رادیو زمانه

تاریخ انتشار مطلب: ۸ آبان ۱۳۸۵
سیاست فرهنگی در گفت و گو با دکتر رضا داوری اردکانی

با ملامت هنرمندان و نویسندگان فرهنگ رونق نمی گیرد

برگرفته از روزنامه آینده نو

دکتر رضا داوری اردکانی، سالهاست که در کنار معلمی-که خود آن را صفت و افتخار اصلی خویش می داند-از نزدیک دستی در سیاستگذاری فرهنگی دارد. سالها عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی، از این معلم فلسفه چهره ای مسلط در حوزه نظریه پردازی سیاست فرهنگی ساخته است. انتشار گزارش تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی از وزارت پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی، زمینه ای را برای مباحث نظری فرهنگ مهیا ساخته است.
روزنامه آینده نو، درباره دیدگاه ها و رویکردهای اصلی سیاستگذاری فرهنگی با ایشان گفتگو کرده است:

1- یکی از دغدغه های جامعه ایران پس از انقلاب نسبت میان فرهنگ و سیاست گذاری فرهنگی از یک سو و ارزش های اخلاقی از سوی دیگر است. در تبیین این نسبت برخی به کلّی قائل به تبعیت فرهنگ ازاخلاق اند، برخی برای فرهنگ ساحت ها و موازین مستقلی قائلند که در نسبت با اخلاق قرار می گیرد و گروهی نیز براي رسيدن به توسعه و بسط حوزه فرهنگ، فراروی از اخلاقیات متعارف را مجاز قلمداد می کنند. حضرتعالی در این مقوله چگونه می اندیشید؟
این نسبتهایی که فرمودید متعلق به جهان متجدد است و مخصوصاً در جهان تجدد مآب اهمیت بیشتر پیدا می کند. در قدیم اخلاق و فرهنگ دو چیز متفاوت نبودند که از نسبت آنها پرسش شود. چیزی را که ما اکنون فرهنگ می نامیم متقدمان، ادب می خواندند و آن را به ادب درس و ادب نفس تقسیم می کردند. اخلاق هم جزئی از ادب نفس بود پس می بینیم که فرهنگ نه فقط در مقابل اخلاق قرار نداشت بلکه شامل آن بود. در تمدن جدید و در جهان متجدد هم اگر مقصود از اخلاق تجربه رفتار و گفتار و کردار مردمان باشد آن را متفاوت از فرهنگ نمی توان دانست. این تفاوت یا تقابل وقتی پیش آمد که فرهنگ جهان جدید از مرزهای اروپای غربی گذشت و کم کم در همه جای جهان گسترش یافت. با این پیش آمد اندیشه و هنر و اخلاق مردم مناطق گوناگون جهان دستخوش تحول شد. وقتی روسیه در راه تجدد (اروپایی شدن) قرار گرفت در میان نمایندگان فرهنگ روسی که بعضی از آنان در زمره نویسندگان و شاعران بزرگ بودند، این پرسش پیش آمد که آیا می توان متجدد (اروپایی) شد و در عین حال روسی (ارتودوکس) باقی ماند؟ اگر تعارضی میان فرهنگ جدید اروپایی و اخلاق و ادب روسی دیده نمی شد طرح چنین پرسشی مورد نداشت. این پرسش، پرسشی بجا و بسیار مهم بود اما معمولاً وقتی چنین پرسشی مطرح می شود ممکن است قبل از تفکر در پرسش به این نتیجه و تصمیم برسند که باید برای حفظ ارزشهای فرهنگی و اخلاقی موروث در برابر عوامل ویرانگر خارجی ایستاد و آنها را به فرهنگ خودی راه نداد. همچنین ممکن است صورتی از سیاست فرهنگی طراحی شود که به موجب آن اخذ و اقتباس فرهنگ خارجی مسبوق به سنجش آن فرهنگ با موازین اخلاقی و فرهنگی خودی است. پیداست که با این سنجش باید مضرّ را از از غیر مضرّ تشخیص دهند و آنچه را که مضرّ دانستند راه ندهند. احتمال بیشتر اینست که این تمییز و تشخیص با روح ظاهر بینی انجام شود. در این صورت چه بسا که مضرّ را غیر مضرّ و غیر مضرّ را مضرّ تشخیص دهند. در این صورت اخلاق رسمی یا جلوه های فرعی و عارضی یک فرهنگ در تقابل قرار می گیرد.

2- در این سالها همیشه این سؤال مطرح بوده است که آثار ادبی و هنری جامعه ما تا چه حد اخلاقی است؟ و آیا اهالی فرهنگ و هنر از چنان پشتوانه اجتماعي و ساز و کارهایی برخوردارند که اینچنین تمام بار اخلاقی کردن یک جامعه را بر دوش کشند؟
این مطلب مهمی است که آیا آثار هنری و ادبی باید اخلاقی باشد و آیا وظیفه هنرمندان و نویسندگان ترویج اخلاق و ایجاد ملکات فاضله در جامعه و در وجود مردمان است؟ ارسطو معتقد بود که تراژدی موجب تهذیب و صفا یافتن وجود آدمی می شود اما برخلاف استاد خود افلاطون شاعر را مکلّف به تعلیم اخلاق نمی دانست. شاید صفت همه آثار هنری نیز آزادی و فراغ از حسابگری و مصلحت اندیشی و گشودگی به عالم حقیقت باشد و اگر اخلاق نسبتی با آزادی و حقیقت دارد نمی توان هنر و اخلاق را بی ارتباط با یکدیگر دانست مع هذا هنر و اخلاق دو زبان متفاوت دارند. یک رمان نویس یا شاعر پند نامه نمی نویسند و درس اخلاق نمی دهند. نقاشی هم تصویر صحنه هایی برای عبرت آموزی نیست. شاعران و نویسندگان گرچه مربیان مردمند اما کارشان تدریس اخلاق نیست. آنها درس اخلاقی و بد اخلاقی نمی دهند و آثارشان را بقصد فراگرفتن درس اخلاق نباید خواند و اگر اثری حقیقتاً هنری باشد نگران نباید بود که مبادا اخلاق عمومی را فاسد کند. آثار هنری اگر هنری باشند موجب فساد نمی شوند هرچند که گاهی قوت و قدرت آن را دارند که بر یک عهد تاریخی نقطه پایان بگذارند و بنای عهد تاریخی دیگر را آغاز کنند. پرسشهایی از این قبیل که فردوسی و سعدی و حافظ تا چه اندازه اخلاقی بوده اند و در ترویج اخلاق اثر داشته اند چندان موجه نیست زیرا مسئله این بزرگان مسئله ای ورای اخلاق رسمی است یعنی اگر آثار اینها نبود زبان فارسی و فرهنگ و ادب و اخلاق ایرانی چیز دیگری بود و وضع دیگری داشت. البته آنها از آن جهت که فرهنگ را قوام می دهند اساس اخلاق را مستحکم می کنند اما کارشان تعلیم مستقیم درست اخلاق نیست.

3- عده اي معتقدند که آثار فرهنگی و هنری ما اخلاقی نیست. نمونه آن نیز در گزارش تحقیق و تفحص آمده است که 80% کتب منتشر شده اخلاقیات را رعایت نکرده اند. در این حوزه مبناي قضاوت چيست و چگونه بايد عمل كرد؟ آيا اين را بايد به كوتاهي يك دستگاه مثل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نسبت داد يا بايد به نحوي ديگر نسبت اخلاق و فرهنگ را مورد توجه قرار داد؟
من گزارشی را که به آن اشاره می فرمایید ندیده ام و نخوانده ام اما اگر حقیقتاً 80 کتابهای چاپ شده متضمن مطالب خلاف اخلاق باشد بجای اینکه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را مؤاخذه کنند باید به یک فاجعه ملی و فرهنگی بیندیشند. چگونه می شود که 80 از صاحبان قلم و نویسندگان در یک جامعه دینی و اخلاقی بی اخلاق و بی اعتنا به موازین اخلاقی باشند؟ آیا اخلاقیها زبان درکشیده و در گوشه ای نشسته اند و میدان را به لاابالیها و بی اخلاقها سپرده اند؟ آیا صاحبان قلم و نویسندگان ما که اکثریت قریب به اتفاق آنها پروردگان نظام جمهوری اسلامی اند قیدهای اخلاق را گسیخته اند؟ من گمان می کنم سوء تفاهمی پیش آمده باشد و مثلاً وجود یک لفظ یا یک جمله را که نوشته شدن یا بزبان آمدنش از رسوم ادب دور است نشانه عدول از اخلاق تلقی کرده اند ولی رمان و شعر را با این تلقی نباید خواند. البته بکار بردن الفاظ و عبارات رکیک در هیچ جا حسن نیست و هیچکس آن را سفارش یا توجیه نمی کند اما پاک کردن همه اشعار و رمانها از این الفاظ که قاعدتاً باید بسیار اندک و انگشت شمار باشد خدمتی به اخلاق و معرفت و هنر نیست. شنیده ام که لفظ «اندام» در شعر یک شاعر نجیب و اخلاقی را غیر اخلاقی تشخیص داده اند. امیدوارم این شنیده راست نباشد و به احتمال قوی راست نیست اما اگر راست باشد به حکم اشخاصی این چنین قشری و بی ذوق درباره شعر نباید اعتنا کرد.

برای خواندن ادامه مطلب «اینجا» را کلیک کنید.
-------------------------------

لینک مطلب-۱

لینک مطلب-۲

Share/Save/Bookmark