رادیو زمانه

تاریخ انتشار مطلب: ۱ آبان ۱۳۸۹

نافه منتشر شد

دوماه‌نامه‌ ادبی و هنری نافه با پرونده‌هایی درباره نویسندگان و گفت و گوهایی با نویسندگان و هنرمندان سرشناس ایران منتشر شد.

در سومین شماره نشریه نافه که از اندک نشریات ادبی و هنری مستقل در ایران است، گفت و گوهایی با برخی سینماگران ایرانی مانند مسعود کیمیایی منتشر شده است. در این شماره نافه، محمد رضا باطنی، زبا‌نشناس معروف و ضیا موحد، فیلسوف و شاعر و محمد حقوقی، شاعر فقید، در قالب گفت و گویی درباره اشعاری که به ترجمه احمد میرعلایی منتشر شده،نکاتی را مطرح کرده‌اند.


انتشار این شماره نافه مصادف بود با هفته نوبل و اهدا نوبل ادبی به ماریو وارگاس یوسا، نویسنده اسپانیایی‌زبان پرویی. به این مناسبت نافه با ماریو وارگاس یوسا فقط چند ساعت بعد از اعلام خبر نوبل گفت و گویی کرده است که در نوع خود به‌دلیل ارزش خبری و تاریخی آن در مطبوعات مستقل ادبی ایران منحصر به‌فرد و به‌یادماندنی است.

از دیگر گفت و گوهای به‌یادماندنی این شماره نافه، گفت و گو با بهرام دبیری درباره نقاشی‌های اردشیر محصص، نقاش نام‌آور ایرانی است که چندی پیش در اثر ابتلا به بیماری پارکینسون در نیویورک درگذشت.

گفت‌وگو با پرویز کلانتری درباره‌ی نمایشگاهِ نقّاشی‌اش و گفت‌وگو با پیمان هوشمندزاده درباره‌ی نمایشگاهِ تهرانِ مستند از دیگر گفت و گوهای این شماره نافه است.

از گفت و گوهای به‌یادماندنی این شماره نافه، گفت و گو با بهرام دبیری درباره نقاشی‌های اردشیر محصص، نقاش نام‌آور ایرانی است که چندی پیش در اثر ابتلا به بیماری پارکینسون در نیویورک درگذشت.

پرونده‌هایی درباره‌ نودسالگیِ سیمین دانشور و گم‌شدن نسخه‌ دستنویس کوه سرگردان، کتاب تازه‌ حسین سناپور، یاد فریدون توللی، دنیای داستانی گونتر گراس، داستان‌های هاروکی موراکامی و کازئو ایشی‌گورو، ماریو بارگاس یوسا و نوبلِ ادبیات، موسیقیِ فرهاد مهراد، موسیقی راجر واترز، لبخند ژوکوند در تهران، هنر ایران در آرت پرس، نقاشی‌های بهمن محصص، نقّاشی‌های آدولف هیتلر، یادِ هانیبال الخاص، بازارِ ایران در یونسکو، برج خیارشوری لندن، نمایش همه‌ فرزندان آغا، نمایش منهای دو، سینمای رومن پولانسکی و فیلم نویسنده‌ در سایه، پرونده‌ای برای فیلم لطفاً مزاحم نشوید، سینمای مستندِ محّمد شیروانی، فیلم داستان اسباب‌بازی ٣، پنجاه‌سالگی فیلم ماجرا از مقالات سومین شماره نافه در دور دوم انتشارش است.

علاوه بر این در این شماره نافه، نوشته‌ها و ترجمه‌ها و گفته‌هایی از ابراهیم گلستان، احمد طالبی‌نژاد، روبرت صافاریان، مازیار اسلامی، امید روحانی، احمد میراحسان، سیدعلی صالحی، اسدالله امرایی، ایرج پارسی‌نژاد، رؤیا صدر، جواد مجابی، محمّد آزرم، حمیدرضا آتش‌برآب، پرویز نوری، جواد طوسی، امید روشن‌ضمیر، مهرزاد دانش، رضا بهرامی‌نژاد، بهزاد خواجات، محمد خلیلی، رضا نجفی، مجتبی ویسی، مهدی غبرائی، غلامحسین سالمی، عبدالله کوثری، کاوه میرعباسی، ناصر زراعتی و... منتشر شده است.

دوره جدید مجله نافه زیر نظر شورای سردبیری منتشر می‌شود که محسن آزرم، حسین یاغچی و مهدی یزدانی خرم اعضای آن هستند. همچنین کریم نیکونظر، گلاویژ نادری، علیرضا غلامی، علی مسعودی‌نیا، و پرویز براتی هیأت تحریریه این مجله را تشکیل می‌دهند. هزینه چاپ و انتشار مجله نافه از فروش نسخه‌های مجله در تهران و شهرستان‌ها تآمین می‌شود.

Share/Save/Bookmark

نظرهای خوانندگان

نميدانم چرا اين مجله فقط در تهران توزيع ميشود ؟؟!

-- kave ، Oct 18, 2010 در ساعت 11:51 AM

دیگر خسته شده ام از نام یزدانی خرم و این دار و دسته وابسته به نشر چشمه که ادبیات را قبضه کرده اند. مافیای اینها کمر ادبیاتی را که بهشان وابسته نیست شکسته است

-- مرتضی ، Oct 18, 2010 در ساعت 11:51 AM

برای مرتضی:
دوست عزیز!
گردانندگان مجله نافه همان بچه های سرویس ادبی تیم شرق(قدیم) و شهروند و اعتماد ملی هستند!
آری برخی از آنها هم در نشر چشمه کار میکنند!
اما اینگونه نیست که آنها مافیا تشکیل داده باشند و بخواهند خود یا یک طیف خاص را مطرح کنند!
همان استراتژیست های نشر چشمه میدانی چه خدمت کلانی به ادبیات ایران در این زمستان بی پایان می کنند؟
از این گذشته الآ خود محمد قوچانی هم که مجله ای تئوریک و آنهم فقط برای دانشجویان و نخبه گان و روشنفکران منتشر می کند، جرات نمی کند نام خود را در تیم ورک مجله اش بنویسد، برای اینکه تا همین جا هم هزینه ی گزافی داده!
در این شرایط ناجوانمردانه کار رسانه ای کردن و مستقل بودن جنم و جسارتی می خواهد که ما در خودمان نمی بینیم!
اگر شما احساس میکنی حرف تازه ای داری! دست بکار شو تریبونی برای خودت مهیا کن و حرفت را بزن (اینروزها هم که ساختن نشریه ی مجازی مثل آبخوردن شده!) اگرهم نقدی برایشان داری، حرفت را بنویس و برایشان بفرست!
من با این بچه هیچ نشست و برخاستی ندارم، اما شرایط انها، استقلالشان و نیز نقد پذیری آنها نشان میدهد آنها آنطور که شما فکر می کنی نیستند!
همین حرفها را پشت سر علی دهباشی بیچاره هم درآورده بودند و دست او را با «آقایان» در یک کاسه می دیدند درحالی که همه ی اهالی قلم و نویسندگان بخارا شاهدند که دهباشی در چه شرایط سختی نان را از گلوی زن و بچه اش می برد و خرج حروف و کلمات بخارا می کند
ما ایرانیها باید یاد بگیریم وقایع را آنطور که هست ببینیم نه آنطور که می خواهیم...

-- محمد تاج احمدی ، Oct 19, 2010 در ساعت 11:51 AM

براي جناب محمد تاج احمدي

سلام دوست عزيز!
بايد بگويم اين جمله "ما ايرانيها بايد ياد بگيريم وقايع را آنطور كه هست ببينيم نه آنطور كه مي خواهيم" و گزاره هايي از اين دست نيز كليشه شده است. يعني چي؟ مطمئنا مرتضي آنطور ديده و به نظرش بوده نوشته ... آنطور كه مي خواهيم يعني چي
آنچه كه من نيز ديدم و با برخي از همين دوستان منتقد و شاعر و نويسنده از نزديك نشست و برخاست داشته ام همين است كه جناب مرتضي نوشته... باند بازي،مافيا... فكر مي كنيد مافيا يعني چي؟
ما پنج نفر بوديم و فكر مي كرديم حرفي براي گفتن داريم. روي همين حساب يك نشريه يك برگي (به اندازه a3) با پولي كه در جاهاي ديگر درمي آورديم از شعر و داستانهاي بسيار كوتاه چاپ مي كرديم. روال كار اينگونه بود كه هر بار از چندين نفر شعر و داستان مي آمد برايمان توي يك جلسه امتياز مي داديم و چاپ آن براي شماره اي تاييد مي شد. اما هميشه كار خودمان حتا اگر بسيار ضعيف تر از كار كساني بود كه برايمان مطلب مي فرستادند در اولويت بود. اين يعني يك مافيا... من به همين خاطر از اين گروه جدا شدم
تقريبا همه اين نشريه ها نيز چه مستقل باشند چه نباشند همين وضع را دارند.
مثلا توي جلسه شعري جناب فلاني از بنده شعري مي شنويد و كوس به به و چه چه برمي داشت هوا را كه بيا و ببين اين جوان اميد شعر آينده است بعد همان شعر را حاضر نبود در مجله نافه اش چاپ كند
دم خروس را باور كنيم يا قسم حضرت عباس؟
اين زمستان و آن زمستان ندارد!!! براي نويسنده و شاعر و متفكر و فيلسوف تا با آرمانهايش هميشه زمستان است. اين كه نشد امتياز!!!
كجا از كدام جوان از جيب خودشان حمايت كرده اند؟ به من نشان بده!!!
كجا آمده اند بگويند فلاني تو در فلان جشنواره در اين زمستان سرد و طولاني جايزه شعري برده اي بيا بقيه شعرهايت را برايمان بخوان تا معرفي ات كنيم كارهايت را چاپ كنيم تا ببينيم مردم چه مي گويند...
مردم حساب نيستند!
كسي كه توي ايران نشريه درمي آورد به هر ترتيبي كه باشد خود را روي برج عاج مي بيند و فكر مي كند هرچه او خوشش بيايد كار درست و حسابي است!
اين يعني مافيا...
خلاصه اين سينه درد و حرف زياد دارد... توي ايران ما وضع همه چيز تقريبا به همين منوال است.
هيچ چيز كاملا مستقلي وجود ندارد
تا وقتي شما از جايزه نوبل ادبيات و ماريا بارگاس يوسا حرف بزنيد خوب معلوم است كسي به كارتان كاري ندارد
اگر مرد عمل هستند اين آقايان بيايند دستشان را بگذارند جايي كه درد مي كند
يا به درد مي آورد ايران امروز ما را
هر كه اينطوري بوده ديگر ايران نيست يا اگر هم هست توي خلوت خودش است و ميدان دست همين مافيا هاست

-- آرش ، Oct 19, 2010 در ساعت 11:51 AM

در حوزه ادب و ادبیات و فرهنگ زیاد این سوی وآن سوی بودن اندکی بوی انحصار گرایی را به مشام می آورد .شاید واژه مافیا قدری تند باشد .اما متاسفانه این واقعیت تلخ وجود دارد این خصیصه هم از فرهنگ عمومی ما ریشه می گیرد .وقتی برج عاج را ساختیم توجهمان به آن پایین ها کم می شود .یعنی شما معتقدید استبداد رای و تمامیت خواهی فقط در حوزه سیاست است خیر در همه شون و امور جاری است .راستش عضویت یزدانی خرم که در نشریات شبه سیاسی ادبی می نویسد در نافه مستقل قدری تامل برانگیز و آزار دهنده است

-- یاور محمدی ، Oct 19, 2010 در ساعت 11:51 AM

هر ناشری مافیایی برای خود درست کرده که هر که در این حلقه نیست فارق از این ماجراست بررسان این انتشاراتی ها اغلب بی سواد متبختر و خالی از هر منطق گفتگویی ومکالمه ای هستند واغلب دشمن را در خارج جستجو می کنند حال اینکه خود دشمن شماره یک ادبیات وهنر این کشور هستند

-- مانی ، Oct 23, 2010 در ساعت 11:51 AM