<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>پژمان اکبرزاده</title>
      <link>http://zamaaneh.com/pejman/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Sun, 08 Nov 2009 22:00:17 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>تاثیر قتل تئو ون‌گوگ بر زندگی ایرانیان مقیم هلند</title>
         <description><![CDATA[پنج سال پیش در همین روزها، تئو ون‌گوگ، فیلم‌ساز و روزنامه‌نگار ۴۷ ساله‌ی هلندی به دست یک جوان مسلمان مراکشی‌تبار در آمستردام به قتل رسید. 

[[sound]]

تئو ون گوگ بیش از کارهای سینمایی‌اش به دلیل ابراز صریح دیدگاه‌هایش در مورد اسلام و مسلمانان به یکی از چهره‌های جنجالی در هلند بدل شد. شاید اوج این جنجال به زمانی برمی‌گردد که وی فیلمی به نام «تسلیم» کارگردانی کرد که در آن اسلام را دلیل اصلی پایمال شدن حقوق زنان مسلمان دیده است. 

پخش این فیلم خشم بسیاری از مسلمانان را به‌ویژه در هلند برانگیخت؛ کشوری که علاوه بر حضور خارجیان بسیاری از کشورهای متعدد در آن، از بابت فضای آزاد جامعه و مدارای مردم با فرهنگ‌های گوناگون شهرت جهانی دارد. 

در پی این جنجال که در نهایت به قتل ون گوگ انجامید، عیان هرسی علی، نماینده‌ی لیبرال و سومالیایی‌تبار پارلمان هلند هم به آمریکا گریخت. سناریوی فیلم «تسلیم» نوشته‌ی اوست. 

عیان هرسی علی با مراقبت‌های شدید امنیتی به زندگی ادامه می‌دهد و در سال ۲۰۰۷ زمانی که برای ایراد یک سخنرانی در دانشگاه پیتسبورگ در آمریکا حضور داشت، شماری از مسلمانان مقیم منطقه علیه حضورش تظاهرات کردند و یکی از آن‌ها به خبرنگاران گفت که عیان هرسی علی «مستحق حکم اعدام» است. 

[[photow01]]

حدود نیمی از جمعیت پایتخت هلند را افراد خارجی‌‌تبار تشکیل می‌دهند، شهری که با مشکل تطابق پیدا کردن مهاجران با جامعه‌ی میزان دست و پنجه نرم می‌کند.

در پنجمین سالگرد قتل ون‌گوگ، احمد مارکوش، شهردار مراکشی تبار منطقه‌ی اسلوترفارت در حومه‌ی آمستردام به خبرگزاری فرانسه گفته است: «مردم در اینجا پیش از تئو ون گوگ انگار هیچ مسلمانی را ندیده بودند. یک روز پس از او مردم تشخیص دادند که مسلمانان وجود دارند؛ باید کاری کرد و نگرانی‌های زیادی وجود دارد».

محمد بویری، جوان ۲۷ ساله‌ی مراکشی که ون گوگ را با شلیک گلوله و ضربات چاقو به قتل رساند هم از ساکنان همین منطقه بوده است. والدین او از مهاجران مراکشی هستند، ولی خود او در آمستردام به دنیا آمده و بزرگ شده است. 

خبرگزاری فرانسه در ادامه‌ی گزارش خود نوشته است: «یک پژوهش تازه که از سوی شهرداری آمستردام سفارش داده شده،نشان می‌دهد که ۲ درصد جمعیت مسلمان آمستردام، یعنی حدود هزار تا هزاروپانصد نفر، دیدگاه‌های افراطی مذهبی داشته‌اند. گروهی که اغلب بین ۱۶ تا ۱۸ سال سن دارند و در جامعه احساس تبعیض می‌کنند.»

چهره‌ی دیگری که قتل او مانند یک شوک برای جامعه‌ی هلند بود، پیم فورتین است؛ نویسنده و سیاستمدار هلندی که در سال ۲۰۰۲ توسط یک فعال محیط زیست هلندی به قتل رسید. 

چند روز پیش، رادیو هلند اعلام کرد که یک خبرنگار فاش کرده پیم فورتین از تئو ون‌گوگ خواسته بوده که وزیر فرهنگ هلند بشود. این روزنامه‌نگار که تئودور هولمان نام دارد، از دوستان نزدیک وان گوگ بوده است. این پیشنهاد البته در حد پیشنهاد ماند چون پیم فورتین در جریان انتخابات پارلمانی هلند که به نظر می‌آمد در آن به پیروزی چشم‌گیری هم دست پیدا می‌کند، کشته شد. 

بسیاری از مسلمانانی که در هلند زندگی می‌کنند معتقدند که فضای جامعه و برخورد مردم با آن‌ها پس از رویدادهای ۱۱ سپتامبر و هم‌چنین قتل ون‌گوگ دگرگون شده است. اما نظر ایرانیان مهاجر در طبقه‌های گوناگون اجتماعی و سنین مختلف در این رابطه در هلند چیست و از دوران کشته‌شدن تئو ون‌گوگ چه در ذهن دارند؟

[[photow02]]

<strong>اهورا، دانشجو</strong>: من بیشتر با جامعه‌ی تحصیل‌کرده‌ی هلند سروکار داشتم. آنها ایده‌های مرا می‌دانستند و  آدم‌های روشنی بودند. روی این حساب، مشکلات کمتر بوده است. ولی یادم هست آن اوایل به طور کلی دیدگاه بدی نسبت به خارجی‌ها وجود داشت و شاید هم به همین دلیل الان خیرت ویلدرز تا این حد پیشرفت کرده، چرا که که هوادارانش کمی به این طور مسائل توجه دارند. 
ولی کلاً چیزی که من احساس کردم این است که آزادی بیان در هلند خیلی محدودتر شد.  خودسانسوری در این شرایط ایجاد می‌شود و من همیشه با آن مخالف هستم.

<strong>می‌شود یک مثال بزنید و کمی دقیق‌تر بگویید؟</strong>

بعد از ماجرای ون‌گوگ خیلی‌‌ها مواظب هستند که به مسلمان‌ها برنخورد. درست است که مسلمان‌ها یک‌سری اعتقادات شخصی دارند، ولی در کشوری هستند که باید تمام عقاید، آزاد باشد. البته تابوهایی در خود جامعه‌ هلندی هم هست، حتی در قانون آن. مثلاً کسی نمی‌تواند درباره‌ی هولوکاست صحبت نامتعارفی بکند. 
به نظر من آزادی عقیده این است که آدم در هر زمینه‌ای که دلش بخواهد بتواند صحبت کند، و اگر من برفرض با یک‌سری مسائل مخالفت یا مشکلی دارم، بتوانم درباره‌اش صحبت کنم و مسلمان‌ها هم به خودشان چنین اجازه‌ای را ندهند که فردی را بکشند یا تهدیدش کنند. این‌ها به نظر من باید کنترل شود.

<strong>در زندگی اجتماعی روزمره‌تان، در کوچه و خیابان چطور؟ هیچ مسئله‌ی خاصی آن زمان برایتان پیش آمد که حس کنید ربطی به قتل ون گوگ دارد؟</strong>

بله. اوایلش که زیاد بود. من آن زمان در کنار تحصیل در رستورانی کار می‌کردم. اغلب شب‌هایی پیش می‌آمد که کسانی که به بار می‌آمدند و مست بودند تا می‌دیدند قیافه‌ی من شرقی‌ست، توهین می‌کردند. 
هرقدر هم می‌گفتم که من مسلمان نیستم، برایشان فرق نمی‌کرد. خب همه‌ی این‌ها مسلماً تأثیری بر زندگی روزمره‌ی آدم می‌گذارد. به نظر من عملکرد دولت و احزاب هلند پس از آن قضیه خیلی ضعیف بود. 

برای مثال آن کاریکاتوریستی که در آمستردام چند وقت پیش گرفتند، کاریکاتوریستی که به شکل ناشناس کار می‌کرد، وقتی فهمیدند این فرد است، رفتند دستگیرش کردند و کامپیوترش را ضبط کردند. چرا؟ فقط به خاطر این که مراکشی‌ها را توی کاریکاتورهایش مسخره می‌کرد. چرا باید این‌طور بشود؟ 

کاریکاتور اصلاً یعنی مسخره کردن. اگر من اجازه نداشته باشم کسی را مسخره بکنم، پس چرا کاریکاتور می‌کشم؟ دیگر فلسفه‌ی کاریکاتور از بین می‌رود!

<strong>الآن با گذشت بعد از ۵ ـ ۴ سال فکر می‌کنید هنوز تأثیر آن قضیه در جامعه‌ی هلند و بین مردم این کشور وجود دارد یا این که به مرور محو شده؟</strong>

آن قضیه محو شد. ولی مهم‌تر از آن رسانه‌ها هستند. مهم این است که سیاست‌مدارها از رسانه چه چیزی را بخواهند. چون بیشتر مردم، در هلند یا کشورهای دیگر فرق نمی‌کند، منتظرند ببینند رسانه چه می‌گوید. همان بمباران تبلیغاتی است که روی این‌ها تأثیر می‌گذارد. باید ببینید سیاست کلی هلند در این زمینه چه خواهد بود. 
اگر بخواهند جو را آرام کنند، می‌توانند نکات بسیار مثبتی را نشان بدهند که مثلاً خارجی‌ها چه اثراتی در هلند داشته‌اند. اگر نخواهند و مثلاً بخواهند مردم را تحریک کنند، مسأله‌ی ون گوگ را به رخ می‌کشند؛ یا نمونه‌هایی مشابه. یعنی این مسأله اساساّ از سوی رسانه به مردم تزریق می‌شود. 

پس از پنج سال مسلماً حافظه‌ی مردم تا این حد راه نمی‌دهد. آن‌هم دقیقاّ زمان بحران اقتصادی. در این زمان مردم از نظر اجتماعی امنیت شغلی‌ای که داشتند را دیگر ندارند. پس بهترین بهانه این است که در مورد خارجی‌ها صحبت شود. در ظاهر این ربطی به ون‌گوگ ندارد. ما خودمان هم وقتی که ایران بودیم، وقتی از مشکل بیکاری صحبت می‌شد، مثلاً به مهاجران افغانی که در ایران کار می‌کردند گیر می‌دادیم. می‌گفتیم این‌ها کار ما را گرفتند. کسی نبود بگوید «تو برو کارت را بکن! آیا حاضری کاری که او می‌کند را انجام دهی؟ خب انجام بده!». همین بحث این‌جا هم هست. وقتی شرایط اقتصادی بد باشد، اولین پیکان معمولاً به سمت خارجی‌هاست.

<strong>موضوع خاصی هست که بیشتر روی آن دست بگذارند؟</strong>

چیزهایی که من می‌شنوم، بیشتر در مورد مراکشی‌هاست. اگر با پیش از این جریانات یا با قبل از روی کار‌آمدن پیم فورتین، مقایسه کنم، مردم خیلی با احتیاط خاصی در مورد خارجی‌ها و مشخصاّ مراکشی‌ها حرف می‌زدند. 

قبلاً برای مثال می‌گفتند باید به این‌ها شانس داده شود ولی بعد از این جریانات متوجه شدم که بیشتر در مورد آن صحبت می‌کنند. به‌ویژه دیگر صبرشان در مورد مراکشی‌ها خیلی کم شده است.

<strong>در مورد غیرمراکشی‌ها چه طور؟ این که اساساً با کسانی که چهره‌ی خارومیانه‌ای داشته باشند شما تجربه‌ای دارید که برخورد نامناسبی کرده باشند؟</strong>

نه. من خودم تا حالا متوجه چنین مشکلی نشدم.  من بیشتر در بحث‌ها متوجه شدم که در مورد پناهنده‌ها، در مورد تعداد خارجی‌ها و این قبیل مسائل صریح‌تر صحبت می‌کنند. 
به نظر می‌رسد مردم قبلاً هم همین احساس را داشتند، ولی پس از این جریانات فضایی ایجاد شده که این را به طور مشخص آشکار ‌کنند. تغییرات را من حس می‌کنم. برای من چیزی پیش نیامده که بگویم با خودم شخصاً رفتار ضد خارجی شده است.

<strong>هیچ خاطره‌ی خاصی از زمانی که این قتل در آمستردام اتفاق افتاد در ذهن‌تان مانده؟</strong>

نه، نه چیز خاصی... نه!

<strong>رضا، فروشنده</strong>: برخورد خب یک‌مقدار عوض شد. ولی من زیاد متوجه نشدم. چون من زیاد در جمع هلندی‌ها نبودم، متوجه نشدم. 

ولی معلوم بود که مردم به صورت دیگری به خارجی‌ها، به ما، نگاه می‌کردند. کسانی که در شرکت‌های هلندی کار می‌کردند یا در مدارس هلندی درس می‌خواندند، روی‌شان خیلی تأثیر بدی گذاشته بود.

<strong>همین که می‌گویید مقداری برخوردشان عوض شده بود، چه چیزی این حس را به شما می‌داد؟</strong>

اتفاقی که افتاد ضربه‌ی بسیار بزرگی برای مردم هلند بود. این‌ها ناگهان همه خارجی‌ها را به یک چشم نگاه کردند. مدتی بود که این نگاه داشت از بین می‌رفت و با این اتفاق، نگاه سابق هلندی‌ها به خارجی‌ها دوباره برگشت. تازه به نظر من حادتر هم شد.

<strong>یعنی معتقدید که این نگاه به خارجی‌ها به همین شکل پیش از قتل ون گوگ هم وجود داشت؟</strong>

به این صورت نبود. نگاه بدی به خارجی‌ها وجود داشت که به مرور زمان کم‌رنگ می‌شد. با روی کار آمدن شهردارهایی که خارجی بودند، داشت از بین می‌رفت که بعد از این قتل به خیلی‌ها برخورد و دیگر برخوردهای خیلی بدتری هم با خارجی‌ها داشتند.

<strong>خب الان بعد از این چند سالی که از قتل وان‌گوگ گذشته، جریان فراموش شده یا هنوز تأثیرش را حس می‌کنید؟</strong>

خوشبختانه انسان خیلی چیزها را سریع فراموش می‌کند و فقط آن دسته مسائلی که تأثیرگذار است به یادش می‌ماند. فکر می‌کنم این هم تا ۹۵ درصد از بین رفته. مگر زمانی که بحث‌اش پیش‌آید و مردم احساساتی شوند که کاملا طبیعی هم هست.

<strong>سارا، کارمند تلویزیون</strong>: من این‌جا بزرگ شده ام و زبان هلندی‌ام از فارسی‌ بهتر است. من تجربه برخورد بدی را در این جریان نداشته ام.

<strong>در همین رابطه نظر فروغ تمیمی، مردم‌شناس فرهنگی مقیم آمستردام را هم جویا شدم:</strong>

هلند هم گرچه جامعه‌ای دموکراتیک و مدرن است، اما مشکلات خاص خودش را دارد. فراموش نکنیم که بیش از ۱۸۰ ملیت با پیشینه‌ی فکری، فرهنگی، مذهبی و اجتماعی مختلف در هلند زندگی می‌کنند و هلند کشوری کوچک است که فقط ۱۶ میلیون نفر جمعیت دارد. 

طبیعی است که مسایل قومی و مسایل اجتماعی در شرایط فعلی که ما در آن بسر می‌بریم در این دنیا، توی این مملکت هم وجود داشته باشد. چون به هرحال هلند از بقیه‌ی دنیا جدا نیست.

<strong>در این مورد خاص چه طور؟ چون شاید بجز مسئله‌ی قتل پیم فورتین و ون‌ گوگ، سابقه نداشت که به این شکل با افرادی که عقایدشان را ابراز می‌کنند برخورد بشود. در مورد ون‌گوگ به‌طور خاص فکر می‌کنید که چه شرایطی دست به دست هم در نهایت به قتل او منجر شد؟</strong>

قتل ون‌گوگ طبیعتاً یک فاجعه است. ولی ما باید این مسئله را در چارچوب مسایل دیگری که در دنیا رخ داده و به‌خصوص مسایلی که در جامعه چند فرهنگی هلند وجود دارد بررسی کنیم. این در واقع برمی‌گردد به اسلام‌گرایی مهاجرین و به اصطلاح، رادیکالیزه‌ شدن بخش کوچکی از نسل جوان مهاجران که در هلند زندگی می‌کنند که درصد آن‌هم البته خیلی کم است؛ مسایل جهانی مانند اسلام‌گرایی در تمام دنیا و حوادث بعد از ۱۱ سپتامبر در نیویورک، مسایل دیگر مانند مسئله‌ی فلسطین و تمام مسایلی که در خاورمیانه در سالهای اخیر اتفاق افتاده است؛ جنگ عراق، جنگ افغانستان و ...

<strong>ولی هلند با وجود همه‌ی مسایلی که در کشورهای دیگری رخ می‌داد، اساساً کشور بسیار آرامی بود...</strong>

بله، درست است. ولی یک چیز را نباید فراموش کرد و آن این که ما یک جمعیت مهاجر در هلند داریم که از اواخر سال‌های دهه ۱۹۶۰ به‌تدریج وارد هلند شدند.  این یک جامعه مهاجر جوان است که ۶۰ ـ ۵۰ سال در این مملکت زندگی کرده و طبیعتاً مشکلات خودشان را دارند. 

یکی از مشکلات مهم مهاجران در جامعه هلند، مسئله‌ی اقتصادی است؛ مسئله‌ی بیکاری است و مسئله‌ی ضعف قدرت تطبیق و انطباق با جامعه‌ای که از نظر فرهنگی و ارزشی با سنت‌هایی که آن مهاجران، به‌خصوص مهاجران مسلمان، با آن‌ها بزرگ شده‌اند متفاوت است. 

شما تصور کنید وقتی که یک کارگر مهاجر مسلمان از گوشه‌‌ای از کشور مراکش وارد جامعه هلند می‌شود، طبیعتاً دچار مشکلات فرهنگی هست. مشکلاتی که بعضی وقت‌ها هم خیلی ساده هستند، ولی به هرحال مسئله‌ی زبان یک مسئله‌ی اصلی است یا مسئله‌ی کار پیداکردن یک مسئله است یا این که چه طور باید خودش را با یک فرهنگ یا با اصول دیگر وفق بدهد. 

این‌ها مسایل ساده‌ای نیستند. خیلی پیچیده‌اند و موضوع مهم‌تر این که به هرحال برای جامعه‌ هلند هم داشتن یک میلیون مهاجر مسئله ایجاد می‌کند. به خاطر این که این سابقه‌ی مهاجرت به این وسعت در این کشور وجود نداشته است.

<strong>شما فکر می‌کنید قتل ون گوگ در نهایت منجر به افزایش اسلام‌گرایی افراطی در جامعه هلند شده یا این که نه، مسلمان‌ها سعی کردند جلوی این مسایل را در جامعه خودشان بگیرند در این کشور؟</strong>

ببینید، ما یک چیزی را نباید فراموش کنیم و آن این است که اولاً اگر شما در کل دنیا نگاه بکنید، ما بیشتر یک میلیارد و نیم فکر می‌کنم یا چنین حدودی مسلمان در سراسر دنیا داریم. اما تنها از گزارشات و تحقیقات مختلف این طور نتیجه‌ می‌گیرند که تنها ۷ درصد این مسلمان‌ها ممکن است رادیکال باشند یا رادیکال شده‌اند و یا بنیادگرا و افراطی هستند. اکثریت مسلمان‌ها در سراسر دنیا مسلمانان خیلی معمولی هستند و هیچ توجهی هم به مسایل مذهبی ندارند و یا به سیاست و این مسئله در هلند هم همین طور است. 

جمعیت مسلمان در هلند گرایش قابل توجهی اصلاً به مسئله‌ی مذهب به معنای بنیادگرایی و یا رادیکالیزم ندارد و یا مذهب سیاسی. ولی متأسفانه در رسانه‌ها این طور تبلیغ می‌شود که مردم به شدت رادیکال شده‌اند و یا مسلمان‌ها همه افراطی هستند و همه بنیادگرا هستند. و خب به خاطر این قتلی که افتاده طبیعتاً این مسئله هم خیلی بیشتر بزرگ شده است. 

در واقع یکی از پیامدهای قتل وان گوگ این بود که جامعه بیشتر دو قطبی شده، مردم از مهاجرین مسلمان حتا وحشت دارند در بعضی مواقع یا می‌ترسند یا فکر می‌کنند که قرار است این کشور یک کشور اسلامی بشود در آینده. ترس از اسلام بالا گرفته و متأسفانه در سیاست‌های دولت و یا در رسانه‌ها فقط مسئله‌ی فرهنگ و مسئله‌ی مذهب عمده می‌شود و نه مشکلات اقتصادی مهاجرین و نه بیکاری مهاجرین. 

فقط روی مسئله‌ی فرهنگ تأکید می‌شود و بیشتر از هر زمانی دیگری راجع به این فرهنگ مشکل اصلی و عمده است و مذهب مشکل اصلی و عمده است صحبت می‌شود. در صورتی که اکثریت مسلمانانی که در هلند زندگی می‌کنند، توجه چندانی به مذهب ندارند. آن‌ها آدمهایی هستند از نظر اقتصادی در سطح به هرحال پایین. بیشترشان کارگر هستند و فقط نگران این هستند که بتوانند کار و شغلی داشته باشند.

<strong>ولی ما حتی اگر به صورت گذار در شهری مثل آمستردام قدم بزنیم، تعداد خانم‌های باحجابی را که در این شهر می‌بینیم، خیلی خیلی بیشتر از کشورهای دیگر اروپایی است. این مسئله را شما چه طور ارزیابی می‌کنید؟</strong>

البته یک چیز را فراموش نکنید که آمستردام به طور مثال هفتصد هزار نفر جمعیت دارد و لندن بیشتر از ده میلیون نفر. بنابراین شما در یک شهر کوچکی مثل آمستردام، طبیعتاً بیشتر به دخترهایی برمی‌خورید با روسری، به دختران جوان باحجاب. ولی به همین تعداد باحجاب در کشورهای دیگر هم وجود دارند. ولی به علت وسعت شهر آنقدر به چشم نمی‌آیند. اما این مسئله‌ی باحجاب شدن فقط به این معنا نیست که این دخترها همه به شدت بنیادگرا هستند یا رادیکال و مسلمان‌های دوآتشه هستند. 

اگر توجه کنید در واقع حجاب آن‌ها بیشتر از نوع بدحجاب است، اگر به تعریف ایرانی حجاب ما توجه کنیم. چون می‌بینیم که اکثر این دخترهای جوان آرایش‌های خیلی غلیظ دارند، یک روسری خیلی شیک سرشان است و یا لباسهای خیلی تنگ پوشیده‌اند و جوری که آن‌ها لباس می‌پوشند، فرض کنید اگر این دختران جوان در تهران این طوری قدم بزنند، به عنوان بدحجاب دستگیر می‌شوند. 

و این که تعداد دختران جوان مراکشی و یا ترک که در هلند به دنیا آمده‌اند، در واقع هلندی هستند، اما پدر و مادرشان مهاجر هستند، این جور گرایش پیدا کرد‌ه‌اند به روسری، در واقع بخشی از آن ناشی از این می‌شود که با یک روسری شما می‌خواهید به جامعه اعلام کنید که من مسلمانم و هویت اسلامی دارم و از یک فرهنگ متفاوت میآیم. 

البته منظور من این نیست که تمام این دختران جوان فقط می‌خواهند روی مسئله‌ی هویت تأکید کنند، ولی این در واقع یکجور مد است، یکجور حالت اعتراضی است به این که من در این جامعه اگر خودم را بکشم، باز به عنوان یک هلندی پذیرفته نمی‌شوم، با توجه به این که در هلند به دنیا آمده است این دختر جوان، پس با داشتن یک روسری نشان می‌دهد که من یک هویت دیگر دارم و به آن هویت خودم هم خیلی مغرورم. 

من یک دختر مسلمان جوان هستم و حق دارم هر جور که دلم می‌خواهد لباس بپوشم. و البته یک چیز را هم فراموش نکنیم که جامعه هلند جامعه‌ای است به هرحال بسیار متنوع از نظر طرز فکر و آزادی‌های فردی و اجتماعی بسیار محترم است در این مملکت. اگر یک دختر مسیحی حق دارد که همیشه دامن تنش بکند و یا شلوار جین هرگز نپوشد، یک دختر مسلمان هم حق دارد که روسری سرش بکند. هر جوری که دلش می‌خواهد. می‌بینیم که فرمهای افراطی هم دیده می‌شود.

<strong>شما سیاست دولت در شرایط فعلی را چه طور می‌بینید؟ فکر می‌کنید بیشتر در جهت برداشتن مرزها و فاصله‌ها بین هلندی‌های خارجی تبار با هلندی‌های بومی هست یا این که بیشتر دامن می‌زند به این جدایی‌ها؟</strong>

البته ببینید، سیاست‌های دولت یعنی هر دولتی که سر کار آمده در ۲۵ سال اخیر با صرف بودجه‌های کلان در سیاست‌گذاری سعی داشته که شکاف بین سفیدها و رنگی‌ها، این اصطلاحی که اینجا به کار می‌رود و یا بین هلندی‌ها و مهاجرین را کمتر بکند، این شکاف فرهنگی را، و امکانات اجتماعی و شغلی و تحصیلی بیشتری برای مهاجرین نسل دوم و سوم و حتی نسل اول که الان در واقع بازنشسته شده فراهم بکند. 

اما خب مسایل پیچیده هستند و به این سرعت حل نمی‌شود. ولی اگر با ۲۰ یا ۳۰ سال پیش مقایسه کنیم، نسل جدید پیشرفت کرده است. یعنی به هرحال تعداد دانشجویان خارجی در مدارس عالی و یا دانشگاهها خیلی بیشتر شده است. در بازار کار آن‌ها توانسته‌اند برای خودشان جایی پیدا بکنند. 

حتا شما می‌بینید که در تمام احزاب سیاسی هلند مسلمان‌ها فعال هستند و در پارلمان حضور دارند. حتی ما اینجا شهردار رتردام آقای ابوطالب فرزند یک مهاجر مراکشی است که الان شهردار یکی از مهم‌ترین شهرهای اروپا است. ولی از آن طرف ما می‌بینیم که راست افراطی در هلند، فعالیت‌های به شدت افراطی در جهت حذف مسلمانان از تمام دستگاههای دولتی دارد و به شدت مخالف مهاجرین مسلمان است و حتی می‌دانیم که در این زمینه اقدامات خیلی خیلی رادیکالی هم انجام داده‌اند تا به حال. 

و متأسفانه راست افراطی در هلند و رسانه‌ها مرتب به این مسایل به شدت دامن می‌زنند و سعی می‌کنند همه‌ی مشکلات جامعه را به گردن مهاجرین مسلمان از کشورهای خاورمیانه و یا شمال آفریقا بیندازند.

<strong>فکر می‌کنید مردم در هلند با توجه به زندگی کردنشان با این مهاجران و شناختی که از این افراد دارند، چقدر تحت تأثیر رسانه‌ها قرار می‌گیرند؟ بعضی از مهاجرینی که در هلند زندگی می‌کنند معتقدند که این مسایل بیشتر در همان سطح رسانه‌ها می‌ماند و در زندگی روزمره‌ی مردم به آن شکل تأثیری ندارد، چون این افراد در کنارهم دارند با آرامش زندگی می‌کنند؟</strong>

یک بخش‌اش درست است. چون به هرحال مهاجرین اکثراً در شهرهای بزرگ مستقر هستند. بیشتر در غرب هلند. به هرحال آنقدر مشکلات شدید یا برخوردهای قومی و نژادی در هلند وجود ندارد و واقعاً رسانه‌ها در بعضی از زمینه‌ها افراط می‌کنند. البته ما نباید فراموش کنیم که بخشی از جوانان مراکشی که این‌ها بیشتر تینیجرهایی هستند که خیلی عاصی و فراری از مدرسه هستند، اینها در بعضی شهرها مثلاً آمستردام یا رتردام یا اوتریخ یکسری بزهکاری و یا جنایت‌های سبک و سنگین را دامن می‌زدند و این یک واقعیت است. 

به هرحال برای شهروندان و یا برای اهلی یک محل طبیعتاً ناخوشایند است که یک گروه جوان بزهکار آرامش محله‌شان را بهم بزنند. ولی ما نمی‌توانیم بگوییم که در هلند واقعاً تنش‌های قومی و جنگ میان اقوام وجود دارد. چنین چیزی اتفاق نیفتاده است. 

اما مسئله‌ی اصلی این است که برای این که مهاجرین مسلمان و یا مهاجرین از کشورهای دیگر، چون ما الان تعداد زیادی مهاجرت از کشورهای اروپای شرقی به هلند داریم یا از کشورهای مختلف آفریقایی و یا از مستعمرات سابق خود هلند در دریای کارائیب، ولی مسئله‌ی اصلی این است که اگر شرایط اجتماعی این مهاجرین از نظر کاری بخصوص اقتصادی مناسب‌تر و بهتر بشود، طبیعتاً در درازمدت مشکلات اجتماعی دیگر حل می‌شود. 

ولی متأسفانه رسانه‌ها سعی می‌کنند بجای این که مشکلات اقتصادی و اجتماعی را عمده ببینند، فقط مسئله‌ی اسلام، مذهب، و شکاف فرهنگی را عمده می‌کنند. البته من منکر این نیستم که شکاف فرهنگی وجود دارد، اما فقط دامن زدن به مسایل فرهنگی و یا دینی یکطرفه و یکجانبه اشتباه است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/11/post_176.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/11/post_176.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ویژه برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 08 Nov 2009 22:00:17 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دشواری‌های امنیتی برای فیلمسازان زن در افغانستان</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

در حاشیه نهمین جشنواره جهانی سینمای تبعید در گوتنبرگ (سوئد)، نشست‌های گوناگونی برگزار شد که یکی از آنها به بررسی وضعیت زنان افغانستان اختصاص داشت.

رویا سعادت، فیلمساز افغان که در کابل به فعالیت مشغول است از جمله سخنرانان این نشست بود. به همین بهانه با او گفتگویی انجام دادم و ابتدا از فشرده مسایل مطرح شده در نشست پرسیدم:

[[photow01]]

<strong>رویا سعادت</strong>: بیشتر در مورد خشونت علیه زنان و قوانینی بود که در رابطه با زنان است و این که چه نواقصی در این قوانین وجود دارد. مسئله‌ی عمده‌ای که بیشتر در رابطه با آن بحث شد، این بود که آیا وضعیت زنان نسبت به سال‌های پیش بهتر شده است یا نه. 

<strong>شما که خودتان یک سینماگر زن افغان هستید، فکر می‌کنید موقعیت‌تان نسبت به یک فیلم‌ساز مرد در افغانستان به چه شکلی است؟</strong>

به هرحال وضعیت زنان فیلم‌ساز و مخصوصاّ زنانی که کارهای خبرنگاری و رسانه‌ای می‌کنند، در کنار زنان فیلم‌ساز، نسبت به وضعیت مردها تا امروز مشکلات خاص خودش را داشتند. مخصوصاً که از ‌طرف بخشی از جامعه سنتی که امروز نیز حاکم است، استقبالی از آنها نمی‌شود؛ از سوی خانواده‌ها و از سوی دیگر، باور به کار زنان در کارهای تصویری و رسانه‌ای و مخصوصاً فیلم‌سازی وجود ندارد. این باعث می‌شود تا اندازه‌ای امنیت شخصی زنان به مخاطره بیفتد. 

[[photow02]]

تفاوتی که مردهای فیلم‌ساز با زنان فیلم‌ساز در افغانستان دارند این است که سابقه‌ی آن‌ها در فیلم‌سازی، به نوعی سابقه‌ی تاریخی فیلم‌سازی در افغانستان است. به این دلیل که از ۵۰ یا ۶۰ سال پیش، مردان فیلم‌ساز زیادی در افغانستان وجود داشتند. مسئله‌ی دیگر، آشنایی مردم با مردان فیلم‌ساز است که در داخل افغانستان بودند و سال‌های سال هم فیلم ساختند. 

اما  فیلمساز زن در افغانستان یک پدیده‌ نو است. بنابراین تازه بودن این مسئله و از طرفی هم مسائل امنیتی که زنان با آن مواجه هستند، کار را برای زنان سخت می‌سازد.

<strong>شما خودتان چه تجربیات شخصی دارید که به عنوان فیلم‌ساز زن در افغانستان دچار مشکل شده باشید؟</strong>

اولین تجربه‌ی کاری من در رابطه با مسائل امنیتی، برای ساخت فیلم، بعد از رفتن طالبان بود. یک‌ سال بعد از رفتن طالبان از افغانستان در سال ۲۰۰۳. من آن زمان گمان کردم به خاطر امنیت بیشتر و مسئله‌ی سانسور شاید اگر از مناطق شهرنشین دورتر باشم، برایم بهتر باشد. البته لوکیشنی هم که برای فیلم لازم بود، لوکیشن خانه‌های اطراف شهر بود. به همین خاطر ما به منطقه‌ای به نام «بیابان» رفتیم که هم از لحاظ امنیتی مشکل داشت و هم بعد از سه ‌ـ چهار روز فیلمبرداری مجبور شدیم به دلیل تهدیدهایی که آن‌جا وجود داشت از آن منطقه برویم و منطقه‌ی دیگری پیدا کنیم.

من به سختی توانستم دو روز دیگر وقت بگیرم تا تمام فیلمبرداری‌های بیرونی را که برای فیلم لازم بود ضبط کنم. پس از ضبط این  لوکیشن‌های بیرونی دوباره رفتیم به یک منطقه‌ی امن‌تر. حالا هروقت یادم می‌آید فکر می‌کنم که چقدر جرأت کرده بودم! 

بنابراین یکی مسئله‌ی امنیتی است در قسمت کار فیزیکی که فیلمبرداری صورت می‌گیرد. مسئله‌ی دیگر امنیتی، مسئله‌ی بعد از ساخت فیلم است، این که چه موضوعی دارید و روی چه مسائلی تمرکز کرده‌اید. 

دیگر این که بیشتر جریان‌ها یا گروه‌های مسلحی که در داخل افغانستان هستند، بنیادگراهایی که وجود دارند، کلاً با کار تصویر مخالف‌اند و زمانی که این تصویر از طرف یک زن باشد، بیشتر پاپی آن می‌شوند که اصلاً به چه دلیل این فیلم ساخته شده است. 

دوم این که پس از ساخت فیلم، مسائل امنیتی برای زنان فیلم‌ساز به مراتب جدی‌تر می‌شود و بازپرسی بیشتری برای موضوع فیلم و ... از زنان فیلم‌ساز صورت می‌گیرد. البته این خوش‌بینی وجود دارد و عملاً هم ما با آن مواجه هستیم که در دولت فعلی، دولت انتخابی همین مردم، هیچ سانسوری وجود ندارد. 

هر کسی می‌تواند هر موضوعی را انتخاب کند، بسازد و در سینماها یا تلویزیون پخش کند. ولی ترس مردم از نهادها و گروه‌هایی است که در طی سال‌ها در مناطق اطراف شهرها و در داخل شهرها  نفوذ داشتند و هنوزهم مسلح‌اند.

<strong>چه تلاش‌هایی از طرف زنان افغان برای داشتن موقعیت مساوی با مردها در جامعه دارد صورت می‌گیرد؟</strong>

جریان‌های زنان در داخل افغانستان و مخصوصاً در شهرهای پرجمعیتی مثل کابل و هرات، به شکل جدی شروع شده است. مانند نهادهای دفاع از حقوق زنان، نهادهایی برای حل و فصل مسایل خانوادگی و حقوقی. از طرف دیگر هم بیشتر نهاد کمیسیون مستقل برای رسیدگی به مسایل ژورنالیستی و تصویری است که به شکل فراگیر و وسیع در شهر کابل فعالیت می‌کند. 

آن‌جا زنان و مردانی وجود دارند و کار می‌کنند. ولی می‌دانید، در کشوری که سال‌های سال استبداد، جنگ، تفنگ و مردسالاری حاکمیت داشته است، ریشه‌کن کردن این مسایل و مشکلات به شکل آنی و فوری امکان‌پذیر نیست، ولو این که جریان‌های بسیار قوی و گسترده‌ای هم وجود داشته باشند. 

تلاش‌هایی صورت می‌گیرد که حداقل ذهن عامه را با کار زنان در حوزه‌ی تصویر آماده سازد و امثال این‌ها؛ برای این که تا اندازه‌ای معرفی بشوند.

<strong>فکر می‌کنید دولت کنونی افغانستان چقدر پشتیبانی می‌کند از این تلاش‌های زنان افغان که در جامعه موقعیت مساوی‌تری با مردها داشته باشند؟</strong>

در داخل افغانستان از یک‌طرف مثلاً می‌خواهند با پشتیبانی نیروهای خارجی که در افغانستان هستند، کمیسیون مستقل حقوق بشر یا نهادهای مختلف سازمان ملل متحد برای رسیدگی به مشکلاتی که زنان و مردان در داخل افغانستان دارند فعالیت و کار کنند که دولت هم در اکثر مواقع شدیداً حمایت می‌کند. 

فرضاً خود رییس جمهور از پیشنهادهای کمیسیون مستقل حقوق بشر دفاع کرد. از طرف دیگر هم در پارلمان افغانستان ۳۲ زن در مجلس فعالیت می‌کنند که اکثراً برای تغییر و تحول در قوانین مربوط به زنان فعال هستند.

<strong>ارزیابی شما از خود جامعه افغانستان به چه شکلی است؟ فکر می‌کنید الان بیشتر مردم در افغانستان طرفدار موقعیت برابر زنان با مردان هستند، یا این که آن بخش سنتی هم‌چنان قوی‌تر است؟</strong>

اکثریت به‌هرحال پذیرفته‌اند. به دلیل این که قانون اساسی افغانستان به‌وسیله‌ی اکثریت نمایندگان مردم به تصویب رسید و در آن حقوق زن و مرد مساوی نوشته شده است. ولی در اکثر بخش‌های قوانین موجود تناقض وجود دارد و آن هم به دلیل قوانین مذهبی است که در رابطه با زنان وجود دارد و نفی کردن آن با روحیات مردم سازگار نیست و معمولاّ باعث تظاهرات و خشونت‌های زیادی می‌گردد.

<strong>رشته‌ی اصلی فعالیت خود شما فیلم‌سازی است. چقدر دستتان باز است که به مسایل زنان در افغانستان بپردازید و فکر می‌کنید چقدر این کار مؤثر است؟</strong>

من همیشه وقتی موضوعی را انتخاب کرده‌ام، هیچ وقت تصمیم نگرفتم که آیا این موضوع‌ حساسیت‌برانگیز است یا از این تیپ مسائل. بلکه به مجردی که داستان فیلم به سراغم آمد و تحت تأثیرم قرار داد، شروع کردم به نوشتن و ساختن. 

مثل این فیلم جدیدی که امسال ساختم یا دو  فیلم کوتاه و فیلم «سه نقطه». برای این که موضوع فیلم به شخص یا گروهی بر بخورد اهمیتی قائل نشدم. برای من فقط درد آن زنی مهم بود که از او تصویر می‌ساختم، می‌خواستم بنویسمش و کار کنم. به این دلیل شدیداً مؤثر واقع می‌شود. ما معمولاً کوشش کردیم که از طریق تلویزیون‌ها و برخی را هم از طریق پرژکتورها نمایش بدهیم، بسیار مؤثر بودند و به‌خصوص از طرف زنان بیش از حد استقبال شد.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/10/post_174.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/10/post_174.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 30 Oct 2009 19:41:49 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دومین جشنواره‌ي فیلم‌های ایرانی در سان‌فرانسیسکو</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

ایالت کالیفرنیا در آمریکا سالهاست که بزرگترین جامعه‌ی‌ مهاجر ایرانی را در خودش جای داده است. ولی فعالیت‌های ایرانیان در این شهر برای شناساندن فیلم‌های ایرانی مدت کوتاهی است که به شکل جدی دنبال می‌شود. در ماه مه امسال، جشنواره‌ی فیلم «<a href="http://noorfilmfestival.com/">نور</a>» در لس‌آنجلس سومین دوره‌ی فعالیت خود را پشت سر گذاشت؛ کمی پس از آن، جشنواره‌ی فیلم «فرهنگ» در این شهر آغاز به کار کرد و در شمال کالیفرنیا هم از سال گذشته <a href="http://www.iranianfilmfestival.org">جشنواره‌ی فیلم‌های ایرانی</a> در سانفرانسیسکو پایه‌گذاری شد.

[[photow01]]

 این جشنواره در روزهای ۱۹ و ۲۰ سپتامبر در بنیاد هنر سانفرانسیسکو دومین دوره‌ی کاری خودش را تجربه می‌کند، با نمایش ۱۲ فیلم از ایران یا فیلمسازان ایرانی در کشورهای دیگر.

موضوع اصلی دوره‌ی دوم جشنواره‌ی فیلم‌های ایرانی در سانفرانسیسکو، «زنان ایران» و یا «زنان فیلمساز ایرانی‌»اند. گوهر خیراندیش، هنرمند سینمای ایران هم در یکی از برنامه‌های جشنواره حضور دارد که در پی نشست گفت‌وشنود با او، فیلم «بانو» با بازیگری وی و کارگردانی داریوش مهرجویی به نمایش درمی‌آید. فیلمی که در سال ۱۳۷۰ خورشیدی (۱۹۹۱ میلادی) در ایران ساخته شده است. درباره‌ي دومین دوره‌ی جشنواره‌ی فیلم‌های ایرانی در سانفرانسیسکو با سعید شفا، پایه‌گذار و هماهنگ‌کننده‌ی برنامه‌های جشنواره گفت‌وگویی داشتم:

<strong>سعید شفا</strong>: دلیل اصلی برگزاری این جشنواره برمی‌گردد به ده سال پیش. زمانی که ما جشنواره‌ی بین‌المللی «تیبران» را در شمال سانفرانسیسکو احداث کردیم. تعداد زیادی فیلم ایرانی از سراسر دنیا توسط فیلمسازان ایرانی می‌آمد و همیشه از من سوال می‌شد «با وجود این که ایرانی هستی، چرا هیچ‌وقت به فکر ایجاد جشنواره‌‌ی فیلم‌های ایرانی نیستی؟»

[[photow02]]

در سال گذشته پس از چندسال بالاخره تصمیم  گرفتیم این کار را انجام بدهیم. به چند دلیل: یکی این که در سالیان اخیر نام ایران همیشه به‌ عناوین گوناگون برده می‌شد و همیشه در وسایل ارتباط جمعی آمریکا جریانات سیاسی با مردم قاطی می‌شد. همچنین تعداد زیادی از ایرانیانی که الان اینجا زندگی می‌کنند، پس از انقلاب در اینجا متولد شده‌اند. اینها دیگر تقریباً رابطه‌ای با ایران یا با فرهنگ خودشان ندارند. هرچند که پدر و مادرشان ممکن است ایرانی باشند، ولی از فرهنگ خودشان زیاد چیزی نمی‌دانند. با احداث این جشنواره در واقع کمکی خواهد بود به آنها که از طریق فیلم، که یک زبان بین‌المللی‌ است، بتوانند از راه صدا و تصویر بیشتر با زبان فارسی و فرهنگ خودشان آشنایی پیدا کنند.

<strong>در سال گذشته که شما برای نخستین‌‌بار جشنواره را برگزار کردید در سانفرانسیسکو، چقدر فکر می‌کنید به هدفهایی که در ذهن داشتید رسیدید؟</strong>

برای ما خیلی شگفت‌انگیز بود؛ به دلیل این که هیچ نوع تبلیغی در مورد جشنواره نشد و بیشتر از راه ایمیل و گفتن به دیگران بود. یعنی یک نفر که می‌شنید، به دیگران می‌گفت و همین طور به افراد دیگر. ارتباط خیلی خوب بود و همین باعث دلگرمی ما شد که این (جشنواره) را به طور مستمر ادامه بدهیم.

<strong>جشنواره‌ی امسال چه تفاوتهای اصلی یا عمده‌‌ای کرده با جشنواره‌ا‌ی که شما سال گذشته برای نخستین‌بار برگزار کردید؟</strong>

موضوع جشنواره‌ی امسال درباره‌ي خانم‌های ایرانی است و فیلمسازان زن ایرانی. تعدادی از این فیلم‌ها که امسال نشان خواهیم‌ داد، در مورد مسایل زنان است؛ مانند صیغه، تعدد همسر و مسایل دیگر. همچنین تعدادی از فیلم‌هایی که انتخاب شده‌اند، توسط خانم‌ها چه در ایران و چه در خارج ساخته شده‌اند.

<strong>آیا دلیل خاصی داشت که امسال این موضوع را انتخاب کردید برای جشنواره؟</strong>

نقش خانم‌ها در جامعه‌ ایران همیشه متأسفانه زیاد مورد قدردانی قرار نگرفته است. زنان همیشه پیشگام در همه‌ي جریانات اجتماعی و غیراجتماعی در ایران بوده‌اند. ما احساس کردیم که این وظیفه‌ی ما است که از راه فیلم یا جشنواره، یک قدردانی از خانم‌های ایرانی شده باشد. این تصمیم را گرفتیم و خوشحال هستیم که این کار را بالاخره انجام دادیم. چون من حتا سالیان پیش می‌خواستم که در همین جشنواره‌ی «تیبران»، که یک جشنواره‌ی بین‌المللی است، این کار انجام بشود. ولی خوشبختانه از طریق فستیوال فیلم‌های ایرانی این موضوع برگزار شد.

<strong>الان ایرانی‌ها به‌ویژه در داخل ایران، دورانی بحرانی را می‌گذرانند و اوضاع کشور بسیار ملتهب است. این در کار شما تأثیری داشته است و در فضای جشنواره‌ی امسال؟</strong>

به دلیل این اتفاقاتی که در چندماه اخیر حادث شد، نمی‌توانست. چون برنامه‌ی ما تقریباً از پیش آماده شده بود یا تقریباً در حال اتمام بود. اتفاقاً از من پرسیده بودند «از جریان‌های اخیر داخل ایران فیلمی هست؟» 
فرصتی نبوده که اصلاً فیلمسازی در این مدت کوتاه فیلمی بسازد. ولی در سال آینده اگر فیلمی ساخته بشود و برای ما ارسال بشود، حتماً این کار را خواهیم کرد.

<strong>از داخل ایران هم با شما تماسی گرفته می‌شود؟</strong>

بله، تعداد زیادی از فیلم‌هایی که نشان می‌دهیم از ایران است. فیلم‌هایی که انتخاب می‌کنیم تنها فیلم‌هایی نیستند که در ایران ساخته شده‌اند یا توسط ایرانی‌ها ساخته شده‌اند. فیلم‌هایی هستند که توسط فیلمسازان خارجی درباره‌ی ایران ساخته شده‌اند.

<strong>سال گذشته تماشاچیان جشنواره‌ی شما را بیشتر چه گروهی تشکیل می‌دادند؟ بیشتر ایرانیانی بودند که در ایران متولد شده بودند و بعداً مهاجرت کرده بودند به آمریکا، یا این که نسل دومی‌ها بیشتر بودند؟</strong>

از هردو و به‌ویژه تعداد زیادی از آمریکایی‌ها آمدند به این فستیوال که فیلم‌های ایرانی را ببینند و با وضعیت ایران یا با فرهنگ ایران آشنایی پیدا کنند. البته نسل دومی‌ها هم زیاد آمدند به فستیوال. امسال هم امیدوار هستیم که آنها دوباره در این فستیوال شرکت کنند. در واقع هدف ما بیشتر، آنها هستند و غیرایرانی‌هایی که در این منطقه زندگی می‌کنند که با فرهنگ، تاریخ، زبان و هنر سینمای ایران آشنا بشوند، یا با ایرانیانی که در خارج از ایران فیلم می‌سازند.

<strong>هزینه‌ی برگزاری این جشنواره از کجا تأمین می‌شود؟</strong>

هزینه‌اش از راه پشتیبانی‌های مالی است و جذب آگهی. مقداری هم کمک از جشنواره‌ی «تیبران» که حدود ده سال است برگزار می‌شود و یکی از موفق‌ترین جشنواره‌های دنیا است.

<strong>شما هیچ پیش‌بینی می‌کنید که زمانی این جشنواره به استقلال مالی دست پیدا کند؟</strong>

امیدوار هستیم. من خیلی مایل هستم که این جشنواره از تعداد روزهایی که الان هست بیشتر بشود و به رتبه‌ای برسد که بتواند در جامعه‌ی اینجا و جامعه‌ی ایرانی آمریکا مورد ثمر واقع بشود، از راه زبان فیلم که خب همان طور که گفتم یک زبان بین‌المللی است و همه می‌توانند از یک راه، راه تصویر و صدا، به نحوی از آن بهره‌مند بشوند.

<strong>ایرانیان مقیم شمال کالیفرنیا فکر می‌کنید به چه شکل و از چه راهی می‌توانند مؤثر باشند در تدوام پیدا کردن حرکتی مانند حرکتی که شما در جشنواره‌ی فیلم‌های ایرانی در سانفرانسیسکو دنبال می‌کنید؟</strong>

آمدن به همین فستیوال خودش کمک زیادی خواهد بود. بعد پشتیبانی از آن از راه دعوت از دیگران به این جشنواره باعث دوامش خواهد شد. امیدواریم این موضوع عملی باشد. این جشنواره متعلق به تمام ایرانی‌ها است. متعلق به تمام کسانی است که در این منطقه در جامعه‌ی آمریکایی زندگی می‌کنند و امیدوار هستیم که به خاطر تفاوتی که دارد با جشنواره‌ی مشابه‌اش این موضوع را در نظر بگیرند و از آن حمایت کنند.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/09/iff.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/09/iff.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 20 Sep 2009 13:58:05 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«تفنگت را زمین بگذار» به روایت مجید درخشانی</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

در واکنش به ناآرامی‌های اخیر ایران، هنرمندان موسیقی ایران هم در گوشه و کنار دنیا و در سبک‌های گوناگون، کارهایی آفریدند ولی مشخص‌ترین واکنش را شاید بتوان به محمدرضا شجریان، هنرمند آواز ایران، نسبت داد.

شجریان از نخستین روزهای برخورد خشونت‌آمیز با مردم در کشور و در واکنش به سخنان محمود احمدی‌نژاد که مخالفان را «خس و خاشاک» نامیده بود، خواستار متوقف شدن پخش صدایش از صدا و سیمای جمهوری اسلامی شد. 

موضع‌گیری شجریان، واکنش رسانه‌های محافظه‌کار در ایران را به دنبال داشت. روزنامه کیهان در همان دوران در صفحه <a href="http://kayhannews.ir/880410/9.htm#other1100">ادب و هنر</a> خود خطاب به شجریان نوشت: « آقاي شجريان! شايد فراموش كرده‌ايد كه كسب شهرت و ثروت و موقعيت هنري شما مديون انقلاب اسلامي است، چرا كه اگر فضاي آشفته بازار موسيقايي رژيم پهلوي ادامه پيدا مي‌كرد و با وجود آن همه خواننده كوچه بازاري و كاباره‌اي، ديگر كسي «سياووش شجريان» را نمي‌شناخت.»
خبرگزاری فارس هم در <a href="http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8806190143">یادداشتی</a> درباره شجریان نوشت: «شجريان كه مسلماً بخش عظيمي از طرفداران خود را بايد در ميان 25 ميليون رأي دهنده به احمدي‌نژاد و در قشر متوسط به پائين جامعه جستجو كند، اين روزها ناجوانمردانه عليه اين طرفداران خود، به نفع يقه‌چاك‌كنندگان خواننده‌هاي تازه‌ به دوران رسيده سطح پائين مي‌تازد.»

اما جدا از انتشار بیانیه هنرمند آواز ایران و چنین واکنش‌هایی، این روزها اثری تازه با صدای شجریان روی سروده‌های فریدون مشیری در دنیای مجازی شنیده می‌شود: «تفنگت را زمین بگذار...» که به جز دوستداران آواز شجریان و موسیقی ایرانی، بسیاری از کسانی را که شاید حتا میانه‌ای با صدای او یا موسیقی ایرانی نداشته باشند را هم تحت تاثیر قرار داده است. 

هوشنگ سامانی، منتقد موسیقی، در وبلاگ «<a href="http://our-music.blogfa.com/post-141.aspx">موسیقی ما</a>» درباره این اثر می‌نویسد: « نخستین ویژگی این تصنیف، انتخاب شعری منحصر به فرد از زنده یاد مشیری است. اگر نیم‌نگاهی به آثار اعتراضی دو سه ماه اخیر بیندازیم، ملاحظه می‌کنیم محتوای بیشتر آن‌ها، نگاهی از درون به بیرون دارند ولی در کار اخیر یعنی مثلث مشیری-درخشانی-شجریان، نگاه اعتراضی از نوع درون به درون و این نکته کاملاً برخاسته از منطق شعری زنده‌یاد مشیری است که به نیکویی لحن بیان آن محفوظ مانده و دچار دگرگونی مضمونی نشده است. در واقع لحن کلی اثر، یک نگاه اعتراضی درون خانوادگی را به ذهن متبادر می‌کند. گر چه در فرازهایی، خروش شعر و آواز را می شنویم، ولی استفاده صریح از واژه "برادر" چنین تداعی می کند که این واگویه‌ها، درون خانوادگی هستند و خواننده، مخاطب خود را بیگانه نمی‌پندارد.»

نویسنده وبلاگ «موسیقی ما» به نکته جالب دیگری هم اشاره می‌کند: «حدود سی سال پیش، محمدرضا شجریان در یک تصنیف انقلابی با عنوان "برادر بی قراره" با فریاد می‌خواند "تفنگم را بده تا ره بجویم" و اینک بعد از سه دهه خطاب به برادرش می گوید "تفنگت را زمین بگذار". این تغییر رویه، ممکن است به نظر یک تضاد باشد ولی اگر به سن و سال خواننده در اجرای دو اثر متفاوت در دو زمان متفاوت دقیق شویم، این اتفاق کاملاً بدیهی می‌نماید. خیلی طبیعی بود که شجریان جوان در کنار محمدرضا لطفی (آهنگساز) جوان و زنده یاد مهدی فتحی (بازیگر سینما و دکلمه کننده "برادر غرق خونه") چنین نگاهی داشته باشد و اینک بعد از سی سال خطابه موسیقایی‌اش را این گونه آغاز کند که "تفنگت را زمین بگذار". انقلاب اساساً کار جوان‌هاست و آن هنگام، جوانان وقتی تشخیص دادند حکومت وقت باید برچیده شود، همه گونه اقدام به انقلاب کردند ولی فردی که پا به سن می گذارد، همانند جوان نمی‌اندیشد. او دوست دارد ناملایمات پیرامونش را با آرامش به سر و سامان برساند. علاوه بر این، رویکرد اخیر شجریان و همکارانش نشان می‌دهد، ایشان باور ندارند که چارچوب فعلی را به هم بریزند و طرحی نو دراندازند. بندبند تصنیف اخیرش داد می‌زند که بیایید دور هم بنشینیم و مشکل خویش را حل کنیم، بدون تفنگ و بدون باتوم. او و هم نسلانش تجربه سی سال پیش را دارند و نمی‌خواهند تکرارش کنند!"»

محمدرضا شجریان اکنون همراه با گروه شهناز برای یک سلسله کنسرت در اروپا به سر می‌برد. او در 26 سپتامبر برای کنسرت در پایتخت هلند خواهد بود؛ برنامه‌ای در تئاتر رای (<a href="http://www.raitheater.nl/nl/nl/agenda/pages/evenement.aspx?showid=28&evenement=Concert%20Mohammad%20Reza%20Shajarian">RAI Theatre</a>) در آمستردام.

[[photow01]]

موسیقی ترانه «تفنگت را زمین بگذار» یا «زبان آتش» توسط مجید درخشانی، تکنواز تار، تنظیم شده است؛ درخشانی که سالها در آلمان به فعالیت‌های آموزشی و اجرایی مشغول بوده در سال‌های اخیر در ایران همکاری‌های نزدیکی با شجریان داشته و «رندان مست» تازه‌ترین آلبوم شجریان هم دربرگیرنده ساخته‌های اوست. درخشانی در کنسرت آمستردام نیز شجریان را همراهی می‌کند. با او درباره «تفنگت را زمین بگذار» گفتگویی کردم:

<strong>مجید درخشانی</strong>: استاد شجریان از پارسال کارهایی روی این شعر انجام داده بود و ملودی‌هایی در ماهور ساخته بود ولی امسال آنرا را تغییر داد به آن شکلی که شما شنیده‌اید. این ملودی خام را به من دادند و خواستند که آن را برای ارکستر تنظیم کنم. 
من ابتدا به ارکستر ایرانی فکر بودم ولی دیدم حال و هوای شعر و قطعه برای ارکستر تلفیقی (زهی و ایرانی) مناسب‌تر است. زمانی که ملودی را گرفتم توانستم در فرصت خیلی کمی اورتور و جواب‌ها را بنویسم و تنظیم کنم. خیلی فرصت کم بود چون می‌خواستند زودتر آماده شود و آن را خیلی سریع به شکلی که می‌شنوید ضبط کردیم. 

[[photow02]]

<strong>تغییراتی هم در ملودی دادید؟</strong>

در ملودی آواز تقریبا می‌توانم بگویم تغییری ندادم. باید وفاداری به ملودی که گرفته می‌شود حفظ شود ولی به هر حال در زمان ضبط در حالت‌ها با مشورت با هم کارهایی کردیم. من بیشتر در بخش تنظیم کار کردم. 

<strong>در تنظیم کار با توجه به مضمون، فکر می‌کنید ایده‌های تازه‌تری را دنبال کرده‌اید؟ چون معمولاً چنین کارهایی برای گروه سازهای ایرانی تنظیم می‌شود...</strong>

دقیقاً ! مضمون شعر به گونه‌ای بود که یک فضای خیلی توصیفی طلب می‌کرد. با صدای طبل‌ها که در آن گذاشته‌ام قدری آن حالت تشنج که صدای تفنگ ایجاد می‌کند به وجود آوردیم ولی مجموعه شعر و به ویژه ملودی، خیلی احساسی و غمگین است. بخشی از آن نصیحت آمیز است، بخشی امر و نهی است و بنا به فضای شعر، با توجه به اینکه زمان بسیار کم بود سعی کردم از نظر تنظیم نزدیک شوم به فضای شعر. اینکه چقدر موفق بوده‌ام را شنوندگان عزیز باید بگویند.
این کار به صورت سی.دی پخش نشده است. تنها در سایت‌ها پخش شده چون شعرش نمی‌توانست مجوز بگیرد. به این شکل در واقع به مردم هدیه شد که همه بتوانند دانلود کنند و داشته باشند. 

<strong>پس در داخل ایران برای انتشار آن اقدامی نخواهید کرد؟</strong>

خیر، چون در حقیقت الان انتشار پیدا کرده است به شکل اینترنتی.

<strong>محتوای کنسرت‌هایی که در اروپا در حال اجرای آن هستید چه کارهایی است؟</strong>

کارهایی که اجرا می کنیم در حقیقت همان سی.دی است که در ایران منتشر شده؛ آلبوم «رندان مست» با گروه شهناز و آهنگسازی من. مجموعه کاری است که استقبال عجیبی از آن شد. این ترانه خاص را در کنسرت‌ها اجرا نمی‌کنیم ولی در کنسرت پریشب، در پایان برنامه یک عده می‌خواستند که ما این کار را هم اجرا کنیم. معلوم بود که کار را شنیده‌اند و در جریان هستند. 

<strong>برایشان اجرا کردید؟</strong>

نه، ما کار دیگری را که متناسب با همین فضا است آماده کرده‌ایم. کاری که تمرین کرده‌ایم را اجرا می‌کنیم. شانزده نفر هستیم و نمی‌شود در جا یک کار تازه اجرا کرد. ولی کارهایی اجرا می‌کنیم که مردم به همان راضی می‌شوند چون در همین فضاهاست.

<strong>چرا برنامه‌ریزی نکردید که «تفنگت را زمین بگذار» را هم در کنسرت‌ها اجرا کنید؟</strong>

من فکر می‌کنم اجرای این کار با آنسامبل ایرانی زیاد جواب نمی‌دهد. به همان شکلی که ضبط شده جواب می‌دهد و در گوش مردم هم با همان ترکیب ارکستر زهی است. از پیش از آن هم ما کار قبلی را آماده کرده بودیم که در پایان برنامه‌ها اجرا کنیم. دیگر گفتیم تغییرش ندهیم.  ولی در اجرای پریشب چون مردم آن را شنیده بودند می‌خواستند. مانند زمان‌هایی که «مرغ سحر» را می‌خواهند، این را هم می خواستند!

]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/09/post_171.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/09/post_171.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی ایرانی</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 18 Sep 2009 14:31:07 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«هشتصد و سی بار کاهش ارزش پول ایران»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>گفت و گویی داشتیم با دکتر هادی زمانی، استاد اقتصاد و کارشناس انرژی در لندن در رابطه با سیاست‌ مالی دولت احمدی‌نژاد درباره حذف سه صفر ازواحد پولی، و همچنین تأثیرات احتمالی‌اش بر شرایط اقتصادی فعلی؛به خصوص مسأٰله‌ی تورم:

برای ارزیابی سیاست حذف سه صفر از پول ایران، ابتدا باید هدف از انجام آن‌را مشخص کنیم. اگر تصور شود که این سیاست است روشی است برای کنترل و کاهش تورم،  غلط است. برعکس؛ تجربه‌ی کشورهای دیگر، حاکی از این‌است که، این سیاست خودش تا حدودی تورم‌زا خواهد بود، به‌ این‌دلیل که مردم ارقام و قیمت‌ کالاها را، به سمت بالا راند می‌کنند.</small></strong>

[[sound]]

<strong>در کشور همسایه‌ی ایران، ترکیه، این اتفاق افتاد مدتی پیش!</strong>

بله، در ترکیه اتفاق افتاد. این تجربه را در مورد اتحادیه‌ اروپا هم داریم و غیره. مثلاً فرض کنید بعد از حذف سه صفر اگر قیمت یک کالایی مثلاً ۷/۵ ریال بشود، احتمالاً آن را ۸ ریال می‌کنند.که تا حدودی تورم‌زا است. بنابراین به‌عنوان یک سیاست ضد تورمی، این ابزار درستی نیست و راه حل کار نخواهدبود. حتا اگر تصور شود که این سیاست و روشی‌ است برای به اصطلاح، «می‌بخشید که این‌را به‌کار می‌برم»، تحمیق مردم، و برای مردم جوی ایجاد کنند که فشار تورم را، به لحاظ ذهنی، کمتر احساس کنند، بازهم این سیاست مناسبی نیست. به این‌دلیل که بعد از گذشته چندماه دوباره مردم آن فشار تورم را در عمل حس خواهند کرد. بنابراین از این دو جنبه سیاست درستی نیست.

<strong>خب با توجه به مسایلی که می‌فرمایید، فکر می‌کنید انگیزه‌ی اصلی بانک مرکزی ایران از اتخاذ چنین تصمیمی چه می‌تواند باشد در حوزه‌ی اقتصادی ایران؟</strong>

ممکن است تصورش این باشد که این سیاست ضد تورمی است. من نمی‌دانم انگیزه‌ی آنها چه هست. من می‌گویم که اگر تصور  بکنند سیاست برای کنترل تورم یا کنترل احساس مردم در برخورد با تورم است، این نتیجه نخواهد داد. اما اگر هدف این باشد که مثلاً مبادلات را (تخصیص) بکنند، خب این می‌تواند درست باشد. 

ببینید، در سی سال گذشته ارزش پول ایران چیزی حدود هشتصد و سی برابر کاهش پیدا کرده است.  در نتیجه برای انجام مبادلات مردم احتیاج به حجم خیلی زیادی از اسکناس دارند و چون آن بانک مبادلات الکترونیکی در ایران هنوز در مراحل بسیار اولیه است، این دشواری بوجود آورده است. علاوه براین هزینه‌ی چاپ اسکناس هم بالا است. همین‌طور مشکلات مربوط به حمل و نقل اسکناس، صرفه‌جویی در وقت است و غیره. 

اگر منظور این سیاست، چیزهایی از این قبیل باشد، می‌تواند کارآمد و درست باشد. اما اگر این سیاست بخواهد پوششی برای عدم مقابله با تورم باشد، و برخورد جدی با تورم را عقب بیندازد، در این صورت نتیجه‌ی معکوس خواهد داشت. در مورد عملکرد دولت آقای احمدی‌نژاد، متأسفانه همه‌ی شواهد حاکی از این است که دولت ایشان برخورد سیستماتیک و روش‌مندی برای مقابله با تورم ندارد. برای اجرای این سیاست جای نگرانی وجود دارد، این که، درست اجرا شود یا نه! از سمت دیگر در حال حاضر اقتصاد ایران در آستانه‌ی یک رکود اقتصادی خواهد بود، در چند سال آینده، و با وجود این کسری بودجه بسیار زیادی که داریم. که حدود بیست تا سی میلیارد دلار تخمین زده شده. 

در نتیجه در شرایط رکودی، احتمالاً اجرای این سیاست آسان‌تر خواهد بود و شاید از این جهت زمان مناسب‌تری برای اجرای چنین سیاستی باشد، مشروط بر این که دولت گام‌های دیگری برندارد که تورم را تشدید کند؛ و یک روش سیستماتیک و روش‌مندی در این رابطه داشته باشد.

<strong>اتفاقاً رییس کل بانک مرکزی ایران آقای محمود بهمنی هم، در این مورد گفته‌اند که این کار مفید است، اما در شرایط کنونی اجرایش را به تأخیر می‌اندازیم و باید در مورد زمان اجرا بیشتر فکر کنیم. آیا این یک‌مقدار عجیب به نظر نمی‌رسد که بانک مرکزی هنوز به نتیجه‌ی قطعی در مورد اجرای این برنامه نرسیده، ولی دارد آن را اعلام می‌کند؟ آیا فکر می‌کنید که کارشناسی درستی صورت گرفته است؟</strong>

ببینید، این بستگی دارد به یک‌مقدار اطلاعات از درون آن سیستم. اگر این اظهارنظرها، به خاطر آزمودن شرایط ذهنی جامعه برای تست کردن و انجام این کار باشد، خب این یک بحث دیگری‌است. اما اگر این صحبت‌ها ناشی از اغتشاش در سیاست‌گذاری‌هاست، در آن صورت نگرانی وجود دارد. در مجموع در ایران این نگرانی هست که برخورد سیستماتیکی، سیاست‌گذاری سیستماتیک و روش‌مندی، برای مقابله با تورم وجود ندارد. از یکطرف اقداماتی می‌کنند که تورم را کاهش دهند، از طرف دیگر آقای احمدی‌نژاد بدون انجام کارهای کارشناسی سیاستی را اعلام می‌کند که مبنای همه چیز را به‌هم می‌ریزد. در چنین شرایطی ممکن است صحبت ایشان درست باشد که اجرای این سیاست به زمانی موکول شود، که برخورد سیستماتیکی در دولت برای مقابله با تورم بوجود آمده باشد.

 ولی از طرف دیگر همان طور که گفتم، به این‌دلیل که اکنون درآستانه‌ی رکود اقتصادی بوده، و فشارهای تورمی در چندسال آینده کمتر خواهد شد، احتمالاً زمان مناسب‌تری  برای اجرای این سیاست خواهد بود. مشروط به آن شروطی که پیش‌تر به آن اشاره کردم.

<strong>شما این تصمیم بانک مرکزی  را در صورت عملی شدن در حیطه‌ی صادرات و واردات ایران هم مؤثر می‌بینید؟</strong>

طبیعتاً در مبادلات ارزی ایران هم تأثیر خواهد داشت. این تأثیر باید کارشناسی بشود، و اگر درست انجام نگیرد، می‌تواند تأثیر منفی بر روی صادرات داشته باشد. به صورتی که مثلاً اگر براثر این تحول، صادرکننده‌ها قیمت‌هایشان را به سمت بالا راند کنند، قیمت صادرات ایران یک‌مقداری بالاتر رفته و تأثیر منفی خواهد داشت. 

اما اگر سیاست به صورتی انجام بگیرد که دولت در مشاوره و رایزنی با اتاق اصناف، تولید‌کنندگان وغیره اطمینان خاطری داشته باشد که اجرای این سیاست به روشهای غیرمعقول نخواهد انجامید، در آن صورت می‌تواند درست باشد.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/09/post_172.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/09/post_172.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 13 Sep 2009 16:10:15 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«دایره‏ی خودی‏ها هر روز تنگ‏تر شده‌است »</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>
در ارتباط با سخنرانی روز جمعه آیت الله خامنه‌ای در نماز جمعه تهران و شرایط روز با علی رضا نوری زاده گفت‌و گویی کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:
</small></strong>

[[photow01]]

در این سخن‏رانی آقای خامنه‏ای، برخلاف سخن‏رانی بیست و نهم خرداد ایشان، خیلی با حساب و کتاب ایراد شد. به معنای دیگر، آقای خامنه‏ای ارتجالی سخن نگفت. معمولا ایشان یادداشت‏هایی را روی یک تکه کاغذ کوچک می‏نویسد یا مشاورانش به او می‏گویند و بعد هنگام سخن‏رانی، گه‏گاه به آن کاغذ مراجعه می‏کند. این بار مراجعه‏ی ایشان بیشتر بود. معلوم بود که ایشان سیر سخنانش را قبلا تمرین و یا آماده کرده که چگونه از «الف» به «ی» برسد. به هیچ‏وجه در میان حرف‏هایش از این شاخ به آن شاخ نپرید.

[[sound]]

یکی از نکات قابل تأمل در سخن‏رانی آقای خامنه‏ای، تعریف دشمن یا تعریف معاند و مخالف بود. ایشان با ذکر این که معارض را تحمل می‏کنیم اما محارب را نه، مشخص نکرد چه کسانی از دید او محارب‏ اند و چه کسانی معارض. آیا معارض، اصول‏گرایانی هستند که احتمالا انتقاد کوچکی به گوشه‏ی ابروی آقای احمدی‏نژاد دارند و حکومت را دربست زیر سلطه‏ی ولی فقیه می‏پذیرند؟

اگر این معنای معارض باشد، طبیعتا تمام گروهی که جنبش سبز را تشکیل می‏دهند، آقای موسوی، آقای کروبی، آقای خاتمی و حتا آقای هاشمی رفسنجانی به محارب تبدیل می‏شوند. چون ایشان تعریف واضحی از این واژه نداد. بنابراین هر کسی از ظن خود گمانی خواهد برد و تعبیر و تفسیری خواهد کرد.

به اعتقاد من، نوک تیز حمله‏ی ایشان متوجه آقایان موسوی، کروبی و خاتمی بود. شاید بتوان گفت که تا حدودی نظر اغماض بر آقای هاشمی رفسنجانی داشت.

نکته‏ی بعدی این که آقای خامنه‏ای در رابطه با روز قدس به کسانی که بخواهند ایجاد تفرقه کنند، هشدار داد. چون شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» در معارضه با شعار اصلی روز قدس «مرگ بر اسرائیل و مرگ بر امریکا» است. ایشان مبنای تفرقه را همان شعارها می‏داند و این که در روز قدس به جای شال فلسطینی، شال سبز بر دست‏ها و گردن‏ها مشاهده شود. 

<strong>تاثیر صحبت‏های امروز آقای خامنه‏ای را بر اعتراض‏های احتمالی مردم در روز جمعه‏ی آینده، تا چه حد می‏بینید؟ چون در جریان اعتراض‏های اولیه به نتایج انتخابات نیز ایشان سخنرانی کردند و هشدارهایی دادند، ولی مانع از حضور یا ادامه‏ی اعتراض‏های مردم نشد.</strong> 

من اعتقاد دارم که این سخنان هیچ تزلزلی در اراده‏ی کسانی که می‏خواهند در روز قدس از این فرصت استفاده کنند، نخواهد گذاشت. منتها بستگی دارد به این که در طی روزهای آینده، ارگان‏های مسئول بر پایه‏ی دستورالعمل و رهنمودهای آقای خامنه‏ای، چه واکنشی نشان بدهند.

سه روز پیش آقای اسماعیل احمدی‏مقدم، فرمانده‏ی نیروی انتظامی و کسی که بسیار با آقای احمدی‏نژاد نزدیک است، اعلام کرد که در روز قدس اتفاقی نخواهد افتاد و خواست به نوعی از ارزش و اعتبار حضور مردم در حمایت از جنبش سبز  بکاهد. هم‏چنین بگوید که «چیزی نیست، ما آماده‏ی برخورد هستیم». اما هیچ نوع تهدیدی به معنای رایج آن در جمهوری اسلامی‏، نکرد.

حال باید منتظر بود که حرف‏های آقای خامنه‏ای زمینه‏ی چه نوع واکنش‏هایی خواهد شد. اگر بیایند چهارچوب مشخص کنند که اگر در روز قدس مثلا، هرکس شعاری غیر از مرگ بر اسراییل بدهد یا رایت دیگری برافرازد، به عنوان دشمن با او برخورد می‏کنیم، طبیعتا می‏تواند روی میزان مشارکت تاثیر داشته باشد.

ولی با توجه به پیش‏بینی‏هایی که شده، گمان می‏کنم جمعیت بسیار انبوهی شرکت خواهند کرد. چون نماز عید فطر را هم با انتقال آن به دانشگاه از مردم گرفتند، این مساله می‏تواند یک نقطه‏ی مهم زورآزمایی بین مردم و نظام باشد.

به همین دلیل، من هنوز اعتقاد دارم که حرف‏‏های آقای خامنه‏ای، مقدمه‏ای است برای مؤخره‏ای که باید منتظر آن باشیم. 

<strong>آقای خامنه‏ای در بخشی از سخنان خود از جدایی دین و سیاست نیز صحبت کرد و گفت: «از خطرات جدایی دین از سیاست، جدا شدن اخلاق از سیاست است». این گفته‏ی ایشان در حالی است که هروز ابعاد تازه‏تری از موضوع تجاوزها در زندان‏های ایران مشخص می‏شود و بحث در مورد آن وسیع‏تر می‏شود. فکر می‏کنید ایشان چنین موضوعی را در جمهوری اسلامی که به این شکل بی‏سابقه دارد مطرح می‏شود، نادیده می‏گیرد؟ </strong>

دایره‏ی خودی‏های آقای خامنه‏ای هر روز تنگ‏تر شده‌است و به منبعی غیر از آقای وحید یا آقای اصغر حجازی و کسانی که به ایشان خبر می‏دهند، ندارد. وقتی فرمانده‏ی سپاه می‏آید و می‏گوید: «آقای خاتمی نقشه‏ی براندازی ولایت فقیه را داشته» و یا «آقای موسوی خویینی‏ها گفته‌است پیروزی موسوی باعث شکست ولایت فقیه خواهد شد»، خیلی طبیعی است که آقای خامنه‏ای در اوهام و تصوراتی که برایش بافته‏اند غرق شود و اصلا باور نکند تجاوزی صورت گرفته‌است.

دیدار ایشان را با دکتر روح‏الامینی و حرف‏هایی که در این دیدار رد و بدل شد را اگر در نظر بیاورید، آقای خامنه‏ای هنوز صحبت از بیماری محسن می‏کند. در حالی که دهان خرد شده‏ و دنده‏های شکسته‏ی محسن، گواه شکنجه‌است.

این است که ایشان وقتی از این مسایل صحبت می‏کند، انگار از دنیای دیگری می‏گوید و خبر ندارد. یا اگر خبر دارد، چنان چه در قتل‏های زنجیره‏ای نشان داد، می‏گوید کار دشمن و بیگانگان است و همان روایتی را که آقای جعفری، آقای جوانی و دیگران برایش نقل می‏کنند، می‏پذیرد.

متاسفانه آقای خامنه‏ای در همین نطق امروز خود نشان داد که خیلی از واقعیت‏های جامعه دور است. یعنی ایشان در حالی از اخلاق صحبت می‏کند که در جمهوری اسلامی آن‏چه مطرح نیست، اخلاق است و روز به روز دست‏یاران و پایوران ایشان در تعرض به مردم، مبانی اخلاقی نه فقط اسلامی و دینی، بلکه اخلاقی که ایرانی منتسب به آن بود و باعث تمایز ایرانی در بین ملل دیگر بود را بیشتر زیر پا می‏گذارند و می‏شکنند.

این نشانه‏ی ناآگاهی و دور شدن یک رهبر از واقعیت‏ است و اشاره‏ای که آقای دکتر سروش در نامه‏ی به یاد ماندنی‏‏اش خطاب به آقای خامنه‏ای دارد، اشاره‏ای گویا و واقعی است به این که آقای خامنه‏ای اصلا در اوهام دارد زندگی می‏کند و با واقعیت هیچ سروکاری ندارد. 

<strong>تاثیر بین‏المللی صحبت‏های آقای خامنه‏ای را چگونه ارزیابی می‏کنید؟ به ویژه در ارتباط با فن‏آوری هسته‏ای ایران و این که ایشان تاکید کرد ایران در این زمینه استوار می‏ماند؟ </strong>

ایشان تکلیف مذاکرات آینده را روشن کرد. کما این که در همان پیشنهادات جمهوری اسلامی، کم‏ترین اشاره به برنامه‏ی اتمی شده‌است.

جمهوری اسلامی بر این باور است که به معنای واقعی در منطقه آشوب ایجاد کرده‌است. بر این باور است که در یمن، عراق، لبنان که دولت نتوانست تشکیل شود، در افغانستان که میان آقای کرزی و دکتر عبدالله عبدالله درگیری است، در فلسطین که فتح و حماس با هم به توافق نرسیدند، نفوذ دارد و بر این اساس، در پیشنهاداتش می‏گوید: من حاضرم بنشینم و دانه دانه‏ی این مشکلات را با شما حل کنم، ولی…». این «ولی» را که می‏گوید، یعنی: «بپذیرید که من یک قدرت اتمی هستم و غنی‏سازی را ادامه بدهم».

این است که آقای خامنه‏ای همان موضع را دارد تاکید می‏کند که اگر کسانی زمانی فکر کرده‏اند میان ایشان و آقای احمدی‏نژاد در مواضع اختلافی وجود دارد، بدانند چنین نیست و رییس جمهوری منصوب وی منعکس کننده‏ی نقطه‏نظرات ایشان است.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/09/post_170.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/09/post_170.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاسی</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 12 Sep 2009 16:33:16 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تبریک کرزای به احمدی‌نژاد برای جلب همکاری بود</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در ارتباط با انتخابات جنجال برانگیز در افغانستان، مقامات ایرانی واکنش‏های ضد و نقیضی نشان دادند. در شرایطی که چندی پیش سفیر ایران در کابل، از تخلف در انتخابات این کشور صحبت کرده بود، امروز حسن قشقاوی، سخن‏گوی وزارت امور خارجه‏ی ایران، گفت که ایران نتایج انتخابات افغانستان را می‏پذیرد.

در گفت‏گویی با آقای مصطفی دانش، کارشناس مسایل ایران، پاکستان و افغانستان، از دلایل این چرخش موضع پرسیدم:</small></strong>

[[sound]]

جمهوری اسلامی، به خصوص دولت آقای احمدی‏نژاد، به سه دلیل می‏خواهد نتایج انتخابات افغانستان را به رسمیت بشناسد:

دلیل اول این که رژیم ایران می‏خواهد این‏گونه مطرح کند که اپوزیسیون در هر جای دنیا، نتایج انتخابات را نمی‏پذیرد و می‏خواهد به جنبش‏های عظیمی دست بزند. وگرنه آن‏چه در ایران اتفاق افتاده است، تقلب نبوده و اپوزیسیون در هر کشوری چنین کاری را خواهد کرد.

دلیل دوم که به نظر من، خیلی مهم است و باید به آن اشاره کرد، این است که رژیم آقای احمدی‏نژاد می‏خواهد آوانس‏های زیادی به کشورهای امریکا و اروپا که در آن‏جا ارتش دارند، بدهد و این گونه مطرح کند که ایران به عنوان کشوری بانفوذ در منطقه، نتایج انتخابات افغانستان را به رسمیت می‏پذیرد و از جنبشی که می‏تواند بحران به وجود بیاورد و ارتش‏های کشورهای بزرگ را به خطر بیاندازد، جلوگیری می‏کند.

علت سوم این است که جمهوری اسلامی با این کار، می‏خواهد جلوی جنبش عظیمی را در افغانستان بگیرد. جنبشی که می‏تواند در ایران نفوذ کند، منبع الهام جنبش ایران بشود و تحرک تازه‏ای در این جنبش بر علیه جمهوری اسلامی و به خصوص بر علیه آقای احمدی‏نژاد به وجود بیاورد.

<strong>آیا این موضوع می‏تواند با تبریک حامد کرزای به آقای احمدی‏نژاد، بابت رسیدن به ریاست جمهوری دوباره‏ی ایشان، مرتبط باشد؟</strong>

آقای کرزای معتقد بود باید انتخاب شود و تمام کوشش و ترفندهای سیاسی‏اش  به این خاطر بود که بتواند در انتخابات پیروز شود. او قبل از انتخابات، رهبران ملیت‏های دیگر را به خود جلب کرد و از جمله ژنرال دوستم را می‏خواهد به عنوان رییس ستاد برگزیند و از طریق او تمام قبایل ترکمن و ازبک را به سمت خود کشاند.

[[photow01]]

او هم‏چنین توانست با طرف‏داری از آقای فهیم که وزیر سابق دفاع خود او بود، بخش زیادی از ملت تاجیک را به نفع خود، به انتخابات بکشاند. توسط کریم خلیلی نیز که معاون او و از هزاره‏ها است، بخش زیادی از هزاره‏ها را به طرف خود جلب کرد.

آقای کرزای توانست با این‏گونه کلک‏های سیاسی، افرادی مانند سید منصور نادری که رییس فرقه‏ی اسماعیلیه در شمال افغانستان است و ازطریق او تعداد زیادی از اسماعلیه‏ها را به انتخابات بکشاند و از آرای آن‏ها به نفع خود استفاده کند.

کرزای با تبریک گفتن به احمدی‏نژاد، خواهان این بود که رژیم ایران با رژیم افغانستان همکاری کند و تلاش کند که  جنبش عظیمی در این کشور به وجود نیاید.

آقای عبدالله عبدالله پیش از این نیز اعلام کرده بود که جنبشی که در افغانستان به وجود خواهد آمد، جنبش آبی خواهد بود. طبیعتا کوشش آقای کرزای این بود که کشور بزرگی مثل ایران، جلوی چنین جنبشی در افغانستان را بتواند بگیرد.

<strong>آقای دانش، مدتی پیش سفیر ایران در کابل، موضع کاملا متفاوتی را اتخاذ کرده و از تخلفات انتخاباتی در افغانستان گفته بود. چنین چرخشی در موضع ایران را چگونه می‏بینید؟</strong>

باید این را در نظر بگیریم که در افغانستان نمی‏توانیم از انتخاباتی به شیوه‏ی غرب صحبت کنیم. طبیعتا تقلب‏ها و اعمال نفوذهای زیادی در انتخابات این کشور رخ می‏دهد که به نظام قبیله‏ای حاکم بر آن‏جا برمی‏گردد.

باید به این مطلب توجه کرد که در مناطق جنوب و شرق افغانستان که بیش از چهل درصد مردم پشتون زندگی می‏کنند، این رؤسای قبایل، خان‏ها و جنگ‏سالاران هستند که در انتخابات نفوذ می‏کنند و نقش مهمی در سرنوشت آن بازی می‏کنند.

مثالی می‏زنم؛ رییس یک خانواده‏ی بزرگ به حوزه‏ی انتخاباتی می‏رود، لیست کاندیداها را می‏گیرد و به خانه می‏برد و افراد خانواده که بیش از صد نفرند، این لیست را در خانه امضا می‏کنند. خود این نشان دهنده‏ی نفوذی عظیم و تقلب در انتخابات است. 

[[photow02]]

بنابراین، انتخابات به شیوه‏ی غرب در این کشور وجود ندارد و اگر سفیر ایران چنین مطالبی را مطرح کرده است، بعدها متوجه شده‏اند که این شیوه را نه تنها کشورهای اروپایی و امریکا پذیرفته‏اند، بلکه در افغانستان راه دیگری نیز وجود ندارد. 

چرا که نظام، نطامی قبیله‏‏ای است، از صد‏ها سال به این سو، همیشه همین‏طور بوده است و کشورهای اروپایی و امریکا نیز نمی‏توانند جلوی این شیوه را بگیرند.

<strong>در دو کشور همسایه‏ی ایران و افغانستان، انتخابات ریاست جمهوری و رییس جمهور شدن آقای کرزای و آقای احمدی‏نژاد، با جنجال بسیاری همراه بوده است. فکر می‏کنید این شرایط چقدر در مسایل فردای خاورمیانه تاثیر خواهد گذاشت؟</strong>

آن‏چه که در ایران و افغانستان گذشته است و به خصوص جنبش عظیمی که در ایران به وجود آمده است، جنبشی که دولت احمدی‏نژاد و رژیم جمهوری اسلامی جلوی آن را نمی‏تواند بگیرد، نفوذ عظیمی در منطقه خواهد داشت و حتا می‏تواند در انتخابات افغانستان و سرنوشت مردم این کشور نفوذ داشته باشد.

اگر جنبشی مانند جنبش ایران، در افغانستان به وجود بیاید و عبدالله عبدالله که اعلام کرده است، در انتخابات تقلب شده، او نتایج انتخابات را نخواهد پذیرفت و صحبت از جنبش آبی می‏کند، بتواند جنبش عظیمی را به وجود بیاورد، طبیعی است که دو جنبش عظیم در این دو کشور، در سرنوشت کشورهای دیگر و سیاست داخلی دیگر کشور‏های منطقه، به خصوص پاکستان و مناطق خلیج فارس، تاثیر عظیمی خواهد داشت.

<strong>تاثیری که از آن صحبت می‏کنید، به چه شکل عمل می‏کند؟</strong>

آن چه که مهم است، تفکر آزادی‏خواهی و دمکراسی طلبی است که در این دو کشور دارد رشد پیدا می‏کند. در ایران با آمدن سه میلیون مردم آگاه و جوانان آگاه به خیابان‏ها که به تقلب در انتخابات معترض بودند و خواهان آن هستند که آقای احمدی‏نژاد عقب‏نشینی کند یا استعفا کند و انتخابات دوباره برگزار شود، طرز فکر عظیمی است که می‏تواند در سراسر منطقه نفوذ کند و اثر خود را بگذارد.

اگر چنین جنبشی در افغانستان نیز به وجود بیاید و تفکر دمکراسی و آزادی‏خواهی در این کشور پیشرفت کند، دو جنبش عظیم دمکراسی طلبی و آزادی خواهی در منطقه می‏توانند در کشورهای دیگر نقش مهمی را بازی کنند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/09/post_169.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/09/post_169.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 10 Sep 2009 18:00:32 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سکوتی سنگین و مرحله‌ای تازه در بررسی اعدام‌های ۶۷  </title>
         <description><![CDATA[بیست و یک سال پیش در چنین روزهایی در تابستان 1367، تعداد زیادی از زندانیان سیاسی به طور ناگهانی در ایران اعدام شدند. از بابت تعداد کشته‌شدگان، آمارهای ضد و نقیضی در دسترس است ولی همین آمارهای گوناگون از اعدام شدن چندین هزار نفر حکایت دارد. تعدادی زیادی از کشته‌شدگان به شکل دسته‌جمعی در گورستان خاوران در جنوب شرقی تهران دفن شده‌اند.

[[photow01]]

در داخل ایران برای سال‌ها «سکوتی سنگین» تنها واکنش به اعدام‌های سال 67 بود ولی در چند سال اخیر از راه برخی زندانیان آن دوره که از اعدام‌ها جان سالم به در برده‌اند و شماری از خانواده‌های قربانیان به ویژه در خارج از ایران با همکاری رسانه‌های برون مرزی، توجه بیشتری به موضوع جلب شد و به همراه آن، حساسیت‌های حکومتی نیز بیشتر؛ گردهمایی خانواده‌های قربانیان در گورستان خاوران معمولا با محدودیت‌هایی از سوی نیروهای امنیتی همراه است و در دی ماه نیز خبر از تخریب بخشی از خاوران رسید.

در خارج از ایران اما گرامیداشت یاد قربانیان و مستند ساختن این رویداد، جنبه‌های تازه‌ای به خود می‌گیرد. تابستان سال گذشته، سازمان عفو بین‌الملل بیانیه تازه‌ای درباره اعدام‌های سال 67  منتشر و در برگزاری چندین همایش با ایرانیان همکاری کرد. شماری از فرزندان اعدام‌شدگان نیز که بخش عمده زندگی خود را در خارج از ایران سپری کرده‌اند با یاری دیگر مهاجران ایرانی در شهرهای اروپا برنامه‌های یادبودی سازماندهی کردند.

[[photow02]]

نشست‌ها و برنامه‌های یادبود، امسال نیزدر اروپا ادامه پیدا کرده است. امروز در بروکسل، کمیته دفاع از مبارزات مردم ایران، برنامه یادبودی برگزار کرد؛ برنامه‌ای که در دوازدهم سپتامبر هم به شکل یک همایش در دانشگاه آزاد این شهر دنبال می‌شود. شهاب سیروان، از اعضای برگزاری این مراسم، جزییات بیشتری در اختیار ما قرار داد:

[[sound]]

<strong>شهاب سیروان</strong>: این برنامه در واقع یک کار خیابانی جدید است که ما با کمک دوستان ایرانی، اروپایی، شیلیایی، فلسطینی، و اگر بشود با رفقای آرژانتینی، انجام دهیم. 

این سبک کاری است که ما با آن، سعی می‌کنیم خارج از فضای شعار و راهپیمایی، پیام‌مان را به‌ویژه به مردم بلژیک برسانیم و در مورد فاجعه و کشتار دهه‌ی شصت و سال خونین شصت و هفت، اطلاع رسانی کنیم. همچنین می‌خواهیم در مورد حوادث اخیر زندان‌ها هم اطلاع‌رسانی کنیم. 

برنامه‌ی به صورت یک نمایشگاه بزرگ عکس است. در این برنامه؛ میزهای متعدد اطلاع‌رسانی از کشورهای مختلف، نمایش فیلم و نیز مکان‌هایی برای بحث و پرسش و پاسخ با مردم و رهگذران تهیه شده است. 

<strong>برنامه در ۱۲ سپتامبر  در دانشگاه آزاد بلژیک هم به صورت یک همایش برگزار می‌شود. در این همایش چه موضوع‌های خاصی را مورد نظر قرار داده‌اید و چه کسانی سخنرانی می‌کنند؟</strong>

برنامه‌ی دوم که روز شنبه، ۱۲ سپتامبراست، در پیوند با همین برنامه است. قرار است که آن برنامه در سه بخش تدارک دیده شود. بخش نخست دربرگیرنده روایت‌هایی است که در سه قسمت به شرکت‌کنندگان ارائه می‌شود. 

در یک بخش یکی از زندانیان سیاسی دهه شصت که کشتارهای سال شصت و هفت را هم از سر گذرانده، به نام پیروز، از بلژیک سخنرانی می‌کند. بخش دوم را یک خانواده از آلمان، که سه نسل از زمان شاه، جمهوری اسلامی و اکنون فرزندشان در خارج از کشور فعال سیاسی است سخنرانی می‌کنند. 
پس از اینکه این خانواده، یعنی اشرف، سوسن و ایمان شیرعلی صحبت‌هایشان را می‌کنند، اکرم از خاطرات خودش و از زندان می‌گوید و کتابی را که در این مورد به زبان هلندی نوشته است را معرفی می‌کند. 
اگر ما هم بتوانیم در اینجا یک مقدار در ارتباط با ترجمه‌ی این کتاب به زبان فرانسه یا زبان دیگر و (ارائه‌اش) در بلژیک، با دیگران وارد بحث شویم بسیار خوب است.
 پس از این بخش، برنامه موسیقی و رقص‌های ویژه داریم. ما اصرار داریم که در برنامه‌‌ها از سوگواری و عزاداری بپرهیزیم. همچنین مایلیم پیامی مشخص در رابطه با اهداف جان‌باختگان یا زندانیانی که زنده هستند و  در دوران سال‌های ۶۰ و ۶۷ و در زندان بودند، را به مردم بدهیم. 

<strong>این هدف یا پیام مشخص شامل چه چیزی می‌شود؟</strong>

این پیام مشخص در رابطه با اهدافی است که هر کدام از این زندانیان و جان‌باختگان از گرایش‌های فکری گوناگون داشته‌اند؛ برای اینکه یک جامعه دیگر را بسازند. 
اهدافی داشته‌اند که توسط جمهوری اسلامی سرکوب شد. همچنین در رابطه با خیزش اخیر هم بحث‌ها و سخنرانی‌هایی که خواهد شد دقیقاً در رابطه با خواستی است که مردم در رابطه با جنایات جمهوری اسلامی داشته‌اند و نگاهی که رو به آینده داشته‌اند و دارند.

<strong>شما در واقع در این برنامه، موضوع اعدام‌های سال ۶۷ را با رویدادهای اخیر در ایران تلفیق می‌کنید. آیا شباهتی بین این دو موضوع می‌بینید؟</strong>

شباهت‌های زیادی می‌توان دید، ولی لزوماً کاری که ما می‌کنیم، ایجاد یک ارتباط بین آن جنایت‌هایی است که در آن سال‌ها، ۶۰ تا ۶۷، روی داده و جنایت‌هایی که اکنون روی می‌دهد. 
هر دوی این جنایت‌ها نیز توسط یک سیستم انجام شده است. این سیستم، سیستمی است که با نیروهای مختلف مردمی می‌تواند به راحتی به فجیع‌ترین شکل ممکن برخورد کند و یا آنها را در زندانها به مسلخ بکشد؛ چه نیروهای متشکل و سازمان‌یافته از گرایش‌های فکری مختلف چپ، مجاهد و ... و چه نیروهایی از دانشجویان خیلی عادی و مردم غیر‌متشکل و حتا آدم‌های کم‌سواد که تنها خواست‌ها و مطالبات اولیه‌ی خودشان را دارند. 

هدف ما این است که این پیوند را برقرار کنیم برای شناخت بیشتر از این سیستم و همچنین شناخت بیشتر از خواست‌هایی که در آینده هر جنبشی در ایران می‌تواند (پیش رو) داشته باشد. 

<strong>در برنامه‌ای که ۱۲ سپتامبر به ویژه در دانشگاه به شکل همایش برگزار می‌کنید، سخنرانی‌ها به زبان فارسی خواهد بود یا به زبان فرانسوی؟ </strong>

ما داریم تدارکاتی می‌بینیم که بتوانیم همزمان ترجمه‌ی هلندی و فرانسه را آنجا داشته باشیم برای شرکت‌کنندگانی که غیرایرانی هستند. تعدادی از دانشجویان و ایرانیانی که ساکن اینجا هستند، این مسئولیت را به‌عهده خواهند گرفت. ولی سخنرانی‌ها به صورت فارسی خواهد بود.

<strong>انگیزه شما و دوستان‌تان در برگزاری این برنامه آیا این است که موضوع اعدام‌های سال ۶۷، به‌ویژه مسایل اخیر در بین ایرانی‌ها زنده نگه داشته بشود، یا این که در صدد هستید که جامعه میزبان را هم به ویژه در بلژیک بیشتر نسبت به مسایلی که در ایران گذشته و می‌گذرد آگاه کنید؟ </strong>

در این چندسالی که ما کمیته دانشجویی را در بلژیک فعال کردیم و داریم با آن کار می‌کنیم، به این ضرورت رسیدیم که بنابه دلایل گوناگون بسیاری از مسایل و جنایاتی که در سال‌های مختلف بر مردم ایران رفته، توسط نیروهای فعال سیاسی به خوبی بیان نشده است. 
ما سعی می‌کنیم که به نحوه خودمان این پیوند بین المللی را با نیروهای گوناگون فعال سیاسی و حقوق بشری در دنیا برقرار کنیم تا بتوانیم این خلاء را به نحوی و به سهم خودمان پُر کنیم. برای همین است که لزوماً نگاه‌مان رو به مخاطب ایرانی نیست و نگاهمان یک نگاه جهانی است. 

<strong>الان حدود سی سال از انقلاب می‌گذرد و از فعالیت‌های گروه‌های مختلف در خارج از ایران. چرا فکر می‌کنید، به گفته‌ی خود شما، مشکلات مردم ایران از طرف این گروهها در خارج از کشور به خوبی بیان نشده؟ </strong>

دلایل زیادی دارد. قطعاً نمی‌شود در چند عبارت کوتاه اینها را بیان کرد. ولی دلایل گوناگونی مانند جوان‌بودن جنبشی که پس از انقلاب توسط جمهوری اسلامی سرکوب شد. نیروهای رادیکال، پروگرسیو و مترقی در آن دوره به سرعت سرکوب شدند و فرصت جمع‌بندی از دلایل آن شکست و کلاً بررسی ماهیت جمهوری اسلامی را نداشتند. این یکی از مهم‌ترین دلایل است. 

دلیل خیلی مهم دیگر افول جنبش‌های مترقی و انقلابی در سطح دنیا است که این هم یکی از دلایل بسیار مؤٍثر برای عدم جمع‌بندی درست و فرایند سرکوب و فرایند شکست انقلاب ایران است. دلیل سوم هم که نباید به آن کم اهمیت داد، کم‌کاری و یا اشتباه در تحلیل اوضاع توسط نیروهای فعال سیاسی است.

<strong>در خارج از ایران مقصودتان است؟ </strong>

بله، در خارج از ایران. چون شناخت ماهیت رهبری جمهوری اسلامی خیلی مهم بود که متأسفانه این موضوع خیلی طول کشید تا برای نیروهای فعال خارج از کشور روشن بشود. 

<strong>شما در پایان همایش‌تان آیا بیانیه‌ای هم صادر خواهید کرد؟</strong>

ما ترجیح دادیم به جای اینکه قطعنامه بخوانیم یا منتشر کنیم، متنی را از طرف خود کمیته‌ی برگزارکننده در رابطه با همین صحبت‌هایی که هم اکنون گفتم، به صورت فشرده شده، سخنرانی و بعد هم منتشر کنیم؛ همین تحلیل که چگونه و چرا باید شرایط سیاسی دهه ۶۰ و سال ۶۷ را در پرتو خیزش اخیر بررسی کنیم. 

<strong>برنامه‌ای هم دارید که مقام‌های بلژیکی را به ‌عنوان مثال آگاه کنید، یا رسانه‌های این کشور را در مورد نتایج کنفرانس‌تان؟ </strong>

ما معمولاً در همه برنامه‌هایی که می‌گذاریم، سعی می‌کنیم از نیروهای با نفوذ، وکلای مترقی یا نیروهایی که در این رابطه فعال هستند در این کشور دعوت کنیم. معمولاً اینها هم حاضر می‌شوند و از ما وقت می‌خواهند برای صحبت کردن. منتها در شرایط فعلی هنوز در لیست سخنران‌های‌مان از اینکه آنها بخواهند صحبت کنند زمان‌بندی نشده‌اند.

]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/09/post_168.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/09/post_168.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ویژه برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 09 Sep 2009 23:00:43 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دربار روسیه در آمستردام</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

از دهـه  ۱۹۹۰ میـلادی، پروفسـور میخـاییـل پیوتـروفـسکـی (Mikhail Piotrovsky) مدیر موزه هرمیتـاژ در سن پترزبورگ (روسیه) در اندیشه ایجاد شعبه‌هایی از هرمیتاژ در دنیای غرب بود. 

نیوکرک (Nieuwe Kerk) از معروف ترین کلیساهای شهر آمستردام، از راه برگزاری نمایشگاه‌های بزرگ، با هرمیتاژ سنت‌پترزبورگ پیوند داشت. در چنین فضایی بود که ارنست فین (Ernst Veen) (مدیر نیوکرک) پیشنهاد کرد آمستردام، پایتخت هلند، برای بنیان نهادن شاخه‌ای برای این موزهء روسی مکانی ایده آل خواهد بود.

در نهایت در پایان فوریه ۲۰۰۴ نخستین مرحله از فعالیت‌های موزه هرمیتاژ آمستردام با برگزاری نمایشگاه های کوچک و دوره‌های آموزشی آغاز شد. این موزه از ۳۱ مارس ۲۰۰۷ هم میزبان نمایشگاه بزرگی از آثار تاریخی و هنری ایران بود. نمایشگاهی با عنوان<strong> <a href="http://zamaaneh.com/pejman/2007/03/post_20.html">Persia: Thirty Centuries of Culture and Art</a></strong> («ایران: سی قرن فرهنگ و هنر»).  

[[photow01]]

شعبه آمستردام موزه هرمیتاژ اما در تابستان امسال به عمارت عظیم کناری اش، «آمستل هوف» نقل مکان کرد. عمارتی که در اصل در سال 1681 میلادی ساخته شده و تا همین چندی پیش برای نگهداری افراد سالمند از آن استفاده می شد. این عمارت که در کناره رودخانه آمستل، در قلب آمستردام واقع شده، پس از اینکه آخرین ساکنان اش هم آن را ترک کردند، بازسازی شد و در مراسم باشکوهی در 20 ژوئن 2009 با حضور ملکه هلند، بئاتریکس و رییس جمهور روسیه، دیمیتری مدودوف افتتاح شد. 

ساختمان تازه موزه، دربرگیرنده تالار سخنرانی، کتابخانه، فروشگاه، رستوران و همچنین بخشی برای آشنایی کودکان با میراث فرهنگی جهان است.

هر دو سال یکبار، هرمیتاژ آمستردام، نمایشگاه بزرگی برگزار می کند.  عنوان نمایشگاه اخیر در هرمیتاژ  Aan het Russische hof («در دربار روسیه») است، درگیرنده تابلوهای نقاشی، لباس های ساکنان دربار، مجسمه ها، ظروف، سرویس های غذاخوری و جواهراتی از دربار روسیه. 

در نمایشگاه اخیر مانند نمایشگاه های سالهای گذشته، کتابچه نفیسی هم درباره آثار به نمایش درآمده تهیه شده و به فروش می رسد. حدود 1800 اثر از سده نوزدهم از موزه دولتی سنت پترزبورگ در روسیه برای این نمایشگاه به صورت امانت به هلند منتقل شده است. آثار هنری از دوره ای هستند که شش تزار در روسیه سلطنت می کردند: از پل اول، فرزند کاترین کبیر تا نیکولاس دوم، آخرین تزار این کشور.

[[photow02]]

هرمیتاژ آمستردام مدعی است که نمایشگاه «در دربار روسیه» از بزرگترین نمایشگاه های به نمایش درآمده در اروپاست. نقاشی ها نه تنها نشان دهنده بخش هایی از مراسم و میهمان های رسمی و همچنین چهره شخصیت های دربار است، دربرگیرنده نمونه های گوناگونی از نمای شهر سنت پترزبورگ و زندگی اجتماعی آن هم هست.

[[photow03]]

شماری از کمپانی های هلندی و غیرهلندی پیشتیبانی مالی نمایشگاه «در دربار روسیه» را به عهده داشته اند.

نمایش آثار تا 31 ژانویه 2010 در آمستردام ادامه پیدا خواهد کرد و بازدید از نمایشگاه هر روز از هشت بامداد تا پنج بعداز ظهر با بلیت به بهای 15 یورو امکان پذیر است. در کنار تمام آثار هنری، اطلاعات به صورت چاپی به زبان های هلندی و انگلیسی قرار داده شده که به صورت شنیداری هم از راه گوشی های ارائه شده در موزه قابل دریافت است.

<strong>پیوند مرتبط</strong>
<a href="http://www.hermitage.nl/nl/tentoonstellingen/russische_hof/inleiding.htm">تارنمای موزه هرمیتاژ آمستردام (بخش ویژه نمایشگاه "در دربار روسیه")</a>
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/09/post_167.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/09/post_167.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ویژه برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 08 Sep 2009 15:45:57 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«مبنا:‌ سرکوب – هدف:‌ ادبیات و تاریخ»</title>
         <description><![CDATA[بیش از یکصد و چهل نفر از چهره‌های فرهنگی و رسانه‌ای ایران، از داخل و خارج از کشور، با انتشار بیانیه‌ای به خشونت‌های صورت گرفته نسبت به مردم در ایران اعتراض کرده‌اند. در بخشی از این بیانیه آمده: «خبر وقایعی که به دنبال اعتراض‌های قانونی مردم و جوانان در بازداشتگاه‌ها رخ داد هر چند بی سابقه نبود اما به سبب وسعت و شدتی که داشت، اهل فرهنگ و ادب را بیش از پیش متاثر کرد.»

متن کامل این بیانیه در بسیاری از تارنماهای پارسی‌زبان منتشر شده است. حسین نوش آذر، نویسنده و مترجم ایرانی مقیم آلمان، از جمله امضا کنندگان این بیانیه است. در تماسی با او، ابتدا از چگونگی سازماندهی این حرکت پرسیدم:

[[sound]]

<strong>حسین نوش آذر</strong>: تا آن‏جایی که من اطلاع دارم، این حرکت خودجوش بوده است. بیانیه از طریق یکی از آشنایان، نویسنده‏ای که در تبعید در دانمارک زندگی می‏کند، به دستم آمد و به این دلیل که زبان آن شعاری نبود، از حزب و گروه خاصی دفاع نمی‏کرد، بلکه بیشتر نگران کرامت و حیثیت انسان ایرانی بود، آن را امضا کردم. اما از چگونگی سازمان‏دهی آن بی اطلاع هستم.

<strong>به عنوان یکی از امضا کنندگان این بیانیه، فکر می‏کنید که این حرکت چه تاثیری خواهد گذاشت؟</strong>

سنت چنین حرکتی از قبل در ایران بوده است. طی  بیست و پنج سالی که من خارج از ایران به سر می‏برم، از طریق «کانون نویسندگان ایران در تبعید» و مطبوعات مستقل، بارها چنین بیانیه‏هایی را امضا و به سرکوب‏ها اعتراض کرده‏ایم. چون وقتی که حکومت مبنا را بر سرکوب می‏گذارد، بیش از هرچیز زبان، ادبیات و تاریخ را نشانه می‏گیرند. 

در بیشتر مواقع، هدف این است که تاریخ را تحریف کنند و نویسندگان و قلم نویسنده را به سمت و سوی مورد نظر خودشان هدایت کنند. خواه‏ناخواه ما نویسندگان، چه سیاسی و چه غیرسیاسی، نمی‏توانیم به این مساله بی‏تفاوت باشیم ولی از زمانی که «کانون نویسندگان ایران» زیر ضرب رفت، مانع شکل‏گیری تشکل مستقل صنفی برای نویسندگان ایران شدند و مطبوعات مستقل ادبی در ایران را در محاق توقیف انداختند. حرکت‏های این‏چنینی، به صورت خودانگیخته شکل می‏گیرد و از طریق سایت‏ها و وبلاگ‏ها بازتاب پیدا می‏کند و در اختیار عموم مردم قرار می‏گیرد.

<strong>آیا این بیانیه، تنها به صورت سرگشاده است یا این که تصمیمی هست که به مقام‏ها و نهادهای مسئول در ایران نیز فرستاده شود؟</strong>

امیدوارم که این بیانیه ترجمه شود و در اختیار رسانه های غرب قرار داده شود. امیدوارم به دست مقامات ایران رسانده شود و صدای نویسندگان ایران بازتاب به مراتب گسترده ‏تری پیدا کند. البته تا امروز به همین شکلی که هست نیز بازتاب خوبی داشته است اما از آینده بی‏خبرم.

]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/09/post_166.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/09/post_166.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ویژه برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 05 Sep 2009 17:03:42 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«سرکوب خشونت‌بار حقوق مردم، مسأله‌‌ای جهانی است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>از حدود یک‌ماه و نیم گذشته گردهمایی‌های متعددی از سوی ایرانیان مقیم خارج از ایران برای اعلام همبستگی با مردم و اعتراض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری برپا شده است. گردهمایی‌ها در برابر ساختمان‌های سفارت جمهوری اسلامی در کشورهای مختلف، پارلمان‌ها، نهادهای حقوق بشری و رسانه‌ها برپا شده‌اند.

اما برای شنبه، بیست و پنجم ژوییه گردهمایی‌ای تقریباً به طور همزمان در کشورهای گوناگون برگزار می‌شود. گردهمایی‌ای که از سوی کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران که مقرش در نیویورک است، هدایت می‌شود.

نهادهایی مانند سازمان عفو بین‌الملل، دیده‌بان حقوق بشر و انجمن دفاع از حقوق بشر در ایران هم از این تجمع پشتیبانی کرده‌اند و همچنین شیرین عبادی برنده‌ی، جایزه‌ی صلح نوبل.

گردهمایی ۲۵ ژوییه در آمستردام، پایتخت هلند هم از دوازده و نیم تا پانزده و نیم بعدازظهر شنبه‌، در میدان موزه یا (Museumplein) بزرگ‌ترین میدان شهر برگزار می‌شود. شماری از شخصیت‌‌های ایرانی و هلندی در گردهمایی سخنرانی می‌کنند و گروه‌های موسیقی هم قطعاتی را اجرا می‌کنند.

کامران اشتری، هماهنگ‌ کننده‌ی گردهمایی ۲۵ ژوییه توضیحات بیشتری به ما می‌دهد.</small></strong>

[[sound]]

کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران از افراد مختلف در شهرهای مختلف درخواست کرده است که این امکان را ارزیابی بکنند و ببینند آیا در شهری که زندگی می‌کنند این امکان وجود دارد که در یک زمان واحد یک‌روز همبستگی به‌وجود بیاید. در شهر آمستردام این امکان برای ما وجود داشت و ما با کمپین بین‌المللی هماهنگی کردیم و اینجا برگزارش می‌کنیم.

<strong>در آمستردام، برای این برنامه به چه شکل سازماندهی شد و مقدمات را چگونه فراهم کردید و چه مراحلی طی شد؟</strong>

جالبی برگزاری چنین مراسمی به این است که تعداد افرادی که می‌خواهند کمک بکنند خیلی زیاد است. خوشبختانه نه تنها ایرانی‌ها، بلکه تعداد خیلی زیادی هلندی هستند که شبانه‌ روز کار می‌کنند که این برنامه هماهنگ بشود.

برگزارکنندگان این برنامه به این معتقدند که مسایل سیاسی داخل ایران تنها از طریق مردم ایران قابل حل است. اما سرکوب خشونت‌بار حقوق تضمین شده‌ی مردم ایران که حتا در قانون اساسی ایران هم از آن به راحتی نام برده شده است، یک مسأله‌ی جهانی است. بدین خاطر برگزاری این مراسم یک کار بین‌المللی و اساسی است.

[[photow01]]

<strong>به لحاظ مالی چه نهادی از این فعالیت‌هایی که شما دارید و امکاناتی که در برنامه‌ی شنبه مورد نیازتان هست، پشتیبانی می‌کند‌؟</strong>

در حال حاضر تمام مخارج مراسم هلند از طریق افرادی که کمک مالی از ۱۰ یورو تا ۱۰۰یورو کرده‌اند، تأمین می‌شود و تنها سازمانی که به‌عنوان اسپانسر این برنامه هست، سازمان مسیحی خیرخواهانه‌ای هست که داخل هلند است که معمولاً به تمام سازمان‌هایی که در مدت کوتاهی چنین برنامه‌هایی را برگزار می‌کنند مبلغ خیلی کمی، کمتر از هزار یورو کمک می‌کنند.

خوشبختانه اکثر افرادی که این برنامه را برگزار می‌کنند، خودشان کمک‌های مالی کرده‌اند. درواقع از جای مشخصی این پول تهیه نشده است. ما هلندی‌هایی داریم که فیلمساز حرفه‌ای هستند که دارند تمام کارهای تبلیغاتی را انجام می‌دهند.

طراح‌های هلندی هستند که کارهای طراحی و چاپی انجام می‌‌دهند. شرکت‌های مختلفی هستند که قیمت‌های خیلی کمتر برای مخارج کارهاشان می‌دهند. یعنی از طریق این ۳۰ ـ ۲۰ نفری که این برنامه را هماهنگ می‌کنند، پرداخت می‌شود.

<strong>حضور سی هزار نفره‌ی ایرانی‌ها در جامعه هلند را در این‌که تعدادی از هلندی‌ها هم برای برنامه‌ی شنبه همکاری می‌کنند، چقدر مؤثر می‌بینید؟</strong>

خوشبختانه در این یک‌ماه گذشته به خاطر شرایطی که داخل ایران دیدند خیلی فعال‌تر شدند و برنامه‌های مختلف برگزار می‌کنند و امیدواریم که نه تنها در هلند، در تمام جهان این افراد برای حمایت از حقوق بشر داخل ایران در این روز همبستگی خودشان را اعلام بکنند.

خوشبختانه ما از این‌طرف و آن‌طرف می‌شنویم که خیلی از سازمان‌های خیرخواهانه و حقوق بشری هلندی هم خیلی فعال‌اند که این روز را یک روز بین‌المللی و روز خیلی مهمی به‌وجود بیاورند.

<strong>فکر می‌کنید گردهمایی شنبه ۲۵ ژوییه چه تفاوتی با گردهمایی‌های اعتراضی دیگری که ایرانی‌ها در حدود یکماه و نیم گذشته در هلند برپا کردند، خواهد داشت‌؟</strong>

از نظر مفهوم و از نظر موضوعش تفاوتی اساسی ندارد. تمام تظاهراتی که در ماه گذشته چه به صورت اعتصاب غذا، چه به صورت گردهمایی، چه به صورت برگزاری مراسم با هنرمندان ایرانی که داخل هلند برگزار شده‌اند، یک هدف دارند.

همگی دارند می‌گویند که مسایل سیاسی ایران به ایرانیان ربط پیدا می‌کند، ولی دفاع از حقوق بشر یک امر بین‌المللی است و سعی دارند با همبستگی خودشان به انواع مختلف این مسأله را به دولت ایران گوشزد بکنند که حقوق بشر یک حقوق بین‌المللی است و باید رعایت بشود.

تمام افراد در کشورهای مختلف قصد دارند و فعالیت می‌کنند که یکجوری همبستگی خودشان را با مردم ایران نشان بدهند. به‌خصوص در شرایطی که امکان اعتراض مسالمت‌آمیز برای ایرانیان داخل ایران وجود ندارد.

<strong>فکر می‌کنید گردهمایی شنبه چه تأثیری برای جلب توجه افکار عمومی در هلند به آنچه در ایران می‌گذارد، دارد‌؟</strong>

البته باید بگویم که خوشبختانه داخل هلند، مطبوعات هلند در رابطه با جریاناتی که یک‌ماه گذشته داخل ایران اتفاق افتاد، اطلاع‌رسانی خیلی زیادی داشتند. هدف از این برنامه‌ی جهانی ۲۵ جولای این است که شرایط داخلی ایران را با مردم جهان در میان بگذارند، به‌خصوص شرایط افرادی که به طورمسالمت‌آمیز در خیابان‌ها حضور پیدا کردند، ولی به صورت وحشتناکی با آن‌ها برخورد شد.

آنان در این روز از مردم جهان می‌خواهند به مردم ایران نشان بدهند که مردم ایران برای مبارزات حق‌شان تنها نیستند و خوشبختانه داخل هلند حداقل ما می‌بینیم که تعداد وسیعی از مردم به طور آشکار همبستگی‌شان را با حقوق قانونی مردم ایران اعلام می‌کنند.

<strong>شخصیت‌هایی را که در این گردهمایی ۲۵ ژوییه سخنرانی می‌کنند، با چه معیارهای انتخاب کرده‌اید؟</strong>

معیار اصلی ما معیار همبستگی با مردم ایران است. سعی کرده‌ایم این گردهمایی به یک گردهمایی سازمان‌های سیاسی تبدیل نکنیم. مسأله‌ی آزادی‌های مردم ایران، مسأله‌ی حقوق بشر، مسأله‌ی جلوگیری از در بند گرفتن ایرانی‌های زیادی است که در حال حاضر طبق آمار خود دولت ایران، شاید بیشتر از دو هزار نفر باشند.

در واقع هدف این است که یک همبستگی بین‌المللی غیرسیاسی برگزار کنیم. شخصیت‌های مختلفی در برنامه‌ی روز شنبه در شهر آمستردام هستند. از افراد خیلی مهم ایرانی که داخل هلند زندگی می‌کنند و نمایندگان پارلمان هلند و حتا پارلمان اروپا و نماینده‌ی سازمان حقوق بشر صحبت می‌کنند و چند گروه موسیقی که تمام آهنگ‌های حقوق بشری می‌خوانند.

مسأله‌ی دیگری هم که باید اشاره بکنم، این است که برای خیلی از ایرانی‌های خارج از کشور مهم است که به هموطنانشان داخل ایران بگویند که ایرانی‌ها با آن‌ها هستند، طالب حقوق حق آن‌ها هستند و آزادی‌های اجتماعی داخل ایران و آزادی‌های حقوق بشر داخل ایران خواسته‌های این افراد هم هست، حتا اگر داخل اروپا یا در اکثر کشورهای دموکراتیک و آزاد زندگی می‌کنند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/07/post_165.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/07/post_165.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 23 Jul 2009 14:39:17 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«شرایط امروز، یک مبارزه‌‌ی پنهان را ایجاد کرده است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>کیانوش سنجری، در سن ۱۷ سالگی در جریان تظاهرات دانشجویی در اعتراض به تعطیلی روزنامه «سلام‌» در حادثه کوی دانشگاه تهران بازداشت شد و چندین ماه در بازداشت انفرادی به سر برد.
به مناسبت دهمین سالروز ۱۸ تیر با کیانوش سنجری گفت و گو کرده‌‌ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>رویدادها و ناآرامی‌هایی که الان در ایران در این چند هفته‌ی اخیر به‌وجود آمده است، مخصوصاً آن بخش دانشجویی‌اش، چه شباهت‌ها و چه تفاوت‌هایی با رویدادهای ۱۸ تیر دارد‌؟</strong>

یکی از تفاوت‌های عمده‌اش این است که در جریان ۱۸ تیرماه این جنبش دانشجویی بود که آغازگر ماجرا بود. روزنامه‌ی سلام بسته شد، دانشجوها در کوی دانشگاه تهران اعتراض کردند. و بعد گروهی از مردم از قشرهای مختلف به آن پیوستند که البته سرکوب شد.

اما در جریان اعتراضات اخیر که به نتایج انتخابات بود، فقط دانشجویان نبودند که اعتراض کردند. از قشرهای مختلف بودند. کارگران، دانش‌آموزان، دانشجویان و حتا زنان و مردان کهنسال. پس عمومیت این اعتراضات اخیر بسیار فراگیرتر از اعتراضات کوی دانشگاه بود.

شباهتی هم که داشت این بود که تیرماه سال ۷۸ کوی دانشگاه مورد هجوم نیروهای لباس شخصی قرار گرفت و بعد پلیس آمد و به بازداشت دانشجویان مبادرت کرد. این بار هم در جریان اعتراضات اخیر گروهی از لباس‌ شخصی‌ها، همان‌طور که در گزارش آقای علی ترابی، رییس کمیسیون پیگیری حوادث اخیر هم ذکر شده است، گروهی از لباس‌شخصی‌ها به کوی دانشگاه حمله کردند.

خیلی از دانشجوها را کتک زدند، اتاق‌ها را تخریب کردند و بعد همان نیروهای لباس شخصی دانشجوها را بازداشت کردند و تحویل نیروهای پلیس دادند. به گفته‌ی دانشجوها حدود صد نفر بازداشت شده‌اند. این طور که اخبارش منتشر شده است، این‌بار این دانشجوهای بازداشت‌ شده را به زیرزمین وزارت کشور بردند. در سال ۷۸ هم بسیاری از دانشجوها البته در دوران اصلاحات در وزارت اطلاعات در بازداشتگاه توحید مورد شکنجه قرار گرفتند که شرح شکنجه‌هایشان را برخی از آن‌ها مثل باطبی، محمدی‌ها، لهراسبی، دلدار و دیگران در همان سال‌ها منتشر کردند.

[[photow01]]

<strong>آیا هیچ تأثیری  از آنچه در تیرماه سال ۷۸ به‌وجود آمد در این ناآرامی‌های اخیر می‌بینید‌؟ یا این‌که فکر می‌کنید این حرکتی که در این هفته‌های اخیر به‌وجود آمده است، یک حرکت کاملاً مستقل بوده و نمی‌شود با وقایع ۱۸ تیر ارتباطش داد‌؟</strong>

اتفاقی که در درون جنبش دانشجویی سال ۷۸ افتاد، نقطه‌ عطفی در جنبش دانشجویی به سمت بالندگی و شکوفایی بود و باعث شد که اولاً پس از سال ۷۸ هژمونی احزاب اصلاح‌طلب، هژمونی احزاب از جنبش دانشجویی برداشته بشود. دوماً دانشگاه و دانشجوها کم کم روند استقلال از حکومت را در پیش گرفتند.

پیش از این جنبش دانشجویی وامدار حاکمیت بود. منابع مالی‌اش از طرف حاکمیت تأمین می‌شد. ولی کم کم سیاست استقلال از حاکمیت و سیاست عدم سهم‌خواهی از قدرت را پیش گرفتند. یعنی در سال ۷۸ و پیش از آن در انتخابات لیست انتخاباتی می‌دادند، ولی رفته رفته استقلال از حاکمیت و عدم سهم‌خواهی از قدرت باعث شد جنبش دانشجویی هم البته آسیب‌ ببیند.

چون دفتر انجمن‌های اسلامی را بستند و بسیاری از نشریات تعطیل شد و خیلی از دانشجوها بازداشت شدند. ولی اکنون در این سال‌ها جنبش دانشجویی در غیاب احزاب مدعی حقوق بشر و دموکراسی پرچمدار مبارزات (آزادی‌خواهانه) بود. هرجا که حقوق بشر نقض می‌شد، این دانشگاه بود که اعتراض می‌کرد و این باعث شد که در مسایلی که بعد از انتخابات پیش آمد دیگر کل جامعه به این مسایل اعتراض بکند و جنبش دانشجویی هم یکی از اجزای این اعتراض‌کنندگان بود. متفاوت از سال ۷۸ که این دانشجویان بودند که تمام هزینه‌ها را می‌پرداختند.

<strong>در مقایسه با تیرماه ۷۸، نقش دانشجویان را در اعتراضات اخیر ایران چه طور می‌بینید؟</strong>

راستش به خاطر این‌که می‌دانستند دانشجویان قصد خواهند داشت به این روند تقلب گسترده‌ی انتخابات اعتراض بکنند و بسیاری از آن دانشجویان هم جزو ستادهای انتخاباتی بودند و از دو کاندیدای اصلاح‌طلب حمایت می‌کردند، از همان روز اول از دانشجویان زهرچشم گرفتند که به کوی دانشگاه حمله کردند و صد نفرشان را بازداشت کردند که خیلی‌هاشان را شکنجه کردند.

بعد از آن هم به منازل بسیاری از فعالین دانشجویی یورش بردند که خیلی از آن‌ها دیگر خانه نرفتند. وقتی با دوستانم صحبت می‌کنم، خیلی از آن‌ها به خاطر این فضای رعب و وحشت و این سرکوبی که ایجاد شده است، به خانه‌هایشان برنگشتند و احساس کردند شاید منازل فامیلشان یا دوستانشان یا بستگانشان امن‌تر هست.

الان دایره‌ی سرکوب به وزرا و معاونین آقای خاتمی هم رسیده، چه برسد به دانشجویان. یعنی حکومت با بیرحمی مطلق با معترضین برخودر می‌کند. ولی شاید بشود گفت که این شرایط یک حالت زیرزمینی و مخفی را ایجاد کرده است.

یک مبارزه‌‌ی پنهان را ایجاد کرده است که دیگر مانند گذشته از برخی از فعالان دانشجویی، بیانیه‌های آنچنانی در مورد مثلاً مراسم هجده تیرماه نبینیم. اما بدون نام‌های بزرگ، بدون نام‌های برجسته‌ی فعالان دانشجویی گفته شده است که برای هجده تیرماه بیایید‌‌، به‌عنوان مثال، نگذاریم صدای این اعتراضات خاموش بشود و حاکمیت احساس برنده ‌شدن در این رقابت نابرابر را در خود ایجاد بکند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/07/post_164.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/07/post_164.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاسی</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 10 Jul 2009 20:00:45 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«دولت ایران؛ بازنده اصلی بازی»</title>
         <description><![CDATA[روز پنجشنبه، نهم ژوییه، همزمان با دهمین سالگرد رویدادهای هجده تیر در تهران، حدود پانصدنفر از ایرانیان مقیم هلند در برابر پارلمان این کشور تجمع کردند.

در این گردهمایی که به کوشش کمیته «ندای ایران» از ساعت چهار بعدازظهر، در لاهه برپا شد ایرانیان از گروه‌های سنی، اجتماعی و سیاسی گوناگون شرکت داشتند؛ ایرانیانی که حدود سه یا چهار دهه پیش به هلند مهاجرت کرده‌اند، تا پناهندگان سیاسی-اجتماعی، دانشجویان و همچنین نسلی از ایرانیان که در هلند به دنیا آمده‌اند یا بخش اعظم زندگی خود را در این کشور گذارنده‌اند.

[[photow01]]

هدف از گردهمایی، اعلام همبستگی با مردم در ایران اعلام و کمیته‌ي برگزارکننده، خواسته‌ها را ابطال نتایج انتخابات اخیر و برگزاری دوباره‌ي آن، آزادی زندانیان سیاسی و دستگیرشدگان اخیر و پایان خشونت علیه تظاهرکنندگان را عنوان کرده بود. در بیانیه کوتاهی که پنجشنبه عصر در برابر پارلمان ایراد شد همچنین از دولت هلند خواسته شد تا «به عنوان عضو موثر اتحادیه اروپااز به رسمیت شناختن محمود احمدی نژاد خودداری کند.»

[[photow02]]

پژمان سلیم از اعضای کمیته «ندای ایران» به رادیو زمانه گفت: «از دیگر خواسته‌های برگزارکنندگان تجمع نهم ژوییه، تغییر نام خیابان سفارت جمهوری اسلامی در لاهه به خیابان «هجده تیر» است و به همین خاطر بیانیه‌ای در حال تنظیم است که به امضای مردم خواهد رسید و به شهرداری لاهه تقدیم خواهد شد».

سلیم همچنین ضمن اشاره به خشونت علیه معترضان در ایران، از ایرانیان مقیم خارج خواست تا با حضور گسترده در راهپیمایی‌ها در خارج از ایران، مانع از توقف حرکت‌های آغاز شده‌ي مردم در داخل ایران برای بدست آوردن حقوق مدنی شوند».

در گردهمایی روز پنجشنبه، 9 ژوییه، ابتدا رضا معینی (مسئول بخش ایران سازمان گزارشگران بدون مرز) سخنرانی کرد. وی که برای شرکت در این گردهمایی از پاریس به لاهه آمده بود در بخشی از سخنان خود گفت: «خشونت‌های اخیر در ایران ریشه سی ساله دارد و تنها معطوف به چند هفته گذشته نیست».

[[photow03]]

پس از رضا معینی، دو نماینده از پارلمان هلند نیز در گردهمایی سخنرانی کردند. ابتدا ماریکو پیترز، از حزب سبزها که معتقد بود حکومت ایران با واکنش مردم، مشروعیت خود را از دست داده و گرچه ادامه تلاش ها در ایران بسیار خطرناک است ولی باید ادامه پیدا کند.

نماینده حزب سبزهای پارلمان هلند همچنین گفت: «حکومت ایران می‌تواند تظاهرکنندگان را سرکوب کند و اعلام کند که برنده‌ي این بازی است، ولی در واقع به دلیل برخوردی که با مردم داشته، بازنده‌ي اصلی این ماجراست».

هان تن بروک، نماینده «حزب مردم برای آزادی و دموکراسی» نیز در گردهمایی همبستگی ایرانیان مقیم هلند در لاهه گفت: «ما دیدیم که مسلمانان صلح‌جو در ایران به خیابان‌ها آمده‌اند و این بسیار خوب است که می‌بینیم مسلمانان خواستار دموکراسی و حکومت قانون هستند. هر کس چه در ایران، چه در چین برای چنین اهدافی فعالیت کند پشتیبانی ما را دارد. دنیا با وحشت شاهد سرکوب خشونت‌آمیز مردم در ایران بوده است. پیش تر تصور بر این بود که این حکومت با تلاش برای ساخت سلاح هسته‌ای دنیا را به خطر می‌اندازد ولی اکنون می‌بینیم که مردم خودش را هم سرکوب می کند.»

هان تن بروک همچنین گفت: «ما باید از راه پشتیبانی از نهادهای اجتماعی، زنان، جوانان و … کمک کنیم تا سخن آزاد راه خود را در ایران پیدا کند. آزادی بیان قوی تر از ملاهاست.»

[[photow04]]

در گردهمایی ایرانیان مقیم هلند در دهمین سالگرد رویدادهای هجده تیر، هنرمندان موسیقی: شاهین نجفی (رپ‌خوان مقیم کلن) و سعید شنبه زاده (اجرا‌کننده موسیقی بومی جنوب ایران از پاریس)  نیز برنامه‌هایی را اجرا کردند.

[[photow05]]

در گردهمایی، تعداد زیادی از عکس‌های خشونت‌های اخیر در ایران به صورت چاپ شده در دید مردم قرار داده شده بود که کنجکاوی رهگذران را برمی‌انگیخت. پلیس از حاشیه میدان، مراسم را زیرنظر داشت و برنامه سر ساعت تعیین شده – بدون برخورد -  به پایان رسید. طوماری سبز رنگ نیز به امضای تظاهرکنندگان رسید که قرار است به طومارهای اعتراضی ایرانیان در دیگر شهرهای اروپا دوخته شود و از بالای برج ایفل آویزان شود.

در گردهمایی پنجشنبه، اعلامیه‌هایی نیز در میان مردم پخش می‌شد که از راهپیمایی بزرگ روز 25 ژوییه در آمستردام و دیگر شهرهای بزرگ دنیا برای همبستگی با مردم ایران خبر می‌داد.

[[photow06]]

ایرانیان مقیم هلند، پیش از این، به جز گردهمایی هایی در آمستردام و دلفت، چند تظاهرات اعتراضی در برابر سفارت جمهوری اسلامی و پارلمان هلند در لاهه برگزار کرده‌اند که با پوشش گسترده رسانه‌های هلندی همراه بوده است. روز یکشنبه، پنجم ژوییه نیز گروهی از هنرمندان ایرانی مقیم هلند در آمستردام <u><a href="http://news.gooya.com/didaniha/archives/2009/07/090537.php">برنامه‌ای </a></u>برای ابراز همبستگی با خواسته‌های مردم ایران اجرا کردند که صدها نفر در آن شرکت داشتند.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/07/post_163.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/07/post_163.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ویژه برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 10 Jul 2009 12:01:40 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مایکل جکسون «سفیری برای هنر موسیقی»</title>
         <description>[[sound]]

شب گذشته پس از مدت‌ها که اخبار ایران تیتر اول رسانه‌های جهان بود، یک خبر جای اخبار ایران را گرفت: مایکل جکسون، ستاره موسیقی پاپ آمریکا، در سن پنجاه سالگی درگذشت.

مایکل جکسون، پنج‌شنبه ظهر (۲۵ ژوئن) در محل سکونت‌اش در لوس‌آنجلس دچار غش شد و در نهایت به دلیل ناراحتی قلبی حدود ساعت سه بعد از ظهر (به وقت لس‌آنجلس) در مرکز پزشکی دانشگاه کالیفرنیا درگذشت.

[[photow01]]

یکی از مقام‌های فوریت‌های پزشکی به سی‌ان‌ان گفته‌است که به دلیل قوانین «حفظ حریم خصوصی» افراد، نمی‌تواند جزئیات زیادی را در این مورد شرح دهد.

لوس‌آنجلس تایمز هم از قول او نوشته هنگامی که ماموران اورژانس به منزل مایکل جکسون رسیده‌اند او نفس نمی‌کشیده ‌است.

سی‌ان‌ان همچنین گزارش کرده در زمان بستری شدن مایکل جکسون، ورودی‌های منتهی به مرکز فوریت‌های پزشکی بسته شده بود و حتا به کارکنان نیز اجازه ورود داده نمی‌شد. ویدئوهای ضبط شده از محل بیمارستان، تجمع دوستداران این خواننده محبوب آمریکایی را در منطقه نشان می‌داد.
لوس‌آنجلس تایمز به نامشخص بودن وضعیت دقیق مایکل جکسون در زمان مرگ اشاره کرده و این‌که پلیس در حال بررسی موضوع است. برادر مایکل جکسون هم از رسانه‌ها خواسته به حریم خصوصی خانواده در این روزها احترام بگذارند.

درگذشت مایکل جکسون در حالی روی داد که او کنسرت‌هایی در پیش داشت که تمام بلیت‌های آنها پیشاپیش به فروش رفته بود.

پیتر ویلکینسون، در مطلبی برای تارنمای سی.ان.ان، مایکل جکسون را نخستین ستاره سیاه پوست در دنیا نامیده که تا این حد مورد محبوبیت قرار گرفته است. 

از مایکل جکسون در طول حدود چهار دهه فعالیت هنری، بیش از 350 میلیون نسخه از آثارش به فروش رفت. رکوردی که باعث شد به او «پادشاه موسیقی پاپ» لقب داده شود. 

شهرت و همچنین ثروت مایکل جکسون گرچه در سال‌های گذشته به دلایل مسایل دادگاهی و مالی تا حد زیادی کاهش پیدا کرد اما برنامه‌های او همچنان محبوب ماند؛ دلیل این ادعا کنسرت‌هایی است که برای ماه ژوییه برای او در بریتانیا سازماندهی شده بود و تمام بلیت های این برنامه‌ها پیش فروش شد.

ال شارپتون، از سازماندهندگان برنامه‌های مربوط به حقوق مدنی مردم در ایالات متحده در مصاحبه‌ای به ترانه‌ي &quot;We are the World&quot; اشاره کرده که مایکل جکسون برای فعالیت‌های خیریه به اتفاق لیونل ریچی ساخت؛ این ترانه در سال 1985 ساخته شد و حدود 50 میلیون دلار درآمد برای کمک به آسیب‌دیدگان خشکسالی در آفریقا به ارمغان آورد.

مدونا، خواننده نامدار آمریکایی در واکنش به درگذشت مایکل جکسون گفت: «دنیا یکی از بزرگترین هنرمندان خود را از دست داد، اما آثار او برای همیشه می‌ماند». 
جاستین تیمبرلیک، خواننده پرآوازه‌ي دیگر نیز از مایکل جکسون به عنوان نابغه‌ای نام برده که نه تنها در زمینه موسیقی پاپ بلکه نماینده‌ای واقعی برای کل هنر موسیقی بود.

مایکل جکسون در سال 1958 در ایالت ایندیانا در آمریکا متولد شد. در یک خانواده کارگری، فرزند پنجم در میان نُه فرزند خانواده بود. از کودکی استعداد خود را در موسیقی نشان داد و در شش سالگی با گروه برادران جکسون هنرنمایی کرد. در سال 1975 با کمپانی صفحه پرکنی سی.‌بی.‌اس قرارداد بست و از آن به بعد موفقیت‌های حرفه‌ای او بیشتر و بیشتر شد.

ترانه‌ي Thriller  (دلهره‌آور) به نوشته کتاب «صفحه‌های جهان»، پرفروش‌ترین اثر موسیقی در جهان به شمار می رود؛ اثری که در سال 1982 ساخته شد و 65 میلیون نسخه از آن به فروش رفت.

مایکل جکسون در طول فعالیت‌های هنری‌اش سیزده بار برنده جایزه «گرمی» شد.


</description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/06/post_161.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/06/post_161.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی پاپ</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 26 Jun 2009 18:35:55 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>محسن مخملباف: گزارش به پارلمان اروپا درباره انتخابات</title>
         <description><![CDATA[در میان  هنرمندان ایرانی که طرف‏داری از نامزد خاصی را در انتخابات ریاست جمهوری نشان دادند، محسن مخملباف، فیلمساز که این روزها در فرانسه اقامت دارد، فعالیت هایی جدی دارد. وی همراه با مرجان ساتراپی، نویسنده "پرسپولیس" در نشست پارلمان اروپا در بروکسل حضور پیدا کرد و آنگونه که به "زمانه" گفته از مقام های اروپایی خواسته است که ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد را به رسمیت نشناسند.

با آقای مخملباف در ارتباط با فعالیت‏های‏ اخیرش، گفت‏گویی کرده‏ام:

[[sound]]

<strong>محسن مخملباف</strong>: ما سعی کردیم از ارتباطاتی که داشتیم، استفاده کنیم. برای مثال، با استفاده  از ارتباطات دوستانه‏ای که با آقای سارکوزی داشتیم، موفق شدیم ایشان را راضی کنیم که به صدای مردم ایران گوش کند. خوشبختانه، ایشان امروز موضع قاطع خود را گرفت و گفت که نگران مردم ایران است و باید به صدای آنان گوش داده شود.

در شرایطی که مردم ایران دولت ندارند (چون رسماً، ما دولت نداریم، این دولت کودتا است و ما بی دولتیم)، همه‏ی ایرانیان خارج از ایران سفیرند و همه‏ی آنان تواناهایی برای ارتباط دارند. ما از این ارتباط‏ها استفاده کردیم و دیروز، سه‏شنبه شانزدهم ژوئن، ساعت دو تا سه بعدازظهر، خانم مرجان ساتراپی و من، رسماً در نشست پارلمان اروپا در بروکسل، به عنوان سفرای مردم ایران که در خیابان‏ها کشته می‏دهند، حاضر شدیم و در حضور نمایندگان پارلمان، فراکسیون سبزها به طور کامل گزارش دادیم. پس از آن نیز جداگانه، با رؤسای فراکسیون‏های دیگر پارلمان گفت‏گو کردیم. 

هم‏چنین در نشست رسمی کنفرانس مطبوعاتی که خبرنگاران حداقل دویست تلویزیون در آن حاضر بودند، بیانیه‏ای را از طرف مردم ایران به آنان ابلاغ کردیم.

<strong>ممکن است، فشرده‏ای از موضوعاتی که در این جلسه طرح کردید را برای‏مان بگویید؟</strong>

خطاب به اعضای پارلمان گفتم که جمعه آخر شب، دوازدهم ژوئن در تهران، کمیته‏ی انتخابات به آقای موسوی اطلاع داده است که با اکثریت آرا، برنده‏ی انتخابات شده است و از وی خواسته‏اند، بیانیه‏ی خود را حاضر کند. اما ساعتی بعد، وقتی آقای موسوی در بیانیه‏اش مردم را برای جشن پیروزی انتخابات در روز یکشنبه دعوت می‏کرد، فرماندهان نظامی وارد دفتر کار ایشان شدند و گفتند که این انقلاب سبز دمکراتیک پذیرفته نیست و اعلام کودتا کردند.

<strong>این خبر به چه شکل، به شما رسیده است؟</strong>

زمانی که به ستاد آقای موسوی حمله شد و تمام سیستم اطلاع‏رسانی را از بین بردند، مسئولین ستاد آقای موسوی در قیطریه، از من خواستند که این اطلاعات را تا اطلاع ثانوی و تا زمانی که سیستم اطلاع‏‏رسانی آن‏ها درست می‏شود، در اختیار رسانه‏های خارجی و از آن طریق در اختیار مردم ایران قرار بدهم.
تلویزیون اعلام کرده که آقای احمدی‏نژاد برنده شده است و اگر مردم بیش از چهار نفر در خیابان‏ها تجمع کنند، سرکوب می‏شوند. سوال ما این بود که چگونه کسی می‏تواند با اکثریت آرا پیروز انتخابات باشد، اما تهدید کند که اگر بیش از چهار نفر در خیابان برای خوشحالی جمع شوند، سرکوب می‏شوند.
مردمی که رأی‏شان دزدیده شده بود، روز دوشنبه بی‏اطلاع دولت، در سراسر ایران به صورت میلیونی به خیابان‏ها ریختند، کشته و زخمی دادند و دستگیر شدند تا از دولت‏های جهان بخواهند رژیم احمدی‏نژادی را به رسمیت نشناسند.
ما از پارلمان اروپا خواستیم که کمی صبر کنند تا مردم ایران بتوانند رییس جمهور واقعی‏شان را به دنیا معرفی کنند. مردم ایران صلح و دمکراسی می‏خواهند.
در این نشست، خانم ساتراپی اضافه کرد: سوال قبل از انتخابات این بود که آیا مردم ایران برای دمکراسی آماده‏اند؟ پاسخ این است که بله، بله، آن‏ها آماده‏اند. در خیابان‏ها ببینیدشان. خواسته‏هایشان را در رأی‏شان بیان کرده‏اند. اما شنیده نشد.

<strong>آقای مخملباف، در پی اطلاعاتی که در اختیار مقامات اتحادیه‏ی اروپا گذاشتید، چه واکنشی دیدید؟ آیا به طور رسمی و صریح گفته‏اند که نظرشان در مورد مسایلی که در ایران می‏گذرد، چیست؟</strong>

در فیلمی که در تلویزیون‏ها پخش شده، می‏بینید که فراکسیون سبزها که تعدادشان بیش از صد نفر است، به اتفاق ایستادند و نسبت به درخواست مردم که برگزاری دوباره‏ی انتخابات بود، پاسخ مثبت دادند و به مدت طولانی‏، ابراز احساسات کردند. 
حتا آقای دانیل کوهن بندیت، مسئول حزب سبزها که هر دو جلسه را اداره می‏کرد، گفت: «این‏جا مدارکی وجود دارد که نشان می‏دهد تا بعداز ظهر آقای موسوی پیروز بوده. یک‏باره ورق برگشته و احمدی‏نژاد را از صندوق بیرون آورده‏اند. این مساله‏ای است که دولت ایران کم‏تر ابراز می‏کند. حتا اسناد محرمانه‏ای وجود دارد که این‏ها را تایید می‏کند».
آقای کوهن بندیت اضافه کرد: «حتا در انتخابات دوره پیش هم ما در جریان بودیم که احمدی‏نژاد نفر سوم شده بود و به همین شکل برنده‏ی انتخابات قبلی نیز شد. معلوم نیست کدام خدای قدرت در آخرین لحظه، کاندیدای عقب‏مانده را به جلو پرتاب کرد و نتیجه برعکس شد».
نماینده‏ی آلمان می‏پرسید که مردم ایران چه خواسته‏ای دارند؟ بازشماری آرا یا رأی دوباره؟ پاسخ من این بود که مردم ایران با بازشماری آرا، به دلیل تخلف زیاد، مخالف هستند. مردم ایران خواهان رأی‏گیری دوباره، زیر نظر مجامع بین‏المللی، هستند.
کلیه‏ی نمایندگان پارلمان، بخش سبزها، یکی یکی به پا خاستند، با ابراز احساسات و کف‏زدن‏های ممتدشان، به این خواسته، رأی مثبت دادند. فراکسیون‏های دیگر پارلمان نیز با برگزاری دوباره‏ی انتخابات موافقت کردند، اما آن‏ها گفتند: «ما ترجیح می‏دهیم، مجامع بین‏المللی نه، بلکه خود جناح اصلا‏ح‏‏طلب، هم به عنوان ناظر و هم به عنوان شرکت کننده حضور داشته باشد».
همه‏ی فراکسیون‏های این پارلمان، با این که آقای احمدی‏نژاد، با تقلب و کودتا سر کار آمده است موافق بودند.  با برگزاری دوباره‏ی انتخابات نیز موافقت داشتند و همه‏ی آنان آماده بودند دولت‏های خود را متقاعد کنند برای شنیدن صدای مردمی که به خیابان‏ها ریخته‏اند و برای رأی‏شان خون می‏دهند، قبل از این که دیر شود و قبل از این که  فردا از تایید احمدی‏نژاد پشیمان شوند، گوش‏هایشان را باز کنند.

<strong>متشکرم از وقتی که برای صحبت دادید...</strong>

من فقط می‏خواهم از تمام ایرانیانی که خارج از کشور هستند، خواهش کنم روابط‏شان را به کار بگیرند تا صدای مردم را به گوش مطبوعات و رادیو تلویزیون‏های کشوری که در آن هستند، برسانند. برای این که کم‏تر توضیح داده می‏شود و دولت ایران، یک سانسور خبری کامل را در ایران برقرار کرده و دنیا را بی‏اطلاع گذاشته است.
از طرفی هم دولت روسیه را فراموش نکنند. در کودتایی که اتفاق افتاده است، دولت روسیه و حتا مشاورانی که برای انجام کودتا آمده بودند، نقش دارند. به همین خاطر باید اعتراضاتی هم جلوی سفارت‏های روسیه، به عنوان پشتیبان ادامه‏ و بقای احمدی‏نژاد، انجام شود.
آقای احمدی‏نژاد دریای خزر را به روسیه داد، برای این که از طرح بمب اتمی‏ و کودتای‏اش حمایت کند. این موضوع باید توسط همه‏ی ما ایرانی‏ها برملا شود و باعث شرمساری دولت مسکو شود.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/06/post_160.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/06/post_160.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ویژه برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 18 Jun 2009 19:00:13 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
