهند مردم با مسالمت کامل، حضور سبزشان را به نمایش بگذارند، باز هم  شکستی برای حکومت تلقی می‌شود.

با توجه به این که سال تحصیلی نیز هفته‌ی آینده آغاز خواهد شد، وصل شدن این حرکت به آغاز سال تحصیلی و گشایش دانشگاه‌ها و مدارس، می‌تواند زمینه‌های التهابات بعدی را فراهم کند.

حکومت در بن‌بستی دوسره گیر کرده است؛ اگر اجازه بدهد حضور مردم به صورت مسالمت‌آمیز تحقق پیدا کند، نوعی شکست برای او است. از سوی دیگر اگر از این کار جلوگیری کند و اقدامات تحریک‌آمیزی به عمل بیاید که منجر به درگیری با مردم بشود، باز هم برای حکومت مضر است. لذا در هر دو حالت، حکومت متضرر خواهد شد.

منتها به نظر من اگر حکومت تلاش کند که حضور مردم به صورت مسالمت‌آمیز تحقق پیدا کند، ضرر کم‌تری متوجهش خواهد بود.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/09/print_post_473.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/09/print_post_473.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 18 Sep 2009 00:30:13 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title> «پشتِ دیوار‌مانده»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>پاریس بهشت نقاشان جهان است. بسیاری از چهره‌های بزرگ هنر تصویری معاصر در این شهر رشد کرد‌ه‌اند و به شهرت جهانی رسیدند. وان گوگ هلندی، پیکاسو اسپانیایی از آن جمله‌اند. در این روزها نام یک نقاش ایرانی در دنیای هنر نقاشی پاریس‌ و فرانسه بسیار شنیده می‌شود. قاسم روزخوش با عنوان «گَس» که نمایشگاهی از تابلوها و سیاه‌قلم‌هایش را در کارگاه «پابلو پیکاسو» برپا کرده است. کارگاهی که پیکاسو بیش از بیست سال در آن زندگی و کار کرد و مشهورترین تابلوی خود، «گارنیکا» را در این مکان خلق کرده است. 

این کارگاه قدیمی و تاریخی در مرکز پاریس نزدیک محله‌ی توریستی «سن میشل» قرار دارد. این برای نخستین ‌بار بود که آثار یک نقاش معاصر در کارگاه تاریخی پیکاسو، پنجاه و پنج سال بعد از رفتن او به نمایش درمی‌آمد؛ کارهای «گس» یا قاسم روزخوش، که در جنگ ایران و عراق در هجده‌سالگی شرکت داشته و در جزیره‌ی «فاو» مدتی اسیر شده، بعد به پاریس آمده و در این شهر به خلق آثارش پرداخته است. 

تابلوهای «گس» حالا در «کریستی» لندن قیمت‌گذاری شده است. کتاب «گس» که شامل تصاویر بیش از دویست تابلوی اوست؛ جزو چهار کتاب پرفروش و برتر هنری فرانسه شده و تا کنون پنج هزار و سیصد نسخه از آن به فروش رسیده است. از «گس» در نمایشگاه‌اش، در محل کارگاه تاریخی پیکاسو، احساسش را می‌پرسم و از اهمیت حضور تابلوهایش در این مکان:</small></strong>

[[sound]]

ما شش ماه برای برقرار کردن این نمایشگاه کار کردیم و آمدن توی آتلیه‌ی قدیمی پیکاسو که «گرانیکا» را بوجود آورد و خلق کرد؛ خیلی مشکل است. برای من واقعاً یک فشار روحی سنگین بود. مثل این که روی خط مقدم جبهه هستیم. در واقع گویا این بار دوم است؛ ولی این بار با قلم‌مو آدم می‌آید مبارزه کند. من واقعاً سه ماه فشار روحی داشتم. حتا تمام عکس‌العمل‌هایم و زندگی‌ام واقعاً دگرگون شده بود. چون سه ماه از آتلیه بیرون نمی‌رفتم و شبها تا ۵ صبح کار می‌کردم. 

چون آمدن به این‌جا و نمایشگاه‌ دادن ساده نیست. من نیامدم اینجا نمایشگاهی انجام بدهم که از پیکاسو حرف بزنم. به همین خاطر تمام وجودم، زندگی‌ و وقت‌ام را گذاشتم. نقاشی‌هایی که این‌جا آن‌ها را به نمایش گذاشته‌ایم، این‌طوراست که یک سری از آن‌ها را در واشنگتن توی خیابان‌ها کشیده‌ام و یک سری دیگر را در نیویورک وقتی توی خیابانها قدم می‌زدم و به مردم نگاه می‌کردم، به من الهام ‌داده‌اند و یک تعدادی را هم توی پاریس کشیده‌ام.
 
می‌دانستم که آمدن به اینجا یک ریسک است ولی این را هم می‌دانستم که نمایشگاه برپا خواهم کرد. ولی می‌خواستم از «گس» باشد و نه از پیکاسو. و حالا پنجاه و پنج سال بعد از رفتن پیکاسو اولین نمایشگاهی است که این‌جا برپا می‌شود که خوشبختانه خیلی از فرانسوی‌ها و خارجی‌ها از آن استقبال کرده‌اند. 


<strong>در تابلوهای «گس» خشونت و زشتی جنگ دیده می‌شود. هجده سال بیشتر نداشت که به‌عنوان سرباز وظیفه در جنگ ایران و عراق شرکت کرد. بعد در یک انفجار بمب زخمی شد. در کامیونی که او را به بیمارستان می‌برده، هزاران پرسش در ذهنش بوجود آمده‌است. چرا انسانها به جنگ و خشونت کشیده می‌شوند؟ این بار بعد از گذشت بیست سال خود را در جبهه‌ای دیگر می‌بیند که در آن اثری از خشونت و نفرت وجود ندارد. این بار در کارگاه پیکاسو برابر این غول نقاشی قرن بیستم! </strong>

[[photow01]]

منطق دنیا عوض شده است. ما هم باید منطق‌مان را عوض کنیم. نگاه همه‌ی دنیا عوض شده. هنر هم عوض شده. زمان هم عوض شده است. فرهنگ‌ها در حال پیشرفت‌اند. ملت‌ها هم همین‌جور. ما هم جزو خانواده‌ی ملت‌ها هستیم. ایرانی همیشه ملت بااستعداد و بافرهنگی بوده و دنیا نمی‌تواند این را انکار کند. بله، آن زمان یک زمان دیگر بود. باید می‌رفتیم کشورمان را نجات می‌دادیم. امروز به یک صورت دیگر داریم ویترینی می‌شویم برای ایران. ایران مادرم است. بعد از خود هنرمند این تابلوهاست که می‌مانند. به این خاک باید خدمت کرد تا زمانی که او بیاید به تو خدمت کند و تو را بپوشاند. 


<strong>بازگشت به سرچشمه‌ی فرهنگ و تمدن ایران از رؤیاها و هدفهای «گس» است. می‌گوید: روزی به سرچشمه بازمی‌گردم! </strong>


بدون شک برخواهم گشت. می‌خواهم اول این چیزهایی که در درونم حس می‌کنم، به صورت تابلوهای مدرن نشان بدهم. بدون شک برمی‌گردم به سرچشمه‌ی فرهنگ خودم و با گذشت زمان باز برمی‌گردیم. مثل بارانی که می‌آید و دوباره برمی‌گردد به قله‌ی کوه و به صورت رودخانه می‌آید پایین. ما باید این را انتقال بدهیم به نسل‌های بعدی، و این مهم است. 

<strong>برای نخستین‌بار سیاه‌قلم‌های خود را در این نمایشگاه به نمایش گذاشته است. او تجربه‌ی مهمی هم از نمایشگاهی دارد که در برلین برپا کرد:</strong> 

این محصول این چهارماه اخیر است. چون آتلیه‌ی پیکاسو جایی‌ست که خیلی بزرگ نیست. یک جایی است که پرستیژ است. چون بیست سال این‌جا زندگی کرده و همان‌طور که گفتم، تمام خلاقیت‌اش اینجا بوده. من می‌خواستم سیاه‌قلم کار کنم. 

یکی به خاطر جای کوچک و دوم این که خصوصاً کلکسیونرهای بزرگ و موزه‌ها اول برای این که یک هنرمند را بشناسند، می‌روند سیاه قلم‌هایش را نگاه می‌کنند.  پس در برلین نمایشگاه برپا کردم در ماه گذشته؛ در دو ماه اخیر، یک بار برای مطبوعات و رسانه‌های آلمان و بار دوم برای مردم. 

یک ژورنالیست آلمانی می‌گفت؛ برلین جنگ را زندگی کرده، در جنگ داغان شده و «گس» در جنگ بوده. زمانی در برلین خیلی از خانواده‌ها پشت دیوار ماندند، خانواده‌ها از هم جدا شدند. آن زمانی که دیوار برلین را کشیدند. او می‌گفت، «گس» هم  بیست سال ایران نبوده، پس «گس» هم پشت دیوار مانده. 

<strong>کتاب «گس» که توسط بزرگ‌ترین انتشارات هنری فرانسه عرضه شده است؛ حالا در میان چهار کتاب هنری پرفروش روز این کشور قرار دارد: </strong>

پنج‌هزار و سیصد نسخه از کتاب به فروش رفت. اینجا هزار جلد از یک کتاب هنری فروش برود؛ جزو بهترین‌ها است. این کتاب پنج‌هزار و سیصدتا فروش رفت. دومین کتاب‌ام ماه سپتامبر بیرون می‌آید که بدون شک بیش از دویست صفحه است؛ چهل تابلو است؛ کارهای مدادرنگی و نقاشی‌هایی از زمانی که کلاس می‌رفتم، که در کتاب می‌آید. 

<strong>حالا موزه‌های بزرگ جهان تابلوهای «گس» را می‌خرند. مؤسسه‌ی معروف «کریستی» روی تابلوهای او قیمت‌گذاری کرده است. خود قاسم روزخوش می‌گوید:</strong> <em> حالا خرید تابلوهای «گس» ریسک ندارد!</em> 

امروز با وجود این که بحرانی است، ولی هیچ وقت تابلوها به اندازه‌ی امروز فروش نرفته است. 

[[photow02]]

<strong>تابلوهای «گس» بیننده را شوکه می‌کند. در عمق خشونت و رنگهای سیاه و قرمز که گویی آتش گرفته‌اند؛ رنگ سفید هم خودنمایی می‌کند که نشانه‌های بی‌گناهی و صلح است. پیام او انسانی‌ست. انسان برای جنگ و خشونت و تجاوز آفریده نشده؛ انسان برای دوست‌ داشتن آفریده شده است. تابلوی «۱۱ سپتامبر»ِ گس که در این نمایشگاه توجه زیادی به خود جلب کرده است، به خوبی نفرت هنرمند را از خشونت کور و جنگ بی‌رحمانه نشان می‌دهد:</strong> 

من همیشه گفته‌ام هنرمند کسی‌ست که زمان خودش را «مخفی» کند؛ بتواند به تصویر دربیاورد.در  شروع قرن بیست و یکم می‌بینی که انسانها از همه طرف از آن مسیر درستی که باید می‌رفتند خارج شده‌اند. مثل ۱۱ سپتامبر، مثل عراق که جنگ شد. تمام کشورها را می‌بینیم که ملت‌هایشان در حال خشونت‌اند.

 الآن سوژه‌های بسیاری از این را می‌بینیم و هنرمند کسی‌ است که زمان حال را بتواند به تصویر دربیاورد و این تابلو در مورد واقعه ۱۱ سپتامبر؛ از زمانی‌ست که «عکس‌العملی» انجام شده و باعث شده است که انسان از مسیر درست خارج بشود. ما فکر می‌کردیم که قرن بیست و یکم قرن گفت ‌و گوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها است و ملت‌ها به ‌هم نزدیک می‌شوند.‌اما می‌بینیم که در این سی سال اخیر تمام دنیا در جنگ است.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/09/print_post_472.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/09/print_post_472.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 08 Sep 2009 18:31:42 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>عواقب کناره‌گیری هند از طرح «خط لوله صلح»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>به تأیید سفیر پاکستان درتهران، هند از طرح خط لوله‌ی صلح کنار رفت. به این ترتیب طرحی که از هجده سال پیش روی آن تبلیغ و کار شده بود با کناره‌گیری هند متوقف شد و از میان رفت. طرح خط لوله‌ی گاز صادراتی ایران به هند و پاکستان در سال ۱۹۹۰ مطرح شد و از ده‌سال پیش گفت ‌و گوهای جدی بر سر این طرح که «خط لوله‌ی صلح» نام گرفته بود آغاز شد. 

با تکمیل این طرح قرار بود روزانه صد و پنجاه میلیون مترمکعب گاز ایران به هند و پاکستان صادر شود. نود میلیون مترمکعب به هند و شصت میلیون مترمکعب به پاکستان. متوقف ماندن یا از میان رفتن این طرح خط لوله‌ی گاز، دومین شکست ایران در ماه‌های اخیر در زمینه‌ی صدور گاز بوده است. ماه گذشته چهار کشور اروپایی به نمایندگی از اتحادیه‌ی‌ اروپا به ‌همراه ترکیه قرارداد خط لوله‌ی گاز «ناباکو» را امضا کردند. درحالی که ایران به دلیل مخالفت اروپایی‌ها با حضور ایران به دلایل سیاسی کنونی و پرونده‌ی هسته‌ای برای حضور در این طرح مهم دعوت نشد. در این رابطه گفت و گویی داشتم با دکتر جمشید اسدی، استاد استراتژی اقتصاد در پاریس:</small></strong>

[[sound]]

<strong>
آقای دکتر اسدی با وجود این که ایران تعهد کرده بود تا بیست و پنج سال گاز خودش را سی درصد ارزان‌تر از بازار جهانی به هند و پاکستان صادر کند و می‌دانیم هند با توجه به رشد اقتصادی هشت درصدی خودش نیاز فراوانی به انرژی و خصوصاً گاز ایران دارد؛ به نظر شما چرا این کشور از طرح لوله‌ی گاز موسوم به «صلح» کنار کشید؟ </strong>


سؤال بسیار مهمی است و در عین حال تأسف‌بار برای کشورمان. ببینید؛ با توجه به تحریم‌های بین‌المللی که علیه ایران اعمال شده است و ادغام اقتصادی هند در اقتصاد بین‌المللی و جهانی، هندی‌ها فکر می‌کنند که نزدیک شدنشان به ایران نه به نفع‌شان است، نه ممکن است.

به نفع‌شان نیست، به خاطر این که بقیه‌ی کشورها و خصوصاً شورای امنیت سازمان ملل، ایران را تحریم کرده است و در چنین شرایطی کشوری مانند هند که بزرگترین دلیل رشد اقتصادی‌اش داد و ستد با جهان است؛ نمی‌تواند قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل را که کشورهای جهان را در حقیقت نمایندگی می‌کند نادیده بگیرد. 

اما در عین حال این کار برای هند ناشدنی هم هست. چرا؟ به این دلیل ساده که کشیدن این خط لوله‌ی گاز احتیاج به یک کنسرسیوم تکنولوژیک و بانکی دارد. یعنی باید بانک‌های بزرگ دنیا و شرکت‌های بزرگ دنیا در این کنسرسیوم شرکت کنند تا کشیدن این خط لوله ممکن بشود. حالا با توجه به این که شرکت‌های بزرگ باتوجه به تحریم‌های مالی و سرمایه‌گذاری علیه ایران، نمی‌توانند این کار را کنند؛ در نتیجه هند حتا مقدور به این کار هم نخواهد بود. 

بین ایران و هند و پاکستان این خط لوله قرار بود سهم اصلی گاز را به هند برساند. خب وقتی هند اعلام عدم تمایل به ادامه‌ی این پروژه و همکاری با آن می‌کند؛ بدیهی‌ است که این پروژه سرنوشت روشنی نخواهد داشت و ما بر روی همین منطق پیش‌تراین موضوع را پیش‌بینی کرده بودیم. 

[[photow01]]

<strong>آقای دکتر اسدی نکته‌ی جالب دیگر در این طرح ناکام، نام‌گذاری آن به «لوله‌ی صلح» بود که ایران بر مبنای پیش فرض آشتی دو کشور هند و پاکستان روی آن تبلیغ می‌کرد. با خروج هند، این طرح استراتژیک هم از بین رفته است. این طور نیست؟ </strong>

ببینید؛ اصولاً این مسأله‌ای بود که کشوری مثل ایران نباید روی آن حساب می‌کرد برای گره‌زدن آینده و منافع اقتصادی‌اش. آن هم به امری که تا این اندازه بعید و احتمالی‌ است. کشور هند و پاکستان با هم دعوا دارند و اختلافات مرزی  و اختلافات دیگری دارند. حالا سؤال این است که یا ما کار اقتصادی می‌خواهیم بکنیم و یا این دو کشور را می‌خواهیم آشتی بدهیم؟ 

اگر این دو کشور را می‌خواهیم آشتی بدهیم و میانجی‌گری کنیم؛ خب این چه ارتباطی به خط لوله‌ی گاز دارد؟ مگر هر کسی که مثلاً می‌خواهد فلسطینی‌ها و اسراییلی‌ها را باهم آشتی بدهد یا عراق و سوریه را باهم آشتی بدهد یا  به هر صورتی میانجی‌گری بین کشورها بکند؛ احتیاج به قراردادهای بزرگ اقتصادی دارد؟ این کار از همان ابتدا اشتباه بود. چون خطرناک است یک شاهرگ بزرگ اقتصادی‌مان را ما گره به این بزنیم که آن دو را باهم آشتی بدهیم و این خط لوله‌ی گاز را بکشانیم. این از ابتدا ناسنجیده بود. 

<strong>به این ترتیب به عقیده‌ی شما، معلق ماندن یا از میان رفتن این طرح اقتصادی مهم صدور گاز چه تأثیری در اقتصاد ایران خواهد داشت؟</strong> 


بسیار تأثیر منفی دارد. ببینید؛ مادامی که آقای احمدی‌‌نژاد بر سر قدرت است، خصوصأ بعد از اتفاقات نامبارکی که در انتخابات گذشته افتاد؛ ایران تحت تحریم‌های بین‌المللی است. 
مثلاً در میدان پارس جنوبی تنها حدود ٩ فاز از ۳۰ فاز کل راه‌اندازی شده است که در واقع آن هم در زمان پیش از آقای احمدی‌‌نژاد به راه انداخته شده بود. در زمان آقای احمدی‌نژاد هیچ سرمایه‌گذاریی در دو زمینه‌ی حیات اقتصادی ایران، یعنی نفت و گاز، صورت نگرفته است. 

یک خط لوله بود که از غرب ایران می‌رفت و از ترکیه می‌رفت تا به اروپا، «ناباکو». آن را چندی‌ پیش از دست دادیم. حتا از ایران دعوت نکردند که در این نشست شرکت کند. حتا سوریه دعوت داشت و ایران دعوت نداشت. این در حالی است که ایران دومین منابع گاز دنیا را دارد. حالا این خط لوله‌ای را از غرب از دست دادیم و از طرف دیگر هم خط لوله‌ای که از شرق ایران هم قرار بود بیرون برود و درآمدی برای ایران داشته باشد؛ آن ‌را هم به این ترتیب از دست دادیم. 

این در حالی ‌است که پاکستان و هند، آسیای‌ مرکزی را به‌عنوان تأمین‌کننده‌ی اصلی گاز خودشان در نظر می‌گیرند. همین آسیای مرکزی یعنی مثلاً کشوری مثل ترکمنستان خط لوله‌ای خواهد فرستاد که به غرب هم برود و به اروپا هم برود. در حقیقت در شرایطی که تقاضا برای نفت و گاز و بویژه گاز بسیار بالاست؛ ما تمام بازارها را در اثر تنش‌افروزی‌های آقای احمدی‌نژاد؛ که بویژه آیت‌الله خامنه‌ای هم از ایشان حمایت می‌کنند؛ از دست دادیم. 

حتا در نشست چند روز پیش‌شان با آقای چاوز بازهم حمله‌هایی کردند به آمریکا و به غرب. به این ترتیب بزرگترین صدمه را کشور ما می‌برد. کشوری که هنوز اقتصادش، اقتصادی متکی به نفت است و حتا فعالیت‌های دیگر اقتصادی هم وقتی راه می‌افتد که صنایع نفت و گاز ما رونق داشته باشد. در نتیجه سالهای آینده‌ی ما باز هم با بیکاری و افزایش گرانی و زیر خط فقر رفتن مردم؛ دست به گریبان خواهیم بود.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/09/print_post_470.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/09/print_post_470.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 08 Sep 2009 12:06:05 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«نیروهای امنیتی اغتشاش می‌کنند نه مردم»</title>
         <description><![CDATA[<small><strong>زنان سیاهپوش ایرانی، مادرانی که فرزندانشان را در رویدادهای ماه‌های اخیر پس از انتخابات از دست داده‌اند، شنبه ۱۴ شهریور در پارک لاله وسط شهر تهران گرد آمدند. برخی از آن‌ها عکس عزیزانشان، دختر، پسر، همسر، برادر یا خواهری را که در سرکوب‌های پس از انتخابات کشته شد یا در بازداشتگاه‌ها هم‌چنان زندانی است، همراه خود داشتند.

در گردهمایی شنبه پارک لاله، مادران عزادار از آقای صادق لاریجانی رییس قوه قضاییه جمهوری اسلامی در بیانیه‌ای خواستار پیگیری واقعی و جدی فجایع اخیر شدند و پیشنهاد کردند برای کشف حقایق روی‌داده در ماه‌های اخیر، یک دفتر مشارکت‌های مردمی حقیقت‌یاب در قوه قضاییه تشکیل شود.

هم‌چنین از زنان متخصص روانشناس، روان‌پزشک و مددکاراجتماعی غیر دولتی دعوت بشود تا فرزندهای خانواده‌ها با اطمینان از حفظ آبرو بتوانند از شکنجه، تجاوز و آزار جنسی که بر آن‌ها در زندان‌ها روا شده است، بگویند.

از خانم خدیجه مقدم از فعالان جنبش زنان ایران که در گردهمایی روز شنبه پارک لاله حضور داشتند، از خواسته‌های مادران عزادار و گردهمایی آن‌ها پرسیدم:</strong></small>

[[sound]]

من روز شنبه در این گردهمایی حضور داشتم. اغلب شنبه‌ها اگر بتوانم حتماً شرکت می‌کنم و حمایت می‌کنم از مادران داغدار و عزاداری که واقعاً دو خواسته‌ی خیلی ابتدایی دارند.

یکی از خواسته‌هایشان این است: کسانی که بچه‌هایشان را به قتل رسانده‌اند باید مجازات بشوند و آن‌هایی که دستور قتل بچه‌هایشان را صادر کرده‌اند.

من در پارک واقعاً وقتی این همبستگی را می‌دیدم، خیلی احساس غرور می‌کردم. هر هفته بیش از صد نفر از مادرها و تعدادی هم از زنان جوان به پارک لاله می‌آیند. در پارک‌های دیگر هم حرکت‌هایی هست؛ منتها در سطح کوچک. ولی مثل این‌که پارک لاله مرکزیت پیدا کرده است.

به هر حال، تعدادی در سکوت روی نیمکت‌ها می‌نشینند. نیم ساعتی می‌نشینند و نیم ساعت بعد را دور آن آب‌نمای پارک می‌گردند و راهپیمایی می‌کنند.

من دیروز در این راهپیمایی چهره‌هایی را می‌دیدم. مثلاً مادری بود که ۸۵ سالش بود و با عصا آمده بود و می‌گفت من تا زنده‌ام، می‌آیم؛ برای این‌که نباید سکوت کنیم. خون این بچه‌ها نباید پایمال شود. حداقل یک نفر از کسانی که این بچه‌ها را کشته‌اند، تا حالا نیاورده‌اند به مردم معرفی کنند و بگویند این آقا شلیک کرده؛ این آقا دستور شلیک داده است.

ببینید، کسانی که برای رأیشان یا برای انتخابات یا برای عقیده‌‌شان یا برای فعالیت‌هایشان دستگیر شده‌اند، چه سیاسی و چه مدنی، با چه صورتی آن‌ها را صد نفر صد نفر می‌آورند و محاکمه‌شان می‌کنند. ولی تا الان یک نفر از این‌هایی را که - از نظر خودشان هم دارم می‌گویم، به زبان خودشان هم دارم می‌گویم - خودسرانه این کارها را کرده‌اند، این نیروهای خودسر را چرا نمی‌آورند توی تلویزیون تا مردم ببینند که خب این حکومت با مردم است؛ پس نیروهای خودسر را هم می‌گیرد و محاکمه می‌کند؟

واقعاً می‌گویم؛ دیروز من در پارک لاله خیلی از حضور این مادران لذت بردم که واقعاً با چه وضعیتی، اکثراً با پادرد و با سختی راه می‌رفتند؛ ولی راه می‌رفتند و قرارشان را هم برای هفته‌ی بعد هم تعیین می‌کردند. قرارهای بعدی‌شان را یا خبرها را به هم می‌دادند. به هم دلداری می‌دادند و از حال مادران عزادار سؤال می‌کردند.

<strong>آیا در گردهمایی روز شنبه در پارک لاله، مادران عزادار خواسته‌ای را هم اعلام کردند؟</strong>

ببینید؛ گردهمایی مادران یک NGO یا کمپین نیست و به هر حال انسجام به آن صورت ندارد که بتوانند نامه بدهند، امضا کنند و بدهند به رییس قوه قضاییه. ولی دیروز در آن جمع مطرح شد و این در واقع درخواست خیلی خوبی بود که قرار شد این همه جا گفته بشود که آقای صادق لاریجانی هم بشنوند.

خانم‌ها می‌گفتند که ما آرزو می‌کنیم که اگر آقای لاریجانی اراده کردند که این مسائل و مشکلات را حل کنند، واقعاً ما توصیه می‌کنیم که از روش‌های درست استفاده کنند تا این مسائل و مشکلات مشخص شود.

الان در تمام کمیته‌های پیگیری که تشکیل شده، حتی در کمیته‌ی پیگیری دفتر آقای موسوی و آقای کروبی (منظورم اصلاح‌طلب‌هاست) ما نمی‌بینیم که زنان در این کمیته‌های پیگیری حضور و وجود داشته باشند. در حالی که بدون حضور زنان متخصص، روان‌پزشک، روان‌شناس و مددکار اجتماعی، اصلاً دخترهایی که آزار دیده‌اند، شکنجه شده‌اند، به آن‌ها تجاوز شده یا آزار جنسی دیده‌اند، نمی‌روند برای این آقایان تعریف کنند که چه بر سرشان آمده است. اول باید آن بستر را آماده کنند که این دخترها بروند و بگویند که چه بر سرشان آمده است.

این بستر دیروز آن‌جا به نظر خانم‌ها رسید که یک دفتر مشارکت مردمی می‌تواند در قوه قضاییه باشد که از افراد غیر دولتی که در این زمینه‌های اجتماعی تخصص دارند، دعوت کنند و بخواهند از دخترها، بخواهند از پسرها که به آن‌جا بروند و بگویند که چه اتفاقی افتاده است؛ تا از اتفاق‌های بعدی جلوگیری شود و آن کسانی که این اعمال را انجام داده‌اند، مجازات شوند.

[[photow01]]

<strong>در هفته‌های پیش ماداران عزادار را به پارک لاله راه ندادند. دیروز از نظر واکنش مأمورین امنیتی مسأله‌ای پیش نیامد؟</strong>

ببینید؛ این سؤال خیلی خوبی است. یکی از دستاوردهای این گردهمایی و تکرار این گردهمایی هر هفته این است که حتی نیروهای پلیس هم به حضور زنان، به حضور مردم و مطرح کردن خواسته‌هایشان عادت می‌کنند. می‌بینند که اتفاق عجیب غریبی نمی‌افتد، اگر عده‌ای بیایند به صورت مسالمت‌آمیز و صلح‌آمیز خواسته‌هایشان را مطرح کنند.

به نظر من واقعاً این یکی از دستاوردهای همین گردهمایی‌‌های زنان در پارک‌ها و بخصوص در پارک لاله است که هفته‌ی اول وقتی این گردهمایی تشکیل شد، ۲۰ نفر دستگیر شدند و یک هفته زندان بودند. هفته‌ی بعد یک نفر دستگیر شد. هفته‌های بعد اجازه نمی‌دادند؛ بلندشان می‌کردند؛ به درخت‌ها آب می‌دادند که نیمکت‌ها خیس باشد و مادرها نتوانند بنشینند. سه هفته‌ی پیش آمدند مادرها را از پارک بیرون کردند.

ولی هفته‌ی گذشته راهپیمایی هم انجام شد و هیچ اتفاقی نیفتاد. دیروز هم پلیس آمد در بین جمع مردم و گفتند می‌دانیم شما برای چه آمده‌اید. ولی ما می‌توانیم شما را دستگیر کنیم که البته ما گفتیم هیچ دلیلی شما برای دستگیری ندارید؛ چون ما کار غیر قانونی نمی‌کنیم و نظمی را به هم نزده‌ایم. منتها می‌دانیم که به هر حال غیر قانونی این همه دستگیر کردند، می‌توانند مادرها را هم در پارک دستگیر کنند.

البته آن‌ها ماشین‌های ون خودشان را برای تهدید و ارعاب در اطراف استخر مستقر کردند. ولی خوشبختانه هیچ اتفاقی نیفتاد و این خیلی خوب است. واقعاً باید به این سمت برویم که مردم بتوانند تظاهرات آرامشان را انجام بدهند؛ خواسته‌هایشان را بگویند.

من خودم در میدان هفت‌تیر حضور داشتم. واقعاً این پلیس بود که اغتشاش کرد. یا در همین تجمعات اخیر، فیلم‌هایش را دیدید؛ واقعاً مردم به آرامی حرکت می‌کردند که وقتی نیروهای پلیس و ضد شورش و لباس‌شخصی‌ها وارد می‌شوند، آن‌ها هستند که اغتشاش کردند؛ نه مردم.

شما فکر کنید؛ قاتل ندا آقاسلطان را مردم دستگیر کردند. همان بسیجی که کارتش را گرفتند و حتی لباسش را از تنش‌ درآوردند؛ ولی نگرفتند و او را نزدند. این مردم واقعاً خواهان خشونت نیستند.

روز شنبه هم خبری بود که به نظر من خیلی جالب بود. دو نفر دیر رسیده بودند که آمدند به من گفتند که خیلی متأسف هستند که دیر رسیدند و گفتند که پلیس از سر امیرآباد - فاطمی اجازه نمی‌داد ماشین‌هایی که زن‌ها راننده‌اش بودند، به خیابان امیرآباد به سمت بلوار (کشاورز) بیایند.

سال‌ها سکوت بوده؛ الان دیگر نباید سکوت کرد. مادر منصور اسانلو، خانم فاطمه گلگزی، دیروز به من گفت که پسر من را به انفرادی بردند؛ کتکش زدند؛ آخر این‌که برای کارهای صنفی زندانی است. اگر مدنی است، اگر سیاسی است، چرا باید جایش در زندان رجایی‌شهر بین مجرمینی باشد که خطرناک هستند.

این مادر دارد می‌سوزد و واقعاً می‌خواهد صدایش را ما برسانیم و ما وظیفه‌‌مان هست که این صدا را برسانیم. ما خیلی ممنون هستیم از همه مادرها، از همه زنانی که هر جای دنیا دارند پشتیبانی می‌کنند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/09/print_post_469.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/09/print_post_469.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 07 Sep 2009 13:58:15 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«رهبری مجتبی خامنه‌ای خیال‌بافی است»</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<small><strong>اردوی محافظه‌کاران ایران پنهان نمی‌کند که در تلاش برای یافتن جانشینی برای آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر کنونی جمهوری اسلامی است. هفته‌نامه‌ی پرتیراژ «کوریه انترناسیونال» (Courrier Internasional) چاپ فرانسه در تازه‌ترین شماره‌اش که روز جمعه منتشر شد، یکی از تیترهای صفحه‌ی نخست خود را به این عنوان اختصاص داده است: «ایران: به زودی یک رهبر روحانی تازه»

«کوریه انترناسیونال» سپس در دو صفحه با عکس بزرگی از آیت‌الله محمود هاشمی شاهرودی به نقل از نشریه‌ «نیشن» (Nation) چاپ نیوریورک اشاره می‌کند که آیت‌الله علی خامنه‌ای رهبر کنونی به سرطان خون یا لوسمی گرفتار است و اطرافیان او به طور خصوصی از حالا آیت‌الله محمود هاشمی شاهرودی را به عنوان جانشین وی نام می‌برند.

مقاله‌ی «کوریه انترناسیونال» سپس به معرفی کامل هاشمی شاهرودی می‌پردازد و می‌نویسد وی ۶۱ سال دارد. از پدر و مادری ایرانی در نجف به دنیا آمده است. در حوزه تحصیل کرده و از شاگردان محمدباقر صدر و روح‌الله خمینی بوده است.

مقاله اشاره می‌کند که وی بعد از انقلاب به ایران رفت. رییس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق و عضو حزب‌الدعوه عراق بود. در سال ۱۳۷۸ از سوی آیت‌الله خامنه‌ای به ریاست قوه قضاییه جمهوری اسلامی منصوب شد. در دو دوره‌ی پنج ساله به این کار ادامه داد تا ماه پیش که کنار رفت. در حال حاضر عضو شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام و نایب‌رییس اول مجلس خبرگان رهبری است.

«کوریه انترناسیونال» می‌نویسد که در دوران ریاست قوه قضاییه محمود هاشمی شاهرودی، پرونده‌های خبرسازی مطرح شد؛ مانند متهمان حمله به کوی دانشگاه، پرونده‌ی زهرا کاظمی خبرنگار و عکاس ایرانی‌ - کانادایی که در زندان اوین کشته شد و نیز دادگاه‌های اخیر صدها تن از متهمان به اعتراض‌های گسترده به نتایج انتخابات و افشای شکنجه، بدرفتاری و تجاوز به زندانیان، بویژه در بازداشتگاه کهریزک.

مقاله‌ی «کوریه انترناسیونال» می‌افزاید در همین دوران ۱۰ ساله‌ی ریاست بر دستگاه قضایی لوایحی مانند حمایت از خانواده، تلاش برای محدود کردن اجرای مجازات قصاص و سنگسار از دیگر کارهای او بود.

از آقای حسن یوسفی اشکوری، نماینده‌ی دور نخست مجلس شورای اسلامی، نویسنده، پژوهشگر، روزنامه‌نگار و از روحانیون آزاداندیش ایران درباره‌ی علت مطرح شدن نام آیت‌الله محمود هاشمی شاهرودی برای جانشینی احتمالی رهبر کنونی نظام در شرایط حاضر می‌پرسم:</strong></small>

[[photow01]]

این‌که چنین بحث‌هایی حداقل در درون سرای قدرت و در بافت درونی نظام جمهوری اسلامی مطرح باشد، یک امر کاملاً طبیعی است. به خاطر این‌که با توجه به ویژگی‌هایی که چه در قانون اساسی و چه در تئوری فقهی درباره‌ی ولی فقیه مطرح است، وقتی که یک رهبری از دنیا برود یا حتی اگر عزل بشود، پیدا کردن یک جانشین مناسب که با آن معیارها هم کم و بیش سازگار باشد، کار بسیار دشواری است؛ همان گونه که آیت‌الله خمینی بود.

بنابراین این که در درون قدرت بین مسئولان درجه اول نظام چنین دغدغه‌ای وجود داشته باشد، امری کاملاً طبیعی است. همان گونه که از سال ۵۹ - ۵۸ هم در درون محافل خصوصی این بحث جانشینی آیت‌الله خمینی مطرح بود؛ بویژه که ایشان کهنسال و از همان زمان هم بیمار بود. ولی به هر حال ۱۰ سالی طول کشید تا ایشان از دنیا رفتند و بعد رهبر جدید انتخاب شد.

اما این‌که آقای مجتبی خامنه‌ای چنان‌چه شایع شده برای رهبری در نظر گرفته شده، با توجه به ویژگی‌های روحانیت و خصوصیاتی که نهاد روحانیت دارد و همین طور ویژگی‌هایی که در قانون اساسی برای رهبر تعیین شده، یک چنین حرفی را که مدتی است البته مطرح هست، من بسیار دور از واقعیت می‌دانم.

نمی‌دانم که این بحث‌ها از کجا مطرح شده و چرا مطرح شده و با چه انگیزه‌ای مطرح شده است. چنین چیزی به نظر من در واقعیت موجود و در شرایط موجود بسیار دور از ذهن است و شاید بهتر است بگویم کمی به خیال‌بافی شباهت دارد.

چون مجتبی خامنه‌ای اصلاً شناخته شده نیست و سن و سالش ایجاب نمی‌کند. سوابق علمی‌اش اساساً روشن نیست و به هر حال اگرهم بنا شود که یک نفر به عنوان رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شود، هر چند اگر شکلی و صوری هم باشد، در عین حال باید موقعیت و شرایطی داشته باشد تا بتواند به عنوان رهبر انتخاب شود.

اما در مورد آیت‌الله هاشمی شاهرودی، خب ایشان از نظر علمی و از نظر سواد و دانش فقهی و حوزوی یک شخصیت برجسته و ممتازی است. از این نظر در میان روحانیون ایران موقعیت مناسبی برای ولی فقیه شدن در نظام جمهوری اسلامی را دارد.

اما در عین حال در حال حاضر طرح چنین بحثی یا تعیین مصداق برای رهبری باز هم بسیار دور از واقعیت به نظر می‌آید. زیرا این‌که چه کسی انتخاب شود، بستگی به این دارد که چه زمانی باشد. اگر الان باشد، ممکن است یک نفر انتخاب بشود؛ شش ماه دیگر، شش سال دیگر، ۱۰ سال دیگر (اشخاص دیگری)

شرایط ایران هم آن قدر متحول است و آن قدر سریع و پرشتاب دگرگون می‌شود که اساساً هیچ چیزی را نمی‌شود در ایران و در ساختار جمهوری اسلامی ایران پیش‌بینی کرد. حتی یک پیش‌بینی معقول هم نمی‌شود کرد. این کاملاً بستگی دارد به آن روزی که بناست رهبر را انتخاب کنند. حالا آن روز کی باشد و در چه موقعیت و شرایطی باشد، تعیین می‌کند که ایشان می‌تواند شخصیت مناسبی باشد یا یک شخصیت دیگر که در میان روحانیون یا در میان روحانیونی که الان در ساختار قدرت مسئولیت دارند.

[[photow02]]

<strong>آیا به نظر شما عراقی بودن آقای هاشمی شاهرودی مسأله‌ای نمی‌تواند باشد؟</strong>

قطعاً! اگر ایشان به طور جدی برای رهبری جمهوری اسلامی مطرح شود، این یکی از نقطه‌ ضعف‌هایش خواهد بود و طبعاً این در افکار عمومی در داخل ایران حساسیت ایجاد می‌کند. اما در عین حال من فکر می‌کنم این مسأله خیلی مهم نیست. یعنی در درجه‌ی اول اهمیت قرار ندارد.

در شرایط فعلی فرض کنیم چنین انتخابی بخواهد صورت بگیرد؛ طبعاً مسأله‌ساز است. اما از آن جایی که ایشان به هر حال ۱۰ سال رییس قوه قضاییه بوده و اوایلی هم که ایشان رییس قوه قضاییه شد، همین اشکال مطرح شد؛ ولی به تدریج فراموش شد و به نظر می‌آید با توجه به این سوابق، این مسأله آن قدر مهم و تعیین‌کننده نیست که سبب شود ایشان به عنوان رهبر انتخاب نشود.

<strong>مجلس خبرگان به هر حال باید رهبر را انتخاب کند. فکر می‌کنید آقای هاشمی رفسنجانی باز هم نقشی در تعیین رهبر آینده داشته باشد؛ همان طور که در تعیین آقای خامنه‌ای به عنوان رهبر داشت؟</strong>

من باز به همان نکته‌ی بسیار کلیدی اشاره می‌کنم. این که این انتخاب صورت بگیرد، در چه شرایطی باشد و در چه موقعیتی باشد، بسیار مهم است. اگر شرایط همین باشد و مجلس خبرگان هم همین مجلس باشد، یعنی اعضایی که الان هستند و ریاستش هم با آقای هاشمی رفسنجانی باشد، قطعاً آقای هاشمی رفسنجانی می‌تواند در انتخاب شدن آقای شاهرودی یا هر کس دیگری به رهبری نقش بسیار مهمی داشته باشد.

چون علی‌رغم همه‌ی آسیب‌هایی که به ایشان وارد آوردند، موقعیت‌های متزلزلی که از جهاتی برایش ایجاد کردند و حتی ایشان را در مظان اتهامات سیاسی و اقتصادی قرار دادند، در عین حال هنوز ایشان در میان روحانیون و در بدنه‌ی حکومت نقش بسیار مؤثر و پایگاهی استوار دارد و طبیعی است که می‌تواند در این زمینه نقش داشته باشد.

اما فراموش نکنیم آن حادثه‌ای که ۲۰ سال قبل در روز فوت آیت‌الله خمینی و در آن فضای خاص هیجانی اتفاق افتاد، به نظر من آن دیگر نمی‌تواند اتفاق بیفتد. شرایط شرایط دیگری بود.

در آن شرایط خاص عاطفی که هنوز جنازه‌ی آیت‌الله خمینی دفن نشده بود، مجلس خبرگان نشستند و بالاخره یک نفر را به عنوان رهبر از میان خودشان انتخاب کردند و آقای هاشمی هم با توجه به جهات مختلف و از راه‌های مختلف نقش بسیار مؤثر و تعیین‌کننده‌ای در انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به رهبری داشتند.

اما وضعیت و شرایط فعلی کاملاً متفاوت است. شرایط جامعه عوض شده؛ افکار عمومی عوض شده؛ آیت‌الله خامنه‌ای هم موقعیت آیت‌الله خمینی را ندارد.

با همه این حرف‌ها بسته به این است که در چه مقطعی و در چه لحظه‌ای این انتخاب صورت می‌گیرد، به نظر می‌آید که آن حادثه دیگر نمی‌تواند به آن شکل اتفاق بیفتد و آقای هاشمی یا هر کس دیگری نمی‌توانند به استناد آن نوع حرف‌هایی که درآن زمان زدند و آن را دلیل برتری فرض کنید آقای خامنه‌ای برای تصدی مقام رهبری مطرح کردند، آن نوع حرف‌ها دیگر الان حتی در ساختار قدرت و در ذهن و زبان مسئولان جمهوری اسلامی یا روحانیون وابسته به مجلس خبرگان و رهبری، دیگر چندان کارآیی و نقش ندارد. باید از راه‌های دیگری وارد بشوند و از ابزارهای دیگری استفاده کنند.

به هر حال در شرایط فعلی انتخاب یک رهبر مناسب برای جمهوری اسلامی کار بسیار دشواری است و شاید به سادگی نتوانند روی یک شخص و شخصیتی توافق کنند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/09/print_post_468.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/09/print_post_468.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 06 Sep 2009 14:03:33 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«رفتارهای جدید نظام، عقب‌نشینی ظاهری است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>به نظر می‌رسد ماه سپتامبر، ماهی دشوار و حساسی برای حکومت اسلامی در صحنه‌ی بین‌المللی و نیز در داخل ایران باشد. آغاز این ماه با گفتمان صریح و جدی نیکولای سارکوزی، رییس جمهوری فرانسه و نیز خانم آنجلا مرکل، صدراعظم آلمان همراه شد.

روز دو‌شنبه در برلین، آن‌ها ضمن هشداری جدی به جمهوری اسلامی در مورد پرونده‌ی هسته‌ای به مسایل داخلی ایران هم توجه نشان دادند. نیکولای سارکوزی گفت، مردم ایران شایسته‌ی آن‌اند که مسئولان بهتری از آنان که اکنون سر کارند، داشته باشند.

[[sound]]

همچنین به ستایش از مردم ایران، به دلیل شجاعتی که از خود نشان دادند، پرداخت. خانم مرکل، صدراعظم آلمان هم از نگرانی خود از سرنوشت شخصیت‌های اپوزیسیون و بازداشت‌شدگان در زندان‌های ایران سخن گفت و افزود، با شنیدن خبر تجاوز به زندانیان در زندان‌های ایران بسیار متأثر شدم.

جهت‌گیری جدی رهبران دو قدرت بزرگ اروپایی در زمانی اتفاق می‌افتد که نشست پنج قدرت بزرگ جهان به‌اضافه‌ی آلمان روز چهارشنبه در فرانکفورت آغاز می‌شود. محور گفت و گوها پرونده‌ی هسته‌ای ایران است و تصمیم‌گیری برای نشست ۲۰ کشور صنعتی جهان در همین ماه سپتامبر و احتمال تحریم‌های شدیدتری علیه جمهوری اسلامی، در صورتی که به خواسته‌ی غربی‌ها در مورد پرونده‌ی اتمی‌اش گردن ننهد.

در داخل ایران هم اپوزیسیون، به‌ویژه مهدی کروبی، به افشاگری تجاوز، شکنجه و قتل در زندان‌های جمهوری اسلامی ادامه می‌دهد. باز رهبران اصلاح‌طلب برای راهپیمایی گسترده‌ی معترضان به انتخابات در روز قدس، ۲۷ شهریور، فراخوان داده‌اند.

در پیوند با همین موضوع با آقای دکتر جلال ایجادی، استاد علوم سیاسی در پاریس و عضو حزب سبزهای فرانسه گفت و گو کرده‌ام.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>آقای دکتر ایجادی، ابتدا درباره‌ی گفته‌های صریح نیکولای سارکوزی در مورد حکومت کنونی ایران، در شرایطی که دو کشور روابط دیپلماتیک عادی دارند، آغاز می‌کنیم. ارزیابی شما چیست؟</strong>

فکر می‌کنم این صحبتی که آقای سارکوزی مطرح کرده است، در واقعیت امر، امری کاملاً درست است و مردم ایران شایسته‌ی این هستند دولتی که منتخب آن‌هاست بر سر کار باشد. ولی آنچه آقای سارکوزی مطرح می‌کند، بیان یک‌نوع دیپلماسی تعرضی است نسبت به دولت ایران و البته این امر جدیدی نیست.

آقای سارکوزی از همان فردای به قدرت رسیدن، پیوسته دارای لحن تندی نسبت به دولت ایران بوده و هست و این هم به خاطر این است که اختلافات مختلفی بین ایران و فرانسه وجود دارد. اختلافات در زمینه‌ی مسایل برنامه‌ی هسته‌ای، مسایل مربوط به خاورمیانه، مربوط به حقوق بشر و انتخابات در ایران، مربوط به مناسبات بین‌المللی و دیپلماسی خارجی‌اش در رابطه با روسیه و غیره.

آنچه امروز روی می‌دهد، واکنش آقای سارکوزی و دولت آلمان، بیان این است که نشان داده بشود ایران پیوسته از مجموعه‌ی تعهداتش در زمینه‌ی بین‌المللی اجتناب ورزیده و اقدام ایران پیوسته نوعی خیره‌سری در ارتباط با مناسبات دیپلماسی جهانی بوده است.

و امروز با توجه به وضعیتی که در دنباله‌ی حرکت‌های مبارزاتی مردم ایران در ایران به‌وجود آمده است و با توجه به وضعیت نابسامان داخلی رژیم و همچنین بی‌آبرویی رژیم در صحنه‌ی بین‌المللی، مسأله‌ی تجاوزها، شکنجه‌ها و غیره و ذلک، دیپلماسی اروپا درصدد این است که فشار گسترده‌ای را علیه دولت احمدی‌نژاد به‌وجود بیاورد که بتواند این دولت را نسبت به امر مسأله‌ی هسته‌ای به عقب بنشاند و به این ترتیب وارد مناسبات دیگر و جدیدی بشود. این که تا چه میزانی می‌توانند به این سمت بروند و موفقیت به‌دست بیاورند، البته داستان دیگری خواهد بود.

<strong>فعالیت اپوزیسیون داخل ایران را چه‌طور می‌بینید، به‌خصوص در این ماهی که در پیش داریم؟</strong>

اقدامات دولت ایران علیه مردم ایران، علیه اپوزیسیون پیوسته ادامه داشته است و این کشتارها و تجاوزات جنسی که در زندان‌های ایران صورت می‌گیرد، با توجه به وضعیت کنونی که دارند و فشارهای بین‌المللی که در راه است، همان‌طور که در گفتار خامنه‌ای مطرح بوده،  ادعا کردند که یا خارجی‌ها و دشمنان جمهوری اسلامی این اقدامات را کرده‌اند و یا در واقع انحرافات و اشکالاتی از جانب برخی افراد صورت گرفته است.

ولی به‌ هر حال این زمینه‌ی اعتراضی گسترده‌ای را برآن نارضایتی‌ای که در ایران وجود داشته است، اضافه کرده است. همان‌طور که می‌دانیم، از ابتدای زمان انقلاب اسلامی در ایران، روز قدس را پیوسته به‌پا کرده و این روز را به این معنا انجام می‌داده است که از یک‌طرف بگوید کشور ما اسلامی است و هم‌پیمان فلسطینی‌ها و غیره و ذلک، و یک نحوه آزمایشی است به این ترتیب که آیا دولت ایران می‌تواند به اندازه‌ی گذشته نیرو وارد خیابان‌ها بکند.

امروز اپوزیسیون ایران هم می‌خواهد از این موقعیت استفاده بکند و نشان بدهد که رژیم ایران قادر نیست همان عوامفریبی‌ای را انجام بدهد، که در گذشته با بسیج می‌توانست انجام بدهد. و سعی می‌کند از این موقعیت به نفع خودش استفاده کند و مردم را به‌عنوان معترضین علیه این سیستم مجدداً بسیج بکند.

<strong>موضع‌گیری اخیر آقای خامنه‌ای در مورد برخورد با متجاوزان در بازداشتگاه‌ها را چه طور ارزیابی می‌کنید؟</strong>

سیاست جمهوری اسلامی از ابتدای به قدرت رسیدنش مسأله‌ی شکنجه و تجاوز بوده و هست. و امروز هم در واقع آنچه در ایران صورت ‌گرفته است، زیر نظر مستقیم مجموعه‌ی این مسئولین جمهوری اسلامی ایران صورت گرفته است. ولیکن همان طور که در بحث اخیر خامنه‌ای دیدیم، او اعلام کرد که بعضی اشتباهات و یا در واقع انحرافاتی هم صورت گرفته است.

فکر می‌کنم این بیان، چرخش در سیاست ایران در ارتباط با سرکوب ملت ایران نیست، بلکه در ارتباط با وضعیت کنونی جهانی است و مسأله‌ی کنفرانسی که به‌زودی در رابطه با مسأله‌ی برنامه‌های هسته‌ای ایران صورت خواهد گرفت، و یا در ارتباط با رفتن احتمالی احمدی‌نژاد به سازمان ملل.

این‌ها سعی می‌کنند حرکاتی از خودشان نشان بدهند که جامعه‌ جهانی را کمی آرام بکنند. یکی این است که ما این کسانی که چنین اقداماتی را کرده‌اند بررسی خواهیم کرد. شما می‌توانید از این‌ها سوال کنید که در ارتباط با مجموعه‌ی قتل‌هایی که در ایران صورت گرفته است، کجا یک دادگاه عادلانه به‌پا شده است؟

بنابراین این یک دروغ خواهد بود. همه‌ی این مسایل به نظر من نوعی عقب‌نشینی ظاهری دولت ایران است و در ارتباط با مسأله‌ی هسته‌ای هم این‌ها اعلام کرده‌اند که بله، ما می‌توانیم مذاکراتی بکنیم و به این ترتیب نرمشی از خود نشان داده‌اند.

در واقع بیان این است که دولت ایران سعی می‌کند به این ترتیب کمی از فشارها در این ماه که یک ماه حاد و توأم با فشار زیاد است، بکاهد و بتواند مناسبات بین‌المللی به‌وجودآمده را به این ترتیب به نحوی که دلش می‌خواهد، مدیریت بکند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/09/print_post_467.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/09/print_post_467.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 02 Sep 2009 16:15:23 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«بگذاریم آدم‌ها خودشان فکر کنند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>خانم بهجت صدر، نقاش مدرنیست ایران و یکی از پیشگامان نوگرایی در نقاشی ایران دوشنبه دهم اوت در هشتاد و پنج سالگی خاموش شد. او در ساحل جزیره‌ی «کورس» فرانسه در حالی که در دریا همراه دختر و نوه‌هایش شنا می‌کرد، در اثر سکته‌ی قلبی درگذشت. دخترش خانم میترا حنانه چشم‌پزشک در پاریس گفته است: «سال‌ها پیش مادرم به من گفته بود، دلم می‌خواهد در آب بمیرم.» هفته‌ی پیش جسد او به خواسته‌ی خودش در گورستان پرلاشز در پاریس به آتش سپرده شد و خاکسترش در آنجا نگهداری می‌شود.

[[sound]] 

پیشکسوت هنرهای تجسمی، استاد دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران، با کارنامه‌ای پنجاه‌ساله در هنر نقاشی که شهرتش از مرزهای ایران گذشته و نمایشگاه کارهایش در آمریکای شمالی و جنوبی، کشورهای اروپا و بویژه در پاریس برپا شده بود. بهجت صدر نخستین زن نقاش ایران بود که رقیبی برای همتایان مردش بود و در هنر آبستره کارش یگانه بود. 

او در سال ۱۳۲۷ در رشته‌ی نقاشی وارد دانشگاه تهران شد و به ایتالیا رفت و در رشته‌ی هنر ادامه تحصیل داد. سال ۱۳۴۱ جایزه‌ی «بینال» تهران را گرفت. در سال ۱۳۴۵ بورس مطالعاتی کشور فرانسه را دریافت کرد و در سال ۱۳۵۹ برای همیشه ساکن فرانسه شد. شاگردان بسیاری تربیت کرد که برخی از آنان چهره شدند.

عبدالحمید اشراق، پژوهشگر هنر در پاریس و از دوستان دیرین نقاش، جایگاه خانم صدر در عرصه‌ی هنرهای معاصر را بسیار با اهمیت می‌بیند:</small></strong>

[[photow01]]

بهجت صدر یک نوگرایی غیرقابل تصور را در فرهنگ نقاشی آغاز کرد. چرا؟ برای این که تمام وسایلی که نقاشان همه به‌کار می‌برند که اسمش قلم، سه پایه، دستگاهی که رنگ در آن می‌گذارند؛ همه‌ی این‌ها را گذاشت کنار. با آن‌ها خداحافظی کرد. چه کار کرد؟ آمد شروع به کار با وسیله‌ای به نام کاردک که بناها و کارگرها برای نقاشی کردن به‌کار می‌برند؛ کرد. اگر پیکاسو می‌گوید که مرگ بر سبک، بهجت صدر گفت مرگ بر تقید؛ قید!

با این کاردک آمد یک «ایسم» جدید در فرهنگ نقاشی ایجاد کرد. این ایسم چیست؟ در تمام زندگی‌اش با مچش و انگشت‌هایش نقاشی نکرد. تمام کارهای نقاشی او با آرنج و با تمام دست بود. با کاردک. یک نوگرایی جدید. به‌هیچ عنوان مثل نقاشان دیگر ما که از کارهای قدیمی فرم می‌گرفتند، استنباط می‌کردند و به‌کار می‌بردند، استفاده نکرد. صدر آمد (سبکی) پیدا کرد به نام «کولاژ». عکس می‌گرفت. از یک درخت، از یک پرنده، از یک منظره. این عکس را وسط کاغذ می‌چسباند. اطراف آن را با کاردک فرم می‌داد. یعنی در واقع این با بقیه‌ کارهایی که می‌کرد، «قابی» برای این عکس می‌شد.

<strong><small>بهجت صدر همواره با هنر زمانه پیش می‌رفت. کارهایی که می‌کرده جزو آخرین‌هایی بود که در دنیا اتفاق می‌افتاده است. خود وی درباره‌ی تأثیر کارهایش بر چند نسل از نقاشان ایران گفته است: «من به آینده فکر می‌کنم.»

عبدالحمید اشراق، نوگرایی در کارهای بهجت صدر را مهم‌ترین ویژگی هنری او می‌داند؛ به‌ویژه کاری که جایزه‌ی مهم هنری یونسکو را به او اختصاص داد: کرکره‌ها روی تصاویری از خورشید، با هدف مبارزه با بی‌سوادی!</small></strong> 

اتفاق دیگری که افتاد، این بود که برنده‌ی جایزه‌ی بزرگی شد برای این که بی‌سوادان را باسواد کنیم. آمد از یک کرکره استفاده کرد. کرکره‌ را اگر کج کنید، راستش کنید، نور می‌آید. این نور چه هست؟ نور، فرهنگ و تمدن را به مغز انسان می‌آورد.

بی‌سوادی را باسواد می‌کند. جایزه گرفت. جایزه‌ی بین‌المللی گرفت که این جایزه در دنیا معروف شد در آن زمان. ولی این کارش زمانی قشنگ‌تر شد که در ایران در گالری «سیحون» نمایشگاه گذاشت. پشت این تابلویی که کرکره بود، یک موتورکی درست کرد که این کرکره را باز و بسته می‌کرد که نور بیاید تو، و نور نیاید تو. چه قدر قشنگ! و این حرکتی ایجاد کرد.

[[photow02]]

<strong>اما مثل خیلی از نقاشان ایرانی معاصر چهره نشد. اصلاً اهمیتی نمی‌داد که برای خودش تبلیغ کند و در مرکز سر و صداها قرار نگرفت؛ مثل خیلی از هم‌دوره‌ای‌‌هایش.</strong>

من یکی از نزدیکانش بودم. یکی از عاشقانش بودم. نمی‌توانم راجع به خصوصیات اخلاقی‌اش و سادگی‌اش بگویم. الان هم متأثر می‌شوم. نمی‌توانم... . ولی با سخنانی که در پاریس کرد؛ سادگی‌اش را برای ما نشان داد. می‌خواست صحبت بکند راجع به این که پنجاه سال نقاشی را چه‌طور زندگی کرده. 

سخنران نبود. اصلاً سخنرانی بلد نبود و اهل صحبت نبود. داشت صحبت می‌کرد، می‌گفت: «آقایون صبر کنید کیفم را باز کنم. مثل این که یک چیزی نوشتم و (باید بهش) نگاه کنم.». این سادگی و ویژگی اخلاقی‌اش را  ما در کارهایش هم دیدیم و واقعاً این خصوصیت را که به‌هیچ‌ عنوان اهل تبلیغ نبود. عاشق سیاه بود. رنگ سیاه را بیش از حد دوست داشت. من نمی‌دانم چرا! در اکثر کارهایش که کشیده شده؛ در کولاژها، فون سیاه، رنگ سیاه دیده می‌شود.

<strong>با وجود این که کارهایش او را از هنرمندان دیگری که از ریشه‌های هنری همچون خط و مینیاتور استفاده می‌کردند جدا می‌کرد؛ اما رنگ و بوی تاریخ و تمدن ایران در کارهایش چشمگیر بود. ازجمله در تابلویی که در صفحه‌ی «زمانه» می‌بینید و عبدالحمید اشراق از ویژگی این تابلو می‌گوید:</strong> 

ویژگی این تابلو اعتقاد به فرهنگ و تمدن ایران بود. یعنی سعی کرده که درخت‌ها و کنده‌ها و شاخه‌ها و حرکات فرهنگی روزمره‌ی ایران را بیاورد پشت تابلو. عکس از خودش بود. عکاس خوبی بود. عکس می‌گرفت، می‌آمد می‌چسباند روی کاغذ. این‌جا دو حالت دارد. یک این که خود پرسپکتیو یعنی واقعاً دید ایرانی را نسبت به فرهنگ ایران نشان می‌دهد و دیگر، این دید تمدن خودش را نسبت به نقاشی دور تابلو مشخص می‌کند. 

<strong>آثار نقاشی بهجت صدر در همه‌ی موزه‌ها در ایران، آمریکا، کانادا و فرانسه نگهداری می‌شود: </strong>

بخش اصلی کارهایش در بخش خصوصی است. اما بخش‌هایی هم در موزه‌ی ایران، موزه‌ی فرانسه و موزه‌های مختلف جهان نگهداری می‌شوند. ولی صدر علاقه‌ای نداشت که تبلیغ کند. اهل تبلیغ نبود. شخص من به کرات ازش خواستم که صدایش را ضبط کنم، بفرستم برای جاهای مختلف. به‌هیچ‌وجه اجازه نداد.

[[photow03]]

<strong><small>چهارماه پیش در نمایشگاهی در پاریس که کارش در کنار کارهای پنج نقاش دیگر ایرانی به نمایش درآمده بود؛ با خانم صدر گفت ‌و گو کردم. در هشتاد و پنج‌ سالگی هنوز شوق فراوانی به نقاشی و شرکت در نمایشگاه داشت.

طوری صحبت می‌کرد که آدم فراموش می‌کرد هشتاد و پنج سال دارد و مدت‌هاست از بیماری رنج می‌برد. این یکی از معدود گفت‌ و گوهای رادیویی او، و شاید، آخرین گفت ‌و گوی این استاد درجه یک و ممتاز نقاشی در ایران باشد. به قول فروغ «تنها صداست که می‌ماند»:</small></strong> 

<strong>کارهایتان مثل این که اسم ندارد اصلاً!</strong> 

اسم نمی‌گذارم برای این که اسم این را از آدمها می‌گیرد که خودشان فکر کنند. بگذارید خودشان فکر کنند؛ هر چی دلشان می‌خواهد. 

<strong>یعنی یکجور پیشداوری است؟</strong>

بله.مثلاً یک جایی می‌رفتم که روی یک مشت شن را آب گرفته بود و حالت سنگ پیدا کرده بود. عکس انداختم... 

<strong>شما شصت سال است که نقاشی می‌کنید. جزو پایه‌گذاران هنر مدرن ایران هستید... </strong>

جرأت به خرج دادم سر مدرن بودن و این داستان‌ها. وگرنه من آکادمی را در دانشکده‌ی هنرهای زیبای تهران زیردست آقای حیدریان که خیلی سخت‌گیر بود، گذراندم. یعنی به عنوان مدیری که ما داشتیم، بداخلاق نبود، ولی خب مو به ‌مو بایست می‌ساختی تا مورد قبول می‌افتاد. 

من شاگرد اول شدم. بعد بورس ایتالیا را به من دادند. رفتم ایتالیا دیدم خب یک ذره به قولی فرق دارد. یعنی آتلیه‌ها به شیکی و قشنگی آتلیه‌های ایران که تازه‌ساز بود؛ نبودند. من طبقه‌ی سوم بودم و از پله می‌رفتم بالا و آنجا کارمی‌کردم. صبح‌ها آتلیه کار می‌کردم و ظهرها مثلاً وقتی می‌رفتم ناهار بخورم، می‌نشستم روی طرح کار می‌کردم. گرچه ما طراحی به آن مفهوم در ایران نکرده بودیم؛ طراحی آزاد و راحت. 

بعد یک شب خوشبختانه به توصیه‌ی «مارکو گریگوریان» رفتم پیش یک استاد خیلی خیلی قدیمی به نام «روبرتو برلی» که چندسال پیش اتفاقاً یک «بحث» خیلی مهمی اینجا برایش گذاشته بودند. کارش به قول خودش خیلی فرق داشت با کار من، ولی به من می‌گفت آن جوری که خودت حس می‌کنی کار کن. او کاملاً می‌ساخت. من با یک یا دو قلم می‌خواستم تمام کنم. می‌گفت، هیچ وقت سعی نکن مثل من باشی. معلم واقعاً او بود. هیچی دیگر..، من آنجا کار کردم. 

<strong>سبک شما؟ </strong>

سبکی من نداشتم. 

<strong>سبک نداشتید؟ </strong>

ما و اصلاً ایجاد سبک؟ ما کی هستیم که سبک ایجاد کرده باشیم! 

<strong>خودتان دوست ندارید که برخی از تابلوهایتان را بفروشید؟ </strong>

چرا دوست ندارم؟ کی آمده بخرد و من گفتم نمی‌فروشم؟ خیلی هم خوشم می‌آید توی خانه‌ها برود و مردم ببینند. نمی‌خواهم که نگهدارم با خودم توی گورستان ببرم کار را!(می‌خندد)]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/09/print_post_466.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/09/print_post_466.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 01 Sep 2009 18:50:42 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«انقلاب فرهنگی دوم، عملی نیست»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌اله علی خامنه‌ای با ابراز نگرانی از تحصیل دو میلیون دانشجوی ایرانی در رشته‌های علوم انسانی گفت: «علوم انسانی منجر به ترویج شکاکیت و تردید در مبانی دینی و تعالیم اسلامی خواهد شد.»

او که در دیدار با جمعی از اساتید دانشگاه سخن می‌گفت، تأکید کرد: «این مسأله نگران‌کننده است، زیرا توانایی مراکز علمی و دانشگاه‌ها در زمینه‌ی کار بومی و تحقیقات اسلامی در حد این تعداد دانشجو نیست.»

او افزود: «علوم انسانی مبتنی بر فلسفه‌های مادی‌گری و بی‌اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی می‌شود». و از مراکز تصمیم‌گیری، دولت، مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی خواست که این موضوع را مورد توجه قرار بدهند.

در همین رابطه با آقای مهرداد درویش‌پور، جامعه‌شناس، پژوهشگر و استاد دانشگاه در استکهلم سوئد گفت و گو کرده‌‌ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای درویش‌پور، به نظر شما علوم انسانی چه زمینه‌هایی را دربرمی‌گیرد و چرا باعث نگرانی آقای خامنه‌ای شده است؟</strong>

این یک واقعیت است که اصولاً علم از آغاز پیدایشش در برابر باورهای دینی و باورهای خرافی موضوعیت پیدا کرده و به یک معنا ذاتاً علم را با نوعی سکولاریسم و زندگی دنیوی همراه کرده است. ستیزی که بین اندیشه‌های علمی و باورهای تعصب‌آلود دینی که در طول تاریخ بشری با آن روبه‌رو بودیم، بی‌تردید منجر به این شده است که هرچه علوم رشد بیشتری پیدا کردند، این تعصبات و باورهای ایدئولوژیک دینی به عقب رانده شدند.

حتا به گونه‌ای که امروز گرچه در علوم اجتماعی، شاهد حوزه‌های دین‌شناسی هم هستیم، اما حتا معرفت‌شناسی دینی هم از یک منظر دنیوی و به‌اصطلاح مبتنی بر شناخت، قوانین و جهان امروز دنبال می‌شود.

اگر این نکته را مدنظر قرار بدهیم، می‌توانیم بفهمیم که نفس توسعه‌ی اندیشه‌های علوم اجتماعی می‌تواند نوعی رویکرد سکولار را در جامعه توسعه بدهد و این باورهای تعصب‌آلود دینی را به‌عقب براند، به نوعی باعث می‌شود که بنیادگرایان اسلامی و ازجمله شخص رهبری نسبت به مسأله‌ی توسعه‌ی آموزش‌های علوم اجتماعی با نظری منفی روبه‌رو بشود و همان طور که گفته‌اند، نوعی شکاکیت علمی در برابر آن تعصبات دینی قرار بگیرد.

علاوه برآن حوزه‌های علوم اجتماعی اساساً نوعی نگره‌ی انتقادی را دربردارند. یعنی به‌جای این که افراد با تعصب، دگم‌اندیشی تربیت بشوند و با سطحی‌نگری با مسایل روبه‌رو بشوند، علوم اجتماعی یاری می‌رساند که دانشجویان و جوانان از سطح به عمق بروند و با آموختن روش‌های تحصیلی، آکادمیک، دانشگاهی به نوعی تفکر انتقادی در آنان توسعه پیدا بکند.

رشد تفکر انتقادی در جامعه‌ای که اصولاً حاکمیت توتالیتاریسم اسلامی، کوچک‌ترین انتقاد اجتماعی و سیاسی را برنمی‌تابد، روشن است که علوم اجتماعی را نوعی دشمن خود تلقی می‌کند و بنابراین این عنادورزی که ما شاهدش هستیم، ناشی از دل‌نگرانی آن است که شالوده‌های حکومت اسلامی، توسط رشد علوم اجتماعی در دانشگاه‌ها بیش از هر زمان دیگری مورد تهدید قرار بگیرد، و این علت دل‌نگرانی آقای خامنه‌ای است.

[[photow01]]

<strong>آیا سخنان آقای خامنه‌ای که همخوانی مستقیم با آنچه در محاکمه‌ی سعید حجاریان از قول وی خوانده شد، در انتقاد شدید از علوم انسانی در دانشگاه‌ها، در پیش‌بودن یک «انقلاب فرهنگی» دیگر را خبر نمی‌دهد؟</strong>

به‌ یک معنی کاملاً آنچه می‌گویید مصداق دارد، یعنی در دوره‌ی انقلاب فرهنگی که نوعی یورش ضد فرهنگی به دانشگاه‌ها بود، شاهد آن بودیم که حکومت اسلامی، دل‌نگران از رشد اندیشه‌های چپ، لیبرال، دموکراتیک و انتقادی در جامعه، سعی کرد به نام «انقلاب فرهنگی» نوعی باورهای ایدئولوژی بنیادگرایان اسلامی را به جامعه تحمیل بکند و حتا برای تعمیم این کار، تسویه‌های گسترده‌ای از کتب درسی، اساتید دانشگاه، دانشجویان و محیط دانشگاه انجام دادند.

اما پس از گذشته سه دهه می‌بینیم این تلاش بی‌ثمر مانده و امروز ذهنیت انتقادی در جامعه‌ دانشگاهی بسیار گسترده است. با توجه به این کودتای انتخاباتی هم که صورت گرفت، بنیادگرایان به این نتیجه رسیدند که هیچ راهی برای حفظ سیطره‌ی خودشان ندارند، جز آن که در حوزه‌ی سیاست به قوه‌ی قهر متوسل بشوند و در حوزه‌ی آموزشی هم سعی کنند با به اصطلاح «انقلاب فرهنگی»، نوعی تحمیل اجباری و تسویه‌ی فرهنگی، تمام افکار سکولار و انتقادی را از دانشگا‌ه‌ها برانند و سیطره‌ی بنیادگرایی اسلامی را به‌عنوان «مبانی آموزش دانشگاهی» به نوعی احیاء کنند.

می‌توانیم به صراحت بگوییم، کل این روندی که در این دوره‌ی اخیر با آن روبه‌رو هستیم، نوعی یورش نوبنیادگرایی است که هم در حوزه‌ی سیاست در این چند ماهه نتیجه‌ی آن را دیدیم، هم در حوزه‌ی روابط بین‌المللی، پیش‌تر آن را دیده بودیم.

امروز می‌خواهند در حوزه‌ی فرهنگی با تلاش بر نوعی به اصطلاح «انقلاب فرهنگی دوم» نوبنیادگرایی اسلامی را تحکیم کنند و تمام افکار چپ، لیبرال، دموکرات و سکولار را از حوزه‌ی اندیشه‌ی علوم اجتماعی در دانشگاه‌ها به‌عقب برانند و متعاقب آن، دانشگاه‌ها را از اساتید‌، دانش‌آموختگان و دانشجویانی که ذهنیت انتقادی و سکولار را پیش روی خود قرار داده‌اند، تسویه کنند.

<strong>آقای درویش‌پور، طرح این مسایل و مشخصاتی که آقای خامنه‌ای برای دانشجویان و اساتید مطلوب حکومت خودشان تعریف می‌کند، با در پیش بودن شروع سال تحصیلی دانشگاه‌ها، اول مهرماه، و نگرانی از ادامه‌ی اعتراض‌ها به شکلی دیگر در ارتباط نیست؟</strong>

امروزه بازگشایی دانشگاه فرصت بسیار ممتازی را در اختیار دگراندیشان و هواداران آزادی و دموکراسی برای سازماندهی و گسترش اعتراضا‌تشان قرار می‌دهد، و بیم و دل‌نگرانی از بازگشایی دانشگاه‌ها که ممکن است تظاهرات، اعتصابات و اعتراضات به‌گونه‌ای گسترده‌تر و سازمان‌یافته‌تر دنبال بشود، باعث شده است که حکومت اسلامی پیشاپیش اعلام جنگ بکند و آمادگی خودش را برای مقابله با دانشگاه‌ها انجام بدهد.

آیا این مقابله صرفاً با یک یورش نظامی توأم خواهد بود یا با بستن مجدد دانشگاه‌ها و به بهانه‌ی بازسازی آموزشی و یا فرهنگی، این چیزی‌ است که در آینده روشن خواهد شد. بی‌تردید به گمان من اگر حکومت اسلامی احساس کند که از پس جنبش دانشجویی و اعتراضاتی که در آن صورت می‌گیرد، برنخواهد آمد، قطعاً به نام یک «انقلاب فرهنگی» دیگر، برای بستن‌ دانشگاه‌ها تدارک خواهند دید.

اما این‌که آیا زور و توان آن را داشته باشند که چنین پروژه‌ی سنگینی را بر جامعه و بر دانشگاه تحمیل کنند، امری است که به آرایش قدرت سیاسی، ابعاد اعتراضات، مقاومت دانشجویان و مقاومت کل جامعه بستگی دارد و فکر نمی‌کنم به‌رغم اظهارات آقای خامنه‌ای تحمیل یک «انقلاب فرهنگی دوم» بدون دردسر و یا با آن شکل و شمایلی که در گذشته صورت گرفت عملی باشد.

فکر می‌کنم امروز مقاومت دانشگاه‌ها بسیار بسیار گسترده‌تر از آن چیزی است که به راحتی حکومت اسلامی بتواند نوعی طالبانیزه‌‌کردن دانشگاه‌ها را، که رؤيای آن است، به اجرا دربیاورد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/09/print_post_465.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/09/print_post_465.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 01 Sep 2009 13:28:03 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«رکود و تورم از آسمان نازل نشده است»</title>
         <description><![CDATA[<small><strong>مجلس از یکشنبه بررسی صلاحیت ۲۱ وزیر پیشنهادی محمود احمدی‌نژاد را آغاز کرده است. در این میان، دو وزیر پیشین و آیند‌ه‌ی کابینه‌ی محمود احمدی‌نژاد گفته‌اند رکود بیکاری چالش اساسی کنونی ایران است.<br><br>محمد جهرمی وزیر کار که کابینه را ترک کرده، در مراسم خداحافظی با خبرنگاران از موج گسترده‌تر بیکاری در کشور خبر داده و شمس‌الدین حسینی که مجدداً برای وزارت اقتصاد به مجلس شورای اسلامی معرفی شده است، در جمع فعالان اقتصادی از رکود بی‌سابقه در کشور ابراز نگرانی کرده و آن را مهم‌ترین مسأله‌ی کشور در سال جاری دانسته است.<br><br>در این باره با دکتر فریدون خاوند، استاد اقتصاد در دانشگاه «رنه دکارت» پاریس گفت و گو کردم:</strong></small>

[[sound]]

<strong>نگرانی پارسال جمهوری اسلامی بالا رفتن تورم بود و گرانی. امسال رکود و بیکاری هم اضافه شده است. شما دلایل اصلی رکود بیکاری و تورم در ایران را که به هم گره خورده‌اند، در چه می‌دانید؟</strong>

با وجود این که رسانه‌های ایران از مدت پیش زیر سانسور شدید خبری قرار دارند، ولی گزارش‌های مختلفی طی چند ماه گذشته درباره‌ی وضعیت بسیار بد واحدهای تولیدی، تعطیلی‌ آن‌ها، ورشکستگی آن‌ها و طبعاًّ پایین ‌آمدن فعالیت‌ بسیاری از آن‌ها زیر ظرفیت خودشان منتشر شده است.

همین دیروز آقای عسکراولادی که عضو هیأت نمایندگان اتاق تهران و همین طور رییس کنفدراسیون صادرات ایران است، اعلام کرد که اصولاً صنایع و واحدهای تولیدی ایران در وضعیت نیمه‌تعطیل به سر می‌برند و ماه‌هاست که سرمایه‌گذاری انجام نگرفته است؛ نه سرمایه‌گذاری داخلی و نه سرمایه‌گذاری خارجی.

همین طور بسیاری از سایت‌های خبری از جمله سایت‌های هوادار دولت و سایت‌های اصولگرا، مملو هستند از گزارش‌های مختلفی در مورد نارضایتی آن چیزی که به آن می‌گویند «یقه آبی‌ها» - یعنی کارگران - و معتقدند که موج آبی در راه است و این موج آبی می‌تواند برای نظام حتی از موج سبز خطرناک‌تر باشد.

بنابراین گزارش‌ها در مورد رکود اقتصادی بسیار فراوان است. آن چیزی که تازگی دارد، این است که وزیر امور اقتصادی و دارایی، یعنی آقای شمس‌الدین حسینی که از طرف آقای احمدی‌نژاد برای تمدید مأموریتش در دولت دهم پیشنهاد شده است، ایشان هم اذعان می‌کند که در حال حاضر مسأله‌ی مهم، نگرانی عمده برای مقامات جمهوری اسلامی مسأله‌ی رکود است و ایشان می‌گوید که سال گذشته مسأله‌ی تورم بود.

من فکر می‌کنم که این استنباط از طرف ایشان استنباط درستی نیست. چون در حال حاضر البته رکود رو به اوج‌گیری است، ولی به معنای این نیست که تورم از بین رفته است. نرخ تورم کماکان در ایران بالای ۲۰ درصد است که در مقایسه حتی با آمار کشورهای همسایه‌ی ایران یک رکورد است و در مقایسه با آمار منطقه‌ای هم در بین ۱۰ نرخ تورم بزرگ دنیا قرار دارد.

بنابراین مشکلی که در حال حاضر دولت ایران با آن روبه‌رو است، این است که هم تورم را دارد و هم رکود را. این پدیده‌ای است که اقتصاددانان به آن رکود تورمی می‌گویند.

<strong>صحبت تحریم‌های تازه، بویژه تحریم بنزین هم شنیده می‌شود؛ البته در صورتی که جمهوری اسلامی روی فعالیت‌های پرونده‌ی هسته‌ای‌اش پافشاری کند. در آن صورت مسأله‌ی رکود و بیکاری بسیار بیشتر خواهد شد. چشم‌انداز شما چیست؟</strong>

مسأله‌ای که مهم است، این است که این رکود و همین طور تورم از آسمان نازل نشده است. این‌ها پیامد سیاست‌هایی‌ است که طی این چند سال به اجرا گذاشته شده و بخصوص طی این چهار سالی که اصولاً سیاست‌گزاری اقتصادی به مفهوم واقعی کلمه در ایران نبود و همان رفرم‌ها (اصلاحاتی) هم که به شکل نیم‌بند در گذشته انجام می‌گرفت، متوقف شد.

در نتیجه می‌شود گفت که وضعیت فعلی، ادامه‌ی آشفتگی در سیاست‌گزاری اقتصادی طی سه دهه و بخصوص طی چهار سال اخیر است.

نکته‌ی دوم این که در یکی دو سال گذشته بحران جهانی هم به این مسأله اضافه شد و ایران به سهم خودش از بحران اقتصادی بین‌المللی آسیب دید و این بحران هم رکود اقتصادی ایران را شدت بخشید.

نکته‌ی سومی که باید روی آن انگشت گذاشت، مسأله‌ی تنش‌های سیاسی درون ایران است. چون طی چند ماه گذشته و بخصوص بعد از انتخابات ریاست جمهوری، ایران دچار بزرگ‌ترین تنش سیاسی بعد از انقلاب ۱۳۵۷ شد و این وضع بسیار ملتهبی در جامعه به وجود آورد که طبعاً پیامدهای اقتصادی هم داشت.

نکته‌ی چهارم همین مسأله‌ای است که شما به آن اشاره می‌کنید؛ یعنی مسأله‌ی در پیش بودن تحریم‌ها. بر اساس گزارش‌های مختلفی که از این سو و آن سو به دست می‌رسد و بویژه اظهار نظر رهبران اتحادیه اروپا آقای سارکوزی، خانم مرکل، نخست‌وزیر بریتانیا و غیره، به نظر می‌آید که جامعه‌ بین‌المللی، دست کم حتی اگر در چارچوب شورای امنیت نباشد، اتحادیه اروپا و همین طور ایالات متحده آمریکا دارند به طرف سیاست‌های تحریمی شدیدی در مورد ایران و بخصوص در عرصه‌ی اقتصادی ازجمله مسأله‌ی صدور بنزین به ایران پیش می‌روند.

با توجه به این وضعیت رکودی که قبلاً هم بوده، طبعا باز شدت خواهد گرفت و این بیشتر تأثیر خواهد گذاشت. قربانی بزرگ این رکود که در ارقام و آمار سازمان‌های اقتصادی بین‌المللی هم آشکار است، طبعاً کارگران و زحمتکشان ایران هستند.

صندوق بین‌الملی پول و همین طور بانک جهانی و بسیاری دیگر از نهادهای تخصصی پیش‌بینی می‌کنند که نرخ رشد تولید ناخالص داخل ایران در سال جاری میلادی از دو تا سه درصد بیشتر نخواهد بود و این به هیچ وجه کافی نیست برای این‌که وضعیت بازار کار ایران را از تنش‌های شدیدی که به آن دچار شده است، بیرون بیاورد.

<strong>خود آقای شمس‌الدین حسینی وزیر اقتصاد که در کنار وزرای دیگر به مجلس معرفی شده است، به نظر شما چه نقشی می‌تواند در برابر چالش‌های کنونی اقتصادی جامعه ایران داشته باشد؟</strong>

می‌دانید که آقای شمس‌الدین حسینی حدود یک سال پیش به جای آقای داوود دانش‌جعفری که حدود سه سال در دوره‌ی آقای احمدی‌نژاد وزیر امور اقتصادی و دارایی بود، به وزارت امور اقتصادی و دارایی منصوب شد و بنابراین این دستگاه را به خوبی می‌شناخت.

همان طور که یادتان می‌آید، آقای دانش‌جعفری وقتی که حدود یک سال پیش این وزارتخانه‌ی خیابان باب همایون را ترک کرد، با تلخی گفت که اصولاً کار کردن با این دولت به جایی نمی‌رسد و تصمیم‌های اقتصادی نه در این ساختمان خیابان باب همایون، بلکه در نهاد ریاست جمهوری اتخاذ می‌شود و اصولاً وزیر امور اقتصادی و دارایی نقش بسیار بسیار حاشیه‌ای دارد.

این نقش را آقای حسینی طی یک سال گذشته بازی کرد. هیچ اقدام یا ابتکار چشم‌گیری از ایشان دیده نشد.

ویژگی بزرگ مهم آقای شمس‌الدین حسینی مثل بسیاری از همکاران آقای احمدی‌نژاد این است که ایشان از خودش بیشتر اظهارن ظر نمی‌کند و مجری  اوامر آقای احمدی‌نژاد است. بنابراین ایشان مأموریتش برای چهارسال دیگر تمدید شده است و به احتمال زیاد هم به نظر من با چراغ سبز نمایندگان روبه‌رو می‌شود. چون دفعه‌ی پیش آرای خیلی زیادی در مجلس آورد و این بار هم به نظر من جزو وزیرانی نیست که با مشکلات خاصی برخورد کند.

منتها چالش‌های اقتصادی ایران به قدری عظیم است، مسأله‌ی رکورد تورمی به قدری مسأله‌ی بزرگی است و بخصوص در بطن دشواری‌های سیاسی و همین طور با شدت گرفتن تحریم‌ها، من تصور نمی‌کنم که از آقای شمس‌الدین حسینی کاری بربیاید.

بویژه از این روی که بخش بزرگی از بدنه‌ی کارشناسی جمهوری اسلامی که نزدیک به محافل اصلاح‌طلب بود، بعد از حذف این جناح اصلاح‌طلبان از حکومت جمهوری اسلامی، شکاف میان دستگاه اجرایی ایران و از جمله آقای شمس‌الدین حسینی با تکنوکراسی ایران، با بدنه‌ی کارشناسی ایران بیشتر خواهد شد و این هم مانع تازه‌ای در راه پیاده کردن سیاست‌های اقتصادی خواهد بود، اگر چنین سیاست‌هایی اصولاً در کار باشد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/08/print_post_464.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/08/print_post_464.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 31 Aug 2009 14:00:57 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گام بعدی در مناقشه هسته‌ای ایران</title>
         <description><![CDATA[<small><strong>علی‌اصغر سلطانیه، نماینده‌ی جمهوری اسلامی ایران در آژانس بین‌‌‌المللی انرژی اتمی گزارش تازه سازمان در مورد برنامه‌ی هسته‌ای این کشور را که روز جمعه منتشر شد، ناامیدکننده خوانده است.<br><br>این گزارش می‌گوید: «با وجود این‌که ایران غنی‌سازی اورانیوم را کاهش داده، اما درباره‌ی ابعاد نظامی این برنامه‌ها پاسخی نداده است.» اهمیت این گزارش در آن است که می‌تواند محور گفت و گوهای سران ۱+۵ در اجلاس چهارشنبه‌ی آن‌ها در فرانکفورت قرار گیرد.<br><br>در این باره با دکتر مهران براتی، تحلیل‌گر سیاسی و پژوهشگر دانشگاه برلین گفت و گو کردم و ابتدا از او پرسیدم آیا در این گزارش نکته‌ی تازه‌ای دیده می‌شود؟</strong></small>

[[sound]]

ببینید؛ آن‌چه تازه است، اشاره به این دارد که ایران این سانتریفیوژهایی را که در نطنز و جاهای دیگر مستقر کرده است، همه این‌ها فعال نیستند. بیشتر از این نیست. همه‌ی نگرانی‌های دیگر را تکرار کرده است.

در مورد آن‌چه هم که ایران در این مورد خواهد گفت و می‌گوید، دو مسأله تعیین‌کننده خواهد بود. یکی این‌که آیا سیاست اتمی ایران و چگونگی پاسخگویی‌اش به اعضای دائمی شورای امنیت به روال گذشته خواهد بود؛ که این پاسخ‌ها را به جای رییس سازمان انرژی اتمی ایران در گذشته، شورای امنیت ملی می‌داد؟

الان تأسیسات هسته‌ای ایران رییس جدیدی دارد - آقای صالحی - که ایشان تجربیات دیپلماتیک زیادی دارند. اگر اختیارات کافی به ایشان داده شود، این احتمال هست که روند مذاکرات نوعی پیش برود که از آن نتیجه‌ای به دست بیاید.

اما اطلاع دارید که تا به حال پاسخی را که ایران به خواسته‌های شورای امنیت داده بود، پاسخ‌هایی کلی بوده و مشخصاً در رابطه با مسأله‌ای که مورد نظر شورای امنیت بوده، پاسخی داده نمی‌شده است.

الان با این که ایران به هر صورت داوطلبانه اجازه داده است که برای اولین بار از نیروگاه آب سنگین اراک بازدید شود یا بازدیدی از مرکز نطنز بشود، این نشان از این دارد که ایران مایل نیست که اختلافات را به سطح بالاتر ببرد.

ولی در دیداری که در فرانکفورت انجام خواهد شد، وزرای خارجه‌‌ی اعضای دائمی شورای امنیت شرکت ندارند و نمایندگان آن‌ها شرکت دارند. وزیر خارجه ایران هم قرار است در این جلسه شرکت داشته باشد.

از چگونگی گفت و گوها با وزیر خارجه ایران در این مورد و پاسخ‌هایی که ایشان می‌دهد، گزارشی تهیه خواهد شد که این گزارش به وزرای خارجه داده می‌شود تا وزرای خارجه کشورهای مورد نظر بعداً در جلسه‌ای که دارند، ارزیابی کنند که الان شورای امنیت چه تصمیم جدیدی باید در رابطه با ایران بگیرد.

این وضع مشخص نیست. حدس خود من این نیست که ایران در سیاست اتمی‌اش تغییری خواهد داد یا غنی‌سازی را متوقف خواهد کرد یا نگرانی‌های دیگری که وجود دارد، به آن‌ها پاسخی خواهد داد که رفع نگرانی کند.

ایران احتمالاً با همان روش گذشته این‌جا و آن‌جا پاسخ‌هایی خواهد داد و مقداری از ابهامات را روشن خواهد کرد. ولی در این‌که روند غنی‌سازی را در نیروگاه‌های موجود ادامه بدهد، تغییری به وجود نخواهد آورد.

یکی از راه‌های موجود که گفت و گوها سازنده به پیش بروند، این است که ایران اعلام کند که پروتکل الحاقی را برای تصویب به مجلس می‌برد و این کار را انجام خواهد داد. این راه گفت و گوها را باز می‌کند.

<strong>در عین حال محتوای این گزارش، محور اصلی گفت و گوهای کشورهای ۱+۵ در جلسه‌ی چهارشنبه‌ی آینده در فرانکفورت خواهد بود. فکر می‌کنید در این جلسه تصمیم‌های حادی در مورد ایران گرفته شود؟</strong>

نخیر! در این جلسه تصمیمی گرفته نخواهد شد. ببینید این اولین باری است که بعد از انتخاب آقای اوباما به سمت ریاست جمهوری آمریکا، (چنین نشستی) دارد انجام می‌گیرد و آمریکا هم پیش‌تر اعلام کرده که مایل به مذاکره و گفت و گو با ایران هست؛ جدا از این‌که چه کسی در رأس نظام سیاسی ایران قرار دارد.

[[photow01]]

الان اصرار آمریکا در این نخواهد بود که در این جلسه که در فرانکفورت هست، تصمیمی گرفته شود. گزارشی از این جلسه به وزرای خارجه داده خواهد شد. این گزارش البته برای تصمیم‌گیری آتی تعیین‌کننده است.

تصمیمات هم الان به نظر من تصمیم‌گیری عجیب و غریبی نخواهد بود. کافی است که تصمیماتی را که در اجلاس‌های پیشین شورای امنیت گرفته شده و همه‌ی آن‌ها در زمینه‌ی تحریم‌ها عملی نشده است، اگر همان تحریم‌ها که در موردش تصمیم‌ گرفته شده است، با جدیت دنبال شود و حتی تحریم‌ گسترده‌ی دیگری هم انجام نشود، کارساز خواهد بود.

الان شما اطلاع دارید که صحبت سر این است که بویژه صدور بنزین را به ایران متوقف کنند و این یک تصمیم بسیار گسترده‌ای است. البته آقای احمدی‌نژاد اعلام کرده است که ما ظرف چند روز قادر هستیم که با تغییر در برنامه‌های پالایشگاه‌های خودمان، بنزین لازم را تولید کنیم که اگراین کار ممکن بود، تا به حال این کار را کرده بودند؛ بویژه بنزینی که مورد استفاده‌ی هواپیماها هست. این کمبودی است که الان ایران دارد و این زود قابل رفع کردن نیست.

همراه با این گفته می‌شود تمام بنادری که ایران کالا حمل می‌کند، به روی کشتی‌های ایرانی بسته بشود. مجموعه‌ی این‌ها تصمیماتی بوده که به نوعی در آن تصمیمات گذشته هم مستتر بودند و انجام نگرفتند. اگر این‌ها انجام بگیرند، خود به خود وضع وخیم اقتصادی ایران از آن‌چه هست، وخیم‌تر هم خواهد شد.

ولی حدس من این نیست که آقای اوباما الان بخواهد در درجه‌ی اول با گسترش تحریم‌ها با ایران روبه‌رو شود. به ایران شانس و امکان کافی و لازم داده خواهد شد که نرمش بیشتر در تصمیماتش نشان بدهد و راه و روشی را در پیش بگیرد که به رودررویی بیشتر بخصوص با آمریکا و اروپای غربی با ایران منجر نشود.

<strong>وضعیت چین و روسیه چه خواهد بود؟</strong>

چین و روسیه وضع دیگری دارند. تا به حال همه‌ تصمیماتی که از سوی آن‌ها گرفته شده است، تصمیماتی بوده که به اتفاق آراء گرفته شده است. حداقل آن‌ها با نرمش بیشتری رفتار کرده‌اند؛ شدت کمتری به تهدیدها داده‌اند. ولی در اصل موضوع آن‌ها با غرب همراه خواهند بود؛ چون نگرانی‌هایشان، نگرانی‌هایی مشترکی‌ با اروپا و آمریکاست.

اطلاع داریم که روسیه بخصوص در آن‌چه مربوط به خزر و مربوط به مسأله‌ی سپر موشکی می‌شود، دراروپا با آمریکا اختلافاتی و با ایران نزدیکی‌ها و دوری‌هایی دارد و سوء استفادهایی از وضع موجود ایران کرده است؛ بخصوص در رابطه با نفت و گازی که از دریای خزر برداشت می‌شود.

روسیه الان اعلام کرده است که هیچ تصمیمی را در مورد صدور نفت و گاز از طریق دریای خزر قبول نمی‌کند؛ بدون این‌که مورد تأیید روسیه هم باشد. این یک وسیله‌ فشار است.

به هر صورت ایران وضع خوبی در این مذاکرات ندارد و متحدینی ندارد که به داد آقای احمدی‌نژاد یا شورای امنیت ملی برسد. این دیگر یک تصمیم سیاسی است. اگر شورای امنیت ملی ایران بخواهد سیاست اعمال قدرت را در منطقه در پیش بگیرد، راهی جز این ندارد که به سلاح اتمی دست پیدا کند.

اگر از این سیاست صرف نظر کند، حتماً راه سازنده‌ای وجود دارد که جلوی تحریم‌های بیشتر را بگیرد؛ جلوی درگیری بی‌دلیل و بی‌جهت را با باقی دنیا بگیرد و این فشاری را که به ملت ایران می‌آید و این محدودیتی که در زندگی اقتصادی و معیشتی مردم ایران به وجود آمده است، این سخت‌تر و بدتر نشود.

من امیدوارم که دولت جدید آقای احمدی‌نژاد اشتباهات گذشته‌اش را تکرار نکند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/08/print_post_463.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/08/print_post_463.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 30 Aug 2009 12:55:20 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«مرگ، وسیله‏ی ادامه‏ی حیات نظام فاشیستی است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>این روزها یادآور قتل عام زندانیان سیاسی در ایران، در تابستان ۱۳۶۷، به دستور آیت‏الله خمینی است. بیست و یکمین سال‏گرد آن کشتار گروهی در زندان‏های ایران، با افشای قتل عام، شکنجه و تجاوز در زندان‏های جمهوری اسلامی، در جریان سرکوب اعتراض‏های مسالمت‏آمیز همین چند ماه گذشته، هم‏زمان شده است.

خانواده‏های کشتار زندانیان سال ۶۷ در ایران و خارج از ایران، برای گردهم‏آیی‏هایی فراخوان داده‏اند. در ایران، خانواده‏ها روز جمعه ششم شهریور، در خاوران گرد می‏آیند.

به همین مناسبت، در سایت‏های مختلف، در ایران و خارج از ایران، اسناد و تاریخچه‏ی کشتار زندانیان در تابستان ۶۷، به وفور منتشر شده است؛ از متن نامه‏ی آیت‏الله خمینی و دستور وی به کمیته‏ای، شامل نیری، اشراقی و پورمحمدی که به «کمیته‏ی مرگ» معروف شدند، گرفته تا نامه‏ی تاریخی آیت‏الله منتظری که جای ویژه‏ای در میان این اسناد دارد.

در این نامه آیت‏الله منتظری، خطاب به خمینی می‏نویسد: «آیا می‏دانید که جنایاتی در زندان‏های جمهوری اسلامی به نام اسلام، در حال وقوع هستند که شبیه آن در رژیم منحوس شاه هرگز دیده نشده است؟ آیا می‏دانید تعداد زیادی از زندانی‏ها تحت شکنجه، توسط بازجویانشان کشته شده‏اند؟ آیا می‏دانید در برخی از زندان‏های جمهوری اسلامی، دختران جوان به زور، مورد تجاوز قرار می‏‏گیرند؟»

به این مناسبت با آقای ابوالحسن بنی‏صدر، نخستین رییس جمهوری اسلامی ایران که اکنون ساکن فرانسه است، به گفت‏ و گو نشسته‏ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای بنی‏صدر، شما از سال‏ها پیش از این کشتار در مهاجرت و در فرانسه زندگی می‏کردید، اما روزنامه‏ی شما با نام «انقلاب اسلامی در هجرت»، برای نخستین بار متن نامه‏ی آقای منتظری را منتشر کرد. این نامه چگونه به دست شما رسید؟</strong>

این نامه را از ترکیه به آدرس من پست کرده بودند؛ سه نامه بود که یادداشتی هم همراه آن بود. مضمون این یادداشت، تا جایی که به یاد دارم، تقریباً این بود: «در دفاع از حقوق این مظلومان، کشور و اسلام، این نامه‏ها را به شما می‏سپاریم. از آن‏ها استفاده کنید.»

[[photow01]]

<strong>مفاد این نامه، تا آن زمان فاش نشده بود؟</strong>

چرا، بعدها معلوم شد که این نامه‏ها در قلمرو محدودی در تهران پخش شده بود و آقای خمینی هم به آقای منتظری گفته بود که اگر نامه انتشار پیدا کند، با او تا آخر خواهد رفت. چنین تهدیدی هم شده بود.

دفتر من سه نامه‏ی رسیده را به زبان‏های فرانسه و انگلیسی ترجمه کرد و به مطبوعات دنیا داد که به طور وسیع پخش شد.

<strong>واکنش‏ها نسبت به آن چه بود؟</strong>

واکنش در دنیا که بسیار وسیع بود. چرا که بشریت دوران بعد از جنگ دوم جهانی، بعد از نازیسم و استالینیسم، با واقعه‏ی عجیبی روبه‌رو می‏شد و آگاه شده بود که گویا این ماجراها ادامه دارد. نظام‏های استبدادی از این نوع نمرده‏اند و از بین نرفته‏اند. بلکه سرجایشان هستند و می‏توانند چنین کشتاری را در زندان‏ها انجام بدهند و چند ماه هم مخفی بماند.

اگر آن نامه نمی‏رسید، معلوم نبود چند ماه دیگر هم آن جنایات مخوف مخفی می‏ماند. بعد از انتشار، طبیعتاً در خود کشور هم بازتاب داشت و مجوزی شد برای این که آقای خمینی، آقای منتظری را مجبور به استعفا از قائم‏مقامی خود او، به عنوان ولی فقیه، بکند.

البته، معلوم شد که این مسأله هم دستاویزی بیش نبوده است. به لحاظ این که آن‏چه اساساً موجب مجبور کردن او به استعفا شد، افشا شدن ماجرای «ایران گیت» بود و این که ایران گیتی‏ها که الان هم دارند بر ایران حکومت می‏کنند و خود آقای خمینی، به این نتیجه رسیده بودند که در صورتی که آقای منتظری در مقام خود بماند، رژیمی که ایجاد کرده‏اند، آن‏طور که آن‏ها می‏خواهند، نخواهد ماند.

نتیجه این که کودتایی انجام دادند؛ اگر فرض کنیم که کودتا عبارت است از حذف بخشی از جنبه‏های قانونی که هنوز در یک رژیم استبدادی وجود دارد، دومین کودتایی بود که در این رژیم انجام گرفت.

<strong>به نظر شما، انتشار این نامه و نامه‏های دیگری که آقای منتظری نوشته است، در جلوگیری از ادامه‏ی اعدام‏ها و شکنجه‏ها در زندان‏های جمهوری اسلامی، نقشی بازی کرد؟</strong>

آقای منتظری پیش از نامه‏‏ی سال ۶۷ که من از او منتشر کردم، در سال ۶۵ هم نامه‏هایی با این مضامین نوشته بود که استمراری را می‏رساند. حتا قبل از سال ۶۵ هم مدتی نماینده‏های او از زندان‏ها بازدید می‏کردند و تا حد زیادی از شکنجه و اعدام‏های برق‏آسا کاستند. بدون تردید این نامه‏ها هم در کاستن اعدام‏ها نقش داشته است.

اما مهم این است که  این شهادت‏ها که شهادت آقای منتظری یکی از آن‏ها است، مشروعیتی را از رژیم گرفت که اگر از دست نمی‏داد، عمرش می‏توانست درازتر شود. هرکس که شهادت به حق، به حقی از حقوق انسانی که در این رژیم تضییع می‏شود می‏دهد، عمر استبداد را در این کشور کوتاه می‏کند.

<strong>با گذشت بیست و یک سال از کشتار گروهی زندانیان سیاسی، چرا بار دیگر این رویداد بازتولید شده و صدها معترض به نتیجه‏ی انتخابات در زندان‏ها مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفته‏اند یا کشته شده‏اند؟ بعد هم به نوشته‏ی «سایت نوروز» گروهی از کشته‏ شده‏ها، بی‏نام و نشان، به خاک سپرده شده‏اند، همان‏طور که قربانیان آن  کشتار در گورستان خاوران دفن شدند؟</strong>

اهمیت سوال شما در این است که ماهیت رژیم، ماهیتی فاشیستی، استالینیتسی است و گذشت زمان آن را تعدیل نمی‏کند. این مسأله‏ی بسیار مهمی است که باید پیش از این بیشتر به آن توجه می‏شد.

امروز شاهد جلسات محاکمه‏ی جریانی در ایران هستیم که صحنه‏های بسیار شر‏م‏آوری است و  انسان را منزجر می‏کند از این که در این زمان، در وطن او چنین صحنه‏هایی را باید ببیند.

این که چرا این کارها هنوز انجام می‏شود، به این دلیل است که طبیعت این رژیم عوض نشده است که، همان طبیعت است. ضعفش بیشتر شده، نزدیکی‏اش به مرگ بیشتر شده؛ نتیجه این که دست و پا می‏زند. همه‏ی رژیم‏هایی از این نوع، طرز فکرشان این است که فکر می‏کنند مرگ، وسیله‏ی ادامه‏ی حیات آن‏ها است. چرا که دیدِ قدرت‏مدار کوتاه است، دور را نمی‏بیند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/08/print_post_462.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/adibzadeh/2009/08/print_post_462.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 28 Aug 2009 15:00:21 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
