رادیو زمانه

تاریخ انتشار مطلب: ۲۰ بهمن ۱۳۸۸
ترانه‌های پرویز وکیلی

«تو از قبیله‌ی لبخند، من از قبیله اندوه»

محمود خوش‌نام

در میان کسانی که در آغاز دوره‌ی شکوفایی فرهنگی وارد میدان ترانه‌سرایی شده‌اند، پرویز وکیلی نیز گردنی افراشته دارد البته بی‌آن‌که قدرش آن‌گونه که باید شناخته شده باشد. او از اندک کسانی است که به نوشتن متن‌های عاشقانه شانسونی گرایش داشتند و با شانسون‌گونه‌های خود، بعد تازه‌ای به موسیقی مصرفی ایران بخشیدند.

Download it Here!

شمار چشم‌گیری از ترانه‌های ویگن، متن‌هایی از او را در پیوند با موسیقی عطاالله خرم با خود دارد.
از زندگی پرویز وکیلی متأسفانه چیز زیادی نمی‌دانیم، اگر چه متن‌های او را قالباً زمزمه می‌کنیم، همین‌قدر می‌دانیم که کارمند بانک ملی ایران بوده، شعر می‌سروده ولی تمایل چندانی به آفتابی‌شدن نداشته است.

عطالله خرم آهنگ‌ساز می‌گوید، که وکیلی نخستین‌بار نزد او رفته و پیش‌نهاد هم‌کاری داده است و نتیجه‌ی این هم‌کاری ترانه خواب ناز بوده که با صدای ویگن ضبط و پخش شده، و موفقیت این نخستین ترانه، آفرینش ترانه‌های دیگری را نتیجه داده است.

در بعضی متن‌های پرویز وکیلی می‌توان گرایش به تصویرسازی‌های نوآورانه را پیدا کرد، در ترانه‌ی‌ ستاره، ستاره‌ای را می‌بیند که رنگ‌اش پریده و از ترس ابر سیاهی را بر سر کشیده است، در ترانه‌ی رقص شکوفه، شکوفه‌ها را می‌بیند که با لب سرخ‌آبی به صبا بوسه می‌دهند.


پرویز وکیلی، خواننده‌ی ایرانی

در یکی از بهترین سروده‌های خود به نام دو کبوتر، راز و نیاز عاشقانه را لطافتی شاعرانه بخشیده است. او و دل‌دار چون دو کبوتر بر شاخ‌ساری آشیانه داشته و با هم شب‌ها سر بر بستر پرها می‌نهاده‌اند، با وزش هر نسیم آشیانه می‌لرزیده و آن‌ دو از بیم جان بر سر هم پر می‌کشیدند، اینک ولی از هم روی‌گردان شده‌اند و هیچ‌کدام نمی‌دانند چه شد که آشنا گشتند و چه شد که اینک از هم جدا مانده‌اند.

عطا الله خرم درباره‌ی پایان کار پرویز وکیلی می‌گوید، که نمی‌داند چرا در همان سال‌های پیش از انقلاب کارش را رها کرده به لندن رفته و گویا بعدها در هما‌ن‌جا فوت کرده‌ است.

در فهرست سروده‌های ترانه‌ای پرویز وکیلی، به شعری پر حس و حال و عاشقانه بر می‌خوریم، که با آهنگی از عباس مهرپویا درآمیخته و با صدای هم او اجرا شده است، با عنوان قبیله‌ی لیلی. وکیلی با همین سروده نشان می‌دهد که اگر مانده، و ادامه داده بود، ذهنیت شاعرانه‌ی درخشانی پیدا می‌کرد.

حدیث عشق من و تو ، حدیث ابر بهاری
به من چه می‌رسد ای دوست از این همه غم و زاری
تو از قبیله‌ی لبخند، من از قبیله اندوه
فضای فاصله صد آه، فضای فاصله صد کوه
تو از قبیله‌ی لیلی من از قبیله مجنون
تو از سپیده و نوری، من از شقایق پرخون
تو از قبیله‌ی دریا، من از نژاد کویرم
همیشه تشنه و غمگین، همیشه بی تو اسیرم

Share/Save/Bookmark

نظرهای خوانندگان

"... حدیث ابر بهاری"

-- ایلیا ، Feb 8, 2010 در ساعت 11:42 AM

It was perfect .I have gone when i was very yung.

-- farhood ، Feb 9, 2010 در ساعت 11:42 AM