<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>

<rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">
   <channel>
      <title>وبلاگ زمانه</title>
      <link>http://zamaaneh.com/blog/</link>
	  <copyright>Copyright 2010</copyright>
	  <itunes:subtitle>A radio shows that learns from blogs</itunes:subtitle>
       <itunes:author>Radio Zamaneh</itunes:author>
       <itunes:summary>Zamaneh is a new radio channel operating in Netherlands and broadcast via the Internet , shortwave radio and digital satellite.</itunes:summary>
       <itunes:owner>
	   <itunes:name>Radio Zamaneh</itunes:name>
       <itunes:email>contact@radiozamaneh.com</itunes:email>
       </itunes:owner>
       <itunes:image href="http://radiozamaneh.com/images-new/section2_65.gif" />
       <itunes:category text="International">
       <itunes:category text="Persian"/>
       <itunes:category text="Iran"/>
       </itunes:category>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <lastBuildDate>Tue, 02 Feb 2010 12:04:55 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>هک زمانه</title>
                  <description>وب‌سایت رادیو زمانه از جمعه شب، ۲۹ ژانویه ۲۰۱۰ برابر با نهم بهمن ۱۳۸۸مورد حمله قرار گرفت. 

حمله کنندگان گروهی هستند که خود را «ارتش سایبری ایران» معرفی و آرم خود را همراه با هشداری به «مزدوران وطن فروش» جایگزین صفحه اصلی «زمانه» کردند. 

با این‌که این حمله با برنامه‌ریزی صورت گرفت، بخش آنلاین «زمانه» اطلاعات اصلی درباره همکاران خود در داخل و خارج از هلند را بدون کاستی نجات داد.

در این سه روز، پخش برنامه‌های رادیویی «زمانه» بدون اختلال ادامه داشت. 

این حمله تنها چند روز پس از اعدام دو نفر از معترضان سیاسی در ایران و در آستانه‌ی سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی که برای آن، تظاهرات گسترده‌ای پیش‌بینی شده صورت گرفت. 

مورد حمله قرار گرفتن سایت رادیو زمانه، در یکی از پربارترین دوران فعالیت‌های این رادیو، بار دیگر نشان‌گر نقش این صدای مستقل و تأثیرگذار است.

بدیهی‌ست یافته‌های تکمیلی در مورد علل و چگونگی این رویداد پس از بررسی‌های کارشناسی، متعاقباً در دسترس مخاطبین گرامی زمانه قرار خواهد گرفت.

 در این کنار، رادیو زمانه صمیمانه سپاس‌گذار مخاطبین بزرگوار خویش است که در طول این رویداد با تلفن‌ها و ای‌میل‌ها و پیام‌هایشان موجب دلگرمی همکاران زمانه شدند. 

حمایت بی‌حد و بی‌مضایقه‌ی شما نمایان‌گر اهمیت رادیو زمانه در صحنه‌ی اطلاع‌رسانی و دسترسی‌ گسترده‌ی همه‌ی اقشار به آن است و همواره والاترین پشتوانه برای همکاران زمانه.

درود و سپاس بی‌کران</description>
         <link>http://zamaaneh.com/blog/2010/02/post_141.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/blog/2010/02/post_141.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زمانه</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 02 Feb 2010 12:04:55 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>آگورا، در انتهای خیابان است</title>
                  <description>آن چه اندیشیدن به خیابان را در دور‌ان تاریخ‌ساز پیش‌رو مسأله‌دار و بدیهی کرده پیش از هر چیز عدم امکان تعویق یک «ضرورت» است. 

ضرورت به‌عنوان موتوری برای پا گرفتن اندیشه. سیاستی که این روزها به بستر واقعی خود یعنی خیابان بازگشته گویی بیش از گذشته نیازمند اندیش‌گون شدن است. در واقع این نه اندیشیدن به خیابان که بنای اندیشیه‌ای از جنس خیابان خواهد بود.

اهمیت این نوع از اندیشیدن از کلیت‌بخشی یا معنا دادن به رخداد پیش رو نمی آید، اندیشه اگر به خیابان پیوند نخورد، و به بیرون و به زمین سخت آویخته نشود؛ اگر به کار نیاید آن هم در دورانی که به تمنایی خشم‌گین طلبیده شده، ارزشش در به‌ترین حالت در لذتی شخصی و مخفی است. 

دورانی‌که سرخوشی و ملالش از تبدیل خیابان به کار-خانه جامعه تعریفی تازه گرفته.

این دفتر به قصد ساختن فضایی برای گفت‌وگو، برای اندیشیدن دور هم و گاه مقابل هم باز شده است؛ شاید استعاره‌ای از آگورا، میدانی در میان شهر که سیاست دوران از میان آن و از صدای همگان (که البته نه همگان، همگان به زعم دوران) سخن می‌گفت. این سیاست، این گفتن، از سر ضرورت است نه منفعت یا هر چیز دیگر. و یا دست کم می‌خواهد که همین باشد. 

و این گفتن «مشتاق» است، مشتاق به ساختن؛ اشتیاقی آمیخته به تخیل‌.

شاید به‌ترین راه برای به ثمر نشستن خیابان و رخدادی که در آن جاری‌ست گزینش مشیی از جنس اهداف آن باشد. که این مشی می‌طلبد تا در بستری عمومی و جمعی به اندیشه درآید. این‌جا جایی‌است که خلاقیت به زمین و به خیابان پیوند می‌خورد. 

این میدان، این دفتر از صداهای آرام و مخفی استقبال می‌کند؛ یا از صداهایی که از سر بلندی‌شان شنیده نمی‌شوند؛ صداهای تیز و جسور، صداهایی که به استقبال خطر بروند شاید، و از خطاهای احتمالی نهراسند. از صداهای ریز و زیادی ریز، از صداهایی بم و تخیل‌های پاگرفته از جدول‌های حاشیه و خطوط محو خیابانی.

از زنان و جنبش به‌حق‌شان که رنگ اصلی خیابان‌های امروز است و شاید هیچ‌وقت بیش از امروز سیاست رهایی‌بخش مدیون لحن و اصرارشان نبوده است. و البته آثار خلاق‌ هم که به جای خود، هنری از جنس خیابان. و دست آخر این میدان ادعایی است برای پا دادن به خبرنگاري شهروندی.

آگورا، امتدادی از خیابان است. و چشم‌اندازی در انتهای آن.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/blog/2010/01/post_140.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/blog/2010/01/post_140.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گشایش بخش جدید</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 09 Jan 2010 12:59:25 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>موسیقی نواحی ایران در «زمانه»</title>
                  <description>چند ماه پیش وقتی به جناب «فرید حائری‌نژاد» پیشنهاد ساخت برنامه‌هایی در باره‌ی «موسیقی نواحی ایران» را دادم و با استقبال گرم ایشان روبرو شدم؛ با علم به این‌که ساخت چنین برنامه‌هایی سختی‌های زیادی دارد کار را شروع کردم.

پژوهش‌گران موسیقی نواحی، خوب می‌دانند این کار چه مشکلاتی دارد. معمولا اکثر این اساتید در روستاهای دورافتاده‌ای ساکن هستند که پیدا کردن آن‌ها به سهولت ممکن نیست. 

زمانی هم ‌که آن‌ها را پیدا می‌کنید تازه اول ماجراست؛ چرا که با اشخاصی روبرو هستید که - چه نوازندگان چه خوانندگان - هنرمندان  قابلی هستند که بی‌ادعا و تکلف هنرشان را عرضه می‌کنند؛ اما برخی از آن‌ها جز به زبان بومی خودشان زبان دیگری نمی‌دانند. برخی از آن‌ها هم که زبان فارسی می‌دانند نمی‌توانند خوب حرف‌های‌شان را بیان کنند.

[[photow01]]

به هر تقدیر اولین سری این برنامه‌ها که آماده کرده‌ام اختصاص دارد به «موسیقی مقامی قوم ترکمن». 

سفرهایی به چند شهر و روستای استان «گلستان» داشتم و برنامه‌هایی برای شما عزیزان تهیه و آماده کرده‌ام که از روز دوشنبه یازده ژانویه، بیست و یکم دی‌ماه، اولین برنامه از این سری برنامه‌ها پخش خواهد شد.

اگر عمری باقی بود و مخاطبین هم از چنین برنامه‌هایی استقبال کردند؛ به دیگر نواحی هم خواهم رفت و برنامه‌هایی تهیه خواهم کرد.

مسلما این سری برنامه‌ها برنامه‌های جامع و کاملی نخواهد بود و دارای نواقصی است که مخاطبین ارجمند آن‌را خواهند بخشید و به حساب بضاعت کم این‌جانب خواهند گذاشت.

[[photow02]]

اما دلیل این‌که ساخت چنین برنامه‌هایی را در پیش گرفتم چه بوده؟ دلایل زیادی برای این کار دارم. 

دو سال پیش، زمانی که «حاج قربان سلیمانی» بخشی بزرگ خراسان شمالی، از دنیا رفت و من در باره‌ی ایشان و ملاقاتی که با او در منزل‌اش داشتم مطلبی در وبلاگ‌ام نوشتم پیغام‌های زیادی از مخاطبان دریافت کردم که اکثرا افسوس می‌خوردند چرا این «مرد بزرگ» را نمی‌شناختند.

این گناه مردم نیست که این بزرگان را تا زمانی که از دنیا می‌روند نمی‌شناسند؛ مقصر رسانه‌های ما هستند که به چنین مقوله‌ای که در اصل، بُن و ریشه‌ی موسیقی سرزمین‌مان می‌باشد، نمی‌پردازند.

[[photow03]]

یکی از اهداف من تهیه‌ی برنامه‌های مدونی در باره‌ی موسیقی نواحی ایران است که می‌تواند مرجع خوبی برای علاقمندان این نوع موسیقی باشد. 

نوازندگان و خوانندگان موسیقی نواحی، این هنرمندان بی‌ادعا، اکثرا زندگی فقیرانه‌ای دارند و با داشتن پنجه‌ها و حنجره‌های سحّارشان هیچ بهره‌ی مالی‌ای ازهنرشان ندارند. باشد که با پرداختن به چنین موضوعاتی این عزیزان بیشتر دیده شوند و از وجودشان بیشتر استفاده شود. 

[[photow04]]

دوست دارم در پایان به شما مخاطبین عزیز بگویم گرچه در آغاز صحبت‌هایم از دشواری راه گفتم، اما خدا را سپاس می‌گویم که پیش از مرگ‌ام؛ شنیدن نوایی از یکی از نوازندگان ترکمنستان را نصیب‌ام کرد. 

صدایی سحرانگیز که توسط استادی نواخته شده که سال‌هاست از دنیا رفته. در بخش سوم یا چهارم این سری برنامه‌ها شما هم این نوا را خواهید شنید.

بیاییم دریابیم این بزرگان را؛ پیش از آن‌که آنان را از دست بدهیم.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/blog/2010/01/post_139.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/blog/2010/01/post_139.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه‌های جدید</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 08 Jan 2010 23:54:26 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>مبارزه مسالمت‌آمیز مدنی </title>
                  <description>جنبش آزادی‌خواهی مردم ایران مرحله به مرحله با موانع بیشتری از سوی حاکمیت مواجه می‌شود. از یک سو با گذشت بیش از هفت ماه، مردم، به‌ویژه جوانان دلیر حامی جنبش سبز علی‌رغم تمام دست‌اندازهای ایجاد شده، هم‌چنان به راه خود ادامه می‌دهند و از سوی دیگر حاکمیت با تکیه بر همان روش کهنه و پوسیده‌ی تمام نظام‌های دیکتاتوری شرقی، یعنی غلبه با رعب، به سرکوب معترضان ادامه می‌دهد.  

تا این‌جای ماجرا اتفاق جدیدی نیفتاده و نمی‌توان ادعا کرد که برگ تازه‌ای بر تحولات افزوده شده است؛ سرکوب و خشونت از سوی حاکمیت، و اعتراض و تظاهرات و شعارهای کم و بیش تند و کند از سوی مردم، هتاکی و تهمت‌زنی و دروغ پراکنی و جعل و فریب از سوی رسانه‌های وابسته به دولت و اطلاع‌رسانی همراه با مشقات و تنگناها و مخاطرات فراوان برای سایت‌ها و رسانه‌های مستقل.

ویژگی مهم جنبش تا روز عاشورا این بود که مردم حتی‌المقدور با خویشتن‌داری مانع از خشونت متقابل در برابر عوامل سرکوبگر می‌شدند. آتش زدن و تخریب و وارونه کردن خودرو پلیس و ضرب و جرح مأموران کمتر اتفاق می‌افتاد و مردم با رسیدن به یک خودآگاهی عمومی مانع از تشدید خشونت می‌شدند.

درست به همین دلیل است که نظام حاکم با در دست داشتن همه ابزارهای نظامی و رسانه‌ای و انسانی یک سرکوب خشن، باز حریف این جنبش دست خالی و مسالمت‌آمیز نمی‌شود زیرا ناظران داخلی و بیرونی و حتی افراد حامی غیرایدئولوژیک دولت و حتی شهروندان بی‌طرف به عینه می‌دیدند که در یک طرف پلیس ضد‌شورش و عوامل سرکوبگر لباس شخصی قرار دارند که از پول این مردم تجهیز شده‌اند تا همین مردم دست خالی که شعارشان «مرگ بر دیکتاتور» است را با خشونت‌آمیزترین روش‌ها سرکوب نمایند. نفس این واقعیت عینی که مردم کوچه و خیابان بارها و بارها شاهد آن بودند مهم‌ترین بینه برای اثبات حقانیت جنبش سبز و ستم‌کاری حاکمیت سرکوبگر می‌باشد. 

ناظران مستقل داخلی و خارجی حتی اگر با شعارهای معترضان هم موافق نباشند اما بی‌شک نحوه سرکوب خشونت‌آمیز مردمی که اعتراضات خودشان را با مسالمت‌آمیزترین روش‌ها ابراز می‌نمایند را هرگز تأیید نمی‌کنند و این برخوردها را به حساب حاکمان ارشد نظام می‌گذارند و نه به حساب فلان فرمانده تندروی پلیس و یا حتی رئیس نامشروع دولت دهم.

اما عکس‌ها و ویدئوها و گزارش‌های منتشرشده از منابع مستقل در روز عاشورا حکایت از از کف رفتن طاقتِ مردم در برابر خشونت حاکمیت داشت؛ نمادهایی از رفتار خشونت‌بار مردم در برابر پلیس ضدشورش و عوامل لباس شخصی در این روز نشان می‌دهد که روش مبارزه مسالمت‌آمیز و مدنی و در یک کلام مبارزه «سبز» کمی دست‌خوش تغییر شده که این اصلاً نشانه خوبی نیست و نگرانی‌های زیادی را برانگیخته که در مقالات و گزارش‌ها و مصاحبه‌های دلسوزان جنبش در سایت‌ها و وبلاگ‌ها ظهور و بروز گسترده‌ای یافته است.

بی‌تردید کسانی‌ که به این خشونت‌ها در میان مردم علیه عوامل سرکوب‌گر اقدام می‌نمایند خارج از دو دسته نیستند؛ یا عوامل نفوذی حاکمیت هستند که دانسته و برنامه‌ریزی شده سعی دارند مبارزات مسالمت‌آمیز مردم را به کج‌راهه بکشانند و یا افراد و به‌ویژه جوانانی هستند که ناخواسته دست به این اقدامات می‌زنند و از بصیرت لازم برای اندیشیدن به نتایج و عواقب عملی این اقدامات خود برخوردار نیستند که در هر دو صورت جنبش را با مشکلات عدیده مواجه می‌نماید.

در این‌که عوامل سرکوب‌گر دست به خشونت گسترده می‌زنند شکی نیست و صدها عکس و فیلم و هزاران شاهد بر این مدعای اثبات شده وجود دارد اما این که چرا نباید در برابر عوامل خشن و بی‌رحم سرکوب، خشونت متقابل را اعمال کرد، مسأله مهم‌ای است که باید مد نظر همه‌ی مردم و به‌ویژه جوانان عزیز قرار گیرد.

این جنبش برای ارضاء هیجانات جوانی و ماجراجویی‌های زودگذر به‌ راه نیفتاده است. تا همین امروز هزینه‌های انسانی و معنوی زیادی صرف شده و ما به‌ صورت نسبی موفق شده‌ایم و حاکمان را به زانو در آورده‌ایم، پس باید بدانیم چگونه می توانیم به راه خودمان ادامه دهیم ، به اهدافمان برسیم و از عجله و کم صبری بپرهیزیم و تدبیر و دور اندیشی را پیشه نماییم. 

از اینها گذشته باید بدانیم که برای چه مبارزه می کنیم و چه روشی برای مبارزه ما را به هدف که استقرار دموکراسی و حقوق بشر است نزدیکتر می کند و چرا خشونت متقابل ما را از هدف دور می سازد.

اعمال خشونت حتی در ابعاد و اندازه‌های کوچک باعث می‌شود که ما نظام حاکم را برای اعمال روشهای خشونت‌بارتر تحریک و تهییج نماییم و متقابلاً تحریک عوامل سرکوب منجر به برانگیختن واکنش خشن‌تر بخشی از مردم و جوانان می‌شود و این دور باطل خشونت در برابر خشونت کشور را با یک جنگ داخلی مواجه می‌نماید، که این انتهای پروژه مدنی جنبش سبز مردم ایران و نهایت آرزوی حاکمان اقتدارگرای تهران است. 

علاوه بر این خوف آن می رود که بخشی از اپوزسیون مسلح برانداز که تجربه فعالیت‌های تروریستی در دهه اول انقلاب را در کارنامه خود دارند، زمینه ظهور و بروز مجدد و احیای روش‌های مصیبت بار گذشته خود را پیدا کنند و از عدم بصیرت بخشی از مردم و جوانان سوء استفاده نمایند و به‌دست مردم، خشمگین از ریخته شدن خون عزیزانشان، اسلحه بدهند.

از سوی دیگر با افزایش میزان خشونت متقابل ، به احتمال زیاد جنبش در سطوح مختلف دچار ریزش می شود. در سطوح عالی حامیان شناخته شده جنبش به دلیل خشونت بار شدن اوضاع دست از حمایت خود بر می دارند و در میان توده ها نیز خانواده های کمتری یافت می شود که حاضر باشند عزیزان خودشان را برای شرکت در تظاهرات به خیابان‌ها بفرستند.

علاوه بر دلایل فوق‌الذکر برای امتناع از خشونت متقابل در برابر سرکوب‌گران هم‌چنان که کراراً گفته شده باید این نکته مهم را نیز افزود که برای استقرار دموکراسی و حقوق بشر حتی در برابر خشن‌ترین و تمامت‌خواه‌ترین نظام‌ها، باید روش‌های مسالمت‌آمیز را در پیش گرفت در غیر این صورت اگر برای سرنگونی و ساقط کردن یک نظام روش‌های قهرآمیز و خشونت‌بار به‌کار گرفته شود بی تردید در خوش بینانه ترین فرض پس از سقوط نظام سرکوبگرِ حاکم، نظام جایگزین برای تثبیت خود باید لزوماً از همان روشهایی که برای سقوط نظام قبلی استفاده کرده همچنان بهره ببرد تا بتواند بازمانده‌های نظام ساقط شده را سرکوب و خود را تثبیت نماید. 

این دور باطل سرکوب و خشونت و برعکس، خشونت و سرکوب هم‌چنان ادامه خواهد داشت و جز صرف هزینه‌های سنگین و گزاف انسانی هرگز منجر به استقرار دموکراسی و حقوق بشر نمی‌شود که هیچ، ای بسا شاید شرایط بدتری از نظام ساقط شده را نیز فراهم نماید، زیرا بازماندگان و حامیان ایدئولوژیک نظام ساقط شده که سال‌ها با چرب و شیرین رفاه و ناز و نعمت زیسته‌اند برای باز یافتن آن‌چه از دست داده‌اند تمام تلاش‌شان را به‌کار خواهند بست.

با این اوصاف نباید در دام سرکوبگران افتاد و از اصول و مبانی جنبش سبز که همانا مبارزه مسالمت‌آمیز مدنی و به دور از خشونت برای دستیابی به دموکراسی و حقوق بشر است فاصله گرفت.
</description>
         <link>http://zamaaneh.com/blog/2009/12/post_138.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/blog/2009/12/post_138.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق بشر</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 29 Dec 2009 21:08:00 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>درباره‌ی دفتر «خاک»</title>
                  <description><![CDATA[<strong>سرکشیِ خارها و جستجوی ریشه‌ها در خاک<br>عطرِ پنهانِ بهاری زندگی آرا</strong>

<strong>سیاوش کسرایی</strong>

به ابتکار و به پیشنهاد آقای فرید حائری‌نژاد، سردبیر زمانه دفتری تازه با نام «خاک» در سایت زمانه گشوده شد. از این پس هر هفته تحت عنوان: دفتر «خاک»؛ گفت‌وگوها، نقدها، داستان‌ها و اشعاری را خواهید خواند که نمایان‌گر ادبیات مستقل و سانسورنشده است. 

در دفترِ «خاک»، صداهایی خواهید شنید که ممیزان در طی سی سال با تدوین آئین‌نامه‌ها و به وجود آوردن دستگاه اداری عریض و طویل اداره کتاب و وزارت ارشاد تلاش کرده‌اند به گوش کسی نرسد.

از آغاز مشروطه تا امروز، نبض ادبیات و فرهنگ مستقل در مطبوعات ادبی و محفلی می‌تپیده است. در سال‌های دهه‌ی هفتاد، نشریاتی مانند «آدینه»، «دنیای سخن»، «گردون»، «تکاپو» و این اواخر ماهنامه‌ی ادبی «کارنامه» در تهران و «دفترهای پنجشنبه» در شیراز و فصلنامه‌ی «زنده‌رود» در اصفهان به ویترین قابل اتکاء و مطمئنی برای ادبیات و فرهنگ فارسی مبدل گشته بود. 

وزارت ارشاد به تدریج انتشار این نشریات را متوقف کرد و هم‌زمان به صفحات فرهنگی مطبوعات اصلاح‌طلب اجازه داد که ادبیات مستقل را به‌طور گسترده، در تیراژهای وسیع پوشش دهد. 

ظاهراً برای نخستین بار در تاریخ مطبوعات ایران اگر کتابی انتشار می‌یافت، یا اگر با نویسنده یا شاعری گفت‌وگو می‌کردند، آن مقاله و مصاحبه در تیراژهای بالای پنجاه هزار در اختیار عموم مردم قرار می‌گرفت. 

غافل از آن‌که این سیاست، یک شمشیر دو دم است: از یک‌سو گامی است بلند در این جهت که همه چیز از مجرای نظارت دولتی عبور کند و از سوی دیگر چشم‌انداز «موفقیت ادبی» را آن‌قدر برجسته می‌کند که پاره‌ای از نویسندگان یا ناگزیر تن به خودسانسوری می‌دهند یا این‌که از روی ناچاری به ۳۰۰ الی ۵۰۰ خواننده‌ای که رسانه‌های مستقل اما پیرامونی مانند وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌های شخصی و مجلات ادبی چاپ خارج از کشور و برخی گاه‌نامه‌ها و فصلنامه‌های وزین اما مهجور چاپ ایران در اختیار آنان قرار می‌دهند بسنده می‌کنند. 

همین «چشم‌انداز موفقیت ادبی» باعث شد که به تدریج حلقه‌هایی سربسته در میان روزنامه‌نگاران ادبی شکل بگیرد و روزنامه‌نگاری فرهنگی را که اصولاً در مقایسه با سایر رشته‌های روزنامه‌نگاری یک امر سلیقه‌ای و ذهنی است به باندبازی بکشاند. 

هرگاه سختی‌های کار و دشواری‌های اخذ مجوز در پنج سال گذشته را در نظر بگیریم، به عمق این فاجعه پی می‌بریم.

بارها شنیده‌ایم که نویسندگان دولتی به تحقیر گفته‌اند که آثار نویسندگان مستقل و حتی برخی از شاعران و نویسندگان بزرگ ما را کسی جز یک عده‌ی محدود که تعداد آن‌ها حداکثر به دو هزار نفر بالغ می‌شود نمی‌خواند. 

این حقیقت دارد که اتفاقا به دلیل ممیزی تیراژ کتاب در ایران بسیار پایین آمده و در طی ۱۰ سال گذشته از پنج هزار نسخه به ۱۶۰۰ الی حداکثر ۲۰۰۰ نسخه کاهش پیدا کرده است. 

اما آیا تاکنون از خودتان پرسیده‌اید که اگر ادبیات مستقل ایران تا این حد مهجور است که فقط ۱۰۰۰ الی ۲۰۰۰ خواننده دارد، چرا دستگاه عظیمی به نام وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و اداره‌ی کتاب تا این حد سخت‌گیری می‌کند و با صرف هزینه‌های گزاف بر امر انتشار کتاب نظارت سفت و سخت دارد؟

صدور مجوز برای کتابی که حداکثر در چاپ اول ۱۶۰۰ نسخه تیراژ دارد و تجدید چاپ آن به تعداد نقدها و نوشته‌ها در صفحات ادبی حداکثر دو سه روزنامه اصلاح‌طلب بستگی دارد؛ دست‌کم یک سال و در برخی موارد بیش از دو سال طول می‌کشد. 

همین چندی پیش بود که رمان «سایه‌ها»ی محمود فلکی را غیرقابل چاپ اعلام کردند و چند عنوان رمان از آثار حسین سناپور را بلاتکلیف در اداره کتاب خواباندند. مجموعه داستان تازه علی خدایی، «کتاب آذر» با حذف دو داستان اخیرا منتشر شده است. از کجا معلوم که آن دو داستان بهترین داستان‌های کتاب نبودند؟ 

نخستین کتابی که در ایران منتشر کردم، بیش از دو سال در اداره کتاب معطل ماند، پانزده ممیز آن را خواندند و در نهایت نزدیک به ده درصد از کتاب قربانی تیغ سانسور شد. 

نویسندگانی مانند عباس معروفی و مهشید امیرشاهی اصولا ممنوع‌الانتشار هستند و «رازهای سرزمین منِ» دکتر رضا براهنی بعد از بیست سال اجازه یافت که به چاپ دوم برسد. 

در این میان مدام نام‌های تازه‌ای چند صباحی سر زبان‌ها می‌افتند و زود فراموش می‌شوند. ظاهراً سیاستی در کار است و قصد دارند هیچ‌کس جان نگیرد و هیچ‌گاه کسی به یک شخصیت احتمالاً دردسرآفرین مبدل نگردد.

فراموش نکنیم که ادبیات خلاق بخشی از تاریخ یک سرزمین است. حکومت‌های خودکامه در همه جای جهان تلاش کرده‌اند تاریخ را به سود خود تحریف کنند. ممیزی دقیقاً حافظه‌ی تاریخی مردم را نشانه گرفته است. 

شهریار مندنی‌پور در رمانی که اخیرا در آمریکا منتشر کرده و در نیویورکر آن را ستوده‌اند ساز و کار ممیزی را به ظرافت و زیبایی ستایش‌انگیزی آشکار می‌کند.

زمانه با گشایش دفتر «خاک» در نظر دارد در کنار دیگر صفحات فرهنگی و ادبی‌اش در حد امکانات محدودی که در اختیار دارد، فضایی برای مقابله با سانسور و شکستن انحصار مطبوعاتی و سانسور خبری به وجود آورد. 

دفتر «خاک» به روی همه‌ی نویسندگان و شاعران و پژوهش‌گران و جوانان خلاق که سخنی برای گفتن دارند باز است. 

دفتر «خاک» در انحصار هیچ‌کس نیست. ما قصد نداریم یک مافیای ادبی تازه به وجود بیاوریم و در این صفحات ذهنیت استبدادی و استبدادزده را که خود را برتر از دیگران و در هر حال محق می‌داند بازتولید کنیم. فرهنگ در همه‌ی زمان‌ها و دوران‌ها یک امر زیبا و همگانی و مرجع‌گریز بوده است و خواهد بود. 

بنابر این اگر کتابی خوانده‌اید و پسندیده‌اید و فکر می‌کنید می‌توانید و می‌خواهید آن را معرفی کنید، اگر شعری نوشته‌اید و دوست دارید آن را در اختیار مخاطبان گسترده‌تر قرار دهید، اگر مایل‌اید با نویسنده یا شاعری مصاحبه کنید، اگر لازم می‌دانید یک مجله‌ی ادبی را معرفی کنید، این صفحه در اختیار شماست. 

اگر نویسنده کتابی هستید و مایل‌اید کتاب‌تان در دفتر «خاک» معرفی و نقد شود، کتاب‌تان را به شکل فایل «pdf» یا به شکل چاپی به دست ما برسانید. کتاب شما را حتماً در اختیار منتقدان صالح و بی‌طرف قرار می‌دهیم. 

تنها معیار ما زبان و پاکی زبان و اندیشه و فردیت منحصر به فرد شماست. اینجا خانه‌ی شماست. چراغ آن را با فرستادن مقالات، اشعار و داستان‌های‌تان روشن نگه دارید.

<strong>تا این زبان سرخ در کار گفتن است<br>پندار سبزی سر<br>جای چه حاجت است</strong>

شهریار دادور/ سوئد

<HR>

<strong>نوشته‌های خود را لطفاً به این نشانی ارسال فرمایید:

Khaak@radioazamaneh.Com 

کتاب‌های‌تان را لطفا به این نشانی ارسال فرمایید:

<p dir="ltr">Radio Zamaneh<br>Khaak page<br>Linnaeusstraat 35-F<br>1093 EE Amsterdam<br>The Netherlands</p></strong>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/blog/2009/12/post_137.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/blog/2009/12/post_137.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گشایش بخش جدید</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 15 Dec 2009 12:08:08 +0000</pubDate>
        
      </item>
      
   </channel>
</rss>