<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>مینو صابری</title>
      <link>http://zamaaneh.com/saberi/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Wed, 17 Nov 2010 15:55:12 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>بیل و شن‌کش؛ ابزار اطفای حریق </title>
         <description><![CDATA[<strong><small>طی شش ماه اخیر، جنگل‌های استان کردستان و در واقع زاگرس دچار آتش‌سوزی‌هایی شدند که خسارت‌های جبران‌ناپذیری به این منطقه وارد کردند.

[[sound]]

بسیاری از گونه‌های گیاهی از بین رفتند. درختان نابود شدند. جانوران و حیوانات بی‌شماری در آتش سوختند و خاکستر شدند. هوای صاف و تمیز جنگل با دود آغشته شد. تعداد زیادی از هموطنانی که خود را به آتش زدند تا آن را خاموش کنند، خود دچار آسیب‌های جدی شدند و محیط‌بانان و جنگل‌بانان زحمتکش منطقه، سلامت خود را به خطر انداختند تا از محیط زیست ما در مقابل آتش دفاع کنند.

وقتی پای صحبت مهندس «خیرالله مرادی»، رئیس اداره کل حفاظت محیط زیست استان کردستان می‌نشینی، می‌شنوی که باعث این آتش‌افروزی‌ها خود ما مردم هستیم؛ چه آگاهانه و چه از روی ناآگاهی.

[[photow03]]

امکانات اطفای حریق در منطقه بسیار محدود و می‌توان گفت سنتی و مبتدی است. حال این سئوال پیش می‌آید اگر از سوی دولت اقدامات شایسته‌ای صورت نمی‌گیرد و امکانات مناسبی در اختیار نمی‌گذارد، ما مردم، چقدر خود را در زمینه‌ی حفظ محیط زیست و حیات‌وحش‌مان مسئول می‌دانیم؟

با خیرالله مرادی گفت‌وگویی پیرامون دلایل این آتش‌سوزی‌ها و چگونگی اطفای حریق در این مناطق کرده‌ام.</small></strong>

در سال جاری آتش‌سوزی‌هایی در تمام جنگل‌های استان کردستان داشتیم. الان وضعیت این آتش‌سوزی‌ها به‌گونه‌ای است که به‌ندرت اتفاق می‌افتند و خوشبختانه با توجه به فصل و سردی هوا و هم‌چنین بارندگی‌های اخیر که در استان داشتیم، آتش‌سوزی‌ها بسیار فروکش کرده‌اند.

<strong>در حال حاضر آتش‌سوزی در این مناطق داریم یا نه؟</strong>

الان آتش‌سوزی نداریم.

<strong>لطفآ در مورد دلایل این آتش‌سوزی‌ها توضیح دهید.</strong>

یکی از علل می‌تواند خطای سهوی نیروی انسانی باشد؛ گردشگری در کنار جنگل یا زیست‌گاهی می‌نشیند، آتش روشن می‌کند که گاه این آتش به مزارع اطراف و جنگل‌ها سرایت می‌کند.

دسته‌ای از این آتش‌سوزی‌ها بر اثر سابقه‌ی فرهنگی کشاورزان ما است. این‌ها معمولآ «کاه» داخل مزارع خودشان را آتش می‌زنند و این آتش به جنگل‌ها و اراضی ملی بالادستی سرایت می‌کند.

دسته‌ی دیگر آتش‌سوزی‌ها می‌تواند عمدی باشد؛ با هدف تخریب جنگل، تخریب اراضی ملی و الحاق آنها به اراضی کشاورزی همجوار همان شخص.

در مورد قاچاق حیات وحش هم ممکن است آتش‌سوزی اتفاق بیافتد. به عنوان مثال بیشترین آتش‌سوزی‌های ما در شهرستان «بانه» است.

بر اساس آماری که اداره‌ی کل منابع استان به ما داده‌اند بیشترین آتش‌سوزی‌ها در اراضی جنگلی و اراضی ملی شهرستان بانه است.

ما در این شهرستان سنجاب‌های ایرانی را داریم که یکی از راه‌های خروج این سنجاب‌ها از جنگل‌ها می‌تواند آتش‌سوزی درختان بلوط باشد.

<strong>چرا برای اطفای این آتش‌سوزی‌ها اقدام نمی‌شود؟ حتی می‌شنویم که این مردم بومی هستند که برای خاموش کردن آتش در جنگل‌ها و اراضی تلاش می‌کنند و هیچ اقدامی از سوی ارگانی به صورت جدی انجام نمی‌شود.</strong>

من این را تکذیب می‌کنم! اولآ بیش از هفتاد و پنج درصد استان کردستان تپه‌ماهوری کوهستان است و دیگر اینکه استان ۲۸ هزار کیلومتر مربع وسعت دارد. در هر زمانی امکان آتش‌سوزی در هر نقطه از این استان وجود دارد. قطعآ دولت اینقدر نیرو و امکانات ندارد که در هر لحظه و در هر نقطه از کوه و دره‌ای حضور داشته باشد.

نکته‌ی دیگر اینکه، این خود مردم‌ هستند که صاحبان اصلی طبیعت و محیط زیست هستند. جای تشکر دارد از مردم که به این باور رسیده‌اند که اینها متعلق به خودشان است. اقتصاد و معیشت مردم منطقه هم وابسته به همین زیستگاه‌ها و مراتع و جنگل است. مردم هم در این زمینه کمک کرده‌اند. تمام دستگاه‌های دولتی هم با تمام توان و ظرفیتشان به اینها کمک کردند اما شاید به اندازه‌ی کافی نبوده باشد.

[[photow04]]

ما در شهرستان «سروآباد» فقط سه نفر محیط‌بان داریم. آیا توقع شما این است که این سه نفر محیط‌بان در همه‌ی این شهرستان، با آن وسعت و توپوگرافی، در همه‌جا حضور داشته باشند؟!

اما با این وجود در هرجا آتش‌سوزی اتفاق افتاده، در اسرع وقت، دستگاه‌های استان- علی‌الخصوص- اداره‌ کل محیط زیست استان، اداره منابع طبیعی استان و دهداری‌ها، مردم محلی و شوراهای ما حضور پیدا کرده‌اند و در اسرع وقت آتش‌سوزی‌ها را خاموش کرده‌اند.

<strong>از چه امکاناتی برای خاموش کردن آتش در این مناطق استفاده می‌شود؟</strong>

ما در بحث اطفای حریق تصمیم داشتیم به دنبال کپسول‌های آتش‌نشانی باشیم که روی کول حمل می‌شوند، اما امکانش نبود زیرا توپوگرافی خیلی شدید است. اگر شخص کپسول را برای اطفای حریق به بالا ببرد، خیلی سریع خالی می‌شود و باید دوباره برگردد تا آن را پر کند. خب چنین امکانی وجود ندارد. لذا بهترین راهکار در بحث اطفای حریق در این جنگل‌ها، استفاده از ابزارها و لوازمی مانند بیل و شن‌کش است که می‌تواند کمک کند. اطفای حریق هوایی هم خیلی کارساز نیست.

<strong>چرا اطفای حریق هوایی کارساز نیست؟</strong>

چون اولآ استفاده از این هلیکوپترها خیلی هزینه‌بر است و دلیل دیگر، آبپاشی که این هلیکوپترها دارد آبپاشی است که مستقیم و به صورت نقطه‌ای آب به پایین می‌پاشد؛ در حالی‌که آتش‌سوزی‌ها به صورت طولی و در امتداد جنگل صورت می‌گیرد. این هلیکوپترها چنین توانایی‌ای در بحث اطفای حریق ندارند.

با توجه به اینکه منابع آبی در دوردست این جنگل‌ها قرار دارند تا هلیکوپترها بخواهند برگردند و آب مورد نیاز خود را تامین کنند، آتش‌سوزی گسترده‌تر شده است و مساحت زیادی را در بر می‌گیرد.

این ابزاری که ما در دست داریم، یعنی همین وسایل ابتدایی، خیلی موثرتر و مفیدتر هستند؛ این تجربه‌ی ما در این استان است.

<strong>اینطور که از سخنان شما برداشت کردم ما برای چنین حوادثی تدابیری در نظر نگرفته‌ایم. می‌فرمایید استفاده از این هلیکوپترها هزینه‌بر است، اما حیات‌وحش ما دارد از بین می‌رود و جنگل‌های‌مان دارند نابود می‌شوند. به این ترتیب اثرات این تخریب‌ها را در درازمدت خواهیم دید. مگر استفاده از ابزارهایی با قابلیت بیشتر چه میزان هزینه دارد که با چنین خسارت‌هایی قابل قیاس باشند؟</strong>

همان‌طور که توضیح دادم، بهترین راهکار از نظر تجربه‌ی عملی و علمی ما، همین مشارکت‌هایی است که در بحث محلی دارد صورت می‌گیرد. این مهم‌ترین و موثرترین راه است! با توجه به امکانات کمی که داریم به این قانع هستیم که این موثرترین راه است. نه قانع نیستیم! این عملی‌ترین راه است.

<strong>یعنی در کشورهای دیگر هم به با همین روش بهترین جواب را می‌گیرند؟</strong>

قطعآ همین‌طور است. اولآ ما باید امکانات‌مان را بسنجیم. ثانیآ توپوگرافی منطقه بسیار شدید است! 
این هلیکوپتر، فعلآ این امکانات را دارد. شاید در آینده بشود که هلیکوپتر مخصوص اطفای حریق داشته باشیم که در طول مسیر حریق آب را تخلیه کند، نه مثل هلیکوپترهای فعلی به شکل نقطه‌ای.

<strong>آیا خسارت‌هایی که در اثر این آتش‌سوزی‌ها به منطقه وارد شده تاکنون جبران شده است؟</strong>

قطعآ خسارت‌ها بسیار بالا است. از نگاه ما، حتی یک آتش‌سوزی هم جای نگرانی دارد. چه در بعد اقتصادی و چه در بعد تاثیری که بر کیفیت خاک، پوشش گیاهی، حیات‌وحش، آلودگی هوا و معیشت مردم منطقه دارد. قطعآ خسارت‌های زیادی را به‌دنبال خواهد داشت.

خیلی از خسارت‌ها اصلآ قابل احتساب نیستند. ارزش هوای سالمی که ما داریم، با توجه به وضعیت گرد و غبار در غرب کشور، مسئله‌ی بسیار مهمی است. تشدید کردن این آلودگی‌ها خیلی زیان‌بار است. ارزش یک درخت بسیار بالا است. ارزش گونه‌های گیاهی ما بسیار دارای اهمیت است. این گیاهان ضمن اینکه امسال می‌سوزند برای سال آینده هم زیستگاه خود را از نظر این گونه‌ی گیاهی فقیر می‌کنند. آتش‌سوزی می‌تواند ترکیبات خاک را از لحاظ شیمیایی عوض کند. به طوری که برای چندین سال بعد هم نشود از نظر اقتصادی روی آن حساب کرد.

ما در این مناطق گونه‌های بسیار ارزشمندی داریم. گونه‌هایی داریم که خاص همین منطقه هستند. 
به‌طور مثال محل رویش گونه‌ای به نام «سمندر کوهستانی ِ کردستانی» در جهان، فقط حوزه‌ی مریوان- سروآباد است. حساب کردن چنین خسارت‌هایی بسیار مشکل است. خسارت‌ها توسط آتش‌سوزی‌ها بالا است.

[[photow01]]

 این اتفاق خاص استان کردستان نیست؛ در طول زاگرس این اتفاق‌ها افتاده و دارد می‌افتد. یعنی آمارها کم و بیش نزدیک به هم هستند. از ایلام و کرمانشاه گرفته تا لرستان و همدان و کردستان؛ در حقیقت در طول زاگرس این اتفاق دارد صورت می‌گیرد.

من از مردم درخواست می‌کنم در رعایت ملاحظات زیست محیطی که تاکنون کوشا بوده‌اند کوشاتر باشند تا این منابع را با سربلندی به آیندگان تحویل دهیم.

ما هم در اداره کل محیط زیست استان کردستان وظیفه‌ی خودمان می‌دانیم و در راه وظیفه‌مان آنقدر که توانایی داشته‌ایم، کوتاهی نکرده‌ایم.

<strong>شما که به اهمیت محیط‌زیست و حیات‌وحشمان آگاه هستید و نیز واقف هستید نمی‌توان این خسارت‌ها را جبران کرد آیا برای سال‌های آینده تدابیری اندیشیده‌اید که چنین اتفاق‌هایی دوباره نیفتد؟ می‌فرمایید اکثر آتش‌سوزی‌ها چه خواسته و چه ناخواسته توسط هموطنان‌مان صورت گرفته است. آیا برای فرهنگ‌سازی در این زمینه اقداماتی شده است؟</strong>

خوشبختانه در استان کردستان در حوزه‌ی اطلاع‌رسانی اقدامات مناسبی را شروع کرده‌ایم. در استان کردستان از طریق تشکل‌های مردمی، کلاس‌های آموزشی برای روستاهای هدفمان گذاشته شده که با استقبال خوبی هم روبه‌رو شده است. برای امامان جمعه‌ی استان، برای دِهیارانمان، روسای شوراهای شهر و روستا، کارگاه‌های اطلاع‌رسانی گذاشته شده است. در همه‌ی سطوح اقداماتی را انجام داده‌ایم. در صدا و سیما نیز اقداماتی انجام شده است. کارهای زیادی از این دست صورت گرفته است. چون نگاه ما این است که مهم‌ترین کار، پیشگیری است.

در بحث سخت‌افزاری هم، در سال گذشته، تاحدودی ابزارهایی چون بیل و شن‌کش و غیره تامین کرده‌ایم که توسط آن، افراد محلی هم می‌توانند در اطفای حریق کمک کنند. برای سال آینده نیز تآمین خواهیم کرد. در دستور کار ما استفاده از امکانات هوایی نیز هست. هم‌چنین قرار است مشارکت مردمی را بیشتر کنیم. خود مردم در واقع صاحبان اصلی این منابع هستند.

می‌خواهم به آن هموطنانی که سهوی یا عمدی مرتکب این مسائل شده‌اند بگویم توجه کنند که وقتی جنگل آتش گرفت، مردم با چه مشکلاتی آمدند و آتش را خاموش کرده‌اند. چقدر ما زخمی دادیم. چقدر سوختگی دادیم. چقدر مردم و محیط‌بانان و جنگلبانان‌مان کوفتگی عضلات داشتند. این منابع به همان افرادی که باعث آتش‌سوزی شده‌اند نیز تعلق دارد. آنها هم از همان قواعد و زیستگاه‌ها بهره می‌برند. مثل همان افرادی که در این شیب‌ها تن به آتش زدند و در محاصره‌ی آتش قرار گرفتند تا آن را خاموش کنند. از این افراد خواهش می‌کنم مسئولانه‌تر فکر کنند و مسئولانه‌تر اقدام کنند.

[[photow02]]

<strong>در پایان اگر طرح نکته‌ای به نظرتان ضروری می‌رسد بفرمایید.</strong>

مطبوعات ما، رسانه‌های ما از گروه‌های تاثیرگذار جامعه هستند. این گروه اولآ با مسئولیت و تعهد، با دست خالی، فقط با زبان و قلم نقش بسیار عمده‌ای در اطلاع‌رسانی و آگاهی دادن به مردم دارند. در واقع اینها هستند که اهمیت و نقش آن منبع را، چه محیط‌‌زیست و چه منابع طبیعی و چه اقتصاد و ... را به اطلاع مردم می‌رسانند. اینها با اطلاع‌رسانی نقش اصلی هدایت جامعه را بر عهده دارند.

ما هرجایی به مردم آگاهی دادیم، پشت این آگاهی علاقه آمده است. همیشه بعد از اینکه علاقه ایجاد شد، تبدیل به یک تعهد می‌شود. این تعهد نیز تبدیل به یک رفتار می‌شود. نقش رسانه‌ها در این زمینه بسیار دارای اهمیت است!

من این نقش را در چند سالی که در حوزه‌ی کردستان بوده‌ام به‌خوبی احساس کرده‌ام. خودم شخصآ از همه‌ی اهالی رسانه تقدیر و تشکر می‌کنم. چرا که نقش کارشان را دیده‌ام.

از سال ۱۳۸۴ که در کردستان بودم تاکنون، شمار همیاران ما بیش از چهار برابر افزایش پیدا کرده‌ است. دلیل آن هم همین آگاهی‌رسانی‌ها بوده است.

باید کاری بکنیم که حفاظت از محیط زیست تبدیل به یک مطالبه‌ی عمومی شود. اگر این اتفاق افتاد به اهداف‌مان می‌رسیم.

درباره‌ی نقش مطبوعات باید بگویم در همین سال جاری در کردستان اولین همایش «رسانه و محیط زیست» را برپا کردیم و خواستیم بگوییم که نقش رسانه در زمینه‌ی محیط‌زیست بسیار اثرگذار است. ما به عنوان یک خدمتگذار ناچیز قدردان زحمات‌شان بوده و هستیم.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/saberi/2010/11/post_133.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/saberi/2010/11/post_133.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">محیط زیست</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 17 Nov 2010 15:55:12 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اسماعیل ریاحی، کارگردان پیشکسوت سینما درگذشت</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>اسماعیل ریاحی، کارگردان پیشکسوت سینمای ایران روز ۲۰ آبانماه در سن ۹۰ سالگی در تهران درگذشت.

[[sound]]

اسماعیل ریاحی، همسر شهلا ریاحی بازیگر سینما، سال ۱۲۹۹ در تهران به دنیا آمد. پس از اخذ دیپلم به‌عنوان آموزگار در مدارس تهران مشغول به کار شد و هم‌زمان تحصیلاتش را در دانشگاه ادامه داد و دو مدرک لیسانس دریافت کرد.

ریاحی بعد از مدتی که به شغل آموزگاری پرداخت به دلیل علاقه‌ی زیادی که به تئاتر داشت به همراه همسر جوانش «شهلا ریاحی» وارد عالم تئاتر شد، اما حساسیت پوست صورت او به چسب گریم باعث شد که خیلی زود با این هنر خداحافظی کند.

بعد از آن به کار مطبوعات روی آورد و سپس به  ساختن تیزرهای تبلیغاتی- تجاری پرداخت. اسماعیل ریاحی اولین کسی بود که در ایران، فیلم تبلیغاتی- تجاری ساخت. تبلیغ برای روغن نباتی شاه‌پسند اولین کار او بود که با استقبال زیادی روبه‌رو شد.

[[photow01]]

ریاحی یکی از قدیمی‌ترین کارگردانان سینمای ایران است. از نمونه فیلم‌های او می‌توان از فیلم‌های «دل‌های بی‌آرام» با بازی زنده‌یاد فریدون فرخزاد، «جاده‌ی مرگ من» با بازی زنده‌یاد آرمان، «خشم کولی»، «جوان پهلوان»، «شکوه جوانمردی» و ... نام برد.

ریاحی علاوه بر کارگردانی در سینما، فیلمنامه هم می‌نوشت.</small></strong>

<strong>زندگی عاشقانه‌ی اسماعیل ریاحی و شهلا ریاحی زبانزد اهل هنر بود. سال گذشته که به قصد گفت‌وگو با این زوج هنرمند  به منزل‌شان رفته بودم اسماعیل ریاحی بارها در خلال گفت‌وگو به عشقی که به خانم شهلا دارد اشاره می‌کرد و می‌گفت:</strong>

این‌که می‌گویند تیر عشق با نگاه اول به قلب اصابت می‌کند واقعیت دارد! داستان نیست! فقط امیر ارسلان نیست که با اولین نگاه فرخلقا، تیر عشق به قبلش اصابت کرد. من هم در همان نگاه اول مجذوب چشمان شهلا و صدای گوش‌نواز او شدم.

ما در سال ۱۳۲۰ با هم ازدواج کردیم. من با سربلندی و افتخار اعلام می‌کنم که از موهبت افتخار همسری با خانم شهلا برخوردارم. زندگی در کنار این خانم سرشار از مهر و وفا و محبت و صمیمیت است. من در کنار ایشان توانسته‌ام یک زندگی بسیار آرام و خوب و خوشی داشته باشم. من با سربلندی اعلام می‌کنم من یکی از خوش‌بخت‌ترین مردان جهان آفرینش هستم!

[[photow02]]

<strong>مهندس «منوچهر ریاحی» فرزند زنده‌یاد اسماعیل ریاحی که بعد از شنیدن خبر درگذشت پدرش از سوئد به ایران آمده در گفت‌وگوی کوتاهی که با زمانه داشت گفت:</strong>

آقای اسماعیل ریاحی ۹۰ سال پیش در روز عید قربان به دنیا آمد و به همین خاطر مادر بزرگم نام «حاج اسماعیل» را برای او برگزید. حالا بعد از ۹۰ سال، روز سوم درگذشت‌شان که برای‌شان مراسم نیز برگزار می‌کنیم مصادف با عید قربان است.

<strong>آیا زنده‌یاد اسماعیل ریاحی بعد از انقلاب هیچ‌گونه فعالیت هنری نداشتند؟ </strong>

ایشان بیش از دو سال پیش نیمی از بدنشان فلج شد و از آن روز به بعد در خانه نشستند و زندگی‌نامه‌ی خود و همسرش شهلا ریاحی را به شعر در آوردند که در حال آماده‌شدن است تا به صورت کتاب منتشر شود.

ایشان در ۲۰ سالگی شعرهایی گفتند که در سطح خیلی بالایی است.  اینکه یک جوان ۲۰ ساله، آن‌همه لغت در ذهن خود داشته باشد که بتواند شعرهای بسیار زیبایی بگوید جالب است. این شعرها را ما روزی در یک صندوق دور انداخته شده پیدا کردیم. گنجینه‌ی زیبایی است.

امسال قرار بود ۲۴ دیماه جشن هفتادمین سالگرد ازدواجشان را برگزار کنیم که این اتفاق افتاد.

<strong>مراسم تشییع پیکر پدرتان و ختم ایشان چه زمانی است؟</strong>

صبح یکشنبه، ساعت ۸:۳۰ برای افرادی که مایل هستند در مراسم تشییع پیکر ایشان شرکت کنند اتوبوسی جلوی در منزل به سمت بهشت‌زهرا حرکت می‌کند.

روز سه‌شنبه ساعت ۱۸ الی ۱۹:۳۰ مراسم سوم پدرم در «مسجدالرضا» واقع در میدان «نیلوفر» برگزار می‌شود.

<strong>ناصر ملک مطیعی هم  در گفت و گوی کوتاهی، درگذشت اسماعیل ریاحی را تسلیت گفت:</strong>

از فقدان این دوست عزیز و گرامی متاسف هستم. متاسفانه من فرصت کار کردن با ایشان را پیدا نکردم اما خب به هر حال ایشان هم جزو خانواده‌ی سینما بودند. اکثر افراد خانواده‌ی ریاحی و قدکچیان در سینما فعالیت داشتند؛ از جمله مرحوم قدکچیان و فرزندشان کامران قدکچیان که از کارگردان‌های بسیار خوب هستند.

سرکار خانم شهلا ریاحی، همسر آقای ریاحی از هنرپیشه‌های درجه اول تئاتر و از پیشگامان تئاتر بودند که سال‌ها فعالیت داشتند. این خانواده خاطرات خوبی در ذهن مردم دارند. انشاالله که صبر و تحمل‌شان بسیار باشد.

من هم به نوبه‌ی خودم به عنوان آدمی که در سینما فعالیت داشته از فقدان و درگذشت این همکار و دوست عزیز و گرامی متاسف و متاثرم و به خانواده محترمشان تسلیت می‌گویم.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/saberi/2010/11/post_132.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/saberi/2010/11/post_132.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 13 Nov 2010 23:34:39 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>صدای طهرون و مرتضی احمدی</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>دوسال پیش <a href="http://zamaaneh.com/saberi/2008/11/post_36.html">گفت‌وگویی</a> با استاد «مرتضی احمدی» انجام دادم که از رادیو زمانه پخش شد؛ گفت‌وگویی که پیرامون نمایش روحوضی و  ضربی‌خوانی بود. در لابه‌لای برنامه هم از ضربی‌خوانی‌های مرتضی احمدی استفاده کرده بودم. این برنامه بسیار مورد توجه ایرانیان پراکنده در سراسر دنیا قرار گرفت.

[[sound]]

از آن زمان تا به امروز نامه‌های بسیاری از مخاطبین عزیز دریافت می‌کنم که می‌پرسند چطور می‌توانند به قطعات ضربی‌خوانی این هنرمند دسترسی پیدا کنند.

همان زمان آرزو کردم ای کاش کسانی همت کنند و آستین بالا بزنند تا چنین آثار گران‌بهایی که در سینه‌ی مرتضی احمدی هست را ضبط کنند تا آیندگان هم، از این نوع موسیقی و هنر تهرانی‌ها نمونه‌هایی در دسترس داشته باشند.

مرکز موسیقی «بتهوون» به مدیریت «بابک چمن‌آرا» و با مشارکت «بنیاد فرهنگی رودکی»، اقدام به ضبط این آثار با صدا و هنرنمایی مرتضی احمدی کرده‌اند.

این آلبوم قرار است روز یکشنبه نهم آبانماه طی مراسمی در تالار وحدت رونمایی شود. نهم آبان، روز تولد مرتضی احمدی هم هست که ۸۶ ساله می‌شود.

به این ترتیب، آلبوم «صدای طهرون» به‌زودی در دسترس علاقه‌مندان قرار خواهد گرفت. بابک چمن‌آرا درباره‌ی این مراسم و آلبوم «صدای طهرون» گفت:</small></strong>

[[photow01]]

ما از حدود دو سال پیش شروع به ضبط مجموعه آثار مرتضی احمدی کردیم که شامل ضربی‌خوانی‌ها و ترانه‌های قدیمی تهران می‌شود. اینکار صرفآ به نیت آرشیو شدن این آثار صورت گرفته است. به نیت اینکه اینها یک جایی ثبت شوند و باقی بمانند.

بعد از اینکه کار را شروع کردیم و پیش رفتیم احساس کردم در شرایط فعلی برخی از این قطعات قابلیت انتشار دارند. به همین دلیل برای گرفتن مجوز آنها اقدام کردم. همینطور که کار پیش می‌رفت و من با آقای احمدی بیشتر از قبل آشنا می‌شدم احساس کردم این نیاز وجود دارد که از ایشان تجلیل و قدردانی شود.

او مرد بسیار بزرگی است. علاوه بر تمام صفاتی که همکاران ایشان آنها را می‌شناسند، در چند زمینه هم استاد هستند؛ در زمینه‌ی تئآتر، سینما، دوبله، رادیو، موسیقی و حتی برای تهران‌شناسی و ورزش هم، یک‌جورهایی منبع و تاریخچه هستند.

به همین دلیل به بنیاد رودکی پیشنهاد دادم که با همکاری یکدیگر و تهیه‌کنندگی مرکز موسیقی بتهوون، یک نکوداشت برای ایشان بگیریم. تقریبآ همزمان آلبوم «صدای طهرون» هم آماده شد. نتیجه آنکه رونمایی آلبوم، تولد مرتضی احمدی و بزرگداشت ایشان در روز نهم آبان در تالار وحدت برگزار می‌شود.

<strong>فکر می‌کنید استقبال مردم از این آلبوم چگونه باشد؟</strong>

طبیعتآ هم به‌عنوان دوستدار آقای احمدی و هم به‌عنوان تهیه‌کننده‌ی این آلبوم، امیدوارم استقبال خوبی از آن بشود ولی واقعیت این است که منظور ما استقبال مادی و فروش این آلبوم نبوده است. مسئله این است که چه عموم شنوندگان و چه منتقدین جراید  همه باور کنند و ایمان بیاورند که این بخشی از هنر مردمی است؛ هنری که به دلیل اینکه سال‌ها در دسترس نبوده دچار ساییدگی‌هایی شده و در جای خودش قرار ندارد.

من بیش از هر چیز امیدوارم انتشار این آلبوم و انعکاس بزرگداشت آقای احمدی باعث شود این هنر جای اصلی خودش را بین زندگی مردم بیابد!

به‌هر حال «مطربی» یک هنر ایرانی است. یک هنر تهرانی است و باید در جایگاه خودش باشد.

این یک بخشی از موسیقی مطربی- روحوضی‌خوانی، ضربی‌خوانی و کوچه‌باغی است که از جمله شاخه‌های موسیقی تهران هستند. موسیقی تهران همین‌ها هستند. منتها به دلیل اینکه درست معرفی نشده‌اند و نیز جایی برای اجرا و معرفی نداشته‌اند، وجهه‌ی خوبی ندارند. من امیدوارم «این» استقبال اتفاق بیافتد و این هنر سر جای خود برگردد.

[[photow02]]

وقتی این آثار در دسترس مردم باشد و بتوانند به آنها گوش کنند آن‌زمان معیاری به‌دست می‌آید که آیا مردم آنها را می‌پسندند یا نه!

<strong>در مورد آلبوم «صدای طهرون» برایمان توضیح بدهید. چند ساعت است و چند قطعه را در برگرفته است؟</strong>

واقعیت این است که این آلبوم زمان زیادی ندارد. ۱۲ قطعه موسیقی است به‌اضافه‌ی یک توضیح درباره‌ی ضربی‌خوانی که با صدای خود آقای احمدی است. این آلبوم از روز نهم آبان در تهران و یکی دو روز بعد در شهرستان‌ها پخش خواهد شد.

ما حدود ۱۰۵ قطعه با آقای احمدی ضبط کرده‌ایم که این‌ها در مراحل مختلف تولید (پالایش، میکس و مستر) هستند؛ ولی فکر نمی‌کنم در شرایط فعلی برای ما میسر باشد که همه‌ی این‌ها منتشر شود. با این وجود امیدوارم که در ماه‌های آینده بتوانیم مجموعه‌های دیگری از «صدای طهرون» را منتشر کنیم.

<strong>علاقه‌مندان چگونه می‌توانند در مراسم بزرگداشت استاد احمدی و رونمایی این آلبوم شرکت کنند؟</strong>

من شرمنده‌ی مردم هستم چون تمام افراد شرکت‌کننده در این مراسم دعوت شده‌اند. با وجود اینکه تالار وحدت با ما و بنیاد رودکی همکاری کرده است اما تعداد مدعوین ما محدود است و همه دعوت شده‌اند؛ افرادی از جامعه‌ی روزنامه‌نگاران، هنرمندان و اطرافیان آقای مرتضی احمدی.

<strong>اگر نکته‌ی خاصی دارید بفرمایید.</strong>

امیدوارم که انعکاس این خبر، چه در روزنامه‌ها، چه در وبسایت‌ها، رادیو و تلویزیون و در کل رسانه‌ها و از همه مهم‌تر، نقل خود مردم باعث شود که ما هنر ضربی‌خوانی را به‌جای اصلی آن برگردانیم. دیگر اینکه، از طرف ناشرین، از هموطنان عزیز تقاضا می‌کنم سی‌دی‌ها را کپی نکنند!]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/saberi/2010/10/post_131.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/saberi/2010/10/post_131.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 29 Oct 2010 22:00:17 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>هفتم آبان روز ملی کورش</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>پنج سال پیش که ماجرای آبگیری سد سیوند مطرح شد و به‌دنبال آن بسیاری از شخصیت‌های فرهنگی و مردم نسبت به این تصمیم اعتراض کردند از سوی «<a href="http://www.savepasargad.com/">بنیاد میراث پاسارگاد</a>»، روز هفتم آبان‌ماه (۲۹ اکتبر) روز کورش نام نهاده شد.

[[sound]]

بنیاد میراث پاسارگاد موسسه‌ای غیر سیاسی، غیر مذهبی و غیر انتفاعی است که طبق قوانین ایالات متحده امریکا و قوانین ایالتی ایالت «کلرادو»، توسط خانم شکوه میرزادگی به ثبت رسمی رسیده است.

این بنیاد در پی اقدام عده‌ی کثیری از مردم جهان که از سال ۲۰۰۴ با هدایت «کمیته‌ی بین‌المللی نجات آثار باستانی دشت پاسارگاد» به فعالیت وسیعی دست زدند تا از تخریب آرامگاه کورش جلوگیری کنند راه‌اندازی شده است.

به مناسبت نزدیک شدن به روز ملی کورش، با شکوه میرزادگی موسس و سخنگوی بنیاد میراث پاسارگاد گفت‌و‌گو کرده‌ام.

[[photow01]]

چرا روز هفتم آبان‌ماه (۲۹ اکتبر) را به عنوان روز کورش نامگذاری کرده‌اید؟</small></strong>

وقتی که ماجرای آبگیری «سد» پیش آمد، اوج آن مصادف با روز ۲۹ اکتبر، ۷ آبان شد. در تقویم‌های جهانی در چنین روزی «کورش» وارد «بابل» می‌شود و آن منشور معروف حقوق بشر را صادر می‌کند. منشوری که اکنون در سرزمین خودش، ایران قرار دارد.

ما فکر کردیم این بهترین روز است برای اینکه هم جنبه‌های ملی ما را دارد یعنی روز کورش است و هم جنبه‌های جهانی دارد. مثلآ سازمان ملل، منشور کورش را به عنوان اولین اعلامیه‌ی حقوق بشر می‌شناسد. در موزه به همین نام است و همیشه در هر کجا اگر از کورش قدردانی شده به این دلیل بوده که این منشور صادر شده است. بنابراین فکر کردیم بهتر است روز کورش، روزی باشد که روز صدور منشور او بوده است.

در تاریخ ارتش‌های جهان، در تاریخ‌های مذهبی گشتیم و پیدا کردیم و بالاخره به این نتیجه رسیدیم که بهترین روز برای روز کورش بزرگ، روز صدور منشور حقوق بشر او باشد.

<strong>فکر می‌کنید برگزاری چنین روزهایی و اصولآ جشن‌های ملی، چه تاثیرات فرهنگی‌ای دارد؟</strong>

جشن و شادمانی برای سلامت روان یک جامعه مفید است. این چیزی است که اکنون هم روان‌شناسان در غرب به آن معتقدند و حتی پزشک‌ها هم معتقدند شادمانی و نشاط می‌تواند روی فیزیک انسان‌ها نیز اثر درستی بگذارد.

غیر از آن، فکر می‌کنم قدردانی از انسان‌هایی که به جامعه‌ی خودشان خدمت کرده‌اند و برای بشریت بازدهی داشته‌اند، برگزاری بزرگداشت و انتخاب چنین روزهایی برای آنها، کمک می‌کند که مردمان یک جامعه به نیک بودن و نیکی کردن تشویق شوند.

[[photow02]]

خوشبختانه در فرهنگ ما به اندازه‌ی کافی، روزهای جشن و سرور وجود دارد ولی روزهای بزرگداشت کم داریم.

فکر می‌کنم یکی از این بزرگداشت‌های بسیار به‌جا و درست، روز بزرگداشت کورش است که هم برای سرزمین خودش بازدهی داشته و هم برای مردمان جهان.

<strong>بنیاد میراث پاسارگاد، در سال‌های اخیر چه فعالیت‌هایی در رابطه با روز کورش انجام داده است و امسال چه برنامه‌هایی در نظر گرفته است؟</strong>

ما از وقتی‌که چنین روزی را پیشنهاد دادیم تا به امروز، هر ساله در چارچوب قوانین بنیاد فعالیت‌هایی می‌کنیم. انتشار مطالب مختلف درباره‌ی این روز، آگاه کردن مردم نسبت به ارزش منشور، به ارزش سخنان کورش و اینکه چرا ما باید این ارزش‌ها را گرامی بداریم و چرا باید ما به چنین روزی اهمیت بدهیم از جمله فعالیت‌های ما است.

یکی از چیزهایی که در این روز درباره‌اش زیاد صحبت می‌کنیم و نویسندگان مختلف راجع به آن نوشته‌اند این است که اگر ما به ارزش‌های این روز پی ببریم دیگر نمی‌توانیم این حرف را بپذیریم که حقوق بشر، صرفآ یک امر غربی است!

علاوه بر این اعتقاد دارم حقوق بشر چیزی است که مربوط به همه انسان‌های جهان است. ما هم می‌توانیم بگوییم قبل از اینکه اعلامیه‌ی حقوق بشر (که برای همه قابل احترام است) منتشر شود، قرن‌ها پیش مواردی از طرف یک رهبر ایرانی و یا در واقع از طرف مردم صادر شده و شبیه همین چیزهایی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر هست، در آن اعلامیه هم بوده است.

ما کاری که کردیم بیشتر روی شناخت ارزش‌های منشور، شناخت ارزش‌های کورش و شناخت کلمات او در رابطه با مردم ایران بوده است.

[[photow03]]

<strong>با توجه به اینکه منشور کورش اکنون در ایران هست فکر می‌کنید این موضوع چه تاثیری روی افکار عمومی دارد تا روز کورش بهتر از سال‌های گذشته گرامی داشته شود؟</strong>

مهمترین مسئله این است که مردم، چیزی را که متعلق به خودشان و سرزمینشان است به شکل ملموسی حس می‌کنند.

نمونه‌اش اینکه پس از ۱۰ روز که منشور به ایران رفته بود خانم «اردکانی»، رئیس موزه‌ی ایران باستان در مصاحبه‌ای گفته بود ظرف ۱۰ روز، ۴۰ هزار بازدیدکننده برای دیدن منشور مراجعه کرده بودند. یعنی به‌طور متوسط روزی چهارهزار نفر رفتند و برای دیدن منشور کورش صف بستند.

خب این خیلی روی مردم اثر بهتری می‌تواند داشته باشد. فکر می‌کنم این مردم و همه‌ی کسانی که این سال‌ها در سراسر دنیا روز کورش را برگزار کردند، حق داشته باشند که برای کورش روز خاصی داشته باشند و چه روزی بهتر از روزی که او این منشور را صادر کرده است!

یکی دیگر از نکاتی که وجود دارد این است: حالا که منشور در ایران است، مطالبی که در باره‌اش نوشته می‌شود بیشتر مردم را با آن آشنا می‌کند.

<strong>با توجه به اینکه دولت ایران منشور کورش را  برای مدتی به ایران آورده تا چه حد می‌توان امیدوار بود که روز کورش در ایران ثبت ملی شود؟</strong>

من باور دارم که بالاخره روزی در سرزمین ما، روز کورش به رسمیت شناخته خواهد شد. در این تردیدی نیست. ما هر چه که پیش می‌رویم، جهان هرچه که پیش می‌رود، حتی در کشورهایی که به دلایلی عقب نگه داشته شده‌اند، بیشتر به درک و شعور ارزش‌های بشری پی می‌بریم. مردمان ما هم به درک و شعور ارزش‌های خودمان بیشتر پی می‌برند.

این را بگویم که برخی ما را (بنیاد را) به غلط یا به هر دلیلی، باستان‌گرا می‌نامند، در حالی‌که ما باستان‌گرا نیستیم. ما علاقه‌مند به میراث فرهنگی ملی و بشری خودمان هستیم. علاقه‌مند به آن میراثی هستیم که فکر می‌کنیم قابلیت به‌روز شدن را دارد. یعنی می‌شود با مسائل امروز جهانی چفت شود و امروزی باشد.

[[photow04]]

به نظر من روز کورش، به دلیل اینکه ما توجه به منشور حقوق بشر کورش داریم، روزی است که هر روز، به‌روزتر است و در واقع هیچ‌وقت کهنه نمی‌شود.

دو سال پیش آقای رحیم مشایی که آن زمان رئیس سازمان میراث فرهنگی بود گفت ما سال آینده این روز را به رسمیت خواهیم شناخت. ولی با این وجود که سال بعد خودشان هم‌چنان ریاست سازمان را بر عهده داشتند این کار را نکردند. من اما باور دارم که این روز بالاخره جهانی خواهد شد و روزی به نام روز کورش که در ارتباط با منشورش باشد، جهانی خواهد شد! این دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد.

این روز، روز مردم است، روز شخصیتی است که آبرو است و همه‌ی جهان قبولش دارند.

<strong>گاه زمزمه‌هایی می‌شنویم که می‌گویند بنیاد میراث پاسارگاد به یک حزب سیاسی وابسته است و یا می‌گویند با دولت‌های خارجی در ارتباط است. می‌توانم بپرسم این بنیاد چگونه اداره می‌شود، با چه بودجه و امکانات و پشتوانه‌ای؟</strong>

سئوال خیلی به‌جایی است! این حرف‌ها را معمولآ همیشه برای افراد یا سازمان‌هایی که توفیقی به دست می‌آورند از سوی عده‌ای که تنگ‌نظر یا مغرض هستند مطرح می‌شود، اما به نظر من بنیاد از آنجایی موفق است که افرادش با جان و دلشان کار می‌کنند! ما همه‌مان داوطلبانه کار می‌کنیم. غیر از آن در اساسنامه‌ی این بنیاد که در امریکا به ثبت رسیده، هم ایالتی هم فدرال، ذکر شده که این بنیاد، غیرسیاسی، غیر مذهبی و غیر انتفاعی است.

ما نه تنها نمی‌توانیم در بنیاد کار غیر قانونی کنیم بلکه عشق به سرزمین‌مان هم به آن اضافه شده و فقط در چارچوب علاقه‌ها، آگاه‌سازی و مسائلی که مربوط به میراث فرهنگی، محیط زیست و میراث طبیعی است کار می‌کنیم.

ما نه به هیچ سازمان دولتی، سازمان خصوصی، حتی به دانشگاه‌ها وابسته نیستیم. با دانشگاه‌ها ارتباط داریم و مطالب مربوط به میراث فرهنگی را به اطلاعشان می‌رسانیم، اما با هیچ سازمان دولتی در هیچ کجای دنیا ارتباطی نداریم . از هیچ کجا نه حتی یک سنت، یک دلار، یک یورو یا به قول ما قدیمی‌ها یک ده‌شاهی دریافت می‌کنیم و نه خواهیم کرد!]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/saberi/2010/10/post_130.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/saberi/2010/10/post_130.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 26 Oct 2010 14:15:58 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«دریاچه‌ها را می‌خشکانیم که مصنوعی بسازیم»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>احداث دریاچه‌ی مصنوعی چیتگر در شمال غرب تهران، طرحی که با اعتراض‌های گسترده‌ی متخصصان محیط زیست روبه‌رو است به انجام می‌رسد.

[[sound]]

آب این دریاچه‌ی مصنوعی قرار است از رودخانه «کن» تامین شود؛ رودخانه‌ای که آب کشاورزی غرب تهران را تامین می‌کند و همین موضوع باعث اعتراض برخی اقتصاددانان کشور شده است.

این دریاچه قرار است در محدوده‌ای بالغ بر ۳۵۵ هکتار، با سطح آبگیر ۲۲۰ هکتار و طول بیش از شش کیلومتر به منظور ساخت مکانی تفریحی ایجاد شود.

درباره‌ی احداث دریاچه‌ی چیتگر با «فاطمه ظفرنژاد»، متخصص محیط زیست و پژوهشگر طرح‌های سدسازی در ایران گفت‌وگو کرده‌ام.

فاطمه ظفرنژاد، نزدیک به ربع قرن در بخش آب وزارت نیرو مشغول به کار بوده است و از او مقالات بی‌شماری منتشر شده و کتاب «رودهای خاموش» از جمله آثاری است که ترجمه کرده است.</small></strong>

 [[photow01]]

<strong>اخیرآ کلنگ احداث دریاچه‌ی چیتگر در تهران زده شده و همین موضوع باعث شده است که بسیاری از متخصصین و کارشناسان محیط زیست با اجرای این طرح مخالفت کنند. آیا شما با احداث این دریاچه موافق هستید یا مخالف؟</strong>

اساسآ وقتی قرار است طرحی مطرح شود باید مطالعات و بررسی‌های نیازسنجی و مطالعاتی درباره‌ی آن طرح انجام شود تا ببینیم آیا نیاز حقیقی به اجرای این طرح داریم؟ یا اینکه این نیاز چقدر با همین یک شیوه‌ای که ما مطرح می‌کنیم قابل برآورده شدن است؟ آیا گزینه‌های دیگری هم هست که ما بتوانیم با بهره‌برداری از آنها به هدفمان برسیم و آن را با هزینه‌های کمتر و اثرات محیطی کمتری انجام دهیم؟

قرار است این دریاچه‌ی مصنوعی در شمال غرب تهران، از آب رودخانه‌ی «کن» پر شود. اینکه آبخیز «کن» این میزان آب را دارد یا نه خودش جای سئوال دارد. اگر قرار است ارتفاع دریاچه ۴ متر باشد، برای آبگیری این دریاچه دست کم به ۸ تا ۱۰ میلیون متر مکعب آب نیاز هست؛ به اضافه‌ی سالانه حدود ۵ تا ۶ میلیون متر مکعب آبی که تبخیر خواهد شد که جمع این دو حدود ۱۵ میلیون متر مکعب می‌شود. به نظر نمی‌رسد در آن منطقه چنین حجم آبی داشته باشیم.

بسیاری از اطلاعاتی که مشاوران یا شرکتها تهیه می‌کنند نیاز به راستی‌آزمایی دارد؛ چون در طرح‌های زیادی دیده شده که این اطلاعات تا حدودی جانبدارانه تهیه می‌شود و در اختیار تصمیم گیرنده‌ها گذاشته می‌شود.

این جانبداری برای این است که طرح حتمآ به سمت احداث برود. بنابراین کسانی که مطالعاتی انجام می‌دهند، یا مشاور طرح هستند، یا انجام‌دهنده، ناظر، تائیدکننده و تصویب کننده‌ی آن طرح هستند ممکن است با مسئله به گونه‌ای جانبدارانه برخورد کنند.

دریاچه‌سازی در ایران درست نیست! دریاچه‌های طبیعی‌مان را می‌خشکانیم و می‌خواهیم دریاچه‌هایی به شکل مصنوعی درست کنیم که کاملآ به شکل ناپایدار آب را تبخیر می‌کند.

<strong>آیا شما فقط به دلیل کمبود آب با اجرای این طرح مخالف هستید یا دلایل زیست محیطی دیگری نیز دارید؟</strong>

آب یکی از حیاتی‌ترین منابع کشور ما است! در کشور ما منابع آب محدود است و باید خیلی ژرف‌اندیشانه‌تر از منابع بهره‌برداری شود.

گذشتگان ما، پدران ما آموختند که ذخیره‌ی آب در یک محل با توجه به اقلیم ایران که در برخی نواحی تا ۴ الی ۵ متر آب تبخیر می‌شود، درست نیست. چون مقادیر زیادی آب تجدیدپذیر محدود کشور را از دستشان خارج می‌کنند.

ایرانیان قدیم، پدران ما، مبتکر اندیشمندانه‌ترین روش‌های بهره‌برداری از منابع آب بودند؛ بدون اینکه آب تبخیر شود. نمونه‌اش قنات‌های ایران هستند که واقعآ شگفت‌انگیز هستند. از این نظر که روش و فناوری‌ای در آنها به کار گرفته شده تا آب در دسترس قرار بگیرد و به گونه‌ای استفاده شود که نرخ پایداری سفره‌ها از آن تجاوز نکند و سفره‌ها هم‌چنان پایدار باقی بمانند.

شاید حدود شش هزارسال پیش کشاورزی در همین سرزمین کشف و به دنیا آموخته شد. روش‌های بسیار مهم بهره‌برداری از آب، برای اولین بار در ایران کشف شد. مثلآ قنات و یا حتی روش گردآوری آب باران که امروزه خیلی درباره‌ی آن در ایران حرف می‌زنند، در طی دوران تاریخ شناخته شدند و مورد استفاده قرار گرفتند.

به این دلایل بوده که ما امروز می‌توانیم در این سرزمین زندگی کنیم. اگر گذشتگان ما هم به شیوه‌ی کنونی ما هرگونه که می‌توانستند از منابع استفاده می‌کردند و به فرزندان و نسل‌های بعدی فکر نمی‌کردند، ما امروز نمی‌توانستیم در این سرزمین زندگی کنیم. ما هم موظف هستیم این سرزمین را به گونه‌ای حفظ کنیم تا نسل‌های بعدی ما هم بتوانند در درازمدت و به شکل پایدار در این منطقه زندگی کنند. باید جنگل‌ها وجود داشته باشند. منابع آب حفظ شوند. پیکره‌های آبی حفظ شوند و دریاچه‌ها و رودخانه‌های ما از بین نروند تا بتوانیم یک محیط زیست سالم و پایدار داشته باشیم.

<strong>ایده‌ی احداث این دریاچه از کجا آمد؟</strong>

من استناد می‌کنم به مقاله‌هایی که نوشته شده است و گویا برمی‌گردد به دهه‌ی ۴۰ که آن زمان طرح اجرا نشد. طی سال‌ها هر از چندی طرح‌ها را نگاهی می‌کنند و نظر می‌دهند که اجرا شود یا نه.

این طرح به نظر من یک طرح فانتزی است که اجرای آن یا عدم اجرای آن شاید برای اقتصاد مملکت اثر زیادی نداشته باشد. در بهبود شرایط تنفسی در هوای تهران اثر مثبت که ندارد بار منفی هم دارد. حالا اگر همان مکان به جنگل تبدیل می‌شد می‌توانیم بگوییم که کمکی به پاک شدن هوای تهران می‌کرد. ممکن است اجرای این طرح جذب گردشگر کند، اما تهران به اندازه‌ی کافی گردشگر و جمعیت مهاجر دارد.

<strong>برخی از مخالفین این طرح معتقدند که اصولآ مکانی که برای دریاچه در نظر گرفته شده مکان مناسبی نیست. یعنی احداث دریاچه تقریبآ در جوار کوه صحیح نیست. نظر شما در این زمینه چیست؟</strong>

هرگونه دستکاری‌ای که می‌خواهیم در طبیعت داشته باشیم باید یک دلیل عمیق و ژرف برای آن کار داشته باشیم! مثلآ این کار را به این دلایل می‌کنیم چون پیشبینی می‌کنیم که این اتفاق در این آبخیز، در این کوهستان و در این شرایط می‌افتد و در آینده به فلان نقطه منتهی می‌شود؟ دریاچه را برای چه احداث می‌کنیم؟ آیا می‌شود شکل دیگری هم داشته باشد یا این که نه همان طرح دهه‌ی ۴۰ باید اجرا شود؟ آیا اصلآ این کار لازم است؟ اگر لازم است آیا می‌شود آن را به شکل دیگری تغییر داد که اثر کمتری بر آبخیز و بر محیط زیست بسیار شکننده‌ی تهران بگذارد؟

واقعآ محیط زیست تهران آنقدر شکننده است که دیگر تنفس در هوای تهران بسیار خطرناک و مشکل شده است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/saberi/2010/10/post_129.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/saberi/2010/10/post_129.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">محیط زیست</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 21 Oct 2010 14:00:58 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گاوبانگی؛ فصل جفتگیری مرال</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>٢٨ چادر گاوبانگی در مناطق جنگلی استان گلستان برپا شده است. هدف از برپایی این چادرها جلوگیری از شکار بی رویه‌ی گونه‌ای از گوزن‌ها است که به زبان بومی «مرال» خوانده می‏شوند. گاو بانگی اصطلاحی است که در مورد فصل  جفت‏گیری مرال‌ها به‌کار برده می‌شود. فصل جفت‏گیری این‌گونه از حیات وحش که فرا می‏رسد گوزن‏های نر با ایجاد صدا، گوزن‏های ماده را به قلمرو خود فرامی‏خوانند.

[[sound]]

شکارچیان از این شگرد استفاده می‏کنند و با ایجاد صدایی شبیه صدای گوزن‏های نر، توجه گوزن نر را به خود جلب می‏کنند. گوزن نر با خیال اینکه گوزن نر دیگری وارد قلمرو او شده است به طرف صدا می‏رود و شرایط را برای شکارچی بی‏رحم آماده می‏کند تا او را به آسانی و با شلیک گلوله‏ای هلاک کند.

با دو تن از افراد مطلع و مسئول در این زمینه گفت‏وگو کرده‏ام. نخست مهندس «حسین آبسالان»، معاون محيط طبيعي استان خراسان شمالي توضیحاتی درباره‏ی خصوصیات این گونه گوزن و هم‏چنین زیستگاه آنها ارائه می‏دهد و سپس سرمحیطبان، «نعمت‌الله آگاهی» در پاسخ به پرسش‏هایی پیرامون گاوبانگی و فعالیت‏هایی که محیط‌بانان در زمینه‏ی جلوگیری از شکار این «گونه» انجام می‏دهند توضیحاتی می‏دهد.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>مهندس حسین آبسالان در مورد ویژهگی‏های مرال‏ها می‏گوید:</strong>

<strong>مهندس حسین آبسالان:</strong> در ایران سه نوع گوزن زندگی می‏کند: گوزن زرد، شوکا و مرال. مرال بزرگ‏ترین نوع گوزن است که در برخی نقاط به آن گاو کوهی هم می‏گویند. زیستگاه مرال، بزرگ‏ترین نوع گوزن، در رشته ارتفاعات البرز است که بیشترین تعداد آنها در «دو دانگه» در «پارک ملی گلستان» مشاهده می‏شود.

گوزن نر دارای شاخ، و گوزن ماده فاقد شاخ است. رشد شاخ‏ها در مرال متفاوت است و بستگی به تغذیه، وراثت و سن آنها دارد. شاخ گوزن در اواخر زمستان تا اوایل بهار می‏افتد و دوباره شروع به رویش می‏کند. این شاخ ابتدا یک پوشش مخملی دارد. بعد از چند ماه که رشد کرد، گوزن با زدن شاخ خود به تنه‏ی درختان، پوشش مخملی را از شاخ‏هایش جدا می‏کند. 

فصل جفت‏گیری مرال‏ها معمولاً از ١٥ شهریورماه تا ١٥ مهر ماه است. در این زمان مرال‏های نر با صدای غرش و سپس تعقیب کردن همدیگر و نمایش شاخ و شاخ به شاخ شدن با مرال‏های نر دیگری که به قلمرو آنها وارد می‏شوند، به نوعی مبارزه می‏پردازند تا برای تسلط قلمرو و هم‏چنین دوران جفت‏گیری با مرال‏های ماده آماده شوند.

در فصل جفت‏گیری، گوزن‏ها کمتر مسئله‏ی حفاظت از خودشان را مد نظر می‏گیرند. شکارچیان هم از این موقعیت استفاده - یا سوء استفاده - می‏کنند و در زیستگاه‏های این حیوان با تقلید صدای گوزن که معمولاً از ابزاری لوله مانند مثل شاخ کل ِ بز استفاده می‏شود، اقدام به شکار آن می‏کنند. شکارچیان در مسیر این حیوان می‏ایستند و با یکی دو بار تقلید کردن صدا، او را به خود نزدیک می‏کنند و شکار انجام می‏شود.

محیط‏بانان در بسیاری از مناطق جنگلی مانند البرز مرکزی یا شرق و غرب رشته کوه البرز، برای حفاظت از این گونه گوزن، آن‏‌هم در این فصل حساس سال، با نصب چادرهایی در نزدیک محل‏هایی که حیوان در آن زندگی می‏کند، به صورت شبانه‏روزی مراقبت به عمل می‏آورند تا بر منطقه تسلط داشته باشند و شکارچیان کمتر بتوانند وارد منطقه شوند.

[[photow02]]

<strong>از نعمت‏الله آگاهی، سرمحیط‏بان در پارک ملی گلستان پرسیدم: شنیده‏ام که شما اقداماتی برای جلوگیری از شکار گوزن در منطقه انجام داده‏اید. ممکن است در این زمینه اطلاعاتی به ما بدهید؟</strong>

<strong>نعمت‏الله آگاهی:</strong> ما در فصل گاوبانگی، چادرهایی در مناطق برپا کرده‏‌ایم و ماموران ما به‏طور شبانه‏‌روزی در منطقه کشیک می‏دهند. این افراد به صورت شیفتی کار می‏کنند. نه شبانه‏‌روز در چادرها هستند و شش شبانه‏‌روز به خانههاشان می‏روند. در این مدت این ماموران سوار بر اسب یا پیاده از کلیه‏ی مناطق جنگلی که فصل گاوبانگی یا همان جفت‏گیری مرال هست، حفاظت به عمل می‏آورند.

<strong>شکارچیان این منطقه، بیشتر بومی هستند یا از سایر مناطق هم برای این کار می‌آیند؟</strong>

هم بومی هستند و هم از مناطق دیگر می‏آیند. در این فصل، زدن مرال برای شکارچیان بسیار راحت است. مخصوصاً بو‏می‌هایی که در منطقه هستند و با صدای مرال آشنا هستند بیشتر به منطقه هجوم می‏آورند.
افراد ما به‌طور شبانه‏‌روزی برای جلوگیری از تخلفات شکار مرال در این منطقه زحمت می‏کشند.

<strong>شما از نظر قانونی در مقابل شکارچیان تا چه حد اختیار عمل دارید؟</strong>

وظیفه‏ی ما این است که شکارچیان را در مناطق دستگیر کنیم؛ به هر نحوی که شده است. بعد پرونده‏‌ی او را تکمیل می‌‏کنیم و به دستگاه قضایی تحویل می‌‏دهیم. مراحل بعدی با دستگاه قضایی است. ما اختیار آن‏چنانی نداریم که اینها را جریمه یا محاکمه کنیم.

<strong>با شکارچیانی که جواز شکار دارند چگونه برخورد می‏کنید؟</strong>

به هیچ‏وجه پروانه‏ی شکار برای داخل پارک‏های ملی صادر نمی‏شود. فقط برای مناطق آزاد صادر می‏شود. دیگر این‌که پروانه‏ی ویژه در فصل به‌خصوصی صادر می‏شود. چند سالی هست که پروانه‏ای برای شکار مرال در داخل پارک ملی صادر نشده است. در مواردی که شکارچی پروانه‏‌ی شکار داشته باشد ما اختیاری نداریم.

<strong>از آغاز فصل گاوبانگی امسال تا به امروز آیا شما به مواردی برخورد کرده‏اید که ناچار شوید شکارچیانی را دستگیر کنید؟</strong>

پیش از اینکه فصل جفت‏گیری مرال‏ها آغاز شده باشد به یک مورد برخوردیم که الحمدالله دستگیرش کردیم. الان پرونده‏اش در دادگاه «گالیکش» در حال رسیدگی است.

[[photow03]]

<strong>برای آگاهی مردم بومی این منطقه تدبیری در نظر گرفته شده است؟</strong>

ما سعی‏مان بر این است که مردم را با محیط طبیعی آشنا کنیم. تبلیغات ما در این خصوص هم‌‏چنان ادامه دارد.

<strong>شما میزان شکار این نوع گوزن را در منطقه چگونه می‏بینید؟ آیا شکارچیان زیادی برای شکار به این مناطق هجوم می‏آورند؟</strong>

بله خیلی هجوم می‏آورند. مخصوصاً در این فصل که فصل جفت‏گیری مرال‏ها است. به همین لحاظ همکاران ما مجبور هستند شبانه‌‏روز و بدون داشتن هیچ امکاناتی تلاش کنند؛ آنها شب‏‌ها را در این مناطقی که بسیار سرد است، در چادر صبح می‏کنند و صبح تا غروب در جنگل‏ها دور می‏زنند. این افراد زحمات زیادی می‏کشند و متأسفانه حقوق بسیار ناچیزی هم دریافت می‏کنند.

<strong>آیا هدف شکارچیان از شکار مرال‏ها فقط مصرف‌ گوشت آنها است؟</strong>

بله. عده‏ای برای گوشت مصرفی خودشان مرال شکار می‏کنند و عده‏ای هم گوشت آن را برای فروش به شهرهای دیگر می‏برند.

<strong>در پایان اگر صحبت خاصی دارید بفرمایید.</strong>

من از رسانه‏ها درخواست می‏کنم که مردم را مطلع کنند و به آنها بیاموزند که از طبیعت نگهداری کنند تا لااقل بخشی از محیط طبیعی‏مان، برای نسل‏های بعدی هم باقی بماند. این‏طور که پیش می‏رود تا چند سال دیگر واقعاً حیات وحش ما از بین می‏رود! تعداد بسیار زیادی اسلحه‏ی گلوله‏زنی دست برخی از مردم افتاده و از این بابت تخلف زیاد صورت می‏گیرد. ما تعداد کمی مأمور رسمی در منطقه داریم. خواهش من این است که رسانه‏ها به مردم سفارش کنند تا همکاری لازم را با مأمورین ما داشته باشند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/saberi/2010/10/post_128.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/saberi/2010/10/post_128.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">محیط زیست</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 01 Oct 2010 23:33:56 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اختراع دستگاه ردیاب برای مناطق حفاظت‌شده</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>اصغر درخشان، محیط‌بان منطقه‌ی چهارمحال و بختیاری به‌تازگی دستگاهی اختراع کرده است که برای ردیابی در مناطق حفاظت شده کار کردهای قابل توجهی دارد.اگر دستگاه اختراع شده توسط این محیط‌بان آنگونه عمل کند که مخترع آن توضیح می‌دهد، می‌تواند در آینده کمک‌ بسیاری برای حفظ محیط زیست ما در ایران باشد. 

[[sound]]

با وجود اینکه این اختراع مورد تائید سازمان محیط زیست قرار گرفته و نیز در سازمان ثبت اختراعات به ثبت رسیده، هنوز هیچ حمایت جدی‌ای از جانب مسئولان مربوطه برای انبوه‌سازی آن صورت نگرفته است.با اصغر درخشان، مخترع دستگاه ردیاب، گفت‌وگوی کوتاهی کرده‌ام که در زیر می‌خوانید.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>در خبرها آمده است که شما دستگاه ردیابی‌ای برای استفاده در مناطق حفاظت شده اختراع کرده‌اید. لطفاً در مورد چگونگی کارکرد این دستگاه توضیح بدهید.</strong>

<strong>اصغر درخشان:</strong> این دستگاه توسط فرستنده‌هایی که در منطقه کار گذاشته می‌شود، به صدا حساس است. هر صدایی برای این دستگاه تعریف کنیم و به آن بدهیم، همان را جواب می‌دهد.من انواع و اقسام صدای اسلحه‌هایی که برای شکار استفاده می‌کنند را برای این دستگاه تعریف کرده‌ام. در کل اسلحه‌های ساچمه‌زنی و گلوله‌زنی را به آن داده‌ام.

به محض این که صدای شلیک این اسلحه‌ها را بشنود جواب می‌دهد.یعنی یک پیام به تلفن همراه رییس منطقه یا کامپیوتری می‌دهد که در پاسگاه مستقر است. توسط این پیام که تلفن همراه یا کامپیوتر به‌صورت ماهواره‌ای می‌گیرد، محلی که تیر شلیک شده است را به ما اعلام می‌کند. نوع صدا را هم برای‌مان مشخص می‌کند.

<strong>آیا این دستگاه قابلیت این را دارد که مثلآ اگر یوزپلنگی از منطقه‌ای عبور می‌کند، به شما گزارش دهد؟</strong>

بله. صدای یوزپلنگ را برای این دستگاه تعریف می‌کنیم؛ به محض این که صدای یوزپلنگ را بشنود به ما اعلام می‌کند که یوزپلنگ الان در چه نقطه‌ای است.کار دیگری که این دستگاه علاوه بر شناسایی حیوانات وحشی انجام می‌دهد این است که اگر در نقاطی از مناطق جنگلی با اره برقی به قطع درختان مشغول‌ باشند به ما می‌گوید که در چه نقطه‌ای، مشغول قطع درخت هستند.

[[photow02]]

<strong>برد این دستگاه چند کیلومتر است؟</strong>

به شعاع دو کیلومتر هوایی که برابر است با قطر 4 کیلومتر.

<strong>شما در حال حاضر از این دستگاه در منطقه‌ی خودتان استفاده می‌کنید؟</strong>

نه. هنوز به تولید انبوه نرسیده است. فعلآ یک نمونه ساخته‌ام. از سوی سازمان آمدند و دستگاه را امتحان کردند. تائید هم شد.

<strong>ساخت این دستگاه چه مدت طول کشید؟</strong>

 حدود دو سال طول کشید.

<strong>این دستگاه نمونه‌ی خارجی دارد یا ابتکار خودتان است؟</strong>

من که نمونه‌اش را ندیده‌ام. هرچه هم جست‌وجو و تحقیق کردیم چنین دستگاهی  نیافتیم.

<strong>برای ساخت این دستگاه چه میزان هزینه کرده‌اید؟</strong>

حدود هفت میلیون تومان.

<strong>این اختراع را جایی به ثبت رسانده‌اید؟</strong>

بله؛ بیش از یک‌سال است که آن را در سازمان ثبت اختراعات در تهران ثبت کرده‌ام.

<strong>آیا سازمان یا ارگانی از شما حمایت کرده تا این دستگاه را به تولید انبوه برسانید؟</strong>

فعلآ نه. سازمان خودمان قول‌هایی داده، اما هنوز عملی نشده است.

<strong>در مورد ابعاد و ساختمان این دستگاه توضیح بدهید...</strong>

از یک دستگاه «جی پی اس» و یک میکروفن و دو سیم کارت تشکیل شده است. ابعادش کمی از گوشی تلفن همراه بزرگ‌تر است.امیدوارم این دستگاه را به تولید انبوه برسانیم تا جلوی شکارهای بی‌رویه و نابودی جنگل‌ها از طریق قطع درختان گرفته شود.

<strong>شنیده‌ام که شما وسیله‌ی دیگری نیز در دست ساخت دارید؟</strong>

بله. یک دستگاه برای اطفای حریق است تا اگر در مناطق کوهستانی جنگل، آتش‌سوزی‌ای اتفاق بیافتد، بتوانیم از راه دور بتوانیم آتش را خاموش کنیم. الان در حال کار روی این پروژه هستم. هنوز تکمیل نشده است. همین روزها انشاالله تکمیل می‌شود.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/saberi/2010/09/post_127.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/saberi/2010/09/post_127.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 22 Sep 2010 16:00:31 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>روز ملی یوز؛ سالروز کشتار یوز در بافق</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>جشنواره‌ی حفاظت از یوز آسیایی، عصر جمعه به کار خود پایان داد. این جشنواره، به همت جمعی از سازمان‌های مردمی طرفدار محیط زیست و با همکاری طرح حفاظت از یوزپلنگ آسیایی، روزهای پنج‌شنبه و جمعه، 25 و 26 شهریورماه در محل باغ وحش ارم برگزار شد.

[[sound]]

روز نهم شهریور، روز یوزپلنگ نامگذاری شده است و چون نهم شهریور امسال، مصادف با ماه رمضان و سالروز شهادت امام نخست شیعیان بود، به همین دلیل برگزارکنندگان آن، زمان برپایی این جشنواره را به 25 و 26 شهریور موکول کردند.

با دو تن از دست‌اندرکاران این طرح، مژگان جمشیدی، مشاور رسانه‌ای جشنواره‌ی حفاظت از یوز آسیایی و هم‌چنین مدیر طرح حفاظت از یوزپلنگ آسیایی مهندس علیرضا جورابچیان گفت‌وگو کرده‌ام.
 
ابتدا از مژگان جمشیدی پرسیده‌ام: لطفاً درباره‌ی چگونگی شکل‌گیری این جشنواره توضیح دهید.</small></strong>

همان‌طور که می‌دانید، نهم شهریورماه هر سال به نام روز یوزپلنگ نامگذاری شده است. امسال به دلیل مصادف شدن این روز با ایام ماه مبارک رمضان، مراسم جشنواره‌ی روز یوزپلنگ به بعد از ماه رمضان موکول شد.

روز ملی یوزپلنگ، سال‌روز واقعه‌ی کشتار یوزپلنگ‌ها در شهرستان «بافق» است. در سال 1373 یک ماده یوز که به همراه سه توله‌ی سه ماهه‌اش به نزدیک شهر بافق آمده بودند تا از یکی از چشمه‌های اطراف شهر آب بخورند، توسط مردم زخمی می‌شوند. یوزپلنگ مادر، فراری می‌شود و دوتا از توله‌ها کشته می‌شوند. در این واقعه یکی از توله‌ها زنده ماند که به تهران منتقل شد و به مدت ۹ سال در پارک «پردیسان» تهران نگهداری می‌شد.

[[photow03]]

در سال 1382 این یوزپلنگ به دلیل عفونت ریوی و معده‌ای از بین رفت. طرفداران محیط زیست و گروه‌های حامی حیوانات، روز کشتار یوزپلنگ‌ها، یعنی نهم شهریور را روز یوزپلنگ نامگذاری کردند.

امسال چهارمین سالی است که این روز توسط طرفداران محیط زیست گرامی داشته می‌شود. به این دلیل که یادآوری‌ای باشد برای عموم مردم و تلاش‌هایی صورت گیرد برای آگاه‌سازی افکار عمومی نسبت به وضعیت این حیوان در خطر انقراض.

<strong>در این جشنواره چه برنامه‌هایی برای مراجعه‌کنندگان در نظر گرفته شد؟</strong>

گروه‌های مختلف «ان جی او» برنامه‌های مختلف عروسکی و نمایش فیلم و ارائه‌ی یک سری محصولات داشتند. ایستگاه‌هایی برای نقاشی کودکان با موضوع یوزپلنگ نیز از دیگر برنامه‌های این جشنواره بود.

یکی از ایرادات این جشنواره، این بود که بیشتر محصولاتی که توسط گروه‌های زیست محیطی در این جشنواره ارائه می‌شدند مختص کودکان نبودند و مضمون و محتوای تخصصی داشتند که در برخی موارد به درد کارشناسان محیط زیست می‌خوردند تا مردم عام و حتی کودکان.

<strong>به نکته‌ی خیلی خوبی اشاره کردید. این موضوع، مختص تنها این جشنواره نیست. در مجموع معمولآ متخصصان و کسانی که در زمینه‌ی محیط زیست فعال هستند، با زبان تخصصی و علمی با مخاطب ارتباط برقرار می‌کنند. گاه چنین شیوه‌ای نیروی دافعه ایجاد می‌کند و مردم را به مسائل زیست محیطی جذب نمی‌کند. این افراد دلسوزانه تلاش می‌کنند مردم را با مسائل مربوط به محیط زیست‌شان آشنا کنند، اما با زبانی صحبت می‌کنند که برای عموم مردم قابل ارتباط نیست.</strong>

من فکر می‌کنم دلیل این مشکل به این برمی‌گردد که سابقه‌ی فعالیت‌های زیست محیطی در کشور ما خیلی کم است؛ بخصوص گروه‌هایی که در زمینه‌ی حیات وحش کار می‌کنند، «ان جی او»هایی هستند که تقریبآ تازه تآسیس شده‌اند.

[[photow04]]

به همین دلیل فکر می‌کنم چون تجربه‌ی کمی دارند و عمده تجربه‌ی این دوستان در مباحث مربوط به پژوهش و مطالعات محیط زیستی‌ست که در عین حال علاقه‌مند به موضوعات آموزشی نیز هستند؛ اما شاید همین کم تجربگی گاه باعث می‌شود که آنها نتوانند با مخاطب آن‌طور که باید و شاید ارتباط برقرار کنند و بیشتر با زبان تخصصی با مخاطب عام برخورد می‌کنند.

دلیل دیگر آن، این است که متاسفانه اغلب ان‌جی‌اوهای زیست محیطی که در کشور ما هستند دچار بحران مالی هستند. همین نبود حمایت مالی و نداشتن منبع درآمد باعث می‌شود که نتوانند در چنین مواقعی محصولاتی را ارائه دهند که به درد گروه مخاطبشان- مردم عام و کودکان- بخورند.

به طور مسلم اگر یک ان‌جی‌او، یک پشتوانه‌ی مالی خوب داشته باشد که مثلآ بتواند کتاب‌هایی را برای کودکان در مقطع دبستان و راهنمایی تولید کند، حتمآ این کار را می‌کند. یا اگر بتواند محصولات کمک آموزشی را در اختیار بچه‌ها قرار دهد فکر نمی‌کنم این کارها را انجام ندهد.

در واقع این موانع مالی است که باعث می‌شود اینها چیزی برای ارائه نداشته باشند و ناچار هستند از همان آموخته‌ها و دانسته‌هایشان برای برقراری ارتباط با مخاطب استفاده کنند. همان‌طور که می‌دانید گاه با شکست مواجه می‌شوند.

<strong>از مهندس علیرضا جورابچیان مدیر پروژه‌ی جشنواره‌ی یوز آسیایی پرسیدم؛ به نظر شما، برگزاری چنین جشنواره‌هایی چقدر می‌تواند شما را به اهدافتان نزدیکتر کند؟</strong>

اینگونه جشنواره‌ها در رابطه با بالا بردن افکار عمومی در رابطه با حفاظت از حیات وحش و حفاظت از طبیعت تاثیر گذار است. در ارتباط با «گونه» اگر بتوانیم برنامه‌ریزی کنیم چنین جشنواره‌هایی در اطراف زیستگاه‌های یوز و شهرهایی که نزدیک زیستگاه یوز هستند برگزار شود مسلمآ نتایج مطلوب‌تری خواهد داشت ولی چنین جشنواره‌هایی می‌تواند کمک‌کننده باشد به افزایش آن جشنواره‌هایی که داریم برنامه‌ریزی می‌کنیم . انشاالله می‌خواهیم آن جشنواره‌ها را افزایش دهیم.

[[photow02]]

<strong>چطور شد که باغ وحش را برای برگزاری این جشنواره انتخاب کردید؟ باغ وحشی که خود؛ حیوانات را در  وضعیت بسیار نامطلوبی نگهداری می‌کند.</strong>

این جشنواره در حقیقت مربوط می‌شود به تشکل‌های غیر دولتی. یعنی ما برگزارکننده‌ی این جشنواره نیستیم. تشکل‌های غیر دولتی هستند که با توجه به شناختی که از کار پروژه‌ی یوز به دست آورده‌اند این جشنواره را در مکانی مثل باغ وحش می‌گذارند.

ضمن تآئید صحبت‌های شما که باغ وحش‌های ما به هیچ‌وجه شرایط مطلوب زیست حیوانات را ندارند؛ باید بگویم چون به هر حال باغ وحش محل مراجعه‌ی افراد علاقه‌مند و افرادی است که با حیوانات و حیات وحش بیگانه نیستند؛ می‌شود نتیجه‌گیری و اطلاع‌رسانی بهتری کرد که آن افراد هم بتوانند با اطلاعات بیشتری در این زمینه فعالیت کنند.

با توجه به صحبت‌های شما من هم قبول دارم که باغ وحش‌های ما شرایط مطلوبی ندارند. این یک حقیقت است!

<strong>اینطور که من شاهد بودم استقبال خوبی از سوی مردم از این جشنواره صورت نگرفت. بیشتر مردم ترجیح می‌دادند چند قدم آنطرف‌تر غرفه‌های جشنواره؛ به قفس شیرها نزدیک شوند و هر یک به شکلی سعی در عصبی کردن شیرها داشته باشند تا صدای غرش آنها را بشنوند و لذت ببرند! وقتی متاسفانه چنین فرهنگی در جامعه‌ی ما وجود دارد؛ چطور می‌توانند از این غرفه‌ها و جشنواره دیدن کنند و بیاموزند آن هم در صورتی که اصلآ «یوز»ی در آنجا حضور ندارد.</strong>

تمام همّ و غمّ  ما در این پروژه صرف این می‌شود که ما بتوانیم زیستگاه‌های یوز را شناسایی کنیم و اهالی روستاها و شهرهای اطراف آنرا با داشتن یک چنین حیوان مهمی آشنا کنیم که بتوانند بهتر از آنها حفاظت کنند.

[[photow01]]

تمام تلاش ما در درجه‌ی اول روی حفاظت از زیستگاه‌ها متمرکز شده و موفق‌ترین فعالیت‌های سازمان در ارتباط با حیات وحش به گفته‌ی خیلی‌ها – حتی رئیس محترم سازمان - همین فعالیت‌هایی است که در زیستگاه‌های یوز؛ از قبیل تکمیل کردن تجهیزات زیستگاه‌ها، افزایش محیط‌بانان زیست‌گاه‌ها و مطالعه و بررسی درون زیستگاه‌ها شده است ولی به لحاظ اینکه شناخت و آگاهی عموم مردم، مهم هست، در شهرها هم فعالیت‌هایی به وسیله‌ی تشکل‌ها صورت می‌گیرد. نمی‌شود گفت نتیجه‌ی خوبی ندارد! یک درصدی نتیجه‌ی مطلوب دارد. اگر نواقص آن برطرف شود تا حدودی نتیجه مطلوبتر خواهد بود.

همه باید تلاش کنیم برای حفظ حیات وحش و ارزش‌هایی که آنها برای کشورمان دارند. کشور ما واقعآ از نظر تنوع زیستی دارای رتبه‌ی بالایی در دنیا هست.

انشاالله که شما هم برای آگاهی مردم برای آشنایی با حیات وحش کمک کنید. چون رسانه‌ها مهم‌ترین عامل جهت توسعه و افزایش آگاهی افکار عمومی برای حفظ طبیعت و محیط زیست‌مان بوده‌اند و هستند و امیدواریم بهتر هم بشود.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/saberi/2010/09/post_126.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/saberi/2010/09/post_126.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">محیط زیست</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 20 Sep 2010 15:30:37 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پلمب دفتر انجمن حمایت از حیوانات و حبس چهار بچه گربه</title>
         <description><![CDATA[روز سه‌شنبه افرادی به محل دفتر انجمن حمایت از حیوانات در تهران مراجعه و آن‌را پلمب کردند. این اتفاق در حالی افتاد که این انجمن دارای مجوز قانونی است.

[[sound]]

در انجمن حمایت از حیوانات در تهران به ریاست دکتر «جاوید آل داوود»، به امور حیوانات آسیب دیده و بی‌پناه رسیدگی می‌شود و هیچ‌گونه فعالیت غیر مجاز در آن صورت نمی‌گیرد.

با عبدالرضا باقری، مدیر روابط عمومی انجمن حمایت از حیوانات در این زمینه گفت‌وگو کرده‌ام.

<strong>چه زمانی دفتر انجمن حمایت از حیوانات پلمب شد و دلیل این کار چه بوده است؟</strong>

روز سه‌شنبه افرادی به دفتر مراجعه و اظهار کردند که در این محل فعالیت اقتصادی انجام می‌شود و به همین بهانه دفتر را پلمب کردند. در صورتی‌که اولآ این ساختمان، ساختمان تجاری است. دیگر این‌که ما با مجوز «ان‌جی‌او» در آنجا مشغول به کار هستیم و هیچ کار اقتصادی‌ای در این مکان انجام نمی‌شود.

[[photow01]]

کار ما در این انجمن فقط این است‌که وقتی حیوانات بی‌سرپرستی را مردم به آنجا تحویل می‌دهند ما آنها را به افراد داوطلب واگذار می‌کنیم. پنج طبقه ساختمان در این محل وجود دارد که همه تجاری هستند و کار تجاری انجام می‌دهند.

صاحب این ملک بعد  از شنیدن پلمب این ساختمان به شهرداری مراجعه و این موضوع را پیگیری کرده است. این ساختمان نه بدهی به شهرداری دارد و نه هیچ مشکل دیگری. علت این‌کار را هنوز هم متوجه نشده‌ایم.

<strong>افرادی که این محل را پلمب کردند از کدام ارگان یا سازمان بودند؟</strong>

خودشان را مآمور شهرداری معرفی کردند.

<strong>با این اقدام امکان اینکه مجوز این انجمن لغو شود وجود دارد؟</strong>

نه. امکان لغو مجوز نیست. به این دلیل که ما انجمن را در بخش ثبت شرکت‌ها، ثبت کرده‌ایم؛ به اسم یک تشکل غیر دولتی. از اداره‌ی اطلاعات نیروی انتظامی و وزارت کشور وقت، مجوز آن را نیز گرفته بودیم.

ما در این مکان هیچ کار غیر قانونی انجام نمی‌دهیم. کار سیاسی هم نمی‌کنیم که بخواهند مجوز ما را لغو کنند.

<strong>تا این لحظه چه اقدامی برای فک پلمب کرده‌اید؟</strong>

چون ملک آن اجاره‌ای است، تنها کاری که توانستیم انجام دهیم این بود که یک نامه نوشتیم.

هفته‌ی گذشته آقای دکتر آل داوود، نامه‌ای به آیت‌الله مکارم شیرازی درباره‌ی ممنوعیت تبلیغ مسائل مربوط به حیوانات در نشریات نوشتند.

[[photow02]]

چندی قبل نیز اعلام شد که درج تبلیغات درباره‌ی حیوانات در نشریات ممنوع است و متوسل به فتوای آیت‌الله مکارم شیرازی شده بودند.

ما با ارسال نامه‌ای به دفتر ایشان درخواست کردیم که اگر این موضوع را ایشان گفته‌اند به ما اعلام کنند و اگر هم نگفته‌اند باز ما را روشن سازند. ما تاکنون پاسخ کتبی از سوی آیت‌الله مکارم شیرازی دریافت نکرده‌ایم، اما طی تماس تلفنی که با دفتر ایشان داشتیم به ما گفتند که نه چنین چیزی نبوده است.

<strong>شما ارتباطی بین این نامه‌ای که ارسال کرده‌اید و پلمب کردن محل انجمن می‌بینید؟</strong>

نظر آقای آل داوود بر این بود که ممکن است این دو موضوع با هم ارتباط داشته باشند.

ما تا کنون با شهرداری روابط بدی نداشته‌ایم؛ حتی در بخش محیط زیست نیز روابط‌‌مان با آنها خوب بوده است و به همین دلیل پلمب شدن این محل برای‌مان جای سئوال است!

<strong>با توجه به شناختی که از عملکرد انجمن حمایت از حیوانات دارم معمولاً  مردم، حیواناتی را برای واگذاری به دفتر انجمن می‌آوردند. آیا با پلمب این محل، حیوان یا حیواناتی در آنجا حبس شده‌اند؟</strong>

بله. صبح سه‌شنبه چهار بچه گربه به دفتر انجمن آورده بودند که ما همان موقع عکس‌های این بچه گربه‌ها را در سایت‌مان قرار دادیم و اعلام کردیم این‌بچه گربه‌های بی پناه واگذار می‌شوند تا هر کس که مایل است از آنها نگهداری کند، به دفتر انجمن مراجعه کند.

حالا هم که دفتر پلمب شده و این بچه‌گربه‌ها داخل یک سبد در آ‌نجا هستند.

<strong>زمانی که این افراد به دفتر انجمن مراجعه کردند شما حضور داشتید؟</strong>

نه. فقط منشی دفتر انجمن آنجا بود.

<strong>به نظر شما این موضوع به کجا ختم می‌شود؟</strong>

فعلا که به شهرداری مراجعه کردیم برای پیگیری و داریم تلاش می‌کنیم این پلمب فک شود. تا ببینیم کار به کجا می‌کشد!]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/saberi/2010/09/post_125.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/saberi/2010/09/post_125.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">محیط زیست</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 16 Sep 2010 20:20:53 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«هزینه‌ی اجاره سالن در تهران بیشتر از همه دنیاست‬»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>عبدالحسین مختاباد، مدرس موسیقی، آهنگساز و خواننده، مرداد ماه همراه با گروه «رودکی» و«چهل‌دف»، در سالن«میلاد» نمایشگاه بین‌المللی به اجرای کنسرت خواهد پرداخت.

[[sound]]

در این کنسرت، علاوه برگروه موسیقی رودکی،گروه «چهل‌دف»نیز با سرپرستی «فرشید غریب‏نژاد» شرکت دارد. بیش از دو ماه است که این گروه، برای آمادگی در کنسرت تمرین می‌کنند. 

به محل تمرین، سالن «رودکی» واقع در تالار«وحدت» رفته‌ام و با مختاباد گفت‌وگویی کوتاه کرده‌ام.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>از تعداد نوازندگان می‌توان حدس زد که کنسرت جدید شما با آنچه پیش از این اجرا کرده‏اید اندکی متفاوت باشد. لطفاً از ویژگی‌های این کنسرت برایمان بگویید.</strong>

فضای این کنسرت نسبت به کنسرت‌های قبلی یک مقدار هیجان‏انگیزتر است؛ به این خاطر که سازهای کوبه‏ای زیادی در اجرا داریم و در عین حال سعی کرده‏ایم ملودی‏هایی انتخاب کنیم که برای شنوندگان خصوصآ جوانان جذاب باشند تا چهره‏ی خوبی از موسیقی ایرانی را نشان دهد و معلوم شود آن‌چنان که عده‏ای فکر می‌کنند، موسیقی ایرانی و کنسرت‏‏هایش،حوصله‏ی شنوندگان را سر نمی‏برد.

<strong>انتخاب نوازنده‌های این کنسرت بر عهده‏ی خود شما بوده است؟</strong>

انتخاب بخش اعظم نوازنده‏‏‏های سازهای ملودیک با خودم بوده است. نوازندگان گروه«رودکی»هستند که در اکثر کنسرت‌هایم چه در داخل و چه در خارج با همراهی آنها برنامه اجرا می‌کنیم. چند نوازنده هم از گروه «چهل‏دف» در این کنسرت جدید حضور دارند.

[[photow02]]

<strong>قرار است چه قطعاتی را اجرا کنید؟</strong>

تقریبآ ۸۰ درصد آنها تازه هستند؛ به‌علاوه‏ی چند کار قدیمی که پیش از این اجرا کرده بودم؛ مثل «تمنای وصال»، «شب‌های رویایی». یک‌سری قطعات هم هست که آقای «فرشید غریب‏نژاد» سرپرست گروه «چهل‏دف» از ملودی‌های اصیل «کردی» گرفته است و روی آنها شعر فارسی گذاشته‏ایم.

[[photow03]]

<strong>معمولآ از هنرمندانی که به اجرای کنسرت می‌پردازند، می‏شنویم که با مشکلات زیادی روبه‌رو هستند.</strong>

بخشی از مشکلات برمی‌گردد به سیستم دولتی که شامل مجوز برای کنسرت میشود. البته برای افرادی چون ما که یک مقدار شناخته شده‏تر هستیم، کار کمی راحت‏تر است.

بخش دیگر مشکلات به تهیه‏ی سالن برمی‌گردد. هزینه‏ی اجاره‏ی سالن بسیار بالا است. همین امر باعث می‌شود تهیه‌کننده‏ها قیمت بلیت‌ها را بالا ببرند. 

شاید برخی از علاقه‏مندان به خاطر گرانی بلیط نتوانند از این کنسرت‌ها استفاده کنند. این موضوع واقعا برای ما مشکل‏زا است.

قیمت سالن‏هایی که ما در تهران از آنها استفاده می‌کنیم بسیار بالا است. حتی معروف‌ترین تالارهای دنیا هم چنین مبلغی را از  موسیقی‌دانان و برگزارکنندگان کنسرت درخواست نمی‌کنند که سالن‏های ما در تهران - مثل همین میلاد- از ما مطالبه می‌کند.

[[photow04]]

بخش دیگر مشکلات، نبودن مکان برای تمرین است. مثلا اگر یک گروه موسیقی، مثل همین گروه ما بزرگ باشد و بیش از چهل، پنجاه نفر باشند، پیدا کردن مکان برای تمرین یک مشکل جدی به‏شمار می‌رود. در هر فضایی نمی‌شود چنین گروهی را جمع کرد و تمرین گذاشت. اینها از جمله مشکلات ما است.

<strong>چه انگیزه‏هایی باعث می‌شود که هنرمندان موسیقی به اجرای کنسرت بپردازند؟</strong>

کنسرت وجه نمایشی موسیقی است. وجهی از موسیقی است که قرن‌ها سابقه دارد. تقریبا سیمای هنرمند در کنسرت شناخته می‌شود. کسی که بخواهد هنر یک موسیقی‌دان را  تشخیص دهد باید او را سر صحنه ببیند تا تشخیص دهد چقدر این موسیقیدان توانمند است و  می‌تواند کار اجرا کند.

[[photow06]]

مسئله‏ای که هنرمندان موسیقی در ایران با آن روبه‏رو هستند این است که ما موسیقی‌دان ایرانی رسانه‏ی تصویری نداریم. کنسرت‌های ما را در تلویزیون‌های ایران نشان نمی‌دهند و از سویی برای کار با شبکه‏‏های خارج از ایران هم محدودیت‏هایی برای هنرمندان وجود دارد. این است که تنها وجهی که برای معرفی موسیقی اصیل ایرانی می‌ماند همین کنسرت‌ها است. در واقع فرصتی است که روی صحنه باشیم.

متاسفانه در این بخش هم فقط در تهران تاحدی فضا هست.در شهرستان‌ها محدودیت‏هایی وجود دارد. در بسیاری از جاها اصلا اجازه‏ی اجرای کنسرت داده نمی‌شود.

<strong>شما تصمیم ندارید که در شهرستان‌ها نیز برنامه اجرا کنید؟</strong>

ما از چنین حرکتی خیلی هم استقبال می‌کنیم، اما اجازه نمی‏دهند. بسیار پیش آمده که مدیر برنامه‏های من رفته در شهرستان‌ها برنامه‏ریزی کرده و همه‌ی کارها انجام شده ولی یک هفته قبل از اجرا گفته‏اند که نمی‌توانید کنسرت را اجرا کنید.

<strong>مگر این مراکز که کنسرت‌ها را لغو می‌کنند، زیر پوشش وزارت ارشاد قرار ندارند که به شما مجوز می‌دهد؟</strong>

متاسفانه وزارت ارشاد فقط مجوز می‌دهد و پای امضایی که می‌کند نمی‏ایستد. این انتقادی هست که من به صراحت همه‏جا عنوان کرده‏ام. وقتی وزارت ارشاد مجوزی به یک هنرمند می‌دهد، موظف است پای امضایی که داده بایستد و تمام موانع اداری را در هرجای مملکت از سر راه او بردارد. 

اگر اجرای یک کنسرت غیرقانونی باشد باید در همه‏‏جا غیر قانونی باشد. اگر هم قانونی است - که هست - هیچ شخص و ارگانی حق جلوگیری از اجرای این برنامه را ندارد!

<strong>شما از الان وضعیت سالن را چگونه می‌بینید؟</strong>

همین دو روز قبل به ما گفتند نباید در سالن میلاد کنسرت اجرا شود. تلاش‏هایی شد تا توانستیم آنها را متقاعد کنیم که تا به امروز، این‏همه زحمت کشیده شده، تمرین شده و تبلیغات شده است. بالاخره قانع شدند و رضایت دادند که در سالن میلاد کنسرت اجرا کنیم. از امروز تبلیغات ما آغاز شده است. امیدواریم مردم استقبال کنند و از این برنامه لذت ببرند.

[[photow05]]

<strong>قیمت بلیت کنسرت چقدر است؟</strong>

از ۱۵ هزارتومان تا ۴۰ هزارتومان است؛ بستگی دارد به نوع جایی که تماشاگران انتخاب می‌کنند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/saberi/2010/08/post_124.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/saberi/2010/08/post_124.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 01 Aug 2010 15:59:06 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«این کتاب بی‌هویت است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در خبرها آمده بود کتاب «شعر شاعران ایران و جهان» هم‌زمان با نخستین همایش شاعران در تهران، اصفهان و شیراز منتشر شد. هنوز معلوم نیست نام کدام شاعر ایرانی در این کتاب آمده اما آن‌چه مشخص است در این کتاب نامی از زنده‌یاد «فروغ فرخ‌زاد» برده نشده است.

[[sound]]

در نشست خبری، «امیدی» دبیر همایش در پاسخ به کسانی که پرسیده بودند چرا نام فروغ فرخ‌زاد از این کتاب حذف شده پاسخ داد:

«ما یک دیپلماسی فرهنگی داریم و یک دیپلماسی دولتی. به همین دلیل نام فروغ فرخزاد گرچه در میان مخاطبان شعر شناخته شده اما به دلایل مختلفی در این کتاب نیامده است. حتی نام شاعران خارجی با هماهنگی دولت‌های متبوع آن کشورها در این کتاب آمده و کشور ما هم بر همین روال عمل کرده است.»

[[photow02]]

به همین بهانه، ابتدا با «پوران فرخ‌زاد» گفت‌وگو کردم و سپس به سراغ «مهین خدیوی» شاعر معاصر میهن‌مان رفتم و از آن‌ها خواستم دیدگاه‌شان را پیرامون این حرکت بیان کنند.</small></strong>

<strong>خانم فرخ‌زاد؛ در خبرها خواندم کتابی به چاپ رسیده تحت عنوان «شعر شاعران ایران و جهان». در این کتاب نامی از زنده‌یاد فروغ فرخ‌زاد برده نشده است. نظر شما در این باره چیست و اصولآ این حرکت چه تاثیر فرهنگی‌ای از خود بر جای می‌گذارد؟</strong>

شما این خبر را کجا خوانده‌اید؟ در اینترنت؟

<strong>بله.</strong>

چون کامپیوترم خراب است و هیچ خبری از این موضوع ندارم (البته الآن از یکی از رادیوها شنیدم) کمی داوری برایم مشکل است چون این خبر هنوز تائید نشده و درستی آن آشکار نیست. ولی از شما این سوال را دارم. آیا شاعران دیگر هم شامل این تحریم شده‌اند؟

<strong>من  کتاب را ندیده‌ام.</strong>

به‌هر حال اگر این موضوع صحت داشته باشد؛ دلیل‌اش بی‌لطفی نسبت به بزرگان فرهنگ و ادب است. امری که همیشه در تاریخ ایران تکرار شده است. از «فردوسی» به بعد؛ بارها دیده‌ایم که شاعران بزرگ آثارشان تحریم شده ولی آن‌ها به دلیل قدرت آثار و ذهنیتی که در جامعه تولید کرده‌اند، برجا مانده‌اند.

به‌نظر من اگر واقعآ این‌طور باشد که در خبر آمده است؛ این کار به «فروغ» هیچ ضربه‌ای نمی‌زند.

برخی از ادیبان و هنرمندان می‌توانند خودشان را در ذهن جامعه حک کنند. وقتی حک شدند با هیچ چیزی پاک نمی‌شوند. بنابراین چنین تلاش‌هایی همیشه بیهوده است.

اگر این موضوع واقعیت داشته باشد؛ به سود فروغ تمام می‌شود. چون هر چیزی که تحریم شود عزیزتر و محبوب‌تر می‌شود ولی به شعر دوستان، به فرهنگ‌دوستان و به اهالی ادب و هنر ضربه‌ی تازه‌ای می‌زند.

[[photow01]]

شاعر در قلب جامعه می‌تپد. یعنی کلام‌اش نوش‌دارویی برای زندگی است. می‌دانید که زندگی این روزها چقدر تلخ است. هر ضربه‌ای که به این قلب وارد می‌شود؛ عوارضی تولید می‌کند که به بیمار شدن بیشتر جامعه منجر می‌شود.

این کار به‌نظر من کار بسیار ناروا و نادرستی است!

اگر به ادبیات دنیا دقت کنیم، می‌بینیم هر کشوری که خواسته ادبیات را دولتی کند؛ ادبیات را از بین برده است.

با نگاهی به هنر و ادب اتحاد جماهیر شوروی، خواهیم دید که بسیار پربار و غنی بود و زمانی ‌که کمونیست‌ها روی کار آمدند و هنر و ادب را در چارچوب گذاشتند و گزینشی‌اش کردند؛ به‌کل از بین رفت و تمام شد. حتی نتوانستند یک غول مثل غول‌های جدید را به جامعه‌ی جهانی تحویل دهند.

بنابراین؛ به‌نظر من این کار کاملآ نادرست است و به ضرر جامعه‌ی فرهنگی و ادبی ما ولی به سود فروغ است.

<strong>پس از گفت‌وگو با پوران فرخ‌زاد به سراغ «مهین خدیوی» شاعر معاصر میهن‌مان رفتم و از ایشان خواستم  به عنوان یک شاعر ایرانی؛ دیدگاه‌شان را درباره‌ی این موضوع بیان کنند.</strong>

کتابی که شما نام بردید را اصلآ ندیده‌ام. اتفاقآ امروز جلوی دانشگاه به خیلی از کتاب‌فروشی‌ها سر زدم. می‌خواستم کتاب بگیرم اما اثری از این کتاب ندیدم.

[[photow03]]

بعد در اینترنت جستجو کردم که ببینم بالاخره این کتاب ریشه‌اش کجاست؟ کی درآورده؟ کدام شاعران هستند؟ مشاهده کردم  که نامی از هیچ شاعری که در این کتاب آمده؛ برده نشده است.

آقایی به اسم «امیدی» که اصلآ نمی‌دانم ایشان چه‌کاره‌اند؛ اظهار داشته‌اند که:

«ما یک روایط فرهنگی داریم و یک روابط دیپلماسی. و این‌جا رعایت دیپلماسی شده و نام فروغ فرخ‌زاد نیامده است.»

دیپلماسی چه ربطی به فرهنگ دارد؟ خیلی کار بدی کردند که چنین کتابی درآورده‌اند! فکر می‌کنم این کتاب اصلآ هویت و ریشه‌ای نمی‌تواند داشته باشد.

اصلآ نمی‌دانم اسم چه کسانی در این کتاب هست و چه کسانی نیست. آیا جز خانم فرخ‌زاد، شاعران دیگری هم حذف شده‌اند؟ این ۵۰ شاعر از کجا می‌خواهند بیایند؟ چه کسانی هستند؟

ادبیات، فرهنگ و هنر در تمام نقاط جهان فرم و شرایط خاص خودش را دارد. دولت‌ها نمی‌توانند جلویش را بگیرند. نه دولت ما و نه دولت هیچ کشور دیگری. انجمن جهانی قلم و خیلی چیزهای دیگر وجود دارد که تعیین کننده است.

با حذف «فروغ فرخ‌زاد»، حذف «سیمین بهبهانی»، حذف «سپانلو» یا حذف «عاطفی» و حذف شاعران دیگر؛ هیچ اتفاق خاصی در فرهنگ و ادبیات نمی‌افتد. ارزش‌ها جای خودشان را دارند.

این کتاب و کتاب‌هایی مثل این که توسط دولت منتشر شده، تهیه کننده‌ی آن اصلا مشخص نیست. چه کسی این کتاب را آماده‌سازی کرده است؟ آیا کار وزارت ارشاد انتشار کتاب است؟

فکر می‌کنم در حال حاضر کار ارشاد این است که مجوز ندهد و کتاب‌ها را سانسور کند. کتاب‌های ناشران سانسور می‌شود، بعد خودشان کتاب منتشر می‌کنند؟

به‌هر حال این موضوع از نظر من کار درستی نیست. فکر نمی‌کنم که ارزش ادبیات ما با حذف نام فروغ فرخ‌زاد در این کتاب از بین رفته و یا حتی کم شده باشد.

چه بهتر که نام فروغ فرخ‌زادها؛ در این کتاب‌ها نباشد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/saberi/2010/04/post_123.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/saberi/2010/04/post_123.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فرهنگ و جامعه</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 23 Apr 2010 23:51:17 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>هدف احداث «جاده‌ی ابر» تجاری است، نه عمرانی</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>صحبت​های اخیر دکتر محمدی​زاده، رئیس سازمان محیط زیست، حاکی از آن بود که تلاش‌های فعالان محیط زیست و علاقه​مندان طبیعت برای جلوگیری از احداث جاده در دل جنگل ابر بی​نتیجه ماند و به​زودی این جاده ساخته خواهد شد.

[[sound]]

جنگل ابر یکی از مناطق بسیار زیبای طبیعت ایران در استان سمنان است که در مسير جاده شاهرود به آزادشهر استان گلستان و در روستای ابر قرار دارد .

با دکتر ناصر کرمی، در این باره گفت​وگو کردم:</small></strong>

[[photow01]]

<strong>در خبرها آمده بود جاده​ای که قرار است از جنگل ابر عبور کند به​زودی ساخته خواهد شد. ابتدا توضیح بفرمایید ویژه​گی​های جنگل ابر چیست و چرا فعالان محیط زیست روی این موضوع حساس​اند؟</strong>

جنگل ابر یکی چشم​اندازهای کم​نظیر و متفاوت طبیعت ایران است. محدوده​ی بزرگی است مرکب از پارک ملی گلستان، منطقه​ی حفاظت شده​ی جهان​نما، پارک ملی خارتوران، منطقه​ی خوش​ییلاق و همین جنگل ابر که مجموعه‌ای درست کرده​اند که شاید غنی​ترین زیست​گاه طبیعی در ایران باشد.

جنگل ابر یکی از مهم​ترین مناطقی است که تنوع زیستی کشور ایران را برمی​تابد. شاید بخشی از این​ها به تنهایی با پارک ملی «یلو استون» در آمریکا قابل مقایسه باشد. متاسفانه این مجموعه از همه طرف در طی ۱۰۰ سال گذشته با تخریب، آسیب، لطمه و تصرف روبرو بوده و این منطقه خرد خرد لطمه​هایی دیده است.

یکی از آخرین مناطقی که تا همین ۱۰/۱۵ سال پیش کمتر آسیب دیده بود؛ همین جنگل ابر بود. منطقه​ای بسیار زیبا که توسط رسانه​ها معرفی شد و الان به یکی از مقاصد طبیعت​گردان ایران تبدیل شده است. شاید کم​تر طبیعت​گردی هست که تابستان هوس نکند یک شب به کمپینگ جنگل ابر برود.

اهمیت​اش از نظر جغرافیایی یکی این است که آن​جا ستیغی دارد که وقتی روی آن قرار می​گیرید؛ سمت راست‌تان یکی از انبوه​ترین جنگل​ها است که مه شدید و ابر می​بینید. درست مثل این​که وارد  یک جنگل منطقه‌ی سردسیر، مثل جنگل​های مشهور کانادا شده​اید.

[[photow02]]

همان​جا که ایستاده​اید، سمت چپ​تان را که نگاه کنید یکی از مخوف​ترین بیابان​های دنیا گسترده شده است. این تلاقی دو اقلیم متفاوت در یک ناحیه؛ از نظر جغرافیایی چشم​انداز کم​نظیری ایجاد کرده و به​هر حال از نظر زیست​محیطی هم کل آن منطقه (از نظر تنوع زیستی) منطقه‌ی مهمی است. نمونه​ی آن این‌که کوچک​ترین پستان​دار دنیا؛ مگس​خوار کوچک آن​جا زندگی می​کند.

<strong>اولین باری که بحث جاده​سازی در جنگل ابر مطرح شد چه زمانی بود؟</strong>

اولین بار از دو سال پیش شروع شد و بلافاصله واکنش طرف​داران محیط​زیست را برانگیخت. ابتدا خود ما هم نمی‌دانستیم که منظورشان از جاده​ی ابر چیست. تصور می​کردیم می​خواهند شرایط همین جاده​ی موجود شاهرود - آزادشهر را بهتر کنند. گرچه جاده​ی مناسبی است! بعد مطلع شدیم که جاده قرار است از دل جنگل ابر بگذرد.

[[photow03]]

<strong>ضرورت ساخت این جاده چیست؟</strong>

بحثی به عنوان توجیه زیست​محیطی داریم که مغایر با هنجارهای محیط زیست است؛ این به کنار. ساخت این جاده حتی توجیه اقتصادی هم ندارد! به موازات همین جاده؛ جاده​ی شاه​رود به آزادشهر را داریم که اگر ساکنین شهرستان علی​آباد کتول بخواهند رفت و آمد کنند از همین جاده می​توانند عبور کنند. این​ها می​گویند جاده​ای که قرار است ساخته شود حدود ۳۰/۴۰ کیلومتر کوتاه​تر از جاده​ی فعلی است.

می​خواهند جاده​ی جدیدی را با تونل و پل در جاده​ی کوهستانی و نیز از دل جنگل بگذارنند که در یک فاصله​ی ۱۴۰ کیلومتری؛ مسیر ۴۰ کیلومتر کوتاه​تر باشد.

جاده​هایی داریم که جاده​های مرگ​بار و پر ترددی​هستند اما وزارت راه هیچ​وقت سراغ آن​ها نرفته است. نمونه​اش جاده​ی خرم​آباد به اندیمشک که به جاده​ی مرگ مشهور است. سراغ آن نرفتند ولی جاده​ی آزاد​شهر به شاه​رود جاده​ی مناسبی است. یعنی از مسیر مناسبی عبور کرده و کیفیت بهتری دارد. جاده​ی خیلی پر ترددی هم نیست.

این موضوع همیشه محل تردید بوده چون جاده​ای که توجیه اقتصادی ندارد، توجیه فنی هم ندارد. مطلقآ نه ارزیابی زیست​محیطی دارد و نه توجیه فنی. جاده​ای است که اصلآ ضرورت احداثش از نظر اقتصادی، فنی، زیست​محیطی حس نمی​شود. به همین خاطر همیشه این بدگمانی به​صورت خیلی جدی وجود داشته است. چون نمونه​های مشابهی هم بوده که نه فقط با احداث جاده؛ گاه با پراکندن شایعه​ی احداث جاده در یک منطقه‌ی پرت ارزش افزوده​ی آن​جا را اضافه می​کنند!

[[photow04]]

اراضی​ای که کشاورزی، مرتعی و یا جنگلی است، اما در تملک اشخاص قرار داشته و قیمت پائینی دارد؛ به​صورت انبوه توسط افرادی خریداری می​شود. بعد این​ افراد یک فشار پوپولیستی، برای تصویب احداث جاده در آن منطقه به دولت وارد می​کنند. سپس قیمت این اراضی افزایش پیدا می​کند و زمینه​ی تغییر کاربری آن اراضی می​شود.

پروژه​های متعدد این​گونه داشته​ایم. مثلآ جاده​ی گرماب دربه لار. این جاده هیچ​وقت قرار نبوده ساخته شود؛ منتهی فقط با شایعه​اش انبوهی ویلا و مجتمع​های توریستی سر بر آورد. فقط با این بحث که به​زودی این​جا جاده ساخته می​شود و شما اگر در اراضی مرتعی و کوهستانی ویلا بسازید؛ رفت و آمدتان راحت می​شود.

همیشه این بدگمانی وجود داشته که این جاده یک پروژه​ی تجاری است. یک پروژ​ه​ی راه و عمران نیست. پروژه​ای است که بهانه​ی لازم برای فروش اراضی، تغییر کاربری و ارزش قیمت آن​ها را برای عده​ی معدودی ایجاد می‌کند.

<strong>ساخت این جاده تا چه حد به محیط زیست منطقه آسیب می​رساند؟</strong>

منطقه​ی جنگل ابر و مناطق پیرامون آن از نظر تنوع زیستی و چشم​اندازهای جغرافیایی؛ یکی از مناطق کم​نظیر ایران است. همیشه در این طرح​ها؛ در بحث توسعه​ی اکوتوریست در ایران؛ یکی از نخستین مناطقی که برای بحث سرمایه​گذاری، بحث جذب توریست جذابیت داشته این جنگل بوده است.

[[photow05]]

شاید ۱۰/۱۵ سال پیش کسی آن​جا را نمی​شناخت ولی اگر روزهای آخر هفته بروید می​بینید در شب مردم با ده‌ها اتوبوس و اتومبیل آمده​اند آن​جا اطراق کرده​اند. یک بحث محیط​زیست و یک بحث توریسم داریم. یک بحث احداث جاده و یکی هم امکانی که برای تغییر کاربری ایجاد می​کند.

تغییر کاربری اراضی قطعآ چنان استرس شدیدی به منطقه وارد خواهد کرد که قطعآ در کم​تر از ۱۰ سال به دگرگونی کامل چشم​انداز محیطی و طبیعی آن​جا منجر خواهد شد. بحث حیات​وحشی که از آن​جا عبور می​کند، همواره نادیده گرفته می​شود.

زمانی که جاده​ای احداث شود، انگار یک مسلسل روبروی محیط اطراف گذاشته​اید و هرچه محیط زنده در اطراف وجود دارد را مرتب به تیربار می​بندید.

[[photow06]]

در مورد بحث توریسم؛ استرس رفت و آمد و تراکم شدیدی در آن​جا ایجاد می​شود. به اراضی زمینه​ی تغییر کاربری داده و بخش عمده‌ای که جذابیت منطقه‌ به​عنوان یک قطب اکوتوریستی را به وجود آورده، از بین می​برد. منطقه‌ای که می​توانست یک منبع عظیم سرمایه​گذاری اقتصادی باشد!

متاسفانه مردم محلی مجاب نشده​ و آموزش ندیده​اند که حال به دنبال این هستید که جاده ساخته شود. بعد هم ارزش زمین​تان بالا برود و زمین را تکه​تکه کنید و بفروشید. اگر این جاده ساخته نشود و به​جای آن سرمایه‌گذاری اکوتوریستی انجام شود، به یک منبع درآمد پایدار در همه​ی طول تاریخ دست پیدا می​کنید. نه این​که شما یک​بار زمین را بفروشی و تمام شود و فقط یک انسان متمول که از دوردست می​آید، از این سرمایه بهره‌مند ​شود.

همان مسائلی که در کندلوس و کلاردشت و امثال آن رخ داده است. الان کلاردشتی​های قدیمی بسیار پشیمان‌اند که زمین​هایشان را تکه​تکه کردند و به تهرانی​ها فروختند. می​گویند اگر ما این کار را نکرده بودیم الآن می​توانستیم هتل و مجموعه توریستی بزنیم. همین بلا بر سر جنگل نیز می​آید. یعنی با احداث این جاده هم چشم​انداز طبیعی​اش تخریب می​شود و هم موقعیت اکوتوریستی​اش از بین می​رود.

<strong>آیا امیدی برای جلوگیری از اجرای این طرح هست؟</strong>

با این مصاحبه​ی اخیر که مدیر سازمان محیط​زیست انجام داد باید بگویم نه. به هر حال سنبه​ی مدعیان احداث این جاده خیلی پر زورتر از طرف​داران محیط زیست بود! ما خیلی سعی کردیم ولی متاسفانه موفق نشدیم. این​همه کاری که رسانه​ها و طرف​داران محیط زیست کرده و متاسفانه موفق نشدند. تصور می​کنم این جاده ساخته خواهد شد و ۱۰ سال دیگر؛ جنگل ابر آن چیزی نیست که اکنون می​بینیم.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/saberi/2010/04/post_122.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/saberi/2010/04/post_122.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">محیط زیست</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 18 Apr 2010 23:55:32 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«حقوق باید از کوچه‌ی اخلاق بگذرد»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>کتاب«نوروز و فلسفه‌ی هفت‌سین» نوشته‌ی دکتر محمدعلی دادخواه برای نهمین‌بار تجدید چاپ شدو قرار است چاپ دهم این کتاب هم به‌زودی آغاز شود.

[[sound]]

این استقبال بی‌نظیر از سوی مردم باعث شد تا به سراغ دکتر دادخواه بروم و با وی به گفت‌وگو بنشینم. گفت‌وگویی که علاوه بر موضوعات مربوط به کتاب؛ فعالیت‌های فرهنگی دکتر دادخواه را هم دربرگرفت.

واقعیت این است که برای من بسیار جالب بود که یک حقوق‌دان بسیار فعال؛ به موازات کارهای حقوقی‌ای که انجام می‌دهد در فعالیت‌های فرهنگی گوناگون نیز شرکت می‌کند و با تمام قوا سعی دارد  در حفظ میراث فرهنگی این مرز و بوم تلاش کند.

دکتر محمد علی دادخواه؛ حقوق‌دان، نویسنده و فعال فرهنگی در سال ۱۳۳۰ در اصفهان به‌دنیا آمد. بعد از فراگرفتن کمی تحصیلات قدیمه؛ به دلایلی نتوانست درس بخواند و در کارخانه‌ی گل‌بافت اصفهان به کارگری مشغول شد. پس از مدتی، به همت رئیس وقت کارخانه‌ی گل‌بافت آقای «نوری» امکان ادامه تحصیل محمدعلی دادخواه فراهم می‌شود و سپس وارد دانشکده‌ی حقوق می‌شود. بعد از آن فوق لیسانس حقوق بین‌الملل گرفته و بعد از مدتی پذیرش دکترای حقوق بشر می‌گیرد.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>جناب دادخواه؛ کتاب «نوروز و فلسفه‌ی هفت‌سین» که همان‌طور که از نام‌اش پیداست در باره‌ی سنت‌های ایرانی و به‌خصوص هفت‌سین است، در مدت کوتاهی برای چندمین بار تجدید چاپ شد. از این بابت به شما تبریک می‌گویم.</strong>

<strong>آیا شما با این اوضاع و احوال اجتماعی و مشکلات اقتصادی موجود و پایین بودن سرانه‌ی مطالعه‌ی ایرانی‌ها انتظار چنین استقبالی را از مردم داشتید؟</strong>

باید بگویم در ابتدای امر فکر می‌کردم مردم به این‌سان از این کتاب استقبال نمی‌کنند. بیش از ۳۰ هزار نسخه تاکنون چاپ شده و این‌طور که ناشر به من اطلاع داده؛ نسخه‌های فعلی هم تمام شده است و الآن آماده‌ی چاپ دهم است. 

اما فکر می‌کنم چون سخن من از «جان» برآمده بود و هیچ انتظاری از کسی برای تائید آن نداشتم جز آن‌چه که در طبق اخلاص از فرهنگ و ارزش میراث ملی بود تهیه کرده بودم، قاعده این بود که مورد تشویق قرار بگیرد و بهترین پاسخ من این است که هر سال هزاران خانواده‌ی ایرانی آغاز سال نو را با کتاب من همراه‌اند! و برای دستیابی به رازها و رمزها و کنایه‌ها و اشاره‌هایی که سفره‌ی رازآمیز و رمزآلود هفت‌سین دارد به این کتاب مراجعه می‌کنند. از این نظر از یزدان بزرگ بسیار سپاس‌مند و خرسندی خودم را اعلام می‌کنم!

[[photow02]]

<strong>می‌دانید بیشترین استقبال کنندگان این کتاب از چه قشر و سنی بوده‌اند؟</strong>

این‌را دقیق نمی‌دانم ولی فکر می‌کنم دانشجوها خیلی اقبال کردند. به این علت که بعد از دومین چاپ کتاب، تقریبآ من از سوی همه‌ی دانشگاه‌های ایران دعوت شدم. دانشگاه رازی در کرمانشاه. در چهارمحال و بختیاری، لرستان، اهواز. بارها در دانشکده‌های مختلف دانشگاه‌های تهران دعوت شدم و نشان می‌دهد که جوانان خیلی به آن اقبال و استقبال دارند. به‌خصوص راجع به چیزهایی که هنوز به‌صورت کتاب درنیاورده‌ام نیز خیلی استقبال کردند. به گونه‌ای که امسال تقریبآ یک جشن برای «یلدا» در دانشکده‌ی دندان‌پزشکی دانشگاه تهران برگزار کردم.

من فکر می‌کنم چون من سخن مردم را برای آن‌ها بازگو می‌کنم به‌این دلیل همه‌ی اقشار به آن اقبال می‌کنند؛ منتهی جوانان بیشتر!

<strong>قبلآ با شما گفت‌وگویی داشتم به مناسبت جشن «سده». در آن گفت‌وگو شما خودتان را نکوهش می‌کردید که یکی از افرادی باید به جشن سده بیشتر می‌پرداخت و نپرداخته است خود من هستم و از این بابت کوتاهی کرده‌ام. آیا ممکن است کتاب بعدی شما در مورد جشن سده باشد؟</strong>

نه. کتاب بعدی‌ام تکمیل یک جزوه‌ای است که قبلآ راجع به «مهرگان» نوشته‌ام. چون فکر می‌کنم مهرگان یکی از برترین جشن‌های ایرانی بوده است. جشن عدالت است. جشن پیمان است. جشن راستی است. جشن درستی است.

روزی است که فریدون و کاوه با هم‌کاری و هم‌گامی و اتحاد؛ ضحاک را از تخت جور و ستم فرو پائین آوردند و آن‌را در دربند؛ به بند کشیدند. یک اسطوره‌ی بسیار ارزش‌مندی است که باید حتمآ مورد واکاوی قرار بگیرد!
فکر می‌کنم این وظیفه‌‌ی من است که امیدوارم از عهده‌ی آن بر بیایم.

<strong>نکته‌ای که برای من خیلی جالب است این است که شما وکیل هستید و به این‌صورت هم به مسائل فرهنگی می‌پردازید! البته نمی‌شود گفت این‌ها با هم سنخیتی ندارند. کلآ چه شد که به مسائل مربوط به سنت‌ها و فرهنگ ایران توجه کردید و به آن‌ها علاقه‌مند شدید؟</strong>

باید حقوق از کوچه‌ی اخلاق بگذرد! اگر یک قانونی از کوچه‌ی اخلاق نگذشته؛ آن حکم زور است.
من یک وقتی حس کردم که متاسفانه اصول اخلاقی کم‌تر مورد توجه قرار می‌گیرد. بر این مبادی بر این برآمدم که علت چه هست؟ دیدم که سنت‌های ما همه سنت‌های اخلاقی است. هنگامی که از نظر دور شود جامعه از اخلاق دور می‌شود. چون سنت‌ها به گونه‌ای پای گرفته و در دل و جان ایرانیان ریشه دوانده که اگر آب‌یاری شود؛ ثمره‌ی آن یک جامعه‌ی سالم و ارزش‌مند است.

من فکر می‌کنم تنها عیدی که در همه‌ی دنیا همراه با مسائل اخلاقی است؛ جشن‌های ایرانی است.
به گونه‌ای که شما می‌بینید در هفت‌سین؛ هفت پیام اخلاقی هست.

می‌گوید چگونه با مردم رفتار کنیم؟ چگونه زندگی را طی کنیم؟ چگونه از زندگی انتظار داشته باشیم؟
شاید در هیچ نگرش دیگری این‌گونه پندآمیز سخن گفته نمی‌شود.

فکر می‌کنم علت این‌که به کتاب توجه شده همین است. چون من رازهای آن‌را که قاعدتآ در زمان پیشین برای همه مبرهن بوده اما به علت یک انقطاع فرهنگی که بعد از حمله‌ی اعراب رخ داده است؛ این فلسفه فراموش شده است.

فلسفه‌ی اشراقی باید دوباره در دل و جان ایرانیان جان بگیرد و بر مبنای آن یک نگرش تازه به تمام اجزای هفت‌سین و دیگر آداب، سنن، رسم‌ها و جشن‌های ایرانی به‌وجود می‌آید که آن‌ها پایه و مایه‌ی اخلاق را تقویت می‌کند و دیگر نیازی به این‌سان حقوق ِباید و نباید نداریم.

ریشه‌ی آن نگرش بدوی من بوده که با این طریق می‌توانیم از نزاع‌ها، اختلافات و جدایی‌های جامعه بکاهیم.

<strong>شما یک وکیل هستید. یعنی کسی که به دلیل تماس دائم با قانون به هر مسئله‌ای با منطق نگاه می‌کند. آیا منطقی هم برای علاقه‌‌ی خودتان نسبت به سنت‌ها و فرهنگ‌های ملی‌مان دارید؟</strong>

بله من یک حقوق‌دان هستم اما قبل از این‌که یک حقوق‌دان باشم یک ایرانی هستم و به این مرز و بوم وام‌دار‌هستم!

هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید من حقوق‌دان‌ام و به سرزمین خودش علاقه‌مند نباشد!
گذشته از این که حقوق یک مسئله‌ی منطقی به همراه دارد؛ حقوق از انسان از بشر از خرد دم می‌زند که منبع این‌ها در بسیاری از اوقات هم در حقوق بین‌الملل که رشته‌ی خودم هست و هم در دیگر حقوق مانند حقوق مدنی بسیاری از بایدها و نبایدها به عرف برمی‌گردد. 

ما باید عرف به جامعه را؛ عرفی کنیم که تعامل، سازندگی، لطف، ایثار، عشق و مهر در آن موج‌زن باشد.
موضوعی که در ایران کهن بسیار بوده است.

[[photow03]]

<strong>شما به‌عنوان یک وکیل از میراث فرهنگی خیلی دفاع می‌کنید. حتی بنیاد میراث پاسارگاد دو بار شما را به‌عنوان بهترین وکیل معرفی کرده است. این دفاع شما، مثلآ در مورد پروژه‌ی متروی اصفهان  و امثال آن، در درجه‌ی اول به شرایط شغلی شما مربوط می‌شود که چون وکیل هستید وظیفه‌ی خود می‌دانید که این‌ها را دنبال کند و یا علائق‌تان به میراث فرهنگی باعث می‌شود؟</strong>

در هم آمیختن هر دو بوده است. من در حقوق بین‌الملل هم، بیشتر تحقیقات‌ام راجع به میراث فرهنگی بشر بوده است. حتی پایان نامه‌ی من که با درجه‌ی عالی و به اصطلاح با نمره‌ی ۲۰ گذرانده شد؛ راجع به نمادها و نمودهای حقوق بشر در ایران کهن بود.

من احساس می‌کنم اگر یک ملتی گذشته‌ی خودش را فراموش کند آینده‌ای هم برای او متصور نیست.
شما ببینید امریکایی‌ها با این‌که حدود ۲۰۰ سال تاریخ دارند؛ هر کسی به آن‌جا می‌رود فیزیک بخواند، شیمی بخواند، یا هر رشته‌ای بخواند اجبارآ باید تاریخ امریکا را هم بخواند.

اما ما با هزاران سال پیشینه نباید دقت کنیم که چرا سبزه بر سر سفره‌ی هفت‌سین می‌نهند؟  و یا نمادی که چقدر ارزشمند بوده که از «درخت» بیاموزیم.

ایثار و از خودگذشتگی از درخت آموز<br>که سایه از سر هیزم‌شکن بر نمی‌دارد

و یا

کم مباش از درخت سایه‌فکن<br>هرکه سنگ‌ات زند، ثمر بخش‌اش

ما اگر این تبلورها را دوباره در بلور جان جوانان بارور سازیم؛ این فرهنگ مایه‌ور می‌تواند یک سدّ بسیار زیبا، محکم و استواری که نیازی هم به هیچ قدرت و بازوی مسلحی ندارد برای فردای ایران به‌وجود بیاورد.

من فکر می‌کنم در این زمینه مسئولان و مدیران؛ کم توجه کرده‌اند!
البته نباید ما از این جهت ناخوش باشیم که چرا این‌طور کردند. آن‌ها دقت بکنند یا نکنند ما رسالت این‌را داریم که فرهنگ گذشته‌مان را بارور به نسل آینده تحویل دهیم.

این‌که می‌بینید سال گذشته سازمان ملل متحد «نوروز» را در گاه‌شماری خودش قرار داده است یک بازتاب تاریخی است که نوروز پس از اسکندر یک‌بار دیگر تمدن ما را شکوفا کرد. پس از اشکانیان یک‌بار دیگر تمدن ما را بارور ساخت.

پس از حمله‌ی اعراب که می‌دانید به گونه‌ای بود که «متوکل» به‌دست پسرش کشته شد. چون متوکل با آداب وسنن ایرانی مخالفت می‌کرد. دوباره سرو ایران که در مقابل طوفان توفنده و سخت؛ سر خم کرده بود؛ دوباره ایستاد به وسیله‌ی همین آداب، سنن، رسم‌ها و جشن‌های جاودانه که ایران به آن‌ها متکی است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/saberi/2010/04/post_121.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/saberi/2010/04/post_121.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 10 Apr 2010 15:55:35 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>چند توصیه برای رفتن به دامان طبیعت</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>هزاران سال است که ما ایرانیان در روز ۱۳ فروردین، روز طبیعت، به دل طبیعت می‌رویم و از هوای سالم و فضای پرنشاط  مناطق طبیعی و زمزمه‌های نهرها و آبشارها بهره می‌بریم و خودمان را آماده می‌کنیم تا پس از گذرندان یک روز پرنشاط، سال کاری خودمان را آغاز کنیم. اما در این روز طبیعت ما، در اثر سهل‌انگاری برخی از هم‌وطنان آسیب‌های جدی‌ای می‌بیند که برخی از این آسیب‌ها جبران‌ناپذیر است!

[[sound]]

به قول دکتر «کهرم» طبیعت همه این آسیب‌ها را از ما می‌پذیرد اما به وقت‌اش تلافی می‌کند!

به همین مناسبت با دو تن از متخصصان در زمینه‌ی محیط زیست گفت‌وگو کرده‌ام. ابتدا پای صحبت‌های دکتر «اسماعیل کهرم» استاد دانشگاه و متخصص محیط زیست می‌نشینیم  و سپس از دکتر «مرتضی خداقلی» مدیر پایگاه خشک‌سالی استان اصفهان، توصیه‌هایی در مورد آداب رفتن به سیزده‌به‌در می‌شنویم. دکتر مرتضی خداقلی در سال‌های گذشته دو سال به عنوان محقق نمونه‌ی کشوری در زمینه‌ی محیط زیست انتخاب شده‌اند.</small></strong>

<strong>دکتر اسماعیل کهرم در باره‌ی رفتن به دامان طبیعت در روز ۱۳ فروردین می‌گوید</strong>:

این «سیزده‌به‌در» میراث ما است و ما این را به جهانیان داده‌ایم و تحت عنوان «اکوتوریسم» و یا «توریسم طبیعت‌گردی» امروزه در زمینه‌ی مطالعات زیست‌محیطی  یک فصل مفصلی است.

تصور بفرمایید که پدران ما حدود ۶ ماه تاریک و سرد زمستان را در فضاهای بسته بودند. دور و بر آتش بودند و یا هر وسیله‌ی گرمایی که در چند هزار سال پیش بوده است. بعد با شکوفاشدن درختان و آمدن ناگهانی بهار اینها یک‌مرتبه آن حالت را رها می‌کنند و به دامن دشت و طبیعت می‌رفتند.

[[photow01]]

امروزه رفتن به دل طبیعت با کمال تاسف تبدیل شده به یک حادثه‌ای که موجب تخریب طبیعت است.

یعنی ما می‌رویم از طبیعت لذت می‌بریم. از آب و هوا، از سبزه، از صدای آبشارها و سایه‌سارها لذت می‌بریم ولی وقتی که برمی‌خیزیم مقدار زیادی لطمه به طبیعت زده‌ایم. یا شاخه‌های تر را شکسته و سوزانده‌ایم و یا خدایی ناکرده این پدیده‌ی زشت یعنی به‌جای گذاشتن زباله در دل طبیعت را تحمیل می‌کنیم!

حقیقت مطلب این است که آن‌چیزی که من و شما را به طبیعت کشانده است زیبایی، پاکی، خلوص و تمیزی طبیعت است. و بعد ما گاه این را جوری رها می‌کنیم که متاسفانه نفر بعد که می‌خواهد جای ما بنشیند، با تلی از زباله مواجه است!

من خیلی متاسفم که می‌بینم برخی از خانواده‌ها به اندازه‌ی هر نفر حدود یک، یک و نیم کیلو زباله را در محل رها می‌کنند. طبیعت را آلوده می‌کنند. در حالی‌که آن اعضای خانواده اگر بخواهند زباله‌شان را همراه‌شان ببرند نفری یک، یک ونیم کیلو است.

خیلی جالب است که گاه ما انتظار داریم که مثلآ شهرداری یا سازمان فضای سبز و یا دولت بیاید و این زباله‌ها را با هزینه‌های سنگین توسط کامیون‌ها جمع‌آوری کند!

احترام به طبیعت در نهاد ما ایرانی‌ها بوده است. یعنی اینکه این‌طور نبوده که ما نسبت به سبزه، نسبت به آب، نسبت به هوا و خاک بی‌احترامی کنیم.

من نمی‌دانم چرا متاسفانه این صفات ایرانی از بین رفته است؟

همین صحبت‌ها را در جایی می‌گفتم. یکی از همکاران – استاد دانشگاه تهران - فرمودند که ما بایستی به عمق نگاه کنیم. عمق یعنی اینکه پدران ما چه می‌کردند؟

[[photow02]]

بنده به خاطر دارم که آب در ایران مقدس بود. سبزه مقدس بود. هوا همین‌طور. از خاک محافظت می‌کردند و آلوده‌اش نمی‌کردند.

الآن چه شده که برخی از ما ایرانی‌ها، اقلیتی از ایرانی‌ها – که آن هم بسیار زیاد است - این کارها را می‌کنیم؟

این را بارها تذکر داده‌ام. عزیزان من اگر شما در دل طبیعت هوس کنید روغن ماشین‌تان را تعویض کنید این روغن علاوه بر اینکه قشر زنده‌ی ۳۰ سانتیمتری خاک را می‌کشد و تمام باکتری‌های مفید را از بین می‌برد، به سفره‌ی آب زیرزمینی که می‌رسد ۱۰ هزار متر مکعب آب را آلوده می‌کند!

این آب همان آبی است که از چاه‌ها بیرون می‌کشیم. به درد زراعت می‌خورد. و یا طبق آماری که سازمان آب می‌دهد حدود ۳۵ تا ۴۰ درصد آب مصرفی تهران که در لوله‌ها جریان دارد از سفره‌های آب زیرزمینی است.

این‌طور نیست که در طبیعت مثلآ آتش روشن کنید دود آن به هوا برود و نابود شود. در طبیعت هیچ‌چیز نابود نمی‌شود! طبیعت این‌ها را می‌پذیرد و بعد تلافی سر ما در می‌آورد! با آلودگی خاک، با آلودگی هوا و با آلودگی آب. آن‌چه ما می‌کنیم به خودمان می‌کنیم.

طبیعت را در روز سیزده‌به‌در حفظ کنیم، نگه‌داریم و به آن احترام بگذاریم درست مثل اینکه احترام به خودمان و مادرمان می‌گذاریم.

<strong>دکتر مرتضی خداقلی بنا به تخصص‌شان توصیه‌هایی داشتند در باره‌ی آداب رفتن به سیزده‌به‌در</strong>:

اولین توصیه که در واقع مهمترین آن است؛ اینکه خانواده‌های عزیز حتی‌الامکان از غذاهای سرد و سبک برای ناهار این روز در نظر بگیرند که نیاز به ایجاد آتش نباشد.

زیاد مناسب نیست که بوی شکوفه‌ها و سبزه‌ها و گل‌های بهاری را با بوی غذاهای گوشتی و چربی‌های حیوانی جایگزین کنیم.

[[photow03]]

در طول روز ممکن است نیاز به ایجاد آتش برای آب جوش و موارد دیگر داشته باشیم. بهتر است در چنین مواردی از اجاق‌های گازی کوچک استفاده شود و از آتش زدن و قطع شاخه‌های درختان پرهیز شود.

به منظور جمع‌آوری زباله‌ها، به اندازه‌ی کافی کیسه‌های زباله در نظر گرفته شود.

معمولآ شهرداری‌ها در خروجی شهرها با گرفتن سبزه‌های نوروزی از افراد کیسه‌هایی در اختیار افراد قرار می‌دهند.

مورد دیگری که باید به آن توجه شود این است که سبزه‌ها را در طبیعت رها نکنند که باعث زشت‌شدن چهره‌ی 
طبیعت شود.

در مورد محل اتراق و نصب چادر خوب است حتی‌الامکان از محله‌ای استفاده شود که فاقد پوشش گیاهی است و برای تمیز کردن مکانی که چادر را نصب می‌کنند از تخریب پوشش گیاهی و نهال‌های نورس پرهیز شود. به این خاطر که آغاز بهار است و در آسیب‌پذیرترین شرایط رشدی گیاهان است و ممکن است بعضی از آن آسیب‌ها ترمیم‌پذیر نباشد و این گیاهان نابود شوند.

طبیعت‌گردان از بستن سیم و کوبیدن میخ به تنه‌ی درختان خودداری کنند و چنانچه نیاز به نصب تاب برای بازی بود از طناب استفاده کنند و در پایان روز حتمآ طناب را باز کنند.

از رها کردن ماهی قرمز و لاکپشت در برکه‌ها و رودخانه‌ها خودداری فرمایند. به این دلیل که ممکن است باعث ایجاد محدود شود و این ماهی قرمز و لاکپشت‌ها از تخم ماهی‌های بومی منطقه تغذیه کنند.

از جمع‌آوری گونه‌های گیاهی با توجه به اینکه شروع فصل رویش هست و مراحل گل‌دهی و بذردهی گیاهان طی نشده پرهیز شود. چون برخی از گیاهان به هر حال در معرض انقراض هستند و بایستی از آنها حفاظت شود.

[[photow04]]

از آلوده‌کردن آب‌ها به‌ویژه چشمه‌ها با پودر و مایع ظرف‌شویی پرهیز شود.

در پایان روز زباله‌های تجزیه‌پذیر و تجزیه‌ناپذیر تفکیک شوند. زباله‌های تجزیه‌پذیر به سطل‌های زباله یا چاله‌های زباله انتقال داده شود و یا در طبیعت دفن شود.

منظور از زباله‌های تجزیه‌پذیر چیزهایی مانند پوست میوه‌ها، باقی‌مانده‌ی غذاها، کاغذهای باطله.

با توجه به زمان ماندگاری و یا تخریب شیشه که بالای یک میلیون سال است از شکستن و رها کردن بطری‌های شیشه‌ای در طبیعت خودداری شود. گاه ممکن است قطعاتی از این شیشه‌ها زیر نور خورشید به حالت عدسی عمل کند و نور خورشید را متمرکز کند و ایجاد آتش‌سوزی کند. حتمآ در این مورد توجه شود.

در هر صورت در این روز به جای اینکه وقت‌مان را صرف تهیه‌ی غذای گرم و ایجاد آتش کنیم، بهتر است که به کودکان‌مان آموزش دهیم که گیاهان را لگدکوب نکنند و آنها را نوازش کنند.

جانوران و حشرات را حمایت کنند. به جای سنگ‌پرانی به طرف پرندگان کودکان را از اهمیت و ارزش زیست محیطی پرندگان، حشرات و گیاهان آگاه کنند.

امیدوارم در پایان روز همه‌ی استفاده‌کنندگان از طبیعت توجه داشته باشند که طبیعت را به همان صورتی که ابتدای روز وارد آن شدند موقع خارج‌شدن ترک کنند و روزی که متعلق به طبیعت هست باعث تخریب پوشش گیاهی و تخریب محیط زیست نشوند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/saberi/2010/03/post_120.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/saberi/2010/03/post_120.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">محیط زیست</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 31 Mar 2010 20:02:20 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«بیش از ۹۰درصد حیات‌وحش‌مان نابود شده است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>از سوی <a href="http://www.savepasargad.com/index.htm">بنیاد میراث پاسارگاد</a> دکتر ناصر کرمی به عنوان برترین شخصیت سال فعال در حوزه‌ی محیط زیست معرفی شده است.

[[sound]]

بنیاد میراث پاسارگاد درباره‌ی ناصر کرمی می‌نویسد:

«ناصرکرمی، کارشناس و کوشنده‌ی حوزه‌ی ميراث طبيعی و محیط زيست، روزنامه‌نگار، و سردبير ایرن، خبرگزاری مستقل محیط زيست؛ در شرايطی که محیط زيست و ميراث طبيعی ايران در شرايط بسيار بدی قرار دارد، توانسته است با نگارش و انتشار خبرها و مطالب بهترين کارشناسان محیط زيست در ايران توجه مردمان و به ويژه جوانان را به مسائل مربوط به محیط زيست جلب کرده و در آگاه‌سازی و آموزش آن‌ها اثرات قابل توجهی داشته باشد».

دکتر ناصر کرمی، نویسنده، ليسانس خود را در رشته‌ی جغرافيای فيزيکی، فوق‌ليسانس خود را در رشته‌ی شناخت آب و محيط زيست و دکترای خود را در رشته‌ی شناخت محيط زيست دريافت داشته است.

به بهانه‌ی انتخاب ناصر کرمی به عنوان شخصیت برتر فعال محیط زیست با او گفت‌وگو کرده‌ام:</small></strong>

<strong>شما از سوی بنیاد میراث پاسارگاد به عنوان برترین شخصیت سال فعال در حوزه‌ی محیط زیست معرفی شده‌اید. سایت بنیاد در مورد شما نوشته ناصر کرمی بهترین و بیشترین کوشش‌های سال گذشته در زمینه‌ی محیط زیست را انجام داده است. خودتان از کدام یک از کارهایی که در این زمینه انجام داده‌اید بیشترین رضایت را دارید؟</strong>

این نظر لطف بنیاد میراث پاسارگاد نسبت به من بوده است. قطعآ آدم‌های زیادی در سال گذشته در زمینه‌ی محیط زیست فعالیت داشته‌اند. اگر قرار بود خود من کسی را انتخاب کنم شاید به افراد دیگری رای می‌دادم.

[[photow01]]

در محیط زیست ایران علی‌رغم مشکلات بسیاری که برای بحث حفاظت محیط زیست در ایران وجود دارد افرادی که در این حوزه دارند زحمت می‌کشند خیلی جمع پرشماری نیستند. شاید بشود گفت هزار نفر.

تعدادی مدرس این حوزه هستند. تعدادی علاقه‌مندند. یک تعداد روزنامه‌نگار هستند. زحماتی که همه‌ی این‌ها می‌کشند قابل توجه است. بنیاد پاسارگاد به هر حال باید یک نفر را انتخاب می‌کرد. شاید به قید قرعه به اسم من تمام شده است!

در مورد کارهایی که من در این زمینه کرده‌ام شاید قابل توجه‌ترین آن کاری است که به عنوان یک روزنامه‌نگار انجام می‌دهم. افزون بر ۲۰۰ مقاله و یادداشت در سالی که گذشت نوشته‌ام که در خبرگزاری محیط زیست ایران، در روزنامه‌ای که در آن کار می‌کنم و هم‌چنین در <a href="http://naserkarami.blogfa.com">وبلاگ شخصی‌ام</a> منتشر شده است.

به هر حال یک اطلاع‌رسانی گسترده داشته‌ام که سعی کرده‌ام به عنوان یک روزنامه‌نگار انجام دهم.

<a href="http://iren.ir">خبرگزاری محیط زیست ایران</a> را با هم‌کاری دوستان‌ام در سال گذشته خیلی فعال کردیم.

این خبرگزاری از ۳سال پیش شروع به کار کرد. اما سال ۱۳۸۸ به صورت خیلی جدی سعی کردیم آن را در قالب یک خبرگزاری حرفه‌ای نزدیک کنیم.

می‌دانید که اداره‌ی یک خبرگزاری مستقل بدون بهره‌مندی از امکانات دولتی با این همه مشکلات مادی که وجود دارد کار سختی است ولی ما سعی کردیم کارمان را انجام دهیم. انشاالله سال نو یعنی از اوایل اردیبهشت ماه سایت «ایرن» دچار تغییراتی خواهد شد.

گروه‌های آن را تغییر خواهیم داد. از نظر گرافیکی تغییراتی داده خواهد شد. یک خبرگزاری مستقلی که تقریبآ هیچ‌گونه اتکایی به کمک‌های دولتی ندارد ولی به هر حال سعی می‌کند اطلاع‌رسانی در زمینه‌ی محیط زیست ایران انجام دهد.

<strong>در مورد نوشته‌های بسیاری که در سال گذشته داشته‌اید صحبت کردید. بین این نوشته‌ها کدام موضوع کاملآ شاخص بود و مورد توجه با مورد بحث قرار گرفت؟</strong>

یک ماجرایی که خیلی مهم بود که در اواخر سال موضوع داغی شد این بود که سال جاری میلادی به عنوان «سال جهانی تنوع زیستی» اعلام شده است. من در نیمه‌های سال آماری را منتشر کردم. این آمار کاملآ مستند هست که نشان می‌دهد ما در دهه‌های اخیر بیش از ۹۰ درصد جمعیت حیات‌وحش‌مان را از دست داده‌ایم!

این آمار را منتشر کردیم. بازتاب خیلی گسترده‌ای داشت؛ هم در رسانه‌های زیست محیطی و هم در وبلاگ‌های زیست محیطی. و مبنای این شد که دوستان دیگری که در حوزه‌ی محیط زیست می‌نویسند از دولت بخواهند واکنش جدی‌تری در قبال ماجرای سال جهانی تنوع زیستی داشته باشد.

حتی پیشنهاد شد که امسال را با توجه به آماری که منتشر شده «سال ملی سوگواری برای تنوع زیستی ایران» نام‌گذاری کنیم. چون به هر حال این یک فرصتی است که بازنگری کنیم که چرا ما باید ۹۰درصد جمعیت حیات‌وحش کشورمان را از دست بدهیم!؟

یعنی یک زیست‌بوم‌هایی که میلیون‌ها سال طول کشیده تا شکل بگیرد و به وضعیت فعلی دربیاید را ما در کمتر از نیم قرن کاملآ نابودشان کرده‌ایم!

این پیشنهاد بازتاب گسترده‌ای داشت. یک پبشنهاد دیگر بود که بازتاب گسترده‌ای پیدا کرد و هنوز هم ادامه دارد و آن هم بحث «آیش» طبیعت ایران بود. به زودی قرار است یک گروه از کارشناسان محیط زیست در این مورد یک بیانیه صادر کنند و کمپین تشکیل دهند.

[[photow02]]

ما درخواست کردیم به مناسبت سال جهانی تنوع زیستی به مدت ۵سال طبیعت ایران به آیش گذاشته شود. یعنی هرگونه بهره‌برداری اقتصادی، اجرای پروژه‌های عمرانی در مناطق حفاظت‌شده و پارک‌های ملی کشور با مقررات خیلی سخت‌گیرانه‌تری روبه‌رو شود و موقتآ مجوز شکار صادر نشود. این موضوع هم بازتاب گسترده‌ای داشت که تقریبآ به یک جریان تبدیل شده است.

<strong>اتفاقآ این طرح «آیش» شما را من پی‌گیر بودم و شاهد بودم که در وبلا گ‌های محیط‌زیست چطور بازتابی داشت. برخی خیلی استقبال کردند برخی نظرات مخالفی داشتند. با توجه به گسترده‌گی این بحث آیا از سوی مسئولین عکس‌العملی نشان داده شد؟</strong>

نه متاسفانه! جالب است بدانید این همه مطالبی که نوشته شد آن شخص اولی که در واقع موضوع مربوط به ایشان بود از این موضوعات اظهار بی‌اطلاعی کردند. این را طی گفت‌وگوی تلفنی که با ایشان داشتم فهمیدم. ایشان گفتند هیچ‌کدام از این مطالب را تا حالا نخوانده‌ام و ندیده‌ام!

حدود دو/سه سال است که سازمان محیط‌زیست به مطالبی که در موردش نوشته می‌شود جواب هم نمی‌دهد!

مثلآ در پرتیراژترین روزنامه‌ی کشور – روزنامه‌ی همشهری - مطالب انتقادی خیلی تندی منتشر می‌شود. گاه آمارها حتی اغراق‌آمیز هست که شاید ماجرا آن طور نباشد که مطرح می‌شود؛ سازمان محیط‌زیست به آن‌ها هم پاسخی نمی‌دهند و کار خودشان را می‌کنند! این طرف روزنامه‌نگاران کار خودشان را می‌کنند. آن سو کسانی که تخریب محیط زیست می‌کنند هم کار خودشان را می‌کنند.

یک جور اوضاع بغرنجی است. زیست‌گاه‌ها به حال خودشان رها شده‌اند.

<strong>بنیاد میراث پاسارگاد امسال را به نام سال «محیط زیست و میراث طبیعی ایران» اعلام کرده است. یکی از دلایل‌اش وضعیت بحرانی محیط زیست است که به فاجعه‌ی ملی تبدیل شده است. آیا شما هم با این موضوع هم‌عقیده هستید؟ و دیگر این که اصولآ این نام‌گذاری‌ها چقدر می‌تواند در اهدافی که مَدّ نظر است تاثیر بگذارد؟</strong>

من فکر می‌کنم حداقل این هست که توجه‌ی رسانه‌ها را به موضوع جلب می‌کند. شاید یکی از مشکلات محیط زیست در ایران این هست که حتی محیط زیست دل‌مشغولی جدی رسانه‌های ما هم نیست.

در جهان غرب - جهان متمدن - محیط زیست و توسعه‌ی پایدار ممکن است بُن‌مایه‌ی فکری یک روزنامه‌نگار هنری، اقتصادی و یا یک روزنامه‌نگار سیاسی باشد. یعنی یک روزنامه‌نگار اقتصادی می‌گوید مثلآ این طرح پروژه‌ی اقتصادی چقدر با موضوع محیط زیست ارتباط پیدا می‌کند.

این را فرد پذیرفته است که رابطه‌ای بین مولفه‌های موجود در یک فضای اکولوژیک وجود دارد؛ همه‌ی پدیده‌ها در تعامل با هم هستند و این که تعریف کنی هر چیز درست سر جای خودش قرار گرفته یا نه را و نسبت‌اش را با محیط زیست، با آن اقتضائات اکولوژیک، پیدا کنیم.

متاسفانه در ایران چنین ذهنیت و فضایی بین روزنامه‌نگاران، مسولین و کارشناسان نیست. یعنی این که محیط زیست عمدتآ یک موضوع فان تلقی می‌شود. یک موضوعی که دل‌مشغولی یک گروهی است. تفنن است دیگر! حالا یک عده‌ای اعتقاد و توجه دارند و یک عده هم ندارند.

این جور نام‌گذاری‌ها می‌تواند توجه افرادی را که کمتر علاقه‌مند به محیط زیست هستند را جلب کند. به هر حال جز این کار، کاری از دست ما برنمی‌آید! یک سری کار اطلاع‌رسانی و تبلیغ و داد و هیاهو! همین کارها را می‌توانیم انجام دهیم.

<strong>از شما به عنوان یک متخصص در امور محیط زیست سوال می‌کنم؛ فکر می‌کنید چه راه‌کارهایی می‌شود پیشنهاد داد تا کشور ما از این وضعیت بحرانی – در مورد محیط زیست - بیرون بیاید؟</strong>

ماجرا خیلی پیچیده است! ما باید فقط این را در نظر بگیریم که اساسآ توسعه‌ی پایدار یعنی یک توسعه‌ی طبیعت‌محور. توسعه‌ای که بر مبنای اقتضائات اکولوژیک محیط و سرزمین طراحی و راه‌بری و هدایت می‌شود. من فکر می‌کنم این که ما به این ذهنیت برسیم خیلی کار دارد! شاید بیست/سی سال دیگر ما به این ذهنیت برسیم.

متاسفانه ما یک شرایط دشوار اقتصادی داریم. به‌شدت بحران اشتغال داریم. گفته می‌شود ما بیش از ۴میلیون نفر جویای کار داریم که هر سال حدود ۸۰۰هزار نفر به این‌ها اضافه می‌شود!

الآن در بحث روستایی و عشایری ما سالانه ۲۰۰هزار نیروی مازاد کار وجود دارد که تامین شغل و درآمد برای این‌ها در شرایط موجود جز درآویختن به طبیعت، از طبیعت کندن و به خورد این زندگی روزمره دادن اقتصاد ایران راهی را جز این بلد نیست.

من نمی‌خواهم فقط دولت را متهم کنم. من می‌گویم حتی کارشناسان ما، کارشناسان مستقل، اقتصاددانان مستقل ما نگاه‌شان به موضوع اقتصاد یک نگاه مربوط به ۱۰۰سال پیش است. نگاهی است که خیلی قدیمی است!

ذهنیت‌ها را درباره‌ی تمدن، توسعه، رفاه، پیش‌رفت که در نظر بگیریم؛ مثلآ یک سری ذهنیت‌هایی که خود روزنامه‌نگاران جا می‌اندازند این که ما خیلی کشور ثروتمندی هستیم و چنین و چنانیم! در صورتی که اصلآ این‌جور نیست! اتفاقآ کشور خیلی فقیری هستیم!

یک کشوری که متوسط دریافت بارش‌های جوّی‌اش، یک‌سوم متوسط جهانی است؛ کشوری که ۲۰در صد مساحت‌اش بیابان خالص است؛ یعنی هیچ‌گونه زادآوری زیستی – حداقل زادآوری زیستی - در آن صورت می‌گیرد؛ این کجایش کشور ثروتمندی است!؟

ما به جای این که برای زندگی خودمان از طبیعت مصرف کنیم اتفاقآ راهی جز پایدارکردن طبیعت نداریم. ما دومین کشور دنیا در فرسایش خاک هستیم. ششمین کشور دنیا در جنگل‌زدایی هستیم. جزو ۵کشور اول دنیا در بیابان‌زایی هستیم. اولین کشور دنیا از نظر بیابان‌زایی با تاثیر مولفه‌های انسانی هستیم.

خاک ما هر سال دارد شسته می‌شود و می‌ریزد توی خلیج فارس و دریای خزر. کشاورزی ما روزبه‌روز دارد بی‌رونق‌تر می‌شود. آب‌های زیرزمینی ما دارند روزبه‌روز بیشتر دچار فرونشست می‌شوند.

این آینده‌ای که پیش روی ماست؛ آینده‌ی خیلی روشن و امیدبخشی نیست! ما برای برنامه‌ریزی توسعه چاره‌ای جز این نداریم که به مولفه‌های طبیعی، مولفه‌های اکولوژیک روی بیاوریم.

ما به یک توسعه‌ی طبیعت‌محور کیفیت‌گرا احتیاج داریم. نه یک توسعه‌ای کمیت‌گرای طبیعت‌سوز! آن چیزی که متاسفانه اکنون وجود دارد!]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/saberi/2010/03/post_119.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/saberi/2010/03/post_119.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">محیط زیست</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 28 Mar 2010 15:00:43 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>

