<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>اردوان روزبه</title>
      <link>http://zamaaneh.com/ardavan/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2009</copyright>
      <lastBuildDate>Thu, 02 Jul 2009 13:00:46 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>همیشه پای خارجی‌ها در میان است</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در حالی که اتحادیه اروپایی خواهان آزادی سریع کارکنان ایرانی سفارت بریتانیا در تهران که به اتهام داشتن نقش در ناآرامی‌های اخیر بازداشت شده‌اند، است. آقای قشقاوی سخنگوی وزارت خارجه ایران اعلام می‌کند که پنج تن از دستگیرشدگان آزاد شده‌اند و الباقی در حال پرسش و پاسخ هستند.

اگرچه او از لفظ دستگیری استفاده نکرد، اما به نظر می‌رسد این پرسش و پاسخ بدون احضار و اعلام قبلی معنای بازداشت را به خود می‌گیرد. دیوید میلیبند وزیر امور خارجه بریتانیا مراتب اعتراض خود را در این زمینه اعلام کرد و هرنوع دخالت در امور ایران توسط کشورش را بی اساس خواند. او سایر هم پیمانان اروپایی خود را ترقیب کرد تا با بریتانیا هم صدا شوند.

در همین حال سرلشکر حسن فیروز‌آبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح اعلام کرد که اتحادیه اروپا «صلاحیت هرگونه» مذاکره با ایران را از دست داده است. سرلشکر فیروز‌آبادی در گفتگو با خبرگزاری فارس، علت این «بی‌صلاحیتی» را «دخالت» اتحادیه اروپا در «آشوب‌های» پس از انتخابات ایران دانسته است.

با توجه به این حرکت به نظر می‌رسد که روی صحبت دولت جمهوری اسلامی ایران این بار به سمت انگلیس است. کشوری که در سال ۵۷ رادیو بی‌بی‌سی آن هنوز از خاطر نرفته است. آیا این بار دولت ایران پیش دستی کرده است؟</small></strong> 

[[sound]]

<strong>در مورد این مسأله در ابتدا با مهرداد خوانساری، صاحب‌نظر در امور دیپلماتیک گفت و گو کردم و از او پرسیدم، آیا به لحاظ عرف دیپلماتیک دستگیر شدگان مصونیت نداشته‌‌اند:</strong>

از نظر قوانین دیپلماتیک این افراد که کارمندان محلی در تهران هستند، دارای مصونیت سیاسی نیستند. این‌ها کارمندان و شهروندان ایرانی هستند که در محل سفارت انگلستان کار می‌کنند و تمام قوانینی که مربوط به شهروندان ایرانی می‌شود در مورد آن‌ها هم صدق می‌کند و لذا آن‌ها دارای هیچ گونه مصونیتی نیستند. ولی اگر اقدامی در جهت بازداشت و جلب این افراد صورت بگیرد عمل خیلی تحریک‌آمیزی علیه آن دولتی که این‌ها را استخدام کرده است.

<strong>آیا در مراجع حقوقی غیرایرانی این قبیل موارد قابل پیگیری است؟</strong>

به‌هیچ‌ عنوان. این‌ها شهروندان ایرانی هستند. اگر مرتکب جرمی شدند، این جرم در ایران صورت گرفته است. لذا تنها کسانی که می‌توانند به این مسئله رسیدگی کنند، مقامات ایرانی هستند. یعنی مسئله این است که اگر این افراد واقعا اتهاماتی که نسبت به آنها زده شده درست باشد، هیچ مقام دیگری نمی‌تواند دخالت کند. 
اما مسئله‌ی اساسی این است که آیا این اتهامات به دلایل سیاسی بوده یا به دلایل واقعی. آن‌چه که آقای میلیبند در بیاناتش اظهار کرده و آن مفهومی را که او خواسته است ارائه بدهد این است که این افراد مرتکب هیچ گونه جرمی نشده‌اند و دولت جمهوری اسلامی به دلایل سیاسی آن‌ها را بازداشت کرده که ارتباطی هیچ ارتباطی به این افراد و یا اعمالی که از سوی آن‌ها رخ داده است ندارد.

[[photow01]]

<strong>آیا در کشورهای دیگر هم تا این دست دستگیری ها رخ داده است؟</strong>

از این دست اتفاقات خیلی زیاد رخ می‌دهد. موقعی که کشورها از عمل‌کرد یک کشور دیگر ناراضی هستند، برای این که فشار بیاورند، برای این که نارضایتی خودشان را به نوعی نشان بدهند، برای این که شرایطی را فراهم کنند که با آن کشوری که مشکل دارند، خود را توجیه کنند این گونه رفتار می کنند. 
این جور اقدامات بی‌سابقه نیست. مثلا در ایام جنگ سرد از این گونه اتفاقات در سفارتخانه‌های غربی، در مسکو به طور مثال می‌افتاد و سابقه‌ی طولانی دارد. این مورد بین دولت ایران و انگلستان است. دولت ایران فکر می‌کند که دولت انگلستان در این ناآرامی‌های اخیر دست داشته و یا حداقل می‌خواهد این الگو را بدهد و این تصویر را ارائه بدهد که چنین وضعیتی وجود داشته و به این (جهت) دست به چنین اقداماتی می‌زند. مقامات انگلیسی هم از عواقب این گونه اعمال نگرانند. چون علاقمندند که روابط‌شان با ایران به ابعادی فروکش نکند که دیپلمات‌های باقی آن‌ها در حالت مخاطره قرار بگیرند و یا در بدترین شرایط مثلا آن صحنه‌ی گروگانگیری بخواهد دو مرتبه در ارتباط با آن‌ها تکرار بشود.


<strong>آیا این یک حرکت سیاسی ا‌ست یا یک حرکت حقوقی و دلایل آن چیست، برای پاسخ به سراغ منصور فرهنگ سفیر سابق ایران در سازمان ملل متحد رفتم:</strong>

این یک حرکت صددرصد سیاسی است و دو دلیل دارد. یک این که تمامی دولتهای استبدادی در سراسر دنیا، که ایران نمونه‌ای از آن است، همیشه تظاهرات و اعتراضات و مخالفت‌های مردم خودشان را به توطئه بیگانه نسبت می‌دهند. 
این یک واقعیت غیرقابل انکار است که ما در تمام کشورهای استبدادی می‌بینیم. جمهوری اسلامی ایران هم عین زمان شاه دقیقا این اعتراضات مردم و این تظاهرات و مخالفت‌ها را دارد نسبت می‌دهد به دولت‌های خارجی و وقتی می‌خواهند دنبال یک دولت خارجی بگردند که از نظر فرهنگ ما و تاریخ ما زمینه داشته باشد، تردیدی نیست که انگلستان بهترین هدفی می‌تواند باشد که در تیر‌رس این‌ها باشد. اگرچه صحبت کشورهای خارجی را می‌کنند و اسم آمریکا را هم می‌برند، ولی تصمیم گرفته‌اند که تاکید را بگذارند روی انگلستان. 

[[photow02]]

اگر یادمان نرفته باشد، شاه ایران تا آخرین روزهای حیاتش معتقد بود که انقلاب ایران به طور کلی کار (سازمان‌های) اطلاعاتی خارجی و شرکت‌های نفتی است. این یک. دلیل دوم که به نظر من بسیار جالب است این است که از بین تمام رادیو و تلویزیون‌هایی که خارج از کشور در ایران پخش می‌شوند، بی‌بی‌سی تماشاگر و شنوندگان وسیع‌تری پیدا کرده است و برمبنای قضاوتی که من دارم، شاید بهتر و بیشتر از همه‌ی تلویزیون‌ها و رادیوهایی که از طریق دولت‌های خارجی حمایت می‌شوند عمل کرده، ولی الزاما خط و مشی دولت‌ها را فقط دنبال نمی‌کنند، یک سکوی دموکراتیک و یک سکوی بحث و انتقاد فراگیری در ایران شده بود که حتا بسیاری از اعضای دولت، نمایندگان مجلس، نمایندگان کنونی یا پیشین، وزرای کنونی یا پیشین و تعداد زیادی از افرادی که در ایران تدریس می‌کنند و یا صاحب‌نظر یا متخصص هستند بر روی عملکرد دولت حرف دارند. رژیم ایران خیلی بیش از این که از تبلیغات خارجی بترسد از بحث دموکراتیک وحشت دارد. باز در این‌جا برای حمله به این بحث و سکوی دموکراتیکی که بی‌بی‌سی در ایران درست کرده است، حمله به انگلستان و بی‌بی‌سی را بهانه‌ی این کار قرار داده است.

<strong>یعنی تلاش می‌شود که از اتفاقی که در سال ۵۷ افتاد جلوگیری شود؟ </strong>

واقعیت امر این است که تنها کاری که بی‌بی‌سی در گذشته می‌کرد اطلاع‌ رسانی بود که البته امروز فقط بی‌بی‌سی نیست و بسیاری از رادیوهای خارج از کشور نیز هستند، از طریق اینترنت و از طریق ماهواره.  
به نظر من مشکل رژیم ایران پیش از این که بخواهد از حجم اطلاعات داده شده باشد، از گفتمان دموکراتیک و کثرت نظریاتی است که از طرف این رسانه‌ها در ایران منتشر می‌شود. حمله به بی‌بی‌سی یعنی حمله به تمام این رسانه‌ها. به طور کلی دنبال توطئه‌ گشتن و همه‌ی این فعالیت‌ها را به توطئه نسبت دادن عادی است. ولی من فکر نمی‌کنم که چه در گذشته و چه حالا به خودی خود بتوانند این‌ها ریشه‌ی این اعتراضات و مخالفت‌ها باشند. این استبداد در ایران و دخالت بی‌حد رژیم ایران نه تنها در رابطه با مسایل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، بلکه در حریم خصوصی زندگی انسان‌هااست که این اعتراضات وسیع را در ایران برانگیخته است. 
این اعتراضات و نارضایتی‌های مردم را به خارجی نسبت دادن یکی از ویژگی‌های همه‌ی دولت‌های استبدادی در سراسر جهان بوده است.

]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/07/post_261.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/07/post_261.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 02 Jul 2009 13:00:46 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ایران امروز پر شتاب تر از ایران ۵۷</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>علی‌رضا نوری‌زاده روزنامه‌نگار و کارشناس مسایل سیاسی ایران است. او با شرق‌الاوسط چاپ لندن همکاری می‌کند. اما آن‌چه که بر این گفت‌و‌گو مرا واداشت این بود که نوری‌زاده بعد از پایان دکترای جامعه‌شناسی در لندن، به ایران بازگشت و در روزنامه اطلاعات با سمت دبیر سیاسی روزنامه مشغول به کار شد. درست در بهبوحه انقلاب ایران. سوالی‌های زیادی این روزها در جریان اعتراض‌های اخیر مطرح می‌شود از منظر آن‌هایی که تجربه آن روزها را ندارند.

از سویی دیگر گروهی نیز جریان فعلی را قابل قیاس با ایران پنجاه و هفت می‌دانند و برخی به لحاظ ماهیتی متفاوت. این طور شد که نوری‌زاده روزنامه‌نگاری در آن سال‌ها و این سال‌ها فرصتی برای بررسی شکلی و ماهوی این اعتراض و ایران پنجاه و هفت باشد. آن‌هم در روزهایی که شورای نگهبان در ایران پس از چندین روز زد و خورد های خیابانی و کشته شدن دست‌کم نوزده‌نفر از معترضین و دستگیری‌های دامنه‌دار فعالان سیاسی، رسانه‌ای و مدنی منتقدین دولت فعلی، انتخابات ریاست جمهوری ایران را تصویت کرده است.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای نوری‏زاده، شما تجربه‏ی انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷را دارید. در آن زمان، به عنوان روزنامه‏نگار، با تمام اتفاقات پیش از انقلاب، وقایع انقلاب  و بعد از آن، ارتباط نزدیک داشتید. برخی انقلاب سال۵۷ را با وقایع امروز ایران، قابل مقایسه می‏دانند. از نظرشما، این قیاس تا چه حد ممکن است؟</strong>

در آن  انقلاب، حکایت از یک مقاله و بعد دو کشته، آغاز شد. یک سال قبل از انقلاب، با توجه به شرایط حاکم بر کشور، رویدادهای بین‏المللی و بر سر کار آمدن یک رییس جمهور دمکرات در امریکا، نیروهای ملی در ایران که می‏توان گفت بالون‏شان زودتر متوجه تغییر هوا شد، نامه‏ای سرگشاده، با امضای دکتر بختیار، دکتر سنجابی و داریوش فروهر، خطاب به شاه نوشتند. بعد از آن هم آقای حاج سید جوادی نامه‏ای به هویدا نوشت.

[[photow01]]

آن‏ها متوجه شده بودند که فضای کشور عادی نیست و اگر روند رویدادها به این شکل پیش برود، کشور با یک انفجار روبرو خواهد شد. یعنی مصداق همان حدیث: «سرچشمه را با بیل می‏توان گرفت، ولی چو پر شد با پیل هم نتوان گرفت» بود. آن‏چه که درنامه‏ی رفسنجانی به خامنه‏ای مشهود بود.
بین آن نامه‏ها تا اوج گرفتن انقلاب، یک سال طول کشید. بعد از آن هم از ماجرای هفده شهریور تا تظاهرات تاسوعا و عاشورا، باز هم چند ماه فاصله هست. 

شگفتی در این است که سران جبهه‏ی ملی آن زمان جزیی از نظام نبودند، ولی جزیی از مشروطیت و رانده‏شدگانی بودند که بیست و پنج سال به بازی گرفته نشده بودند، امروز هم نیروهایی در میدان هستند که یا مثل آقای موسوی بیست سال کنار بودند، یا حداقل در طول چهار سال گذشته، به بازی گرفته نشده‏اند و از صحنه کنار بوده‏اند. یعنی اگر آن زمان بیست و پنج سال طول کشید، الان فاصله‏ی چهار سال دولت آقای احمدی‏نژاد از دولت اصلاحات آقای خاتمی، خیلی سریع طی شد.

اگر نامه‏ی سران جبهه‏ی ملی، یک سال قبل از انقلاب منتشر شد، نامه‏ی آقای رفسنجانی چند روز پیش از این حوادث نوشته شد که در آن پیش‏بینی کرده بود و گفته بود: «من دارم دود را می‏بینم، سر چشمه را با بیل می‏توان گرفت، ولی چو پر شد، با پیل هم نتوان گرفت». که عیناً، همین اتفاق افتاد.
تظاهرات تاسوعا و عاشورای سال ۵۷ که اوج جنبش بود و آن‏جا بود که شاه متوجه شد، بازی را باخته است، این زمان، دو روز بعد از اعلام نتایج انتخابات صورت گرفت. می‏خواهم بگویم که سرعت حوادث الان بسیار بیشتر است. امروز به برکت ماهواره، اینترنت، فیس‏بوک، تویتر و انواع و اقسام شبکه‏های ارتباطی دیگر، روند حوادث هم سریع‏ترشده است. 

اگر آن زمان، هنگامی که دکتر نجات‏الهی کشته شد، مدتی طول کشید تا تصویر او پیدا شود و احتمالا در روزنامه‏های جهان به چاپ برسد، یا خبرنگاران مجبور بودند از سیستم تلکس استفاده کنند، الان با موبایل تصاویر و فیلم‏های زنده فرستاده می‏شوند و ندا، یک‏شبه، تبدیل به نماد و مظهر مبارزه و مقاومت ملت ایران می‏شود.
بنابراین، نقاط مشابه زیاد هستند، اما با یک تفاوت عمده و آن این که در رویدادهای سال ۵۷، روحانیون در کنار مردم بودند و با مردم علیه استبداد می‏جنگیدند، امروز مردم با استبداد روحانیت می‏جنگند. جاها عوض شده و نیروهایی جابجا شده‏اند، اما مطالبه‏ی مردم همان است، آن‏چه مردم امروز می‏خواهند، با خواسته‏ی دیروز، تفاوت چندانی ندارد.

[[photow02]]

منتها، بگذارید به یک وجه تمایز عمده‏ی نسل‏های شرکت کننده در این حرکت و انقلاب ۵۷ اشاره کنم؛ آن زمان بچه‏های ما کم‏تر پای‏شان به کلانتری باز شده بود. حتا در میان روشن‏فکران و اهل اندیشه‏ی ما، کم‏تر پیش می‏‏آمد که خانواده‏های زندانیان به زندانی بودن فرزندانشان اشاره کنند. اصولاً، مثل این که زندان رفتن ننگ بود. 
ولی در رژیم جمهوری اسلامی، جوانی دیده نمی‏شود که حداقل دو شب در کلانتری نخوابیده باشد. حال به خاطر موی بلند، نوع پوشش یا راه رفتن با دوست دختر یا پسرش و یا به خاطر شرکت درتظاهرات در دانشگاه و خیابان. 

به هرحال، زندان رفتن امری عادی شده است. گویی در پرونده‏ی همه‏ی انسان‏ها باید خطی از زندان باشد. این حالت، روحیه‏ی این بچه‏ها را مقاوم‏ترکرده است. آن‏ها از پلیس نمی‏ترسند.اگر در گذشته، وقتی سربازها یورش می‏آوردند، همه فرار می‏کردند، جوان‏های امروز می‏ایستند و مقاومت می‏کنند.
همه‏ی این‏ها، ویژگی‏های عجیبی به این حرکت داده است، ضمن این که اهداف کم و بیش، یکی است. آن زمان هم مردم به دنبال آزادی،عدالت و حاکمیت ملی بودند، الان هم بعد از سی سال دنبال همان مطالبات هستند.

<strong>سال ۵۷، رهبری‏ای که تجمیع کننده‏ی تفکرات حتا در بعضی موارد متفاوت، کنار هم‏دیگر بود، از خرداد ۱۳۴۲ حضور داشت و ۱۵ سال، برنامه‏ریزی کرده بود. اما این بار، به نظر می‏رسد، رهبری‏ای وجود ندارد. آیا امروز می‏توان برای آقای موسوی نقش رهبری قائل شد و آیا شما آن را با نقش رهبری در انقلاب ۵۷ قابل قیاس می‏دانید؟</strong>

آقای خمینی، بعد از تبعیدش در سال ۱۳۴۲،  دیگر وجود نداشت. حتا در قم هم از او یاد نمی‏کردند. حداکثر برای ده تا آخوند، مطرح بود. به جز برای شاگرد‏هایش و یا کسانی مانند آقای منتظری که ثابت قدم بودند، زندان می‏رفتند و  متحمل ناراحتی می‏شدند، عملا برای مردم ایران وجود نداشت.
آقای خمینی، در جامعه‏ی ایران، واقعا یک شبه، به برکت مطبوعات، رادیو تلویزیون‏ها و همین‏طور بی‏بی‏سی، ساخته شد. آن موقع هم رادیو تلویزیون ما، به علت اعتصاب، برنامه نداشت و تمام توجه‏ها به رادیوی بی‏بی‏سی جلب بود. آقای خمینی، از طریق کاست‏ها و منبری‏ها شناخته شد، وگرنه شناخته شده نبود.

[[photow03]]

آقای موسوی هم دو ماه قبل وقتی شروع کرد، نسل جوان اصلا با ایشان آشنا نبود. آقای موسوی را فقط میان‏سالان و افراد مسن می‏شناختند و خاطراتی که از دوران  آقای موسوی داشتند، غیر از این که زندگی از نظر معیشتی کمی راحت‏تر بود، فضای سیاهی بود که در آن صدای کسی بلند نمی‏شد. سه تا روزنامه عین هم منتشر می‏شد و فضای جامعه، فضای یک جامعه‏ی مدنی پویا و زنده نبود.
اما، آقای موسوی با برنامه‏ریزی صحیح در تبلیغات، موج سبزی که به راه انداخت و حمایتی که جهان کرد، شناخته شد.  منظورم از جهان، دولت‏ها نیستنند. منظورم رسانه‏ها، رادیو تلویزیون‏ها، نقشی است که رادیو فردا، صدای امریکا، بی‏بی‏سی، رادیو زمانه و… داشتند. انتقال صحبت‏های آقای موسوی به دورترین روستاهای ایران، از طریق همین رسانه‏ها است.

بنابراین آقای موسوی و موج سبزش، یک‏باره به جنبشی تبدیل شد که در جهت خواسته‏‏های مردم دارد حرکت می‏کند. برای همین هم مردم به سوی او آمدند.
اگر دقت کنید، می‏بینید که آقای کروبی حرف‏‏های درشت‏تری زد، مشاوران آقای کروبی افراد شجاع‏تری بودند و حرف‏های بزرگ‏تری می‏زدند. ولی آقای موسوی موفق شد از یک سو، از شهرت و اعتبار خاتمی بهره ببرد و از سوی دیگر، کسانی که سازمان‏ده برنامه‏ی او بودند، خیلی دقیق این کار را کردند.

اکنون، آقای موسوی در یک بزنگاه تاریخی قرار گرفته است، از یک طرف، تاریخ به او پیشنهاد می‏کند که یک سردار اسد، یک ستارخان بشود و برای خود جایگاه والایی در تاریخ ثبت کند. از سوی دیگر، طرف مقابل با نهایت قدرت و تهدید، به او می‏گوید: اگر پایت را آن ‏طرف‏تر بگذاری، ممکن است جانت را از دست بدهی، ممکن است دستگیرت کنیم.
جدالی که بین آقای موسوی و خودش هست، تعیین کننده‏ی آن خواهد بود که آیا این جنبش از آقای موسوی یک رهبر خواهد ساخت؟ و امروز آقای موسوی می‏تواند، جایی که آقای خمینی نشست، بنشیند؟

آن روز، روحانیت تقدسی داشت. امروز این تقدس اصلا وجود ندارد. روحانیت دیگر تقدسی پیش مردم ندارد. به همین دلیل، آقای موسوی در رویارویی با حریف خیلی هم قوی است. آن زمان، دکتر بختیار، به عنوان یک انسان سکولار ملی روشنفکر، در برابر کسی که عکس مار به دیوار می‏نوشت و متاسفانه، روشنفکرانی هم که سواد مار خواندن داشتند، برای او دست می‏زدند، قدرت چندانی نداشت. حریف دکتر بختیار، خیلی قدر بود، چون توده‏ها را داشت. 

[[photow04]]

الان، آقای موسوی است که بخش عظیمی از توده‏ها را دارد. بنابراین، این قدرت را خواهد داشت که اگر مقاومت کند، تبدیل به یک لیدر و همین‏طور قهرمان بشود. این فرصت برای او هست. ولی اگر تسلیم شود، مردم منتظر او نمی‏مانند. رهبر خود را انتخاب خواهند کرد. در این زایش‏ها، حرکت‏ها و جنبش‏ها است که قهرمان و رهبر، خلق می‏شود و به نظر من، هم اکنون نیز می‏توانیم به کسانی اشاره کنیم که این روزها نقش موثری در این جنبش و به حرکت درآوردن مردم دارند.

<strong>در انقلاب ۵۷، سازمان‏هایی از قبیل سازمان مجاهدین، سازمان‏های کمونیستی و سازمان‏های مذهبی در درون ایران فعال بودند. اما در جنبش فعلی‏‏‏‏‏، هیچ نگرش و اندیشه‏ی سازمانی‏‏ای وجود ندارد. یعنی، گروه یا سازمان فعالی در ایران وجود نداشته که هم‏اکنون بخواهد در کنار مردم قرار بگیرد یا آن‏ها را هدایت کند. آیا چنین حالتی، حرکت موجود را به سمت کور بودن نخواهد برد؟</strong>

اتفاقا، من درست برعکس فکر می‏کنم. آن زمان، هرکدام از سازمان‏ها و گروه‏هایی که نام بردید، مطابق ایدئولوژی وخواست‏های خودشان، شعاری را برداشته بودند. البته در کنار شعار آقای خمینی، چون می‏دانستند تنها با خمینی می‏توان رژیم شاهنشاهی را برافکند. ولی شعارهای خودشان را می‏دادند و به دنبال اهداف خود نیز بودند.

خوشبختانه، امروز از این سازمان‏ها و گروه‏ها خبری نیست و این مردم هستند که اهداف خودشان را انتخاب می‏کنند. الان جنبش دانشجویی ایران، نقش خیلی موثر و مهمی در هدایت این تظاهرات و جنبش  دارد؛ در تعیین شعارهای آن، در تعیین نحوه‏ی سلوک و عمل‏کرد این مردم. بنابراین، اصلا نیازی به احزاب نیست.

منتها تعدادی ازاین احزاب، درخارج از کشور، شروع کرده‏اند به این که جنبش بدزدند. یعنی بخواهند این حرکت را به حساب خودشان مصادره کنند. همان‏طور که آقای خامنه‏ای هشتاد و پنج درصد شرکت کنندگان درانتخابات را می‏خواهد به نفع خود و نظام مصادره کند، در خارج از ایران هم تشکیلاتی هستند که راه افتاده‏اند، در برابر پرچم سبز و موج سبز، پرچم زرد یا قرمز به دست گرفته‏اند و می‏خواهند این جنبش را مصادره کنند.

چنین برخوردی، بزرگ‏ترین ضربه‏ای است که می‏توان از خارج به این جنبش زد، چرا که بهانه به دست رژیم می‏دهد و رژیم با استفاده از این نوع اطوار و رفتار، جنبش داخل را، به اسم این که وابسته به خارج و نوکر خارجی هستند، سرکوب می‏کند.

[[photow05]]

<strong>قبلا  وقایعی از این دست، شاید با شدت کم‏تری، داشته‏ایم. از قبیل هیجده تیر ۷۸، واقعه‏ی نهم خرداد ۷۱ در مشهد و یا وقایعی که پیش‏تر درکردستان روی دادند. فکر نمی‏کنید، اگر جنبش به همین سمت جلو برود و با آن برخورد بشود، می‏تواند فشار و استبداد را در جامعه به مراتب افزایش بدهد؟
</strong>
صد درصد! هر روز که می‏گذرد، دایره‏ی شعارها وسیع‏تر می‏شود و اگر روز اول صحبت از «موسوی، رأی مرا پس بگیر» می‏شد،  تمام شعارها در چهارچوب قانون بود و شعار دهندگان سعی می‏کردند بهانه به دست ندهند و  حرف قانونی بزنند، به مرور، بعد از کشتاری که شد و حرکت خشونت‏آمیزی که نظام در پیش گرفت، شعارها تندتر و جنبش رادیکا‏لیزه‏ترشد. الان بر بام‏ها، فقط بانگ الله‏اکبر شنیده نمی‏شود، «مرگ بر دیکتاتور» هم به آن اضافه شده است. تا دو سه روز پیش، دیکتاتور که می‏گفتند، سمت اشاره، آقای احمدی‏نژاد بود، ولی الان آقای خامنه‏ای، با عنوان کردن این که  رهبر کودتا من هستم، دنبال کس دیگری نگردید، وارد میدان شده است. این شرایط تکلیف مردم را بسیار سخت خواهد کرد. به جهت این که الان مبارزه از چهارچوب مبارزات قانونی فراتر می‏رود. 

اخطاری هم که آقای رفسنجانی داد، بر سر همین مساله است و نگرانی‏های او  از این که این شعارها و این خط سیر و مسیر به راه دیگری، به جز ابطال انتخابات و انتخابات آزاد، برود. الان فضای جامعه، مستعد این هست که تا پایان راه برود و این برای رژیم بسیار خطرناک است.
<strong>
از سوی گروهی از منتقدین به برخی فعالیت‏ها از جمله به فعالیت‏های آقای مجتبا خامنه‏ای و برخی گروه‏های مذهبی قم اشاره می‏کنند این منتقدین اشاره می کنند که این وقایع نوعی فرافکنی و فرار به جلو از جانب آنان است. تحلیل شما در این رابطه چیست؟</strong>

اتفاقی که افتاده، یک جریان ساده نیست و کاملا مشخص است که مهندسی شده است. وقتی آقای مصباح قبل از انتخابات می‏گوید: «برنده، آقای احمدی‏نژاد است»، وقتی آقای حدادعادل که پدرخانم آقا مجتبا است، چند روز قبل از انتخابات، از آقای احمدی‏نژاد حمایت می‏کند و… نشان‏دهنده‏ی این است که آن حلقه‏ی کودتایی که نام برده می‏شود: مجتبی خامنه‏ای، اصغر حجازی، حسین طائب (فرمانده‏ی بسیج)، اسماعیل احمدی مقدم (فرمانده‏ی نیروی انتظامی)، احمد وحید (مشاور ارشد امنیتی رهبر)، در این بازی شرکت داشته‏اند. غیر از رادیو و تلویزیون، یک بدنه‏ی رسانه‏‏ای هم مثل حسین شریعتمداری و حسن شایانفر نیز در این بازی بوده‏اند.

[[photow06]]

زمزمه‏ی این عمل‏کرد، حتا یکی دو روز قبل از انتخابات شروع می‏شود. بنابراین، مردم با شناخت مسببین کودتا و وقتی می‏بینند رهبر هم از آن‏ها حمایت می‏کند، خیلی طبیعی است که خشم وخروش خود را فقط متوجه ‏‏آقای احمدی‏نژاد نکنند و هدفی بالاتر را در نظرداشته باشند که همانا رهبر جمهوری اسلامی است.


<strong>اجازه بدهید، یک بار دیگر سوال‏ام را این‏گونه مطرح کنم؛ آیا آقای هاشمی رفسنجانی در نامه‏اش به رهبر، خطر حذف‏ آقای خامنه‏ای را توسط عوامل پشت پرده و از خود نظام، به او گوشزد کرده بود؟</strong> 

کاملاً. البته‏‏‏‏‏‏‏‏، آقای خامنه‏ای دیگر آقای خامنه‏ای قبل از بیست و دوم خرداد نیست. او بخش بزرگی از اتوریته و قدرت خود را از دست داده است. آقای خامنه‏ای از این به بعد، مرهون کودتاچیان خواهد بود و تکیه‏اش فقط بر ‏آنان خواهد بود. نزدیک‏ترین دوستان و یارانش را از دست داده است. 
موضعی که در برابر آقای هاشمی گرفت، علی‏رغم حرف‏هایی که در تقدیر از ایشان زد، وقتی گفت احمدی‏نژاد به او نزدیک‏تر است و اختلافات اساسی با هاشمی دارد و بعد از آن سخنرانی، حملات به هاشمی گسترش پیدا کرد، نشان‏دهنده‏ی آن است که آقای خامنه‏ای، روز به روز در آن عزلت و حلقه‏ی تنگی که دور خود ایجاد کرده، بیشتر فرو می‏رود و اعتبار خود را از دست می‏دهد.

من اعتقاد دارم، بخش عمده‏ای از روحانیت، در باره‏ی اهلیت آقای خامنه‏ای سخن می‏گوید و بر این باورم که با بودن ایشان، رژیم جمهوری اسلامی در خطر سقوط قرار خواهد گرفت. گمان می‏کنم، برای آقای رفسنجانی و خیلی دیگر از این آقایان روحانیون، حفظ موقعیت، امتیازاتی که دارند و نظامی که در دست آنان است، به مراتب، مهم‏تر از آقای احمدی‏نژاد و خامنه‏ای است.

به همین دلیل،  من اتفاق سوئی را در این شرایط  برای این دو بعید نمی‏دانم. الان شرایط تاریخی و حساسی است. فکر می‏کنم، آقای خامنه‏ای هنوز هم قادر است، حداقل با یک راه حل میانه که همانا اجرای دور دوم انتخابات بین آقای موسوی و احمدی‏نژاد باشد، به این ماجرا خاتمه بدهد.
ولی اگر ایشان، هم‏چنان انکار کند که میلیون‏ها انسان خواستار برگزاری مجدد انتخابات هستند و امریکا و انگلیس نیستند که دارند توطئه می‏کنند، آینده‏ی بسیار تیره‏ای برای ایشان می‏بینم.

[[photow07]]

<strong>با توجه به این که، همان‏طور که اشاره کردید، نوع شعارها از تقاضای تغییر وضعیت انتخابات و توجه به نظر مردم، رو به شعارهای حتا خشونت‏آمیز آورده و  شعارها از تقاضاها تبدیل به «مرگ بر»ها شده، فکر می‏کنید، خواسته‏ی امروز مردم، با پذیرفتن امثال آقای موسوی تأمین شود؟ در سال ۵۷، مردم جز به تغییر رژیم راضی نبودند. الان هم با ادامه‏ی این شرایط،  مردم با آمدن افرادی مثل آقای موسوی، کروبی و یا میانه‏روهایی این‏چنینی، رضایت خواهند داد؟ </strong>

در آن زمان بدیلی وجود داشت. تشکیلات عظیم جبهه‏ی ملی، نهضت آزادی، گروه‏های متعدد سیاسی، خود آقای خمینی، اطمینان‏هایی که آقای خمینی می‏داد که حکومت او، حکومتی دمکراتیک خواهد بود، همه‏ی‏ این‏ها باعث شد خواست مردم از اجرای قانون اساسی تا تغییر رژیم، شتاب بیشتری بگیرد.

برای مثال، اگر آقای دکتر بختیار در تابستان سال ۵۷ نخست‏وزیر شده بود، به هیچ‏وجه انقلاب صورت نمی‏گرفت. برای این که سقف شعارها در آن زمان، هنوز به «مرگ بر شاه» نرسیده بود.
آقای خامنه‏ای، با عمل‏کرد خود اجازه داد، در زمانی بسیار کوتاه، این سقف بالا برود و امروز به شعار براندازی رژیم برسد. ممکن است مردم الان نتوانند این کار را انجام بدهند، ولی اعتبار و قدسیت  رژیم ریخت. 

من معتقدم، آقای موسوی، الان می‏تواند با عمل به  التزامات و تعهداتی که داده، تا حدود زیادی جو را آرام کند. شاید این آرامش زمینه‏ساز تشکیلات سیاسی آزادتری بشود و مثلا چهار پنج سال دیگر، شاهد تغییراتی اساسی و پایه‏ای باشیم.
البته‏ این را هم اضافه کنم، حوادث ایران با وجود تمام ارزیابی‏ها، زیرذره‏بین گذاشتن فاکت‏ها و واقعیت‏ها، تابع یک حالت ناگهانی است. ناگهانی که می‏گویم، یعنی این که هیچ کس پیش‏بینی نمی‏کرد، هفته‏ی گذشته دو میلیون نفر به خیابان بیایند و مسیری را انتخاب کنند که سی سال قبل، ماها انتخاب کردیم: از میدان شهناز (انقلاب) به سمت میدان شهیاد (آزادی). 

بنابراین، سرعتی که ما داریم می‏بینیم، طبیعتا بر هدف‏ها نیز تاثیرگذار است. به گمان من، هنوز آقای موسوی می‏تواند با عمل‏کرد درست، به خصوص الان که بدیلی وجود ندارد، جامعه را از فرورفتن در هرج و مرج، حفظ کند.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_260.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_260.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 30 Jun 2009 04:19:47 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«ترس مردم ریخته است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>
۲۲ خرداد شروع یک حادثه برای ایرانیان بود. حادثه‌ای که بنا بود ایرانیان دهمین رییس جمهور خود را انتخاب کنند. اما ظاهرا این بار قرار نبود همه چیز به آسانی تمام شود. از روزهای اول دستگیری‌ها آغاز شد. به بهانه‌های مختلف فعالان سیاسی و مدنی و حتا فعالان اجتماعی، و حتا کسانی که ممکن بود در شرایط معمول کسی نتواند برای آنها جرمی را متصور شود. این بجز گروههایی بود که در خیابان توسط عوامل مختلف دستگیر می‌شدند. در برنامهٔ امروز من به سراغ همسر عبدالفتاح سلطانی (وکیل و فعال حقوق مدنی ایران) رفتم و از او خواستم برای ما در مورد دستگیری عبدالفتاح سلطانی بگوید. سلطانی کسی‌ست که اساسا در هیچ کدام از این جریانها طرفداری از گروه خاصی نکرد. اما چند روز بعد از انتخابات دستگیر شد. همسر او می‌گوید جرم او اقدام علیه امنیت عمومی و ملی کشور متصور شده‌است. معصومه دهقان از وضعیت عبدالفتاح سلطانی چنین می‌گوید: 
</small></strong>

[[photow01]]

آقای سلطانی سه شنبه بیست و ششم، ساعت ۴ بعدازظهر، از دفتر کارشان توسط چهار نفر از مامورانی که اظهار داشتند از طرف دادگاه انقلاب آمده‌اند، بازداشت می‌شوند. بعد از این که ایشان را بازداشت کردند، تا سه روز هیچکس به ما جوابی نداد. بعد از سه روز من پیش دادستان تهران آقای مرتضوی رفتم. گفت که من اطلاعی ندارم، دادگاه انقلاب دستگیر کرده. دادگاه انقلاب گفته بود، ما دستگیر نکردیم. خبر نداریم. بروید پیش آقای مرتضوی. همچنان این دو اظهار بی‌اطلاعی می‌کردند، تا این که وکلای اینها روز چهارم رفته بودند دادگاه انقلاب و دیده‌ بودند آقای حیدری‌فر دادیار شعبهٔ یک دادگاه انقلاب گفتند که بله، دادگاه انقلاب دستگیر کرده و ایشان در بند عمومی ۲۰۹ بازداشت هستند و اتهامشان هم اقدام علیه امنیت ملی است. بقیه را دیگر جواب نداده بودند. از آن به بعد هرچه وکلا رفتند، گفته بودند سرمان شلوغ است حالا نمی‌توانیم جواب بدهیم. امروز یازده روز است آقای سلطانی بازداشت شده‌اند. اصلا نه اجازه داده‌اند تلفنی به خانه بکند، نه ملاقاتی، نه وکیلی را پذیرفته‌اند، نه جواب ما را داده‌اند. ما همچنان نگران وضعیت حال ایشان هستیم. نمی‌دانیم سالم هستند، نمی‌دانیم در کجا قرار گرفتند. هیچکس به ما پاسخی نداده‌است. آقای سلطانی اصلا فعالیت انتخاباتی، له یا علیه، هیچ یک از چهار کاندیدا نداشتند. چون ایشان معتقد بودند که من مثل پزشکی هستم که نمی‌پرسم شما طرفدار کی هستید یا چه عقیده‌ای دارید. من هر کسی را که ببینم به من مراجعه کرده، قانون را بهش یاد می‌دهم و می‌گویم شما با توجه به این حقوقی که دارید می‌توانید اقدام بکنید. کاری به این که (کی هست و چه هست) ندارم. من فقط فعال حقوق بشر هستم. من از نظر حقوقی شما را راهنمایی می‌کنم. تنها کاری که ایشان می‌کردند، در هر جامعه‌ای که بودند، چه کارگر باشد، چه معلم باشد، چه انسانهای عادی باشند، فقط حقوق‌شان را به آنها یادآوری می‌کرد. این که هرکسی در جامعهٔ خودش حقوقی دارد. شهروندان حقوقی دارند. فعالان حقوقی دارند. فقط حقوق‌تان را بخواهید که صاحب امنیت هم خواهید شد... 

[[sound]]

نظر خودم این است که مردم مدتها بود که تحت فشار قرار گرفته بودند. آنها دنبال کسی می‌گشتند که مطالبات‌شان را پاسخ بدهد. با توجه به نظراتی که نسبت به این چهار کاندیدا داشتم، که برخی‌شان امتحان خودشان را پس داده بودند، این را در آقای میرحسین موسوی دیدم. بعد دیدم آنچه مردم می‌خواهند به منصهٔ ظهور برسد، حاکمیت یا عده‌ای نمی‌خواهند. در این صورت بود که مردم به خاطر توهین به شعورشان اعتراض کردند. آنان با اشتیاق رفته بودند پای صندوقهای رای، چون باور کرده بودند که حاکمیت به آنها احترام خواهد گذاشت و وقتی رای زیاد باشد، حتما نتیجه را درست اعلام خواهد کرد. بعد که دیدند به ارزشهای آنها به صراحت توهین شده، بناچار ازاین وضعیت عصبانی شدند. الان واقعا جا دارد که همه بنشینند و فکر بکنند که چه دلیلی داشته‌است که مردم این چنین بیرون بریزند؟ چرا باید مردم را این چنین عصبانی کرد؟ چرا باید اینقدر به عقاید مردم توهین کرد؟ اینها، این ۸۵درصدی که به گفتهٔ خودشان پای صندوقهای رای آمدند، گناهی نکرده بودند (جز آن که) این چنین عزت و احترام برای کشور می‌خواستند. به گفتهٔ خودشان ۴۲میلیون نفر را پای صندوقهای رای آورده بودند! خب آیا نباید به این جمعیت جوابی داده بشود؟ به قول آقای قالیباف، به قول آقای رضایی به فرض همان چیزی که خودشان گفته‌اند ۱۴ میلیون از مخالفین احمدی‌نژاد رای داده‌اند. ۱۴ میلیون بیش از نیمی از (کل) رای آقای احمدی‌نژاد است. کم نیستند. بالاخره باید به اینها توجه بشود. 

<strong>اما در بین مردم عادی هم به نظر می‌رسد مسئلهٔ دستگیری‌ها رنگ دیگری به خود گرفته‌است. در گذشته اگر کسی به هر علتی فرزندش دستگیر می‌شد، ترجیح می‌داد کسی مطلع نگردد و یا راجع آن صحبت نشود. اما انگار به نظر می‌رسد این روزها خیلی‌ هم پدر و مادرها نگران این دستگیری‌ها نمی‌شوند و یا برای آن ارزش دیگری قائل هستند. یک روزنامه‌نگار در تهران صحبت می‌کند: </strong>

یکی‌شان از همکلاسی‌های من هست که در دانشگاه آزاد درس می‌خواند و کار رسانه‌ای هم می‌کرد. در یک درگیری روز... سه روز قبل در میدان هفت تیر دستگیر شد. خیلی‌ها فکر می‌کردند که از شنیدن این خبر خانواده‌اش مضطرب شود. اما این طور نبود. خیلی منطقی با این ماجرا روبه‌رو شدند و قرار وثیقهٔ مورد درخواست دولت را سریع آماده کردند که او از  زندان بیاید بیرون. و یکی دیگر از دوستانم خانم بنی یعقوب است که چند روز پیش دستگیر شد و من با خانواده‌اش در ارتباطم. آنها هم خیلی منطقی این ماجرا را پیگیری می‌کنند. خب بهرحال ترس و واهمه از اتفاقی که دارد برای این افراد آنجا می‌افتد و این بی‌خبری که همه را در حالت تعلیق نگهداشته و هیچکس خبری نداره از این که چه اتفاقی دارد می‌افتد و چه به سر بالاخره یکی از اعضای خانواده دارد می‌آید، این مسایل آدمها را خیلی ناراحت و نگران می‌کند. اما برخورد مردم بهرحال زمانی که در معرض خطر قرار می‌گیرند خیلی منطقی‌ است. 

<strong>خانواده‌های اینها چه احساسی دارند؟ آیا آنها را مقصر می‌دانند؟ </strong>

نه، نه! اصلا چنین چیزی وجود ندارد. در واقع افتخار (می‌کنند) به عضوی از خانواده‌شان که شجاعت‌اش مورد محک قرار گرفته‌است. این که عضوی از خانواده هست که شهامت (دارد)، فعالیت‌هایش شجاعانه‌ است. و این که این خانواده یا عضوی از این خانواده چه قدر شجاع است. این برای من خیلی جالب است. مثلا یکی از دوستانم که خواهرش را دستگیر کرده بودند، برای من جالب بود، مادر این خانواده و خواهرش او را تشویق می‌کردند که تو باید همچنان حضور داشته باشی و ما نباید صحنه را ترک کنیم. اینها به ادامهٔ حضور موثرشان در خیابانها تاکید داشتند. 

خب طبیعی‌ست. بهرحال هر روز که می‌گذرد ما تعداد حاضران در خیابانها را کمتر می‌بینیم. یعنی تعداد دارد مدام کاهش پیدا می‌کند. اما نظر شخصی خود من بعنوان کسی که حدود هفت هشت سال است دارد به صورت جدی در این حوزه کار می‌کند و با اقشار مختلف مردم در ارتباط است، این که فکر می‌کنم آن ترسی که در جامعه وجود داشت نسبت به حکومت، از دستگیری و از روبه‌روشدن با گارد ویژه و نیروهای بسیجی و از زد و خورد خیابانی، این ترس ریخته و مردم نوع مقابله‌ی‌شان با این ماجرا خیلی عجیب و تازه‌است. اصلا من فکر می‌کنم که در تاریخ ایران این نوع برخورد مردم با خطر تازه‌است. برخورد مردم با خطر در این دو هفتهٔ اخیر یک مدل تازه‌ای‌ست. روزی که ما در میدان آزادی بودیم و آن تک‌تیرانداز هفت نفر را مورد اصابت گلوله قرار داد، خیلی برای من جالب بود که مردم از تیررس گلولهٔ او فرار نمی‌کردند. مدام او را به همدیگر نشان می‌دادند و می‌گفتند اون بالاست و ما باید بگیریمش. مردم فرار نمی‌کردند در برابر این ماجرا. ترسی که همیشه در جامعه وجود داشت، آن ترس ریخته‌است. و من فکر می‌کنم این برای ادامهٔ ماجرا خیلی موثر است و با ریخته‌شدن این ترس و نوع برخورد مردم با خطر، مردم می‌توانند این ماجرا را طی ماههای آینده خیلی خوب پیش ببرند که زودتر به نتیجه برسند. ]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_259.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_259.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 27 Jun 2009 16:27:47 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سه میلیون رای که ارزش تخلف دانستن ندارد</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در حالی که شورای نگهبان این روز ها نقطه بود این شورا در اولین حرکت اعلام کرد که تخلف جدی صورت نگرفته است و بعد نیز اعلام کرد که این شورا انتخابات را تایید خواهد کرد. گروهی شورای نگهبان و ابطال انتخابات را راه برون رفت از بحران می‌دانستند و با این شکل به نظر می رسد این راه نیز به بن بست ختم شد. در این مورد با دکتر محمد‌سیف‌زاده حقوق‌دان و یکی از بنیان‌گذاران کانون مدافعان حقوق بشر ایران گفت و گویی کردم و در ابتدا از او پرسیدم: </small></strong>

[[sound]]

<strong>شورای نگهبان اعلام کرده که به نظر می‌رسد تخلف گسترده‌ای صورت نگرفته است. این درست به‌عکس اشاره‌ی سخن گوی این شورا پیش از این است که گفته بود در شعبه هایی تخلف صورت گرفته و این تخلف مازاد حدود ۳ میلیون رای بوده و این سه میلیون رای هم به نظر خیلی موثر نمی‌آید. نظر جنابعالی راجع به این دیدگاه چه هست؟</strong>

در جواب اید بگویم که اگر ما سه میلیون اختلاف رای را که مازاد واجدین شرایط در آن ۶۰ـ۵۰ شعبه بوده را در نظر بگیریم و به نسبت به عنوان مثال ضربدر هشت کنیم، یعنی تعداد صندوق‌ها را ضربدر هشت کنیم میزان رای تقلبی به ۲۴ میلیون می‌رسد. این فاجعه‌بار است، و بعد هم سخنگوی شورای نگهبان نباید چنین تناقضاتی را در گفتار خودش داشته باشد.

<strong>آیا نداشتن نقش موثر می‌تواند دلیل براین باشد که تخلف فرض نشود؟</strong>

من اول در مورد جایگاه شورای نگهبان توضیحی بدهم. نظر من زیاد موافق بقیه‌ی حقوقدانان نیست. آن‌چه من بیست و پنج سال است روی آن صحبت می‌کنم این است که شورای نگهبان به استناد اصل ۹۹ قانون اساسی فقط حق نظارت برانتخابات را دارد و نه حتا انتخاب‌ شوندگان را و حق ندارد صلاحیت آنها را مورد قبول یا رد قرار بدهد. معنی نظارت همین است و وقتی در علوم سیاسی مطلبی را می‌خواهند تفسیر کنند، از معنای نظارت حداقل وظیفه بر دوش شورای نگهبان خواهد بود. 

بنابراین فقط صرف نظارت کردن است، اما آن‌چه شورای نگهبان الان انجام می‌دهد این است که گاهی خود انتخابات را به دست می‌گیرد و اجرا می‌کند و می‌گوید که این طور باید اجرا بشود، این روز باید اجرا بشود. یعنی مثل قوه مجریه. گاهی به قضاوت می‌نشیند، حکم به ابطال می‌دهد، تایید می‌کند، رد می‌کند و صلاحیت افراد را مورد بررسی و قبول و رد قرار می‌دهد. می‌شود قاضی، یعنی در حکم قوه قضاییه. و آن‌زمانی که به تفسیر قانون در جهت توسیع اختیارات خودش می‌پردازد، دست به عمل تقنینی می‌زند. بنابراین به نظر من با آن که شورای نگهبان دنباله‌ی قوه مقننه است و نه خود قوه مقننه و حتا حق قانون‌گذاری هم ندارد، اما می‌بینیم که به صلاحیت قوه قضاییه و مقننه و مجریه تجاوز می‌شود.

<strong>به لحاظ جایگاه حقوقی در حال حاضر اگر شورای نگهبان انتخابات را تایید کند، آیا هیچ راهی برای تغییر این وضعیت وجود نخواهد داشت؟
</strong>
من از لحاظ قانونی می‌گویم. چه شورای نگهبان، چه مردم اگر شکایتی یا اعتراضی یا دیدگاهی نسبت به انتخابات داشته باشند، به استناد اصل ۱۵۹ قانون اساسی مرجع رسیدگی به تظلمات مردم قوه قضاییه و دادگستری است و باید به آن‌جا مراجعه کنند. ضمن این که بازرسی کل کشور، دادستانی کل کشور، رییس قوه قضاییه این‌ها هم نظارت عالیه بر حکم اجرای قانون دارند. توجه داشته باشید مبحث نظارت استطلاعی و استصوابی مربوط به امور حسبیه است. یعنی وقتی که بر یک صغیر یا دیوانه یا سفیه قیمی تعیین می‌کنند، ممکن است بر آن قیم ناظر استطلاعی یا استصوابی تعیین کنند. می‌بینیم که چه اهانتی با این نوع نگرش به مردم می‌شود.

<strong>با توجه به این که امروز در صحبت‌ها مطرح می‌شود که بزودی آقای احمدی‌نژاد تحلیف خواهد شد، آیا امکان دارد حتا بعد از تحلیف ایشان هم کسی شکایت ببرد در اعتراض به آرایی که فرض می‌شود متعلق به ایشان نیست؟</strong>

بله. حتا ممکن است که این رسیدگی مدت‌های زیادی در قوه قضاییه طول بکشد. ولی آن زمان که حکم قطعی صادر شد، بلافاصله اجرا می‌شود و بسته به این که در حکم اگر تخلف بیین باشد، خب باید حکم به عزل ایشان توسط قوه قضاییه داده شود.
<strong>
در ارتباط با وضعیت آقای عبدالفتاح سلطانی، یکی از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر ایران. می‌توانم بپرسم که آیا خبر تازه‌ای از ایشان وجود دارد و دلیل دستگیری‌شان روشن شده است؟</strong>

آقای عبدالفتاح سلطانی همکار ارجمند ما است که وکیل پایه‌ یک دادگستری است. هیچ تفهیم اتهامی به ایشان نشده و در هنگام دستگیری هیچ اتهامی در مورد ایشان مطرح نگردیده و پرونده‌ها الان بدون این که اتهام تعیین شده باشد، با توجه به وسعت دستگیری‌ها، نزد یکی از دادیاران دادسرای انقلاب است که به ایشان مراجعه شده و وکالت را روی پرونده گذاشته‌ایم. اصلا تفهیم اتهام نشده است. می‌دانید که صدور قرار مقدم بر صدور قرار تامینی تفهیم اتهام آن هم با دلایل است. همین طور به هرحال افراد دستگیر شده‌اند و فعلا در زندان هستند تا پرونده‌ها رسیدگی بشوند.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_258.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_258.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 27 Jun 2009 08:03:32 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>کردها از اعتصاب استقبال نکردند </title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در حالی که از چند روز پیش برخی از گروههای فعال در کردستان با انتشار بیانیه‌هایی نظیر «شورای هماهنگی اصلاح‌طلبان کرد» و یا منتسب به نویسندگان کرد و بیانیه‌ای که منسوب به «سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان» است، تقاضای اعتصاب عمومی از مردم این استان کرده بودند، به نظر می‌رسد علی‌رغم  این اعلام چندان این اقدام که از دیروز سه شنبه دوم تیرماه آغاز شده است از اقبال بالایی بین کردها برخوردار نبوده است. 

اگرچه سخنگوی «سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان» اشاره می‌کند که این سازمان اساسا بیانیه‌ای در این مورد صادر نکرده است، اما تحلیلش براین است که دلایلی وجود دارد که این اعتصاب از اقبال بالایی در بین کردها برخوردار نباشد. این درست موضوع مشترکی است که اگر توجه شود، در بین آذری ها هم تقریبا احساس می‌شود، در جریانات اخیر آنان نیز تقریبا موضع پرقدرتی نگرفتند.</small></strong> 

[[sound]]

در ارتباط با اعتصابی که از روز سه شنبه توسط گروه‌های فعال کرد اعلام شده است، با اجلال قوامی سخن‌گوی «سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان» گفت‌وگویی کردم و از او در مورد کم و کیف این بیانیه و اعتصاب در کردستان پرسیدم. او اشاره کرد:

«ابتدا نکته‌ای را خدمت‌تان بگویم. ما به عنوان «سازمان دفاع از حقوق بشرکردستان» بیانیه‌ای را در روز ۲۱ خرداد منتشر کردیم و در آن بیانیه نسبت به پایمال شدن حقوق شهروندی و حقوق بشر ایرانیان اعتراض کردیم و مشخصا محور این بیانیه هم مسایل انتخابات و مسایل پس از انتخابات بود. 
ما به عنوان «سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان» خواهان آزادی بازداشت‌شدگان اخیر بودیم و این که به اعتراض و خواست و مطالبات مردم ایران مسئولان نظام پاسخ بدهند. اما مسئله‌ی دوم این که بیانیه‌ای در روزهای اخیر در رابطه با دعوت به اعتصاب عمومی منتشر شده بود که اسم «سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان» به‌عنوان یکی از جریانات دعوت‌کننده به این اعتصاب اعلام شده بود. 

من در مصاحبه‌های قبلی هم عنوان کرده‌ام که ما به عنوان «سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان» چنین بیانیه‌ای را که دو جریان دیگر کردستان هم آن را امضا کرده بودند؛ با حفظ احترام به دوستان در این جریانات؛ امضا نکردیم و صرف مواضع رسمی «سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان» از طریق سخن‌گوی آن، که من باشم، و نیز وب سایت رسمی سازمان با عنوان «انسانیت» اعلام می‌شود. 

نکته‌ی سوم این که در حقیقت ما به عنوان سازمان در همین بیانیه‌مان عنوان کرده بودیم که جریانات دیگر آمده‌اند اعلام کرده‌اند که ما در کردستان و مناطق کردنشین ایران می‌خواهیم اعتصاب عمومی داشته باشیم. ما به عنوان یک سازمان حقوق بشری و یک نهاد حقوق بشری حرکت و کنش سیاسی نداریم، اما هر کنش سیاسی که منجر به نقض حقوق بشر در ایران بویژه در مناطق کردنشین باشد، در مورد آن موضع‌گیری خواهیم داشت و دست دیگر دوستانی را که اعلام اتحاد کرده‌اند را ما می‌فشاریم. 

اما این که صرفا ما به عنوان یک نهاد حقوق بشری بخواهیم مردم را دعوت به اعتصاب عمومی بکنیم، چنین چیزی در چارچوب فعالیت‌های یک نهاد حقوق بشری نیست، البته با حفظ احترام به دیگر دوستان. اما در دومین روز از اعتصاب عمومی در کردستان اخبار و گزارشاتی که به «سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان» رسیده، مبنی بر این است که در برخی از شهرهای کردنشین مثل سقز، مهاباد، اشنویه، نقده و بخش‌هایی در ایلام و کرمانشاه از این مسئله استقبال شده است. اما در دیگر شهرهای مناطق کردنشین مثل سنندج یا دیگر شهرها استقبال چندانی از این مسئله صورت نگرفته . به این دلیل که برای این اعتصاب باید حداقل زمینه‌ای ایجاد بشود یا پذیرشی در افکار عمومی ایجاد بشود، به آن صورت دوستانی که اعلام اعتصاب کرده بودند کاری در این راستا انجام نشد.  در دومین روز اعتصاب عمومی ما حقیقتا به آن شکلی که باید انتظار داشته باشیم مردم به این مسئله پاسخ داده باشند، پاسخ مناسبی داده نشده است.

<strong>برخی معتقد هستند که اقلیت‌های قومی ایران از جمله کردها و یا آذری‌ها به نظر می‌رسد که چندان هم‌سو با دیگر فعالان و مردم ظاهر نشده‌اند. آیا شما نکته را تایید می‌کنید؟</strong>

در حقیقت این مسئله‌ای است که بنابر شرایط منجر شده، از جمله این که در بدنه‌ی روشن‌فکری و الیت جامعه‌ی کردی و ترکی معتقدند که بحث ما بحث هویتی‌ست و برمی‌گردد به این که مطالبات و خواست‌های اقلیت‌هایی نظیر کردها و ترک‌ها در جغرافیای ایران متمایز از مطالبات و خواست‌های اقلیت یا اکثریت حاکم در ایران است. یا برمی‌گردد به همین مطالبات و خواست‌های تاریخی که کردها و در این اواخر ترک‌ها دارند. این است که حتا در شهری مثل تبریز یا آذربایجان شرقی که خاستگاه و زادگاه مهندس میرحسین موسوی است با وجود اعلام اعتصاب عمومی استقبالی از این مسئله نشده است و این برمی‌گردد به همین جنبش‌های هویت‌خواهی در مناطق ترک‌نشین و کردنشین که اساسا مطالبه و درخواست خودشان را جدا و منفک از سایر مردم مناطق ایران می‌دانند. 

از سویی اساس این که اقلیت‌هایی نظیر کردها از این مسئله استقبال نکردند به این مسئله بازمی‌گردد که کردها براین نظرند که در طول سی سال اخیر جنبش کردی هزینه‌های فراوانی را متحمل شده است و کردها از همان اوایل انقلاب خواست‌های دموکراتیک، مشروع و قانونی خودشان را بیان کرده‌اند. اما متاسفانه سایر مناطق کشور با این مطالبات و خواسته‌ها نه تنها همراهی نکردند، بلکه به سرکوب آن نیز پرداختند. بر همین مبنا مناطق اقلیتی هم‌چون کردها و ترک‌ها با این مسئله همراهی نکردند و اساسا این مسئله را جنگ قدرت بین جناح‌های سیاسی حاکم در ایران می‌دانستند.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_257.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_257.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 25 Jun 2009 16:32:48 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>خطر می‌تواند کور بودن حرکت‌ها باشد</title>
         <description><![CDATA[ظاهر امر نشان می‌دهد جریان اعتراض‌ها از یک حرکت منحنی تبعیت می‌کند. در جایی فرود و در جایی صعود اما به نظر می رسد با فرودش هم هنوز نمی توان نشانه های عدم تداوم را در این جنبش اجتماعی یافت. روز دوشنبه یکم تیرماه روزی‌ است که به نظر می‌رسد تحرکات کاهش پیدا کرده است. برای ارایه تصویری از فضا کشور در این روز در ابتدا به سراغ شهر مشهد رفتم. شهری که در روز اول درگیری ها تعداد زیادی را دستگیر کردند اما بعد می توان گفت این شهر فقط در برخی محله‌های آن با الله اکبر‌های شبانه همراه این حوادث بوده است. 

[[sound]]

چند ساعت برای تماس با فعال‌های مدنی و یا شهروندان این شهر تلاش کردم. اما ظاهرا امکان صحبت با کسی نبود. یا شماره ای را نمی شد گرفت و یا آن سوی خط کسی حاضر به گفت و گو نبود. فقط یک شهروند که نمی خواست صدایش پخش شود اشاره می‌کرد، در روز دوشنبه خیابان‌های سجاد، ملک‌آباد، وکیل‌آباد، احمدآباد، آزادی، دانشجو، آبکوه و میادین اصلی شهر مملو از نیروهای گارد ویژه و نیروهای لباس شخصی بود. بنابر نقل یکی از مصاحبه شونده های روز اول دستگیری‌ها در مشهد، شنبه بیست و سوم خرداد، از افسر دستگیر کننده اش شنیده که نزدیک به ۵ هزار نفر دستگیری اولیه شدند که عموم با قید ضمانت و تعهد آزاد شده اند اما ۵۰۰ نفر از آن‌ها بدون قرار هنوز در بند هستند. او می گوید بعد از آن در مشهد دیگر خبری نیست. 

<strong>مشهد هیچ خبری نیست</strong>

به هر حال بعد از ساعت ها تلاش برای تماس تنها کلامی که توانستم از یک مشهدی در پاسخ سوال‌ام که مشهد امروز چه خبر بود؟بشنوم، همین قدر بود:
هیچ خبر. هیچی. هیچ خبری نبود. آره، آره، آره. هیچ خبری نبود. 
البته او بعد اشاره داشت بهتر است در پشت تلفن سوال دیگری نپرسم. شایعه شده است که در این شهر سیستم های پر قدرت  شنود و ردیابی موبایل نصب شده است. مشهد یکی از خط قرمز های نظام است که همواره مسوولان نظام به آن حساس بوده و هستند هیچ وقت حاکمیت تمایلی به نا امنی در این شهر ندارد. این شهر در سال نزدیک به بیست میلیون زائر و گردش گر دارد.

<strong>آمل، بعضی از پلیس‌ها می‌گفتند ببخشید</strong>

اما سری زدم به آمل. شهری که روز دوشنبه و سه شنبه شاهد درگیری‌های به نسبت شدیدی بود. اما به نظر می‌رسد که آمل هم در وضعیتی مشابه بسر می‌برد. یک شهروند آملی برای‌مان در مورد آمل صحبت می‌کند:

«من یک شهروند عادی شهرستان آمل هستم. در شهر ما از شب قبل از انتخابات تحرکات شروع شده بود. بلافاصله بعد از انتخابات شدیدتر شد. فضای امنیتی بود، منتها فقط لباس شخصی‌ها بودند. یعنی لباس‌های نظامی‌ یا با لباس‌های مشخص‌شده کم بودند. آن شب غروب درگیری بود، روز شنبه. طرفدارهای آقای احمدی‌نژاد، جشن گرفته بودند. این‌طرف هم روبه‌روی‌شان بود. خیلی تحریک شده بودند. 

دوشنبه که خودم بیرون بودم دیدم حدود ۱۵۰ـ ۱۰۰ نفر جمعیتی که من هم میانشان بودم، از دانشجوها، جوان‌ها، خانم‌های مسن و آقایان بودند که این‌ها یک مسیر را گرفته بودند و در پیاده‌رویی که خیلی هم وسیع بود، قدم می‌زدند یا می‌ایستادند. بدون این که یک کلمه شعار بدهند. حتا الله اکبر هم نمی‌گفتند. نزدیک فرمانداری می‌رفتند و دوباره برمی‌گشتند پایین که بعد یگان ویژه آمد با کلاه‌خود و باتوم و با اسپریی در دستشان. 

آن‌ها به شدت به مردم حمله کردند که حتا خود من صورتم با اسپری به شدت زخمی شد. صورتم می‌سوخت. یک زن را آن قدر زدند که حالش بد شد، بعد انداختند توی صندوق عقب و بردند. ماشین‌های آژانس، آژانس‌های معمولی مسافربری آماده داشتند توی آن مسیر. آن‌هایی را که می‌زدند، می‌انداختند توی آژانس می‌بردند. 

بعد از آن روز فضا فضای امنیتی است. بیشتر لباس شخصی‌ها مثلا کسانی با شیلنگ که از مردم‌اند، بسیجی‌های مردمی با شلینگ می‌ایستند. باتوم هم ندارند، فقط شلینگ دستشان است و سر هر کوچه‌ای توی منطقه‌ی ما ایستاده اند. در درگیری آن شب هفتاد نفر مجروح شده بودند که به محض این که آن‌ها مداوا می‌شدند یا نمی‌شدند، نیروی انتظامی که با لباس شخصی آن‌جا حضور داشت، آن‌ها را دستبند می‌زد می‌برد. روز و شب ادامه داشت. تا سه شنبه که تعداد دیگر کم و کمتر شد تا دیگر قطع شد. 

درگیری تمام شده بود. اما الان وقتی می‌روی بیرون فضا خیلی سنگین است. لبخندها... یعنی افسردگی و تمسخر. یک حالت بدی در مردم هست. مردم افسوس می‌خورند. سرخورده هستند. کاملا در جوان و پیرشان این را به خوبی می‌توانید ببینید. من روز درگیری زن‌هایی را می‌دیدم که بهشان تشنج دست می‌داد و به شدت جیغ می‌زدند. این‌هایی که می‌بینید شلوار سبز دارند، بلوز سبز خیلی روشن، این‌ها می‌آیند عذرخواهی. حتا من حالم بد شد از من عذرخواهی کردند که شما ببخشید ما را، شما ببخشید. ولی آن‌هایی که لباس‌شان سبز تیره است یا لباس شخصی‌ها که اصلا هیچی حالی‌شان نمی‌شود و فقط می‌زنند، هرچی فحش دارند به آدم می‌دهند.

[[photow01]]

<strong>در هفت تیر این بار همه چیز آماده بود  </strong>
  
اما برمی‌گردم دوباره قلب حوادث. در تهران هشتاد نفر امروز به روایت برخی شاهدان عینی در میدان هفت تیر پیش از آن که تجمع کنند توسط عوامل نیروهای لباس شخصی و انتظامی بازداشت شدند و به نظر می‌رسد حرکت‌های جمعی و اعتراضی شکلی دیگر و یا دست‌کم نوعی غیربارز به خود در امروز گرفته است. یک شهروند تهرانی از تهران و فضای آن صحبت می‌کند:

«تلفن‌ها خیلی وقت‌ها قطع می‌شود. ارتباطات موبایل سخت شده. حتا نمی‌دانم مکالمه‌ای که من الان با شما می‌کنم دارم ، مکالمه‌ی امنی است یا نه. شاید نباید این کار را کنم. ولی بهرحال این ریسک است، ریسکی که همه‌مان این‌جا آن را پذیرفته‌ایم. 

می‌خواهم بگویم وقتی همه چی این قدر کنترل شده است و ارتباطات محدود است و هیچ کانال ارتباطی نیست، طبیعی‌ست که این حرکت مردمی کند بشود دیگر! دیروز حرکت مردم باز در واکنش به خطبه‌ی نمازجمعه خیلی قوی بود. خصوصا در تهران. ولی من احساس می‌کنم از امروز یک مقدار مردم آرام بودند. 

یک رهبری، یک هدف، یک چیزی لازم است. شور و شوق کمتر می‌شود. ولی وقتی رهبری نباشد، حرکت منسجمی نمی‌تواند شکل بگیرد. رهبری هم نمی‌تواند باشد، واسه این که کانال ارتباطی‌ای وجود ندارد. آن شور و هیجانی که باعث شده عده‌ای توی خیابان بریزند نیاز به مدیریت دارد، مردم این قدر هدف‌های متفاوتی را دنبال می‌کنند که هدف‌های متفاوتشان به قول شما ممکن است بعضی‌هاشان را ساکت‌ کند و دیگر هیچ کاری نکنند و بعضی‌هاشان حالا از طریق‌های دیگر به مسیرشان برسند و بعضی‌هاشان به حرکت‌های کوری منحرف بشوند که مدنظر هیچ کدام از افراد دیگر نبوده. 

می‌خواهم بگویم کسانی که به اسم آقای موسوی توی خیابان می‌ریختند، فقط هدفشان آقای موسوی نبوده. در واقع در بین شان همین اخلالگرهایی هم که می‌گویند، بخشی از آنها واقعا حضور داشتند و این در کاهش این سرعت نقش داشته است. از طرفی برای این که مردم می‌ترسند. این بیرون ریختن مردم به دلیل نبود مدیریت نامشخص و بی‌هدف است. که خب چه درصدی از مردم حاضرند جان برکف بریزند برای هیچ هدف مشخصی جانشان را بگذارند کف دستشان؟ الان از آمریکا فامیلم آمده اینجا میهمانی. این قدر این‌ها می‌ترسند که من فکر می‌کنم واقعا ما آدم‌های غیرطبیعی‌ هستیم که این قدر به این شرایط عادت داریم.» 

<strong>یعنی شما می‌خواهید بگویید آن توقعی که مردم داشتند، با توجه به انتخاب آقای موسوی به عنوان رهبریت این جریان، نتوانسته است خواسته‌های آن‌ها را تامین کند؟</strong>

واقعا سیاست آنقدر پیچیده است که من نمی‌دانم بنا بوده چه باشد. ولی شاید آقای موسوی هم بالاخره تا حدی ارتباطات دارد، تا حدی می‌تواند با مردم باشد. آن‌قدر محدود شده این آدم که خیلی از بیانیه‌هایش وقتی بیرون می‌آید، مثلا وقتی می‌گوید ساعت چهار بعدازظهر فلان جا، الان دیگر یک عده شک می‌کنند که واقعا آقای موسوی این را گفته؟ وقتی رسانه‌ای نیست که خود این آدم صحبت کند، وقتی زیاد همکاری نمی‌کنند همین است که مردم هم مطمئن نیستند به صداقت و درستی این که واقعا از طرف آقای موسوی است.

<strong>کشته شدن خانم ندا در اطراف شما چه انعکاسی داشت؟</strong>

خب مردم خیلی جریحه‌دار شدند و ناراحت‌اند. یعنی باورتان نمی‌شود. من الان سه چهار روز است که با هر کسی صحبت می‌کنم از قشرهای مختلف جامعه، من دوست موزیسین دارم، دوست نقاش دارم، دوست نمایشنامه‌نویس دارم یا با یک آدم معمولی، با آدم‌های سن بالا، با هرکسی صحبت می‌کنی اصلا هیچکس انرژی ندارد. یعنی آن‌قدر همه ناراحت و افسرده هستند، از بس این صحنه‌ها را پی‌درپی نگاه می‌کنند. از اینترنت و این‌ها. واقعا خیلی فضای بدی است. یعنی همه انگار مننتظرند تمام بشود. خسته شده‌اند. خیلی افسرده‌‌اند. من نمی‌دانم این افسردگی و این فضای گندی را که الان بوجود آمده تا چه حد می‌توانیم تحمل کنیم.

<strong>این کشته شدن ها را مردم تقصیر که می دانند؟
</strong>
ببینید توی مملکت ما هیچ‌کس مسئولیت هیچ چیزی را نمی‌پذیرد. یعنی من نمی‌دانم وقتی رهبر ما توی نمازجمعه برمی‌گرده می‌گوید که اگر کسی کشته بشود گناهش به گردن مثلا دیگران است، انگار هیچ‌کس نمی‌خواهد مسئولیت هیچ چیزی را بپذیرد. یا اصلا رهبری این مملکت می‌تواند کشته‌شدن آدمها را بندازد گردن یکی دیگر؟ اگر راست می گویید یا با درک خواسته ها مهارش کنید یا  یا نکشید. این مسئولیت‌پذیری در جامعه‌ی ما وجود ندارد. به نیروی انتظامی می‌گویی چرا آمدی توی خیابان؟ می‌گوید به خدا ما گفتیم نزن. ما گفتیم مردم را نزنین. فقط می‌آیند توی خیابان که مردم بترسند. این بی‌مسئولیتی است. هیچ کس مسئولیت کاری را که می‌کند، این‌جا نمی‌پذیرد. بخاطر همین است که این شرایط را می‌بینیم دیگر. آدم‌ها کشته می‌شوند، جوان‌ها کشته می‌شوند، فقط بخاطر این که آن‌ها هیجان‌زده‌ترند و آن‌ها نمی‌توانند خودشان را کنترل کنند و بنشینند توی خانه‌ها.

]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_256.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_256.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 25 Jun 2009 02:18:46 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اعتراض ها در استکهلم، تهران، کوالالامپور...</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>هفته‏ی گذشته در روز جمعه، مردم ایران در پای صندوق‏های رأی بودند. با امید به این که در دهمین دوره ریاست جمهوری ایران، منتخب آن‏ها چهار سال پیش رو را در راه تحول جامعه‏ی ایران بکوشد.
شاید بسیاری در باورشان هم نمی گنجید که ممکن است از فردای آن روز، ایران بزرگ‏ترین تحول بعد از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی ایران را پیش رو داشته باشد. بعد هم حوادثی که منجر به کشته شدن بسیاری شد و در نهایت، ایران را صدر اخبار تمام خبرگزاری‏های جهان قرار داد.
نظرات متناقض و متفاوت، طرف‏داران گروه‏های و کاندیداهای مختلف لحظه به لحظه باعث شکل گیری بحران شد. اگرچه در روز پنجشنبه به نظر می‏رسد فضا آرام‏تر شد. اما اشاره می شود این آرامش به دلیل انتظار بوده است، همه منتظر شنیدن نظرات آیت‏اله خامنه‏ای در نماز جمعه بودند. آیا پیامی در راه بود؟</small></strong>

[[sound]]

رهبر ایران در خطبه‏ی دوم نماز جمعه‏ی بیست و نهم خرداد ماه، از اعتراضات مردمی به عنوان «اردوکشی و زورآزمایی خیابانی»‏ یاد کرد. او اشاره کرد که: «گروهی برای اصلاح ابرو، چشم را کور می‏کنند و مسئول هر خونی که در کشور ریخته می‏شود، هستند». آیت‏الله خامنه‏ای گفت: «زورآزمایی خیابانی کار درستی نیست، از همه می‏خواهم که به این کار خاتمه بدهند».

اگرچه، آقای خامنه‏ای غیرمستقیم، اعلام کرد که نظرش با نظر رییس جمهور فعلی، هم‏گون و هم‏سان است،اما ادامه داد که: «بعید به نظر می‏رسد، یازده میلیون رأی جابجا شده باشد».
و این سخنان شاید وضعیت دو سوی این بازی یعنی مردم و نظام را روشن کرد. در هفته ای که گذشت:
در کرمانشاه، جوان بیست و پنج ساله‏ای، به نام حسین طهماسبی، روز دوشنبه بیست و پنجم خرداد ماه، در خیابان نوبهار مورد حمله‏ی ماموران قرار گرفت و در اثر ضربات وارده، به قتل رسید.
از سویی، خبر از آذربایجان و تبریز می‏رسد؛ سیما دیدار، همسر مهندس علیرضا فرشی، زندانی سیاسی آذربایجانی نیز دستگیر شد. این دستگیری، به دنبال بسیاری از دستگیری‏های دیگر صورت گرفت که ابتدا از تهران آغاز و بعد در شهرستان‏ها ادامه پیدا کرد.

<strong>تهران روز پنجشنبه...</strong>

یک شاهد عینی می گوید: قرار بود در میدان هفت تیر، مردم تجمع داشته باشند. هرچند که دیروز هم در میدان امام‏ خمینی قرار بود تجمعی باشد. ما شلوغی و حرکت ماشین‏ها را به آن سمت دیدیم و حتا حدود‏های ساعت هفت و هشت شب هم در خیابان‏های اطراف باز هم ازدحام جمعیت بود.

اما روز تجمع میدان هفت تیر من با مترو در راه بودم و برای‏ام خیلی جالب بود که در ایستگاه هفت تیر، سیلی از جمعیت از قطار پیاده شد و معلوم بود مقصدشان میدان هفتم تیر بود. به خاطر ازدحام جمعیت، سه گروه که از قطار پیاده شده بودند، همان پایین ایستاده بودند و همان جا شروع به شعار دادن کردند. البته، همه با هشدارهای «ساکت، ساکت» روبرو شدند. 

بعد هم با آرامش از خروجی‏های مترو بیرون رفتند. آن‏جا هم جمعیت زیادی طبق معمول با نشانه‏های سبز.ایستاده بودند. هر کسی شعاری را روی کاغدی نوشته بود، نشان می‏داد. بازار بحث‏ها خیلی داغ بود. من شاهد بودم، یکی از طرف‏داران آقای احمدی‏نژاد ایستاده بود و گروه دیگری با او بحث می‏کردند و خیلی آرام سعی داشتند او را متقاعد کنند. دلایل او را بشنوند و دلایل اعتراض خود را هم بگویند.

تنها یک تیپ و تفکر خاصی جمع نشده بود، بلکه افراد و اقشار مختلفی در جمع بودند. کسبه‏، بازاری‏ها، افرادی که تیپ‏های مذهبی داشتند و از حرف‏های‏شان مشخص بود که خیلی انقلابی هستند هم حضور داشتند. آن‏ها می‏گفتند: مسئولین باید پاسخ‏گوی توهینی که به ما شده و ما را این‏‏طور خطاب کرده‏اند، باشند.
بعد هم تا ساعاتی از زمان اعلام شده گذشته، جوانان هنوز در میدان بودند و برنامه‏ی روز بعد را  اطلاع‏رسانی می‏کردند. چون، متاسفانه موبایل‏ها قطع بود و از طریق اس‏ام‏اس و موبایل این امکان وجود نداشت.

<strong>اما در کوالالامپور فشار ها بیشتر شد</strong>

هفته‏ی گذشته، هم‏زمان با اعتراضاتی که در ایران جریان داشت، بسیاری از کشورهای دنیا هم شاهد اعتراض ایرانیان بود. اما تنها کشوری که دولت آن رسماً، با معترضین برخورد کرد، کشور مالزی بود.
وزیر داخله (کشور) مالزی اعلام کرد، در صورتی که این تظاهرات‏های خیابانی در این کشور ادامه پیدا کند، ویزای ایرانیانی را که در آن‏ها شرکت می‏کنند، برگشت خواهد خورد. خبرهای تایید نشده‏ای حاکی از آن است که در یکی از کالج‏های مالزی، به نام «آیمک»، ویزای  یکی از دانشجویان ایرانی معترض، برگشت خورده است.
<strong>در این زمینه، با یکی از فعالان دانشجویی در مالزی، صحبت کردم و از او خواستم برای‏مان بگوید که در هفته‏ی گذشته در مالزی چه خبر بود؟</strong>

«دانشجویان کوالالامپور همگام با بقیه‏ی ایرانی‏ها، اعتراضات خودشان را به روند برگزاری انتخابات، از ساعت‏هایی بعد از اعلام نتایج آرا، شروع کردند. تجمع اولیه، به صورت کاملا خودجوش، روبروی سفارت ایران، روز اول بعد از انتخابات، آغاز شد. 
در همین راستا، به یو.ان (دفتر سازمان ملل) مراجعه کردم و طی صحبت با مسئول ذیربط، مجوز شفاهی تحصن در دفتر سازمان ملل و اعلام اعتراض در این دفتر، صادر شد. اما، متاسفانه، چیزی به صورت مکتوب، در اختیار ما قرار ندادند.

روز بعد، مشکلی که پیش آمد، دوباره به دفتر سازمان ملل رفتیم و خواستار یک نامه مکتوب شدیم. دوستان گفتند، اگر لازم باشد، این کار انجام خواهد شد، ولی غیر منطقی‏ترین مطلب این است که کسی اعلام کند، یو.ان به شما مجوز نداده بوده و بدون مجوز در را باز کرده که هفتصد ایرانی وارد محوطه بشوند. هم‏چنین اعلام کرد، روزنامه‏های مالزیایی که برای پوشش خبری آمده‏اند، قبل از مراسم با یو‏.ان تماس گرفته و از مجوزدار بودن تحصن مطلع هستند.

ولی متاسفانه، تحریکاتی که در داخل آن جلسه به وجود آمد، هنگامی که تعدادی از دانشجویان، به نمایندگی از افراد متحصن، در داخل ساختمان به گفت‏گو با نماینده‏ی یو.‏ان پرداختند، دوستانی که در حیاط یو.ان متحصن بودند، با هیجانات ایجاد شده در اثر صحبت‏های تحریک‏ برانگیز پلیس مالزی، برخی از ایرانی‏هایی که انشاله نیت‏شان خیر بوده، تصمیم گرفتند این تحصن را به روبروی سفارت جمهوری اسلامی انتقال بدهند. این وضعیت منجر به سر و صدای پلیس مالزی و ایجاد هیجان در جمع شد. هم‏چنین گفتن برخی از شعارها علیه دولت ایران را به همراه داشت که با پاسخ بسیار نابجای پلیس مالزی روبرو شد.

به نظر من دولت آزادی مثل مالزی که کشورش جایگاه دمکراسی است، شایسته نیست که یک اعتراض ساکت را در کشورش، این‏گونه پاسخ بدهد. وزیر داخلی مالزی موضع بسیار تند گرفته است. برای ما هم روشن نیست که با توجه به همکاری‏های مدوام دولت ایران و مالزی، این موضع‏گیری اهداف داخلی داشته است یا خیر.»

<strong>در استکهلم اعتراض ها همراه مردم ایران بود</strong>

از مالزی، به استکهلم، پایتخت سوئد می‏رویم. ایرانیان در استکهلم با یک تظاهرات پنج هزار نفره، اعتراض خودشان را نسبت به روند برگزاری انتخابات در ایران اعلام کردند.

سامان رسول‏پور، یکی از حاضران در این تظاهرات و روزنامه‏نگار از استکهلم می گوید:

«شمار زیادی از ساکنان سوئد، از دور و نزدیک به استکهلم آمده بودند و در آن‏جا با مردم ایران اعلام همبستگی کردند و به خشونت‏های انجام شده در حق معترضین، کشته و زخمی شدن و بازداشت‏های گسترده، هم‏چنین تقلب انتخاباتی و آن‏چه که آنان کودتای انتخاباتی، عنوان می‏کردند، اعتراض کردند.
جمعیت از سیصد چهار صد نفر  شروع و به مرور تعداد شرکت کنندگان بیشتر و بیشر شد و آن‏طور که رسانه‏ها و روزنامه‏نگاران حاضر اعلام کردند، حتا تا حدود پنج هزار نفر رسید. جمعیت حاضر که لباس مشکی بر تن داشتند، روی زمین شمع‏هایی روشن کردند. حضار برای کشته‏شدگان گل آورده بودند و عکس‏هایی از   آن‏ها و صحنه‏های تظاهرات تهران را در وسط گذاشته بودند.

برنامه از تجمع شروع شد و بعد شرکت کنندگان به راه‏پیمایی پرداختند. قبل از شروع راه‏پیمایی شخصیت‏هایی از احزاب حاکم و اپوزیسیون سوئد سخنرانی کردند و به برخورد دولت جمهوری اسلامی اعتراض کردند. تاکید کردند که سعی می‏کنند در عرصه‏ی بین‏المللی ایران را از این بابت بیشتر تحت فشار قرار بدهند و اعتراض‏شان را بیان می‏کنند. حضار تشویق کردند و مرتب شعارهایی علیه آقای احمدی‏نژاد می‏دادند.

 هوا بارانی بود و باران تندی می‏بارید. اما بعد از این اظهارات، حضار تصمیم گرفتند به سوی وزارت خارجه‏ی سوئد راه‏پیمایی کنند که نزدیک به پارلمان سوئد است. آن‏جا بود که جمعیت به حداکثر خود رسید و در صفوف بسیار طولانی که حدودا دو کیلومتر را شامل می‏شد، پلاکارد به دست و در حالی که شعار می‏دادند، به راه‏پیمایی پرداختند. در مقابل وزارت امور خارجه‏ی سوئد، قطعنامه‏ای خوانده شد و اعلام شد که اعتراضات هم‏چنان ادامه خواهد یافت. این برنامه، پس از دو ساعت، مقابل وزارت امور خارجه‏ی سوئد خاتمه پیدا کرد.»


هفته‏ای که گذشت، یکی از هفته‏های سخت مردم ایران در سه دهه‏ی گذشته بود. باید منتظر بود و دید هفته‏ی آینده بعد از نظرات آیت‏الله خامنه‏ای، حوادث چه شکلی به خود خواهد گرفت.
درست هفته‏ی پیش روز جمعه مردم به چه می اندیشیدند…
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_255.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_255.html</guid>
        
        
         <pubDate>Mon, 22 Jun 2009 18:09:26 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>انتخابات به لحاظ ساختاری زیر سوال است</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>شاید تا روز شنبه بیست و سوم خرداد ماه کسی باور نداشت که در عرض چند روز حاکمیت در ایران وارد بحرانی ترین دوران خود پس از انقلاب سال پنچاه و هفت خواهد شد.  بی شک نطق های داغ انتخاباتی و مناظره های تلوزیونی در نشان از تفاوت این دور از انتخابات ریاست جمهوری در ایران داشت. 
اوج این تفاوت شاید در مناظره دو رقیب جدی این دور یعنی محمود احمدی نژاد و میر حسین موسوی خود نمایی کرد. برای اولین بار افرادی از درون حاکمیت بر دیگران ارکان آن می تاخت. خط قرمزی این بار در کار نبود و محمود احمدی نژاد یکی از قدرتمند ترین آدم های نظام را نشانه گرفت: هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان رهبری. 
این در واقع محوری بود برای دیگر تاخت و تاز ها و این بار صریح تر در باقی مانده زمان تا انتخابات فرصتی شد برای آن که همه «پته» هم را روی آب بریزند. 

[[sound]]

اما شگفتی وقتی شد که آرا در چند ساعت بعد از اتمام انتخابات اعلام شد. محمود احمدی نژاد با بیست و چهار میلیون رای نفر اول انتخابات شناخته شد. رهبر ایران نیز در همان ساعت های اول این حضور را حماسی شناخت. اما کار به این جا ختم نشد. همه طرفداران میر حسین می گفتند که در انتخابات دست برده شده است.
اعتراض ها بالا گرفت و این بار مردم بودند که در برابر دست گاه های اجرایی در انتخابات سر بر آورده بودند. آنها رای شان را می خواستند.
این شروعی بود برای تاختن به مردم. باز هم لباس شخضی ها، باز هم گروه های خود سر بی نام و نشان. بازهم رسانه ملی حرکت مردم را تشنج گروهی آشوب طلب نام گذاشت. اما این بار این جا داستان تمام نشد. 
سوء استفاده در انتخابات، این شروع غلطیدن سنگی بود که در ظرف چند روز کنترلش در سرپایینی که افتاد از دست نظام خارج شد. این بار خشونت ها بیشتر ترقیب کننده بود تا باز دارنده. آیا این باز شدن زخمی کهنه بود؟</small></strong>

[[photow01]]

<strong>ماشااله عباس زاده چهار دور انتخابات دبیر هیات اجرایی انتخابات در وزارت کشور بوده است. او در گفت و گویی به سوال هایی پاسخ داد که پیرامون دغدغه مردم بود: در روز انتخابات در وزارت کشور چه گذشته است. از او پرسیدم:</strong>

<strong>نتایج انتخابات دور دهم ریاست جمهوری، بر خلاف دوره‏های قبل، با فاصله‏ی زمانی بسیار کوتاهی اعلام شد. آیا این تغییر ناشی از ساختار جدید دیجیتالی است؟</strong>

با توجه به تجربه‏ای که در ستاد انتخابات کشور در چندین دوره برگزاری انتخابات داشته و دارم، هیأت‏های اجرایی وزارت کشور، به عنوان هیأت‏های مجری انتخابات عمل می‏کنند. از طرفی، رقیبی موازی به نام «شورای نگهبان» را داریم که نقطه موازی «هیأت‏های نظارت» انتخابات هستند. هرگاه این دو نهاد با هم هم‏سویی محض پیدا می‏کنند، ضریب هرگونه تقلبی برای منحرف کردن نتیجه‏ی انتخابات، به ویژه، وقتی احساس کنند که نتایج انتخابات برخلاف میل هیأت‏های اجرایی و نظارت است، بالا می‏رود.

اما، در ارتباط با مکانیسم‏های تقلب و تخلف در انتخابات، می‏توانم اعلام کنم که نظام انتخاباتی ایران در بدو امر، به طور جنینی، دچار و مبتلا به یک تخلف و تقلب نظام‏یافته است. یعنی ما شاهد نظام‏یافتگی تقلبات و تخلفات در نظام انتخاباتی ایران در اکثریت قریب به اتفاق دوران انتخاباتی بوده‏ایم.
یکی دو مورد داریم که مستثنی‏‏ می‏شود؛ یکی از آن‏ها دوم خرداد ۷۶ بود که نظر تحلیل‏گران و کنش‏گران سیاسی این بوده که حضور انبوه ملت، حاکمیت را که رقیب دیگری را می‏خواست، غافل‏گیر کرده بود.

[[photow02]]

اما، پس از انتخابات ریاست جمهوری دوره‏ی پیشین که منجر به پیروزی آقای احمدی‏نژاد و روی کار آمدن دولت نهم شد، من به عنوان رییس بازرسی چند منطقه‏ی تهران، به وضوح شاهد جریان‏های خلاف و مکانیسم‏های تخلف و تقلب سازماندهی شده بودم.
خوب است که خاطره‏ای را هم نقل کنم: در روز انتخابات، ساعت ده و سی تا یازده صبح، بنا بر یک رسم مرسوم و روال دیرین، مقامات عالی‏رتبه‏ی نظام به ستاد انتخابات کشور می‏آیند، بازدیدی می‏کنند و از زحمات برگزار کنندگان انتخابات تشکری می‏کنند. 

در روز برگزاری انتخابات دوره‏ی قبل که آقای احمدی‏نژاد باید پیروز می‏شد، آقای رییس دفتر مقام رهبری که تشریف آورده بود، در برخورد با نیروهای عالی‏رتبه‏ی اصلاح‏طلب، مثل آقای رمضان‏زاده که هم‏زمان آن‏جا حضور داشت، پاسخ سلام او را هم نداد. یعنی آن‏قدر مست و مغرور و قهار قدرت شده بود و حکم حکومتی ولی فقیه را نصب‏العین می‏دانست و موفقیت را قطعی، که از پاسخ سلام به اصلاح‏طلبان هم روی گردانده بود.

یعنی فاکتور اول، پیش‏اندیشی و اطلاع داشتن از ضرورت تغییر نتایج انتخابات است که در دوره‏ی نهم و ریاست جمهوری آقای احمدی‏نژاد شاهد آن بودیم.
فاکتورها و مصادیق دیگری هم داریم که من در آن جایگاه شاهد‏ش بودم: یکی تولید و تکثیر شناسنامه‏های جعلی است. در یک مورد شخصی در پاکستان، بیش از پنج میلیون شناسنامه (آمار دقیق آن را الان ندارم) جعل کرده بود و وارد کرده بود. که مدتی هم در بازداشت‏گاه ۲۰۹ بازداشت شده بود. اما نهایتا آب‏ها از آسیاب افتاد و موضوع رفع شد.

نکته‏ی دیگر، دست زدن و اقدام به تقلب و تخلف در مراکز بسته‏ی نظامی و آموزشی، مثل پادگان‏ها و زندان‏ها است که به طور گسترده صورت می‏گیرد. حتما این سوال پیش می‏آید که مگر تعداد زندانیان یا سربازان ما چقدر است که بخواهد روند و نتیجه‏ی انتخابات را این‏قدر تغییر بدهد. این‏جا، دست گروه متخلفین و متقلبین که این دوره، متاسفانه دو گروه مجریان و هیأت نظارت در انتخابات هم‏سو شدند و خُب، ید طولایی پیدا کرده بودند و تام‏‏الاختیارتر شده بودند، باز است که برای رأی سازی به هر شیوه که خودشان می‏خواهند اقدام کنند.

[[photow03]]

نکته‏ی دیگری که در تقلب‏ها و تخلفات سازماندهی شده داریم، این است که  بعد از دوم خرداد و پیروزی آقای خاتمی، پیکره‏های نظامی و میلیشیایی رژیم احساس خطر کردند و خوشایندشان نبود که مطالبات ملت محقق می‏شد و به سمت یک جامعه‏ی مدنی نیمه‏جان گام برمی‏داشتند. 
در این راستا، نامه‏های تهدیدآمیز سرداران سپاه را بارها دیدیم، موانع و اشکال‏تراشی‏ها را دیدیم، تا این که هرچه به انتخابات دوره‏ی اخیر نزدیک‏تر شدیم، همه‏ی دست‏اندرکاران نظام، از شخص آقای خاتمی‏، میرحسین موسوی حتا آقای رفسنجانی، آن‏هایی که خود جزو رکن‏های انقلاب اسلامی هستند، نسبت به سلامت انتخابات هشدارهای جدی داده بودند.

آن‏ها، قطعا، هم‏زمان با مردم آگاه شده بودند که میلیتاریسم، گروه‏های نظامی و شبه نظامی، موسوم به سپاه پاسداران، موسوم به هادیان سیاسی سپاه که گروه‏های جوانی هستند (در رسانه‏ها هم اعلام شده است) که در اردوهای آموزشی، برای تغییر دادن نتایج انتخابات، به نفع منویات مقام معظم رهبری، آموزش دیده‏اند، قصد دخالت دارند. یعنی، ‏آن‏ها حکم حکومتی و فرامین نظامی صادر می‏کنند که انتخابات باید به گونه‏ای رقم بخورد که فرامین مقام رهبری محقق شود، نه مطالبات مردم.
گروه‏های نظامی و سپاه پاسداران در واپسین لحظات عصر، با هماهنگی نیروهای فنی  مهندسی حراست مخابرات، تمام سیستم‏ها و شبکه‏های شمارش آرا، کامپیوتر، اینترنت و اینترانت (شبکه‏های میان بخشی وزارت کشور با استان‏ها) را چند دقیقه‏ای مختل کرده بودند و در همان حین، بسیاری از آرا جابجا و دچار اختلال در شمارش درست شد.

[[photow04]]

<strong>مگر نماینده‏ی کاندیداها در محل حضور ندارند؟  آیا چنین دست‌کاری از چشم آن‏ها دور می‏ماند؟</strong>

نکته‏ی بسیار نکویی را اشاره کردید. زمانی که من به عنوان بازرس سر صندوق‏ها سرکشی می‏کردم، برای مثال، در انتخابات ریاست جمهوری نهم، می‏دیدم که علی‏رغم حضور نمایندگان و معتمدین کاندیداها، بعضی اوقات فضا را سر صندوق، به گونه‏ای شبه‏نظامی می‏کنند که بعضی از آدم‏ها حتا نمی‏توانند نفس بکشند و صراحتا تهدید می‏شوند به این که «آقا شما دارید شورش می‏کنید»، «مخل امنیت هستید». در هرحال  به هر طریق ممکن آن‏ها را سرمی‏دوانند و از محل دور می‏کنند. 
بعضی‏ اوقات هم گزارش‏هایی از درگیری‏ها و تنش‏های شدید بین معتمدین کاندیداها و گروه‏های اراده کننده‏ی تخلف و تقلب، در سر صندوق‏ها دریافت می‏کنیم. در ارتباط با انتخابات اخیر هم، حتما بعدا چنین گزارش‏هایی دریافت خواهیم کرد.

<strong>با توجه به این که شما در چهار پروسه‏ی انتخاباتی حاضر بودید، زمانی که رأی‏گیری تمام می‏شود و در صندوق‏ها بسته می‏شود، تا زمانی که آماری نسبی بیرون می‏آید، معمولا، چقدر زمان نیاز دارد؟</strong>

با توجه به این که ایران به لحا‏ظ جغرافیایی سرزمین پنهاوری است، روند به گونه‏ای است که مجریان انتخابات در وزارت کشور در تماس‏های دائمی و بی‏وقفه، با استان‏ها، شهرستان‏ها، روستاها و بخش‏داری‏ها هستنند و ضرورتا، یک زمان دوازده تا بیست و چهار ساعت در ابتدا و میانگین، چهل و هشت ساعت، برای اعلام حداقل مسایل انتخاباتی لازم است.

آن طور که از محافل دیگری به ما اطلاع رسیده بود، در هشت الی دهمین ساعت شمارش آرا، شصت درصد آرا به نفع آقای میرحسین موسوی بوده و حتا آقای احمدی‏نژاد در حرکتی صادقانه در طول عمر خود، می‏خواسته به آقای موسوی تبریک بگوید که گروه‏های هم‏گرا و یاران محفلی ایشان، او را از این کار باز می‏دارند و باز بنا بر اطلاعات دقیقی که از ستاد انتخابات وزارت کشور و برخی از نهادهای دیگر، به ما رسیده، اراده‏ی مقام رهبری، به این شکل تحکم گرفت و محقق شد که می‏بایست آقای احمدی‏نژاد به عنوان پاسدار و مدافع ارزش‏های انقلاب، پیروز از آب دربیاید. اعلام زودهنگام ساعات و زمانی هم با مشورت با دفتر آقای خامنه‏ای و آقای گلپایگانی محمدی و بعد از تایید ایشان، انجام شده است. که به هرحال این گروه در مقابل عمل انجام شده قرار گرفت.

<strong>فکر می‏کنید در نسبت رأی اعلام شده آقای احمدی‏نژاد و آقای موسوی، چقدر تخلف ممکن است وجود داشته باشد؟</strong>

 ما باید آنالیز ارقام و اعداد را داشته باشیم و باید رفتار انتخاباتی مردم ایران را  کارشناسی کرد. رفتارهای انتخاباتی مردم ایران به تناسب شرایط صورت می‏گیرد. چنان چه بعد از مدت‏ها سکوت و خستگی مردم از یک‏نواختی وضع جامعه، در دوم خرداد ۷۶، حرکتی شبیه یک شبه انقلاب، ایجاد می‏کنند. 

در مقاطع بعدی وقتی از اصلاح‏طلبان سرخورده می‏شوند، به نحوی آنان را کمی بایکوت می‏کنند. در این دوره، خطر را احساس کرده بودند، از همه‏ی فاکتورهای کارکردی دولت نهم خسته شده بودند و به تعبیری، بریده بودند. از سوی دیگر، وقتی  فرض را به لحاظ آنالیز رفتاری و جامعه‏شناسی انتخابات در ایران، بر این مبنا قرار می‏دهیم که گروه‏های موسوم و منتسب به جناح اصول‏گرا، یک رأی ثابت شش الی هفت میلیونی را در خوشبینانه‏ترین حالت دارد، همه‏ی فاکتورها نشان‏گر این است که این آقا این رأی را ندارد.

در انتخابات دوره‏ی قبلی، تا پایان کار، جناب آقای موسوی لاری، وزیر کشور وقت، به عنوان رییس مجری انتخابات کشور، سلامت انتخابات را تایید نهایی نکرد. بلکه شورای نگهبان بود که اراده کرد و بر خلاف یک رویه‏ی قانونی، زودتر آمار را اعلام کرد و باز هم شورای نگهبان بود که نتایج انتخابات را تایید نهایی کرد. در حالی که الزاماً، باید نتایج انتخابات، از جانب بالاترین مقام اجرای انتخابات که وزیر کشور باشد، تایید شود.

حال با توجه به این که گفتیم، محافظه‏کاران، یا گروه‏های منتسب به احمدی‏نژاد هفت هشت میلیون رأی ثابت دارند، چگونه ما چنین رأی افزایشی و جهشی را مشاهده می‏کنیم. یقیناً، ده الی دوازده میلیون رأی اضافه، یعنی تقلب، داریم. 
چنان چه آقای جنتی در چند ماه بعد از دوم خرداد اعلام کرده بود: «دیگر به هیچ عنوان، نمی‏گذاریم دوم خردادی تکرار شود». یعنی، آن‏ها اراده کردند که مهار کنند و جنبش‏های مدنی‏خواهی را به تعبیر نظامی‏ها، «در نطفه خفه کنند».
این احتمال بسیار قریب به یقین است و اصلا نباید مردم ایران و تحلیل‏گران، ذره‏ای تردید و شک به خود راه بدهند که آیا واقعا، این‏ها چنین تخلف عظیمی را می‏کنند؟ بله، این‏ها کسانی هستند که قدرت را به هرقیمت می‏خواهند و تخلف‏های فراتر از این را هم انجام خواهند داد.

<strong>فرض را بر این بگذاریم که این تخلف صورت گرفته، آیا بعد از اعلام نتایج آرا، راه‏کار قانونی برای اعتراض به شرایط موجود وجود دارد؟</strong>

کمیته‏ی صیانت از آرا به زودی گزارش خود را اعلام می‏کند. پی‏گیری و اشاره‏های مکرر از سوی این کمیته و گروه‏های مختلف سیاسی و همین‏طورنقش خود مردم، می‏تواند شکاف و شقاق را بین گروه‏های مختلف ساختار حاکمیت جمهوری اسلامی ایجاد کند. 
حال آیا نتیجه را به طور کلی تغییر خواهند داد یا نه، یا بازرسان معتمد و درست‏کار و بی‏طرفی را برای بازشماری آرا انتخاب خواهند کرد یا نه، مواردی است که باید منتظر ماند و دید حاکمیت چه تصمیمی اتخاذ می‏کند. 
ولی این‏گونه نیست که این راه‏یافته و پیروز شده‏های سازماندهی شده، خیلی احساس موفقیت کنند و فکر کنند بدون هیچ مانع و حرکتی این بار هم طی مسیر خواهند کرد.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_254.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_254.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 21 Jun 2009 20:21:31 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تجمع سکوت شیراز در اعتراض به خشونت‌ها  </title>
         <description><![CDATA[<strong><small>از روز بعد از انتخابات که اعتراض ها آغاز شد، شهر های ایران نیز هم پای تهران اعتراض های خود را نسبت به وقایع انتخابات ابراز کردند. اگرچه که در شهرستان ها به دلیل کوچکتر بودن شهرها و شناخت بیشتر دستگاه های پلیسی و امنیتی از مردم حرکت ها به سختی صورت گرفت اما بی شک در این روزها خبر این کنش ها فقط محدود به تهران نیست. </small></strong>

[[sound]]

از مشهد خبر می‌رسد که مردم علی‌رغم دست‌گیری یک‌باره در آن شهر که برخی جمعیت دست‌گیر شده گان را بالغ بر پنج هزار نفر می‌دانند، هنوز در سطح شهر درگیری های پراکنده ای دارند و بر بام ها الله اکبر می گویند. در شهر‌های مازندران و گیلان نیز به همین ترتیب است و حتا از شهر زاهدان که به دلیل انفجار مسجدی در این شهر  هنوز امنیتی است، از درگیری مردم و عوامل لباس شخصی گزارش می‌رسد. به گفته منابع در این شهر، مردم با آرامش و الله اکبر های شبانه اعتراض شان را پی می گیرند. مسجد طالقانی زاهدان محل برگزاری مراسم عزاداری برای کشته شدگان در جریان ناآرامی ها بوده که شاهد حضور تعداد زیادی از مردم بوده است.

در ارومیه خیابان های امام خمینی و خیام، که در روز های اخیر محل برگزاری تجمع معترضان به نتیجه انتخابات بوده، تحت کنترل نیروهای امنیتی قرار دارند.
در این میان مردم شیراز نیز مستثنا نبودند. آن‌ها نیز به صحنه آمدند و اعتراض خودشان را ابراز کردند. در ابتدا بازداشت برخی از اعضای ستاد مرکزی میر حسین موسوی در شیراز آغاز گر تنش ها شد و بعد دانشجویان نیز با اعتراض به برخورد های امنیتی به عرصه این درگیری ها وارد شدند. اما عوامل امنیتی و گروه هایی موسوم به لباس شخصی چون سایر مناطق ایران این اعتراضات را بر نتابیدند و با حمله به آنان با ضرب و شتم آنان جو وحشت را در این شهر قالب کردند. گفته می شود در این درگیری ها یک نفر نیز کشته شد.

در شیراز در پی این درگیری ها بود که شایعه‏ی استعفای دکتر صادقی، رییس دانشگاه شیراز مطرح شد اما بعد این خبر تکذیب شد. پس از آن نیز مردم در محل شاه چراغ این شهر تجمع کردند. این تجمع که با نام تجمع سکوت در این شهر یاد می شود به صورت سمبلیک در برابر یک تابوت برگزار شد. برخی از شاهدان اشاره می کنند علی رغم این که حضور نیرو های پلیس کمتر به نظر می رسید اما مردم بسیاری از عوامل لباس شخصی را شناسایی کرده اند. یکی از حاضران نیز دلیل عدم برخورد عوامل پلیس در این اعتراض را هم جواری با مرقد شاه چراغ دانست. این اعتراض به دلیل رفتار خشونت آمیز پلیس با مردم صورت گرفته بود.

در همین مورد در روز پنجشنبه با یک روزنامه‌نگار در شهر شیراز گفت‌و گو کردم و از او پرسیدم:

<strong>اوضاع شیراز تا امروز چگونه بوده است، با توجه به این که شهرهای دیگر کشور در دو روز گذشته از جو آرام‌تری برخوردار بوده‌اند؟</strong>

شیراز هم همین‏طور است. بعد از ماجرای آن روز دانشگاه، تقریبا آرامشی نسبی حکم‏فرما شد. اما، هم‏چنان مردم شب‏ها، از ساعت ده شب، الله‏اکبر می‏گویند. امروز هم طبق بیانیه‏‏ی آقای موسوی، مردم شیراز در شاه‏چراغ تجمع کردند و نماز سوگواری برگزار کردند.

اشاره می‏کنم به سال ۷۶ که آقای خاتمی انتخاب شد و مردم شیراز بیشترین رأی را در ایران، به آقای خاتمی داده بودند. شهر شیراز در ایران، به شهر دوم خردادی معروف است. شهری که مردم آن اصلاح‏‏طلب هستند.  با این وجود، مطابق اعلام وزارت کشور، در این دور از انتخابات، آقای احمدی‏نژاد بیشترین رأی را در شیراز آورده بود. 

اما من در سطح شهر یا با فامیل و خانواده که  صحبت می‏کنم، می‏بینم اکثریت مردم به آقای موسوی رأی داده‏اند. قبل از انتخابات هم مردم به شدت در صحنه بودند. در خیابان‏های اصلی و معروف شیراز، مثل خیابان چمران، بلوار ستارخان مردم حمایت خود را از آقای موسوی و ستادهای فعال ایشان در شیراز، نشان می‏دادند. به همین دلیل مردم معتقد هستند که در شیراز تخلف صورت گرفته است.

<strong>فکر می‏کنید حرکتی که شکل گرفته، می‏تواند در این شرایط خواسته‏های مردم را تامین کند؟</strong>

من ترجیح می‏دهم این پیش‏بینی و نظر را به صاحب‏نظران واگذار کنم. ولی شخصا، فکر می‏کنم، نمی‏توان هیچ پیش‏بینی در این‏باره کرد که آیا اعتراض مردم به نتیجه می‏رسد یا نه. چون بالاخره بزرگان نظام تصمیم‏گیرنده‏ی نهایی هستند. واقعیت‏اش، من هیچ پیش‏بینی در این زمینه، نمی‏توانم بکنم.

احساس من این است که مردم در این برهه از زمان، دلشان می‏خواهد صدای‏شان به گوش سران نظام برسد. آن‏ها هم توجه کنند و عکس‏العمل نشان بدهند. همان‏طور که شورای نگهبان اعلام کرد که آرا مجدداً بازشماری می‏شود و ابطال انتخابات دور از ذهن نیست. خُب، این جواب به مردم بود. من فکر می‏کنم، صدای مردم را شنیده‏اند و ممکن است اتفاقات خوبی بیفتد.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_253.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_253.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 21 Jun 2009 12:21:29 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«داریم شما را می‏بریم کشتارگاه»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>
خبر می‏رسد که محمد علی ابطحی، معاون سابق خاتمی و مشاور مهدی کروبی هم روز سه‏شنبه، دستگیر شده است. سعید حجاریان و چند نفر دیگر در لیستی هستند که به دستگیری آن‏ها اشاره می‏شود.

اما از آن طرف، در شهرستان‏ها اعتراضات به قوت خود باقی است . حتا در شهرستان‏هایی که به نظر می‏رسد آرای طرف‏داران آقای احمدی‏نژاد کم هم نبوده است. یکی از آن‏ها، شهرستان بابلسر است.

بعد از ظهر روز سه‏شنبه، تعداد زیادی از دانشجویان بابلسری دستگیر شده‏اند. این دانشجویان که در محل پردیس دانشگاه مازندران متحصن بودند‏، توسط گروهی لباس شخصی دستگیر شدند. تحصنی که گویا با شرکت هزار نفر برگزار شده است.

خبرهای رسیده حاکی از آن است که نیروهای گارد ویژه و انصار دانشگاه را محاصره کرده و نیروهای لباس شخصی، مستقیما با فرماندهی بسیج بابلسر، به دانشجویان حمله کرده اند.

به هرحال تا زمانی که خبرها به دست ما رسیده است، چهارصد دانشجو در این دانشگاه محبوس بوده‏اند. گروهی از دانشجویان که دستگیر و به خارج منتقل شده‏اند، از تهدید بی‏نصیب نمانده‏اند. 
یکی از دانشجویان حاضر در محل دانشگاه پردیس مازندران، می‏گوید:
</small></strong>

در اعتراض به مخدوش بودن آرای انتخابات ریاست جمهوری، دیروز دانشجویان دانشگاه مازندران، تحصنی را با جمعیتی حدود سه هزار نفر برگزار کردند. امتحانات دیروز را هم دوستان ما با هم‏دلی دانشجویان،  لغو کردند. حدود ساعت یک و نیم بعدازظهر نیروهای لباس شخصی اطراف دانشگاه را کاملا محاصره کردند و اجازه ورود و خروج هیچ دانشجویی را به دانشگاه نمی‏دادند. این نیروها، حتا دانشجویانی را هم که در این تحصن حضور نداشتند، به شدت مورد ضرب و شتم قرار می‏دادند. با کابل، چماق و قمه‏های خیلی بزرگ به سر و صورت دانشجویان افتاده بودند. ما زخمی‏های زیادی را دیروز داشتیم.

نیروی انتظامی هم متاسفانه، این صحنه‏ها را فقط مشاهده می‏کرد. اصلا به کمک دانشجویان نمی‏آمد و بیشتر از دور نظاره‏گر بود.

تا این که ما توانستیم عده‏ی زیادی از دانشجویان را حوالی ساعت هشت شب ضمن ضرب و شتم‏ها، از دانشگاه بیرون ببریم. اما حدود سیصد دانشجو در دانشگاه ماندند. صد نفر از این سیصد دانشجو، با اتوبوس به کلانتری شماره‏ی ۱۱ بابلسر انتقال داده شدند.

در حین این که این دانشجویان با اسکورت نیروی انتظامی منتقل می‏شدند، باز هم اتوبوس‏های آنان مورد حمله‏ی لباس شخصی‏ها قرار گرفت. با یکی از دوستان که تلفنی تماس داشتیم، می‏گفت که این‏ها با فریاد به ما می‏گویند: «داریم شما را می‏بریم کشتارگاه».

الان جو رعب و وحشت بسیار زیادی حتا سطح شهرستان بابلسر را فرا گرفته است. ریاست دانشگاه مازندران، آقای علیزاده، یک لیست بیست و یک نفره را به اداره‏ی آموزش دانشگاه داده است که از آنان امتحان گرفته نشود. پانزده، شانزده نفر از این لیست، در بازداشت نیروی انتظامی هستند. 

<strong>اعتراضات در بابلسر از کی شروع شده است؟ آیا مثل تهران از روز بعد از انتخابات آغاز شده است؟ </strong>

دانشگاه مازندران اگرچه بزرگ‏ترین دانشگاه استان است، اما خود بابلسر شهرستان کوچکی است. خیابان‏های بابلسر توسط گاردهای امنیتی و یگان‏های ویژه‏ی نیروی انتظامی کاملا بسته شده بود. نیروهای بسیار زیادی را در سطح شهر می‏دیدیم، اما از تظاهرات یا تجمع در درون بابلسر خبری نبود.. اما دانشگاه، دو روز بود که جو ملتهبی را طی می‏کرد و دانشجویان تحصن کرده بودند. 

<strong>یکی از شهروندان بابلسر در مورد جو فعلی این شهر، چنین می‏گوید: </strong>
بابلسر در چند روز گذشته، جو ملتهبی را داشته است. نیروهای گارد و لباس شخصی‏ها میدان شهربانی و میدان گل را محاصره کرده بودند. خیابانی که منتهی به دانشگاه علوم پایه می‏شود، خیابان بن‏بستی است که یک سر آن نیروهای انتظامی ایستاده بودند و  اجازه نمی‏دادند هیچ کسی وارد آن خیابان شود. فقط موتورهای انصار حزب‏الله و لباس شخصی‏ها که صورت‏های خود را پوشانده بودند و شلنگ در دست داشتند، اجازه‏ی ورود به ‏آن‏جا را داشتند.

دانشجویان اجازه‏ی ورود و خروج به دانشگاه را نداشتند. هرکدام هم که می‏خواستند بیرون بیایند، با کتک مواجه می‏شدند. ‏‏آ‏ن‏طور که از منابع خیلی موثق شنیدم، یک هیأت چند نفره از اساتید دانشگاه قرار است که اظهار ناامنی کنند، یعنی به مسئولین اعلام کنند که دانشجویان امنیت ندارند. 

<strong>اشاره می‏کنید که افراد لباس شخصی به دانشجویان حمله می‏کردند. این لباس شخصی‏ها عوامل نظامی انتظامی بودند که با لباس شخصی حمله می‏کردند یا عوامل فعال مانند بسیج و …؟ 
</strong>
قاعدتا نباید نیروی انتظامی باشند. چون سن اکثر آن‏ها خیلی پایین بود و از بسیج یا جاهای دیگر مامور شده بودند. از افرادی هستند که در بابلسر شناخته شده هستند. مردم ‏آن‏ها را می‏شناسند.

مردم از این صحنه‏هایی که می‏بینند، اظهار ناراحتی می‏کنند. الان در شهر رعب و وحشت ایجاد شده است.

واقعیت‏اش، بابلسر شهر خاصی است، اصلا کلا استان مازندران، با استان‏های دیگر مقداری تفاوت دارد. اکثراً، نیروهای محافظه‏کاری هستند. اعتراضی در سطح شهر دیده نمی‏شود و نیروهای دانشجو بیشتر در شهر فعال هستند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_252.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_252.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 19 Jun 2009 16:58:41 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>معترضان ایرانی در مالزی هم سرکوب شدند</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>این روزها در سرخط عموم رسانه‏های بین‌المللی، ایران تیتر یک است. خبرهایی از اعتراض‏ها، شایعات، اخبار تایید شده و نشده، حضور موسوی، عدم حضور موسوی، بیانیه‏ها، کروبی، کرباسچی و‏‏… انگار این روزها، دنیا فقط اخبار ایران را دنبال می‏کند. 

دامنه‏‏ی اعتراض‏هایی که روز جمعه آغاز شده است، از شهرهای ایران به خارج از کشور کشیده شد و بعد از فراخوانی که اعلام شد، اکثر شهرهای مرکزی کشورهای مختلف، محل اعتراض ایرانیان مقیم آن کشور بود.  در شهر کوالالامپور نیز وضعیت به همین ترتیب بود. از روز شنبه، اعتراض جزیی که در ابتدا آغاز شد، در ادامه رنگ و بوی تازه‏ای به خود گرفت.  بعد اعتراضی به صورت ناهماهنگ روبروی سازمان ملل آغاز شد. سپس به محل سفارت ایران کشیده شد. سفیر ایران در مالزی، فقط به تبریک به اقتدار ایرانیان در انتخاب رییس جمهور، بسنده کرد. اما این اعتراض‏ها ادامه پیدا کرد. یک شنبه شب نیز جمعی شمع به دست در برابر سفارت ایران، تجمع کرده بودند. آن‌ها با هماهنگی با دفتر سازمان ملل برنامه جدی تری را تدارک دیده بودند.</small></strong>

<strong>اما خبری که در روزنامه ها و رسانه های مالزیایی منتشر شد این بود:</strong>
روز دوشنبه، در شهر کوالالامپور، اعتراض ایرانیان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری، به خشونت کشیده شد. پلیس با شلیک هوایی و گاز اشک‏آور، به معترضین حمله کرد.

[[sound]]

ایرانیان مقیم مالزی پس از سه روز پیگیری، عصر دوشنبه پانزدهم جون توانستند مجوز برپایی تظاهراتی اعتراض آمیز را دریافت کنند، اما این مجوز به نظر می رسد برای پلیس مالزی چندان قابل قبول نبوده است. چرا که پس از گذشت ساعتی از برپایی این اعتراض پلیس ضد شورش مالزی اقدام به متفرق کردن ایرانیان متحصن در برابر سازمان ملل کرد.

در ابتدا این اعتراض به عدم صحت خبر تلوزیون های مالزی در مورد آرای ایرانیان در مالزی بود. شیکه های این کشور علی رغم این که تعداد آرای میر حسین موسوی در مالزی نزدیک به هشتاد و سه درصد آرا را به خود اختصاص داده بود، اعلام کرده بودند که بیش از هفتاد درصد رای ایرانیان در مالزی به آقای محمود احمدی نژاد بوده است. در شنبه عصر با اطلاع رسانی برخی از دانشجویان بنا شد ایرانیان با حضور در برابر دفتر سازمان ملل مراتب اعتراض خود را اعلام کنند. این حرکت خود جوش در برابر این سازمان شکل نگرفت اما منتهی به آن شد که ایرانیان در برابر سفارت ایران تجمع کنند و تقاضای دیدار با سفیر را داشته باشند.
برخی عوامل سفارت در بیرون سفارت حاضر شدند و اعلام کردند سفیر نمی تواند ملاقات کند چرا که از سفارت  بیرون رفته است. اما اعتراض کنندگان با طرح شعار به حضورشان ادامه دادند که باعث حضور عوامل پلیس مالزی در محل شد. پلیس ابراز می کرد به دلیل شکایت سایر سفارت خانه ها در محل و عدم داشتم مجوز نسبت به متقرق کردن مردم اقدام خواهد کرد.

حاضران هم با انتخاب چند نفر به عنوان نماینده گان خود محل را ترک کردند. این نمایندگان نیز با حضور در داخل سفارت در نهایت با جواب تلفنی سفیر که حضور مردم را حماسه بزرگی برای آقای رئیس جمهوری دانسته بود روبرو شدند. اما شخص خندق آبادی سفیر ایران در مالزی اظهار کرد، مکاتباتی شده است و خبر گزاری فارس منبع اظهار شده این رقم، خبر خود را اصلاح خواهد کرد.

به نظر می رسد این تمام خواسته ایرانیان مالزی نبوده است چرا که ایرانیان مالزی با رایزنی همان نمایندگان اجازه تحصن در برابر سازمان ملل را یافنند و بنا شد ساعت چهار روز دوشنبه بیست و پنچم خرداد این تحصن  ادامه یابد. باید اظهار کرد این بار به نظرمی رسد شبکه های دیجیتالی و پیامک های ارسالی و راه هایی از این دست باعث شده است که کار بهتر از پیش هماهنگ شود، چرا که از ساعاتی پیش از آغاز برنامه در محل «ویسما یو ان» جمعیت زیادی حاضر شدند.

در ساعت پنج و سی دقیقه عصر جمعیتی را که من دیدم نزدیک به یک هزار نفر بود. ایرانیان در خیابان های اطراف و جلوی سازمان تجمع کرده بودند. آن ها شعار هایی در اعتراض به نحوه برگزاری انتخابات سر می دادند اما این حرکت نیز دیری نپایید. با ورود پلیس ضد شورش و نیروهای ویژه به صحن این سازمان اعلام شد که زمان برای اجرای این اعتراض به سر آمده است و آنذها باید سریعن محل را ترک کنند. در دقایق بعد این تهدید شکل خشن تری به خود گرفت و نیروهای ضد شورش با کوبیدن باتوم خود بر سپر هایشان با ایجاد صدا و اعلام آمادگی برای حمله و هل دادن مردم از محل ساختمان سازمان ملل به بیرون، آن ها را به خیابان هدایت کردند که این باعث شد شعار ها رنگ تند تری به خود بگیرد.

<strong>اما اعتراض ها ادامه یافت</strong>

این برخورد تهدید آمیز در خیابان اما نتوانست مردم را متفرق کند. این جمعیت به خیابان های اطراف حرکت کردند که این جریان به نظر می رسد برای پلیس مناسب نبود چرا که پلیس با حمله به سوی ایرانیان با شلیک گلوله های هوایی سعی در متفرق کردن آن ها کرد اما این نیز کار ساز نبود. پلیس بار دیگر با یورش به سوی این جمعیت بالغ بر هزار نفر با شلیک گاز اشک آور به سوی تظاهر کنندگان آن ها را متفرق کردند.

<strong>از یک جوان پرسیدم امروز، این‏جا چه خبر است؟ </strong>
مردم جمع شده‏اند که حق‏شان را بگیرند.

<strong>حقشان چیست؟</strong>
حقشان این است که رییس جمهور منتخب‏شان، ریاست را بر عهده بگیرد. رأی‏ها را عوض کرده‏اند. حتا نمی‏گویم رأی آقای احمدی‏نژاد هفت هشت میلیون است، شاید هفده هیجده میلیون هم رأی داشته است ولی این رأی‏گیری و تقلبی که در آن انجام شده است، باعث می‏شود اعتماد مردم به رژیم و حکومت از بین برود. 

دیگر کسی اعتماد نمی‏کند. فردا در هر موردی هم بگویند، فلانی رأی آورده، همه می‏گویند، این‏ها همه تقلب است. اگر نمودارهای اعلام رأی را نگاه کنید و شیب پنجاه درصد را ببینید، تقلب آن‌قدر واضح است که حتا یک بچه‏ی دبستانی هم می‏فهمد تقلب شده است. مطابق نظرسنجی‏های ایسنا، احمدی‏نژاد ممکن بود تا هفده هیجده میلیون رأی بیاورد و دور دوم با موسوی رقابت کند. شاید هم بتواند موسوی را شکست بدهد. ولی با این تقلب بزرگ، دیگر هیچ‏گونه اعتباری برای این حکومت باقی نمی‏ماند.

<strong>محمد رضا ش یکی از حاضران جدی است که از ابتدا در این اعتراض بود. از او پرسیدم: </strong>

<strong>تجمع شما الان در کجا برگزار می‏شود؟</strong>
روبری سازمان ملل در کوالالامپور. هدف‌مان این است که دولت مالزی، ریاست جمهوری احمدی‏نژاد را به رسمیت نشناسد و از دولت ایران بخواهد که رأی‏ها بازشماری شود.  اما پلیس مالزی می‏گوید، یو.ان (سازمان ملل متحد) به شما مجوز داده، ولی ما مجوز نمی‏دهیم.

<strong>آیا یو.ان (سازمان ملل متحد) زمان مشخصی را تعیین کرده بود؟</strong>
نه، یو.ان هیچ زمان مشخصی را تعیین نکرده بود. ولی ما قرار گذاشتیم که ساعت چهار به این‏جا بیاییم و یو.‏ان هم آن را تایید کرد.

این اعتراض‏ها امروز، در برابر سازمان ملل شکل گرفت. گفته می‏شود این اعتراض‏ها با مجوز رسمی از دولت مالزی و سازمان ملل بوده است. اما ظاهرا، همه چیز به خوبی تمام نشد. امروز در شهر کوالالامپور، ایرانی‏ها با باتوم، پلیس ضد شورش و گاز اشک‏‏آور پذیرایی شدند.

<strong>از خانمی که از محل دور می شد پرسیدم چرا می رود اشاره کرد:</strong>
 گاز اشک‏آور زدند. مالزی با سفارت خوب است. مالزی با حکام ایران خوب است.

<strong>یکی دیگر از تظاهرکنندگان می‏گوید: </strong>
نگذاشتند حرف بزنیم. گفتند بشینید، نگاه کنید. می‏گویند سفارت ایران تماس گرفته و خواسته که ما را متفرق کنند. می‏گویند بشین، بعد هم برای ما شاخ و شونه می‏کشند؛ سه دقیقه وقت دارید بروید: یک، دو، سه… همه معتقدند باید از سوی ایرانیان توجه بیشتری شود.

- تیراندازی است، تیر هوایی شلیک می‏کنند و تعدادی از دانشجویان هم که شعار داده‏اند و رأی‏شان را از آقای موسوی خواسته‏اند.


اگر چه این حرکت با شلیک گاز اشک آور متفرق شد اما چند مورد را باید یاد آوری کرد:
در برخورد‌های پلیس مالزی این بار حضور همان افرادی که در ایران به نام «لباس شخصی ها» یاد می‌شود کاملا مشهود بود.
فیلم برداری از تظاهر کنندگان و هم چنین عکس برداری از چهره های آنان نیز مورد توجه بود.
گروهی دیگر نیز که دست بر قضا پارسی زبان هم بودند از برخی افراد سوالاتی داشتند و مایل بودند بدانند از کجا آمده اند و در مالزی ساکن هستند یا خیر.
در نهابت باید در نظر داشت منافع مالی مشترک در بازار های نفتی و حجم بالای مبادلات اقتصادی دو کشور، مالزی را کشوری کرده است که رغبتی به ایحاد فرصت برای معترضین نسبت به دولت ایران نداشته باشد، به خصوص نگرش حاکم بر بنیاد گرایان مالزی را نباید فراموش گرد.

<strong>شلوغ کنید بیرونتان می کنیم</strong>

روز بعد این اعتراض دولت مالزی مواضع خود را شفاف تر ابراز کرد: این دولت جندان رغبت ندارد که در مالزی کسی شلوغ کند.
آقای حشام الدین تون حسین وزیر داخله مالزی اشاره کرده است که در تظاهرات هفت‌صد نفری ایرانیان، پلیس با مماشات رفتار کرده است و این بار برخورد شدید‌تر خواهد بود. تهدید به ابطال ویزا یکی از حرکت های انقباظی این دولت بوده است.

از روز چهارشنبه هفدهم ماه جون در بسیاری از کالج طی اطلاعیه رسمی این تهدید ابلاغ شده است.
جناب حشام ظاهرن در راستای احتمال ادامه این اعتراضات در مالزی علاج واقعه قبل از وقوع کرده.

برخی به دو دلیل ساده اشاره می کنند:
شریک خوب تجاری را چه کسی رها می کند.
دوم این که، به نظر برخی اشتراک های این دو ملت کم نیست: لذا بد آموزی دارد…



]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_251.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_251.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 18 Jun 2009 15:40:15 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مشهد و تبریز هم در امان نماندند</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>
در پی ناآرامی‏های بعد از انتخابات ایران در روز جمعه بیست و دوم خرداد ماه، هنوز تنش‏ها در سطح کشور ادامه دارد.

اگرچه خبرهای امروز  اشاره به کشته شدن هفت نفر در راه‏پیمایی دوشنبه بیست و پنجم خرداد تهران، میدان انقلاب تا میدان آزادی، دارد، اما این محدود به تهران نبوده است. درگیری‏ها و خشونت‏ها در سطح کشور نیز ادامه داشته است.

در مشهد نیروهای لباس شخصی و گروه‏های موسوم به «انصار حزب‏الله» و بسیجیان به دانشجویان متحصن در دانشگاه فردوسی مشهد حمله کرده‏اند. گزارش‏ها حاکی است که این درگیری در محوطه‏ی شمالی این دانشگاه رخ داده است. خیابان‏های باهنر، وکیل‏آباد و دیگر خیابان‏های منتهی به دانشگاه فردوسی در محاصره‏ی نیروهای دولتی بوده و امکان عبور و مرور برای مردم وجود نداشته است.

از سوی دیگر، در میدان آزادی مشهد و پارک ملت این شهر نیز درگیری‏هایی مشاهده شده است.

در میدان ملک‏آباد مشهد نیز گروهی دستگیر شده‏اند. یکی از دستگیرشدگان به نقل از یکی از فرماندهان نیروی انتظامی، اشاره می‏کرد که نزدیک به پنج هزار نفر در طول روز گذشته در مشهد دستگیر شده‏اند. 
</small></strong> 

[[photow01]]

<strong>با یکی از دستگیرشدگان که دیروز از ضرب باتوم و کتک در امان نمانده است، گفت‏گویی داشتم: </strong>
تحصن از دیروز از سوی دانشجویان دانشگاه فردوسی شروع شد و دانشجویان در محل دانشگاه، متحصن شدند. وقتی مردم متوجه تحصن دانشجویان شدند، عده‏ی زیادی هم بیرون دانشگاه جمع شدند و در واقع، آغاز حرکت آن‏جا بود.

تا پریروز و تا وقتی که ما در دانشگاه بودیم، همه چیز آرام بود. هرچند که پلیس و گارد ویژه بودند و ده پانزده نفر را دستگیر کردند، اما سعی کردند خیلی خشونت به‏خرج ندهند. دانشجویان هم که تازه ساعت ده یازده توانستند از دانشگاه خارج شوند و به خانه‏های‏شان بروند.

اما دیروز، از آن‏جایی که در همه‏ی کشور برنامه‏ی راه‏پیمایی بود، در مشهد هم حرکت از ساعت‏های حدود چهار بعد‏ازظهر شروع شد. با این که جمعیت زیادی حاضر شده بودند، اما قابل مشاهده نبود، چون دستگیری‏ها از همان ساعت چهار آغاز شد. یعنی از ساعت چهار تا یازده شب، در حال دستگیری بودند و به گفته‏ی یکی از سرهنگ‏های نیروی انتظامی، پنج هزار نفر را دستگیر کردند. صد نفر آخر که آمد، می‏گفتند: «شد پنج‏هزار و صد نفر».

تجمع ما در میدان ملک‏آباد بود. ما داشتیم از میدان ملک‏آباد به سمت سه راه راهنمایی، پیاده حرکت می‏کردیم. گارد ویژه به یک‏باره  شروع به حرکت به سمت میدان ملک‏آباد کرد. یعنی ما تا آمدیم به خودمان بجنبیم، دیدیم داریم از بین چهل تا پنج تا گارد ویژه حرکت می‏کنیم. تقریباً، آخرهای راه بودیم که یکی از نیروهای گارد به همسرم دست زد و گفت: «خانم برو!». وقتی همسرم معترض شد که «چرا به من دست می‏زنی؟» با باتوم زدند روی کمرش. که الان به اندازه‏ی کف دست کبود شده است.

بعد هم که من دست خانمم را گرفتم که از محل دورش کنم و مانع درگیر شدنش با آن‏ها بشوم. همان‏طور که می‏دویدیم، چند نفری از اعضای گارد دنبالمان کردند و از باتوم و لگد بی‏نصیب نگذاشتند. بعد از هفت هشت تا ضربه‏ی باتوم و زمانی که دیگر به زمین خوردم، شروع کردند به ضربه زدن با لگد به پا و کمرم. وقتی که دیگر از حال رفتم، مرا توی ماشین انداختند و با خودشان بردند.

تازه من جزو کسانی بودم که کم‏ترین آسیب را دیدم. موبایل‏های ما را گرفتند. جیب‏های‏مان را خالی کردند. هرکس دست‏بند سبز یا هر نشانه‏ی سبزی داشت، مصادره کردند. همه را در حیاطی انداختند و درها را هم بستند. بعد از انگشت‏نگاری، حداقل دویست نفر را در سالن کوچکی که شاید برای بیش از بیست نفر جا نداشت، جای دادند.

یکی از سرهنگ‏ها به سربازان باتوم می‏داد و می‏گفت: «بروید بزنیدشان، من دیشب تا ساعت یک نیمه ‏شب نخوابیدم، نرفتم خونه. ما که نمی‏تونیم شلیک کنیم، با باتوم تا می‏تونید بزنید».

تجمع فقط در دانشگاه فردوسی نبود، در میدان ملک‏آباد و پارک ملت هم بود. خیلی‏‏ها را حتا توی پارک و خیابان‏های اطراف دستگیر کرده بودند. 

<strong>فضای عمومی مشهد، امروز چگونه بوده است. برخی شایعات حاکی از این بودند که بسیاری از مشهدی‏ها تصمیم دارند در حرم امام رضا بست بنشینند و اعتراض‏شان را در آن‏جا اعلام کنند. خبری که تا کنون از هیچ سویی تایید نشده است. </strong>

در این چند روز شلوغی داشته‏ایم. از فلکه‏ی پارک شروع شده تا خیابان احمد‏آباد و طرف‏دارهای دو طرف تقابل‏هایی با هم داشته‏اند، ولی آنقدر که فکر کنید سامان‏دهی و سازماندهی نشده بودند. بیشتر به صورت خودجوش بود. جشنی که طرف‏داران احمدی‏نژاد بعد از پیروزی گرفته بودند، انگار قابل‏ توجه‏تر و سازماندهی‏ شده‏تر بود.

ولی در دو سه روز اخیر، متاسفانه درگیری‏هایی در پارک ملت و دانشگاه فردوسی اتفاق افتاده. دیشب هم در فلکه‏ی‏ پارک دوباره اتفاقاتی افتاد. در سجاد هم نیروهای امنیتی با مردم درگیر شدند. الان هم یک فضای کاملا امنیتی در شهر حاکم است. تحصن و تجمع‏های آرام هم داریم و تا الان اتفاقی نیفتاده است. ولی نیروهای امنیتی همه جای شهر هستند. شب‏ها صدای الله اکبر در بیشتر محله‏های مشهد به گوش می‏رسد. شب‏ها از ساعت ده شب، مردم یا روی پشت‏بام و یا توی کوچه و خیابان‏ها جمع می‏شوند و به نشانه‏ی اعتراض، فریاد الله اکبر  سرمی‏دهند. 

لازم به اشاره است که در اعتراضات روز گذشته‏ی مشهد، مهدی عبایی، رییس جبهه‏ی مشارکت منطقه‏ی خراسان و امیر اقتنایی، رییس ادوار تحکیم وحدت این منطقه، در حالی که برای گفت‏گو در بیت آیت‏الله شیرازی حاضر شده بودند، بازداشت شده‏اند. 

سری هم به منطقه‏ی غرب ایران و شهر تبریز می‏زنیم. تبریز نیز دیروز محل درگیری و مناقشات بسیار زیادی بوده است.

بسیاری از مردم تبریز، در تجمعی در چهار راه آب‏رسان این شهر اعتراض خود را اعلام کرده‏اند. بر اساس خبرهای رسیده، بعد از پایان مسابقه‏ی فوتبال بین تیم‏های شهرداری تبریز و شاهین بوشهر، حدود سه هزار نفر از تماشاگران پس از خروج از استادیوم، در حوالی ساعت هفت عصر روز دوشنبه، با تجمع در میدان آب‏رسان به سر دادن شعارهایی چون «الله اکبر» پرداخته‏اند. این تجمع با خشونت و برخورد نیروی انتظامی روبرو شد.

در این تجمع، امیر مردانی، از فعالان مدنی آذربایجان و رییس ستاد دانشجویی مهدی کروبی و نزدیک به بیست تن از فعالان سیاسی و بسیاری از شهروندان عادی شهر، بازداشت شده‏اند.

<strong>احسان از تبریز می‏گوید: </strong>

دیروز هم در میدان آب‏رسان، میدان ساعت و حتا در بازار، مردم زیادی جمع شده بودند تا اعتراض خود را نسبت به نتایج انتخابات ابراز کنند. اما تعداد نیروهای امنیتی، یگان ویژه و حتا نیروهای لباس شخصی خیلی زیاد بود.

تا این که عصر ساعت شش به بعد اعتراضات شروع شد. سرکوب هم به حد بسیار زیادی بود. پیر، جوان، زن و مرد همه را می‏زدند. جالب این‏جاست که لباس شخصی‏ها بیشتر از نیروهای دیگر، مردم را ضرب و شتم می‏کردند.

مردم معترض بودند که در شمارش آرا تخلف شده و نتیجه‏ی واقعی آرا آن چه که اعلام شده، نبوده است. امروز هم مثل دیروز پتانسیل اعتراض را می‏توان احساس کرد. مردم می‏خواهند اعتراض‏شان را ادامه بدهند.

دیروز جو دانشگاه خیلی متشنج بود، نزدیک به دو هزار نفر تحصن کرده بودند . امروز هم از ساعت ده صبح، تحصن‏ها شروع شده و ادامه دارد. امتحانات دانشگاه هم لغو شده و به مرداد ماه موکول شده است. خوابگاه دانشجویی هم بسته شده است. الان که از مقابل دانشگاه عبور می‏کردم، دیدم که دانشگاه در محاصره‏ی نیروهای امنیتی بود

تعداد بسیار زیادی در تبریز مجروح شده‏اند. آمار دقیقی داده نشده است، اما می‏توانم بگویم که حداقل سی نفر از اطرافیان خودم با ضربه‏ی باتوم زخمی شده‏اند. دیروزاز بیرون به داخل دانشگاه سنگ پرت می‏کردند و تعداد زیادی از دانشجویان زخمی شدند. تعداد بازداشتی‏ها در تبریز و بخصوص در بین دانشجویان، بسیار زیاد است. 
حرف مردم این است که رأی آقای موسوی خیلی بیشتر از تعداد آرایی است که از سوی وزارت کشور اعلام شده است. قبل از انتخابات، جو این‏جا طوری بود و همه کاملا احساس می‏کردند که آرای ایشان خیلی بالا خواهد بود.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_250.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_250.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 17 Jun 2009 15:32:12 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>زنده رودی که بر آن گرد مرگ پاشیده شد</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>این روزها از هر اصفهانی بپرسید از زاینده رود چه خبر، احتمالا با آه می‌گوید زاینده رودی دیگر در کار نیست. زاینده رود، این رودخانه مرکزی ایران که از کوهدشت به همراه کارون سرچشمه می‌گیرد این‌روزها بسترش فرصت مناسبی برای فوتبال بچه‌ها شده است.

سی وسه پل و پل خواجو‌اش بر زمین خشک و برهنه فقط تداعی می‌کنند که روزی پیش از این این‌جا بستر آبی روان بوده‌است. تصویری که در طول شش سال گذشته هر سال بیشتر به خاطرها پیوسته است: عبور آب از زیر این پل و خروش آن.

بی‌آبی امسال زاینده رود نه تنها موضوع محافل مردمی این شهر شده بلکه نگرانی‌های زیست محیطی و مشکلات ناشی از آن و بی‌آبی در منطقه باعث نگرانی گروه بسیاری از فعالان محیط زیست گردیده است.</small></strong>

[[sound]]

<strong>فرزاد یکی از شهروندان اصفهانی درباره خشکی این رود می‌گوید:</strong>

در رابطه با آب زاینده رود، ما در هفت یا هشت سال پیش اصلا این حرف‌ها را نداشتیم. آب زاینده رود خوب بود، جاری بود و قطع هم نمی‌شد. ولی الان در حال حاضر دو یا سه سال است که با کمبود آب مواجه شده‌ایم.
دلیل کمبود آب، دلایل مختلف دارد.

شهرک‌های مختلفی در اطراف آن زده شده است. در عین حال ظاهرا تونلی زده‌اند که آب زاینده رود از آن طرف هم به یزد می‌رود این است که آب خیلی کم شده است.

[[photow01]]

پیش از این هم در دو یا سه سال پیش حدودا یک ماه آب خشک شده بود و اصلا آب در رودخانه‌ها نداشتیم. همه در کف رودخانه‌ها قدم می‌زدند و از روی سی و سه پل کسی رد نمی‌شد. آن زمان که آب قطع شده بود فصلی بود ولی خیلی به محیط زیست ضرر زد. 

ما پرندگانی داشتیم که کوچ می‌کردند، می‌آمدند به طرف باتلاق گاوخونی و به همین صورت کوچ می‌کردند. خشک شدن زاینده رود باعث شد که دیگر این‌ها کوچی نداشته باشند.

باغ‌های اطراف زاینده رود خشک شد و از این روی قیمت باغ‌ها و زمین‌های آن منطقه‌ای که اطراف زاینده رود بودند تاثیر گذاشت. می‌دانید که گرانترین زمین‌ها در اصفهان اطراف زاینده رود است. وقتی که زاینده رود خشک شد، این زمین‌ها شدند ارزان‌ترین زمین‌ها.

باغ‌ها همین‌طور، خیلی خشک‌سالی زیادی بود. ما آن سال درخت میوه‌ای در باغچه داشتیم که میوه روی آن خشک شده بود و آب نداشتند.

<strong>آیا این خشک شدن‌ها تاثیری در آمد و شد بازدیدکنندگان گذاشته است؟</strong>

بسیار زیاد. ایام عید همیشه اکثر مسافران به خاطر زاینده رود می‌آیند اصفهان و چند روزی را در اصفهان می‌مانند، ولی از آن موقع که زاینده رود خشک شد مثلا مسافران جنوب می‌خواستند بروند شمال می‌آمدند در مسیر و اصفهان را می‌دیدند اصلا دلشان نمی‌آمد بروند به طرف شمال.

حداقل یک هفته را  در اصفهان می‌ماندند. ولی بعد از خشک شدن زاینده رود مسافرانی که می‌خواستند بیایند شاید یک روز هم در اصفهان نمی‌ایستادند.

<strong>داستان خشکی و زاینده رود و حرف ها و حدیث‌ها

حقیقت آن است که در پی این خشک‌سالی‌های چند سال گذشته حرف و حدیث بسیار است. عموم مردم عمده مشکل را از انتقال خط لوله آب از زاینده رود به بافق یزد می‌دانند.

خط لوله‌ای که در هر ثانیه 450 لیتر آب یعنی هر روز 39 هزار متر مکعب از آب بالادست رود زاینده رود را به شرکت سنگ آهن مرکزی بافق یزد می‌فرستد.

افتتاح این طرح در سی‌ام بهمن ماه سال گذشته در شرایطی انجام شد که بر خلاف سال‌های پیش در زمستان نیز زاینده رود در خشکی به سر می‌برد.

در همین راستا است که برخی کارشناسان اجرای این خط لوله 134 کیلومتری را مبتنی بر کارشناسی و بر اساس برون‌ده سرچشمه زاینده رود ارزیابی نمی‌کنند. 

اما به نظر می‌رسد که این آغاز کار است چرا که بنا است از آب زاینده‌رود با تکمیل این پروژه 9 شهر دیگر بهره‌مند شود. البته به قول برخی اگر آبی در زاینده‌رود باقی باشد.</strong>

[[photow02]]

<strong>یک شهروند اصفهانی می‌گوید:</strong>

خشک شده است.الان خیلی وقت است. بیش چند ماه است که این‌طور است. آب هم بوده است ولی دلیلش این است که بستند.

به قول خودمان آب دست بعضی ها افتاده است...

<strong>پیرمردی دیگر می گوید:</strong>

سال‌ها ما اینجا با زاینده رود بوده‌ایم و خوب هم بوده‌ایم ولی حالا دزد آب را برده است. دزد هم به قول خودمان گردن کلفت است و نمی‌توان جلوی آن را گرفت.

<strong>پیرمردی دیگر می گوید:</strong>

حاکم هستند.دیکتاتور هستند. به قول خودمان عید که می‌شد نیمی از مردم می‌آمدند به تماشای اصفهان.عید چنان خروشان بود زاینده رود که آب گل‌آلود می شد، برخی مناطق را آب می‌برد.

قدیمی‌ها گفته‌اند شکم سیر خبر از گشنه ندارد. منظورم آخوندها و حکومت امروز است. من این را به شما دیروز گفتم، سی سال پیش گفتم. من به اینها رای نداده‌ام شناسنامه‌ من پاک است.

<strong>اما یک شهروند دیگر معتقد است که این مشکل رفع می شود:</strong>

البته قرار بود پانزدهم سد را باز کنند. تازه این‌هایی که شما می بینید مشکلات ظاهری آن است. بعد از این‌جا یک پل دیگر هست که به پل شهرستان معروف است.

[[photow03]]

از پل به بعد از این آب برای زمین کشاورزی استفاده می‌شود. به غیر از این جمعیت زیادی در آن طرف است.حالا این‌ها با خشک شدن بیکار هستند آیا آب و غذا نمی‌خواهند؟

می‌گویند کمی آب هم که در سد بوده است و قرار بوده رها شود ما جمعه به جمعه می‌آییم اینجا و سری می‌زنیم اما خبری نیست.

<strong>اما بشنوید که برخی از پیرمردهای این شهر نیز این بی‌آبی را نشانی از ناشکری می‌دانند. حرف های حجت اله 83 سال دارد و شنیدنش خالی از لطف نیست:</strong>

این بی آبی و خشکی در عصر بی اعتقادی مردم بود که خدا تحریمشان کرده است. به برکت این انقلاب این رودخانه خشک شده است. بنده که الان 83 سال از عمرم گذشته است، به پیغمبر هر چه آدم بود، می‌آمدند و می‌رفتند از بالای این پل رد می‌شدند. 

این‌جا تمام فرش و لحاف و تشک می‌رفت و می‌آمد و مردم دوست داشتند شده یک شب را کنار این آب باشند. حالا یا برکت انقلاب است یا هر چیز دیگر این آب خشک شده است.

<strong>ارزش‌های دیگری از زاینده رود </strong>

این بزرگترین رودخانه مرکزی ایران در اصفهان، یکی از مهم‌ترین جاذبه‌های توریستی نیز به حساب می‌آید.
چنانچه فارس در اسفند ماه سال گذشته و جام جم در تیرماه گذشته و برخی از رسانه‌های دیگر در طول سال خبر از بی‌آبی این رودخانه دادند و به تبعات زیست محیطی و اکوتوریستی این خشک‌سالی نیز اشاره کردند که هر باره رو به‌ تزاید بوده است.

اگر چه  که گروهی این خشک شدگی زاینده‌رود را نیز بدون توجه با این کانال انتقال آب، ناشی از خشک‌سالی‌هایی نظیر سال‌های 1377 تا 1381 می‌دانند.

رودخانه زاینده رود از ارتفاعات استان چهارمحال بختیاری سرچشمه گرفته است و به تالاب گاوخونی سرازیر می‌شود. تالاب گاوخونی که در انتهای رودخانه زاینده رود واقع شده است از تالاب‌هایی است که از سال 1975 و به فاصله کمی از کنوانسیون بین‌المللی رامسر حائز اهمیت جهانی شده است و در فهرست تالاب‌های بین‌المللی به ثبت رسیده است.

<strong>منصور قاسمی، صاحب نظر در این زمینه اشاره می‌کند:</strong>

اگر در حال حاضر زاینده‌رود به صورت خشک است عمده دلیلش این است که بخش اعظمی از آب رود با لوله و کانال کشی به یزد و بافق و دیگر منطقه‌ها برده شده‌اند. یزد از حدود چهار یا پنج سال پیش یکی از مصرف‌کنندگان زاینده رود است. 

اینک حوزه مصرفی آب زاینده‌رود تا استان یزد کشیده شده است. یعنی خود منطقه نایین در استان اصفهان که بعد از گاو خونی است به اضافه استان یزد.

اخیرا هم آن‌گونه که من شنیده‌ام تا بافق هم کانال کشی شده است. بارندگی در سال گذشته کم بود و تصمیم بر آن بود که در پشت سد تا آنجایی که ممکن است آب ذخیره سازی کنند چون حدود 70 درصد ذخیره آب پشت سد زاینده‌رود کمتر از سال قبلش بود.

ولی خوش‌بختانه به خاطر بارندگی از آغاز سال 88 در منطقه کوهرنگ که سرچشمه‌های زاینده‌رود و کارون در آن قسمت است یخچال‌ها الان میزان آب‌دهی خوبی دارند.

سطح آب پشت سد هم بالا رفته است. با این شرایط فکر می‌کنم بی‌آبی در زاینده‌رود تا یک مدت کوتاهی برطرف بشود. یعنی آن‌گونه که من درتلویزیون هم شنیدم در فصل تابستان یعنی تیر ماه و مرداد ماه این آب را از پشت سد رها می‌شود که کشاورزان بتوانند استفاده کنند.

پیش از این حوزه زاینده رود در استان اصفهان هم از یکی از حوزه‌های خیلی مهم از لحاظ کشاورزی بود. خصوصا اینکه کشتزارهای پایین دست و شالیزارهای منطقه لنجان و فلاورد از آب زاینده‌رود استفاده می‌کردند. در سال گذشته خسارت‌های خیلی زیادی به خاطر کمبود آب در استان مشاهده شد.

امید است با ذخیره‌سازی که شده کشتزار ها هم تامین شود و دوباره شالی‌کاری انجام بشود.

[[photow04]]

<strong>خشک شدن زاینده‌رود هم‌چنین تاثیر به‌سزایی در کاهش سطح درآمد در این استان و هم‌چنین آمد و شد گردش‌گران گذاشته است. به طوری که یکی از اعضای شورای شهر اصفهان در گفت‌و‌گویی با یک خبرگزاری داخلی اشاره کرده است که این خشک‌سالی آثار روحی و روانی زیادی بر مردم این شهر بر جای خواهد گذاشت.

قاسمی ادامه می‌دهد:</strong>

سرچشمه زاینده‌رود و کارون یکی است. الان چیزی که در دست برنامه دارند ایجاد کانال‌های جدید است. تا آن‌جایی که ممکن است یک مقداری از آب کارون به طرف فلات مرکزی یعنی به طرف خود اصفهان و قسمت مرکزی کشیده بشود.

الان هم جزو برنامه‌ است که یک مقدار دیگر یعنی حدود 20 یا 30 درصد دیگر از آب کارون به طرف زاینده‌رود کشیده بشود. احتمالا اگر این پروژه به مرحله بهره‌برداری برسد بشود تا حدود زیادی مشکلات منطقه مرکزی را حل کرد چون زاینده‌رود یکی از پربرکت‌ترین رودهای ایران است.

از لحاظ آب آشامیدنی زاینده‌رود سه استان را کاملا تامین کرده است، چهارمحال بختیاری و یزد که الان حدود چهار و پنج سالی است که علاوه بر اصفهان از آب زاینده‌رود استفاده می‌کنند.

<strong>اما امسال علی‌رغم خشک‌سالی‌های قبل، در بهار بارندگی بیش از حد تصور بود و اشاره می‌شود که به نحوی مناسب، مناطق مختلف ایران این بارش بهره‌مند بودند و اصفهان هم مستثنا نبوده است. اما باز هم شاهد خشکی این رودخانه بوده‌ایم.

اشاره می‌شود که دلیل خشکی امسال با سال‌های دیگر تفاوت دارد و وزارت نیرو با توجه به ذخیره سازی آب در پشت سد این رودخانه را خشک کرده‌ است.

مسوول ستاد حوادث غیر مترقبه این استان اشاره می‌کند که بسته شدن این سد به دلیل ذخیره آب برای نوشیدن است و اضافه می‌کند علی‌رغم بارندگی‌های فعلی هنوز نزدیک به نیمی از این سد پر نشده است.

برخی از منابع هم اشاره دارند که در نیمه خرداد بنا بوده است که آب سد در رودخانه‌ رها شود که می‌توان آن را حیات دوباره زاینده‌رود دانست. وعده‌ای که هنوز محقق نشده‌است و اشاره می‌شود که شاید تا دو ماه دیگر نیز عملی نشود.</strong>

<strong>این کارشناس معتقد است که می‌توان امیدوار بود به زودی آب پشت سد به سوی زاینده‌رود جاری شود. اما او نیز دغدغه دیگر مشکلات این رودخانه را دارد. قاسمی ادامه می‌دهد:</strong>

متاسفانه یک قسمت از آب زاینده‌رود صرف خنک کردن دو مجتمع عظیم صنعتی استان اصفهان می‌شود. یعنی مجتمع فولاد مبارکه و ذوب آهن اصفهان.

همین دو کارخانه بزرگ یعنی دو مجتمع بزرگ، بزرگترین آلاینده‌های شهر اصفهان نیز محسوب می‌شوند. متاسفانه وقتی از کوهرنگ حرکت کنید و به سمت اصفهان بیایید در حدود 50 - 60 کیلومتری پیش از اصفهان می بیند به این آب همین‌طور آلاینده‌ها اضافه می‌شوند. 

در بدو خروج از شهر اصفهان این آلودگی به حدود 80 درصد می‌رسد. یعنی وقتی از خود شهرستان حرکت کنید و به طرف گاوخونی بروید به طرف شرق، در همین نزدیک اصفهان آلودگی‌هایی که ناشی از شهر اصفهان است، یعنی فاضلاب اصفهان، آلاینده‌های شیمیایی، آلاینده‌های شهری، همه به زاینده‌رود اضافه می‌شود.

با این شکل آن چیزی را که ما به عنوان زاینده‌رود بخواهیم نام ببریم بعد از شهر اصفهان وجود ندارد یعنی به صورت مرده‌رود در می‌آید. این آلاینده‌ها هم‌چنان دارد به زاینده‌رود اضافه می‌شود. یعنی حتا به بستر خشک رود نیز ما می‌بینیم که این فاضلاب‌ها دارد اضافه می‌شود.

الان شما وقتی که از اصفهان به سمت گاوخونی بروید، آب به رنگ قهوه‌ای رنگ در می‌آید، آب یعنی فیروزه‌ای رنگ طبیعی نیست. از سویی الان تالاب گاوخونی هم به خاطر این آبهایی که به آن قسمت هدایت می‌شود شرایطش از لحاظ محیطی در خطر است.

<strong>این رودخانه پیش از این به نام‌های زاینده‌رود، زنده‌رود، زند‌رود، زرین‌رود، زرینه‌رود، زن‌رود و زندک رود نامیده می‌شده است. نام هایی که نشان از زندگی دارد. زاینده رود نیز شهرت دارد چرا که آب آن در طول مسیر افزون می‌شده است. برخی نیز این رود را نماد زندگی می‌دانستند و نام زنده‌رود بر آن نهاده‌اند.

به هر حال اگر زنده‌رود اینک به سرنوشت دریاچه بختگان در استان فارس دچار نشده و چون نمک‌زاری نشود، باید از آلودگی پس‌آب‌های کارخانه‌های بی‌نظارتی که حتا از بستر خشکش نیز نمی گذرند هراسان باشد. راهی تا تبدیل شدن زاینده رود به فاضلابی بزرگ نمانده است.

می‌گویند روزگاری پیش از این خاقانی شروانی برای زنده‌رود گفته است:

رودیست که کوثرش بدیل است<br>آبش سلسال و سلسبیل است

گه سیم‌گری نماید آبش<br>گه شیشه‌گری نماید حبابش</strong>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_248.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_248.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 13 Jun 2009 12:28:24 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«یکی بیاید که با پول مردم چلوکباب نخورد»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>«وقتی که این آقایان بر مسند می‌نشینند، همه را فراموش می‌کنند. گرانی در دوره‌ی ایشان (احمدی نژاد) افزایش پیدا کرد. ما مصرف کننده و بازنشسته هستیم. الان شما یک ماست را در نظر بگیرید، ماستی که قبل ازعید یک قیمت داشت، الان چند درصد افزایش پیدا کرده است.»</small></strong>

[[sound]]

<strong>این صحبت‌های پیرمردی بازنشسته است که در گزارش‌هایم با او صحبت کرده بودم. او از توقع‌هایش می‌گفت. از آن چه که از رئیس جمهوری ایران توقع دارد. این روزها بیشتر می‌روم سراغ مردم. مردمی که این روزها شور و نشاط شان آدم را یاد روزهای اول انقلاب و به قول یک دانشجو به یاد خرداد ۷۶ می‌اندازد.

یکی دیگر از کسانی که در گفت‌وگوی زمانه شرکت کرده بود می‌گفت:</strong>

«ما می‌خواهیم کسی بیاید که نسبت به مردم دلسوز باشد و پول‌های مملکت را به این طرف و آن‌طرف نبرد. پول‌ها را در جیبش نگذارد و چلوکباب نخورد! متاسفانه اینها پول‌این مملکت را در جاهایی هزینه می‌کنند که ارتباطی به ما ندارد. مثلا به آفریقای شمالی، هوگو چاوز و جاهای دیگر می‌دهند.»

<strong>در حالی که این گزارش را می‌خوانید. انتخابات ریاست جمهوری ایران آغاز شده است. روز جمعه 22 خرداد ماه دهمین رییس جمهوری ایران با رای مردم انتخاب خواهد شد. در بخشی دیگر از گفت‌وگو با مردم سراغ یک فعال اجتماعی رفتم و خواستم بگوید این روزها در خیابان‌ها چه خبر است:</strong>

«من سمیه سمسار هستم. تا روز چهارشنبه خیابان‌ها خیلی شلوغ بود. طرفداران تمام کاندیداها در خیابان‌ها بودند و این شب شلوغ‌ترین شبی بود که داشتیم. اما از ساعت ۸ صبح پنجشنبه که تبلیغات ممنوع بود، مقداری خیابان‌ها خلوت‌تر و اثر تبلیغات در خیابان‌ها پاک شده بود.

فکر می‌کنم که همه منتظرند که نتیجه چه می‌شود. من با خشونت خاصی در خیابان‌ها مواجه نشدم. فقط چند مورد پرتاب کردن سنگ به اتومبیل‌ها و درگیری‌های محدود  داشته‌ایم. اما این که منجر به ضرب و شتم شود در اطرافم ندیدم. گاهی آخر شب مقداری فضا بدتر می‌شود. یعنی تا ساعت ۹ -۱۰ شب فضا منطقی‌تر است. اما در ساعات پایانی شب از طرف همه‌ی کاندیداها فضا خوب توصیف نمی‌شود.

به نظر من شعارهایی که داده می‌شود باید مودبانه باشد. از طرف بعضی از طرفداران، طرفداران همه‌ی گروه‌ها، شب که می‌گذرد مقداری بی‌ادبی و بی‌حرمتی و فحش و ناسزا داده می‌شود.

به نظر من این‌ها دیگر شعار سیاسی نیست. مهم نیست که به نفع یا به ضرر کاندایی باشد که من دوستش دارم. اما منصفانه نیست.»

در این حال و هوا کروبی این‌بار قول داده که دیگر نخوابد. رضایی معتقد است که باید مشکلات آرمان‌های اقتصادی انقلاب رفع شود و محمود احمدی‌نژاد هنوز هم به دنبال طرح افشاگری‌هایش است. میر حسین موسوی نیز به دنبال انقلابی نو است. چرا که بسیاری معتقدند میرحسین به مسایلی اشاره می‌کند که در چهار سال گذشته دیگران به آن بی‌توجه بودند.

خیابان‌ها این روزها شلوغ است. برخی نقل می‌کنند که رنگ و بوی انقلاب به خود گرفته است. به هر حال در این میان عباس پالیزدار  روز پنجشنبه نامه‌ای را نوشت که عنوان آن به نوعی حلالیت طلبیدن از هاشمی رفسنجانی بود. او از رییس مجلس خبرگان رهبری خواسته بود تا او را ببخشد.

در جایی از این نامه اشاره می کند: «...متاسفانه در پایان سخنرانی در دانشگاه همدان دانشجویی از خانواده‌ی شما سوال کرد و این‌جانب بدون هیچ‌گونه مستنداتی به اتکای شنیده‌های غیر مستند از نزدیکان آقای احمدی‌نژاد مطالبی گفتم و در سخنرانی‌ام هم گفته‌ام که هیچ پرونده‌ای راجع به حضرتعالی و خانواده‌تان ندیده‌ام...»
این درست بعد از چند روز از نامه‌ی آقای هاشمی رفسنجانی به رهبر ایران است.

<strong>در بین مردم چه خبر؟</strong>

یک شهروند می گوید: «به نظر من تعدادی از مردم دیدند که با قهر کردن با انتخابات چیزی عوض نمی‌شود. درنتیجه امسال به میدان آمده‌اند و باعث شده‌اند که انتخابات خیلی هیجانی باشد. آن‌قدر هیجان‌زده هستند که می‌خواهند نظر و تصمیمشان پابرجا باشد و ما هم شور و حال عجیبی می‌بینیم.»

دیگری می گوید: «نمی‌دانم که چقدر در جریان فضای ایران هستید. ما این‌جا گردهمایی اجتماعی نداریم. یعنی در خیابان فقط مردم رد می‌شوند تا به یک مسیری برسند.

اصلا ما حضور اجتماعی نداریم و انتخابات جدای از همه‌ی تبلیغات باعث شده است که مردم خیلی حضور  داشته باشند. یعنی باعث شده که خیلی ها با هم باشند. به هم  لبخند بزنند. حتا مخالفت کردن با هم‌دیگر یک جور حضور در اجتماع است.

یعنی بیشتر از آن‌که واقعا فکر کنند که در نتیجه‌ی انتخابات تاثیر گذار هستند از حضور خودشان هیجان‌زده هستند. چهارشنبه شب آخرین ساعاتی بود که مردم می‌توانستند تبلیغات کنند و به نفع کاندیدای خود حرف بزنند و شعار بدهند و در خیابان‌ها حاضر باشند». 

<strong>چهارشنبه پر التهاب</strong>

در تهران مردم می‌گویند: دیشب در آخرین ساعاتی که برای تبلیغات کاندیداها فرصت بود مانند شب‌های گذشته خیابان‌ها خیلی شلوغ بود و طرفداران سبزپوش هم خیلی زیاد بودند.

تعداد سبزپوشان خیلی زیاد بود و سرنشینان ماشین‌هایی که رد می‌شدند هم برای حاضران ابراز احساسات می‌کردند. هم‌چنین از تمام سنین در این گردهمایی حضور داشتند.
 
به نظر من یک انقلاب دیگر بوده. چون ما تا الان نداشتیم که هیچ‌کدام از انتخابات ما این‌قدر مردم هیجان نشان بدهند و این‌قدر بخواهند که کاندیدای مورد نظرشان رای بیاورد».

اما میر‌حسین موسوی هم نامه‌ای به رهبر ایران آیت الله خامنه‌ای نوشته است. او در این نامه اشاره کرده است که بعضی از اعضای شورای نگهبان در مرکز و تعدادی از ناظران در استان‌‌ها با جانب‌داری علنی از رییس کنونی دولت رعایت شئون بی‌طرفی را نمی‌کنند.

<strong>یک شهروند:</strong> تا آنجایی که مردم توانسته اند رعایت کردند. مثلاً جلوی رفت و آمد اتومبیل‌ها را نگرفتند، با همدیگر درگیری‌نداشتند البته من برخورد بدی هم از نیروی انتظامی ندیدم.

بیشتر سعی داشتند که فضا را کنترل کنند و دخالت نداشته باشند. فضایی که من دیدم این‌گونه بود. من برخورد ناگواری از نیروی انتظامی که به ضرب و شتم مردم بپردازد مشاهده نکردم».

<strong>سایت موج سوم که کمپین حمایت از موسوی و خاتمی است اشاره کرده که خانواده‌ی هاشمی از محمود احمدی‌نژاد شکایت کرده‌اند. این سایت نوشته است که به زودی احمدی‌نژاد در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه خواهد شد.

پیش از این رییس قوه‌ی قضاییه گفته بود که طرح بعضی از موضوعات به این ترتیب در رسانه ها خود جرم محسوب می‌شود.</strong>

<strong>یک دختر شهروند:</strong> «به نظر من هر چقدر که بگویند گشت ارشاد به رییس جمهور قبلی ربطی نداشته باز هم یکی از سیاست های دولت قبلی بوده است. اصولا ما همیشه این را شاهد بودیم که وقتی به انتخابات نزدیک می‌شویم و دولت در حال تغییر است مقداری این تصمیمات اجرایی که گرفته می‌شود  کندتر می‌شود و انجام نمی‌شود.

اما  در این روزهای آخر ما اصلاً ماشین‌های گشت ارشاد را نمی‌بینیم. و مردم خیلی راحت‌تر بودند. در مورد فعالیت‌های دیگر هم به ترتیب بود. کلاً این یک ماه آخر قبل از انتخابات مملکت تعطیل بود.»

<strong>در شیراز هم اوضاع چندان بر وفق مرداد نبوده است و شاهدان اشاره می‌کنند از طرفداران یک کاندیدا با چوب و سنگ به برخی از طرفداران موسوی حمله کرده‌اند که در بعضی از وب‌سایت‌ها تصاویر مجروحین هم منتشر شده است.</strong>

در این میان ذوق طنز مردم ایران را هم نباید فراموش کرد. این انتخابات به موضوع طنز هم تبدیل شده است. در شعارها هم و پیامک ها هرازگاهی شاهد شوخی‌هایی هم هستید. از جمله در پیامکی که امروز دست به دست می‌شد، نوشته شده بود که:

در پیش تو شوره‌زار کم آورده<br>بر سر و قدت چنار کم آورده

در عزم دروغ گفتنت ای محمود<br>پینو‌کیو هم دماغ کم آورده 

البته بسیاری از منتقدان موسوی هم با پیام هایی مشابه و به خصوص تاکید بر «چیز» سعی بر طنازی داشتند.
از طرفی دیوان محاسبات گفته است صحبت آقای احمدی‌نژاد در تاکید بسته شدن پرونده‌ی یک میلیارد دلار در تفریق بودجه ۸۵ کاملا اشتباه بوده و در ۲۰ دقیقه‌ی وقت اضافه‌ای که  در سیما داشته ظاهرا باز هم آقای احمدی نژاد سخنی را گفته است که مسوولین نظام آن را تکذیب کرده‌اند. پیش از این نیز برخی از مذهبی‌ها هم گفته‌های ایشان را تکذیب کرده بودند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_249.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_249.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 12 Jun 2009 15:30:49 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>احمدی با تاج و تختت دیگه بای بای</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در حالی که مدت کمی تا انتخابات ریاست جمهوری ایران باقی مانده است، طبق اخباری که از گوشه و کنار ایران می‏رسد، تب انتخابات هر لحظه بالاتر می‏رود و جنبش‏ها و جریان‏هایی که به نفع گروه‏ها و یا کاندیداهای مختلف عمل می‏کنند، پررنگ‏تر از گذشته، در صحنه حاضر می‏شوند. خبرها، حاکی از این هستند که برخی از طرف‏داران از هیچ نوع حرکتی کوتاهی نکرده‏اند.

از سویی، شنیده می‏شود که خاتمی سه‏شنبه در مشهد، با استقبال بیش از پنجاه هزار نفر از هواداران خود روبرو شده است. خبرگزاری مهر می‏نویسد: «سید محمد خاتمی، پس از ورود به مشهد، در میان استقبال چند ده هزار نفری مردم، به زیارت حرم امام رضا رفته است.»</small></strong>

[[sound]]

<strong>خبرها نشان از این دارند که گروه‏های مختلف تمام تلاش‏های‏شان را در آخرین دقایق می‏کنند. در روز چهارشنبه از شیراز خبر می‌رسد برخی از افراد ناشناس در شیراز به طرف‌داران موسوی با سنگ حمله کرده‌اند. همچنین پس از مناظره‏ی میرحسین موسوی و احمدی‏نژاد، انتقادها به سمت احمدی‏نژاد شدت گرفته است. چنان‏چه مجید انصاری در یکی از سخنرانی‏های خود اشاره می‏کند:</strong>

«من خواهش می‏کنم، این فضای روانی‏ای که این‏ها راه انداخته‏اند، به نام ارزش‏ها، ریشه‏ی ارزش‏ها را می‏زنند. به نام ولایت فقیه، تیشه به ریشه‏ی ولایت فقیه دارند می‏زنند. به نام انقلاب، دارند انقلاب را استیضاح می‏کنند در دنیا.

تکلیف شرعی همه‏ی ماست، شما ملت، مردم اگر اراده‏ی تغییر داشته باشیم، دوباره حرکت کنیم. سال 76 یادتان است؟ فضای سال 76؟ در همین مشهد، آیا آقای خاتمی جایی برای سخنرانی داشت؟ نداشت! دل مردم در دست خداست… »

<strong>همچنین رییس قوه‏ی قضاییه برای اولین بار، با صراحت اعلام کرد: «نسبت جرم دادن به افراد حقیقی در رسانه‏های عمومی، قابل پی‏گیری است.» 

دوشنبه نیز زنجیره‏ا‏‏ی انسانی‏ از طرف‌داران موسوی چهره تهران را عوض کرد. این زنجیره‏ی هیجده کیلومتری از میدان تجریش تا میدان راه‏ آهن تهران امتداد داشت و بنا بود در این زنجیره، مردم دست به دست یک‏دیگر داده و به نفع موسوی، اعلام حضور کنند.

[[photow01]]

یکی از حاضران در محل چهار راه ولی عصر اشاره می کرد:</strong>

طبق اعلام قبلی، قرار بود این زنجیره از ساعت 5 تا 7 بعداز ظهر، در خیابان ولیعصر تشکیل شود. در ساعت سه و نیم که به سوی خیابان ولیعصر حرکت می‏کردم، شاهد بودم که مردم با نشانه‏های سبز در طول مسیر ایستاده بودند. 

به طرف پارک وی و بالا هم که می‏رفتیم، تعداد مردم بیشتر می‏شد. طوری که بعد از ساعت پنج تعداد خیلی زیادتر شد. علی‏رغم این که مردم در حاشیه‏ی خیابان و پیاده‏روها ایستاده بودند، ولی ترافیک شدیدی بود و ماشین‏ها تقریبا توقف کرده بودند.

جالب بود که از هر سن و سالی هم در این زنجیره شرکت کرده بودند. البته، حضور جوان‏ها خیلی زیاد بود. اما در اکثر موارد همه‏ی اعضای خانواده بودند و تقریبا از تمام اقشار جامعه و با هر تیپ و عقید‏‏ه‏ا‏ی در این زنجیره‏ی سبز و انسانی حضور داشتند.

<strong>پس ظاهراً، بازار سبزها داغ است…</strong>

تقریبا از چهار راه ولی‏عصر تا میدان تجریش در این زنجیره بودم و دوستان دیگری که زنجیره را از میدان ولی‏عصر تا راه ‏آهن دیده بودند، می‏گفتند زنجیره تا آن‏جا ادامه داشته و حتا در خیابان‏های منتهی به خیابان ولی‏عصر و میادین مهم تهران هم این تجمع و حضور دیده شد. کما این که در شهرهای مختلف هم این حضور دیده شد.

<strong>او هم‏چنین ادامه می‏دهد:</strong>

مردم در این زنجیره، شعار می‏دادند و حمایت‏شان را از آقای موسوی اعلام می‏کردند. همیشه گروه‏هایی هستنند که در این تجمع‏ها با هم بحث می‏کنند. اما من شخصا درگیری ندیدم. البته گفته می‏شود که نه تنها دیروز، بلکه روزهای گذشته، نیز درگیری‏های کوچکی پیش آمده است. بعضی‏ وقت‏ها طرف‏داران دو جناح با خشونت برخورد می‏کنند.

هم‏چنان جوانان را می‏بینم که هرکدام رشته‏های سبزشان را به صورت شال‏‏‏‏‏ به گردن‏شان گره زده‏اند یا به شکل نوار به مچ یا دست‏شان بسته‏اند. جواناهایی هم سر چهار راه‏ها یا مراکز مهم تردد مردم، دارند تبلیغات حمایت از آقای موسوی را پخش می‏کنند.

جنب و جوش در میادین اصلی شهر خیلی زیاد است. همه یا جلوی ستادها و یا به صورت گروهی ایستاده‏اند.  
دیروز هر نشانه‏ی سبزی که مردم می‏توانستد در حمایت از آقای موسوی به کار بگیرند، بازارش داغ بود. مثلا، دیدم که خانمی گچ پای‏اش را سبز کرده بود و با عصای زیر بغلش کنار خیابان ایستاده بود. 

خیلی‏ها، رنگ سبز در صورت‏شان داشتند. خلاصه هر چیز سبزی دیروز نشانه بود و این روزها هم‏چنان نشانه است.

خیلی از بوتیک‏ها لباس‏های سبزشان را در معرض دید گذاشته‏اند، خیلی از فروشگاه‏های فروش لوازم صوتی، موبایل، ساعت و… هرچه اجناس به رنگ سبز دارند، در ویترین گذاشته‏اند. مثل همیشه که بازار تهران از هر هیاهویی سودی می‏برد، این روزها هم بازار دارد سود خود را از رنگ سبز می‏برد.

[[photow02]]

<strong>اما مردم از خواسته‏های‏شان هم می‏گویند. شرکت کنندگان درتظاهرات دیروز، اشاره می‏کنند که چرا می‏خواهند به موسوی رأی بدهند. جوان‌هایی که در گفت‌وگو شرکت کرده بودند در پاسخ به این سوال که چرا موسوی؟ چنین پاسخ دادند:</strong>

ـ چرا موسوی؟ … چرا موسوی؟ چون احمدی‏نژاد نه!

ـ چون احمدی‏نژاد چهار سال بیچاره‏مان کرد.

ـ من طرف‏داران احمدی‏نژاد را می‏بینم که این‏جا ایستاده‏اند، برایم از همه چیز جالب‏تر است، نمی‏دانم پیش خودشان چه فکری می‏کنند.

ـ اصلا فکر نمی‏کنند.

ـ فکر نمی‏کنند که اینجا ایستاده‏اند. اگر فکر می‏کردند نمی‏ایستادند.

ـ بسیجی که فکر نمی‏کند!

ـ خیلی‏ها رأی نمی‏دهند، ولی حالت فیلم سینمایی پیدا کرده، آمد‏ه‏اند تماشا.

ـ خواستیم اتحاد خودمان را نشان بدهیم و بگوییم ما خیلی بیشتر از طرف‏داران احمدی‏نژاد هستیم.

ـ بیشترین خواسته‏مان روی بخش اقتصادی است که وضعیت از این که هست، خیلی بهتر شود. چون تورم واقعا خیلی زیاده، هم این که بیکاری هست، هم مشکلات اقتصادی زیاد است…

ـ کار برای جوانان درست کنند.

ـ هم مشکلات اقتصادی زیاده، هم مشکلات اجتماعی.

ـ آزادی بیان، قلم، مهم‏تر از همه، همین‏ها است.

ـ از همه مهم‏‏تر، چهره‏ی ما در روابط خارجی‏مان است. این چهره را با دندان‏های مسواک نزده‏ی زردش پس‏فردا همه‏ی دنیا می‏خواهند ببیند و این واقعا جای تاسف دارد. با حرف‏هایی که می‏زند، در کنفرانس ژنو، وزرای خارجه‏ی تمام کشورهای اروپایی از سالن بیرون می‏روند. خُب، ما ایرانی‏ها آبرو داریم، مثل همه جای دنیا. 

ما جوان‏ها که می‏خواهیم برویم تحصیل کنیم، لازم است ویزای کشورهای دیگر در گذرنامه‏ی ما باشد، اما روابط‏مان با همه جای دنیا بد شده. عراق چهارده تا قطعنامه گرفت، بهش حمله‏ی نظامی شد، ما به خاطر این آقا، چهل و هشت تا قطعنامه گرفتیم و فکر نمی‏کنم این مساله شوخی باشد.

<strong>و دیگری نوجوانی است که می گوید:</strong>

امروز طرف‏دارهای آقای موسوی در میدان تجریش جمع شده‏اند. من هم یکی از طرف‏دارهای آقای موسوی هستم. من مردم را دیدم که دارند شعار می‏دهند:

لالا لای لای، لالا لای لای، 
احمدی با تاج و تختت دیگه بای بای

<strong>در این حرکت برخی به سخنی از آیت‏الله خمینی اشاره می‏کردند که در زمان نخست‏وزیری آقا موسوی گفته است: «برخی که در برابر شما ایستاده‏اند، توانایی اداره‏ی یک نانوایی را هم ندارند.»

از سوی دیگر، گروه‏های مختلف در زمان باقی مانده سعی در جلب بیشتر آرا را به خود دارند. به هر صورتی، روزهای آتی، روزهای پرشور و بسیار مهمی خواهد بود.</strong>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_247.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/ardavan/2009/06/post_247.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 11 Jun 2009 13:44:57 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
