تاریخ انتشار: ۱۸ خرداد ۱۳۸۶ • چاپ کنید    
‌‌گفت‌‌وگو با ميترا الياتی، نويسنده،‌ درباره‌ی‌ نقش‌ خيانت‌ در ادبيات‌ داستانی

‌خودمان خودمان را سانسور می‌کنیم

‌‌مجتبا پورمحسن‌

ميترا الياتی، نويسنده‌ی‌ مجموعه‌ داستان‌ «مادماوزل‌ كتی» بر اين‌ اعتقاد است‌ كه‌ نويسندگان‌ زن‌ ايرانی‌ برای‌ حفظ‌ امنيت‌ اجتماعی‌‌شان‌ كمتر به‌ نوشتن‌ درباره‌ی‌ خيانت‌ روی‌ می‌‌آورند. از الياتی‌ تا كنون‌ فقط‌ مجموعه‌ داستان‌ «مادماوزل‌ كتی» منتشر شده‌ كه‌ در سال‌ ۸۰ موفق‌ به‌ دريافت‌ جايزه‌ی‌ بهترين‌ مجموعه‌ داستان‌ خانه‌‌ی داستان‌ شد.
همچنين‌ جايزه‌ی‌ اولين‌ مجموعه‌ داستان‌ بنياد گلشيری نيز در سال‌ ۸۱ به‌ اين‌ نويسنده‌ تعلق‌ گرفت. گفت‌وگوی زمانه را با ميترا الياتی‌ بخوانيد.


گفت‌وگو را می‌توانيد از «اينجا» بشنويد.

به‌ نظر شما خيانت‌ در ادبيات‌ داستانی‌ زنان‌ ما چه‌ نقشی‌ دارد و چقدر پررنگ‌ بوده؟

اگر زن‌ ايرانی‌ قرار است‌ از خيانت‌ حرف‌ بزند مسلماً از خيانت‌ شوهرش‌ حرف‌ می‌‌زند كه‌ اين‌ هم‌ خيلی‌ طبيعی‌ است‌ كه‌ در آثار زنان‌ نويسنده‌ نقش‌ خيانت‌ مرد پررنگ‌ باشد. اين‌ در تاريخ‌ ادبيات‌ ما وجود دارد برای‌ اينكه‌ در زندگی‌ گذشته‌‌ی ما حضور پررنگی داشته، آوردن‌ هوو سر زن، در پستو نگاه‌ داشتن‌ زن، حقارتهايی‌ كه‌ زن‌ ديده‌ همه‌ عواملی‌ هستند كه‌ باعث‌ می‌‌شوند نقش‌ خيانت‌ در ادبيات‌ ما خيلی‌ پررنگ‌ باشد.

در داستان‌هايی‌ كه‌ زنان‌ در آن‌ از خيانت‌ حرف‌ زده‌اند، معمولاً زن‌ چهره‌‌ی خيلی‌ مظلومی‌ دارد و حق‌به‌جانب‌ است‌ و مرد هميشه‌ ديوی‌ است‌ كه‌ بلا سر زن‌ می‌‌آورد. آيا واقعيت‌های‌ اجتماعی ما در واقع‌ دقيقاً همين‌ چيزی‌ است‌ كه‌ زنان‌ در اين‌ داستان‌ها انعكاس‌ می‌‌دهند؟

فكر می‌‌كنم‌ در جامعه‌ی‌ شرقی‌ و بخصوص‌ در جهان‌ سوم‌ و ايرانی‌ كه‌ ما زندگی‌ می‌‌كنيم‌ از جايی‌ صحبت‌ می‌‌كنيم‌ كه‌ با آن‌ در ارتباط‌ هستيم‌ و بخصوص‌ نويسنده‌ زن‌ ايرانی، تأثيرش‌ را به‌ خوبی‌ می‌‌بينيد در روابط‌ اجتماعی، در محيط‌ كار و بيرون‌ و تاريخ‌ هزاران‌ ساله‌اش‌ و ادبيات‌ غم‌‌انگيزاش‌ كه‌ تحت‌ تأثير ظلمی‌ كه‌ هميشه‌ به‌ او شده‌ خيلی‌ روشن‌ است‌ و آگاهانه‌ است، اين‌ ظلم‌ باعث‌ شده‌ كه‌ دغدغه‌اش‌ اين‌ باشد كه‌ اين‌ ظلم‌ را به‌ نمايش‌ در بياورد. زن‌ ايرانی‌ بخصوص‌ زن‌ نويسنده‌ ايرانی‌ حتی‌ نتوانسته‌ در برابر خيانتی‌ كه‌ مرد به‌ كار گرفته مقابله‌ به‌ مثل‌ كند. اذيت‌ شده، آزار ديده‌ و صبوری‌ به‌ خرج‌ داده‌ و در آشپزخانه‌ نشسته‌ ساعت‌ها منتظر‌ تا شوهرش‌ به‌ او توجه‌ كند و اين‌ محبت‌ را نديده. خب‌ اينها را بايد چه‌ كار كند، اگر اينها در آثارش‌ نباشد در كجا باشد؟

يعنی‌ هميشه‌ قضيه‌ همين‌جوری‌ بوده؟

نمی‌‌خواهم‌ نگاهم‌ فيمينيستی باشد كه‌ يك‌ رويه‌ ببينم‌ و يک سويه‌ اظهارنظر كنم. متأسفانه‌ زنان‌ نويسنده‌ ما از چيزهايی‌ می‌‌نويسند كه‌ در زندگی‌‌شان‌ تأثير گذاشته. خب‌ هميشه‌ مرد جنس‌ اول‌ است، بايد بپذيريم. در دنيا هم بوده‌. حالا آرام‌آرام‌ باور كردند كه‌ زن‌ می‌‌تواند جنس‌ برابر باشد ولی زنان‌ جامعه‌ ما جنس‌ دوم‌ هستند ولو اينكه‌ همپای مرد در بيرون‌ كار كنند، پول‌ در بياورند، در عين‌ حال‌ وظيفه‌ی‌ خانه‌داری، نگه‌ داشتن‌ كانون‌ زندگی زناشويی‌ و بچه‌هايشان‌ را هم‌ داشته‌ باشند. زن‌ هميشه‌ مظلوم‌ بوده‌ پس‌ به‌ نظر من‌ خيلی طبيعی‌ است‌ كه‌ از ظلمی‌ كه‌ به‌ او رفته‌ حرف‌ بزند و بنويسد. زن‌ نمی‌‌تواند هرگز از زنانگی‌‌اش، از تن‌اش‌ و از نيازهای‌ جنسی‌‌اش‌ حرف‌ بزند. اينها در ادبيات‌ ما بسيار كم‌رنگ‌ هستند.

چرا؟

كم‌رنگ‌ هستند برای‌ اينكه‌ نمی‌‌تواند از آنها حرف‌ بزند. مثلاً ما مگر فروغ‌ را نداشتيم. زمانی‌ كه‌ فروغ‌ از خواسته‌هايش‌ حرف‌ می‌‌زند چگونه‌ سركوب‌ می‌‌شود. جامعه‌ی‌ روشنفكر هم‌ طردش‌ می‌‌كنند. آنجا كه‌ می‌‌گويد گريزان‌ام‌ از اين‌ مردم‌ كه‌ با من‌ به‌ ظاهر يک‌دم‌ و يک‌رنگ‌ هستند / ولی‌ آن‌ دم‌ كه‌ در خلوت‌ نشستند به‌ دامانم‌ دو صد پيرايه‌ بستند، از چه‌ می‌‌گويد؟ از آدمهای‌ دور و بر خود حرف‌ می‌زند. از همان‌ جامعه‌ی‌ روشنفكری‌ كه‌ دور و برش‌ هستند حرف‌ می‌‌زند همان‌ها كه‌ بد‌نام‌اش‌ كردند. به‌ همين‌ دليل‌ زن‌ ما وقتی به‌ خاطر اين‌ نگاه‌ واپس‌گرای‌ مردسالار ‌ كمتر از رؤياهايش‌ و از آرزوهايش‌ می‌‌تواند حرف‌ بزند، از تمايلات‌ جنسی‌ و عشقش، خيلی‌ هم‌ بايد جسور باشد در عين‌ حال‌ بايد حواسش‌ جمع‌ باشد. اگر قرار است‌ حرفی بزند بايد ترجيحاً از ظلمی‌ كه‌ به‌ او می‌‌شود حرف‌ بزند. اينها واكنش‌ طبيعی‌‌اش‌ است. چون‌ اگر می‌‌خواهد از رؤياهايش‌ و از عشقش‌ حرف‌ بزند، آنها راوی‌ اثرش‌ را به‌ جای‌ نويسنده‌ می‌‌گيرند. آن‌ موقع‌ به‌ چه‌ كسی بايد جواب‌ پس‌ بدهد؟ به‌ پدرش، به‌ شوهرش، برادرش‌ و به‌ پسرانش‌ و به‌ جامعه‌اش، در نتيجه‌ خيلی‌ غم‌انگيز می‌‌شود. ادبيات‌ زنان‌ ما ادبيات‌ غم‌انگيزی است، به‌ همين‌ دلايل.

خانم‌ ايلياتی، اينها همه‌ قبول، اما تفاوت‌ يک‌ نويسنده‌ و آدم‌ عادی‌ چيست؟ آيا نويسنده‌ نبايد اين‌ جسارت‌ را داشته‌ باشد و اينها را بگويد؟

نه، اصلاً. به‌ خاطر اينكه‌ زن‌ نويسنده‌ ايرانی‌ آن‌ وقت‌ امنيت‌ ندارد، امنيت‌ ندارد كه‌ زندگی‌ كند. ما رسالتی‌ نداريم‌ چون‌ می‌‌نويسيم‌ و هر خفت‌ و خواری‌ را تحمل‌ می‌‌كنيم. هنوز در جامعه‌‌ی روشنفكر ما كه‌ مخاطب‌ ماست—از مردم‌ عادی‌ كه‌ توقعی‌ نداريم‌ كه‌ به‌ ما چگونه‌ نگاه‌ می‌‌كنند—هنوز ما در اثرمان‌ بايد خيلی‌ فكر كنيم‌ و حواسمان‌ باشد تا این مخاطب چه فکری می‌کند. ما خانم‌ مهشيد امير‌شاهی‌ را داريم. بسياری‌ از زنانی‌ را داريم‌ در همين‌ دوره‌ كه‌ اسم‌ نمی‌‌برم‌ اگر می‌آيند يک‌ چيزی می‌‌نويسند كه‌ مقداری نمايشگر زن‌ ايرانی‌ است، هزار حرف‌ پشت‌ سرش‌ در می‌‌آورند كه‌ اين‌ دارد زندگی‌ و بيوگرافی خودش‌ را می‌‌نويسد یا اين‌ تجربيات‌ خودش‌ را می‌‌نويسد.‌ ‌پس‌ چه‌ طور می‌‌تواند سر بلند كند؟ ببينید مشكل‌ ما مشكل‌ حكومت‌ها نيست.‌ ما خودمان، خودمان‌ را سانسور كرديم. ما را وادار به‌ سانسور می‌‌كنند. به‌ همين دليل‌ ادبيات‌ ما غم‌انگيز می‌‌شود. يک‌ جا كم‌ رنگ‌ می‌‌شود يا راجع‌ به‌ آن‌ حرف‌ نمی‌‌زنيم‌ آن‌ هم‌ آن‌ چيزی‌ است‌ كه‌ مربوط‌ به‌ دلمان‌ و خواسته‌ها و نيازهايمان‌ است. مجبوريم‌ يک‌ واكنش‌ ديگر به‌ خرج‌ بدهيم. از چيزهايی‌ بگوييم‌ كه‌ از آن‌ دور نيستيم‌ و آن‌ مسائل‌ اجتماعی‌‌مان‌ است.

خانم‌ ايلياتی، ببينيد مردم‌ عادی‌ و زنان‌ عادی‌ ما نمی‌‌توانند از اين‌ چيزها حرف‌ بزنند به‌ همان‌ دلايلي‌ كه‌ شما گفتيد. روشنفكرهای‌ ما نمی‌‌توانند حرف‌ بزنند به‌ اين‌ دلايلی‌ كه‌ شما گفتيد بنابراين‌ اين‌ داستان‌ همچنان‌ ادامه‌ خواهد داشت‌ و ديگر اصلاً نويسنده‌ ايراني‌ اگر چنين‌ تعهدی‌ را برای‌ خودش‌ قائل‌ نيست‌ كه‌ از اين‌ قضايا بنويسد و در مقابل‌ اين‌ ديكتاتوری مردسالاری‌ بايستد آن‌ وقت‌ ديگر چيزی‌ به‌ عنوان‌ جنبش‌ فيمينيستی‌ منتفی‌ است، نه؟

ما دو نگاه‌ داريم: يكی‌ اينكه‌ دغدغه‌های‌ فيمينيستی‌ داريم‌ و درباره‌ی‌ ادبيات‌ فيمينيستی‌ كار می‌‌كنيم‌ خيلی‌‌ از زنها هم‌ مقاله‌ می‌‌نويسند و مسير خودشان‌ را می‌‌نويسند .نويسنده‌ زن‌ ايرانی‌ اولاً رسالتی ندارد. هيچ‌ نويسنده‌ای‌ تعهدی‌ ندارد مگر به‌ ادبيات، يعنی‌ ادبيات‌ در واقع‌ آن‌ چيز برجسته‌ای‌ است‌ كه‌ روی آن‌ فكر می‌‌كند و تأثيری را‌ كه‌ ادبيات‌ بر زندگی‌‌اش‌ دارد، نمايش‌ می‌‌دهد. حالا مهم‌ نيست‌ كه‌ با كدام‌ زاويه‌ی‌ ديد می‌‌نويسد، الان‌ هم‌ كم‌ نيست‌ آثاری‌ كه‌ در آن‌ زن‌ خودش‌ را بروز و نمايش‌ می‌‌دهد. مثلاً در «سارای همه» فرشته‌ احمدی‌ داستان‌ كوتاه‌ بسيار درخشانی‌ خواندم‌ كه‌ زنی‌ وقتی‌ مردش‌ به‌ او خيانت‌ می‌‌كند زن‌ هم‌ در فكرش‌ به‌ او خيانت‌ می‌‌كند. همه‌اش‌ قرار نيست‌ اجتماعی‌ باشد .بخصوص‌ اینکه نگاه‌ زن‌ ايرانی‌ نگاه‌ ايدئولوژی‌زده‌ نيست. او دارد آنچه‌ را كه در دور و برش‌ اتفاق‌ می‌‌افتد، می‌‌گويد. ما شهلا پروين‌روح‌ را داريم، فرخنده‌ آقايی‌ را داريم.


خوشبختانه‌ ايدئولوژيك‌ نگاه‌ نمی‌‌كنيم‌ اما وقتی‌ زنان‌ ما به‌ خودشان‌ اين‌ جسارت‌ را می‌‌دهند كه‌ راجع‌ به‌ خيانت‌ زن‌ها هم‌ بنويسند در روايتی كه‌ از خيانت‌ زنان‌ دارند عمدتاً زنان‌ واكنش‌ نشان‌ می‌‌دهند به‌ خيانت‌ مردان.‌ آيا هميشه‌ زن‌ها آنقدر خوب‌اند كه‌ هيچ‌گاه‌ ابتدا به‌ ساكن‌ خيانت‌ نمی‌‌كنند؟ (بگذريم‌ كه‌ كلمه‌ی‌ خيانت‌ را مثبت‌ و منفی‌ محسوب‌ كنيم‌) چرا خيانت‌ زنان‌ هميشه‌ واكنشی ديده‌ می‌‌شود؟ چرا خيانت‌ مردان‌ هميشه‌ ابتدا به‌ ساكن‌ و بدون‌ علت‌ است؟

ببينيد، من‌ اين‌ را تقريباً می‌‌پذيرم‌ كه‌ راجع‌ به‌ خيانت‌ زنان‌ كمتر داد سخن‌ داده‌ شده‌، بخصوص‌ در ادبيات‌ زنانه‌ و دليل‌ آن‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ باز هم‌ به‌ جنس‌ زن‌ ظلم‌ شده‌ طبعاً خودش‌ را مبرا می‌‌داند. يعنی‌ نگاه‌اش‌ نگاه‌ خاكستری‌ نيست. يا سياه‌ می‌‌بيند يا سفيد. اما اگر بپذيريم‌ كه‌ در جامعه‌‌ی مردسالار زندگی می‌‌كنيم‌ كه‌ زن‌ را ناديده‌ گرفتند حتی‌ نويسندگان‌ مهاجر ما كه‌ به‌ ظاهر وقتی‌ از ايران‌ رفتند و اصلاً هيچ‌ تعارض‌ هم‌ در اين‌ مورد ظاهراً نباید می‌داشتند هيچ‌ كار نتوانستند بكنند. يك‌ مقداری‌ اوايل‌ به‌ قول‌ معروف‌ جوگير شدند و به‌ دنبال‌ سوژه‌های‌ جسورانه‌ی‌ تن‌ و زنانگی‌ رفتند و مسائل‌ را خاكستری‌ ديدند و از خودشان‌ هم‌ حرف‌ زدند اما آنها‌ هم‌ با همين‌ رنگ‌ و با همين‌ جامعه‌ی‌ مردسالار زندگی‌ می‌‌كنند. در پيرامونشان‌ و هم‌جنس‌شان‌ (نه‌ به‌ معنای‌ جنسيت)‌ با آدمهايی‌ كه‌ هم‌زبان‌ هستند دارند زندگی‌ می‌‌كنند. من‌ باز هم‌ به‌ جواب‌ شما نمی‌‌دانم‌ نزديک‌ شدم‌ يا نه. زن‌ ايرانی‌ به‌ ناچار مجبور است‌ مثل‌ لاک‌پشت‌ عمل‌ كند و تن‌ نرمش‌ را درون‌ يک‌ قالب‌ سفت‌ ببرد كه‌ كمتر ضربه‌ و آسيب‌ ببيند. وقتی هنوز ما به خيانت‌ و به‌ تن‌مان‌ نپرداختيم‌ و مسائل‌ جنسی‌‌مان‌ را بروز نداديم، اين‌ قدر داريم‌ آسيب‌ می‌‌بينيم‌. اگر قرار باشد اين‌ را هم‌ عنوان‌ كنيم‌ ديگر واقعاً زندگی‌ برای‌ نويسنده‌ی‌ زن‌ سخت‌ است. مقداری‌ مجبوريم‌ با احتياط‌ برخورد كنيم. اين‌ طور به‌ نظر من‌ می‌‌رسد. من‌ امسال‌ آثار زنان‌ ايران‌ را خواندم. اكثراً به‌ حس‌های‌ زنانه‌ پرداخته‌ شده‌ ولی‌ باز نشده‌ چرا؟ برای اينكه‌ لطمه‌ می‌‌بينند و بعدها بايد جواب‌ پس‌ بدهند. من‌ اين‌طور فكر می‌‌كنم.

خانم‌ ايلياتی‌ هر چيزی‌ يك‌ هزينه‌ای‌ دارد و ادبيات‌ هم‌ هزينه‌ی‌ خودش‌ را دارد. قبول‌ داريد؟

بله.

بنابراين‌ نويسنده‌های‌ زن‌ بايد اين‌ هزينه‌ را بپردازند؟

درست‌ است.

شما می‌‌گوييد كه‌ هيچ‌ تعهدی‌ برای‌ نويسنده‌ قائل‌ نيستيد.

من‌ تعهدی‌ به‌ آن‌ معنا قائل‌ نيستم. نه، فقط‌ تعهد به‌ ادبيات‌ است‌ كه‌ متن‌ نويسنده‌ چگونه‌ ادبی‌ باشد.

ولي‌ شما كه‌ داريد روايت‌ می‌‌كنيد نويسنده‌ را به‌ نوعی‌ در اجتماع‌ برديد كه‌ تعهد ديگری‌ برايش‌ قائل‌ شديد و آن‌ اينكه‌ وارد يك‌سری‌ حريم‌ها نشود.

مثلاً چه‌ حريم‌هايی‌ قائل‌ شدم؟

شما الان‌ گفتيد زن‌ ايرانی‌ نمی‌‌تواند از تن‌ و جنسيت‌ و خيانت‌ زن‌ بنويسد به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ جامعه‌ پس‌ می‌‌زند و راجع‌ به‌ آن‌ چه‌ خواهد گفت. اين‌ خارج‌ از ادبيات‌ است. يعنی شما دليلی‌ كه‌ برای‌ نوشتن‌ می‌‌آوريد خارج‌ از ادبيات‌ است‌ در حالی‌ كه‌ شما می‌‌گوييد به‌ ادبيات‌ فكر می‌‌كنيد. اگر صرفاً به‌ ادبيات‌ فكر می‌‌كنيد و تعهد اجتماعی نداريد بنابراين‌ فكر نمی‌‌كنم‌ اين‌ محدوديت‌ها توجيهی داشته‌ باشد.

نويسنده‌ ،چه‌ زن‌ ايرانی‌ چه‌ مرد فرقی‌ نمی‌‌كند، تحت‌ تأثير محيط‌ش‌ می‌‌نويسد. آن‌ وقت‌ آن‌ زاويه‌ ديدش‌ است‌. من‌ نمی‌‌خواهم‌ بگويم‌ كه‌ ادبيات‌ زنانه‌ داريم‌ و نمی‌‌خواهم‌ وارد اين‌ حوزه‌ بشوم‌ نه‌ فرصتش‌ هست‌ نه‌ ضرورتی دارد، ولی‌ زن‌ دارد از زن‌ می‌‌نويسد همچنان‌ كه‌ مردها از مرد می‌‌نويسند. همچنان‌ كه‌ شما آثار مردهای‌ ايرانی‌ را می‌‌بينيد كه‌ در آنها به‌ زن‌ چه‌ نگاهی‌‌ دارند. زن‌ چه‌ مقامی‌ دارد، چه‌ جايگاهی‌ دارد زن‌ را چقدر ويران‌ و خراب‌ می‌‌كنند.

شما واقعاً اين‌جوری‌ نگاه‌ می‌‌كنيد؟

من‌ تصورم‌ از اكثر كارهايی‌ كه‌ می‌‌خوانم‌ اين‌ است‌ كه‌ زن‌ همچنان‌ در پستو است. حتی‌ در ادبيات‌ خودمان‌ از جمله‌ در بوف‌ كور هم‌ زن‌ اين‌طور ديده‌ شده‌ يا لكاته‌ است‌ يا اثيری‌ است. در آثار گلشيری و سناپور اين‌ نگاه‌ به‌ زن‌ هست. در همه‌ی‌ اينها هست‌ و نمی‌‌توانيم‌ آن‌ را ناديده‌ بگيريم. به‌ فرض‌ حال‌ كه‌ زن‌ می‌‌آيد از خيانتی‌ كه‌ به‌ او می‌‌شود و واقعاً هم‌ می‌‌شود می‌‌نويسد. مگر هوو نمی‌‌آورند؟ مگر مردها معشوقه‌ نمی‌‌آورند؟ مگر يک زن‌ نويسنده‌ نبايد اينها را بازتاب‌ بدهد در كارهايش؟

مگر در همه‌ دنيا مردها معشوقه‌ نمی‌‌گيرند؟ مگر فقط در ایران این اتفاق می‌افتد؟

مردها معشوقه‌ می‌‌گيرند، نمی‌‌گويم‌ صددرصد. ولی ادبيات‌ كارش‌ چيست؟ ادبيات‌ كارش‌ اكساجوره‌ كردن‌ است. ادبيات‌ يک‌ چيز را می‌‌گيرد بزرگش‌ می‌‌كند و نمايش‌اش‌ می‌‌دهد حس‌ دراماتيک‌ به‌ آن‌ می‌‌دهد.

شما فكر می‌‌كنيد در جامعه‌ی‌ ما الان‌ زنان‌ معشوق‌ نمی‌‌گيرند؟

چرا نمی‌‌گيرند. حتماً می‌‌گيرند.

در سالهای اخير خيلی‌ زياد شده.

احتمالاً اين‌ اتفاق‌ هم‌ دارد می‌‌افتد.

بازتاب‌اش‌ كجاست؟

حتماً بايد زن‌ نويسنده‌ اينها را در آثارش‌ برجسته‌ كند؟ هنوز حق‌ خودش‌ را زن‌ ايرانی نويسنده‌ نگرفته.

از كی؟

از اجتماع، از جامعه‌ی‌ مردسالار هنوز حق‌ خودش‌ را نگرفته‌ بگذاريد حق‌ خودش‌ را بگيرد و مساوی بشود آن‌ وقت‌ مقداری‌ آرام‌تر نگاه‌ می‌‌كند. به‌ نظر من‌ اول‌ بايد حق‌اش‌ را به‌ او بدهند و بداند در كجا قرار دارد و چه‌ كار می‌‌كند بعد خيلی‌ خب‌ آن‌ هم‌ دغدغه‌اش‌ است‌ ولی‌ ما همه‌ آثار زنان‌ ايرانی‌ را نخوانده‌ايم. شايد داستانهايی‌ وجود داشته‌ باشد كه‌ طی‌ اين‌ سالها به‌ اين‌ معضل‌ هم‌ نگاه‌ كرده‌ باشد كه‌ آيا زن‌ هم‌ می‌‌تواند خيانت‌ كند و به‌ مرداش‌ ظلم‌ كند. من‌ خيلی‌ نخواندم‌ و نمی‌‌دانم، شما كه‌ خوانديد می‌‌توانيد نمونه‌هايی‌ بياوريد تا با هم‌ راجع‌ به‌ آن‌ صحبت‌ كنيم، ولی‌ به‌ هر حال‌ من‌ فكر می‌‌كنم‌ چون‌ به‌ زن‌ ايرانی‌ ظلم‌ شده‌ و نويسنده‌ و تواناست، اول‌ بايد دلش‌ را از اتفاقاتی‌ كه‌ به‌ هر حال‌ در ناخودآگاه‌ جنبی‌‌اش‌ بر او حكم‌ می‌‌كند خالی‌‌ كند بعد آن‌ موقع‌ می‌‌تواند نگاه‌ خاكستری‌ داشته‌ باشد.

نظرهای خوانندگان

خانم الياتی به چه حکمت نابی دست يافتند! مثل اينکه در عمرشان هنوز اصطلاح "خودسانسوزی" را نشنيده اند. خانم عزيز بدون "خوسانسوری" - يا آنگونه که آقای پور محسن عنوان زده اند "‌خودمان خودمان را سانسور می‌کنیم" - مگر کتابی در ايران می تواند منتشر شود؟! معلوم است که "‌خودمان خودمان را سانسور می‌کنیم"، وگرنه تمام نويسندگان و حتی مترجمان ايرانی بايد بروند و مشغول مکيدن سماق بشوند.

-- مهدی ، Jun 8, 2007 در ساعت 08:58 PM

خانم ميترا الياتي جدا از نظرات درستش درباره ستم مضاعف به زنان و لزوم چيرگي بر اين ستمها، اما هنوز همانقدر اسير ديسکورس سنتي و بازي سنتي زن و مرد ايرانيست که متوجه نمي شود، خود گفتن اينکه زن مظلوم است و مورد ظلم واقع شده است، تکرار همان بازي سنتي خير/شري،سياه/سفيدي، ظالم/مظلومي و ماندن در ديسکورس کهن و بازتوليد آن است.متاسفانه به خاطر عدم رشد روشنگري جنسي در ايران و از طرف ديگر عدم توجه اين نويسندگان زن و مرد به نوشته هاي تخصصي در باب معضلات جنسي و شناخت بهتر درون خويش و جامعه شان،در نهايت اکثر نوشته هاشون دچار يک حالت بنيادين سنتي خير/شري و تکرار بازي ظالم/مظلوميست. مشکل اما اين است که تا از اين بازي کامل بيرون نيايي و قادر به ديدن چندلايه مفاهيم زن و مرد و قادر به ديدن پيوند ميان اين مفاهيم نباشي،بناچار توليد سنت مي کني،حتي وقتي نظر مدرن داري. زيرا بقول فوک مفاهيم زن/مرد، عاقل/ديوانه در يک ديسکورس مدرن يا سنتي به شکل کودکان سيامزي به يکديگر وابسته اند و بدون هم وجود ندارند. يعني مرد سنتي،زن سنتي مي طلبد و مي زايد و برعکس. اينگونه نيز خانم الياتي قادر به ديدن اين حالت و بازي چندلايه و چندنقشي ميان زن و مرد ايران نيست که همديگر را تکميل مي کند. زن ايراني تنها ظلم نمي بيند،بلکه او به عنوان مادر مقدس و يا زن اثيري حاکم بر خانواده و جامعه و نيز بر جان و روان مرد ايراني نيز هست. اصولا يکي از دلايل مهم عدم تحول مرد ايراني به مرد مدرن گرفتاريش در نگاه اين زن اثيري است. همانطور که براي مثال من در بحثهاي جنسي و جنسيتي ام نشان داد ه ام. زنان ايراني در کنار ستم از اين روابط سنتي سودهاي فراوان نيز مي برند وگرنه اين قدر از روابط سنتي دفاع نمي کردند. در هيچ جامعه مدرني اينقدر جهان مرد و کل جامعه زير تاثير نگاه زن و مادر نيست که جامعه ما است. طنز بزرگ زندگي اين است که انسان ايراني با فرستادن زن به اندروني،همزمان هم به او ستم کرده است و هم به خويش را اخته و اسير کرده است. زيرا حال تمام ذهنش متوجه و بدنبال نگاه اين زن در پستو پنهان است. اينگونه نيز براي مثال در داستان داش آکل، مرجان حرفي نمي زند،اما تمام کتاب تحت تاثير نگاه مرجان است و او بازيگر اصليست و داش آکل گرفتار اين نگاهست و نيز گرفتار سنت خويش. از اينرو داش آکل در واقع يک مرد اخته شده است. اصولا همانطور که من در نقدهايم مطرح کرده ام،جامعه ايراني که يک جامعه پدرسالاري/مادر محوريست که در کنار ستم مضاعف بر زنان،همزمان هم زنانگي و هم مردانگي سرکوب ميشود. به اينخاطر در فرهنگ ما نه مارکوپولويي بوجود مي آيد و نه دکارتي ويا خرد و قدرت مردانه و يا کازانوايي. زيرا مردانگي اينجا شکسته و اخته شده است. متاسفانه اکثر نويسندگان از اين موضوعات مهم بي اطلاع هستند و بناچار بازتوليد سنت و بازي خير/شري مي کنند. کاشکي لااقل به بحثهاي متخصصاني چون ما توجه کنند. فقط براي مثال يکي از مقالات مربوط به اين بحث را که از چندسال پيش است،اينجا مي زنم،تا دوستان ببينند،فاصله از کجا تا کجاست.
http://www.asre-nou.net/1384/ordibehesht/14/m-kavosh6.html

-- داريوش برادري ، Jun 9, 2007 در ساعت 08:58 PM

من معتقدم همین نگاه تفکیکی به مساله نشان از نگاه نابرابر دارد... یعنی زنها باید حق زنها رو بگیرند و مردها حق مردها را؟ یعنی این واقعا در حد یه دعوای صنفی است که هرکی بیشتر حقوق را کشید طرف خودش بردنده است؟ تا وقتی نگاه انسانی صرف بر انسان و نمود آن در ادبیات حاکم نشه امیدی به نجات از آپارتاید جنسی نیست

-- دن سیفون ، Jun 9, 2007 در ساعت 08:58 PM

خانم الیاتی مشکل زنان ایرانی خیانت مردانشان نیست . چرا نمی چسبید به مشکلات اساسی تر و دیگر جنبه های مرد سالارانه قضیه ؟ تو این هیر و ویر بی هویتی انسان در جامعه ایرانی زنها باید بدنبال مرد وفادار بگردند ؟
ما میگیم نره . تو میگی بدوش

-- سلمان از اصفهان ، Jun 10, 2007 در ساعت 08:58 PM

برای کامل شدن گفت‌وگوی بالا، خوشحال می‌شوم اگر به مطلب: «خودسانسوری و نوشتار زنانه» - از همین قلم- که روی سایت جن و پری است لینک دهید. http://www.jenopari.com
/article.aspx?id=116
سپاسگزارم

-- میترا الیاتی ، Jun 10, 2007 در ساعت 08:58 PM

سرکار خانم الیاتی! چرا نویسندگان ما علی الخصوص نویسندگان زن به در مورد دختران کم سن و سالی که در جامعه ما قربانی ندانم کاری خانواده های خودشان می شوند و در سن پائین با شخصی که هیچ علاقه ای به وی ندارند مجبور به ازدواج می شوند و هیچگاه طعم عشق یا لااقل دوست داشتن را نمی چشند ، چیزی نوشته نمی شود. آیا این زنان حق زندگی و دیدن محبت از سوی کسی که واقعا دوستش داشته باشند را ندارند؟ اگر پس از ازدواج عشق به سراغشان بیاید و عاشق شوند تکلیف چیست؟ آیا بایستی انگ خیانت به آنها زده شود یا ...؟؟؟؟

-- سیاوش صبا ، Jun 10, 2007 در ساعت 08:58 PM

خانم الیاتی عزیز از جانب چه کسانی احساس عدم امنیت می کنند، که این چنین مضطرب و نا امن حرف می زنند، منکرات چی ها، چاقوکشها یا نویسندگان مردا؟! آیا فکر نمی کنید اگر نویسندگان مرد (آنها که نام برده اند و یا نبرده اند) هنوز با تساوی زنان ( بخصوص در اروتیسم برابر) مشکل دارند، به خاطر این است که در تمام طول زندگیشان کمتر زن جسوری دیده اند که هم با حقوق خودش (از نظر جنسی) آشنایی درست داشته باشد و هم شجاعانه آن را بیان کند؟!
اگر نویسندگان ( یعنی کسانی که به گمانم قلم برداشته اند تا همین چیزها را بگویند) فاقد شجاعت و جسارت لازم باشند، که حتی در جمع خودشان صراحتن نظر شان را در این گونه موارد بیان کنند ، از دیگران چه انتظاری باید داشت ؟! یک سئوال صادقانه و فرساینده هم از ایشان و بقیه ی نویسندگان و همکاران عزیزم دارم، حالا خدا وکیلی در داستان نویسی امروز ما فرم مهمتر است یا محتوا؟!

-- علی رضا مجابی ، Jun 11, 2007 در ساعت 08:58 PM

سلام

به گمانم ایران تنها کشوری است که در آن مردها کباده ی فمینیسم را بر دوش می کشند و برایش سینه می زنند و زنان ایرانی باید خیلی خوش به حال شان باشد که این همه مرد خطی مشی شان را قبول دارند و برای شان سینه چاک می کنند. مشت نمونه ی خروار است توی همین کامنت ها ببینید که چند تا مرد از زوایای مختلف از حقوق زن ها دفاع می کنند.
آیا این یک جور ژیگولیسم است که مد شده ؟
آیا با تظاهر به فمینیسم می شود مخ های بیشتری را ترید و پس از چند بار مصرف از "بدن نرم" این گونه لاک پشت ها رهای شان نمود؟
آیا در طول تاریخ هیچ زنی به مردش حیانت نمی کرد؟ خوب است که ادبیات ما پر است از مثال های هر دوی این قضایا!
آیا تبرئه ی زنی که خیانت می کند و در نظر گرفتن آن به عنوان واکنش به مردسالاری پیرامونش خیلی کار فرهنگی و مفیدی است؟
آیا زن های نویسنده ی این مملکت اگر 2000 نفر معشوق داشته باشند مشکل شان به امید خدا حل است و دیگر به اسلام گیر نمی دهند که چرا داشتن چهار تا زن را کافی دانسته است؟
آیا اصلا شما دختری را در ایران می شناسید که بیشتر از یک دوست پسر داشته باشد؟
آیا فرزندان دختر را در جامعه ی یاران زنده به گور می کنند؟
جواب همه ی سوال های بالا "بله" است!
می گوئید نه؟ آثار نویسندگان زن ایران را بخوانید.

-- jتوماج رحمتی ، Jun 11, 2007 در ساعت 08:58 PM

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)





از دست ندهید


زینب پیغمبرزاده از زندان می‌گوید

عاقبت ترس از یک نژاد یا ایده ایدئولوژی‌ست!

«...می‌گویی آب...» به‌روایت نویسنده

گپی با با خالق "جوکر"

زندگی دیجیتال ما ایرانی‌ها