<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>ايرانيان کانادا</title>
      <link>http://zamaaneh.com/canada/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2009</copyright>
      <lastBuildDate>Thu, 02 Jul 2009 18:55:30 +0100</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>«کنگره کار کانادا، پشتیبان کارگران ایران است»</title>
         <description><![CDATA[در ادامه‌ی گردهمایی‌های ایرانیان خارج از کشور در حمایت از تظاهرات اعتراضی مردم ایران، در شهر تورنتو نیز برنامه‌های گوناگونی برگزار می‌شود و ایرانیان مهاجر حمایت از مردم و اعتراض به خشونت‌های اعمال شده به تظاهرکنندگان در ایران را به نمایش می‌گذارند. در روزهای پایانی هفته‌ای که گذشت گردهمایی حمایت از کارگران زندانی در ایران، شمع‌افروزی به یاد قربانیان رویدادهای اخیر، جلسات بحث و سخنرانی‌های عمومی و دانشگاهی و تشکیل یک زنجیره‌ی انسانی به طول چندین کیلومتر در شمال شهر تورنتو ازجمله این برنامه‌ها بود.

[[sound]]

روز جمعه‌ی گذشته در میدان مل لستمن در شمال شهر تورنتو با حضور بیش از هزار و دویست تن از ایرانیان، با گرایش‌های مختلف سیاسی، گردهمایی‌ای به مناسبت روز بین‌الملل همبستگی با کارگران ایران برگزار شد. در این برنامه که به کوشش کنگره‌ی کار کانادا و حمایت گروه «رای من کجاست؟»، گروه «همبستگی دانشجویان با کارگران»، «کمیته‌ی همبستگی با ملت ایران» و هفته‌نامه‌ی شهروند برگزار شد، اکثر شرکت‌کنندگان با لباس‌های سیاه‌رنگ و در دست داشتن بادکنک‌های سبز و سیاه حضور داشتند و پس از ایراد سخنرانی‌ها و اجرای چند قطعه موسیقی و سرود، با شمع‌افروزی یاد قربانیان رویدادهای اخیر درایران را گرامی داشتند.

در این گردهمایی برای نمایش همبستگی با کارگران ایران یازده‌ تن از زنان و دختران جوان با در دست داشتن پلاکاردهایی که روی آن‌ها نام و مشخصات زندانی‌های سیاسی که به دلیل فعالیت‌های کارگری دستگیر شده‌اند نوشته شده بود، روبه‌روی جمعیت شرکت‌کننده در مراسم ایستاده بودند.

[[photow01]]

<strong>«نتیجه‌ی انتخابات ریاست جمهوری ایران را نمی‌پذیریم»</strong>

در آغاز برنامه، دکتر رضا مریدی، نماینده‌ی ایرانی‌تبار پارلمان اونتاریو گفت: «ما اینجا هستیم تا به دنیا بگوییم نتیجه‌ی انتخابات ریاست جمهوری ایران را نمی‌پذیریم. ما اینجا هستیم تا صدای خود را برای اجرای قانون و دموکراسی در وطنمان ایران بلند کنیم. ما اینجا هستیم تا صدای خود را برای حمایت از کسانی که در وطنمان رنج می‌کشند بلند کنیم. ما کشتن برادران و خواهرانمان در خیابان‌های تهران و همه‌ی شهرها و روستاهای ایران را محکوم می‌کنیم.»

باب ری، نخست وزیر سابق استان اونتاریو و نماینده‌ی کنونی پارلمان فدرال و شخصیت بسیار معروف حزب لیبرال کانادا، در این گردهمایی اظهار داشت: «رژیم ایران تصور کرده بود که می‌تواند انتخابات را برباید و کسی متوجه نشود. در حالی که وقتی در شهری تعداد آرای ریخته شده به صندوق‌های رأی بیشتر از کسانی‌ است که حق رأی دارند، و این نکته‌ای ا‌ست که مقامات رژیم اعتراف کرده‌اند در پنجاه شهر چنین اتفاقی افتاده، آشکار می‌کند که انتخابات دموکراتیک نیست و مردم حق دارند که نتیجه‌ی اعلا‌م‌شده را نپذیرند.»

سخنران دیگر این برنامه، نیلوفر گلکار، دانشجوی جوانی بود که تا چندماه پیش در ایران در کمپین یک میلیون امضاء فعالیت زیادی داشته است: «سال‌ها حقوق زنان ضایع شده. حقوق کارگران ضایع شده. حقوق دانشجویان ضایع شده. جنبش‌های اجتماعی زنان و کارگری به این قضیه اعتراض کردند. زنان به خیابان‌ها آمدند. کارگران اعتصاب کردند و مورد خشونت پلیس واقع شدند. فرایند نقض حقوق الان دامنگیر تک تک مردم شده و خشونت وحشیانه به خیابان‌ها کشیده شده است. شاید تنها کورسوی امید همبستگی ا‌ست. همبستگی‌ای که سال‌هاست فعالان جنبش زنان و کارگری در پی ایجاد آن هستند و نمونه‌ی بارزش تجمع اول ماه می بود در پارک لاله که بیش از صد نفر از فعالان کارگری و تعدادی از فعالین زنان در کنارهم اعتراض کردند، بازداشت شدند و به زندان رفتند. با دوستانم که صحبت کردم، گفتند می‌ارزید. به همبستگی‌ می‌ارزید. چون اگر همبستگی به‌وجود نیاید و همه دست همدیگر را نگیریم، امروز که روز همبستگی با کارگران ایران است، می‌شود یک روز کنار بیست و دو خرداد و  یک روز کنار هجده تیر و بسیاری روزهای مشابه که همه می‌آیند، سالگردشان را می‌گیریم و می‌گذرند. اگر دست به دست هم بدهیم، می‌توانیم روزی را جشن بگیریم که تبعیض و خشونت از جامعه‌ی ما پاک بشود.»

[[photow03]]

<strong>«‌جمله‌ی زنان یکسر به قامتی افراشته گام برخواهند داشت»</strong>

در بخش دیگر این برنامه، دکتر رضا براهنی، شاعر و نویسنده‌ی معروف ایرانی متنی را به زبان انگلیسی خواند که به یاد ندا آقا سلطان، زن جوانی که در حین تظاهرات خیابانی تهران به ضرب گلوله کشته شد، نوشته بود و سپس ترجمه‌ی فارسی نوشته‌اش را قرائت کرد. دکتر براهنی در بخشی از نوشته‌اش اشاره کرد:

«جمله‌ی زنان یکسر به قامتی افراشته گام برخواهند داشت، چرا که او با آن چشم‌ها برآن چهره، بر زمینی افتاد که عطر خون و گیسوی او آن را تقدیس کرده بود. خود را تسلیم مرگی کرد که جاودانه از تدفین آن چهره دور خواهد ایستاد. که بود آن کسی که در کنار او زانو زده بود و می‌خواست که فرشته‌ی مفارقت یافته‌ی روان او را با دمیدن نفس خود به سوی زندگانی برگرداند؟ نومیدی ما برآستان مرگ این زیبایی مرز نمی‌شناسد. می‌بینیم او را که ناگهان در برابرمان ایستاده. می‌بینیم که نه، نه ایستاده، بلکه با معنای نامش، «ندا»، سروش جهانی ناشناس زاده می‌شود. چه شوربختیم که او در برابرمان نایستاده و طنز ماجرا را ببین که چه اقبالی به ما روی کرده که او چشمانش را با تمام وسعت گشاده نگه داشته تا ما به اعماق آن خیرگی جاودانه‌ی نگاه، که پایان جهان را به‌کام می‌کشد، خیره شویم. و این مرگ تصادفی نبود. چگونه ممکن بود تصادفی باشد. حتا پیش از آن‌که دانش جدید گلوله را کشف کند، گلوله حضور داشت. از سرسراهای تاریخ ایران عبور می‌کرد و نیز از سر خانه و خوابگاه ایرانی. گلوله در سراسر قوانین کمین کرده بود. در همه‌ی مذاهب و در سراسر ساختارهای سیاسی...»

[[photow02]]

<strong>حمایت سندیکاهای کارگری کانادا از کارگران ایران</strong>

در پایان این گردهمایی که با اجرای چند قطعه موسیقی با ساز گیتار توسط باقر مؤذن، نوازنده و استاد گیتار، و مانلی جمال، گیتاریست جوان ایرانی اجرا شد، از مهدی کوهستانی‌نژاد، مسئول آسیا و خاورمیانه‌ کنگره‌ی کار کانادا و برگزارکننده‌ی اصلی مراسم، درباره‌ی هدف برگزاری این گردهمایی پرسیدم:

در ادامه‌ی چهار برنامه‌ی سال‌های گذشته‌ی اتحادیه‌های جهانی که در حمایت از کارگران ایران برنامه گذاشته بودند، این برنامه هم در ادامه‌ی همان بود. در رابطه با حق تشکل، حق اعتصاب، بازگشت به کار، لغو هر گونه احکام برای کارگرها و در اصل وضعیتی که امروز در ایران هست. در حمایت از مردم ایران بود که این برنامه برگزار شد.

<strong>شما یکی از فعالان سندیکایی در کانادا هستید. سندیکاهای کارگری کانادا چقدر راجع به مسایل ایران آگاه هستند و آیا حمایتی از کارگران ایران می‌کنند یا نه؟</strong>

سندیکاهای کارگری کانادا از سال‌ها قبل و نزدیک به یک دهه است که از کارگران ایران حمایت می‌کنند. آنان قطعنامه‌های بسیاری در این رابطه داده‌اند و در شهر اتاوا برنامه‌ای بود و هرگونه کمکی که بتوانند بکنند در رابطه با کارگران ایران تا امروز انجام داده‌اند. کارگران ایران مشکلات بسیاری دارند، که هر روز هم بدتر می‌شود، دستگیری‌های گسترده و حتا احکامشان که همین طوری روی هوا است و احتمال دارد هر کدامشان را دستگیر و زندانی‌ کنند.

شرایط آنان بدتر شده که بهتر نشده. ولی جنبش کارگری ایران گسترش پیدا کرده و در مقایسه با پنج سال گذشته ما می‌بینیم که حدود سی و یک نهاد کارگری ایران پیام‌های همبستگی خودشان را برای این روز داده‌اند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2009/07/post_176.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2009/07/post_176.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تورنتو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 02 Jul 2009 18:55:30 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title> ایرانیان کانادا و حمایت از اعتراضات مردم </title>
         <description><![CDATA[<strong><small>
در مراسم شمع افروزی در محوطه بزرگ دانشگاه تورنتو، برای گرامیداشت یاد قربانیان و حمایت از مجروهان رویدادهای اخیر در تهران و برخی شهرها، که به دعوت کانون ایرانیان دانشگاه تورنتو برگزارشد حدود 1200 تن از ایرانیان و ده ها غیرایرانی دانشجو وغیر دانشجوحضور داشتند و هریک با افروختن و یک شمع و نگاه داشتن در دست مراسمی پر از احساس و همدردی با دانشجویان ایرانی بوجود آورد. 
</small></strong>
[[photow01]]
علاوه بر مراسم شمع افروزی، "کمیته همبستگی با مردم ایران" روز یکشنبه 21 ژوئن در برابر ساختمان پارلمان استان انتاریو با گردهم آوردن بیش از 7 هزارتن از ایرانیان وغیر ایرانیان ضمن اعلام همبستگی با مطالبات آزادیخواهانه مردم ایران، فشار و سرکوب شدید تظاهرکنندگان را نیز محکوم کرد. در این گردهمایی که با مشارکت بیسابقه ایرانیان برگزارشد چند تن از نمایندگان پارلمان های فدرال و انتاریو ازجمله دکتر رضا مریدی، نماینده ایرانی تبار پارلمان انتاریو پیام هایی در حمایت از مردم ایران قرائت کردند.

این گردهمایی بیسابقه پوشش خبری بسیار گسترده ای در رسانه های کانادایی داشت. سیاستمداران کانادایی در پیام های خود ابراز داشتند که تحولات اخیر جامعه ایران را کاملا پیگیری می کنند و از دولت فدرال این کشور خواستند ضمن محکوم کردن اعمال خشونت های شدید به مردم بی دفاع، از دولت ایران بخواهد حقوق شهروندی ایرانیان و خواسته هایشان را موردتوجه قراردهد. در این تظاهرات بابک پیامی فیلم ساز ایرانی-کانادایی و ژیان قمشی، برنامه ساز معروف شبکه رادیوتلویزیونی "سی بی سی" هم سخنانی در رابطه با خواست های مردم بیان کردند. در قطعنامه پایانی تظاهرات اعلام شد که :

" امروز اینجا جمع شده ایم تا همصدا با مردم ایران ، اعتراض خود را به تحریف نتایج انتخابات ریاست جمهوری  و سرکوب بی رحمانه مردم معترض به این تحریف اعلام کنیم. شواهد و قرائن مختلف حاکی از آن است که  دولت جمهوری اسلامی نه تنها حرمت آرای ملت ایران را نگاه نداشته بلکه با بیرحمی تمام به سرکوب مردم به ویژه جوانان رشید آن مرز و بوم پرداخته است.

مردم ایران با مشارکت بی سابقه در انتخابات ریاست جمهوری، برغم محدودیتهای موجود، به کاندیدایی رای دادند که شاید آینده بهتری را برای آنان رقم زند اما دولت جمهوری اسلامی با تغییر و تحریف کامل نتیجه انتخابات، کاندیدای دیگری را به عنوان رییس جمهورآینده معرفی و تایید کرده است. این تحریف بزرگ نه تنها شگفتی و خشم گسترده مردم ایران را بر انگیخته بلکه باعث عدم پذیرش نتیجه اعلام شده توسط برخی کشورهای دیگر شده است. "

در بخش دیگری از این قطعنامه اشاره شده است:

"دولت جمهوری اسلامی از یک سو به تحریف رای مردم ایران پرداخته و از سوی دیگر اعتراض مسالمت آمیز زنان و مردان ایرانی را با بیرحمی تمام توسط نیروهای نظامی و شبه نظامی خود به شدت سرکوب می کند و بسیاری از رهبران سیاسی جریانهای اصلاح طلب و روزنامه نگاران دستگیر، زندانی و یا به حبس خانگی محکوم شده اند.

علاوه بر آن، دولت جمهوری اسلامی با قطع و ایجاد اختلال در همه وسایل ارتباطی فردی و جمعی مانند اینترنت، تلفنهای همراه، رسانه های فارسی زبان خارج از کشور، مانع رسیدن صدای اعتراض مردم ایران به جهانیان شده است."

در بخش پایانی قطعنامه تظاهرات ایرانیان تورنتو تاکید شده است:

"ما بعنوان گروهی از ایرانیان مقیم خارج از کشور جهت همصدایی و حمایت از مطالبات به حق مردم شریف و آزادیخواه ایران، گرد هم آمده ایم تا همبستگی خود را با این حرکت اعتراضی نشان داده وتلاش کنیم تا صدای سرکوب شده مردم داخل ایران را به گوش جهانیان برسانیم."

لازم به یاد آوری است که کمیته برگزار کننده این تجمع ، هیچگونه وابستگی حزبی، جناحی و عقیدتی ندارد و صرفا در جهت هم آوایی با خواستهای ملت ایران فعالیت می کند.  

در پایان تظاهرات همبستگی با مردم ایران، خواسته های این تجمع به شرح زیر اعلام شد:   

<em>- توقف فوری سرکوب و اعمال خشونت به معترضین.

- آزادی بدون قید و شرط فعالان سیاسی وافراد دستگیر شده در تظاهرات اعتراضی .

- باطل شدن انتخابات تحریف شده .

این قطعنامه تاکیید می کند:

- ما دولت آقای احمدی نژاد را بدلیل تقلب در انتخابات و خیانت به ملت ایران غیر قانونی می دانیم.

- ما رهبر جمهوری اسلامی ایران را در ارتباط با تحریف آرا و قتل عا م و سرکوب مردم بی گناه مسئول می دانیم

ما خواستار برقراری مجدد وسایل ارتباطی در داخل کشور هستیم.</em>

قرار است در روزهای آینده نیز چندین برنامه و گردهمایی پیرامون تظاهرات و سرکوب مردم ایران در شهرهای ایرانی نشین کانادا مانند تورنتو، مونترآل، ونکوور و چند شهر دیگر برگزار شود]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2009/06/post_175.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2009/06/post_175.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست در کانادا</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 25 Jun 2009 17:10:56 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«دمکراسی همیشه قدم به قدم اتفاق می‏افتد »</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>
در ادامه‏ی هم‏صدایی گروهی از ایرانیان مقیم کانادا با تظاهرات اعتراضی مردم ایران نسبت به نتایج اعلام شده‏ی انتخابات ریاست جمهوری و پس از سفر محمود احمدی‏نژاد، رییس جمهوری اسلامی ایران به روسیه و دیدار با مقامات بلندپایه‏ی این کشور، تظاهراتی در برابر کنسول‏گری روسیه در شهر تورنتو، از سوی بیش از هزار تن از ایرانیان برگزار شد.
</small></strong>

در این تظاهرات اعتراض‏آمیز که در زیر بارش باران صورت گرفت، شعارهایی در مورد تقاضا از دولت روسیه، برای عدم حمایت و شناسایی محمود احمدی‏نژاد، به عنوان رییس جمهور چهار سال آینده‏ی ایران و تقاضای لغو انتخابات انجام شده در  هفته‏ی گذشته، داده می‏شد. 
هر اتفاقی که بیفتد،  دولت احمدی‏نژاد قسر درمی‏رود. ولی این بار دیگر اتحاد است و بیداری‏ای در ملت به وجود آمده آورده که تا به حال نبوده است. به نظر من، این می‏تواند پله‏ای برای اقدامات بعدی باشد.

دمکراسی همیشه قدم به قدم اتفاق می‏افتد و آن‏چه که ما امروز شاهد آن هستیم ، شروع آن از زمان مشروطه بوده است. ما هنوز دنبال همان ایده‏‏آل هستیم. مردم فقط نباید فراموش کنند که برای چه دارند می‏جنگند. مسلما هر اتفاقی که بیفتد، فردا بهشت نمی‏شود.

به دوستان ایران هم توصیه می‏کنم که فعلا همه چیز را آرام نگاه دارند، از راه‏های قانونی، و استفاده از حقوقی که در قانون اساسی هست، ادامه بدهند تا اگر باز به مشکلی برخورد و دیدیم دارد اجحاف می‏‏شود، قدم به قدم جلو برویم. من نمی‏خواهم به کسی بگویم چکار کند، مردم خودشان این‏ها را حل کنند، ببینند برای چه دارند می‏آیند بیرون. 

<strong>حوادثی که الان در ایران دارد می‏گذرد، راه‏پیمایی‏ها را، دنبال می‏کنید؟</strong>

به نظرم، انعکاسی است از احساسی که مردم داشتند و حالا می‏توانند آن را از کانالی ابراز کنند و این راه‏پیمایی‏ها دلالت بر این دارد که مردم ایران به بلوغی رسیده‏اند که نه می‏خواهند به راه خشونت‏آمیز متوسل بشوند و نه زیر بار دیکتاتوری بروند.

<strong>ایرانی‏های خارج از کشور چکار می‏توانند بکنند، برای این که به رشد فکری که معتقدید مردم در ایران دارند، کمک کنند؟ </strong>

به نظرم، تنها کاری که می‏توانند بکنند، این است که کاسه‏ی داغ‏تر از آش نشوند. به جای «مرگ بر…» گفتن، حرکت‏شان را با حرکت داخل ایران هماهنگ کنند. آن‏ها واقع‏بین‏تر از کسانی هستند که در خارج زندگی می‏کنند. ایرانیان خارج باید با آن‏ها هماهنگ کنند و همسو، نه جلوتر از آن‏ها و نه عقب‏تر. 

فکر می‏کنم، در این شرایط، مانورهایی که می‏دهند و می‏گویند می‏خواهند اشکالات را برطرف کنند که جنبش را به تحلیل ببرند، باید یک مقاومت مسالمت‏آمیز ادامه داشته باشد. خواسته‏هایی خیلی مهمی که باید حتما مطرح شود، ابطال انتخابات و بررسی و محاکمه‏ی طراحان و مجریان تقلب و عوامل اقدامات غیرقانونی و آزادی فوری و بدون قید و شرط، همه‏ی بازداشت‏شدگان است. در نهایت هم معرفی و محاکمه‏ی عاملان تیراندازی و کشتار مردم و تضمین یک انتخابات سالم. یک خواست خیلی مهم هم لغو نظارت استصوابی برای انتخابات آینده، است. 

<strong>ایرانی‏های خارج از کشور چکار می‏توانند بکنند؟ </strong>

به نظرم ایرانیان خارج از کشور، در اروپا و امریکای شمالی تلاش کنند با افشاگری‏ها مانع از به رسمیت شناختن احمدی‏نژاد به عنوان رییس جمهور قانونی ایران، بشوند. 

<strong>به دوستان و آشنایان‏تان که در ایران هستند، چه پیشنهادی می‏کنید؟ </strong>

به نظرم، دوستان، فامیل، همه مردم، هیچ کدامشان نباید در این مرحله کوتاه  بیایند. چون اگر رژیم برنامه‏اش این است که با قول رسیدگی جنبش را به عقب ببرد، باید متوقف نشود تا به پیروزی برسد. ولی چون رژیم می‏خواهد از راه خشونت و با فرستادن نیروهایی به داخل مردم برای اعمال خشونت، جنبش را به عنوان اراذل و اوباش، به خشونت متهم کند، مردم باید بلوغ‏شان را نشان بدهند و این مقاومت به صورت مسالمت‏آمیز انجام شود.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2009/06/post_174.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2009/06/post_174.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">خبر</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 20 Jun 2009 16:28:23 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تظاهرات اعتراض‏آمیز ایرانیان ساکن کانادا  </title>
         <description><![CDATA[ <strong><small> در پی تظاهرات اعتراض‏آمیز ایرانیان ساکن برخی از کشورها نسبت به نتایج اعلام شده‏ی انتخابات ریاست جمهوری ایران، بعد از ظهر یکشنبه، بیست و چهارم خرداد، حدود سه هزار تن از ایرانیان ساکن کانادا، در میدان ملس‏من در شمال شهر تورنتو گرد هم آمدند تا هم‏صدا با ایرانیان داخل کشور، نسبت به نادیده گرفتن رأی مردم و انتخاب آنان اعتراض اشان را نشان دهند.
این گرد‏همایی که از سوی «کمیته‏ی هم‏صدایی با ایرانیان معترض»، متشکل از چند دانشجو و فعال اجتماعی و با شعار کلیدی «رأی من چه شد؟» شکل گرفت، نزدیک به دو ساعت ادامه داشت.
گردهمایی اعتراضی ایرانیان کانادا در شهرهای دیگری، هم‏چون مونترال، کِبِک، وینی‏پی و ونکوور نیز برگزار شد.
در جریان این مراسم، شرکت کنندگان با خواندن سرودهای «ای ایران» و «یار دبستانی»، ضمن سر دادن شعارهایی در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وضع موجود در ایران، پیام‏های ارسالی از سوی فاطمه‏ حقیقت‏جو، نماینده‏ی مجلس ششم، ساکن امریکا و پیام اخوان، استاد دانشگاه مگ‏گیل و فعال بین‏المللی حقوق بشر در مورد تحولات سیاسی اخیر ایران را هم شنیدند.

مهرداد آرین‏نژاد، یکی از اعضای کمیته‏ی برگزاری این گردهم‏آیی، در پاسخ به این پرسش که این برنامه با چه هدفی شکل گرفت و اجرا شد، گفت:.</small></strong>

[[sound]]

وظیفه‏ی اصلی ما این‏جا این است که صدای مردم ایران را به گوش مردم دنیا برسانیم و برای رأی‏ای که در ایران داده شده، احترام قایل باشیم و برای آن کار کنیم. الان در ایران، موبایل‏ها قطع است، سایت‏های اینترنتی قطع هستند و ما باید از امکاناتی که این‏جا داریم استفاده کنیم و صدای مردم ایران را به دنیا برسانیم.

 <strong>چه توصیه‏هایی برای دوستان، آشنایان در ایران و کسانی که رأی‏شان مورد احترام قرار نگرفته، دارید؟ چه‏کار باید بکنند؟ </strong>

فکر می‏کنم، هم‏دلی بزرگ‏ترین چیزی است که الان باید داشته باشیم. همیشه نباید شادی باعث هم‏دلی ما باشد، بعضی وقت‏ها اندوه هم ما را هم‏دل می‏کند. ما باید هم‏دل و متحد بشویم و تا جایی که می‏توانیم خبررسانی کنیم. این خبررسانی خیلی کمک می‏کند که همه در جریان باشند، یک حرکت همگانی انجام شود و روی حداقل خواسته‏های مردم تاکید شود.

<strong>با توجه به درگیری‏هایی که پیش آمده، خطرات حضور مردم در خیابان‏ها، چه می‏تواند باشد؟</strong>

من همیشه با جنبش کور مخالف بوده‏ام. جنبش کور به هیچ‏جا نمی‏رسد. اما این حرکتی که الان انجام شده، کور نیست. حرکتی کاملا آگاهانه است، سر دارد و سر آن هم همان کسانی است که به آن‏ها خیانت شده است. آن‏ها باید حمایت شوند و به خیابان رفتن و اعتراض به این موضوع، به نظر من، هیچ اشکالی ندارد.
من فکر می‏کنم، اسم این را یا کودتا یا شبه‏کودتا باید گذاشت. به خاطر این که اگر بیست و هشت مرداد را مرور کنیم، نیروهای امریکایی و خود محمد رضا شاه، فقط جای‏شان را عوض کرده‏اند. یعنی رییس جمهور مملکت که به او رأی داده شده، در خانه‏اش تحت نظر است. بنابراین، این یک شبه‏کودتا است.

<strong> ارنواز، یکی از دانشجویان دانشگاه تورنتو که جمعه‏ی گذشته با اتوبوس از تورنتو به شهر اوتاوا رفته بود تا رأی دهد، در مورد این که نخستین واکنش او پس از شنیدن نتیجه‏ی اعلام شده‏ی انتخابات چه بود، اظهار داشت:</strong>

واقعاً تا صبح خوابم نبرد. تا ساعت چهار صبح بیدار بودم و از طریق‏ سایت‏ها اخبار مربوط به انتخابات را دنبال می‏کردم. عکس‏العمل اولیه‏ام در ساعت‏های اول، گریه کردن بود. بعد این گریه تبدیل به خشم شد. بعد از آن  از دیدن تصاویر و عکس‏العمل مردم، نمی‏توانم بگویم شوکه شدم، اما برایم بسیار جالب بود و دوست داشتم من هم آن‏جا بودم. از صبح صد دفعه به دوستان‏ام گفته‏ام که می‏خواهم به ایران بروم. 
عکس‏العمل مردم برایم جالب است. خودم هم  فکر می‏کردم  چنین اتفاقی بیفتد. در فیس‏بوک هم نوشته بودم: «اگر تقلب بشه، ایران قیامت می‏شه».
ما هم این‏جا فکر کردیم که باید یک کاری بکنیم. هرچقدر هم کار کوچکی باشد، فرقی نمی‏کند. فقط بتوانیم با مردم ایران همراهی کنیم.

<strong>به دوستانی که در ایران هستند، چه توصیه‏ای دارید؟</strong>

توصیه‏ی من این است تا آن‏جایی که می‏توانند صدای‏شان را برسانند و از طرفی سعی کنند به نیروی انتظامی هم این احساس را بدهند که آن‏ها هم جزو مردم هستند و این حق، حق آن‏ها هم هست. این نیروها هم تحت تحریک یک سری عوامل دیگری می‏‏‏آیند کتک‏کاری می‏کنند، ولی مردم باید نشان بدهند این حق همه‏ی ملت ایران است که انتخابات آزاد برگزار شود و نتایج آن درست اعلام شود. این حق همه‏ی مردم است.
ما هم که این‏جا هستیم، مدافع حق همه‏ی مردم ایران هستیم. من به عنوان یک ایرانی حق همه‏ی هموطنانم را به رسمیت می‏شناسم و دوست دارم از حق همه‏ی آن‏ها دفاع کنم.

<strong>در این مراسم، بیانیه‏ای به دو زبان انگلیسی و فارسی، در تشریح وضعیت کنونی کشور، برای ایرانیان و غیر ایرانیان  خوانده شد:</strong>

این‏جا جمع شده‏ایم تا هم‏صدا با مردم ایران، اعتراض خود را به تحریف نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایران اعلام کنیم.
شواهد و قراین مختلف حاکی از آن است که دولت جمهوری اسلامی، نه تنها حرمت آرای ملت ایران را نگاه نداشته، بلکه با بی‏رحمی تمام، به سرکوب مردم، به ویژه جوانان رشید آن مرز و بوم پرداخته است.
مردم ایران با مشارکت بی‏سابقه در انتخابات ریاست جمهوری، به رغم محدودیت‏های موجود، به کاندیدایی رأی دادند که شاید آینده‏ی بهتری را برای آنان رقم زند. اما دولت جمهوری اسلامی با تغییر و تحریف کامل نتیجه‏ی انتخابات ، کاندیدای دیگری را به عنوان رییس جمهور آینده، معرفی و تایید کرده است.
این تحریف بزرگ نه تنها شگفتی و خشم گسترده‏ی مردم ایران را برانگیخته‏، بلکه باعث عدم پذیرش نتیجه‏ی اعلام شده توسط برخی کشورهای دیگر شده است.
دولت جمهوری اسلامی از یک سو، به تحریف انتخابات مردم ایران پرداخته و از سوی دیگر اعتراض مسالمت‏آمیز زنان و مردان ایرانی را با بی‏رحمی، توسط نیروهای نظامی و شبه‏نظامی خود سرکوب می‏کند.
آخرین خبرهای رسیده از ایران، بیانگر این است که بسیاری از رهبران سیاسی جریان‏های اصلاح‏طلب دستگیر، زندانی و یا به حبس خانگی محکوم شده‏اند.

<strong>آرش هاشمی یکی از دانشجویان ایرانی ساکن مونترال که به عنوان ناظر در روز انتخابات در سفارت جمهوری اسلامی، در اوتاوا، حضور داشته، نتایج آرای ایرانیان کانادا را اینطور بیان کرد:</strong>

با توجه به این که مجموعه‏ی تجمع‏هایی که در شهرهای امریکا و کانادا شکل گرفته، حول محور «رأی من کجاست؟» است، ناچارم آماری را که بعضا از جاهای مختلف شنیده‏اید، آماری که صورت‏جلسه‏ی رسمی سفارت جمهوری اسلامی ایران در اوتاوا است را برای‏تان بخوانم.
 کسانی که آن روز آمده‏اند رأی داده‏اند، بدانند: وزارت کشور بر خلاف دوره‏های قبل‏، حاضر نشده، رأی صندوق به صندوق را حتا در داخل ایران، شهرها، بخش‏ها، استان‏ها را اعلام کند. فقط آرای بعضی از شهرهای بزرگ را اعلام کرده، ولی گزارش رسمی از جزء به جزء صندوق‏ها نداده است.
 اما آن‏چه که در صندوق اوتاوا، جایی که شما رأی داده‏اید، ثبت و صورت‏جلسه شده است:
سه هزار و چهل و شش نفر در این رأی‏گیری شرکت کرده‏اند. مطابق آمار رسمی سفارت جمهوری اسلامی ایران، هشتاد و پنج درصد به آقای میرحسین موسوی رأی داده‏اند (تشویق و ابراز احساسات جمعیت). شش و پنجاه و نه صدم درصد رأی به آقای  مهدی کروبی، شش و پنجاه و شش صدم درصد، آقای احمدی‏نژاد و یک و سی و یک صدم درصد، آرای آقای محسن رضایی بوده است.
حس و حال همه‏ی شما را می‏فهم. خودم هم دارم. بعضی را که در گلوی همه هست، متوجه می‏شوم. اما فارغ از هیجاناتی که هست، می‏خواهیم ابراز هم‏دردی کنیم و حضور و همراهی‏مان را به مردم ایران اعلام کنیم.
می‏خواهیم نظرمان را به جامعه‏ی بین‏المللی اعلام کنیم که رییس جمهوری که از طرف وزارت کشور و دولت جمهوری اسلامی اعلام شده، بنا بر آمار، رییس جمهور قانونی نیست. 
اما در شرایط امروز ایران چه کار مفید و موثری می‏شود انجام داد. شبه‏کودتایی که داخل ایران دارد صورت می‏گیرد، بسیار منسجم و سازماندهی شده است. شواهدی که در دو روز گذشته به دست ما می‏رسد، نشان از برنامه‏ریزی بسیار بسیار با دقت و منسجم گروه شبه کودتا دارد.
اما در داخل ایران، در خیابان‏ها شور هست، ولی در نیروهای سیاسی بایکوت خبری کامل هست. کاری که شما می‏توانید بکنید، این است که بار رسانه‏هایی را که به طور کامل بایکوت شده‏اند، به دوش بکشید.هرکدام از شما، فارغ از دوستان و خویشاوندانی که دارید، عده‏ی زیادی را داخل ایران می‏شناسید.
صبح که می‏آمدم، به من گفتند، از ایران، از ستادتان خبر بدهید، باور کنید خیلی از خبرهایی که شما دارید، داخل ایران، خود فعالین ندارند.
روزی که از طرف جبهه‏ی مشارکت اعلام شد که شبانه دارند تعدادی از اعضا را دستگیر می‏کنند، خیلی از اعضای حزب خبر نداشتند. شما می‏توانید این وظیفه را به‏دوش بکشید که بیانیه‏ها، اطلاعیه‏ها، خبرهای رسمی و موثق را به اطلاع ایرانیان داخل برسانید.  
مردم در داخل ایران فقط صحنه‏های خیابان‏ها ، موتورهای آتش‏زده و ماشین‏های آتش‏زده را می‏بینند. خبرهای موثق احزاب، گروه‏های سیاسی، اتفاق‏هایی که می‏افتد و شما در رسانه‏های رسمی می‏بینید را ندارند. این‏ها را اطلاع بدهید تا بایکوت خبری و رسانه‏ای داخل ایران را بشکنید.

<strong>کیان قمیشی، برنامه‏ساز و مجری بسیار معروف شبکه‏ی سی‏بی‏سی کانادا نیز ضمن تشویق ایرانیان به حمایت از مطالبات آزادی‏خواهانه‏ی مردم ایران، اظهار داشت:</strong>

تظاهرات مسالمت‏آمیز ایرانیان در خارج از کشور، کمک می‏کند تا تصویر اغلب، غیرواقعی‏ای که رسانه‏های غربی از ایرانی‏ها ارائه می‏دهند، تغییر کند.

در حاشیه‏ی این مراسم، تعدادی از افراد مخالف جمهوری اسلامی نیز در گوشه‏ای از محل برگزاری گردهم‏آیی، شعارهایی در مخالفت با جمهوری اسلامی می‏دادند.





]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2009/06/post_173.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2009/06/post_173.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کانادا، کانادا</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 17 Jun 2009 18:33:19 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«دولت و سیاست‌مدارها، باید دنبال جوان‌ها بدوند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران روز جمعه در ایران و بسیاری از شهرهایی که ایرانیان مهاجر در آنجا ساکن هستند، برگزار‌شد. این انتخابات با شور و هیجانی همراه بود که گروهی از دانشجویان ایرانی دانشگاه‌های کانادا را نیز همچنان مشغول نگه داشته است. 

در چند روز گذشته چندین جلسه بحث و گفت‌و‌گو و یک انتخابات نمادین ریاست‌جمهوری از سوی گروهی از دانشجویان و ایرانیان غیر دانشجویی که تحولات سیاسی اجتماعی ایران را پی‌گیری می‌کنند برگزار شد و بامداد جمعه چند صد نفر از همین افراد با اتوبوس‌ و اتومبیل‌های شخصی به شهر اوتاوا پایتخت کانادا رفتند تا در محل سفارت ایران در انتخابات شرکت کنند.

همچنین گروهی ازایرانیانی که به دلایل گوناگون در این انتخابات شرکت نمی‌کنند نیز قصد راهی شهر اوتاوا شدند تا تظاهراتی در مخالفت با جمهوری اسلامی و موافقت با تحریم انتخابات در برابر سفارت ایران برگزار کنند.</small></strong>

[[sound]]

<strong>هفته گذشته یکی از جلسات هفتگی بحث و گفت‌و‌گوی «آگورا»، در دانشگاه تورنتو، که از چند ‌ماه پیش توسط دکتر رامین جهانبگلو استاد علوم سیاسی این دانشگاه دوباره فعال شده، به موضوع انتخابات ریاست‌جمهوری در ایران اختصاص داشت. در این جلسه  دکتر رامین جهان‌بگلو ضمن مطرح کردن موضوع بحث گفت:</strong>

برای ما انتخابات به معنای آزادی‌خواهی و دست‌آوردهای دموکراتیک است و اینکه تا چه حد می‌توانیم در این روند شرکت داشته باشیم تا ‌چیزهایی را با اصلاحات تغییر دهیم.

بسیاری از ما که اعتقاد داریم که یا باید رای دهیم یا رای ندهیم معتقد هستیم تا آنجا که بشود مقداری آزادی مدنیمان را بیشتر کنیم، جامعه مدنی‌مانمان را تقویت کنیم و بتوانیم به نوعی به اصلاحاتی که می‌خواهیم دست‌پیدا کنیم.

ولی طبیعتاً اینجا هیچ ضمانتی نیست. اما می‌توانیم در مورد اصلاحات بحث کنیم. اصلاحات می‌تواند قابلیت حل مسائلی را داشته باشد. مثل مساله تورم، فقر، جهل، نادانی، تعلیم و تربیت آموزش و پرورش، نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی و بیشتر از همه، درحال حاضر برای ما ایرانیان، و مهم‌ترین آن ناهمگونی سیاست خارجه ایران است.

یعنی اینکه روابط با آمریکا و با کانادا و با کشورهای اروپایی به‌صورت خیلی مسالمت‌آمیز و عقلانی‌تر باشد. می‌توان این‌ها را با اصلاحات حل کرد. ولی این‌ها فقط موارد منفی‌ هستند. یعنی چیزهای منفی است که اگر اصلاحات بیاید یا کسانی که جزء اصلاح‌طلبان یا مصلحان اجتماعی هستند بتوانند این مسائل را رفع کنند.

ولی ضمناً موضوعات مثبت هم است. به نظر من وقتی که داریم درباره انتخابات صحبت می‌کنیم فقط رفع مسایل منفی را مد نظر قرار ندهیم. خصوصاً نسل جوانتر ایران، آرزو‌هایی هم برای آینده ایران و خودشان دارند. و می‌پرسند که برای چه بروند رای دهند؟ و اگر رای می دهند اجزای مثبت‌ را هم مد نظر قرار می‌دهند.

یعنی فقط این نیست که کاندیدای مورد نظر یک‌سری اتفاقاتی که افتاده و اشکالاتی که به وجود آمده را رفع کند. بلکه باید بتواند موضوعاتی را هم به آن اضافه کند.بین کاندیداهای فعلی بدون در نظرگرفتن آقای احمدی‌نژاد، فکر نمی‌کنم سه‌ کاندیدای دیگر به مثبت‌ها دست بزنند.

بیشترین کاری که ممکن است میر‌حسین موسوی یا کروبی انجام دهند این است که بعضی از این وجوه منفی را درست و رفع کرده و شاید بتوانند ‌مقداری آن را افزایش بدهند.

[[photow01]]

<strong>رای «نه» مردم ایران همیشه قوی‌تر از رای آری‌شان بوده است</strong>

در این جلسه هر یک  از شرکت‌کنندگان از دیدگاه‌های گوناگون مخالف یا موافق با کاندیداها و برنامه‌های‌شان و نیز شرکت یا تحریم انتخابات نظر خود را بیان کردند.

<strong>یک شهروند:</strong> موضوعی که به نظر من حداقل از زمان آقای خاتمی استمرار داشته این بوده که رای «نه» مردم ایران همیشه قوی‌تر از رای آری‌شان بوده است.

دوباره به انتخاب احمدی‌نژاد نگاه کنید؛ من  فکر می‌کنم رای «نه» به رفسنجانی بود. یعنی ما باید کمی امیدوار باشیم. الان من فکر نمی‌کنم ۱۷میلیون رای به آن صورت باشد. ممکن است در ایران قشرهایی خاص پیشرفت کرده باشند.

رای بسیج، سپاه و گروه خاص رای نهادینه است و رای «نه» به رفسنجانی را ندارد و فکر می‌کنم به‌ جای آن یک‌سری رای نه به احمدی نژاد وجود دارد.

به‌هر حال الان احمدی نژاد جزء مقامات جامعه است و همیشه یک رای «نه» به مقامات وجود خواهد داشت.

من شخصاً فکر می‌کنم موسوی یک‌سری رای‌های احمدی نژاد را خواهد گرفت. درحالی که دفعه قبل رای ها اقتصادی بودند. به این دلیل که این‌ها یکسری قشرهای خاصی هستند که رفسنجانی را به‌عنوان رییس تمام کارکردها و مافیای ایران می‌دانستند و احمدی نژاد را به‌عنوان نماینده قشر مستضعف.

آن‌ها دیدند به آن صورت اتفاقی در زندگیشان نیفتاده است. یعنی فرقی هم نکرده است. در نتیجه تصور می‌کنم که موسوی  بتواند تا حدی این رای را  بگیرد .

<strong>یک شهروند زن:</strong> زمانی تحریم  انتخابات اصل بود. اما از دوره خاتمی بود که مردم احساس کردند که تحریم‌ها ممکن است عملاً به‌ضررشان باشد. در نتیجه  شروع کردند به شرکت در انتخابات.

مسایل تحریم آن زمان جواب می‌داد.  یعنی بعد از اینکه ما دیدیم چه فجایعی جمهوری اسلامی به بار آورد، دیگر مردم خواستند که با جمهوری اسلامی، ولایت فقیه و با کل سیستم قهر سیاسی داشته باشند.

ولی الان زمان ما ایجاب می‌کند که در انتخابات شرکت کنیم برای اینکه از این تحریم‌ها سوء استفاده می‌شود. چون این تحریم ها تا حالا نه تنها به نفع ما نبوده بلکه به ضرر ما بوده، و لااقل الان ما را این فهمیده‌ایم.

<strong>سی‌سال انقلاب همه ما را به خودمان شناساند</strong>

<strong>یک شهروند مرد:</strong> این سی‌سال انقلاب همه ما را به خودمان شناساند. تا هر کسی بخواهد بداند که کجا ایستاده و چه کاره است. شرایط ایده‌آلی نیست. شما می‌گویید که کاندیدای مطلوب و ایده‌آل، در حالیکه اصلا چنین  چیزی نیست.

ما شرایط ایده‌آل نداریم. چیزی که ما هستیم و جلوی چشم ما است همین است که می‌بینیم؛ یک جمهوری اسلامی و دعوای بین سنت و تجدد است.

این دعوا از دوران مشروطیت شروع شده و تا امروز به این شکل دارد خودش را نشان می‌دهد. در این دعوای بین سنت و تجدد ما چگونه می‌خواهیم تاکتیک به‌کار ببریم؟ همه ما می‌دانیم که مطلوب چه است. چه چیزی خوب است وجود داشته باشد آنراهم می‌دانیم. اما اینکه چگونه ما می‌توانیم به آن برسیم، بر سر این موضوع اختلاف است. در نتیجه آن چیزی که می‌گویند بد و بدتر وجود ندارد.

بحث من این است که شما زمانی می‌‌گویید بد و بدتر که گویا ما فرد خوب و مثلا «ویلی برانت» را داریم ولی نمی‌رویم به «ویلی برانت» (صدراعظم بسیار معروف چند دهه پیش آلمان)  رای دهیم. نه، همه‌مان همین هستیم. با یک‌مقدار تغییر این‌طرف و آن‌طرف.

این اشتباه خیلی از ماها است. که فکر می‌کنیم سیستم بسته است. من این‌گونه فکر نمی‌کردم. و در فعالیت سیاسی‌ام به این نتیجه می‌رسیدم که اساساً ایران یک جامعه ایستا است.

دوم خرداد به من گفت که ایستا نیست. روند دوم  خرداد به این طرف نشان داد که چقدر جامعه ایران متحول است و پویایی دارد و می‌تواند درون خودش یک زمان تغییر ایجاد کند. من خیلی خشک و بسته بودم.

وقتی که آقای اسلامی ندوشن می‌گفت که «ایران مثل آن مرغ ققنوس است که از خاکستر خودش زنده می‌شود»، می‌خندیدم. می‌گفتم بی معنی است، این چه می‌گوید؟
ولی تحولات بعد از دوم خرداد به من نشان داد که واقعاً هفت‌هزار سال تاریخ کار می‌کند.

<strong>«دموکراسی یک نهاد ژنتیکی نیست»</strong>

<strong>در پایان این جلسه دو ساعته دکتر رامین جهانبگلو به‌عنوان نتیجه‌گیری گفت:</strong>

آینده‌ ایران  در استمرار است و می توانیم به آن یک نوع دموکراتیزاسیون تدریجی بگوییم. چیزی به نام انقلاب و شورش‌ها به نحوی که در گذشته شده هیچکدام فایده‌ای نداشته و به هیچ جایی نمی‌رسد.

انقلاب هم که اصلاً اتفاق نمی‌افتد. مگر اینکه اعتقادی به یک ایدئولوژی ناکجاآبادی داشته باشیم. اینکه انقلاب حتماً باید رخ دهد و یک ضرورت تاریخی است، بسیاری از کسانی که در اتاق  هستند این چنین اعتقادی ندارند. پس می‌ماند مساله استمرار و تغییر تدریجی، و تغییر تدریجی توسط خود مردم انجام می‌‌شودو یعنی جامعه مدنی.

به‌نظر من نقش اصلی را هم جوان‌ها دارند. چون مملکتمان مملکت جوانی است و الان به‌نظر می‌رسد که به مراتب جوان‌های ما از دولت ما جلوتر هستند. از مطالباتی که دارند از چیزهایی که می‌خواهند به مراتب جلوترند.

یعنی دولت و سیاست‌مدارها، چه کروبی، چه موسوی چه احمدی‌نژاد و دیگران دنبال جوان‌ها باید بدوند. اگر با آن‌ها مخالفت نکنند و بعضی‌هایشان را زندان نکنند باید بقیه‌شان را یک جوری راضی کنند و دنبالشان بدوند.

بنابراین آنجا است که این مساله پوپولیسم مطرح می‌شود. و این که تا چقدر بتوانند این کار را بکنند. مساله مهم برای خیلی از ما که شاید طرفدار اصلاح‌طلب‌ها،یا اصلاح‌طلبی و یا اصلاحات در جامعه ایران باشیم ‌این نیست که اصلاح‌طلب‌ها که این بازی را درست کردند تا چه حد موضوع را می‌فهمند. که جامعه مدنی ایران چه می‌خواهد؟ جوان‌های ایران چه می‌خواهند؟ روشنفکران چه می‌خواهند، زن‌ها چه می‌خواهند، کارگرها چه می‌خواهند و این مطالبات را درست فهمیده و درک کرده باشند.

به نظر می‌رسد که از همان دوره آقای خاتمی‌ این‌ها موضوعات را  درک نمی‌کردند. دموکراسی یک نهاد ژنتیکی نیست. این‌گونه نیست که بعضی‌ها «دی‌ان‌ای» دموکراتیک دارند و بعضی‌ها ندارند. دموکراسی یک نهاد سیاسی است و نهاد سیاسی با تجربه به دست می‌آید. در میان جاهایی که به دست آمده با تجربه است و تجربه‌اش هم مشکل، سخت و طولانی است.

ولی دو پروژه وجود دارد. یک پروژه درازمدت و یک پروژه کوتاه مدت. ما باید این دو پروژه را با هم پیش ببریم. به نظر من برای یک ایرانی مشارکت، حالا چه ‌به صورت تحریم باشد چه به صورت شرکت مستقیم در انتخابات،نقش بسیار مهمی را بازی می‌کند.

به خاطر اینکه ما نشان می‌دهیم که مملکتمان برای ما مهم است. ننشسته‌ایم و هر اتفاقی هم که بیفتد همانی است که است.

باید نشان دهیم که برایمان مهم است و اینجا است که در دراز مدت و هم در کوتاه مدت می‌توانیم دوکار را انجام دهیم.

یکی مساله نهادسازی است . ما باید  هرچقدر بیشتر به جامعه مدنی قدرت بدهیم، و بتوانیم تا آنجایی که می‌شود به‌طرف دموکراتیزه کردن مملکت ایران برویم. ما احتیاج به نهادهای سیاسی داریم.

حزب یکی از آن‌ها است. اما گروه چریکی نه. باید با حزب سیاسی به این طرف برویم. هرچقدر بیشتر برویم اینطوری می‌توانیم شانس خودمان را به مراتب بیشتر کنیم.

یکی دیگر مساله‌ای است که بی‌اعتمادی به سیاست را کمتر کنیم. یعنی وقتی که می‌رویم مهمانی و می‌نشینیم «قرمه‌سبزی» می‌خوریم و می‌گوییم همه سیاست‌مدارها یکجورند و از سیاست هم که همیشه آدم‌های دروغگو و پست و فرو مایه بیرون می‌آید، بنابراین اصلاً سیاست را باید گذاشت کنار.


اگر بخواهم سیاست را در یک  جمله معنی‌ کنیم هنر ساماندهی جامعه است. این سامان را کی باید بدهد؟ خود ما، مردم باید بدهند و بیشتر با شرکتی که در انتخابات می‌کنند باید این کار را انجام دهند. 

لازم نیست که از فرهنگ‌های سیاسی دیگر تقلید کنیم. ولی می‌توانیم از فرهنگ‌های دیگر درس بگیریم  و ببینیم که چگونه توانسته‌اند به جایگاه فعلی برسند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2009/06/post_172.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2009/06/post_172.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاسی</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 13 Jun 2009 12:54:00 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«از سیستم تک صدایی خسته شده‌ایم»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>با نزدیک شدن تاریخ انتخابات ریاست جمهوری در ایران بسیاری از ایرانیان کانادا نیز به شکل‌های گوناگون نسبت به کاندیداها، برنامه‌ها و موضع گیری‌های آنها و بحث کلی‌‌تر لزوم مشارکت یا تحریم انتخابات توجه می‌کنند.

در این میان دانشجویان ایرانی به ویژه آن‌ها که چند سالی است برای ادامه تحصیل به کانادا آمده‌اند بیش از گروه‌های دیگر نسبت به انتخابات ریاست جمهوری حساسیت نشان می‌دهند.</small></strong>

[[sound]]

روز یکشنبه بعدازظهر در پی فراخوانی که از سوی تعدادی از دانشجویان ایرانی دانشگاه تورنتو منتشر شده بود، بیش از یک‌صد تن از ایرانیان دانشجو و غیر دانشجو در فضای باز دانشگاه تورنتو گردهم آمدند تا در یک کمپین انتخاباتی و رای‌گیری نمادین ریاست جمهوری آینده ایران شرکت کنند.

این برنامه به گونه‌ای تنظیم شده بود که هر یک از چهار کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری ایران توسط افرادی از طرفداران‌شان نمایندگی شوند تا ضمن تبلیغ و ارایه نکات مهم برنامه‌های کاندیداهای مورد علاقه‌شان، دیگران را هم تشویق کنند تا ضمن شرکت در یک رای‌گیری نمادین میزان توجه خود به وضعیت سیاسی ایران را هم به نمایش بگذارند.

برگزار کنندگان این انتخابات نمادین با تهیه ورقه‌های رای ضمن قرار دادن نام چهار کاندیدای موجود در انتخابات پیش رو یعنی محمود احمدی نژاد، میرحسین موسوی، مهدی کروبی و محسن رضایی، گزینه رای نمی‌دهم را هم در ورقه‌های رای‌گیری قرار داده بودند تا کسانی که موافق تحریم انتخابات هستند بتوانند نظر خود را ابراز کنند.

[[photow01]]

در محوطه اجرای برنامه، میزهایی قرار داشت که طرفداران کاندیداها و موافقان تحریم انتخابات ضمن قراردادن پلاکاردهای تبلیغاتی مشغول بحث و گفت و گو با شرکت کنندگان در مراسم بودند.

فضای کلی محوطه اجرای انتخابات نمادین دانشجویان و غیر دانشجویان ایرانی شهر تورنتو آشکارا نشان می‌داد که اکثر حاضران طرفداران میرحسین موسوی و مهدی کروبی هستند.

در پشت میزی که برای طرفداران احمدی نژاد قرار داده شده بود تنها یکی دو نفر حضور داشتند که طرفداران احمدی نژاد نبودند.

اما برای رعایت بی طرفی و ایجاد امکان حضور طرفداران همه کاندیداها پذیرفته بودند برخلاف میل و انتخاب واقعیشان سیاست‌ها و مواضع محمود احمدی‌نژاد و طرفداران او را بیان کنند.

در مورد محسن رضایی کسی حتی حاضر نشده بود به شکل ظاهری و نمادین نمایندگی او را بپذیرد و بنابراین میزی هم به نام او در محوطه قرار داه نشده بود.

[[photow02]]

<strong>«موسوی کف خواسته‌های ما را ارائه می‌کند»</strong>

تکین آغداشلو، یکی از طرفداران کاندیداتوری میرحسین موسوی، در دفاع از او و برنامه‌هایش گفت:

ما اینجا جمع شدیم که نشان دهیم جوان‌هایی که در خارج  هستند، هنوز برایشان انتخابات ایران مهم است و ما با عنوان کسانی که از مهندس موسوی حمایت می‌کنیم اینجا جمع شدیم که بگوییم وظیفه ما، در این لحظه بسیار تاریخی از سرنوشت ایران، این است که از کسی که به نظرمان کف خواسته‌های ما ایرانی‌ها برای جلوگیری از فاجعه‌هایی که در طول این چهار سال اخیر بارها به آن نزدیک شدیم اما اتفاق نیفتاد را ارائه می‌کند، حمایت کنیم.

در این چهار سال همه ما نگران بودیم. هم از نظر اقتصادی و هم سیاست خارجی، در دولتی که در آن (افرادی ) با دکترای قلابی شروع به کار کردند این ها مطرح نیست و حتا فقط فاجعه اش برای ما این نیست که رییس جمهور ما برود در سازمان ملل طوری صحبت کند و آبروی ایرانی ها را ببرد.

بلکه حضور وی به صورت دراز مدت اثرات بسیار بدی روی اقتصاد و فرهنگ و آموزش این کشور خواهد گذاشت. که در چهار سال ما دیدیم که به چه شکلی می‌تواند این را تغییر دهد و یک نفر می‌تواند چه بلایی به سر زیربنای مملکتمان بیاورد.

ما فکر می‌کنیم میرحسین موسوی با تجربه‌ای که از دوران جنگ دارد و با حمایتی که بالاخره در حد مینی موم از وی در جناح اصولگرای حاکم وجود دارد فرد قابل اعتمادی است.

او  کسی است  که تا الان همیشه روی حرف‌هایی که زده پایبند بوده و هیچ موقع حرف بیهوده یا قول نابجا نداده است پس گزینه‌ی مطلوبی است.

موسوی یک آدم فرهنگی است که به جز مسایل اقتصادی که صددرصد کار خواهد کرد، برای فرهنگ مملک‌مان هم کار خواهد کرد. خودش یک نقاش است و کسی است که با اهل فرهنگ رابطه دارد و مطمئنا نظر آن‌ها  را در کارهای که قرار است انجام دهد دخیل می‌کند.

این است که ما در این انتخابات به این نتیجه رسیدیم که از مهندس موسوی حمایت کنیم.  چون وقتی او توانسته مردم را تا این حد متحد کند می‌تواند حتی بیشتر از این هم تاثیر گذار ظاهر شود.

ما امیدواریم حتی میرحسین موسوی بتواند در دور اول محمود احمدی نژاد را شکست دهد.

[[photow03]]

<strong>«ما از سیستم تک صدایی که فقط یک نفر حرف بزند خسته شده‌ایم»</strong>

طرفداران مهدی کروبی به صورت گروهی دفاع از کاندیدای مورد علاقه‌شان و برنامه‌های او را این طور بیان کردند:
علت اینکه ما اینجا جمع شدیم این است که اولاً بخشی از ما دفعه قبل در انتخابات رای نداد. اما این بار می‌خواهیم با رای دادنمان به سیاست‌های غلط چهار سال اخیر نه بگوییم.

از طرف کمپ ما فقط من حرف نخواهم زد. همه‌مان حرف خواهیم زد. برای اینکه ما از این سیستم تک صدایی که فقط یک نفر حرف بزند خسته شده‌ایم. من فکر می‌کنم همه‌مان باید حرف بزنیم و صدای همه‌مان باید برسد.

من به شخصه به آقای کروبی رای می‌دهم برای اینکه آقای کروبی در چهار سال اخیر با تاسیس روزنامه، حزب سیاسی اعتماد ملی و حمایت از فعالان حقوق بشر و دانشجویی به سمت حقوق بشر قدم برداشت و از تک صدایی فاصله گرفته است.

در عین حالا ایشان با برداشتن فشارها و محدودیت‌ها مثل گشت‌های ارشاد و سانسور اینترنتی، فضای آزادتری را برای مردم و به خصوص برای جوان‌ها به وجود خواهند آورد .

در عین حال برخلاف آقای موسوی آقای کروبی در20 سال گذشته در صحنه سیاست ایران حضور فعال‌تری داشته و در نتیجه به مسایل روز ایران نزدیک‌تر است.

من فکر می‌کنم این‌ها دلیل‌های خیلی موجهی هستند که به آقای کروبی رای بدهیم . ما دو شعار اصلی داریم ما می‌خواهیم به «تغییر» رای دهیم نه به اصلاح طلبی اصولگرا. شعار دوم هم این است ما به منطق رای می‌دهیم و نه به احساسات.

[[photow04]]

یکی دیگر از طرفداران کروبی: فکر می‌کنم تنها کاندیدایی که در این دوره و کلاً در سال‌های مختلفی که انتخابات داشتیم آمده و یک برنامه تدوین شده و منسجم را ارایه داده، جناب آقای کروبی باشند. وی برنامه خودشان را کامل اعلام کردند و می‌توانید بیایید و برنامه‌شان را ببینید. نکته دیگر این است که برخی از دوستان  شعار اقتصاد ملی می‌دهند.

آیا اقتصاد ملی با پشتیبانی حزب کارگزاران و دوستانی که به هر حال دور و اطرافشان هستند یکی است؟ آن‌ها طرفدار اقتصاد ملی هستند که می‌آیند و چنین شعاری را می‌دهند؟

یک دختر هوادار آقای کروبی: من هم می‌خواهم بگویم که آقای کروبی گفتند که حضور زنان در کابینه‌شان قطعی است، دخترها به کروبی رای دهید. چون کسی است که به شما اجازه می‌دهد حرف بزنید و به خواستة‌هایتان برسید.

هوادار آقای کروبی: دغدغه‌ی  اصلی‌ من برقراری دموکراسی در ایران است. چگونه مي شود دموکراسی برقرار شود وقتی که آزادی اندیشه نباشد. آزادی بیان نباشد. باید  در جامعه آنقدر آزادی‌ باشد تا مثلا حتا اگر آدمی به خدا هم اعتقاد ندارد بیاید و حرفش را بزند.
اگر کسی بهایی است باید بیاید حرفش را بزند. قومیت‌های کوچک و اقلیت‌های جامعه‌ هم باید بیایند حرفشان را بزنند. تنها کسی که دیدید در بین این کاندیداها با شجاعت از این اقلیت‌ها دفاع کردند آقای کروبی بودند.

<strong>«جهان چشم به ایران دوخته‌ که ما راه نجاتی برای‌شان پیدا کنیم»</strong>

یکی از حاضران که پذیرفته بود نقش نمایندگی طرفداران احمدی نژاد را بپذیرد در دفاع در چهار سال گذشته در ایران گفت:

من اولاً خیلی متاسفم که ما ایرانی هستیم ، اما چون همه اینجا با احمدی نژاد بد هستند حتی به ما اجازه نداند که یک پرچم را برای پرزیدنت ایران بگذاریم.

دوماً اینکه ما آدم‌هایی  یک بعدی هستیم. همیشه فقط یا این‌طرفی هستیم و یا آن‌طرفی. هیچ‌وقت نقطه‌های مثبت یک اتفاقی که افتاده را نمی‌بینیم.

در چهار سال گذشته ایران برای اولین بار در طول 100 سال و یا 200 سال حکومت مرکزی داشته که بر تمام خاک ایران تسلط کامل داشته است.

برای اولین بار در تاریخ پنجاه ساله که امپریالیسم آمریکا داشت ما را آزار می داد، جهان چشم به ایران دوخته‌ که ما راه نجاتی برایشان پیدا کنیم.

این 4 سال تنها زمانی بوده که آمریکا را تحت تاثیر قرار داده است . چون این کشور همیشه می‌خواهد تمام کشورهای جهان سومی  را تحت نفوذ خود داشته باشد. اما احمدی نژاد بود که توانست با چاوز، بولیوی و جنوب آمریکا  رابطه برقرار کند.

بیشتر آن‌هایی که می‌گویند نباید رای دهیم اینجا جایشان امن است. اما نگران این هستند که در ایران مردم تحت فشار هستند.

اما از زیر سلطه‌ی قدرت‌های استکبار درآمدن هزینه دارد که باید هزینه‌اش را پرداخت کنیم. (می گویید)چه هزینه‌ای؟ مگر ایران ازبین رفته است؟ نه ایران الان سربلند مانده  و ما باید این را ببینیم.

[[photow05]]

<strong>«استفاده از رنگ سبز روش پوپولیستی است»</strong>

نماینده گروهی از دانشجویان و به طور کلی کسانی که موافق تحریم انتخابات هستند هم دلایل تحریم انتخابات را اینطور بیان کردند:

اعتقاد تحریمی‌ها به نظر من این است که انتخابات یک فرایند مدنی است.شما در واقع در یک پروسه مدنی شرکت می‌کنید که در نهایت به یک استراتژی و خط و مشی که مطالبه‌های شما را تحت پوشش قرار بدهد.
اگر غیر از این حالت وجود داشته باشد  دیگر از حق مدنی خودتان استفاده نمی‌کنید . چرا؟ 

به خاطر اینکه دارید می‌روید سراغ معیارهایی که امکان دستیابی به هیچ کدام از مطالبات مدنی شما را فراهم نمی‌کند.

آن چیزی که الان دارد در ایران اتفاق می‌افتد حکایت از انتخابات آزاد ندارد. چرا چون شما باید گزینه انتخاب کردن را داشته باشید.  وقتی چهارصد و نود و هفت نفر رد صلاحیت می‌شوند و چهار نفر که التزام عملی به ولایت فقیه دارند، انتخاب می‌شوند این‌ها چطور می‌خواهند مطالبه‌های تعداد زیادی را که دوست ندارند به ساختار قدرت حاکم در ایران رای بدهند را تحت پوشش قرار دهند؟

از همه جالب‌تر اینکه کاندیداها سعی می‌کنند از شعارهای کاملاً پوپولیستی استفاده کنند. هم خاتمی از این حرکت پوپولیستی استفاده کرد و هم احمدی نژاد.

طبیعتاً دیگر کاندیداها هم از این روش استفاده خواهند کرد. چون در واقع این‌ها در پی ایجاد این نیستند که یک صدایی اوپوزیسیون داشته باشند.

فقط می‌خواهند پوزیسیونی باشد که خودش در پی مناسبات داخل قدرت، مولفه‌های قدرت را تغییر بدهد. نکته دیگری که در انتخابات است این است که ما شرکت کننده‌های پوپولیست هم داریم. شما به روش  افرادی که می‌آیند کاندیدای دلخواه خودشان را تبلیغ کنند نگاه کنید.

استفاده از رنگ سبز و غیره. می‌خواهند اتوبوسی حرکت کنند و از همه بدتر اینکه ما داریم وارد سیکلی می‌شویم که اول انقلاب بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی گفت؛ همیشه بین بد و بدتر. 

یک مقدار با شناخت بیشتری نسبت به این قضیه نگاه کنید. از احساسات فاصله بگیرید و یک مقدار سعی کنید که ببینید مطالبه‌های اصلیشان چه است و بر مبنای این مطالبه‌ها بیایند از این چرخه معیوب در واقع بد و بدتر را بگذارند کنار و بیایند وارد این عرصه شوند که ما یک چیزی می‌خواهیم که مطالبه ما را جواب دهد.

[[photow06]]

<strong>«موسوی 55 رای، کروبی 31 رای»</strong>

پس از رای‌گیری نتایج انتخابات نمادین ریاست جمهوری ایران در دانشگاه تورنتو اینگونه اعلام شد:

نتیجه رای‌گیری نمادین شهر تورنتو در دانشگاه روز 10 خرداد 1388 در کل تعداد شرکت کنندگان امروز 101 رای داده شده و رای‌ها به این شکل است: آقای محمود احمدی نژاد 3 رای، آقای میرحسین موسوی 55 رای، آقای مهدی کروبی 31 رای، آقای رضایی بدون رای، «رای نمی‌دهم» 10 تا، رای سفید 2 رای.

به این ترتیب آقای موسوی با 55 رای در دور اول انتخاب می‌شوند.

<strong>«کسی حاضر نشد از احمدی نژاد دفاع کند»</strong>

در پایان رای گیری و اعلام نتایج انتخابات نمادین درحالی که شرکت کنندگان در گروهای چند نفره مشغول بحث درباره انتخابات بودند از پویا علاقه‌بند که فکر برگزاری این مراسم از طرف او بود می‌پرسم این برنامه با چه هدفی به اجرا درآمد:

[[photow07]]

در حقیقت وقتی که این برنامه را پیشنهاد دادم با بچه‌ها می‌خواستیم نشان دهیم که ما با اینکه از ایران خارج شدیم و به عنوان دانشجو آمدیم در خارج از ایران درس می‌خوانیم، خیلی دغدغه این را داریم که در ایران دارد چه اتفاقی می‌افتد.

همچنین می‌خواستیم نشان دهیم واقعاً به این مسئله حساسیم و سعی کردیم مشارکت‌مان را اینجور نشان دهیم.

<strong>از بین کاندیداها آقای احمدی نژاد هیچ نماینده مشخصی اینجا نداشت و آقای رضایی هم همانطور  حتی یک رای هم نیاورد. فکر نمی‌کنید که نبودن نمایندهای این دو کاندیدا در این انتخابات نمادین جنبه بی طرفی را در هدفی که داشتید از بین برده است؟</strong>

ما از موقعی که طرح ریزی را شروع کردیم دنبال همه گروه‌ها گشتیم. حتی سراغ تحریمی‌ها. و دنبال نماینده‌ای برای آقای احمدی نژاد رفتیم که یک نفر حاضر شد برنامه‌هایش را اعلام کند و  میزی هم  برایشان در نظر گرفته شد. هر چند رای این فرد احمدی نژاد نبود. اما متاسفانه افراد دیگری را پیدا نکردیم.

با این حال آقای احمدی نژاد  سه رای هم بیشتر نیاورد. البته من می‌دانم که کسی اینجا بود که طرفدار احمدی نژاد است. ولی گفت که حاضر نیست اینجا صحبت کند. این اتفاق برای آقای رضایی هم افتاد. اصلاً کسی حاضر نبود که نمایندگی وی را داشته باشد.

<strong>فکر نمی‌کنید بخاطر جوی است که وجود دارد. این جو قالبی که به هر حال طرفدار میرحسین موسوی و مهدی کروبی است و اجازه نمی‌دهد کسی که طرفدار احمدی نژاد است خود را نشان دهد. یا حتی جرئت کند که پشت میزی قرار بگیرد و از اعتقادها و مواضع خود  دفاع کند؟ </strong>

من اینطور فکر نمی‌کنم. فکر می‌کنم که اینجا در دانشگاه تورنتو به عنوان صد و یک نفر دانشجو و غیر دانشجویی که اینجا آمدند واقعاً نماینده‌ای نبود. چون ما اولین چیزی که به عنوان دانشجو یاد گرفتیم این است که صحبت‌هایمان را بکنیم. 

خوشبینانه می‌توانم بگویم اگر کسی بود که دوست داشت حرف‌هایش را بزند می‌توانست اینجا بزند و کسی تهدیدش نمی‌کرد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2009/06/post_171.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2009/06/post_171.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دانشجویان</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 04 Jun 2009 18:55:34 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«خروج از بحران اقتصادی، بدون دموکراسی ممکن نیست»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری در ایران، بحث و گفت و گو درباره‌ی شرایط اقتصادی جامعه‌ی ایران را هم ناگزیر کرده است.

اگر‌چه بحث‌های دقیق درباره‌ی وضعیت اقتصادی سال‌های گذشته، اکنون، و چشم‌انداز‌های آینده‌ی ایران هنوز در مقایسه با بحث‌های سیاسی ـ اجتماعی در مبارزات انتخاباتی آن‌چنان اهمیت پیدا نکرده است اما به نظر می‌رسد هر چه  تاریخ مرحله‌ی نخست انتخابات نزدیک‌تر می‌شود‌، پرداختن به وضعیت اقتصاد جامعه‌ی ایران هم در بحث‌ها و اظهار نظرهای کاندیداها و مخالفان و طرفداران آن‌ها پررنگ‌تر می‌شود.

دکتر فریبرز رییس‌دانا، استاد پیشین رشته‌ی اقتصاد، عضو کانون نویسندگان ایران و فعال سیاسی اجتماعی ساکن ایران، چندی پیش در شهر تورنتو حضور داشت و ضمن شرکت در کنفرانسی دانشگاهی در یک جلسه‌ی پرسش و پاسخ با گروهی از ایرانیان مهاجر به کانادا نیز شرکت کرد.

با فریبرز رییس دانا راجع به موضوع سخنرانی‌اش و نیز پرسش‌هایی درباره‌ی وضعیت اقتصادی جامعه‌ی ایران در گذشته و اکنون گفت ‌و گو کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

سخنان من به طور کلی از عدم تعادل‌های ساختاری اقتصاد ایران حکایت می‌کرد که مسئول اصلی آن ساختار طبقاتی و سیاست‌گذاری‌های دولتی است که این ساختار طبقاتی را برای منافع صاحبان قدرت اقتصادی مورد بهره‌برداری قرار می‌دهد.

به عبارت دیگر ساخت اقتصادی مبتنی بر قدرت بهره‌کشی و برداشت غیر عادی و نابسامان از منابع با ساخت قدرت سیاسی در هم آمیخته است. و این یک عدم تعادل ساختاری در اقتصاد ایران به وجود آورده که دود آن به چشم توده‌های مردم می‌رود و در بلند‌مدت مانع توسعه‌ی فراگیر، انسانی و پایدار می‌شود.

[[photow01]]

<strong>در طول ۳۰ سال گذشته این روند به چه شکل بوده، آیا بالا و پایین داشته و یا به یک روند مشخص ادامه داشته است؟</strong>

خیر، اگر من بالا و پایین بودنش را انکار کنم معلوم است که اقتصاددان حرفه‌ای نیستم. بالا و پایین شده است. اما بالا و پایین شدن‌ها حول یک روند ویرانگر و نابسامان اقتصادی شکل گرفته است.

نمی‌خواهم بگویم که این ویرانگری در تمام ابعاد اتفاق افتاده است. مثلاً زیر ساخت‌هایی در حمل و نقل و توسعه‌ی شهری ساخته شده است. اما تا آنجایی که به زندگی مردم مربوط می‌شود این ویرانگری به صورت بیکاری، توزیع ناعادلانه‌ی درآمد، عدم رشد آگاهی‌های سیاسی و عدم رشد دموکراسی و آزادی شکل گرفته است.

اولاً بالا و پایین‌ شدن‌ها همگانی نبوده و از جنبه‌های مختلف بوده است. مثلاً ممکن است یک‌سری پرداخت‌هایی برای روستاییان تهی‌دست انجام شده باشد. یا در مواردی دولت اصلاح‌طلب شماری از روزنامه‌ها را سه،چهار سالی آزاد گذاشته باشد. اما جمع جبری این‌ها تعیین کننده نیست. و روند نابسامان اقتصادی ادامه پیدا کرده است.

[[photow02]]

<h4>«اقتصاد ایران بیش از پیش به نفت وابسته است»</h4>

<strong>یکی از ویژگی‌های اقتصاد ایران در طول ۳۰ سال گذشته این بوده که به نوعی از معیارها و ضابطه‌های اقتصاد بین‌المللی تبعیت نمی‌کرده. با توجه به بحران بین‌المللی اقتصادی که هم اکنون در دنیا وجود دارد آیا این بحران در اقتصاد ایران تأثیر می‌گذارد یا این‌که اقتصاد ایران همچنان به راه خودش ادامه می‌دهد؟</strong>

اجازه بدهید بگویم که از نظام اقتصاد جهانی تبعیت می‌کرده است. منتها تبعیت انفعالی. یعنی جایگاه خودش را در نقطه‌‌ای قرار داده است که هر چه بیشتر به نفت وابسته شده و هر چه کمتر توانسته است از رشد تکنولوژی و امکانات اقتصادی جهان خارج بهره‌مند شود.

این با الگوی ساختن اقتصاد خود‌اتکا، و اقتصادی که ارتباطش با جهان در اراده‌ی اقتصاد و مردم است، فرق دارد. و سعی می‌کند که ارتباطش را با جهان دگر‌سازی بکند. امروزه انواع و اقسام ارتباط کشورهای کم‌توسعه با اقتصاد جهانی وجود دارد.

بعضی‌ها وابسته هستند و بعضی‌ها در آن نظام در تقسیم کار شرکت می‌کنند. برخی از فکرها وجود دارد که البته جنبه‌ی نظری دارد و معتقد است به این‌که باید با نظم ستم‌گرانه‌ی اقتصاد جهانی گسست صورت بگیرد.

اما دیدگاهی که اکنون در میان نیروهای دموکرات، چپ و عدالت‌خواه ایران مطرح است این است که باید در ارتباط با اقتصاد جهانی بازنگری صورت بگیرد. یکی از راه‌های آن هم پیدا کردن راه‌های اتحادیه‌ها‌ی منطقه‌ای و غیره است.

اما همه‌ی راه‌های جدید که ابداع می‌شود بدون دموکراسی و بدون حضور و مشارکت مردم به‌ویژه نیروی کار کشور نامیسر است. به این ترتیب اقتصاد ایران (با اقتصاد جهانی) هماهنگ بوده است. اما هماهنگ منفعلانه. یعنی آثار بد را گرفته و آثار خوب را نتوانسته بگیرد.

نکته‌ی دیگر این‌که درآمد نفتی در اقتصاد ایران بالا بوده و این در اختیار دولت قرار گرفته تا طرح‌های عمرانی را جلو ببرد. اما در این طرح‌های عمرانی، سلسله مراتب پیمانکاران و وابستگان به دولت سود برده‌اند. طرح‌های عمرانی گران تمام شده و نتوانسته یک رشد با دوام درون‌زا را به وجود بیاورد.

تا آنجایی که به بحران جهانی مربوط می‌شود بله، چون این پیوند، پیوندی نبوده که کانال‌های بازار مالی قوی در آن باشد، اثر‌پذیری به لحاظ حجم تأثیر و میزان کلی تأثیر که از بیرون به داخل می‌آید کم بوده است. اما یادمان باشد که اقتصاد ایران بسیار آسیب‌پذیر است.

و آن آسیب پذیری موجب شده که بحران جهانی لطمه‌ی جدی به آن بزند. اقتصاد مانند یک بدن عمل می‌کند. ممکن است در یک بدن میکروب زیاد یا کمی وارد شود. اما وقتی بدن حساسیت دارد، ضعیف است و مصونیت ندارد، وقتی مقدار کمی از میکروب هم وارد بدن یک پیرمرد سالخورده یا کودک ناتوان بشود اثر خیلی بدی می‌گذارد. به این ترتیب راه‌های اثرگذاری کم، ولی حساسیت و واکنش‌های منفی اقتصاد ایران زیاد است.

<strong>در طول یک سال گذشته، شاهد بودیم که قیمت هر بشکه نفت از بالای ۱۴۰ دلار به بالای ۵۰ دلار رسیده است. این تغییر قیمت بسیار شدید، که در بازارهای نفتی دنیا حداقل در  تاریخ معاصر بی‌سابقه بوده، چه تأثیر مستقیمی در همین اقتصاد ویژه و انفعالی ایران می‌گذارد؟</strong>

افزایش درآمدهای نفتی آثار مثبت زیادی ایجاد نمی‌کند. ولی کاهش درآمدهای نفتی حتا اگر این کاهش قیمت درآمد نفت را به سطحی بالاتر از پیش از آن افزایش برساند، این کاهش اثر منفی زیادی می‌گذارد.

چون افزایش درآمدهای نفتی در یک نظام طبقاتی، ناموزون و نا‌متعادل موجب می‌شود که درآمدها در دست‌ عده‌ی معینی قرار بگیرند و به کیسه‌های مشخص هدایت شوند و از آنجا راهی بانک‌های خارج شوند و به خارج از کشور بروند یا در دست بورژوازی مستغلات قرار بگیرد و چندان اثری به لایه‌های پایین نداشته باشد.

اما وقتی درآمد کم می‌شود آن وقت اثر منفی خیلی زیادی بر لایه‌های پایین جامعه و طبقه‌ی کارگر وارد می‌شود. نشانه‌های زیادی در دست داریم. حتا از سوی وزیر کار دولت جمهوری اسلامی ایران، که یکی از بدترین وزیران تمام تاریخ ایران بوده و روحیه‌ی به شدت ضد کارگری و وابستگی شدید به عملکرد دولت احمدی‌نژاد دارد، پذیرفته شده که نشانه‌های افزایش بیکاری بروز کرده است.

وضعیت تورم و نرخ بیکاری ۱۸.۵ درصد است. اما وزیر کار، آقای جهرمی می‌خواهد از ۱۱ درصد صحبت کند. این همان وزیر کاری است که تا چندی پیش می‌گفت که نرخ بیکاری ما یک رقمی شده است.

این علایم کافی است که ما بگوییم چه آثار بدی ایجاد شده است. هر چند تورم نسبت به آنچه پیش‌بینی می‌شد، ۲۷ تا ۳۰ درصد، کمی کنترل شده است و به ۲۴ ـ ۲۵ درصد رسید. مثلاً افزایش بهای مسکن به دلیل همان بحرانی که وارد شده، متوقف شد.

اما تهیدستان از آن طرف در یک نگرش کلان شغل‌های خود را از دست داده‌اند و درآمدشان پایین آمده است و از این جمع جبری تراز اجتماعی و اقتصادی را که نگاه بکنیم، مردم محروم و نیروی کار ما، زنان و جوانان بازنده‌ی اصلی این بحران هستند. بحران به اقتصاد ایران سرایت کرده است.

[[photow03]]

<h4>«باید در چهارچوب نظام اقتصاد جهانی قرار بگیریم»</h4>

<strong>در یک شرایط ایده‌آل، شما موافق هستید که اقتصاد ایران به اقتصاد جهانی وابسته شود و به نوعی وارد روند جهانی شدن بشود یا نه؟</strong>

من کلمه‌ی وابستگی را خیلی در اقتصاد مثبت نمی‌بینم. ولی ما باید بتوانیم به گونه‌ای غیر منفعلانه در چهارچوب نظام اقتصاد جهانی قرار بگیریم. راه حل به لحاظ سیاسی این است که اولاً جامعه دموکراتیک شود، انجمن‌ها و تشکل‌های مردمی شکل بگیرند، بازار یکسره بر مردم فشار نیاورد، بازار از طریق نظام برنامه‌ریزی دموکراتیک و سیستمی کنترل شود، گروه‌های اجتماعی در نهادها و تشکل‌های خودشان شکل بگیرند و این تشکل‌ها با هم به گفت ‌و گو و ساختن اقتصاد ایران کمک بکنند.

عدالت اجتماعی حکم‌فرما بشود و در آن صورت وقتی شما وارد نظام جهانی می‌شوید به گونه‌ای انفعالی عمل نمی‌کنید. نمی‌خواهم بگویم تا زمانی که امپریالیست و تا زمانی که سرمایه‌داری وجود دارد، شما کاملاً می‌توانید یک بهشت بسازید.

اما بین جامعه‌ای که طبقه‌ی کارگر، زحمت‌کشان، زنان و اقتصاددانانش، نیروهای ملی، وابستگان مردمی فعال و آگاه هستند، با خارج از کشور که این همه تحصیلکرده، سرمایه و متخصص بیکار نمانده‌اند، تفات وجود دارد. 

]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2009/06/post_170.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2009/06/post_170.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تورنتو</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 03 Jun 2009 12:45:58 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«اشتغال بیشتر زنان در کارهای زنانه، پس از انقلاب‌»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>موفقیت نسل اول زنان ایرانی مهاجر در بیشتر زمینه‌های زندگی حرفه‌ای و شخصی پدیده‌ای است قابل توجه، که هنوز به حد ضروری در مورد آن صحبت نشده است. در حالی که نسل دوم زنان ایرانی مهاجر با ورود تدریجی به عرصه‌های اجتماعی، بعدهای تازه‌تری به حجم موفقیت‌ها و پیشرفت‌های زنان ایرانی مهاجر اضافه می‌کنند.

«نسل نو، روش نو و دیدگاه نو» عنوان میزگردی بود که چند روز پیش با همکاری بخش مطالعات زنان دانشگاه تورنتو، سازمان زنان ایرانی آنتاریو و هفته‌نامه شهروند در تورنتو برگزار شد، تا گروهی از زنان پژوهشگر و فعال جوان ایرانی که در حوزه‌های گوناگون مطالعات زنان در داخل و خارج از کشور تحقیق می‌کنند را به عموم معرفی کند.

در همین زمینه با برگزار کنندگان و یکی از زنان جوان پژوهشگر ایرانی گفت ‌و‌ گو کردم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>نخست از دکتر شهرزاد مجاب، استاد رشته آموزش و پرورش در انستیتو مطالعات زنان دانشگاه تورنتو پرسیدم هدف از برگزاری میزگرد چه بود؟</strong>

از آنجایی که من در دانشگاه تدریس می‌کنم این فرصت طلایی را دارم که از نزدیک با تحقیقات دانشجویان کار کنم و آشنا باشم. در سال‌های اخیر متوجه شدم که نسل دوم ایرانیان مهاجر تغییرات محسوسی داشته‌اند. همان‌طور که در این مراسم دیدید ما نه سخنران زن داشتیم که همه جوان بودند.

با زنانی روبه‌رو هستیم که درگیر تحقیقات بسیار مهم و نوساز، نوآور ایده‌های نو و متعهد هستند به این‌که تحقیقاتشان را با فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی‌شان یکی کنند. به همین جهت فکر کردم که چقدر حیف است که جامعه ایرانی اصلاً آشنایی، ارتباط و حتی نزدیکی با این نسل دوم ندارد.

نسل دومی که خودشان را این‌قدر به مسایل جامعه ایرانی در کانادا و به مسایلی که در ایران می‌گذرد، متعهد می‌بینند که سعی می‌کنند با زبان فارسی با جامعه ایرانی هم در تماس باشند. به این خاطر فکر کردم که واقعاً باید این نزدیکی را ایجاد کرد و از این تماسی که من با این نسل جوان و زنان جوان دارم استفاده کنم.

[[photow01]]

<strong>آیا گرایشی در نسل دوم محقین ایرانی به وجود می‌آید که به سوژه‌هایی که مردم عادی درگیر آن هستند بیشتر نزدیک شوند و از سوژه‌هایی که تحقیقات تئوریک و ایدئولوژیک است، پرهیز می‌کنند؟</strong>

بیشترین گرایشی که می‌بینم این است که تحقیقات یک نوع تعهد سیاسی و عملی داشته باشد. زمینه‌های کار همه این پژوهشگران جوان چهار‌چوب تئوریک دارد که عمدتاً چهارچوب تئوریک آن چهارچوب منقدانه است. به ‌هر حال در چهارچوب روابط اجتماعی که الان حاکم است، مشخصاً در کانادا، مسأله‌‌ی سرمایه‌داری، کاپیتالیسم، رشد نیروهای نئولیبرالیزم و رشد افکار محافظه‌کارانه است.

این‌ها هر کدام در جای خود با مطلبی که روی آن تحقیق می‌کنند این نوع مرزها را خدشه‌دار می‌کنند و می‌خواهند از این مرزها عبور کنند که دیدگاه منقدانه را پیش بگذارند. ولی مهم‌ترین چیزی که همه‌ی این بچه‌ها دارند، یک نوع تعهد عدالت‌خواهانه، بشر‌دوستانه و تعهد سیاسی به کاری است که دارند می‌کنند.

<strong>چطور می‌شود تحقیقاتی را که این نسل انجام می‌دهد از زبان آکادمیک در‌آورد و به اکثریت مردم، که به تحقیقات آکادمیک به دلیل زبان سختی که دارد توجه نمی‌کنند، ارایه داد؟</strong>

در سخنرانی‌های تک‌تک این محققین تأکید خیلی زیادی شد که می‌خواهند از زبان آکادمیک و از زبان تئوریک پیچیده، دوری کنند و بتوانند این مطالب را به زبانی که برای عموم قابل درک و فهم و آسان باشد ارایه دهند.

اما نمی‌خواهند که مفاهیم اصلی و نکات مهم تحقیقشان را در سطحی بیاورند که نکات مهم فکری ـ علمی خودش را از دست دهد. که من بخشی از آن را به دلیل تعهد سیاسی آن‌ها می‌بینم برای این‌که به جامعه و به سطح دانش و تفکر کامیونتی و به انسان احترام می‌گذارند. چون انسان قادر است فکر کند و افکار پیچیده را بگیرد و بپذیرد.

[[photow02]]

<h4>«رسانه باید پلی باشد میان کارهای روشنفکرانه و توده مردم»</h4>

<strong><small>نسرین الماسی، مدیر تحریریه هفته‌نامه شهروند، یکی از پرسابقه‌ترین و مطرح‌ترین رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور است که حساسیت و توجه بسیاری به مسایل زنان ایرانی دارد. از نسرین الماسی می‌پرسم شهروند به عنوان یک رسانه عمومی چه هدفی را از مشارکت در برگزاری چنین برنامه‌هایی دنبال می‌کند؟</small></strong>

شهروند از آغاز کارش همیشه بر اساس کار اجتماعی بوده است و به همین دلیل هم است که برای شهروند مهم است که از حرکت‌های اجتماعی فرهنگی، ادبی، سیاسی حتماً حمایت کند و تا آنجایی که در توانش است در برگزاری این‌گونه حرکت‌ها کمک کند.

<strong>شهروند، به عنوان یک رسانه، در مورد انتقال تحقیقات تئوریک و آکادمیک به زبان مخاطبین خودش چه‌کار می‌کند؟</strong>

اتفاقاً یکی از مشکلات کار شهروند و یکی از تناقض‌ها یا چالش‌هایی که شهروند در طول زندگی ۲۰ ساله‌اش داشته، این بوده که یک جایی را انتخاب کند که هم زبانش به‌ طرف توده مردم و مخاطبش مردم باشند و هم این‌که یک‌جور پلی باشد بین کارهای روشنفکرانه و آکادمیک‌. که این کار بسیار سختی بوده و در طول این سال‌ها این را تمرین کردیم.

طبیعتاً ممکن است بعضی وقت‌ها موفق نبوده باشیم. ولی داریم تمرین می‌کنیم و هنوز که هنوز است ناامید نشده‌ایم و فکر می‌کنیم بالاخره باید یک زبان مشترکی بین کار کوشندگان اجتماعی و آکادمیسین‌ها به‌ وجود بیاید. این کوشندگان اجتماعی در تمام زمینه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی هستند و بعد زبان آکادمیکی که بالاخره فکر و اندیشه و ایده‌‌های نو را به درون جامعه می‌آورد.

[[photow03]]

<h4>«هدف ما نزدیک کردن دنیای آکادمیک به جامعه است»</h4>

<strong><small>افخم مردوخی، نایب‌رییس سازمان زنان ایرانی آنتاریو و از فعالان اجتماعی جامعه ایرانیان کانادا است که اهمیت برگزاری چنین برنامه‌هایی را این‌طور بیان می‌کند:</small></strong>

هدف ما از اجرای برنامه امشب نزدیک کردن دنیای آکادمیک به جامعه است‌. امیدواریم که انواع تحقیق‌های مختلفی که توسط پژوهشگران ایرانی انجام می‌شود به‌ صورت تحقیق‌های عملی باشد. که نتایج این پژوهش‌ها در سطح جامعه بیاید و تأثیر واقعی و به ‌روز در زندگی مردم بگذارد.

در حال حاضر یک‌سری از فعالین اجتماعی را به عناوین مختلف درگیر کارهای سازمان زنان می‌کنیم که از جمله پل زدن بین دنیای آکادمیک بین دانشگاه و کالج و سازمان زنان است. یکی دیگر از کارهایی که ما می‌کنیم این است که خانم‌هایی که فارغ‌التحصیل دانشگاه‌های ایران هستند و لازم است که اینجا با سیستم‌های آموزشی و تحصیلی آشنا شوند، با کسی که صاحب منصب و مقامی است یا مشغول کار خاصی است همکاری کنند کار بیاموزند و قدرت‌ها و توانایی‌های خودشان را بیشتر کنند که داریم این کار را در سطح دانشگاه می‌کنیم.

<strong>این میزگردها را ادامه خواهید داد؟</strong>

امیدواریم که بتوانیم تک‌تک این پژوهشگرها را بیاوریم و علاقه‌ی این‌ها را بررسی کنیم و با عموم مردم در ارتباط بگذاریم. باید بدانیم این موضوع‌ها برای نسل جوان چه اهمیتی دارد. چه علایقی خاصی است که این جوان‌ها می‌روند در مورد زن زندانی سیاسی تحقیق می‌کنند. در مورد دیاسپورا تحقیق می‌کنند.

در مورد شرایط ایران تحقیق می‌کنند. این‌ها باید بیایند این علایق را تلفیق کنند با مسایل دیگری که در جامعه ما جاری است و به تقویت و همبستگی بیشتر جامعه اضافه کند. تا فردگرایی، خودمرکزبینی و تفرقه کمتر بشود و به ما در همگون‌تر و قوی‌تر شدن در راهی که پا گذاشته‌ایم کمک کند.

[[photow04]]

<h4>«ایدئولوژی اسلامی روی روابط جنسیتی تأثیر گذاشته است»</h4>

<strong><small>دنیا ضیایی یکی از زنان جوان پژوهشگر ایرانی، دانشجوی فوق لیسانس دانشگاه یورک در رشته اقتصاد فمنیستی است و در مورد سوژه تحقیق دانشگاهی‌اش می‌گوید:</small></strong>

موضوع تحقیق من برای پایان‌‌نامه فوق‌ لیسانس، تأثیر انقلاب اسلامی ایران روی اشتغال زنانو به‌ طور کلی رابطه بین کار و جنسیت در ایران بعد از انقلاب است. این‌که چطور قوانین و در واقع ایدئولوژی رژیم جدید روی روابط جنسیتی تاثیر گذاشته است.

و به ‌طور خاص روی نوع اشتغال زنان هم موثر بوده‌. دلیل این‌که این سوژه را انتخاب کردم این است که در مطالعاتی که خودم روی زنان ایران داشتم احساس کردم که دید اقتصادی نسبت به موقعیت زنان در ایران و این‌که عوامل اقتصادی در موقعیت فعلی زنان در ایران چه نقشی دارند خیلی کم وجود دارد.

خیلی از تحقیق‌‌هایی که در مورد زنان ایران وجود دارد، توجه‌شان به تأثیر ایدئولوژی و دیسکورس دولت است و به اندازه‌ی کافی به تأثیر قوانین اقتصادی و نیازهای متریالیستی دولت توجه نمی‌کنند و این‌که چطور روابط جنسیتی در ایران تحت تأثیر این عوامل مختلف است و فقط به تنهایی تحت تأثیر عوامل ایدئولوژیک نیست.

<strong>برخی معتقد هستند که بعد از انقلاب اسلامی زنان ایرانی فرصتی پیدا کردند که به‌ صورت گسترده‌تر در صحنه اجتماع بیایند و مثال و دلیلشان هم تعداد رو به افزایش زنان و دخترانی است که در دانشگاه‌ها تحصیل می‌کنند و وارد بازار کار شده‌اند و در صحنه اجتماع حضور دارند. این نظر تا چه حد با سوژه تحقیقی که دارید می‌کنید مطابقت دارد وآن را تایید یا رد می‌کنید؟</strong>

اتفاقاً یکی از هدف‌های اصلی من برای نوشتن این پایان‌نامه این است که نشان دهم که در واقع خلاف این عقیده در مورد ایران درست است. به این دلیل که اگر ما دیدمان را نسبت به مشارکت زنان در ایران یک‌مقدار بازتر کنیم و فقط به موقعیت‌ و اشتغالشان در کارهای به‌ رسمیت‌شناخته شده، نگاه نکنیم و تعریف‌مان را از کار گسترده‌تر کنیم. یعنی به کارهای غیررسمی نگاه کنیم؛ در خیابان‌ها، در بخش کشاورزی و همینطور به کار زنان در درون خانه هم نگاه کنیم. آن‌وقت دیدمان نسبت به مشارکت زنان در ایران خیلی متفاوت خواهد بود.

یعنی من سعی کردم که در این پروژه با توجه به ایدئولوژی که رژیم ایران  در سیاست‌های اقتصادی دارد، و تأثیری که این‌ ایدئولوژی روی این سه نوع کار دارند، با باز کردن این بحث نشان دهم که اگر ما دید گسترده‌تری نسبت به مشارکت زنان در جامعه داشته باشیم و ببینیم که مثلاً ایدئولوژی که الان دولت ایران راجع‌ به وظیفه زنان به عنوان همسر یا به‌ عنوان مادر دارد، چطور روی کارشان در درون خانه تأثیر می‌گذارد.

آیا با آمدن رژیم جمهوری اسلامی کارهای درون خانه توسط زنان بیشتر شده یا بیشتر به دوش زنان افتاده یا نه و این‌که آیا عوامل اقتصادی، به خصوص بعد از باز‌سازی اقتصادی که با دوران رفسنجانی شروع شد و از طرف خاتمی ادامه یافت، باعث شده که زنان به سمت بخش غیر رسمی کار کشیده شوند که از خانواده‌هایشان حمایت کنندیا نه. و ببینیم که این تغییرات و تحولات اقتصادی و ایدئولوژیکی با هم چه تأثیری روی نقش زنان در جامعه گذاشته‌اند.

<strong>در مسیر تحقیقاتی که انجام دادید آیا به این نتیجه رسیدید که وضعیت اشتغال زنان در ایران درمجموع رو به بهبودی است یا رو به عقب‌گرد؟</strong>

فکر می‌کنم خودم به جواب ساده‌ای برای این سوال نرسیده‌ام. یعنی اگر بخواهیم به آمار نگاه کنیم باز به مشکل آماری برمی‌خوریم که آیا آمار دقیقی از طرف دولت ایران درمورد نرخ مشارکت زنان وجود دارد یا نه و از آن‌طرف اگر هم آمار را باور کنیم باز هم آماری که وجود دارد بیشتر در مورد کارهای بخش رسمی بازار کار است. که مورد توجه قرار می‌گیرد و آن این است که نمی‌شود به این راحتی به هیچ نتیجه‌ای رسید.

اما حتی اگر در آن بخش رسمی کار هم بخواهیم نگاه کنیم، می‌بینیم با این‌که ممکن است تعداد زنانی که الان در بازار کار هستند، بیشتر شده باشند، اما باز هم در نوع‌ کار‌های خاصی، زنان مشغول به کار هستند و آن کارهایی ست که زنانه نامیده می‌شوند.

از پرستاری گرفته تا تدریس یا هر کار دیگری که باز برمی‌گردد به ایدئولوژی که در مورد نقش زن در این جامعه وجود دارد و حتی در این کارها هم زن‌ها در رده‌های پایین‌تر کاری هستند. یعنی فقط تعداد افرادی که مشارکت می‌کنند در بازار کار مهم نیست، نوع کار و تعریف این نوع کارها هم خیلی مهم است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2009/05/post_169.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2009/05/post_169.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تورنتو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 19 May 2009 19:00:04 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«۳۷ سال نقاشی نکردن، آزارم می‌داد»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>شاید به دشواری بشود باور کرد زنی هنرمند، که تحصیلاتش در نقاشی و طراحی بوده و نزدیک به ۴۰ سال هنرجویان بسیاری را آموزش داده است و مهم‌تر از همه شریک زندگی یکی از هنرمندان نقاش و طراح و گرافیست صاحب‌نام ایرانی است، ۳۷ سال فرصت بیان احساسات و تراوشات ذهنی‌اش را در قالب هنرش نداشته و حالا یک‌باره با ارائه نمایشگاهی از آثار هنری خود در قالب چیدمان یا کولاژ، هنردوستان را شگفت‌‌زده می‌کند.

توران زندیه اما چنین زن هنرمندی است که چند روز پیش نمایشگاهی از تابلو‌های خود را در گالری آرتا در تورنتو به نمایش گذاشت.

با توران زندیه که همسر غلامحسین نامی، نقاش و طراح صاحب‌نام ایرانی است در جریان گشایش نمایشگاه نخستین آثارش گفت‌ و ‌گو کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>چرا این همه سال از هنری که در آن تحصیل کرده و نزدیک به چهار دهه آن را آموزش داده‌اید، دور بودید؟</strong>

من سال ۴۵ در ۲۵ سالگی از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم و بلافاصله با نامی ازدواج کردم‌. بعد از ازدواج طبیعتاً یک‌سری مسئولیت‌هایی که تا آن موقع با آن آشنایی نداشتم، برایم پیش آمد. به دلیل این‌که همیشه معتقد به فرهنگ خانوادگی بودم، دلم می‌خواست خانواده‌ای که تشکیل می‌دهم خانواده‌ای باشد که هر کاری که از دستم بر‌می‌آید برای خانواده‌ام انجام بدهم.

در نتیجه‌ی شرایطی که پیش آمده بود، دیدم که اگر بخواهم به نقاشی بپردازم بسیاری از مسئولیت‌ها را باید زیر ‌پا بگذارم‌. از طرفی شرطم با نامی این بود که من به این دلیل با تو ازدواج می‌کنم که اصلاً نقاش هستی. و گفته بودم درست است همدیگر را دوست داریم و عاشق هم هستیم ولی به خاطر این‌که تو نقاشی و من می‌توانم مثل تو نقاشی کنم با تو ازدواج می‌کنم.

ولی واقعاً دیدم زندگی اصلاً چنین اجازه‌ای را نمی‌دهد. به خصوص این‌که هر دو ما در بیرون کار آموزشی می‌کردیم. در نتیجه مدتی گذشت دیدم که اصلاً هیچ‌کدام کار (نقاشی) نمی‌کنیم. از او خواستم که تو نقاشی کن و تا حدی هم من مسئولیت‌های زندگی را که از دستم بر‌می‌آید انجام می‌دهم تا ببینیم که چه خواهد شد و این «ببینیم چه خواهد شد» نتیجه‌اش این شد که بعد از دو سال بچه‌دار شدیم.

بعد از آن هم اهمیت مسئولیت بچه برای من خیلی بیشتر از خودم بود و تا دو تا از بچه‌هایم را بزرگ کردم، تا نامی شد نامی و بعد هم یکی از بچه‌ها دکتر داروساز شد و یکی هم گرافیست و آمدند سر خانه و زندگی‌شان و مستقل شدند من تازه به خودم فکر کردم‌.‌

واقعاً این را به شما بگویم که این ۳۷ سال خیلی مدت طولانی است و گفتن آن خیلی آسان است. ولی واقعاً آن اغتشاشاتی که در درون من به‌وجود می‌آمد، برای این‌که کار کنم، آن‌قدر عمیق بود که یک‌ وقت‌هایی آزارم می‌داد و گاهی به درد منتهی می‌شد و مجبور بودم همیشه خفه‌اش کنم.

[[photow01]]

<strong>دوری ۳۷ ساله از علاقه‌تان، از تحصیلتان، از آن اشتیاق و از آن نیاز درونی که در مورد نقاشی داشتید به چه شکلی در کارهایی که شروع کرده‌اید، منعکس است؟</strong>

در طول این ۳۷ سال که نقاشی نکردم همیشه کار آموزشی داشتم. و کار آموزشی من یک کار آموزش عادی نبود. همین‌طور که قبلاً هم گفتم اصلاً عاشق به دنیا آمده‌ام. عاشق همه‌چیز هستم؛ عاشق شاگردانم، عاشق خانواده‌ام، عاشق همه‌چیز هستم.

در نتیجه با تمام مشکلات‌ و نیازها و تمام تلاشی که می‌کردند آشنا شدم و در نتیجه موفقیت‌ها و آموخته‌های زیادی را در این مسیر پیدا کردم. در عین حال همه این جست‌وجوها، تحقیق‌ها و مطالعات ذهن گسترده‌تری برای من به‌ وجود آورد و مخصوصاً چون کار نمی‌کردم  انباشتگی ذهن روز به روز بیشتر می‌شد.

بعداً وقتی به بهانه‌ی نگه‌داری از نوه‌ام به کانادا آمدم، در واقع بازنشستگی واقعی من آن موقع شروع شد. سال اولی که صرفاً در خانه بودم به بچه‌داری و خانه‌داری می‌پرداختم دیدم چه فاجعه‌ی بزرگی است برای منی که هیچ‌وقت خانه نبودم. و اصلاً چنین زندگی برای من قابل تحمل نیست.

این  بود که چون مقداری از وسایل کولاژ هم با خودم آورده بودم اینجا و قبل از این هم منتظر ویزای مهاجرت بودم، و چندتا کار هم در ایران در آن دوران بیکاری‌ام کرده بودم، آوردم اینجا و دیدم که نیاز به کار به شکل عجیبی است. اصلاً نفهمیدم چه‌طوری و چه شد، اما مثل یک کوه آتشفشان بیرون می‌ریختم.

<strong>چرا نقاشی را شروع نکردید و بیشتر رو کردید به کولاژ چون تقریباً همه کارهای شما که الان در نمایشگاه عرضه شده کولاژ است؟</strong>

علت آن این است که محدودیت داشتم و نمی‌خواستم مثلاً بوی رنگ در خانه پیچیده شود. برای این‌که در منزل بچه‌ی کوچک حضور داشت. یکی این بود و دیگر این‌که وقتی به مجلات تصویری نگاه می‌کردم، به ‌طور ناخودآگاه رنگ‌ها و فرم‌هایی را که در عکس‌ها ایجاد شده بود، می‌دیدم و اصل طراحی را که الزاماً باید به نقاشی انجام می‌دادم، در واقع با برش کاغذها به‌وجود می‌آوردم.

کلاژ برای من گستردگی بیشتری داشت. برای این‌که مقدار بریده‌‌های من خیلی خیلی زیاد بود. در مقابل من شاید هزارها تکه بود و این‌ها را به ‌شکل‌های مختلف دسته‌بندی می‌کردم. به‌شکل عجیب ‌و‌ غریبی می‌توانستم این‌ها را مثل یک شعبده‌باز کنار همدیگر بگذارم.

<strong>به این ترتیب از این به بعد شما بیشتر در کولاژ نیاز خودتان را بیان می‌کنید یا این‌که می‌شود انتظار داشت که دوباره به رنگ هم رو کنید؟</strong>

چند تا کار کردم که نقاشی هم در آن است. الزاماً لازم بود که نقاشی هم در آن باشد. که در این نمایشگاه نیست. ولی تا وقتی که هنوز چیزی  برای گفتن دارم به کولاژ ادامه می‌دهم.

[[photow02]]

<h4>«زن همه جا مورد ظلم است»</h4>

<strong>سوژه محوری تقریباً تمامی کارهای شما زن است. آیا قصد دارید فقط از زن‌ها حرف بزنید‌ یا به‌عنوان هنرمندی که ممکن است که سوژه اصلی کار‌هایش تغییر کند از موضوع‌های دیگر هم صحبت کنید؟</strong>

خالصانه به شما بگویم کارهایی را که تا الان انجام دادم تمام بخش‌های وجودی شخصیت یک انسان است. منتها یک انسانی با تجربه ۴۵ ساله آموزشی و تجربه چندین ساله در نهایت خوشبختی زندگی و آشنایی با زندگی تک تک شاگردهایم و مشکلاتی که باعث انباشته شدن ذهن من شده است.

موقع کار کردن اصلاً در مورد موضوع کار قبلاً اتود نمی‌زنم و با یک تکه کاغذ کارهایم را شروع می‌کنم و آن مبنای آغاز کار من می‌شود. بعد وقتی تمام می‌کنم می‌بینم فقط موضوع زن است. در حالی که مثلاً من چهره‌های مرد هم خیلی بریدم و آماده گذاشته‌ام چندتا هم کار کردم که الان اینجا است.

ولی علت آن چه است؟ علتش این است که معتقد هستم زن مورد ظلم است. نه در جامعه ایران بلکه در همه‌جای دنیا. حتی در کانادایی که این‌ همه به نفع زن قانون‌گذاری شده است. همه آن قوانین هم که به نفع زن است نهایتاً مشکلات زن را در زندگی بیشتر و مسئولیت‌هایش را اضافه می‌کند.

مثل قانون آزادی زن، که گفتند بروید تحصیل کنید، دانشگاه بروید، بروید کار کنید‌. اما همین زن که بخش عمده زندگی را تأمین می‌‌کند، وقتی هم که به خانه می‌آید باید همان زن سنتی باشد. یعنی کاری از او کم نمی‌شود درحالی که زیاد هم شده. برعکس مردان که همیشه کارهایشان کم‌تر می‌شود.

[[photow03]]

<strong>توران زندیه نقاش و هنرمند، که اولین نمایشگاه آثارش را  به‌صورت عمومی برگزار می‌کند، بعد از این همه سال دوری از هنر و بیان نکردن احساسات و نیازهای دورنی‌اش چه احساسی دارد؟</strong>

زیباترین احساسم را هنگام کار کردن داشتم. یعنی تا پنج سال پیش فکر می‌کردم که همیشه خوب و عاشقانه زندگی کردم. ولی وقتی شروع به نقاشی کردم، دیدم اصلاً نقاشی خود زندگی است. زندگی که من تا آن موقع نشناخته بودم.

اصلاً نمی‌توانم به شما بگویم که چه حالت عجیبی داشتم. مستانه کار می‌کردم و اصلاً پایم روی زمین نبود. الان هم خوشحالم که کارم به نمایش گذاشته شده است. چون می‌تواند بیانگر زندگی خیلی‌ها و نه فقط من، باشد. ولی شادی امروز من به اندازه‌ای نیست که وقتی شروع به نقاشی کردم.

<strong>استاد نامی هنگامی که شما داشتید کارهایتان را به صورت تابلو درست می‌کردید چه نقشی را در زمینه پیشنهاد دادن، اظهار نظر کردن، راهنمایی و یا انتقاد ایفا کرد؟</strong>

از خودش بپرسید.

[[photow04]]

<h4>«هر کاری در هر سطحی قابلیت نقد دارد»</h4>

<strong>از غلامحسین نامی، نقاش، طراح و گرافیست صاحب‌نام می‌پرسم در برابر  هنرمندی که ۳۷ سال فرصت ابراز تراوشات ذهنی‌اش را در زندگی با شما کنار گذاشته و اکنون نخستین نمایشگاه آثارش را ارایه می‌کند، چه حرفی برای گفتن دارید؟</strong>

ما ۴۳ سال است که با هم زندگی می کنیم. قبل از آن با هم در دانشگاه همکلاس بودیم و اصلاً به همین دلیل با هم ازدواج کردیم. به دلیل این‌که هر دو نقاش باشیم، هر دو با هم برویم، هر دو با هم نمایشگاه بگذاریم و با هم حرکت کنیم.

ولی وقتی زندگی ما شروع شد، توران به خاطر آن احساس زنانگی خاص و عشق و علاقه‌ به خانواده احساس کرد که شاید بهتر است که مقداری به زندگی برسد و می‌گفت که ترجیح می‌دهد من نقاشی کنم و او زندگی را اداره بکند. البته ما بحث‌های زیادی با هم داشتیم که هر دو می‌تواند کنار هم باشد و هیچ منافاتی با هم ندارد.

ولی من نمی‌خواستم به این احساس زیبایی که در مورد زندگی دارد لطمه بخورد و ایشان را آزاد گذاشتم. واقعاً همیشه در زندگی مدیون این فداکاری و از خودگذشتگی هستم. چه بسا که اگر او هم می‌خواست هم‌پای من حرکت بکند شاید من آن راحتی خیال را نداشتم که امروز بتوانم حرکتی را که تا به امروز کرده‌ام، کرده باشم.

ولی چون استعداد و ذهنیت او را می‌شناختم می‌دانستم که او یک روزی مانند امروز فوران خواهد کرد و به قولی مثل فنر بیرون می‌زند. و خوشبختانه در این چهار، پنج سال اخیر که به کانادا آمدیم و حالت بازنشستگی داشت و مسئولیت‌های زندگی را نداشت، در این‌جا آن فنر باز شد.

آن چیزی که قبلاً فکر آن را کرده بودم. و بسیار خوب باز شد. یعنی در طول زمان این ذهنیات و ایده‌های هنری توران صیقل خورد. در حقیقت می‌خواهم بگویم که توران بیکار ننشسته بود، توران داشت در این سال‌ها در ذهنش نقاشی می‌کرد‌. اما تظاهرات مادی به صورت تابلو نداشت.

به هر حال من بسیار خوشحالم که توران توانسته تمام ایماژهای ذهنی‌اش در طول این ۳۶ ـ ۳۷ سال را پیاده کند. که هم برای من و هم خودش لذت‌بخش بود. خودتان در نمایشگاه شاهد بودید که کارها نشان از صمیمیت، صداقت و عشق توران به هنر دارد و پر از تجربه‌ی سال‌ها معلمی توران است که گرافیک درس می‌دهد و شاگردان بسیار زیادی در طراحی و نقاشی داشته است. یعنی در حقیقت مجموعه‌ای از تجربیات همه جانبه‌ی یک زن معتقد به خانه و خانواده و عاشق فرزندان و شوهر و زندگی است.

<strong>طبیعی است که شما می‌توانید ۳۷ سال از خانم توران زندیه تعریف ‌کنید و بسیار هم پذیرفتنی و قابل قبول است. اما به عنوان نقاش و گرافیست بسیار برجسته‌ی ایرانی کارهای ایشان را چگونه نقد می‌کنید؟</strong>

هر کاری در هر سطحی که باشد قابلیت نقد دارد. نقد هم جنبه‌ی مثبت دارد و هم جنبه‌ی منفی. شخصاً معتقدم که یک نقد درست و سازنده، بسیار به هنرمند برای پیدا کردن راه درستش کمک می‌کند. حقیقت ماجرا این است که من با توران زیاد صحبت می‌کنم و کارهایش را نقد می‌کنم. اما آن حرف‌هایی که در خلوت می‌زنم شاید نمی‌توانم همه را در این جا بازگو کنم.

اما یک نقد کلی که من بر کارهای توران همیشه داشته‌ام و با خودش هم در میان گذاشته‌ام و احتمالاً خود توران هم گاهی اوقات قبول دارد، این است که ما برای کولاژ تکنیک‌های مختلف داریم. کولاژ وسیله‌ای است که به یک نقاش برای بیان بهتر کمک می‌کند. نقد من به کارهای توران همیشه این بوده که چرا فقط کولاژ؟

تو که تکنیک زیاد می‌دانی، نقاش هستی، همه‌ی این چیزها را می‌دانی و حتا تدریس کرده‌ای. تو می‌توانستی کولاژ را توامان با گذاشتن خط و رنگ و فرم‌های دیگر با هم تلفیق کنی‌. در این صورت زیبایی و بیان کار بیشتر می‌شد و فکر می‌کنم برای بعضی‌ها که کولاژ را کامل نمی‌دانند و معتقدند که چیزی در کنار کولاژ لازم است، جواب خوبی برای آن‌ها داشت.

ولی توران همیشه می‌گفت که کاملاً از این‌ها خبر دارم. اما فعلاً حس من این است که می‌خواهم هیچ کاری جز کولاژ نکنم. می‌خواهم این تکه‌ها را ببرم و با ذهنیت خودم به آن‌ها شکل و به آن‌ها معنا بدهم و نمی‌خواهم به آن‌ها رنگ و خط اضافه کنم. اما خوشبختانه روی کارهای اخیرش که در این‌جا نیست و روی بوم رفته است، رنگ گذاشته است و خوشبختانه مقداری نقد من تأثیر گذاشته است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2009/05/post_168.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2009/05/post_168.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تورنتو</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 13 May 2009 14:40:07 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«زنان ایران، امر مقدس را زیر سوال برده‌اند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>آخرین روز کنفرانس «عقب‌نشینی سکولار؟ چالش‌های بنیادگرایی مذهبی» که از روز جمعه اول ماه می در دانشگاه یورک در تورنتو با شرکت حدود ۴۰ تن از استادان، پژوهشگران، متخصصان ایرانی و غیر ایرانی دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی ایران و کشورهای خاورمیانه اروپا و آمریکای شمالی آغاز شده بود، بعد از ظهر روز یک‌شنبه، سوم ماه می پس از انجام ۱۰ جلسه‌ی سخنرانی و پرسش و پاسخ به زبان‌های انگلیسی و فارسی پایان یافت.

[[sound]]

در این کنفرانس سخنرانانی از طیف‌های گوناگون و گاه متضادِ فکری و عقیدتی دیدگاه‌های خود را درباره‌ی رشد یا پس‌رفت اندیشه‌ی سکولار و چالش‌های بنیادگرایی مذهبی در کشورهای مسلمان مانند ایران، فلسطین، ترکیه، سودان، پاکستان، بنگلادش و نقاط دیگری که پدیده‌ی بنیادگرایی اسلامی در آنجا به درجات مختلف وجود دارد، بیان کردند.</small></strong>

[[photow03]]

<h4>«زنان در صف مقدم مبارزه با بنیادگرایی مذهبی هستند»</h4>

الهه امانی، فعال مسایل زنان افغانی و ایرانی که در کالیفرنیا در شبکه‌ی بین‌المللی مسایل زنان کار و تحقیق می‌کند در یکی از این جلسات نتیجه‌ی مطالعات و شمه‌ای از خواست‌های برابری طلبانه‌ی زنان ایرانی را بیان کرد:

«در کشورهایی که رشد بنیادگرایی و افراط ‌گرایی مذهبی به طور وضوح دیده می‌شود مثل ایران و افغانستان، زنان در صف مقدم مبارزه با افراط گرایی و بنیادگرایی مذهبی هستند. چون این نیروهای اجتماعی یعنی بنیادگرایی مذهبی نقش و مقام زن را در خانه و در جامعه تعریف و بازتعریف می‌کنند و زنان آمال حملات آن‌ها برای حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی هستند.»

با این‌که سوژه‌ی اصلی کنفرانس، مسأله‌ی سکولاریسم و بنیادگرایی مذهبی بود اما برخی از پژوهشگران حتا از نقطه نظر اقتصادی به این موضوع پرداختند. دکتر سهراب بهداد و دکتر فرهاد نعمانی که در دانشگاه‌های دنیسون آمریکا و دانشگاه آمریکایی پاریس تدریس می‌کنند مشترکاً فشرده‌ای از کتاب تحقیقاتی خود در زمینه‌ی سابقه‌ی ۳۰ ساله‌ی طبقات اجتماعی در ایران ارایه کردند.

دکتر پیمان وهاب‌زاده از دانشگاه ویکتوریا در کانادا سکولاریسم و فعالان چپ ایران را مورد بررسی قرار داد و دکتر فریبرز رییس‌دانا، استاد سابق دانشگاه ملی ایران و عضو کانون نویسندگان که تنها شرکت‌کننده‌ای بود که از ایران برای شرکت در کنفرانس به تورنتو آمده بود، بیلان اقتصادی ۳۰ ساله‌ی جامعه‌ی ایران پس از انقلاب را همراه با آمارهای رسمی و منتشر شده در ایران مورد بررسی قرار داد.

[[photow01]]

<h4>«عقب‌نشینی دولت‌های سکولار در برابر بنیادگرایی مذهبی»</h4>

در یکی از جلسات رضا علامه‌زاده، فیلمساز و نویسنده‌ی ایرانی مقیم هلند با نمایش سه فیلم کوتاه از آثار‌ی که ساخته، به مسأله‌ی سانسور تحمیل شده از سوی جمهوری اسلامی به کشورهای سکولار اروپایی در مورد پخش نکردن فیلم‌ها و گزارش‌هایی در انتقاد از جمهوری اسلامی پرداخت.

[[photow04]]

<strong><small>رضا علامه‌زاده درباره‌ی نوع نگرش خود به مسأله‌ی سکولاریسم در این کنفرانس به رادیو زمانه گفت:</small></strong>

این سه فیلم کوتاه در در واقع سه کلیپ از فیلم‌هایم بود. صحنه‌های این سه فیلم به موضوع این کنفرانس ربط داشت که از عقب‌نشینی سکولاریسم در مقابل پیشرفت اسلام بنیادگرا بود. این فیلم‌ها در‌باره سانسوری بود که (آیت‌الله) خمینی به هلند تحمیل کرد. موقعی که یکی از مجریان معروف تلویزیونی در آلمان در یکی از قسمت‌های فیلمی کوتاه با (آیت‌الله) خمینی شوخی کرده بود، هنگام پخش به آن اجازه‌ی پخش ندادند و وزیر خارجه‌ زنگ زد و گفت برنامه‌ی زنده پخش نشود.

دومین فیلم به کشتارهایی بر‌می‌گردد که جمهوری اسلامی در خارج از کشور مرتکب شده و آن قسمتی که به این مسأله که فرانسه «انیس نقاش» (قاتل شاپور بختیار) را آزاد کرد، مربوط می‌شد. در این فیلم باز هم صحبت از این بود که چگونه یک دولت سکولار غیر مذهبی (فرانسه) در مقابل یک دولت مذهبی عقب‌نشینی کرد.

دردناک‌تر و شاید بشود گفت استفاده مضحک‌تر از مذهب توسط دو دولت غیر مذهبی مثل آمریکا و انگلستان است که متحد شدند و حکومت مصدق را سرنگون کردند و اسلام را وسیله قرار دادند و در دادگاه با این اتهام که مصدق مسلمان معتقدی نیست، به این شیوه او را محکوم کردند. قسمت دادگاه نمایشنامه من هم بر اساس اسناد منتشر شده بوده است.

در آخرین جلسه‌ی کنفرانس، داریوش آشوری، زبان‌شناس، نویسنده و مترجم سرشناس به بررسی مسأله‌ی سکولاریسم در برخی از گفتمان‌ها پرداخت و به نوشته‌های آیت‌الله خمینی در دوران پیش و پس از انقلاب اشاره کرد.

[[photow02]]

<h4>«بنیادگرایی و دموکراسی همخوانی ندارند»</h4>

<strong><small>آخرین سخنران کنفرانس دانشگاه یورک دکتر سعید رهنما، استاد علوم سیاسی این دانشگاه بود که موضوع سخنرانی‌اش را سکولاریسم و بنیادگرایی در ایران انتخاب کرده بود. دکتر رهنما که همراه با دکتر هایده مغیثی، بانی و برگزار کننده‌ی کنفرانس بودند درباره‌ی هدف از برگزاری این کنفرانس به رادیو زمانه گفت:</small></strong>

مهم‌ترین مسأله‌ای که ما با آن مواجهه هستیم مسأله‌ی سکولاریسم و یا مسأله‌ی لائیسیته، جدایی سیاست از دولت، و رشد بنیادگرایی نه تنها در منطقه بلکه در جهان است. بنیادگرایی و دموکراسی با هم همخوانی ندارند.

هدف کنفرانس این بود که با توجه به تحولاتی که در مورد نظریه‌های سکولاریسم اتفاق افتاده ببینیم چه برخورد و چه تغییراتی می‌تواند مطرح باشد که بتوانیم با مسأله‌ی دولت مذهبی مطرح بکنیم. هدف البته آکادمیک و تحقیقاتی و آموزشی است که امیدواریم نتیجه این کنفرانس به صورت کتاب یا سلسله مقاله‌هایی منتشر شود یا از طریق سایت در اختیار عموم قرارگیرد.

<strong>شما استادان و پژوهشگرانی را از طیف‌های مختلف فکری دعوت کرده بودید، چه ایرانی و چه غیر ایرانی، که نظراتشان را در این سه روز بیان کردند. هدف خاصی از دعوت افراد با این همه اختلاف نظر داشتید؟</strong>

واقعیت این است که در جامعه ما و هر جامعه دیگری طیف وسیعی از نظرها وجود دارد و اگر قرار بود که فقط دیدگاه خاصی به کنفرانس دعوت شوند تبدیل به یک جریان و حزب و سازمان سیاسی می‌شد که اصلاً هدف ما چنین چیزی نبود.

مجموعه‌ی آدم‌هایی که به دموکراسی و به جدایی دین از سیاست معتقدند در این طیف هستند. به همین دلیل افرادی از طیف لیبرال، چپ، مذهبی سکولار، مذهبی که دولت اسلامی را نخواهد و خیلی از نظریه‌پردازهای مهم دنیا در اینجا حضور داشتند مثل عبدالله النعیم، نظریه‌پرداز مسلمانی که معتقد است دولت اسلامی هیچ‌وقت وجود نداشته و چیزی است که خلق شده است.

هدف کنار هم گذاشتن این طیف وسیع بود. نظریه‌های جدید سکولاریسم هم بر این پایه مبتنی است. پیش از این سکولاریسم یک نظریه بسیار تند و حاد وجود داشت که برای برخی معنی آن نفی مذهب بود.

اما امروز مسأله اینجاست که مذهب واقعیتی است که در جامعه‌ و در جوامع ما وجود دارد و باید این را تشخیص بدهیم که یک عده مذهبی و عده‌ای غیر مذهبی هستند. اما اگر فردی مذهبی می‌خواهد بیاید نظر خودش را در دولت به کار بگیرد، این دیگر مغایر دموکراسی است.

اما اگر کسی در جامعه‌ی مدنی یا آن حوزه‌ی عمومی که مطرح است و می‌خواهد نظرش را مطرح کند باید کاملاً آزاد باشد و معیار تمام این‌ها حقوق بشر است.

[[photow05]]

<h4>«در دوران انقلاب مهره‌های ذهنی ما درست کار نکرد»</h4>

<strong><small>دکتر هایده مغیثی نیز در جلسه‌ی بحث و گفت و گو درباره‌ی هدف برگزاری کنفرانس و دلیل خوش‌بینی‌اش نسبت به آینده جامعه‌ی ایران چنین گفت:</small></strong>

در تمام کنفرانس‌های آکادمیک و تمام مراکز بحث و گفت و گو‌، مسأله‌ی خطر بنیادگرایی به خاطر وجود سیاست‌های آمریکا و غرب کم کم رنگ می‌بازد. به رسانه‌ها توجه نکنید که به طور مداوم بر طبل جنگ می‌کوبند.

کار به جایی رسیده که برخی از محققین و متأسفانه در میان آن‌ها برخی از فمنیست‌ها، که به هر دلیل ممکن باید مخالف بنیادگرایی باشند، کم کم دارند می‌گویند به خاطر این‌که آمریکا این سیاست‌ها را دارد و در این کشورها این جنایات را کرده و ادامه می‌دهد، بنیادگرایان تنها نیروی مقاومت هستند.

اشتباهی که خود ما در دوران انقلاب کردیم و به همین جهت که ما سوخته‌ی آن سیاست‌های غلط مان هستیم، می‌دانیم که این برخورد غلط است. ما به عنوان انسان این توانایی را داریم که به مسایل متعدد در یک زمان توجه کنیم و ضرورتی نیست که مسایل و اشکالات اجتماعی را اولویت بندی کنیم.

حداقل من بیشتر به این نتیجه رسیدم که انسان می‌تواند اعتقاد مذهبی هم داشته باشد. اما لزوماً معتقد به حکومت دین بر زندگی اجتماعی و فردی افراد نباشد. می‌خواهم از گرامشی نقل قول کنم که می‌گوید «بدبینی قلب یا ذهن و خوش‌بینی اراده.»

دقیقاً روی مسأله‌ی خوش‌بینی اراده و امکان تحول است که من در مورد آینده‌ی ایران خوش‌بین هستم. چون به خصوص مبارزه‌ی زنان را خیلی خیلی جدی می‌بینم بدون این‌که توهمی داشته باشم. اگر برخی از قوانین در ایران تغییر بکند مبارزه برای کنار گذاشتن مردمحوری در ذهن ایرانی هنوز خیلی خیلی مبارزه‌ی طولانی است.

می‌بینیم که حتا امکان تفکر و پذیرش سهمی که زنان در توسعه دانش در ایران دارند در مجامع دانشگاهی به رسمیت شناخته نمی‌شود که واقعاً غم‌انگیز است. اما چرا به زنان ایران امیدوار هستم؟ به چند دلیل بسیار مشخص که ربطی هم به زن بودنشان ندارد.

به نظر من زنان ایران دارند معادله‌ی سیاسی و فرهنگ سیاسی را آن هم در چند عرصه در ایران تغییر می‌دهند. اولاً زنان ایران امر «مقدس» را زیر سوال برده‌اند. این بسیار نکته مهمی است. ثانیاً مسأله‌ی زیر سوال بردن هژمونی مردانه بر دانش و تفکر است.

اگر آدم چشمش را باز کند و عینک بدبینی را بردارد، می‌بیند که واقعاً مطالب بسیار مفیدی در ایران و خارج از کشور وجود دارد. و این دو روی هم تأثیر دارند. من به هیچ عنوان این تفکیک خارج از کشوری‌ها و داخل کشوری‌ها را انجام نمی‌دهم.

همه‌ی ما بر هم تأثیر می‌گذاریم. مسأله‌ی بعدی این است که باید امکان ائتلاف و کار سیاسی با هم‌دیگر را بررسی کنیم. البته بدون این‌که لزوماً تفاوت گرایش‌ها و تفاوت ایدئولوژیک به اختلافات شخصی و خصومت شخصی بیانجامد. باید ببینیم چرا در دوران انقلاب شکست خوردیم.

یکی از علت‌ها این بود که مهره‌های ذهنی ما درست کار نمی‌کرد. نتوانستیم بفهمیم که احتیاج نیست که همه عیناً مثل هم فکر کنند تا بتوانند راجع به بعضی مسایل مشخص با هم کار کنند. زنان دارند این را تغییر می‌دهند. ثانیاً ارزش گذاشتن به کار زنان و تولید فکری و غیر فکری آن‌ها هم مد نظر است.

این هم یک مسأله بوده. زنان روشنفکر و زنان فعال سیاسی تحت تأثیر تفکر مردانه بوده و هنوز هم هستند. کم کم این هم در حال تغییر است و تحولات فرهنگی بسیار مهمی است. خلاصه این‌که زنان ایرانی دارند جامعه‌ی ایران را از لحاظ فرهنگی تغییر می‌دهند و این قدم بسیار مهمی است و تحولی است که باید خیلی به آن امیدوار بود.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2009/05/post_167.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2009/05/post_167.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تورنتو</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 06 May 2009 12:00:47 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«انقلاب ایران ناتمام است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>دومین روز کنفرانس بین‌المللی «عقب‌نشینی سکولار؟ چالش‌های بنیادگرایی مذهبی» که از روز جمعه اول ماه می در دانشگاه یورک در تورنتو با شرکت حدود چهل تن از استادان، پژوهش‌گران و متخصصان ایرانی و غیر ایرانی مسایل سیاسی اجتماعی کشور‌های مسلمان آغاز شد با ایراد سخنرانی‌های گوناگون و گاه بحث انگیز ادامه یافت.

در بامداد روز شنبه چهار تن از استادان و پژوهشگران زن غیرایرانی درباره‌ی وضعیت اندیشه‌ی سکولار و بنیادگرایی مذهبی در کشورهای ترکیه، فلسطین، پاکستان و بنگلادش نتایج تحقیقات و مطالعات خود را ارایه کردند.

در جلسات بعد از ظهر روز شنبه نیز ۶ تن از استادان و پژوهش‌گران ایرانی و یک فیلم‌ساز ایرانی با ارائه موضوعاتی پیرامون مساله‌ی اندیشه‌ی سکولار در ایران سخنرانی کردند.</small></strong>

[[sound]]

<strong>«اپوزیسیون کیست؟»</strong>

<strong>دکتر مهرداد وهابی، استاد دانشگاه پاریس با عنوان «جمهوری اسلامی ایران، مذهبی‌ها و غیرمذهبی‌ها؛ اپوزیسیون کیست؟» سخنرانی کرد.

مهرداد وهابی در توضیح سوژه‌ی بحث خود به رادیو زمانه گفت: </strong>

[[photow01]]

یک مشاهده به ظاهر متناقض در مورد واقعیت ۳۰ ساله‌ی اخیر ایران این است که ما شاهد این بودیم که مرز بین موافق و مخالف یا لااقل بخشی از مخالفین جمهوری اسلامی بی‌اندازه مخدوش و در هم آمیخته است.
چیزی که بسیار تعجب‌برانگیز است این است که نیروهای غیر مذهبی از رسیدن نیروهای مذهبی و روحانیت به قدرت، اگر نگوییم حمایت فعال کردند و جاده صاف آنها بودند، لااقل در مشارکت با آنها عمل کردند.

<strong>منظور شما به طور کلی در مقطع انقلاب است؟</strong>

نه تنها در مقطع انقلاب بلکه می‌توانم بگویم از سال‌های ۴۰ به بعد ما شاهد عدم حساسیت نیروهای مذهبی به هویت سکولارشان هستیم.

من فکر می‌کنم که در مقطع انقلاب نیز همین وضعیت صورت گرفت. به این شکل که روحانیت مبارز، مترقی، ضد امپریالیسم و ضد استبدادی تلقی شد و تحت این عنوان بخش مهمی از اپوزیسیون راست، چپ، میانه و بخش عمده و اکثریت روشنفکران از روحانیت حمایت کردند. بر عکس آن امروزه ما شاهد این هستیم که مخالفت‌های متعددی در درون خود روحانیت صورت می‌گیرد.

به یک اعتبار می‌شود گفت هیچ رژیمی نبوده که اینقدر مخالفانش از آن حمایت کنند و سپس اینقدر در درون خودش مخالف زا باشد.

<strong>تحولی که در ۳۰ سال گذشته در مورد این‌که اپوزیسیون کیست صورت گرفته در حال حاضر به چه شکلی درآمده است؟</strong>

من به یاد می‌آورم در خارج از کشور وقتی که خاتمی داشت رییس جمهور می‌شد و یا بعد انتخابات مجلس ششم، حتا بخشی از کسانی که پناهنده‌ی سیاسی بودند تبلیغ می‌کردند که رای بدهید.
در حالی که نمایندگانی که خودشان را در ایران نماینده می‌کردند یا کاندیدای ریاست جمهوری می‌شدند حذف مي‌شدند.

من در داخل ایران هم این آشفتگی را عینا مشاهده می‌کنم. به همین دلیل می‌گویم که این آشفتگی فقط در مقطع سال ۷۹ نبود.

من معتقدم که ما از خودمان، یعنی آنهایی که سکولار هستیم بپرسیم که چقدر هویت سکولار خودمان را جدی گرفتیم.

به نظر من این هنوز مساله‌ی حل نشده‌ای است. من فکر می‌کنم چیزی که آقای سروش آن را «جامعه‌ی مدنی اسلامی» نامیده و آن اهرم‌هایی که روحانیت و یا نیروهایی که تبلیغ سکولاریست فوری را برای ایران خطرناک می‌دانند و با این توهمات همراه و هم داستان هستند، این است که در میان دانشجویان، در میان جنبش زنان، کارگران و کشاورزان در همه جا این ایده را یک جوری تبلیغ می‌کنیم که ما فعلاً با یکسری از مسایلی که مربوط مي‌شود به اسلام و قدرت اسلامی کار چندانی نداشته باشیم.

[[photow02]]

<strong>«تحقق یک شعار آینده ایران را دموکراتیک می کند»</strong>

<strong>دکتر بهروز معظمی، استاد دانشگاه «لویولا» در ایالت نیوارلئان درباره‌ی بازاندیشی نقش مذهب در سیاست و تاریخ و سیاست ایران در دو قرن گذشته سخنرانی کرد.

بهروز معظمی در پاسخ به پرسش من که تحت این عنوان می‌خواست چه مطلبی را ارایه کند گفت:</strong> 

دو نکته به نظر من راجع به مطالعات ایران خیلی مهم است و به عنوان حقیقت مطلق پذیرفته شده است؛
یکی این که مذهب در ایران یک نهاد بسیار مهم است. دوم این که روحانیت در تاریخ ایران نقش مهمی را داشته است و ایجاد این جریان به دنبال انقلاب ایران آمده است.

می خواهم بگویم این گونه نبوده و شکل‌گیری مذهب در ایران تدریجی بوده و قوام یافتن مذهب با قوام یافتن دولت ارتباط داشته است.

حتا می‌خواهم از این راه توضیح بدهم که چرا انقلاب ایران اسلامی شد. یکی از راههای آن نزدیکی مذهب و دولت است که آغاز آن از دوره‌ی قاجار بود و در دروره‌ی مشروطیت ادامه پیدا کرد و بعد در دوره‌ی پهلوی شکل داد در شکل گرفتن فرد اسلامی و معنویت اسلامی که آنرا به این شکل قبلاً نداشتیم.

من می‌خواستم در سخنرانی ام بگویم که چرا انقلابی که از بهمن ۱۹۷۹ شروع شد انقلاب ناتمامی است.
و چرا این انقلاب هنوز به نتیجه‌ای نرسیده است.

و یکی از معانی این نتیجه‌ نرسیدن این است که آنچه که ما امروز با آن مواجه هستیم به عنوان بحران دایم سیاسی ایران و شکل‌گیری جریانات گوناگون مذهبی، به دلی تلفیق دولت و مذهب در انقلاب ۷۹ بوده که امروز به صورت جدا شدن این تفکیک دارد پیش می‌رود.

<strong>به تعبیر شما برای نسلی که در زمان انقلاب حضور داشت و فعال بود شاید این انقلاب تمام نشده باشد. اما ما شاهد هستیم در ۳۰ سال گذشته جمعیت ایران دو برابر شده و حالا نسلی وجود دارد که هیچ ارتباط و سابقه‌ی تاریخی از آن انقلاب ندارد و با دلایل شکل‌گیری آن آشنا نیست.

[[photow03]]

آیا برای این نسل که به هر حال تعیین کننده‌ی سرنوشت آینده ایران خواهد بود این «انقلاب ناتمام» می‌تواند معنی داشته باشد؟</strong>

برداشت من از آغاز انقلاب و به نتیجه رسیدن یک انقلاب برداشتی است که معمولا یک دوره‌ی تاریخی را در بر می‌گیرد. انقلاب فرانسه ۱۷۸۹ شروع شد. ولی به گمان من در سال ۱۸۱۵ با ناپلئون تمام شد که یک دوره‌ی طولانی بود که انجام شد.

انقلاب مشروطیت از ۱۹۰۵ تا۱۹۱۱ آغاز شد ولی خاتمه‌ی آن به روایتی با سلطنت پهلوی انجام می‌شود.
یعنی من به یک انقلاب به عنوان مرحله‌ای از گذار بزرگتر تاریخی نگاه می‌کنم.

و به این مفهوم می‌گویم که تمام نشده است. نه به عنوان این که مدام ما در حال انقلاب دایم هستیم.
به معنای این که تعریف ما برای این داستان این است که یک انقلاب  هنگامی تمام می‌شود که ما با رژیم معمول سیاسی مواجه باشیم. با رژیمی که یک کارکرد و رویه‌ی قابل قبول چه برای مردم و چه برای خودش در صحنه‌ی منطقه‌ای و بین‌المللی داشته باشد.

من این خصوصیت را در رژیم ایران نمی‌بینم. به همین صورت مهم نیست که ما امروز آگاه باشیم که این خاتمه یافته است یا نه. به نظر من از نقطه‌نظر تاریخی خاتمه نیافته است.

<strong>آیا به نظر شما آینده‌ی دموکراتیک ایران از طریق یک انقلاب اتفاق خواهد افتاد؟</strong>

به نظر من از طریق تحقق یک شعار اتفاق خواهد افتاد.

به نظر من آن شعار ایجاد مجلس موسسان است. حالا این که به شکل جنبش عمومی و اعتراضی بیاید، برای من قابل تعیین نیست و نمی‌توانم معلوم بکنم. ولی در حقیقت انقلاب ایران با شعار ایجاد تشکیل مجلس موسسان شکل گرفت.

آقای خمینی هم این را قبول داشت. دو ماه بعد از انقلاب بود که مجلس موسسان تبدیل به مجلس خبرگان می‌شود. اگر مجلس موسسان تشکیل می‌شد ما احتمالا به این نتیجه نمی‌رسیدیم.

[[photow04]]

<strong>«تعبیرهای متفاوت از سکولاریزاسیون»</strong>

شیدان وثیق، پژوهشگر ایرانی مقیم فرانسه درباره‌ی مفاهیم سکولاریزاسیون و معضلاتی که تعبیرهای متفاوت از سکولاریزاسیون ایجاد می‌کند سخنرانی کرد.

به عقیده‌ی شیدان وثیق دست‌کم سه برداشت متفاوت از مفهوم سکولاریزاسیون می‌تواند از سوی گروه‌های مختلف با هدف‌های گاه متضاد مورد استفاده قرار گیرد و نتایج ضد و نقیضی را هم زیر عنوان سکولاریزاسیون به وجود آورد.

میثاق پارسا استاد جامعه‌شناسی کالج «دارتموند» در آمریکا بحث تئوریکی را درباره‌ی روند دموکراتیزه شدن کشورهایی نظیر ایران مطرح و نتیجه‌گیری کرد بر اساس سابقه و شواهد گذشته جامعه‌ای مانند ایران فقط از طریق یک انقلاب می‌تواند دموکراتیزه شود.

در آخرین جلسه‌ی سخنرانی و بحث روز شنبه، نخست دکتر شهرزاد مجاب، استاد مطالعات زنان و آموزش و پرورش در دانشگاه تورنتو زیر عنوان «آزادی مذهب و آزادی از مذهب» در مورد تلاش گروه‌های مذهبی مسلمان در کانادا برای مذهبی کردن و دخالت شریعت اسلامی در سیستم آموزش و پرورش مدارس استان انتاریو سخنرانی کرد.

[[photow05]]

<strong>«آمریکا نمی‌خواهد دولت سکولار در ایران روی کار بیاید»</strong>

<strong>دکتر امیر حسن‌پور، استاد علوم سیاسی و ارتباطات دانشگاه تورنتو در مورد سیاست خارجی آمریکا و استفاده از مذهب اسلام برای پیشبرد سیاست‌های امپریالیستی این کشور در ایران و کشورهای خاورمیانه سخنرانی کرد.
دکتر امیر حسن‌پور  در توضیح بیشتر موضوع سخنرانی‌اش به رادیو زمانه گفت: </strong>

موضوع سخنرانی من براساس تحقیقی بود که در دو سال اخیر در مورد سیاست خارجی آمریکا و استفاده آمریکا از اسلام علیه جنبش‌های دموکراتیک و انقلابی در ایران مخصوصا در سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم تا سال‌های ۱۹۶۰ کردم. این هم بر اساس مکاتباتی است که سفارت آمریکا در تهران با وزارت امور خارجه‌ی آمریکا و همچنین سفارت‌های آمریکا در عراق و مصر داشته است.

مجموعه‌ی این اسناد در سایت دانشگاه جورج واشنگتن وجود دارد و هر فردی بخواهد می‌تواند به آنها دسترسی پیدا کند. بحث من بر اساس اینها بود.

ولی کلاً بحث من این بود که دولت آمریکا در مورد خاورمیانه و بویژه در مورد ایران سیاستش این نیست که یک دولت سکولار غیر دینی دموکراتیک در ایران روی کار بیاید و در حال حاضر به خاطر اختلافاتی که با متحدین سابقش یعنی طالبان و بن لادن و غیره دارد سیاستش عمدتا تبلیغ اسلام معتدل است و کلا بیشتر رهبران آمریکا معتقدند اینها ملتی مسلمان هستند اما باید دولت اسلامی وجود داشته باشد که با آمریکا مشکل نداشته باشد.

<strong>این طرز تفکر که از طریق سیاست‌های آمریکا نشان داده مي‌شود چقدر با واقعیت کشورهای خاورمیانه منطبق است؟</strong>

بستگی به این دارد که چگونه می‌بینیم. من اشاره کردم که ما الان در صدمین سالگرد انقلاب مشروطه هستیم که ۶ سال طول کشید.

آن انقلاب دموکراتیک و استقلال طلبانه بود و بسیار مهم بود. آمریکا به خاطر نقش تاریخی که به خاطر منافعش دارد اجازه نمی دهد مبارزه‌ای که مردم ایران از صد سال پیش برای جدایی دولت و مسجد و برابری ادیان و آزادی ادیان و سایر خواسته‌های دموکراتیک شروع کردند به نتیجه برسد به همین جهت در سال ۳۲ با دخالتی که در ایران و کل منطقه کرد، اجازه نداد مردم ایران در راه مبارزه برای دموکراسی، سوسیالیسم و رهایی زنان موفق شوند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2009/05/post_166.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2009/05/post_166.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تورنتو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 05 May 2009 12:30:58 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>رشد یا عقب‌نشینی اندیشه سکولار در ایران؟ </title>
         <description><![CDATA[<strong><small>کنفرانس بین‌المللی «عقب‌نشینی سکولار؟ چالش‌های بنیاد‌گرایی مذهبی» که به کوشش دکتر سعید رهنما، استاد علوم سیاسی و دکتر هایده مغیثی، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه یورک در تورنتو شکل گرفت از روز جمعه اول ماه می‌ با شرکت حدود ۴۰ تن از استادان، پژوهشگران و متخصصان ایرانی و غیرایرانی از دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی ایران، اروپا و آمریکا و حضور گروهی از دانشجویان و علاقه‌مندان آغاز شد.

در نخستین روز کنفرانس در چهار بخش دو ساعته ۱۳ تن از پژوهشگران ایرانی و غیر ایرانی سخنرانی‌هایی در رابطه با رشد یا عقب‌نشینی اندیشه سکولار و چالش‌های بنیادگرایی مذهبی در کشورهای مسلمان و به‌ ویژه ایران ارائه کردند.

در پایان سخنرانی‌ها که هر کدام به مدت ۲۰ دقیقه به زبان‌های انگلیسی و فارسی ارائه شد، زمانی هم برای بحث و پرسش و پاسخ در نظر گرفته شده بود. با این‌که قرار بود اکبر گنجی، نویسنده و روزنامه‌نگار ایرانی ساکن آمریکا، شادی صدر، فعال امور زنان و رضا علیجانی، نویسنده و روزنامه‌نگار ساکن ایران نیز در این کنفرانس شرکت داشته باشند به دلیل عدم ارائه ویزای ورود به کانادا به آنان، نتوانستند به تورنتو بیایند.</small></strong>

[[sound]]

<h4>«سکولاریسم نوع هندی، مناسب ایران است»</h4>

<strong><small>در دومین جلسه بامداد روز جمعه دکتر رامین جهانبگلو، استاد علوم سیاسی در دانشگاه تورنتو سخنرانی با عنوان «دو مفهوم سکولاریسم» ایراد کرد که از جمله سخنرانی‌های بحث‌انگیز روز نخست کنفرانس بود.

دکتر رامین جهانبگلو در پاسخ به پرسش رادیو زمانه درباره این‌که دو مفهوم سکولاریسم کدام هستند، گفت:</small></strong>

دو مفهوم سکولاریسم در ۱۰۰، ۱۵۰سال گذشته داشته‌ایم که در خاورمیانه فقط یکی از این مفاهیم نقش خیلی موثر بازی می‌کرد. یکی مفهوم لائیسیته یا مفهوم «ژاکوبین» و فرانسوی سکولاریسم است که بیشتر به دولت‌سازی و دولت آمرانه‌سازی در ترکیه در زمان مصطفی‌ کمال آتاتورک و رضا‌شاه در ایران منتهی شد و به نوعی همیشه بحث آن این بوده است که اگر قرار باشد سکولار باشیم بنابراین دین‌داران و هر کسی را که به دین اعتقاد دارد، باید از جامعه راند و در حیطه عمومی دخالت نداد.

بحث دوم، بحث هند است و بحثی است که آدم‌ها و افرادی مثل گاندی، نهرو، حتی مولانا آزاد و گروهی از مسلمانان هند می‌کردند. یعنی در دوره استقلال هند و جنبش استقلال‌طلبی هند و آن بحث بیشتر این بوده که به جای این‌که یک دین، دین دیگری را از حیطه عمومی و گستره همگانی بیرون کند، شاید بتوانیم به یک تحمل و تعامل بین ادیان برسیم.

در حقیقت به یک فضایی برسیم که گفت‌ و ‌گوی میان ادیان بتواند شکل داشته باشد و حتی دولت بتواند این گفت‌ و ‌گو را در ساختار خودش دخالت دهد و در حقیقت نقش دولت نه این باشد که معرف یک دین باشد و نه این‌که بخواهد دین را از حیطه عمومی بیرون کند.

فکر می‌کنم در ایران به این مثال دوم و مفهوم دومی که مفهوم هندی است، توجه نشده است و شاید در ایران آینده و شاید در ایران کنونی بتوانیم بگوییم که این بحثی که افرادی مثل گاندی، نهرو و مولانا آزاد می‌کردند به مراتب مهم‌تر از بحث لائیسیته است که بحثی است که می‌خواهد دو مرتبه آن منطق الهی ـ سیاسی را به نوعی وارونه کند و مطرح کند.

[[photow01]]

<strong>یکی از مشغله‌های ذهنی ایرانی‌ها در ۱۰۰ سال گذشته، گذر از سنت و وارد شدن به مدرنیته بوده است. انتخاب مدل سکولاریسم نوع هندی، با توجه به این‌که عمدتاً هند در نظر افکار عمومی گروهی از ایرانیان یک جامعه سنتی محسوب می‌شود، تضادی ایجاد نمی‌کند؟</strong>

به‌ نظر من وقت آن رسیده که برای روشنفکران ایرانی روشن شده باشد که از شانتاژی که ما را در یک وضعیت دوگانه قرار می‌دهد، دربیاییم. شانتاژی که باید حتماً یک انتخاب بکنیم و بین مدل مثلاً فرانسوی و غربی که ملی است و می‌گوید دولت فقط باید آمرانه و سکولار باشد، و مدلی که در مخالفت با آن به‌طرف ایدئولوژیزه کردن سنت و دین می‌رود و این‌که اصلاً نباید هیچ‌گونه بحث سکولاریسم در هیچ‌ جای جامعه مطرح شود، در بیاییم.

فکر می‌کنم راه حل سومی داریم که اگر مسأله اصلی ما مسأله کم ‌کردن خشونت در جامعه ایران باشد، طبیعتاً این مدل هندی می‌تواند نقش مهمی را برای تمام افراد جامعه بازی کند. برای این‌که مدلی بالا به پایین نیست، از پایین به بالا است و در تجربه‌های پلورالیستی و دموکراتیک افراد جامعه شکل پیدا می‌کند.

آنجاست که من فکر می‌کنم دین‌داری و سکولار بودن همراه با هم در یک تعامل و گفت ‌و‌ گوی مشترک در بحثی که برای هم می‌کنند بیان می‌کنند که ما هر دو شهروند یک جامعه هستیم و این جامعه را چگونه با هم بسازیم نه این‌که یکی علیه دیگری باشد.

<strong>این روش سکولاریسم هندی که مورد نظر شما است و فکر می‌کنید که با ویژگی‌های جامعه ایران منطبق است، از چه راهی و از کجا باید شروع شود؟</strong>

یکی از سوال‌هایی که حتماً در ذهن شنوندگان پیش می‌آید این است که اصلاً برای چه این مدل به ما می‌خورد؟ ببینید جامعه هند اولاً به جامعه ایران خیلی نزدیک است یا جامعه ایران به جامعه هند خیلی نزدیک است. جامعه‌هایی چند ملیتی، چند دینی، چند زبانی هستند چون در آن تعدد فرهنگ‌ها وجود دارد.

بنابراین باید به این فکر برسند که در دولتشان هم باید تعدد وجود داشته باشد و دولت، پلورالیستی باشد نه دولتی که فقط می‌خواهد از بالا به بقیه تحکیم کند. بنابراین راه ‌حلی که هندی‌ها به ما نشان دادند با تمام گرفتاری‌هایی که خودشان دارند، این بوده که ما در این تعامل ۶۰ ساله توانسته‌ایم به این نتایج برسیم.

این تعامل ۶۰ ساله این بوده که دولتمان با تمام برخوردهایی که بین مسلمانان و هندوها داریم، یک‌طرف را نمی‌گیرد. ما می‌توانیم هم رییس جمهور مسلمان داشته باشیم، هم نخست‌وزیر مثلاً سیک یا هندو‌. ضمناً دولت موظف نیست که فقط از یک دین دفاع کند و دولت موظف نیست که خشونت را اعمال کند.

حالا به‌صورت دین‌داری و یا علیه دین. مسأله اصلی که امروزه در ایران داریم این است که چگونه بتوانیم از این خشونت و از این دور باطل خشونت درآییم‌. و اگر سکولاریسم نوع هندی راه ‌حلی را بتواند به ما نشان دهد این است که چگونه از دور خشونت درآییم.

[[photow02]]

<h4>«سکولاریسم پسا اسلامی»</h4>

<strong><small>در جلسه بعد ‌از ظهر نخستین روز کنفرانس، دکتر مجتبا مهدوی، استاد علوم سیاسی در دانشگاه آلبرتا در غرب کانادا نخست متن سخنان رضا علیجانی را که نتوانسته بود به کانادا بیاید به زبان انگلیسی خواند و سپس سخنرانی خود را درباره دیدگاه‌های پسا‌اسلامیست در جامعه ایران ارائه کرد.

در پایان این جلسه، دکتر مجتبا مهدوی در پاسخ به پرسش من درباره توضیح بیشتر درباره موضوع سخنرانی‌اش گفت:</small></strong>

می‌توانیم دیدگاه‌های متفاوتی در رابطه با پسا‌اسلامیسم در جامعه ایران مطرح کنیم، از تفکرات دکتر سروش و آقای مجتهد شبستری که دیدگاه‌های لیبرال پسااسلامیست را نمایندگی می‌کنند تا دیدگاه‌ها و نظریات جدیدی که می‌توانیم به «نئو شریعتی‌ها» تعبیر کنیم یعنی کسانی که دیدگاه و تفسیرهای جدیدی از دیدگاه‌های علی ‌شریعتی دارند.

به این مفهوم که این‌ها به‌طور مشخص جدایی نهاد دین از دولت‌ را می‌پذیرند و به این مفهوم مدافع دولت سکولار هستند. علی‌رغم آن‌که با مفهوم سکولاریسم به عنوان یک ایدئولوژی دچار مشکل هستند و به دیدگاه‌های لیبرال دموکراسی انتقاد دارند، ولی در عین حال حقوق اولیه در رابطه با اقلیت‌ها، حقوق پایه‌ای را که در رابطه با حقوق لیبرال می‌شود، به رسمیت می‌شناسند و در یک کلام دیدگاهی را معرفی می‌کنند که دید مترقی نسبت به مذهب دارد و ترکیبی از عرفان، برابری و آزادی را به عنوان مجموعه‌ای که می‌تواند بیانگر مذهب باشد طرح کند.

<strong>گفتمان این گروه چقدر با واقعیت‌های ذهنی جامعه امروز ایران مطابقت دارد؟</strong>

به یک مفهوم می‌تواند مطابقت داشته باشد. به لحاظ این‌که انعکاسی است از آنچه در جامعه ایران پس از سی ‌سال انقلاب می‌گذرد. یعنی به ‌هر حال می‌دانیم که دیدگاه‌های متفاوتی در رابطه با سکولاریسم وجود دارد. جدایی نهاد دین از نهاد دولت از یک طرف و سکولاریسم رادیکالی که اصولاً حضور مذهب را در عرصه اجتماعی نفی می‌کند.

این گروه از پسااسلامیست‌ها مفهوم اولیه‌ای از سکولاریسم را که جدایی نهاد دین از دولت است، می‌پذیرند و به اعتقاد من در سی سال اخیر این مفهوم اقبال بیشتری در جامعه ایران پیدا کرده و می‌تواند دیدگاه‌های این افراد نمایانگر این باشد که آنچه در جامعه ایران می‌گذرد چیست. یعنی به گونه‌ای آن را معرفی و منعکس می‌کند.

[[photow04]]

<strong>چهره‌های شاخص این طرز تفکر در ایران امروز چه ‌کسانی هستند؟</strong>

می‌شود از کسانی که دفتر هماهنگی دکتر شریعتی را در ایران دارند، کسانی مثل آقای علیجانی یا فرزندان خود شریعتی و کسانی که به تفکری که به گونه‌ای نادرست از دکتر شریعتی ارائه شده، دیدگاه انتقادی دارند و همین‌طور کسانی که در جامعه ایران زندگی می‌کنند و با واقعیت‌های جامعه ایران زندگی می‌کنند و واقعیت‌ها برایشان ملموس است.

<strong>صحبت شما در قسمت گفت‌ و‌ گو راجع ‌به موضوعات سخنرانی، بحث‌انگیز شد. فکر می‌کنید چقدر  گفتمان این گروه از روشنفکران می‌تواند نقاط مشترکی با روشنفکران کلاسیک و سکولار به معنی غربی آن داشته باشد‌؟</strong>

به یک مفهوم جاهایی اتفاق نظر دارند. در آنجایی که دولت سکولار را می‌پذیرند. ولی در جایی می‌توانند اختلاف دیدگاه داشته باشند. وقتی صحبت از نوعی معنویت‌گرایی و عرفان به مفهوم کلی و به اصطلاح عمومی از مذهب دارند، می‌توانند با دیدگاه سکولاریسم اختلاف داشته باشند.

<strong>سی‌سال از انقلاب ایران می‌گذرد، آیا به‌نظر شما اندیشه سکولاریسم در جامعه ایران به‌طرف جلو رفته یا پس رفته است؟</strong>

به یک تعبیر می‌توانیم بگوییم که این اندیشه الان قابل قبول‌تر شده است. به این مفهوم که الان بسیاری از گروه‌های سیاسی، جدایی نهاد دین از نهاد دولت را می‌پذیرند. ولی در عین حال باید هشیار باشیم که تعابیر متفاوتی از سکولاریسم وجود دارد.

سکولاریسم مدل فرانسوی که در خاورمیانه ترکیه آن را نمایندگی می‌کند و سکولاریسم توتالیتر و رادیکالی که از بالا تحمیل می‌شود که این نوع سکولاریم برای جامعه ایران مناسب نخواهد بود.

[[photow03]]

<h4>«تجدد بهداشتی، سرآغاز تجدد ایرانی»</h4>

<strong><small>در همین جلسه دکتر محمد توکلی طرقی، استاد تاریخ و رییس دپارتمان مطالعات خاورمیانه دانشگاه تورنتو سخنرانی خود را با عنوان «چرخش سکولار از انقلاب دینی تا سکولاریسم پسا اسلامی» ایراد کرد. سخنرانی دکتر محمد توکلی فشرده‌ای از مقاله تحقیقی است که با عنوان «تجدد بهداشتی و آمپول تدین» در دست تألیف دارد.

در مقدمه مقاله دکتر توکلی آمده: «تجدد روزمره در ایران با کوشش برای پیشگیری از عفونت هوا آغاز شد. در طب پیش‌پاستوری عفونت هوا علت اصلی پیدایش بیماری‌های مسری چون حصبه و وبا دانسته می‌شد که از سال ۱۸۱۷ میلادی به‌طور متناوب هزاران تن را با مرگ روبه‌رو ساخته بود. این بیماری‌ها که در اردوگاه‌های نظامی و اماکن پرجمعیت اشاعه می‌یافت، حکومت قاجار را مجبور کرد که از حریم خواسته و خواص فراتر رفته و به گسترش و بهسازی عرصه عمومی و پیشبرد منافع عامه و حفظ‌الصحه عمومی بپردازد. با هدف رفع عفونت هوا، شالوده‌های نخستین تجدد ایرانی با گردآوری خاکروبه و سنگ‌فرش‌ کردن و جاروی معابر، ساختن مستراح‌ها و رخت‌شور‌خانه‌های عمومی، درختکاری در معابر شهری، نظارت بر دباغ‌‌خانه‌ها و سلاخ‌خانه‌ها و مرده‌شوی خانه‌ها و قبرستان‌ها پی‌ریزی شد.»

دکتر توکلی طرقی در توضیح بیشتر این موضوع تحقیق و سخنرانی‌اش به رادیو زمانه گفت:</small></strong>

موضوع من در‌ ‌رابطه با تجدد ایرانی و به‌ شکلی تجدد ایرانی و تجدد بهداشتی است و این‌که چطور تجدد بهداشتی، زمینه‌ی نوسازی جامعه را به‌وجود می‌آورد و هم‌چنین یک بازاندیشی در فکر دینی را خواه ‌ناخواه عرضه می‌کند.

بحث اساسی که می‌کنم این است که با معرفی طب پاستور، فقه از آن شیوه علم یونانی یا طب یونانی‌اش وارد یک نگرش پاستوری می‌شود که میکروب اهمیت پیدا می‌کند. و بعداً در سال‌های ۱۳۲۰ به بعد وقتی فکر دین اجتماعی می‌شود، توجه را روی بیماری‌های اجتماعی می‌گذارند.

و از این نگرش پاستوری، به شکلی گناه به بیماری اجتماعی تبدیل می‌شود و این نقدی که از بیماری‌‌های اجتماعی به‌عنوان بیماری‌های اخلاقی می‌شود، زمینه‌ساز انقلاب می‌شود. این بحث اصلی است.

<strong>مثال‌های این نگرش در زندگی روزمره به چه شکل است؟</strong>

نمونه‌های متفاوت آن این است که طب پاستوری در رابطه با آب حوض و خزانه و بیماری‌های واگیر معرفی می‌شود یعنی بیماری‌هایی که جداً آدم‌ها را می‌کشت مثل حصبه و وبا از سال‌های ۱۳۲۰. این بیماری ها بعداً به بیماری‌های اجتماعی تبدیل می‌شود. مثل این‌که سینما، رادیو و تلویزیون و کافه و کاباره و رقص که زمانی معصیت و گناه بودند به بیماری‌های اجتماعی تبدیل می‌شوند.

مثلاً هر بیماری یک پزشک را لازم داشت که بتواند تن را قوی کند و با بیماری مقابله کند. در سال‌های ۱۳۲۰ به علت شناسایی این بیماری‌های به اصطلاح «اخلاقی و روانی» بخشی از جامعه خواهان پزشکان اخلاقی می‌شوند که به شکلی روحانیت آن نقش را به عهده می‌گیرد.

<em>کنفرانس بین‌المللی «سکولاریسم و چالش‌های بنیادگرایی مذهبی» روز شنبه و یک‌شنبه، سوم ماه می نیز در دانشگاه یورک تورنتو ادامه یافت.</em>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2009/05/post_165.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2009/05/post_165.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تورنتو</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 04 May 2009 15:30:39 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«می‌خواهم کاری کنم که به ایرانی‌ها نگویند تروریست»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>ژیان قمشی یکی از شخصیت‌های رادیو ـ تلویزیونی کانادا است و عملاً شناخته شده‌ترین ایرانی‌الاصل رسانه‌های کانادا محسوب می‌شود.  ژیان، مجری برنامه کیو (‌Q‌) رادیوی سی‌بی‌اس (‌CBC‌) کانادا است.

چندی پیش فیلم گفت و گوی رادیویی او با گروه «باکس ـ مسترز» و بیلی باب تورنتون، هنرپیشه معروف هالیوود و عضو اصلی این گروه روی یوتیوب منتشر شد.

بعد از پخش، بسیاری متوجه قدرت و تحمل ژیان در برابر بیلی باب بداخلاق و اندکی نامعقول شدند که عملاً می‌خواست شرایطش را به برنامه تحمیل کند و از او سوال‌های پرسیده شود که می‌خواهد.

شنبه پیش، در محل فستیوال بین‌المللی بلو متروپولیس در مرکز شهر مونترآل، ژیان را بعد از برنامه مشترکی که با یک کمدین رادیو داشت گیر آوردم و با او گپی کوتاه زدم.

البته می‌دانستم که گفت و گو به زبان فارسی با کسی که تنها دو هفته از عمرش را در ایران سپری کرده‌، چقدر برای او خود او سخت خواهد بود.

اما ژیان تنها در چند بخش کوتاه از این مصاحبه کانال عوض کرد. بحث ما با ماجرای گفت و گویش با بیلی باب تورنتون آغاز شد.</small></strong>

[[sound]]

<strong>مصاحبه شما ساعت چند بود؟</strong>

ساعت نه صبح بود. آن حالتی که می‌گفت ساعت شش نبود. شوی من ۱۰ صبح پخش می‌شود. فکر می‌کنم بهترین ترتیب در این موقعیت این است که فقط باید گوش بکنیم.

بگذاریم که حرفش را بزند بعد از آن آن‌هایی که دارند گوش می‌کنند و آن‌هایی که دارند نگاه می‌کنند تصمیم می‌گیرند چیزهایی که این دارد می‌گوید واقعیت دارد یا نه. من هم تصمیم گرفتم که بگذارم حرف بزند‌.

[[photow01]]

<strong>سوالی که برای خیلی‌ها وجود دارد این است که چرا تا الان در ایران جیان قمیشی یا ژیان قمشی را نشناخته‌اند، خیلی‌ها ویدیوی تو را در یوتوب دیده‌اند و دارند می‌گویند این بابا هم یکی از ما است! هیچ‌وقت این فکر را داشته‌ای که چقدر مخاطبانت به ایرانی بودنت توجه دارند یا نه؟</strong>

دو سال قبل از این‌که در ایران انقلاب شود به کانادا آمده‌ایم. در آن زمان خیلی خیلی کم ایرانی اینجا بود. تمام دوستان من که مدرسه می‌رفتم یا فامیل‌های ما ایرانی نبودند، دیگر کسی اینجا ایرانی نبود. همین است که فکر می‌کنم آن ارتباط ایرانی من را نمی‌دانستند.

حالا که ایرانی‌ها آمده‌اند به کانادا، من هم خیلی خوشحال شدم که در تورنتو و ونکوور ارتباط داریم، من را کمی بیشتر می‌شناسند و من هم خیلی خوشحالم که ایرانیان دوست من هستند.

دوست دارم آن‌ها هویت من را بشناسند که ایرانی هستم‌. می‌دانید که هنوز عده‌ای در آمریکای شمالی هستند که می‌گویند ایرانی‌ها تروریست هستند و می‌خواهم هر کاری بکنم که آن عبارت را تغییر بدهم.

فکر نمی‌کردم فقط کانادایی‌ هستم. اگرچه کانادا را خیلی دوست دارم ولی فکر می‌کنم کانادایی هم هستم. می‌دانم اگر مشهد، تبریز یا آبادان بروم، خیلی کانادایی هستم. یعنی ایرانی اصیل که در ایران بزرگ شده است نیستم.

فکر می‌کنم در این سال‌ها بچه‌های زیادی مثل من هستند که نسل اولی هستند که از ایران یا هر جایی آمده‌اند و هویت دوگانه دارند و اگر می‌توانم برای آن‌ها یک مثال باشم، خوشحال می‌شوم‌.

به عنوان یک ایرانی که تازه به کانادا آمده‌ام، چهار پنج سال است، می‌بینم باید ارتباط بیشتری را با جامعه میزبان برقرار کنیم. شاید پل‌هایی باید ایجاد شود ارتباط دوگانه‌ای که بتوانم راحت‌تر صحبت بکنم.

[[photow02]]

<strong>تو به عنوان کسی که از سی سال پیش یا بیشتر در اینجا بوده‌ای، فکر می‌کنی چه کار می‌توانستیم بکنیم یا چکار باید بکنیم که با جامعه میزبان ارتباط بهتری برقرار کنیم؟</strong>

یکی از چالش‌های جامعه ایرانی ساکن کانادا این است که نباید خودشان را در کانادا کاملاً ایزوله و محدود بکنند. ایرانی‌ها فقط با یکدیگر معامله می‌کنند. اگر از این محدوده و پیله‌ای که تنیده‌ایم بیرون بزنیم و با بقیه جوامع ارتباط برقرار کنیم، می‌توانیم تأثیرات بیشتر سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بگذاریم.

ما ایرانی‌های زیادی داریم اما نمی‌توانند به خوبی توانایی خودشان را در این جامعه نشان دهند. انگار از نظر فیزیکی اینجا هستند اما روحشان در ایران افسانه‌ای جا مانده است. پس بهتر است که در جامعه کانادایی بیشتر وارد بشویم.

گروه‌های اجتماعی دیگر خیلی بیشتر از ما موفق بوده‌اند، مثل جامعه یهودیان و ایتالیایی‌های کانادا که خیلی رشد کرده‌اند و ما باید از آن‌ها یاد بگیریم.

<strong>خیلی ممنون ژیان. هیچ پیامی برای جوانان ایرانی داری؟</strong>‌

برای والدین ایرانی توصیه دارم. ما دکتر و مهندس فراوان داریم. اما بگذارید فرزندانتان سراغ چیزی بروند که به آن علاقه دارند و مستعد آن هستند.

اگر پدر و مادر من می‌خواستند روی من فشار بیخودی بیاورند، امروز کاری را که می‌کنم نمی‌توانستم انجام بدهم. البته شاید من یک کمی آن‌ها را ناامید هم کرده باشم!

<strong>راستی با سیاوش قمیشی نسبتی داری؟</strong>

پدر من، پسرعموی سیاوش قمیشی است. البته فامیل ما قمشی (قمه‌شی) است نه قمیشی.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2009/04/post_164.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2009/04/post_164.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">هنر</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 28 Apr 2009 14:30:49 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«زبان روشنفکران می‏تواند پدرسالاری را توجیه کند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در‌باره‏ی نقش زنان در انقلاب و پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷، تاکنون مطالب و سخنرانی‏های بسیاری نوشته و ایراد شده است. اما پژوهش‏های آکادمیک در مورد این موضوع، آن‏چنان گسترده نبوده و نیست.

دکتر مهرداد درویش‏پور، جامعه‏شناس و استاد دانشگاه سوئد، از جمله پژوهش‏گرانی است که توجه زیادی به نقش زنان در دوران انقلاب و سال‏های پس از آن داشته و تحقیقات گسترده‏ای در این مورد انجام داده است.

روز یک‌شنبه، پانزدهم ماه مارس، مهرداد درویش‏پور به تورنتو آمده بود تا در یک جلسه‏ی سخنرانی و پرسش و پاسخ، موضوع نقش زنان در دوران انقلاب و پس از آن را با گروهی از علاقه‏مندان این‏گونه بحث‏ها، در میان بگذارد.

دکتر درویش‏پور در سخنان خود، در میان تحلیل‏های گوناگون از وضعیت و حرکت‏های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی زنان ایرانی گفت:

«در جنبش زنان ایرانی چهار گرایش یا گروه فعال وجود دارند؛ نخستین آنان گروه فمینیست‏های اسلامی هستند که به آنان فمینیست‏های دولتی هم گفته می‏شود. شاخص‏ترین چهر‏ه‏های این گروه، کسانی مانند زهرا رهنورد، فائزه‏ هاشمی، معصومه‏ ابتکار و افرادی نظیر اینان هستند.»

دکتر درویش‏پور در ادامه گفت: «گرایش دیگر در جنبش زنان، مسلمانان فمینیست هستند که دین‏باورند، اما تأکید اصلی آن‏ها نه دین، بلکه آزادی و تساوی حقوقی و اجتماعی زنان ایرانی است. افرادی نظیر شیرین عبادی و شهلا شرکت در این گروه قرار می‏گیرند.»

وی ادامه داد: «گرایش بعدی در جنبش زنان ایرانی، زنان ضد مذهب‏ است که ناباوری به مذهب را شرط رهایی زنان می‏دانند. و چهارمین گرایش، فمینیست‏های سکولار هستند که با دین برخوردی بی‏طرفانه و خنثی دارند. فعالان این گرایش، به مسایل حقوق زنان، به صورت دنیوی نگاه می‏کنند.»

در پایان سخنرانی دکتر مهرداد درویش‏پور با او گفت و ‏گو کردم و نخست پرسیدم با توجه به بافت جامعه‏ی ایران و نقش مذهب در ذهنیت لایه‏های قابل توجهی از زنان، آیا شانس زنان مسلمان فمینیست در ایجاد ارتباط با زنان طبقات متوسط و زیر متوسط جامعه، بیشتر از گفتمان فمینیست‏های سکولار نیست؟</small></strong>

[[sound]]

به گمان من، نمی‏شود پاسخ یک‏دستی به این سوال داد. چون در هر حال، طبقه‏ی متوسط مدرن شهری هم در جامعه‏ی ایران خیلی گسترده است. امروز تب سکولاریسم در جامعه‏، به شدت رشد یافته و این گرایش اتفاقاً، اعتماد بیشتری برای پذیرش فمینیسم سکولار ایجاد می‏کند، که به دنبال تفسیرهای دینی نیست و دنیوی‏تر به قانون و حقوق زنان برخورد می‏کند.

این‌که فمینیست‏های سکولار، در کمپین یک میلیون امضا نقش موثرتری دارند، شاید نشان دهنده‏ی درجه‏ی اعتمادی است که به فمینیسم سکولار وجود دارد.

اما در عین حال، این هم واقعیتی است که همه‏ی گروه‏های زنان موقعیت یکسانی ندارند. طبیعتاً در میان گرو‏ه‏های مذهبی‏تر جامعه، چه زنان روستایی، چه زنان تهی‏دستی که اندیشه‏های مذهبی‏تری دارند، شاید مسلمانان فمینیست حوزه‏ی نفوذ موثرتری داشته باشند.

<strong>اصولاً، بین زنان مسلمان فمینیست و فمینیست‏های سکولار رابطه‏‏ای ایجاد شده که این همکاری مشترک بتواند نتیجه‏بخش باشد‏‏‏‏‏‏‏‏؟</strong>

در کمپین یک میلیون امضا، چهر‏ه‏های بسیار آشکاری به چشم می‏خورد که بر مسلمان بودن خود پافشاری می‏کنند. چهره‏های بسیار فعالی هم وجود دارند که بر سکولار بودن خود پافشاری می‏کنند و دو گروه دارند عملاً با همکاری خود این کمپین را دنبال می‏کنند.

حتا بخش قابل توجهی از گرایش‏های فمینیستی در خارج از کشور که ضرورتاً به مذهب نگاهی خنثی ندارند، بلکه نگاه انتقادی تند و تیزی هم دارند، از کمپین یک میلیون امضا دفاع می‏کنند.

نوعی فمینیسم پراگماتیک که هرقدم پیش‏روی برای حقوق زنان را دستاورد می‏داند، امروز به یک کلام در حال رشد تبدیل شده و از این نظر، کمپین یک میلیون امضا  از حمایت هرچه گسترده‏‏تری برخوردار خواهد شد.

[[photow01]]

<strong>با توجه به تصویری که از وضعیت حقوق و شرایط زندگی زنان ایرانی در ایران و به ‏طور کلی در دنیا وجود دارد، گفتمان فمینیست‏های دین‌‏ستیز، با توجه به ساختار ذهنی اکثریت زنان ایران، چه شانسی برای موفقیت دارد؟</strong>

کسانی که منتقد دین هستند و نقش دین را در به عقب راندن حقوق زنان در تاریخ بشری نشان داده‏اند، آن‏ها هم ادای سهم مثبتی در روشن‏گری و در وادار کردن دین‏گرایان به عقب‏نشینی داشته‏اند و نمی‏توان نقش آنان را هم نادیده گرفت.

اما به استنباط من، اگر یک اندیشه‏ی فمینیستی شرط رهایی زنان را بریدن از باورهای دینی بداند، طبیعتاً زمینه‏ی اجتماعی شدن خود را محدود می‏کند. به هر حال‏،به عنوان یک فمینیست سکولار، برخورد خنثی با دین را به مراتب بیشتر می‏پسندم.

این به این معنا نیست که به تفسیرهای دینی‏، قانون دینی، نگاه انتقادی نداشته باشیم یا حتی به دین نگاه انتقادی نداشته باشیم. ولی بحث بر سر این است که جایی می‏گویند: باید دین را از دولت جدا کرد، تفسیرهای دینی بر قانون حاکم نباشد، حقوق زنان را از منظر دنیوی مورد بررسی قرار داد.

دیگری این بحث را عنوان می‏کند که چون شما مسلمان هستید، نمی‏توانید به برابری زن و مرد باور داشته باشید. من به این نگاه دوم باور ندارم و فکر می‏کنم فرد می‏تواند مسلمان باشد و هم‏چنان به برابری زن و مرد معتقد باشد.

<h4>بسیاری از مردان دین‏ستیز در زمینه‏ی مردسالاری با دین‏گرایان‏ترین گروه‏های جامعه، هم‏باورند</h4>

<strong>موضوع حقوق و مطالبات زنان، تا چه حد در میان روشنفکران مرد ایرانی، از سکولار تا مذهبی و دین‏ستیز، نهادینه شده است؟</strong>

بسیاری از مردان را داریم که دین‏ستیز هستند ولی در زمینه‏ی مردسالاری با دین‏گرایان‏ترین گروه‏های جامعه، هم‏باورند. یعنی سلطه‏ی مردان بر زنان را حمایت می‏کنند، بر آن پافشاری می‏کنند یا از آن سود می‏برند.

فقط ایدئولوژی دولت حاکم نیست که حاکمیت قوانین ضد زن در جامعه‏ی ما را مورد حمایت قرار می‏دهد. بسیاری از مردان از امتیازاتی که جمهوری اسلامی برایشان آفریده، سود می‏برند. به این معنی، جنبش زنان فقط یک چالش علیه استبداد دینی حاکم نیست. بلکه چالشی علیه همین اقتدار مردسالارانه در رابطه با همسران‏، پسران، برادران و هم‏چنین، هم‏رزمانشان است.

این بخشی از آن خود‏آگاهی جنسیتی است که زنان فقط به چالش با قدرت سیاسی نگاه نمی‏کنند. به چالش با ارزش‏های مردسالار نگاه می‏کنند. بخشی از جامعه‏ی مردان، گروه‏های مدرن‏تر، برابری طلب‏تر، توانسته‏اند خود را با این ارزش‏ها تطبیق بدهند.

بخشی واپس‏گرایانه‏تر شده‏اند و حتا از قوانین اسلامی برای توجیه سرکوب زن‏ استفاده می‏کنند‌، در حالی که خودشان اصلاً باور دینی ندارند. بخشی هم مردد در وسط مانده‏اند و نه به راحتی چالش زن‏ورانه را تاب می‏آوردند و نه خیلی از قوانین حاکم اظهار سربلندی می‏‏کنند.

هرسه گروه وجود دارد. هرچه قدرت زنان بیشتر باشد، مردان برابری‏طلب هم گسترده‏تر خواهند شد و مردان برابری‏طلب در به عقب راندن ذهنیت مردسالارانه در جامعه، نقش ایفا خواهند کرد.

<strong>سیر تحول آگاهی مردان ایرانی نسبت به حقوق زنان، به چه سمت و سویی دارد می‏رود؟</strong>

تئوری و تحقیقات من، به طور عمومی، نشان داده است که در پشت رشد اندیشه‏های برابری‏طلب، منابع قدرت افزایش یافته‏ی زنان قرار دارد. یعنی تطبیق مردان، ناشی از گسترش قدرت زنان است. امروز، جنبش قدرت‏یافته‏ی زنان در ایران، در این‌که بسیاری از مردان را به تجدید‏ نظر و تغییر رفتارشان وادار کرده، نقش کلیدی دارد.

همان‏طوری که در مهاجرت، رشد قدرت زنان، باعث شده بسیاری از مردان به همان شکل قدیم، عقب‏مانده و زن‏ستیز عمل نکنند و گروهی از مردان برابری طلب باشند.

بنابراین، فکر می‏کنم، عامل اصلی رشد قدرت زنان است که می‏تواند مردان برابری‌طلب را گسترش دهد. چون در ایران، قدرت زنان دارد به عنوان یک اکتور اجتماعی‏ رشد بیشتری می‏کند، نگاه مثبتی دارم که تعداد مردان برابری‌طلب در آن جامعه، بیشتر رشد پیدا کند.

[[photow02]]

<h4>زبان مهیب روشنفکران، می‏تواند پدرسالاری را توجیه کند</h4>

<strong>این در مورد کل مردان از همه‏ی گروه‏ها و طبقات بود. در مورد خاص روشنفکران، چه روشنفکران سکولار، چه روشنفکران مذهبی یا دین‏ستیز، آیا این سیر تحول را در آنان هم  به‏طور مشخص می‏توان دید؟</strong>

اولاً، فکر می‏کنم این تحول در میان روشنفکران، بیشتر است تا گروه‏های عادی‏تر اجتماع. اما این را نباید مطلق کرد. روشنفکران زبان مهیبی دارند. می‏توانند از قدرت استدلال برای توجیه پدرسالاری استفاده کنند.

در نتیجه، اگر این روشنفکران در تاریخ بشری، حتا روشنفکران برجسته‏ی دمکرات جامعه‏ی غرب،  توانسته‏اند فاشیسم و استالینیسم را هم توجیه کنند، سخت نخواهد بود فهمیدن این‌که چگونه روشنفکران مرد ایرانی (چه سکولار، چه اسلامی) می‏توانند از استدلال برای توجیه پدرسالاری و حاکمیت اقتدار بر زنان استفاده کنند.

اما این هم واقعیتی است که از آن‏جا که روشنفکران بیشتر با حوزه‏ی نظر سر و کار دارند، رشد جنبش زنان در درجه‏ی اول، از فرهنگ پدرسالاری سلب مشروعیت می‏کند. به همین خاطر برای مردان روشنفکر، سخت خواهد بود که بتوانند مثل سابق، ارزش‏های پدرسالارانه را توجیه کنند. در میان روشنفکران، به ویژه در میان روشنفکران سکولار، شانس این‌که ارزش‏های برابری‌طلب گسترده شود، خیلی بیشتر است.

<h4>تمنای آزادی جنسی در ایران بسیار گسترده‏تر از هر زمان دیگری است</h4>

<strong>در بخشی از صحبت‏هایتان به برخی از جنبه‏های آگاهی جنسی و جنسیتی زنان ایرانی در درون و بیرون ایران اشاره کردید. این آگاهی‏ها چه تفاوت‏ها و چه شباهت‏هایی با هم دارند؟</strong>

تا آن‏جایی که به آگاهی جنسیتی برمی‏گردد، رشد طلاق در میان ایرانیان ساکن غرب را بخشی از آگاهی جنسیتی زنان مهاجر تلقی می‏کنم. یعنی این‌که قدرت این زنان افزایش پیدا کرده و به دلیل خودآگاهی جنسیتی‌، توقع جدید پیدا می‏کنند.

مردان اگر نمی‏توانند خود را تطبیق بدهند، جدا می‏شوند. این نشان از گسترش خودآگاهی جنسیتی در میان زنان و تأثیر آن است. یا آن‏که اصلاً، اگر برخی خانواده‏های ایرانی در غرب برابری‌طلب شده‏اند، ناشی از قدرت افزایش یافته‏ی خود‏آگاهی جنسیتی زنان است.

یا، این‏که زنان در جوامع غربی، با کسب مشاغل اجتماعی سریع‏تر تطبیق پیدا می‏کنند و نگاه مثبت‏تری به جامعه‏ی غربی دارند، به این معنا است که خودآگاهی جنسیتی باعث شده مدرن‏تر بیاندیشند و راحت‏تر با جامعه‏ی غرب کنار بیایند.

در داخل کشور هم، به نظر من، این خودآگاهی جنسیتی را در حوزه‏های گوناگون می‏بینیم. نه فقط در طلبِ برچیده شدن تبعیض که در شکل‌های جنبش‏های اجتماعی نظیر کمپین یک میلیون امضا، نمود پیدا کرده، بلکه به و‏یژه در نسل جوان شاهد بروز آن هستیم.

تقاضای مشارکت گسترده‏تر در تحصیل، اشتغال و حوزه‏ی سیاست، بخشی از این خودآگاهی جنسیتی است که در نسل جوان خیلی بیشتر است. اما، خودآگاهی جنسی (Sexual) هم در مورد پسران و هم در مورد دختران جوان، به‏طور جدی مطرح است.

بخشی از فرار بسیاری از دختران جوان از خانواده‏ها، به خاطر فقر است، بخشی از آن نوعی طغیان علیه اتوریته‏ی پدران و مادران است و بخشی از آن‏، ناشی از خودآگاهی جنسی است.

هم از این روست که نوع پوشش و نوع معاشرت برخی از پسران و دختران جوان، با هنجارهای جنسی حاکم بر آن جامعه، اصلاً خوانایی ندارد و به ‏رغم تمام مجازات‏ها، حتا روابط جنسی نیز برقرار می‏کنند، معاشرت می‏کنند و الگوهای‏ جنسی حاکم را به چالش فراخوانده‏اند. این بخشی از خودآگاهی جنسی‏ای‏ است که در جامعه‏ در حال رشد است.

خانواده‏های مونوگام که در آن‏ها مردان و زنان همیشه وفادار هستند، حتا در میان بخشی از خانواده‏های ایرانی زیر سوال رفته است. از این‌که روابط جنسی در کنار یا در جوار روابط رسمی وجود دارد، بسیار دیده و گفته شده و حتا تحقیقاتی در این مورد نشان داده است که تعداد زنان و مردانی که گفته‏اند، روابطی در جوار روابط رسمی‏شان داشته‏اند، کم نبوده است.

خود این‏ها نشان می‏دهد که امروز سرکوب جنسی در ایران، نه تنها نتوانسته، هنجارهای سنتی را در جامعه تحکیم کند، بلکه نوعی طغیان جنسی (اگر اسم آن را انقلاب جنسی نگذاریم) را در جامعه رشد داده  و این تمنای آزادی جنسی در جامعه، به‏ویژه در نسل جوان، بسیار گسترده‏تر از هر زمان دیگری است.

[[photow03]]

<h4>زن ایرانی هنوز در برزخ سنت و مدرنیته است</h4>

<strong>آگاهی جنسی زنان ایرانی مهاجر را چگونه می‏بینید؟</strong>

بخشی از زنان مهاجر به یک خودآگاهی جنسی رسیده‏اند. مثلاً این‌که خیلی از زنان ضرورتاً رابطه خود را تنها در قالب ازدواج خلاصه نمی‏کنند، دوست پسر می‏گیرند یا روابط متعددی برقرار می‏کنند، نشانه‏ی بخشی از خود‏آگاهی جنسی است.

اگر بسیاری از زنان از زوجشان خوششان نیاید، حتا در صورتی که جدا نشده‏ باشند، رختخوابشان را جدا می‏کنند. یعنی اجازه نمی‏دهند چون مرد، شوهرشان است، علی‏رغم میل زن با او هم‏خوابگی کند.

گسترش میل به سقط جنین و پیش‌گیری از وسایل بارداری، کنترل بدن خود و غیره در میان زنان مهاجر، و حتا معاشرت (معاشرت جنسی) با مردان غربی نیز بخشی از رشد خودآگاهی جنسی در میان زنان ایرانی است.

اما، به نظر من، نه در ایران تمام زنان و مردان فرهنگ جنسی واحدی دارند و نه در غرب. در میان ایرانیان مهاجر غرب اگر حجاب بیرونی برچیده شده، هنوز حجاب درونی بسیار نیرومند است و بسیاری از ترس قضاوت اجتماع، آن‏چنان که باید و شاید میل به سروری بر بدن و سکسوالیته‏ی خود را به راحتی پاسخ نمی‏دهند.

این حجاب درونی، محصول یک فشار بیرونی است که اجتماع ایرانی می‏تواند ایجاد کند. بسیاری از زنان ایرانی هنوز در برزخ سنت و مدرنیته به سر می‌برند.

<strong>یعنی حجاب درونی و بیرونی میان زنان ایرانی در داخل و خارج از ایران، عکس هم‏دیگر هستند؟</strong>

تعمیم آن بسیار دشوار است. ولی می‏توانم بگویم به عنوان واکنشی در برابر آن حجاب اجباری بیرونی، رفتارهای جنسی‏ خیلی از زنان ایرانی که به غرب می‏آیند، بسیاری مواقع بی‏پرواتر از بسیاری زنان ایرانی ساکن غرب است که در حالی که حجاب ندارند، رفتارهای جنسی‏شان خیلی محافظه‏کارانه‏تر است.

شاید در میان بخشی، دست‏کم این رابطه‏ی معکوس را بشود دید. گرچه نمی‏توان تعمیم داد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2009/04/post_163.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2009/04/post_163.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تورنتو</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 05 Apr 2009 13:23:37 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نامجو: شان موسیقی از همه چیز بالاتر است</title>
         <description><![CDATA[حضور محسن نامجو، خواننده و آهنگ‌‌ساز بحث‌انگیز سال‌های اخیر در یکی دو هفته‌ی پیش از نوروز در کانادا، برگزاری دو کنسرت در تورنتو و ونکوور و به ویژه جلسه‌ی بحث و گفت و گوی او با حدود دویست تن از هواداران و منتقدان جوان و میانسالش، از رویدادهای بسیار قابل توجه دو سه هفته اخیر در کانادا و تورنتو بود.

[[sound]]

جلسه‌ی بحث و گفت و گو با محسن نامجو که به دعوت کانون ایرانیان دانشگاه تورنتو انجام شد، بیش از دو ساعت ادامه داشت.

حرف‌‌های نامجو در مورد موسیقی سنتی و سبک و روشی که خود او کار می‌کند و نیز پاسخ به پرسش‌هایی که از او شد برای بسیاری تازگی داشت.

در آغاز این جلسه محسن نامجو نگاه انتقادی‌اش درباره موسیقی سنتی ایران را این‌طور بیان کرد:

من به نکته‌ای فکر می‌کردم و آن هم این‌که یک خواننده موسیقی سنتی در فرهنگ ما از بالاترین مقام در بین اعضای گروه برخوردار بوده و خیلی خاطرات و وقایع تاریخی در این باره نقل می‌شود که در یک ارکستر موسیقی سنتی، خواننده همیشه رییس بوده بدون این‌که آهنگسازی کند، بدون آن‌که کار تنظیم انجام بدهد اما همیشه از بالاترین ارج و مقام برخوردار بوده است. این موضوع همیشه برای خود من سوال بود. با این‌که در همان سن ۱۹سالگی اتفاقاً تنها کاری که یاد گرفته بودم فقط آهنگ سنتی خواندن بود‌.

با این موضوع درگیر بودم که به عنوان نمی‌گویم آرتیست، بلکه به عنوان کسی که می‌خواهد کار ابداعی انجام بدهد، با این ابزاری که دارد چه می‌تواند باشد. البته من اسم نمی‌برم. خودتان می‌شناسید در بین خواننده‌های سنتی.

همیشه به این شکل بوده که یک ارکستر بزرگ می‌آید ـ بزرگ منظورم در هر تعدادی حالا از پنج، شش نفر تا بیشتر است ـ قطعه‌ای به عنوان پیش‌درآمد در جهت همان فرم‌های شناخته شده‌ی موسیقی ایرانی اجرا می‌شود و بعد آدمی به اسم تک‌نواز، بخش آوازی را شروع می‌کند و با سازش چیزهایی به عنوان معرفی آن تم، مایه یا دستگاهی که می‌شناسیم انجام می‌دهد و بعد خواننده شروع می‌کند.

[[photow01]]

خواننده تازه اول شعر را نمی‌خواند. یک‌سری تحریر می‌زند و بعد از آن تازه شروع می‌کند به خواندن، آن هم با کلی اتلاف وقتی که از ما به عنوان تماشاگر می‌گیرد. حقیقتش این‌گونه فکر می‌کردم که این خواننده‌ی سنتی ۴۵ دقیقه وقت از من می‌گیرد و به من چه چیزی می‌دهد.

چون ملودی‌ای که می‌خواند مال خودش نیست. ملودی مربوط به ردیف دستگاه‌‌های ایرانی است. یعنی یک‌سری رپرتوار یا انگاره وجود دارد و بعد او از آن استفاده می‌کند. شعری هم که می‌خواند مربوط به شاعران کلاسیک است. یعنی آن چیزی که همیشه وجود داشته است. این وسط مفهوم آن آدم به عنوان یک آرتیست چه می‌‌شود؟ هنر چه می‌شود؟ چه بخشی از آن قضیه را به عنوان یک کار خلاق باید در نظر گرفت؟

<strong>«مولوی یا حافظ ملک شخصی هیچ‌کس نیست»</strong>

نامجو در‌باره روش بحث‌انگیز کارهای خود چه از جنبه‌ی ادبی و چه از لحاظ خوانندگی و تغییرهای ریتمیک در موسیقی‌اش و انتقادهایی که به او می‌شود، گفت:

طبیعی است که هر آهنگساز موسیقی سنتی در طی تاریخچه موسیقی وقتی به فکرش رسیده که روی شعر، موسیقی بسازد، از مجموعه‌ی برداشت‌های خودش از رپرتوار ردیف می‌آورده و استفاده می‌کرده است. ملودی را هم که عرض کردم. ولی همیشه ریتم را عین ریتم شعر پیش می‌رفتند. یعنی ممکن بوده این ریتم از لحاظ موسیقیایی تغییر کند. سه ضربی و دو ضربی بشود، ولی در نهایت آن بحر عروضیه، نظمش به هم نمی‌خورد.

در حالی که ایده‌ای وجود داشت که آن ریتم و کلمات را تا می‌توانیم با تکرار و عوض کردن بشکنیم که در درجه اول در نظر مخاطب این‌طوری می‌آید که داریم حافظ را اذیت می‌کنیم، به شکلی شعر و ریتمش را به سخره می‌گیریم.

وقتی این بازی‌های ریتمیک را با اشعاری که ارکان عروضی‌اش کاملاً شناخته شده و ثابت و جا افتاده است و بارها و بارها توسط شاعران مختلف تکرار شده، به این صورت با حضور ریتم‌های مختلف موسیقی به هم بریزیم؛ یک مقوله پارادوکسیکال داریم.

یعنی در درجه اول این به ذهن می‌رسد که داریم معنای بزرگی را که در نزد حافظ بوده، به ‌وسیله کار موسیقی‌مان مخدوش می‌کنیم‌. ولی وجه دیگر قضیه دقیقاً این است که اتفاقاً با شنیدن چند باره آن قطعه می‌بینیم که غیر از معنایی که شعر حافظ می‌توانسته داشته باشد، ما خودمان می‌توانیم خوانش جدیدتر یعنی یک درک دیگر به آن اضافه کنیم.

این بخش‌هایی که دارم عرض می‌کنم راجع ‌به وجه ادبی قضیه است. ولی بعدها ختم به این شد که علاوه بر این‌که آن تغییر ریتمیک را به ‌وجود آوردید. سعی کنید در خود آواز خواندن هم به شعر کاراکتر بدهید. و هر بیت را از زبان یک کاراکتر و با صدای مختلف بخوانیم.

یعنی اساساً خواننده دیگر خواننده موسیقی سنتی که نیست، حتی تا حدی تبدیل به یک بازیگر تئاتر شود. تا حدی مثل نقش‌اش در نمایشنامه‌‌خوانی باشد. یعنی بتواند نقش‌های مختلف را بازی کند.

بزرگ‌ترین نقدی که به بنده بالااخص درایران در طی یک‌سری جلساتی که بود وارد شد این بودکه شما مولوی رامسخره کردید، یا غیره.
 
اولاً مولوی یا حافظ ملک شخصی هیچ‌کس نیست. از آن گذشته، فرض را بر این بگیرید که من می‌خواستم برخورد بی‌ادبانه‌ای داشته باشم. باز برخورد بی‌ادبانه‌ام می‌توانست وجه منطقی داشته باشد که آقا اصلاً من دلم می‌خواست مسخره کنم. حالا چی‌کار کنیم.

ولی هیچ‌وقت من این‌طوری به پاسخگویی برنخواستم. چون واقعاً حقیقت این است که چاقو هیچ‌وقت دسته‌ی خودش را نمی‌برد. ‌یعنی من جزو همان سنت بودم. 

من چیزی غیر از آن یاد نگرفته‌ بودم. یعنی یان‌گیلان و باب‌دیلن و انواع و اقسام این‌ها سنت من نبودند. من این‌ها را بعدها به واسطه‌ی علاقه‌ای که داشتم و بعد به واسطه‌ی موهبتی که برای من پیش آمد و با یکسری همنشین‌های موزیک‌باز و خیلی آگاه، که من از آن‌ها چیزها یاد گرفتم آشنا شدم که طبعا بیشتر غرق آن موسیقی شدم و از آن یاد گرفتم.

[[photow02]]

‌ولی چیزی که در ابتدا به ‌عنوان آموخته‌های خودم در موسیقی بود‌، موسیقی سنتی و ارتباطش با شعر کلاسیک و مجموعه این‌ها بود.

<strong>چرا ما همیشه به دهه ۶۰و ۷۰موسیقی غرب برمی‌گردیم؟</strong>

امیر شیخوند سرپرست گروه موسیقی زیروبم که درمیان جوانان ایرانی کانادایی طرفدارانی قابل توجه دارد، از محسن نامجو پرسید:

این سوالی که برای خودم همیشه بوده است و فکر می‌کنم شما چون این کار را کرده‌اید و ارائه‌اش کردید، می‌تواتید بهتر جواب دهید. چرا ما همیشه به دهه ۶۰و۷۰ موسیقی غرب برمی‌گردیم؟ چرا ما نمی‌‌توانیم از موسیقی امروز و معاصر غرب الهام  بگیریم. چرا ما اصولاً به عنوان جماعتی که در موسیقی ایران فعال است و کار  زیرزمینی یا موسیقی امروزی موسیقی ایرانی انجام می‌دهد، چرا به گذشته بر‌می‌گردد‌؟

نامجو در پاسخ به این سوال گفت: 

ببینید خود این‌که آدم از یک قطعه غربی بیاید استفاده کند، به نکات زیادی بستگی دارد.
‌
اولاً که به‌طور کلی تلفیق کردن و در کنار هم قرار دادن یک چیزی به عنوان فرهنگ غربی و یک چیزی به عنوان فرهنگ ایرانی در زمینه موسیقی تجربه‌ای است که از خیلی سال‌ها قبل در کشور ما وجود داشته است و در خیلی از کشورهای دیگر هم بوده است و طبیعی‌ترین تجربه‌اش قرار‌گیری ارکستر زهی، مثلاً ارکستر بزرگ در کنار یک ساز سنتی مثل سه تار یا کمانچه بوده است که کار این‌طوری زیاد انجام شده است.

زمانی که به این تلفیق‌ها فکر می‌کردم و آن تلفیقی که در ذهنم بود این بود که اصلاً لزومی ندارد به این‌که آن یک چیزی شیک برای خودش باشد‌، من هم یک چیزی برای خودم و کنار همدیگر خیلی شیک قرار بگیریم. اتفاقاً رابطه شیک می‌تواند بیشتر خراب شود. بیشتر در هم فرو رود. برداشتن از قطعات غربی و تلفیق، به شکل‌ تجربه‌های جدید در موسیقی ایرانی، از نظر من یک تجربه است. یعنی یک بیانیه کلی نیست که آدم تا آخر عمرش انرژی‌اش را بگذارد سر این‌که برای تلفیق کردن شرق و غرب فقط قطعه‌های آن‌ها را بگیرید.  چون این کار را در یک سطح دیگری در لس‌آنجس هم انجام می‌دهند. 

خودتان هم می‌دانید یک از قطعه فلان خواننده ترک را می‌گیرند و شعرش را عوض می‌کنند و با یک تنظیم و به قول معروف با کوبندگی بیشتر اجرایش می‌کنند.

یعنی لزوما این ایده خیلی نمی‌تواند ایده نویی باشد. ولی این سوال اصلی که فرمودید که چرا از قطعات جدید استفاده نمی‌شود؛ این به علاقه آدم‌ها بر می‌گردد. ولی یک چیزی که به فکر من می‌رسد این است که خود این مقوله زیر زمینی هم چیز نوپایی است.

این‌که می‌گویم زیر زمینی، من خیلی از این اصطلاح خوشم نمی‌آید. چون چیزی که این همه سال داریم راجع‌ به آن حرف می‌زنیم، دیگر زیر زمینی نیست. فقط چون از ارشاد ایران مجوز ندارد به آن می‌گوییم زیر زمینی.

ولی حقیقت این است که آن بچه‌ها مثلاً هنوز در دهه ۹۰ یا مثلاً ۹۲-۹۳ به هیچ عنوان به این گستردگی نبودند و کلاً جریانی است که طی این چندسال گذشته گسترده شده است.

طبعاً این آدم های جدید می‌آیند، ایده‌های جدید می‌آیند و هیچ بعید نیست که با موسیقی روز خودشان هم پیش بروند.

اما آن چیزی که برای خود بنده مشخص است این است که موسیقی دهه ۶۰ و ۷۰ جذابیت زیادی داشته است. دهه‌ی۸۰ که هیچ، دهه ۹۰ هم یک‌خورده جذابیت داشته آن هم با کمیت پایین‌تر و تعداد کم‌تر.

[[photow03]]

<strong>«ساز سه‌تار، ایراد ساختاری و مکانیکی دارد»</strong>

شرکت‌کننده دیگری درباره این‌که سرانجام نامجو هنرمندی است سنتی یا مدرن پرسید:

آن‌طوری که من متوجه شدم شما در حال تجربه کردن و ساختارشکنی در کلام و موسیقی هستید. من قبل از این‌که شما این بحث را انجام بدهید، فکر می‌کردم که شما یک موزیسین امروزی هستید. ولی امشب متوجه شدم که بیشتر شما کلاسیک هستید. شما یک آرتیست سنتی هستید که می‌خواهید این سنت را در یک ترکیب و شکل نوینی ارائه بدهید. می‌دانم که شما دارید تجربه می‌کنید و خیلی جالب است. می‌خواهم ببینم با شما از نظر آرتیستی باید به عنوان یک هنرمندی که دارد سنت را مدرنیزه می‌کند فکر کنم و گوش کنم یا این‌که نه، شما یک موزیسین نو هستید؟

محسن نامجو در جواب این سوال گفت:

حقیقت این است که راجع به تئوریزه کردن این مساله که من مشخصاً راجع ‌به خودم بگویم که من آدمی هستم که سنت را دارم مدرن می‌کنم و یا مدرنیزه را سنتی، اصلاً در ذهنم به این چیزها فکر نمی‌‌کنم. ‌یعنی من در ذهنم فقط به موسیقی فکر می‌‌کنم و در رابطه با مقولات تئوریک اتفاقاً بسیار آدم پیگیر و علاقمندی هستم.

ولی همیشه به عنوان یک ناظر یا یک کسی که دستی از دور برآتش دارد. یعنی دوست ندارم فاصله‌ام نزدیک‌تر شود. به این خاطر که در نهایت من کاری که بلدم همین آواز خواندن و نت‌های موسیقی است.
هر نوع نزدیکی هم که بنده در بحث نزدیک کردن مقولات سنتی دیدم، همین موسیقی سنتی در نظر همه ماست که مفهوم آن باید اصلاح شود.

موسیقی سنتی ما را یاد دف می‌اندازد، و یاد سه ‌تار و سیبیل و  آواز بعضی‌ها. این را جدی عرض می‌کنم. یعنی یک‌سری شاخص است.

من اصلاً خدایی ناکرده قصد توهین ندارم. ببینید یک‌سری چیزها شاخص است. ذهنی، تصویری و صوتی است. به‌خاطر یک تاریخچه ۶۰-۷۰ ساله که این موسیقی دارد.

ولی موسیقی سنتی جدا از همه این‌ها از نظر بنده به عنوان موزیسین، یک سری گام است. یعنی یک گوشه‌ی کرشمه شور را اگر با ساز عود، که ظاهراً آن را به عنوان یک ساز فرهنگ عربی می‌شناسند، بزنید دلیل بر این نیست که دارید موسیقی عربی اجرا می‌کنید. آن‌ چیزی که اهمیت دارد، موسیقی است که ممکن است ابزارش بیاید و برود و عوض شود.

ما در دانشکده‌‌ی هنرهای زیبای تهران یک استادی داشتیم به نام آقای دکتر مولانا که استاد فیزیک آکوستیک بود. این آدم کاملاً تحلیل و استدلال می‌کرد که سازهای ایرانی در طی ۱۰۰سال آینده ممکن است دیگر به این صورت وجود نداشته باشند.

یا این که چند تا داشته باشیم که در موزه‌ها باشند. چون متاسفانه سه‌تار، سازی که خودم می‌زنم، ایراد ساختاری و مکانیکی دارد. یعنی شما وقتی می‌خواهید روی سن برنامه اجرا کنید و دو نوازنده دیگر که می‌خواهند گیتار بزنند، پروژکتورهایی که برای فیلم‌برداری روشن است، کاملاً سه تار را از کوک خارج می‌کنند. مجموعه این‌ قوت‌ها و ضعف‌ها، اسمش موسیقی ایرانی است.

ولی من قبل از این‌که‌ بخواهم موسیقی ایرانی را در ابزارش ببینم، در رپرتوار می‌بینم. در آن طرح و انگاره‌ای که یک مجموعه‌ای از نت‌هاست که قرار گرفتن‌شان به این شکل کنار همدیگر فواصل ایرانی را ساخته است و اتفاقاً آن قطعه‌‌ی عقاید نوکانتی، به اعتقاد من بیشترین ویژگی‌اش این است که در گام دشتی است.

یعنی یک مقداری از به روز بودن و معاصر بودن در این است که آدم لزوماً حرف بیرونی بزند. حالا حرف بیرونی می‌تواند حرف فلسفی باشد، حرف سیاسی باشد یا هر چیز دیگری.

من انکار نمی‌کنم که در بعضی از قطعات بنده هم ممکن است خیلی عیان این موضع‌گیری‌های مثلاً سیاسی وجود داشته باشند. ولی همیشه گفته‌ام که اکیداً این بیانیه‌ من نیست، حرف اول من نیست. چون از نظر من شان موسیقی بالاتر از همه چیزهای دیگر از قبیل سیاست، اسلام، مارکسیسم و ‌ به ‌طور کلی همه چیز است.
یعنی از نظر من موسیقی وسیله بیان ایدئولوژی نیست.

کما این‌که این حرفی هم که می‌زنم یک حرف پارادوکسیکال (متناقض) است. چرا هم‌چنان که مستقیم این را نمی‌گوییم، ولی می‌توانیم با خود همان موسیقی تلفیق‌هایی را با هم دیگر انجام دهیم که در نظر بعضی‌ها ایدوئولوژیک هم به نظر آید.

بعضی‌ها آرمان‌های خود را در آن می‌بینند، در نظر بعضی‌ها بد می‌آید و موضع می‌گیرند و خود این یک راهکار است. اما حقیقتاً بدون تواضع و بدون تعارفات معمول می‌گویم هنوز که هنوز است در حال تجربه کردن این‌ها با همدیگر هستم.

‌و هر چقدر که این تجربه موسیقیایی دنیای وسیع نت‌ها به من اجازه دهند، برای من لذتی است که ادامه خواهد داشت. تا کی، نمی‌دانم.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/canada/2009/03/post_162.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/canada/2009/03/post_162.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">هنر</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 30 Mar 2009 20:37:54 +0100</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
