<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>بیژن روحانی</title>
      <link>http://zamaaneh.com/rohani/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Sun, 07 Feb 2010 16:55:27 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>چرخی در بازار هنر</title>
         <description><![CDATA[یک پیکره برنزی و تکیده، با پاهایی دراز  و لاغر، اندکی خم شده به جلو و در حال راه رفتن، اکنون گران بهاترین اثر هنری جهان شده است.

[[sound]]

پیکره «مردی که راه می‌رود» اثر آلبرتو جاکومتی، مجسمه ساز و نقاش سوییسی هفته گذشته در حراج ساتبیز لندن به قیمت شصت و پنج میلیون پوند (بیش از ۱۰۴ میلیون دلار) به فروش رفت و توانست رکورد تابلو  نقاشی «پسری با چپق» (Garcon a la Pipe) اثر پابلو پیکاسو را پشت سربگذارد. تابلو پیکاسو در سال ۲۰۰۴ در همین حراجی با قیمت ۵۸ میلیون پوند به فروش رفته بود. پیش بینی ابتدایی برای فروش این پیکره، رقمی بین ۱۲تا ۱۸ میلیون پوند بود. 

این پیکره متعلق به مجموعه هنری «درسدنر بانک» آلمان بود که توسط خریدار جدید این بانک «کمرتزبانک» و به دلیل بحران اقتصادی به فروش گذاشته شد. 

[[photow01]]

جاکومتی متولد ۱۹۰۱ در سوییس و یکی از برجسته‌ترین هنرمندان سده بیستم بود و در خانواده‌ای هنرمند متولد شد. خیلی زود و از بیست سالگی به پاریس رفت و در محله مونپارناس کارگاهی هنری برای خود دایر کرد.  پیکره «زنی با گلوی دریده» که در سال ۱۹۳۲ ساخته شد، برای او شهرت فراوانی به همراه آورد. 

نام جاکومتی غالبا همراه با گروه سورئالیست‌ها ذکر می‌شد، گرچه کارهای متاخر او به راحتی قابل دسته بندی در یک سبک هنری خاص نیست. جاکومتی پس از پایان جنگ جهانی دوم دوباره به پاریس برگشت و این بار سراغ ساختن تندیس‌هایی با اندام‌های کشیده و دوک مانند رفت؛ تندیس‌هایی که خیلی زود به نشان هنری او تبدیل شد.

جاکومتی تندیس «مردی که راه می‌رود»  را در سال ۱۹۶۱ خلق کرد و خودش درباره آن می‌گفت:« تصویری فروافتاده از انسان معاصر». این پیکره بخشی از یک مجموعه شش‌تایی از پیکره‌های برنزی است. بسیاری از مورخان هنر در مورد این مجموعه از آثار او معتقدند که آنها تصویر اضطراب دوران جنگ سرد هستند. 

تندیس‌هایی که دیدن آنها انسان را به یاد قربانیان یک جنگ هسته‌ای و یک هولوکاست اتمی می‌اندازد؛ نسخه بدل‌هایی از اجسادی که دو هزار سال پیش در شهر پمپی در خاکستر آتشفشان دفن شده بودند.

قیمت فوق العاده زیاد این تندیس گرچه در درجه نخست باعث خوشحالی حراجی ساتبیز و فروشندگان آن می‌شود، اما می‌تواند مایه خرسندی مدیران موزه هنرهای معاصر تهران را نیز فراهم کند؛ موزه‌ای که محوطه آن سالهاست اثری از جاکومتی را در خود جای داده است.

[[photow02]]

<strong>سرمایه‌گذاری برای هنر معاصر خاورمیانه</strong>

موزه بریتانیا و موزه تیت مدرن در لندن تصمیم گرفته اند سرمایه گذاری بیشتری برای خرید آثار هنری از خاورمیانه انجام دهند. این دو موزه معتبر قرار است کمیته‌ای مشترک را به منظور توسعه مجموعه هنری خود از آثار هنرمندان خاورمیانه تشکیل دهند. 

تمرکز این کمیته بر آثاری خواهد بود که پس از سال ۱۹۶۰ خلق شده‌اند. خالقان این آثار می‌بایست از کشورهای خاورمیانه باشند گرچه هنرمندانی که به خارج از کشورشان مهاجرت کرده‌اند نیز در این مجموعه قرار خواهند گرفت.

یکی از هدایت کنندگان این کمیته، مریم همایون-ایزلر  یک مجموعه دار آثار هنری است. او که متولد تهران است اکنون چند سالی است که در لندن به فعالیت می‌پردازد و تاکنون بیش از دویست اثر از هنرمندان معاصر ایران را، مانند فرهاد مشیری و داریوش قره‌زاد، در مجموعه خود جمع آوری کرده است. 

او همچنین در گردآوری کتابی با نام «تفاوت‌های مشابه: چشم‌انداز جدیدی در هنر معاصر ایران» که سال گذشته توسط انتشار تیمز و هودسون منتشر شد، همکاری داشته است.

بخش خاورمیانه موزه بریتانیا نیز اعلام کرده است بیشتر روی خرید آثاری تمرکز خواهد کرد که بیانگر خصوصیات دوران خود باشند و به آثار فوق العاده انتزاعی کمتر توجه خواهد شد. اولین مجموعه‌ای که توسط این کمیته برای خرید انتخاب شده شامل یک مجموعه کار چاپی با نام « سی و پنج سال اشغال» است که به طور مشترک توسط هنرمندان فلسطینی و اسراییلی در سال ۲۰۰۲ و در مخالفت با جنگ و اشغال خلق شده است.

[[photow03]]

<strong>القاعده و قاچاق آثار تاریخی افغانستان</strong>

محمد عطا، سردسته هواپیما ربایان و تروریست‌های یازده سپتامبر، با بازار خرید و فروش عتیقه‌های قاچاق در ارتباط بوده است. 

سرویس امنیتی آلمان شواهدی در اختیار دارد که نشان می دهد  محمد عطا، تروریست مصری، تعدادی از اشیاء هنری و تاریخی غارت شده از افغانستان را برای فروش به باستان شناسان آلمانی ارائه کرده است. 

جوزپه پروییتی، از مدیران کل وزارت میراث فرهنگی ایتالیا با اعلام این خبر گفته است که اسناد آلمانی‌ها نشان می‌دهد که محمد عطا در سال ۱۹۹۹ با یک باستان‌شناس در دانشگاه گوتینگن آلمان تماس برقرار کرده و پیشنهاد فروش تعدادی از اشیاء عتیقه افغان را با او در میان گذاشته است. 

این باستان‌شناس آلمانی که نام او فاش نشده است، این پیشنهاد را نمی‌پذیرد و آن را رد می‌کند. او سپس به سرویس امنیتی آلمان اعلام کرده‌است  که محمد عطا به او گفته بود می‌خواهد پول این عتیقه‌ها را صرف یادگرفتن خلبانی در آمریکا کند.

محمد عطا در سال ۱۹۹۲ برای تحصیل به دانشگاه فنی هامبورگ در آلمان رفت و در همان‌جا جذب گروه‌های تروریستی شد. او در ۱۹۹۲ به مدت چندین ماه در افغانستان به سر برد و با اسامه بن لادن و سایر رهبران القاعده ملاقات کرد. 

احتمال داده می‌شود در طی همین دوران او موفق شده باشد بخشی از آثار تاریخی و عتیقه‌های افغانستان را به قصد فروش و تامین هزینه عملیات تروریستی با خود خارج کرده باشد. محمد عطا هدایت عملیات در نخستین هواپیمایی را بر عهده داشت که به برج‌های مرکز تجارت جهانی در نیویورک برخورد کرد.  

گرچه شواهد در مورد ارتباط محمد عطا با فروش آثار عتیقه به چند سال پیش باز می‌گردد ولی تاکنون این بخش از فعالیت گروه القاعده چندان مورد توجه قرار نگرفته است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2010/02/post_304.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2010/02/post_304.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فرهنگ و هنر</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 07 Feb 2010 16:55:27 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پیدا شدن تکه‌هایی جدید از متن کوروش</title>
         <description>یک استوانه گلی از دوهزار و پانصد سال پیش، مدتی است که مهمترین اخبار میراث فرهنگی ایران را در حوزه روابط بین الملل به خود اختصاص داده است. 

[[sound]]

اعلام خبر کشف تکه‌هایی جدید از متنی منسوب به کوروش هخامنشی، باعث شد تا بار دیگر ارسال استوانه کوروش از موزه بریتانیا به ایران به تعویق بیفتد. 

رییس سازمان میراث فرهنگی ایران که قبلا موزه بریتانیا را به قطع روابط تهدید کرده بود، در بیست و پنجم دی ماه اعلام کرد این موزه به دلیل کشف قطعات جدید از لوحی مربوط به کوروش فعلا امانت دادن استوانه  کوروش را به زمان دیگری موکول کرده است. حمید بقایی همچنین اعلام کرد به گفته رییس موزه بریتانیا، این موزه قصد دارد کارگاهی با شرکت کارشناسان ایرانی در لندن برگزار کند. 

با این حال از آنجا که اطلاعات بیشتری در مورد چگونگی پیدا شدن این قطعات جدید، زمان پیدا شدن‌شان و ارتباط آنها با استوانه کوروش اعلام نشده بود، ابهام‌هایی در خصوص آن‌ها وجود داشت.

[[photow01]]

اکنون پایگاه اینترنتی «روزنامه هنر» که در لندن منتشر می‌شود، اطلاعات جدیدتری در مورد این کشفیات ارائه کرده است. این نشریه به نقل از برخی کارشناسان برجسته موزه بریتانیا اعلام کرده است قطعات جدید در حقیقت دو کتیبه گلی کوچک هستند که به تازگی و به طور جداگانه کشف شده اند. 

اولین قطعه در آخرین روز سال گذشته میلادی  در داخل خود موزه بریتانیا شناسایی شد. این به آن مفهوم است که این قطعه پیش از این در میان انبوه آثار این موزه وجود داشته ولی کسی موفق به تشخیص هویت واقعی آن نشده بوده است. 

به گزارش «روزنامه هنر»، روز سی و یکم دسامبر سال 2009، ویلفرد لمبرت، استاد بازنشسته دانشگاه بیرمنگام توانست این قطعه را در میان بیش از یکصد و سی هزار لوح موجود در موزه بریتانیا شناسایی کند. این لوح گرچه پیش از این توسط سایر محققان نیز دیده شده بود، اما تا آن زمان کسی نتوانسته بود ارتباطی میان متن این لوح و استوانه کوروش پیدا کند. 

آقای لمبرت که باستان‌شناس و مورخ است اکنون در زمینه فهرست کردن مهرهای استوانه‌ای غرب آسیا (شامل تمدن‌های میانرودانی)  موجود در موزه بریتانیا با این نهاد همکاری می‌کند.

[[photow02]]

قطعه دوم  که در اصل متعلق به همان اول لوح است، کمی بعد توسط یکی از متصدیان موزه بریتانیا به نام ایروینگ فینکل پیدا شد. آقای فینکل متخصص فرهنگ و زبان‌های میانرودان باستان است و در موزه بریتانیا متصدی بخش الواح و کتیبه‌های میخی مربوط به میانرودان است.

هر دو این قطعات تازه که کوچکتر از قوطی کبریت هستند در جریان کاوش‌های باستان‌شناسی موزه بریتانیا در سال 1879 در منطقه  Dailem در جنوب بابل باستان پیدا شدند. این منطقه که در زمان کاوش‌های موزه بریتانیا متعلق به امپراتوری عثمانی بود اکنون در عراق قرار دارد. دو سال پس از کشف این قطعات، آنها به مجموعه موزه بریتانیا ارسال شدند.

بنابر گزارش «روزنامه هنر» یکی از این قطعات پیدا شده به خواندن بخشی از استوانه کوروش کمک می‌کند که تا پیش از این به درستی خوانده نشده بود. اما قطعه دوم، حاوی بخش از میان رفته استوانه کوروش است. این بخش از استوانه پیش از اکتشاف آن شکسته و نشانی از آن به دست نیامده است. 

این دو قطعه کشف شده، بر خلاف متن اصلی فرمان کوروش، به شکل استوانه نیستند و روی لوحه‌های مسطح نوشته شده اند. جان کورتیس، مسئول بخش خاورمیانه موزه بریتانیا و متخصص تاریخ ایران و عراق، این دو قطعه جدید را فوق العاده مهم توصیف کرده است.

استوانه کوروش در سال 539 پیش از میلاد مسیح در شالوده‌ی ساختمانی در بابل دفن شد. با کشف قطعات جدید به نظر می‌رسد که متن فرمان کوروش روی لوحه‌های دیگری نیز احتمالا به قصد انتشار در نقاط مختلف امپراتوری نوشته شده باشد. 

[[photow03]]

کشف این قطعات ممکن است بتواند به فرضیه‌ای کمک کند که مطابق آن استوانه کوروش اعلامیه‌ای برای انتشار در سراسر یا حداقل بخش مهمی از امپراتوری هخامنشیان بوده است. 

به نوشته «روزنامه هنر» این قطعات می‌توانند منجر به تقویت این فرضیه شوند که کتاب عزرا، یکی از بخش‌های عهد عتیق، متن کوروش را مبنای شرح رویدادهای خود قرار داده است.

با این حال هنوز متن این کتیبه‌ها به طور دقیق منتشر نشده و مشخص نیست بخش‌های ناخوانده و از میان رفته فرمان کوروش، که به گفته مسئولان موزه بریتانیا در این قطعات موجود هستند، حاوی چه نکات تاریخی است.

استوانه کوروش که یکی از ارزشمندترین اشیاء موزه بریتانیا تلقی می‌شود، قرار بود روز بیش و ششم دی‌ماه برابر با شانزدهم ژانویه به ایران امانت داده شود. اما کشف قطعات جدید روند ارسال آن را با تاخیر مواجه کرده است.  

با این‌حال موزه بریتانیا اعلام کرده  همچنان متعهد به امانت دادن این شیء باستانی همراه با قطعات جدید به ایران است. همچنین احتمال دارد کارگاهی با حضور متخصصان ایرانی برای بحث در مورد کشفیات جدید در ماه ژوئن (ماه‌های خرداد و تیر) برگزار شود و پس از آن استوانه به ایران برود. 

پیدا شدن دو قطعه از لوحی که فرمان کوروش را بر خود دارد، این امید را به وجود آورده که همچنان قطعات بیشتری در آینده پیدا شوند. 

محتمل‌ترین مکان برای یافتن قطعاتی دیگر، همان موزه بریتانیاست گرچه احتمال دارد در موزه‌های ترکیه، عراق، اروپا و آمریکا نیز نشانی از آنها پیدا شود.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2010/01/post_303.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2010/01/post_303.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 25 Jan 2010 12:23:42 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نابودی نهادهای فرهنگی و آموزشی در هائیتی </title>
         <description>با گذشت چند روز از زلزله‌ی بزرگ در هائیتی، ابعاد بیشتری از تخریب‌های گسترده در این کشور مشخص شده است. سازمان یونسکو نسبت به نابودی نهادهای فرهنگی و آموزشی هائیتی هشدار داده و چندین سازمان جهانی مرتبط با میراث فرهنگی فراخوان‌هایی برای نجات آثار تاریخی-فرهنگی این کشور صادر کرده‌اند.

[[sound]]

زلزله‌ی هفت و سه دهم ریشتری روز دوزادهم ژانویه، چنان این کشور کوچک در کاراییب را درهم کوبیده است که اکنون سازمان ملل متحد آن را یکی از بدترین فجایعی نامیده که این سازمان تاکنون با آن رو به رو بوده است.

بسته شدن فرودگاه‌ها و راه‌های ارتباطی، کمبود بیمارستان و پزشک و همچنین کمبود کمک‌های اولیه و آب و غذا برای نجات یافتگان، مدیریت بحران در این منطقه‌ی حادثه زده را به مشکلی جهانی تبدیل کرده است.

[[photow01]]

در حالی که به طور طبیعی نجات جان حادثه‌دیدگان و امدادرسانی به آن‌ها در اولویت کاری گروه‌های نجات قرار دارد، سازمان‌های فرهنگی و آموزشی جهان نیز نسبت به وارد شدن آسیب‌های گسترده به نهادهای علمی، فرهنگی و آموزشی در این کشور به شدت ابراز نگرانی کرده‌اند.

سازمان یونسکو اعلام کرده که در حال آماده کردن برنامه‌ای برای کمک‌رسانی و فعال کردن نهادهای آموزشی در هائیتی است. تخریب دانشگاه «پورت او پرنس» و همچنین تعداد زیادی از موسسات آموزشی دیگر می‌تواند خلاء بسیار بزرگی را در آینده برای این کشور به وجود آورد.

خانم ایرینا بوکوا مدیرکل سازمان جهانی یونسکو با انتشار درخواستی از جامعه‌ی جهانی خواسته تا برای بهبود اوضاع در این کشور تلاش کنند. او بازسازی آموزش و پرورش در هائیتی را کانون اصلی روند بازسازی در این کشور و کلیدی برای توسعه‌ی آن دانسته است.

مدیرکل یونسکو به جز دولت‌ها، نهادهای مستقل و دانشگاهی را نیز مورد خطاب قرار داده و از آن‌ها خواسته از دانشجویان هایئتی حمایت کرده و آن‌ها را بپذیرند. یونسکو با تدوین برنامه‌ی حمایت از آموزش در هائیتی اعلام کرده که قصد دارد از اولویت بازسازی این بخش مطمئن شود.

[[photow02]]

اما به جز نگرانی عمیق یونسکو برای آسیب دیدن بخش آموزشی در این کشور، سازمان‌های دیگری نیز نسبت به حفظ میراث فرهنگی در خطر هائیتی نیز هشدار داده‌اند. «ایکروم» یا مرکز جهانی مطالعه برای حفاظت و مرمت میراث فرهنگی، آمادگی خود را برای کمک کردن به حفاظت گران آثار فرهنگی در هائیتی اعلام کرده است.

همچنین رییس شورای «ایکوموس» یا شورای جهانی بناها و محوطه‌های تاریخی از تمام متخصصان در دنیا دعوت کرده است تا پس از رفع نخستین نیازهای انسانی در هائیتی، برای نجات میراث این کشور کمک کنند.

گوستاو آوارز، رییس «ایکوموس» از تک تک اعضای این شورا درخواست کرده تا با تشکیل گروه‌های داوطلب، در زمان مقتضی نیرو و دانش خود را در اختیار حفاظت گران در هائیتی بگذارند.

در پاسخ به درخواست‌ شورای جهانی بناها و محوطه‌ها، سازمان غیر انتفاعی «سای آرک» اعلام کرده که قصد دارد گروه‌هایی حرفه‌ای برای عملیات «اسکن لیزری» بناهای تاریخی آسیب دیده در هائیتی تشکیل دهد.

[[photow03]]

«سای آرک» نهادی است که در سراسر جهان به منظور جمع‌آوری اسناد و مدارک دیجیتال با استفاده از فن‌آوری «اسکن لیزری» فعالیت می‌کند. این نهاد نیز از متخصصان دعوت کرده داوطلبانه به این گروه‌های تخصصی کمک کنند.

کمیته‌ی جهانی «سپر آبی» یا Blue Shield نیز در این زمینه بیانیه‌ای منتشر کرده است. این نهاد که می‌توان آن را معادل صلیب سرخ جهانی برای کمک به حفظ آثار تاریخی به هنگام جنگ و بلاهای طبیعی دانست در بخشی از بیانیه‌ی خود حفظ میراث فرهنگی را برای بازسازی هویت، امید و جایگاه جوامع، به خصوص بعد از چنین فجایعی، لازم و ضروری دانسته است.

این کمیته نیز از اعضای خود در سراسر جهان خواسته تا بلافاصله پس از برطرف شدن نیازهای اولیه‌ی حادثه‌دیدگان برای کمک به حفظ میراث فرهنگی هائیتی به خصوص موزه‌ها، کتابخانه‌ها، آرشیوها، بناها و محوطه‌های فرهنگی این کشور، اعلام آمادگی کنند.

[[photow04]]

«سپر آبی» همچنین در تماس مدام با همکارن خود در هائیتی قرار دارد تا بتواند میزان خسارات وارد شده به میراث فرهنگی این کشور را به طور دقیق مشخص سازد.

کشور هائیتی در جزیره‌ی «هیسپانیولا» و در دریای کاراییب قرار دارد. پیش از رسیدن کریستف کلمب به این جزیره، ساکنان آن را بومیانی به نام «تاینو» تشکیل می‌دادند و نظام زندگی آن‌جا قبیله‌ای بود. بخش مهمی از آثار هنری و فرهنگی بومیان «تاینو» را نقاشی روی صخره‌ها و دیوار غارها تشکیل می‌دهد.

این نقاشی‌ها اکنون جزو مهمترین ثروت‌های فرهنگی هائیتی به شمار می‌روند. کریستف کلمب در ابتدا با استفاده از بقایای کشتی خود، سکونتگاهی به نام «لا ناویداد» در سواحل هائیتی امروزی بنا کرد تا با مردانش به جستجوی طلا در این جزیره بپردازد.

[[photow05]]

آن‌ها از بومیان برای کار در معادن طلا استفاده می‌کردند و آن‌هایی که از کار اجباری سر باز می‌زدند عمدتا به عنوان برده فروخته شده یا  کشته می‌شدند. پس از مدتی جمعیت بومیان تاینو به شدت کاهش پیدا کرد. یکی از دلایل عمده‌ی آن ورود امراض و بیماری‌ همراه با  اسپانیایی‌ها بود؛ بیماری‌هایی که بدن بومیان نسبت به آن ایمنی نداشت.

در سده‌ی شانزدهم حاکمان اسپانیایی به طور وسیع بردگان آفریقایی را برای کار به جزیره وارد کردند و این در نهایت سبب اختلاط نژادی میان بومیان باقی مانده و بردگان آفریقایی شد. در سده‌ی هفدهم جزیره میان فرانسوی‌ها و اسپانیایی‌ها تقسیم شد.  در انتهای سده هجدهم و ابتدای سده نوزدهم، ساکنان هائیتی علیه برده‌داری انقلاب کردند و توانستند آزادی خود را به دست آورده و برده‌داری را ملغی کنند.

[[photow06]]

از دوران انقلاب هائیتی علیه برده داری، قلعه‌ای به جای مانده که در فهرست میراث جهانی یونسکو نیز به ثبت رسیده است. این قلعه نخستین ساختمانی است بردگان سیاه آن را ساختند و بعدها به نماد آزادی تبدیل شد.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2010/01/post_302.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2010/01/post_302.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 17 Jan 2010 19:14:47 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مغان پارسی و مسیح</title>
         <description><![CDATA[در میان جشن‌های مرتبط با زایش مسیح، جشن «اپیفانی» یکی از آیین‌هایی است که در آن می‌توان ارتباط ظریفی میان مسیحیت و آیین‌های کهن و باستانی‌ شرق جستجو کرد. لغتنامه دهخدا نام این جشن را در فارسی، «عید خاج شویان» ضبط کرده است.

[[sound]]

«اپیفانی»  در یونانی به معنای تجلی یا ظهور است و در حقیقت جشنی است برای بزرگداشت آن‌چه که مسیحیان آن را «تجسد خداوند» در پیکر مسیح می‌نامند. این جشن که اکنون در روز ششم ژانویه برگزار می‌شود تا سال‌های گذشته یکی از مهمترین و اصلی‌ترین جشن‌ها در برخی از کشورهای غربی بود. 

«اپیفانی» در باور کلیساهای غربی و کاتولیک روزی است که مغانی از شرق برای ستایش مسیح تازه به دنیا آمده به دیدار او و مادرش مریم می‌روند. موضوعی که در آثار بسیاری از نقاشان اروپایی نیز دیده می‌شود: «ستایش مجوسان». مغان شرقی در این روایت مسیحی، برای زایش مسیح هدایایی برده‌اند: طلا، کندر و مُر(صمغ نوعی درخت با خاصیت درمانی).

اما در روایت برخی کلیساهای شرقی و ارتدوکس، روز اپیفانی روز غسل تعمید مسیح در رود اردن است، یعنی همان روزی که اکنون نیز در کلیسای ارامنه به عنوان زاد روز مسیح جشن گرفته می‌شود.

[[photow01]]

مطابق روایت ساده‌‌ی موجود در انجیل متی، یکی از انجیل‌های چهارگانه و رسمی، زمانی که مسیح در بیت لحم و در دوران پادشاهی هیرود به دنیا می‌آمد، سه مغ از شرق به اورشلیم می‌رسند و از هیرود سراغ «پادشاه یهودیان» یا همان مسیح را می‌گیرند. او آنان را به بیت لحم راهنمایی می‌کند، جایی که سرانجام مغان، نوزاد و مادرش را می‌یابند و هدایای خود را تقدیم او می‌کنند.

 اما در روایت انجیل متی سخنی در مورد نام، تعداد، خاستگاه و قومیت این مغان وجود ندارد. با این حال به طور گسترده اعتقاد بر آن است که آنها سه مغ بودند به نام‌های کاسپار، ملکیور و بالتازار که به نام سه پادشاه شرقی نیز شناخته می‌شوند و همچنین اعتقاد بر آن است که یکی از آنها، ملکیور، از ایران آمده بوده است.

اما در حالی که در انجیل متی، سخنی در مورد تعداد، نام و خاستگاه این مغان وجود ندارد، چگونه نام و خاستگاه آنها به اعتقاد عمومی راه یافته است؟

پاسخ را باید در روایت‌های فرعی جستجو کرد؛ جایی که حاشیه‌ها از متن مهم‌تر می‌شوند. نخستین شاهدی که با جزییات بیشتری در مورد این مغان سخن می‌گوید انجیلی است به نام «انجیل طفولیت» که از سوی کلیسا به طور رسمی جزو «انجیل‌های مشکوک یا نامعتبر» شناخته می‌شود. 

این گونه انجیل‌ها که تعدادشان زیاد است، گرچه از سوی کلیسا جزو منابع رسمی شناخته نمی‌شوند، اما گاهی اطلاعات قابل تاملی را در اختیار تاریخنگاران و پژوهشگران قرار می‌دهند.

«انجیل طفولیت» همان طور که از نام آن نیز برمی‌آید بیشتر به ماجراهای دوران کودکی مسیح می‌پردازد. بخش‌هایی از این انجیل الهام بخش هنرمندان سده‌‌های میانی یا قرون وسطی برای خلق آثار هنری بوده است.

در نسخه سریانی این انجیل به طور خلاصه چنین آمده است: «زمانی که مسیح در بیت لحم یهودیه و در زمان پادشاهی هیرود به دنیا آمد، مغانی از شرق، مطابق پیش بینی زرتشت، به آنجا آمدند و با خود هدایایی از طلا، کندر و مُر آوردند». در این روایت به صراحت به نام زرتشت اشاره شده است، مطلبی که در انجیل متی به چشم نمی خورد. بر مبنای این انجیل، انجیل دیگری به نام «انجیل عربی طفولیت» نیز وجود دارد که در آن نیز به پیش‌بینی زرتشت اشاره شده است.

[[photow02]]

اما روایت دیگری از انجیل طفولیت به زبان ارمنی وجود دارد که جزییات بسیار جالب توجهی را در اختیار می‌گذارد. این انجیل ارمنی کهن‌ترین و یگانه متن به جای مانده‌ای است که در آن به نام و هویت این مغان اشاره شده و داستان آنها به طور مفصل بیان شده است. به طور خلاصه روایتی که در «انجیل طفولیت ارمنی» در باب مغان آمده چنین است: 

« زمانی که فرشته‌، بشارت بارداری مسیح را به مریم می‌دهد روز پانزدهم از ماه نیسان برابر با هفتم فوریه در چهارمین روز هفته و سومین ساعت روز بود. پس از آن فرشته به سوی سرزمین ایران می‌رود و این بشارت را به پادشاهان مجوس (مغان) می‌دهد و می‌گوید آنان باید به ستایش این نوزاد بروند. آنگاه ستاره‌ای به مدت نه ماه سپاه پادشاهان مغ را راهنمایی می‌کند تا آنان هنگام تولد مسیح سرمی‌رسند. 

در آن دوران پادشاهان پارسی (ایرانی) پیروزتر و قوی تر از سایر پادشاهان در مشرق زمین بودند. این پادشاهان سه برادر بودند: نخستین آنها ملکون پادشاه ایران بود، دومی گاسپار که بر هندوستان فرمان می‌راند و سومی بالتاسار که حکمران عربستان بود».

ماجرای این سه مغ بار دیگر در بخش یازدهم انجیل طفولیت، با نام «آمدن مغان» با شرح و تفصیل زیادتری تکرار می‌شود. 

داستان پر از جزییات گوناگون است. مطابق این روایت آنها با سپاهیان بسیار زیادی به اورشلیم وارد می‌شوند. مغان دوازده فرمانده را به عنوان پیشقراول سپاهیان خود منصوب کرده بودند به طوری که هر فرمانده مسئول هزار نفر بود و به این ترتیب تعداد کل سپاهیان به دوازده هزار نفر می‌رسید.

نکته جالب توجه دیگر گفتگویی است که میان مغان و هیرود پادشاه یهودیه در می‌گیرد. هیرود از آنان می‌پرسد شما چگونه از به دنیا آمدن این کودک مطلع شدید و آنها در پاسخ به سندی اشاره می‌کنند که از پدرانشان به صورت مهر و موم شده به آنها رسیده است. 

سندی که، مطابق گفته مغان، آن را خداوند فرو فرستاده و از طریق آدم نسل به نسل منتقل شده و از نوح به پسرانش می‌رسد تا آن که سرانجام از طریق ابراهیم به ملچیزدک (Melchizedek) رسیده و او آن را به کوروش پادشاه پارسی تحویل می‌دهد. این سند مهر و موم شده در اتاقی نگهداری شده تا زمانی که فرشته به سراغ آنان می‌رود.

در این انجیل از کوروش به روشنی به عنوان واسطه‌ای برای رسیدن این سند به دست مغان نام برده شده است. همچنین در این روایت هدایایی که مغان آورده‌اند بیشتر و متنوع‌تر است. به عنوان مثال ملکون، پادشاه ایران، چوب عود، مُر، پارچه‌های اعلاء، جامه ارغوانی و هدایای گرانبهای دیگری تقدیم می‌کند.

گرچه در این روایت و روایت‌های مشابه، تنها یکی از مغان از ایران ذکر شده، اما در ریشه ایرانی مُغ تردیدی وجود ندارد. کلمه‌ای که با تغییرات اندکی در زبان‌های اروپایی نیز به صورت Magus  دیده می‌شود. اما در مورد ریشه‌ نام‌های این سه مغ و معانی آنها اختلاف نظرهای فراوانی وجود دارد، که باید به طور جداگانه به آنها پرداخت.

مارکو پولو جهانگرد ونیزی در بخش سی ام سفرنامه خود، به شهر ساوه در جنوب تهران یا آن طور که او می‌نویسد «سبا» اشاره می‌کند. او می‌گوید این همان شهری است که سه پادشاه شرقی از آن برای دیدن مسیح حرکت کردند و ادعا می‌کند آرامگاه این سه مغ در این شهر قرار دارد و پس از شرح مختصری در مورد آرامگاه آنان، می‌نویسد که بدن آنها همچنان در تابوت محفوظ مانده است. این بخش از مشاهدات مارکو حدودا مربوط به سال ۱۲۷۰ میلادی است. 

[[photow03]]

اما این تنها مکانی نیست که از آن به عنوان آرامگاه مغان پارسی نام برده شده است. در کلیسای سنت ائوستورجو در شهر میلان ایتالیا، نمازخانه‌ای به نام نمازخانه مغان وجود دارد که در آن تابوت سنگی بزرگی نهاده شده است و اعتقاد محلی بر آن است که بقایای اجساد آنها از کلیسای ایاصوفیه به این کلیسا در میلان منتقل شده است. 

در سده دوازدهم فردریک اول کلیسا را تخریب و بقایای اجساد را با خود به شهر کلن در آلمان می‌برد.

در خصوص ماجرای دیدار مغان شرقی یا پارسی با مسیح تازه به دنیا تفسیرهای فراوان و متفاوتی وجود دارد. از جمله آن‌که دنیای مسیحیت به این واسطه خواسته تا مقبولیت مسیح را در میان خردمندان، پادشاهان و مغان پارسی و شرقی نشان دهد. 

اما در بخشی دیگر از این تفسیرها، به ارتباط مسیحیت با آیین های کهن شرقی پرداخته شده و عناصری از این آیین‌ها برجسته می‌شوند.

<HR>

<strong>منابع:</strong>

<p dir="ltr" id=fn1"><small>
The Arabic Gospel of the Infancy of the Saviour, Translated by Alexander Walker. From Ante-Nicene Fathers, Vol. 8. Edited by Alexander Roberts, James Donaldson, and A. Cleveland Coxe, <http://www.newadvent.org/fathers/0806.htm>.

The Armenian Gospel of the Infancy: with three early versions of the Protevangelium of James, Translated by  Abraham Terian, Oxford University Press, 2008.

Craveri M., I vangeli apocrifi, Torino: Einaudi, 2005 (1969)</p>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2010/01/post_301.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2010/01/post_301.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 10 Jan 2010 20:00:47 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title> اکتشافات مهم باستان‌شناسی جهان در سال گذشته</title>
         <description>همه ساله کشفیات باستان شناسی گوناگونی در نقاط مختلف جهان صورت می گیرد که آگاهی یافتن از تمام آنها دشوار یا غیرممکن است. نشریه «نشنال جئوگرافیک» برخی از مهمترین اکتشافات باستان شناسی جهان در سال ۲۰۰۹ را به انتخاب خود معرفی کرده است.

[[sound]]

کشف اسکلت زنی که به صورت نشسته دفن شده بود، یکی از یافته‌های مهم باستان شناسان آلمانی در سال گذشته بود. این اسکلت نشسته که متعلق به دوران مفرغ (حدود ۱۶۰۰ تا ۲۲۰۰ پیش از میلاد مسیح) است در جریان یک رشته حفاری‌ها که از سال ۲۰۰۸ آغاز شده بود به دست آمد. 

پیش‌تر در جریان همین کاوش ها یک گور دسته جمعی پیدا شده بود که دربرگیرنده اجساد کنار هم قرار گرفته یک خانواده بود. از این خانواده به عنوان نخستین هسته شناخته شده خانوادگی نام برده می‌شود.

[[photow01]]

پیدا شدن جمجمه یک «خون آشام»، در نزدیک شهر ونیز در ایتالیا، اتفاق بسیار گران‌بهایی برای مطالعات سده‌های میانی (قرون وسطا) بود. 

باستان شناسان ایتالیایی در سال گذشته جمجمه زنی را یافتند که درون دهان آن یک آجر بزرگ قرار گرفته بود تا به این وسیله فک او همواره باز نگاه داشته شود. 

گروه تحقیق دانشگاه فلورانس پس از مطالعات به این نتیجه رسید که چنین عملی یکی از روش های «جن گیری» و مقابله با کسانی بوده که در قرون وسطا متهم به «خون آشامی» می شدند. 

اعتقاد به وجود خون آشامان اعتقادی رایج و گسترده در سده‌های میانی بود و بخشی از آن به دلیل ناآگاهی از فرآیند تجزیه و پوسیدن اجساد بود. 

از آن‌جا که به هنگام تجزیه شدن شکم ،گاهی اوقات مایع تیره رنگی از بینی و دهان جسد خارج ‌می‌شود، در سده‌های پیشین آن را به عنوان خون قربانیان «خون آشام» تفسیر می کردند. همچنین خروج این مایع از فک و دهان جسد باعث خوردگی و پارگی کفن در نزدیکی دهان می شد. 

[[photow02]]

در دوران رواج طاعون که قبرها برای جای دادن انبوه بیشمار قربانیان شکافته می‌شد، مشاهده چنین پدیده‌ای باعث می‌شد مردمان بپندارند جسد درون گور، متعلق به یک خون آشام است که از قبر خود خارج شده و خون قربانیان خود را مکیده است. «خون آشام‌ها» در باور عمومی با گسترش بیماری طاعون نیز در ارتباط بودند.

در اواسط ماه مارس گذشته باستان شناسان موفق به پیدا کردن اشیایی متعلق به مشهورترین راهزن دریایی سده هجدهم شدند. 

باستان شناسان در زیر آب های کارولینای شمالی از بقایای یک کشتی غرق شده، اشیایی را به دست آوردند که متعلق به «ریش سیاه» هولناک ترین راهزن سده های گذشته بود؛ کسی که شخصیت او بعدها الهام بخش بسیاری از داستان‌ها و افسانه‌هایی شد که در مورد دزدان دریایی ساخته و پرداخته شده است.

اما به جز یافتن کشتی دزدان دریایی سده‌های گذشته،  باستان شناسان در زیر آب های بندر«پرل‌هاربر» آمریکا توانستند دو زیر دریایی ژاپنی مربوط به جنگ جهانی دوم را نیز بیابند. 

[[photow03]]

این زیردریایی ها که به نام «سامورایی» شناخته می شوند و در زمان خود بسیار پیشرفته بوند، قرار بود از سوی ژاپن برای ضربه زدن به اهداف ایالات متحده آمریکا به کار روند و احتمالا به شهرهای واشنینگتن دی.سی و نیویورک حمله کنند. 

این زیردریایی ها هم بسیار سریع بودند  و هم توان حمل هواپیماهایی با بال های جمع شونده را داشتند. در سال ۱۹۴۵ آمریکا ناوگان نظامی ژاپن را در اقیانوس آرام توقیف و مصادره کرد. سپس زیردریایی های سامورایی توسط ارتش آمریکا غرق شدند تا اسرار این سلاح های پیشرفته به دست ارتش اتحاد جماهیر شوروی نیفتد. 

اکنون بعد از گذشت شصت سال، این ناوگان پیشرفته و مخفی از زیر آب بیرون آورده شده است. باستان شناسان از دهه نود میلادی به دنبال یافتن این زیردریایی‌ها بودند.

کشف یک محوطه آیینی مربوط به دوران پیش از تاریخ، باستان شناسان بریتانیایی را شگفت زده کرد. این محوطه هزار سال از محوطه مشهور استون هنج کهن‌تر است و شامل یک معبد چوبی و گورهایی با قدمت شش هزار سال است که شواهدی از قدیمی ترین آثار معماری را در بریتانیا ارائه می کنند. 

این محوطه بسیار کهن وارزشمند در جریان یک عکسبرداری هوایی کشف شد که در جریان آن گورهای شش هزار ساله به صورت دایره هایی منظم در یک مزرعه دویست هکتاری آشکار شدند. 

[[photow04]]

این منطقه در جنوب انگلستان و در بیست و چهارکیلومتری محوطه مشهور استون هنج قرار دارد. ناشناخته ماندن  محوطه‌ای چنین با ارزش تاکنون، موجب تعجب باستان شناسان شده است.

کشف گوری که اجساد هزار و پانصد ساله آن با طلا و جواهر پوشیده شده بودند یکی از اکتشافات مهم مربوط به تمدن سرخپوستان پرو در آمریکای جنوبی بود. 

جسد یک مرد و زنی باردار از درون یک هرم آجری پلکانی به دست آمدند که با نقاب ها و تن پوش‌هایی از فلزات و سنگ‌های تزیینی پوشانده شده بودند. باستان‌شناسان می‌گویند مشابه این تزیینات را تاکنون نیافته بودند. 

همچنین مطالعات باستان شناسان در جنوب ایالات متحده آمریکا نشان داد که مردمان بومی آن سرزمین در دو هزار و پانصد سال پیش به دندان‌پزشک مراجعه می‌کردند تا دندانهای خود را تزیین کنند. 

بررسی هزاران دندان از جمجمه های موجود در موسسه ملی تاریخ و انسان شناسی مکزیک نشان داد بومیان در هزاره های گذشته از ابزار مختلفی نظیر سنگ‌های نیمه قیمتی برای تزیین و آرایش دهان و دندان خود استفاده کرده و روی دندان خود سنگ‌های رنگی می‌نشاندند. 

[[photow05]]

در سپتامبر سال ۲۰۰۹، مهمترین گنجینه طلایی آنگلو ساکسون‌ها با قدمتی بیش از هزار و سیصد سال در مرکز انگلستان کشف شد.این گنجینه که در مجموع دارای ۱۵۰۰ قطعه طلا به وزن بیش از پنج کیلوگرم بود در نزدیکی استافوردشایر به دست آمد. 

این بزرگترین گنجینه ای است که تاکنون از اقوام آنگلوساکسون به دست آمده و روش های فلزکاری و فنون هنری آن باعث تحسین باستان شناسان شده است. در یکی از این قطعات طلایی، دو عقاب که به ظرافت طراحی شده اند به یک ماهی حمله ور می شوند. 

ماه نوامبر سال گذشته ماهی بود که کشف یک کشتی غرق شده مربوط به جویندگان طلا در یکی از دریاچه های کانادا اطلاعات جالبی را در مورد دورانی که هجوم برای کشف معادن طلا در آمریکا آغاز شده بود در اختیار محققان گذاشت. این کشتی با تمام وسایل دست نخورده خود، دقیقا همان طور که غرق شده بود پیدا شد. 

حتا چکمه‌های خدمه کشتی که آن را با شتاب از پا درآورده و روی عرشه رها کرده بودند نیز به دست آمد. هیزم‌های خرد شده برای سوزاندن در دیگ بخار کشتی، وسایل آشپزخانه و ابزاری که برای جستجوی طلا به کار می رفت به طور کامل از زیر آب بیرون آورده شدند. 

یافتن یک کشتی غرق شده با تمام وسایل دست نخورده آن در کانادا، چیزی بود که شاید باستان شناسان انتظار آن را نداشتند.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2010/01/post_300.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2010/01/post_300.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 03 Jan 2010 21:25:11 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>کپنهاگ: انتظار تا دقایق پایانی</title>
         <description>نشست جهانی کپنهاگ برای تغییرات آب و هوایی به روزهای سرنوشت ساز و پایانی خود نزدیک می شود. اکنون زمانی است که سران کشورهای مختلف جهان باید بتوانند به توافقی موثر و همه‌جانبه در مورد چگونگی مقابله با گازهای گلخانه ای دست پیدا کنند. 

تصمیمات نهایی این اجلاس در سه روز پایانی آن، یعنی در فاصله چهارشنبه تا جمعه اتخاذ خواهد شد.

[[sound]]

اما روز چهارشنبه اختلافات اساسی میان کشورها، باعث وقفه‌ای چند ساعته در روند مذاکرات شد. عمده اختلاف موجود در جریان این نشست، میان کشورهای توسعه یافته از یک سو و کشورهای در حال توسعه و فقیر از سوی دیگر بروز کرد. 

کشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته معتقدند در پیش نویس متنی که باید مورد مذاکره نهایی قرار بگیرد، نگرانی‌های آنها در نظر گرفته نشده است. 

متن پیش نویسی که توسط دانمارک تهیه شده نارضایتی بیشتر کشورهای در حال توسعه را برانگیخته و آنها خواهان اصلاح این پیش نویس هستند.

آنها همچنین می‌خواهند که کشورهای ثروتمند همچنان به پیمان کیوتو وفادار باقی بمانند وآن را تمدید کنند. همچنین میزان کمک‌های مالی که باید در اختیار کشورهای فقیر قرار بگیرد از جمله موارد مورد اختلاف بوده است.

[[photow01]]

قول ژاپن برای پرداخت مجموعا ۱۵ میلیارد دلار تا سال ۲۰۱۲ امیدهای تازه ای را برانگیخت. با این‌حال کمک مالی ژاپن مشروط به دستیابی اجلاس کپنهاگ به توافقی همه جانبه است. 

اتحادیه اروپا نیز هفته گذشته در بروکسل پرداخت سالانه مبلغ سه ونیم میلیارد یور را تصویب کرده بود. گرچه کمک مالی اتحادیه اروپا نیز مشروط به دستیابی به چارچوبی موثر با مشارکت تمام کشورهاست. 

روسا و سران کشورهای مختلف از روز چهارشنبه و پس از پایان یافتن دور مقدماتی گفتگوها میان هیئت های مذاکره کننده، به تدریج وارد کپنهاگ پایتخت دانمارک شدند. حضور 119 تن از رهبران جهان در این نشست که معرف هشتاد و نه درصد کشورهای جهان هستند، اجلاس کپنهاگ را به یکی از بزرگترین نشست‌های جهانی تبدیل کرده است.

پلیس دانمارک بیش از  دویست نفر از معترضان و فعالان محیط زیست را در آستانه ورود رهبران کشورها بازداشت کرد. به گفته پلیس این معترضان قصد داشتند با عبور از حلقه امنیتی، به محل برگزاری گفتگوها وارد شوند. در جریان برخورد پلیس با معترضان، از گاز اشک آور نیز استفاده  شده است.  

گوردون براون نخست وزیر بریتانیا، نخستین فرد از میان رهبران کشورهای جهان بود که به کپنهاگ وارد شد. او نیز به محض ورود هشدار داد که امکان دارد این مذاکرات به نتیجه مطلوب نرسد. 

او همچنین گفت چنان چه کشورهای جهان نتوانند افزایش دمای کره زمین را مهار کنند، بحران‌های اقتصادی غیرقابل پیش بینی به فجایع جدیدی منجر خواهد شد و همچنین هزینه استاندارد‌های زندگی به طرز سرسام آوری بالاخواهد رفت. 

بسیاری از کارشناسان و حتا سران کشورهای جهان به انتظار ورود باراک اوباما رییس جمهور آمریکا و اعلام مواضع او در این خصوص هستند. با این حال یک عضو ارشد هیئت مذاکره کننده آمریکایی هشدار داده است که اگر بسیاری امیدوارند که اوباما فراتر از مواضع اعلام شده آمریکا، چیز جدیدی را اعلام کند، در اشتباه هستند. 

آمریکا پیش از این اعلام کرده بوده حاضر است گازهای گلخانه‌ای خود را تا سال 2020 به میزان 17 درصد سقف سال 2005 کاهش داده و کمکی مالی تا میزان 10 میلیارد دلار در اختیار کشورهای در حال توسعه قرار دهد. 

پیشتر کشورهای در حال توسعه از آمریکا و اتحادیه اروپا خواسته بودند تا گازهای گلخانه‌ای خود را حداقل تا میزان 34 درصد سقف سال 2005 کاهش دهند. 

[[photow02]]

بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحد نیز در آستانه دیدار سران کشورها با یکدیگر اعلام کرده بود نتیجه تلاش های سه سال گذشته (برای برگزاری اجلاس) اکنون به این سه روز پایانی وابسته است. دبیرکل سازمان ملل، مذاکرات نهایی این نشست را یکی از پیچیده‌ترین و دشوارترین گفتگوهایی که تاکنون توسط جامعه جهانی انجام شده، لقب داد.

کنی هدگارد، رییس این کنفرانس  نیز اعلام کرده است گفتگوها میان موفقیت و شکست در حال نوسان است و همان قدر که موفقیت قابل دسترس است، شکست نیز محتمل خواهد بود. خانم هدگارد، پس از آن، در اقدامی غیرمنتظره از سمت خود استعفا داد و ریاست کنفرانس را به نخست وزیر دانمارک واگذار کرد.

روز چهارشنبه پیشنهادات اوا مورالس رییس جمهور بولیوی شگفتی برخی سران کشورهای جهان را برانگیخت. آقای مورالس درخواست کرد میزان افزایش دما تنها به یک درجه سانتیگراد محدود شود. 

او همچنین نسبت به ایجاد «هولوکاست» درآفریقا بر اثر بالارفتن دمای هوا هشدار داد و درخواست کرد دادگاهی بین المللی برای محاکمه کشورها به خاطر «جرایم» مربوط به تغییرات آب و هوایی ایجاد شود. 

راه حل هوگو چاوز، رییس جمهور ونزوئلا نیز برای نجات کره زمین از خطر گرم شدن، سوسیالیسم بود. چاوز که بعد از مورالس سخن می‌گفت کاپیتالیسم را مقصر اصلی تغییرات آب و هوایی اعلام کرد. 

رییس جمهور ایران نیز صبح روز پنجشنبه به همراه هیئتی مرکب از مسئولان سازمان حفاظت محیط زیست و وزارت امورخارجه عازم کپنهاگ شد. در روزهای گذشته، محمدباقر قالیباف، شهردار تهران، با سفر به کپنهاگ در نشستی ويژه شهرداران شهرهای مختلف جهان شرکت کرده بود. 

این نشست به بررسی نقش مدیریت شهری در مقابله با تغییرات آب و هوایی اختصاص داشت.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2009/12/post_299.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2009/12/post_299.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">محیط زیست</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 18 Dec 2009 13:00:38 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نشست کپنهاگ؛ بیم‌ها و امیدها</title>
         <description><![CDATA[<strong>نشست جهانی سازمان ملل برای تغییرات آب و هوایی که در کپنهاگ برگزار می‌شود تاکنون بحث‌های فراوانی را برانگیخته اما هنوز به نتیجه‌ای قطعی دست نیافته است.</strong> 

[[sound]]

<strong>این نشست که از روز دوشنبه هفتم دسامبر در پایتخت دانمارک شروع به کار کرد، قرار است تا روز هجدهم همین ماه به راهکارهایی جهت مهار کردن روند افزایش دمای کره زمین دست یابد.

در دومین روز برگزاری این اجلاس، روزنامه گاردین، چاپ بریتانیا، فاش کرد به پیش نویس متنی دست یافته که توسط دانمارک تهیه شده است.  

فاش شدن پیش‌نویس و راهکارهای موجود در آن، جو اجلاس را تحت تاثیر خود قرار داد و نگرانی‌هایی را به خصوص در میان کشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته برانگیخت. 

بلافاصله بعد از درز مفاد این پیش نویس، آقای لومومبا دی آپینگ، رییس G77 یا گروه کشورهای در حال توسعه اعلام کرد این متن، کشورهای درحال توسعه را از داشتن سهم عادلانه و منصفانه از اتمسفر محروم می کند و در حقیقت با کشورهای فقیر برخوردی همانند کشورهای ثروتمند دارد. 

اما دقیقا کدام بخش از این پیش نویس موجب اعتراض و نگرانی کشورهای در حال توسعه شده است؟ این پرسشی است که  آن را از همایون خیری، کارشناس محیط زیست و روزنامه نگار سازمان ملل در حوزه محیط زیست که در محل برگزاری اجلاس کپنهاگ حاضر است، می پرسم:</strong>  

مشکل اصلی این است که پیشنهاد‌هایی که ارائه کرده‌اند نامتوازن است. مثلا کشورهای بزرگتر که میزان تصاعد گازهای گلخانه‌ای بیشتری دارند، طبق این پیش‌نویس امکان دریافت‌های مالی بهتری را هم پیدا می‌کنند. 

چون می‌گویند از آنجا که ما کمک‌های مالی بیشتری به کشورهای در حال توسعه انجام می‌دهیم بنابراین می‌توانیم میزان بیشتری از بودجه‌ای که برای کاهش گازهای گلخانه‌ای در نظر گرفته شده را به خودمان اختصاص دهیم. 

[[photow01]]

در این پیش‌نویس، کشورهای در حال توسعه را به دو دسته تقسیم کرده‌اند و این امر باعث نگرانی آنها شده است. کشورهای در حال توسعه اکنون به دو دسته کشورهای سرسخت و کشورهای نرم، که می‌شود آنها را از طریق تهدید مالی تغییر داد، تقسیم شده‌اند. البته اکنون در حال مذاکره برای ایجاد تغییراتی در این پیش‌نویس هستند.

<strong>آیا نقش سازمان ملل، درصورت تصویب این پیش نویس، محدودتر و حاشیه ای تر خواهد شد؟ همایون خیری با اشاره به این که سازمان ملل در تمام عرصه‌های مربوط به تغییرات آب و هوایی فعال است می‌گوید:</strong> 

گرفتاری اصلی در مورد پیش‌نویس این است که یک گروه کوچکتری (از کشورها) می‌گویند براساس قرارداد بین‌المللی، می‌توانیم سازمان ملل را قانع کنیم که ما از نظر مالی به امکانات بیشتری نیاز داریم. 

این همان گروهی است که به کشورهای در حال توسعه کمک می‌کند. از طرف دیگر، کشور‌های در حال توسعه معتقد هستند که اگر قرار است دو دسته کشور درست شود، یعنی کشورهای توسعه یافته و کشورهای در حال توسعه، و بعد امکانات مالی در اختیار کشورهای توسعه یافته قرار بگیرد، آن وقت نقش ما در سازمان ملل بسیار محدودتر خواهد شد. و آنگاه سازمان ملل خودش هم باید با کشورهای توسعه یافته چانه بزند برای این که نقش بیشتری پیدا کند. این نگرانی وجود دارد. 

به خصوص آن‌که سازمان ملل هنوز در مورد پیمان کیوتو یک توافق کلی را در دست دارد. یعنی کشورهای جهان در سازمان ملل این انتخاب را انجام داده اند که ما پیمان کیوتو را به رسمیت می‌شناسیم. بنابراین هر پیمان جدیدی که نتواند این مشارکت جمعی را بین کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته ایجاد کند، طبیعتا نمی‌تواند جایگزین پیمان کیوتو شود.

[[photow02]]

<strong>رییس هیئت مذاکره کننده چین، در طول این اجلاس، آمریکا، اروپا و ژاپن را سرزنش کرده و گفته است این کشورها باید درصد بیشتری از گازهای گلخانه‌ای را کم کنند. اما آیا خود چین، از این منظر، با انتقادهای فراوانی رو به رو نیست؟</strong> 

چین یک وضعیت خیلی خاص دارد. این دوگانگی وضعیت چین نه تنها باعث شده که بتواند ادعاهایی را مطرح کند، بلکه از طرف دیگر باعث می‌شود که  نتواند به ادعاهای دیگری پاسخ دهد. چینی‌ها ادعاشان این است که ما موتور اقتصادی جهان هستیم و گرچه بیشتر از سهم‌مان در حال تولید گازهای گلخانه‌ای هستیم، اما در عوض سرمایه گذاری و مبادلات مالی جهانی را تضمین می‌کنیم. 

اما (در پاسخ آنها) گفته می‌شود که باید مشخص شود شما چقدر بیشتر از ظرفیت و امکان‌تان در حال تولید هستید. و اگر این ظرفیت (تولید گاز) شما قابل اندازه گیری نباشد، ممکن است زمانی آن را به هر دلیلی تغییر دهید. چین تا به حال اجازه نداده گازهای گلخانه‌ای که تولید می‌کند، اندازه گیری شود. بنابراین هیچ معیاری وجود ندارد که چینی‌ها هرسال چه مقدار  به تعهدشان نزدیک یا از آن دور می‌شوند.

[[photow03]]

<strong>تا این لحظه از برگزاری اجلاس، چشم انداز دسترسی به یک توافق جهانی چگونه است؟ آیا همان طور که برخی از دانشمندان مانند جیمز هنسن اعلام کرده بودند با روند موجود این اجلاس شکست می خورد و یا برعکس، طبق گفته های بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد، باید خوشبین بود به نتایج اجلاس؟</strong>

اگر تعبیرتان این باشد که به هرحال یک تعهد جدیدی ایجاد شده و همه کشورها دور هم نشسته‌اند و بعضی بندهای اجرایی پیمان کیوتو هم نیاز به ترمیم دارد، از این بابت جای خوشبینی است. 

به هرحال بعد از کیوتو اکنون همه دور هم جمع شده‌اند و همه هم می‌دانند که وضعیت نیاز به بازنگری دارد. منتهی گرفتاری وقتی است که این کنار هم نشستن‌های جهانی به نتیجه ملموس نرسد. مثلا الان بسیاری از کشورها می‌گویند ما از کپنهاگ تازه بحث کردن را شروع می‌کنیم. در حالی که قرار است از کپنهاگ عملی شدن طرح‌ها را شروع کنند. 

بنابراین این دو موضوع جداگانه است. اگر قرار باشد شروع کنند به حرف زدن، ممکن است مثلا تا سال ۲۰۱۵ یا ۲۰۲۰ هم به نتیجه عملی نرسند یا اگر به نتیجه می‌رسند، دستور کار مشترک نداشته باشند. من شخصا فکر می‌کنم حداقل تا پایان این هفته نمی‌شود تصمیم گرفت که آیا بیانیه به نتیجه می‌رسد یا نه. 

برای این که هنوز هیچکس قانع نشده که جنبه‌های مختلف بیانیه پایانی، دیده و بررسی شده است. بنابراین من هنوز نسبت به آن شک دارم. اما مطمئن هستم آن مقدار کاهش گازهای گلخانه‌ای که مورد انتظار محققان است، یعنی چهل درصد، به این زودی به دست نخواهد آمد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2009/12/post_298.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2009/12/post_298.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">محیط زیست</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 10 Dec 2009 21:37:00 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>همکاری گوگل و یونسکو در میراث جهانی</title>
         <description><![CDATA[یونسکو و گوگل به سراغ میراث جهانی می‌روند. در طرحی مشترک که آغاز آن روز پنجشنبه سوم دسامبر، توسط سازمان جهانی یونسکو و شرکت گوگل اعلام شد، امکان بازدید مجازی از محوطه‌های میراث جهانی برای کاربران اینترنتی فراهم شده است. 

[[sound]]

از این پس بدون حضور فیزیکی، علاقه‌مندان آثار تاریخی، هنری و طبیعی خواهد توانست زوایای مختلف بناها یا مکان‌هایی را که نامشان در این فهرست طولانی ثبت شده بررسی کنند. 

در مرحله اول همکاری یونسکو و گوگل، امکان دیجیتالی کردن و بازدید مجازی از نوزده محوطه میراث جهانی میسر شده است. تعداد آثار فهرست میراث جهانی تا سال ٢٠٠٩ بالغ بر ٨٩٠ بنا و محوطه است.

در حال حاضر کاربران از طریق صفحه Google's Street View یا سرویس «نمای خیابانی» در گوگل می‌توانند به این نوزده محوطه میراث جهانی دسترسی پیدا کنند.  سرویس‌های «گوگل زمین» و نقشه‌های گوگل نیز دارای تصاویر سه بعدی از این مکان‌ها هستند.

سرویس «نمای خیابانی» زاویه دید سیصد و شصت درجه افقی و دویست و نود درجه عمودی را در اختیار کاربران می‌گذارد. این کار توسط عکاسی و پیاده کردن عکس‌ها روی نقشه‌های ماهواره‌ای انجام و برای هر محوطه چندین ماه زمان صرف شده است. 

[[photow01]]

عکس‌برداری از این مکان‌ها با خودروهای مجهز به دوربین و در مواردی که امکان حرکت خودرو وجود نداشته، با استفاده از دوچرخه‌هایی که روی آنها دوربین‌ نصب شده صورت گرفته؛ دوربین‌هایی در جهت‌های گوناگون که قادر به عکاسی از تمام زاویه‌ها هستند.

کاربران اینترنتی اکنون قادرند از کامپیوتر خود به تمام قسمت‌های این محوطه‌های تاریخی سرک کشیده و در فضای مجازی در آن قدم بزنند و همانند یک بازدید کننده از حضور در بناهای تاریخی لذت ببرند. این نوزده محوطه تاریخی که برای مرحله اول انتخاب شده اند در کشورهای ایتالیا، فرانسه، اسپانیا، هلند، چک و بریتانیا قرار دارند:

کاخ و باغ ورسای متعلق به لویی پانزدهم در فرانسه و ساحل تاریخی رودخانه سن در پاریس، محوطه‌های باستان‌شناسی پمپی و هرکولانوم در ایتالیا که با آتشفشانی تاریخی زیر خاکستر دفن شدند و هم‌چنین مراکز تاریخی شهرهای سی‌ینا و اوربینو، محوطه پیش از تاریخ استون هنج و آوری با کاربردهای نجومی و همچنین باغ‌های گیاه‌شناسی کیو در بریتانیا، مرکز تاریخی شهر پراگ در جمهوری چک، شبکه آسیاب‌ها در کیندرجک السوت در هلند و شهرهای تاریخی سانتیاگو دل کمپوستلا و کاسرس، سالامانکا، شهر محصور کوئنکا و شهر تاریخی آویلا به همراه کلیساهای خارج از حصارش، و شهر سگوویا در اسپانیا، جزو محوطه‌هایی هستند که اکنون بازدید مجازی از آنها امکان پذیر شده است.

خانم ایرنا بوکووا، مدیرکل جدید یونسکو اعلام کرده است طرح مشترک این سازمان با شرکت گوگل که امکان بازدید مجازی از محوطه ها را برای هرکسی فراهم می‌کند، باعث افزایش سطح آگاهی عمومی شده و تشویقی است برای مشارکت در حفاظت از چنین گنجینه‌هایی.

[[photow02]]

کارلو دآسارو، معاون مدیر گوگل در امور جنوب اروپا، خاورمیانه و آفریقا نیز اعلام کرده است: «محوطه‌های میراث فرهنگی و طبیعی منبع تجدیدنشدنی افسون و الهام برای انسان‌ها هستند. این طرحی مهیج است و ما از همکاری با یونسکو بسیار خوشنودیم. ما می‌خواهیم محوطه‌های بیشتری را برای همگان در سراسر جهان قابل بازدید کنیم.»

دیویدسن هپبرن، رئیس مجمع عمومی یونسکو نیز ضمن معرفی این طرح، در ویدیوئی که روی وب‌سایت یونسکو قرار داده است، هدف این سازمان را شناسایی، حفاظت و نگهداری از میراث فرهنگی و طبیعی جهان به عنوان بخش بسیار مهمی از گنجینه انسانی اعلام کرد و گفت یونسکو از این طریق می‌خواهد دسترسی به آن‌ها را برای عموم مردم آسان‌تر و همگانی‌تر کند.

طبق پیشنهاد یونسکو، شرکت گوگل به زودی کار بازدید و عکاسی از محوطه‌های دیگر فهرست میراث جهانی را آغاز خواهد کرد. اما تمرکز اصلی بر محوطه‌هایی است که دسترسی به آن‌ها برای همگان دشوارتر است. 

این محوطه‌ها قرار است پس از انجام هماهنگی با مدیرانشان توسط گوگل عکاسی شوند و سپس بازدید از آن‌ها به صورت مجازی برای میلیون‌ها نفر که شاید هیچ وقت فرصت یا امکان حضور واقعی در آن جا را نیابند امکان پذیر گردد؛ محوطه‌هایی که به عنوان مثال در آفریقای جنوبی، برزیل، کانادا، مکزیک و هلند قرار دارند.

[[photow03]]

گوگل و یونسکو در آینده امکان دسترسی از طریق «نقشه گوگل»، «یوتیوب» و «گوگل زمین» را به اطلاعات، نقشه‌ها، متون و فیلم‌های ویدئویی مربوط به ذخیره‌گاه‌های زیست کره یا بیوسفر، فراهم خواهد کرد.

 هم‌چنین در برنامه‌هایی دیگر امکان دسترسی به اسناد و مدارک و کلیه اطلاعات مربوط به میراث مکتوب جهانی که در فهرستی به نام «حافظه جهان» ثبت می‌شوند، وجود خواهد داشت. زبان‌های در معرض خطر نابودی نیز به زودی در حیطه پروژه‌های مشترک گوگل و یونسکو قرار می‌گیرند.

اینترنت اکنون قابلیت‌های جدید خود را در اختیار گسترش آگاهی، علاقه و نیاز ما به شناخت، معرفی و حفاظت از میراث فرهنگی جهان قرار داده است. 


<a href="http://www.youtube.com/watch?v=zFvftNzNq_Y">رییس مجمع عمومی یونسکو، طرح جدید این سازمان را معرفی می‌کند </a>

<a href="http://maps.google.com/maps/mpl?moduleurl=http:%2F%2Fwww.svmapplets.com%2Fsv%2Funesco%2F&ie=UTF8&ll=50,10&spn=94.253042,316.054688&t=k&z=2">سرویس «نمای خیابانی» گوگل جهت دسترسی به نوزده محوطه میراث جهانی</a>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2009/12/post_297.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2009/12/post_297.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 06 Dec 2009 18:13:42 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تردید در کشف ارتش کمبوجیه</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>خبر پیدا شدن بقایای ارتش کمبوجیه، پادشاه هخامنشی، در مصر طی هفته‌های گذشته توسط دو برادر ایتالیایی (برادران کاستیلیونی) واکنش‌های متفاوتی را میان افکار عمومی، رسانه‌ها، دستگاه‌های مسئول و متخصصان برانگیخته است. در حالی که بسیاری به استقبال این خبر رفته‌اند، برخی دیگر به آن به دیده شک و تردید نگاه کرده‌اند. 

[[sound]]

دکتر زاهی حواس، مدیرکل شورای عالی آثار باستانی مصر در پایگاه اینترتی خود اعلام کرده است یافته‌های برادران کاستیلیونی قابل تأیید نیست و آن‌ها مجوز انجام کاوش باستان‌شناسی را نداشته‌اند. او هم‌چنین در <a href="http://www.drhawass.com/blog/press-release-alleged-finds-western-desert">بیانیه رسمی خود </a>اعلام کرد که دکتر پائولو گاللو (Paolo Gallo)، سرپرست رسمی هیئت باستان شناسی ایتالیا در واحة البحرین در مصر است.  

برای روشن شدن این موضوع و بدون هرگونه پیش‌داوری، نظر پائولو گاللو رییس هیئت باستان شناسی در واحة البحرین مصر و محقق مصرشناس در دانشگاه تورین ایتالیا و عضو انجمن باستان‌شناسی اسکندریه مصر را در این مورد جویا شدم. اکنون ضمن انتشار این گفت‌وگو باید اضافه کرد که راه برای تحقیقات بیشتر و سنجش این فرضیه هم‌چنان گشوده است و در هرحال تأیید یا انکار یک فرضیه باستان‌شناسی قدمی به سمت شناخت حقایق تاریخی محسوب می‌شود.  

پائولو گاللو گرچه صحت یافته‌های برادران کاستیلیونی را تکذیب می‌کند اما می‌گوید با کمال میل حاضر است همکاری‌های لازم را با باستان‌شناسان و متخصصان ایرانی در زمینه روشن شدن هرچه بیشتر ابعاد این قضیه انجام دهد. 

از او ابتدا در خصوص درستی اخباری که این روزها در خصوص پیدا شدن ارتش کمبوجیه منتشر شده‌اند سؤال می‌کنم:</small></strong> 

من این ادعا را تأیید نکرده بلکه آن را تکذیب می‌کنم. می‌توان گفت در واحة البحرین (در مصر)، تنها اثر باستانی که تاکنون به دست آمده، معبدی متعلق به سلسه سی‌ام فراعنه است و تاکنون در هیچ‌کدام از حفاری‌های مجاز و معمول ما نشانی از این ارتش به دست نیامده است. 

[[photow02]]

<strong>اما در عکس‌های مربوط به این گزارش (گزارش کاستیلیونی)، اسکلت‌های انسانی همراه با باقیمانده سلاح و زیور آلاتی است که با آن‌چه در سنگ‌نگاره‌ها از سربازان ایرانی دیده می‌شود شباهت دارد. </strong>

ببینید هیچ‌کس زمانی که برادران کاستیلیونی می‌گویند ما این اشیاء را یافتیم، آن‌جا حضور نداشته و هیچ‌کس نمی‌داند آن‌ها این اشیاء را دقیقاً کجا پیدا کرده‌اند و هیچ‌کس (غیر از خودشان) تاکنون این اشیاء را از نزدیک ندیده است. بنابراین این یک رویه و روش علمی نیست. این آقایان باستان‌شناسان آماتور هستند و حرفه‌ای به حساب نمی‌آیند. چون باستان‌شناسان حرفه‌ای و متخصص به گونه‌ی دیگری عمل می‌کنند. 

حرفه‌ای ها در ابتدا اشیاء پیدا شده را در جای خود باقی گذاشته تا از آن مستند‌نگاری علمی، عکاسی و گزارش کاوش تهیه کنند و سپس بلافاصله مقامات مسؤول را در خصوص یافته‌های خود در جریان می‌گذارند. 

به دلیل این‌که از نظر علمی، نقطه ای که شما یک شیء را در آن پیدا می‌کنید بسیار مهم است. بعد از تمام این مراحل علمی است که اشیاء پیدا شده می‌توانند از نقطه اولیه خود به جای دیگری منتقل شوند. آقایان کاستیلیونی باستان‎‌شناسان آماتوری هستند که مدت‌هاست اجازه ورود به مصر را دیگر ندارند چون مقامات مصری دقیقاً به خاطر روش‌های غیرعلمی‌شان به آن‌ها بی‌اعتمادند. 

<strong>یعنی بنابرگفته شما اکنون اثری از این یافته‌ها در آن منطقه پیدا نمی‌شود؟ </strong>

من نمی‌دانم که آن‌ها این اشیاء را با خود برده یا آن‌جا رها کرده‌اند. اما حقیقت این است که هیچ‌کس نمی‌داند این اشیاء مورد ادعا دقیقاً در کجا و کدام نقطه یافت شده‌اند. وهیچ‌کس هم نمی‌تواند تأیید کند که این اشیاء از منطقه یا مکان دیگری به آن‌جا آورده نشده باشند، و این که الان آن‌ها دقیقاً کجا هستند مبهم است. 

با کمال صداقت باید بگویم نمی‌دانم چه اتفاقی افتاده که مصر دیگر به این افراد اعتمادی ندارد. این ماجرا (ارتش کمبوجیه) مربوط به خیلی وقت پیش است. می‌دانم که مصر پس از این ادعای آن‌ها در گذشته، حدود ده سال پیش، یک هیئتی را برای بررسی به آن منطقه فرستاد ولی چیزی پیدا نشد.  

[[photow01]]

<strong>پس به گفته‌ی شما این عکس‌های منتشر شده، جدید نیست؟ </strong>

نه این عکس‌ها جدید نیستند و به حدود ده سال پیش، یا اندکی بیشتر و کمتر، بر‌می‌گردد. در هرحال مطمئناً این عکس‌ها مربوط به قبل از سال ۲۰۰۳ هستند به خاطر این که از آن زمان به بعد من می‌دانم که این دو برادر نمی‌توانند به مصر وارد شوند. دلیلش را من ‌نمی‌دانم ولی مقامات مصری به آن‌ها بی‌اعتماد هستند و آن‌ها هیچ پروژه‌ای در مصر ندارند. 

<strong>مقامات ایرانی بسیار مشتاق هستند که در مورد درستی یا نادرستی این ادعا تحقیقات صحیحی انجام شود و در صورت امکان هیئتی مشترک با حضور باستان‌شناسان ایرانی موضوع را از نزدیک پی‌گیری کند.</strong> 

نظر من در خصوص این ماجرا این است که اگر آن‌ها بخواهند به منطقه بیایند، طبیعتاً من به همراه مقامات رسمی مصر از همکاری با آن‌ها بسیار خوشحال خواهیم شد و نتایج تمام تحقیقاتی را که تاکنون انجام داده‌ایم در اختیار آن‌ها می‌گذاریم. 

<strong>پائولو گاللو در پایان ضمن تصدیق این نکته تاریخی که در مورد حضور ایرانی‌ها و پادشاهان هخامنشی مانند کمبوجیه و داریوش در مصر هیچ تردیدی نیست، می‌گوید شخصاً در خصوص ناپدید شدن یک لشکر پنجاه هزار نفری در صحرا تردید دارد. او دلایل خود را این گونه شرح می‌دهد: </strong>

تنها منبعی که از ناپدید شدن این لشکر سخن‌ می‌گوید فقط هردوت است. تمام داستان و تاریخ‌نگاری هرودوت، مورخ یونانی، علیه کمبوجیه است. او در حقیقت می‌خواهد تصویری منفی از کمبوجیه ترسیم کند. احتمالاً به همین دلیل او از این تحرک نظامی در صحرا سخن می‌گوید تا نشان دهد کمبوجیه اصلاً فرمانده خوبی نبوده است. اما عجیب است که از این واقعه فقط هرودوت سخن می‌گوید. 

هرودوت وقتی از کمبوجیه می‌نویسد، برای این که تصویر او را کاملاً بد نشان دهد، می‌گوید او گاو مقدس مصری‌ها، به نام آپیس در شهر ممفیس را کشت. این داستان را هم فقط هرودوت می‌گوید. اما ما این‌جا می‌توانیم ثابت کنیم که هردوت حقیقت را نمی‌گوید. 

در جریان حفاری‌های باستان‌شناسی در مقبره گاو مقدس، تابوت بسیار زیبا و بزرگی به دست آمد که آن را کمبوجیه برای تدفین این گاو مقدس ساخته و به مصری‌ها اهدا کرده است. بنابراین باستان‌شناسی برخلاف گفته‌های هرودوت نشان داد که این گاو توسط کمبوجیه کشته و سوزانده نشده و کمبوجیه اصلاً به آن بی احترامی نکرده است. بنابراین من به گفته‌های هرودوت زیاد اعتماد ندارم.  
 
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2009/11/post_296.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2009/11/post_296.html</guid>
        
        
         <pubDate>Thu, 26 Nov 2009 22:03:58 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پیروزی رنگ در معماری ایرانی</title>
         <description>برای علاقه‌مندان به معماری ایرانی، به خصوص تحولات آن در دوران پس از اسلام، نام برنارد اوکین (Bernard O’Kane) نامی است شناخته شده. 

[[sound]]

پرفسور اوکین که در حال حاضر استاد هنر و معماری اسلامی در دانشگاه آمریکایی قاهره و همچنین استاد مدعو در دانشگاه‌های هاروارد و یو.سی در برکلی آمریکا است،  تالیفات و تحقیقات فراوانی در خصوص معماری ایرانی در دوران پس از اسلام دارد.

او روز هفدهم نوامبر به دعوت «انجمن ایران» در محل «انجمن جغرافیایی سلطنتی» در لندن به سخنرانی در خصوص برخی وجوه معماری ایرانی پرداخت. عنوان سخنرانی او &quot;پیروزی رنگ در معماری اسلامی در ایران&quot; بود و سیر به کارگیری رنگ و دگرگونی‌ روش‌های مربوط به آن را در این اقلیم مورد بررسی قرار داد.

آجرهای لعابدار رنگی برای نخستین بار در میانرودان و در شهرهایی همچون بابل به کار رفتند. با قدرت‌گیری امپراتوری هخامنشی این روش در هنر و معماری آنان نیز پدیدار شد و به این ترتیب آجرهای لعابدار رنگی دیوار کاخ هخامنشیان در شوش را آراستند. 

[[photow01]]

نمونه‌های فراوان دیگری از حضور و کاربرد آجرهای لعابد‌ار در ایران وجود دارد، اما این روش پس از چند سده به شکوفایی فراوانی رسیده و تاثیرات خیره کننده خود را بر معماری ایرانی برجای گذاشت. تکامل این روش‌ها توانست انقلابی شگرف را در معماری ایرانی پدید آورد و حضور رنگ به یکی از عناصر غالب در این گونه معماری تبدیل شد.

حضور رنگ در معماری ایرانی به روش‌های گوناگون خود را آشکار می‌کند از آجرهای رنگی و کاشیکاری تا نقاشی‌های دیواری، از بازی با نور و سایه روشن در گنبدخانه‌ها تا پنجره‌ها و ارسی‌های رنگی در پنج‌دری‌ها.

[[photow02]]

به اعتقاد برنارد اوکین می‌توان تلاش‌های معماران مدرن برای ترکیب رنگ در پیکره معماری را در معماری سده‌های گذشته در ایران رد گیری کرد؛ تلاش‌هایی که پیش از معماری مکتب باهاوس آغاز و اکنون به معماری پسامدرن نیز رسیده‌است.

برنارد اوکین در طول سخنرانی خود با نشان دادن تصاویر فراوان، کوشید تا تنوع به کارگیری رنگ در معماری ایرانی را به مخاطبان خود نشان دهد.

رنگ که جلوه‌های بیرونی آن در گنبد‌ها و مناره‌ها دیده‌ می‌شود همواره با طبیعت اطراف در ارتباطی پویا بوده است. نمایش نمونه‌هایی در مناطق بیابانی نشان داد چگونه رنگ‌های فیروزه‌ای و لاجوردی که رنگ غالب در گنبدها و مناره‌های ایرانی است، محیط خاکی رنگ را جلوه‌ای دیگر می‌بخشد. 

از سوی دیگر نمونه‌هایی همانند گنبد شیخ صفی در اردبیل با رنگ‌های غنی طبیعت اطراف خود یک هماهنگی مثال زدنی را پدید آورده است.

[[photow03]]

استاد دانشگاه آمریکایی قاهره در بخش دیگری از سخنرانی خود به حضور نقاشی‌های دیواری در معماری ایرانی پرداخت. او با ویرانه‌های کاخ سلطان محمود غزنوی در کنار رودخانه هلمند افغانستان آغاز کرد؛ جایی که نمونه‌های نقاشی دیواری آن در حال محو شدن و از میان رفتن هستند. او با اشاره به متون تاریخی و توصیفات دربار محمود از تنوع رنگ‌های گوناگون در معماری داخلی کاخ سخن گفت. 

کاخ‌های صفوی در اصفهان نمونه‌های متاخر و متعالی‌تر کاربرد تزیینات و نقاشی‌های دیواری را در معماری ایرانی به نمایش می‌گذارند. در کاخ هشت بهشت نقاشی‌های زیر گنبدها و درون مقرنس‌ها به کمک فضاسازی درون عمارت آمده است. 

در چهل ستون نیز ترکیب نقاشی‌های فیگوراتیو (که گاه تحت تاثیر نقاشی اروپایی است) با تزییناتی مانند اسلیمی‌ها و ترنج‌ها و سایر نقوش انتزاعی، در کل حضور رنگ را به گسترده ترین و متنوع ترین شکل خود در داخل بنا میسر ساخته‌ است.

[[photow04]]

پرفسور اوکین بخش دیگری از سخنان خود را به بررسی حضور نور در معماری ایرانی و ترکیب هوشمندانه آن با رنگ و بی رنگی اختصاص داد. او با اشاره به آرامگاه و خانقاه شیخ عبدالصمد در نطنز گفت: 

«در حالی که در گنبد و منار این مجموعه آجرهای فیروزه‌ای در ترکیب با آجرهای ساده به زیبایی به کار رفته‌اند داخل آرامگاه و زیر گنبد آن فاقد رنگ یا تزیینات رنگی است.» 

در اینجا فضاسازی برعهده نور است که با تابیدن آن از روزن‌ها به دورن مقرنس‌های زیر گنبد، سفیدی درون آرامگاه را تشدید می‌کند. 

[[photow05]]

او این احتمال را مطرح کرد که تاکید بر به کارگیری نور و تشدید سفیدی زیر گنبد ارتباطی با مشرب فلسفی شیخ عبدالصمد داشته باشد. البته درون آرامگاه دارای کتیبه‌هایی با کاشی لعابدار بوده است که امروز اغلب آنها متاسفانه نه در داخل مجموعه، بلکه در موزه‌های خارج از ایران نگهداری می‌شوند. 

کاشی‌های لعابدار این آرامگاه جزو برحسته ترین نمونه‌های هنر دوران ایلخانی در ایران است. وجود تصویر انواع پرندگان روی کاشی‌های این آرامگاه نشان می دهد تصویر کردن جانداران در مکان‌های مذهبی همیشه هم امری ممنوع نبوده است. 

تخت سلیمان نیز که در اصل محوطه‌ای مقدس در دوران ساسانی بوده، در دوران ایلخانی مورد توجه حاکمان ایلخانی قرار گرفته است. 

نمونه‌های بسیار شگفت انیگز کاشی‌های لعابدار در تخت سلیمان فراوان است: کاشی‌های زرین فام، کتیبه دار و کاشی‌های برجسته با نقوش جانوران افسانه‌ای مانند سیمرغ و اژدها. حضور اژدها در برخی کاشی‌کاری‌های تخت سلیمان می‌تواند تحت تاثیر هنر چینی بوده باشد.

[[photow06]]

مطالعات گسترده برنارد اوکین تنها بر آثار داخل مرزهای ایران محدود نمانده بلکه او با سفر به تمام کشورهای منطقه نمونه‌های فراوانی از معماری پس از اسلام را بررسی کرده است. افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان و آذربایجان از مناطق مورد مطالعه او هستند.

او در حال حاضر به جز پروژه‌های تحقیقی گوناگون، روی موضوع حضور و تاثیر زبان و ادبیات فارسی در آثار هنری و معماری از آناتولی تا هند در سده‌های دهم تا شانزدهم میلادی مطالعه می‌کند.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2009/11/post_295.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2009/11/post_295.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 22 Nov 2009 20:00:00 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سنگ‌های طلایی باستیل</title>
         <description><![CDATA[گرچه با تغییرات اجتماعی و سیاسی در کشورهای مختلف، برخی یادمان‌ها و بناها به عنوان نمادی از دوران به پایان رسیده، قربانی خشم عمومی می‌شوند، اما گاهی ویرانه‌های این ساختمان‌ها، سرگذشت مستقلی یافته و زندگی نوینی را در «نظم جدید» آغاز می‌کنند.

[[sound]]

پیش از این دیدیم  چگونه در پاییز سال ۱۹۸۹ در پی تضعیف و سپس محو قدرت سیاسی، دیوار برلین تکه تکه شد و قطعات آن به فروش رسید. اما «مصرف» دیوار برلین، یک <a href="http://zamaaneh.com/rohani/2009/11/post_293.html">مشابه تاریخی</a> نیز داشت.

[[photow01]]

دویست سال پیش از آن، پاریس انقلابی نیز حال و هوای نسبتا مشابهی داشت. در تابستان سال ۱۷۸۹یورش به زندان باستیل، تصرف و سپس تخریب آن، انقلاب فرانسه را شتاب بیشتری بخشید و سرآغاز حوادثی شد که بسیاری دیگر از بناها و یادمان‌های فرانسه در آن تخریب شدند.

باستیل یک قلعه و دژ قرون وسطایی بود که بعدها به زندان تبدیل شد. نقاشی‌های به جا مانده از آن نشان می‌دهند که قلعه دارای هشت برج مرتفع بوده است. قلعه محل نگهداری زندانیان عادی، مذهبی و گاهی هم افراد مشهور بود. 

وجود انبار بزرگی از باروت و اسلحه باعث شد تا مردم در روز چهاردهم جولای ۱۷۸۹ به قصد دست یافتن به سلاح و مهمات و همچنین آزاد کردن زندانیان به آن حمله کنند. گرچه باستیل به دست مردم تسخیر شد، اما حدود نه هزار نفر مرد و زنی که به آن حمله کرده بودند، قلعه را همان زمان ویران نکردند.

در میان اشغال کنندگان باستیل فردی بود که به سرعت لقب «مهین پرست» را به خود بخشید و مدعی شد سردسته حمله‌کنندگان به زندان بوده است؛ گرچه این ادعا اکنون از سوی تاریخ‌نگاران با تردید‌هایی رو به رو شده است.

[[photow02]]

پیر فرانسوا پالوی (Pierre-François Palloy) جوان مقاطعه‌کاری بود که به زودی توانست از سنگ‌های باستیل برای خودش نان و شهرتی فراهم کند. از فردای فتح زندان، ساختمان به پالوی داده شد و او نیز بی‌درنگ اعلام کرد:" برای من شرکت در تخریب زندان کافی نیست، بلکه می‌خواهم خاطره وحشت را جاودانه کنم".

پالوی زندان را به نام‌های «بنای نفرت انگیز» و «معبد یاس» می‌خواند و معتقد بود ویران کردن آن کافی نیست بلکه باید تک تک سنگ‌های آن دوباره در ساختار جدید کشور به‌کارگرفته و ادغام شود تا به این ترتیب همواره خاطره آن «استبداد» و «وحشت» جاودانه بماند.

[[photow03]]

پالوی از همان فردای اشغال زندان، کارگرانش را آنجا گماشت تا زندان را تخریب کنند. ولی همان طور که وعده داده بود به این کفایت نکرد. بخش زیادی از سنگ‌های باستیل صرف ساختن یادگاری‌هایی شد که پالوی را به ثروت فراوانی رساند. 

او در پشت خانه خود کارگاهی برپا کرد و از سنگ‌های زندان نمونه‌های کوچک یا ماکت خود زندان باستیل را ساخت. تعدادی از این نمونه‌ها به ۵۴۴ بخش یا ناحیه در فرانسه فرستاده و به بسیاری از شخصیت‌های سیاسی و افراد مشهور دیگر اهدا شدند.

بخشی دیگر از سنگ‌ها به عنوان پلاک خیابان‌ها به کار رفتند و نام‌هایی مانند «خیابان ژان ژاک روسو» روی آنها نوشته شد. تبلیغات پالوی برای سنگ‌هایش حد و مرز نمی‌شناخت. 

شهرداری شهرهای مختلف جزو مشتریان او بودند. شهرداری اورلئان در شمال فرانسه بخشی از سنگ‌ها را برای ساختن پایه برای مجسمه شخصیت‌های انقلابی درخواست کرد. در یک طرح ابتکاری دیگر، یک قطعه از سنگ‌های باستیل برای حک کردن ونوشتن «اعلامیه حقوق بشر و شهروندی» فرانسه به کار رفت. 

[[photow04]]

اما پالوی به اینها نیز بسنده نکرد و در حقیقت هرآن چه از زندان به دست آمده بود را تا انتها به مصرف رساند. زنجیرها، میله‌های آهنی و تمام فلزات زندان به مصرف ساختن مدال‌ها و نشان‌های  «آزادی» و «انقلابی» رسیدند. 

پالوی که در این زمان دیگر خودش را طراح شهری نیز به حساب می‌آورد، طرحی را برای محوطه وسیعی که از تخریب زندان حاصل شده بود ریخت و در مرکز آن ستونی به نام ستون "آزادی" طراحی کرد. این طرح سپس روی مدال‌هایی ظاهر شد که پالوی با استفاده از آهن آلات زندان می‌ساخت. 

او در اولین سالگرد تسخیر و تخریب باستیل، جشن مفصلی در محل سابق زندان ترتیب داد و با ارکستری بزرگ و پخش اعلان های "رقص و شادی" و انواع اشربه و اطعمه توانست توجه پاریسی‌ها را به خود جلب کند. کارگرانش اتاقی را به شکل سیاهچال‌ها ساختند و از مردم پول می‌گرفتند تا آنها را به دیدن "اتاق شکنجه" سابق ببرند. 

صحنه رقص و پایکوبی نیز روی سنگ‌های باقیمانده زندان برپاشد. بعدها پالوی به عنوان یکی از بزرگترین ترتیب‌دهندگان جشن‌های رسمی و عمومی شهرت یافت. 

[[photow05]]

اما بخش مهم دیگری از سنگ‌های زندان در ساختن پلی به نام پل «انقلاب» به کار رفت که بعدا به نام پل کنکورد مشهور شد. در حقیقت هیچ بخشی از قلعه قدیمی بدون استفاده رها نشد. 

تخریب باستیل و به کاربردن اجزای آن در ساختن اشیاء و ساختمان‌های جدید به جز طغیان علیه نمادهای نظام قدیم و استبداد، نشان دهنده تنفر از قرون وسطا نیز بود. قرون وسطا به این ترتیب می‌بایست در «دوران جدید» حل شود. تنفری که خیلی زود منجر به تخریب گسترده تعدادی دیگر از بناها ویادمان‌ها در فرانسه شد. 

[[photow06]]

بی دلیل نبود که در برابر این موج، «موزه یادمان‌های فرانسه» توسط الکساندر لنوآر ایجاد شد تا بخشی از این یادمان‌ها از تخریب مصون بماند.

امادر  قطب مخالف این «تنفر و تخریب انقلابی»،  شخصیت‌ها و تفکراتی ظهور کردند که پایه گذار مفهوم امروزی «میراث فرهنگی» و حفاظت از آن به عنوان یک سند تاریخی شدند.

<HR>

<strong>منابع:</strong>

<small>Gamboni, Dario, The Destruction of Art: Iconoclasm and Vandalism since the French Revolution, London: Reaktion Books,1997.

Lüsebrink, Hans-Jürgen and, Rolf Reichardt, The Bastille: A History of a Symbol of Despotism and Freedom, Translated by: Norbert Schürer, Duke University Press, 1997.

Vecco, Marilena , L'evoluzione del concetto di patrimonio culturale, Milano: FrancoAngeli, 2007</small>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2009/11/post_294.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2009/11/post_294.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 15 Nov 2009 19:48:43 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>روح یک دیوار</title>
         <description><![CDATA[فرانتس کافکا در داستان کوتاهی به نام «خبر ساختن دیوار» می‌نویسد سی سال طول کشید تا این خبر از چین به سراسر دنیا برسد. اما برخلاف داستان کافکا، برچیده‌شدن و فروریختن دیوار برلین را میلیون‌ها نفر هم‌زمان در سراسر دنیا روزبه‌روز دنبال می‌کردند، حتا آن‌ها که فقط نامی از این دیوار شنیده بودند.

[[sound]]

درست بیست سال پیش در نهم نوامبر ۱۹۸۹ با آزادشدن عبور و مرور شهروندان برلین شرقی به سمت غرب، روند برچیده‌شدن یکی از نمادی‌ترین دیوارهای سده بیستم آغاز شد. در ژانویه‌ی همان سال و پیش از فروریختن دیوار، اریش هونکر رهبر آلمان شرقی قبل از استعفای تاریخی‌اش اعلام کرده بود دیوار برای صدها سال دیگر پابرجا می‌ماند؛ ادعایی که نادرست‌‌بودن آن تنها یازده ماه بعد به اثبات رسید. 

[[photow01]]

شام‌گاه نهم نوامبر وقتی سخن‌گوی دولت آلمان شرقی اعلام کرد که شهروندان می‌توانند آزادانه به سوی دیگر دیوار بروند، دیوار برلین هم‌چنان نماد یک زخم و یک جدایی در مرکز شهر برلین بود، اما فردای آن روز دیوار هرچیز دیگری بود به جز دیوار: محلی شده بود برای رقص و پایکوبی، نمایش‌گاهی از تصاویر مختلف، تخته‌سیاهی برای نوشتن آخرین یادگاری‌ها و سرانجام توده‌‌ی متراکمی از سنگ و بتن بدون هر کارکرد و استفاده‌ای. این صحنه در بسیاری از عکس‌ها و فیلم‌ها ثبت شده است: شهروندانی که در یک دست بطری شامپانی و در دست دیگر چکش و تیشه‌ای داشتند به سراغ دیوار می‌رفتند.

[[photow02]]

اما لغو مقررات رفت‌وآمد و در پی‌آمدش تخریب دیوار، پایان سرنوشت آن نبود. شهروندان که به‌طور خودانگیخته بخش‌های مختلف دیوار را تخریب می‌کردند، آن را قطعه قطعه به عنوان یادگاری به فروش می‌رساندند. ماجرا به جایی رسید که پس از اتحاد مجدد دو آلمان، دولت تصمیم گرفت بخش‌های باقی‌مانده‌ی دیوار را هم‌راه با «گرافیتی‌«ها یا دیوارنگاره‌های آن حفظ کند. تنها چهار سال پس از نهم نوامبر ۱۹۸۹ آن‌چه از این دیوار بزرگ معاصر برجای مانده بود از بقایای دیوار باستانی آدریان، امپراتور رومی، کم‌تر بود. 

[[photow03]]

انتشار خبر فروریختن دیوار در جهان باعث شد تا سیل گردش‌گران به سمت برلین سرازیر شود؛ کسانی که می‌خواستند در این لحظه‌ی تاریخی شرکت کنند و یا تکه‌ای از تاریخ را برای همیشه در جیب خود بگذارند و به خانه ببرند. برای صنعت گردش‌گری، «دیوار» نماد اصلی برلین بود و ناگهان جزو «عجایب هشت‌گانه‌ی جهان» قرار گرفت.  

فروش شرکت هواپیمایی بریتانیا در آن دوره‌ی زمانی خاص بیش از سی‌درصد رشد کرد. دوربین‌ها نشان می‌دادند گردش‌گران چطور ابتدا به دیوار نزدیک می‌شوند به آن دست می‌زنند، از آن بالا می‌روند و سپس تکه‌ای از آن را برای خود می‌کنند.
 
[[photow04]]

و این آغاز مصرف دیوار بود. دیوار از این پس هم‌چون شی یا کالا ذره‌ذره به مصرف رسید و خورده شد. کم‌تر از چند ساعت بعد تکه‌های دیوار در مغازه‌های برلین غربی به فروش می‌رسید. طبق پیش‌بینی استفان بی‌لی (Bayley Stephen)، منتقد فرهنگی، سرانجام روزی فرارسیده بود که مغازه‌ها و موزه‌‌ها به یک‌دیگر تبدیل شدند؛ جایی که همه‌چیز به نمایش و سپس فروش گذاشته می‌شد.

اما چرا مردم تکه‌های دیوار را می‌خریدند؟ در قضیه‌ی تجارت با تکه‌های دیوار، در ابتدا اصلا پای بازاریابان هنری و دلالان میراث فرهنگی در کار نبود. در جهانی که «تاریخ» به‌دقت در دست متخصصان و در پشت حفاظ قفل و بست‌شده‌ی موزه‌ها نگه‌داری می‌شود، از-بین-رفتن قدرت سیاسی خلایی را به وجود آورده بود که به هرکس اجازه می‌داد تا به تکه‌ای از تاریخ دست‌رسی پیدا کند. ناگهان دیوار به خود «تاریخ» تبدیل شد و تا کسی بخواهد بجنبد، تمایل مردم برای تسلط بر بخشی از آن، دیوار را تکه‌تکه کرد و به فروش رساند.

[[photow05]]

اما مانند هر تجارت دیگری، آرام‌آرام سر و کله‌ی متقلب‌ها نیز در آن پیدا شد. با کم‌شدن ذخیره‌ی آن بخش از دیوار که دارای گرافیتی بود، بعضی‌ها آن بخش‌های دیگر را که بدون دیوارنگاره بود با اسپری رنگ می‌کردند و پس از تکه‌تکه‌کردن به جای دیوار‌نگاره‌های اصلی می‌فروختند؛ چون این بخش‌ها با قیمت بیش‌تری به فروش می‌رسید. 

اما طنز تلخ قضیه این‌جا بود که قسمت‌های بدون دیوارنگاره عموما بخش‌هایی بود که در برلین شرقی قرار داشت، یعنی همان قسمت‌هایی که صدها نفر برای عبور از آن جان خود را از دست دادند یا به زندان افتادند. در چشم خریدران، ناگهان نقاشی‌ها و شعارهای روی دیوار، نماد دیوار شد، حال آن‌که این بخش، تنها بازگوکننده‌ی واقعیت یک سوی دیوار بود.

[[photow06]]

در حالی که همان‌زمان بعضی‌ها نگران حفظ دیوار به عنوان «سندی تاریخی» بودند، بعضی دیگر از شهروندان می‌خواستند هیچ نشانه‌ای از آن باقی نماند. آن وقت دوره‌ی نگاره‌های جدیدتر فرا رسید؛ آن‌هایی که تقاضا می‌کردند «تاریخ را آزرده نکنید» یا «حداقل بخشی از آن را نگه دارید».

[[photow07]]

اکنون به جز نقاط محدودی در برلین که تکه‌های دیوار به صورت یادگاری حفظ شده‌اند، اکثر بخش‌های آن از بین رفته و یا فروخته شده‌اند و قسمت‌هایی نیز از کشورهای دیگر سردرآورده‌اند. تکه‌تکه‌کردن و فروش دیوار چندان هم در تاریخ بی‌سابقه نبود. حداقل پاریسی‌ها نمونه‌ی مشابه‌ی آن را درست دویست سال قبل داشتند: سنگ‌های زندان باستیل.

در گفتار آینده به این موضوع خواهیم پرداخت.

<HR>

<strong>منابع:</strong>

۱- Baker, Frederick, “The Berlin Wall”, in Borders and border politics in a globalizing world , edited by Paul Ganster and David E. Lorey, pp. 21-49, Lanham MD: Rowman & Littlefield, 2005.

۲- Bayley, Stephen, Commerce and Culture: From Pre-industrial Art to Post-industrial Value, London: Design Museum, 1989.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2009/11/post_293.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2009/11/post_293.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 09 Nov 2009 19:16:04 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>باستان شناسی در جنگ‌های معاصر</title>
         <description>سنگرهای جنگ‌ جهانی اول؟ پناهگاه‌های ضد بمباران در جنگ جهانی دوم؟ انبارهای زیرزمینی دوران جنگ سرد؟ پوکه‌های فشنگ کنده کاری شده یا فرش‌ها و گلیم‌های افغان با موضوع جنگ؟

[[sound]]

اینها آثاری هستند که جستجو و کند و کاو در جنگ‌های سده بیستم در اختیار ما می‌گذارد. اما آیا واقعا در این آثار اطلاعاتی هم هست که کسی تا به حال چیزی در مورد آن نشنیده باشد؟ آن هم با توجه به این که زمان کمی از این وقایع معاصر می‌گذرد و هزاران صفحه مدرک، صدها فیلم مستند و کتاب‌های فراوانی در مورد هرکدام منتشر شده است. 

با این حال دانشگاه بریستول در بریتانیا رشته جدیدی را به نام «باستان‌شناسی جنگ‌های جدید» پایه‌گذاری کرده است.

[[photow01]]

مجله  Current Archaeology در شماره آخر خود گزارشی را به این رویکرد جدید در باستان‌شناسی اختصاص داده است. نیک ساندرز، استاد این دانشگاه، معتقد است گرچه می‌توان در زمینه جنگ‌های معاصر کتاب‌های بسیاری مطالعه کرد اما یافتن ساخته‌هایی که مربوط به این دوران هستند اطلاعاتی را در اختیار ما می‌گذارد که کتاب‌ها در انتقال آن ناتوان هستند. 

آن دسته از اشیایی که در طول جنگ ساخته شده و به کار رفته‌اند، گم شده یا به فروش رسیده‌اند، از کهنه سربازان به وارثانشان رسیده یا به کسی اهدا شده‌اند، همه و همه با جنگ ارتباطی درونی دارند. هر شیء دارای تاریخ و توالی و ترتیب رویدادها و معناهایی است که روی هم داستانی از گذشته را در مورد آن و آدم‌های مربوط به آن شکل می‌دهد. 

[[photow02]]

نیک ساندرز رویکرد سنتی در تاریخ سیاسی، تاریخ نظامی و حتا تاریخ اجتماعی را به طورعمده رویکردی متن محور می‌داند. حال آن‌که به اعتقاد او متن‌ها و اسناد معمولا با غرض خاصی نوشته می‌شوند و واقعیت را طور دیگری نشان می‌دهند. به همین‌خاطر کتاب‌ها خیلی اوقات حقیقی نیستند. اما اشیاء از این نظر هم قدرتمندتر و هم حقیقی‌تر جلوه می‌کنند.

پایه‌گذار این رشته جدید در دانشگاه بریستول بر ارتباط نزدیک باستان‌شناسی و مردم‌شناسی تاکید دارد و معتقد است باستان‌شناسی باید راه به شناخت مردم‌ و آدم‌ها پیدا کند. به همین دلیل فصل مهمی از باستان‌شناسی جنگ به «هنر سنگر‌ها» اختصاص دارد. 

[[photow03]]

هنر سنگر‌ به معنای هر چیزی است که سربازان به هنگام جنگ در سنگرهای خود تولید کرده‌اند. مصالح این هنر پوکه‌های فشنگ، غلاف خالی گلوله‌های توپ و خماره، خشاب‌های کج و از شکل افتاده، قوطی‌های کنسرو و خلاصه هر‌آن چیزی است که یک سرباز در دوران جنگ در اطراف خود یافته و آن را دستمایه خلق اثری هنری کرده است؛ اثری که در آن بازتاب شرایط روحی، اعتقادی و زندگی او نیز دیده می‌شود. 

برخی از نمونه‌های جمع‌آوری شده از هنر سنگرها پوکه‌های فشنگی هستند که روی آنها با دقت و ظرافت بی‌نظیری حکاکی و کنده‌کاری شده است. کنده‌کاری‌‌هایی که نه فقط دارای ارزش اجتماعی بلکه دارای ارزش هنری بسیار زیادی نیز هستند. نقاشی‌ها یا یادگاری‌های کوچک روی دیوارها نیز در این دسته بندی جای می‌گیرند. و البته این‌جا تفاوتی میان هنر رسمی وتبلیغاتی جنگ با آن‌چه که سربازان به طور شخصی و خارج از چارچوب‌های رسمی خلق کرده‌اند وجود دارد.

جنگ به یک معنا تغییر شکل و دگرگونی ماده از طریق تخریب آن است و جنگ‌های سده بیستم در بزرگترین مقیاس در تاریخ انسان تخریب به بار آورده اند. اما هنر سنگرها نیز نوع دیگری از تغییر شکل در ماده است که البته نتیجه‌ای کاملا متفاوت را به همراه دارد. جنگ‌های مدرن با قدرت تخریب کنندگی و تغییر شکل بالای خود تاثیرات فراوانی روی جنبه‌های مخنلف زندگی انسانی برجای گذاشته‌اند و برخی از این تاثیرات را می‌شود از طریق آثار هنری سنگرها مطالعه کرد. 

[[photow04]]

هنر سنگرها از آن‌جا که با واقعه‌ای بزرگ و دردناک همچون جنگ در ارتباط است غالبا سرشار از نمادها و سمبل‌های گوناگون است و علیرغم این‌که گاه از نظر هنری در آفرینش آن اسلوب‌ها و روش‌های ساده‌ای به کار رفته، دارای لایه‌های معنایی متعدد است. با این‌حال تاکنون توجهی آکادمیک به این گونه از هنر و یادگاری‌های برجای مانده از جنگ‌های جدید در نقاط مختلف دنیا نشده است.

هنر سنگر یا هنر جبهه الزاما توسط سربازان تولید نمی‌شود، بلکه زخمی‌های جنگی در بیمارستان، اسیران و زندانی‌های جنگی در اردوگاه‌ها و حتا افراد غیر‌نظامی درگیر در تبعات جنگ نیزتولید کننده گونه‌های دیگر این هنر هستند. 

[[photow05]]

باستان‌شناس دانشگاه بریستول گرچه کار خود را از مطالعه بر آثار برجای مانده از جنگ جهانی اول آغاز کرده اما معتقد است چنین مطالعاتی می‌تواند در تمام دنیا و در هرجایی که جنگی در سال‌های اخیر رخ داده صورت پذیرد تا جنبه‌های اجتماعی و انسانی جنگ بیشتر تحلیل شود.

او قدمت هنر سنگر را به جنگ‌های معاصر محدود نمی بیند، بلکه آن را همپای قدمت خود جنگ‌ها در طول تاریخ برآورد می‌کند؛ از ستون برنزی مارپیچی که یونانی‌ها در سال ۴۷۹ پیش از میلاد با ذوب کردن زره و شمشیرهای برجای مانده از نبرد پلاته ساختند تا یک کشتی فوق‌العاده ظریف ساخته شده از استخوان توسط اسیری جنگی در جنگ‌های ناپلئون و همچنین  کنده‌کاری‌های روی چوب سربازان ایرانی در جنگ با عراق و سرانجام حضور موضوعات مربوط به جنگ در نقشه فرش‌ها و گلیم‌های افغانستان در طول سی سال اخیر. 

[[photow06]]

همه این‌ها به نوعی پاسخ سربازان و انسان‌های درگیر در جنگ به شرایط پیرامون خود بوده است، پاسخی که اکنون به اعتقاد باستان‌شناسان دانشگاه بریستول نیاز به مطالعه‌ای جدی‌تر دارد.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2009/11/post_292.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2009/11/post_292.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 02 Nov 2009 13:59:52 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ایران، دهمین کشور تخریب‌کننده محیط‌ زیست</title>
         <description>ايران رتبه دهم تخريب محيط ‌زيست در دنيا را دارد. این سخنان محمدجواد محمدی‌زاده، رییس جدید سازمان حفاظت محیط زیست ایران، در همایش سراسری مدیران کل این سازمان در روز پنجم آبان است. مطابق این گفته‌ها تنها نه کشور دیگر در جهان دارای وضعیتی بدتر از ایران هستند. 

به گزارش خبرگزاری ایرن، آقای محمدی‌زاده در این همایش هشدار داد چنان‌چه روند تخریب محیط زیست در ایران به صورت کنونی ادامه پیدا کند تا صد سال دیگر شاهد وجود حتی یک درخت نیز نخواهیم بود. او این عامل را زنگ خطری خواند تا نسبت به حفظ محیط زیست توجه بیشتری شود. 

[[sound]]

محمدی‌زاده توجه به مدیریت تالاب‌ها و هم‌چنین قراردادن موضوعات مرتبط با محیط زیست در کتاب‌های درسی مدرسه‌ها را جزو مواردی برشمرد که باید بر آن‌ها تأکید شود. او هم‌چنین به تردد سی هزار کشتی در منطقه خاورمیانه اشاره کرد که کار انتقال شصت درصد نفت دنیا را برعهده دارند، کشتی‌هایی که به گفته رییس سازمان محیط زیست ایران عمری بالای بیست سال دارند.

محمدی‌زاده ضمن تأکید بر نقش مهم اطلاع‌رسانی و فرهنگ‌سازی در زمینه محیط زیست تأکید کرد: «بايد به مردم در خصوص زوايای مختلف و اهميت محيط زيست اطلاع‌رسانی کنيم چرا که در خصوص نحوه برخورد، نگهداری و شيوه صحيح زندگی کردن تا کنون فرهنگ‌سازی مناسب و مساعدی صورت نگرفته است.»

[[photow01]]

با دقت در عرصه‌های گوناگون محیط زیست ایران و نحوه حفاظت از آن‌ها تصویری به دست می‌آید که آمار رییس این سازمان را تأیید و چشم‌اندازی نگران‌کننده از وضعیت عمومی طبیعت در ایران ترسیم می‌کند. مطابق آمار رسمی میزان فرسایش خاک در ایران سالانه حدود دو میلیارد تن و بیشتر از میزان متوسط در کشورهای آسیایی و حدود شش برابر میانگین جهانی است. 

طبق برآوردها بیش از هفتاد و پنج درصد مساحت کشور در برابر خطر فرسایش خاک قرار دارد. با فرسایش خاک هر ساله بخش قابل توجهی از زمین‌های مناسب کشاورزی از بین می‌رود. یکی از اساسی‌ترین عوامل فرسایش خاک جاری شدن سیلاب‌هاست که باعث شسته شدن و نابودی خاک حاصل‌خیز می‌شود. سیلاب‌ها نیز عمدتاً به دلیل نابودی و از میان رفتن پوشش گیاهی و جنگلی جاری می‌شوند.

[[photow03]]

اما روند تخریب و نابودی جنگل‌ها نیز در ایران در دهه‌های اخیر شتاب بیشتری گرفته است. کارشناسان عوامل مهم تخریب جنگل‌ها را تغییر کاربری آن‌ها و تبدیل جنگل به اراضی کشاورزی و اجرای طرح‌های توسعه بدون توجه به حفظ محیط زیست می‌دانند. فعالیت‌های معدن کاوی، قاچاق چوب و رهاسازی زباله و فاضلاب در مناطق جنگلی نیز جزو عوامل تهدید کننده جنگل‌ها هستند. 

در طول سی سال گذشته بخش مهمی از جنگل‌های ایران نابود شده است. در تازه‌ترین اتفاق از این دست، هزاران اصله درخت در منطقه جنگلی دنا، جهت احداث خط لوله گاز در ظرف مدت دو روز قطع شدند. اتفاقی که از آن به عنوان یک فاجعه زیست محیطی کم‌سابقه نام برده شده و پرونده آن جهت رسیدگی به تخلفات به دادگستری ارسال شده است. 

[[photow02]]

خشک شدن تالاب‌ها و دریاچه‌ها در ایران بخش مهم دیگری از تهدیداتی است که در سخنان رییس سازمان محیط زیست نیز به آن اشاره شده است. به جز خشکسالی‌های پیاپی عوامل انسانی نیز در خشک شدن و نابودی بسیاری از تالاب‌ها در ایران مؤثر بوده‌اند؛ سد بستن روی رودخانه‌هایی که آب تالاب‌ها را تأمین می‌کنند و انجام فعالیت‌های عمرانی، صنعتی و راه‌سازی در حاشیه این تالاب‌ها به محیط زیست و حیات وحش آن‌ها آسیب وارد کرده است. 

برخی از مهم‌ترین تالاب‌های ایران هم اکنون خشک شده و تعدادی دیگر نیز در معرض خطر جدی هستند. تالاب‌های هامون و بختگان جزو تالاب‌های خشک شده و تالاب‌های انزلی، ارومیه، پریشان و گاوخونی جزو تالاب‌هایی هستند که آسیب‌های فراوانی را متحمل شده و هم‌اکنون نیز در معرض آسیب قرار دارند. 

[[photow04]]

پیش از این رییس سازمان محیط زیست ایران از فرسودگی لوله‌های نفت نیز به عنوان یکی از عوامل مهم تخریب محیط زیست نامبرده بود. بيش از ٢ هزار كيلومتر از لوله‌های انتقال نفت جنوب كشور در خليج فارس فرسوده است كه در صورت بحرانی شدن شرايط حيات ميليون‌ها آب‌زی و موجود دريايی خليج فارس را با خطرات جبران ناپذيری مواجه می‌كند. محمدی‌زاده از مسؤولان وزارت نفت خواست تا هرچه سریع‌تر برنامه‌ای را برای جایگزینی لوله‌های فرسوده ارائه کنند. 

در بخش آلودگی هوا نیز آمار‌های جدید نشان می‌دهد که ایران در میان یازده کشور نخست منتشر کننده گاز‌ دی‌اکسیدکربن حضور دارد. روند تولید و انتشار گازهای گلخانه‌ای در ایران از سال ۱۹۹۰ تاکنون بیش از صددرصد رشد داشته است. از عوامل مهم افزایش انتشار گازهای گلخانه‌ای در ایران آتش زدن گازهای خروجی از چاه‌های نفت و هم‌چنین استفاده روزافزون از اتومبیل و سایر فعالیت‌های صنعتی است.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2009/10/post_291.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2009/10/post_291.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">محیط زیست</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 30 Oct 2009 19:10:23 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مفهوم «میترا» یا پیمان در سنگ‌نگاره‌های ساسانی</title>
         <description><![CDATA[بسیاری از سنگ‌نگاره‌های اشکانی و ساسانی تصویرگر صحنه‌هایی هستند که در آن پادشاه و ایزد در کنار یکدیگر قرار دارند. اعتقاد عمومی بر آن است که این صحنه‌ها مجلس تاج‌گذاری و یا دیهیم ستانی پادشاه را نشان می دهند. علت اصلی این تفسیر حضور «حلقه»‌ای است که معمولا به عنوان نماد قدرت پادشاهی و فره ایزدی و کیانی تفسیر می‌شود.

[[sound]]

بارابارا کایم از موسسه باستان‌شناسی دانشگاه وارسا در لهستان اکنون دیدگاه و تفسیری دیگر را مطرح کرده است. او در بررسی‌های خود این احتمال را پیش کشیده که شاید حلقه به عنوان نمادی از عهد و  پیمان و یا همان «میترا» باشد و نه الزما حلقه قدرت کیانی و پادشاهی. 

این برداشت در حقیقت از خود معنای میترا ریشه می‌گیرد که به "پیمان" و همچنین ایزد حاکم برعهد و پیمان و دوستی اشاره دارد. 

از میان حدود ۲۸ سنگ نگاره شناخته شده و مهم دوران ساسانی، ده تای آن‌ها دربرگیرنده صحنه‌هایی هستند که به عنوان مجلس گرفتن حلقه قدرت و تاج‌گذاری تفسیر شده‌اند. در این سنگ‌نگاره‌ها همواره ایزدبه صورت ایستاده یا سوار بر اسب حضور دارد که حلقه‌ای را به پادشاه که او نیز ایستاده و یا سوار بر اسب است می‌دهد. 

نخستین سنگ‌نگاره‌ها از این دست، به فرمان بنیان‌گذار سلسله ساسانی، اردشیر یکم سنگ تراشی شده است.

در دو تای آن‌ها، سنگ‌نگاره‌های فیروز آباد  و نقش رجب، شاه و ایزد مقابل یکدیگر ایستاده اند اما در نقش برجسته‌ای دیگر در نقش رستم، هر دو سوار بر اسب هستند. تاریخ و ترتیب به وجود آمدن این سنگ‌نگاره‌ها مورد بحث‌های فراوان قرار گرفته‌اند. 

برخی محققان (مانند هینز) اعتقاد داشتند که سنگ‌نگاره فیروز آباد بلافاصله پس از تاج‌گذاری اردشیر در تیسفون به وجود آمده اما در برابر، افرادی دیگر (مانند شفرد) معتقدند این سنگ‌نگاره‌ها تقریبا در آخرین سال‌های پادشاهی اردشیر ساخته شده‌اند.

بنابراین کمابیش عجیب به نظر می‌رسد که در اواخر دوره پادشاهی، مجلس تاج‌گذاری به عنوان موضوع سنگ‌نگاره انتخاب شده باشد و از این رو پرسش‌های جدیدی مطرح می‌شوند. 

[[photow01]]

واندن برگ به نکته ظریف دیگری در این بین اشاره دارد و آن این که در این صحنه‌ها، پادشاه با ردای خود و در حالی که برسرش تاج قراردارد تصویر شده و این به آن معنی است که تاجگذاری پیش از این صحنه صورت گرفته است.

در تفسیرهای کلاسیک‌تر از حلقه به عنوان دیهیم نیز یاد شده است. اما در پژوهش خانم کایم میان حلقه‌ای که از سوی ایزد به پادشاه داده می‌شود و دیهیم که همانند پیشانی بند به سر شاه بسته می‌شود تفاوت گذاشته شده است. دیهیم به عنوان نشان پادشاهی از هنر هخامنشی به بعد شناخته شده و در بسیاری صحنه‌ها توسط پادشاه یا نزدیکان او استفاده می‌شده است. 

این نشان توسط اسکندر و جانشنیان او و همچنین بعد از آن توسط مهرداد یکم پادشاه اشکانی و سایر پادشاهان پس از او نیز به کار رفته است. از نسخه مانی موجود در کتابخانه کلن در خصوص اردشیر یکم چنین بر‌می‌آید که مراسم تاج‌گذاری، دیهیم بستن یا گذاردن بر سرپادشاه جدید بوده است. 

بنابراین دیهیم با دنباله بلند و مواج خود انتهای تاج را می‌آراسته و حلقه نیز با نوارهای بلندی تزیین شده در دست پادشاه یا اهورامزدا قرار داشته است.

قرار داشتن حلقه ای در دست ایزدان تقریبا از هزاره سوم پیش از میلاد و از میانرودان مرسوم بوده و به عنوان نمادی از قدرت ایزدی به کار می‌رفته است. حلقه با همین مفهوم توسط پادشاهان هخامنشی نیز پذیرفته شد و در دست نماد فروهر نیز قرار گرفت. در هنر پارتی، حلقه هم در دست پادشاه و هم در دست هم پیمانان او حضور دارد.

اما نقش برجسته‌های دیگری از دوران پارتی و ساسانی موجودند که گرچه در آنها نشان حلقه وجود دارد اما صحنه نمی‌تواند به تاجگذاری متعلق باشد. پرسش این است که ظهور مجدد حلقه در هنرهای ایرانی در دوران پارتی پس از یک دوره طولانی انقطاع به چه مفهومی بوده است؟ 

چندین نمونه نشان می‌دهد که در دوره پارتی این حلقه دیگر مانند دوره هخامنشی فقط نشانی از یک مفهوم آیینی نبوده است.

[[photow02]]

پژوهش‌گر با استناد به متن اوستا و وندیداد و همچنین متون دیگر، میترا را در ارتباط مستقیم با عهد و پیمان تفسیر می‌کند و آنگاه این پرسش مطرح می‌شود که این چگونه پیمانی است که بین پادشاه و ایزد رد و بدل می‌شود؟ 

بررسی سنگ‌نگاره اردشیر در نقش رستم شاید پاسخ را روشن‌تر کند. در این سنگ نگاره پادشاه و ایزد هردو سوار اسب هستند در حالی که بدن دشمنان آنها زیر سم اسبان افتاده است. 

اردوان پنجم آخرین پادشاه اشکانی زیر سم اسب اردشیر و اهریمن زیر سم اسب اهورامزدا افتاده است. اینجا پیروزی اردشیر بر اردوان در کنار و یا همانند پیروزی اهورامزدا بر اهریمن تصویر شده است. بنابراین شاید بتوان گفت که این نگاره فقط تصویرگر پیروزی سیاسی اردشیر نیست، بلکه در درجه نخست برتری و پیروزی مذهبی او را نیز نشان می‌دهد.

حضور حلقه در این صحنه تاکید مجددی است بر عهد و پیمان یا همان میترا میان پادشاه و ایزد که نباید با دروغ گسسسته شود. همان طور که در میترایشت (مهر یشت) در اوستا هم به آن اشاره شده است. 

اما گاهی حلقه میان پادشاه و شخص دیگری با رتبه پایین از او مبادله می‌شود. آن‌چه این صحنه‌ها را از یکدیگر متفاوت می‌کند، آرایش حلقه‌هاست. 

حلقه در صحنه‌هایی که بین ایزد و پادشاه قراردارد با یک دنباله بلند (مانند نوار) و در صحنه‌های دیگر که بین پادشاه و یک شخص دیگرمبادله شده، عموما بدون این دنباله تصویر شده است. 

این مراسم در نظام فئودالی و به هنگام تیول بخشی نیز اجرا می شده و بنابراین در این صحنه‌ها حضور حلقه الزما به معنی بخشیدن فره ایزدی نیست بلکه اشاره ای است به رد و بدل شدن نوعی موافقت‌نامه یا قرارداد میان شاه و خراج‌گزار او. 

به نظر می‌رسد این تفسیر در مورد نقش برجسته های پارتی مانند نمونه خونگ یار علیوند و سرپل ذهاب و تنگ سروک نیز درست باشد.

[[photow03]]

به اعتقاد لینکلن، در «تئولوژی امپراتوری» ایران باستان، پادشاه به عنوان فردی برگزیده از سوی ایزد، قرار بوده جهان را دوباره با یکدیگر متحد و هماهنگ کند و کمال را به آن بازگرداند. 

مسلما در دوران ساسانی این رابطه درونی میان قدرت پادشاهی و مذهب تقویت شد و نقش کلیدی پیمان میان پادشاه و ایزد افزایش یافت. 

چنان‌چه این تفسیر پژوهش‌گر لهستانی درست باشد، آن‌گاه این پیمان آیینی یا میترا نسبت به خود لحظه تاج‌گذاری از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و از همین‌رو بر اهمیت حفظ میترا (به عنوان پیمان) نه فقط از طریق نوشته های مذهبی بلکه از طریق هنر پیکر نگاری نیز تاکید فراوان شده است.

<HR>

<strong>منبع:</strong>

Kaim, Barbara, “Investiture or Mithra: Towards a New Interpretation of So Called Investiture Scenes in Parthian and Sasanian Art”, Iranica Antiqua, Vol.44, 2009, pp. 403-415.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/rohani/2009/10/post_290.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/rohani/2009/10/post_290.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 25 Oct 2009 16:35:40 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
