<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>شهزاده سمرقندی</title>
      <link>http://zamaaneh.com/shahzadeh/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2009</copyright>
      <lastBuildDate>Fri, 03 Jul 2009 16:30:35 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>«روسیه، هم با ایران بازی می‌کند هم با آمریکا»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>بنابر گزارش خبرگزاری بی‌بی‌سی قرار است دوشنبه‌ی هفته‌ی آینده، باراک اوباما، رییس جمهور آمریکا به روسیه سفری داشته باشد و در گفت‌ و گو با همتای روسی خود، دیمتری مدوف درباره‌ی روابط سیاسی دو کشور و نیز منطقه گفت ‌و گوهایی را داشته باشند.

این در حالی‌ است که طبق گزارش‌هایی که از رسانه‌های داخلی روسیه می‌رسد، سفر رییس جمهور آمریکا باعث نگرانی گروه‌ها و احزاب دست راستی در روسیه شده است.

در همین رابطه با دکتر هوشنگ حسن‌یاری، مدیر کالج نظامی کانادا گفت و گو کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

بهبودی روابط دو جانبه، روابطه روسیه با پیمان آتلانتیک شمالی یا ناتو، مسأله‌ی هسته‌ای، مذاکراتی که بین دو طرف در حال انجام شدن هستند‌، مسأله‌ی افغانستان و این‌که به چه شکلی از سرزمین روسیه برای رساندن نیازهای ارتش آمریکا در افغانستان استفاده بشود، مسأله‌ی مواد مخدر، و این‌که روسیه، آمریکا، اروپا و کشورهای خاورمیانه از این مسأله رنج می‌برند. همچنین مسایل منطقه‌ای نظیر انتخابات در ایران، از مسایل مهم در این دیدار هستند.

از آنجایی که روسیه و چین از کشورهای معدودی هستند که علی‌رغم نتیجه‌ی انتخابات ایران و زیرپا نهادن حقوق انسان‌ها در ایران همچنان از دولت ایران حمایت می‌کنند، به عقیده‌ی آمریکایی‌ها، روابط بین ایران و روسیه هم قطعاً یکی از محورهای این گفت ‌و گوها است.

[[photow01]]

<strong>آمریکا تا چه حد می‌تواند در سیاست‌های روسیه و کشورهای همجوار آن تأثیر داشته باشد؟</strong>

اگر آمریکای اوباما را با آمریکای جورج بوش مقایسه بکنیم، می‌بینیم که در دولت آقای بوش چنین اتهاماتی قابل درک بوده است. به خاطر این‌که دولت جورج بوش به چنین مسایلی همیشه اعتقاد داشته است. منتها حتا پیش از آن‌که اوباما به قدرت برسد اعلام کرده بود و از زمانی که به قدرت رسیده است بارها بر این امر تأکید کرد که آمریکا در مسایل داخلی کشورها دخالتی نمی‌کند و با کشورهای مختلف از جانب اعتماد متقابل و احترام متقابل استفاده می‌کند و بیشتر حالت همکار کشورها را دارد تا حالت کشوری که از بالا به پایین نگاه بکند و دستور بدهد.

<strong>اما در رسانه‌های روسیه، بیشتر از خطر مداخله‌ی آمریکا در سیاست‌های روسیه می‌گفتند. بعضی از کارشناسان روسیه نیز بیشتر از تلاش آمریکا در تخریب رابطه‌ی بین ایران و روسیه می‌گویند. به نظر شما این سفر اوباما تا چه حد به این سوالات جامعه‌ی روس جواب خواهد داد؟</strong>

نگرانی‌ دست راستی‌ها در روسیه نظیر نگرانی دست‌ راستی‌ها در بعضی کشورهای همسایه‌‌ی روسیه است که هرگونه روابط مناسبی را با آمریکا به ضرر خود می‌بینند. به خاطر این‌که در نهایت آنچه دست راستی‌ها در کشورهای مختلف از آن تغذیه می‌کنند، همین نامناسب بودن روابط و تنش یا نگهداری تنش بین آمریکا و کشورهای آن‌هاست.

<strong>به نظر نمی‌رسد که سیاست‌های آمریکا نسبت به روسیه تغییر کرده باشد و هنوز هم مردم راست‌گرای روسیه از آمریکا احساس خطر دارند. نظر شما در این باره چه هست؟</strong>

به اعتقاد من، اوباما نه سودی در این کار دارد که آمریکا را در مسایل داخلی روسیه دخالت بدهد، و نه روسیه به راحتی به چنین امری تن می‌دهد.

<strong>از موضوع‌های مختلفی گفتید که قرار است بین اوباما و مدوف، رییس جمهور روسیه مطرح شود، اما موضوع ایران در این سفر دو روزه‌ی اوباما به مسکو تا چه حد اولویت خواهد داشت‌؟</strong>

قطعاً در مورد ایران صحبت خواهد شد و این‌که به چه شکلی روسیه و آمریکا می‌توانند سیاست‌های خود را در مورد ایران هماهنگ بکنند. یکی از موارد خیلی مهم همان مسأله‌ی هسته‌ای است. به خاطر این‌که روس‌ها در سال‌های گذشته همواره در مورد تمام کردن و تحویل بوشهر تعلل ورزیدند، و تا به امروز چنین کاری را انجام نداده‌اند.

یکی از دلایلی را که جسته گریخته در مطبوعات ایران می‌شود دید، مخالفت آمریکا با چنین امری‌ است. به نظر من در نهایت اگر قرار باشد بین منافع خود در رابطه با آمریکا و در رابطه با ایران انتخابی صورت بدهد، به طور قطع آمریکا را بر ایران ترجیح خواهد داد.

به خاطر این‌که از نظر روس‌ها، آمریکا کشور مهم‌تری‌ است. ولی از آنجایی که شرایط ایران طوری است که روس‌ها از این شرایط سوء استفاده می‌کنند و منافع مالی بسیار زیاد و هنگفتی را به دست می‌آورند، در نتیجه هم با ایران بازی می‌کنند هم با آمریکا. ولی در نهایت اگر مجبور به انتخاب جدی بشوند، به طور قطع جانب آمریکا را خواهند گرفت.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/07/post_133.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/07/post_133.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 03 Jul 2009 16:30:35 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>&quot;هلند و روسیه خیلی به هم وابسته اند&quot;</title>
         <description><![CDATA[<strong>
سرگی لاوروف، وزیر خارجه روسیه امروز در یک نشست خبری در هلند به جمع روزنامه نگاران گفت روسیه پشتیبان درگیری ها در ایران نیست و با اشاره به سفر احمدی نژاد به روسیه و تبریک گفتن مدودف برای انتخاب دوباره او به عنوان رئیس جمهور ایران افزود که "دولت روسیه هرگز به اقدام نمایشی دست نمی زند".

این در حالی است که  هفته پیش ایرانیان مقیم هلند درخواست برگزاری تجمع در برابر سفارت روسیه کردند و جواب رد از پلیس شهر لاهه گرفتند. کارشناسان این رفتار پلیس هلند را مربوط به سیاست خارجه هلند دانستند.
 
همان طور که  قبلا در گزارش های زمانه خوانده اید، دو روز بعد از لغو تجمع ایرانیان در برابر سفارت روسیه، مدودف به هلند سفر کرد.
 
دلیل اصلی سفر او بازگشایی شعبه ای از موزه هرمیتاژ در هلند بود. در این مراسم مدودف همراه با  ملکه هلند، بیتریکس شرکت کرد؛ مراسمی که در رسانه های هلند به عنوان "عملی شدن یک آرزوی دیرین" مطرح شد. 

در باره روابط روسیه و هلند با تیم د ویت (Tim de Wit)،از سردبیران بخش بین المللی شبکه خبری هلند (NOS) صحبت کردم. نخست او از هدف سفر مدودف به هلند می گوید: </strong>

[[sound]]

- مقصد اصلی سفر مدودف به هلند بازگشایی موزه هرمیتاژ هلند بود. در این مراسم نسخه های هنری و تاریخی روسیه و هلند معرفی شدند. مدودف همراه با سرگی لاوروف، وزیر خارجه خود آمد. روز دیگر آنها با نخست وزیر هلند بلکنندی (Balkenende)، دیدار داشتند که  از روابط اقتصادی روسیه و هلند صحبت کردند. همان طورکه می دانید کشور هلند از بزرگترین سرمایه گذاران جهان در روسیه است. یعنی چیزی حدود 10 میلیارد دلار در سال از هلند وارد روسیه می شود که عمدتا در راه تامین و یا انتقال گاز مصرف می شود. گاز یکی از بخش های مهم سرمایه گذاری هلند در روسیه است.‌
<strong>
از گفته های شما می شود چنین برداشت کرد که برای کشور هلند روابط اقتصادی اش مهم تر است، یعنی می تواند بر رعایت نشدن قوانین حقوق بشر در روسیه چشم بپوشد تا به روابط اقتصادی کشور صدمه نرسد؟ </strong>
- نخست وزیر ما بارها  با مدودف، رئیس جهوری روسیه در مورد نقض قوانین حقوق بشر در روسیه صحبت کرده است.  اما باید بگویم که ما یک کشور کوچک هستیم و آن طور که می دانید ما قدرت زیادی در جهان نداریم، اما کاری که ما می توانیم انجام دهیم  این است که در موضوع های نقض حقوق بشر در روسیه صحبت کنیم و آنها را مطرح کنیم. 
ما هیچ وقت به مشکلات داخلی روسیه با چشم بسته نگاه نکرده ایم. از نزدیک نظاره داشته ایم. اما درست می گویید که این نظاره ما آرام و بدون دخالت بوده است و می توانست محکم تر از این باشد. در روسیه وضعیت خیلی خیلی بد است و نخست وزیر هلند می توانست بیشتر از اینها در این باره صحبت کند.
 با وجود این من فکر می کنم که وی توانست دیدگاه خود را روشن برساند. دولت هلند ناظر خوبی است و مسایل روسیه و همین طور ایران را از نزدیک دنبال می کند. 

[[photow01]]

<strong>
- دولت هلند در رویداد های اخیر ایران از مردم معترض پشتیبانی کرد، دقیقا برعکس دولت روسیه.  چه طور می شود که این گونه متضاد اندیشید ولی روابط دوستانه را حفظ کرد؟</strong>
- به نظر من این طور نیست که اگر شما سر یک موضوع توافق ندارید پس نمی توانید روابط دوجانبه داشته باشید. هلند و روسیه خیلی به هم وابسته اند. همان طور که از سرمایه گذاری این دو کشور گفتم. نمی شود این همه بده بستان را با پیدا کردن عدم توافق بر سر یک موضوع از بین برد. اگر هلند مخالف رویدادهای اخیر ایران است و روسیه موافق دولت ایران، این دو کشور باز هم می توانند روابط خودرا حفظ کنند، چون به نظر من این دو موضوع از هم جداست.
 ]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/06/post_132.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/06/post_132.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 24 Jun 2009 21:03:39 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>  &quot;روسیه ایران را مورد استفاده قرار می دهد&quot; </title>
         <description><![CDATA[‫
<strong>بر اساس خبری که ریانووستی خبرگزاری روس منتشر کرده است روسیه بر انتخابات ایران نظارت داشته است. ایران همواره در مقابل درخواست مخالفان برای حضور ناظران خارجی در انتخابات مقاومت کرده است.

ریانووستی می گوید ناظر روس "پاول زریفولین" سردبیر سایت خبری "ژئوپلتیکا" بوده و از شیوه برگزاری انتخابات اظهار رضایت کرده است.

آقای رزیفولین به این خبرگزاری گفته است: من بعنوان ناظر در بسیاری از انتخابات مانند بلاروس و مولداوی شرکت داشتم اما چنین انتخابات آزادی مانند ایران را در هیچ کجای دیگر ندیده بودم.

وی انتخابات در ایران را «کاملا بر اساس اصول دموکراسی» توصیف کرد و از رسانه های غربی انتقاد کرد که تنش های بعد از انتخابات را بزرگ نمایی می کنند. به گفته زریفولین: این بی نظمی ها کاملا محلی بوده و فقط در دو منطقه تهران رخ داده است در حالیکه بقیه مناطق مسکونی تهران در آرامش بسر می بردند.

این خبر از معدود خبرهایی است که از نظارت  یک کشور خارجی ازانتخابات ایران خبر می دهد. 

در همین باره با رضا تقی زاده، تحلیلگر سیاسی مقیم بریتانیا صحبت کردم و نخست نظر او را در باره این خبر پرسیدم:</strong>

[[sound]]

این ادعای روس هاست و  هیچ ناظر بین المللی در انتخابات ایران حاضر نبوده است. دولت ایران هم همیشه با حظور ناظران خارجی مخالفت کرده. به نظر نمی رسد که ناظر روسی هم در انتخابات وجود داشته. احتمالن این ناظر روسی را آن طور که خبرگزاری ریانووستی اعلام می کند، حتما حضور خبرنگاران روسی بوده که مثل دیگر خبرنگاران از حاشیه وقایع انتخابات را می دیده اند و به هیچوجه دسترسی به درون وزارت کشور و نظارت درست به انتخابات را نداشته اند. 
ابن ادعا تبلیغات صرف و فاقد هر نوع ارزش حقوقی است. 

<strong>"پاول زریفولین" سردبیر سایت خبری "ژئوپلتیکا" است و ممکن است که حدس شما درست باشد، اما می خواستم بدانم آیا خبر را خوانده اید؟
</strong>
نه خیر، خبر را نخوانده ام، اما در طول سه روز گذشته مسایل مربوط به روسیه و ایران را دنبال می کنم. مطلع هستم که بعد از این که آقای مدودف در تلویزیون با آن خنده خیلی دنیاگیر در کنار آقای احمدی نژاد ظاهر شد و آقای احمدی نژاد برگشت، در جلسه پایانی کنفرانس شانگهای، مطبوعات و حتا تلویزیون های روسیه، با وجود ابن که سیستم کمونیستی در روسیه تغییر کرده و مطبوعات ظاهرا ازاد شده اند ولی  عملا با تبعیت از خط مشی دولت  از انعکاس وقایع ایران خودداری کردند و برخلاف مطبوعات بقیه دنیا خبرهای مربط به ایران را به عنوان آخرین خبر و بی اهمیت پوشش دادند. 
در حالی که همه رهبران بزرگ اروپایی و آمریکا در مورد وقایع ایران اظهار نظر کردند اما اقای مدودف تنها رهبر خارجی بود که کنار اقای احمدی نژاد قرار گرفت و انتخاب اورا که مورد تردید است، تبریک گفت. 
<strong>
این بار اول نیست که روسیه از جمهوری اسلامی پشتیبانی می کند، اما در این شرایط چنین آشکارا پشتیبانی کردن اش آیا معنای بخصوصی دارد؟ </strong>
روس ها از ایران به عنوان وسیله تامین منافع خود استفاده می کنند و فکر می کنند که به بهانه حمایت از ایران می توانند از آمریکا امتیازات بیشتری بگیرند. مسایل مربط به آمریکا و روسیه برای روسها خیلی مهم تر است تا مسایل رابطه با ایران. اما اگر ایران تضعیف شود و روسیه به عنوان میانجی بین دو کشور نتواند نقشی را ایفا کند، نمی تواند امتیاز از آمریکا بگیرد. 
مثلا در مورد شبکه دفاع هوایی که در دوران آقای بوش قرار بود در لهستان و چک ایجاد شود، مذاکرات در این باره می تواند با کمک روسها و با اعمال فشار بیشتر بر ایران این پروژه لغو شود و آمریکا هم اظهار تمایل کرده که این موضوع را بررسی بکند. ولی اگر مسایل ایران به همین صورت حل شود و سیستم سیاسی ایران تغییر کند، برای روس ها وسیله برای اعمال فشار به آمریکا و امتیاز گرفتن از آنها وجود نخواهد داشت. از نظر دیگر هم روسیه یک رژیمی مثل دولت ایران را یکی از موانع پیشروی نفوذ آمریکا در منطقه می بیند.  بنابر این از این راه هم ایران را مورد استفاده قرار می دهد. 
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/06/post_131.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/06/post_131.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 21 Jun 2009 10:26:43 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پلیس لاهه مانع تجمع در برابر سفارت روسیه شد</title>
         <description><![CDATA[<strong>
روز چهارشنبه، بیست و هفتم خرداد (هفدهم ژوئن)،  قرار بود ساعت چهار بعد از ظهر، مقابل سفارت روسیه در شهر لاهه (دنهاخ) هلند، ایرانیان اعتراض خودشان را به دیدار آقای مدودف، رییس جمهور روسیه با آقای احمدی‏نژاد در مسکو، ابراز کنند.
معترضان به این دیدار معتقدند که آقای مدودف نباید ریاست جمهوری احمدی‏نژاد را به رسمیت می‏شناخت. اما، این تجمع به دلیل پس گرفته شدن مجوز آن از سوی پلیس هلند، لغو شد.
در این زمینه با اهورا، دانشجوی ایرانی در هلند و یکی  از  برگزار کنندگان این تجمع در شهر لاهه و هم‏چنین پژمان سلیم، نماینده‏ی «دفتر وکالت ایمیل توماس» که به صورت داوطلبانه در گرفتن مجوز به معترضان کمک کرده بود و اینک نیز در حال پی‏گیری قانونی این مساله است، گفتگو کرده‏ام.
</strong>

[[sound]]

پیش از این در خبرها آمده بود که سفر احمدی‏نژاد به روسیه به تعویق افتاده است. اما به طور ناگهانی، روز دوشنبه این سفر صورت گرفت و آقای احمدی‏نژآد برای شرکت در کنفرانس شانگهای وارد مسکو شد.
دانشجویان و کلاً، ایرانیان مقیم  هلند می‏خواستند در اعتراض به این که رییس جمهور روسیه به آقای احمدی‏نژاد تبریک گفته است و در چنین شرایطی او را دعوت کرده است، در حالی که هنوز مشخص نیست رییس جمهور ملت ایران باشد و در این انتخابات تقلب کرده است، تجمعی در مقابل سفارت روسیه برگزار کنند.
در هلند تقاضای گرفتن مجوز این گونه‏ تجمع‏ها، حداقل باید از سه روز قبل  ارائه شده باشد. اما خوشبختانه، با کمک یک وکیل هلندی و پی‏گیری داوطلبانه‏ی او، توانستیم دیروز مجوز بگیریم. 
متاسفانه، امروز بعد از این که ما کاملا اطلاع رسانی کرده بودیم و همه را به شرکت در این تجمع دعوت کرده بودیم، خبر دادند که سفارت روسیه اعتراض کرده است و پلیس هلند هم به طور خیلی اعجاب انگیزی این اعتراض را پذیرفته است.
در صورتی که تجمع ما قرار بود در خاک هلند برگزار شود و شهروندان هلندی و ایرانیان مقیم هلند حق دارند اعتراض‏شان را به صورت قانونی و صلح‏آمیز بیان کنند. ولی این حق از مردم گرفته شده است.

<strong>طی چند روز گذشته، این اولین برنامه‏ی اعتراضی ایرانیان خارج از کشور نیست و در هلند هم دو سه حرکت اعتراضی انجام شد و حتا موفق شدند یک شبه مجوز بگیرند. به نظر شما، چرا پلیس این بار مجوز را پس گرفت؟
</strong>
دلایل مشخصی به ما ارائه ندادند. تنها دلیلی که اعلام کرده‏اند، اعتراض سفارت روسیه بوده است. این مساله برای ما هم عجیب است که چرا سفارت یک کشور خارجی در هلند، کشوری دمکراتیک و کشوری که سمبل دمکراسی در اروپاست، به خودش اجازه می‏دهد، یک اعتراض قانونی را ممنوع کند.در حال حاضر هم وکلای ما در حال پی‏گیری قانونی مساله هستند و به طور مشخص هنوز علت آن معلوم نشده است.
همان‏طور که شما هم اشاره کردید، این‏جا تجمع‏های اعتراضی زیادی برگزار شده، ولی این بار که قرار بود این تجمع در مقابل سفارت روسیه انجام بگیرد، مانع شدند. اعتراض ما به حرکت دیپلماتیک  روسیه است و این که در شرایطی که خیلی از کشورها دست نگه داشته‏اند یا حداقل وقفه‏ای ایجاد کرده‏اند، به خاطر ساخت و پاخت‏های پشت پرده با احمدی‏نژاد، خیلی ‏آشکارا به او تبریک می‏گوید. بعد هم با تمام ساختارهای دیپلماتیک مخالفت می‏کنند و می‏خواهند نشان بدهند که قدرتی هستند و حتا توانایی آن را دارند که داخل کشور آزادی مثل هلند، یک اعتراض صلح‏آمیز و آرام را متوقف کنند.

<strong>افرادی که قرار بود جلوی سفارت روسیه جمع شوند، به چه فکر می‏کنند؟ می‏خواهند پراکنده شوند یا هم‏چنان ادامه دهند؟</strong>

قرار نیست ما کار غیرقانونی بکنیم. به همین دلیل سعی کردیم تا جایی که ممکن است اطلاع رسانی کنیم و دانشجویان و سایر ایرانیان مقیم را به تجمع فردا، روبروی مجلس هلند دعوت کنیم. در هر حال ما اعتراضات‏مان را ادامه می‏دهیم. اگر روسیه مخالفت کند، جای دیگری برای ابراز اعتراض‏مان پیدا خواهیم کرد.
همین امروز هم تعداد زیادی در یکی از دانشگاه های هلند جمع شده‏اند. جمعیت زیادی حضور داشتند و تمام دانشجویان هلندی و دانشجویان خارجی هم در جمع بودند و ‏آن‏ها هم یک‏صدا با بچه‏ها می‏گفتند: «رأی آن‏ها کجاست؟» و یا «رأی ما کجاست؟». فردا هم این صدا را در جای دیگری به گوش‏ها خواهیم رساند. 
این صدا را نمی‏توانند قطع کنند. چون این‏جا دیگر ایران نیست که بخواهند مدیا را قطع کنند. این‏جا اروپاست، حداقل تا الان، این‏جا اروپا بوده است. امیدواریم مورد تجمع سفارت روسیه برای روزهای بعدی تکرار نشود.

<strong>در همین رابطه، با پژمان سلیم، کارمند دفتر وکالت ایمیل توماس که به ایرانیان معترض برای گرفتن مجوز، کمک می‏کند، صحبت کردم.</strong>
<strong>
آقای پژمان، آیا در طول تجربه‏ی کاری‏تان با چنین موردی برخورد داشته‏اید که مجوزی برای مراسم یا تجمعی صادر و دوباره پس گرفته شود؟
</strong>
تا آن‏جایی که می‏دانم، خیر. اتفاقی که در ارتباط با این تجمع افتاد، خیلی عجیب بود.

<strong>قانون چه می‏گوید؟ شهرداری یا پلیس هلند، این حق را داشته‏اند که با معترضین چنین برخوردی داشته باشد؟
</strong>
قانون می‏گوید: قبل از تظاهرات، باید به شهردار اطلاع داده شود. وقتی شهردار برای شما قرار ملاقاتی در شهرداری می‏گذارد، به این مفهوم است که مجوز صادر شده و شما فقط باید با ماموران پلیس هماهنگی کنید.
دیروز به ما گفتند که «با مجوز موافقت شده و بر اساس قوانین هلند، شما فردا به اداره پلیس می‏روید و آن‏جا فقط در ارتباط با چگونگی سازماندهی تظاهرات، سخنران‏ها، بلندگو و… با هم صحبت می‏کنیم که ساعت چهار تظاهرات برگزار شود». اما در کمال شگفتی، در اداره‏ی پلیس گفتند که «امروز ممکن نیست، ما با شهردار صحبت کرده‏ایم و شهردار گفته که تجمع امروز نباشد». در صورتی که شهردار روز گذشته‏، موافقت کرده بود. نامه‏ها را ارائه دادیم و با ‏آن‏ها صحبت کردیم. ولی به هیچ عنوان قبول نکردند و گفتند: «این مساله با کنوانسیون وین ارتباط پیدا می‏کند (کنوانسیون وین به مسایل دیپلماتیک مربوط می‏شود) و با توجه به حساسیت مساله، یک روز زمان برای ما کافی نیست و شما دیر اطلاع داده‏اید». البته ما معترض بودیم که چرا این مساله را دیروز نگفته‏اند و چرا دیروز موافقت کرده‏اند و امروز آن را پس می‏گیرند که  توضیحی برای آن نداشتند.
بلافاصله بعد از این جریان، ما شهرداری را به دادگاه دعوت کردیم که قرار بود ساعت پنج دادگاه برگزار شود و قاضی تصمیم بگیرد که آیا ما می‏توانیم تظاهرات داشته باشیم یا نه. ولی چون وقت خیلی کم بود و احضاریه باید اول به شهرداری برسد، ما به تظاهرات نمی‏توانستیم برسیم.
این کار به نظر من خیلی عجیب است. روز شنبه نتیجه‏ی انتخابات مشخص شد، ما روز یکشنبه رفتیم مجوز گرفتیم و در اعتراض به نتیجه‏ی انتخابات، تظاهرات کردیم. هیچ کس هم هیچ مخالفتی نکرد. ولی در ارتباط با سفارت روسیه که به ما قول دادند، از روز قبل هم اعلام کرده بودیم، با این وجود به ما اجازه ندادند و اجازه‏ای را که داده‏ بودند، پس گرفتند. با توجه به این که هلند یکی از بزرگ‏ترین شرکای اقتصادی روسیه است، روابط دیپلماتیک دو کشور، می‏تواند پشت این قضیه باشد.
<strong>
فکر می‏کنید، موفق می‏شوید، این مجوز را نهایتا بگیرید؟
</strong>
صد در صد می‏توانیم بگیریم. اما برای ما مهم بود آن لحظه‏ای که آقای احمدی‏نژاد به مسکو آمد و یا روز بعد از آن، این تظاهرات برگزار شود. چرا که از نظر ما احمدی‏نژاد، رییس جمهور غیرقانونی ایران است.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/06/post_130.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/06/post_130.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 18 Jun 2009 21:01:40 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«ما فقط می‏خواهیم رأی‏مان برگردد»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>برخلاف آن‏چه که از تلویزیون دولتی ایران مشاهده می‏شود، در داخل ایران، وضعیت هم‏چنان ناآرام است.

آرزو، یکی از شهروندانی است که موفق شدم با او در تهران صحبت کنم. آرزو از مشاهده‏های خود و خشونت‏های به کار رفته علیه معترضان و همین‏طور از قطع ارتباط با رسانه‏های خارج از کشور می‏گفت:</small></strong>

[[sound]]

اطراف وزارت کشور خیلی شلوغ است. به جان مردم افتاده‏اند. پسرهای‏ تنها را همین‏طور می‏زنند. اصلا توجه نمی‏کنند. در خیابان میلاد، دو تا ماشین آتش زده‏اند. از بقیه‏ی خیابان‏ها خبر ندارم. از بعضی شهرها هم خبر دارم که دیشب، آشوب شدیدی بوده است.

<strong>دیشب، اعتراضات مردم تا چه ساعتی ادامه داشت؟</strong>

مردم تا ساعت چهار و نیم صبح در خیابان‏ها بودند. در خیابان‏های اقدسیه، ونک، میرداماد، عباس‏آباد، نارمک، میدان ولی‏عصر، اکباتان و… گاز اشک‏آور زده‏اند و تیر هوایی در می‏کردند.

<strong>وضعیت اس‏ام‏اس‏ها چطور است؟ می‏توانید پیامک بفرستید؟</strong>

نه، اصلا نمی‏توانیم اس‏ام‏اس بدهیم. تلفن‏ها را هم در محیط‏های خیلی شلوغ قطع می‏کنند. دیشب تلفن‏های خانه را هم تا ساعت دوازده شب قطع کرده بودند. فقط مثل این که بچه‏ها می‏توانند با فیلترشکن‏ها وارد فیس بوک شوند. ولی کلیه‏ی سایت‏های خبری فیلتر شده، هیچ ماهواره‏ای را نمی‏توانیم بگیریم.

<strong>در مقابل تمام سفارت‏خانه‏های ایران در کشورهای اروپایی و امریکایی تظاهراتی از سوی ایرانیان خارج از کشور، برگزار شده و می‏شود. در داخل ایران، از این تظاهرات‏ها خبر دارید؟</strong>

نه، اصلا هیچ خبری از این‏ها در ایران نیست. الان که بی‏بی‏سی برنامه‏ ندارد. و شب‏ها هم قطع می‏شود.

[[photow01]]

<strong>مردم چه می‏گویند؟ شعارها عوض شده یا همان‏هایی است که روز اول می‏گفتند؟</strong>

ما رأی‏مان را می‏خواهیم پس بگیریم. همه می‏گویند آقای میرحسین باید بیاید. چون ما به آقای میرحسین رأی داده‏ایم. تبریزی‏ها می‏گویند که به آن‏ها گفته‏اند برگه‏های رأی تمام شده و نگذاشته‏اند رأی بدهند. ما منتظر هستیم آقای میرحسین بیاید صحبتی بکند تا ما موضع‏مان مشخص شود.

<strong>ایرانیان داخل در فیس بوک ابراز عقیده کرده‏اند که رسانه‏های خارجی، وقایع داخل ایران را به اندازه‏ی کافی پوشش نمی‏دهند. به نظر شما، چرا به این نتیجه رسیده‏اند؟</strong>

دقیقا، این‏طور است. چون نمی‏گذارند هیچ خبری از داخل ایران به خارج نفوذ کند. دیروز در میدان ونک دو خبرنگار بی‏بی‏سی در حال فیلم گرفتن بودند. خود آن‏ها ابراز ترس می‏کردند و می‏گفتند که زیاد نمی‏توانند بین مردم راحت باشند. بعد هم از ما می‏پرسیدند که دلیل حضورمان چیست، همه جواب می‏دادند: «میرحسین».

<strong>از رسانه‏های داخلی چه خبر؟</strong>

می‏توان گفت، هیچ خبری نمی‏دهند. فقط کانال شبکه‏ی خبر بعضی‏ وقت‏ها از ضرورت کاهش آشوب می‏گوید، اما هیچ نشانی از این شورش یا آشوب نشان نمی‏دهد. تظاهرات را نشان نمی‏دهند.

<strong>این تظاهرات چه تاثیری روی زندگی معمولی مردم گذاشته است؟</strong>

از ونک تا خیابان تجریش و در میرداماد شیشه‏های همه‏ی بانک‏ها شکسته شده است. تابلوهای راهنمایی رانندگی و تلفن‏های عمومی را کنده‏اند، سطل‏های زباله را آتش زده‏اند. در میرداماد یک اتوبوس و در عباس‏آباد چهار اتوبوس و در تجریش یک اتوبوس را آتش زده‏اند.

<strong>گاهی گفته می‏شود یک نفر و حتا گاهی از جان باختن شش نفر صحبت می‏شود. مردم در این باره چه می‏گویند؟ </strong>

طبق آماری که من دارم، دو نفر در خیابان نارمک فوت کرده‏اند و چند نفر هم در خیابان ونک.

<strong>در زد و خورد با پلیس و یا علت دیگری داشته است؟</strong>

در زد و خورد با پلیس.

<strong>شنیده شده که در زدوخوردهای شیراز، با دخترها سخت‏گیرتر بوده‏اند، به دلیل این که دخترها راحت‏تر نظرات‏شان را بیان می‏کردند و بدون ترس با رسانه‏های خارجی صحبت می‏کردند. آیا در تهران نیز چنین مساله‏ای را احساس کردید؟</strong>

هیچ فرقی بین دختر و پسر و زن و پیرمرد و بچه نمی‏گذارند. وقتی ضد شورش می‏ریزد، کسانی را هم که فقط دارند از منطقه رد می‏شوند، می‏زند، نگاه نمی‏کند.

ببینید، ما فقط می‏خواهیم رأی‏مان برگردد، انتخابی که خودمان کرده‏ایم، باشد. اگر فردا آقای میرحسین موسوی بیاید ابراز تشکر کند و به آقای احمدی‏نژاد تبریک بگوید، کلیه‏ی این جوان‏هایی که الان در خیابان‏ها هستند، بازیچه‏ی دست این‏ها شده‏اند.

[[photow02]]

ما می‏خواهیم رأی‏مان برگردد، می‏خواهیم کسی را که انتخاب کرده‏ایم، باشد، نه آن‏طور که این‏ها دوست دارند کار کنند.

<strong>با یکی دیگر از جوانان معترض صحبت کردم که نخواست نامش برده شود. این جوان معتقد است که این ناآرامی‏ها به این زودی‏ها به پایان نخواهد رسید؟</strong>

در تهران تجمع هست، منتها گارد ویژه هنوز در خیابان است. ساعت دو بعد از ظهر دیروز، تظاهرات آرامی برقرار بود، ولی با اغتشاش گارد ویژه، به درگیری تبدیل شد. با ما هم که برای گرفتن عکس رفته‏ بودیم، برخورد شد. ما را گرفتند، بازجویی کردند، دوربین و گوشی‏ها را گرفتند و هرچه عکس و اطلاعات داشت، آن‏ها را فرمت می‏کردند.

مردم را می‏زدند، مردم، زن، بچه هر که دم دستشان بود، می‏زدند. خیلی صحنه‏های بدی بود. تا نیمه‏شب در مناطق مختلف مثل اکباتان، آپادانا، سعادت‏آباد ادامه داشت و در کوی دانشگاه از همه جا شدیدتر بود. حدودهای سه نیمه‏شب، آرام شد و الان دوباره گارد ویژه به خیابان‏ها آمده است. 

شدید‏ترین برخوردها روبروی دانشگاه بوده، با گاز اشک‏آور و تیرهای ساچمه‏ای هم شلیک می‏کردند.

<strong>الان مراسم سخنرانی آقای احمدی‏نژاد است و تعداد خیلی زیادی در مردم در این مراسم، جمع شده‏اند…</strong>

این‏ها سیاست‏های خیلی قشنگی دارند. این مردم تماما با اتوبوس‏های شرکت واحد از شهرهای اطراف تهران آورده شده‏اند و افرادی گلچین و دست‏چین شده هستند. 

اگر دقت کنید، پرچم‏های سبز و زرد را انتخاب کرده‏اند که کسی نتواند مداخله کند. روی پرچم سبز هم آرم سپاه زدند که مشخص شود مربوط به سپاه است.

چون پرچم سبز نشانه‏ی آقای موسوی است، پرچم‏های سبز را با آرم سپاه انتخاب کرده‏اند که کسی نتواند مداخله کند. با هلی‏کوپتر فیلم‏برداری کرده‏اند و مشخص نیست طرف‏داران کی هستند. هرچند تلویزیون به نام طرفداران آقای احمدی‏نژاد نشان می‏داد. با این که طرف‏داراهایش گاچین شده هستند، اما پرچم‏ها را هم به این صورت انتخاب کردند که چیزی لو نرود.

<strong>روحیه‏ی مردم چگونه است؟ قرار است ریاست جمهوری آقای احمدی‏نژاد را بپذیرند و به زندگی‏شان ادامه بدهند؟</strong>

مردم که هنوز معترض هستند. ولی به هرحال، برخوردها آن‏قدر شدید بوده که منتظر هستند که آقای موسوی یا آقای کروبی یا حتا آقای رفسنجانی (از آقای خاتمی که خبری نیست) بیانیه‏ای بدهند و مردم را جمع کنند. 
مردم اصلا خواستار درگیری نیستند، ولی کار دارد به درگیری کشیده می‏شود. 

خیلی‏ها زخمی شده‏اند. دوستان خود من هم با باتوم و گاز اشک‏آور زخمی شده‏اند. خُب، چون این‏ها خطرناک است، مردم فقط منتظر بیانیه هستند.

<strong>در حالی که همه‏ی رسانه‏های داخلی زیر فشار هستند و ممکن است این بیانیه را بازپخش نکنند، چگونه ممکن است به دست مردم برسد؟</strong>

اس‏ام‏‏‏اس‏ها را که قطع کرده‏اند. دیشب هم که تلفن موبایل سراسری ایران را قطع کرده بودند. ما هیچ راه ارتباطی نداشتیم. سرعت اینترنت‏ها هم پایین آورده‏اند. تنها راه، یاهو مسنجر بود و ما  از این طریق خبرها و بیانیه‏ها را می‏گرفتیم.

آخرین خبر هم، این است که سه‏ شنبه اعتصاب است و الان که موبایل‏ها وصل است، از طریق موبایل برخی خبرها رد و بدل می‏شود.

<strong>از برنامه‏های روز سه‏شنبه کمی برایمان بگویید.</strong>

هنوز جزییات خاصی اعلام نشده است. گفته‏اند قرار است امروز بعدازظهر آقای موسوی بیانیه‏ای منتشر کند. تا ‏آن‏جایی که می‏دانم، سه شنبه در جاهای مختلف قرار است، اعتصاب باشد…

<strong>ابتدا صدا نامفهوم و بعد هم تلفن قطع می‏شود. بیشتر تماس‏های تلفنی به همین کوتاهی است و انگار صحبت طولانی امکان‏پذیر نبود. اما معترضان از طریق ای‏میل با ما در تماس بودند و از دیده‏ها و مشاهد‏های خود برای‏مان می‏نوشتند.

خانمی با اسم مهتاب نوشته است: </strong>

دیشب در اکباتان دو نفر کشته شده‏اند که یکی از آن‏ها دوست نزدیک او بوده است.

<strong>خانم دیگری نوشته است:</strong>

امروز هیچ بانکی در تهران سالم نمانده بود و شبکه‏های بانکی همه‏ی بانک‏ها قطع شده است. همه‏ی شبکه‏های موبایل مختل شده و سیستم پیام کوتاه هم‏چنان کار نمی‏کند. سرعت اینترنت هم عجیب و غریب پایین آمده است. 

نمی‏دانم بیشتر از این تا کجا پیش برود، اما به جای خوبی ختم نمی‏شود. چون دیشب به هیج کسی رحم نمی‏کردند، حتا به عابران پیاده.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/06/post_129.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/06/post_129.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 15 Jun 2009 18:18:24 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>حکیموف: مردم تاجیک، همسوی خاتمی هستند</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>موضوع انتخابات ایران تقریبا در همه رسانه‌های آسیای میانه خبر اول است. انتخاباتی با چنین شور و شوق در تاریخ رسانه‌های این منطقه تا به حال مشاهده و گزارش نشده است. بنابراین چه برای مردم و چه برای دولت‌های آسیای میانه این موضوع از جهاتی نگران کننده به نظر می‌رسد.</small></strong>

[[sound]]

رسانه‌های داخلی و حتا بین‌اللملی مربوط به کشورهای آسیای میانه، بیشتر از درگیری طرف‌داران احمدی نژاد و موسوی می‌گویند، موضوعی که در رسانه‌های دیگر کمتر برجسته است.

بین کشورهای آسیای میانه، تاجیکستان بیشتر نگران آن است که سیاست ایران راجع به تاجیکستان تغییر کند و وعده‌های کمک به رشد اقتصادی این کشور فراموش شود.

هرچند کارشناسان تاجیک قبلا در گفتگوهای خود با زمانه ابراز عقیده کرده بودند که دولت ایران از اولین کشورهایی بوده که با دلایل تاریخی و فرهنگی استقلال تاجیکستان را پذیرفته است و در راه برپا کردن تاجیکستان مستقل، کمک‌های مالی کرده است. 

شاکرجان حکیموف، تحلیل‌گر سیاسی تاجیک در یکی از تحلیل‌های خود گفته بود که مردم تاجیک همسوی خاتمی هستند، چون بیشترین راه‌های فرهنگی و سیاسی و بده بستان‌های اقتصادی در دوران ریاست جمهوری او انجام شده است. 

اما قاسم بیک‌محمد، دیگر تحلیلگر تاجیک، به بخش تاجیکی رادیو آزادی گفته است که صرف نظر از آن که چه کسی رییس جمهور ایران شود، سیاست‌های این کشور با تاجیکستان تغییر نخواهد یافت. 

[[photow01]]

این تحلیل‌گر تاجیکستان را به عنوان دالانی نام برده است که ایران برای وارد  شدن به صحنه سیاسی کشورهای آسیای میانه از آن استفاده می‌کند. 

این در حالی‌ست که برخی دیگر از کارشناسان می‌گویند محمود احمدی نژاد دید و شناخت خوبی از تاجیکستان پیدا کرده است که شاید بتواند از آن در دوره دوم ریاست خود به خوبی استفاده کند و با آمدن رییس جمهور جدید این همه راه باید دوباره طی شود. 

با این همه رسانه‌های ترکمنستان و ازبکستان چیز زیادی از شیوه برگزاری و تحولات تازه در نحوه انتخابات ایران نمی‌گویند و تنها از زد و خوردهای بین مخالفان حکایت می‌کنند. به نظر می‌رسد که آن‌ها تحلیل دیگری از انتخابات ایران دارند. 

برخی از کارشناسان می‌گویند ممکن است تحولات و شیوه تازه برگزاری انتخابات در ایران بر دیگر کشورهای همسایه نیز تاثیر بگذارد. 

شاید برای مهار این تاثیرات است که شیوه خبررسانی در آسیای میانه در باره‌ی ایران با محدودیت‌هایی روبرو است. مثلاً هیچ‌کدام از این رسانه‌ها از مناظره‌های نامزدها و برخوردهای تند آن‌ها نمی‌گویند و این انتخابات را طوری تصویر می‌کنند که انگار با انتخابات قبلی فرقی نداشته است. 

در عین حال بی‌بی‌سی روسی که گزارش‌های متعددی از انتخابات در ایران داشت، صفحه‌ای برای نظرسنجی از خوانندگان خود باز کرده بود که از ملیت‌های مختلف در آن نظر های خودرا نوشته‌اند.

[[photow02]]

نظرهایی که بیشترشان از تغییر نکردن سیاست ایران می‌گویند. بخش ازبکی بی‌بی‌سی نیز در حد یک جمله از مناظره‌های نامزدهای انتخاباتی یاد آوری کرده و گفته است که این موضوع در ایران دفعه اول است که اتفاق می‌افتد.

فرغانه دات رو، از سایت‌های معروف چپ‌گرای روسی زبان ازبکستان است که گزارش مفصلی در باره انتخابات ایران چاپ کرده است. 

اما این سایت نیز از درگیری‌ها و زدوخوردهای بین مخالفان احمدی نژاد و موسوی در میدان سرو می‌گوید، هرچند عکس‌هایی که از طرف‌داران موسوی چاپ کرده است همه صلح‌آمیز و چهره‌های شاد طرفداران موسوی را نشان می‌دهد.

تجمع مردم و به خصوص جوانان ایرانی در خیابان‌ها و حوزه‌های انتخاباتی در ایران در بیشتر رسانه‌های آسیای میانه به عنوان یک چیز غیرعادی و نشانه ناآرامی بیان شده است.

در این کشورها که حدود دو دهه است از اتحاد جماهیر شوروی جدا شده‌اند، انتخابات بدون سرو صدا و به آرام‌ترین شیوه برگزار می‌شود و دولت‌ها تمام تلاش خودرا به خرج می‌دهند که صندوق‌های رای گیری را در مدارس، دانشگاه، بیمارستان و یا دوردسترین دهستان‌ها باشد، تا مردم  فرصتی برای تجمع پیدا نکنند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/06/post_128.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/06/post_128.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 12 Jun 2009 16:20:55 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«حملات نژادپرستی در روسیه، بی‏داد می‏کند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>روز چهارشنبه، دهم ژوئن، شماری از دانشجویان تاجیک تظاهرات آرامی را در لندن، مقابل سفارت روسیه، در اعتراض به رفتارهای خشن «نژادپرستان نو» در روسیه، نسبت به مهاجران تاجیک برپا کردند.
این نخستین تظاهرات اعتراض‏آمیز تاجیکان نسبت به فعالیت‏های گروهی موسوم به «روسیه برای روس‏ها» است که ضد مهاجرت به روسیه، فعالیت می‏کند.

در این ارتباط با آقای داریوش رجبیان، روزنامه‏نگار تاجیک، مقیم لندن که در محل این تظاهرات حضور داشت، گفت‏وگویی کردم:</small></strong>

[[sound]]

پیش از هرچیز باید بگویم که این تظاهرات، به ابتکار جوانان و به خصوص دانشجویان تاجیکستانی مقیم لندن، صورت گرفت.

تعداد دانشجویان تاجیکستانی در لندن خیلی زیاد نیست و در شهرهای مختلف بریتانیا پراکنده هستند. ولی به هرحال، نهاد یا هسته‏ی اصلی این تظاهرات در لندن بود. 

این دانشجویان، حدود پنجاه تن از جوانان تاجیک را از شهرهای دیگر بریتانیا، به لندن دعوت کرده بودند که همراه آنان این تظاهرات را در برابر سفارت روسیه در مرکز لندن، برپا کنند. با توجه به اندک بودن تعداد تاجیک‏ها در بریتانیا، حضور پنجاه نفر را می‏توان موجه دانست.

در هرحال، این نخستین بار است که مردم تاجیکستان، در گوشه‏ای از جهان، چنین تظاهراتی را علیه روسیه برپا کرده‏اند. تا کنون حتا در درون تاجیکستان چنین تظاهراتی صورت نگرفته است. 

با وجودی که همه ساله‏، ده‏ها تابوت از روسیه به تاجیکستان برمی‏گردد. تابوت‏هایی که حاوی پیکر بی‏جان افرادی است که در روسیه کار می‏کنند.

حملات نژادپرستی در روسیه، بی‏داد می‏کند. یکی از تازه‏ترین موارد آن، چند ماه پیش بود که سر یک جوان تاجیک را بریدند و تابوت‏اش را به تاجیکستان فرستادند.

امروز در لندن، روز اعتصاب متروها بود. متروها کار نمی‏کردند و هم‏چنین روزی بارانی بود. به این دلیل  از تعداد شرکت‏ کننده‏ها کاسته شده بود.

[[photow01]]

<strong>پاسخ سفارت روسیه به این جوانان چه بود؟</strong>

سفارت روسیه در حال حاضر، هیچ واکنشی نشان نداده است. تنها اتفاقی که افتاد این بود که تظاهر کننده‏ها، بیانیه‏ی خود را به سفارت فرستادند. سفارت بیانیه‏ی آن‏ها را پذیرفت ولی تا کنون هیچ واکنش دیگری از سفارت نداشته‏ایم.

<strong>چه خواسته‏هایی در بیانیه آمده بود؟ طلب تظاهر کنندگان چه بود؟</strong>

تنها درخواست تظاهر کنندگان این است که مقامات روسیه تلاش کنند و جلوی «نژادپرست‏های نو» را در روسیه بگیرند. شعارهایی هم که می‏دادند، حاوی همین پیام بود که: «جلوی نژادپرستی را بگیرید»، «جلوی نازی‏های نو را بگیرید»، «مهاجران را نکشید»، «اقلیت‏ها را نکشید».

این را هم اضافه کنم که با وجودی که سازمان‏دهندگان تظاهرات تاجیک‏ها بودند، اما تعدادی از اتباع پاکستان و هند هم در میان تظاهرکنندگان بودند. حتا شماری از شهروندان اروپایی هم حضور داشتند که به عنوان هم‏دردی با افرادی که از سوی مقامات روسیه، ظلم دیده‏اند، در این تظاهرات شرکت کرده بودند.

پیام تظاهرات فقط همین بود که مقامات روسیه تلاش کنند و جلوی نژادپرستی را در کشورشان بگیرند.

<strong>به نظر تو، آیا فضای روسیه به مهاجران تاجیک و یا دیگر مهاجرانی که تجربه‏های سختی در داخل روسیه داشته‏‏اند، اجازه نمی‏دهد در داخل روسیه تظاهرات کنند و یا ناشی از فرهنگ و خود سانسوری مهاجران است که نمی‏توانند در داخل روسیه، از حق و حقوق خودشان دفاع کنند؟</strong>

به احتمال زیاد، فرضیه‏ی اول درست است. برای این که فضای روسیه، فضای بازی نیست و آزادی‏هایی را که مردم در بریتانیا یا سایر کشورهای اروپای غربی دارند، در روسیه نمی‏توان مشاهده کرد. 

خود دولت روسیه هم تا حد زیادی، گویا منفعلانه از روی‏کرد جوان‏های نژادپرست روس به مهاجرین و به ویژه، مهاجران غیراسلاو، حمایت می‏کند.

برای مثال یک دختربچه‏ی نه ساله‏ی تاجیک را در سن‏پترزبورگ می‏کشند. متهمانی را که بازداشت کرده بودند و محکوم هم شدند، به عنوان نژادپرست محاکمه نمی‏کنند. بلکه می‏گویند این‏ها اوباش بودند و آن‏ها را به جرم اوباشی، برای مدت کوتاهی (چهار پنج سال) روانه‏ی زندان می‏کنند. بعد هم آن‏ها بیرون می‏آیند و دوباره کارشان را تکرار می‏کنند.

یعنی، آدم احساس می‏کند در روسیه فضایی هست که تا حد زیادی از نژادپرست‏ها حمایت می‏کند، تا از مردم غیراسلاوی که از دست نژادپرست‏ها آزار می‏بینند.

به خاطر همین هم، فکر می‏کنم در روسیه این امکان وجود ندارد که تاجیک‏ها بتوانند منسجم شوند و چنین برنامه‏هایی را پیاده کنند.از سوی دیگر، ترسشان این است که چنین برنامه‏ها و تظاهراتی می‏تواند به این منجر شود که روسیه تاجیک‏ها را اخراج کند. 

در حال حاضر، در روسیه بحران مالی هم جریان دارد، کارخانه‏های زیادی بسته می‏شوند، تاجیک‏ها از کار بیکار می‏شوند و به کشور خودشان برمی‏گردند که برای ‏آن‏ها جای کار ندارد.

<strong>تنها تاجیک‏ها نیستند که در روسیه با مشکلات این‏چنینی روبر هستند. چرا دیگر دانشجویان آسیایی که در لندن درس می‏خوانند، در این تظاهرات شرکت نکردند؟</strong>

اتفاقا، جوان‏های تاجیک که سازمان‏دهنده‏ی این تظاهرات هستند، در صحبتی که با ‏آن‏ها داشتم، گفتند که از اتباع ازبکستان و قرقیزستان هم خواسته‏اند که در این تظاهرات شرکت کنند. 

چرا که آنان نیز از جمله‏ی اقشار آسیب‏پذیر روسیه هستند و آن‏ها هم مانند تاجیک‏ها و بیشتر از دیگران، مورد آزار و اذیت نژاپرست‏ها قرار می‏گیرند. ولی ‏‏‏‏آن‏ها موافقت نکردند.

می‏توان گفت، دلیل اصلی عدم موافقت‏شان این است که این مردم به تظاهرات خیلی عادت ندارند. یعنی اعلام اعتراض در فضای شوروی پیشین، یک نوع خطر محسوب می‏شود.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/06/post_127.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/06/post_127.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 11 Jun 2009 18:44:59 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«از هلاک خویش احیا می‌شویم»</title>
         <description>ظفر ناظم، خواننده شناخته شده‌ی تاجیک به سن ۷۰ سالگی رسید. هفته گذشته دولت تاجیکستان جشن باشکوهی به این مناسبت برگزار کرد که در آن شاگردان استاد ظفر ناظم روی صحنه امدند و ترانه‌های معروف او را اجرا کردند.

[[sound]]

این مراسم در تالار کاخ باربد در دوشنبه، پایتخت تاجیکستان برگزار شد. ظفر ناظم پس از مرگ نابهنگام پسر ۳۴ ساله‌اش که پیرو هنر او بود، مدتی از خوانندگی کنار گرفت. هرچند دوباره در راه گسترش هنر خود بیشتر به تربیت شاگرد مشغول بود در جمع و رسانه‌ها حضور چشمگیری نداشت.

[[photow01]]

اما ترانه‌های او که بیشتر ترانه‌های محلی تاجیک‌اند تا امروز در تاجیکستان با شیوه و سبک‌های گوناگون اجرا می‌شوند و طرفداران زیادی دارند.

از ظفر ناظم به خاطر قدرت صدایی که دارد به عنوان «پواراتی تاجیک» نیز نام برده‌اند. ترانه «احیا» در اجرای ظفر ناظم از ترانه‌های برتر سال‌های ۷۰ و ۸۰ تاجیک بود.

ظفر ناظم همین‌طور غزل «ای ساربان» سعدی را با استفاده از اسباب‌های موسیقی محلی تاجیک اجرا کرد که در زمان خود از محبوب‌ترین ترانه‌های مردم تاجیک شد. این غزل را خوانندگان متعددی در آسیای میانه با ترجمه به زبان‌های محلی خود اجرا کرده‌اند که در بین آن‌ها اجرای ظفر ناظم طرفداران بیشتری داشت.

[[photow02]]

ظفر ناظم، استاد خوانندگان معروفی مثل دولتمند خالوف، پرده قاصم، خاصیت زرفشانی و ده‌ها دیگر خوانندگان ترانه‌های مردمی تاجیک است که در جشن ۷۰ سالگی او دور او را گرفته بودند و از او به خاطر فعالیت ۵۰ ساله‌اش قدردانی می‌کردند.

ظفر ناظم در عین حال معلم بدعیی فلرمانیا دولتی تاجیکستان است و در حال تربیت ده‌ها شاگرد دیگر.

جشن ۷۰ سالگی ظفر ناظم باعث شد که صدا و سبک اجرای او  دوباره تاریخ نیم قرن گذشته تاجیک را در ذهن مردم خود زنده کند و از رادیو و تلویزیون‌های داخل بارها و بارها بازپخش شود. </description>
         <link>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/06/post_126.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/06/post_126.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی آسیای میانه</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 09 Jun 2009 18:26:00 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«مردم یکصدا به طالبان و جنگ نه می‌گفتند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>گیسو جهانگیری، فعال اجتماعی در آسیای میانه و افغانستان و مدیر سازمان غیر دولتی آرمان شهر است که هدفش مبارزه با بی‌سوادی در افغانستان است.

گیسو جهانگیری همچنین در جامعه‌ی جنگ‌زده‌ی تاجیکستان و افغانستان فعالیت داشته و مدت‌های زیادی در این کشور‌ها زندگی کرده و با وضعیت زنان آن منطقه آشنا است. گیسو جهانگیری مهمان رادیوی زمانه بود و فرصتی برای گفت و گو داشتم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>انتخاباتی که در افغانستان در راه است، با حضور زنان فعالی که در عین حال در افغانستان فعال هستند، تغییری ایجاد خواهد کرد یا چیزهایی که ما در رسانه‌ها از فعالیت زنان افغانستان می‌شنویم، خوشبینی‌های رسانه‌های خارجی است؟</strong>

دوران جنگ به طور خاص در هر کشوری بیشتر از هر چیزی پشت زنان سنگینی می‌کند. یعنی بحران بزرگ سریعاً زنان را در هر موقعیتی که باشند، تحت فشار خاصی می‌گذارد و تجربه‌ی طالبان به طور خاص نوک حمله‌اش و آن طور که جامعه‌ی بین‌المللی به آن عکس‌العمل نشان داد در رابطه با شرایط زندگی سخت و مشقت‌بار زنان افغانستان بود.

پس از کنار رفتن طالبان، زنان امید زیادی داشتند که لااقل به چند تجربه‌ی گذشته بتوانند ارجاع بکنند. و یا به موقعیتی شبیه ۳۰ سال گذشته و آرام‌ترین دوران‌ها برسند. قبل از جنگ‌ها زنان در دانشگاها، ادرات دولتی در بیمارستان‌ها و مدارس و مکاتب کار می‌کردند. که چیز عادی بود و اصلاً عجیب نبود.

این‌طور نبود که زنان افغانستان قبلاً در کشورشان حضور اجتماعی نداشتند. در انتخابات قبلی زنان هم شرکت وسیعی داشتند. کاری به این ندارم که در انتخابات قبلی چند درصد از زنان و مردان افغانی آگاهانه به ۱۸ کاندیدا رأی دادند. اما چیزی که عیان بود این بود که مردم یکصدا به طالبان و جنگ نه می‌گفتند.

این نکته‌ی خیلی مهمی بود. در خیلی از مناطق، با این‌که یک کاندیدای زن هم وجود داشت، زنان مستقیماً در انتخابات شرکت نکردند. هنوز یکسری رسم و رسوم وجود دارد که رییس قوم و قبیله، همسر و غیره رأی افراد را جمع می‌کرد از جمله زنان خانواده را و به اسم آنان رأی می‌داد.

هنوز در افغانستان به استقلال رأی نرسیدیم. که هر کس به فرد مورد نظر خودش رأی بدهد. ولی با این حال می‌شود گفت که زنان و دختران در آن انتخابات حضور پررنگی داشتند. چون توجه‌ی جامعه‌ی بین‌المللی به وضعیت زنان و مشقت‌هایی بود که آنان در این دوران حس کرده بودند، سریعاً توجه خاصی برای بهبود وضعیت زنان داده شد.

<strong>از لحاظ قانونی یا ساختار سیاسی‌، شرایط کار و فعالیت برای زنان افغانستان، نسبت به کشورهای اسلامی و همسایه خیلی فراهم‌تر است. با این‌که در عمل از آن استفاده صد درصدی نمی‌شود. می‌توانید برای ما از تفاوت‌ها و دستاوردهای زنان افغانستان بگویید که فعالان زن کشورهای اسلامی هنوز به آن نرسیده‌اند؟</strong>

در افغانستان اتفاق جالبی افتاد و آن ایجاد وزارت زنان بود که یکی از آرزوهای کشورهای همسایه است که وزارت امور زنان وجود داشته باشد. افغانستان بسیاری از کنوانسیون‌ها و قراردادهای بین‌المللی را که در رابطه با حقوق زنان است از جمله سیدا که برای رفع و شکل تبعیض نسبت به زنان است امضا کرد، یا یونیفم که یکی از نهادهای متخصص مسایل زنان است در افغانستان پا گرفت.

پروژه‌های زیادی برای دسترسی به بهداشت، آموزش‌های مدنی، اشتغالزایی و غیره طرح‌ریزی شده است. این‌که در این هشت سال گذشته، چقدر مجموعه‌ی این پروژها موفق بوده‌اند، و چه تأثیرات چشم‌گیری در وضعیت و شرایط زنان از خود به جای گذاشتند‌، چون زمانی نسبتاً طولانی است، به ما اجازه می‌دهد که این دوران را بسنجیم. هشت سال تقریباً یک دهه است.

البته این زیر سوال است. یعنی تا زمانی که خود مردم سرنوشتشان را به دست نگیرند و نیروهای اجتماعی آگاه در سطوح مختلف جامعه از جمله در دولت‌داری، جامعه‌ی مدنی و انجمن‌هابی زنان چه در رابطه با سیاست‌گذاری‌هایی در رابطه با آموزش و پرورش شکل نگیرد، شاید این کمک‌های بین‌المللی که بعضی‌ها از آن با عنوان دخالت یاد می‌کنند یا برنامه‌ریزی‌های خارجی و غیر خودی نتواند خیلی موثر بیفتد. این مشکلی است که زنان افغانستان با آن مواجه بودند.

[[photow01]]

<strong>انعکاس زیادی در رسانه‌های خارجی از اعتراض زنان فعال افغانستان از طرح قانون احوال شخصی اهل تشییع منتشر شده است. به نظر شما زنان افغانستان به شکل خودجوش دست به عمل زده‌اند و یا پشتیبانی سازمان‌های فعال در داخل افغانستان هم در این جریان سهم خود را گذاشته است؟</strong>

به نظر من، زنان خوش‌فکر و فعال افغانستان متشکل شده‌اند، نظر دارند، فکر می‌کنند و اندیشه دارند. یک سیستم کتا در مجلس افغانستان وجود دارد که بر همین اساس، زنان حضور نسبتاً پررنگی دارند. فکر می‌کنم بیش از ۶۰ نماینده، زن هستند. خود جامعه‌ی افغانستان هم عکس‌العمل نشان داد.

نمی‌شود گفت که یک عکس‌العمل و واکنش سراسری و همسو و همفکر بود. این درست نیست. همه‌ی زنان مجلس هم با طرح قانون احوال شخصیه اهل تشییع مخالفتی نداشتند که در واقع یک نوع عقب‌نشینی در رابطه با قوانین جاری و تعهدات افغانستان در رابطه با کنوانسیون‌های بین‌المللی که امضا کرده است، بود.

اما کلاً می‌شود گفت که جامعه‌ی افغانستان جامعه‌ای است که مذهب، دین و سنت نقش عمده‌ای در روابط اجتماعی دارد. مردان و زنانی هستند که مخالفت خاصی با تعاریف جاری که ممکن است تعاریف علمی نباشد و مربوط به درک و خوانش‌های متفاوت محلی و گاهی اوقات غیر‌علمی از دین، قرآن و آداب و رسومش باشد، ندارند. مجموعه‌ی جامعه، سنت‌گرا هست و روابط اساسی آن با درکی که از دین اسلام دارد، همگون است.

<strong>در رسانه‌ها زیاد از این شنیده‌ایم که زنان و دختران افغان به خاطر مخالفت و مبارزه‌ای که طالبان دارند و آسیب‌های جسمانی که به آن‌ها وارد می‌کنند، نمی‌توانند به مدارس بروند. به نظر شما تا چه اندازه این موضوع از حضور دختران در مدارس جلوگیری کرده است؟</strong>

به نظر من این موضوع چند دلیل دارد. یکی موضوعی بود که به آن اشاره کردید. یعنی در بعضی از مناطق کشور که طالبان نفوذ بیشتر دارند و مناطقی که در شرایط جنگی به سر می‌برد یا حضور پررنگ دارند، کماکان در هشت سال گذشته‌، ماهی نیست که از به آتش کشیدن یک مدرسه و یا یک مکتب دخترانه یا پسرانه نشنویم.

دوم این‌که خانواده‌ها طبیعتاً به فکر امنیت فرزندانشان هم هستند. به قول تاجیک‌ها وقتی بچه‌ها در مکتب می‌روند و به مکتبشان حمله می‌شود و آنجا به آتش کشیده شود، طبیعتاً پدر و مادرها تمایلی به حضور فرزندانشان ندارند.

سوم این‌که متأسفانه در جاهایی در افغانستان خانواده‌ها اصلاً مایل نیستند که فرزندانشان به خصوص فرزندان دخترشان به مکتب بروند. این گرایش بیشتر در مناطق سنتی که در آن جنگ است، دیده می‌شود.

یعنی یک ناهمگونی مطلق در افغانستان وجود دارد. مردم در بعضی از مناطق از این موضوع که مکتب کافی ندارند رنج می‌برند. در بعضی از مناطق که مکاتب جدید ساخته شده است، عده‌ای این مکاتب را نابود می‌کنند و به آتش می‌کشند.

ما نمی‌توانیم از افغانستان به عنوان یک گروه همگون نام ببریم و چیزهایی تحت عنوان خواست‌های مردم افغانستان یاد کنیم. خواست‌های مردم افغانستان ناهمگون است و به تقسیمات جغرافیایی، قومی و تفاوت بین مناطق ده و شهر، شهرهای بزرگتر و کوچک‌تر و تعصبات و یک‌سری عادات و رسومی که مربوط به ادیان و اقوام افغانستان می‌شود، مربوط می‌شود.

ولی به طورر کلی می‌شود گفت که اگر بخواهیم وجوه مثبت را هم ببینیم، یک اراده‌ی جمعی برای بازگرداندن دختران به مکتب وجود دارد. اما نکته‌ای که کمتر به آن اشاره می‌شود این است که دختران و پسران جوان، مدتی در مکتب می‌مانند و چند سال به مکتب می‌روند.

ولی همان تعداد کودک که در این دوره‌ی جدید به مکتب راه یافته‌اند، عده‌ی زیادی هم مکتب را ترک کرده‌اند. طبیعتاً وقتی به این مسایل اشاره می‌کنیم، راجع به ازدواج‌های زودرس و سن پایین دختران هم صحبت می‌کنیم و بعضی وقت‌ها هم متأسفانه مسأله‌ی معامله کردن مطرح است.

دختر دادن رسمی است که در زمان‌های اختلاف بین اقوام و خانواده‌‌ها اتفاق می‌افتد و خانواده‌ای به خانواده‌ی دیگر برای آشتی، یک دختر می‌دهد، ممکن است این دختر خردسال باشد. در پاکستان هم این رسم را می‌بینیم.

به هر حال باید گفت که یک اراده‌ی جمعی برای حضور دختران در مکاتب بوده، اما مبارزه‌ی جدی در مقابل بی‌سوادی بزرگسالان یا دختران سن بالاتر و پسران نشده که امیدوارم حکومت آینده‌ی افغانستان یک بسیج عمومی برای مبارزه با معضل بی‌سوادی که ریشه‌ی بیشتر دردهای افغانستان است به دست بگیرد.

<strong>کادرهایی که در داخل افغانستان و در دانشگاه‌ها تدریس می‌کنند تا چقدر همپا با سنت‌های کشورهای همسایه هستند که بتوانند در آینده کشور خود را اداره کنند؟</strong>

ما نمی‌توانیم مطلقاً سیستم دانشگاهی افغانستان را با شوروی مقایسه کنیم.

<strong>مثلاً با تاجیکستان.</strong>

حتا نمی‌توانیم با تاجیکستانی که در این چند سال گذشته در سطح عالیه‌اش خودش، قبل از فروپاشی شوروی و شروع جنگ داخلی بود، صحبت کنیم. برای این‌که دانشگاه‌های افغانستان با یک بحران خیلی جدی و بی‌توجهی و بی‌مهری شدیدی در این چند سال مواجه بودند.

برای مثال دانشگاه علوم اجتماعی افغانستان به گفته‌ی یکی از اساتید برجسته‌‌اش تنها ۶۵ جلد کتاب دارد که به نظر من این برای نشان دادن بی‌توجهی که مثلاً به دانشکده و یا دپارتمان علوم اجتماعی می‌شود، کافی است.

تعداد اساتید کم‌ است و موقعیتی برای ارتقای سطح اساتید نبوده، کتاب و متدولوژی درسی بازبینی نشده است و دانشگاه‌ها متأسفانه به طور کلی نخبه و متخصص تربیت نمی‌کنند.

با این‌که جوانان بسیار مشتاق هستند که در آزمون‌ها شرکت ‌کنند و دست و پا زده و تقلا می‌کنند تا وارد دانشگاه شوند ولی کلاً مقطع دکترا در دانشگاه‌های افغانستان وجود ندارد‌. فوق لیسانس هم خیلی کم است.

متأسفانه در این هشت سال می‌شد یک جمعیبت عظیمی از متخصص محلی در رشته‌های مختلف تولید شود. اما توجهی به دانشگاه نشده، رفرم اساسی صورت نگرفته و تمام رشته‌‌های دانشگاهی در افغانستان با کمبود کتاب و متدولوژی امروزه مواجه هستند.

<strong>از گفته‌های شما می‌توانم حدس بزنم که مشکلاتی که دختران دانشجو ممکن است در دانشگاه‌ها داشته باشند بسیار خوش‌آیند نیست. می‌توانید برای ما بگویید که این مشکلات عمدتاً چه چیزهایی هستند و این‌که چند درصد دانشجویان را زنان و دختران تشکیل می‌دهند؟</strong>

متأسفانه نمی‌توانم این را به طور دقیق بگویم. در بعضی از رشته‌ها تعداد زنان بیشتر است. چون در افغانستان سیستم کنکور است، دانشجویان نمی‌توانند انتخاب رشته بکنند. یعنی ممکن است چند رشته را انتخاب بکنند و کسی مایل باشد پزشکی بخواند. اما از دانشکده‌ی هنرهای زیبا سر در بیاورد.

به هر حال می‌شود گفت که دختران را ه باز کرده‌اند. اما چالش‌های زیادی در مقابل دختران دانشجو وجود دارد. به طور مثال اگر شما در شهرهای بزرگی که دانشجو وجود دارد، نباشید و دخترتان بخواهد به دانشگاه برود مسأله‌ی خوابگاه و محل زندگی و امنیت فردی او مطرح می‌شود.

سوء استفاده‌هایی در محیط دانشگاه که باید محیط امنی باشد در مورد دختران صورت می‌‌گیرد. برای همین خیلی از خانواده‌ها تمایلی ندارند که دخترانشان به دانشگاه بروند چون دانشگاه به طور مطلق محل امنی نیست.

ولی می‌شود گفت که در بیشتر رشته‌ها ـ متوسط سنی در جامعه‌ی افغانستان ۱۹ سال است ـ خواسته‌‌ها و امیال جوانان افغانستانی شبیه جوانان دیگر کشورها است. به خصوص دسترسی به آموزش و پرورش و دانشگاه، یکی از عمده‌ترین خواسته‌های جوانان افغانستان اعم از دختر و پسر است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/05/post_125.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/05/post_125.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 26 May 2009 14:27:32 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«مشروعیت حکومت افغانستان در گروی مشارکت طالبان»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>لطیف پدرام، شاعر، نویسنده افغانی است که در سال‌های جنگ علیه تهاجم ارتش سرخ، به دره پنجشیر رفت و در پایگاه احمد شاه مسعود در کنار شماری از فرهنگیان که به صف مقاومت پیوسته بودند، نشریه «شورا‌» را بنیاد گذاشت.

او پس از مدتی برای تحصیل به ایران آمد و در محضر دکتر عبدالکریم سروش، فلسفه تاریخ خوانده و از دکتر ضیاء موحد در همین انجمن، منطق جدید آموخت. با احمد شاملو نزدیکی ایجاد کرد و در زمینه شعر و ادبیات، اطلاعات بسیاری به دست آورد.

لطیف پدرام، اولین نشریه «همبستگی» را در شهر دوشنبه منتشر کرد و بعد از مدتی اقامت برای ادامه‌ی تحصیلات به فرانسه رفت و در دانشگاه سوربن به تحصیل پرداخت. اشعار و نوشته‌های دکتر پدرام به چند زبان زنده دنیا ترجمه شده‌اند‌. از دکتر پدرام به زبان فارسی هم کتاب و مقالات بسیاری منتشر شده است‌. او که اکنون رهبر حزب کنگره ملی افغانستان است، خود را نامزد دوره دوم ریاست جمهوری افغانستان کرده است.

در همین رابطه با لطیف پدرام گفت و گو کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>دفعه‌ی اول نیست که شما در انتخابات ریاست جمهوری شرکت می‌کنید، درست است؟</strong>

بله، همین‌طور است.

<strong>تفاوت انتخابات دوره‌ی پیش با این دوره در افغانستان چگونه است؟</strong>

ما در ماه اوت، دومین دوره‌ی انتخابات را برگزار خواهیم کرد. تفاوت این دوره با دوره‌ی اول این است که انتخابات اول نه گفتن به نظام طالبان و نه گفتن به فشارهایی بود که مردم از طالبان کشیدند. به همین دلیل حضور مردم در این انتخابات پررنگ بود و مردم انتظار زیادی از انتخابات دور اول داشتند. و همین‌طور تصور می‌کردند که با کمک جامعه‌ی بین‌المللی می‌شود برای ایجاد اشتغال و تأمین امنیت کارهای بزرگی انجام داد.

اما متاسفانه در شش، هفت سال گذشته انتظارات برآورده نشده است. در حالی که مردم تصور می‌کردند می‌شود با این حجم از کمک‌های بین‌المللی بر خیلی از مشکلات فایق شد و غلبه کرد، این اتفاف نیفتاد. به همین دلیل مردم انتظار زیادی از انتخابات ندارند.

به خصوص که در انتخابات دوره‌ی اول هم موارد زیادی از تخلفات از جمله مداخله در مسأله‌ی انتخابات و شمارش آرا در دوره‌ی اول وجود داشت. که هیأتی از سازمان ملل آمد تا بررسی کند که این شکایت، اختلافات و در واقع تخلف در انتخابات کجاست. که مشخص شد این تخلفات بیش از ۶۰۰ مورد بود. اگر وضعیت افغانستان ویژه نبود آن انتخابات باطل می‌شد.

به هر حال با توجه به تجربه‌ی انتخابات گذشته، وعده داده‌اند که انتخابات پیش رو شفاف خواهد بود. و آرا در همان حوزه‌هایی که مردم رأی داده‌اند شمرده خواهد شد و ناظران بیشتری بر انتخابات نظارت می‌کنند که امکان تخلف در انتخابات یا تضییع حق مردم یا احیاناً تخلفات دیگر انتخاباتی پیش نیاید. این‌ها تلاش‌هایی است که دارند برای انتخابات جدید انجام می‌دهند. ولی فعلاً که این حرف‌ها ادعا است و این‌که چگونه خواهد شد باید ببینیم و منتظر نتایج انتخابات باشیم.

<strong>تا جایی که می‌دانم حدود ۴۰ نفر به عنوان نامزد ریاست جمهوری ثبت نام کرده‌اند. به نظر شما از بین این ۴۰ نفر رقیبان اساسی شما چه کسانی هستند. یا شما بیشتر با چه کسانی همفکر هستید و یا تفاوت و فاصله‌ی زیادی دارید؟</strong>

تعدادی از افراد که در انتخابات شرکت کرده‌اند، نماینده‌ی هیچ حزب و گروه سیاسی نیستند. و خودشان به صورت فردی تصمیم گرفته‌اند که در انتخابات شرکت کنند و من اسم آن‌ها را در لیست‌های انتخاباتی دیدم و افراد مطرحی در افغانستان نبوده و نیستند.

نماینده‌ی حزب کنگره‌ی ملی برای انتخابات ریاست جمهوری هم من هستم. اما در مجموع سه، چهار چهره‌ی مطرح بیشتر نمی‌بینم. یکی آقای کرزای هست که الان رییس جمهور هستند. و رییس جمهور بودن برای انتخابات یک امتیاز بزرگ است. و آقای اشرف علی احمد‌زی و دکتر عبدالله عبدالله‌.

فکر می‌کنم که رقابت میان این چهار جریان شکل خواهد گرفت که تعدادی از آن‌ها حزب ندارند. مثلاً آقای کرزای که حزب سیاسی ندارد و تعدادی دیگر هم به همین شکل هستند.

[[photow01]]

<strong>ایده‌های شما برای بازسازی افغانستان و نظرات مهمی که شما را از دیگر کاندیداها متفاوت و یا برجسته می‌کند، چیست؟</strong>

تفاوت زیادی میان برنامه‌های کاندیداهای این دوره‌ی انتخابات وجود ندارد. و در دوره‌ی اول هم وجود نداشت. در آن دوره واشنگتن پست و نیویورک تایمز به صراحت نوشتند که تنها حزبی که برنامه و پروژه دارد، کنگره‌ی ملی افغانستان است.

کاندیداهایی که الان داریم، بیشتر پروژه‌ها را مطرح می‌کنند. نه به عنوان یک سیستم و زمینه‌های نظری و تئوریکی که چگونه می‌توانیم این کشور را بسازیم. مثلاً من می‌گویم که اگر ما در انتخابات موفق شدیم یک کلینیک یا درمانگاه در بداخشان می‌سازیم یا سد احداث می‌کنیم تا بتوانیم به چند مزرعه آبرسانی کنیم.

این‌ها پروژه‌های کاری هستند که بعد از انتخابات تیم‌های متخصص دارند روی آن کار می‌کنند. چیزی که ما نیاز داریم این است که از نظر استراتژیک و راهبردی چه کاری می‌توان انجام داد. و به عنوان شرط اول برای تأمین امنیت چه کاری می‌توانیم انجام بدهیم که زمینه‌ی تحول و پیشرفت در افغانستان است. در مورد اقتصاد هم برنامه‌هایی داریم.

در حال حاضر آمریکا گرفتار بحران شده است که می‌خواهد در افغانستان طرحی پیاده کند که به نظر من آن روش روش موفقی نیست و سیستم اقتصادی که مبتنی بر این تئوری‌ها به افغانستان آورده‌اند و نارضایتی مردم را فراهم کرده و مردم بعد از هفت سال مشکلات اساسی دارند. ما در این باره هم طرح‌های خیلی مشخص داشتیم.

خط مرزی میان افغانستان و پاکستان یکی از مسایل جنجالی است. اعتقاد ما این است که این خط نهایی شده است و نباید از سوی پاکستان ادعای ارضی داشته باشیم. چون پاکستان کشور همسایه است و می‌تواند در ثبات و عدم ثبات در افغانستان نقش داشته باشد.

بنابراین دعوای ارضی را کنار بگذاریم چون چیزی پایان یافته است. اما از نظر حقوقی هم نمی‌توانیم به هیچ دادگاهی مراجعه کنیم که ما الان می‌توانیم مراکز دیگر را از پاکستان بگیریم یا خیر که آن مسأله‌ای تمام شده است. علاوه بر حضور نیروهای بین‌المللی، پیوسته تأکید کرده‌ایم که حضور نیروهای بین‌المللی از یک جهت ظاهراً کمک کرده‌اند که طالبان از قدرت رانده شوند.

ولی الان خودشان گرفتار پارادوکس هستند، یعنی موجودیت این نیروها باعث نگرانی خیلی از کشورهای منطقه به خصوص کشورهای همسایه شده است. طبعاً کشورهای همسایه هم در مقابل این همه نیرویی که به خصوص در افغانستان مستقر شده، بی‌تفاوت نمی‌مانند. به ویژه نیروهای آمریکایی که هم ایران و هم پاکستان و روسیه را نگران کرده است.

<strong>شما در سخنانتان تأکید کرده‌اید که باید نیروهای آمریکایی از افغانستان خارج شوند. با توجه به وضعیت افغانستان به نظر شما این امکان وجود دارد که بعد از پیروزی شما یا فرد دیگر امکان عدم حضور نیروهای خارجی در افغانستان وجود خواهد داشت؟</strong>

ما می‌توانیم حضور طیف‌های مختلف از نیروهای خارجی را داشته باشیم که یکی حضور ناتو است. الان ناتو بیرون از قرارگاه ژئوپلتیکی خودش عمل می‌کند. ناتو حق ورود به این منطقه را نداشت و این خودش بحران ایجاد کرده است.

اما با نیروهایی که زیر نظر سازمان ملل کار می‌کنند مثل ISAF که نیروهای بازسازی و کمک‌رسانی هستند، مشکلی نداریم. ولی با نیروهای ناتو و نیروهای نظامی که مطلقاً به کار نظامی می‌پردازند و تعدادشان هم هر روز در افغانستان بیشتر می‌شود طبیعتاً دارای مشکل جدی هستیم که مردم هم با این نیروها آشتی نخواهند کرد.

البته معنی این حرف این نیست که اگر الان این نیروها بروند جنگ صورت نمی‌گیرد. اما راه حل هم دارد. قطعاً راه حل آن این نیست که به دلیل آن‌که ما ‌می‌خواهیم به ثبات برسیم و وارد مرحله‌ا‌ی دیگری از زندگی بشویم این نیروها به اجبار باید به مدت طولانی در افغانستان حضور داشته باشند‌. چون طولانی بودن این حضور به نفع مردم افغانستان نیست و مردم تحمل این را ندارند که سال‌های طولانی با این‌ها کار بکنند.

اما نیروهایی که برای مردم افغانستان قابل فهم هستند یعنی نیروهای کلاه آبی‌های سازمان ملل همان نیروهای ISAF برای بازسازی افغانستان کمک بکنند و نیروهایی که احساس می‌شود در منطقه به دنبال استراتژی کلان در خاورمیانه و افغانستان هستند باید آرام، آرام این منطقه را ترک بکنند. کشورهایی که در این منطقه حضور چند هزار ساله دارند، در بلند مدت حضور نیروهای آمریکایی را تحمل نمی‌کنند.

<strong>یکی از مسایل روشن کنونی این است که طالبان در حال گسترش و نزدیک شدن به قدرت قانونی در داخل افغانستان هستند. به نظر شما حضور آن‌ها در انتخابات چگونه خواهد بود. آیا طالبان می‌توانند از راه قانونی دولت را به دست بیاورند؟</strong>

نمی‌شود طالبان را انکار کرد. اما این‌که در انتخابات سهم می‌گیرند یا نه، هنوز اعلام موضع نکرده‌اند. اما یک چیز روشن است و آن این که بیش از ۱۳-۱۴ ایالت در جنوب شرقی افغانستان تحت کنترل طالبان است. اگر طالبان در انتخابات سهم نگیرند و حضور نداشته باشند حکومتی که بر سر کار می‌آید زیاد مشروعیت نخواهد داشت. برای این‌که نمی‌شود در یک کشور با پنج میلیون نفر انتخابات برگزار کرد.

در حالی که جمعیتی کلان در جنوب کشور باقی مانده‌اند. بنابراین خیلی مهم است که طالبان در این انتخابات سهم بگیرد. علاوه بر این، مسأله‌ی امنیت مطرح است. اگر واقعاً طالبان نخواهد در پروسه‌ی انتخابات سهم بگیرد به شدت می‌توانند انتخابات را مهم بسازند و باز هم تعداد کمتری از مردم در انتخابات شرکت می‌کنند.

<strong>اگر وضعیت افغانستان با منوال کنونی ادامه پیدا کند، شما وضعیت آن را در ۱۰ سال آینده چگونه می‌بینید؟</strong>

پیش‌بینی ۱۰ سال آینده کار دشواری است. اما حداقل آن این است که اگر نتوانیم مشکل طالبان را الان یا طی یک سال آینده حل بکنیم، تا ۱۰ سال آینده درگیر جنگ‌های بیشتری خواهیم شد. یعنی این جنگ به جنوب و شمال و شمال شرق افغانستان هم سرایت خواهد کرد.

الان هم مشاهده می‌کنید که جنگ از جنوب به شمال آمده است. ما تا یک سال قبل حضور طالبان را در شمال و شمال شرق نداشته‌ایم. ولی از شش ماه پیش به این طرف کاملاً در شمال و شمال شرق افغانستان هم هسته‌گذاری کرده‌اند و می‌توانند گه‌گاه عملیات چریکی و پارتیزانی در شمال افغانستان انجام بدهند. که در این صورت ما با بحران‌های مجدد یا جنگ‌های داخلی گسترده‌تری مواجه خواهیم شد.

<strong>یکی از دوستان افغان ما از من خواسته است که از شما بپرسم چرا شما در این پروسه‌ و مبارزات انتخابات، نماینده‌ی زن ندارید؟</strong>

اگر منظور از حضور زن این باشد که چرا با وجود آن‌که هر کسی که کاندیدای ریاست جمهوری می‌شود، دو معاون زن دارد چرا یکی از معاونان من زن نبوده، باید بگویم که در کنگره‌ی ملی افغانستان و در حزب هم زنان حضور دارند و هم مردان. ما تفکیکی برای زن و مرد قایل نیستیم.

اما تأکید ما بر این است که برای زنان در افغانستان تبعیض مثبت وجود داشته باشد که من همیشه مدافع این ایده بوده‌ام. اگر هم بخواهید بپرسید که چرا به صورت سمبولیک در حزب، معاون زن نیست ولی اگر شما عملاً به تساوی بین زن و مرد باور نداشته باشید این حضور سمبولیک مشکلی را حل نمی‌کند.

اما کنگره‌ی ملی تنها حزبی است که بارها و بارها خطر کرده و تساوی بین زن و مرد را مطرح کرده. یک بار من به خاطر طرح این مسأله از سوی دیوان عالی کشور تهدید شدم که از لیست کاندیداهای انتخاباتی حذف می شوم.
و از دادستان کل کشور خواستند که من را مورد پیگیرد قرار بدهد.

اما ما داریم مبارزاتمان را انجام می‌دهیم. و حضور یا عدم حضور زنان در کنکره چیزی را تغییر نخواهد دارد. با این حال شخصاً تمایل داشتم که یک زن فعال به عنوان معاون در انتخابات حضور داشته باشد. که می‌توان این را به گونه‌ای دیگر جبران کرد. ستادهای انتخاباتی، رهبری ستادهای انتخاباتی و عرصه‌های دیگر کاری که داریم زنان حتماً در آن‌ها حضور خواهند داشت. به خصوص دختران دانشجو که تمایل بیشتری برای حضور در ستاد انتخاباتی دارند.

<strong>تا جایی که من فهمیدم طرح‌های شما مبنی بر برابری حقوق زن و مرد است. در جامعه‌ی اسلامی اگر شما رییس جمهور افغانستان باشید این مشکل را چگونه می‌توانید کنار هم حل کنید؟</strong>

ما کشورهای اسلامی هم داشته و داریم که زنان به عنوان ریس دولت، نخست وزیر و فرد اول مملکت حضور داشته‌اند. الان در افغانستان زنان این حق را دارند که برای مقام ریاست جمهوری افغانستان خودشان را کاندیدا کنند. چیزی که در خیلی از کشورها اجازه ندارند.

اما یک‌سری از مسایل حقوقی و احوال شخصی زنان در افغانستان تابع این است که این قوانین نوتر شود و در واقع تجدید نظر صورت بگیرد. تا به آن سطح تساوی کامل شهروندی در مناسبات میان زنان و مردان برسد. خوشبختانه از این نظر افغانستان دارای قوانین دموکراتیکی است. اما این قوانین خوب اجرا نمی‌شود. چون فرهنگ دموکراسی به آن معنی که در فرهنگ روزانه نهادینه شود به زمان بیشتری نیاز دارد. اما این قوانین قوانین خوبی است.

<strong>سیستمی که تا به حال در افغانستان جا افتاده و شما آن‌ها را مورد انتقاد قرار دادید، باعث تهدید امنیت شخصی شما نمی‌شود؟</strong>

نگاه به متون مقدس و دینی در جاهایی می‌‌تواند حکومت بکند و گاهی می‌تواند خطرآفرین باشد. به خصوص از سوی نیروهایی که این مسایل را خوب نخوانده، نمی‌فهمند یا در مورد این مسأله آگاهی ندارند. طبیعتاً واکنش‌ها مختلف است.

فردی سنتی که برداشتی کلاسیک و سختگیرانه از دین دارد با درک روشنفکر دینی که متون جدیدی را در رابطه با مسایل دین خوانده، متفاوت است. ما هم گاهی با واکنش‌های خوب مواجه می‌شویم و جایی هم با مشکلات برمی‌خوریم که البته خطر آن زیاد است.

جایی که ما پاسخ‌های مثبت دریافت می‌کنیم معنی‌اش این است که تأثیر‌گذار است. ولی خطر آنجاست که درک نکنند ما داریم چه چیزی را بیان می‌کنیم. به خصوص در رابطه با مسایل زنان و این‌که در این مسأله با اصل دین تقابلی صورت گرفته است که سرنوشتی خطرناک پیدا خواهد کرد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/05/post_124.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/05/post_124.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 19 May 2009 17:00:31 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دلهره‌ها در مسکو</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>دلهره‌ها در مسکو ادامه دارد و شنبه معلوم خواهد شد که برنده‌ی مسابقات یورو ویژن نهایتاً چه کسی خواهد بود. و میزبان سال آینده‌‌ی این مسابقات کدام کشور خواهد شد. باز هم پای صحبت‌های بهزاد بلور نشستم که در مسکو در میدان المپیک حضور دارد.

و صحبت را با این شروع کردم که در <a href="/shahzadeh/2009/05/post_122.html"><u>گفت و گوی قبلی</u></a> به این اشاره کرد که در یورو ویژن عرق ملی، رأی می‌دهد. از او خواستم که در این مورد بیشتر توضیح بدهد که منظورش بود.</small></strong>

[[sound]]

بدون شک مسابقه بر اساس آن جلوه‌ی هنری است که باید روی آن خیلی تأکید شود که کارشان بر‌اساس جلوه‌ی هنری است. یعنی کسانی به یوروویژن می‌‌آیند که بیش از حد غیر معمول، کارهای غیر عادی بکنند. یعنی سبک یورو‌ویژنی باشد.

نمایش باید خیلی چشمگیر باشد و حتا خواندن به زبان بین‌المللی کمک می‌کند. چون خیلی از کشورها زبان همدیگر را نمی‌فهمند. این قسمت جریان یورو‌ویژن و اصل کار آن است. اما قسمت دیگر آن که عرق ملی و افتخار ملی است برای این است که یورو ویژن فقط یک مسابقه آواز نیست. دارد شبیه المپیک می‌شود.

مخصوصاً برای کشورهای اروپای شرقی که برای آن‌ها بیشتر یک مسابقه‌ی زور آزمایی هنری هم هست. و خیلی مهم است که در سالی که گذشته موسیقی‌شان به جایی رسیده که برای کشورهای دیگر جلب توجه کند. برای همین خیلی برای آن‌ها مهم است که بتوانند کشورشان را در آن خوب معرفی کنند.

[[photow01]]

<strong>برگزار شدن یورو‌ویژن در کشوری که نماینده‌اش برنده شده، چه منفعتی برای آن کشور دارد؟</strong>

هم منفعت دارد و هم ضرر. ضررش این است که آن خبرگزاری تلویزیون مرکزی و اصلی آن کشور باید خرج برگزاری این مراسم را بدهد. که این ضرر بزرگ مالی آن است.اما منفعتی که دارد خیلی جلب توجه می‌کند. مثلاً من برای اولین بار از بریتانیا به مسکو آمده‌ام. جایی که درباره‌ی مسکو حرف زده می‌شود و مطرح می‌شود. و به خاطر جریان یورو‌ویژن اگر چند هفته هم شده، بیشتر توجه عام مردم به طرف مسکو می‌رود. شاید حتا منفعت توریستی داشته باشد.

<strong>تا این‌جای کار به نظر تو چه کسی برجسته‌تر بود و به نظر می‌آمد که برنده‌ی نهایی باشد؟</strong>

امکان زیادی دارد که نروژ برنده شود‌. چون گروهشان خیلی محبوبیت دارد. آرش و آیسل از جمهوری آذربایجان خیلی محبوبیت دارند و به همان اندازه آن‌ها را هم تشویق می‌کنند و اوکراین هم به خاطر یک دختر خیلی زیبا که کارشان را روی صحنه خیلی جذاب اجرا می‌کنند و خیلی یورو ویژنی است، محبوب است.

خوانندگان ‌دیگری هم هستند که حاضران خیلی به آن‌ها علاقه دارند که در عمرم نه چهره‌شان را دیده بودم و نه صدایشان را شنیده بودم، مثلاً از لیتوانی. اما این‌که متفق‌القول از فردی خوششان بیاید نروژ، جمهوری آذربایجان، اوکراین و یونان بوده است.

[[photow02]]

<strong>گفتی که اجرای نمایندگان یونان خیلی یورو‌ ویژنی بوده. منظور شما از این چیست؟ یعنی سبک خاصی است؟</strong>

یورو ویژن مرام جالبی دارد. یعنی این نیست که ما از چه کشوری هستیم راجع به این است که ما در دنیای امروز مانند دیگران، امروزی باشیم. این پیام یورو ویژن است. یعنی بیشتر راجع به جهانی بودن یک کشور است.

در مورد اوکراین، اول آهنگش شنوندگان را مجذوب می‌کند و کارشان خیلی امروزی است. مثلاً با کلمه‌ی رکود اقتصادی بازی می‌کنند و کارهایی که می‌کنند خیلی هنری و حتا زیر زمینی است.

در یکی از پست‌هایش خودش را به حالت زخمی نشان داده بود، جای دیگر کاملاً سکسی و در جای دیگر خیلی انقلابی بود. یعنی درک می‌کنند که سلیقه‌ی امروز جوانان در هنر چیست و دارند روی آن کار می‌کنند. که از این بابت کارشان خیلی گیرا است.

<strong>در گفت‌و گوهای قبلی اشاره کردی که امیدوار هستی آرش و آیسل جزو پنج کشور برتر باشند. به نظر شما هنوز جزو آن پنج کشور هستند؟</strong>

هنوز هم هستند و اجرایش هم روی صحنه خیلی خوب و حرفه‌ای بود و من شخصاً هنوز این امید را دارم. اما رقابت خیلی تنگاتنگ است و در مورد یورو ویژن نمی‌توان حدس زد. ناگهان به طور کلی ورق برمی‌گردد. و ممکن است که در آخر مردم به یک خواننده‌ی دیگر رأی دهند.

[[photow03]]

<strong>همین نکته‌ی حساس یورو ویژن است که در آخرین لحظه همه چیز برمی‌گردد یا نتیجه‌ی برعکس می‌دهد و خیلی‌ها می‌گویند که مسایل پشت پرده و دخالت‌های سیاسی در این انتخاب تأثیر‌گذار است. به نظر شما چنین احساسی وجود دارد؟</strong>

خیر، من که نگاه می‌کنم می‌بینم خبرنگاران هستند اما هیچ تأثیری ندارد. مثلاً روی رأی من تأثیری ندارد. به طور کلی این را احساس نمی‌کنم. یعنی هیأت داوران  دارند جلوی گاوبندی و رأی دادن کشورهای همجوار به همدیگر را هم می‌گیرند.

یعنی برای آن‌ها اعتبار این مسابقه مهم‌تر از این بچه‌بازی‌ها و این‌که کاری کنیم که این فرد برنده شود، است. برایشان مهم است که یورو ویژن را به عنوان یک مسابقه‌ی جدی و بی‌طرف جلوه بدهند.

<strong>نهایتاً این کشور میزبان، امنیت هنرپیشه‌ها را چگونه تأمین کرده است. یعنی الان روسیه امنیت آن‌ها را به چه شیوه‌ای تأمین کرده؟</strong>

همه جا پلیس حضور دارد. مثلاً من که امروز ساعت پنج داشتم به منزلم برمی‌گشتم کارتم را به پلیس نشان دادم که اجازه داد من بروم. امنیت خیلی بالا است و خیابان مسیر استادیوم سرپوشیده‌ی المپیک مسکو هم که مسابقات در آن برگزار می‌شود از چندین خیابان دورتر بسته می‌شود که اتومبیل‌ها حق نزدیک شدن ندارند و فقط اتومبیل‌هایی که آرم یورو ویژن دارند و ثبت شده‌اند می‌توانند وارد شوند.

پلیس همه جا حضور دارد و دائماً ما را هم بازجویی می‌کنند. اما یک اتفاق عجیبی که دارد می‌افتد، رژه‌ی سالیانه‌ی همجنس‌گراها است که می‌خواهند از حق خودشان در این کشور دفاع کنند. قرار بود از نزدیک محل برگزاری یورو ویژن عبور کنند که پلیس به آن‌ها اجازه نداده است.

به نظر می‌آید که مانند سال‌های گذشته زد و خوردهایی بین دست راستی‌های افراطی ضد همجنس‌گراها در خیابان ایجاد شود. چیزی که من شنیده‌ام و شایعه است این است که بعضی از کشورهای اروپای غربی گفته‌اند که اگر زد و خوردی صورت بگیرد و نسبت به همجنس‌گراها خشونت خرج داده شود، به عنوان اعتراض روی صحنه سکوت خواهند کرد. این شایعه‌ای است که در اینجا شنیده‌ام.

[[photow04]]

<strong><small>موفق شدم با مدیر و طراح صحنه و لباس آرش، هندریک اولمن گفت و گو کنم. هندریک اولمن در عین حال در مسکو به سر می‌برد و می‌گوید سال‌هاست که آرش را می‌شناسد و با او برنامه‌های هنری متعددی در سراسر جهان داشته است. اما در یورو ویژن امسال در طراحی لباس و صحنه و همین‌طور در بر‌داشتن ویدئو کلیپ‌های آرش و آیسل کارهای متفاوتی انجام داده است.

از او می‌پرسم چطور شد به این فکر رسیدند که آرش با خواننده‌ی آذربایجانی آیسل یک برنامه‌ی هنری کنار هم اجرا کنند. ایده‌ی اصلی از کجا شروع شد؟</small></strong>

در شروع ماه سپتامبر گذشته، در آذربایجان کنسرت بزرگی را برگزار کردیم که در آن تعداد زیادی از طرفداران آرش حاضر شدند. واکنش مردم آذربایجان بسیار گرم بود که ما بیشتر در آن کشور ماندیم و بیشتر با آن مردم آشنا شدیم.

مردمانی که ما را با آیسل آشنا کردند. آیسل، خواننده‌ی جوان و زیبای آذربایجانی که نهایتاً ما را به این ایده رساند. با آشنایی با آیسل به این نتیجه رسیدیم که آرش همان ترانه‌ای را که ناتمام گذاشته بود با آیسل اجرا کند. همین ترانه‌ای که در مسابقات یورو ویژن با هم اجرا می‌کنند. کار خوبی شد که طرفداران زیادی هم پیدا کرد. خوشبختانه کار موفقی بود.

درست است که آرش ایرانی است و نه آذربایجانی. اما تا جایی که من می‌دانم قسمتی از ایران هم آذربایجان نام دارد و مردم با زبان آذری صحبت می‌کنند. با این‌که آرش متولد تهران است اما تا آنجایی که می‌دانم ریشه‌ای آذری هم دارد.

به هر حال این‌طور است که من سوئدی، آرش ایرانی و آیسل آذربایجانی نماینده‌ی کشور آذربایجان هستیم که امیدوارم برنده شویم. آن‌طور که همه چیز پشت سر هم جور شد ما را به اینجا رساند. ایده‌ای از اول وجود نداشته که این ترانه را بسازیم و حتماً برای یورو ویژن باشد. شاید اگر این ترانه را به زبان سوئدی اجرا می‌کردیم و یا آرش تنها و یا با کسی اجرا می‌کرد به این نتیجه نمی‌رسیدیم.

[[photow05]]

<strong>مردم زیادی همخوانی آرش و آیسل را دارای پیامی می‌بینند از پیوند دوباره‌ی مردم ایران و آذربایجان. به نظر شما این چیزی بوده که فکر کردید یا اتفاقی بوده است؟</strong>

به نظر من هر پیوندی خوب است و وصل همیشه باعث شادی بوده است. اما ما به این فکر نکردیم. اصلاً سیاسی و یا حتا قومی فکر نکردیم. حتا اگر این پیام را رسانده باشد و مردم این‌گونه برداشت کرده باشند، باز هم خوب است. کار ما موسیقی و طراحی صحنه است و با وجود آن‌که خیلی‌ها فکر می‌کنند که یورو ویژن سیاسی است ما بسیار غیر سیاسی فکر و رفتار می‌کنیم.

<strong>شما و گروه شما در کشورهای آسیای میانه هم برنامه‌های زیادی داشتید و می‌دانید که خوانندگان آن کشورها هم می‌توانند در این مسابقات حضور داشته باشند و نه تنها کشورهای آسیای میانه بلکه خوانندگانی از کشورهای اسلامی هم این استعداد را دارند که در این مسابقات شرکت کنند. از نظر هنری هم‌پای کسانی هستند که در مسابقات یور‌و ویژن در حال اجرا هستند. به نظر شما چگونه باید این خوانندگان را راهنمایی کرد که در این مسابقات شرکت کنند و یا چیزی هست که جلوی راه آن‌ها را بگیرد؟</strong>

اصل ماجرا تلویزیون است که کشورهای آن‌ها باید عضو باشند. مهم نیست که کشور آن‌ها سکولار و یا اسلامی باشد. مهم  این است که عضو شبکه‌ی تلویزیونی یورو ویژن باشند و از طرف آن مسابقات اولیه در داخل کشور آن‌ها برگزار شده باشد. مشکل دیگری که مقابل حضور این خوانندگان برای شرکت در این مسابقات باشد به نظرم نمی‌رسد.

تا جایی که من می‌دانم نمایندگان قطر اینجا حضور دارند تا عضو این شبکه‌ی تلویزیونی شوند. نمی‌دانم که به چه نتیجه‌ای خواهند رسید و نمی‌دانم که در مسابقات سال آینده شرکت خواهند کرد یا نه. و یک قاعده‌ی دیگر این است که ترانه باید نو  و در جایی اجرا نشده باشد و مخصوص یورو ویژن آماده شده باشد.

<strong>همین ترانه‌ی «همیشه» که آرش و آیسل آن را بار اول اجرا کردند، شهرت زیادی هم پیدا کرد. اما اگر آن‌ها برنده شدند میزبان نه کشور سوئد بلکه کشور آذربایجان خواهد شد. چون نماینده‌ی آذربایجان هستند.</strong>

درست است اگر ما برنده شدیم، میزبان این مسابقات آذربایجان خواهد بود‌. اما ما برای مسابقات امسال متمرکز هستیم و این آن معنا را دارد که ما نمی‌توانستیم در مسابقات یوو ویژن سال آینده شرکت کنیم چون امسال شرکت داشتیم. اما اگر برنده شدیم به عنوان میزبان در کشور آذربایجان شاید حضور داشته باشیم. اما اگر برنده شدیم باید بگویم که زندگی کاملاً تغییر خواهد کرد.

پخش زنده برنامه‌های ویژه یورویژین را از داخل ایران می‌توانید روز جمعه از بی‌بی‌سی فارسی ساعت ۱۰ شب به وقت ایران تماشا کنید.

برنامه کوک در بی‌بی‌سی]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/05/post_123.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/05/post_123.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی پاپ</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 16 May 2009 14:00:26 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«در یورویژین عِرق ملی، رأی می‏دهد» </title>
         <description><![CDATA[<strong><small>دو روز است که مسابقات نیمه‌نهایی یورویژین شروع شده است و تا امروز گزارش‌هایی از این مسابقات داشتیم. در همین رابطه با بهزاد بلور، مجری برنامه <a href="http://www.bbc.co.uk/persian/tv/2008/12/000000_ptv_kook.shtml">«کوک»</a> در تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی که در محل است، گفت و گو کرده‌ام.

دیروز هم با او <a href="/shahzadeh/2009/05/post_121.html"><u>گفت و گوی کوتاهی</u></a> داشتیم. اما امروز مفصل‌تر گفت و گو کردم و از او پرسیدم که از نتایج پایان روز دوم بگوید.</small></strong>

[[sound]]

تفاوت‏های خیلی زیادی که این چند روز دارد و خیلی غیرمترقبه است، این است که این یورویژن دائماً نوسان دارد و خیلی عجیب است. مثلاً خبرنگارهایی که یورویژن را دنبال می‏کنند و خواننده‏ها را دیده‏اند، به تخته‏ی رأی که نگاه کرده بودند، ایسلند را در صدر جدول گذاشته بودند و بوسنی هرزه‏گوین را در رده‏ی دوم و هیچ اسمی از نروژ یا آذربایجان که معمولاً مردم به آن‏ها توجه دارند، نبود.

تا رده‏ی هجدهم حتا اسمی از بریتانیا هم نبود. چیز بسیار عجیبی است. البته این رأی خبرنگارها است، رأی‏ای که آن‌قدر تأثیر داشته باشد، نیست. در اولین شب نیمه‏نهایی هم متوجه شدم، ویدئوهایی که ساخته‏اند با نمایشی که روی صحنه اجرا می‏کنند، خیلی متفاوت است و نمایش روی صحنه تا حد زیادی تأثیر دارد.

مثلاً، ویدئوی کشور مونتنیگرو که خواننده‏ی آن یک زن است، واقعاً جالب بود، تکه‏های رقص دارد، ماشین می‏آید و می‏رود، همین‏طور لباس عوض می‏کنند، خیلی جذاب است. اما روی صحنه فقط خود خواننده با یک پسر می‏رقصد. خود این خیلی در رأی تأثیر دارد. به همین دلیل در نیمه‏نهایی اوت شد و وارد مرحله‏ی نهایی نخواهد شد. اگر اجرای روی صحنه خیلی با ویدئو تفاوت داشته باشد و سطح آن پایین‏تر باشد، ممکن است آن کشور با شکست روبه‌رو شود.

[[photow04]]

<strong>ابراز نظر طرفداران خواننده‏ها چگونه‏ بود؟ آن‏ها به چه شیوه‏ای نظرشان را ارائه می‏کردند؟</strong>

طرف‏دارها روی سایت‏های مختلف رأی می‏دهند. سایت‏هایی هست که به صورت غیررسمی، به خواننده‏ی محبوب‏شان رأی بدهند. در مورد رأی‏ها باید چند مسأله را در نظر گرفت؛ یکی این‌که خیلی از خبرنگارهایی که این‏جا هستند، سلیقه‏ی خود را دارند و خیلی از آن‏ها از کشورهای مجاور هستند. مثلاً، ممکن است در بین چند صد خبرنگاری که پشت کامپیوترهای‏شان نشسته‏اند، بیشتر از محدوده‏ی اروپای شمالی باشند و بیشتر به آ‏ن‏ها رأی بدهند.

بعضی از کشورها هم مهاجران زیادی در اروپا دارند. بنابراین، خبرنگارهایی که از آن نژاد و اصلیت هستند، شاید در یوروژین بیشتر باشند. همه‏ی این‏ها تأثیر دارد. هم‏چنین عِرق ملی این‏جا بیشتر رأی می‏دهد تا سلیقه و این‌که کدام آهنگ باید واقعاً برنده شود.

<strong>از اعضای هیأت ژوری هستند، کسانی که ما بشناسیم؟</strong>

هیأت ژوری که ما خبرنگاران را اصلاً راه نمی‏دهد. ما باید همین اطراف بچرخیم. اما پنجاه درصد رأی‏ها از هیأت ژوری است.

<strong>برنامه، فردا شب (۲۴ اردیبهشت) به وقت ایران، چه ساعتی پخش می‏شود؟</strong>

ساعت یازده و نیم شب به وقت ایران، مسابقه شروع می‏شود و تا ساعت یک و نیم ‏شب هم ادامه دارد. به وقت اروپای مرکزی ساعت نه شب خواهد بود که هشت شب به وقت بریتانیا است. آرش و آیسل با شماره‏ی دوازده به روی صحنه می‏آیند. با توجه به این‌که تعداد شرکت کنندگان هیجده نفر است، حدوداً، بعد از چهل و پنج دقیقه آن‏ها روی صحنه می‏آیند.

[[photow01]]

<strong>به نظر تو، طرف‏داران این دو خواننده با‌ید چکار کنند؟</strong>

این برنامه در کشورهایی که در یورویژن شرکت دارند، به طور زنده پخش می‏شود. روی صحنه شماره تلفنی را اعلام می‏کنند که دو رقم آخر آن، شماره‏ی خواننده است که در مورد آرش و آیسل، ۱۲ خواهد بود. در این کشورها می‏توان از طریق تماس با شماره‏های اعلام شده در هر کشور، رأی خود را داد.

فکر نمی‏کنم روی اینترنت یا از طریق دیگری، بتوان رأی داد. چون می‏خواهند از تقلب جلوگیری کنند. البته ممکن است تقلب هم بشود.

<strong>پس طرف‏داران آرش و آیسل در داخل ایران باید به تلویزیون‏های این کشورها…</strong>

خیر، کسانی که داخل ایران هستند، نمی‏توانند رأی بدهند. فقط از کشورهایی که نماینده‏اش در این مسابقات شرکت دارد، می‏توان تماس گرفت و رأی داد. مگر این‌که راه‏های تقلب پیدا شود!

<strong>آن‏‏طور که من متوجه شدم، شهروندانی که داخل ایران هستند، نمی‏توانند به آرش و آیسل رأی بدهند. درست است؟</strong>

قاعدتاً نمی‏توانند. فقط کسانی که ساکن کشورهایی هستند که در این مسابقات شرکت می‏کنند، می‏توانند رأی بدهند. البته تحقیق بیشتری خواهم کرد که آیا از طریق وب‌سایت امکان دارد یا خیر.

[[photow02]]

<strong>کمی از تلویزیون یورویژن برایمان بگو. از چه کانالی می‏توان این برنامه را دریافت کرد؟ از داخل ایران چگونه باید یوروژین را دنبال کنند؟</strong>

یورویژن (Eurovision) اسم دوم «اتحادیه‏ی خبرگزاری رسانه‏های اروپا» (EDU) است. تا آن‏جایی که می‏دانم ایران و خیلی کشورهای غیر اروپایی دیگر هم عضو آن هستند. مثل خبرگزاری رویترز است که یورویژن نام گرفته و در اینترنت هم به همین نام هست.

این خبرگزاری پنجاه و چهار سال پیش مسابقات یورویژن را ابداع کرد که یک زورآزمایی زنده برای پخش زنده باشد. در اولین مسابقه‏ای که برگزار شد، هفت کشور شرکت کردند و در ابتدا، بیشتر یک مسابقه‏ی تلویزیونی بود. ولی به‏تدریج تبدیل به المپیک آواز شد و حتا کشورهای دیگر هم که جزو اروپا نیستند، در صورتی که عضو یورویژن باشند، می‏توانند به آن ملحق شوند.

اسم یورویژن همیشه مقداری غلط‏‏انداز بوده و همه فکر می‏‏کردند،  اسم مسابقات یورویژن است. در حالی که اسم خبرگزاری‏ای است که این مسابقات به آن تعلق دارد. جمعه شب هم ساعت ده به وقت ایران، برنامه‏ای در تلویزیون بی‏بی‏سی در مورد یورویژن داریم.

[[photow03]]

<strong>بهترین اجرا کدام بوده است؟</strong>

همین آذربایجان. هم به خاطر حضور آرش و هم این‌که آهنگ آن هم خیلی آدم را می‏گیرد. بعد هم نروژ، به خاطر این‌که در حین این‌که حس یک آهنگ محلی را دارد، خیلی هم مدرن است و خواننده‏ی آن با اعتماد به نفس زیادی آن را اجرا می‏کند. غیر از آن، آهنگ اسلوینیا است که با ویلون اجرا شده و ملودی خیلی قشنگی دارد.

از بریتانیا هم به نظر من، اجرای جِید خیلی زیباست. برای این‌که دختری ناشناس از میان مردم انتخاب شد و توانست وارد یورویژن شود که نکته‏ی جالبی است. اجرای اوکراین هم واقعاً چشم‏گیر است. امیدوارم مثل المپیک هفت، هشت نفر برنده شوند؛ یکی به خاطر اجرا، دیگری به خاطر شعر، ملودی و… حداقل پنج، شش نفر جایزه بگیرند. ولی قرار است یک نفر جایزه بگیرد.

<strong>تو می‏خواهی به چه کسی رأی بدهی؟</strong>

من، به عنوان خبرنگار، نمی‏توانم بگویم. اما باز هم می‏گویم که امیدوارم آرش و آیسل به رتبه‏ی بالایی برسند.

<strong><small>پخش زنده برنامه‌های ویژه یورویژین را از داخل ایران می‌توانید روز جمعه از بی‌بی‌سی فارسی ساعت ۱۰ شب به وقت ایران تماشا کنید.</small></strong>

<a href="http://www.bbc.co.uk/persian/tv/2008/12/000000_ptv_kook.shtml">برنامه کوک در بی‌بی‌سی</a>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/05/post_122.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/05/post_122.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی پاپ</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 13 May 2009 20:17:29 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>محبوبیت آرش و آیسل در روسیه</title>
         <description>دوازدهم ماه می، مسابقات نیمه نهایی یورویژین ۲۰۰۹ در موسکو آغاز شد. از ۱۲ تا ۱۶ می، مسابقات یوروویژین از تلویزیون‌‌های  کشور‌های اروپای فرانسه، آلمان، اسپانیا و بریتانیا به اضافه کشور مهماندار روسیه نمایش خواهد یافت و در آن شماره‌هایی اعلام می‌شود که طرفداران می‌توانند به خواننده محبوب خود رأی بدهند.

[[sound]]

بعد ‌از ظهر دوازدهم ماه می (۲۲ اردیبهشت) از ساعت ۱۸ از ۴۲ کشور در دوره اول مسابقات نیمه نهایی شرکت خواهند کرد که دوره دوم روز ۱۴ می برگزار خواهد شد و مسابقه نهایی ۱۶ می خواهد بود.

نمایندگان این چهار کشور به علاوه روسیه که مهمان‌دار است مستقیم در مسابقات نهایی اجرا خواهند داشت و بقیه کشور‌ها  در مرحله نیمه نهایی این مسابقات اجرا خواهند داشت که تنها نمایندگان ۱۰ کشور انتخاب خواهند شد.

[[photow01]]

اما نکته جالبی که در پشت صحنه مسابقات است، این‌که مسئولان سایت یورویژین در گفت و گویی خواستند ببینند که شرکت‌کنندگان چه‌قدر با تاریخ و سابقه مسابقه‌ای که شانس اجرا در آن و نمایندگی کشور خود را دارند، چه می‌دانند.

یکی از پرسش‌ها این بود که بهترین ترانه‌ای که از شروع یورویژین تا به حال از جانب شنوندگان انتخاب شده، کدام ترانه و با اجرای چه گروهی بوده است؟

اما چنین به نظر می‌رسید که گویا به مصاحبه‌شوندگان در جواب به این پرسش کمک می‌شد، اما این در مورد چند نفر رواست و خیلی‌ها بدون تردید و شک به آن پاسخ می‌دادند.

[[photow02]]

جای اشاره است که در نمایش تمرینی روز گذشته به روشنی می‌شد دید که نمایندگان چه کشوری با اعتماد به نفس بیش‌تری اجرا می‌کردند.

اجرای حدیثه، نماینده ترکیه هم جالب توجه بود و گویا طرفداران زیای در سراسر جهان پبدا کرده است. اما چشم من به آرش است که امسال یا آیسل، خواننده جوان آذربایجانی این کشور را نمایندگی خواهد کرد.

آرش و آیسل در گفت و گوی اختصاصی خود با تلویزیون یوروژین گفتند که تا به حال با هم همکاری خوبی داشته‌اند و امید دارند که ترانه آن‌ها «همیشه به یاد توأم» یا «You are always in my mind» برنده شود.

[[photow03]]

اما بهزاد بلور، مجری برنامه تلویزیونی «کوک» از تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی در محل است و از نزدیک این مسابقات را مشاهده می‌کند. در گفت و گویی که با او داشتم از آرش پرسیدم.

بهزاد بلور می‌گوید که آرش و آیسل محبوبیت زیادی در روسیه دارند. بهزاد می‌گوید که شاهد آن بوده که در یکی از تمرین‌های آرش و آیسل، ولادیمیر پوتین، نخست وزیر روسیه غافلگیرانه وارد صحنه شود. بهزاد بلور معتقد است که ممکن است نمایندگان آذربایجان جزو پنج کشور برتر انتخاب شوند. </description>
         <link>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/05/post_121.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/05/post_121.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی پاپ</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 12 May 2009 19:00:16 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>از حریم تهران تا حرم امام رضا</title>
         <description><![CDATA[روح تهران را نه شرقی دیدم و نه اسلامی و نه اروپایی. اما مشهد، شخصیت روشن و درک دقیقی از خود دارد. آرامگاه امام شعیان است. آرامگاهی که مومنان را در روزهای تعطیل از تهران و از دیگر شهر‌های اطراف به سوی خود می‌خواند.

[[sound]]

بار اول در عمر خود حجاب عربی پوشیدم. اول به خاطر این‌که کاری است جذاب برای هر مسافری که دوست دارد خود را به شکل و شمایل مردم محلی ببیند. اما وقتی با کمک دوستان دستانم را به آستین‌های گشاد و دراز آن فرو بردم روح و حالتم تغییر کرد.

دچار دوگانگی شده بودم. به آینه نگرستم. هیچ نشانی از شهزاده نظروای سابق نمی‌دیدم. به انسانی تبدیل شده بودم که نه از شادی‌هایم می‌توانستم چیزی به یاد بیاورم و نه از غم و غصه‌های کوچک و بزرگ خود. به کسی تبدیل شده بودم که می‌دانستم موقتی است و باید به زودی با آن خدا‌حافظی کنم. اما بعد از دیدار از حرم امام رضا.

هر چه نزدیک‌تر به حرم می‌شدیم قلبم تند‌تر می‌زد. بی‌قرار‌تر می‌‌شدم. دلم می‌خواست با شیوه مقبول و رایج عبادت کنم. سر راه زیارتنامه خریدم. اما انگار صدای مادربزرگ به یادم آمد با خدا با زبان دل خود حرف بزن. با خدا مستقیم حرف بزن.

با این‌که نگران دوربینی بودم که در آستین حجاب خود پنهان کرده بودم، چشم از گلیم‌های پررنگ در و دیوار حرم نمی‌کندم. سه رنگ میدان حرم را زیبا کرده بود: زری‌های زرین گنبد‌ها، سرخی گلیم‌های ورودی و سایه‌ی حجاب زنان.

چیزی که به چشم نمی‌رسید، مسافر خارجی بود. چیزی که من عادت دارم در کشور خود در مسجد و مدرسه‌های اسلامی مسافران خارجی را ببینم که در حال عکاسی و فیلم‌برداری‌اند. در ازدحام شلوغ زنانی که در حال عبادت و نیایش بودند و در این راه باز کردن از ازدحام به هم چسبیده که حتا هوا راه به داخل نداشت، به  آرامش و سکوتی رسیده بودم.

من به مقصد انگار رسیده بودم. خلوت در جمع را بار اول به طور واقعی تجربه کردم. دیگر مردم را هم مشاهده نمی‌کردم. خودم را در قالبی پیدا کرده بودم که باید برایش کلمه مناسبی پیدا کنم. هیچ نشانی از روزگار پیشین و آینده در ذهن نداشتم و به این مصرع  فکر می‌کردم که نمی‌دانم چرا به یادم آمده بود «تو ز خود نرفته بیرون کی به خدا رسیده باشی». بار اول آن را در اجرای احمد ظاهر، خواننده افغانستانی شنیده بودم.

[[photow01]]

زنی به پهلویم زد. دقیقاً زمانی که با دهان باز به خانم‌هایی نگاه می‌کردم که با پر‌های رنگانگ برای زنان زایر باد می‌زدند. به خود گفتم چه محبتی می‌کنند و صورتم را نزدیک‌تر بردم تا باد بیش‌تری به من برسد. فکر کردم نیت خیر دارند. اما دیرتر فهمیدم که مأموران درگاه امام رضایند و ناظر نظم. آن اشاره‌ها با پر نه به خاطر باد دادن بلکه برای تذکر دادن است و داشتن فاصله از همدیگر!

آری همه مشاهده‌های مسافران درست و نزدیک به واقعیت نیست. اما تجربه‌ها مهم‌اند برای شکل‌گیری اندیشه فرد از مکانی و مردمی. مشهد شهر آرزوهای مادر بزرگم بود. بار اول از مادر بزرگ شنیده بودم که زعفران چیست. در یکی از دعاهای قبل از خوابی برای‌مان می‌آموخت، به زبان آورده بود:

<em><center>یک درخت است در بهشت<br>نام آن مرجان، برگش زعفران<br>نوشتند نام آن پیغمبران‌...</center></em>

می‌گفت دوران کودکی او تاجران مشهدی زعفران و تسبیح و گیاه‌های مشهدی می‌آوردند و مردم سمرقند چشم و روی آن‌ها را می‌بوسیدند که از درگاه امام رضا زیارت کرده‌اند. چیز‌هایی که با وارد شدن پای روس‌ها به پایان رسید. مگر این‌که در خاطرات پراکنده مردم کهنسال. از عطر مشهد می‌گفت و از کفش‌های نوک تیزی که دوست داشت و از چوب و پاشنه بلند بودند.

سر راه به عطر فروشی‌های کنار راه غرق تماشای شیشه‌های بزرگ عطر محلی بودم و انگار به دورانی برگشته بودم که مادربزرگ قصه می‌کرد. صدای اذان بلند می‌شد و من به دورانی فکر می‌کردم که از میدان ریگستان سمرقند اذان خوانده می‌شد و مردم را برای مدتی متوقف می‌کرد. زمانی که تنها از خاطرات مادربزرگ شنیده‌ام.

بار اول می‌دیدم که «در و دیوار گلپوش» آنی که مادر بزرگ می‌گفت واقعی است و بوده و وی از خود درنیاوده است. دست در آب حوض درگاه امام رضا می‌برم. دنبال نیت و درخواست مهمی می‌گردم، آنی که آمده‌ام از امام رضا درخواست کنم. چیزی به یادم نمی‌رسد.

مادربزرگ می‌گفت لازم نیست روزه و نماز و قران بخوانی فقط همین یک جمله را فراموش نکن: «خداوند یگانه، بخشاینده و مهربان، مردم عالم را در پناهت نگه‌دار!» مادربزرگ تقریباً هر روز نشانه‌های آخرالزمان را می‌دید و از زندگانی در حکومت بی‌خدایی سخت احساس گناه می‌کرد.

اما ایمان را برای ما کودکان عارفانه و صوفیانه بازگو می‌کرد تا احساس سنگینی بار آن را نداشته باشیم و از مسئولیت سخت و سنگینی به نام ایمان فراری نشویم. زن دوراندیشی بود و از همیشه از پایان حکومت شوراها پیام می‌داد. می‌گفت هیچ چیزی با زور و اجبار زنده و پاینده نمی‌ماند.

[[photow02]]

<strong>وطن یعنی مادر</strong>

وقتی بار اول مادر مهدی را دیدم، راحت شدم. هیجان‌هایم همه برطرف شد. راحت شدم. در نگاه او جوهری را دیدم که در مادر خود، در مادربزرگ خود دیده‌ام. انگار سال‌ها می‌شناختمش، انگار به خانه خود آمده‌ام. چیزی که پایان نداشت، محبت بود و توجه و خنده و شوخی.

شب‌ها مادر مثل مادر‌بزرگ من به گلخنی تبدل می‌شد که همه دوست داشتند در آن دستان خود را گرم کنند. کیفی داشت از نامه‌های فرزندان خود که از راه‌های دور برایش نوشته بودند. نامه‌های مهدی را می‌خواند و اشک در گونه‌هایش می‌شارید. نامه‌هایی که مهدی نوجوان برای مادر خود نوشته بود. نامه‌های دوران دانشجویی و یا سربازی.

دوربین را روشن می‌کردم و سخنان مادر را ثبت می‌کردم. همین احساس را داشتم وقتی عمه‌اش را دیدم که مرا یاد خاله خودم می‌انداخت. این دو زن در هنر قصه گفتن از گذشته مهارتی دارند که احساس می‌کردم تأثیر بسیاری بر مهدی گذاشته‌اند. آن‌چنان که مادر و مادربزرگ در من داشته‌اند.

[[photow03]]

<strong>فردوسی و فردوس پارسی</strong>

آرامگاه فردوسی سنگ‌پوش بود. سنگش را بوسیدم. آرامگاه اصلاً آرام نبود، پر از مردمانی بود که برای زیارت آرامگاه این مرد بزرگ، که توانست حافظه ملی ما فارسی زبانان را روی کاغذ بیاورد. مردی که باعث شد زبان فارسی در بیرون از خاک امروزی ایران زنده بماند.

مردی نقالی می‌کرد و داستان‌های «شاهنامه» را می‌گفت. مردم زیادی دور او جمع بودند، پیر و جوان. به خود گفتم کاش استادم، رزاق غفاروف نیز این سعادت را می‌داشت. از معروف‌ترین پروفسور‌های دانشگاه سمرقند بود که می‌گفت اگر به زیارت خاک فردوسی روم، بی‌حسرت از این دنیا خواهم رفت. اما برایش نصیب نشد و با آرمان و حسرت رفت.

در چشمانم اشک حلقه زد و صدای نقال از بلندگو می‌آمد که داستان زال زر را می‌گفت. یادم آمد از وقتی که مادر‌‌بزرگ یک شب تابستان همه را جمع کرد روی کت زیر درخت پر گل زردآلو و داستان «زال زر» را برای‌مان قصه کرد. این داستان پیش همسالانم که موی زرد مرا عیب می‌دیدند عیبم را به حسن تبدیل کرده بود.

فردوسی در روح ما تاجیکان نیز به مثل دیگر مردم فارسی زبان غرور ملی و فرهنگی دمیده است. داشتن «شاهنامه» در خانه خود برای ما تاجیکان مقیم ازبکستان یک گواهی‌نامه از فارسی زبان بودنمان بود. هر که نداشت، بی‌فرهنگ دانسته می‌شد. در جنگ فرهنگ بین تاجیکان و ازبکان، «شاهنامه» سلاح و متکای ما بود.

جوانی ایرانی سر به روی سنگ فردوسی گذاشته بود و انگار درد دل می‌کرد. اما درد دل من پارسی‌گو در کشور ایران ستیز ازبکستان، کهنه‌تر از این‌هاست. آن‌قدر کهنه که ریشه در «شاهنامه» دارد.

[[photow04]]

<strong>قاصدک هان چه خبر آوردی؟</strong>

سر سنگ کوچک و خاکسارانه استاد اخوان ثالث نشستم. یکی از همراهان گفت ما ایرانیان این‌طور زیارت می‌کنیم و دو انگشت خود را روی سنگ گذاشت. دو انگشت به گونه سرد سنگ گذاشتم و گفتم: خبر خوشی ندارم. اوضاع همانی است که دیدید!

اشعار اخوان ثالث را با صدای خود او یکی از دوستان ایران برایم پنهانی به سمرقند آورده بود. یکی از دوستان تاجر که بین سمرقند و بخارا در رفت و آمد بود. سال ۱۹۹۹ بود که صدای استاد اخوان را شنیدم و هیچ‌گاه فراموش نخواهم کرد. صدایی که مرا به اتاق خود در سمرقند می‌برد. صدایی شبیه به شراب گرم در سرمای زمستان.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/05/post_120.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/05/post_120.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سفرنامه</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 12 May 2009 12:00:35 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تهران در یک نگاه</title>
         <description><![CDATA[رانندگی ایرانی شبیه رانندگی ایتالیایی‌هاست، چراغ‌های سر چهارراه‌ها که ۶۰ ثانیه تا صفر می‌شمارد که سبز شود، آمریکایی است اما سیستم توزیع و مصرف بنزین به شیوه ایرانی است. وقتی به مهمان‌دار خود می‌گویم که در هلند بنزین حدود ۱.۳۰ یوروست، رویای بهشت‌وار او از اروپا ویران می‌شود. یعنی چه؟ چرا این‌قدر گران؟

[[sound]]

بیش‌ترین جوانانی را که دیدم آرزو داشتند ماشینی برای خود و تنها برای خود داشته باشند. مثل همه جوانان آن سن و سال. اما در ایران گویا ماشین داشتن معنای بیش‌تری داشت. جایی برای گفت و گو و شنیدن موسیقی‌های ممنوع.

از پنجره ماشین به بیرون نگاه کردم. چه جالب، نمی‌دانستم شوروی به ایران ماشین صادر می‌کرده است! گفتند: بله؟ کدام را می‌گویی؟ آن یکی! پیکان است! از پیکان زیاد شنیده بودم، اما فکر نمی‌کردم که شبیه ماشین‌های تولید دوران شوروی مثل «ماسکویچ» و یا «ژیگولی» باشد.

این دو ماشین مارک شوروی را در کوبا آن‌قدر زیاد دیدم که در ازبکستان ندیده بودم. اما راست می‌گفت پیکان بود، هرچند شباهت زیاد به ماشین‌های تولید روسیه دارد. یکی از همراهان با شوخی گفت، شاید ظاهرش روسی باشد، اما دل و جگرش ایرانی است!

[[photow01]]

<h4>زینه‌‌باغ‌های تهران</h4>

انتظار نداشتم تهران را سرسبز ببینم. عکس‌ها، گزارش‌ها این دید را در من ایجاد کرده بود که تهران شهر بی‌دار و درخت و خشکی است. درست است که درخت زیادی ندارد اما در عوض کوچه باغ‌ها و کنار خیابان‌های شهر پر از سبزه و گل‌های تر و تازه بود.

ما تاجیکان به آن زینه‌باغ می‌گوییم. زینه یعنی پله. راه‌هایی که به سمت شمال شهر می‌روند هر دو سمت به شیوه پلکانی گل کاری شده است و گاه‌گداری به نظر می‌رسید که مردی به آن‌ها آب می‌داد و به گل و درختان نوکاشته رسیدگی می‌کرد.

زمان شوروی روفتن خیابان و یا آب دادن گل و درختان شهر و محل کار زنانه محسوب می‌شد و تا حال نیز در ازبکستان و تاجیکستان زنان این کارها را انجام می‌دهند. در تهران انگار این کار مردانه بود، چون هیچ زنی را نه بیل در دست دیدم و نه در حال روفتن خیابان و آب دادن گلزار.

تابلو‌های نوروزی بسیار دیدنی و جالب بود. بازی با سبزه و کتاب در آن‌ها بسیار به کار رفته بود. تا آخر سفر دنبال عکس زنی می‌‌گشتم که در تابلو‌های بزرگ تبلیغاتی شهر به کار رفته باشد. به تابلو‌های شهر بسیار دقت می‌کردم، از شیوه پخش اعلامیه تا تبلیغات جنس‌های خارجی.

[[photow02]]

<h4>در تهران خواه ناخواه اشک در چشم داشتم</h4>

با این‌که می‌گفتند هوا خوب است و آلوده نیست و حدود شش میلیون مردم شهر را برای شهرستان‌ها ترک کرده‌اند، اما برای من هوا سنگین بود. نفسم تنگ می‌آمد. چشمانم در حال سوزش و پر از اشک بود. سخت بود برای منی که می‌خواستم تشنه‌وار هر ریز و دانه‌های وجود تهران را ببینم، لمس کنم. چشمانم به آبشاری تبدیل شده بود که مانع لذت بردنم از این شهر بزرگ می‌شد.

شهری که در حال محو کوهساران است و در حال سر کشیدن به بلند‌ترین قله آن. شهری که انگار از دره‌نشینی بیزار است و دل به آسمان‌ها داده است. شهر‌های زیبا و زیادی تا به حال دیده‌ام، اما تهران را نمی‌توانستم با هیچ یک از آن‌ها مقایسه کنم.

تهران یگانه بود و شبیه محبوب پرطرفداری که از دست طلبکارانه آن‌ها انگار شکوه‌ها کم نداشت. بعد‌ها فهمیدم که چرا همه ایرانیان دوست دارند تهران‌نشین باشند. تهران لهجه غالب، فراوانی و بی‌نیازی در خود دارد که در خون و استخوان مردم آن نیز روح متفاوت دوانده است.

[[photow03]]

<h4>زیباترین و گران‌ترین بناها را در راه توچال دیدم</h4>

بناهایی که از بس گران بها بودند و حتا جاهایی هم بدون خریدار مانده‌اند. وقتی در دل شب، گذارم به یکی از محل‌های شمال تهران افتاد، تهران همیشه بیدار را از بلندی نگاه کردم. شهر بزرگ و چراغان بود. ماشین‌ها بی‌پایان در رفت و آمد بودند.

تهران انگار خواب را نمی‌دانست و من را نیز از هیجان و گرما مثل خود بی‌خواب کرده بود. در خیابان‌های پر شیب و فراز تهران سوار ماشین می‌گشتم و از این‌که راه منزل و مقصد طولانی بود لذت می‌بردم. تجربه در این شادی گریستن را ندارم، اما هوای تهران وادارم کرد که در این خوشحالی و لذت دیدار از خاک عزیز ایران مدام اشک در چشم داشته باشم.

[[photow04]]

<h4>نفت، گنجی بدون اژدها</h4>

در افسانه‌های تاجیک آمده است که در قدیم، کنار همه گنج‌های خفته در دل خاک اژدهای خفته‌ای بود تا انسان برای به دست آوردن آن، با او بجنگد. حتا اگر آن گنج میراث حلال او باشد. حکمت آن بود که گنج بی‌درد، خاصیت خوبی ندارد.

نفت را شبیه گنجی بی‌بها می‌دیدم که آسان و ساده به دست می‌آید و هیچ اژدهایی را هم لازم نیست مغلوب‌سازی برای به دست آوردنش. به مدل تهران بدون نفت فکر می‌کردم و می‌ترسیدم از این‌که پایان نفت پایان شادمانی این شهر باشد.

ما تاجیکان، مردمی کشاورز و پنبه‌کار هستیم مثل دیگر مردم آسیای میانه که در دوران شوروی دست و دل به زمین‌داری دادیم. باری ما تاجیکان زمین ثروت هستیم. در تهران اما فلسفه حیات طور دیگر است.

تقریباً همه شب مهمانی رفتن و نشستن سر سفره ایرانی نصیبم شد. پای بر آستان‌هایی گذاشتم که صاحبان‌شان را نه از قبل می‌شناختم و نه آن‌ها مرا. در شادی‌هایی شریک شدم که هیچ فکرش را نمی‌کردم. دقیقاً به همان شیوه‌ای که در افسانه‌های مادربزرگ می‌شنیدم که می‌گفت: «مردم چهل شب و چهل روز بزم و شادی کردند.»

دو هفته تمام همه‌ی شب‌ها بزم و شادی را دیدم، البته دور از چشم ارشاد و مأموران دولت. هرچند صدای موسیقی سر به فلک کشیده بود و کسی نه ترس داشت نه پروا. شب‌های نوروزی، در زیر زمین‌های دور و نزدیک، مردم در حال رقص و شادی بودند. کاری که ضد قانون کشور است. به نظرم مردم در خانه‌ها و در ماشین‌های خود راحت‌تر بودند تا در روی زمینی که در هر قدم و در هر لحظه ممکن است قانونی را زیر پا بگذارید.

قانونی که در دل من ترس را به شوق و انتظاری تبدیل کرده بود. در حال بی‌حجابی و یا رقص همیشه گوشه چشمی به در داشتم. چنین به نظر می‌رسید که تنها کسی که نگرانی و ترس داشت من بودم. یاد مادر‌بزرگ کردم که در دوران شوروی یکی از ما کودکان را دم در پاسبان می‌گذاشت و خود می‌رفت در اتاقش نماز می‌خواند.

کاری  که ممنوع بود و اگر می‌فهمیدند پدرم را هم از حزب اخراج می‌کردند و هم از شغلش. سیستم اسلامی را دقیقاً همان‌گونه دریافتم که سیستم شوروی را تجربه کرده‌ام. ماهرانه پوشاندن واقعیات و ایجاد دوگانگی در روزگار مردم.

[[photow05]]

<h4>واقعیت‌های ایران جوان</h4>

روبه‌رو شدن با واقعیت‌های تهران آن عشق حماسی و تاریخی مرا دچار دوگانگی می‌کرد. از خواب طولانی تاریخی بیدار می‌کرد. گذارم به توچال هم رسید. توچالی که تنها جایی است برای فرار از هوای آلوده تهران که می‌شود در کمترین زمان به آن رسید و یاد طبیعت کرد.

در توچال می‌توان سر به قله‌های بلند کوه کشید و پای از بلندی‌های آن آویزان کرد. چشم به دورها دوخت و تهران بزرگ را تماشا کرد. از گرمای تهران و محبت اسیرکننده او فاصله گرفت و از دور به عظمت آن نگاه کرد. در توچال می‌شود زن و مرد و پیر و جوان را دید که در دره‌های پیچ در پیچ توچال در حال قدم زدن‌اند. هرچند تذکر‌های خواهرآن ارشاد به دختران «بد حجاب» گاه‌گاهی به چشم می‌خورد.

در حالی که در تهران هوا ۲۷ درجه گرم بود در توچال برف می‌بارید. هرچند تجربه دیدن برف بهارانه تهران را هم داشتم. دو سه ساعتی برف بارید و زود آب شد. برفی که از روی محبت طبیعت نبود. انگار آمده بود شکوفه‌ها را جوانمرگ کند. ]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/05/post_119.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/shahzadeh/2009/05/post_119.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سفرنامه</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 08 May 2009 15:00:25 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
