<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>پژمان اکبرزاده</title>
      <link>http://zamaaneh.com/pejman/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2009</copyright>
      <lastBuildDate>Fri, 26 Jun 2009 18:35:55 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>مایکل جکسون «سفیری برای هنر موسیقی»</title>
         <description>[[sound]]

شب گذشته پس از مدت‌ها که اخبار ایران تیتر اول رسانه‌های جهان بود، یک خبر جای اخبار ایران را گرفت: مایکل جکسون، ستاره موسیقی پاپ آمریکا، در سن پنجاه سالگی درگذشت.

مایکل جکسون، پنج‌شنبه ظهر (۲۵ ژوئن) در محل سکونت‌اش در لوس‌آنجلس دچار غش شد و در نهایت به دلیل ناراحتی قلبی حدود ساعت سه بعد از ظهر (به وقت لس‌آنجلس) در مرکز پزشکی دانشگاه کالیفرنیا درگذشت.

[[photow01]]

یکی از مقام‌های فوریت‌های پزشکی به سی‌ان‌ان گفته‌است که به دلیل قوانین «حفظ حریم خصوصی» افراد، نمی‌تواند جزئیات زیادی را در این مورد شرح دهد.

لوس‌آنجلس تایمز هم از قول او نوشته هنگامی که ماموران اورژانس به منزل مایکل جکسون رسیده‌اند او نفس نمی‌کشیده ‌است.

سی‌ان‌ان همچنین گزارش کرده در زمان بستری شدن مایکل جکسون، ورودی‌های منتهی به مرکز فوریت‌های پزشکی بسته شده بود و حتا به کارکنان نیز اجازه ورود داده نمی‌شد. ویدئوهای ضبط شده از محل بیمارستان، تجمع دوستداران این خواننده محبوب آمریکایی را در منطقه نشان می‌داد.
لوس‌آنجلس تایمز به نامشخص بودن وضعیت دقیق مایکل جکسون در زمان مرگ اشاره کرده و این‌که پلیس در حال بررسی موضوع است. برادر مایکل جکسون هم از رسانه‌ها خواسته به حریم خصوصی خانواده در این روزها احترام بگذارند.

درگذشت مایکل جکسون در حالی روی داد که او کنسرت‌هایی در پیش داشت که تمام بلیت‌های آنها پیشاپیش به فروش رفته بود.

پیتر ویلکینسون، در مطلبی برای تارنمای سی.ان.ان، مایکل جکسون را نخستین ستاره سیاه پوست در دنیا نامیده که تا این حد مورد محبوبیت قرار گرفته است. 

از مایکل جکسون در طول حدود چهار دهه فعالیت هنری، بیش از 350 میلیون نسخه از آثارش به فروش رفت. رکوردی که باعث شد به او «پادشاه موسیقی پاپ» لقب داده شود. 

شهرت و همچنین ثروت مایکل جکسون گرچه در سال‌های گذشته به دلایل مسایل دادگاهی و مالی تا حد زیادی کاهش پیدا کرد اما برنامه‌های او همچنان محبوب ماند؛ دلیل این ادعا کنسرت‌هایی است که برای ماه ژوییه برای او در بریتانیا سازماندهی شده بود و تمام بلیت های این برنامه‌ها پیش فروش شد.

ال شارپتون، از سازماندهندگان برنامه‌های مربوط به حقوق مدنی مردم در ایالات متحده در مصاحبه‌ای به ترانه‌ي &quot;We are the World&quot; اشاره کرده که مایکل جکسون برای فعالیت‌های خیریه به اتفاق لیونل ریچی ساخت؛ این ترانه در سال 1985 ساخته شد و حدود 50 میلیون دلار درآمد برای کمک به آسیب‌دیدگان خشکسالی در آفریقا به ارمغان آورد.

مدونا، خواننده نامدار آمریکایی در واکنش به درگذشت مایکل جکسون گفت: «دنیا یکی از بزرگترین هنرمندان خود را از دست داد، اما آثار او برای همیشه می‌ماند». 
جاستین تیمبرلیک، خواننده پرآوازه‌ي دیگر نیز از مایکل جکسون به عنوان نابغه‌ای نام برده که نه تنها در زمینه موسیقی پاپ بلکه نماینده‌ای واقعی برای کل هنر موسیقی بود.

مایکل جکسون در سال 1958 در ایالت ایندیانا در آمریکا متولد شد. در یک خانواده کارگری، فرزند پنجم در میان نُه فرزند خانواده بود. از کودکی استعداد خود را در موسیقی نشان داد و در شش سالگی با گروه برادران جکسون هنرنمایی کرد. در سال 1975 با کمپانی صفحه پرکنی سی.‌بی.‌اس قرارداد بست و از آن به بعد موفقیت‌های حرفه‌ای او بیشتر و بیشتر شد.

ترانه‌ي Thriller  (دلهره‌آور) به نوشته کتاب «صفحه‌های جهان»، پرفروش‌ترین اثر موسیقی در جهان به شمار می رود؛ اثری که در سال 1982 ساخته شد و 65 میلیون نسخه از آن به فروش رفت.

مایکل جکسون در طول فعالیت‌های هنری‌اش سیزده بار برنده جایزه «گرمی» شد.


</description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/06/post_161.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/06/post_161.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی پاپ</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 26 Jun 2009 18:35:55 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>محسن مخملباف: گزارش به پارلمان اروپا درباره انتخابات</title>
         <description><![CDATA[در میان  هنرمندان ایرانی که طرف‏داری از نامزد خاصی را در انتخابات ریاست جمهوری نشان دادند، محسن مخملباف، فیلمساز که این روزها در فرانسه اقامت دارد، فعالیت هایی جدی دارد. وی همراه با مرجان ساتراپی، نویسنده "پرسپولیس" در نشست پارلمان اروپا در بروکسل حضور پیدا کرد و آنگونه که به "زمانه" گفته از مقام های اروپایی خواسته است که ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد را به رسمیت نشناسند.

با آقای مخملباف در ارتباط با فعالیت‏های‏ اخیرش، گفت‏گویی کرده‏ام:

[[sound]]

<strong>محسن مخملباف</strong>: ما سعی کردیم از ارتباطاتی که داشتیم، استفاده کنیم. برای مثال، با استفاده  از ارتباطات دوستانه‏ای که با آقای سارکوزی داشتیم، موفق شدیم ایشان را راضی کنیم که به صدای مردم ایران گوش کند. خوشبختانه، ایشان امروز موضع قاطع خود را گرفت و گفت که نگران مردم ایران است و باید به صدای آنان گوش داده شود.

در شرایطی که مردم ایران دولت ندارند (چون رسماً، ما دولت نداریم، این دولت کودتا است و ما بی دولتیم)، همه‏ی ایرانیان خارج از ایران سفیرند و همه‏ی آنان تواناهایی برای ارتباط دارند. ما از این ارتباط‏ها استفاده کردیم و دیروز، سه‏شنبه شانزدهم ژوئن، ساعت دو تا سه بعدازظهر، خانم مرجان ساتراپی و من، رسماً در نشست پارلمان اروپا در بروکسل، به عنوان سفرای مردم ایران که در خیابان‏ها کشته می‏دهند، حاضر شدیم و در حضور نمایندگان پارلمان، فراکسیون سبزها به طور کامل گزارش دادیم. پس از آن نیز جداگانه، با رؤسای فراکسیون‏های دیگر پارلمان گفت‏گو کردیم. 

هم‏چنین در نشست رسمی کنفرانس مطبوعاتی که خبرنگاران حداقل دویست تلویزیون در آن حاضر بودند، بیانیه‏ای را از طرف مردم ایران به آنان ابلاغ کردیم.

<strong>ممکن است، فشرده‏ای از موضوعاتی که در این جلسه طرح کردید را برای‏مان بگویید؟</strong>

خطاب به اعضای پارلمان گفتم که جمعه آخر شب، دوازدهم ژوئن در تهران، کمیته‏ی انتخابات به آقای موسوی اطلاع داده است که با اکثریت آرا، برنده‏ی انتخابات شده است و از وی خواسته‏اند، بیانیه‏ی خود را حاضر کند. اما ساعتی بعد، وقتی آقای موسوی در بیانیه‏اش مردم را برای جشن پیروزی انتخابات در روز یکشنبه دعوت می‏کرد، فرماندهان نظامی وارد دفتر کار ایشان شدند و گفتند که این انقلاب سبز دمکراتیک پذیرفته نیست و اعلام کودتا کردند.

<strong>این خبر به چه شکل، به شما رسیده است؟</strong>

زمانی که به ستاد آقای موسوی حمله شد و تمام سیستم اطلاع‏رسانی را از بین بردند، مسئولین ستاد آقای موسوی در قیطریه، از من خواستند که این اطلاعات را تا اطلاع ثانوی و تا زمانی که سیستم اطلاع‏‏رسانی آن‏ها درست می‏شود، در اختیار رسانه‏های خارجی و از آن طریق در اختیار مردم ایران قرار بدهم.
تلویزیون اعلام کرده که آقای احمدی‏نژاد برنده شده است و اگر مردم بیش از چهار نفر در خیابان‏ها تجمع کنند، سرکوب می‏شوند. سوال ما این بود که چگونه کسی می‏تواند با اکثریت آرا پیروز انتخابات باشد، اما تهدید کند که اگر بیش از چهار نفر در خیابان برای خوشحالی جمع شوند، سرکوب می‏شوند.
مردمی که رأی‏شان دزدیده شده بود، روز دوشنبه بی‏اطلاع دولت، در سراسر ایران به صورت میلیونی به خیابان‏ها ریختند، کشته و زخمی دادند و دستگیر شدند تا از دولت‏های جهان بخواهند رژیم احمدی‏نژادی را به رسمیت نشناسند.
ما از پارلمان اروپا خواستیم که کمی صبر کنند تا مردم ایران بتوانند رییس جمهور واقعی‏شان را به دنیا معرفی کنند. مردم ایران صلح و دمکراسی می‏خواهند.
در این نشست، خانم ساتراپی اضافه کرد: سوال قبل از انتخابات این بود که آیا مردم ایران برای دمکراسی آماده‏اند؟ پاسخ این است که بله، بله، آن‏ها آماده‏اند. در خیابان‏ها ببینیدشان. خواسته‏هایشان را در رأی‏شان بیان کرده‏اند. اما شنیده نشد.

<strong>آقای مخملباف، در پی اطلاعاتی که در اختیار مقامات اتحادیه‏ی اروپا گذاشتید، چه واکنشی دیدید؟ آیا به طور رسمی و صریح گفته‏اند که نظرشان در مورد مسایلی که در ایران می‏گذرد، چیست؟</strong>

در فیلمی که در تلویزیون‏ها پخش شده، می‏بینید که فراکسیون سبزها که تعدادشان بیش از صد نفر است، به اتفاق ایستادند و نسبت به درخواست مردم که برگزاری دوباره‏ی انتخابات بود، پاسخ مثبت دادند و به مدت طولانی‏، ابراز احساسات کردند. 
حتا آقای دانیل کوهن بندیت، مسئول حزب سبزها که هر دو جلسه را اداره می‏کرد، گفت: «این‏جا مدارکی وجود دارد که نشان می‏دهد تا بعداز ظهر آقای موسوی پیروز بوده. یک‏باره ورق برگشته و احمدی‏نژاد را از صندوق بیرون آورده‏اند. این مساله‏ای است که دولت ایران کم‏تر ابراز می‏کند. حتا اسناد محرمانه‏ای وجود دارد که این‏ها را تایید می‏کند».
آقای کوهن بندیت اضافه کرد: «حتا در انتخابات دوره پیش هم ما در جریان بودیم که احمدی‏نژاد نفر سوم شده بود و به همین شکل برنده‏ی انتخابات قبلی نیز شد. معلوم نیست کدام خدای قدرت در آخرین لحظه، کاندیدای عقب‏مانده را به جلو پرتاب کرد و نتیجه برعکس شد».
نماینده‏ی آلمان می‏پرسید که مردم ایران چه خواسته‏ای دارند؟ بازشماری آرا یا رأی دوباره؟ پاسخ من این بود که مردم ایران با بازشماری آرا، به دلیل تخلف زیاد، مخالف هستند. مردم ایران خواهان رأی‏گیری دوباره، زیر نظر مجامع بین‏المللی، هستند.
کلیه‏ی نمایندگان پارلمان، بخش سبزها، یکی یکی به پا خاستند، با ابراز احساسات و کف‏زدن‏های ممتدشان، به این خواسته، رأی مثبت دادند. فراکسیون‏های دیگر پارلمان نیز با برگزاری دوباره‏ی انتخابات موافقت کردند، اما آن‏ها گفتند: «ما ترجیح می‏دهیم، مجامع بین‏المللی نه، بلکه خود جناح اصلا‏ح‏‏طلب، هم به عنوان ناظر و هم به عنوان شرکت کننده حضور داشته باشد».
همه‏ی فراکسیون‏های این پارلمان، با این که آقای احمدی‏نژاد، با تقلب و کودتا سر کار آمده است موافق بودند.  با برگزاری دوباره‏ی انتخابات نیز موافقت داشتند و همه‏ی آنان آماده بودند دولت‏های خود را متقاعد کنند برای شنیدن صدای مردمی که به خیابان‏ها ریخته‏اند و برای رأی‏شان خون می‏دهند، قبل از این که دیر شود و قبل از این که  فردا از تایید احمدی‏نژاد پشیمان شوند، گوش‏هایشان را باز کنند.

<strong>متشکرم از وقتی که برای صحبت دادید...</strong>

من فقط می‏خواهم از تمام ایرانیانی که خارج از کشور هستند، خواهش کنم روابط‏شان را به کار بگیرند تا صدای مردم را به گوش مطبوعات و رادیو تلویزیون‏های کشوری که در آن هستند، برسانند. برای این که کم‏تر توضیح داده می‏شود و دولت ایران، یک سانسور خبری کامل را در ایران برقرار کرده و دنیا را بی‏اطلاع گذاشته است.
از طرفی هم دولت روسیه را فراموش نکنند. در کودتایی که اتفاق افتاده است، دولت روسیه و حتا مشاورانی که برای انجام کودتا آمده بودند، نقش دارند. به همین خاطر باید اعتراضاتی هم جلوی سفارت‏های روسیه، به عنوان پشتیبان ادامه‏ و بقای احمدی‏نژاد، انجام شود.
آقای احمدی‏نژاد دریای خزر را به روسیه داد، برای این که از طرح بمب اتمی‏ و کودتای‏اش حمایت کند. این موضوع باید توسط همه‏ی ما ایرانی‏ها برملا شود و باعث شرمساری دولت مسکو شود.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/06/post_160.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/06/post_160.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ویژه برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 18 Jun 2009 19:00:13 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«به‌‌خاطر کارهای خیریه، فرصت نمی‌کرد فیلم بازی کند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>بامداد روز سه‌شنبه برای اهالی سینمای ایران و دوستداران این هنر با خبر تأسف‌باری همراه بود. پروین سلیمانی، هنرپیشه، شب دوشنبه در سن ۸۷ سالگی در تهران درگذشت. مراسم تشیع پیکر پروین سلیمانی نه صبح چهارشنبه ۱۳ خرداد از برابر خانه سینما انجام شد.

پروین سلیمانی با سابقه‌ی حدود ۶۰ سال فعالیت در سینما و تئاتر که نام اصلی‌اش بتول سلیمانی خو بود در خرداد ۱۳۰۱ در تهران به دنیا آمد. فعالیت هنری‌اش را از سال ۱۳۲۳ در تئاتر آغاز کرد و از سال ۱۳۳۱ با بازی در فیلم «گلنسا» به کارگردانی سرژ آزاریان به سینما پیوست.

از معروف‌ترین فیلم‌ها و سریال‌هایی که پروین سلیمانی در سال‌های پیش از انقلاب در آن‌ها بازی کرد باید به «خانه قمر خانم»‌، «شازده احتجاب»، «گوزن‌ها» و «ممل آمریکایی» اشاره کرد؛ همچنین در سال‌های پس از انقلاب در «سرب»‌، «هنرپیشه»، «آخرین خون» و «سلطان».

درباره‌ی وضعیت پروین سلیمانی در ماه‌های گذشته با نوه‌ی او ماهچهر خلیلی که  از هنرمندان سینما است گفت ‌و گو کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

مادربزرگم که خدا بیامرزدش ـ بار اول است که می‌گویم خدا بیامرزدش ـ پس از ایام عید، حالش خیلی بدتر و بدتر شد و لکنت کلام گرفته بود و درد داشت. وقتی برای انجام تست‌های پزشکی مراجعه کردیم تا ببینیم به چه دلیلی حالش بد شده است ، از روی اسکن‌ها فهمیدیم که مشکل یک تومور مغزی است که خیلی بدخیم است و تمام بدنش را تحت تأثیر قرار داده. مقداری حافظه‌اش هم از کار افتاده بود و سوال‌هایی که می‌پرسید کمی عجیب و غریب بود.

پزشک معالجش به ما گفت که فعلاً بستری شود تا ببینیم چه کاری می‌توانیم برایش انجام بدهیم. حدود یک ماه و نیم در بیمارستان چمران بستری بود. که ما هر کاری از دستمان برمی‌آمد انجام دادیم. ولی جز دعا کار دیگری نمی‌توانستیم بکنیم.

[[photow01]]

مردم هم لطف زیادی به مادربزرگم داشتند و در این یک ماه و نیم تعداد زیادی در بیمارستان برای دیدنش حضور پیدا کردند. همه‌ی این‌ها برای ما تسکین بود. اما کم‌کم مادربزرگم متوجه نبود که چه کسی دور و برش است و به حالت کما فرو رفت که تنها تماس ما با او دست راستش بود. که اگر چیزی می‌خواست علامت بدهد. فقط همین.

به همین صورت پیش رفتیم. که از حدود یک ماه و نیم پیش از طرف پزشکان به ما اعلام شد که نمی‌توانند کار بیشتری برای ایشان انجام بدهیم. گفتند اگر دوست دارید که مادربزرگتان بین خودتان باشد، او را به منزل ببرید.

ما هم او را به منزل دایی‌ام آوردیم و همان شرایط بیمارستان را در فضای منزل و خانواده برایش ایجاد کردیم. تخت در نظر گرفتیم، پرستار گرفتیم و سرم و دیگر لوازم مورد نیاز را آماده کردیم‌. اما نمی‌توانست حرفی بزند یا واکنشی نشان بدهد.

فقط در یکی از شب‌ها ناگهان شروع کرد به حرف زدن و فقط با حضرت علی حرف می‌زد. ما که خیلی خوشحال شده بودیم فکر کردیم شفا گرفته و دارد حرف می‌زند. اما بعد شروع کرد با حضرت علی حرف زدن و از رفتنش با او گفت. این تنها شبی بود که سخن گفت.

از یک هفته پیش هم حالش بدتر و وخیم‌تر شد و وزنش خیلی کم شده بود. پیدا کردن رگ‌هایش برای وصل کردن سرم خیلی دشوار شده بود‌. دوشنبه شب هم که به من زنگ زدند و گفتند که تنفسش خیلی بد شده است و بین نفس‌هایش فاصله می‌افتد که ما خودمان را رساندیم که نفس‌های آخرش بود.

<strong>پیش از آن‌که در بیمارستان بستری شود تنها زندگی می‌کردند یا با بستگان بودند؟</strong>

مادربزرگم به اصطلاح تنها زندگی می‌کرد. اما یا منزلش پر از آدم بود یا خودش بیرون بود‌. همیشه بین جمع بود. چون جمع و مردم را خیلی دوست داشت. اما تخت و خانه و سجاده‌اش در منزلش قرار داد و همیشه دوست داشت مستقل باشد و جایی داشته باشد. هیچ وقت تنها نبود. و همیشه اطرافش شلوغ بود و تا همین لحظات آخر هم همه دورش بودیم.

<strong>در این چند ساعتی که از اعلام خبر اعلام فوت ایشان به طور رسمی می‌گذرد، خیلی از خبرگزاری‌ها اشاره کرده‌اند که ایشان هیچ پشتیبانی از طرف نهادهای مربوطه در ایران نداشته‌اند و همه‌ی هزینه‌های درمانی هم از طرف خود خانواده پرداخت می‌شده است. آیا این موضوع صحت دارد؟</strong>

بله، اما هیچ انتظاری نبوده است. کدام نهادها؟ چه کاری انجام دهند؟ وقتی از ما به عنوان بچه‌ها و نوه‌هایش کاری ساخته نبود و فقط دست به دامن خدا بودیم از دست کس دیگر چه کاری می‌توانست صورت بگیرد.

مخارج بیمارستان و دارو درمان بوده که وظیفه‌ی ما بود و چرا باید کس دیگری این کار را بکند؟ خیلی‌ها می‌پرسند که آیا نهادها، موسسات و انجمن‌های مربوطه کاری کرده‌اند؟ واقعاً هیچ انتظاری نیست. همین که از خانه‌ تئاتر و سینما‌، خانه‌ هنرمندان و همکارانش زنگ می‌زدند و حالش را می‌پرسیدند بالاتر از این تسکین وجود ندارد.

<strong>ایشان آخرین باری که مشغول انجام یک پروژه‌ی سینمایی بودند چه زمانی بود؟</strong>

آخرین کارش آذر‌ماه با خودم و سر یک صحنه از «مختارنامه» کار آقای میرباقری بود. این آخرین باری بود که جلوی دوربین رفت و با من و خانم گوهر خیراندیش همبازی بود.

[[photow02]]

<strong>پیش از بستری شدن چطور‌؟ آیا هیچ فعالیت خاصی داشتند یا قرار بود که دوباره برای پروژه‌ای همکاری داشته باشند؟</strong>

خیر، مادربزرگم آن‌قدر درگیر کارهای خیریه بود که فرصت نمی‌کرد. حضورش در کار «مختارنامه» هم به خاطر آقای میرباقری بود. آن‌قدر درگیر این کارها و خیریه بود که ما از نیمی از کارها بی‌خبر بودیم.

زمانی که در بیمارستان بود و افرادی که می‌آمدند و صحبت می‌کردند و از خوبی‌هایش می‌گفتند، ما از آن‌ها مطلع می‌شدیم.

<strong><small>اما ماهچهر خلیلی، نوه پروین سلیمانی فیلمی هم درباره‌ی این هنرمند سینمای ایران را در دست تهیه دارد. وی می‌گوید:</small></strong>

سه سال است که دارم مستندی را از زندگی مادربزرگم درست می‌کنم. که شامل زندگی‌نامه‌، جوایز، کارهایش و همبازی‌هایش است.

<strong>بخشی از مستند شما با در گذشت ایشان ناتمام می‌ماند یا آن‌که بخش‌هایی که لازم بود در زمان حیات ایشان انجام دادید؟</strong>

خیر، مادربزرگم آن‌قدر درگیر این مسأله بود که نکند این فیلم ناتمام بماند. چون این آرزوی من بود که در مورد مادربزرگم فیلمی بسازم. بیشتر تکه‌هایش را که قسمت‌هایی از کارهای ایشان بود به اصرار خودش اول گرفتیم. یعنی تمام  پلان‌هایی را که از مادربزرگم می‌خواهم، دارم. چیزهایی که هنوز مانده است یک‌سری تدوین و کارهای پایانی‌اش است.

<strong>فکر می‌کنید این کار چه زمانی آماده شود؟</strong>

انشالله تا جشنواره فجر فیلم به اتمام می‌رسد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/06/post_159.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/06/post_159.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 03 Jun 2009 17:30:32 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«حق تحصیل، حق ذاتی هر بشر است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>به تازگی مجموعه فعالان حقوق‌بشر ایران برای پیگیری مسایل مربوط به حق تحصیل بهاییان در کشور نشستی در تهران برگزار کرد. شماری از فعالان و وکیلان در این نشست سخنرانی کردند. واحد خلوصی مسوول تهران کمیته پی‌جویی حق تحصیل بهاییان، جزییات بیشتری را درباره این نشست در اختیار ما می‌گذارد:</small></strong>

[[sound]]

نشستی که برگزار شد با عنوان «نشست سراسری حق تحصیل» بود که در آن اشاره به دیگر محرومان از تحصیل در ایران هم بود ولی تمرکز روی دانشجویان محروم از تحصیل بهایی بود؛ به علت این‌که در این سال‌ها حق آن‌ها مورد اجحاف قرار گرفته و هیچ‌گونه صحبتی در رسانه‌ها درباره آن‌ها نشده بود.

<strong>به‌طور فشرده برای‌مان بگویید که در این نشست چه مسایلی مطرح شد؟ </strong>

آقای ابوالفضل عابدینی، مسوول روابط‌ عمومی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران در مورد فعالیت‌های مجموعه و جدیت در کار و پایبندی این مجموعه به قانون صحبت کردند. آقای حسام میثاقی به نمایندگی از کمیته‌ی پی‌جویی حق تحصیل بهاییان ضمن بیان اهداف کمیته خواستار وحدت بین اقشار مختلف دانشجویی شدند.

همچنین ما از حضور دکتر نعمت احمدی استفاده کردیم، حقوق‌دان و استاد دانشگاه که این محرومیت را از دیدگاه قانون و شرح انور اسلام مورد بررسی قرار  دادند.

در ادامه این نشست، آقای بهزاد مهرانی، دبیر اول مجموعه فعالان حقوق‌بشر از اینکه برخلاف دفعه‌های گذشته به جای حق حیات بهاییان از حق تحصیل آن‌ها صحبت می‌کنیم خیلی ابراز خرسندی و امیدواری کردند و نشست با صحبت‌های مجموعه فعالان دانشجویی و محرومین از تحصیل که دارای رتبه‌های قابل توجهی در کنکور سراسری بودند ادامه پیدا کرد. در پایان هم قطعنامه‌ای از طرف مجموعه فعالان حقوق بشر قرائت شد.

<strong>صحبت‌ها و بحث‌هایی که در نشست صورت گرفت به چه نتیجه‌ای انجامید؟  </strong> 

این نشست دو هدف را پیگیری می‌کرد: هدف اول اطلاع‌رسانی و روشن‌کردن افکار عمومی بود نسبت به این قضیه. فکر می‌کنم در این راستا به نتیجه خودش رسید و با بازتاب خبری که داشته خیلی از مردم روشن ضمیر ما به این نتیجه رسیده‌اند که گروهی در ایران هستند که همچنان حق‌شان دارد گرفته می‌شود و از حق تحصیل محروم هستند.

مورد بعدی این بود که یک اتحادی بین دانشجویان بهایی و دیگر محرومان از تحصیل پیش آید و ما یک آمار دقیقی نسبت به دانشجویان بهایی محروم از تحصیل تا آنجایی که در توانمان باشد به‌دست آوریم که بعدها بتوانیم با فعالیت‌های منظم‌تری در راه احقاق حقوق اجحاف شده از راه قانونی و کاملاً صادقانه قدم‌هایی برداریم.

<strong>رسانه‌های داخل ایران هم به نشست شما و نتایج آن واکنشی نشان دادند؟</strong>

تا آنجا که من در جریان هستم خیر. چند سایت به‌صورت خیلی خلاصه و ضمنی اشاره‌هایی کردند. حالا هم موافق بودند هم مخالف بودند.

ولی رسانه‌های خیلی مطرح، صحبت خاصی در این مورد هنوز نکرده‌اند.

[[photow01]]

<strong>شما می‌خواهید از چه راهی نتایج نشست‌تان را برای حق تحصیل بهایی‌ها پیگیری کنید؟</strong>

ببینید دانشجویان محروم از تحصیل بهایی در راستای احقاق حق خودشان از راه قانونی تا حالا قدم‌هایی را برداشته‌اند؛ از جمله ارسال نامه‌ به مراجع مختلف قانونی، دیدار با نمایندگان مجلس، مراجعه به وزارت علوم، شورای فرهنگی، صحبت با مسئولین مربوطه و ...

اگر چه ‌تاکنون به آن هدف اصلی‌مان که برگشتن همه محرومین به دانشگاه‌ها بوده، هنوز نرسیدیم ولی امیدواریم با تلاش و پیگیری‌ بتوانیم معضل را حل کنیم. مطمئن هستیم که با منظم کردن این اقدامات در قالب کمیته پی‌جویی حق تحصیل و برگزار کردن چنین نشست‌هایی به این مهم دست پیدا می کنیم.

<strong>مشکلاتی که دانشجویان بهایی دارند از بابت ادامه تحصیل‌شان در ایران به چه زمانی برمی‌گردد؟</strong> 

پس از انقلاب فرهنگی در ایران و به دنبال اخراج دانشجویان بهایی از دانشگاه و جلوگیری از ورود  داوطلبان تازه، جوانان ایرانی بهایی نتوانستند وارد دانشگاه شوند و تحصیلات عالی داشته باشند. 

این روند ادامه داشت تا در سال ۱۳۸۳ به دنبال فشارهای بین‌المللی، گزینه مذهب در فرم ثبت‌نام تغییر پیدا کرد. مسئولان این توضیح را دادند که ذکر این عنوان تنها نمایان‌گر پرسش‌های دینی است که بچه‌ها باید پاسخ دهند.

این توضیحات به جهت ابراز حسن نیت از جامعه بهایی پذیرفته شد اما می‌شود گفت این امید دوامی نداشت. پس از این، زیر عناوین گوناگونی مانند «نقص پرونده» از ارایه کارنامه به جوانان بهایی جلوگیری شد. 

در موارد معدودی که بچه‌های بهایی موفق شدند وارد دانشگاه شوند با شناسایی این‌ها به عنوان بهایی آن‌ها را از دانشگاه اخراج کردند.

به این ترتیب ما شاهد یک پارادوکس گفتاری و رفتاری از طرف مسوولان در این رابطه بودیم. به همین علت کمیته حق تحصیل بهاییان در ایران کار خودش را در دل مجموعه فعالان حقوق بشر شروع کرده است.

<strong>در طول این سال‌هایی که به گفته خود شما از زمان انقلاب فرهنگی این مساله برای ادامه تحصیل دانشجویان بهایی در ایران وجود داشته، هیچ تلاش خاصی انجام شده برای رفع این مشکل از داخل یا خارج از ایران؟ </strong>

در داخل از ایران که خود بهاییان و آن جوانان محروم‌ از تحصیل نهایت سعی شان را کردند که از راه نهادهای قانونی اقدامات خودشان را انجام دادند. متاسفانه مسئولان در این رابطه پاسخگو نبودند و همیشه استناد می‌شد به مصوبه‌ای از طرف شورای انقلاب فرهنگی که ما هنوز خودمان آن مصوبه را ندیدیم و خیلی از حکم بچه‌ها برای اخراج و ممانعت از ورود به دانشگاه مستند است.

مصوبه شورای انقلاب فرهنگی که به ظاهر وجود خارجی ندارد، در حکم‌ها وجود پیدا می‌کند از خارج از کشور هم پشتیبانی ‌هایی شده است. 

پارلمان‌ کشورهای گوناگون این حمایت را از دانشجویان بهایی داشتند و این حق تحصیل که حق ذاتی هر بشر است برای جوانان بهایی ایران قائل شده‌اند؛ از دولت و حکومت ایران خواسته‌اند که این حق به این جوانان ارایه شود ولی متاسفانه ما تاکنون نه توانستیم پاسخ خاصی بگیریم نه اینکه دولت ایران حرکت خاصی برای این جوانان انجام داده است.

<strong>نشست اخیری که مجموعه فعالان حقوق بشر ایران در تهران برگزار کرده برای پیگیری مسایل ادامه تحصیل جوانان بهایی آیا به صورت کاملاً خصوصی و تنها با حضور اعضای خود شما برگزار شده؟</strong>

خیر ما در این نشست شاهد حضور استادان دانشگاه، حقوقدانان و دیگر مسوولان حقوق بشری و فعالان دانشجویان غیر بهایی هم بودیم و از نقطه نظرات‌شان طبعاً استفاده کردیم.

<strong>آیا فراخانی دادید به‌صورت عمومی که این افراد شرکت کردند یا از راه تماس‌هایی که خود شما داشتید شرکت کردند؟</strong>

فراخوان به‌صورت عمومی نبود. از طریق دوستان به صورت مکاتبه‌ای و ایمیلی فرستاده شد و آن دوستانی که مایل به شرکت بودند تشریف آوردند.

<strong>با توجه به مواضعی که مقام‌های دولتی در ایران در برابر بهاییان می‌گیرند شما هیچ نگرانی ندارید از بابت چنین گردهمایی‌هایی که در تهران برگزار می‌کنید؟ </strong>

با توجه به ماده‌ی بیستم اعلامیه جهانی حقوق‌بشر که ایران آن را امضا کرده، هر کسی حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت‌های مسالمت‌آمیز تشکیل دهد. لذا ما فکر می‌کنیم که فعالیت‌های کمیته پی‌جویی و چنین نشست‌هایی کاملاً قانونی و مسالمت‌آمیز است. 

مشکلی هم برای حکومت ایجاد نخواهد کرد. ما یک حق طبیعی را از راه قانونی و کاملاً صادقانه می‌خواهیم.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/05/post_158.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/05/post_158.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 22 May 2009 16:10:07 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«عامل شکسته شدن دست گربه، انسانی بوده»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>تیمی از جراحان دامپزشکی در یک جراحی در ایران عارضه شکسته شدن دست یک گربه پالاس از گونه‌های جانوری کم‌یاب ایران را درمان کرده‌اند.

دکتر هومن ملوک‌پور، سرپرست تیم جراحی در حاشیه انجام این عمل به خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) گفته است: «این جراحی از دو جنبه حائز اهمیت است. در وهله اول مسأله کم‌یاب‌بودن این‌گونه گربه است و در مرحله دوم نو‌ع آسیبی که حیوان دیده بود و نوع درمانی که انجام شد در کشور بسیار کم روی حیوانات خانگی انجام شده است.»

هومن ملوک‌پور با موفقیت‌آمیز خواندن این عمل جراحی گفته به ‌نظر می‌رسد که عامل شکسته شدن دست این حیوان، انسانی بوده است چون کوفتگی‌‌هایی مشاهده نمی‌شود که بشود گفت از جایی افتاده یا با حیوان دیگری درگیر شده و کاملاً روشن است که شی بلندی مثل چوب یا فلز به گربه برخورد کرده و این مسأله را امتداد شکستگی‌ها به وضوح نشان می‌دهد.

دکتر حمید‌رضا فتاحیان، استادیار دانشکده علوم تخصصی دامپزشکی هم اضافه کرده: «متأسفانه با محدودیت‌هایی که در زمینه وسایل جراحی حیوانات در ایران وجود دارد، مانند قطعات فلزی که به ‌اندازه این حیوان کوچک سه یا چهار کیلوگرمی وجود ندارد، آنچه در دسترس بود فراهم کردیم و تحت شرایط جراحی باز، دستی را که هر دو استخوان آن باهم شکسته شده بود پس از باز کردن موضع، جراحی کردیم. پس از رادیو‌گرافی روشن شد که این استخوان کاملاً در مسیر خودش قرار گرفته است.»

یک کارشناس حیات ‌وحش هم گفته این‌گونه گربه خیلی کم و به‌ندرت چهار یا پنج بار در کشور دیده شده و آخرین‌بار، سال گذشته در منطقه شکار ممنوع کوه‌سفید و در سال ۱۳۸۶ هم یکبار توسط دوربین در یک پارک ملی مشاهده شده است.

در همین زمینه با دکتر هومن ملوک‌پور گفت و گو کردم و ابتدا این موضوع را مطرح کردم که این گربه را چگونه پیدا کرده‌اند که جراحی را روی آن انجام دهند.</small></strong>

[[sound]]

این گربه توسط محیط‌بان‌های استان تهران ردیابی و به آن‌ها خبررسانی شد که در منطقه فیروز‌کوه کسی قصد فروش گربه پالاس را با همان وضع فلاکت‌بار دارد. حیوان را از آنجا گرفته و به مرکز درمانی ما ارجاع دادند.

[[photow01]]

<strong>در‌ خبرهایی که در مورد وضعیت این گربه منتشر شده، اشاره کرده‌اید که کاملاً واضح است عامل انسانی باعث شکسته ‌شدن دست‌هایش بوده. دقیق‌تر می‌گویید که از کجا به این نتیجه رسیده‌اید؟</strong>

چند نوع شکستگی‌ داریم. همان‌ کاری که در پزشکی قانونی انجام می‌شود در حیوانات هم داریم که می‌توانیم از روی یک‌سری شواهد پی ببریم یا حدس بزنیم. احتمال قوی‌تر این است که این اتفاق برایش افتاده است.

در مورد این حیوان معمولاً این‌طور شکستگی‌ها در اثر افتادن از ارتفاع اتفاق می‌افتد. چون این گربه‌ها در غارهایی که در دل کوه است، زندگی می‌کنند. یا این‌که مثلاً برای به‌دست ‌آوردن غذا پایین می‌آیند که امکان دارد ماشین با آن‌ها تصادف کرده باشد یا توسط حیوان بزرگ‌تر از خودشان مانند پلنگ یا ببر مورد حمله واقع می‌شوند. یا این‌که توسط انسان به آن‌ها آسیب می‌رسد.

هر کدام از آن‌ها علایم ویژه خودش را دارند. مثلاً تصادف با ماشین معمولاً کوفتگی‌های قفسه سینه و سر را دارند. یا حمله حیوانات دیگر یا حتی سگ می‌تواند باعث ایجاد زخم روی سطح بدن شود.

افتادن از ارتفاع هم به همین صورت است که معمولاً شکستگی‌ها حالات خردشدگی دارد. ولی وقتی توسط انسان با چوب یا میله‌ ضربه زده می‌شود، شکستگی حالت کاملاً تیز  دارد و این‌که دقیقاً دو دست حیوان در یک راستا شکسته است.

[[photow02]]

<strong>در عکس‌هایی که شما از این گربه منتشر کرده‌اید، دست‌هایش باند‌پیچی شده است. فکر می‌کنید چقدر طول می‌کشد که بهبودی کامل پیدا کند چون می‌خواهید سپس در طبیعت رهایش کنید...</strong>

تا حدود دو هفته آتل و بانداژ روی دستش باقی می‌ماند. بخیه‌های دست چپ را حدود دو هفته بعد می‌کشیم و بانداژ آن باز می‌شود. دست راست همچنان درآتل باقی می‌ماند تا چهار هفته بعد.

هشت هفته پس از انجام آزمایش‌های رادیولوژی و اطمینان از بهبود وضعیت استخوان، حیوان دوباره مورد عمل جراحی قرار می‌گیرد؛ پلیت از دستش خارج می‌شود و بعد از حدود یک‌ هفته می‌تواند به طبیعت برگردد.

<strong>این‌گونه گربه ظاهراً بسیار کم‌یاب است، آیا هیچ برنامه خاصی برای مراقبت بیشتر از آن‌ها در ایران وجود دارد؟</strong>

بسیار حیوان کم‌یابی است. گربه پالاس اصولاً گربه‌ای است که در گزارش‌هایی که من خوانده‌ام، شاید طی ده سال گذشته بیشتر از پنج یا شش‌ بار دیده نشده که آخرین‌بار هم اگر اشتباه نکنم در سال ۱۳۸۶ دیده شد.

از آنجا که گربه‌ای بسیار گوشه‌گیر و در واقع شب‌شکاری است، کم‌تر دیده می‌شود ولی از این‌که آیا دولت یا محیط‌ زیست برنامه خاصی برای حفظ آن دارد، اطلاعی ندارم.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/05/post_157.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/05/post_157.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 13 May 2009 16:30:54 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>قبادی: با شتاب‏زدگی حکمی صادر کردند</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>روز سه‏شنبه، اول اردیبهشت ماه، بهمن قبادی، فیلم‏ساز ایرانی، نامه‏ی سرگشاده‏ای را  در رابطه با رکسانا صابری، خبرنگار ایرانی ـ امریکایی زندانی در تهران، منتشر کرد. بهمن قبادی در این نامه به دوستی نزدیک خود با رکسانا صابری و به بی‏گناهی او اشاره کرده است.

همچنین در بخشی از نامه‏ی قبادی اشاره شده که رکسانا صابری بارها در پی ترک ایران بوده، ولی او مانع شده و او را تشویق به ماندن کرده است. 

در باره‏ی این نامه با بهمن قبادی گفت‏گویی کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]] 

چون می‏خواستیم با هم ادامه‏ی کار بدهیم و او به دلیل این که کارت‏اش را گرفته بودند و فعالیت‏های دیگری نداشت، کمی خسته شده بود. احساس بیهودگی می‏کرد و می‏گفت: «نمی‏دانم چه‏کار دارم می‏کنم.»

در رابطه با ایده‏ی کتاب‏اش، کنارش ایستادم و به شکلی مشاورش بودم که بتواند کتاب‏اش را کامل کند. کسانی را که می‏شناختم، به او معرفی کردم که بتواند با آن‏ها گفت‏وگو کند. چون در بین مطالب کتاب‏اش، هیچ مطلب خطرناکی هم نبود، هیچ‏وقت احساس خطر نمی‏کرد. حتی خود من هم احساس خطری نداشتم.

در کنار آن‏، گفتم: بگذار تا تو کتاب‏ات را تمام می‏کنی و من کنار کتاب‏ات هستم، من هم فیلم‏ام را تمام می‏کنم. 
او هم در مورد سناریو به من ایده می‏داد و به عنوان مدیر تولید، برای تولید فیلم، کنار  ما بود.

قرار بود تا اول اردیبهشت من هم به امریکا بروم. گرین کارت دارم و یکی دو تا پروژه‏ی بزرگ‏تر هم برای کار داشتم. چون در ایران نمی‏توانم پروژه‏ی بزرگی پاس کنم و همه‏اش دنبال کارهای احمقانه‏ی مجوز و مجوز ساخت، نمایش و… بودم، خسته شدم، گفتم می‏روم آن‏جا. سالی یک‏بار هم برمی‏گردم، دوستان‏ام را ببینم. مگر این که شرایط بهتری مثل دوره‏های گذشته پیش بیاید که باز بهتر بود و می‏شد فیلم ساخت.

[[photow01]]

<strong>در مورد کارت که اشاره کردید، آیا ایشان هیچ تلاشی نمی‏کرد که مهلت کارت خبرنگاری خود را تمدید کند؟</strong>

تلاش کرد. خیلی کانال زدیم. اسم آدم‏ها را نمی‏خواهم بیاورم. از طریق بزرگ‏ترین آدم‏های سیاسی این مملکت، برای مصاحبه که می‏رفت، تلاش می‏کرد. حتی قبل از این‌که من با او آشنا شوم این کارها را می‌کرد. 

یک سال و نیم پیش که با او آشنا شدم، آن امید و انرژی‏ را برای ادامه‏ی کار نداشت و می‏خواست برود. من گفتم‏: بگذار این کارها را بکنیم، تو هم کتابت را می‏نویسی، بعد می‏رویم.

با وجود این عاشق ایران بود. گفتم: چرا ژاپن، سرزمین مادری‏ات را دوست نداشتی؟
گفت: «خوب بود، ولی ایران برای‏ام خیلی جالب است. خیلی دوستان خوبی دارم، خیلی مهربان هستند، خیلی‏ دارم این‏جا یاد می‏گیرم.»

<strong>هیچ دلیل خاصی برای عدم تمدید کارت به ایشان گفته می‏شد؟</strong>

نه، اصلاً کسی جواب‏اش را نمی‏داد. فقط کارت‏اش را گرفته بودند. خیلی تلاش کرد، خیلی رفت ارشاد. خیلی  به دنبال این بود که پارتی پیدا کند و از طریق آن‏ها کارت‏اش را بگیرد. 

از نماینده‏ی مجلس تا دوستان دیگر، به همه مراجعه کردیم. همه جا را در زدیم (ببخشید من نمی‏توانم اسم بیاورم که مبادا برای این دوستان مشکلی پیش بیاید). به‏خصوص خود او خیلی تلاش کرد، اما این کارت به او برنگشت.

<strong>با توجه به اتمام مهلت کارت خبرنگاری‏اش، هیچ احتمالی نمی‏داد که ممکن است در ایران برای‏اش مشکلی پیش بیاید؟</strong>

کاری نمی‏کرد که، فقط یادم هست یکی دو گزارش خیلی نرمال برای RPA می‏فرستاد. فقط!  یعنی هیچ کار خطرناکی نمی‏کرد. من و او، آن‏قدر هم ، مثل خیلی از آدم‏هایی که این‏جا فعالیت می‏کنند، جسور نبودیم که بخواهیم (ببخشید) هرغلطی بکنیم. همه‏اش دنبال کارهای شرعی و قانونی بودیم.

من سه سال صبر کردم که مجوز بگیرم، دچار افسردگی شدم. او داشت مرا آرام می‏کرد که هم‏چنان راه‏های قانونی را بروم. گفتم: خسته شده‏ام و یک فیلم زیرزمینی بدون مجوز ساختم. چون دیگر نمی‏شود زندگی کرد. ما فقط یک بار به دنیا می‏آییم.

آن بنده خدا، فقط یک بار به دنیا آمده و همیشه نگران بود که آدمی شده که الان برای کسی فایده‏ای ندارد. سی و یک سال دارد، دو سه تا فوق‏لیسانس گرفته است. با وجود این می‏گفت : «من چه‏کاره‏ام؟» 

کتاب‏اش را هم که نوشته بود، می‏گفت که ناشرها آن را چاپ نمی‏کنند. داشت دچار افسردگی می‏شد، چون هیچ امیدی نداشت. منتظر بود که اول اردیبهشت برویم. هم فیلم من تمام شده بود و هم کتاب او.

یعنی اول اردیبهشت قصد رفتن داشتم که بروم به امریکا. او آن‏جا به کارهای‏اش ادامه بدهد، من هم دست و پایی بزنم  و بتوانم بنیادهایی پیدا کنم که به کارهای‏ام کمک کنند.

<strong>از روز گذشته که این نامه‏ی سرگشاده را منتشر کرده‏اید، هیچ واکنشی از طرف مقام‏های ایرانی دیده‏اید؟</strong>

نه، ولی منتظر واکنش هستم. من الان چیزی برای از دست دادن ندارم. از زندگی بریده‏ام. نمی‏خواهم وارد بازی سیاسی بشوم، حتی با این گفت‏وگویی که با شما دارم. می‏خواهم در مورد یک انسان صحبت کنم؛ یک انسان!
فقط به خاطر والدین‏اش سکوت کرده بودم. چون من خودم در این مملکت مشکل دارم، مبادا مشکل را حادتر کنم.

حکومت هم باید این بنده‏ی خدا را آزاد کند، تا تصویر دهشتناکی که الان در بیرون دارند از ما ایرانی‏ها می‏دهند، با آزادی سریع‏السیر او،  پاک شود.

[[photow02]]

<strong>رسانه‏ها در داخل ایران چطور؟ هیچ واکنشی نسبت به نامه‏ی دیروز شما داشته‏اند؟</strong>

نه، فکر نکنم. الان از یک خبرگزاری به من زنگ زده و عذرخواهی کردند و یک ای‏میل به من فرستادند که: «ببخشید، ما توانایی‏اش را نداریم که نامه‏ی شما را چاپ کنیم». نه، جرأت نمی‏کنند.

هرچند که من کار غیرقانونی‏ای نکردم. در حد دفاع از یک انسان هم نمی‏توانیم حرف بزنیم؟

<strong>نظر خانواده‏ی رکسانا صابری، نسبت به نامه‏ی شما چیست؟</strong>

پدرش از اول با این نامه مخالف بود. چون همه‏ی کارهای اولیه را برای وکالت و … من انجام دادم. دنبال آن‏ها رفتم، با هم به زندان برای ملاقات رفتیم، آن‏جا به اسم نامزد مرا رد کردند و اجازه‏ ندادند او را ببینم. 

برای جلسه‏ی محاکمه هم با خود آقای صابری رفتیم جلوی دادگاه. آن‏جا من و ایشان را راه ندادند. سالن دادگاه دو سه تا در داشت، من چند بار دور زدم تا بالاخره توانستم از یکی از درها او را ببینم و برای چند لحظه هم‏دیگر را دیدیم. بعد هم به پدرش گفتم که دیگر طاقت ندارم و این نامه را می‏نویسم.

<strong>شما نامه را به زبان‏های انگلیسی و فرانسوی هم منتشر کرده‏اید. آیا در صدد هستید که از خارج از ایران هم درخواست کمک کنید؟</strong>

درخواست کمک نه، اصل دیالوگ من، فقط نوعی شهادت‏نامه است. اگر دادگاه علنی برگزار می‏شد، به دادگاه می‏رفتم و آن‏جا دادم را می‏زدم و اعتراض‏ام را می‏کردم. ولی چون دادگاه علنی نبود، این یک جور شهادت‏نامه است.

انگار قتل کرده‏ام و می‏خواهم به یک قتل اعتراف کنم. احساس گناه دارم، چون او می‏توانست زودتر از این‏ها برود. به کسی که زودتر از این‏ها می‏خواست برود، نمی‏توانیم بگوییم جاسوس. اصلا، شوخی است!

در پرونده‏ی او اشتباهی شده، باید این اشتباه را بپذیریم. با شتاب‏زدگی حکمی صادر شده، باید سعی کنیم که او تبرئه شود. نباید حکمی داده شود، چون او کاری نکرده است.

حال چگونه می‏خواهند این سه چهار ماه را جبران کرد، جبران نمی‏شود کرد، این آدم را تبدیل به یک کالای تبلیغاتی کردند و او در تمام رسانه‏ها شد یک ابزار تبلیغاتی بین دو قدرت بزرگ.

آدمی نبود که وارد این بازی شود. آن‌قدر قوی نبود که وارد این بازی شود. پیش‏ترها همیشه محافظه‏کار بودم، نگران بودم، الان نگران هیچ چیز نیستم، به حقیقت، هیچ چیز برای از دست دادن ندارم!]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/04/post_156.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/04/post_156.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 23 Apr 2009 16:05:43 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«دولت، منزلت معلم را خدشه‌دار کرده است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>چندین سال است که صدای اعتراض معلمان را به انحاء مختلف شنیده‌ایم. آنها تنها خواسته‌های صنفی دارند که گاهی حاکمیت بصورت امنیتی با آن برخورد می‌کند. مختار اسدی معتقد است که خواسته‌های معلمان دارای سه رکن است. تغییر ساختار آموزشی کشور، تغییر وضعیت معیشتی، و توجه به منزلت دانش‌آموز و معلم . 

در زمینه‌ی پیشینه‌ی اعتراضات معلمین و نیز اعتصاب‌هایی که قرار است در روزهای ششم، هفتم و هشتم اردیبهشت صورت گیرد، با وی گفت‌وگویی کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

اعتراضات معلمان از سال ۷۸ حالت جدی به خود گرفت. یعنی از دوره‌ی دولت آقای خاتمی و در سال ۷۹، ما شاهد اتفاقات ناخوشایندی در جامعه‌ی آموزش و پرورش بودیم؛ از جمله برخوردهای خیابانی با معلمان صورت گرفت که طی آن، چند نفر از همکاران‌مان در اصفهان و شیراز مجروح شدند.

این روند تا سال ۸۲ ادامه پیدا کرد. در سال ۸۲ بار دیگر معلمان بعد از دو- سه سال که مقداری از مواضع اعتراضی خود کوتاه آمده بودند یا به دلیل آن‌که تحت فشار بودند، نتوانستند اعتراضات خود را ادامه دهند و در سال ۸۲ طی اعتراضات گسترده‌ای، عده‌ی زیادی از همکاران ما بازداشت و روانه‌ی زندان شدند. چند نفر هم تبعید و در مدارس توبیخ شدند. این مساله تا اواخر سال ۸۴ مسکوت ماند.

از اواخر سال ۸۴ اعتراضات به صورت خیلی گسترده و البته بیشتر به صورت رسانه‌ای شروع شد، ما هفته‌نامه‌ای به نام «قلم معلم» داشتیم و این هفته نامه خواسته‌ها و تفکرات معلمان را نمایندگی می‌کرد.

سال ۸۵ به نظر من، حساس‌ترین برهه و مهم‌ترین برهه در مبارزات معلمان بود.

سال ۸۵، سالی بود که بیشترین اعتراضات شد و در جریان اعتراضات سال ۸۵ هم چند تجمع گسترده در تهران، مقابل مجلس شورای اسلامی برگزار شد و در آخرین تجمع به گفته‌ی شاهدین بیش از ۵۰ هزار نفر از معلمان شرکت داشتند که بی‌سابقه بود.

[[photow01]]

<strong>در سال ۸۵ چه شرایطی به وجود آمد که این اعتراضات را به اوج رساند؟</strong>

اهدافی که معلمان داشتند دارای سه رکن اصلی بود.

یکی تغییر ساختار آموزشی کشور است. از نظر ما ساختار آموزشی معلمان ساختار درستی نیست و ساختاری است که نمی‌تواند آینده‌ی کشور را تامین کند و بیشتر جنبه‌ی ایدئولوژیک و مذهبی دارد. این مساله برای آینده‌ی ایران هم خیلی خطرناک است.

دوم مساله‌ی تغییر وضعیت معیشتی فرهنگیان بود. طبق آمارهایی که خود دولت جمهوری اسلامی اعلام کرده؛ اکثر فرهنگیان زیر خط فقر قرار دارند.

مطابق آمارهای دولت که می‌گوید درآمدهای کمتر از ۸۰۰ هزار تومان زیر خط فقر هستند، می‌بینیم هیچ فرهنگی حقوق ۸۰۰ هزار تومانی نمی‌گیرد. مگر مسوولین ادرات و مسوولین وزارتخانه‌ها که درصد خیلی کمی را تشکیل می‌دهند.

سومین مساله توجه به منزلت دانش‌آموز و معلم است. بنابراین این سه رکن عبارتند از: تغییر ساختار آموزشی، تغییر وضعیت معیشتی و توجه به منزلت معلمان. در واقع اگر به منزلت معلم توجه نشود، طبیعتاً به منزلت دانش‌آموز هم توجه نمی‌شود. دانش‌آموزی که شخصیتش در محیط آموزشی به درستی شکل نگرفته باشد، نمی‌تواند در آینده هنجار درست را از خود بروز بدهد.

<strong>در اسفند ۸۷ چه شرایطی به وجود آمد که شما اعتراضات خودتان را به حالت تعلیق درآوردید؟</strong>

بعد از اتفاقاتی که در سال‌های ۸۵ و ۸۶ افتاد، دولت مدام زمان می‌خرید و تاکید داشت که خواسته‌های معلمان را می‌پذیرد. در این فاصله‌ی یک سال و نیم، دو ساله بسیاری از همکاران ما بازداشت تعدادی تبعید و برای عده‌ای دیگر انفصال از خدمت در نظر گرفته شد و تعدادی هم توبیخ و به عناوین مختلف تنبیه شدند. این اتفاقات اواخر سال ۸۵ و سال ۸۶ روی داد.

همین مساله بستری را فراهم کرده بود و مطمئن بودیم که آتش زیر خاکستر یک روز دوباره سر برمی‌آورد.

در سال ۸۷ بار دیگر اعتراضات آغاز شد. کانون معلمان ایران احساس کرد قولی که دولت داده، علی‌رغم این‌که هزینه‌ی زیادی را بر روی دوش معلمان گذاشته عمل نکرده است. در بهمن ماه سال ۸۷ ما چند جلسه‌ای با نمایندگان مجلس داشتیم و نمایندگان اعلام کردند که ما بودجه‌ی لازم را برای اجرای قانون نظام هماهنگ حقوق کارکنان دولت تامین کردیم و از این لحاظ مشکلی نیست.

ولی از کانال‌هایی خبرهایی به ما رسید که دولت نمی‌خواهد چنین قانونی را اجرا کند. این‌که دولت نمی‌خواهد و یا به چه دلیل، آن را باید از دولت پرسید. به همین دلیل کانون صنفی معلمان ایران در پانزدهم بهمن ۸۷ بیانیه‌ای را صادر کرد که طبق این بیانیه در روزهای سوم، چهارم و پنجم اسفند ماه اعتصاباتی در سراسر کشور اعلام شد تا دولت وادار شود قانون خدمات کشوری یا همان نظام هماهنگ پرداخت حقوق به کارکنان دولت را اجرا کند.

[[photow02]]

بعد از فشارهای زیادی که روی معلمان، کانون معلمان ایران و مسوولین آن آوردند نتوانستند در آن بیانیه تغییر دهند یا آن را تعلیق کنند و روز بیست و نهم بهمن ماه، شاهد بودیم که آقای محمود احمدی‌نژاد در تلویزیون و در مقابل چشمان ۷۰ میلیون ایرانی و حتی بییندگان خارجی اعلام کرد که ما قانون را کاملا اجرا می‌کنیم و قانون هم از اول فروردین ۸۸ اجرا می‌شود و کارکنان دولت در فیش‌های حقوقی فرودین‌ماه ۸۸ شاهد تغییر و تحول عظیمی در وضعیت معیشتی خودشان خواهند بود.

ما منتظر بودیم که چنین اتفاقی بیفتد. بلافاصله بعد از صحبت آقای احمدی‌نژاد ما در روز سی‌ام بهمن ماه در تهران تشکیل جلسه اضطراری دادیم و با نظر اکثریت به این نتیجه رسیدیم (چون همه موافق این نبودند که بیانیه‌ی پنجم اسفند را تعلیق کنند) اما به این نتیجه رسیدند که چون آقای احمدی‌نژاد رسماً از تریبون رسمی اعلام کرده، پس بهتر است که ما بیانیه را به حالت تعلیق دربیاوریم و آن را کنسل نکنیم.

می‌خواستیم یک فرصت دیگر به دولت بدهیم و ببینیم که آیا واقعا دولت به قول‌هایش عمل می‌کند یا نه.

<strong>در فیش‌های حقوقی فروردین ماه تغییری به وجود نیامد؟</strong>

به هیچ عنوان، هیچ تغییری حاصل نشد. یعنی بعد از این‌که آقای احمدی‌نژاد اعلام کرد، ما امیدوار بودیم. به هر حال ایشان شخص اول اجرایی کشور است و بالاتر از وی در صحنه‌ی اجرایی کشور نداریم. وقتی با صراحت کامل اعلام کردند که ما در فیش‌های فرودین‌ماه اضافه‌های کارکنان دولت را محاسبه می‌کنیم؛ ما منتظر بودیم، اما هیچ اتفاقی نیفتاد و اصلاً خبری از صدور احکام حقوقی نیست.

در حالی که در سال‌های پیش در بیستم فرودین ما صدور احکام حقوقی جدید شروع می‌شد، امسال هیچ خبری نشد و در مورد همین مساله کانون معلمان ایران یک هفته مانده به اتمام فرصت آقای احمدی‌نژاد  و فرصت دولت نهم، تشکیل جلسه‌ی اضطراری داد و در تهران تصمیماتی اتخاذ شد و تصمیمات به اطلاع کلیه‌ی دوستان در سطح کشور رسید.

تصمیم گرفتیم بیانیه‌ای صادر شود ولی به حالت رسانه‌ای اعلام نشود، بماند تا سی ‌و یکم فرودین تا شاید اتفاق جدیدی روی دهد.

اما متاسفانه سی و یک فرودین هم گذشت و خبری از عمل به وعده‌های آقای احمدی‌نژاد نشد و کانون معلمان ایران به ناچار ناگزیر شد بیانیه و تصمیماتی را که گرفته، حالت رسانه‌ای به آن بدهد و به همه‌ی معلمان کشور اعلام کند که در روزهای ششم، هفتم و هشتم اردیبهشت ماه اعتصاباتی صورت می‌گیرد.

اعتصابات به این صورت است که روز ششم اردیبهشت معلمان سراسر کشور به مدرسه می‌روند، سرکلاس‌های درس حضور پیدا می‌کنند، ولی به هیچ عنوان تدریس نمی‌کنند و به دانش‌آموزان اعلام می‌کنند که اعتصابات به چه دلیل است. به خاطر دفاع از حق دانش‌آموز و حق معلم و تغییر وضعیت آموزشی کشور است.

ولی روز دوشنبه یعنی هفتم اردیبهشت ماه معلمان در مدارس حضور پیدا می‌کنند ولی سر کلاس درس نمی‌روند. و روز سوم اعتصاب هم، یعنی روز هشتم اردیبهشت ماه معلمان به هیچ عنوان به مدرسه نمی‌روند و اعتصاب ملی اعلام می‌شود.

<strong>با توجه با تجربیاتی که دارید از اعتراضاتی که در این چند سال گذشته داشته‌اید، انتظار دارید که چه تغییری از این حرکتی که می‌خواهید طی روزهای آینده انجام بدهید حاصل شود؟</strong>

ما همیشه با امید زنده هستیم. این که ما از الان اعلام کنیم که به نتیجه می‌رسیم یا نه، نمی‌توانم اعلام کنم. ولی ما امیدواریم که دولت بیشتر از این با منزلت معلمان، و با وضعیت آموزشی کشور بازی نکند.

کارهایی که دولت انجام داده خیلی خطرناک است. دولت منزلت معلم را بیش از پیش خدشه دار کرده است.

وضعیت آموزشی کشور بسیار نابهنجار است و امیدورایم که تغییراتی حاصل شود و امیدواریم که دولت به جای تقابل با ما و امنیتی کردن مساله خواسته‌های به حق ما را برآورده کند.

<strong>مدت کوتاهی به پایان دوره‌ی ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد مانده است. فکر می‌کنید که این اعتراض شما در این مقطع زمانی چقدر موثر خواهد بود؟</strong>

اعتقادمان بر این است که دولت آقای احمدی‌نژاد نمی‌تواند همه‌ی خواسته‌ها را برآورده کند. ولی امیدواریم که خواسته‌های قاطبه‌ی معلمان چه از نظر معیشتی، چه از نظر صنفی و چه از نظر تغییر ساختار آموزشی برآورده شود.

ما در این برهه از زمان بیشتر دست گذاشته‌ایم روی مسائل معیشتی و اگر آقای احمدی‌نژاد بتواند در این مدت یک ماهه خواسته‌های ما را برآورده کند مطمئناً به نفع خودش هم هست و اگر این کار را نکند به ضررش تمام می‌شود.

مساله‌ای که مد نظر ما است این است که اگر خواسته‌های ما در دوره‌ی اول دولت آقای احمدی‌نژاد برآورده شود، از نظر معیشتی و صنفی به هدف‌مان رسیدیم. یعنی اجرای نظام قانون هماهنگ. 

ولی اگر اجرا نشود من همین جا اعلام می‌کنم، یقینا بعد از انتخابات ریاست جمهوری، چه آقای احمدی‌نژاد سر کار بیاید، چه آقای موسوی و چه آقای کروبی (سه نفری که شانس بیشتری در مقایسه با کاندیداهای دیگر دارند) به نظر من به هیچ عنوان معلمان نمی‌توانند به خواسته‌های‌شان برسند.

چون اگر در دوره‌ی دهم انتخابات، بار دیگر آقای احمدی نژاد رییس جمهور شود، تا چهار سال دیگر قطعا جوابگو نیست و آقای موسوی یا آقای کروبی هم اگر بیایند، کاری نخواهند کرد؛ چرا که هر دو نفر اعلام کرده‌اند که اگر ما انتخاب شویم چندین سال طول می‌کشد تا اوضاع بهبود پیدا کند. 

حتی یکی از این آقایان اعلام کرده که ۲۰ سال طول می‌کشد تا ما به سال ۸۴ برگردیم.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/04/post_155.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/04/post_155.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 23 Apr 2009 10:51:38 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نخستین جشنواره موسیقی Iranian.com</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

شنبه شب، بیست و پنجم آوریل، نخستین جشنواره‌ی موسیقی Iranian.com در تالار Palace of Fine Arts در سانفرانسیسکو برگزار می‌شود.

چهار هنرمند ایرانی مقیم آمریکا که در زمینه‌های گوناگون موسیقی فعالیت دارند در این جشنواره برای پشتیبانی از تارنمای Iranian.com برنامه اجرا می‌کنند: فرامرز اصلانی، خواننده؛ زیبا شیرازی، خواننده؛ آرش سبحانی، نوازنده‌ی گیتار و خواننده‌ي‌ گروه کیوسک، و همچنین صهبا امینی‌کیا آهنگساز و نوازنده‌ی پیانو.

[[photow01]]

در این برنامه که از ساعت هفت و نیم بعد از ظهر تا ساعت یازده و چهل و پنج دقیقه شب ادامه دارد، الهام جذاب، کمدین، نیز برنامه‌ای را اجرا خواهد کرد.

درباره‌ي این جشنواره ابتدا با فرامرز اصلانی که از شرق آمریکا برای شرکت در این برنامه به سانفرانسیسکو خواهد رفت، گفتگویی داشتم:

[[photow02]]

<strong>فرامرز اصلانی</strong>: از طرف آقای جهانشاه جاوید از من دعوت شد. ایشان برای من توضیح دادند که این جشنواره برای چه است و من فکر کردم چرا که نه. موقعیت بسیار خوبی است که یک عده بتوانند به خاطر هدفی با هم همکاری کنند.

<strong>شما با فعالیت‌های این سایت از پیش آشنایی داشتید؟</strong>

بله با Iranian.com از قبل آشنایی داشتم و از یکی-دو سال پیش همیشه به این سایت سر می‌زنم . رابطه‌ای که برقرار کرده بسیار جالب است تا افراد بتوانند نظرات خود را بگویند و خبرها را بگیرند.

<strong>در برنامه‌ای که در سانفرانسیسکو خواهید داشت از کارهای گذشته اجرا می‌کنید یا کارهای تازه هم خواهید خواند؟</strong>

از هر دو ؛ هم از گذشته و هم از کارهای تازه‌ای که در دست تهیه دارم اجرا می‌شود.

<strong>کارهایی که هنوز روی CD منتشر نشده؟</strong>

کارهایی که منتشر نشده و CD آن حاضر بوده و به خاطر همین وضعیت دانلود کردن، باید یک فکری می‌کردم که بتوانم با یک سایتی که این کارها را ارائه می‌کند قرار داد داشته باشم که اقلاً آنها بتوانند حافظ کپی رایت باشند.

<strong>این جشنواره را یک سایت اینترنتی دارد سازماندهی می‌کند. فکر می‌کنید این موضوع باعث مي‌شود برنامه چه تفاوتی داشته باشد با جشنواره‌ها و برنامه‌های دیگری که کنسرت‌گذاران معمولی سازماندهی می‌کنند؟</strong>

فکر می‌کنم که این کنسرت منظم‌تر باشد. چندمین بار است که این کار انجام می‌گیرد فکر می‌کنم که اطمینان مردم جلب شده و ایمان دارم که برنامه مرتب و منظمی خواهد بود.

<strong>برنامه‌ای که به نفع Iranian.com اجرا خواهید کرد آیا از راه خود این سایت هم در دسترس دوستداران صدا و کارهایتان قرار خواهد گرفت؟</strong>

به امید خدا اگر ضبط شود. من تبلیغ آن را در سایت خودم گذاشته‌ام و اگر برنامه‌ی کوتاهی ضبط شود آن را هم روی سایتم می‌گذارم تا همه بتوانند ببینند و مطمئنم Iranian.com هم این کار را خواهد کرد.

<strong>الان که با شما صحبت می‌کنم در شرق آمریکا هستید. آیا به طور ثابت در آنجا ساکن هستید یا این که با لس‌آنجلس در رفت و آمد هستید؟</strong>

ماهی یک بار به لس‌آنجلس می‌آیم ولی بیشتر اوقات در شرق آمریکا هستم.

<strong>در شرق آمریکا فعالیت‌های موسیقیایی‌تان را دنبال می‌کنید یا این که فعالیت دیگری هم در کنار آن دارید؟</strong>

هر دو. چون از لحاظ موسیقی که فرق نمی‌کند که من کجا باشم. هر جا که برنامه باشد من مسافر هستم.

<strong>فعالیت غیر موسیقی چطور؟</strong>

مقداری کارهای ترجمه می‌کنم. چون در اصل کار من روزنامه‌نگاری بوده و حرفه و رشته‌ی تحصیلی‌ام این بوده است. به همین دلیل، همیشه در کنار کار اصلی‌ام  با واژه‌ها در تماس بوده‌ام. ولی کار اصلی من موسیقی است و نوشتن کلام.

*   *   *

[[photow03]]

زیبا شیرازی که به ویژه در سال‌های اخیر با ترانه‌های عاشقانه و زنانه‌اش توجه زیادی را به خودش جلب کرده هم در جشنواره موسیقی Iranian.com خواهد خواند. 

<strong>زیبا شیرازی</strong>: Iranian.com از سایت‌هایی است که من هر روز، یکبار صبح آن را چک می‌کنم و یک بار شب. خیلی از خبرهایی که به ما ایرانیان می‌رسد از راه این سایت است. به همین دلیل وقتی به من پیشنهاد کردند، طبیعتاً با کمال میل پذیرفتم و باید بگویم که این نخستین تجربه‌ی خود من است که دارم در چنین گروهی شرکت می‌کنم و در واقع به عنوان یک فستیوال این کار دارد انجام می‌شود.
فکر می‌کنم برنامه‌ریزی کردن و این همه هنرمند را روی صحنه آوردن، به موقع این کارها را انجام دادن و ... کار آسانی نیست. ولی امیدوارم که بشود بیشتر از این کارها کرد و بشود بین هنرمندان ایرانی بیشتر کارهای گروهی انجام داد. یک‌سری از چیزهایی که ما در خارج از کشور آموختیم را باید  بتوانیم تمرین کنیم؛ با هم کار کردن  و گروهی کار کردن را.

<strong>در برنامه‌ی 25 آوریل برای شنوندگان چه خواهید خواند؟</strong>

حقیقتا باید بگویم که خواندن من همیشه سورپرایز است. چون من همیشه در کارم یک داستان را دنبال می‌کنم. هیچ وقت هم در بروشور نمی‌گویم که من چه ترانه‌ای را می‌خوانم. این است که اجازه بدهید جزو همان سورپرایزهای همیشگی برنامه‌های من باشد و برای شنوند‌گان داستانی تازه‌ داشته باشد.

<strong>ترانه‌های زنانه‌ي شما در برنامه‌ای که سه اجرا کننده‌ی اصلی و دیگر آن مرد هستند رنگ زنانه‌تری خواهد گرفت یا این که مردانه خواهد شد؟!</strong>

خیر، من فکر می‌کنم که هر کدام از ما رنگ و بوی خودمان را داریم. کار خودم را با همان جنس نگه می‌دارم. چون جنس من این است و دلیلی نمی‌بینم که به خاطر حضور دیگران آن را عوض کنم.

*   *   *

[[photow04]]

و اما در کنار ترانه‌های فرامرز اصلانی و زیبا شیرازی، هنرمندی از گروه راک کیوسک هم در جشنواره‌ی موسیقی Iranian.com حضور خواهد داشت. آرش سبحانی از چگونگی فراهم شدن مقدمات حضورش در این برنامه می‌گوید:

<strong>آرش سبحانی</strong>: جهانشاه با من تماس گرفت و گفت که قرار است آقای فرامرز اصلانی در این برنامه شرکت کند و دوست داریم یکی از هنرمندانی که در همین منطقه (سانفرانسیسکو) حضور دارد هم با او همراهی کند. من هم به خاطر علاقه‌ی زیادی که به آقای اصلانی داشتم گفتم من حاضرم اگر کسی نباشد در این برنامه حضور داشته باشم و خیلی لذت می‌برم که با آقای اصلانی همکاری کرده باشم و هم در این جشنواره به نوعی سهیم بوده باشم.

<strong>خودتان بخش مستقلی هم خواهید داشت یا این که کلاً با ایشان همراهی می‌کنید؟</strong>

به جهانشاه گفتم که اگر بخواهد ما می توانیم تا یکی دو آهنگ بخوانیم. چون برنامه فشرده است و تعداد هنرمندان زیاد است. یکی دو آهنگ از کیوسک اجرا می‌کنیم.

<strong>کارهایی است که در گذشته ارایه شده یا این که کار تازه‌ای هم ارایه خواهید کرد؟</strong>

نه همان کارهای قبلی خودم را ارایه خواهم کرد.

<strong>تفاوتی بین این جشنواره با جشنواره‌های معمول می‌بینید؟</strong>

Iranian.com با سایر سایت‌ها فرق دارد؛ جایی بوده که به گروه‌های گوناگون موسیقی فضا داده که بیایند و موسیقی خودشان را مطرح کنند؛ به صورت عمومی نگاه خوبی به موسیقی داشته است. برای همین فکر می‌کنم که برگزاری این جشنواره توسط Iranian.com چیزی است که با اصل سایت یک سنخیتی دارد. کما این که خیلی از گروه‌هایی که از ایران بیرون آمده‌اند یا داخل ایران بوده‌اند از راه Iranian.com در جامعه‌ی ایرانی بیرون از ایران شناخته شده‌اند. از جمله گروه کیوسک.

*   *   *

[[photow05]]

گذشته از موسیقی راک و پاپ گونه‌ی دیگری از موسیقی ملهم از موسیقی ایرانی نیز در جشنواره موسیقی Iranian.com جای دارد که مجری اصلی آن صهبا امینی‌کیا، نوازنده‌ی پیانو و آهنگساز ایرانی است. صهبا مدتی پس از تحصیل موسیقی در ایران و  روسیه راهی آمریکا شده و تحصیلات‌اش را در رشته آهنگسازی در کنسروتوار سان‌فرانسیسکو ادامه می‌دهد. نمونه‌هایی از کارهایش روی یوتیوب هم قابل دیدن و شنیدن است، از جمله رنگی که به صورت بداهه نوازی روی آهنگ «مبارکباد» اجرا کرده است.

<strong>صهبا امینی‌کیا</strong>: Iranian.com را می‌خوانم و به نظرم خیلی وب سایت خوبی است. آقای جاوید همیشه لطف دارند و کارهای مرا روی وب سایت‌شان می‌گذارند. برای من در بخش موسیقی سایت یک صفحه درست کرده‌اند. با من تماس گرفتند، گفتند که چنین برنامه‌ای است برای اینکه کمک بشود به سایت و می‌خواهند یک برنامه موسیقی اجرا کنند.
من چون به ایشان ارادت داشتم و در حقیقت خودشان خیلی خوب هنرمندان جوان را پشتیبانی می‌کنند، پذیرفتم که این کار را انجام دهم. مجموعه‌ي متنوعی است از آدمهای مختلف و نوع‌های گوناگون موسیقی. فکر کنم چیز جالبی از آب دربیاید.

<strong>در این برنامه چه قطعاتی اجرا خواهی کرد ؟</strong>

خیلی در مورد قطعه‌هایی که می‌خواستم اجرا کنم فکر کردم. می‌دانم خیلی‌ها به این برنامه می‌آیند که تنها  فرامرز اصلانی را ببینند. نمی‌خواستم چیزی اجرا کنم که بگویند زودتر تمام شود برویم سر فرامرزاصلانی!  می‌خواستم جذاب باشد. در نتیجه کاری که کردم این است که با یکی از دوستانم که در اینجا درس می‌خواند و کنترباس می‌زند همنوازی می‌کنیم؛ حالتی مانند همان گروه نوازی موسیقی سنتی ایرانی. ‌تصمیم گرفتیم که در حقیقت با همدیگر با یک بخش بداهه نوازانه شروع کنیم، مثل آواز و بخش بعدی مانند چهار مضراب. یک تلفیقی از موسیقی ایرانی و موسیقی جاز است.

<strong>درایران و روسیه تحصیل موسیقی کردی و مدت نسبتاً کوتاهی است که در آمریکا داری تحصیلات‌ات را ادامه می‌دهی. فضای آنجا را چگونه می‌بینی در مقایسه با جاهایی که قبلاً بودی؟</strong>

مانند تمام ملت‌هایی که دارند به سمتی حرکت می‌کنند تا به جایی برسند، مسلماً ممکن است آنقدر فکر نشده باشد روی آکادمیک کردن مباحثی که مطرح می‌شود؛ ولی در غنای فرهنگی و مواد خامی که باید به دانشجو ارایه بشود شکی نیست که مقدارش بسیار زیاد است. ولی خب متاسفانه اهمیت داده نشده به واسطه مسایل فرهنگی و به نظر من اجتماعی. 
در روسیه یک سال درس خواندم زیر نظر یکی از استادانی که خودش از دانش‌آموختگان شوستاکویچ بوده است. احساس کردم کشور بسیار با استعدادی دارند و جوانانی که در هر جای دنیا باشند به آنها  نابغه می‌گویند.
ولی متاسفانه کشورشان از لحاظ اقتصادی دچار رکودی است که آنقدری که که باید به خارجی‌ها توجه نمی‌شود و البته قرار هم نیست بشود. فکر نمی‌کردم که در آنجا بتوانم دوام پیدا کنم از لحاظی که بتوانم کارم را ارایه کنم. 
اکنون در کنسرواتوار سانفرانسیسکو درس می‌خوانم. خیلی محیط آماده است. خیلی همه چیز خوب است. مسلماً آن ارزش‌های هنری که در اروپای شرقی و غربی به صورت ایده‌آل گرایی وجود دارد اینجا به آن شکل وجود ندارد. به طور کلی، بخش اقتصادی را باید در نظر بگیری و در عین اینکه به عنوان یک موزیسین مورد تربیت قرار می‌گیری باید بدانی که چگونه گلیم خودت را از آب بیرون بکشی.   

]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/04/_iraniancom.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/04/_iraniancom.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ویژه برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 21 Apr 2009 19:32:49 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دو فعال ایرانی در نشست عالی حقوق بشر</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

در ژنو، نشست عالی حقوق بشر سازمان ملل برپاست. تعداد زیادی از پژوهشگران و فعالان حقوق بشر از کشورهای گوناگون در این نشست حضور دارند و از وضعیت حقوق بشر در کشورهای خود سخن می‌گویند. 

در این نشست به موضوع‌هایی مانند جهانی بودن حقوق بشر، نژاد پرستی، کشتارهای دسته‌جمعی، جنایت علیه بشریت، شکنجه و آزادی بیان  توجه شده و از فعالان ایرانی هم دو نفر حضور دارند: نازنین افشین‌جم و احمد باطبی. سخنرانی‌ها به‌طور زنده از راه اینترنت قابل تماشاست.

در جریان نشست با احمد باطبی، سخنران، و سخنگوی مجموعه فعالان حقوق بشر ایران تماسی داشتم و از آنچه در ژنو می‌گذرد پرسیدم:

[[photow01]]

<strong>احمد باطبی</strong>: در حاشیه‌ي نشست سازمان ملل متحد، تعدادی ان.جی.او که بخشی از کارهای سازمان های ملل را در ارتباطات‌اش بر عهده دارند نشستی برگزار کرده‌اند. از تعدادی از فعالان حقوق بشر و کسانی که به نوعی قربانی نقض حقوق بشر بوده‌اند دعوت کرده‌اند که در این نشست شرکت کنند و درباره‌ي وضعیت حقوق بشر در کشور خودشان یا حوزه فعالیت‌هایشان صحبت کنند. امروز نشست در چهار بخش برگزار شد و حدود هفت نفر در هر بخش شرکت کردند. نمونه‌هایی که می توانم نام ببرم، نازنین افشین‌جم از ایران که ریاست جلسه‌ي خودش را نیز بر عهده داشت و از وضعیت حقوق بشر، زنان و به‌ویژه اعدام کودکان صحبت کرد. 
فعالان حقوق بشر برمه و آسیای شرقی هم آمده‌اند. برخی گروگان‌هایی که در لیبی بودند و پرستارها و دکترهایی که در لیبی فعالیت داشته‌اند هم از وضعیت حقوق بشر در آن کشور صحبت کردند. در مجموع یک چشم انداز کلی از وضعیت حقوق بشر جهان در این جلسه به‌دست آمد.

<strong>بخشی از این نشست مربوط به مسایل شکنجه بود که شما و نازنین افشین جم در آن شرکت داشتید و در رابطه با مسایل ایران صحبت کردید. از آنچه در این جلسه مطرح شد فشرده‌ای برایمان بگویید</strong>.

در این نشست، صحبت‌ها بین من و خانم نازنین افشین‌جم تقسیم شد. ایشان درباره‌ي حقوق زنان، کودکان و برخی زندانیان سیاسی که به نوعی فعال این دو حوزه محسوب می‌شوند مانند پزشکان زندانی، برادران علایی و وضعیت کنونی‌شان صحبت کردند؛ اینکه چه راهکارهایی برای بهتر شدن وضعیت به نظر می‌رسد. همچنین من، چشم اندازی کلی ارائه کردم از چگونگی صدور قوانین قضایی در ایران و روابط بین دولت – مردم، مردم - دولت و تفاوت آن با الگوهای مرسوم در کشورهای دیگر. 
تجربیات خود از زندان را گفتم و اینکه کسانی که در زندان‌های جمهوری اسلامی زندانی می‌شوند چه روندی را می‌گذرانند؛ اگر به آنها فشاری به صورت شکنجه اعمال می‌شود به چه شکل است. همچنین راهکاری که مجموعه‌ي فعالان حقوق بشر ایران به عنوان نهادی که دارد در حوزه‌ي حقوق بشر فعالیت می‌کند برای بهتر شدن شرایط کنونی در ایران ارائه دادیم.

<strong>ایران در یکی-دو سال گذشته، کشور خبرسازی در زمینه‌ي حقوق بشر و حقوق زنان بوده، شما حس می کنید این موضوع‌ها تا چد حد در نشست ژنو جای دارند؟</strong>

جالب اینجاست که موضوع ایران در این نشست، چه در جلسه و چه در خارج از جلسه خیلی مورد توجه است. من شاهد بودم فعالان حوزه‌های گوناگون حقوق بشر مانند فعالان حقوق همجنس‌گرایان یا اعدام کودکان از کشورها و نهادهای حقوق بشری به طور رسمی و مفصل، اطلاعاتی درباره‌ي وضعیت ایران ارائه دادند. این نشان می‌دهد که کشورهای دیگر و سازمان‌های حقوق بشری روی مسایل ایران تمرکز دارند. 
همچنین به دلیل حضور آقای احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور ایران در سازمان ملل متحد، بسیاری دوست داشتند بدانند چطور آقای احمدی‌نژاد حاضر شده در این نشست شرکت کند. لذا این توجه از ناحیه رسانه‌ها و فعالان حقوق بشری بود که حضور آقای احمدی نژاد چه تاثیری می‌تواند در فرایند حقوق بشر در ایران داشته باشد. البته بیشتر نگاه‌ها به قضیه، نگاهی سیاسی است؛ اینکه حضور آقای احمدی نژاد چه تاثیری در مناسبات سیاسی کشورها می‌گذارد. همچنین موضع‌گیری کشورهای دیگر در برابر نشست. ولی در کنار این موضوع، مسئله حقوق بشر یکی از اولویت‌هاست که مد نظر فعالان، رسانه‌ها و گردانندگان کنفرانس است.

<strong>شما فکر می‌کنید اطلاعاتی که درباره‌ي وضعیت حقوق بشر در ایران در این نشست ارائه شده چه تاثیری خواهد داشت؟</strong>

اطلاعاتی که در این نشست مطرح شد اطلاعات آماری یا جزییات نبود. یک شکل کلی داشت که به نوعی چشم انداز کلی وضعیت حقوق بشر در حوزه‌های مختلف را می‌داد. اما به هر حال خیلی از سازمان‌های حقوق بشری بزرگ هستند که ملاک و معیار عملکردشان حتا سرمایه گذاری و تمرکزشان در آینده نسبت به مسایل حقوق بشر در کشورهای گوناگون، از همین جلساتی که به طور رسمی در نهادهای بزرگ مانند سازمان ملل متحد برگزار می‌شود است و آنها را به عنوان استاندارد عملکردشان قرار می‌دهند. لذا هر حرفی که اینجا زده می‌شود به نوعی سند این داستان است. من فکر می‌کنم مطرح شدن وضعیت حقوق بشر در ایران و حضور دو ایرانی، مثبت و مهم خواهد بود.

]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/04/post_154.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/04/post_154.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ویژه برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 19 Apr 2009 18:38:08 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«دکتر فیروزی از ملاقات با خانواده محروم است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>روز سه‌شنبه مجموعه‌ی فعالان حقوق بشر اطلاعیه‌ی کوتاهی منتشر کرد و از افزایش فشار در زندان به دکتر حسام فیروزی، پزشک بسیاری از فعالان سیاسی ایران خبر داد.

حسام فیروزی از اسفند ۱۳۸۷ برای گذراندن محکومیت ۱۵ ماهه‌‌اش در اوین به سر می‌برد‌. به نوشته‌ی گزارش مجموعه‌ی فعالان حقوق بشر تحت فشار و بازجویی‌های هرروزه قرار دارد. و از دیدار وی با خانواده‌اش هم جلوگیری می‌شود.

در همین رابطه با بهزاد مهرانی، عضو مجموعه فعالان حقوق بشر و از دوستان حسام فیروزی گفت و گوی کوتاهی کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>با توجه به این‌که از ملاقات با ایشان جلوگیری می‌شود این اطلاعات چگونه به بیرون از زندان منتقل شده است؟</strong>

ایشان از ملاقات با خانواده محروم هستند. اما می‌توانند از طریق تلفن با بیرون تماس داشته باشند و ما از طریق تلفن باخبر شدیم.

<strong>دقیقاً به چه چیزهایی اشاره می‌کنند؟</strong>

یکی از چیزهایی که روی آن حساس شده‌اند و به آن اشاره کرده‌اند نحوه‌ی مرگ امیدرضا میرصیافی است که ایشان گزارش پزشکی مبنی بر این‌که بهداری و پزشک حاضر در بیمارستان به وضعیت ایشان رسیدگی نکردند و ایشان در گذشتند، تهیه کردند.

[[photow01]]

<strong>از بابت فشارهایی که در چند روز گذشته به ایشان اعمال می‌شود چطور؟ این فشارها شامل چه مواردی می‌شود؟</strong>

این‌که چرا در مورد وضعیت پزشکی امیدرضا میرصیافی گزارش تهیه کرده و به بیرون گزارش داده است و این‌که وی چگونه در گذشته است و وقتی خودکشی کردند به وضعیت ایشان رسیدگی نشد و پزشک بیمارستان گفت که ایشان تمارض می‌کند و اصلاً بیمار نیست.

در صورتی که دکتر فیروزی گزارش داده‌اند که فشار ایشان روی شش بوده و آقای میرصیافی به دلیل سهل‌انگاری درگذشته‌اند.

<strong>دکتر فیروزی معتقد هستند که امیدرضا میرصیافی خودکشی کرده بوده؟</strong>

بله، دکتر فیروزی معتقدند که ایشان دارای افسردگی بودند، اما بهداری بیمارستان رسیدگی نکردند و برای مداوای ایشان کاری انجام ندادند، با مرخصی ایشان موافقت نکردند و قرائتی هم وجود دارد که ایشان در بازجویی‌ها تحت فشار بودند و این فشارها در بازجویی موجبات افسردگی بیش از گذشته‌‌ی ایشان را فراهم کرده است.

<strong>در نهایت معتقدند که ایشان با خوردن قرص در زندان قصد خودکشی داشته‌اند؟</strong>

بله، دکتر فیروزی و هم‌بند ایشان دکتر خرسندی تایید می‌کنند. اما این چیزی از سهل‌انگاری بهداری زندان اوین و مسئولین زندان کم نمی‌کند.

<strong>از بابت رفتاری که در زندان در چند روز گذشته با ایشان شده چطور؟ چه می‌گویند؟</strong>

ایشان مدام مورد بازجویی قرار می‌گیرند. حتا از طرف بازجوها مدرک پزشکی ایشان مورد تردید گرفته که ایشان گفته‌اند می‌توانید از دانشگاه شیراز استعلام کنید و در بخش فارغ‌التحصیلان ببینید که مدرک ایشان معتبر است و پزشک هستند و پزشک معتمد زندانیان سیاسی هم هستند.

<strong>در مورد تماس‌های تلفنی که شما اشاره کردید مشکل ایجاد نمی‌شود‌؟ محدودیتی برای ایشان به وجود نمی‌آید؟</strong>

خیر، وقتی با دکتر فیروزی صحبت کردم گفتند که ایشان در تماس تلفنی با بیرون محدودیتی ندارند. اما در ملاقات محدودیت دارند و همین بازجویی‌ها برای ایشان تنش ایجاد کرده است.

<strong>شما آخرین بار کی با ایشان صحبت کردید؟</strong>

روز دوشنبه با ایشان صحبت کردم. گویا از دکتر خواسته‌اند که برگه‌ای را پر کند و قبول کند این گزارش پزشکی به سایت‌های خارجی و داخلی را ایشان دادند. که وی گفتند آیا این تفهیم اتهام جدید است و گویا بازجوها گفته‌اند خیر، این یک تحقیق است.

<strong>خانواده و دوستان ایشان می‌خواهند برای بهبود وضعیت دکتر فیروزی در زندان تلاش خاصی انجام بدهند؟</strong>

بله، این اطلاع‌رسانی انجام می‌شود و ایشان باید از مرخصی بهره‌مند شود. با توجه به این‌که دکتر فیروزی شب عید را هم در زندان بودند و فشار مضاعفی بر ایشان وارد کردند.

<strong>منظور من این است که شما به لحاظ قانونی و قضایی در صدد هستید که کار خاصی برای بهبود وضعیت ایشان انجام بدهید؟</strong>

بله، خانواده‌ی ایشان می‌خواهند توسط وکیلشان از حق مرخصی برخوردار باشند و فشارها روی ایشان کمتر شود.

<strong>با مقام مسئول خاصی هم تماس داشتید؟</strong>

خیر، با مقام خاصی تماس نداشتند. با توجه به این‌که علیرضا فیروزی برادرزاده‌ی دکتر حسام فیروزی در زندان به سر می‌برند، فشار مضاعفی بر این خانواده وارد شده که مجامع حقوق بشری باید به شکلی به این حبس نظر کنند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/04/post_153.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/04/post_153.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 18 Apr 2009 16:00:21 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>شهرزاد سپانلو: «حقیقت خودم را انجام می دهم»</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

شهرزاد سپانلو فعالیت رسمی خوانندگی‌اش را در سال‌های میانی دهه‌ي 1990  با گروه سیلوئت آغاز کرد ولی شهرت او شاید از زمانی آغاز شد که «قصه ما» نخستین آلبوم مستقل او منتشر شد. کاری متفاوت در میان آلبوم‌های پرتعداد خوانندگان ایرانی مقیم لوس‌آنجلس که البته بسیاری از آنها محتوای یکسانی دارند. 

از میان ترانه‌های این آلبوم، «میرداماد» شهرت بیشتری پیدا کرد. ترانه‌ای که شعرش را محمدعلی سپانلو، شاعر معاصر و پدر شهرزاد سروده بود و موسیقی آن نیز ساخته فرزین فرهادی بود؛ نوازنده و آهنگساز نسل تازه‌ای از خوانندگان ایرانی در لوس‌آنجلس که کوشیده‌اند ترانه‌های متفاوت‌تری را از جامعه هنری ایرانی در این شهر نمایندگی کنند.

شهرزاد سپانلو در ایران متولد شد. در نوجوانی کشور را ترک کرد، مدتی در اروپا زندگی کرد و سپس راهی آمریکا شد و در رشته جامعه‌شناسی دانشگاه کالیفرنیا در لوس‌آنجلس تحصیل کرد. در همان دوران ازدواج کرد و اکنون با همسر و دو دخترش در همین شهر ساکن است. 

سومین آلبوم مستقل شهرزاد سپانلو با نام «تو» به تازگی به پایان رسیده اما روی سی.دی منتشر نشده  و تنها از راه آی‌تونز قابل دسترسی است. در گفتگو با شهرزاد سپانلو ابتدا   همین موضوع را مطرح کردم:
 
[[photow01]]

شهرزاد سپانلو: آلبوم جدید هنوز به صورت سی‏دی پخش نشده و تنها از راه آی‏تونز می‏توان آن را سفارش داد. نخستین آلبوم‏ ام، «قصه‏ی ما» را خودم پخش کردم. بعد تصمیم گرفتم کمپانی آونگ به من کمک کند و آن را پخش کند.  آلبوم دوم «هزار و یکشب» را کمپانی آونگ تهیه و پخش کرد.
آلبوم آخر را خودم و آقایی به نام جامپیرو اسکودری (Giampiero Scuderi) که ایتالیایی است تهیه کردیم. ما با هم روی این آلبوم کار کردیم و تصمیم گرفتیم خودمان هم آن را پخش کنیم. آسان‏ترین راهی که بتوانم آن را پخش کنم، از راه آی‏تونز است.

<strong>یعنی به هیچ‏وجه به صورت سی‏دی آن را به بازار عرضه نخواهید کرد؟</strong>

فعلا، نه. ولی شاید در عرض شش هفت ماه ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏آینده این کار را انجام بدهم. برای این که به نظر می‏رسد، برای بعضی‏ها مشکل است که از طریق آی‏تونز بتوانند آلبوم را تهیه کنند.

<strong>دقیقاً همین. چون ممکن است از این راه، مخاطبان‏تان منحصر شوند به کسانی که در یک محدوده‏ی سنی مشخص قرار دارند که با اینترنت خیلی سر و کار دارند...</strong> 

کاملاً درست است. من خیلی روی این آلبوم کار کرده‏ام و حیف است که به گوش شنوندگانی که دوست دارند، نرسد. به همین دلیل، ظرف چند ماه آینده باید بنشینیم، جدی روی این قضیه فکر کنیم و آن را روی سی‏دی منتشر کنیم. البته کار و هزینه‏ی آن بیشتر است و چون من خودم این آلبوم را تهیه کرده‏ام، باید کار را یواش یواش پیش ببرم.

<strong>من فکر ‏کردم به این علت دارید از طریق آی‏تونز کار را ارائه می کنید که در جامعه‏ی ایرانی فروش سی‏دی بسیار پایین آمده و همه کپی می‏کنند...</strong>

حتما این‏‏طور است، متاسفانه. البته، تنها جامعه‏ی ایرانی نیست. حقیقت این است که طرفداران زیادی دارم که تماس می‏گیرند، ای‏میل می‏زنند و می‏گویند که کارهای مرا خیلی دوست دارند ولی وقتی کمی بیشتر با آن‏ها صحبت می‏کنم، می‏بینم اصلا سی‏دی‏های مرا نخرید‏ه‏اند! خُب، کمی تعجب می‏کنم. فکر می‏کنم ما به پشتیبانی دوستانی که به ویژه به کارهای‏مان علاقه‌مند هستند، نیاز داریم. اگر آن‏ها این آلبوم‏ها را نخرند، ما چگونه می‏توانیم به کار ادامه بدهیم و چگونه می‏توان کارهای بهتر ساخت و به مردم عرضه کرد.  

[[photow02]]

یکی از دلایلی هم که فکر کردم شاید عرضه‏ی آلبوم از طریق آی‏تونز بهتر باشد، این بود که کسی که واقعا علاقه‏مند است ممکن است این کوشش را بکند و آلبوم را از آن راه به دست بیاورد. اما در عین حال، دوروبری‏های خودم و حتا مادرم می‏‏گوید که برایش سخت است، نرم‏افزار را دانلود کند و بعد بتواند این آهنگ‏ها را بگیرد و می‏گفت: «باید به فکر بقیه هم باشی که این کار واقعا برایشان سخت است.»

<strong>در آلبوم تازه، ظاهراً بیشتر کارها را یک آهنگ‏ساز غیرایرانی ساخته است...</strong>

بله، بیشتر آهنگ‏ها را جامپیرو اسکودری ساخته است.

<strong>ایشان با زبان فارسی آشنایی دارند؟</strong>

خیر، ایشان با فرهنگ ایرانی آشنایی دارد، خیلی به فرهنگ ما احترام می‏گذارد و آهنگ‏های ما را بسیار دوست دارد. برای همین، کار کردن با او خیلی آسان بود. او ایتالیایی است و به نظر من، به‏خصوص در جنوب ایتالیا، مردم از نظر فرهنگ، رفتار و‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏…  به ما نزدیک هستند.

<strong>چگونه این همکاری برای ارائه‏ی آلبوم «تو» بین شما آغاز شد؟</strong>

من همیشه سعی می‏کنم در موسیقی امریکایی مقداری فعال باشم، با ایشان هم از طریق چند دوست که با آن‏ها داشتیم روی آهنگ‏های دیگری کار می‏کردیم، آشنا شدم. از آن زمان کارم را با آن‏‏هایی که قبلا کار می‏کردم، ادامه ندادم و با آقای جامپیرو اسکودری تصمیم گرفتیم یک کار تازه شروع کنیم.

<strong>این که ایشان با واژه‏های فارسی، به لحاظ معنا، آشنایی ندارد، چقدر روی کار تاثیر می‏گذاشت؟ خود شما در جریان ساخت موسیقی روی اشعار با ایشان همراه بودید و توضیح می‏دادید؟</strong>

کاملا! مثلا، آهنگ «بارونی» که شعر آن از سعید کریمی است، من شعر ترانه را برای جامپیرو ترجمه کردم و گفتم: «قصه این است، دلم می‏خواهد برایش آهنگی بنویسی، حتما نباید ملایم باشد، می‏خواهم کمی پرانرژی باشد و تمپوی آن بالا باشد...» با هم در استودیو نشستیم، او آهنگ‏های مختلف را امتحان می‏کرد و من قدم به قدم توضیح می‏دادم که مثلا  در این‏جا شعر چه می‏گوید... و به نظرم توانست حس شعر را در آهنگی که نوشته، منتقل کند.

چند تا از شعرهای دیگر آلبوم که به فارسی هستند را آقای کامبیز میرزایی که در آلبوم قبلی هم با ایشان کار کرده بودم، نوشته‏اند. اتفاقا قبلاً، جامپیرو دو آهنگ نوشته بود و گفت که مایل است روی آن اشعار فارسی بگذارد. من این آهنگ‏ها را برای کامبیز فرستادم و او شعر را روی آن‏ها پیاده کرد. یعنی ما برای بعضی آهنگ‏ها، اول ترانه را داشتیم و روی بعضی آهنگ‏ها، بعداً ترانه نوشته شده است ولی به هرحال، این آهنگ‏ها، به نظر من، کاملا ایرانی نیستند و ترکیبی از کارهای شرقی و غربی.

<strong>در کارهای آلبوم تازه‏تان که با دو آلبوم پیشین متفاوت هستند، حضور پررنگ‏تری از سازهای ایرانی و شرقی حس می‏شود و در کل‏‏‏‏، حتا در ترانه‏ی «تو»، گرچه شعر فارسی است، اما به نظر می‏رسد، علاقه‏ی زیادی برای به‏کار گرفتن موسیقی و سازهای ملودیک و کوبه‏ای کشورهای شرقی بوده و تاثیر کلی از موسیقی ملل (World Music). آیا خود شما به ارائه‏ی این نوع موسیقی گرایش پیدا کرده‏اید یا به خاطر کار با آهنگ‏سازی بوده است که از جنوب ایتالیا می‏آید؟</strong>

می‏توانم بگویم، هردوی ما به نسبت مساوی نقش داشته‏ایم. ما هردو این علاقه را داشتیم، من از ایران، او از ایتالیا، و عشقی که به کارهای شرقی داریم و در عین حال موسیقی فرانسوی را هم خیلی دوست داشتیم. همه‏ی این‏ها را با هم تلفیق کردیم. او از تار، تنبک، نی‏، سنتور، عود و… استفاده کرده است. هر دوی ما به این شکل کار عشقی داریم  که نمی‏توانم بگویم یکی روی دیگری تاثیر گذاشته است. ولی خُب، اگر من تنها با یک آهنگساز ایرانی کار می‏کردم، قطعاً این صدای بین‏المللی را نداشتیم.

من همیشه ضمن کار روی آهنگ‏های ایرانی ، روی آهنگ‏های غیرایرانی، آمریکایی و به زبان انگلیسی هم کار می‏کنم. چون به زبان انگلیسی شعر می‏نویسم، مقداری ترانه دارم که شعر و آهنگ آن را خودم نوشته‏ام. اما هنوز جرأت آن را نداشته‏ام که این آهنگ‏ها را وارد بازار کنم.

<strong> ولی در آلبوم تازه، کار انگلیسی و فرانسوی هم هست.</strong>

بله، سه تا کار انگلیسی هست که شعرهای هر سه را خودم  نوشته‏ام، آهنگ یکی از آن‏ها به نام «Loving You »را هم خودم نوشته‏ام، ولی بقیه‏ی  آهنگ‏ها را جامپیرو اسکودری نوشته است. دو آهنگ فرانسوی هم در این آلبوم هست. یکی از آن‏ها به نام «برگ‏های پوسیده» آهنگی قدیمی و مشهور در فرانسه است که ایو مونتان سال‏ها پیش آن را خوانده است. این آهنگ بعدا به شکل‏های گوناگونی بازخوانی شده ولی ما آن را با یک حالت شرقی اجرا کرده‏ایم.

<strong>در اخبار کنسرت‏ها و برنامه‏های ایرانی، به ندرت نامی از شما شنیده می‏شود. شما اساساً کنسرت اجرا می‏کنید؟ یا این که بسیار انگشت‏شمار است و به این خاطر کم‏تر خبری از کنسرت‏های شما شنیده می‏شود؟</strong>

حقیقت‏اش این است که خیلی از من دعوت شده است. ممکن است بعضی‏ها فکر کنند، من دارم همین‏جوری این را می‏گویم ولی به خاطر مسائل خانوادگی، چون الان دو دختر کوچک دارم، هم به خاطر این که دلم می‏خواهد با کسی که برنامه می‏گذارد و کارش درست است کار کنم، کم‏تر پذیرفته‏ام.

متاسفانه، یک مقدار دلهره دارم از این که در کنسرت‏ها، به‏خصوص در خارج از آمریکا، شرکت کنم. برای این که شنیده‏ام گاهی وقت‏ها اتفاق‏های ناخوشایندی افتاده است. مثلا برنامه‏گذار پول را به دست آن شخص نرسانده یا مثلا شاید به خواننده تهمت زده و… به همین دلیل مقداری برایم سخت است که خودم را در چنین موقعیت‏هایی قرار بدهم. هنوز کسی را که واقعا پشتکار داشته باشد و مرا هم کمی تشویق کند که به صورت جدی‏تر دنبال برپایی کنسرت بروم، پیدا نکرده‏ام. 

فکر می‏کنم، شاید چند وقت دیگر، بچه‏ها که کمی‏ بزرگ‏تر شدند، اگر بتوانم گروهی برای خودم تشکیل بدهم که با من همه جا سفر کنند شاید راحت‏تر بتوانم این کار را بکنم. چون از نظر مالی، همراه داشتن یک ارکستر مثلا هفت نفره، با هزینه‏های سفر، سخت است.

در لوس‌آنجلس چند کنسرت برگزار کرده‏ام و به نظرم، خیلی موفق بوده ولی بیشتر چون درگیر مسائل خانوادگی و ادامه تحصیل هستم و هنوز روی فوق لیسانس ام کار می‏کنم، وقت زیادی برای برگزاری کنسرت در زندگی‏ام نبوده است. 

<strong>فکر می‏کنید، فضای کارهای شما برای صحنه هم مناسب است یا بیشتر کارهایی هستند که جالب است افراد روی سی‏دی در خانه یا در موقعیت‏های خصوصی‏تر گوش کنند؟</strong>

نه، اتفاقاً برای صحنه خیلی مناسب است. ولی باید فکر کرد که اگر قرار باشد کنسرت مشترکی گذاشته شود، چه خواننده‏هایی را باید با من آورد. فکر می‏کنم برای برنامه‏گذاران این دردسری است که چه کسی را بیاورند که شیوه کارش با من تفاوت خیلی زیادی نداشته باشد.

<strong>فکر می‏کنید، مهم‏ترین تفاوت کار شما با دیگر خوانندگان ایرانی که در لوس آنجلس هستند، چیست که این مشکل را برای برپایی کنسرت مشترک پدید می‏آورد؟</strong>

اسطوره‏هایی مانند ابی‏‏‏‏، داریوش، گوگوش و… قاعدتا می‏توانند با هر کسی کنسرت بگذارند. آن‏ها تیپ خود را دارند و اصلا مشکلی نیست. ولی با بقیه‏ی دوستان جوان‏تر، مشکل این‏جاست که موسیقی آن‏ها بیشتر جنبه‏ی پارتی و رقص دارد و برای‏ کسانی که به دیدن این‏گونه برنامه‏ها می‏روند، ممکن است گوش دادن به آهنگ‏های من که مقداری حالت جاز و آرام‏تری دارد، عجیب به نظر برسد.

البته چون تا به حال این کار را انجام نداده‏ام، نمی‏دانم؛ شاید هم خوب از آب دربیاید. اما وقتی در لس آنجلس خودم به تنهایی برنامه گذاشته‏ام، به نظرم، موسیقی بسیار زیبا روی صحنه اجرا می‏شد و مردم هم از آن خیلی استقبال کردند.
برای همین، من شخصاً خیلی دوست دارم این کارها را روی صحنه بیاورم و اجرا کنم، ولی دوست دارم با حالت درستی باشد.

<strong>پدر شما، محمد علی سپانلو، از شاعران مطرح معاصر ایران است. کار ادبی پدرتان چقدر در کار موسیقی شما تاثیر گذاشته است؟</strong>

آنقدر کار ادبی پدرم نیست که روی من تاثیر گذاشته، بلکه بزرگ شدن در خانواده‏ای است که پدر محمد علی سپانلو و مادر پرتو نوری علا است و دوستان دوروبرمان هم همه شعرای مشهور و اهل ادب بودند؛ بسیار مشکل پسند بودند و عادت داشتند کارهای عام را مسخره کنند. امیدوارم این به کسی برنخورد. من در چنین فضایی بزرگ شدم و خود من هم هر کاری می‏کنم، انگار صدای این‏طور آدم‏ها در گوش‏ام است که مثلا: چرا این‏جوری می‏خوانی؟ این چه‏‏جور آهنگی است؟ این چه‏جور شعری است؟ به ویژه ترانه.

از یک نظر بسیار خوب است. برای این که آدم بیشتر مواظب‏ است و مخاطبش را باید خیلی جدی‏تر بگیرد. بعضی‏ها فکر می‏کنند هرچه بخوانند و بگویند، مخاطب خوش‏اش می‏آید. ولی نه، مردم خیلی زرنگ‏تر از این حرف‏‏ها هستند. باید بیشتر برای آن‏ها ارزش قائل شد. ولی از یک نظر هم، آدم کم‏کارتر و سخت‏گیرتر می‏شود.

شنیده بودم که یک نفر پشت سر من گفته بود که: «این خانم اگر به خاطر پدرش نبود، اصلا در کار موسیقی به جایی نمی‏رسید». ولی به نظر من، اتفاقاً داشتن پدری مانند سپانلو یا مادری مثل پرتو نوری علا، کار مرا از جنبه هایی سخت‏تر کرده است. برای این که در خودم همیشه یک حالت حساسیت دارم و این برای من کار را مقداری سخت‏تر کرده است.

وقتی  که در گروه سیلوئت شروع به کار کردم که کارمان خیلی هم گرفت، کسی نمی‏دانست پدر و مادر من چه کسانی هستند و اتفاقا انگار ساده‏تر می‏توانستم کار کنم. اما بعد با ترانه‏ی «میرداماد» خیلی این قضیه مطرح شد و روی من بیشتر محدودیت آمد تا پیش از این‏که با پدرم کار کنم.

<strong>یک خواننده‏ی ایرانی که در خارج از ایران زندگی می‏کند، اگر بخواهد این سبک شعر و موسیقی را در چارچوبی که به آن اعتقاد دارد ارائه کند، می‏تواند با کار خوانندگی‏اش این‏جا زندگی کند؟</strong>

نه، از نظر مالی نمی‏تواند. البته شاید من پشت‏کارم کم است. برای این که به نظر من، کسانی که این جور موسیقی و کلام را می‏پسندند، زیاد هستند و حتا حاضرند برای آن خرج کنند، به کنسرت خواننده‏ی چنین موسیقی‏ای بروند و یا آلبوم‏ها را خریداری کنند. فقط باید خیلی سنگین کارها را تبلیغ کرد و من شخصاً، شاید آن پشتکار لازم را نداشتم و این کار بیشتر برایم این حالت را داشته که خودم دارم از آن لذت می‏برم.

حس می‏کنم، اگر یک نفر واقعاً بخواهد، می‏تواند این موسیقی را به گوش مردم برساند و به اندا‏زه‏ی کافی طرفدار پیدا کند که بتواند  زندگی‏اش را بچرخاند اما نه این که خیلی زندگی لوکسی داشته باشد، تنها می‏تواند زندگی‏اش را بچرخاند.

<strong>شما خودتان چطور زندگی ‏می‏کنید؟ در کنار موسیقی، فعالیت دیگری هم دارید؟</strong>

قبل از این که ازدواج کنم، در همان دانشگاه یوسی‏ال‏ای که لیسانس گرفتم، ماندم و کار می‏کردم. پس از ازدواج هم همین‏طور. اما بعد از بدنیا آمدن بچه‏‏ی اول‏ام، شوهرم گفت که دیگر کار نکن، بیشتر به بچه و کارهای موسیقی‏ات برس…

<strong>این صحبت شما، فکر کنم طرف‏داران حقوق زن را خیلی عصبانی کند!</strong>

نه، او هم پا به پای من از بچه‏ها نگه‏داری می‏کند. پزشک است و اساساً شغل‏اش طوری است که از خانه کار می‏کند. به من هم نگفت که مجبوری و باید خانه بشینی و از بچه‏ها نگهداری کنی. راستش را بخواهید، من از خدا می‏خواستم که مدتی کار نکنم، چون تا آن‏جایی که یادم است، از پانزده سالگی کار می‏کردم، مدرسه می‏رفتم. اشعاری که در ترانه‏ی «اعتراض» می‏خوانم واقعاً شرح حال زندگی من است. من هم نیاز داشتیم که مقداری به خودم برسم. ضمناً به نظر من، وقتی آدم بچه‏دار می‏شود، خیلی خوب است که یا پدر یا مادر تا جایی که امکان دارد، بالای سر بچه‏ها باشد.

<strong>همسرتان چقدر در کارهایی که می‏خوانید موثر هستند؟</strong>

از چه نظر؟ از این نظر که من چه نوع ترانه‏هایی انتخاب می‏کنم؟

<strong>از همه نظر، از این که چه کارهایی می‏خوانید؟ چطور ویدئو ضبط می‏کنید؟ احساسی که در اجرای‏تان هست... از هر نظر!</strong>

شوهرم و من، هر دو آدم‏های بسیار لیبرالی هستیم. به هیچ‏وجه من با کسی که بخواهد به من بگوید این‏جوری بخوان یا این لباس را نپوش و… غیرممکن بود ازدواج کنم. خودم همه‏ی تصمیم‏ها را می‏گیرم. زیاد هم دوست ندارم از این ور و آن ورنظر بشنوم. برای این که فکر می‏کنم، تصمیم‏هایم خوب است.

[[photow03]]

ولی خُب، گاهی وقت‏ها نظر همسرم را می‏پرسم که کدام ترانه‏ها به نظرش جالب‏تر هستند و این جور چیزها. ولی خوشبختانه، اصلاً او تیپ مردی نیست که بگوید ترانه‏ی عاشقانه نخوان، چون ما با هم ازدواج کرده‏ایم. اصلا کاری به این کارها ندارد و خدا را شکر! اصلاً نمی‏توان روی کسی که در کار خواندن و موسیقی است، چنین سانسوری اعمال کرد. 

ولی خودم، از نظر پوشیدگی و لباس، شاید چون تا سیزده سالگی در ایران زندگی می‏کردم و حجاب و روسری می‏پوشیدیم، ناخودآگاه روی من تاثیر گذاشته است. اصلا هم نمی‏فهمم چرا کسی که دارد می‏خواند، حتماً باید لختی لباس بپوشد. من شخصاً این را نمی‏فهمم.

این می‏تواند عقیده‏ی شخصی یک نفر باشد. شاید کسی دوست داشته باشد، جور خاصی لباس بپوشد، ولی این که فکر کنیم با لختی پوشیدن می‏توانیم آهنگ‏مان را بیشتر بفروشیم، برای من ناراحت کننده است. برای همین، کاری را که خودم علاقه دارم انجام می‏‏دهم. بیشتر دوست دارم در مورد مسایل اجتماعی و راجع به مسایلی که ایرانی‏ها در زندگی با آن روبرو هستند بخوانم. در مورد نوع اجرا هم آن‏چه را که حقیقت خودم هست و با آن راحت هستم، انجام می‏دهم.

<strong><a href="http://www.shahrzadmusic.com/">تارنمای رسمی شهرزاد سپانلو</a></strong>
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/04/post_152.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/04/post_152.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی پاپ</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 13 Apr 2009 22:42:51 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«بحران نفت ایران» در دانشگاه مریلند</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

از هفتم تا یازدهم آوریل 2009 یک سلسله سخنرانی با عنوان «بحران نفت ایران» در دانشگاه مریلند در آمریکا برگزار خواهد شد. سخنران، یرواند آبراهامیان، از چهره‌های سرشناس در زمینه‌ي پژوهش در تاریخ معاصر ایران، استاد دانشگاه شهر نیویورک و نویسنده‌ي کتاب «ایران بین دو انقلاب» است.

این سلسله سخنرانی به کوشش بنیاد میراث فرهنگی روشن و مرکز پژوهش‌های ایرانی دانشگاه مریلند به مدیریت احمد کریمی حکاک سازماندهی شده است. در سخنرانی، در چهار بخش، به ریشه‌ها، پیشینه و میراث ملی شدن صنعت نفت ایران پرداخته خواهد شد.

با یرواند آبراهامیان به همین بهانه گفتگویی کردم و ابتدا این موضوع را جویا شدم که ایراد این سخنرانی در شرایط کنونی دلیل ویژه‌ای داشته یا اینکه درباره‌ي این موضوع، صرفا کاری پژوهشی انجام داده که الان برای ارائه آماده شده است؟

[[photow01]]

<strong>یرواند آبراهامیان</strong>: از من پرسیدند که مایل به سخنرانی درباره چه موضوعی هستم. من در حال کار روی کتابی درباره مصدق هستم . کار روی این کتاب را حدود پانزده سال پیش آغاز کرده‌ام و اکنون در تلاشم که تا سال آینده آن را به پایان برسانم . به همین خاطر بود که این موضوع جالبی برای سخنرانی به نظر رسید.

<strong>چه شد که در عنوان سخنرانی از واژه‌ي «بحران» استفاده کردید؟ آیا تاریخ نفت ایران را به صورت یک جریان بحرانی می‌بینید؟</strong>

نه ! من ملی شدن صعنت نفت ایران را یک نوع همخوانی می بینیم. این جریان، نه‌ تنها حل شدن یک بحران بین ایران و کمپانی‌های نفتی، بلکه حل یک بحران بین ایران و بریتانیا و در نهایت بین ایران و ایالات متحده بود؛ چرا که در پایان، ایالات متحده از بریتانیا در برابر ایران پشتیبانی کرد.

[[photow02]]

<strong>در بخش نخست سخنرانی‌تان ظاهرا به این موضوع خواهید پرداخت که مسئله‌ي اقتصادی، نقش اصلی را در جریان ملی شدن صنعت نفت ایفا نمی‌کرد...</strong>

بخش اقتصادی را چندان از بخش‌های دیگر جدا نمی‌کنم. ولی اغلب پندار اشتباهی وجود داشت که اگر «شرکت نفت ایران و انگلیس» امتیاز بیشتری به ایران می‌داد مشکل حل می‌شد. این فکر اشتباهی بود که به ویژه آمریکایی‌ها  داشتند. دلیل اصلی جریان ملی شدن صنعت نفت، خود جنبهء ملی شدن آن بود. مصدق و چهره‌های این جریان در ایران می‌خواستند که در واقع کنترلی مطلق روی منابع نفتی در کشور داشته باشند. در نتیجه اینجا تنها بحث سود یا آنطور که آمریکایی‌ها می‌خواستند افزایش سود 20 درصدی یا پنجاه درصدی از نفت نبود. مصدق و هوادارانش می‌خواستند که خودشان گرداننده‌ي صنعت نفت‌شان باشند و این در واقع، دلیل اصلی بحران بین ایران و غرب بود. زیرا کمپانی‌های غربی و دولت‌های غربی در برابر اینکه ایران کنترل نفت خود را داشته باشد مقاومت می کردند. 

<strong>در بخش های دیگر سخنرانی چطور؟ به سراغ چه جنبه‌هایی از جریان ملی شدن صنعت نفت خواهید رفت؟</strong>

در دهه‌ي 1970 رویدادی مانند جنبش ملی شدن نفت ایران در شمال آفریقا و خاورمیانه هم روی داد که کشورها کنترل منابع نفتی‌شان را خودشان داشته باشند. در نتیجه ملی شدن نفت در نهایت حرکت موفقیت‌آمیزی در منطقه داشت. مصدق اساساً نخستین رهبر خاورمیانه بود که برای ملی کردن نفت تلاش کرد ولی در نهایت با کودتای 28 مرداد شکست خورد. بااینهمه دیگران این راه دنبال کردند و تا دهه 1980 می‌توانیم بگوییم که جریان ملی کردن نفت در تمام منطقه به موفقیت دست پیدا کرد. 

اگر با نگاه امروزی بررسی کنیم، در بین اندیشمندان محافظه‌کار نو، تلاش‌هایی برای ملی زدایی نفت و برگرداندن آن به کمپانی‌های نفتی صورت می‌گیرد که در واقع کمپانی‌های غربی هستند. این تلاش‌ها موفق نبوده است. من علاقه‌ام به بررسی وضعیت کنونی نفت نیست؛ بیشتر به اوضاع در دوران 1951 و 53 علاقه‌مند هستم ولی مسلما شناخت این دوران باعث می‌شود دید روشن‌تری نسبت به وضعیت امروز نفت پیدا کنیم.

<strong>چند هفته پیش، سالگرد ملی شدن صنعت نفت ایران بود، فکر می‌کنید نگاه ایرانیان به این جریان، در سال‌های پیش و پس از انقلاب دچار چه دگرگونی‌هایی شده؟</strong>

من نمی‌دانم که امروزه مردم در ایران تا چه حد از حقایق موضوع ملی شدن نفت آگاهی دارند ولی شاه برخلاف آنچه می گفت، از سال 1955 در جهت ملی زدایی نفت گام برمی داشت. او آنچه مصدق انجام داده بود را خنثی کرد و نفت را به کمپانی‌های نفتی برگرداند. در نتیجه از 1955 تا انقلاب 1979،  ایران در واقع کنترلی روی صنعت نفت خود نداشت. ایران نفت خود را تا زمان انقلاب با موفقیت ملی نکرده بود. هرچند ایران پس از آن، دعواهای دادگاهی در رابطه با کنترل مطلق نفت با کشورهای عربی داشت. فکر نمی‌کنم که مردم در ایران از این موضوع آگاه باشند چون شاه خودش را به عنوان یک حریف نظامی در برابر کمپانی‌های نفتی نشان می داد ولی این به صورت ظاهری بود. او در واقع، خلاف ملی شدن نفت عمل می کرد.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/04/post_151.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/04/post_151.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مجله پژوهش‌های ایرانی</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 07 Apr 2009 18:22:55 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«‌نگران حال پسرم در زندان هستم»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>بیست و چهارم بهمن ماه سال ۸۷، محمد پورعبدالله، دانشجوی مهندسی شیمی دانشگاه تهران، در منزل‌اش دستگیر و به مدت یک ماه در بازداشتگاه انفرادی نگه‌داری شد، اما روز بیست و هشتم اسفند او را به زندان قزل‌حصار منتقل کردند.

محمد پورعبدالله از جمله دانشجویان چپ بود که سال گذشته نیز دستگیر شده بود. خانواده‌ی این دانشجو، در اعتراض به دستگیری و بی‌اطلاعی از وضعیت فرزندشان، هنگام تحویل سال تحویل، سفره هفت‌سین‌شان را کنار زندان قرل حصار پهن کردند.

پی‌گیری‌های خانواده پور‌عبدالله هنوز نتیجه‌ای نداده است. مادر او درباره وضعیت فرزندش می‌گوید:</small></strong>

[[sound]]

یک شب مانده بود به شب عید، فرزند من را از اوین به زندان قزل‌حصار منتقل کردند. 
در زندان قزل‌حصار مجرمینی را  که به جرم خرید و فروش مواد مخدر دستگیر شده‌اند نگه‌داری ‌می‌کنند.

اما متاسفانه بچه من را هم به آن‌جا ‌بردند. با ما تماس می‌گیرد. دو روز اول که در قرنطینه‌ بود، حالش خیلی بد بود، نگران و ناراحت بود.
‌
برای این‌که در سالن ۱۵۰نفری که همه مجرمین موادمخدر بودند، فرزند من با آن‌ها در یک سالن بود. این دو روز خیلی برایش سخت بود. بعد از قرنطینه به بند رفته است.

‌روز گذشته هم من ملاقاتش کردم. محیط زندان را که دیدم، خیلی نگران شدم. برای این‌که یک دانشجوی ۲۳- ۲۴ساله در یک محیطی که همه موادی هستند و مشکل‌دار ، تحمل آن محیط برایش خیلی سخت است.

[[photow01]]

<strong>دیروز که شما با آن‌ها ملاقات داشتید، روحیه‌اش چطور بود؟ چه می‌گفتید؟ </strong>

روحیه‌اش خوب بود. ولی احساس می‌کنم برای این‌که به ما روحیه بدهد بیشتر می‌گوید من این‌جا مشکلی ندارم.

‌ولی بالاخره در زندانی که همه‌جور آدم و همه‌جور خلاف‌کار است، تحمل بقیه برایش خیلی سخت است.

از نظر بهداشتی من نگرانم‌. چون این زندان از نظر بهداشت پایین است و هم از نظر روحی نگرانم که مشکلی برای بچه‌ام پیش نیاید.

<strong>وقتی شما به مسوولین زندان مراجعه می‌کنید درباره‌ی آزادی ایشان و آن‌چه در انتظارشان است، به شما چه می‌گویند؟</strong>

زمان دستگیری‌اش که به ما خبر دادند که دستگیر شده‌، ما مراجعه کردیم به دفتر پیگیری و بعد رفتم ‌زندان اوین، بعد رفتم دادسرا. ‌هیچ‌کدام اصلاً به ما جواب نمی‌دادند که آیا فرزند من این‌جاست یا نه.

تا اینکه روز بعد خودش زنگ زد و گفت: «مامان من اوین هستم و حال من هم خوب است، نگران نباشید.»

بعد در پی همان تماس‌هایی که گرفت، من مدام مراجعه می‌کردم به مراجع قضایی، دادسرا، زندان. بعد از چندین بار مراجعه، گفتند که بله پرونده‌اش در دادسراست و فرزند شما هم در اوین است. ولی ملاقات ندارد، ممنوع‌الملاقات است و تلفن هم نمی‌توان بزند‌. نمی‌توانیم  با او تماس بگیریم و خودش هم نمی‌توانست با ما تماس بگیرد که اصلاً ببینم فرزندم از نظر جسمی روحی در چه حالی است.

‌بعد از چند بار مراجعه به دادسرا و اصرار من، قاضی پرونده به من یک نامه داد که من می‌توانم بچه‌ام را ملاقات کنم.

‌البته در حضور بازجو، بازجویش هم حضور داشت. من او را ملاقات کردم. بعد بالاخره آدم مادر است دیگر، می‌بیند بچه‌اش در محیط زندان است. آن هم انفرادی‌، حضورش در انفرادی برای من خیلی سنگین بود.

اگر به مدت یک ماه فرزندم را در انفرادی نگه دارند هم برای من و هم برای فرزندم شکنجه است.

<strong>شما به رییس قوه‌قضاییه هم نامه نوشید، هیچ پاسخی آمده‌ است؟</strong> 

فعلاً هیچ پاسخی به من ندادند. چهارشنبه اولین روز کاری بعد از تعطیلات نوروز بود که به دادسرا رفتم. قسمت پایین چند نفر بودند که گفتند مسوولین نیستند. 

[[photow02]]

دفتر آقای شاهرودی رفتم، گفتند ایشان هم نیستند، بعد از تعطیلات یعنی شنبه بیایید. فعلاً هم که جواب ایمیل ما را نداده‌اند. فردا هم باید بروم پیش آقای شاهرودی و دادسرا که ببینم پرونده‌ی فرزند من در چه مرحله‌ای است.

<strong>شما چند روز پیش در برابر زندان اوین سفره‌ی هفت‌سین پهن کردید همراه با عکس پسرتان. با شما برخوردی شد و واکنشی دیدید؟</strong>

آخرین ملاقاتی که با فرزندم داشتم روز دوشنبه بود که از بازجویش پرسیدم بچه‌ی من شب عید آزاد مي‌شود؟ گفت من نمی‌توانم قول بدهم، شاید آزادشود.

من گفتم اگر فرزند من آزاد نشود، من می‌آیم جلوی اوین سفره می‌گذارم و عکس بچه‌ام را می‌گذارم که نزدیک بچه‌ام باشم. گفت خب، اشکالی ندارد. 

ولی حالا متاسفانه نمی‌دانم به علت این‌که من آن‌جا نروم یا دلایل دیگر، همان شب عید بچه‌ی من را به قزل حصار منتقل کردند. ولی من رفتم کنار دیوار قزل‌حصار سفره گذاشتم، عکس بچه‌ام را گذاشتم، با خواهرهایش نشستیم و سال نو را نزدیک بچه‌ام بودم.

<strong>آن‌جا هیچ برخوردی با شما نشد؟</strong>

خیر، برخوردی نشد. آن‌جا کسی نبود. اوین با قزل حصار فرق می‌کند. در قزل حصار که بچه‌های سیاسی را نمی‌برند که خانواده‌ها بروند در آن‌جا جمع شوند. یک بیابان برهوت است و ما رفتیم کنار دیوار سفره گذاشتیم، دعا را خواندیم و از خدا خواستم که هر چه زودتر فرزند من را آزاد کند.

<strong>الان می‌خواهید در ادامه‌ی تلاش‌های‌تان برای آزادی پسرتان چه کاری انجام بدهید؟</strong>

من تا به حال که سکوت کرده‌ام. گفتم شاید سکوت باعث شود که بچه‌ی من زودتر آزاد شود‌ و با هیچ رادیو خارجی تماس نگرفتم، اما واقعاً دیگر تحمل من تمام شده است. گفتم تنها راهی که شاید بتوانم به فرزندم کمک کنم این است که ‌‌با رسانه‌ها‌ تماس بگیرم  و وضصعیت خودم و بچه‌ام را به گوش جهان و مسوولین مملکت برسانم تا بتوانم کاری برای بچه‌ام انجام بدهم.

بعد مصادف شد با تعطیلات و قرار است از فردا به دادسرا و دفتر آقای هاشمی شاهرودی، رییس قوه‌ی قضاییه بروم تا ببینم که آیا ایشان می‌تواند کاری برای ما بکند یا نه.

اگر اجازه بدهید شعری در مورد پسرم دارم که می‌خواهم قرائت کنم.

<strong>خواهش می‌کنم، بفرمایید.</strong>

این شعر را تقدیم می‌کنم به تمام مادرانی که بچه‌های‌شان در زندان هستند و مادران در انتظار فرزندان‌شان هستند:

در پرتو خورشید بهاری<br>در رویش سبزه‌زاران و پرواز چلچله‌ها<br>بهار من غمگین است<br>زان که خورشید من در قفس<br>سبزه‌راران مشت و لگد پایمال<br>‌و چلچله‌ی من با بال‌های بسته<br>در حصارک غمگین است<br>محمد من، عیدت مبارک<br>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/03/post_150.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/03/post_150.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 27 Mar 2009 21:24:34 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>رکورد شکنی سفارت کانادا در رد ویزای ایرانیان</title>
         <description><![CDATA[برای ایرانیانی که متقاضی دریافت روادید یا ویزا برای کشورهای غربی بوده‌اند همیشه صحبت از بیشترین مشکلات ازبابت سفر به آمریکا بوده ولی ظاهراً این جربان به تازگی جریان فرق کرده است.

باتوجه به تیرگی روز‌افزون روابط سیاسی ایران و کانادا از زمان مرگ مشکوک زهرا کاظمی، عکاس‌-خبرنگار ایرانی-کانادایی در سال ۲۰۰۳ در زندان اوین، به‌نظر می‌رسد یکی از دشوارترین شرایط برای متقاضیان ویزای کانادا پدید آمده است؛ نه‌تنها برای جوانان بلکه برای والدینی که جهت دیدار کوتاه‌مدت فرزندان خود مایل به سفر به این کشور هستند و یا حتی برای چهره‌های فرهنگی و دانشگاهی به منظور حضور در همایش‌ها و برنامه‌های گوناگون.

به‌تازگی اما «انجمن  حقوق‌دانان فارسی‌زبان کِبِک» این موضوع را به شکل جدی پی‌گیری کرده و یک بیانیه‌ی مطبوعاتی هم منتشر کرده است. این انجمن با مقام‌های دولتی در اوتاوا مکاتباتی داشته و در بخشی از بیانیه خود اعلام کرده که در سال ۲۰۰۸ میلادی،۶۱ درصد درخواست ایرانیان برای ویزای گردشگری در سفارت کانادا در تهران رد شده است. به همین بهانه با مدیر انجمن حقوقدانان فارسی‌زبان کبک، وینسنت والایی، گفت‌وگویی کردم و ابتدا پرسیدم این آمار و اطلاعات به چه شکل به‌دست آمده؟

[[sound]]

<strong>وینسنت والایی</strong>: این آمار با توجه به قانون «حق دسترسی» که در کانادا و بیشتر کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی وجود دارد به‌دست آمده است. فشارهای گذاشتیم، شکایت‌هایی کردیم که این اطلاعات را بگیریم و بالاخره یک‌سری از این آمارها به دست ما رسید. 

<strong>این آمار به‌طوردقیق ازکجا به دست آمده و از چه منابعی به آن دست پیدا کرده‌اید؟</strong>

از وزارت مهاجرت و تابعیت کانادا، از اوتاوا.

[[photow01]]

<strong>آیا برای شما روشن هم شده که دلیل رد شدن این تعداد از متقاضیان چه بوده؟</strong>

در ماه سپتامبر هم یک بیانیه‌ي دیگری فرستادیم و از دولت خواستیم موضوع را بررسی کنند ولی به ما پاسخی نداده‌اند. فکر می‌کنم بعضی از خود مسئولان وزارت مهاجرت کانادا هم تعجب می‌کنند از بابت عملکرد سفارت این کشور در تهران.

<strong>ایرانیانی که درخواست ویزای آنها در تهران رد شده و یا بستگان آن‌ها در کانادا هیچ‌گاه به این خاطر، به‌طور رسمی اعتراضی کرده‌اند به دولت کانادا؟</strong>

اعتراض کردند خیلی پتیشن [دادنامه] فرستاده شده به دفتر وزیر مهاجرت که البته در سال  ۲۰۰۸ یک وزیر دیگری در اوتاوا بود. پیگیری‌هایی شده ولی متأسفانه هنوز پاسخ منطقی دریافت نشده از سفارت، وزارتخانه یا از طرف دولت کانادا.

<strong>در بیانیه‌ای که شما منتشر کرده‌اید اشاره ‌شده، شیوه‌ي بررسی درخواست ویزای گردشگری در سفارت کانادا در تهران با قوانین کانادا قدری ناسازگاری دارد؛ در این مورد قدری توضیح دهید که منظورتان چیست؟</strong>

زمانی که متقاضی اقدام می‌کند باید پرونده در چا‌رچوب قوانینی که درکانادا وجود دارد بررسی شود. ظاهراً قانون کانادا در سفارت کانادا در تهران با داخل کشور یکسان اجرا نمی‌شود. مسأله‌ي ما این است. من مسأله‌ای ندارم که پرونده را رد کنند ولی باید بشود پیگیری قانونی انجام داد و دقیقاً متوجه شد که چرا این پرونده رد شده است. پرسشی که برای من و دوستان پیش آمده این است که چگونه در سفارت‌های کانادا در خارج مانند عربستان سعودی، ۹۰ درصد پرونده‌ها قبول می‌شود در صورتی که در ایران تنها ممکن است ۴۰ درصد از پرونده‌ي متقاضی‌ها قبول شود. مسأله‌ي ما، یکسان اجرا کردن قانون است.

<strong>شما هیچ نظری دارید که دلیل رد کردن این تعداد متقاضیان در سفارت کانادا در تهران چه می‌تواند باشد؟</strong>

در پی سرد شدن روابط سیاسی بین کانادا و ایران می‌تواند باشد. خیلی جالب است که آمارهای دیگری که وزارتخانه به ما و رسانه‌ها داد حاکی از آن بود که در سال ۲۰۰۶، درصد رد شدن متقاضیان ۳۲ درصد بود، در سال ۲۰۰۷، به 5۱ درصد رسید و با توجه به آماری که ما پیدا کرده بودیم در سال ۲۰۰۸ حدود ۶۰درصد شد. این رقم طبیعی نیست و به یک رکورد رسیده است.
این نشان می‌دهد که مساله‌‌ای وجود دارد؛ بخشی از آن ممکن است سیاسی باشد ولی بالاخره عملکرد کنسول در تهران هم برای ما زیر سوال است. 

<strong>در بخش دیگری از بیانیه‌ي شما به درآمد ۱۵هزار دلار کانادایی (در روز) اشاره شده برای سفارت کانادا در ایران از بابت بررسی درخواست‌های ویزا و به این موضوع اشاره کرده‌اید که باید سرویس مناسب داده شود به متقاضیان ویزا. فکر می‌کنید این موضوعی است که در مورد آن بشود صحبت کرد؟ چون همه‌ي سفارت‌خانه‌ها مبلغی را دریافت می‌کنند برای بررسی درخواست متقاضیان ویزا.</strong>

مساله اینجاست که با توجه به اسنادی که ما توانسته‌ایم از سفارت کانادا در تهران بگیریم متوجه شده‌ایم که روزانه تعداد متقاضیان بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ نفر هستند برای ویزای توریستی. صددرصد سفارت کانادا در تهران موظف است که در مرحله اول همه‌ي پرونده‌ها را بررسی کند. وقتی روزی ۱۵هزار دلار درمی‌آورند برای بررسی کردن درخواست ویزا، موظف هستند که یک حداقل خدمات را ارائه کنند.
طبیعی نیست که فقط ۴۰ درصد پذیرفته شوند. باید عمیق‌تر بتوانند بررسی کنند، مردم را کمتر نگران کنند، صف‌ها را کمتر کنند و خدمات‌شان شبیه به استانداردهای آمریکای شمالی باشد.

<strong>شما با مقام‌های اداره مهاجرت در کانادا هم  برای پیگیری این موضوع در تماس بوده‌اید؛ صحبت آنها در این زمینه دقیقاً چیست؟</strong>

ما چند ماه پیش نامه‌ای برای وزیر مهاجرت تابعیت کانادا فرستاده بودیم و پاسخ به نظر ما منطقی نبود. ایشان می‌فرمودند که سفارت کانادا در تهران نسبت به قوانین مهاجرت پرونده‌‌ها را بررسی می‌کند و ظاهراً مساله خاصی در این زمینه دیده نمی‌شود.
بعداً که ما برای گرفتن اسناد اقدام کردیم متوجه شدیم که خود مسئولان وزارت مهاجرت و  تابعیت آگاه هستند که در سفارت کانادا در تهران مساله‌‌ای وجود دارد.  حتا آگاه شدیم که یکی از مدیران مسئول مسایل خاورمیانه و اروپا، کنسول را زیر سوال برده بود که چرا اینقدر متقاضیان را رد می‌کنید. 
بالاخره باید یک سیاست‌هایی را پیاده کنند.  استاندارد سفارت کانادا در تهران باید کانادایی باشد نه استاندارد کشوری که سفارت کانادا در آن واقع شده است.

<strong>الان درصدد هستید چه‌ اقدامی انجام دهید؟ هنوز تلاش‌ها و تماس‌هایتان ادامه دارد؟</strong>

تماس همیشه ادامه دارد. نمی‌خواهم از آقای بوش نقل قول کنم ولی به قول ایشان، «همه‌ي گزینه‌ها روی میز است». از لحاظ قانونی می‌توان پیگیری کرد. نکته‌ای که خیلی مثبت است این است که بتوان همبسته پیش رفت و نهایتاً حتی کانادایی- ایرانیانی که در اینجا هستند با وکیلان مجلس خودشان تماس بگیرند که پاسخگوی این عملکرد باشند. این فشارها اثر می‌گذارد روی دولت کانادا و روی وزارت مهاجرت و تابعیت تا بازهم می‌گویم یک مینی‌موم خدمات را ارائه کنند در سفارت کانادا در تهران.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/02/post_149.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/02/post_149.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ویژه برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 24 Feb 2009 11:00:35 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«زندان، شکنجه، و استوار بر سر عقیده»</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

آدینه، 11 بهمن (30 ژانویه) اتحادیه‌ي سراسری کارگران هلند (FNV) جایزه سال ۲۰۰۸ خود را به منصور اُسانلو، فعال کارگری ایرانی که در زندان به‌سر می‌برد اهدا کرد.

در مراسم اهدای جایزه، هنک فان‌در کولک، رئیس اتحادیه سراسری کارگران هلند این جایزه را به نام منصور اسانلو به مک اوراتا، نماینده اتحادیه جهانی ترابری تقدیم کرد.

جایزه اهدا شده به اسانلو، هر دو سال یک بار از سوی FNV به رهبران صنفی که با وجود خطرات جانی به کار صنفی خود ادامه می‌دهند اهدا می‌شود. این جایزه دربرگیرنده یک اثر هنری و مبلغی پول برای هزینه کردن در طرح‌های صنفی است.

[[photow01]]

مراسم با پخش فیلمی کوتاه درباره‌ي فعالیت‌های اسانلو آغاز شد. در این فیلم همچنین تصاویری از آثار شکنجه بر بدن اسانلو و اطلاعاتی از نحوه‌ي برخورد مأموران امنیتی ایران با او به نمایش گذاشته شد. 
در ادامه مراسم، کارت‌هایی بین حاضران پخش شد که در پشت آن نامه‌ای خطاب به رئیس جمهور ایران نوشته شده بود و در آن آزادی منصور اسانلو و دیگر فعالان کارگری درخواست شده‌ بود. حاضران پس از امضای کارت‌ها آن‌ها را به صندوق‌های ویژه‌ای ریختند که در روزهای آینده قرار است به ایران ارسال شود.
رئیس اتحادیه سراسری کارگری هلند در پایان مراسم از این که در شرایط کنونی، امکان اهدای مستقیم جایزه به منصور اسانلو وجود ندارد ابراز تأسف کرد. وی همچنین ابراز امیدواری کرد که آقای اسانلو پس از آزادی‌اش بتواند در میان اعضای اتحادیه کارگران هلند حضور پیدا کند.

در جریان مراسم، با هنک فان‌در کولک، رئیس اتحادیه سراسری کارگران هلند، گفتگویی کردم. وی ابتدا از دلیل اعطای جایزه به اسانلو سخن گفت: 

<strong>هنک فان‌در کولک</strong>:  به عقیده‌ي ما، اسانلو یکی عضو بسیار دلیر سندیکا است. او برای حقوق مشروع رانندگان اتوبوس در تهران بسیار محکم عمل کرده  و گرچه در دنیای غرب چنین فعالیت‌هایی بسیار عادی است و ترسی از بابت به خطر افتادن جانتان ندارید ولی در ایران، اسانلو باید نگران جانش باشد. او زندانی شده، شکنجه شده، ولی همچنان بر سر عقیده‌اش ایستاده و اینکه دارد کار درستی را انجام می‌دهد. به همین خاطر است که بر این باور هستیم که فرد بسیار دلیری‌ست و مستحق دریافت این جایزه. 
این جایزه، نوعی بیانیه نیز هست برای نشان دادن به دولت ایران که آنها باید در ایران به سندیکاهای کارگران امکان سازمان‌دهی فعالیت‌هایشان را بدهند. امیدواریم این جایزه باعث پشتبانی از اسانلو و ادامه تلاش‌هایش برای ایجاد سندیکای آزاد کاری شود. 

[[photow02]]

<strong>این جایزه تنها جنبه‌ي نمادین دارد؟</strong>

این جایزه در وهله‌ي اول یک بیانیه‌ي نمادین است. ما مجسمه‌ای را به او تقدیم می‌کنیم. این مجسه نشان دهنده‌ي این است که جایزه به چه معناست و نشان‌دهنده تلاش‌های آنها برای سندیکا. از سوی دیگر، ما در کشورهای مختلف – و هر زمان ممکن باشد در خود ایران - از راه های گوناگون به پروژه‌های سندیکاها کمک خواهیم کرد. در نتیجه جایزه به طور جدی یک جایزه مادی تلقی نمی‌شود. 

[[photow03]]

<strong>چگونه می خواهید این جایزه را به آقای اسنالو اهدا کنید؟ او امشب اینجا نیست و نماینده‌ای هم برای دریافت این جایزه حضور ندارد...</strong>

در واقع خود عمل اهدای جایزه هم کمابیش جنبه‌ي نمادین دارد ولی خب قطعا ما امید داشتیم که امکانی به وجود بیاید تا جایزه را بتوانیم مسقیما به او اهدا کنیم. در حال حاضر تنها همین کاری که در حال انجام آن هستیم ممکن است. 
ما جایزه را به صورت نمادین به مک اوراتا، نایب رییس فدراسیون جهانی کارکنان ترابری (آی.اف.تی)  اهدا می‌کنیم. او با سندیکا در تهران در تماس است. با این کار توجه‌ها را به این اقدام نمادین جلب می‌کنیم و امیدواریم باعث فشار به دولت ایران شود و اینکه تشخیص دهند نمی‌توانند به این شیوه ادامه دهند. واقعا امیدوار هستیم زمانی برسد که مستقیما این جایزه را به اسانلو تقدیم کنیم. او می داند که این مراسم در حال برگزار شدن در روتردام است و این جایزه به او اهدا شده است. 

<strong>از بابت تاثیر این جایزه چه فکر می‌کنید؟ تصورتان این است که جایزه باعث بهتر شدن شرایط او می‌شود یا اینکه شرایط را برای اسانلو دشوارتر می‌کند؟ در چنین مواقعی دولت ایران نسبت به جوایز بسیار حساسیت نشان می‌دهد و فعالان را معمولا متهم می‌کند که از خارج از کشور کمک می‌گیرند...</strong>

در چنین مواقعی بسیار دشوار است که بدانید چه اقدامی بهترین کار است. ما از طریق سندیکای رانندگان اتوبوس در تهران اطلاعاتی در دست داریم که اهدای این جایزه به اسانلو، شرایط را بدتر نمی‌کند و در عین حال، موجب کمک هم خواهد بود. آنها جایزه را نوعی پشتیبانی از فعالیت‌هایشان می‌بینند و متقاعد شده‌اند که آنچه ما و دیگران در دنیای غرب در حال انجام آن هستند در نهایت به کمک به آنها ختم خواهد شد برای بهتر شدن شرایط کاری‌شان. و اینکه دولت ایران بفهمد نه تنها باید منصور اسانلو را آزاد کند بلکه وجود یک سندیکای آزاد کارگری را باید بپذیرد. 
 
[[photow04]]

<strong>هیچگاه به این فکر کرده‌اید که هیئتی را برای پیگیری مسایل مربوط به اسانلو به تهران بفرستید؟</strong>

نه تنها فکر کردیم بلکه عملا بررسی‌هایی را برای انجام این کار انجام دادیم. دقیق‌تر اگر بخواهم بگویم، فکر من این بود که به تهران بروم ولی همه گفتند که اینکار جداً غیر ممکن است.

<strong>چرا؟</strong>
 مقامات نمی‌پذیرند یک نفر از غرب، از هلند، بیاید برود به زندان و به اسانلو جایزه‌اش را بدهد همراه با یک بیانیه برای آزادی او. زیرا این جایزه به معنی حمله به سیاست‌های دولت ایران است. 

<strong>از راه سفارت هلند در تهران چطور؟</strong>

سفارت هلند در تهران بررسی‌هایی را از بابت سفر ما به تهران انجام داده تا این جایزه به بستگان منصور یا همکارانش در سندیکا اهدا شود. ولی در نهایت به این نتیجه رسیدند که شاید بتوانیم از بازرسی فرودگاه بگذریم ولی به هیچوجه امکان اهدای جایزه را نخواهیم یافت. همچنین گفتند احتمال دارد حتا نتوانیم از بازرسی فرودگاه بگذریم و از همان جا ما را برگردانند. در هر صورت بررسی‌هایی بسیار جدی صورت گرفت برای سفر به تهران. در حال حاضر باید بپذیریم که انجام این کار تنها به صورت نمادین امکان‌پذیر است ولی همین کار نمادین هم بسیار مهم است و از انجام آن افتخار می کنیم. 

<strong>آیا در تلاش هستید که از اتحادیه های دیگر هم در جهان بخواهید که برای آزادی اسانلو  به شما بپیوندند؟</strong>

در حال انجام این کار هستیم. اینکار در حال هماهنگی با فدراسیون جهانی کارکنان ترابری است. این بدان معناست که بسیاری از سندیکاهای ترابری در جهان از این فعالیت پشتیبانی می‌کنند. این پشتیبانی البته تنها از سوی بخش حمل و نقل نیست؛ دیگر سندیکاهای کاری نیز حمایت می‌کنند و ایده من این است که سندیکاها بیشتر و بیشتر برای آزادی نه‌تنها منصور بلکه برای آزادی دیگر اعضای سندیکا پشتیبانی خود را نشان می‌دهند. 


]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/pejman/2009/02/post_148.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/pejman/2009/02/post_148.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ویژه برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 01 Feb 2009 14:55:24 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
