<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">
















































































<channel>
<title>Radio Zamaneh</title>
<link>http://zamaaneh.com/</link>
<copyright>Copyright2010</copyright>
<itunes:subtitle>A radio that learns from blogs</itunes:subtitle>
<itunes:author>Radio Zamaneh</itunes:author>
<itunes:summary>Zamaneh is a radio channel operating in Netherlands and broadcast via the Internet , shortwave radio and digital satellite.</itunes:summary>
<itunes:owner>
<itunes:name>Radio Zamaneh</itunes:name>
<itunes:email>contact@radiozamaneh.com</itunes:email>
</itunes:owner>
<itunes:image href="http://radiozamaneh.com/images-new/section4_65.gif" />
<itunes:category text="International">
<itunes:category text="Persian"/>
<itunes:category text="Iran"/>
</itunes:category>
<description></description>
<language>en</language>
<lastBuildDate></lastBuildDate>
<generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
 
<item>
<title>«جُوق‌جُوق و ذکر خنجر؛ در موسیقی ترکمن»</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>در این روزهای پایانی سال؛ آخرین برنامه‌ی موسیقی مقامی ترکمن را خدمت‌تان تقدیم می‌کنیم.</p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2010/20100318_Minoo_Saberi_Torkman10_DowlatMohamadAzadi.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>همان‌طور که در آغاز هم گفته بودم بدون ‌شک؛ ساخت این نوع برنامه‌ها کم و کاستی‌هایی دارد که امیدوارم بر من ببخشایید و آن‌را به حساب بضاعت کم من بگذارید.</p>

<p>موسیقی نواحی میهن‌مان هر یک به اقیانوسی می‌مانند که خوب است هر کسی به فراخور حال خودش و امکانات‌اش پیاله‌ای، جرعه‌ای و یا قطره‌ای از آن بنوشد. </p>

<p>قراراست در این برنامه با گروه موسیقی «دولت‌محمد آزادی» بیشتر آشنا شویم؛ اما پیش از آن به نکاتی اشاره می‌کنم که هریک بخشی از موسیقی ترکمن هستند و ما به آن‌ها نپرداخته‌ایم.</p>

<p><strong>جُوق‌جُوق</strong></p>

<p>یکی از تکنیک‌های مهمی که خواننده‌های ترکمن در حین خواندن از آن استفاده می‌کنند «جُوق‌جُوق» است.<br />
 می‌توان گفت جُوق‌جُوق غلت‌ها و تحریرهای خاصی است که خواننده‌ی ترکمن در حین اجرا از آن استفاده می‌کند. نحوه‌ی‌چگونگی اجرای جُوق‌جُوق میزان مهارت خواننده را نشان می‌دهد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Torkaman-pic-01.JPG' /><br/>
<small><small>تعدادی از اعضاء گروه موسیقی دولت‌محمد آزادی</small></small>


</p>

<p>روایت است که می‌گویند زمانی «بخشی» ترکمنی سوار بر اسب  از بیابانی عبور می‌کرده. در طول راه به چشمه‌ای برمی‌خورد.</p>

<p>بخشی کنار چشمه رفته و اسب‌اش را سیراب می‌کند.  وقتی برای ادامه‌ی راه سوار بر اسب می‌شود، «دوتار»ش را در دست می‌گیرد. همین‌طور که اسب یورتمه می‌رفته بخشی هم دوتار می‌زده و آواز می‌خوانده.</p>

<p>کسانی که اسب سواری کرده‌اند می‌دانند که اسب بعد از خوردن آب وقتی یورتمه می‌رود؛ صدایی از جابه‌جا شدن آب در شکم اسب حس می‌شود. ترکمن‌ها به این صدا «جُوق‌جُوق» می‌گویند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Torkaman-pic-02.JPG' /><br/>
<small><small>از راست به چپ مجید تکه، حمید تکه، عیدمحمد برداره</small></small>


</p>

<p>بخشی احساس می‌کند که  صدای جوق‌جوق شکم اسب از ریتم خاصی پیروی می‌کند و همراه با آن صدا؛ بخشی هم دوتار می‌نوازد و هم خواندن‌اش را بر حسب صدای جوق‌جوق تنظیم می‌کند. از آن پس جوق‌جوق در بین خواننده‌های ترکمن مرسوم می‌شود.</p>

<p>اما این‌که جوق‌حوق در چه جاهایی مورد استفاده قرار می‌گیرد دو نکته برای آن بازگو می‌کنند.</p>

<p>در مواردی که نیاز است در مراسمی؛ حالا به هر دلیلی؛ بیت‌هایی از شعر خوانده نشود؛ و به‌عبارتی قسمتی از ترانه سانسور شود خواننده به جوق‌جوق متوصل می‌شود. و باز می‌گویند جوق‌جوق در واقع حالت گریه و ناله‌ای را دارد که خواننده در حین خواندن برای بیان احساس‌اش استفاده می‌کند.</p>

<p><strong>«ذکر خنجره» یا «پُرخوانی»</strong></p>

<p>ذکر خنجر یکی از آئین‌های قدیمی ترکمن است که پیش از ظهور دین اسلام، توسط «شامان»ها یا «شَمن»ها اجرا می‌شده است. به‌این صورت که چند نفر؛ که حتما باید تعدادشان فرد باشد و از پنج نفر هم بیشتر باشند؛ حلقه‌ای را درست می‌کنند؛ در گذشته در میان این حلقه آتش هم برپا می‌کرده‌اند؛ و معمولآ برای آماده شدن و رفتن به میدان جنگ آن‌را اجرا می‌کرده‌اند.</p>

<p>شمن دوتار می‌زده و اشعار حماسی یا عرفانی می‌خوانده. کلماتی هم توسط گروهی که حلقه زده‌اند به‌صورت ریتمیک خوانده می‌شده.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Torkaman-pic-05.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>البته برای موسیقی درمانی هم از ذکر خنجر استفاده می‌شده که هنوز هم کماکان تعداد انگشت شماری هستند که چنین مراسمی را اجرا می‌کنند.</p>

<p>امروزه در اکثر موارد به‌جا آوردن آئین ذکر خنجر حالت نمایشی دارد که در جشن‌واره‌ها و مراسم برای زنده نگاه‌داشتن این آئین اجرا می‌شود.</p>

<p>ذکر خنجر و پرخوانی هم با نواختن دوتار همراه بوده و هست و هم بی آلت موسیقی برگزار می‌شود.</p>

<p>بعد از ظهور دین اسلام «شمن»‌ها جای خود را به «پُرخوان»‌ها را داده‌‌اند. روایت است که می‌گویند «پرخوان» شاید «پری‌خوانی» باشد؛ چون معتقدند پرخوان‌ها با جن و پری ارتباط برقرار می‌کنند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Torkaman-pic-04.JPG' /><br/>
<small><small>از راست به چپ سولماز تکه، سولگون تکه، جرن تکه و آی‌سونا گوکلانی؛ عکس‌ها، مینو صابری، زمانه</small></small>


</p>

<p><strong>گروه موسیقی «دولت‌محمد آزادی»</strong></p>

<p>لازم می‌دانم بگویم؛ خانواده‌ی «تِکه» انصافآ همراهان خوبی برای من بودند تا بتوانم بخشی از این برنامه‌ها را تهیه کنم. ضمن تشکر از این خانواده‌ی هنرمند؛ به معرفی تعدادی از اعضاء گروه موسیقی دولت‌محمد آزادی می‌پردازم.</p>

<p>ما در طی برنامه‌هایی که تا کنون داشتیم از هنرنمایی این گروه  زیاد شنیده‌ایم. گروه موسیقی دولت‌محمد آزادی؛ به سرپرستی مجید تکه از 18 نوازنده و خواننده تشکیل شده است.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Torkaman-pic-03.JPG' /><br/>
<small><small>حمید تکه</small></small>


</p>

<p>«مجید تکه» بخشی نام‌دار ترکمن دوتار می‌نوازد. با مجید تکه در برنامه‌های قبل آشنا شده‌ایم و از صحبت‌های‌شان در چند برنامه استفاده کردیم.</p>

<p>«عیدمحمد بَرداره» کمانچه‌نوازی این گروه را بر عهده دارد. عیدمحمد از کمانچه‌نوازان نامی ترکمن می‌باشد.</p>

<p>سولماز تکه، فرزند مجید تکه، هم دوتار می‌نوازد؛ هم زنبورک می‌زند و هم به همراه گروه آواز می‌خواند.<br />
جرن تکه و سولگون تکه هم که باز از فرزندان مجید تکه هستند در این گروه هم زنبورک می‌زنند و هم دوتار می‌نوازند و با گروه هم‌خوانی می‌کنند.</p>

<p>«آی‌سونا گوکلانی» یکی از زنان گروه موسیقی دولت‌محمد آزادی است که دوتار می‌نوازد. «حمید تکه» نوجوان هنرمند ترکمن هم خواننده‌ی این گروه است و هم دوتارنواز است. حمید تکه تا کنون در چند جشنواره، مقام نخست خوانندگی را در بخش نوجوانان کسب کرده است. حمید تکه 13 ساله؛ پسر مجید تکه هست.</p>

<p>اکثر اعضاء گروه موسیقی دولت‌محمد آزادی از جمله مجید تکه؛ ساکن شهرستان گنبد کاووس هستند.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>








<hr /><span style="font-size: 12px;">
<b>در همین زمینه:</b><br>
• <a target="_blank" href='http://zamaaneh.com/saberi/2010/01/post_94.html'>هر قوم یک «تاج» دارد؛ ترکمن دو تاج</a><br></span>







<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='http://zamaaneh.com/saberi/2010/01/post_96.html'>«موسیقی ترکمن تصویری است»</a><br></span>






<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='http://zamaaneh.com/saberi/2010/01/post_98.html'>«این نی مانند انسان حرف می‌زند»</a><br></span>






<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='http://zamaaneh.com/saberi/2010/02/post_100.html'>«دختران ترکمن بوسیله‌ی زنبورک با هم حرف می‌زدند»</a><br></span>






<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='http://zamaaneh.com/saberi/2010/02/post_102.html'>لآله؛ ناله‌ی دل‌خراش دختر ترکمن</a><br></span>






<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='http://zamaaneh.com/saberi/2010/02/post_107.html'>سولماز؛ اولین زن سرپرست گروه موسیقی ترکمن</a><br></span>






<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='http://zamaaneh.com/saberi/2010/03/post_111.html'>«نی‌نواز تحت تاثیر صدای‌ام بی‌هوش شد»</a><br></span>



</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/saberi/2010/03/post_113.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/saberi/2010/03/post_113.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی نواحی ایران</category>


<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 22:39:11 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>بوی عیدی، بوی توپ و آرزوهای سال نو</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>بوی عیدی بوی توپ، بوی کاغذ رنگی...<br />و هزار چیز دیگر که انسان را به کودکی‌هایش می‌برد.</p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2010/20100319_ardavan_booye_eydee.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>شب عید برای من همیشه یادآور خاطرات کودکی‌ام بوده است. روزهای آخر که منتظر تحویل سالی، مامان بزرگ‌ها مشغول شستن و پهن‌کردن لباس‌ها هستند و مادرها قالی و قالیچه می‌شویند. وقتی رنگ‌های قالی کچ می‌کند و سمت چاهک آب می‌رود، تو در این سرمای نیم‌بند، کنار شکوفه‌های خوش‌رنگ گلابی توی حیاط نشسته‌ای و با نگاه‌کردن به تمام این‌ها با خود میگویی: «عید داره میادا، عید داره میاد.»</p>

<p>همیشه شب‌های آخر سال، نمی‌دانم چرا ولی برای من به جای خوشحالی غم دارد. با خودت میگویی از دست‌دادن یک سال و یک روز دیگر از زندگی شاید تو را پیرتر می‌کند. درست برعکس روزهای کودکی، که از درس و مشق خلاص می‌شدم و معلم به اندازه دو کتاب مشق می‌گفت. تو هم با خود می‌گفتی: «ولش کن، وقت زیاده، ۱۷-۱۸روز تعطیلیم». این روزها مثل برق و باد می‌گذشت و تو به روی خودت نمی‌آوردی. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/bouye_eid_mohammad_vaezi_de.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>پول‌های عیدی، ۱۰ تومانی و ۵ تومانی‌ها، لحظه‌ی تحویل سال... .<br />
همه‌ی این‌ها خاطره بود و تو با خود می‌گویی آدم‌ها با بزرگ‌شدنشان از همه این‌ها دور می‌شوند. انگار عید دیگر رنگ و لعاب قدیم را ندارد.</p>

<p>آدم‌ها، ریز و درشت همگی آرزو دارند. شب عید بهانه است و همه می‌خواهند از آرزوهایشان بگویند. از این بگویند که خوشحال‌اند و هنوز آرزویی دارند.</p>

<p>راستی<br />آدم با آرزو زنده است، نه؟</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/radioblog/2010/03/post_402.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/radioblog/2010/03/post_402.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه‌های ویژه</category>


<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 22:31:11 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>جست‌وجوی خدا در هیاهو</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong><small>قاضی ربیحاوی در آبادان متولد شده است. فعالیت ادبی خود را از سال ۱۳۵۸ با نوشتن قصه‌هایی برای کودکان آغاز کرد. در سال ۱۳۶۲ به حلقه‌ی سربسته‌ای پیوست که در رأس آن هوشنگ گلشیری قرار داشت. گزیده‌های «هشت داستان»، «کنیزو و چند داستان دیگر» و «پاگرد سوم» حاصل یک همکاری دوساله با این حلقه‌ی ادبی بود که میان اهل قلم به جلسه‌های «پنجشنبه» شهرت داشت. ازین سه گزیده، دو کتاب «کنیزو و چند داستان دیگر» و «پاگرد سوم» خمیر شد و هرگز نشر نیافت. قاضی ربیحاوی از سال ۱۳۴۶ به فیلمنامه‌نویسی روی آورد و سرانجام در سال ۱۳۷۴ به لندن مهاجرت کرد. از ربیحاوی در ایران مجموعه داستان «ازین مکان» و رمان «گیسو» و در لندن از او مجموعه داستان «چهار فصل ایرانی» و رمان «لبخند مریم» منتشر شده است. رمان «پسران عشق»، اثر دیگری از او سال‌هاست که آماده‌ی انتشار است. اما افسوس که به خاطر بدعهدی و بداخلاقی ناشر انتشار این کتاب سه سال به تعویق افتاد. دفتر خاک با قاضی ربیحاوی پیرامون سانسور و خودسانسوری گفت و گو کرده است. در فرصتی دیگر پاره ای از رمان «پسران عشق» نیز در دفتر خاک منتشر می‌شود. فعلاً توجه شما را به گفت و گو با قاضی ربیحاوی جلب می‌کنیم:</small></strong></p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/rabihav02.jpg' /><br/>
<small><small>قاضی ربیحاوی، نویسنده، انگلستان. عکس: Gabriella Alferi</small></small>


</p>

<p><strong>آقای ربیحاوی، بعد از انقلاب و به خصوص در سال‌های اخیر عبارت خودسانسوری زیاد به‌کار برده می‌شود</strong></p>

<p>بله درست می‌گویی و دلیلش هم این هست که بازتاب وحشت‌انگیزی داشته در تمام ابعداد جامعه و به ویژه در ادبیات که بحث مورد نظر ما هست در این گفت‌و‌گو و من در مقام یک نویسنده باید بگویم عبارت خودسانسوری زننده‌ترین و پلیدترین عبارتی‌ست که تا به حال به گوشم اصابت کرده، اگرچه مقصودم این نیست هرکس خودسانسوری می‌کند زننده و پلید است، نه، زیرا این موضوعی‌ست که گریبان بسیاری از نویسندگان را در مقاطع گوناگون گرفته و می‌گیرد، و البته هم شکل‌های جورواجور دارد که بدترین و زشت‌ترین نوع این خودسانسوری در ایران به نویسنده‌ها و هنرمندان دیگر تحمیل می‌شود.</p>

<p>نویسندگانی که ناچار هستند کتاب خود را به وزارت ارشاد اسلامی (که از دید یک نویسنده مخوف‌ترین وزارت بر کره‌ی زمین است) تسلیم بکنند با این آگاهی که در آنجا قرار هست همه‌ی کلمات موجود در کتاب از زیر ذره‌بین قوی بگذرد و اگر لغتی هست که آقایان در وزارت نمی‌پسندند باید از کتاب حذف بشود، خب، همیشه این کابوس با نویسنده‌ی ایرانی هست. و او هم برای اینکه کمی از وحشت خود را در مقابله با آن وزارت کاهش بدهد اقدام به خودسانسوری می‌کند یعنی مواردی را که مطمئن هست مشکل‌ساز خواهند بود به دست خود حذف می‌کند و یا اصلاً آنها را نمی‌نویسد، حتی گاهی نویسندگان مواردی را که فقط حدس می‌زنند مشکل‌ساز می‌شوند هم حذف می‌کنند، خُب، این خیلی دردناک است برای نویسنده که بخشی از نوشته‌اش را به دست خودش بردارد بریزد توی سطل آشغال.</p>

<p><strong>فکر نمی‌کنید نویسنده با این‌کار به نوعی تسلیم می‌شود در مقابل دستگاه ممیزی؟</strong></p>

<p>خُب، چاره دیگری هم غیر از این تسلیم نیست و به قول فروغ این تسلیم دردآلود هم هست. مشکل دیگر این که یک سانسور خیلی مهم هم بین نویسنده و وزارت ارشاد هست و آن ناشر است، مقصودم این نیست که ناشرها سانسورچی هستند نه، مقصودم این است که ناشر تقریباً موارد مورد اعتراض وزارت را می‌داند و مطمئن است که بعضی از حرف‌ها و حدیث‌ها سانسور خواهند شد بنابرین او پیش از فرستادن کتاب به وزارت از نویسنده می‌خواهد که آن موارد را به اصطلاح اصلاح بکند و کتاب را قابل چاپ نماید. </p>

<p>بنابراین ناشر هم باید روی بندی راه برود که هم او را به پایین نیندازد و هم او را به سرمقصد مالی برساند. اما من خیلی به آن نویسنده‌هایی فکر می‌کنم که نمی‌خواهند با شور و تهیجات روز خیابابی نظر خواننده را جلب بکنند بلکه آنها یک جور مسایل دیگری دارند، فکر کن اگر یک نویسنده عقیده داشته باشد که تمام اشکال و ایرادات بشر در نحوه‌ی چگونگی مسایل جنسی او خلاصه می‌شود، خُب، برای رسیدن به اصل این مطلب او ناچار است صحنه‌ها و موقعیت‌های جنسی گوناگون خلق بکند، مسایل جنسی با همه سلامتی‌ها و بیماری‌هایش، اما برای نویسنده امروز ایرانی که می‌خواهد کتابش در داخل کشور چاپ بشود این موردی ممنوع است و در نتیجه غیرممکن است.</p>

<p>پس آن نویسنده ایرانی چه می‌تواند بکند غیر از اینکه خودش و افکار خودش را حتی برای خودش هم سانسور بکند، و یا آن نویسنده ایرانی که می‌خواهد در این هیاهو به دنبال خدا بگردد و درباره‌ی خدا و مذهب همان چیزهایی را بگوید و بنویسد که واقعاً و صمیمانه فکر می‌کند بدون اینکه مجبور باشد نوشته‌اش را لابلای هزار لفافه‌ی عجیب و غریب بپیچاند، خُب، خیال می‌کنی آن نویسنده می‌تواند حرف و پرسش خود را در جامعه عنوان بکند؟ البته که نه.  پس حتی مماشات با سانسور هم یعنی خود سانسوری که بزگترین بلای موجود در مقابل نویسنده امروز ایرانی است.</p>

<p><strong>شما در سال‌های دهه‌ی ۶۰ که سانسور در ایران بیداد می‌کرد، اما هنوز به این شکل نهادینه نشده بود، کتاب منتشر کردید. تجربه‌ی شما چی بود در مواجهه با آن وزارت ارشاد؟</strong></p>

<p>چه خوب که به آن دوره اشاره می‌کنی، با اینکه من چقدر متأسفم می‌شوم که به یاد می‌آورم سانسور در حکومت اسلامی از همان نخستین بهار آزادی شروع شد و در فصل‌های بعدی هم که رشد کرد و گُنده شد، منتها در سال اول و دوم روزنامه‌های کشور مورد هدف بودند و حکومت هنوز حواسش به هنر و ادبیات نبود، اصلاً هنوز چیزی در هنر و ادبیات خلق نشده بود که سانسورشدنی باشد، در آن شلوغی ایام اگر هم ادبیاتی نوشته می‌شد درباره‌ی اوضاع و احوال رژیم گذشته بود و هنوز نویسندگان به نوشتن درباره‌ی شرایط امروز خودشان نپرداخته بودند. </p>

<p>البته مقالات و مکتوبات دیگر بسیار چاپ و منتشر می‌شد اما چیزی که بتوان عبارت ادبیات بر آن گذاشت هنوز خلق نشده بود آنهم ادبیاتی که معترض باشد به نابسامانی‌های زمانه‌ی خودش، تا اینکه کانون نویسندگان ایران شروع کرد به نشر ادبیات با انتشار مجله‌های اندیشه آزاد و نامه کانون، و من هم یکی از نویسنده‌های آن نشریه‌ها بودم. </p>

<p>انتشار اندیشه آزاد ویژه حمله به دانشگاه اولین داستانهای معترض را چاپ و منتشر کرد. امروز می‌شنوم که در تهران یک ماشین حکومت به قصد کُشتن مردم از روی عده‌ای تظاهر کننده رد شده و به یاد می‌آورم که بیست و نُه سال پیش همین صحنه را من توصیف کرده‌ام  که در خیابان بغل دانشگاه اتفاق افتاد با دانشجویان معترض. مدتی بعد کانون نویسندگان ویژه نامه‌ای هم برای جنگ درآورد، هنوز فقط سه چهار ماه از شروع جنگ گذشته بود و من در آنجا داستان کوتاهی منتشر کردم با عنوان «توی دشت» که احتمالاً اولین داستان منتشر شده‌ی ضد جنگ است.</p>

<p>بعد انتشار کتاب دود جنگ بود در اوخر سال ۵۹ و بعد هم مجموعه داستان خاطرات یک سرباز در سال ۶۰جالب این بود که ناشران هنوز به حضور و به وجود وزارت ارشاد وقعی نمی‌گذاشتند. اما برای انتشار کتاب‌های بعدی مشکلات زیادی داشتم.</p>

<p>مثلاً در مورد مجموعه‌ی «از این مکان» به ما گفتند باید دو تا از داستان‌ها را دربیاورید، من و ناشرسعی کردیم مقاومت بکنیم اما بی‌نتیجه بود و کتاب به جای ده تا داستان با هشت تا داستان منتشر شد. خُب این در واقع اولین ضربه هولناک سانسور به کار شخص من بوده، در سال شاید ۶۳ و بعد از آن هم که دیگر اوضاع رو به وخامت جدی گذاشت و به قول تو سانسور نهادینه شد یعنی حالا کارمندهایی در آنجا بودند که با نویسنده شوخی نداشتند و مأمور بودند هر چه را صلاح نمی‌دانند بریزند توی آشغالدانی وزارت ارشاد، به گمانم بدترین فصل سانسور در آن دهه از سال ۶۵ به بعد بود، وضعیت آنقدر ناامیدکننده بود که من فقط می‌نوشتم و برای انتشار پیش نمی‌رفتم، ناشر تلاش کرد چاپ دوم مجموعه «از این مکان» را منتشر بکند اما موفق نشد.</p>

<p>در آن‌زمان من برای سینما داستان می‌نوشتم اما در سینما هم کاری نمی‌شد کرد، سایه‌ی سانسور همه جا بود و با چشم‌های وقیحش نگاهت می‌کرد، دلخوشی ما این بود که در خانه‌های همدیگر گرد بیاییم و آخرین داستان‌هامان را برای همدیگر بخوانیم بدون اینکه امید به چاپ آن داستان‌ها داشته باشیم، گاهی موفق می‌شدیم در مجله‌ای مثل آدینه یا دنیای سخن داستانی چاپ بکنیم آن هم با سانسور کردن بعضی از اعمال و رفتار شخصیت در جاهایی از داستان.</p>

<p>در اواخر دهه تصمیم گرفتم برای نوشته‌های تازه‌ام اجازه انتشار بگیرم، فصلی بود که ناشر نویسنده را می‌انداخت جلو که برود اجازه کتاب خود را از وزارت ارشاد بگیرد، اگر موفق می‌شدی بعد ناشر کارت را چاپ می‌کرد، در مدت شش سال برای اجازه سه تا از کتاب‌هایم تلاش می‌کردم، فقط یکی از آنها که رمان «گیسو» بود پس از چهار سال ماندن در وزارت بالاخره در سال ۷۳ اجازه انتشار گرفت اما به شرط انتشار فقط هزار نسخه. درباره‌ی مجموعه «چهار فصل ایرانی» و رمان «لبخند مریم» تلاش‌هایم به نتیجه نرسید چون با انتشار آنها موافق نبودند و من هم نتوانستم هیچکدام از مأموران وزارت ارشاد را که هی عوض می‌شدند متقاعد بکنم که اینها ادبیات است نه اسلحه. اما آنها به این حرف‌ها توجه نداشتند و خیال می‌کردند که ما بهترست خفه بشویم و برویم دنبال کارمان، درحالی‌که نمی دانستند کار ما فقط خلق تازه‌های ادبیات بوده و هست.</p>

<p><strong>با این وضع، طبیعی‌ست که نویسنده به برخی واژه‌ها حساس بشود و سعی کند با ترفندهایی سانسور را دور بزند. آیا جواب می‌داد؟</strong></p>

<p>البته خُب کار ما شده بود همین که هی به دنبال ترفندهای تازه بگردیم و گاهی هم به قول تو جواب می‌داد و سردبیر مجله‌ای را فریب می‌داد و داستان ما هم چاپ می‌شد اما اوضاع هی وخیم‌تر می‌شد. برای عبور از مرز مستحکم سانسور چه ترفند‌هایی می‌شود به کار بُرد وقتی سانسورچی با چشمان باز اسلحه در دست ایستاده و تو را می‌پاید. در ضمن متأسفانه نام‌هایی مثل نام من برای اداره‌ی مربوطه آشنا بود بنابراین هر ترفندی هم که می‌زدیم و هر جور هم خودمان را سانسور می‌کردیم باز همیشه یک جای کار عیب داشت. </p>

<p>پس تنها ترفند همان خودسانسوری بود یعنی ننوشتن آن چیزهایی که ممکن بود کتاب ما را به سراشیب مهلک بیندازد، اما همانطور که گفتم موفقیت زیادی حاصل نمی‌شد و مجموعه داستان «چهارفصل ایرانی» من اجازه‌ی انتشار در آن آبادی را نگرفت و فقط دو سه تا از داستان‌هاش در نشریه‌ها به همت سردبیران آگاه و ادب دوست انتشار یافتند.</p>

<p>در مورد کلمات یا عبارت ممنوع هم خب چیزی بود که همه در جریانش بودند، میدان سانسور در ایران میدان گل و گشادی بودی به طوری که خیلی وقت‌ها حتی برای خود ما هم که فکر می‌کردیم به چگونگی سانسور آنها عادت کرده‌ایم، موضوعات تازه‌ای پدید می‌آمد، وارد شدن در مسایل سیاسی و اجتماعی زیر ذره بین بدبینی بود، نوشتن درباره‌ی مسایل جنسی مکافات داشت، از مذهب گفتن هم که دیگر نور علا نور بود، من در جوانی خیلی به خدا فکر می‌کردم، یک پرسش بزرگ بود برای من، دلم می‌خواست درباره‌اش بنویسم دلم می‌خواست آنچه را که واقعاً در عمق وجودم درباره‌ی خدا فکر می‌کردم به صورت نمایش بر کاغذ و در نتیجه بر صحنه بیاورم اما هیچوقت جرأت این کار را پیدا نکردم و تصمیم گرفتم در آن زمان یک پوزه‌بند بر دهان خودم ببندم.</p>

<p><strong>سال‌هاست که شما در انگلستان زندگی میکنید. ندیدم در داستان‌هاتان به این موضوع پرداخته باشید</strong></p>

<p>خُب، چون حالا دیگر آن درگیری ذهنی را ندارم، آن چیزی بود مربوط به جوانی که باید همان وقت گفته می‌شد با همان اندازه دانش و همان اندازه اعتقادات، حالا هر دو را باخته‌ام. ما به عنوان نویسندگان جوان نتوانستیم در دمکراسی رشد بکنیم بلکه برعکس در یک اوضاع بیمار ادبی پرورش یافتیم و حالا من در خارج از کشور هی باید خودم را بتکانم که آن ذره‌های آلوده از تنم بر زمین بریزند و من از یک نویسنده‌ی وحشت زده‌ی ایرانی تبدیل بشوم به یک نویسنده‌ی سالم جهانی.</p>

<p><strong>با وجود این نومیدی‌ها و سرخوردگی‌ها آیا به نظر شما ادبیات ما در سی سال گذشت در مجموع پیشرفت داشته؟</strong></p>

<p>در مجموع باید بگویم که امیدوارکننده بوده و در این مدت کارهای خیلی خوبی خلق شده اگرچه هنوز فاصله‌ی زیادی هست تا رسیدن به آن معیارهایی که بزرگان ادبیات دنیا بر جای گذاشته‌اند و حتی با ادبیات امروز اروپا و امریکا، و در این میان من نویسنده‌ها را مقصر نمی‌دانم بلکه وضعیت اسفناک موجود در ایران مقصر است که نویسنده‌های ما را محدوده کرده در یک دایره، بعضی از نویسنده‌های امروز ما سعی می‌کنند داستان‌هایی بنویسند که خواننده از خواندن آن فقط لذت ببرد و نه این که با حس و حالی تازه مواجه بشود، در یک جمله اینکه نویسنده‌های امروز ایرانی می‌دوند به دنبال خواننده‌ی امروز ایرانی ببینند او چه دوست دارد و به اصطلاح چگونه حال می‌کند تا همان را برایش توصیف و تولید بکنند، درحالی‌که کار ادبیات این نیست.</p>

<p>یکی از کارهای ادبیات کشف حس‌ها و حالات پنهان در وجود آدمی‌ست و برملا کردن آن چیزهایی که ما حتی از خود خودمان هم پنهانش کرده‌ایم به اضافه انتقال مقداری دانش و تجربه‌های تازه به خواننده و همچنین برملا کننده‌ی واقعیت‌هایی که حاکمان سعی می کنند آنها را از دید مردم دور نگه بدارند یعنی افشاگری‌های درونی‌ی اساسی که برای همه‌ی نسلها قابل درک باشد نه فقط برای یک عده مردم محدود در یک دوره محدود.</p>

<p><strong>موقعیت و وضع نویسنده‌ها چه تغییری کرده به نسبت سال‌های قبل از انقلاب؟</strong></p>

<p>اگر ما هنوز زیر بار چند تا نام بزرگ نمانده بودیم بهتر می‌شد درباره‌ی ادبیات این سی سال گذشته حرف زد، نام‌هایی که داستان‌هایشان را از اواخر دهه سی تا اوایل دهه پنجاه منتشر کرده‌اند، بعضی از ما هنوز خیال می‌کنیم که آنها بهترین بوده و هستند و بعد از آنها دیگر کسی نیامده که بهتر بنویسد، چرا، در سی سال گذشته داستان‌های زیادی نوشته شده که خیلی بهتر بوده‌اند از آنها که مثلاً بر پیشانی ادبیات ایران جا خوش کرده‌اند، منتها آن نویسندگان بزرگترین شانس‌شان آن بود که در بهترین دوره زندگی کردند، یعنی اینکه نشریه‌های فراوانی برای معرفی و بررسی کارهای آنان وجود داشت، نقدنویسانی که ما در نوجوانی خیال می‌کردیم خیلی فهمیده هستند همیشه درحال معرفی داستان‌های تازه منتشر شده بودند، تعداد نویسنده‌ها کم بود اما در عوض تعداد انتقادبنویس‌ها فراوان بود و انتشار هر داستان تازه به عنوان یک حادثه در مجله‌های هفتگی تلقی می‌شد، آنها از نسلی بودند که هوای همدیگر را بیشتر داشتند، یعنی خیلی خیلی بیشتر از ما، چون با وجود دیکتانوری شاه، شفافیت در جامعه خیلی بیشتر و مشخص‌تر بود، تو دوست و دشمنت را زودتر تشخیص می‌دادی و می‌شناختی.</p>

<p>در ضمن جامعه ادبی می‌خواست حقانیت خود را به حاکمیت ثابت بکند، و کرد، نویسندگان و شاعران باشهامتی داشتیم در آن ‌زمان. عزت و احترامی که آن نویسنده‌ها نزد مردم داشتند قابل مقایسه با الان نبود، آن دیروزی‌ها، هم پر و بال بیشتری داشتند و هم محیط وسیع‌تر برای پرواز. اماحال امروز وضع طوری‌ست که من نمی‌دانم به جای لغت اسفناک چه لغتی برای آن به کار ببرم.</p>

<p><strong>الان بسیاری از نویسندگان جوان دغدغه‌ی فرم دارند. یعنی بیشتر از آن که محتوای حرفی که می‌خواهند بگویند برایشان مهم باشد، سعی می‌کنند یک داستان به اصطلاح نخبه بنویسند</strong></p>

<p>کاملاً موافقم. این چیزی است که من واقعاً دلم می‌خواهد بیان بکنم. بله. به نظر می‌رسد بروبچه‌های این نسل خیلی شیفته‌ی تکنیک‌های تازه ادبی شده‌اند بیش از آن که به فکر باشند چه حرفی تازه‌ای برای خواننده دارند به تکنیک‌شان فکر می‌کنند.</p>

<p>درحالیکه نویسنده‌های نسل‌های قبلی دغدغه‌های تکنیک را به این شکل و شمایل نداشتند. خُب، البته شک نیست که تکنیک خیلی کمک می‌کند به نویسنده که چطور رابطه‌ی درست برقرار بکند با خواننده. اصلاً تکنیک همین پُل بین نویسنده و خواننده است.</p>

<p>اما نویسنده زمانی پا بر این پل می‌گذارد که می داند به چه مقصود و با چه هدفی دارد از روی این پل گذر می‌کند، درحالی‌که بسیاری از داستان‌های جدید این حس را به من می‌دهند که نویسنده‌ی آن پیش از آن که به حرف و حدیث داستانش فکر کرده باشد به این فکر کرده که چگونه با یک تکنیک تازه‌ی پست مدرنیستی خودش و رفقایش را شگفت‌زده بکند، به تعبیری فقط مجذوب آن پل شده است بی آن‌که بداند در آن‌سوی آن چه هست، و تأثر‌انگیزتر اینکه همه فقط یک پل را چسبیده‌اند و همان را تکرار می‌کنند.</p>

<p>پست مدرنیسم که می‌تواند یک شیوه ناب باشد برای بیان بعضی حرف‌های امروزی، در ایران امروز این شیوه شده اصل مطلب داستان‌نویسی. مثلاً بیشتر شخصیت‌های داستان‌های جدید هنرمندانی هستند که از زوایای متفاوت به خود و به اطراف خود نگاه می‌کنند. به نظر من شخصیت نویسنده به عنوان شخصیت اصلی برای یک داستان، حدیثی کار شده و مستعمل است، اینهمه افراد جالب و جذاب در جامعه هست در شغل‌ها و پست‌های جوراجور و در اشکال متفاوت، اینهمه حرفه‌های تازه و غریب در ایران هست، حرفه‌های صواب و ناصواب که به تازگی در جامعه تولید شده‌اند، و آدم‌هایی که هرکدام شخصیت درخشانی برای یک داستان کوتاه یا رمان هستند، اما نمی‌دانم چرا و چطور شد که اینهمه روشنفکر هنرمند و نویسنده وارد ادبیات ما شد به عنوان شخصیت اصلی داستان؟ </p>

<p>آیا این از بی‌خبری نویسندگان ما از مشاغل دیگر جامعه بیمار است؟ آیا به این دلیل است که نویسندگان جوان ما آن رابطه لازم را با دیگر افراد جامعه ندارند؟ من دلم لک زده برای خواندن داستانی که شخصیت اصلی آن یک جوان بسیجی است چون دلم می‌خواهد اینگونه افراد را بشناسم و بدانم از کجای جامعه می‌آیند و درون آنان چه افکاری مرور می شود، نه اینکه هی درباره‌ی وسوسه‌های هنرمند و نویسنده که متأسفانه خودم هم یکی از همان‌ها هستم بخوانم. من دلم می‌خواهد بدانم یک معلم ساده‌ی خیرخواه امروز ایرانی چگونه رابطه‌ای دارد با دانش آموزان خود و چه احساسی دارد درباره محیط دور و برش.</p>

<p><strong>فکر نمی‌کنید این نکته بسیار مهم هم که شما به آن اشاره دارید، یکی دیگر از پیامدهای سانسور باشد؟ یعنی نویسنده‌ی امروزی به جای آن که با محیط اطرافش در یک رابطه‌ی سالم درگیر باشد، با خودش و ذهن‌اش درگیر شده. مثل یک آدم خواب‌زده و کابوس‌زده که مدام غلت و واغلت می‌زند و صدای ذهنش را می‌شنود...</strong></p>

<p>خُب متأسفانه این هم حرف درستی‌ست. بله من این موضوع را هم ناشی از سانسور می‌دانم. حاکمیت با این‌همه امکانات توان این را دارد که از طریق شبکه‌های روشنفکرانه خود پارازیت بیندازد در جریان‌ها و تفکرات ادبی، و امواج منفی بفرستد علیه ادبیاتی که حرف جدی برای گفتن دارد، و همچنین توانسته این فریب را به بعضی‌ها تحمیل بکند که اگر در اثرت به مسایل موجود جامعه امروز بپردازی عقب‌مانده هستی و از هنر روز جهان بی‌خبری و پس جهانی هم نمی‌شوی.</p>

<p>خب اینها ممکن است به عنوان یک مُشت توهم تلقی بشوند اما همه می‌دانیم که حاکمیت اهمیت بسیار زیادی برای ادبیات قائل است منتها از جهت منفی و مُخرب، و این اهمیت در همان سال‌های اول مشاهده شد با برپا کردن حوزه‌ها و سازمان‌هایی که جوان‌های علاقمند به ادبیات را دعوت می‌کردند و با گذاشتن امکانات در اختیار آنان به خیال خودشان نویسنده‌های معتقد به مذهب و  معتقد به حکومت تربیت می‌کردند.</p>

<p>بعد اشخاصی به آن حوزه‌ها آمدند که یا در آن کار استعدادی نداشتند و فقط برای فایده‌های دیگر در آن حوالی می پلکیدند و یا آنقدر با استعداد و مُتعهد به ادبیات بودند که پس از گذران دوره‌ای بالاخره آن محل را ترک می‌کردند و به کار خود مستقل می‌پرداختند. مشکلی با اعتقادات مذهبی نبود و نیست چون می‌شود برای همیشه یک نویسنده‌ی مذهبی بود، هر مذهبی، و جهان را از این دریچه نگاه کرد، اما آنان دریافتند که نمی‌توان تا آخر عمر یک نویسنده معتقد به نظام حکومت بود و در دفاع از آن نوشت. حالا هم که خودت می‌دانی بیشتر آن بروبچه‌ها تحت تعقیب همان حکومت هستند.</p>

<p>خب اما طراحان و برنامه ریزهای فرهنگی حکومت که از تجربه ترفندهای دیگر ناامید نشده‌اند و برای جاانداختن هر طرح و توطئه ای در جامعه هم که می‌بینی امکانات زیادی دارند خیلی زیاد و راه‌های زیادی به شکل و شمایل روشنفکرانه دارند که حتی روشنفکران جوان واقعی را هم فریب می‌دهد. این خیالپردازی بی‌اساس نیست که اگر فکر بکنیم و بپرسیم چطور شده که یکهو نسل تازه ادبی اینطور پناهنده شده به تکنیک و این موضوع تکنیک ناگهان چگونه در صدر جدول ادبیات قرار گرفت آنهم از نوع پست مدرنیستی‌اش؟ </p>

<p>اگرچه من شخصاً دلم می‌خواست مینیمالیزم در صدر جدول قرار می‌گرفت اما باری من می‌دانم کسی برای حرف من تره هم خُرد نمی‌کند اما اگر می‌کرد مایل بودم به او توصیه بکنم یکبار دیگر برگرد و داستان‌های به اصطلاح شاهکار صد ساله اخیر ایرانی را بخوان و چگونگی تکنیک را در آنها جستجو بکن، خواهی دید البته اغلب آنان بر تکنیک داستان خود آگاه هستند اما این آگاهی در همه آنها کامل و با مشخصات یکسان نیست بلکه هرکدام یک روش استفاده کُلی از یک تکنیک دارد و همه هم برای این است که داستان خود را راحت‌تر و جذاب‌تر به خواننده منتقل بکند، و خواهی دید که مثلاً نویسنده‌ای برای بیان داستانش از ساز و برگ شعر استفاده کرده و دیگری داستانش را به زبان مردم عادی عامی کوچه و بازار برگردانده و البته با فارسی درست و آنقدر شیوا که خود شیوه نگارش آن داستان گامی ست در جهت ارزش زبان و نه در جهت تخریب آن، و خلاصه یک نویسنده دیگر لحن روایت و نقالی را که برای خواننده ایرانی ملموس و آشناست به عنوان تکنیک حاکم بر داستان خود برگزیده است و دیگری زبان مُقطع و مُردد و شکاک روشنفکر ایرانی را محور تکنیکی داستان خود قرار داده، و بدینگونه همینطور با کشف تکنیک‌های جور به جور مواجه خواهی شد، و موضوع مهم این هست که همه آن تکنیک‌ها در خدمت داستان هستند و نه حاکم و آقابالاسر داستان.</p>

<p>بنابراین حالا که تو فرصتی به من داده ای که گپی بزنم با بروبجه های مُستعد جوان که خیلی برای کار و تلاش آنها ارزش و احترام قائل هستم مایلم بگویم بیشتر احتیاط بکنند. اینقدر اعتماد کردن به کتاب‌های ترجمه شده در باب مباحث ادبی غرب، کمی ساده لوحی به نظر می‌رسد. واقعاً چه معیاری برای محک زدن کار اینهمه مترجم هست که هر روز کتاب تازه‌ای را (بدون اطلاع نویسنده‌اش) در ایران منتشر می‌کنند؟ درضمن اینکه درست است که درد بیشتر مردم دنیا در همه جا یکسان است ولی ثابت شده که شیوه‌های بیانی هنری در ملیت‌های متفاوت اشکال متفاوت داشته است چون شیوه‌های هنری از ذات و از جان مردم همان ملت بیرون می آید، پس بهتر این هست که ما تکنیک و روش بیان هر داستانی را در داخل همان داستان جستجو بکنیم و نه  در جایی خارج از آن داستان.</p>

<p><strong>متشکریم آقای ربیجاوی که وقت‌تان را به ما بخشیدید.</strong></p>

<p>با درود و توفیق بیشتر برای شما</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/khaak/2010/03/publish_at_17_03_2010.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/khaak/2010/03/publish_at_17_03_2010.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت‌وگو</category>


<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 22:09:03 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>بهمن قبادی: جعفر پناهی سال‌هاست که زندانی است</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong><small>صدای پای بهار می‌آید و چند روز به پایان سال پرتنش ۱۳۸۸ باقی مانده است. خیزش اخیر مردم ایران برای آزادی در ۹ ماه گذشته هزینه‌های زیادی را برای فعالان مدنی، زنان، روزنامه‌نگاران، دانشجویان، کارگران و هنرمندان در بر داشته است. </p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/20100318_PM2_Pabtea_WomanArtistPrison.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>در حال حاضر هنوز ۶۵ روزنامه‌نگار، در بند به سر می‌برند و هنرمندان که از حساس‌ترین گروه‌های جامعه هستند از یورش حکومت در امان نمانده‌اند. از جمله این هنرمندان جعفر پناهی و محمد رسول‌اف هستند. جعفر پناهی سازنده‌ی دو فیلم آفساید و بادبادک سفید است که موفقیت‌های چشم‌گیری در سطح جهانی داشته و هم‌اکنون در بند به سر می‌برد.</p>

<p>از بهمن قبادی فیلمساز ایرانی پرسیدم امثال هنرمندانی مثل جعفر پناهی چه خطری برای دولت دارند که دستگیر شده‌اند. همان‌طور که می‌دانید ده‌ها نفر از فیلم‌سازان ایرانی با نوشتن نامه‌ای خواستار آزادی جعفر پناهی شدند، با این حال ایشان هنوز در زندان هستند.</small></strong></p>

<p>به نظر من، حاکمیت از هنرمند می‌ترسد اما بازداشت جعفر پناهی بیشتر بهانه‌ای برای ایجاد رعب و وحشت در میان فیلم‌سازان و هنرمندان دیگر بود. در جریان این بازداشت، دولت مهم نیست بلکه مهم ضربه‌ای است که بر ملت ایران وارد می‌شود. به جرات می‌توان گفت پناهی جزو بهترین فیلم‌سازهای امروز ایران است. اعتقاد دارم او سال‌هاست که زندانی است و امروز او را به سلول دیگری برده‌اند که انفرادی است. این چند سال سیستم حکومت، روح و احساس جعفر را کشته‌ است. ما باید برای وضعیت جعفر پناهی نگران باشیم که به احتمال زیاد تصمیم دولت از بین بردن تمام احساس اوست تا دیگر نتواند فیلم بسازد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/67155.jpg' /><br/>
<small><small>بهمن قبادی </small></small>


</p>

<p>این که به خاطر جعفر ضد‌نظام حرف بزنیم عمل بدی نیست اما اصل قضیه را فراموش می‌کنیم که نباید احساس جعفر پناهی نابود شود. تلاش خارج و داخل ایران باید این باشد که جعفر هرچه زود‌تر آزاد شود زیرا نمی‌دانیم چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است. او هنرمند است، یک نظامی نیست.</p>

<p>او یک آرتیست احساساتی و کاملا شکننده است. باید مراقب جعفر باشیم و اگر در این هفته نیز بیرون نیاید او را از آن جهت که نتواند برای ما فیلم‌های خوب بسازد از دست خواهیم داد، زیرا سیستم می‌داند با هنرمندانش در زندان چه‌ کند. نه‌ تنها جعفر، محمد رسول‌اف نیز از نسل جدید سینمای ایران است و آینده‌ی خوبی دارد. باید تلاش کنیم که او نیز هر چه زودتر آزاد شود.</p>

<p><strong>آقای قبادی، فکر می‌کنید هنرمندانی که در داخل یا خارج از کشور آزاد هستند، برای این مشکل چه‌کاری می‌توانند انجام دهند؟</strong></p>

<p>من از فیلم‌ساز‌های مستقل انتظاری ندارم، سایه‌ی خطر بر سر آنان نیز هست. فیلم‌ساز‌هایی که نان دولت را می‌خورند، در صورت داشتن شجاعت می‌توانند برای جعفر و هم‌کارش کاری کنند. اکثر این فیلم‌ساز‌ها چشم دیدن موفقیت جعفر را نداشتند و ندارند. آن‌ها اگر بخواهند می‌توانند کاری برای  آزادی جعفر و نوشتن طومار و امضا گرفتن از اهالی سینما انجام دهند. منتهی نوعی خفقان وجود دارد که انگار سیستم تا کار خودش را نکند، به حرف هیچ‌کس گوش نمی‌دهد. ما امثال جعفر پناهی و بسیاری دیگر از روزنامه‌نگاران و فرهنگیان و هنرمندانی که بی گناه زندانی شده‌اند را دیده‌ایم. حکومت به جز ضربه‌زدن به روح و احساس این آدم‌ها هدف دیگری ندارد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Talaye-sorkh.jpg' /><br/>
<small><small>از جمله آثار جعفر پناهی طلای سرخ، آفساید و بادکنک سفید است</small></small>


</p>

<p>دستگیری جعفر پناهی، از طرف اداره‌ای با عنوان ارشاد اسلامی صورت نگرفته است. به نظرم دستور از مقامات بالا آمده که دولت جرات می‌کند یک هنرمند بین‌المللی را بازداشت کند.</p>

<p><strong>شما چه خاطره‌ای از جعفر پناهی دارید و آیا کارهای مشترکی دارید که بتوانید برای شنوندگان در آستانه‌ی نوروز تعریف کنید؟</strong></p>

<p>در دو سال گذشته به آقای پناهی نزدیک شدم و بیشتر با جعفر و زندگی شخصی او آشنا شدم. او جزو استثنایی‌ترین فیلم‌سازانی است که سینما برایش جدی است و تنها برای سینما مبارزه می کند. یادم است در سینمای ایران همیشه شایعاتی در مورد جعفر وجود داشت که سمپاشی آن از سوی دولت بود. می‌گفتند ایشان می‌خواهد نکات منفی مملکت را نشان دهد و انگار مملکت نکته‌ی منفی یا چیز سیاهی ندارد. چیز‌هایی که در حال حاضر و قبل‌تر در ایران می‌دیدم سیاهی‌هایی است که فیلم‌ساز حق نشان دادنش را نداشت ولی جعفر پناهی جزو سینماگرانی بود که کوتاه نیامد، باج نداد و ایستاد تا حرف خودش را بزند. این چیز‌هایی بود که از جعفر آموختم.</p>

<p><strong>اما تنها هنرمندان نیستند که برای آزادی هزینه پرداخته‌اند. بسیاری از فعالان جنبش زنان نیز هم‌اکنون در بند هستند. محبوبه کرمی یکی از آن‌ها است که از ۱۱ اسفند در اوین به سر می‌برد. از محسن کرمی برادر محبوبه پرسیدم:</p>

<p>آیا شما خبر دارید اتهام ایشان چیست؟</strong></p>

<p>ایشان هنوز به صورت واضح تفهیم اتهام نشده‌اند و در ارتباط تلفنی خیلی کوتاه که از زندان اوین داشتند، فهمیدیم که در بند ۲۰۹ زندان اوین هستند. وی در مورد اتهامش گفت به صورت کامل تفهیم اتهام نشده و بازجویی‌ها ادامه دارد.</p>

<p>شب ۱۱ اسفند که برای بازداشت ایشان به منزل مراجعه کردند، در مورد اتهام ایشان سوال کردم اما بازهم پاسخ روشنی ندادند و گفتند دلیل بازداشت، همان دلایل دفعات قبل است. پیش از این نیز چهار مرتبه بازداشت شدند که پرونده‌ی ایشان تکمیل شد و به دادگاه رفتند. هر چهار مرتبه هم تبرئه شدند.</p>

<p><strong>روزی که برای بازداشت ایشان آمدند، چند نفر بودند و چه چیز‌هایی از منزل شما بردند؟</strong></p>

<p>سه نفر مرد ساعت ۹ شب مراجعه کردند. خودم در را باز کردم. هر چه را که می‌خواستند، مورد تفتیش قرار می‌دادند. تقریبا تمام کتاب‌ها و سی‌دی‌هایی که در خانه داشتیم را به همراه کامپیوتر محبوبه، جمع کردند و بردند.</p>

<p><strong>آیا جهت بازداشت حکمی به همراه داشتند یا خیر؟</strong></p>

<p>حکم بازداشت را به من نشان دادند ولی چیزی راجع به اتهام در آن ندیدم.</p>

<p><strong>در حال حاضر وضعیت ایشان چگونه است؟ زمانی که با شما تماس گرفتند وضعیت روحی‌شان چطور بود؟</strong></p>

<p>خیلی کوتاه صحبت کردند. در سال گذشته مشکلاتی برای ما پیش آمد. مادرمان با بیماری سختی دست به گریبان بود و زمانی که مادرمان را از دست دادیم، محبوبه در بازداشت بود. از این ناحیه ضربه‌ی خیلی سختی به ایشان وارد شد و در همین یک سال گذشته نیز خیلی تحت فشار بود.</p>

<p>پدرمان سن زیادی دارد و از بیماری آلزایمر رنج می‌برد. محبوبه به نوعی پرستاری پدرمان را نیز بر عهده داشت. پدرمان پیش روان‌شناس می‌رفت و تحت درمان بود. به همین دلیل محبوبه در یک سال گذشته بسیار کمتر به فعالیت‌های اجتماعی که قبلا داشت می‌پرداخت و به همین دلیل بسیار متعجبم که چرا بازداشت شد. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/arton808-b5437nmnmnm-8b2bc.jpg' /><br/>
<small><small>محبوبه کرمی، فعال جنبش زنان از ۱۱ اسفند در زندان اوین است</small></small>


</p>

<p>واقعا احساس عجز می‌کنم چرا که حتی نمی‌توانم یک خبر ساده از ایشان بگیرم. نمی‌دانم اتهامشان چیست، در چه وضعیتی هستند و چه کاری می‌توانیم انجام دهیم.</p>

<p><strong> آیا امکان دارد که دادگاه ایشان برگزار شود؟ وکیل‌شان چیزی در این زمینه به شما گفته‌اند؟</strong></p>

<p>با آقای هوشنگ پوربابایی که وکیل ایشان هستند دو یا سه مرتبه صحبت کرده‌ام. ایشان گفتند دادسرای ویژه‌ی امنیت در داخل زندان اوین برقرار شده و نه وکیل و نه بستگان، تا زمانی که خودشان اعلام کنند دادرسی تمام شده یا به مرحله‌ی دیگری رسیده است، هیچ‌کاری نمی‌توانند انجام دهند. هیچ‌کس دست‌رسی به این دادسرا ندارد. وکیل ایشان نیز از این‌که خبری از او بگیرد یا بتواند از اتهام ایشان اطلاع پیدا کند، اظهار عجز می‌کند.</p>

<p><strong>چه مدتی است که شما از محبوبه بی‌خبرید؟</strong></p>

<p>آخرین بار هفته‌ی پیش، تماس تلفنی کوتاهی با ما داشتند.</p>

<p><strong>وضعیت روحی ایشان چه‌طور بود؟</strong></p>

<p>ممکن است حال عمومی خوبی داشته باشد ولی نگران حال روحی ایشان هستم. از جهتی از بیماری پدرش مطلع است و حال خوش‌آیندی ندارد. پدر ایشان دائما دچار حمله‌های خفیف تشنجی می‌شود و ممکن است هر لحظه برایش اتفاقی بیفتد. محبوبه از این جهت نیز بسیار نگران است و در تماس تلفنی‌‌اش تنها جویای احوال پدرمان بود و فکر می کنم همین مسئله او را از نظر روحی تحت فشار قرار دهد.</p>

<p><strong>تقاضای شما از مقامات قضایی چیست؟</strong></p>

<p>از مقامات قضایی به عنوان یک شهروند که بخش اعظم عمرش در این کشور گذشته است، این انتظار را دارم که با منطق دقیق‌ و روشن‌تری با قضایا بر‌خورد کنند. اگر واقعا به کسی اتهامی وارد است، خیلی روشن و صریح آن را به خانواده  و خود شخص اطلاع دهند. اگر هیچ جرم مشخصی وجود ندارد، بازداشت یک خانم با این گرفتاری‌های شخصی، یک کار دور از منطق به نظر می‌آید.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1115.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1115.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>


<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 21:29:23 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>چه کسی شده‌ام و خانه‌ام کجاست؟</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>مهاجرت در ابعاد وسیع و چند میلیونی یکی از پیامدهای تحولات اجتماعی ناشی از انقلاب ۱۳۵۷ و جنگ با عراق بود. اکثریت جمعیت مهاجر ایرانی در قاره آمریکا و کشورهای اروپایی ساکن شده و روند مهاجرت هم چنان کم وبیش ادامه دارد. </p>

<p>گذشتن از هفت‌خوان رستم برای گرفتن اجازه اقامت، ویزای تحصیلی، و یا گرفتن پناهندگی، راهی دشوار و پرپیچ و خم برای اکثریت ایرانیان خارج از کشور در سه دهه‌ی اخیر بوده و هست. </p>

<p>از صفر شروع کردن در جهانی ناشناخته، یادگیری زبان‌های بیگانه، درک فرهنگی متفاوت، تلاش برای تطبیق و بقا در جامعه جدید، هفت‌خوانی دیگر و بی‌انتها در پیش روی مهاجران بوده و هست. </p>

<p>در سه دهه‌ی گذشته و برای اولین بار در تاریخ معاصر هزاران زن ایرانی هم راه مهاجرت را درپیش گرفتند. اکثریت این زنان متعلق به اقشار میانی، مرفه و شهری بودند. زنانی با تحصیلاتی در سطح دوره متوسطه، یا دانشگاهی و در گروه سنی ۲۰ تا ۴۰ سال که در انقلاب فعالانه شرکت کرده بودند. گروه قابل توجهی از آن‌ها دانشجو، و یا در ادارت دولتی کار می‌کردند. و هم بسیاری، از اعضا فعال و یا هوادارن سازمان های سیاسی بودند. </p>

<p>با مطالعه منابعی که تاکنون در باره‌ی چند و چون زندگی ایرانیان خارج از کشور منتشر شده می‌توان به یقین ادعا کرد که ایرانیان یکی از موفق‌ترین گروه‌های مهاجر در دنیای غرب هستند. و سهم زنان ایرانی در به دست آوردن این موفقیت چشم‌گیر است.</p>

<p>یکی از آخرین مطالعات در این زمینه کتاب : «سایه و نور، داستان زندگی و بقای پانزده زن» است که به همت خانم هاله قریشی مردم شناس و همکار او خانم کریستین برینک خه ریفه Christien Brinkgever دو هفته پیش به زبان هلندی منتشر شد. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/the-book-licht-en.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>در این کتاب زندگی پانزده زن مهاجر و پناهنده با پیشینه قومی متفاوت در هلند از زبان خود آن‌ها بازگو می‌شود. زنانی از ترکیه، مراکش، عراق، سورینام، ایران و چند کشور دیگر. سه نفر از این زنان به اضافه یکی از نویسندگان یعنی خانم قریشی که روایت زندگی خود او هم در کتاب بازگو می‌شود، ایرانی هستند. </p>

<p>در مقدمه کتاب نویسندگان که هردو استاد دانشگاه هستند بر لزوم توجه به سرگذشت‌نویسی در مطالعات جامعه‌شناختی و مردم‌شناسی به عنوان یکی از روش‌های معتبر در شناخت تحولات اجتماعی و تاثیر آن بر زندگی افراد تاکید می‌کنند. زنان این کتاب با شرکت در یک دوره آموزشی به بازگویی و نوشتن داستان زندگی خود در هلند پرداخته و با این سوال‌ها روبرو هستند: </p>

<p>چه کسی بودم و چه کسی شدم؟ به کجا تعلق دارم و خانه‌ام کجا است؟</p>

<p>دلایل متفاوتی برای مهاجرت خواسته و ناخواسته این زنان وجود دارد. فوندا و اوآفیلا دخترانی از خانواده‌های مهاجر ترک و مراکشی هستند و ازبچگی در هلند زندگی کرده‌اند. و یا ارنا و اریش در مستعمره سابق هلند یعنی سورینام به دنیا آمده‌اند.</p>

<p>زنان ایرانی این کتاب در جوانی و در سال‌های بعداز انقلاب به هلند آمده‌اند. اما با وجود تفاوت‌های اساسی در این داستان‌ها، بخشی از تجربیات همه‌ی آنان در جامعه جدید به یک‌دیگر شبیه است. مبارزه برای بقا و یافتن جایی برای خود در هلند وجه مشترک زندگی همه آن‌هاست.</p>

<p>در کتاب «نور و سایه»، چهار خانم ایرانی داستان زندگی خود و تلاش بی‌پایان‌شان را برای ساختن یک زندگی جدید در خارج از کشور از زبان خود بازگو می‌کنند. سرخوردگی از انقلاب، پاک‌سازی شدن از ادارات دولتی، بسته شدن دانشگاه‌ها به علت انقلاب فرهنگی، سرکوب سازمان‌های سیاسی، نداشتن امنیت اجتماعی و تشدید تبعیضات علیه زنان از دلایل مهم پناهنده شدن و یا مهاجرت این زنان و بسیاری دیگر به کشورهای غربی است.</p>

<p>زن ایرانی مهاجر و یا پناهنده در جستجوی باز یافتن خویش، آزادی و پیشرفت است. زندگی او در رویارویی با دنیای جدید متحول می‌شود. او در روند هویت‌جویی و آزادی‌خواهی افت و خیزهای بسیاری را طی می‌کند. از سویی تحمل درد غربت و مشکلات در کشور جدید و از سوی دیگر تلاش برای یافتن مکانی شایسته و درخور در دنیای غرب کوشش شبانه‌روزی را در پی دارد. </p>

<p>دست یافتن به آزادی فردی و اجتماعی در هلند امکان پیشرفت و پروبال باز کردن را فراهم می‌کند. اما مواجه شدن با مشکلات متعدد وچالش برای جای گرفتن در خانه‌ی تازه هم صبر و مدارای دائمی را طلب می‌کند. روبرو شدن با پیش داوری‌های رایج در مورد فرهنگ‌های بیگانه و یا زنان غیرغربی و بحران‌های روحی ناشی از احساس عدم تعلق، هم چهره دردناکی از زندگی در غربت است.  </p>

<p>مینا در ایران دانشجوی پزشکی بود. او در روایت خود با حیرت از پیشداوری‌های کلیشه‌ای که در هلند در مورد زنان مهاجر و پناهنده وجود دارد می‌نویسد: </p>

<p>«موقعی که در قطار مشغول خواندن یک روزنامه و یا کتاب درسی بودم، نگاه‌های حیرت‌زده مسافران قطار را برروی صورت خود حس می‌کردم. به این می‌ماند که آن‌ها فکر می‌کنند که چطور یک زن خارجی می‌تواند بخواند؟ و من با خودم فکر می‌کردم که به کجا آمده‌ام! در ایران عقاید سیاسی‌ام باعث محرومیت من ازحقوق انسانی‌ام می‌شد. و در این جا تنها به خاطر ظاهر متفاوت‌ام قضاوت، حذف و یا نادیده گرفته می‌شوم. برای من خیلی عجیب بود که به زن‌ها به چشم دیگری نگاه می‌کنند. آدم‌ها اغلب با شوهرم و نه با من سلام و علیک می‌کردند.» (ص ۱۲۸) </p>

<p>با فاصله گرفتن از ایران و تجربه زندگی در غرب، باز بینی، نگریستن به خویشتن خویش و آن چه که بر فرد و نسل او گذشته، این زنان را نیز به جستجو و پرسش درباره علل تحولات معاصر در ایران و دلایل تحقق نیافتن آرمان‌های آنان وا می‌دارد. این کنکاش و کاوش با به زیر سوال رفتن ایدئولوژی‌های سیاسی و هم کلیشه زدایی و بازبینی در پیش داوری‌های قبلی در باره فرهنگ غرب منجر می‌شود.</p>

<p>زندگی در غرب و تاثیر پذیری از فرهنگ دموکراتیک در شکل گیری ارزش‌ها و هویت‌های جدید موثر واقع می‌شود. مثلا هاله در برخورد با دیدگاه‌های قبلی خود و مقایسه آن با نظرات فعلی‌اش در می‌یابد که چگونه زندگی و تحصیل درهلند، مطلق نگری و برخوردهای یک جانبه و کلیشه‌ای را هم در زندگی شخصی و هم مطالعات آکادمیک او از بین برده است. </p>

<p>تلاش برای ساختن یک زندگی تازه به کار مستمر، تمرکز فکری، فداکاری و پیش رفتن به هر قیمت نیاز دارد. این عوامل آگاهی و هم فرد گرایی را در شخص تقویت می‌کند تا او به تواند دست به انتخاب به زند و برای زندگی خود تصمیم بگیرد. در روایت هاله، مینا، پروین و فرزانه از زندگی خود این نکات به روشنی مورد بررسی قرار می‌گیرند.</p>

<p>فرزانه خیلی زود توانست خودش را با محیط جدید وفق دهد، تحصیل و پیشرفت کند. هلند را خانه خود بداند، اما افزایش تنش‌های قومی و خارجی ستیزی در سال‌های اخیر او را با این سوال روبرو می‌کند که چرا در هلند، تا این حد بر تفاوت‌های فرهنگی تاکید می‌شود و نقاط مشترک میان همه فرهنگ‌ها نادیده گرفته شده و یا رنگ می‌بازند. </p>

<p>پروین در ایران به خاطر فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی‌اش سال‌ها در ناامنی و نگرانی زندگی کرده بود. او و خانواده‌اش پس از چند سال زندگی طاقت‌فرسا در یک کمپ پناهندگی اجازه اقامت می‌گیرند. پروین در هلند علاوه بر موفقیت در زندگی فردی در زمینه فعالیت احتماعی به نفع زنان خارجی هم از پا ننشسته است. او می‌نویسد:</p>

<p>«من هم کاندیدای جایزه زامی در سال ۲۰۰۱ شده بودم. در مراسم اهدای جایزه رسانه‌ها هم حضور داشتند. این جایزه‌ای بود که به خانم‌های مهاجر وپناهنده‌ای که در رفع مشکلات زنان فعال‌اند داده می‌شود. کاندیداها را روی صحنه صدا زدند و در مورد کارهای آنان صحبت کردند، آخرین نفر من بودم. بعد اسم مرا به عنوان برنده اعلام کردند. نمی‌توانم حالت‌ام را در آن لحظه توصیف کنم. جریانی از احساسات سرتا پای‌ام را فرا گرفت و مرا به زمان و مکانی دیگر برد. من دوباره در دادگاهی در ایران جلو قاضی ایستاده بودم و شرح اتهامات‌ام را می‌شنیدم:</p>

<p>شما برای کمک به زنان بی‌سرپرست و کارگر کمیته‌ای تشکیل داده‌اید، شما به زنان بی‌سواد درس داده‌اید. شما این و شما آن... »</p>

<p>او در ادامه می نویسد: </p>

<p>«در این کشور برای همان کارها به من جایزه می‌دهند. بسیاری از دوستان من به همین اتهامات درایران محکوم به مرگ شدند.» ( ص ۲۳)</p>

<p>این زنان برای یافتن جایگاهی در خور در جامعه و هم یافتن خانه‌ای جدید و احساس تعلق کردن به آن می‌بایست با موانع و محدودیت‌های زیادی دست و پنجه نرم کنند. برای تحصیل، داشتن شغل و پذیرفته شدن در این مملکت سال‌ها دوندگی کرده‌اند. اما حال کجا را خانه خود می‌دانند؟</p>

<p>از خلال بازگویی و بازنویسی این داستانها احساس تعلق داشتن به کشور جدید و یا معلق بودن در فضای میان دو فرهنگ خودی و بیگانه، دگرگونی ارزش‌ها و شکل‌گیری هویت فرهنگی جدید مورد بحث قرار می‌گیرند.</p>

<p>جای دادن خود در فضای ایجاد شده میان دو مکان، دو زمان، دو فرهنگ و از فاصله نگریستن به هر دو می‌تواند مثبت باشد، اگر خود را در این فضای میانی در امنیت و آزادی بیابی، اما خیلی دردناک است که با وجود پیدا کردن جای خود در هلند و موفقیت شغلی هنوز احساس کنی که خارجی هستی. </p>

<p>و یا اگر پس از سال‌ها به تهران برگردی و هیچ اثری از زندگی قبلی‌ات در آن‌جا نبینی. ببینی که حتی مکان‌ها و بناهای خاطره انگیز هم دیگر سر جای خود نیستند، و هم تمام عزیزانت در چهار گوشه دنیا پراکنده شده‌اند. و یا با بسیاری از بدیهیات روزمره در سرزمین پدری احساس بیگانگی کنی، آن‌وقت ممکن است فکر کنی که به هیچ کجا تعلق نداری.</p>

<p>بیشتر زنان کتاب معتقدند که مفهوم خانه، برای آنان دگرگون شده و خانه را جایی می‌دانند که در آن احساس امنیت و آزادی کنند. جایی که بتوانند در زندگی پیشرفت کنند و جایی که دوستان و عزیزان‌شان را در کنار خود احساس کنند. </p>

<p>پروین و فرزندانش هلند را خانه خود می‌دانند. جایی که آن‌ها در آزادی می‌توانند زندگی کنند.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/03/post_65.html</link>
<guid>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/03/post_65.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مقالات</category>


<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 21:04:31 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>رابله و هجو مذهب قرون وسطی</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>از اواسط قرن چهارده میلادی تا اواسط قرن شانزده، موج جدیدی از قصه‌نویسان اومانیست در ایتالیا، اسپانیا، فرانسه و انگلیس دست به تالیف قصه‌هایی زدند که هر چند از شیوه‌های روایت قرون وسطی بهره می‌بردند ولی با وارونه‌کردن مضمون اساسی آن‌ها قادر گشتند تا زمزمه‌های انسان محوری و تمایلات زمینی را جانشین زهد و تقوای خشک مذهبی سازند.</p>

<p>ماجرای شوالیه‌های نجیب ولی جنگجو و داستان‌های اخلاقی جای خود را به سفرنامه‌های تخیلی، طنز‌آلود و خاطرات مردان و زنان ماجراجو و شروری داد که به دنبال ثروت و شهرت و به انگیزه بالا رفتن از سلسله مراتب اجتماعی حاضر به هر کاری بودند. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Rabelais 1.jpg' /><br/>
<small><small>داستان‌های دنباله‌دار و چندین مرحله‌ایی فرانسوا رابله، به سرآمد دهن‌کجی به بنیادهای اساسی مسیحیت تبدیل شد</small></small>


</p>

<p>«بوکوچیو» ایتالیایی زودتر از بقیه نویسندگان رنسانس در اواسط قرن چهارده میلادی، نگاه تمسخر آمیزش را متوجه فساد و دغل‌کاری کشیشان کلیساها کرده بود. او در«سفرنامه ده روزه»<sup class="footnote"><a href="http://www.zamaaneh.com/friday/2010/03/post_346.html#fn1">1</a></sup> قصه حاکمان حریص دادگاه‌های مذهبی و کلک‌هایی که به بهانه دفاع از مذهب می‌زنند را به رشته تحریر در آورد و در یکی دیگر از قصه‌هایش، حرص و طمع کشیشان را به باد سخره گرفت.</p>

<p>«تامس مور» در اوائل قرن ۱۶ در سفرنامه خیالی‌اش به «اتوپیا» رفت و ضمن به تصویر کشیدن مدینه فاضله، به تشریح آزادی مذاهب به عنوان یکی از ارکان اساسی‌ اتوپیا پرداخت. در سرزمین خیالی آقای مور، تحمل حضور مذاهب مختلف امری عادی بوده است.</p>

<p>سفرنامه‌های زیادی در جامعه باب شد که روایت‌گر آن مردان جهان‌دیده‌ایی بودند که از سرزمین‌های جدید و عادات و رسوم مختلف سخن می‌گفتند. جستجو و کشف سرزمین‌های جدید در درون قصه‌ها، قادر بود به بخشی از کنجکاوی‌های جدید بشر آن دوره پاسخ دهد. کنجکاوی‌های تازه‌ایی که رابطه مستقیم با اولین تجارب دریانوردی استعمار اروپا در دنیاهای کاملا ناشناخته داشت.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Rabelais 3 .jpg' /><br/>
<small><small>فرانسوا رابله</small></small>


</p>

<p>برای گریز از خطر تکفیر و در آتش افکنده شدن و برای فرار از دست سانسور، بسیاری از نویسندگان رنسانس و صاحب نظران اومانیست را بر آن داشت که آثار خود را بدون نام چاپ کنند. اتوپیای تامس مور و قصه‌های بسیار استقبال شده «ماجرای زندگی لازاریو» (که برای اولین بار حوادث زندگی قهرمانانی از طبقه فقیر را ترسیم کرده است) بدون نام نویسندگانشان به زیر چاپ رفتند.</p>

<p>در این میان داستان‌های دنباله‌دار و چندین مرحله‌ایی فرانسوا رابله، به سرآمد دهن‌کجی به بنیادهای اساسی مسیحیت تبدیل شد. رابله ضمن حمله به دانشگاه‌های فرانسه و به هجو کشیدن دانش منجمد اسکولاستیکی آن‌ها، بیش از هر چیز به هسته اصلی تفکرات زهد و تقوای ماوراء زمینی در کاتولیزم حمله کرد.</p>

<p>مسیحیت غرق شده در منطق سفسطه‌گرایانه اسکولاستیک در قرون وسطی، تقاص گناه آدم و حوا را که از بهشت به دور انداخته شده بودند بر دوش فرزندانشان افکند. بشر برای بازگشت به شکل ایده‌ال اولیه حق نداشت از مادیات لذت ببرد. همه چیز می‌بایست در خدمت برگشتن به سمت خدا باشد.</p>

<p>رابله درست بر عکس عقاید فوق، در داستان‌هایش به وصف زندگی فرخنده و پر میمنت و کاملا روزمره پای فشرد. قهرمان اصلی داستان‌های او یک غول خوش خوراک و خوش لباس و خوش نوش است که هم خودش و هم بقیه قهرمانان اطراف او در بند عشق و لذت جنسی و شادی زمینی بودند. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Rabelais 5 .jpg' /><br/>
<small><small>رابله از حربه طنز و هجو استفاده کرد تا بتواند ضمن ساختن دنیای وارونه همه قرار و مدارهای سنت و عرف را در هم بریزد</small></small>


</p>

<p>رمان بلند رابله «پونتاگرویل»، ماجرای زندگی غول تحصیل‌کرده‌ایی بود که دست از ادامه تحصیل در دانشگاه پاریس و سایر دانشگاه‌های فرانسه کشید چون به این نتیجه رسید که دانش آن‌ها با زندگی معاصر او همخوانی ندارد. شخصیت غول که قهرمان اصلی داستان است در حقیقت سمبل صریح‌ترین مدل تقابل با مذهب قرون وسطی گشت.</p>

<p>رابله از حربه طنز و هجو استفاده کرد تا بتواند ضمن ساختن دنیای وارونه «موندو اینورسه»(۲) همه قرار و مدارهای سنت و عرف را در هم بریزد و به جای آن مواضع جدید رفتاری و اخلاقی خود را مطرح سازد. ترفندی که در ضمن او را از حکم تکفیر و در آتش افکندن مبری می‌ساخت.  </p>

<p>رابله در بخش‌های متوالی داستانش حتی ریشه‌های آبا و اجدادی را به مضحکه می‌گیرد. او اشرافیت، نجابت، اصل و نصب و خون پاک را وارونه می‌سازد. رابله حتی ترتیب نوشتن داستانش نیز از وحدت زمان برخوردار نیست. داستان پدر او که غولی است ساکن «اتوپیا» و مثل خودش دانشگاه رفته، بعد از قصه خودش «پونتاگرویل» در کتابی دیگر بعد از داستان پسر به چاپ می‌رسد. </p>

<p>برای دانشمندان دانشگاه‌های اسکولاستیک، تکنولوژی اصل و اساس بود ولی برای نویسنده اومانیستی چون رابله، زبان به مهم‌ترین شاخه علوم انسانی تبدیل گشت. رابله متخصص بازی با کلمات و نام‌هاست، به هم ریختن کلمات و نام‌ها در ترتیبی بازی‌گوشانه در سرتاسر داستان‌هایش به چشم می‌خورد. رابله به همین نحو اسم خودش را نیز با یکی از فرمول‌های درهم چیدن حروف، عوض کرده و از آن به بعد آثارش را با اسم قلمی خویش به چاپ می‌رساند.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>




<hr /><span style="font-size: 12px;"><p dir="ltr">1- Decameron</p><p dir="ltr">2- World Upside Down / Monde à l'envers</p><p dir="ltr">Franfois Rigolot, Rabelais, Misogyny, and Christian Charity: Biblical Intertextuality and the Renaissance Crisis of Exemplarity</p><p dir="ltr">http://www.gutenberg.org/files/1200/1200-h/p1.htm</p>  </span>























</div>]]></description>
<link>http://www.zamaaneh.com/friday/2010/03/post_346.html</link>
<guid>http://www.zamaaneh.com/friday/2010/03/post_346.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">پرسه در متن</category>


<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 18:55:27 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>«نفت صد دلاری هم مشکل ایران را حل نمی‌کند»</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong><small>در حالی که وضعیت و شرایط سیاسی داخلی بیشترین حجم خبرهای مربوط به ایران را به خود اختصاص داده است و غالب تحلیل‏های ابراز شده توسط متخصصان و صاحب‏نظران ایرانی و غیرایرانی در درون و بیرون کشور نیز به بحران سیاسی ایران توجه دارد، بحران اقتصادی دیرینه و همه‏جانبه‏ی ایران با این که گریبان‏گیر اکثر قریب به‏اتفاق مردم ایران است، چندان مورد بحث و بررسی قرار نمی‏گیرد.</p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2010/20100316_Tajdolati_Farokh_Zandi.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>در رابطه با بحران اقتصادی کنونی ایران، با دکتر فرخ زندی، استاد اقتصاد دانشگاه یورگ در کانادا، گفت‏وگویی کرده‏ام و نخست از ایشان پرسیدم که مهم‏ترین شاخصه‏های بحران اقتصادی ایران در حال حاضر کدام‏ها هستند؟</small></strong></p>

<p>از سیاست‏های مالی و پولی دولت شروع کنیم؛ کسری بودجه‏ی دولت رو به افزایش است و درآمدهای نفتی‏اش کم‏ می‏شود. در نتیجه دارد به چاپ اسکناس متوسل می‏شود. </p>

<p>قدرت را از بانک مرکزی گرفته است و به بانک مرکزی حکم می‏کند که چگونه سیاست‏اش را انجام بدهد. اقدامات بانک مرکزی در سه سال گذشته، می‏توان گفت معجونی است برای خراب کردن اقتصاد ایران. این سیاست‏های مالی دولت و خارج از تحریم‏های اقتصادی است.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Dr-Farokh-Zandi.JPG' /><br/>
<small><small>دکتر فرخ زندی، عکس از محمد تاج‌دولتی (زمانه)</small></small>


</p>

<p>مشکل دیگری که دولت ایران در حال حاضر با آن روبرو است، پایین آمدن قیمت نفت و کاهش تولیدات نفتی به خاطر پیر شدن حوزه‏های نفتی است که نیاز به بازسازی و هم‏چنین تکنولوژی نو دارند. </p>

<p>دولت ایران باید در سال نزدیک به ۹ میلیارد دلار سرمایه‏گذاری کند که بتواند چاه‏های نفتی را به شکل سابق‏ نگه‏ دارد. چون بعضی از این حوزه‏های نفتی به ۱۹۲۰ برمی‏گردد. اما این کار را نمی‏کند و مجموعه‏ی سرمایه‏گذاری دولت در حوزه‏های نفتی و گاز مجموعاً بیش از سه میلیارد دلار در سال نیست که یک سوم هزینه‏ی مورد نیاز است. </p>

<p>در نتیجه تولیدات نفت روز به روز در حال کاهش است. در شش ماهه‏ی اول سال گذشته تولید نفت به نزدیک ۳/۵میلیون بشکه در روز سقوط کرد و صادرات که باقی‏مانده‏ی تولیدات و مصرف داخلی است، بیش از حدود دو میلیون بشکه در روز نبود.</p>

<p>با سقوط قیمت نفت و کاهش صادرات، درآمد نفتی دولت شدیداً پایین آمده است و این کاهش درآمد نفت در حال حاضر فقط مصرف تثبیت قیمت ارز ایران می‏شود. در این مورد هم نمی‏تواند موفق شود، چون قیمت ریال در چند ماه گذشته سقوط کرده است.</p>

<p>در نتیجه‏ دولت دارد از صندوق ذخیره‏ی پولی‏ای که چند سال پیش بانک مرکزی برای روز مبادا ایجاد کرده بود، برداشت می‏کند. برآورد می‏شود که سه سال پیش نزدیک به ۸۰بیلیون دلار در این صندوق ذخیره شده باشد. اما رقم‏های فعلی نشان می‏دهد که امروز بیش از ۱۰ تا ۱۵ میلیارد دلار در این صندوق موجود نیست. </p>

<p>یعنی دولت به طور مرتب از این صندوق برداشت می‏کند که بتواند هزینه‏ی سوبسید و تثبیت ریال بکند و هم‏چنین بتواند واردات‏اش را ادامه بدهد.</p>

<p>از سوی دیگر، با بحران اقتصادی که روبرو می‏شویم، می‏بینیم که کارخانه‏ها هر روز دارند تعطیل می‏شوند و آن‏هایی هم که دارند کار می‏کنند، از پس پرداخت دست‏مزد کارگران بر نمی‏آیند. چون این کارخانه‏ها برای تامین هزینه‏های‏شان به بودجه‏های دولتی وابسته هستند و بودجه‏های دولتی هم رو به خشکی می‏رود. </p>

<p><strong>تصویری که شما دارید از اقتصاد ایران ارائه می‏کنید، نشان‏دهنده‏ی آن است که هر حکومتی، نه تنها حکومت کنونی ایران، به این ترتیب با سقوط آزاد روبرو است و در واقع دارد دست به خودکشی می‏زند. آیا می‏شود تصور کرد دولت به بخش مهمی مانند اقتصاد تا این حد بی‏توجهی کند و این وضعیت را برای خودش به‏وجود بیاورد؟</strong></p>

<p>همان‏طور که می‏گویید شرایط فعلی را به دست هرکس بسپارید، وحشت‏زده می‏شود. اما هر مشکل اقتصادی راه‏حل‏هایی هم دارد. </p>

<p>البته ممکن است شما راه‏حلی را مطرح کنید که یک مشکل را حل کنید، اما مشکل دیگری به‏وجود بیاید. این یک پدیده‏ی اقتصادی است. مثلا می‏خواهید تورم را کم کنید، بیکاری افزایش پیدا می‏کند. می‏خواهید سوبسید‏ها را بردارید، تورم بالا می‏رود. ولی نمی‏توان گفت که دولت بی‏گناه است و نمی‏داند چه‏کار باید بکند. خود این دولت، به وجود آوردنده‏ی تمام این مشکلات است. </p>

<p>عدم سرمایه‏گذاری در داخل مملکت، وارد کردن کالا از بیرون به جای تشویق کردن تولیدات داخلی و واردات کالاها از طریق سپاه و بنیادهای مختلف که با دولت احمدی‏نژاد ارتباط نزدیک دارند، نمونه‏هایی از اقدامات دولت‏ هستند که در به‏وجود آوردن این شرایط نقش داشته‏اند.</p>

<p>دولت ایران قدمی پیش گذاشته‏ است که فقط و فقط می‏تواند با بالا رفتن قیمت نفت به سقف بشکه‏ای ۱۵۰دلار تداوم پیدا کند. حتی رسیدن قیمت نفت به ۱۰۰دلار هم مشکل ایران را حل نخواهد کرد. گویی که کسری بودجه بعد از رسیدن قیمت نفت به پایین‏تر از ۸۰دلار به‏وجود خواهد آمد. الان هم که قیمت نفت حدود ۸۰دلار است، ولی نفت ایران سنگین است و در نتیجه قیمت آن ۷-۸دلار پایین‏تر از قیمت بازار است. </p>

<p>به این ترتیب، مشکل اقتصادی ایران، فقط مشکل بودجه‏اش نیست. بلکه مشکلات اساسی‏ای برای خود ایجاد کرده است. زمانی که شما زیادی خرج می‏کنید و زیادی به‏ریز و به‏پاش دارید، درست کردن آن هزینه‏ی زیادی به‏بار می‏آورد. </p>

<p>در شرایط فعلی سیاسی ایران، این‏گونه راه‏حل‏ها خیلی راه‏حل‏های مورد پسندی نمی‏توانند باشند، چون از یک طرف مردم را تحت فشار قرار می‏دهید، از سوی دیگر مردم تحت فشار سیاسی هستند و ممکن است این دو دست به دست هم بدهند و دولت را بیشتر تحت فشار قرار بدهد.</p>

<p><strong>مساله‏ی دیگری که چند هفته‏ای است طرح می‏شود، مساله‏ی آزاد کردن نرخ ارز در ایران است و حتی صحبت از برداشتن سه صفر از جلوی واحد پولی ایران می‏شود. آیا ممکن است این طرح‏ها عملی شوند و در این صورت چه تأثیری می‏تواند در شرایط کنونی اقتصادی ایران داشته باشد؟</strong></p>

<p>واقعیت این است که تومان باید به نرخ واقعی‏اش نزدیک شود تا کلی از مشکلات داخلی مملکت و مشکلات صادرات و واردات حل شود. قیمت واقعی تومان ایران، بر اساس شاخص‏های اقتصادی موجود، نزدیک به دوهزار تومان در برابر یک دلار آمریکا است. یعنی قیمت امروز آن ۱۰۰درصد پایین‏تر از آن‏چه باید باشد، است. </p>

<p>هزینه‏ی پایین نگاه داشتن قیمت تومان در این حد بسیار بالا است و هیچ کشوری در دنیا قدرت آن را ندارد که بتواند ارز را در چنین سطحی تثبیت کند؛ در حالی که تمام فاکتورهای اقتصادی بر علیه‏اش عمل می‏کنند.</p>

<p>در ارتباط با برداشتن سه صفر از واحد پولی ایران، من تصور نمی‏کنم این کار عملی شود. تصور من این است که یک صفر از بین برود. یعنی ریال از بین برود و تومان جانشین آن بشود. </p>

<p>حتی اگر قرار باشد سه صفر هم از بین برود، چنان‏که خیلی از کشورهای دیگر دنیا این کار را کرده‏اند، از بین بردن صفرها مشکلی را حل نمی‏کند. بلکه فقط روکشی روی مساله می‏کشید و مثلا قیمت کالایی به جای یک میلیون تومان، می‏شود ۱۰۰۰تومان جدید و این وجهه‏ی بهتری دارد و آن‏قدر گران به‏نظر نمی‏رسد.</p>

<p>اما اگر زیربنا درست نشود، یعنی سیاست پولی مملکت پشتیبان برداشتن صفرها نباشد، دوباره شش ماه، یک سال و یا دوسال دیگر برمی‏گردیم به همان مشکلی که امروز داریم. ما باید سیاست مالی و سیاست پولی‏مان را درست کنیم و اساساً سیاست اقتصادی جدیدی را بنویسیم. </p>

<p>فرمول اقتصادی امروز ایران در هر کشور دیگری اجرا شود، به همین بدبختی‏ای که ما رسیده‏ایم، می‏رسد این کتاب آشپزی ساخت ایران است که در هر دیگی بیاندازید، سرخواهد رفت. </p>

<p>متاسفانه مسائل سیاسی و مسائل اقتصادی را نمی‏توان از هم جدا کرد و مادامی که رژیم فقط به بقای خود می‏اندیشد، هیچ‏کار اساسی‏ای پیش نمی‏رود.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1114.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1114.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اقتصاد و معیشت</category>


<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 18:00:10 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>«شکنجه و شکنجه‌گر»</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>شکنجه و شکنجه‌گر، تحقیقی درباب «نظام شکنجه» در رژیم آخوندی، نام اثری تحقیقی از کاظم مصطفوی است.</p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2010/20100317_revayat_170_Parsipour.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>نویسنده در این اثر که از مرز ۴۵۰ صفحه می‌گذرد می‌کوشد چارچوبی دقیق و روشن از مسئله‌ی شکنجه در ایران دوران جمهوری اسلامی به دست دهد. البته بدبختانه نویسنده اغلب حالت شعاری را به کتاب تحمیل می‌کند که به جای آن‌که تاثیر کتاب را شدیدتر کند تاثیر واژگونه می‌گذارد. </p>

<p>استفاده از اصطلاحاتی همانند آخوندی، فریبکاران، «آن بد سگال دوزخی، لاجوردی ابوالاشقیا» و غیره باعث می‌شود که ارزش تحقیقی و علمی اثر تا حدودی خدشه‌دار شود. یعنی در هر حال با کتاب جهت‌داری روبرو هستیم که یک‌سان، به تمامی وابستگان به جمهوری اسلامی، از جمله کسانی که خط مشی متفاوتی برگزیده‌اند، حمله می‌کند. </p>

<p>این مسئله البته قابل درک است، چرا که نویسنده وابسته به سازمان مجاهدین خلق است که در جریان سال‌های متوالی حکومت جمهوری اسلامی به نحو بی‌رحمانه‌ای مورد حمله و هجوم بود و بخش قابل تاملی از نیروهای آن به نحو وحشیانه‌ای شکنجه و قتل عام شده‌اند. در نتیجه می‌توان توجیهی درباره این جهت‌گیری داشت. </p>

<p>کتاب در ۱۵ فصل طبقه‌بندی شده و هر فصل دارای بخش‌بندی‌هایی است که ریز مطالب آن فصل را در بر می‌گیرد. نویسنده در عین حال تاریخچه‌ای از نظامات شکنجه‌گر به دست می‌دهد که نمایش‌گر شباهت قابل تامل همه آن‌ها به یک‌دیگر است. </p>

<p>مقدمه کتاب با این جملات آغاز می‌شود:</p>

<p>«کتابی که در پیش رو دارید کوششی است برای روشن کردن روند شکل‌گیری "نظام شکنجه در رژیم آخوندی.</p>

<p>به خوبی می‌دانیم آخوندها در تنها مقوله‌ای که موفق بوده‌اند سازمان دادن شکنجه بوده است و بس. </p>

<p>خودشان آمار داده‌اند که ایران پیش از انقلاب ۹۹۹۴ زندانی داشته است، اما این تعداد در سال ۱۳۶۰ به ۳۳ هزار رسیده است... </p>

<p>در سال ۶۷ از ۸۰ هزار و ۷۲۶ زندانی نگهداری می‌کرد... در سال ۱۳۵۸به ازای هر ۱۰۰هزار نفر، ۲۵ زندانی وجود داشت، اما در سال ۸۲ این تعداد به ۲۳۲ نفر رسیده است.</p>

<p>ایران ظرفیت نگهداری ۵۰ تا ۶۰ هزار زندانی دارد، در حالی که امروز سه برابر این ظرفیت در زندان‌ها نگهداری می‌شود.»</p>

<p>البته این آمار را روزنامه اعتماد ملی در شانزده آذر سال ۸۵ شمسی در همایش سیر تحول حقوق زندانیان از مشروطه تا امروز به دست داده است. اما کاظم مصطفوی در این کتاب گام‌های بلندی برداشته و می کوشد از «شکنجه به عنوان یک نظام همه‌جانبه، با ریشه‌های تاریخی و مشخص» یاد کند. </p>

<p>او که با زندانیان مجاهد از بند رسته جمهوری اسلامی تماس‌های نزدیکی داشته مجهز به اطلاعات دسته اولی است که کار نگارش این اثر را برای او آسان کرده است. </p>

<p>می‌نویسد:</p>

<p>«شکنجه به عنوان عملی غیرانسانی، جنایتی است علیه بشریت. جنایتی که تحت هیچ‌نام و هیچ‌بهانه‌ای قابل توجیه نبوده و نیست. هم از این‌رو باید برخورد با آن را یکی از شاخص‌های اصلی ارزیابی ترقی‌خواهی هر فرد یا مکتب و جنبشی بدانیم. معیاری که بر بسیاری از دعاوی مهر تائید می‌زند و خزف را از صدف باز می‌شناساند. و بی جهت نیست که به عنوان جنایتی همیشه تکان دهنده در ادبیات و فرهنگ بشری جای خاصی یافته است.»</p>

<p>کتاب در ادامه راه نشان می‌دهد که چگونه به‌رغم آن‌که حداقل از زمان فردیک کبیر مسئله شکنجه به زیر سوال رفته، و از اوایل قرن بیستم مغایر با حقوق بین‌الملل شناخته شده است، اما همچنان به صورت ابزاری در دست قدرت‌های مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرد. </p>

<p>مصطفوی نشان می‌دهد که شکنجه در جمهوری اسلامی از نخستین روزهای حاکمیت آن آغاز شده است. اعدام‌های بی‌رویه آغاز انقلاب و ضرب و شتم متهمان، کم‌کم روندی قانونی پیدا کرد و زیر عنوان تعزیر دلایل اسلام پسند باعث توجیه آن شد. </p>

<p>روشن است که از سال ۱۳۶۰ شکنجه به صورت ابزار مخوف جمهوری اسلامی درآمد و کار به جایی رسید که مقامات جهانی نیز نگرانی خود را ابراز کردند. اما شخص خمینی به میدان آمد و «شایعه» شکنجه را انکار کرد.</p>

<p>مصطفوی مدعی است که اکثریت قریب به اتفاق مردان جمهوری اسلامی حداقل در مراسم شلیک تیر خلاص شرکت داشته‌اند. یکی ار آن‌ها را در اوین دیده‌اند که عاجزانه اعلام می‌کرده است که تا این لحظه سر مرغی را نبریده است و قادر به شلیک تیر خلاص نیست. اما ظاهرا شکنجه‌گران عزم جزم کرده بودند تا به جنایات خود جنبه عمومی داده و مردان دولت‌مدار خود را شریک جرم خویش کنند. </p>

<p>شاید به راستی یکی از دلایل سکوت اغلب مردان جمهوری اسلامی نیز همین باشد. دست همه آنها آلوده به جنایتی است که از شر آن خلاصی ندارند.</p>

<p>نویسنده پس از شرحی درباره‌ی نظامات شکنجه در دوران نازی‌ها در آلمان و فرانکو در اسپانیا، سرپاس مختاری در ایران دوره رضا شاه و ژنرال پینوشه در شیلی نشان می‌دهد که چگونه در عاقبت کار گذار همه این شکنجه‌گران به خانه قانون می‌افتد. </p>

<p>او سپس به شرح گزارشات شکنجه در جمهوری اسلامی می‌پردازد و نام‌های یک‌یک شکنجه‌گران را برملا می‌کند. </p>

<p>بخشی از دسته‌های نخست شکنجه‌گران یا کشته شده‌اند و یا به مشاغل دیگری روی آورده‌اند. نویسنده تا جایی که ممکن بوده شرح حالی از این شکنجه‌گران به دست داده است. </p>

<p>فصل ویژه‌ای به شرح احوال لاجوردی اختصاص یافته است. این بخش بسیار مفصل است و تمامی جنبه‌های زندگی لاجوردی را در بر می‌گیرد. سپس به ماموران کوچک‌تر همانند حاج داود رحمانی، اکبر کبیری، مجتبی حلوایی و... می‌پردازد.</p>

<p>فصل ششم به زنان زندان‌بان و شکنجه‌گر اختصاص دارد. در اینجا نیز نام این زنان و شرح اعمال آن‌ها به دست داده شده است. </p>

<p>فصل هفتم به بررسی نام شکنجه‌گران پرونده‌های ویژه اختصاص دارد و نام کسانی را که در قتل‌های زنجیره‌ای، قتل زهرا کاظمی و پرونده‌های مشابه نقش داشته‌اند برملا می‌کند. </p>

<p>مصطفوی می‌گوید که سه تن از اعضای کابینه احمدی نژاد شکنجه‌گر بوده‌اند. فصل نهم به ارگان‌های موازی شکنجه و سرکوب از قبیل نهاد اطلاعات نخست وزیری اختصاص دارد. </p>

<p>شکل‌گیری ارگان اطلاعات سپاه موضوع مورد بررسی فصل یازدهم است. در فصول دیگر نیز نقاب از چهره شکنجه‌گران دیگر برداشته می‌شود. فصل‌های نهایی به مجموعه عکس‌ها و اسناد اختصاص دارد.</p>

<p>کتاب شکنجه و شکنجه‌گر اثر مهم و قابل تاملی است و به یک نقد دقیق و همه‌جانبه از طرف فرد یا افرادی نیاز دارد که دارای اطلاعات دسته اول از زندان‌های جمهوری اسلامی هستند. از آن‌جایی که نام‌های بسیار در کتاب به عنوان شکنجه‌گر آمده است باید در شرایط بی‌طرف‌تری به قضاوت این کتاب نشست. </p>

<p>به طور مثال از اشخاصی نام برده می‌شود که من آن‌ها را به عنوان یکی از زندانی‌های جمهوری اسلامی می‌شناسم. شک نیست که همه‌ی آن‌ها زندان‌بان بوده‌اند، اما این‌که همه‌ی آن‌ها شکنجه‌گر بوده باشند محل تردید است. </p>

<p>احساسی به من می‌گوید که ممکن است کاظم مصطفوی در مورد برخی از افرادی که نام‌شان در کتاب آمده مبالغه کرده باشد. البته من توان آن را ندارم که صحت یا عدم صحت ادعاهای کاظم مصطفوی را ثابت کنم، اما شک ندارم که این کتاب به یکی از کتاب‌های مرجع مطالعاتی تبدیل خواهد شد.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>




<hr /><span style="font-size: 12px;"><small><strong>ناشران و نویسندگانی که مایل هستند برای برنامه خانم پارسی‌پور، کتابی بفرستند، می‌توانند کتاب خود را به صندوق پستی زیر با این نشانی ارسال کنند:</strong></small><p align="left" dir="ltr">Shahrnush Parsipur<br>C/O P.O. Box 6191<br>Albany CA 94706<br>USA</p></span>























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/parsipur/2010/03/post_374.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/parsipur/2010/03/post_374.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">بررسی و معرفی کتاب</category>


<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 17:00:42 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>تصمیم اروپا برای جلوگیری از اخلال ماهواره‌ای ایران</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>اتحادیه اروپا تصمیم دارد برای جلوگیری از اخلال ایران در امواج ماهواره‌ای اقدام کند.<br />
این مطلب امروز جمعه در متنی که مورد توافق سفیران کشورهای اتحادیه اروپا در بروکسل قرار گرفت منتشر شد.</p>

<p>در این متن آمده‌است که «کشورهای اروپا مصمم‌اند برای پایان بخشیدن به اخلال غیر قابل قبول ایران در پخش امواج ماهواره‌ای و سانسور اینترنتی دست به اقداماتی بزنند.»</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/satellitejamiran1.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>بریتانیا، فرانسه و آلمان روز چهارشنبه از اتحادیه اروپا خواستند اقداماتی علیه توان سانسور ارتباطاتی و ماهواره‌ای ایران انجام دهد.</p>

<p>سه وزیر خارجه این کشورها در نامه‌ای مشترک به کاترین اشتون، رئیس امور خارجه اتحادیه اروپا از این اتحادیه خواسته‌اند فروش فناوری‌هایی که می‌تواند برای سرکوب و سانسور توسط ایران استفاده شود را محدود کند.</p>

<p>مسئله اقدام علیه پارازیت ماهواره‌ای و سانسور اینترنتی توسط ایران قرار است رد نشست دوشنبه آینده اتحادیه اروپا بررسی شود ولی امروز در پیش‌نویس متنی که برای این نشست آماده شده آمده‌است:<br />
«اتحادیه اروپا از مقامات ایران می‌خواهد تا اخلال در برنامه‌های ماهواره‌ای و سانسور اینترنتی را متوقف کند بلادرنگ به این اختلال الکترونیکی پایان ببخشد.»</p>

<p>این متن در ادامه می‌نویسد:<br />
«اتحادیه اروپا مصمم است این موضوعات را دنبال کند و اقداماتی را جهت پایان بخشیدن به این وضعیت ناپذیرفتنی اعمال کند.»</p>

<p><div id="quote"><span style="font: bold large 'times new roman';">«اتحادیه اروپا مصمم است این موضوعات را دنبال کند و اقداماتی را جهت پایان بخشیدن به این وضعیت ناپذیرفتنی اعمال کند»</span></div></p>

<p>روز چهارشنبه شرکت فرانسوی یوتل‌ست نیز اعلام کرد که طی ۹ ماه گذشته دو شکایت رسمی علیه ایران اقامه کرده‌است. این شرکت خدمات‌رسان ماهواره‌ای می‌گوید موضوع این شکایت‌ها «ارسال عمدی پارازیت» از سوی ایران با هدف قطع رسانه‌های فارسی‌زبان مانند بی‌بی‌سی و صدای آمریکا است.</p>

<p>تشدید قطع کانال‌های ماهواره‌ای و شنود مکالمات تلفنی شهروندان از جمله اقدامات دولت ایران پس از انتخابات دهم ریاست‌جمهوری بوده‌است.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>








<hr /><span style="font-size: 12px;">
<b>در همین رابطه:</b><br>
• <a target="_blank" href='http://zamaaneh.com/news/2010/03/post_12543.html'>درخواست جلوگیری از اخلال ماهواره‌ای ایران</a><br></span>






















</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/news/2010/03/post_12555.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/news/2010/03/post_12555.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ايران و اروپا</category>


<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 16:30:06 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>با نوروزنامه به استقبال نوروز</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>strong&gt;<smallll?>می خوردن و شاد بودن آئین منست<br />فارغ بودن ز کفر و دین، دین منست<br />گفتم به عروس دهر کابین تو چیست؟ <br />گفتا دل خرم تو کابین من است</p>

<p>در آستانه‌ی نووز و هم‌راه با به‌ترین آرزوها برای شما، گشت و گذاری می‌کنیم در احوال مرد بزرگ علم و ادب کهن ایران، حکیم عمرخیام و تورقی می‌کنیم در «نوروزنامه»، یکی از کتاب‌های به جا مانده از او.</small></strong></p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/khayyam-zamaneh.jpg' /><br/>
<small><small>مجسمه‌ی خیام، اثر صدیقی</small></small>


</p>

<p><strong>زندگی خیام</strong></p>

<p>از زندگی خیام اطلاعات دقیق و مشروحی به جا نمانده است. مورخان و تذکره‌نویسان پس از خیام هم‌وراه او را به خاطر تعصبات دینی مورد طعن و نفرین قرار داده و به اختصار از او سخن گفته‌اند. از جمله نجم‌الدین رازی در «مرصاد العباد» درباره‌ی خیام می‌نویسد: </p>

<p>«... یکی از فضلا که بنزد نابینایان بفضل و حکمت و کیاست معروف و مشهور است و آن عمر خیام است، از غایت حیرت و ضلالت این بیت را میگوید، رباعی: در دایره‌ای کامدن و رفتن ماست/ آن را نه بدایت، نه نهایت پیداست/ گس می‌نزید دمی در این عالم راست/ کی آمدن از کجا و رفتن بکجاست.»</p>

<p>آن چه که می‌توان با اطمینان درباره‌ی خیام گفت، این است که حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم خیامی نیشابوری ریاضی‌دان، منجم و پزشک و حکیم و فیلسوف و شاعر ایرانی در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری برابر با اواخر قرن یازدهم و اوایل قرن دوزادهم میلادی زندگی می‌کرد و کتاب‌ها و رساله‌های بسیاری به فارسی و عربی، از جمله ترجمه‌ی «خطبة الغرا» ابوعلی سینا از او باقی مانده است. خیام پزشک و منجم دربار جلال‌الدین ملکشاه سلجوقی بود.</p>

<p>همه‌ی ما داستان ِ «سه یار دبستانی» یعنی دوستی خیام و حسن صباح و خواجه نظام الملک را شنیده یا خوانده‌ایم. ذبیح‌الله صفا در کتاب «تاریخ ادبیات ایران» با تطبیق سال‌های تولد و وفات و صادق هدایت در پیش‌گفتار «ترانه‌های خیام»، داستان دوستی ِ این سه تن را نامحتمل می‌دانند.</p>

<p><strong>خوی خیام</strong></p>

<p>ابوالحسن علی بن زید بیهقی که در جوانی خیام را دیده بود، درباره‌ی او می‌نویسد: «خویی تند داشت، ذکای او چنان بود که در اصفهان هفت بار کتابی را خواند و حفظ کرد و چون بنیشابور بازگشت آنرا املاء نمود و بعد از آنکه املاء او را با نسخه‌ی اصل مقابله کردند بین آنها تفاوت بسیار ندیدند. وی در تصنیف و تعلیم صنت داشت.» </p>

<p>ذکا به معنی هوش‌مندی،تیزهوشی و صنت به معنی ِ بخل شدید است. ذبیح الله صفا نیز در «تاریخ ادبیات ایران» می‌نویسد: خیام «با همه‌ی فرزانگی مردی تندخوی بود و ... مورد کینه‌ی علماء دین..» صادق هدایت نیز با مراجعه به کتاب‌های مختلفی که در آن‌ها از خیام یاد شده، در مقدمه‌ی «ترانه‌های خیام می‌نویسد: خیام « آدمی خشک، و بدخلق و کم حوصله بود.»</p>

<p><strong>شعر خیام</strong></p>

<p>تمام آن‌هایی که تاریخ ادبیات ایران را نوشته‌اند در این نکته متفق ‌القول‌اند که خیام در عصر خود شهرتی در شعر و شاعری نداشت. در آثار به جامانده از آن دوران، جز یکی دو مورد بیش‌تر از از او به عنوان شاعر یاد نمی‌کنند. هدایت علت را از جمله در ترس او از تکفیر دانسته و می نویسد: «... گویا ترانه‌های خیام در زمان حیاتش بواسطه‌ی تعصب مردم مخفی بوده و تدوین نشده ...»</p>

<p><strong>نوروزنامه منتسب به خیام؟</strong></p>

<p>علی حصوری، که در سال‌های اخیر «نوروزنامه» را تصحیح و به چاپ رسانده است، در پیش‌گفتار چاپ نخست می‌نویسد: «نگاشتن کتاب – یا یادداشت‌های آن – در حدود سال ۴۹۵ هجری قمری صورت گرفته است» و اضافه می‌کند «نوروزنامه را ... منسوب به خیام شمرده‌اند. اما می‌توان اطمینان کرد که خیام یادداشت‌هایی فراهم آورده بود تا از آن کتابی درباره‌ی نوروز بپردازد. و شاید ... یادداشت‌هایش پس از او به وسیله‌ی دیگران به شکل کتاب موجود در آمده است.» همو در «یادداشتی بر چاپ سوم» می‌نویسد: </p>

<p>«در عده‌ای از رسائل خیام اصلا مقدمه‌ای وجود ندارد و کاملا شبیه یادداشت علمی هستند و نه کتاب یا رساله، در آن‌هایی هم که هست، مطالبی وجود دارد که به هیچ روی با افکاری که در رباعیات دیده می‌شود مناسبتی ندارد و روشن است که به قصد تقیه به این رساله افزدوه شده است. این مقوله خود مبحثی است که در حال حاضر که پس از بیست سال اجازه چاپ کتاب داده شده است، بیش از این نمی‌توان به آن پرداخت.» از قرار آثاری از خیام باقی مانده که پس از این همه سال هنوز اجازه‌ی انتشار ندارد.</p>

<p>صادق هدایت نیز در مقدمه‌ی «ترانه‌های خیام» می‌نویسد: «آیا می‌توانیم در نسبت این کتاب به خیام شک بیاوریم؟ البته از قراینی ممکن است. ولی ... تا زمانی که یک سند مهم تاریخی بدست نیامده که همین کتاب نوروزنامه که در دست است به نویسنده مقدم بر خیام نسبت بدهد هیچگونه حدس و فرضی نمیتواند نسبت آنرا از خیام سلب کند.» و نیز: «خیام شاعر، عالم و فیلسوف خودش را یکبار دیگر در این کتاب معرفی می‌کند.»</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/noruznameh.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p><strong>نوروزنامه</strong></p>

<p>خیام در نورزنامه با نثری بسیار ساده و شیوا و در عین حال زیبا ضمن برشمردن ِ علت‌های پیدایش نوروز به پادشاهان بانی آن می‌پردازد. نمایی از مراسم و آداب جشن نوروز در نزد پادشاهان ساسانی به دست می‌دهد و به توصیف شیوه‌ی حکومتی و شغل‌ها و رسوم و فنونی که بنا نهاده‌اند، می‌نشیند. نوروزنامه رساله‌ای است در چهارده باب.</p>

<p>باب اول: «آغاز کتاب نوروزنامه: در این کتاب که بیان کرده آمد در کشف حقیقت نوروز که به نزدیک ملوک عجم کدام روز بوده است و کدام پادشاه نهاده است و چرا بزرگ داشته‌اند آن را و دیگر آئین پادشاهان و سیرت ایشان در هر کاری مختصر کرده آید.» در این باب خیام علت نام‌گذاری ماه‌های ایرانی را نیز برمی‌شمرد. به مثل: «اسفندار مذماه، این ماه را بدان سبب اسفندار مذ خوانند که اسفند به زبان پهلوی میوه بود یعنی اندر این ماه میوه‌ها و گیاهان دمیدن گیرد.»</p>

<p>باب دوم «اندر آئین پادشاهان عجم» است. خیام در این باب از شیوه‌ی حکم‌رانی و آداب و رسوم «ملوک عجم» چون «خوان نهادن» و «داد دادن» و «عمارت کردن و دانش آموختن و حکمت ورزیدن و دانایان را گرامی‌ د اشتن» می‌گوید و از جمله می‌نویسد: «... دست‌ها [ی] تطاول کوتاه بودی و عمال بر هیچ‌کس ستم نیارستی کردن... از بیم پادشاه.» </p>

<p>باب سوم در «آمدن موبد و موبدان و نوروزی آوردن» است: «آئین ملوک عجم ... چنان بوده است که روز نوروز... موبد موبدان پیش ملک آمدی با جام زرین می و انگشتری و درمی و دیناری خسروانی و یک دسته خوید سبز رسته و شمشیری و تیر و کمان و دوات وقلم و استر و بازی و غلامی خوب‌روی و ستایش نمودی و نیایش کردی او را به زبان پارسی... جام به ملک دادی و خوید در دست دیگر نهادی و دینار و درم در پیش تخت او بنهادی و بدین آن خواستی که روز نو و سال نو هر چه بزرگان اول دیدار چشم بر آن افکنند تا سال دیگر شادمان و خرم با آن چیزها در کامرانی بمانند.» </p>

<p>دیگر باب‌های «نوروزنامه» عبارتند از:«اندر یادکردن زر و آنچه واجب بود درباره‌ی او»، «اندر علامت دفین‌ها»، «یادکردن انگشتری و آنچه واجب آید درباره‌ی او»، «یادکردن خوید و آنچه واجب آید درباره‌ی او»، «یادکردن شمشیر و آنچه واجب آید درباره‌ی او»، «یاد کردن تیر و کمان و آنچه واجب آید درباره‌ی او»، «یاد کردن قلم آنچه واجب آید درباره‌ی او»، «یاد کردن اسپ و هنر او و آنچه واجب آید درباره‌ی او»، «اندر ذکر باز و هنر او و آنچه واجب آید درباره‌ی او»، «حکایت اندر منفعت شراب» </p>

<p><strong>و سرانجام «گفتار اندر خاصیت روی نیکو»</strong></p>

<p>خیام در در سطر اول باب «حکایت اندر منفعت شراب» می‌نویسد:« دانایان طب چنین گفته‌اند چون جالینوس و سقراط و بقراط و بوعلی سینا و محمد ذکریا که هیچ چیز در تن مردم نافع‌تر از شراب نیست.» و پس از وصف شراب و تاثیرات آن «...فصلی در منفعت شراب و مضرت و دفع مضرت» آن می‌نویسد و از دوازده نوع شراب نام می‌برد. در مورد «شرابی که به ترشی می‌زند» چنین آورده: «مردمانی را که معده‌ها و جگرهای گرم دارند شاید. مضرتش: آروزی مجامعت ببرد و پیها را سست کند. دفع مضرتش: با سپیدباهای چرب و حلوا و شیرینی خوردن تا زیان ندارد.»</p>

<p><small>نقل‌قول‌ها به ترتیب سال انشتار از کتاب‌های زیر است: «ترانه‌های خیام، صادق هدایت، چاپ جدید، بهار ۱۳۵۶، انتشارات جاویدان»؛ «تاریخ ادبیات ایران، دکتر ذبیح‌الله صفا، انتشارات فردوس، چاپ هفتم، ۱۳۷۲»؛ «نوروزنامه، نوشته‌ی عمربن خیام نیشابوری، به کوشش علی حصوری، نوبت دوم، نشر چشمه، زمستان ۱۳۸۲.</small></p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://www.zamaaneh.com/friday/2010/03/post_345.html</link>
<guid>http://www.zamaaneh.com/friday/2010/03/post_345.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">پرسه در متن</category>


<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 16:00:58 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>دولت نمی‌تواند تمامی اوراق قرضه را به فروش رساند</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong><small>چهارم دی‏ماه سال جاری، آقای احمدی‏نژاد لایحه‏ی بودجه‏ی سال ۸۹ را برای بحث و بررسی به مجلس ارائه کرد. این یعنی تأخیری نزدیک به دو ماه از مهلت قانونی که تقریبا در تمامی پنج سال گذشته‏ی ریاست دولت آقای احمدی‏نژاد اتفاق افتاده است. </p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2010/20100318_maliheh_Rooye_khat.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>این امر همیشه مورد انتقاد مجلسیان بوده است. زیرا که به گفته‏ی برخی از آنان موجب می‏شود در آستانه‏ی سال نو و بدون دقت لازم لایحه‏ی بودجه بررسی و مصوب شود. بودجه‏ی امسال به‏ویژه با افزوده‏ای چون طرح تحول اقتصادی دولت که تاثیرات آن در بودجه باید بررسی می‏شد و اختلاف دولت و مجلس بر سر میزان حذف یارانه‏ها، بحث‏انگیز‏‏تر و می‏توان گفت جنجالی شد. </p>

<p>تا جایی که رفت‏وآمدهایی را میان نمایندگان دولت با ولی فقیه از یک سو و مجلسیان با ایشان و هم‏چنین گمانه‏زنی‏هایی را در مورد موضع رهبری نسبت به این اختلاف موجب شد. </p>

<p>آن‏چه در پایان اتفاق افتاد، این بود که مجلس علی‏رغم اصرار و دوبار حضور خارج از برنامه‏ی رییس جمهوری در مجلس، فقط با نیمی از مبلغ مورد تقاضای دولت در افزایش یارانه‏ها موافقت کند و لایجه‏ی بودجه پس از یک بار رفت و آمد میان مجلس و شورای نگهبان، سرانجام با تغییراتی به تصویب برسد. نتایجی که آشکارا مورد اعتراض دولت و حامیان آن قرار گرفت.</p>

<p>در این برنامه‏ی «روی خط زمانه» به این مجموعه پرداخته‏ام و اولین پرسشی که در این رابطه پیش می‏آید، این است که دلیل اختلاف محاسبه‏ی ۵۰درصدی میان دولت و مجلس چه بوده است؟</small></strong></p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/ahmad-majles-033.jpg' /><br/>
<small><small>محمدرضا بهزادیان می‌گوید دولت حجم درآمد نفت در بودجه سال آتی را غیرواقعی دیده بود</small></small>


</p>

<p><strong>آقای محمدرضا بهزادیان، رییس پیشین اتاق بازرگانی تهران معتقد است که اساساً چنین درخواستی از جانب دولت فراقانونی بوده است:</strong></p>

<p>سقف یارانه‏ها، مطابق قانون مصوب، حداقل ۱۰هزار میلیارد تومان و حداکثر ۲۰هزار میلیارد تومان بود. آن‏چه دولت به مجلس آورده بود، عملا خلاف قانون و یا ورای قانون بود. ولی به هرشکل مجلس آن را به حد مقرر قانونی‏اش رساند.</p>

<p><strong>بودجه‏ی مورد تقاضای دولت در مجموع ۳۶۸هزار و ۵۵۰میلیارد تومان بود و با وجود کاهش ۵۰درصدی درآمد یارانه‏ها، بود‏جه‏ی ۳۶۸هزار میلیاردتومانی، یعنی بودجه‏ای نزدیک به مبلغ مورد تقاضای دولت در مجلس تصویب شد. در باره‏ی این که چگونه چنین اتفاقی می‏افتد، آقای بهزادیان می‏گویند:</strong></p>

<p>به طور خیلی روشن، ارقام (شاید بشود گفت) بادکرده‏ی درآمدی که در لایحه‏ی دولت بوده و با همه‏ی جرح و تعدیلی که در مجلس شده، چون برای آن هزینه‏ تراشیده‏ شده بوده نتوانسته خیلی اصلاح شود، به دلیل این است که عملا دولت برای جواب دادن به هزینه‏های بالای خود و بریزو بپاش‏هایی امثال سفرهای استانی و … که دارد، حجم هزینه‏ای بودجه را بسیار بالا پیش‏بینی کرده بود. </p>

<p>حتی درآمد نفت را غیرواقعی دیده بود و عددی هم که برای درآمد هر بشکه نفت در بودجه بود، حتی اگر رقم‏های مخفی که در سایر مواد و ردیف‏ها بود را نگاه می‏کردیم، شاید حدود ۲۰دلار بالاتر از این رقم را پیش‏بینی کرده بود. <br />
بنابراین به هیچ‏عنوان تامین این هزینه‏ها را نمی‏شد به دوش افزایش قیمت نفت بگذارند یا در رقم نفت ببینند. مقداری ازآن را باز در همان صندوق تامین توسعه‏ی ملی دیده بودند که مجلس جلوی آن را گرفت.</p>

<p>اما به هرحال، وقتی مجلس در جاهایی مثلا مانع  از دست‏اندازی به صندوق توسعه‏ی ملی می‏شود و یا  در حجم پرداخت یارانه‏ها، جلوی دولت را می‏گیرد، باید جایی را افزایش بدهد که توازن به‏هم نخورد.</p>

<p><strong>یکی از مواردی که کاهش درآمد دولت را در ارتباط با یارانه‏ها جبران می‏کند، به گفته‏ی نمایندگان مجلس، افزایش تعرفه‏های واردات کالاها است. برخی معتقدند این امر باعث افزایش قیمت‏ها و فشار به واردکنندگان می‏شود. آقای بهزادیان به این تاثیر خیلی باور ندارند:</strong></p>

<p>در اقتصاد ما و هر اقتصادی وقتی ضرایب مالیاتی را بسیار بالا می‏برند، تقلب و فساد مالیاتی افزایش پیدا می‏کند. در کشور ما هم در وضعیت موجود چنین است. طبیعتاً در تعرفه‏های بالا این امر تشدید خواهد شد و تقلب تعرفه‏ای افزایش پیدا می‏کند. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Behzadian-002.jpg' /><br/>
<small><small>محمدرضا بهزادیان، رییس پیشین اتاق بازرگانی تهران</small></small>


</p>

<p>در گمرک ایران برای قیمت‏ها سی‏دی وجود دارد. هیچ قیمتی در گمرک ایران عملا واقعی نیست. یعنی اگر درست دقت کنیم، قیمت جهانی اکثریت کالاها و مخصوصا کالاهای اساسی با قیمتی که گمرک ایران به عنوان ملاک محاسبه‏ی تعرفه می‏گیرد، شاید تا ۵۰درصد تفاوت داشته باشد.</p>

<p><strong>اما ایشان تاثیرات سوء دیگری را در نتیجه‏ی این افزایش قیمت تعرفه‏ها نام می‏برند:</strong> </p>

<p>هرچه عدد تعرفه را بالا ببرند، این رقم غیرواقعی‏تر و کوچک‏تر می‏شود. هرچه عدد تعرفه را بالا ببرند، قاچاق بیشتر می‏شود. هرچه عدد تعرفه را بالا می‏برند، اظهار غلط و رشوه‏ی حاصل از آن و فساد اداری حاصل از آن، بیشتر می‏شود. </p>

<p>البته در سال‏های اخیر دیده‏ایم که تعرفه‏ها بسیار شناور بوده‏اند. در زمان‏های مختلف و در عرض دو ماه مانند آن‏چه اخیراً در مورد مرکبات دیدیم، خود دولت تعرفه را از صفر تا ۵۰درصد تغییر می‏دهد. </p>

<p>بنابراین می‏توان از افزایش قیمت تعرفه‏ها، به عنوان یک عددسازی در بودجه برای تامین هزینه‏های دولت نام برد. ممکن است این عددها بعداً تغییر هم بکند.</p>

<p><strong>به این ترتیب، این افزایش آن‏طور که مجلس توضیح می‏دهد، برای دولت هم درآمدی نخواهد بود؟</strong></p>

<p>درآمدی نخواهد بود؛ همان‏طور که گفتم، رقمی که به عنوان ملاک اصل تعرفه در گمرک ایران منظور می‏شود، بعضاً ۵۰درصد قیمت جهانی است.</p>

<p><strong>در این مورد که تعرفه‏های بالای واردات ماشین‏های کشاوزی موجب افزایش قیمت مواد غذایی خواهد شد، آقای بهزادیان می‏گویند:</strong></p>

<p>تصور نمی‏کنم؛ کشاورزی ما متأسفانه به آن معنا مکانیزه و صنعتی نیست. در حدی، ماشین‏الاتی در داخل تامین می‏شود. ولی کشاورزی ما هنوز کشاورزی سنتی خرده پای برزگر کوچک است که عمدتاً با وسایل ابتدایی کار انجام می‏شود. اگر کشت و صنعت‏های بزرگ داشتیم، شاید تا حدی این نکته درست بود. </p>

<p>ضمن این که ماشین‏‏آلات برای مصرف یک ساله نیست، بلکه یک دوره‏ی ۲۰-۳۰ ساله عمر دارد. لذا امسال ورود ماشین‏آلات کشاوری محدودتر خواهد بود. نه این که تاثیری روی قیمت بگذارد.</p>

<p><strong>نکته‏ی قابل توجه دیگر در بودجه‏ی سال آینده، تعیین ۵۰هزار میلیارد ریال اوراق مشارکت داخلی و هشت میلیارد یورو اوراق قرضه‏ی بین‏المللی برای کمک به سرمایه‏گذاری در حوزه‏ی نفت و گاز است. </p>

<p>اما ایران در شرایطی که در حال حاضر در صحنه‏ی بین‏المللی دارد، تا چه میزان امکان فروش این اوراق را خواهد داشت؟ این پرسش را با آقای مهرداد عمادی، کارشناس اقتصادی اتحادیه‏ی اروپا مطرح کرده‏ام:</strong></p>

<p>در حال حاضر دولت ایران با دو مؤسسه‏ی حساب‏داری متخصص در بازارهای خارجی در حال مشورت است که طوری این اوراق را ارائه کند که حداکثر تقاضا را ایجاد کند. </p>

<p>پیش‏آگاهی‏هایی که از مؤسسین بانکی و بازار بورس گرفته‏ایم، حاکی از آن است که مقداری از این اوراق نسبتاً راحت فروش خواهند رفت. چون هم چینی‏ها و هم مؤسسات بانکی امارات متحده‏ی عربی، اظهار علاقه کرده‏اند. ولی میزان تقاضای آنان به اندازه‏ای نخواهد بود که دولت بتواند تمام آن‏ها را بدون مشکل به‏فروش برساند.</p>

<p>هرچند شاید گمانه‏زنی باشد، اما پیش‏بینی ما این است که علی‏رغم بهره‏ی بسیار بسیار جذابی که دولت ایران ارائه می‏کند، شاید فروش نیمی از این اوراق با مشکل روبرو شود.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/emadi12.jpg' /><br/>
<small><small>ذکتر مهرداد عمادی، کارشناس اقتصادی اتحادیه‏ی اروپا</small></small>


</p>

<p><strong>آقای عمادی، این بهره چقدر است؟</strong></p>

<p>دو رقمی که ما اخیراً از مؤسسات حساب‏داری خارجی شنیده‏ایم، میزان این بهره‏ بین ۶/۵ تا ۸/۵  و حتی ۱۰درصد است.</p>

<p><strong>این میزان بهره‏وری رقم خیلی بالایی است؟</strong></p>

<p>بله؛ این رقم حدود ۲/۵ برابر نرخ بهره‏ای است که کشورهای دیگر طی ۱۲ ماه اخیر بر روی اوراق قرضه‏ی خود تعیین کرده‏اند. خود این مساله نشان‏دهنده‏ی آن است که دولت ایران می‏داند که ریسک سرمایه‏گذاری در ایران و در صنعت نفت ایران، بسیار بالا است و از طریق ارائه‏ی بهره‏ی بالا می‏خواهد مقداری این ریسک را جبران کند.</p>

<p><strong>آقای عمادی، پرسش دیگر این است که اگر مساله‏ی تحریم‏ها جدی‏تر شود، بر روی فروش این اوراق قرضه هم تاثیراتی خواهد داشت؟</strong></p>

<p>بله؛ چون این اوراق قرضه در صنعتی است که در صدر جدول تحریم‏ها قرار دارد.</p>

<p>هفته‏ی پیش سخن‏گوی اتحادیه‏ی اروپا، در فنلاند گفت که حتی اگر شورای امنیت تحریم‏ها را تایید نکند، اتحادیه‏ی اروپا حاضر است رهبری تحریم‏ها را به‏دست بگیرد و امریکا و ژاپن هم روی این مساله کاملا توافق پیدا کرده‏اند، از سوی دیگر الان روس‏ها هم نظر مثبت‏تری نسبت به انجام این تحریم‏ها نشان می‏دهند. </p>

<p>در نتیجه، اگر تحریم‏ها که در دو سه هفته‏ی آینده اعلام خواهند شد، میزان فعالیت‏های صنعت نفت را آن‏قدر که ما انتظار داریم محدود کند، جذابیت این قرضه‏ها بسیار ضعیف خواهد شد و با توجه به این که این قرضه‏ها در صنعتی است که در صدر جدول تحریم‏ها است، ریسک صنعت نفت ایران بسیار بالاتر از حدی خواهد بود که حتی ۸درصد نرخ بهره بتواند آن را جبران کند.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1113.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1113.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اقتصاد و معیشت</category>


<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 15:01:04 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>روسیه: ایران دارد شانس گفت‌وگو را از دست می‌دهد</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>وزیر امور خارجه روسیه امروز جمعه گفت که ایران با همراهی نکردن در موضوع هسته‌ای، در حال «از دست دادن شانس آغاز گفت‌وگوهای بین‌المللی» در این باره است.</p>

<p>به گزارش خبرگزاری فرانسه، سرگئی لاوروف این مطلب را امروز در دیدار با هیلاری کلینتون، وزیر خارجه ایالات متحده بیان کرد. خانم کلینتون که در سفری در روسیه به‌سر می‌بَرد پیش از این با دمیتری مدودف، رئیس جمهور آن کشور نیز دیدار داشته‌است.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/lavrov6768.jpg' /><br/>
<small><small>سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه</small></small>


</p>

<p>خانم کلینتون روز چهارشنبه برای شرکت در نشست گروه چهارگانه، عبارت از آمریکا، روسیه، اتحادیه اروپا و سازمان ملل متحد وارد روسیه شد.<br />
بررسی روند صلح خاورمیانه محور اصلی این نشست است.</p>

<p>قدرت‌های غربی به همراه روسیه و چین همواره تأکید کرده‌اند که ترجیح آن‌ها در خصوص برنامه هسته‌ای ایران بر ادامه مذاکرات است.<br />
باراک اوباما،‌ رئیس جمهوری ایالات متحده روز گذشته در یک مصاحبه تلویزیونی تأکید کرد که وی هیچ گزینه‌ای را در رابطه با مسئله ایران منتفی نمی‌داند ولی تلاش او برای پیشبرد یک راه حل مسالمت‌آمیز است.</p>

<p>با این وجود وزیر خارجه روسیه امروز در جریان گفت‌وگو با همتای آمریکایی خود به خبرنگاران گفت:<br />
«ایران دارد فرصت برپایی گفت‌وگو با جامعه جهانی را از دست می‌دهد.»</p>

<p>دمیتری مدودف، رئیس جمهور روسیه پیش از این از ایران خواسته‌بود تا در موضوع هسته‌ای از خود «رفتاری مسئولانه» نشان دهد.<br />
قدرت‌های غربی در پی اعمال تحریم‌های بیشتر علیه ایران بر سر برنامه هسته‌ای آن کشور هستند و با «افزایش احتمال» پیوستن روسیه به این تحریم‌ها، فشار دیپلماتیک آمریکا بر چین و بزریل نیز در این راستا افزایش یافته‌است.</p>

<p><div id="quote"><span style="font: bold large 'times new roman';">دمیتری مدودف، رئیس جمهور روسیه پیش از این از ایران خواسته‌بود تا در موضوع هسته‌ای از خود «رفتاری مسئولانه» نشان دهد</span></div></p>

<p>روسیه و چین از شریک‌های مهم تجاری ایران هستند که هر دو در شورای امنیت سازمان ملل متحد به همراه آمریکا، فرانسه و بریتانیا از حق وتو برخوردارند.</p>

<p>مقامات جمهوری اسلامی نگرانی‌های غرب در مورد استفاده‌های نظامی ار برنامه هسته‌ای در ایران را بی‌پایه می‌دانند و چنین استفاده‌هایی را «مغایر با دین اسلام» توصیف می‌کنند. برخی تحلیلگران غربی در باره تردید غرب به این گفته مقامات ایران به اصل تقیه در شیعه اشاره کرده‌اند که بر پایه آن یک مسلمان شیعه می‌تواند مقاصد اصلی خود را از «دشمنان» پنهان بدارد.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/news/2010/03/post_12553.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/news/2010/03/post_12553.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی</category>


<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 14:37:14 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>امام جمعه تهران: برای شادی برنامه داشته‌باشید</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران در آخرین نماز جمعه پیش از نوروز سال ۸۸ خواستار «داشتن برنامه برای شادی» شد.</p>

<p>به گزارش خبرگزاری ایسنا، وی هم‌چنین اظهار داشت:<br />
«مذهبی‌های ما باید به همان اندازه که به عبادت اهمیت می‌دهند به تفریحات سالم نیز بها دهند و آن‌گونه نیست که تفریحات و اماکن تفریحی از آن بی بندوبارها باشد. متدین باید به تفریحات سالم بها دهد.»</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/ahmadkhatami565.jpg' /><br/>
<small><small>احمد خاتمی</small></small>


</p>

<p>احمد خاتمی افزود که «طبق روایات» باید برای شادی برنامه داشته‌باشید و گفت: <br />
«مسئولان کشور در عرصه‌های مختلف بسیج شدند که برای مردم نوروز شادی را رقم بزنند. ما از همه آن‌ها تشکر می‌کنیم از مردم نیز انتظار می‌رود که با همه مسئولان ذیربط در این رابطه همکاری داشته باشند.»<br /><br />
وی در ادامه افزود که خدا «شادی‌هایی را که به معنای شکستن مرزهای خدا» باشد «عامل جهنمی شدن» می‌داند.</p>

<p>احمد خاتمی بخشی از خطبه پیش از سال نو سال گذشته خود را نیز به موضوع شادی اختصاص داده‌بود.<br />
وی <a href="http://www.radiozamaneh.com/news/2009/03/post_8291.html">در آن خطبه</a> اظهار داشت: «به هر حال سال نو مراسم، رفت‌وآمدها و شادمانی‌هایی دارد که منعی هم برای آن‌ها متصور نیست.»<br /><br />
وی ادامه داد: «مراقب باشید گناه نکنید، موسیقی حرام گوش نکنید، چشم‌چرانی نکنید، زن‌ها با زیورآلات زننده مقابل چشم نامحرم حاضر نشوند و در کل امنیت اخلاقی را حفظ کنیم.»</p>

<p><div id="quote"><span style="font: bold large 'times new roman';">پیش از این برخی از مسئولان جمهوری اسلامی از طرحی به نام «مهندسی شادی» سخن گفته‌اند.</span></div></p>

<p>هفته پیش از آن نیز عباس محتاج، معاون امنیتی و انتظامی وزیر کشور ایران خواستار ارائه <a href="http://zamaaneh.com/news/2009/03/post_8216.html">طرحی به نام «مهندسی شادی» </a>شد.<br />
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، عباس محتاج سال گذشته در این باره اظهار داشت: «مهندسی شادی باید در نظام جمهوری اسلامی ایران طراحی شود تا مردم و مسئولانی که در کشور زندگی می‌کنند شادی واقعی را درک کنند. البته این طرح با شادی کشورهای غربی کاملاً متفاوت خواهد بود.»</p>

<p>عزت‌الله ضرغامی، رئیس سازمان صدا و سیما نیز پیش از این از طرحی به نام «مهندسی شادی» سخن گفته‌است.<br />
وی در یکی از جلسات پیشنهادهای مدیران فرهنگی آستان قدس رضوی «مطالعه و بررسی مباحثی همچون مهندسی شادی جوانان در مناسبت‌های مختلف را شایسته پیگیری جدی و برنامه‌ریزی اصولی» دانست.</p>

<p><strong>«قانون حجاب را اجرا کنید»</strong><br />
احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران از مسئولان خواست که در رابطه با اجرای قوانین حجاب اقدام کنند.</p>

<p>به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، وی گفت: «حجاب در کشور وضعیت مناسبی ندارد و مراجع، خانواده‌های شهدا و متدینین، از ناهنجاری‌های به وجود آمده از مسئله حجاب ناراحتند.»</p>

<p>امام جمعه تهران با اشاره به این‌که مسئولان باید این «ناراحتی» را درک کنند، خواستار «اقدام شایسته‌ای» در این‌ رابطه شد.</p>

<p>بر اساس قوانین جمهوری اسلامی، رعایت حجاب و پوشش برای زنان الزامی است و برای تخطی از آن مجازات تعیین شده‌است.</p>

<p><div id="quote"><span style="font: bold large 'times new roman';">احمد خاتمی، در باره «بدحجابی» در «بدنه اداری ایران»: «دست کم کسانی که نان نظام را می‌خورند، نباید دهن‌کجی به نظام کنند»</span></div></p>

<p>در چند سال اخیر، نیروی انتظامی با راه‌اندازی یگان ویژه‌ای به نام «گشت ارشاد» افرادی که حجاب اسلامی را به صورت کامل رعایت نمی‌کنند، بازداشت می‌کند.</p>

<p>احمد خاتمی با اشاره به قانون شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره حجاب، بر ضرورت اجرای این قانون تاکید کرد.</p>

<p>این عضو مجلس خبرگان رهبری با انتقاد از این‌که برخی افراد در «بدنه اداری کشور» حجاب را رعایت نمی‌کنند، افزود: «دست کم کسانی که نان نظام را می‌خورند، نباید دهن‌کجی به نظام کنند.»</p>

<p>وی هم‌چنین از برگزارکنندگان نمایشگاه‌ها و جشنواره‌ها خواست که این برنامه‌ها را تبدیل به «نمایشگاه مد، بزک و آرایش» نکنند و در غیر این‌صورت از برگزاری نمایشگاه اجتناب کنند.</p>

<p><strong>«از مردم استفاده ابزاری کردند»</strong><br />
خطیب جمعه تهران در بخشی دیگر از سخنان خود به حوادث اخیر ایران اشاره کرد و گفت که در سال گذشته «خارجی‌ها و بیگانگان» با «عرضه کالای دروغ، فریب و اغفال» به مدت هشت ماه یک «جنگ نرم» علیه «مردم ایران» راه انداختند.</p>

<p>مقامات بلندپایه جمهوری اسلامی، همواره کشورهای غربی را به دست‌داشتن در اعتراضات اخیر به «تقلب» در دهمین انتخابات ریاست جمهوری و سیاست دولت دهم متهم می‌کنند.</p>

<p>آقای خاتمی با «فتنه‌گر» خواندن مخالفان دولت، گفت که این افراد با «دروغ، تقلب و اتهام‌های استکباری به نظام اسلامی» از مردم استفاده «ابزاری» کرده‌اند.</p>

<p><div id="quote"><span style="font: bold large 'times new roman';">«فتنه‌گران، منافقین، سلطنت‌طلب‌ها، مارکسیست‌ها، بهایی‌ها، توده‌ای‌ها، منکران امام زمان و معصومین، اهانت‌کنندگان به عزاداران سیدالشهدا و تصویر امام، محور مخالفت با نظام اسلامی را در نظر داشتند»</span></div></p>

<p>وی افزود: «فتنه‌گران، منافقین، سلطنت‌طلب‌ها، مارکسیست‌ها، بهایی‌ها، توده‌ای‌ها، منکران امام زمان و معصومین، اهانت‌کنندگان به عزاداران سیدالشهدا و تصویر امام، محور مخالفت با نظام اسلامی را در نظر داشتند.»</p>

<p>مخالفان دولت در ۹ ماه گذشته بارها به سیاست‌های دولت و «تقلب» در انتخابات اعتراض کرده‌اند. <br />
بسیاری از گروه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی با شرکت در این اعتراضات، مخالفت خود با «نقض حقوق بشر» در ایران اعلام کرده‌اند.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/news/2010/03/post_12552.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/news/2010/03/post_12552.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>


<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 12:41:24 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>ممانعت از حضور مادران خاوران</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>بنا بر خبرهای رسیده به زمانه، نیروهای امنیتی با حضور پرشمار در اطراف گورستان خاوران و جاده خراسان در جنوب شرقی تهران مانع حضور خانواده‌های قربانیان اعدام‌های سیاسی دهه شصت در این محل شدند.</p>

<p>طبق رسم همه‌ساله در آخرین جمعه سال و در آستانه عید نوروز خانواده دفن‌شدگان گلزار خاوران برای ادای احترام با در دست داشتن گل دقایقی بر سر مزار بستگانشان حاضر می‌شوند اما از امروز صبح عوامل امنیتی و انتظامی مانع از این حضور شدند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/khavaran333.jpg' /><br/>
<small><small>گورستان خاوران</small></small>


</p>

<p>بنا به گزارش رسیده، عوامل وزارت اطلاعات با لباس شخصی و نیروی انتظامی و سپاه با لباس فرم مشترکاً ورودی اصلی گلزار خاوران را مسدود کرده و ورودی قبرستان بهایی‌ها را نیز بشدت تحت نظر گرفته بودند و صرفاً به خانواده‌های بهایی‌ها برای رفتن بر سر قبور نزدیکانشان اجازه ورود داده می‌شد.</p>

<p>تعدادی از خانواده‌های قربانیان اعدام‌های سیاسی که صبح زودتر به داخل گلزار خاوران رفته بودند نیز مورد آزار و اذیت و اهانت مأموران قرار گرفته و مدارک شناسایی آن‌ها اخذ و از ایشان فیلم‌برداری شده‌است.</p>

<p>سال گذشته نیز در شهریور ماه که بیستمین سالگرد اعدام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ بود چنین حضور گسترده‌ای از عوامل امنیتی و انتظامی در محل دیده شد. در آن ماه نیز بسیاری از خانواده‌های اعدام‌شدگان که برای نثار گل به خاوران آمده بودند با خشونت زیادی بازگردانده یا دستگیر شدند.</p>

<p><div id="quote"><span style="font: bold large 'times new roman';">تعدادی از خانواده‌های قربانیان اعدام‌های سیاسی که صبح زودتر به داخل گلزار خاوران رفته بودند نیز مورد آزار و اذیت و اهانت مأموران قرار گرفته و مدارک شناسایی آن‌ها اخذ و از ایشان فیلم‌برداری شده‌است</span></div></p>

<p>گلزار خاوران، محل دفن هزاران تن از اعدام‌شدگان دهه شصت است. قبور این مخالفان جمهوری اسلامی فاقد هر گونه نشانی از دفن‌شدگان است. این قبرستان در ۳۰ کیلومتری جاده خراسان در کنار قبرستان ارامنه و بهائیان قرار دارد. سال گذشته بر روی تمام گورهای این قسمت از گلزار خاوران درختکاری صورت گرفت اما این اقدام مانع از حضور خانواده‌ها در محل نشده‌است. </p>

<p>اعدام زندانیان سیاسی در تابستان ١٣۶٧ توسط مأموران جمهوری اسلامی واقعه‌ای بود که طی آن عده بسیاری از زندانیان سیاسی ایران در ماه‌های مرداد و شهریور ١٣۶٧ اعدام شدند. به طور کلی جرم زندانیان همکاری با سازمان‌های مخالف جمهوری اسلامی بود.</p>

<p>بیشتر اعدام‌شدگان زندان‌های تهران در واقعهٔ تابستان ۶۷ در گورهای دسته‌جمعی گورستان خاوران در جنوب شرقی تهران به خاک سپرده‌شدند.</p>

<p>شمار دقیق قبرها و جنازه‌های مدفون شده در خاوران مشخص نیست، اما گفته می‌شود که در این گورستان بیش از پنج هزار نفر دفن شده‌اند.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/news/2010/03/post_12551.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/news/2010/03/post_12551.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>


<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 12:14:48 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>اجلاس چهارگانه شهرک‌سازی اسرائیل را محکوم کرد</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>اجلاس چهارگانه مذاکره‌کنندگان بین‌المللی در مورد مسئله صلح خاورمیانه امروز جمعه قصد اسرائیل برای شهرک‌سازی در بیت‌المقدس شرقی را محکوم کرد و خواستار توقف کامل این شهرک‌سازی شد.<br />
اسرائیل با اعلام ساخت ۱۶۰۰ آپارتمان جدید برای شهرک‌های یهودی‌نشین این منطقه با انتقاد و نارضایتی زیادی از سوی کشورهای مختلف روبه‌رو شده‌است.</p>

<p>نشست گروه چهارگانه، عبارت از آمریکا، روسیه، اتحادیه اروپا و سازمان ملل متحد است که در مسکو برگزار می‌شود.<br />
بان کی‌مون دبیرکل سازمان ملل متحد پس از این نشست اعلام کرد:<br /><br />
«گروه چهارگانه از دولت اسرائیل می‌خواهد تا تمامی فعالیت‌های شهرک‌سازی را فوراً متوقف کند.»<br /><br />
وی هم‌چنین در این نشست اظهار داشت که اسرائیل باید شهرک‌سازی برای رشد طبیعی جمعیت شهرک‌های یهودی‌نشین در اراضی فلسطینی را متوقف کند، مقرهای دورافتاده خود در این اراضی که از مارس ۲۰۰۱ برپا شده‌اند را برچیند و از تخریب بناها و تخلیه جمعیتی در بیت‌المقدس شرقی خودداری کند.</p>

<p>بیت‌المقدس شرقی بخش عرب‌نشین این شهر است که در جریان جنگ شش‌روزه ۱۹۶۷ به تصرف اسرائیل درآمد و ضمیمه این کشور اعلام شد.</p>

<p><div id="quote"><span style="font: bold large 'times new roman';">گروه چهارگانه مذاکره‌کنندگان یادآور شد که ضمیمه شدن بیت‌المقدس شرقی به اسرائیل از سوی جامعه بین‌المللی به‌رسمیت شناخته نشده‌است و وضعیت این شهر قرار است از طریق مذاکرات حل و فصل شود</span></div></p>

<p>گروه چهارگانه مذاکره‌کنندگان، امروز با محکوم کردن گسترش شهرک‌سازی اسرائیل در این اراضی یادآور شد که ضمیمه شدن بیت‌المقدس شرقی به اسرائیل از سوی جامعه بین‌المللی به‌رسمیت شناخته نشده‌است و وضعیت این شهر قرار است از طریق مذاکرات حل و فصل شود.</p>

<p>آقای بان کی‌مون در حال قرائت بیانیه گروه چهارگانه افزود:<br />
«این گروه از اسرائیل و فلسطینان می‌خواهد طی ۲۴ ساعت گفت‌وگوها بر سر مسائل وضعیت نهایی این اراضی با هدف رسیدن به توافق را از سر بگیرند.»</p>

<p>بنا بر گزارش‌ها این بیانیه با استقبال سرد آویگدور لیبرمن، وزیر خارجه اسرائیل روبه‌رو شده‌است. وی به خصوص در مورد هدف‌گذاری این بیانیه برای رسیدن به صلح طی دو سال ابراز نارضایتی کرده‌است.</p>

<p>به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، در همین حال ایالات متحده اعلام کرد که در جریان سفر جو بایدن، معاون رئیس جمهوری آمریکا به اسرائیل «راه حلی» برای این مشکل مطرح شده‌است.<br />
در مورد جزئیات این «راه حل» هنوز قرار است اطلاعات بیشتری منتشر شود.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/news/2010/03/post_12557.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/news/2010/03/post_12557.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>


<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 12:14:34 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>اعتصاب غذای زندانیان سیاسی درسال نو</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ اوین از روز یکشنبه، اول فروردین، دست به اعتصاب غذا خواهند زد.</p>

<p>عیسی سحرخیز، روزنامه‌نگار زندانی این خبر را طی یک تماس کوتاه تلفنی با خانواده‌اش اعلام کرده‌ است.<br />
به گزارش تارنمای جنبش راه سبز (جرس)، آقای سحرخیز اعتصاب غذای خود را از پنج‌شنبه، ۲۷ اسفند ماه آغاز کرده و زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ قرار است از اولین روز سال نو به وی بپیوندند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/saharkhiz3432.jpg' /><br/>
<small><small>عیسی سحرخیز، مدیرکل مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ دولت خاتمی</small></small>


</p>

<p>آقای سحرخیز که یکی از بنیان‌گذاران انجمن دفاع از آزادی مطبوعات ایران است از هشت ماه پیش در بازداشت است و هنوز تفهیم اتهام نشده‌ است. <br />
وی هفته گذشته از بند انفرادی زندان اوین به بند عمومی ۳۵۰ منتقل شده‌ است.</p>

<p>«وضعیت بسیار وخیم بنـد ۳۵۰، نبود حداقل امکانات زیستی در این بند، بلاتکلیفی قریب به اتفاق بازداشتی‌ها و خودداری از اعزام زندانی‌ها به مرخصی‌های استحقاقی و استعلاجی» از جمله دلائل این اعتصاب غذا عنوان شده‌ است.</p>

<p>«اعطای مرخصی‌های استحقاقی به زندانیان، آزدی بی‌قید و شرط بازداشت‌شدگان اخیر، لغو یا تقلیل احکام صادره در دادگاه‌های فرمایشی و همچنین بهبود سریع وضعیت زندان» از جمله مطالبات این اعتصاب غذا است.</p>

<p>به گفته خانواده آقای سحرخیز، وی در «وضعیت بسیار نامناسب» جسمی به سر می‌برد و  شرایط بند ۳۵۰ اوین از نظر بهداشتی، دارویی و گرمایشی، «فاجعه‌بار» است.</p>

<p><div id="quote"><span style="font: bold large 'times new roman';">«وضعیت بسیار وخیم بنـد ۳۵۰، بلاتکلیفی قریب به اتفاق بازداشتی‌ها و خودداری از اعزام زندانی‌ها به مرخصی‌های استحقاقی و استعلاجی» از جمله دلائل اعتصاب غذای زندانیان عنوان شده‌ است</span></div></p>

<p>زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین اوایل هفته جاری نیز در اعتراض به عدم رسیدگی به پرونده‌هایشان و انتقال پنج تن از زندانیان به سلول انفرادی دست به اعتصاب غذا زده بودند.</p>

<p>به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، این اعتصاب غذا پس از خروج پنج زندانی مذکور از انفرادی پایان یافته‌ است.<br />
 <br /><br />
گفته می‌شود مریم ضیاء، فعال حقوق کودکان نیز از روز ۲۷ اسفند ماه در اعتراض به «عدم آزادی و انتقال پرونده‌اش به شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب» دست به اعتصاب غذا زده‌ است.</p>

<p>پرونده وی برای «طولانی شدن پروسه و ممانعت از آزادیش» از دادگاه انقلاب شهر ری به شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب منتقل شده‌ است.<br />
مریم ضیاء، مدیر جمعیت تلاش برای جهانی شایستهٔ کودک از ۱۰ دی ماه ۱۳۸۸ در بازداشت است.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/news/2010/03/post_12554.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/news/2010/03/post_12554.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>


<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 12:03:48 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>بازداشت حسین مرعشی، آزادی ۲ روزنامه‌نگار</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>حسین مرعشی، سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی روز گذشته، پنج‌‍‌شنبه بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.</p>

<p>خبرگزاری فارس، با اعلام این خبر دلیل بازداشت برادر همسر اکبر هاشمی رفسنجانی را «اجرای حکم حبس یک ساله» وی عنوان کرده‌ است. این خبرگزاری دلیل صدور این حکم برای حسین مرعشی را اعلام نکرده‌است.</p>

<p>بنا به این گزارش آقای مرعشی در پی  تائید حکمش در دادگاه تجدیدنظر و «شکایت مدعی‌العموم» راهی زندان شده‌است.</p>


<p><img id="photow" src='/pictures-new/marashi446.jpg' /><br/>
<small><small>حسین مرعشی، عکس از ایلنا</small></small>


</p>

<p>وی هم‌چنین به شش سال محرومیت از «شرکت در هرگونه حزب و موسسه که به کارهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی بپردازد» محکوم شده‌است.</p>

<p><div id="quote"><span style="font: bold large 'times new roman';">خبرگزاری فارس دلیل بازداشت برادر همسر اکبر هاشمی رفسنجانی را «اجرای حکم حبس یک ساله» وی عنوان کرده‌ است</span></div></p>

<p>همسر، دختر و خواهر همسر این فعال سیاسی نیز پیش از این در راه‌پیمایی روز ۲۵ خرداد در تهران، به همراه فائزه هاشمی، دختر آقای هاشمی رفسنجانی به مدت چند ساعت بازداشت شده بودند.</p>

<p>حزب کارگزان سازندگی در دهمین انتخابات ریاست جمهوری از میرحسین موسوی حمایت کرد. </p>

<p><strong>آزادی دو روزنامه‌نگار و یک فعال کارگری</strong><br />
سایت‌های خبری همچنین از آزادی بهمن احمدی امویی و علی معظمی، دو روزنامه‌نگار منتقد دولت خبر داده‌اند.</p>

<p>بهمن احمدی امویی، روز گذشته با قرار وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی از زندان مرخص شد.<br />
وی که روز ۳۰ خرداد به همراه همسرش، ژیلا بنی‌یعقوب در منزل شخصی‌اش بازداشت شده بود، از سوی دادگاه تجدید نظر به پنج سال حبس محکوم شده‌است.</p>

<p><div id="quote"><span style="font: bold large 'times new roman';">ابوالحسن دارالشفایی، فعال کارگری و آخرین عضو زندانی خانواده دارالشفایی، از دیگر آزادشدگان روز گذشته‌است</span></div></p>

<p>علی معظمی، روزنامه‌نگار حوزه اندیشه روزنامه‌های اصلاح‌طلب نیز ۱۶ اسفند ماه جاری دستگیر شده بود.</p>

<p>در ۹ ماه گذشته شمار زیادی از روزنامه‌نگاران منتقد دولت در ایران بازداشت و به احکام حبس سنگین محکوم شده‌اند. سازمان گزارشگران بدون مرز، ایران را بزرگ‌ترین زندان روزنامه‌نگاران در جهان نامیده‌است. </p>

<p>ابوالحسن دارالشفایی، فعال کارگری و آخرین عضو زندانی خانواده دارالشفایی، از دیگر آزادشدگان روز گذشته‌است. وی با قرار وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی از زندان اوین تهران آزاد شد.</p>

<p>دستگاه قضایی در هفته‌های اخیر تعدادی از بازداشت‌شدگان پس از انتخابات  را با وثیقه‌های سنگین چند صد میلیونی به صورت موقت آزاد کرده‌است.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/news/2010/03/post_12550.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/news/2010/03/post_12550.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>


<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 11:56:47 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>کشته شدن سه مأمور انتظامی در ایران</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>دو مأمور مرزبانی استان سیستان و بلوچستان ایران در درگیری مسلحانه با افراد «قاچاقچی» کشته شدند.</p>

<p>خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران، امروز، جمعه به نقل از مرکز اطلاع‌رسانی مرزبانی سیستان و بلوچستان نام این دو نفر را استوار یکم، علی‌قربان ابراهیمی و گروهبان یکم، ناصر شیبانی اعلام کرد.</p>

<p>بنا به این گزارش گروهی از ماموران مرزبانی استان سیستان وبلوچستان دو روز پیش در منطقه  کوه سفید شهرستان مرزی سراوان با قاچاقچیان مسلح درگیر شده‌اند.</p>

<p>نیروی انتظامی می‌گوید که «قاچاقچیان» با به‌جا گذاشتن یک دستگاه خودرو فرار کرده‌اند و از این خودرو ۶۷۷ کیلوگرم مواد مخدر کشف شده‌ است.</p>

<p><div id="quote"><span style="font: bold large 'times new roman';"> دایره جرایم جنایی پلیس آگاهی فارس در جریان درگیری با یک «تیم آدم‌ربایی» جان خود را از دست داده‌است.</span></div></p>

<p>استان سیستان و بلوچستان در  چند سال گذشته بارها شاهد درگیری نیروی انتظامی با افرادی که «قاچاقچی و اشرار مسلح» خوانده می‌شوند، بوده‌ است. در جریان این درگیری‌ها ده‌ها تن از نیروهای دو طرف درگیر کشته شده‌اند.  </p>

<p><strong>کشته شدن یک فرمانده انتظامی در شیراز</strong><br />
رئیس کل دادگستری استان فارس نیز از کشته شدن سرهنگ قربانی، رئیس دایره جرایم جنایی پلیس آگاهی فارس خبر داده‌ است.</p>

<p>وی به خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، گفت که این فرمانده انتظامی در جریان درگیری با یک «تیم آدم‌ربایی» جان خود را از دست داده‌ است.</p>

<p>بنا به این گزارش، این حادثه  در پی ربودن یک کودک در شهر شیراز و درگیری نیروی انتظامی و آدم‌ربایان برای نجات جان گروگان رخ داده‌ است.</p>

<p>در جریان این درگیری، کودک ربوده شد در اطراف شیراز رها شد و آدم‌ربایان پس از کشتن سرهنگ قربانی متواری شدند. </p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/news/2010/03/post_12556.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/news/2010/03/post_12556.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>


<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 11:56:41 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>انقلاب ۵۷ و تعطیلات نوروزی</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong>تعطیلات نوروزی کارگران پنج روز شد</strong></p>

<p>به گزارش خبرگزاری پارس از تهران، هیأت وزیران در جلسه مورخ ۲۸/۱۲/۵۷ بنا به پیشنهاد داریوش فروهر، وزیر کار و امور اجتماعی برای رفاه بیشتر کارگران تعطیلات نخستین نوروز انقلاب اسلامی ملت ایران را برای کارگران روزهای اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم فروردین‌ماه ۱۳۵۸ تعیین و تصویب نمودند.</p>

<p>قبلاً اعلام شده بود که تعطیلات نوروز برای کارگران سه روز خواهد بود. وزارت کار و امور اجتماعی اعلام کرد: به اطلاع کلیه کارفرمایانی که اتباع خارجی را در استخدام دارند می‌رساند سیاست دولت براین اصل استوار است که تا حد امکان به جای اتباع خارجی که در حال حاضر در ایران اشتغال به کار دارند افراد ایرانی به کار گمارده شوند بنابراین:</p>

<p>۱. کلیه پروانه‌های کار اتباع خارجی در رده‌های سرپرستی و پایین‌تر از آن مانند رانندگی و کارگری تا پایان فروردین‌ماه ۵۸ و سایر پروانه‌های کار در رده‌های بالاتر از سرپرستی شامل خدمات مهندسی مدیریت تدریس و نظایر آن تا پایان خرداد‌ماه ۱۳۵۸ اعتبار دارد و در صورت نیاز بازار کار کشور نسبت به تعدید پروانه در تاریخ‌های ذکر شده تصمیم گرفته خواهد شد.</p>

<p>۲. استخدام اتباع خارجی که فاقد پروانه کار هستند، مطلقاً ممنوع است و کارفرمایان مختلف طبق مقررات قانونی مورد تعقیب قرار خواهند گرفت شایسته است کلیه کارفرمایانی که اتباع خارجی را در استخدام دارند در مدت مقرر با مراجعه به اداره کل اشتغال اتباع بیگانه واقع در خیابان ویلا، چهار راه ناصر نسبت به روشن کردن وضع اقدام نمایند.</p>

<p>خبرنگار اطلاعات نوشت، علی‌رغم خروج هزاران کارگر و کارمند خارجی در جریان انقلاب خونین ملت ایران، هنوز گروه کثیری خارجی چه با جواز و چه بی‌جواز در ایران سرگرم کار هستند. اینان حتی مشاغل غیر تخصصی و یا تخصصی‌های ساده‌ای نظیر رانندگی را اشغال کرده‌اند. با تصمیمات جدید وزارت کار و خروج این عده تعداد زیادی شغل خالی برای کارگران ایرانی ایجاد خواهد شد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/dariush-forouharui78.jpg' /><br/>
<small><small>داریوش فروهر، وزیر کار و امور اجتماعی </small></small>


</p>

<p><strong>ایران مرز خود با افغانستان را بست</strong></p>

<p>به گزارش خبرگزاری فرانسه، رادیوی ایران اعلام کرد که ایران مرز خود را با افغانستان بسته است. بنابر گزارش‌های رسیده، افغانستان در مبارزه علیه حکومت مارکسیستی احمد تره‌کی شرکت دارند.</p>

<p>مقام‌های ایران اکنون در جست‌وجوی عده کثیری از افغانی هستند که طی چند روز گذشته به خراسان وارد شده‌اند. رادیو صدای ایران گفته به مرزداران و پلیس دستور داده شده است به مهاجران غذا داده شود و وسایل بازگشتشان به افغانستان فراهم گردد. یک سخنگوی دولت موقت انقلاب ایران تایید کرد که ایران در امور هیچ کشوری دخالت نخواهد کرد.</p>

<p>همچنین خبرگزاری‌ها از اسلام‌آباد گزارش دادند، در حالی که شوروی از پاکستان و ایران و چین خواسته است که از حمایت گروه‌هایی که جنگ مقاومت علیه حکومت افغانستان را دامن می‌زنند، خودداری کنند.</p>

<p>دیروز هواپیماهای نیروی هوایی افغانستان روستای شیوان را که جنگجویان مسلمان در آن به مقاومت علیه دولت افغانستان پرداخته‌اند به گلوله بستند و ۱۵ تن را کشتند.</p>

<p>از سوی دیگر، ژنرال محمد ضیاء الحق، رئیس جمهوری پاکستان دیروز به خبرنگار آسوشیتدپرس در اسلام‌آباد گفت که آن‌چه در افغانستان می‌گذرد مربوط به امور داخلی این کشور است و پاکستان قصد هیچ مداخله‌ای در این امور را ندارد. ضمناً دولت ایران مرزهای خود را با افغانستان بسته است.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/General-ziaolhagh.jpg' /><br/>
<small><small>ژنرال محمد ضیاء الحق، رئیس جمهوری پاکستان </small></small>


</p>

<p><strong>کشاورز آزاد است، سرتیپی جلاد است</strong></p>

<p>خبرنگار روزنامه اطلاعات از هشترود گفت گروهی از اهالی و روستاییان شهرستان هشترود به طرفداری از روستاییان قزل‌آباد تظاهرات کردند و اقدام به راهپیمایی نمودند. آنان همچنین علیه یکی از مالکین سابق به نام سرتیپی شعار دادند و گفتند: «کشاورز آزاد است، سرتیپی جلاد است.»</p>

<p>گفته می‌شود وی در روستای قزل‌آباد زورگویی کرده و یا فشار به روستاییان قصد پس گرفتن زمین‌هایی را داشته که قبلاً به آن‌ها داده شده است. تظاهر کنندگان خواستار رفع ستم از روستاییان از طریق کمیته‌های انقلاب اسلامی شدند.</p>

<p><strong>چریک‌های فدایی خلق: در رفراندم شرکت نمی‌کنیم</strong></p>

<p>شب گذشته جبهه دمکراتیک ملی طی بیانیه‌ای، نحوه برگزاری رفراندومی را که از سوی دولت درباره تعیین نوع رژیم آینده کشور اعلام شده، غیر دمکراتیک خواند و اعلام داشت:</p>

<p>«اگر رفراندوم به همان صورتی که اعلام شده، برگزار گردد، بسیاری از نیروهای مترقی عملاً از حق اظهار نظر محروم خواهند ماند و به همین جهت جبهه دمکراتیک ملی ایران در این رفراندوم شرکت نخواهد کرد. جبهه دمکراتیک ملی در بیانیه خود تأکید کرده است؛ برای تعیین نوع و محتوای رژیم جدید جمهوری، باید همه امکانات برای ارائه راه حل‌های گوناگون به افکار عمومی موجود باشد و مردم برای بررسی بحث و نقد و ارزیابی نظرات متفاوت فرصت کافی داشته باشند، تنها از این طریق است که رأی مردم خواهد توانست آزادانه و آگاهانه راهی را انتخاب کنند که خواه ناخواه تعیین کننده سرنوشت امروز و فردای جامعه ایران خواهد بود.»</p>

<p>به گزارش اطلاعات در بخش دیگری از بیانیه آمده است: «رژیم سرنگون شده سلطنتی برخوردی کاملاً غیرملی و غیرمردمی با مسأله کرد داشت و درست به همین دلیل دست در دست امپریالیسم منافع واقعی خلق کرد را که جدا از منافع واقعی ملت ایران نیست وجه المصالحه قرار می‌داد. حکومت مبعوث انقلاب باید سیاستی درست در جهت مخالف این سیاست غیرملی و خائنانه اتخاذ کند. این سیاست دقیقاً سیاستی است که در جهت تأمین منافع خلق کرد در رابطه نزدیک با منافع خلق‌های سراسر ایران شکل می‌گیرد شناسایی خودمختاری و تقویت نهادهای دموکراتیک و مردمی در سراسر کردستان مصداق واقعی چنین سیاستی است.»</p>

<p>در این بیانیه به دولت در مورد هرگونه برخورد غیردموکراتیک با خلق کرد هشدار داده شده و آمده است: «دولت بازرگان باید با نمایندگان راستین خلق کرد که بارها و بارها حسن نیت خود را  نشان داده‌اند برادرانه وارد مذاکره شود. و با همدلی و همداستانی با آنان به شیوه انقلابی موضوع شناسایی خودمختاری خلق کرد را فیصله بخشد هرگونه برخوردی جز این، برخوردی غیر انقلابی خواهد بود که نه تنها جنگ برادرکشی را بالمال به ضرر مجموعه نهضت انقلابی سراسری ایران خواهد بود، تحمیل خواهد کرد، بلکه به عوامل امپریالیسم دشمنان انقلاب امکان خواهد داد که ضربه قاطع بر پیکر انقلاب وارد سازند.»</p>

<p>همچنین براساس گزارش‌های رسیده، جمعیت اتحاد برای آزادی، حزب جمهوری‌خواه، جمعیت آزادی و همبستگی اتحاد چپ (متشکل از گروه‌های مستقل چپ) نیز هرکدام به گونه‌ای خواهان تغییر شکل رفراندوم شده‌اند و اعلام کرده‌اند که با شکل فعلی رفراندوم در انتخابات شرکت نمی‌کنند. جمعیت اتحاد برای آزادی و استقلال در بخشی از بیانیه خود متذکر شده است:</p>

<p>«یک انسان آزاده باید بداند به چه رأی می‌دهد و چه چیز را انتخاب می‌کند و تا شناسایی کامل از چیزی نداشته باشد نمی‌تواند به آن رأی بدهد.» دکتر بقایی، رهبر حزب جمهوری‌خواه نیز خاطرنشان ساخته که دولت چند روز پیش از رفراندوم، قانون اساسی جمهوری اسلامی و نحوه پیاده کردن آن را باید اعلام کند.\</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/keshtgar456.jpg' /><br/>
<small><small>علی کشتگر، فعال سياسی چپ</small></small>


</p>

<p><strong>بیانیه سازمان چریک‌های فدایی خلق</strong></p>

<p>سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران طی بیانیه‌ای اعلام کرده است به دلیل این‌که طرح سوال رفراندوم یک جانبه و مستبدانه است و دولت نیز قادر به تضمین آزادی‌های سیاسی برای همه نیروهای سیاسی برای همه نیروها نیست، این سازمان در رفراندوم شرکت نخواهد کرد.</p>

<p>در بیانیه آمده است: «سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران لازم می‌داند نظر صریح خود را پیرامون رفراندوم پیشنهادی دولت موقت به اطلاع هم‌میهنان برساند. اعتقاد داریم که بررسی همه جانبه مسأله رفراندوم و نشان دادن نقاط ضعف آن وظیفه هر نیروی انقلابی است. ما هرگونه دنباله روی از جریانات و حوادث روزمره را بدون آن‌که بریک بررسی انتقادی و تحلیلی استقرار باشد محکوم می‌کنیم و آن را برخورد غیرمسئولانه و غیر مردمی می‌دانیم. ما طرفدار آن شکل و محتوای جمهوری اسلامی هستیم که هرچه بیشتر مدافع منافع خلق‌های تحت ستم ایران باشد نه هیچ چیز دیگری.»</p>

<p>در بیانیه این سازمان آمده است: «در اینجا بحث برسر نام جمهوری نیست، چه بسا جمهوری‌هایی که نام‌های فریبنده برخود گذاشته‌اند اما اساسی ضد خلقی دارند. اساس هر جمهوری قانون اساسی، نه نام آن است. اگر قانون اساسی جمهوری اسلامی مدافع حقوق خلق‌های ایران باشد چه کسی می‌تواند با آن مخالف باشد؟ اما آیا بدون تدوین قانون اساسی و روشن شدن محتوای کامل جمهوری می‌توان درباره آن قضاوت کرد؟»</p>

<p>در ادامه گفته شده است: «به اعتقاد ما قبل از هر چیز باید نمایندگان واقعی و راستین مردم برای تشکیل مجلس موسسان انتخاب شوند. این مجلس موسسان است که صلاحیت تدوین قانون اساسی و انتخاب یک یا چند نوع از جمهوری را دارد و باید آن را به نظرخواهی (رفراندوم) بگذارند. در غیر این صورت طراحان و مجریان رفراندوم عملاً مانع شرکت بسیاری از نیروهایی می‌شوند که می‌خواهد و حق دارند بدانند به چه رأی می‌دهند.»</p>

<p>سازمان چریک‌های فدایی خلق افزوده است: «به علاوه پیش از انجام هرگونه انتخابات باید حداقل شرایط و اوضاع و احوال مناسب برای برگزاری انتخابات فراهم باشد. بدون وجود شرایط دمکراتیک همه نیروهای انقلابی و سازمان‌‌های رزمنده نمی‌توانند آزادانه نظرات و عقاید خود را برای مردم توضیح دهند. در قسمت دیگری از بیانیه پس از اشاره عدم شرایط دمکراتیک در حال حاضر آمده است: مردم می‌خواهند بدانند محتوای جمهوری اسلامی چیست. آیا وضع آن‌ها نست به گذشته چه تفاوت‌هایی خواهد کرد. وضع کارگران چه خواهد شد، وضع دهقانان و سایر زحمتکشان ما چه خواهد شد.»</p>

<p>در بیانیه سازمان چریک‌های فدایی خلق تأکید شده است: «به راستی هیچ کس از محتوا و مضمون جمهوری اسلامی اطلاع ندارد. گذشته از این‌ها نحوه برگزاری رفراندوم و طرح این سوال که با جمهوری اسلامی موافقید یا خیر و اگر موافق نیستید طرفدار سلطنت شناخته خواهید شد، توهین به انقلاب خلق است.»</p>

<p>در پایان این بیانیه سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران صراحتاً اعلام کرده است از آنجا که طرح سوال رفراندوم یک جانبه و مستبدانه است و دولت نیز قادر به تضمین آزادی‌های سیاسی برای همه نیروها نیست این سازمان در رفراندوم پیشنهادی دولت شرکت نخواهد کرد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/fardoost34.jpg' /><br/>
<small><small>سپهبد حسین فردوست</small></small>


</p>

<p><strong>هفت تن از مقامات پیشین دستگیر شدند</strong></p>

<p>هفت تن از اعمال رژیم سابق دستگیر و زندانی شدند. شش تن از آن‌ها که هم اکنون در زندان قصر زندانی هستند عبارتند از: سپهبد حسین فردوست، رئیس بازرسی و رئیس دفتر ویژه شاه سابق و قائم مقام اسبق ساواک، علیقلی اردلان، وزیر دربار، صفی اصفیا، وزیر مشاور و قائم مقام نخست وزیر در امور اقتصادی، سناتور سرتیپ محمد علی صفاری، رئیس کمیته حمایت از مصرف کننده و رئیس اسبق شهربانی سناتور محسن خواجه نوری و ناصر یگانه، رئیس دیوانعالی کشور. امروز همچنین اطلاع داده شد که منوچهر ظلی، معاون وزارت امور خارجه در فرودگاه دستگیر شد.</p>

<p><strong>مجاهدین: ما در جریان وقایع کردستان قرار نگرفته‌ایم</strong></p>

<p>جنبش ملی مجاهدین طی بیانیه‌ای اعلام داشته است به هیچ وجه در جریان درگیری‌های اخیر کردستان قرار نگرفته و اصولاً هنوز هیچ دفتر و نماینده‌ای در منطقه کرستان ندارد. در این بیانیه آمده است:</p>

<p>«جنبش ملی مجاهدین ضمن ابراز تأسف شدید از درگیری‌ها و خونریزی‌های اخیر کردستان که منجر به قتل تعدادی از برادران عزیز کرد نیز شده است اعلام می‌دارد که به هیچ وجه در جریان این درگیری‌ها قرار نگرفته و اصولاً هنوز هیچ دفتر یا نماینده‌ای در منطقه ندارد.»</p>

<p>در ادامه بیانیه آمده است: «مجاهدین خلق ایران درباره مسأله کردستان مبتنی بر دفاع از حقوق حقه هم‌میهنان کرد و رفع ستم مضاعف از آنان در چهار چوب وحدت ملی و ضد امپریالیستی تمام خلق‌های ایران نیز قبلاً اعلام گردیده و اکنون امیدواریم که با ترک هر نوع مخاصمه زمینه برای اعزام نماینده ذی‌صلاح دولت آقای مهندس بازرگان به منطقه فراهم شده و در اسرع وقت چهارچوب انقلابی و مردمی مناسبی برای حل مسالمت‌آمیز مسأله‌ای که به خوبی می‌تواند به بهانه‌ی مقابله با تجزیه‌طلبی مورد سوء استفاده دشمنان انقلاب قرار گیرد تدارک دیده شود.»</p>

<p>این بیانیه روز ۲۸ اسفند ۱۳۵۷ توسط جنبش ملی مجاهدین صادر شده است.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/revolution31y/2010/03/post_43.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/revolution31y/2010/03/post_43.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">۳۱ سال پیش در چنین روزی</category>


<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 10:38:18 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>کمیته‌های حقیقت‌یاب کسی را نمی‌بخشند</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong>۱۸ سال پیش، در هفدهم مارس ۱۹۹۲، در یک همه‏پرسی در آفریقای جنوبی، ۶۸/۷درصد از سفیدپوستان این کشور به لغو قانون آپارتاید رأی مثبت دادند. این همه‏پرسی در راستای سیاست‏های اصلاحی دولت رییس جمهور وقت، دکلارک بود که از سال ۱۹۹۰ با آزادی نلسون ماندلا آغاز شده بود.</p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast//2010/20100317_Shokoofeh_Apartaid_dadkhahi.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>این روز در آفریقای جنوبی به نام «روز پایان آپارتاید» نام‏گذاری شد. اما حل بحران به همین راحتی نبود. بسیاری از سیاهان آفریقایی زخم‏های عمیقی داشتند که مرهمی برای‏شان وجود نداشت.</p>

<p>در این میان، نلسون ماندلا، یکی از رهبران جنبش ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی، با جمله‏ای به میدان آمد. او خطاب به تمام کسانی که به هرشکل در جنایات زمان آپارتاید نقش داشتند گفت: «می‏بخش‏ایم، اما فراموش نمی‏کنیم».</p>

<p>بسیاری معتقدند این موضع‏گیری ماندلا در آن زمان، به انتقال مسالمت‏آمیز قدرت در آفریقای جنوبی کمک بسیار زیادی کرد. عده‏ی دیگری هم این جمله را بی‏معنا می‏دانند. آن‏ها می‏گویند: چه‏ چیزی را باید ببخشیم؟ مگر کسی می‏تواند زندگی از دست رفته‏ی ما را به ما برگرداند که ما بخواهیم آن را به کسی ببخش‏ایم.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/mandella0001.jpg' /><br/>
<small><small>نلسون ماندلا خطاب به تمام کسانی که به هر شکل در جنایات زمان آپارتاید نقش داشتند گفت: «می‏بخش‏ایم، اما فراموش نمی‏کنیم».</small></small>


</p>

<p>حال یک فلاش‏بک به امروز؛ اگر بشود برای سال جدید پر از آرزوهای زیبا باشیم، قطعاً یکی از این آرزوها برای بسیاری از ایرانی‏ها، رسیدن به روزی است که امکان دادخواهی در آن فراهم شود؛ امکان یک دادخواهی عادلانه.</p>

<p>به همین بهانه، به سراغ چند تن از بازماندگان کشتارهای ۳۰ سال اخیر در ایران رفتیم و نظر آنان را نیز در این باره پرسیدیم. این که آیا آن‏ها می‏توانند ببخشند؟ و اگر نمی‏توانند، چرا؟</p>

<p>گلناز خواجه‏گیری پدر خود را در کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ از دست داده است. او فکر می‏کند بخشش کلمه‏ای نیست که بتوان در این مورد از آن استفاده کرد. همان‏طوری که هیچ کلمه‏ای برای بیان درد او پیدا نمی‏شود:</strong></p>

<p>من فکر می‏کنم، اصلا این جمله در این‏جا نمود خاصی پیدا نمی‏کند. چرا که مساله اساساً چیز دیگری است. مساله‏ی کودکی است که از سه سالگی شروع می‏کند به رفتن به زندان اوین؛ با تمام سختی‏های‏اش و درد می‏کشد. تا این که یک روز به او می‏گویند دیگر حتی به زندان اوین هم نمی‏توانی بروی که پدرت را ببینی. برای این که او دیگر نیست.</p>

<p>به خاطر همین فکر می‏کنم "بخشش" در این‏جا اصلا نمودی پیدا نمی‏کند. برای این که  آدمی مثل من با این مساله بزرگ شده است. من چی‏رو باید ببخشم؟ تمام کودکی‏ام را که رفته‏ام زندان اوین و برگشته‏ام؟ خاطره‏ای که  به عنوان پدر از من دریغ شده؟ زندگی مخفی‏ای که در آن من حتی اجازه نداشتم در باره‏ی پدرم با کسی صحبت کنم؟ که چی فکر می‏کرده و کی بوده؟ در حالی که پدر من‏، به عنوان یک مبارز، برای من همیشه یک اسطوره بوده است.</p>

<p>فکر می‏کنم، بخشش دیگر جایی پیدا نمی‏کند. وقتی یک چیزی همیشه همراه آدم است، فراموشی که هیچ، بخشش هم معنا پید نمی‏کند.</p>

<p>اگر فردا روزی در ایران یا هر جای دیگر دنیا، دادگاه عادلانه‏ای برپا شود که عاملین جنایات سال ۶۷ بخواهند محاکمه شوند و به سزای خودشان برسند، من هرگز فکر نمی‏کنم بتوانم به عنوان کسی که پدرش را از او دریغ کرده‏اند، به عنوان کسی که فردی در جامعه بوده که مبارزی مانند پدر من از او دریغ شده، هرگز بتوانم ببخشم.</p>

<p><strong>مرجان هم مانند گلناز، پدرش را در کشتارهای دهه‏ی ۶۰ از دست داده. پدر مرجان بهایی بوده است و فقط به جرم بهایی بودن اعدام شده است:</strong></p>

<p>من عاملان جنایت را می‏بخش‏ام؛ ولی ظلمی را که کردند، فراموش نخواهم کرد. اما به عنوان یک بهایی، ما همه کس را می‏بخش‏ایم. ظلمی را که به بشریت کرده‏اند، می‏بخش‏ام و نه فقط به پدر من. ولی فراموش نخواهم کرد.</p>

<p>مسلماً هر ظلمی که در این جهان به هر بشری وارد بشود، مجازات آن را در هر صورت، هر شخص خواهد گرفت. همان‏طور که تمام تاریخ ما آن را ثابت کرده. هما‏نطور که کسانی که در یوگسلاوی ظلم کردند، در نهایت مجازات‏شان را خواهند گرفت.</p>

<p>من مطمئن‏ام که در ایران هم همین‏طور خواهد شد و تمام ظلم‏هایی که شده، همین‏طوری نخواهد ماند.</p>

<p><strong>سارا دهکردی هم پدرش را در ماجرای ترور رستوران میکونوس از دست داده است. سارا بین بخشیدن یک سیستم با بخشیدن یک فرد، تفاوت قائل است؛ فردی که فقط شلیک می‏کند:</strong></p>

<p>فکر می‏کنم من نمی‏توانم ببخش‏ام. به خاطر این که این رژیم یکی از خون‏خوارترین رژیم‏های تاریخ دنیا بوده است و من فکر نمی‏کنم که کسی باید از من انتظار داشته باشد که ببخش‏ام. فرق می‏کند، سیستم را بخشیدن با خود قاتلین را.</p>

<p>مثلا در دادگاه میکونوس، یکی از قاتلین یک لبنانی بود که روز دادگاه و صدور حکم حال‏اش خیلی بد شده بود. گریه و زاری می‏کرد، روی زمین افتاده بود و طلب بخشش می‏کرد. در این مورد، اگر این طلب بخشش واقعی باشد، ممکن است بتوانم ببخش‏ام. ولی دستوردهنده‏ی قتل و این سیستم را من هیچ‏وقت نمی‏بخش‏ام.</p>

<p>درست است که ماندلا این حرف را زده است، اما در آفریقای جنوبی هم جواب نداده است. یعنی الان راسیسم در آفریقای جنوبی وحشتناک است. من در این کشور بوده‏ام و در هیچ جایی کوچک‏ترین اثری از بخشش دیده نمی‏شود.</p>

<p><strong>فرح محمدی، عمه‏ی سهراب اعرابی، یکی از شهدای جنبش اخیر است. فرح فکر می‏کند که توان بخشیدن را دارد:</strong></p>

<p>از آن‏جایی که این اتفاق برای من افتاده و خودم قربانی این فاجعه بوده‏ام، بخشیدن خیلی سخت است. ولی از آن‏جایی هم که حاضر نیستم هیچ شخصی به هیچ دلیلی کشته شود، به همین خاطر نمی‏توانم فرد مجرم را به این مجازات –مجازات کشتن- برسانم. ولی فکر می‏کنم باید محاکمه شوند و  جواب پس بدهند.</p>

<p>خیلی برای‏ام مهم است بدانم که چرا مرتکب چنین جنایتی شده‏اند. این که در چه پوزیسیونی بوده‏اند؟ آیا عامل بوده‏اند؟ آیا آمر بوده‏اند؟ به چه دلیلی؟ اعتقاد مذهبی داشتند؟ اعتقاد سیاسی داشتند؟ چه چیزی باعث شده که آن‏ها مرتکب چنین قتلی بشوند؟ این برای‏ام خیلی مهم است. فکر می‏کنم بتوانم ببخش‏ام.</p>

<p><strong>سهراب مختاری، فرزند محمد مختاری است که در  جریان ترورهای زنجیره‏ای، موسوم به "قتل‏های زنجیره‏ای" کشته شده است. سهراب معتقد است که قبل از وجود کمیسیون‏های حقیقت‏یاب، اصلا نمی‏شود هنوز سراغ مساله‏ی بخشایش رفت:</strong></p>

<p>من فکر می‏کنم مساله‏ی بخشایش به هیچ‏عنوان به امروز جامعه‏ی ایران مربوط نیست. کمیسیون‏های حقیقت‏یاب تا کنون در جامعه‏ی ایران شکل نگرفته‏اند که بعد از افشای حقایق و افشای هویت تمامی عاملین و آمرین جنایات جمهوری اسلامی در ۳۰ سال گذشته، از خانواده‏ها این سؤال پرسیده شود که آیا آن‏ها حاضرند ببخشند یا نه.</p>

<p>به نظر من، باید گام اول در جهت افشای حقایق تمام جنایات جمهوری اسلامی در ۳۰ سال گذشته و افشای هویت آمرین و عاملین این جنایات برداشته شود و بعد از آن، وقتی ابعاد کامل جنایات و هویت آمرین وعاملین بر همگان روشن شد، آن زمان می‏شود راجع به ادامه‏ی روند دادخواهی و همین‏طور در باره‏ی کمیسیون‏های مختلف حقیقت‏یابی که در تاریخ شاهد آن بوده‏ایم، صحبت کرد.</p>

<p>کمیسیون‏های حقیقت‏یابی که نمونه‏ی آن در آفریقای جنوبی تشکیل شد و با این جمله‏ی مشهور «می‏بخش‏ایم اما فراموش نمی‏کنیم»، شناخته شده است.</p>

<p><strong>مطمئن‏ام همه پر از آرزوهای قشنگیم برای سال جدید؛ این آروز هم روی آن که در روز رهایی، زخم‏های دیگری را از یاد نبریم.</strong></p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/humanrights/2010/03/post_553.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/humanrights/2010/03/post_553.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جامعه مدنی</category>


<pubDate>Thu, 18 Mar 2010 23:55:33 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>خاستگاه گونه‌ها کجاست؟</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>ماهیان آب‌های سرد جنوبگان از ضدیخ‌های زیستی برای بقای‌ خود بهره می‌برند؛ شکارچیان دنیای وحش از طعمه‌های لذیذی همچون «پروانه‌های شهریار» (Viceroy butterflies)، صرفاً به‌سبب شباهت‌شان با پروانه‌های زهرآلود «مونارش» می‌گذرند و باکتری‌های بیماری‌زا رفته‌رفته در برابر آنتی‌بادی‌ها مقاوم‌تر می‌شوند.</p>

<p>هر جای طبیعت که بنگرید، حضور «انتخاب طبیعی» داروین در سازگاری گونه‌ها با زیستگاه‌‌های‌شان دیده می‌شود؛ اما شگفت آنکه‌ نقش این انتخاب، عملاً در یکی از اساسی‌ترین گام‌های فرگشت گونه‌ها رنگ می‌بازد و آن، خاستگاه گونه‌های جدید زیستی؛ یا «گونه‌زایی» است. ظاهراً این فرآیند پیچیده، به «تصادف» متکی است.</p>

<p>این احتمال را پروفسور «مارک پیگل» (Mark Pagel)؛ زیست‌شناس فرگشتی دانشگاه ریدینگ انگلستان می‌دهد؛ که اگر ادعای مباحثه‌بر‌انگیزش از صحت کافی برخوردار باشد، آن‌گاه احتمالاً استعداد «انتخاب طبیعی»، در آفرینش نقش‌های فرش گسترده‌ی حیات – از وفور حشرات و جوندگان امروز گرفته تا مرگ آغازیان دیروز – را می‌بابد از رخدادهای تصادفی، کم‌رنگ‌تر پنداشت.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/SPC-1.jpg' /><br/>
<small><small>آیا تصادف گونه‌های گوناگون زیستی زمین را خلق کرده است؟ / ریچارد ویلکینسون</small></small>


</p>

<p>البته هیچ‌ تردیدی پیرامون نقش محوری انتخاب طبیعی در فرآیند فرگشت نیست. ایده‌ی متقاعدکننده‌ی داروین در کتاب «منشأ انواع»، که یک و نیم قرن از انتشارش می‌گذرد؛ به‌همراه پژوهش‌های بی‌شمار پس از آن، هیچ شکی در این خصوص باقی نگذاشته‌؛ اما انتقادات موجهی به انتخاب داروین در نام‌گذاری اثرش وارد است: این کتاب، عملاً علت ایجاد گونه‌های جدید زیستی یا همان «منشأ انواع» را مطرح نکرده است.</p>

<p>دیگر زیست‌شناسان از آن زمان کنجکاو این‌اند که چگونه یک گونه به دو تیره‌ی متفاوت تقسیم می‌شود؛ حال آنکه شاید از خود بپرسید آنها با بهره‌گیری از ابزار ژنتیک – که داروین بدان مجهز نبود – حتماً تاکنون این سؤال را پاسخ گفته‌اند، اما چنین نیست. علت گونه‌زایی، هنوز از بزرگترین پرسش‌های بی‌جواب زیست‌شناسی فرگشتی است.</p>

<p>حتی ارائه‌ی تعاریف دقیق نیز آنقدرها ساده نیست. اکثر زیست‌شناسان، یک گونه را مجموعه‌ای از جانداران می‌خوانند که تنها توان زاد و ولد در میان اجتماع خود – و نه دیگر گونه‌ها – را دارند. هرچند همانند هر تعریف زیست‌شناختی دیگر، استثنائات بسیاری در این دیده می‌شود؛</p>

<p>اما غالباً تعریفی کارساز است. به‌ویژه آن‌که تمرکز توجهات‌اش بر خصوصیت حائز اهمیتی میان گونه‌هاست: برای اینکه‌ یک گونه به دو تیره تقسیم شود، برخی از اعضای گونه‌ی اصلی، نباید توان جفت‌گیری با هم‌نوعان‌ خود را داشته باشند. اینکه چگونه چنین چیزی ممکن است، همه را به شگفتی واداشته.</p>

<p>در اواسط قرن بیستم، زیست‌شناسان مدعی شدند انزوای تناسلی، گاه بعد از انتقال برخی ارگانیسم‌ها به دریاچه‌های تازه‌شکل‌گرفته یا جزایر دورافتاده رخ می‌دهد. دیگر گونه‌زایی‌ها نیز احتمالاً حاصل بروز دگرگونی‌های چشمگیری میان کروموزم‌هاست که برخی از افراد جامعه را ناتوان از جفت‌گیری موفق با مشابهان‌اش می‌سازد.</p>

<p>به‌هرحال اینکه چنین دگرگونی‌های شدیدی را صرفاً علت ظهور همه و یا حتی اغلب گونه‌های جدید بدانیم، اندکی نامحتمل است و همین‌جاست که «انتخاب طبیعی» رخ می‌نماید. گونه‌ها را به ‌شکل اجتماعات متمرکز و یا پراکنده‌ای در نواحی گوناگون می‌توان دید که ممکن است با مرور زمان همچون دو دوستی که به‌دنبال سازگاری با شرایط گوناگون رفته‌رفته از هم جدا می شوند؛ آن‌ها نیز از هم فاصله بگیرند.</p>

<p>پیگل می‌گوید: «گمان می‌کنم تصور ناآزموده‌ای که مردم از فرآیند گونه‌زایی دارند، انباشتگی تدریجی – برخی گونه‌ها - به‌سبب بروز انتخاب طبیعی از بین دگرگونی‌های پیش‌آمده است؛ تا اینکه سرانجام دسته‌ای از افراد پدید می‌آیند که دیگر توان جفت‌گیری با جمعیت پیشین را از دست داده‌اند».</p>

<p>تاکنون هیچ‌کس راهی برای آزمایش این گفته‌ و اینکه آیا اغلب گونه‌زایی‌ها ناشی از آن است را نیافته؛ اما بیش از یک دهه پیش، پیگل ایده‌ای را برای حل این مسئله ارائه داد. اگر گونه‌های جدید حاصل‌جمع شمار فراوانی از تغییرات نه‌چندان چشمگیر باشند؛ آنگاه باید ردپای فرآیند گونه‌زایی را در اطلاعات آماری اجدادشان مشاهده کرد.</p>

<p>عموماً انبوهی از عوامل کوچک به‌منظور ایجاد برآیندی واحد به هم می‌پیوندند؛ آنچنانکه که با بررسی نمونه‌ی فراوانی از این برآیندها متوجه می‌شویم آنها تمایل به ایجاد منحنی آشنای زنگوله‌ای دارند؛ منحنی‌ای که متخصصین آمار آن را «توزیع نرمال» نیز می‌نامند.</p>

<p>مثلاً تفاوت قد انسان‌ها بسیار است؛ اما اغلب قدها متمایل به سمت مقادیر متوسط‌اند. ازاین‌رو اگرچنانکه گونه‌زایی حاصل دگرگونی‌های فرگشتی قراوان باشد، آنگاه آمار وقفه‌های زمانی موجود مابین گونه‌زایی‌های متوالی – یا به‌عبارتی طول هر کدام از شاخه‌های درحت فرگشتی آن گونه - می‌باید انحنایی زنگوله‌وار داشته باشد.</p>

<p>هرچند این ایده ساده و آزمودنی به نظر می‌رسد، اما مطابق معمول مشکلی وجود دارد: به اندازه‌ی کافی درخت فرگشتی مناسب موجود نیست تا بتوان محاسبه‌ی آماری دقیقی از ابعاد شاخه‌هایش به عمل آورد. از این‌رو پیگل این ایده را رها کرد و به تفکر در دیگر موارد پرداخت. </p>

<p>تا اینکه چند سال پیش، به لطف فناوری ارزان و سریع ترتیب‌گذاری <span class="caps">DNA</span>، او متوجه شد این درختان، ناگهان فراوان شده‌اند و حال امکان پژوهش موجود است. پس با کمک دو تن از دانشجویانش «کریس وندیتی» و «اندرو مید»، دست‌به‌کار تحقق این ایده‌ی دیرین شد. گروه، با بررسی مقالات گوناگون موفق به خوشه‌بندی ۱۳۰ درخت فرگشتی از درختان و قارچ‌ها گرفته تا جانوران شد.</p>

<p>پس از غربال نمونه‌های مشکوک، آن‌ها نهایتاً به ۱۰۱ درخت از گونه‌هایی چون گربه‌، زنبور عسل، شاهین، گل سرخ و نمونه‌های مشابه دست یافته و با بررسی هر کدام‌شان به تفکیک، فواصل موجود میان هر گونه‌زایی متوالی – یا ابعاد هر شاخه – را محاسبه نمودند. از آن پس شمار شاخه‌های هم‌قد را جمع زده و الگوی توزیعی هر ساخه را به دست آوردند.</p>

<p>اگر گونه‌زایی، ناشی از انتخاب طبیعی از میان تغییرات کوچک اما فراوان باشد، انتظار می‌رود ابعاد شاخه‌ها یک منحنی زنگوله‌ای را ایجاد کند. به‌عبارتی اگر چنانچه تغییرات مرتبه‌ای، پله‌به‌پله گونه‌های جدید را تا آستانه‌ی ناسازگاری هل دهند، آنگاه انتظار یک منحنی نرمال را می‌توان داشت و اگرچنانچه تغییرات، با ضریب بیشتر همدیگر را تقویت کرده و سریع‌تر به آستانه‌ی مزبور برسند آنچه به دست خواهد آمد، یک منحنی لگاریتمی وابسته به منحنی نرمال خواهد بود.</p>

<p>با کمال شگفتی، الگوهای یادشده، تنها در ۸ درصد از موارد به‌دست آمد و منحنی نرمال نیز طبعاً در این مردود شد. در عوض پیگل و دستیارانش فهمیدند که در ۷۸ درصد از درختان، توزیع ابعادی شاخه‌ها منحنی آشنای دیگری را شکل می‌دهد: «توزیع نمایی».</p>

<p>منحنی نمایی را نیز همانند زنگوله‌ای می‌توان توصیف نمود؛ هرچند این توصیف، چیزی نیست که زیست‌شناسان انتظارش را داشته باشند. الگوی نمایی درست زمانی رخ می‌نماید که رویدادی نادر به‌وقوع بپیوندد. مثلاً فواصل زمانی مابین مکالمات تلفنی متوالی، مدت زمان واپاشی یک اتم رادیواکتیو و یا مسافت مابین مکان وقوع سوانح جاده‌ای در یک اتوبان، در یک توزیع نمایی می‌گنجد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/SPC-2.jpg' /><br/>
<small><small>مقایسه‌ای میان دو نمودار زنگوله‌ای یا توزیع نرمال (بالا) و نمودار نمایی (پایین)</small></small>


</p>

<p>برای پیگل، نشانه‌های ظهور این الگو در فرآیند گونه‌زایی مشخص است. او می‌گوید: «تراکم رخدادها نیست که گونه‌زایی را به‌وجود می‌آورد؛ بلکه رخدادهای منفرد و نادری هستند که از آسمان می‌افتند». به‌عبارتی هر رخداد نادری، قادر به برانگیزش گونه‌زایی است. نه‌فقط انزوای فیزیکی و دگرگونی‌های ژنتیکی عمده؛ که وقایع زیست‌محیطی، ژنتیکی و روان‌شناختی نیز از این جمله‌اند.</p>

<p>پیدایش یک رشته‌کوه که خود انشعاب فیزیکی یک گونه‌ی زیستی را موجب می‌شود، قادر به چنین کاری است. به‌همین‌ترتیب، رخدادی غیرمترقبه می‌تواند عمل جفت‌گیری ماهی‌ها را از آب‌های ژرف، به سمت سطح دریا سوق داده و یا باعث شود سوسمارهای ماده، نرهای خال‌آبی را به‌جای خال‌قرمز ترجیح دهند.</p>

<p>پیگل معتقد است امتیاز کلیدی به‌دست‌آمده از شواهد آماری این بود که فهمیدم عامل برانگیزش گونه‌زایی، ‌باید از رخدادهای تصادفی نشأت یافته و به‌زبان علمی، غیرقابل پیش‌بینی باشد. او می‌گوید: «ما نمی‌گوییم که انتخاب طبیعی اشتباه است و داروین اشتباهاً بدان رسیده است». هنگامی‌که گونه‌ای به دو دسته منشعب شود احتمالاً انتخاب طبیعی، هر دسته را با اوضاع محیطی و غیرمحیطی منحصربفردی که هرکدامشان در آینده با آن مواجه خواهند شد، سازگار خواهد ساخت.</p>

<p>او در ادامه می‌افزاید: «گمان می‌کنم آن چیزی که مقاله‌مان نشان می‌دهد این است که تا چه اندازه گونه‌زایی می‌تواند اغلب مطلقاً حالت تصادفی داشته باشد. این – پژوهش – گونه‌زایی را از یدک‌ کشیده‌شدن آهسته در پشت انتخاب طبیعی فارغ کرده و به آن جایگاه متفاوتی می‌بخشد».</p>

<p>نتیجه‌ آنکه به‌دنبال انتشار این نتایح، مباحثه بر سر یکی از بحث‌برانگیزترین جنبه‌های فرگشت، بار دیگر بالا گرفت؛ اینکه بالاخره آیا فرگشت قابل پیش‌بینی است، یا نه؟ اگر حق با پیگل باشد، انتخاب طبیعی از مسیری آهسته و قابل‌پیش‌بینی، گونه‌های موجود را شکل می‌بخشد؛ حال‌آنکه ماهیت تصادفی گونه‌زایی بدین معناست که دگرگونی‌های فرگشتی، غیرقابل‌پیش‌بینی است.</p>

<p>بدین‌ترتیب این یافته‌ ظاهراً با تشبیه «استفان ژی گولد»؛ دیرین‌شناس، زیست‌شناس فرگشتی و تاریخ‌دان آمریکایی که گفته بود «اگر می‌توانستید تاریخ را برگردانده و فرگشت حیات در زمین را تکرار کنید، هربار نتیجه‌ی متفاوتی به دست می‌آمد»؛ همخوانی دارد.</p>

<p>تابدین‌جا دیگر زیست‌شناسان فرگشتی، تمایلی به تأیید صمیمانه‌ی ایده‌ی پیگل نشان نداده‌اند. برخی آن را جذاب، اما نیازمند آزمایشات بیشتری می‌دانند. دکتر «آرنه مورس»؛ از دانشگاه «سیمون فریزر» ونکوور کانادا می‌گوید: «مدل رویدادهای نادر و منفرد؛ در مقام یک توصیف؛ یک توصیف بالقوه، ایده‌ی درخشانی است».</p>

<p>گروه دیگری نیز اعتقاد دارند آنچه پیگل انجام داده، روشن‌سازی بخشی از داستان است. دکتر «دانیل رابوسکی»، از دانشگاه کالیفرنیا-برکلی می‌گوید: «این – فرضیه – یک جزء لازم، اما ناکافی گونه‌زایی را به شما می‌گوید. شما دو چیز دارید: چیزی که انزوا را موجب می‌شود، و چیزی که تفکیک و تمایز را موجب می‌شود» و احتمالاً فرآیند دومی - یعنی اینکه دو جامعه آنچنان متحول شوند که آنها را دو گونه‌ی مجزا بپنداریم – مسئول دگرگونی‌های تدریجی و سازگارانه‌‌ای است که توسط انتخاب طبیعی کنترل می‌شود.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/SPC-3.jpg' /><br/>
<small><small>پروفسور مایک پیگل؛ ایده‌پرداز فرضیه‌ی گونه‌زایی تصادفی</small></small>


</p>

<p>ایده‌ی نقش کم‌رنگ «سازگاری» در آفرینش گونه‌های جدید، آنچنان قابل تطابق با انگاره‌های بنیادین فرگشت نبوده و نمونه‌ی بارزش پدیده‌ای است که زیست‌شناسان آن را «تشعشع سازشی» می‌نامند. زمانی‌که مجال بوم‌شناختی مناسبی برای یک گونه پیش آید – مثلاً زمانیکه سهره‌های آمریکای جنوبی برای نخستین بار در گالاپاگوس گرد‌هم‌آمدند – این گونه با تنوع در اشکال گوناگون، به این شرایط واکنش نشان می‌دهد و نتیجتاً هرکدام خود را به شرایطی خاص انطباق می‌دهند.</p>

<p>این فواره‌ی گونه‌زایی بدین معناست که جانداران، نیازی به انتظار برای وقوع یک رخداد نادر و پیش‌بینی‌ناپذیر برای برانگیزش گونه‌زایی – آنگونه به پیگل به آن معتقد است - ندارند؛ بلکه در عوض انتخاب طبیعی است که آنان را به جلو می‌راند. دکتر «لی ون ولن» از دانشگاه شیکاگو می‌گوید: «به‌نظرم اینجا کشیدن، اندکی بیشتر بر هل دادن می‌چربد». اما آیا واقعاً این‌طور است؟</p>

<p>پیگل طی این کاوش، انحصاراً ردپای این نوع از وفور فرگشتی را می‌جسته است. فواره‌های گونه‌زایی؛ خودشان را به شکل درختانی با شاخه‌های قد و نیم‌قد نشان می‌دهند؛ به‌ بیان دیگر، نرخ دگرگونی‌ها به نسبت زمان بسیار فراوان است و تماماً منحنی متفاوتی را به‌دست خواهد داد.</p>

<p>پیگل می‌گوید: «این (تشعشع سازشی) مدلی بود که گمان می‌کنم اغلب درختان – فرگشتی – را از قلم انداخته بود. هنگامی‌که عمل می‌کند، به‌خوبی عمل می‌کند؛ اما تنها شامل ۶ درصد از موارد می‌شود. به‌نظر نمی‌رسد این همان مسیر متداولی باشد که گونه‌های مختلف از آن طریق نیازهای‌شان را برطرف کنند».</p>

<p>این یافته همچنین پشتیبان مستقل دیگری نیز دارد. «دکتر لوک هارمون» از دانشگاه آیداهوی مسکو و دانشجویانش نیز ۴۹ درخت فرگشتی گوناگون را مورد بررسی قرار دادند تا بفهمند آیا فواره‌های فرگشتی در ابتدای تارخچه‌ی زیستی آن گونه، که انتظار می‌رود خلأهای انطباقی زیادی در آن زمان میانشان موجود باشد، دیده می‌شود یا خیر.</p>

<p>طبق پژوهش‌ این گروه نیز که برای انتشار در نشریه‌ی «فرگشت» پذیرفته شده؛ شواهد اندکی گویای وجود چنین الگویی میان گونه‌هاست.</p>

<p>اگر حقیقتاً گونه‌زایی فرآیندی تصادفی باشد، این موضوع از دیدگاه زیست‌شناسان به چه معناست؟ گونه‌ها با تمرکز بر فشار انتخابی‌ای که دو دسته‌شان را به طبقات بوم‌شناختی متفاوت تقسیم می‌کند؛ ممکن است از سازگاری خود با محیط جدید باخبر باشند، اما از گونه‌زایی نه.</p>

<p>پیگل می‌گوید: «اگر واقعاً می‌خواهید بدانید چرا جوندگان بسیار زیادی وجود دارند و تعداد دیگر انواع پستانداران اینقدر کم است؛ به جای درنظرگرفتن خلأهای موجودی که مداوماً طبیعت درصدد پرکردن‌شان است؛ باید نگاهی به فهرست دلایل احتمالی بروز گونه‌زایی در محیط زیست آن جانور بیندازید».</p>

<p>مثلاً جوندگانی که با اقلیم سرد سازگاری یافته‌اند؛ در صورت گرم شدن هوا، به سمت محیط منزوی بالای کوه‌ها کشیده می‌شوند. به‌همین‌ترتیب آبزیانی که مراحل نوزادی‌شان را در کف دریا می‌گذارنند، احتمالاً به اجتماعات منزوی تقسیم شده و ازاین‌رو به زیرشاخه‌هایی بیشتر از آبزیانی که نوزادان‌شان شناورند، تفکیک می‌شوند.</p>

<p>در حقیقت این درست همان چیزی است که دیرینه‌شناسی به نام دکتر «دیوید ژابلونسکی» از دانشگاه ایالتی شیکاگو مابین حلزون‌های دریایی یافته است.</p>

<p>در این ضمن، پیگن معتقد است گونه‌زایی می‌تواند یکی دیگر از مشخصه‌های مبهم طبیعت را رمزگشایی کند.</p>

<p>زیست‌شناسان با ترتیب‌گذاری چندین‌‌باره‌ی <span class="caps">DNA </span>حیوانات وحشی، متوجه شده‌اند که جانورانی که به‌ظاهر از یک گونه قلمداد می‌شوند؛ در حقیقت دو، چند و یا حتی ده‌ها گونه‌ی متفاوت از هم‌اند. مثلاً جنگل‌های ماداگاسکار اقامتگاه بیش از ۱۶ گونه موش پوزه‌دار است که همگی در زیستگاه‌های مشابهی به‌سر می‌برند، کارهای مشابهی می‌کنند و حتی ظاهراً مشابه یکدیگرند.</p>

<p>توصیف این اجتماعات مرموز، یا تکیه بر این فرض که گونه‌زایی نتیجه‌ی نهایی انتخاب طبیعی است و واگرایی انشعابات یک گونه را سبب می‌شود، امکان‌پذیر نیست. اما اگرچنانچه ایجاد گونه‌های جدید، نتیجه‌ی بروز تصادفات گوناگون باشد آنگاه نیازی به درنظرگرفتن تفاوت بوم‌‌شناختی، برای توجیه چنین چیستانی نیست.</p>

<p>جرقه‌ی چنین ایده‌ای برای نخستین بار هنگامی‌که پیگل زیر یک درخت تنومند جنگلی در تانزانیا نشسته بود و جست‌وخیز میمون‌هایی از دو گونه‌‌ی متفاوت را 40 متر بالاتر از سرش نگاه می‌کرد، رخ داد. او می‌گوید: «جدا از اینکه یکی‌شان سیاه‌و‌سفید بود و دیگری قرمز، آنها کارهای مشابهی می‌کردند. یادم می‌آید که فکر می‌کردم گونه‌زایی چقدر ممکن است انتخابی باشد، و این همان چیزی بود که مدل‌ها به ما گفتند».</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>




<hr /><span style="font-size: 12px;">منبع: NewScientist</span>























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/science/2010/03/post_128.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/science/2010/03/post_128.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زیست‌شناسی</category>


<pubDate>Thu, 18 Mar 2010 23:42:33 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>«مگر خدا را هم در انحصار خود گرفته‌ايد؟»</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>می‌دانم که این روزها همه حال و هوای نوروز و بهار را دارند. من هم قصد داشتم موضوعی متناسب  با حال و هوای بهاری برای مخاطبان رادیو زمانه تهیه کنم، اما یاد عزیزانی که در آستانه سال نو در زندان بسر می‌برند مرا بر آن داشت که گزیده‌ایی از خاطرات محمود اعتمادزاده را منتشر کنم.</p>

<p>محمود اعتمادزاده فعال سیاسی، نویسنده، نمایشنامه‌نویس و مترجم نامدار معاصر، خود را یک نویسنده مارکسیست می‌دانست و در سال ۱۳۲۳ به حزب توده ایران پیوست. او در شش دهه بعدی زندگی‌اش، آنچه می‌نویسد و می‌گوید، و اندیشه‌هایی که تا پای جان برای تحقق آنها می‌کوشد، همه و همه در راستای به کرسی نشاندن افکار آزادی‌خواهانه، انسان‌دوستانه، استقلال‌طلبانه و عدالت‌جویانه‌اش است.</p>

<p>او سال‌ها با زندگی مشقت‌بار دست و پنجه نرم کرد و در راهی سخت گام برداشت. چنان به جد برای عقایدش مبارزه می‌نمود که در هر دو رژیم تاب تحملش را نمی‌آوردند و این شخصیت برجسته اجتماعی و سیاسی را با عقوبت‌های خشونت‌آمیز و اسارت و شکنجه، مجازات می‌کردند.</p>

<p>به آذین از شصت و هشت سالگی تا هفتاد و شش سالگی خود را در زندان گذرانده است. او که یک دست خود را در جوانی، در حمله هواپیماهای متفقین از دست داده بود، در سال‌های زندان به دلیل کهولت سن و وضع خاص جسمی با مشکلات عدیده‌ایی روبرو بود.</p>

<p>او پیش از انقلاب از مخالفان رژیم سلطنتی بود، در پیروزی انقلاب شرکت داشت و صادقانه از وقوع انقلاب حمایت می‌کرد. پس از انقلاب نیز از موسسین کانون نویسندگان ایران بود. با افزایش سرکوب اعضای حزب توده در سال شصت و یک، پیش‌بینی او به حقیقت پیوست و بالاخره دستگیر شد.</p>

<p>به آذین چند ماهی پس از آزادی از زندان جمهوری اسلامی، خاطرات خود را به روی کاغذ آورد. جزوه حاوی خاطراتش که سال‌ها پنهان مانده بود، به تازگی منتشر شده است. تقدیر به آذین نود و دو سال در قید حیات بود و در دهم خرداد سال هشتاد و پنج در ۹۲ سالگی در گذشت.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/behazin1.jpg' /><br/>
<small><small>محمود اعتمادزاده (م.ا. به آذین)</small></small>


</p>

<p>او ماجرای دستگیری خود را چنین شرح می‌دهد:</p>

<p>در نيمه بيداری گرم و آسوده‌ی بامداد، نزديك ساعت ھفت روز يكشنبه ۱۷ بھمن ۱۳۶۱، زنگ بلند و مكرّر و ناشكيبای در خانه باقی‌مانده‌ی خواب را از چشمانم پراند. كه می‌توانست باشد؟ چه می‌خواست؟</p>

<p>در خانه من بودم و ھمسرم. من شصت و ھشت و او شصت وچھارساله. تا از بستر برخيزم و چيزی بپوشم و در را باز كنم، صدای قدم‌ھايی كه باشتاب پشت بام خانه را می‌نورديدند به من ھشدار داد كه آنچه در اين چند ھفته انتظارش می‌رفت به سراغم آمده است. انقلاب چھارم، به تعبير آقايان! آری، پس از ۲۲ بھمن ۵۷ و تصرف لانه‌ی جاسوسی آمريكا و عزل بنی‌صدر از رياست جمھوری، اكنون ھنگام آن بود كه صحنه‌ی سياست ايران از ھمه‌ی رقيبان احتمالی قدرت پاك شود... .</p>

<p>از نردبان به زير آمدند و درِ رو به ايوان ساختمان را زدند. باز كردم. دوتن پاسدار جوان، يكی‌شان درست سبيل بر پشت لب نرسته، ھفت تير رو به سقف سرسرا گرفته، به درون آمدند. پرسش و پاسخی كوتاه برای شناسايی آنكه من خودمم و آنھا ھم با حكم دادستان انقلاب برای دستگيری من آمده‌اند. در اين ميان، درِ رو به خيابان را باز كردند و دو جوان ديگر را نيز به درون آوردند، دو پاسدار تفنگ به دست.</p>

<p>ھمه جا به جست وجو پرداختند، به ويژه در اتاق من كه ھم خوابگاه است و ھم جای كار و از ھمه سو قفس ھا و كشوھای آن به كتاب و نوشته و اعلاميّه و مجلّه و بريده‌ی روزنامه ھا انباشته است، از كف تا نزديك سقف، ھمه آشكار و در دسترس. و من ھميشه چنين بوده ام،  ھمه كارم، از فرھنگی و سياسی، بركنار از وسواس پنھانكاری و ترس بيمارگونه، درست در مرز قانون ادعائی قدرت روز.</p>

<p>آری، ھمه چيز در اين اواخر نشان از آن داشت كه فعاليّت قانونی، آشكار و آزاد حزبی، كه بدان اميد بسته بوديم و در اين چندماھه بارھا از سوی مقامات قضايی اعلام مي شد، داستانی دم‌بُريده خواھد ماند. بسته شدن دفترھا و نمايندگی‌ھا، توقيف بسته‌ھای روزنامه يا كتاب، دستگيری افراد در شھرستان‌ھا و كشيده‌شدن دامنه آن به تھران و از آن جمله، بازداشت پسرم كاوه در ۲۳ آذرماه ۶۱ ھمه به روشنی خبر می‌داد كه ضربه بر پيكر رھبری حزب توده‌ی ايران در كار فرود آمدن است.</p>

<p>در اين باره، تنھا رھنمودی كه از سوی دستگاه رھبری دريافت كردم اين بود كه رفت و آمد خانه‌ام و گفتگوھای تلفنی‌ام زير نظر و گوشداری است، مراقب باشم. اما من كه حسابم با انقلاب و با نظام برخاسته از آن پاك بود كمترين تشويشی نداشتم و كمترين تغييری در روند عادی زندگی و كارم ندادم.</p>

<p>او در بخشی از خاطراتش می‌نویسد:</p>

<p>به گمانم مرحله‌ی جدی و فشرده‌ی بازجويی ديگر آغاز می‌شد. پيش از ظھر سه‌شنبه ۲۶ بھمن مرا به بند ۱ در طبقه‌ی ھمكف انتقال دادند، سلول انفرادی شماره سه.</p>

<p>سپس جلسات بازجویی را چنین شرح می دهد:</p>

<p>اين گفتگوھا گاه رنگ عاطفی دل‌انگيزی داشت. بازجوی جوان، كه نامش را حتی نام مستعار نمی‌دانستم، می‌گفت كه ديدن قيافه‌ی من او را به ياد پدرش می‌اندازد كه شاطر نانوايی است، كارگری زحمتكش در جنوب شھر.</p>

<p>«با چه سختی، چه جان كندنی، ما را بزرگ كرد...!» پدر! ھه، پسر نازنين! اما ساعتی ديگر دو برگردان ژاكت پشمی پدر  را می‌گرفت و از خشم پشتش را محكم به ديوار سلول ميكوفت: يك، دو، سه، چھار... تا زمانی كه خودش تاب می‌آورد. «پدر» خسته می‌شد و شگفت آنكه قلب بيمار برايش «عشرت آباد». يك بار كه من داستان بازی كودكان را در جمع دستگيرشدگان ياد می‌كردم، بازجو اين بازی‌ھا را يادگار دوران طاغوت دانست: «عموزنجيرباف» می‌گفتم و از انقلاب و جنگ بازی‌ھای ديگری که به كودكان ما آموخته است. برادر كوچكم ھشت سال بيشتر ندارد و از حالا با خودكار تفنگ بازی و نشانه‌روی می‌كند.</p>

<p>او در دورانی کاملا مستأصل و خسته از تن رنجور و فشار بازجوها چنین می‌نویسد:</p>

<p>من پير شصت و ھشت ساله‌ی بيمار زود می‌بايست از پا بيفتم. برايم اين مرگ رھايی بود و می‌خواستمش. و چه نويد دھنده بود ماجرای آن روز نيمه‌ی اسفند ۶۱ كه به گفته‌ی راديو، ھوای تھران يك شبه ھشت درجه سردتر شده بود و مرا برای ھواخوری پانزده دقيقه‌ای ھفتگی به حياط فلكه برده بودند.</p>

<p>نگھبان مرا با چشم بسته برد و با خود يك دور گرد حوض وسط حياط گردش داد. سپس آزادم گذاشت كه ھمان‌گونه بگردم و خود رفت و كنار ديوار در آفتاب ايستاد. من آھسته و با احتياط، در مسيری دايره‌وار، نزديك لبه‌ی سنگی حوض قدم می‌زدم و جز زير پايم را نمی‌ديدم. ناگھان، از يكی از راھروھايی كه به فلكه باز می‌شد، موتورسيكلتی كه تند و بلند گاز می‌داد و صدايش به شدت در گوشم پيچيد بيرون آمد و در يك آن به من نزديك شد.</p>

<p>من، در سراسيمگی‌ام، از جا جستم، پايم به لبه‌ی حوض گرفت و در آب افتادم. با ھمه‌ی تنم جز سر، زيرا كه حوض چندان ھم گود نبود. با اين ھمه، نيمه شناور افتاده بودم و تلاشم برای آنكه خود را بالا بكشم به نتيجه نمی‌رسيد.</p>

<p>اين پيشامد فرصت تماشای دلپذيری بود... سرانجام، يكی آمد و نگھبان مأمور من ھم خود را رساند. با ھم از آب بيرونم كشيدند. نگھبان پاس بند، حاجی كريمی، مردی شايد پنجاه ساله كه پيوسته سر به سر ھم قطاران خود می‌گذاشت و به ھر بھانه صدای خنده‌اش به گوش می‌رسيد، و بعدھا به من گفته شد كه دو پسرش در جنگ شھيد شده‌اند و خودش ھم چيزی نمانده بود كه در خرمشھر به ھمان راه برود، مرا در بند تحويل گرفت و برد تا زود رخت‌ھايم را در پشت ديواری بكنم و زيرجامه‌ی گرمكن خشكی را كه برايم آورده بود بپوشم.</p>

<p>سپس در راھرو مرا روی صندلی خود كنار بخاری روشن كه شير نفتش را بيشتر باز كرد نشاند و ژاكت پشمی‌ام را كه آب از آن می‌ريخت از ديواره‌ی محفظه‌ی بيرونی بخاری آويخت. پس از آنكه تا اندازه‌ای گرم شدم، مرا به سلولم برد و دو پتو ھم آورد تا افزون بر آنچه داشتم روی خود بكشم. با آنكه از غرق شدن در آب، يا از اينكه سرم می‌توانست به پاشويه‌ی سنگی حوض بخورد ترسيده و از رھايی‌ام از خطر خشنود بودم، باز اينكه كارم به ذات‌الرّيه بكشد برايم وسوسه‌ی فريبنده‌ای بود، چه شنيده بودم كه اين بيماری در پيران كشنده است.</p>

<p>اما نه، قسمت نبود...<br />چه سخت جان بوده ام من در زندگی...</p>

<p>در روزها و ماه‌های بعد فشار بازجوها برای شنیدن اعترافات او بیشتر می‌شود ، او که صادقانه همکاری کرده بود اما بازجوها تصور می‌کردند او ناگفته‌های بسیاری دارد:</p>

<p>فردای آن روز، پيش از ظھر خبری نشد، عصر، بازجو آمد و آرام، اما با لحنی كه سر چانه زدن نداشت، پرسيد: می‌خواھی حرف بزنی يا نه؟</p>

<p>خاموش ماندم. با خشمی فرو خورده، باز گفت: ھرچه در چنته داری، بريز بيرون. ديگر فرصت نمی‌دھم من گفتم تازه چيزی ندارم كه بگويم. بی‌آنكه صدا بلند كند، سلول‌ھای ھمسايه نمی‌بايست بشنوند، از لای دندان‌ھا گفت: پاشو، زود! می‌برمت زير ھشت.</p>

<p>كمی اين پا آن پا كردم. نه، سر شوخی نداشت. آمد و زير بغلم را گرفت كه از جا بلندم كند. حالی به من دست داد كه ھم ترس بود و ھم شرمساری و در تكان شديد عصبی ديدم كه دستم به اختيار نيست. چنگ شده بود،  چيزي كه در ھمه‌ی عمرم سابقه نداشت.</p>

<p>ديد و به روی خود نياورد. يك دوقدم به سوی در رفتم و خواستم دمپايی‌ام را به پا كنم. نتوانستم، در ھمان آستانه‌ی در سلول نشستم، و بھتر است بگويم كه افتادم. با صدايی لرزان گفتم: من نمی‌توانم به دستور بازجو، نگھبان بند يك صندلی چرخ‌دار آورد. دوتايی مرا روی آن نشاندند و حركت دادند. به آستانه‌ی ھشتی رسيديم. ديگر كار را پايان يافته می‌ديدم.</p>

<p>با انديشه‌ی مرگِ نزديك، آرامش تسليم جانم را فرا گرفت. از بازجو كاغذ و قلم خواستم تا وصيتم را بنويسم. تكه كاغذ زرد چروكيده‌ای با يك خودكار به من داده شد. به گمان، بازجو اين صحنه‌آرايی شوم را نشانه‌ی فرو ريختن اراده در من می‌ديد. از اين رو، به آسانی درخواستم را برآورده ساخت. نوشتم و او نوشته را گرفت و در جيب گذاشت.</p>

<p>يكی دوثانيه بعد، دم درِ اتاق تعزير پيش از انقلاب، رك و راست آنجا را اتاق شكنجه می‌خواندند، چرخ ايستاد. خواستند مرا از صندلی بردارند و به درون ببرند. خودم برخاستم و به ناتوانی قدم برداشتم. از اتاقكی نيمه تاريك گذشتم و به شكنجه‌گاه رسيدم كه روشنايی در آن به چشمم خيره‌كننده آمد.</p>

<p>فضايی خاك گرفته، شايد به اندازه‌ی دوبرابر سلولم. چسبيده به ديوار دست راست، تختی آھنی، با يك تشك چركين آراسته به لكه‌ھای شاش وقتی، يك پتوی سربازی كھنه و پاره، چند رشته ريسمان كاركرده‌ی ريش ريش. دو سه تكه شيلنگ سر خرنگ رفته ھم، به قطر يك اينچ يا كمی بيشتر، اينجا و آنجا بر كف اتاق پرت شده بود. بازجو بر لبه‌ی تخت نشست و مرا ھم زيردست چپ خود نشاند. خم شد و يكی از شيلنگ‌ھا را برداشت. در حالی كه با آن بازی می‌كرد، برای اتمام حجت گفت: «به آذین خدا شاهد است اگر...»</p>

<p>اما به آذین دم نزد. با چشم‌بند نشسته بود و دم نزد شايد ھم با كنجكاوی: «چه در پيش است و چگونه خواهد گذشت؟»</p>

<p>به دستور بازجو  پسرم و ھم‌سنگرم كه نمی‌خواست بشناسدم روی تخت بر شكم دراز كشيدم، چشم بند ھمچنان بر چشمم، و او پتوی گنديده را بر سرم كشيد، پاھايم را با ريسمان به ميله‌ی افقی بالای ديواره‌ی تخت محكم بست، چنان كه تنھا نيم هی بالای تنم می‌توانست پيچ و تاب بخورد. يك بار ديگر، سدی شكسته شد.</p>

<p>نخستين ضرب‌هایی كه بر كف يك پايم فرود آمد، دردی انبوه در خطی باريك از پشتم نفوذ داد. من كه به خود می‌گفتم تا آخر بی‌صدا تحمل خواھم كرد، فريادم بی‌اختيار بلند شد: وای! ... ضربه‌ی دوم به فاصل‌های اندك با پای ديگرم آشنا شد. اوه! فرموش نكنيم، آسيا به نوبت! و درد آتشين بود و فرياد می‌گفتم: «! خدا! خدا » بلندتر: «خدا!» و ھمين شد. او می‌زد و فاصله نگه می‌داشت و من تنھا ھمين يك كلمه، نعره‌ای كه ھمه‌ی گنجای سينه‌ام در آن رسيده می‌شد.</p>

<p>صدا گويا پشت درِ بسته، در سرسرای بند هم يپيچيد. حس كردم كسانی به تماشا آمده اند. یکی از برادران تماشاگر به ریش‌خند گفت: «اِه، آقای به آذين! شما كه ماترياليست ھستيد، حالا ياد خدا می‌كنيد؟ نمی‌دانم آيا توانست بشنود كه می‌گفتم: «مگر خدا را ھم، مثل چيزھای ديگر، در انحصار خودتان گرفته‌ايد؟»</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/literature/2010/03/post_576.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/literature/2010/03/post_576.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">پرسه در متن</category>


<pubDate>Thu, 18 Mar 2010 23:39:05 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>«جنبش سبز رهبری مقتدرانه می‌خواهد»</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong><small>در روزهای پایانی سال ۱۳۸۸ به سر می‏بریم. سالی که به لحاظ تنش‏های سیاسی، در طول تاریخ جمهوری اسلامی ایران بی‏سابقه‏ بوده است. ارزیابی کلی از روندهای سیاسی در سال گذشته و چشم‏انداز وقایع سال آینده، موضوع گفت‏وگوی امشب من با دکتر سعید رضوی فقیه، تحلیل‏گر سیاسی در تهران است:</small></strong></p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast//2010/20100317_PM3_Rooye_khat.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>به نظر من، جمهوری اسلامی و به‏ویژه تصمیم‏گیرندگان اصلی نظام و در رأس آن‏ها آیت‏الله خامنه‏ای، با سوءتدبیری غیرقابل انتظار و پیش‏بینی، انتخابات دوره‏ی دهم ریاست جمهوری را اداره کردند و فرصتی را که برای تعمیق دمکراسی، حتی یک شبهه دمکراسی محدود دینی و ترغیب مردم به مشارکت در سرنوشت سیاسی خودشان، در اختیار جامعه‏ی ایرانی قرار گرفته بود، به  بحرانی فراگیر و بزرگ و مزمن در کشور تبدیل کردند.</p>

<p><strong>جنبش سبز در حال حاضر در چه وضعیتی به سر می‏برد؟</strong></p>

<p>در جهت حکومت و پوزیسیون، مشکلات و دشواری‏های زیادی وجود داشته که می‏توانست به جنبش سبز برای اخذ امتیازات بیشتری و برای احقاق حقوق مردم به صورت حداکثری، دست‏کم در چهارچوب‏های قانون اساسی فعلی کمک کند.</p>

<p>اما متاسفانه در طرف جنبش سبز، یعنی در جهت اپوزیسیون نیز بهره‏برداری‏های مناسبی از شرایط نشده است و من عمده‏ی مشکلات را ناشی از فقدان یک رهبری با اراده‏ای مصمم، در جهت پیش‏برد جنبش و ارائه‏ی راهکارها، برنامه‏ها و شعارهای مناسب برای این جنبش می‏دانم.</p>

<p><strong>منظورتان از شعارهای و راهکارهای مناسب چیست؟</strong></p>

<p>به گمان من، ما می‏توانستیم با تداوم جنبش اصلاحی، یعنی اصلاح نظام سیاسی کشور به صورت مسالمت‏آمیز، مدنی و قانونی، جنبش اعتراضی را پیش ببریم.</p>

<p>شعارهایی که در آغاز مبنی بر احیای جمهوریت، جلوگیری از بازتولید استبداد، دفاع از انتخابات آزاد، آزادی تجمع و راهپیمایی و … مطرح شده بودند، چهارچوب مناسبی بود برای این که ما این جنبش را در فراگیری حداکثری خود به پیش ببریم.</p>

<p><strong>پرسش‏ام همین پیش بردن است؛ این شعارها طرح شدند و سران جنبش هم از آن‏ها حمایت کردند. ولی پیش نرفت.</strong></p>

<p>ولی من گمان می‏کنم که رهبران جنبش نتوانستند چهارچوب‏های مشخص این شعارها را مطرح کنند. یعنی خواسته‏های خود را فرموله کنند، به حاکمیت عرضه کنند و از مردم هم بخواهند که در مقاطع مختلف برای طرح این مطالبات به صحنه بیایند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/saeed_razavi-faqih.jpg' /><br/>
<small><small>دکتر سعید رضوی فقیه، تحلیل‌گر سیاسی</small></small>


</p>

<p>این که ما در برخی مقاطع شاهد بودیم که رهبران جنبش تا آخرین لحظات تکلیف مردم را مشخص نمی‏کردند که آیا باید به خیابان بیایند یا نه و اگر باید بیایند، با چه شعارهایی باید بیایند، نشان از آن دارد که رهبری مناسب برای این جنبش اعتراضی وجود نداشت و به همین دلیل هم تعداد زیادی مدعی برای تعیین خط مشی، جهت‏دهی و یا سخن‏گویی این جنبش در داخل و خارج از کشور مطرح شدند.</p>

<p><strong>این آیا نمی‏تواند ناشی از تکثر در اندیشه‏ی جنبش سبز باشد؟ رهبران جنبش چه باید می‏کردند؟</strong></p>

<p>در مثل مناقشه نیست؛ اما به گمان من، واقعاً جای خالی رهبری مانند آیت‏الله خمینی در سال ۵۷ را در جنبش سال ۸۸ شاهد بودیم. یعنی کسی که در برابر اتفاقاتی که در جامعه رخ می‏دهد، واکنش سریع و مقتدرانه داشته باشد و مسئولیت تصمیم‏گیری‏های خود را هم بپذیرد و با اتوریته‏ای دیگران را وادار کند که رهبری او را به‏رسمیت بشناسند.</p>

<p>در جنبش سال ۸۸ هم حداقل در داخل کشور، اجماع نسبی‏ای وجود داشت که سه‏گانه‏ی خاتمی، کروبی، موسوی می‏‏تواند یک مجمع مورد اعتماد حداکثر نیروهای سیاسی و توده‏ی معترض مردم باشد.</p>

<p><strong>فکر نمی‏کنید، با توجه به تغییراتی که در این فاصله‏ی زمانی اتفاق افتاده است، رهبری کاریزماتیک از  نوع رهبری‏ انقلاب ۵۷، می‏تواند به روندهای دمکراتیک آسیب برساند؟</strong></p>

<p>بله؛ مراد من از رهبری، رهبری به معنای کلاسیک آن در جنبش‏های اجتماعی نیست. بلکه منظور این است که عده‏ای به عنوان سخن‏گو و نماد این جنبش، بر اساس اعتمادی که نسبت به آن‏ها وجود دارد، بیان کننده‏ی خواسته‏های حداقلی حداکثر مردم باشند و روی آن پافشاری کنند و حتی اگر لازم باشد در این زمینه‏‏ هزینه‏ای هم پرداخت کنند.</p>

<p>واکنش سریع نسبت به اتفاقاتی که در جامعه رخ می‏دهد، می‏توانست به انگیزش نیروهای معترض کمک بیشتری بکند.</p>

<p>من شاهد بودم که بسیاری از جوان‏ها و حتی افراد مسن در آستانه‏ی هر رویدادی؛ نظیر راهپیمایی ۲۲ بهمن، ۱۳ آبان، ۱۶ آذر و حتی عاشورا پرسش اساسی‏شان تا لحظات آخر این بود که قرار است ما چه‏کار کنیم؟ قرار است چه شعارهایی را مطرح کنیم؟ قرار است در کجا حضور پیدا کنیم؟ این پرسش‏ها در موارد مختلف از ما می‏شد، بدون این که خود ما هم بدانیم قرار است چه اقدامی را انجام بدهیم.</p>

<p>به گمان من، تکثر این جنبش نباید توجیهی باشد برای تن زدن از فعالیت‏های مشخص و برنامه‏ریزی شده‏ی رهبرانی که واقعا این اعتماد در جامعه‏ی ایران به آن‏ها وجود دارد.</p>

<p><strong>‏ظاهراً ما با بحران و مشکلاتی که شما شمردید، وارد سال آینده می‏شویم. صحنه‏ی سیاسی سال آینده را چگونه می‏بینید؟</strong></p>

<p>در چشم‏اندازی وسیع‏تر باید بگویم که اولا حتی شکست جنبش اعتراضی سبز به معنای پیروزی جمهوری اسلامی و رهبران جمهوری اسلامی نخواهد بود.</p>

<p>یعنی اگر این بحران هم فروکش کند و رهبران جمهوری اسلامی موفق شوند بساط جنبش اعتراضی سبز را مانند بساط اصلاحات، با اهرم‏ها و ابزارهایی که دارند برچینند، به معنای آن نخواهد بود که رهبران جمهوری اسلامی موفق شدند قدرت خود را در جامعه محکم‏تر از پیش تثبیت کنند.</p>

<p><strong>چگونه اگر بساط جنبش سبز را هم برچینند، باز موفق نشده‏اند؟</strong></p>

<p>همان‏طور که بعد از برچیده شدن بساط اصلاحات در سال ۸۰، شاهد بودیم که بذرهای جنبش عظیم‏تری در زمین جامعه‏ی ایرانی کشت شده است، امروز هم می‏توانیم پیش‏بینی کنیم که حتی شکست جنبش اعتراضی سبز به معنای پایان کار، پایان اعتراضات و تمام شدن مطالبات طبقات و اقشار مختلف جامعه‏ی ایرانی نخواهد بود.</p>

<p>نکته‏ی دیگر این که جنبش اعتراضی سبز، یک سازمان یا حزب نیست که اگر در مقاطعی با شکست مواجه شد، امکان بازسازی آن وجود نداشته باشد. جنبش سبز، یک جنبش اجتماعی است که ریشه در خواسته‏ها و مطالبات اقشار مختلف جامعه‏ی ایرانی دارد.</p>

<p>این خواسته‏ها و مطالبات عینی و واقعی هستند و اگر حکومت‏گران به آن‏ها پاسخ مناسب ندهند، ممکن است این انرژی متراکم در شرایطی دیگر و از روزنه‏های دیگری فوران کند و ما با بحران‏های جدیدی مواجه شویم.</p>

<p>نکته‏ی سوم هم این است که حکومت جمهوری اسلامی به خاطر سوءمدیریتی که در سال‏های گذشته، به خصوص در سطح قوه‏ی مجریه داشته، دیگر حکومت مقتدری برای اداره‏ی امور کشور و امور اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیست و بنابراین مشکلات اساسی تازه در راه است.</p>

<p><strong>آقای رضو‏ی ‏فقیه، با انتقاداتی که از رهبری موجود دارید، بحث فرارفتن از رهبری موجود، آیا ضرورت پیدا می‏کند؟</strong></p>

<p>فراتر رفتن از رهبری موجود فقط به کم شدن تعداد هواداران این جنبش و محاصره شدن آن‏ها در تور دستگاه‏های پلیسی، امنیتی، نظامی و شبه‏نظامی خواهد انجامید و در نهایت هم ضربه خوردن نیروهایی که خواسته‏اند شعارهای رادیکال‏تر مطرح کنند یا از این حد فراتر بروند را در پی‏ خواهد داشت.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/sabbbbbbbbbbz.jpg' /><br/>
<small><small>رضوی فقیه: «فراتر رفتن از رهبری موجود فقط به کم شدن تعداد هواداران این جنبش و محاصره شدن آن‏ها در تور دستگاه‏های پلیسی، امنیتی، نظامی و شبه‏نظامی خواهد انجامید.»</small></small>


</p>

<p>برای همین هم هست که من معتقدم، حضور اشخاصی مانند آقایان موسوی، خاتمی، کروبی و چهره‏های دیگری که سال‏ها در چهارچوب جمهوری اسلامی فعالیت کرده‏اند یا داشتن ارتباط با اشخاص ذی‏نفوذی مانند آقای هاشمی رفسنجانی، می‏تواند این جنبش را اگرچه در سطح پایینی از مطالبات، اما در سطح بالایی از امنیت به‏پیش ببرد.</p>

<p><strong>وقتی شما امیدی هم نمی‏بینید برای این که حکومت به مطالبات مردم تن بدهد، این احتمال را هم باید بدهید که شرایط سخت‏تر از این بشود و اگر شرایط مشکل‏تر شد، جنبش سبز با چه روشی باید ادامه بدهد؟</strong></p>

<p>به جای این که در زمانی که مثلا در بیان اعتراضات‏مان دچار رکود می‏شویم، از اعتدال فاصله بگیریم و به تندروی بیفتیم و هر مرحله تندتر از مرحله‏ی قبل شعار بدهیم، باید خویشتن‏داری کنیم و با طرح شعارهای معتدل و خردمندانه و با طراحی برنامه‏های قابل دست‏رس، هم‏چنان شعله‏های این جنبش را در سطح جامعه‏ی ایران زنده نگاه داریم.</p>

<p><strong>چه افقی برای تحقق این شعارها و مطالبات وجود دارد؟</strong></p>

<p>باید امیدوار باشیم که تضادهایی که در کانون‏های مختلف قدرت در رأس مدیریت جمهوری اسلامی وجود دارد، این فرصت را به ما خواهد داد که در آینده‏ای نزدیک دوباره بتوانیم شعارها و مطالبات خودمان را مطرح کنیم. این را در نظر داشته باشیم که امروز دولت کودتا، یک دولت ناکام است که به هیچ‏وجه به اهداف مورد نظر خودش نرسیده است.</p>

<p>امروز رهبری نظام جمهوری اسلامی ضعیف‏تر از تمام ۲۰ سال گذشته است. اقتدار دستگاه‏های امنیتی، نظامی و شبه‏نظامی نیز در برابر مردم، برخلاف آن‏چه به چشم می‏آید، کم‏تر از همیشه است.</p>

<p>از سوی دیگر، شکاف بین مسئولان و مدیران طراز اول جمهوری اسلامی بیشتر و عمیق‏تر از همیشه و پایه‏های مشروعیت نظام جمهوری اسلامی، به خصوص در بین متدینین و روحانیون طراز بالا هم لرزان‏تر از همیشه است.</p>

<p>بنابراین می‏توانیم امیدوار باشیم که با طرح شعارهای معتدل و خردمندانه و به خصوص تکیه بر اجرای قانون، همین قانون موجود و هم‏چنین با افشای قانون‏شکنی‏های بعضی از دستگاه‏ها در قوای مختلف، می‏توانیم جنبش را به‏پیش ببریم.</p>

<p><strong>شما به نوعی، توصیه به تعامل و تعادل کردید. ولی شعارهای رادیکال هم همواره طرح شده‏اند و باز هم ممکن است طرح شوند. در این میان، رهبران جنبش آیا باید این شعارها را نادیده بگیرند یا این که با آن‏ها برخورد کنند و آشکارا نفی کنند؟</strong></p>

<p>نه؛ من معتقدم که آن‏ها باید در برابر برخی شعارهای ناهنجار و رادیکال، به جای مصاحمه یا مجامله، با قاطعیت موضع‏گیری کنند.</p>

<p>ولی در عین حال برای مردم توجیه کنند که مثلا چرا ما با طرح شعار جمهوری ایرانی مخالفیم و چرا با طرح شعار جمهوری اسلامی به عنوان شعار فعلی‏مان، می‏خواهیم بخشی از حقوق تضییع شده‏ی مردم را احقاق کنیم و چرا الان روی اجرای قانون اساسی تکیه می‏کنیم.</p>

<p>انتقاد من به رهبران جنبش این است که با شفافیت و قاطعیت نیامده‏اند با این مسائل برخورد کنند و برخی از مسائل را به اجمال و ابهام برگزار کرده‏اند.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/03/post_1410.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/03/post_1410.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات مربوط به انتخابات</category>


<pubDate>Thu, 18 Mar 2010 23:25:42 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>شرایط نگران‌کننده‌ی پناهندگان ایرانی در ترکیه</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong>در سال‌های گذشته ایرانیانی که قصد فرار از ایران یا پناهنده‌شدن به یکی از کشورهای غربی را داشتند، اگر نمی‌توانستند مستقیما به اروپا یا آمریکا بروند مجبور بودند مدتی را در کشورهایی مانند پاکستان، یونان، ترکیه یا عراق بگذرانند. این پناه‌جویان اغلب با مشکلات زیاد مالی یا روحی مواجه هستند و کمک‌های احتمالی که از طریق کمیساریای عالی سازمان پناهندگان به این افراد می‌شود، چندان کافی نیست.</p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast//2010/20100215_Lida_Shahla_Bavarsad.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>در دوران پس از انتخابات، موج مهاجرت پناهجویان ایرانی به ترکیه و درخواست پناهندگی آن‌ها دوباره افزایش پیدا کرده است. «شهلا باورصاد» نویسنده‌ی وبلاگ «<a href="http://titusbogen.wordpress.com/">از یاد مبر که زندگی‌ات جاودانه نیست</a>» و عضو کمیته‌ی «اتحاد برای ایران آزاد» در آلمان چندی پیش تصمیم گرفت برای کمک به پناه‌جویان ایرانی در ترکیه اقدام به جمع‌آوری کمک‌های مالی کند و به این منظور <a href="http://help-iranian-refugees.blogspot.com/">وبلاگی</a> ایجاد و شماره حسابی را نیز اعلام کرده است. در همین رابطه با او به گفت‌گو نشسته‌ام:</p>

<p>خانم باورصاد، چطور شد که به فکر ایجاد صندوق اینترنتی کمک به پناه‌جویان ایرانی در ترکیه افتادید؟</strong></p>

<p>من به عنوان مترجم افتخاری با گروهی در هایدلبرگ کار می‌کنم که وظیفه‌ی آن‌ها کمک به پناه‌جویان است. از طریق آنان با تعدادی از پناه‌جویان آشنا و سپس متوجه شدم تعداد بسیار زیادی ایرانی در یونان هستند. البته یونان وضعیت اقتصادی خوبی ندارد. با این وجود وضعیت پناهندگان ایرانی در یونان از ترکیه‌ بسیار بهتر است. در این میان یکی از دوستانم از ایران تماس گرفت و در مورد سردبیر مجله‌ای به نام «ولات» که فصل‌نامه‌ای به زبان کردی و بختیاری است و ۴-۵ نسخه از آن چاپ شده ، صحبت کرد. سردبیر این مجله در ترکیه است و نتوانسته‌ پناهندگی بگیرد و از نظر مالی نیز مشکل دارد. در واقع این‌طور شد که من به فکر پناه‌جویان در ترکیه افتادم.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/n652231091_1289080_4498.jpg' /><br/>
<small><small>شهلا باورصاد</small></small>


</p>

<p><strong>در حال حاضر به صورت انجمن یا کمیته‌ مشغول هستید یا شخصی این‌ کار را انجام می‌دهید؟</strong></p>

<p>ما در هابدلبرگ کمیته‌ای داریم که پس از آغاز جنبش‌ سبز به نام «اتحاد برای ایران آزاد» تشکیل شد. در واقع این کار به نام کمیته است اما مسئول این بخش، من هستم.</p>

<p><strong>تا الان پیشرفت کار‌ها به چه صورت بوده است؟</strong></p>

<p>فعلا پیشرفتی نداشته‌ایم زیرا به افراد، از جیب خودمان پول می‌دهیم. چنین فعالیت‌هایی، کار دسته‌جمعی است و امکان ندارد که ۵-۶ نفر بتوانند به پناهندگان کمک کنند زیرا حداقل پول مورد نیاز پناهنده برای این‌که در ترکیه به اصطلاح روی آب بماند ۲۰۰ یورو است که برای ما زیاد است. تقریبا همه‌ی ما یا دانشجوهای معمولی یا دانشجویان دکترا هستیم که حتی بورس هم نمی‌گیریم. بنابراین پولی جمع نشده است.</p>

<p><strong>چطور می‌خواهید این پول‌ها را جمع کنید؟ زیرا زمانی که مسائل مالی پیش می‌آید، اعتماد لازم است تا مردم مطمئن باشند پولی که می‌دهند، درست خرج می‌شود. این مشکل را چطور می‌خواهید حل کنید؟</strong></p>

<p>در مورد هیچ‌ گروهی، حتی یونیسف هم نمی‌توانیم اطمینان صد در صد داشته باشیم و بدون کنترل به آن نهاد کمک کنیم. منتهی الآن در یک وضعیت بحرانی هستیم. بحرانی که ما را در مقابل حکومت ایران قرار داده باید بتواند به ما قدرتی بدهد که به یکدیگر اعتماد کنیم.</p>

<p>البته این اعتماد هم نباید بدون پشتوانه باشد و پشتوانه‌هایی نیز وجود دارد. من و دوستانم در هادلبرگ افراد شناخته‌شده‌ای هستیم. من بیشتر اهل ادبیات و فرهنگ هستم. از طرف دیگر شماره حسابی که باز کرده‌ایم یک شماره حساب عام‌المنفعه است و پولی که به این حساب ریخته می‌شود، دقیقا توسط اداره‌ی دارایی کنترل می‌شود که به کجا می‌رود و آیا واقعا به پناهنده‌ها می‌رسد یا خیر.</p>

<p>آخر سال باید با دارایی تصویه حساب کنیم و در آلمان هم این موارد کاملاً کنترل می‌شود. ولی فکر می‌کنم مهم‌ترین مسئله، اعتمادی است که از لزوم کمک به پناهندگان در شرایط بحرانی امروز، حاصل شده است. این افراد در ایران هزینه‌های زیادی داده‌اند. هزینه‌ی مالی برای ما، یعنی افرادی که در خارج از کشور زندگی می‌کنیم، تنها هزینه‌ای است که می‌توانیم پرداخت کنیم.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/23457_304319111091_652231091_3301426_4287144_n.jpg' /><br/>
<small><small>کمیته‌ی «اتحاد برای ایران آزاد» در آلمان چندی پیش تصمیم گرفت برای کمک به پناه‌جویان ایرانی در ترکیه اقدام به جمع‌آوری کمک‌های مالی کند</small></small>


</p>

<p>درست است که خیلی از ما تحت فشار روانی هستیم اما هزینه‌ای که در مقابل دوستان و هم‌وطنانمان در ایران می‌دهیم، واقعا ناچیز است. امیدوارم که به ما اعتماد کنند. در سال ۲۰۰۷ هم کمکی به آرش سیگارچی کردیم که خوشبختانه خیلی مفید بود. در اینترنت پولی جمع کردیم. شاید به عنوان یک پشتوانه‌ی اعتماد بتوان به آن‌ مورد هم نگاه کرد.</p>

<p><strong>آیا قرار است به پناه‌جویان ترکیه تنها کمک مالی کنید یا کمک‌های دیگری نیز در نظر گرفته‌اید؟ با توجه به این که پناهجویان از هر نظر تحت شرایط دشواری هستند، آیا شما طرح دیگری هم در کنار کمک‌های مالی در نظر دارید؟</strong></p>

<p>طرح دیگری نداریم ولی من با کمپینی با نام «سیو می (به من کمک کن)» کار می‌کنم. این کمپین در صدد است آلمان را جزو کشور‌هایی که در برنامه «رستلمنت»، که برنامه‌ای برای پیدا کردن کشور سوم برای پناهنده‌هاست، قرار دهد. این کشور‌ها ۱۴ کشور هستند که آلمان جزو آنها نیست. من سعی می‌کنم از این کارها انجام دهم. بیشتر از این در توان من نیست و سنگ بزرگ علامت نزدن است. اگر همین دو مورد را بتوانم پیش ببرم، میتوانم بگویم کاری کرده‌ام.</p>

<p><strong>آیا اطلاع دارید که پس از جریان انتخابات در ایران چند پناه‌جو در ترکیه به‌سر می‌برند و در چه وضعیتی هستند؟ </strong></p>

<p>به نظر می‌رسد حدود پنج هزار پناهنده در ترکیه باشند و وضعیت مالی اکثر آنان خیلی بد است، زیرا مجبور شده‌اند بدون آمادگی مالی و روانی ایران را از امروز به فردا ترک کنند و به ترکیه بیایند. من از زبان کسانی که آن‌جا هستند شنیده‌ام که هم از نظر مالی و هم از نظر امنیت روانی وضعیت بدی دارند.</p>

<p>ترکیه طبق قراردادی که با ایران دارد، هرلحظه می‌تواند پناهنده‌ها را بازگرداند. فکر می‌کنم دو یا سه سال پیش بود که دو نفر از ایرانیان عرب‌تبار را به ایران پس فرستاد و آن‌ها اعدام شدند. تمام پناهندگان ساکن ترکیه، مطمئن نیستند که آیا می‌توانند آزادانه در ترکیه تردد کنند یا خیر. از طرفی دولت ترکیه غیر قابل پیش‌بینی است و دائما به ایران باج می‌دهد. ایران منبع در‌آمد بزرگی برای ترکیه است و به همین دلیل امنیت روانی و جانی این افراد همواره در خطر است. از نظر مالی هم، وضعیت ایرانیانی که آن‌جا هستند افتضاح است. فکر می‌کنم اگر این افراد از نظر مالی تامین شوند می‌توانند خود را تا زمان رفتن به کشور سوم مخفی کنند.</p>

<p><strong>آیا به صورت روزانه با پناه‌جویان تماس دارید؟ آیا کسی هست که فعالیت‌های شما را در ترکیه پی‌گیری کند؟ خودتان چه فکری برای رساندن این کمک‌ها به ایشان کرده‌اید؟</strong></p>

<p>تماس‌ها به این شکل است که مثلاً از ایران با ما تماس می‌گیرند که فردی به ترکیه آمده یا خود پناهنده‌ها تماس می‌گیرند و وضعیتشان را اعلام می‌کنند. اما مشکلی که داریم این است که این دوستان حتی آن‌قدر پول ندارند که به کافی‌نت بروند و برای ما پیغام بگذارند یا ایمیل بفرستند. خیلی از آن‌ها موبایل ندارند. در حال حاضر ۷۰ نفر روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس در ترکیه هستند. ما فقط از همان طریق خبردار می‌شویم که چه‌کسی ترکیه است و شرایط هر فرد چگونه است و روش دیگری نداریم. بهتر بود که می‌توانستیم خودمان به ترکیه برویم، اما از نظر مالی امکانش نیست.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/humanrights/2010/03/post_552.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/humanrights/2010/03/post_552.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جهان</category>


<pubDate>Thu, 18 Mar 2010 23:05:39 +0000</pubDate>
</item>

</channel>
</rss>