<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>گوی سیاست</title>
      <link>http://zamaaneh.com/analysis/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Wed, 10 Feb 2010 13:12:23 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title> بنی‏صدر: این فضای جنگی‌ست نه فضای سیاسی</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>به نظر می‏رسد، هرچه از برگزاری انتخابات دوره‏ی دهم ریاست جمهوری دور می‏شویم، بحران سیاسی برخاسته از آن، جدی‏تر و دشوارتر شده است.

[[sound]]

به ویژه در یک ماهه‏ی گذشته و پس از برگزاری مراسم عاشورا در ایران، گسترش دامنه‏ی محدودیت‏ها، دستگیری‏ها و فشار بر رسانه‏ها و نهادهای مدنی، این تصویر را باز هم حادتر می‏کند. به نوعی که برگزاری مراسم ۲۲ بهمن در روز پنجشنبه بیم‏ و امیدهای فراوانی را موجب شده است.

در گفت‏وگو با آقایان ابوالحسن بنی‏صدر، اولین رییس جمهور ایران در پاریس و هم‏چنین محمد برقعی، نویسنده و تحلیل‏گر سیاسی ملی - مذهبی در امریکا، به این بحث پرداخته‌ام.</small></strong>

<strong>آقای بنی‌صدر، فضای سیاسی ایران در این روزها را چگونه می‌بینید؟</strong>

الان ما فضای سیاسی نداریم، فضای جنگی داریم. این فضا را رژیم در روزهای پیش از ۲۲ بهمن ایجاد کرده است؛ حصار کشیدن دور میدان آزادی، تهدید به زدوخورد مسلحانه، صحبت‏های دیروز آقای خامنه‏ای، تهدیدهای هر شب فرماندهان سپاه و بدتر از همه‏ی این‏ها، رییس قوه‏ی قضاییه که باید بی‏طرف باشد و کارش این باشد که حق را از متجاوز بگیرد و به حق‏دار بدهد، می‏گوید: «ما در رأس قوای انتظامی و… دمار از روزگار ضدانقلاب و مخالفین نظام درخواهیم آورد». با این ترتیب، چگونه می‏شود از فضای سیاسی حرف زد؟ 

<strong>تعریف آقای برقعی نیز از فضای سیاسی موجود، از تعریف آقای بنی‏صدر خیلی دور نیست: </strong>

فضایی که حاکم است، عمدتاً یک فضای نظامی است. ما بیشتر روی تهران و در رابطه با جنبش سبز داریم تمرکز می‏کنیم، در حالی که این اندیشه بر کلیه‏ی کشور، یعنی در رابطه با اقلیت‏ها، در رابطه با قسمت‏های اقتصادی، قسمت‏های مختلف شهرهای متفاوت، حاکم است و همه جا یک برخورد همراه با زور دارد پیش می‏رود.

فقط مساله در رابطه با اعتراض به دولت در ارتباط با انتخابات نیست. بلکه ذهنیت مجموعه یک ذهنیت نظامی، همه چیز را از چشم خارج دیدن و به شدت سرکوب کردن در هر زمینه‏ای است. حتی در زمینه‏ای هم که مستقیما به مساله‏ی سیاسی برخورد نمی‏کند، باز همین نوع اندیشه را پیاده می‏کنند.

کشور دوران بحرانی بسیار سنگینی را دارد می‏گذراند و من به این زودی هم در آسمان نمی‏بینم که ابرها برکنار شود. 

به هرحال این پرسش مطرح است که اپوزیسیون سیاسی در این فضا چه می‏تواند یا باید انجام دهد؟

<strong>پاسخ آقای بنی‏صدر این است که:</strong> 

کار بزرگی از دست‏اش ساخته است که هشت ماه است دارد انجام می‏دهد و باید همان کار را ادامه بدهد؛ آن هم عبارت است از ادامه‏ی جنبش مردم ایران، به شکل غیرخشونت‏آمیز، با هرچه شفاف‏تر کردن هدف این جنبش که از دید من، عبارت از نه به ولایت فقیه و آری به ولایت جمهور مردم است.

این هم نه این که شعار تازه‏ای باشد؛ به تاریخ مشروطیت که برگردید، می‏بینید سه مرجع تقلید وقت؛ ملا محمد کاظم خراسانی، میرزا عبدالله مازندرانی و سومی که نام او را الان در ذهن ندارم، در نامه‏ای به محمد علی‏شاه می‏گویند «در غیبت امام زمان، حاکمیت با جمهور مردم است». آقای خمینی هم که در نوفل لوشاتو گفت: «ولایت با جمهور مردم است». 

این که ملتی که در یک قرن سه انقلاب کرده است، بخواهد این حق طبیعی خود را بازبیابد، چیز فوق‏العاده‏ای نیست. 

<strong>آقای برقعی در زمینه‏ی راهی که اپوزیسیون می‏تواند پیش بگیرد می‏گویند:</strong> 

صرفاً همین کاری که الان دارد انجام می‏دهد. کار دیگری نمی‏تواند بکند. همین فشار آوردن در عرصه‏ی داخلی و خارجی.

به نظر من، سیاستی که جنبش سبز در زمینه‏ی تلاش برای ایجاد ریزش در نیروهای طرف‏دار حکومت دنبال می‏کند، سیاست بسیار معقولی است که دارد عوارض خود را کاملا نشان می‏دهد و در آن مجموعه دارد ریزش می‏شود. 

[[photow01]]

<strong>فکر می‏کنید، اپوزیسیون فرصت و زمان کافی برای به دست آوردن این نیرو از طرف مقابل دارد؟ مثلا پیش از آن که دچار یک سرکوب شدید بشود؟ </strong>

فرض کنید موفق شوند نیروهای اپوزیسیون را  کاملا سرکوب کنند. بازهم فرقی نمی‏کند. چون آن‏ها توان کنترل مملکت را ندارند. مشروعیت‏شان را در در مواجه با مردم از دست می‏دهند و در درون خود نظام ریزش شروع می‏شود.

اگر اپوزیسیون حضور داشته باشد، این ریزش‏ها را در یک ظرف سیاسی جمع می‏کند. اما حتی بر فرض اگر او هم نباشد، این ریزش دارد آغاز می‏شود و بالا خواهد گرفت. من آسان هم نخواهم دید ولی این اتفاق دارد می‏افتد و تنها راه پیروزی اپوزیسیون فقط همین ریزش در درون نظام است. 

<strong>آقای بنی‏صدر در مورد این سیاست می‏گویند: </strong>

وقتی شما حق را بگویید، روی حق بایستید، آن‏هایی که طالب حق هستند یا مشاهده می‏کنند که مردم ایران طالب این حق خود هستند و برای آن ایستاده‏اند، تردید می‏کنند که در رژیم بمانند.

اما اگر حق را نگفتید و به اصطلاح تاکتیک‏بازی کردید، به ترتیبی که فرض کنیم عده‏ای هم در درون رژیم بگویند که اگر این طرف بیاید، ما هم به مقام و موقعیتی خواهیم رسید، احتمال این ریزش بسیار ضعیف است. چرا که آن‏ها الان موقعیت‏های‏شان را دارند.

همین‏قدر مطمئن شوند که این جنبش به سمت آن‏چه حق مردم است، نمی‏رود، بازنده آن‏هایی هستند که ایستاده بودند و برنده آن‏هایی هستند که سرکوب می‏کنند. وقتی مطمئن شدند که مردم به طرف حقوق خودشان می‏روند، آن وقت البته ریزش شروع می‏شود.

در مورد شاه هم عینا همین‏طور شد. چون این طرف روی آن‏چه حق مردم بود ایستاد. آن زمان که آقای خمینی می‏گفت ولایت با جمهور مردم است و از حقوق انسان دفاع می‏کرد، مردم نمی‏دانستند این مرجع به تهران می‏رود و عکس این گفته‏ها را عملی می‏کند و دبه در می‏آورد. آن‏چه او در آن زمان می‏گفت و همه‏ی مخالفان هم روی آن ایستادند، سبب شد که ریزش در آن رژیم شد. 

<strong>آقای برقعی معتقدند ریزش در درون نظام باید یکی از هدف‏های اپوزیسیون باشد. ولی شما این را یک هدف و یا حتی یک تاکتیک مشخص نمی‏‏بینید. بلکه معتقدید نتیجه‏ی بدیهی ایستادن بر روی حقوق مردم است. همین‏طور است؟</strong> 

تاکتیک مستقل از استراتژی وجود ندارد. یعنی شما اگر هدف نداشته باشید، وسیله هم وجود ندارد. خُب هدف چیست که متناسب با آن هدف، نیروهای رژیم ریزش کنند. باید به این سؤال پاسخ روشنی داد.

پاسخ من این است که این هدف استقرار حاکمیت مردم است. وقتی این مردم خواستند و پی گرفتند و  آن‏هایی که در رژیم هستند، مطمئن شدند که این مردم باز نمی‏ایستند و بعد از یک قرن و چهار جنبش همگانی به این حق خواهند رسید، آن وقت ریزش از رژیم را شروع می‏‏‏کنند. 

<strong>در باره‏ی پرسش این روزها که روز ۲۲ بهمن چه اتفاقی خواهد افتاد و چقدر در روند تحولات فعلی اثرگذار خواهد بود، آقای برقعی می‏گویند: </strong>

من این روز را هیچ روز سرنوشت‏سازی نمی‏بینیم. این هم یکی از حرکت‏هایی است در میان صدها حرکتی که اتفاق می‏افتد. این که با سرکوبی که کرده‏اند، آیا مردم می‏توانند به خیابان بیایند یا نه، چیزی است که ما از دور سخت می‏توانیم بر این مساله حکم صادر کنیم. حتی کسانی هم که در داخل هستند، مشکل بتوانند روی این مساله قضاوت کنند.

ولی به نظر من فرقی نمی‏کند. اگر جمعیت جرأت و فرصت آن را پیدا کردند که خودی نشان خواهند داد. در غیر این صورت هم تفاوتی نمی‏کند. نظام دارد سرکوب می‏کند، این سرکوب دارد روی مجموعه تاثیر می‏گذارد. اما سرکوب نظام و این که اپوزیسیون نیرومندی در آن‏جا حضور دارد که در هر فرصتی ممکن است بیرون بریزد، الان دیگر برای کسی پوشیده نمانده است. 

<strong>آقای بنی‏صدر در مورد این روز می‏گویند:</strong> 

من امیدوارم که مردم ایران به طور وسیع شرکت می‏کنند. تدارکات و تدابیری که رژیم سنجیده است، همه را نقش برآب می‏کنند و جامعه‏ی جهانی را از اراده‏ی خود بر استقرار حاکمیت خویش، آگاه می‏کنند. 

<strong>فرض کنید شدت دستگیری‏ها مانع حضور گسترده‏ی مردم شود؛ آیا در این صورت جنبش سبز لطمه‏ای جدی خواهد دید؟
</strong>
<strong>آقای بنی‏صدر: </strong>

اگر هم حضور چشم‏گیری نداشته باشند، این رژیم که در حال حاضر با مردم جبهه‏ی جنگ گشوده است، خود را در این جبهه‏ی جنگ پیروز تصور خواهد کرد. بر وسعت پیشروی در خشونت‏گستری خواهد افزود. این است که مردم ایران باید حواس‏شان را جمع کنند. 

<strong>آقای برقعی:</strong> 

اگر مردم بیرون بیایند، یک قدرت‏نمایی خواهد بود. ولی وقتی ملت ناراضی است، اگر نیایند هم فرقی نمی‏کند. اگر الان که نظام با تمام قدرت ایستاده، مردم  نتوانند این قدرت‏نمایی را بکنند، فردا ممکن است سر یک مسابقه‏‏ی فوتبال قدرت خود را نشان بدهند و یا سر یک درگیری کوچک دیگری ممکن است این اتفاق بیفتد. 
 
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/02/post_1362.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/02/post_1362.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات مربوط به انتخابات</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 10 Feb 2010 13:12:23 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«مردم بار دیگر به خیابان‌ها خواهند آمد»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در آستانه ۲۲ بهمن سالگرد انقلاب، که انتظار می‌رود گروه‌های وسیعی از معترضان و هواداران جنبش سبز در آن شرکت کنند، مقامات جمهوری اسلامی و نیز تعدادی از فرماندهان سپاه و نیروهای امنیتی و انتظامی نسبت به این مسئله هشدار داده و خواهان عدم حضور مستقل این گروه‌ها و طرح شعارهای ویژه جنبش سبز شده‌اند. 

مهندس حسن شریعتمداری تحلیل‌گر و فعال سیاسی، مقیم آلمان، می‌گوید که علی‌رغم این تهدیدها، مردم از طرح مطالبات خود چشم‌پوشی نخواهند کرد.</small></strong>

[[sound]]

من فکر می‌کنم جوانان و کسانی که به خیابان‌ها می‌آیند، فارغ از این تهدید‌ها مطالبات خود را مطرح خواهند کرد و تاکنون هم با توجه به سوابق، شعارها تند نبوده است.

آن‌چه که سران حکومت می‌خواهند نگه داشتن شعارهای تظاهرات در حوزه شعارهای سنتی و قبل از بحران ناشی از تقلب انتخاباتی بوده، که چنین چیزی غیر ممکن است و به معنی کنترل بحران است که با خطابه ائمه جمعه و دستورالعمل حاکمان نظامی این عمل ممکن نیست و باید راه حل‌های دیگری برای آن اندیشید.

<strong>در افکار عمومی ایران و خارج از کشور، انتظار زیادی از جنبش سبز برای حضور سیاسی در سال‌گرد انقلاب شکل گرفته است، آقایان موسوی و کروبی و خاتمی هم خواستار شرکت مردم شده‌اند. ظاهرا یکی از معیار‌های موفقیت یا عدم موفقیت جنبش اعتراضی، میزان شرکت معترضان در این تظاهرات است.

درحالی که بنا به گزارش ها، طرف مقابل نیز با استفاده از امکانات دولتی تمام توان خود را برای آوردن افراد بیشتر به میدان به کار گرفته است، آیا حضور خیابانی تنها معیار موفقیت جنبش اعتراضی است؟</strong>

به نظر من صرف‌نظر از این‌که میزان حضور خیابانی، تنها مقیاس سنجش نارضایتی مردم و اعتراضات آن‌ها نیست، حضور گسترده مردم، نشان دهنده آن است که جنبش سبز هنوز پتانسیل گسترده اعتراضات خیابانی خود را حفظ کرده و این بی‌نهایت برای جنبش سبز مهم است. 

من فکر می‌کنم این‌بار هم مردم و جوانان ایران به خیابان‌ها خواهند آمد، با وجود تمام تلفاتی که داده‌اند و ناروایی‌هایی که به آن‌ها شده است، حضور اعتراضی خود را حفظ خواهند کرد.

[[photow01]]

<strong>در اعتراض‌های خیابانی شعارهای مستقل و متفاوتی نسب به گذشته مطرح شده، که از نظر کیفی قابل توجه است و به این جنبش هویت سیاسی مشخصی داده است، ولی سؤال این است که جنبش اعتراضی سرنوشتش تا چه زمانی باید با حضور در خیابان‌ها تعیین شود، آن‌هم در سال‌گردهای خاص، آیا تا چشم‌انداز نامعلومی این حضور خیابانی اجتناب ناپذیر است؟ و چه تغییرات سیاسی می تواند اشکال جدیدی به این جنبش بدهد؟</strong>

با دو شرط این حضور خیابانی کاهش پیدا می‌کند، یکی این است که طرف مقابل، یعنی طرفی که در انتخابات تقلب کرده، وجود تقلب در انتخابات و بحران اجتماعی و گسستگی مردم از حکومت را به رسمیت بشناسد و درصدد مذاکره رسمی با سران جنبش سبز باشد. 

شرط دوم این است که سران جنبش سبز از یک رهبری اخلاقی و انتخاباتی به رهبری سیاسی فرا برویند و راه حل‌های معین و دقیقی برای عبور از این بحران داشته باشند، و خواستار رسمی مذاکره با طرف مقابل باشند.

تا کنون پروژه انتخابات آزاد و لغو نظارت استصوابی و رفراندوم برای لغو نظارت استصوابی از طرف سران جنبش سبز مطرح شده است، ولی شرایطی که انتخابات آزاد در نظامی مانند جمهوری اسلامی برقرار شود، و در تعادل قوای موجود، بتوان به سالم و منصفانه بودن آن یقین داشت، سخن چندانی به میان نیامده، و دقت چندانی در این راه‌حل‌ها نشده است. 

اگر راه‌حل طرف معترض دقیق باشد و طرف مقابل هم ناچار شود به وجود بحران اذعان کند، آن‌وقت اعتراضات خیابانی به شکل منطقی‌تری ارتقا پیدا خواهد کرد و آن برقراری مذاکرات سازنده بین دو طرف جریان در حاکمیت است.

<strong>مطالبات مرحله کنونی جنبش اعتراضی، یعنی آزادی انتخابات، احزاب، زندانیان سیاسی و مطبوعات، در پیشنهادات رهبران این جنبش نیز بازتاب یافته است. اگر سال‌گرد انقلاب با حضور گسترده و قوی جنبش سبز همراه باشد، آیا پس از آن زمینه به پای میز مذاکره آمدن جریان حاکم متصور است؟ آیا آن ها برای پاسخ به این مطالبات آمادگی خواهند داشت؟</strong>

برای رفع این بحران سه راه می‌شود متصور شد، یکی سرکوب کامل که نظام در چنین وضعیتی نیست، دوم ادامه این بحران تا آینده‌ای پیش نادیدنی و نتایجی که اکنون برآورده شدنی نیست و مشخص نیست به چه نتایجی منجر خواهد شد و سوم، قبول بحران و رفتن پای مذاکره و پیدا کردن راه حل است. 

شکی نیست، که حضور گسترده خیابانی مردم ، نظام را مجبور به عقب‌نشینی خواهد کرد، ولی این‌که نظام را در کوتاه‌مدت برسر عقل بیاورد، که وجود بحران را به رسمیت بشناسند و مذاکره را به سرکوب ترجیح بدهند، در این شک دارم زیرا بارقه چنین خردی را در آن‌ها نمی‌بینم.

<strong>برخی احزاب سیاسی از جمله حزب اعتماد ملی، اخیراً مطرح کرده اند که برای همین خواست‌های مشخص، یعنی آزادی انتخابات، احزاب، زندانیان سیاسی و مطبوعات، حکومت تن به یک رفراندوم بدهد. فکر می‌کنید اگر رفراندومی در زمینه همین خواست‌های مشخص و نه فراتر از آن مطرح باشد،تضمین سلامت چنین نظرخواهی ملی چگونه میسر خواهد بود؟ </strong>

شرایط رفراندوم و انتخابات آزاد یکی است. یعنی پیش شرط‌هایی مانند آزادی احزاب و آزادی زندانیان سیاسی را دارد، که در حقیقت خود این‌ها می‌خواهد از درون رفراندوم بیرون بیاید، بنابراین حداقل باید یک نظارت بی‌طرف بین‌المللی در رفراندوم پذیرفته شود. در غیر این صورت وقوع تقلب در رفراندوم هم، مانند انتخابات قابل تصور می‌باشد، و ممکن است این همه تلاش به جایی نرسد. 

مضافاً که قبول رفراندوم به معنای قبول بحران است و قبول اشتباه رهبر نظام در حمایت کودتای انتخاباتی است و این همان چیزی است که تا کنون طرف مقابل از آن سرباز زده است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/02/post_1361.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/02/post_1361.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات مربوط به انتخابات</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 09 Feb 2010 21:55:30 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>آیا بهمن ۵۷ در بهمن جنبش سبز تکرار می‌شود؟</title>
         <description><![CDATA[مارکس در کتاب « هیجدم برومر لویی بناپارت» برای اینکه نشان دهد که تاریخ تکرار نمی‌شود، به بیان این نظر از هگل می‌پردازد که حوادث تاریخی دو بار رخ می‌دهند، اما سپس به آن اضافه می‌کند که یک بار به عنوان «تراژدی» و بار دیگر به حالت «مسخره و یا کمدی».

از طرف دیگر لکان در مقاله «کانت با ساد» به این موضوع اشاره می‌کند که هر انسانی دو بار می‌میرد. یا به عبارت دیگر هر اتفاقی دو بار رخ می‌دهد. بار اول مرگ به حالت فیزیکی یک انسان است و یا به حالت رخ دادن فیزیکی یک اتفاق است، اما این مرگ واقعی و یا رخ‌داد اساسی نیست. زیرا مرگ واقعی یک انسان و یا یک حادثه آن هنگام است که این انسان و یا حادثه به یک «تجربه و خاطره نمادین یا سمبولیک» در حافظه فردی ، خانوادگی و یا جمعی تبدیل شود. در غیر این صورت این انسان و یا این حادثه مرتب محکوم است که مانند ارواح ناآرام یا «سومبی»، مانند پدر هاملت، مانند تکرار مداوم یک بحران یا تکرار یک انقلاب، به «ضمیر خودآگاه فردی و جمعی» بازگردد و حق خویش به طلبد. یا آن قدر به بحران و یا به کشت و کشتار ادامه دهد تا به دادخواست خویش، به جا و مکان خویش در حافظه فردی و جمعی دست بیابد؛ به «تجربه سمبولیک» و به بخشی از بلوغ فردی و جمعی تبدیل شود. 

اکنون نیز ما با یک تکرار نوین انقلاب بهمن روبروییم. برخی نمونه‌های این تکرار و بازگشت ضمیر ناآگاه جمعی و سناریوی قبلی به شرح ذیل هستند: تکرار بحران بهمن پنجاه و هفت به شیوه‌ای نو در قالب بحران بهمن هشتاد و هشت، تکرار شعارهای بهمن در جنبش سبز کنونی، تکرار رهبری مذهبی و اسلامی در قالب رهبری کنونی جنبش توسط موسوی و کروبی و شعار «جمهوری اسلامی نه یک کلام بیش و یا کم»، تکرار دفاع جنبش سکولار یا چپ از این جنبش سبز و از رهبری آن، تکرار نوعی خوش‌خیالی گذشته و عدم وجود یک جنبش سکولار به عنوان یک آلترناتیو سیاسی و یا اجتماعی، به عنوان یک جنبش سکولار دارای ساختار و چهارچوب خاص خود. 

هم‌زمان میان این دو پدیده و صحنه تفاوت‌های فراوان است: جنبش سبز در واقع یک جنبش رنگارنگ است و مرتب در حال تحول و تفاوت‌سازی مدرن در روایات کهن و در شعارهای کهن است. در پی تحول مدنی و مسالمت‌آمیز است و هم‌زمان مرتب رادیکال‌تر و در بیان خواست‌هایش مصمم‌تر می‌شود. از طرف دیگر رهبری جدید جنبش خود را تنها رهبر آن نمی‌داند و اصولا دوران رهبران کاریزماتیک و بازی «وحدت کلام تحت یک رهبر» و سناریوی رهبر/امت به پایان رسیده است. اکنون دوران رشد گفتمان شهروندی و رهبر موقت/شهروندان است. همان ‌طور که جنبش سکولار در عین دفاع از این جنبش، اینجا و آنجا سعی در بیان فردیت و خواست‌های خویش نیز می‌کند. 

باری سوال این است که آیا مارکس حق دارد که تاریخ تکرار نمی‌شود و یا آنکه بایستی به لکان حق داد که یک انسان و یا یک فرهنگ محکوم به تکرار است تا وقتی که به بحران و معضل خویش جواب ندهد. زیرا «ضمیر ناآگاه مرتب بازمی‌گردد» تا حق و خواست خویش به طلبد.

اگر درست بنگریم، این دو نگاه متضاد با یکدیگر نیستند بلکه مکمل هم هستند. ازین‌رو در نگاه لکان نیز «تکرار» وجود ندارد، همان‌طور که برای «دلوز» هر تکراری به معنای ایجاد یک تفاوت نوست. از طرف دیگر آن تفاوتی که مارکس میان حالت تراژیک و مسخره یک حادثه مشابه می‌گذارد، در واقع شکل دیگری از آن چیزی است که لکان می‌گوید وقتی که او از دو بار مردن سخن می‌گوید.

هیچ حادثه‌ای به شکل سابق تکرار نمی‌شود، ازین‌رو با وجود برخی تشابهات معنایی و کلامی میان جنبش سبز و جنبش انقلاب بهمن پنجاه و هفت، ما تفاوت‌های فراوانی را می‌بینیم، زیرا شرایط و صحنه بازی، نوع تناسب قوا تغییر کرده است. از طرف دیگر یک سناریوی سابق می‌تواند در قالبی نو به بازتولید خویش و به بازتولید گفتمان سابق دست زند و تفاوت‌ها به تحولات بنیادین تبدیل نشود و بار دیگر «راویان» جدید ایرانی به «پیرمردان خنزرپنرزی جدید سنت» تبدیل شوند. به ویژه وقتی که به خواست‌ها و تمناهای سنت و یا به پیوند درونی و گفتمانی میان عنصر نو و عنصر کهن توجه نشود. برای اینکه بتوانیم این تفاوت‌ها و خطر تکرار به شیوه‌ای نو را بشناسیم و به ویژه به بررسی نوع تحولات در پیش رو بپردازیم، پس باید دو سناریو و صحنه‌ی « بهمن 57» و «بهمن کنونی جنبش سبز» را روبروی هم قرار دادیم و خطوط عمده آنها را با یکدیگر مقایسه کنیم:

<strong>مقایسه سناریو و صحنه‌ی «بهمن ۵۷» و «بهمن ۸۸»</strong>

۱/ مهم‌ترین تفاوت صحنه و سناریوی بهمن جدید با بهمن قدیمی در تفاوت «صحنه بازی» است. جنبش کنونی سبز و بخش‌های رنگارنگ آن به طور عمده یک جنبش مدنی است و در پی ایجاد تحول مدنی و نهادینه ساختن « صحنه مدنی، چالش میان جامعه مدنی/دولت» و چیرگی بر «پسرکشی و بی‌قانونی سنتی» است. این تحول و تغییر صحنه به معنای رهایی از میل «پدرکشی سنتی» و انفجار کینه و خشم بر علیه یک «پدر مقصر» نیز هست. در حالی که بهمن پنجاه و هفت با وجود عناصر آزادی‌خواهانه و عدالت‌طلبانه خویش، اما در اصل اسیر این «صحنه و سناریوی پدرکشی» بود. همان‌ طور که حاکمیت آن زمان از طرف دیگر به شکل مستمر سعی در «پسرکشی» و جلوگیری خشونت‌آمیز از تحول می‌‌کرد. در آن دوران یکی دیر به ضرورت تحول تن داد و «صدای مردم» را دیر شنید و دیگری جایی برای هیچ مذاکره‌ای نمی‌گذاشت. حالت انقلابی و سیاه/سفیدی جنبش بهمن و از طریق اطاعت و وحدت همه «فرزندان» تحت رهبری یک «پدر» نو بر علیه «پدر کهن» و برای نفی او و «پدرکشی» حالت و سناریوی این جنبش بود. همان طور که «نه گفتن» مشترک به «سیستم کهن» و بدون داشتن یک «آری مشترک» به یک سیستم نو، نقطه پیوند و اشتراک این جنبش و میان نیروهای مسلمان و چپ یا لیبرال بود. همین حالت بنیادین سناریو و صحنه باعث عدم تحقق خواست‌های آزادانه و عدالت‌طلبانه آنها نیز شد. زیرا ساختار و صحنه در اصل بر پایه «نفی» دیگری و بر پایه حقانیت مطلق خویش استوار بود و به ناچار به «اعدام انقلابی» و نفی مخالف و هراس از «تهاجم فرهنگی» انجامید.

در حالی که جنبش سبز و بخش‌های مختلف آن در پی « تحول مدنی» و ساختاری و به اشکال مختلف در پی ایجاد آزادی و رفع تبعیض مدنی هستند. اینجا نیز خشم و کینه «پدرکشی» وجود دارد، اما تا کنون قادر بوده است خود را به «تحول سمبولیک و مدنی» تعالی بخشد. اینجا «نفی سیستم و رهبر کهن» اساس پیوند و تحول نیست بلکه موضوع مهم چگونگی دست‌یابی به تحول و سیستمی نو و به دموکراسی است. با آنکه نوع درک از تحول دموکراتیک میان رهبری جنبش تا بخش‌های سکولار جنبش از جهاتی بسیار متفاوت است. این تحولات مثبت نیز باعث می‌شود که اگر برای مثال «رهبر کهن» آقای خامنه‌ای به وظایف محدود و مشخص خویش به عنوان یک رهبر موقت عمل کند و به خواست مردم تن دهد، پس مردم نیز به جای شعار تند علیه او، به این تحول او به احتمال زیاد پاسخ مثبت می‌دهند.همان‌ طور که این مردم، در عین دفاع بالغانه خویش در برابر خشونت و حرکات ضد قانونی نیروهای سرکوب‌گر، هم‌زمان به پلیس‌های زخمی کمک می‌کنند. همان‌طور که این جنبش و رهبران آن خواهان مناظره و مذاکره هستند. همان‌ طور که همه آنها خواهان تظاهرات سالم، بدون خشونت در روز بیست و دو بهمن و در چند روز آینده هستند.

این تحول در سناریو در واقع ناشی از یک تحول گفتمانی عمیق در بطن جامعه مدرن ایران است. جامعه‌ای که اکنون هر چه بیشتر خواهان ساختارهای مدرن مناسب با خویش است. یعنی «دولت مدرن، ملت مدرن، فرد مدرن» می‌خواهد و خواهان پوست‌اندازی نهایی است. همین تحول نیز باعث شده است که دیگر آقای خامنه‌ای برایش ممکن نباشد که به «پدر مقتدر و مطلق امت» مثل «امام خمینی» تبدیل شود. زیرا این امت هر چه بیشتر به «ملت و شهروند» تحول یافته است.ازین‌رو نیز برخی تلاش‌ها برای مطرح کردن اسم «امام خامنه‌ای» سریع شکست خورد، زیرا دیگر امتی در میان نیست. زیرا صحنه تغییر کرده است. همان‌طور که رهبری موسوی و یا کروبی بر جنبش یک رهبری موقتی است و آنها خود نیز به این موضوع اذعان دارند و هر چه بیشتر به یک «رهبر مدرن» با وظایف مشخص و موقت دگردیسی می‌یابند و رهبران دیگر جنبش در راهند و جنبش مرتب این رهبران و متفکران خویش و اقشار مختلف خویش را می‌سازد.

۲/ از طرف دیگر این تحول کنونی در پیوند تنگاتنگ با انقلاب بهمن و خواست‌های آن و در عین حال در پیوند با تجربیات سی ساله اخیر است. ازین‌رو در درون این جنبش سبز هم آرزوهای برآورده نشده انقلاب بهمن و در نهایت انقلاب مشروطه حضور دارند و چون ارواحی ناآرام، حق و خواست خویش می‌طلبند و هم ارواح قربانیان تحولات سه دهه اخیر حضور دارند که اکنون حق خویش می‌طلبند، چه فرزندان « شهدای خاوران»، چه فرزندان ترورهای به اصطلاح انقلابی رهبران و اعضای حکومت ، چه ارواح جانبازان جنگ و قربانیان ستم‌های طبقاتی، قومی، مذهبی، جنسیتی، جنسی و غیره. اکنون نیز همه آنها از روحانی تا فرزندان این شهدای مختلف و جوانان و یا زنان، در کنار هم به دفاع از خواست‌های مدنی خویش، در زندان، در خیابان و یا در خارج از کشور می‌پردازند. تحولات بعدی این جنبش و حرکات حکومت نشان می‌دهد که آیا جامعه مدنی ایران و دولت آن قادر هستند، هر چه بیشتر از میراث خطرناک گذشته و اشکال جدید آن مثل «اعدام معترضان مدنی» و از حالت خطرناک «پدرکشی و یا پسرکشی» عبور کنند که دو روی یک سکه هستند و یا آنکه در نهایت اسیر این میراث باقی می‌مانند و محکوم به تکرار «مسخره» و خشونت آمیز تراژدی کهن می‌شوند؛ 

شکل دیگر این پیوند میان دو بهمن و دو تحول، ضرورت دست‌یابی به یک تلفیق «سمبولیک» میان مفاهیم مدرن و ویژگی‌های فرهنگی خویش است. اما آنجا که این تلفیق درست صورت نگیرد، آنگاه «مدرنیزاسیون» بحران‌زای شاه و یا تناقض عمیق میان مفهوم «جمهوری» و مفهوم «اسلام» در تلفیق بحران‌زای «جمهوری اسلامی» به وجود می آید. ازین‌رو در جنبش سبز نیز ما شاهد روایات نو و تلفیقی فراوان از دولت مدرن و ملت مدرن ایرانی هستیم، از اسلام انقلابی موسوی تا جنبش سکولار و خواهان جدایی دین از دولت و غیره. ( برای اطلاعات بیشتر در باب مباحث بالا به مقالات دیگر من، «تبارشناسی و آسیب‌شناسی جنبش سبز. 1» و نیز به مقاله «فرشناسی جنبش سبز و تحولات آینده ایران.۲» مراجعه کنید.)

اینجاست که یک معضل مهم جنبش سبز نیز خود را نشان می‌دهد. با آن که میل دست‌یابی به آزادی سیاسی و رفع تبعیضات مدنی و یا خواست تحولات ساختاری در جنبش سبز و رنگارنگ کنونی قوی است، اما هنوز هیچ «وحدت در کثرت» ساختاری و محتوایی به وجود نیامده است و این جنبش بیشتر یک جنبش خودجوش است. رهبری کنونی این جنبش، آقایان موسوی و کروبی، در کنار نظرات و جسارت‌های مدرن و قوی‌ ایشان، دچار یک «اتوپیای کهن» هستند و به ویژه آقای موسوی متوجه ضرورت تحولات ساختاری و در قانون اساسی نیست. اتوپیایی که ناشی از وفاداری آنها به «آرزوهای کهن» انقلاب بهمن و عدم توجه به تجربه سی ساله اخیر است. زیرا درست‌ترین راه تحول، دست‌یابی به یک «جمهوری» همراه با ویژگی‌های اسلامی و فرهنگی ما و گذار از جنگ «رای مردم و ولایت فقیه» با پذیرش رای مردم به عنوان تنها اصل اساسی حاکمیت ( و بر پایه حقوق بشر) است. این ناتوانی‌ها می‌تواند در نهایت باعث شود که بار دیگر «کوه موش بزاید»، زیرا انتخابات آزاد و آزادی سیاسی یک امر ضروری و مهم است اما بدون تحولات در قانون اساسی، محکوم به شکست نهایی است. تنها می‌تواند پیش‌شرطی خوب برای ایجاد احزاب و چالش و تحولات بعدی و ساختاری باشد.

جنبش سبز دچار یک ضعف ساختاری عمیق است و از همه مهم‌تر بخش «سکولار و یا خارج از کشور» آن که بایستی پیشگام این وحدت در کثرت ساختاری و محتوایی باشد، دچار یک عقب‌ماندگی عمیق در این عرصه است. ازین‌رو نیز جنبش سبز نمی‌تواند هنوز خود را به جنبش‌های دیگر صنفی، قومی و غیره پیوند زند و گسترده شود. همان‌طور که جنبش سکولار به خاطر این ضعف‌های خویش، بیشتر و بار دیگر چون بهمن پنجاه و هفت در واقع دنباله‌روی تحولات و یا جزو جمعیت شعاردهنده است و ناتوان از زدن مهر خویش بر این تحولات است. همان‌طور که این جنبش اگر در انقلاب پنجاه و هفت دقیق به سخنان رهبران جنبش گوش نمی‌داد و خیال می‌کرد که تحولات آینده به سرعت آنها و نظراتشان را پشت سر خواهد گذاشت، اکنون نیز کمتر دقیق به سخنان رهبران کنونی و نقاط ضعف و یا قوت آنها گوش می‌دهد و با تمامی رشدش به تکرار برخی خطاهای گذشته مبتلا است. ( در این باب به مقاله اخیر من « رابطه میان «خودبزرگ‌بینی» آقای مهاجرانی و «گره حقارت» جنبش سکولار.۳» بنگرید) 

سمت دیگر نیروهای دولتی و حکومتی یا اصول‌گرا هستند که به طور عمده با سیاست «ساندیس و شلاق» و یا با اعدام معترضان مدنی می‌خواهند مانند دولت شاه سابق بر بحران چیره شوند و به ناچار «بحران و خطر انفجار و خشونت» را تشدید می‌دهد. سخنان کسانی چون آقای جنتی و جنون «جوان‌کشی»، «پسرکشی» در اعدام‌های اخیر به ناچار به رشد میل «پدرکشی» و یا در حالت بالغانه به رشد رادیکالیسم مدنی و میل تحولات بنیادین چون «رفراندوم» برای تعیین حکومت مورد علاقه مردم منتهی می‌شود. این سخنان و حرکات خشن بیش از هر چیز نشان می‌دهد که بخش نظامی و یا افراطی که سکان‌های قدرت را به دست گرفته است، ناتوان از یک «سرمایه فرهنگی و یا عادت فرهنگی» لازم برای برخورد به « اعتراضات مدنی» و رفع یا کاهش بحران به شیوه مدنی و قانونی هستند. اینجاست که ضرورت جایگزینی این نیروها توسط نیروهای معتدل اصول‌گرا یک ضرورت تحول مسالمت‌آمیز این بحران و عدم تکرار سناریوی بهمن است. 

<strong>عوامل تاثیر‌گذار بر «سناریوی بیست و دو بهمن» هشتاد و هشت و تحولات آینده نزدیک</strong>

باری چند روز مانده به تظاهرات بیست و دو بهمن ، همه در انتظار «اتفاقی» هستند. جنبش سبز و هواداران داخل و خارج تحولات در انتظار یک « پاسخ نهایی و سنگین جنبش مدنی» به سرکوب و اختناق هستند. دولت و نیروهای اصول‌گرا و نیز رهبر انتظار دارند که به گونه‌ای بی‌خطر « تظاهرات بهمن» را از سر بگذرانند و یا بتوانند این تظاهرات را به نفع خویش تمام کنند. نیروهای افراطی در پی امکانی برای سرکوب جدید و خشن این جنبش و حتی در صورت لازم در تظاهرات بهمن و یا در حاشیه تظاهرات هستند. آنچه اما مشخصه «حالت احساسی» همه اقشار و بخش‌های مختلف شرکت‌کننده در این سناریو و صحنه مشترک است، حس و لمس یک «بحران عمیق» و تلاش برای یک پاسخ‌گویی به آن به شیوه خویش و در حد امکانات خویش است.

جامعه ایرانی در حقیقت در حالت « زایمان و تولد نو» قرار دارد و این زایمان اجتناب‌ناپذیر است. همان‌طور که «روانشناس تاریخی» معروف «لوی دماوس» در بحث «درامای تولد دوباره» خویش نشان می‌دهد، در چنین حالاتی یک جامعه مثل کودکی که دیگر برای جنین مادری بزرگ شده است و می‌خواهد متولد شود، دچار حس خفگی و کمبود جا می‌کند. آنگاه بسته به رشد فرد و یا جامعه، یا این «زایش» به حالت «پسیکوتیک» صورت می‌گیرد که در این حالت هر طرف خویش را «خیر مطلق» و دیگری را «شر مطلق» و مقصر بدبختی و خفگی خویش احساس می‌کند و بار دیگر جامعه به «پدرکشی یا پسرکشی» دست می‌زند و بحران ادامه می‌یابد. یا آنکه این تحول به شیوه مدنی و به حالت «قتل سمبولیک یا نمادین»، به حالت گذار از دیکتاتوری و دیکتاتورها و دست‌یابی به تحولات مدنی و دموکراتیک صورت می‌گیرد. 

آنچه مهم است، تلاش برای یک گذار درست و برای یک «نوزایی» درست و رنسانس فردی و جمعی است. ازین‌رو «تظاهرات بهمن امسال و در پیش رو» در واقع از قبل تاثیر خویش را بر مسیر تحولات ایران گذاشته است، زیرا به صحنه حضور این چالش و ضرورت ملی و جهانی تبدیل شده است. حال لازم است که هر چه بیشتر این جنبش و همه اجزای این کشور، از جامعه مدنی تا دولت، به خویش و وظایف مدنی و مدرن خویش وفادار باشند و نگذارند صحنه خشونت و «پسرکشی یا پدرکشی» بر صحنه حکم‌فرما شود. برای گذار از سناریوی انقلابی کهن و برای نهادینه ساختن هر چه بیشتر رابطه و چالش مدنی میان «دولت/ جنبش مدنی» بایستی هر بازی‌گر این صحنه و سناریو نقش خویش را ایفا کند و در خویش و حرکتش تحولی انجام دهد وگرنه در نهایت همه به ضرر خویش عمل می‌کنند. زیرا آن گاه بار دیگر جوانان این مملکت بایستی قربانی شوند تا درخت آزادی سیراب شود. در حالی که ما بایستی سرانجام یاد گرفته باشیم که به زبان نیچه از حقایق و آرمان‌هایی حذر کنیم که شاهد حقانیت‌شان، خون و جوان‌کشی باشد، پدرکشی یا پسرکشی، دخترکشی باشد. ازین‌رو تحول بیست و دو بهمن برای ایجاد یک صحنه نو و تحول عمیق‌تر احتیاج به تحولات ذیل دارد:

۱/ رشد و حالت تحولات مدنی و رهایی از سناریوی متقابل «پسرکشی/ پدرکشی» در تظاهرات بیست و دو بهمن و بعد از آن بستگی به این دارد که آیا نیروی معتدل اصول‌گرا و نیروهای مدنی می‌توانند بر بخش‌های افراطی در خویش چیره شوند که با خیال سرکوب جنبش از طریق یک «حمام خون» و یا با خیال «هر چه بدتر، بهتر»، خواهان پایان دادن به بحران کنونی و یافتن راه حلی هستند. این بخش‌های افراطی می‌خواهند با قتل رقیب به بحران پایان دهند و به ناچار به تشدید بحران و خشونت دست می‌زنند.

۲/ همان‌طور که تحولات بیست و دو بهمن و بعد از آن بستگی به آن دارد که آیا نیروی دولتی می‌تواند، بنا به توان مالی و فرهنگی خویش، راه‌های نویی پیشه کند، تا بخشی از تحول را خود انجام دهد و بدین‌وسیله به بخشی از خواست‌های جنبش سبز تن دهد و هم‌زمان در آن تفرقه و تشتت ایجاد کند. یا در حالت بهتر و صحیح‌تر حاضر شود گام به گام «بخش افراطی» و مورد نفرت مردم را برای حفظ نظام قربانی کند و از قدرت کنار بگذارد، یا از قدرت آنها بکاهد و تن به راه‌های نوی بخش معتدل اصول‌گرا دهد. یا در بهترین حالت به بخش عاقلانه خویش مانند بخش آقایانی چون موسوی و کروبی یا خاتمی دهد که قصدشان حفظ و تحول نظام است. در لحظه کنونی این امکان وجود دارد که لااقل در تظاهرات دست به سرکوب نزنند یا نتوانند بزنند. هر چه تحولات اخیر و تظاهرات بیست و دو بهمن «ضرورت تحول و همزمان مسالمت‌آمیز بودن خویش» را نهادینه سازد، به همان اندازه تحولات بعدی درون حکومت اجتناب‌ناپذیرتر خواهند بود. همان طور که اوضاع جهانی اصولا به نفع یک دولت افراطی در ایران نیست. این تحولات و ضرورت‌ها دولت را وادار خواهد کرد که در رفتار خویش تجدید نظر کند و یا در حالت منفی دست به یک حرکت افراطی و خطرناک زند. اگر که توانایی این تحول فرهنگی و ساختاری در خویش را نبیند و یا نداشته باشد. زیرا بهرحال برای ایجاد یک آشتی نو و عبور از بحران بایستی کسی یا چیزی «قربانی» شود. چه بهتر که این چیز یک «ساختار غلط» و یا ایجاد «انتخابات نو» باشد. با اینکه امکان «انتخابات نو» هنوز بنا به تناسب قوا و عدم گسترش جنبش سبز بسیار ضعیف است. گام اول اما کنار رفتن بخش افراطی و طرفدار «اعدام مخالفین» و حفظ جان این زندانیان و زمینه‌سازی گفت وگو میان جنبش و بخش‌های معتدل حکومت است. 

۳/ طرف دیگر این بازی جنبش سبز است که باید بتواند به خواست تظاهرات و اعتراض مدنی و مسالمت‌آمیز خویش در داخل و خارج در تظاهرات بیست و دو بهمن جامه عمل بپوشد و با حضور گسترده خویش صحنه را بدست گیرد و نشان دهد که راهی جز قبول بحران و یافتن جواب منطقی به بحران نیست. هم‌زمان با قدرت خویش به حریف افراطی نشان دهد که او را نمی‌توان سرکوب کرد و به نیروی معتدل اصول‌گرا نشان دهد که حاضر با چالش و دیالوگ با اوست و اینگونه هر چه بیشتر این تحول را نهادینه سازد و زمینه گام‌های مهم بعدی را فراهم سازد. همان‌طور که اگر در صورت خشونت نیروی افراطی، این نیروی مدنی وادار به دفاع از خویش گردد، آنگاه این دفاع نیز و این اعتراض نیز نه برای ایجاد یک «پدرکشی» نو و تکرار «اعدام‌های انقلابی» نو، بلکه بایستی برای جلوگیری از خشونت بیشتر و تحکیم قدرت مدنی صورت گیرد. همان‌طور که ضرورت ایجاد ساختارها و اتحادهای فراسازمانی و فراگروهی بر پایه موازین اندک و مشترک مدنی و دموکراتیک یک وظیفه مهم و اکتوئل جنبش سبز و تحولات کنونی و آینده نزدیک است. 

۴/ طرف و سمت دیگر این جنبش و بازی، جنبش خارج از کشور است که باید هم به دفاع از این تحولات مدرن بپردازد و در تظاهرات مدنی خویش در خارج از کشور حضور یابد و بر علیه هر «خشونت علیه نیروی مدنی» اعتراض کند، هم خود را به یک وزنه «سیاسی و مدنی» در چالش میان دولت و جامعه مدنی تبدیل سازد. او باید به تحقق وحدت در کثرت ساختاری دست یابد که ضعف جنبش سبز است و اینگونه بیان‌گر مسیر آینده او باشد، هم‌زمان بدین‌وسیله فردیت و خطوط تمایز خویش را حفظ کند و به دفاع از خواست‌های مشخص خود در پی دموکراسی و سکولاریسم بپردازد و ضعف‌های رهبری جنبش در این زمینه را ببیند و متوجه تاثیرش بر تحولات جنبش باشد. همان‌طور که او باید دقیقا به ارتباط با دولت‌های مدرن خویش دست یابد، هر چه بیشتر لابی‌گری مدرن یاد بگیرد و بدین‌وسیله خود را به حلقه ارتباطی میان جامعه و دول مدرن و جامعه ایران وبه یک آلترناتیو و وزنه سیاسی/مدنی در چالش میان دولت‌های خارجی و ایران و در چالش میان جامعه مدنی و دولت تبدیل سازد. این تحول مهم تاثیرات ویژه بر تحولات دو بخش دیگر درون کشور در مسیر یک تحول و چالش مدنی و دموکراتیک می‌گذارد. زیرا اکنون یک بازی‌گر سیاسی و مدنی نو در صحنه حاضر است و با پشتوانه قوی جهان مدرن.

باری موضوع جدل آینده آن است که این تحول اجتناب‌ناپذیر و این «تولد اجتناب‌ناپذیر» به چه شکل و با چه درجه‌ای از تحول صورت می‌گیرد و چه کسی یا چه ساختاری برای ایجاد این تحول اجتناب‌ناپذیر «قریانی» می‌شود. حالت و شکل این تحول و قربانی بستگی به حرکات بازی‌گران این بازی و توانایی اقتصادی، مدنی و فرهنگی آنها برای سروری بر صحنه دارد و اینکه کدام سناریوی جدید مدنی یا قدیمی و خیر/شری سرانجام بر صحنه حاکم می‌شود. چه کسی و چه بخشی می‌تواند در «فضاهای» ایجادشده و یا ایجادشونده «تفاوت و روایت نو» بیافریند و فضا و صحنه را به دست گیرند و تحول را رهبری کنند.

جنبش مدنی بایستی در همه عرصه‌ها در پی ایجاد «فضاسازی مداوم برای جنبش مدنی»، استفاده از هر تحول و فضای نوی چالش در عرصه سیاسی، مدنی، حقوقی، تلویزیونی، اینترنتی، برای رشد «تفاوت‌سازی و تحول مدرن» باشد. این تحول و تفاوت‌سازی بایستی در هر سه بخش سیاسی، فرهنگی و فردی رخ دهد و ادامه یابد، همان‌طور که این عمل به طور خودبخودی در این سه بخش صورت می‌گیرد و هر حرکت و یا تحولی بازتاب خویش را به صورت واکنش سیاسی، چالش فکری، بازتاب هنری و یا فردی و اینترنتی می‌یابد. موضوع دست‌یابی هر چه بیشتر به توانایی «بازی پارادکس» در مقابل با رقیب سنتی یا افراطی است و توجه به امکانات تحول خود و رقیب بنا به « فضاهای ممکن»، تناسب قوا و نیز محدودیت‌های درونی و فرهنگی هر نیرو یا رقیب برای تحول.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/02/_57.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/02/_57.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 09 Feb 2010 14:05:59 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«ایران قدرت غنی‏سازی ۲۰درصد را ندارد»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>تقریبا همه‏ی صاحب‏نظران سیاسی متفق‏القولند که بحران هسته‏ای ایران بیش‌تر از همه‏ی موارد مشابه‌ی خود در جهان، سیاسی است. یعنی این مساله به سلاحی برای منازعات سیاسی میان ایران و غرب تبدیل شده است.

[[sound]]

برخوردهای متناقضی که تنها ظرف چند روز گذشته صورت گرفت، از این نمونه هستند. در حالی‌که سه‏شنبه‌شب محمود احمدی‏نژاد در تلویزیون دولتی ایران گفته بود که توافق پیشین با ۵+۱ را معادله‏ی درستی می‏داند که صهیونیست‏ها عامل به‏هم‌خوردن آن بوده‏اند و این صحبت او استقبالی برای توافق بر مذاکرات ماه ژوئن قلمداده شده بود.

دستور ناگهانی دیروز احمدی‏نژاد مبنی بر آغاز تولید اورانیوم ۲۰درصد غنی‏شده در تهران، ادامه‏ی بحث‏ها در این زمینه را قطع کرد.

آیا واقعا موقعیت تازه‏ای ایجاد شده است؟ برخورد غرب، آمریکا و اتحادیه‏ی اروپا با این خبر چه خواهد بود؟ در گفت‏وگوهایی با هوشنگ امیراحمدی، رییس شورای روابط ایران و آمریکا و هم‏چنین مهرداد عمادی، مشاور اتحادیه‏ی اروپا به این پرسش‏ها پرداخته‏ام.

آقای امیراحمدی معتقدند که این دستور آقای احمدی‏نژاد برای آمریکا زیاد جدی نخواهد بود:</small></strong>

اولا آمریکایی‏ها می‏دانند که حداقل در این مقطع مشخص، ایران قدرت غنی‏سازی ۲۰درصد را ندارد و به هرحال این بحث مربوط به آینده است.

[[photow01]]

از طرف دیگر آمریکایی‏ها منتظر چنین حرکتی بودند. برای این که وقتی کشوری می‏گوید کارهایی را می‏خواهد و در اختیارش گذاشته نمی‏شود، باید منتظر بود یا خودش و یا از جای دیگری تهیه کند. همه‏ی کشورها این کار را می‏کنند.

<strong>یعنی تاثیر جدیدی در رابطه‌ی ایران و آمریکا باقی نخواهد گذاشت؟</strong>

ضمن این‌که آمریکایی‏ها در این رابطه واقع‏بین هستند، در عین حال مشکل رابطه‏ی ایران و آمریکا را پیچیده‏تر می‏کند. یکی از مشکلات ایران و آمریکا این است که هرروز مسایل‏شان را پیچیده‏تر می‏کنند و انگار قصدی هست که این مسایل پیچیده‏تر و راه‏حلی پیدا نشود.

<strong>در همین زمینه‏‏ معمولا وقتی این تنش‏ها حاد می‏شود، همواره مساله‏ی احتمال حمله‏ی نظامی به ایران یا دست‏کم تاسیسات هسته‏ای ایران به‏میان می‏آید، فکر می‏کنید این مساله بار دیگر جدی شده است؟</strong>

آمریکایی‏ها، اسراییلی‏ها و اصولا غربی‏ها هرروز دارند آمادگی فکری بیش‌تری پیدا می‏کنند که یک برخورد نظامی با ایران اجتناب‏ناپذیر است. اما این آمادگی فکری تا به عمل برسد، مسایل خود را دارد.

مخصوصا که آمریکا مشکلات زیادی در منطقه دارد؛ عراق و افغانستان و الان یمن هم به آن اضافه شده است. به هرحال مسائل عدیده‏ای در منطقه هست که ممکن است نگذارد  غربی‏ها به فکری که در سر دارند، جامه‏ی عمل بپوشانند.

ولی واقعیت این است که در آینده‏ی نزدیک، در همین یکی دو ماه آینده، مساله‏ی برخورد نظامی با ایران هرچه بیش‌تر شنیده خواهد شد و بیش‌تر روی آن مانور داده خواهد شد. اما این که نتواند به مرحله‏ی عمل برسد یا این که فرصت عمل به آن، دست‏کم در آینده‏ی نزدیک‏تری پیدا نشود یا پیش از به عمل رسیدن، این دو با هم کنار بیایند، بحث دیگری است.

<strong>تحریم‏های اخیری که مطرح شده، چقدر می‏تواند در این که آقای احمدی‏نژاد از این تصمیم منصرف شود، نقش داشته باشد؟</strong>

تحریم‏هایی که منظور سؤال شما است، به خصوص روی بنزین و … پیش از آن که آقای احمدی‏نژاد این دستور را بدهد، مراحل‏اش به انجام رسیده است. یعنی سنا و پارلمان آمریکا هم‏اکنون این تحریم‏ها را تصویب کرده‏اند. بنابراین ایران می‏گوید، این‏ها تصمیم گرفته‏اند که ما را تحریم کنند، حال ما هم چیزی به آن اضافه کنیم. شاید این باعث شود که آمریکا در مورد تحریم‏ها تجدید‏نظر کند.

شاید حرف آقای احمدی‏نژاد به شکل دیگری هم فشاری روی آمریکا باشد که اگر بخواهید بیش‌تر بحث تحریم را پیش بکشید، ما هم جلوتر می‏رویم. طی ۷−۸ سال گذشته، هرموقع آمریکا، سازمان ملل یا اروپا ایران را بیشتر تحریم کرده، به همان اندازه تهران مصرتر شده که در جهت غنی‏سازی حرکت کند و کم‏تر علاقه به سازش نشان داده است.

الان هم به نظر من، دولت احمدی‏نژاد خود را برای تحریم‏ها آماده کرده است؛ برای بیش از یک سال بنزین خریداری کرده و روی ذخیره‏های استراتژیک خود گذاشته است و دارد برای آن آمادگی ایجاد می‏کند.

<strong>اگر همین وضع ادامه پیدا کند، بعد از یک سال چه اتفاقی خواهد افتاد؟</strong>

بعد از یک سال، به نظر می‏رسد که ظرفیت‏های تولید‏ی ایران برای بنزین خیلی بالاتر خواهد رفت. چون سرمایه‏گذاری‏های زیادی در این رابطه انجام داده‏اند.

<strong>ارزیابی شما از سیاستی که طرفین اعمال می‏کنند، چیست؟ چقدر این سیاست‏ها را مفید یا نادرست می‏دانید؟</strong>

واقعیت این است که برخورد غرب با ایران به نظر من، اشتباه است. غرب حداکثر خواست خود را از ایران می‏خواهد، ولی حاضر هم نیست حداقل خواست ایران را تامین کند. غرب این حداکثر خواهی را به عنوان یک سیاست در رابطه با ایران پیش برده است و نتیجه‏ی غلط گرفته است. بنابراین باید هر دو طرف با این واقعیت روبه‌رو شوند که روی حداقل‏های خواست‏های هم‏دیگر سیاست‏گذاری کنند.

<strong>آیا پیشنهاد ۵+۱ در این مورد که اورانیوم کم‏تر غنی‏شده‏ منتقل و بعد اورانیوم با غنای بیش‌تر به ایران تحول شود، یکی از حداقل‏هایی نبود که می‏توانست منشاء توافق برای ایران باشد؟</strong>

اولا منشاء این پیشنهاد به شکلی خود ایران بود. به این شکل که ایران گفت که به اورانیوم ۲۰درصد نیاز دارد. آمریکا و آژانس بین‏المللی انرژی هسته‏ای هم پیشنهاد دادند که اورانیوم کم‏تر غنی‏شده‏ی ایران را بگیرند، به غنای ۲۰درصد برسانند و به ایران برگردانند. ایران پذیرفت و مذاکره را شروع کردند.

اما وقتی پای مذاکره نشستند که چه کار باید بکنند، غرب پیشنهاد حداکثری خود را به میان آورد و از ایران خواست همه‏ی اورانیوم‏اش را به خارج بفرستد تا این‏ که اورانیوم ۲۰درصدی به او برگردانده شود.

ایران گفت که چرا باید همه را بفرستد؟ چه تضمینی هست که در صورت فرستادن همه‏ی اورانیوم،  این اورانیوم به او برگردانده شود؟ کسی حاضر نشد این تضمین را بدهد. هیچ‏کس هم حاضر نشد این حرف ایران را که من نمی‏توانم محصول پنج سال زحمت‏ام را در اختیار شما بگذارم و به تدریج این کار را می‏کنیم، بپذیرد و گفتند همه را باید با هم بفرستد.

بعد هم به ایران گفتند که تعویض بین اورانیوم ۲۰درصد و ۳/۵درصدی شما باید خارج از ایران باشد. ایران گفت: یعنی چه که خارج از ایران باشد؟ شما یا به من اطمینان دارید یا ندارید. من هم یک کشور هستم و برای خودم احترام دارم. حتی ایران کشورهایی مانند ترکیه را پیشنهاد داد که این مبادله در ترکیه یا کشورهایی نظیر ترکیه انجام شود.

ولی غرب اصرار کرد که نه هرجا که ما می‏خواهیم، هر مقدار هم که ما می‏خواهیم، همان باید باشد. یعنی غرب در این رابطه هم حداکثر خواست خود را گذاشت وسط.

<strong>آقای مهرداد عمادی، مشاور اتحادیه‏ی اروپا، در مجموعه‏ی این مسائل، گونه‏ی دیگری می‏اندیشند:</strong>

عکس‏العمل اتحادیه‏ی اروپا، همان‏طور که پیش‏بینی می‏شد، ترکیبی بود از یأس اتحادیه از این که علی‏رغم وعده‏هایی که وزیر خارجه‏ی ایران راجع به رسیدن به یک راه‏حل در باره‏ی این مشکل داده بود، هنوز هیچ تغییری در موضع ایران دیده نمی‏شود و همراه با آن، پذیرش این که زمان مذاکره با این رژیم ایران به‏پایان رسیده است و واقعا باید تصمیمات جدی‏ گرفت.

چون به نظر می‏رسد در دو سال اخیر، تمام علائمی که از تهران آمده است، فقط یک جهت داشته و آن هم کش‌دادن مساله در جهتی بوده است که بتواند با برنامه‏های اتمی خود پیش برود.

ولی خبری که هفته‏ی پیش در آلمان منتشر شد که یکی از دانشمندان هسته‏ای اتحاد جماهیر شوروی سابق، در تهران مشغول کمک به تولید کلاهک هسته‏ای، از نظر تکنولوژی تولید هست، نگرانی بسیار شدیدی را در آلمان ایجاد کرد.

<strong>این خبر تا چه حد موثق است؟</strong>

ما این خبر را در این  چهارچوب می‏توانیم ارزیابی کنیم که نام این دانشمند را می‏دانیم و این دانشمند در دو پروژه‏ی بسیار مهم کلاهک‏های متعلق به اتحاد جماهیر شوروی در دهه‏ی ۹۰ فعال بوده است و می‏دانیم او در حال حاضر به عنوان مشاور در تهران است. اگر تهران پروژه‏ی تسلیحاتی‌کردن برنامه‏ی اتمی خود را ندارد، وجود این آدم در تهران واقعا توجیهی ندارد.

[[photow02]]

می‏توانم بگویم برای اولین بار در ۱۶ ماه اخیر، زنگ خطر جدی در مورد نظامی بودن برنامه‏ی اتمی ایران در اتحادیه‏ی اروپا هم به صدا درآمد. این نگرانی الان سه سال است که در آمریکا وجود دارد  و از این نظر می‏توان گفت که یک هم‏گامی میان اتحادیه‏ی اروپا و ایالات متحده‏ی آمریکا به‏وجود آمد.

<strong>تحریم‏های جدید اقتصادی اعلام شده چه نقشی می‏تواند در صدور یا نقض این تصمیم داشته باشد؟</strong>

صحبت‏ آقای رابرت گیت، وزیر دفاع آمریکا در گفت‏وگوی دو روز پیش خود با سران اتحادیه‏ی اروپا، بسیار مهم و پرمعنا بود که گفت: از این به بعد تحریم‏ها متوجه مردم ایران نیست. چون ما مساله‏ای با مردم ایران نداریم و نیاز داریم که مردم را متوجه این مساله بکنیم که مشکل ما با آنان نیست. اهداف بعدی این تحریم‏ها رژیم ایران خواهد بود.

در حدی که می‏توانم این‏جا بگویم، این است که توافق‏هایی برای هدف‏گیری حساب‏های بانکی رژیم، در کنار آن سیستم بانکی و هرگونه نقل و انتقال تکنولوژی صنعتی و تکنولوژی نظامی صورت گرفت. علی‏رغم آن‏چه مقامات ایران در چند ماه اخیر گفته‏اند: «هرچقدر می‏خواهند قطع‏نامه صادر کنند»، این بار محاصره برای رژیم ایران بسیار گزنده خواهد بود.

<strong>ولی آقای عمادی، فکر نمی‏کنید محدودیت انتقال تکنولوژی یا تحریم فروش بنزین و گازوییل، مستقیما با مردم ایران سروکار دارد؟</strong>

در این که تحریم‏های جدید اثراتی روی زندگی روزمره‏ی مردم خواهد گذاشت، شکی نیست. اثرات آن بیش‌تر به این صورت خواهد بود که فشارهای تورمی بالا خواهد رفت و در کنار آن صنایع ایران دچار مشکلات بیش‌تری خواهد شد. ولی این مساله هم مطرح است که غرب نمی‏تواند دست روی دست بگذارد و اجازه بدهد رژیم ایران به یک برنامه‏ی جاه‏طلبانه‏ی نظامی در چهارچوب پروژه‏ی هسته‏ای دست بزند.

چون هیچ اطمینانی نیست که هدف نظامی کردن پروژه‏ی هسته‏ای ایران چه خواهد بود و با وجود رژیمی که هم در داخل این‏گونه با مردم شکاف دارد و هم در خارج از ایران، با روابط بین‏الملل و مقررات بین‏المللی هم‏سازی و سازگاری نشان نداده است، ریسکی است که جامعه‏ی جهانی و عمدتاً اتحادیه‏ی اروپا، ژاپن و ایالات متحده نمی‏توانند آن را بپذیرند.

<strong>آقای عمادی، در گفت‏وگویی که با آقای امیراحمدی داشتم، ایشان به سیاست غرب در مورد مساله‏ی هسته‏ای ایران انتقاد داشتند و معتقد بودند که غرب بر مبنای حداقل‏ها حرکت نمی‏کند. از جمله شروط غرب را در رابطه با قرارداد انتقال اورانیوم کم‏تر غنی‏شده‏ی ایران و تحویل آن با درصد بالاتر به ایران، منطقی نمی‏دانستند. ارزیابی شما چیست؟</strong>

من در این مورد با آقای امیراحمدی تفاوت نظر دارم؛ از این بابت که نمایندگان رسمی رژیم ایران در ماه اکتبر و در ملاقات با گروه ۵+۱ پذیرفتند که انتقال اورانیوم به این صورت باشد که ایران اورانیوم درصد پایین را بفرستد و اورانیوم غنی‏شده با درصد بالاتر تحویل بگیرد و این نقل و انتقال کاملا شفاف باشد. اتحادیه‏ی اروپا هم حتی پذیرفت که ناظر این قضیه باشد و آمریکایی‏ها در این ارتباط نقشی نداشته باشند که جنبه‏ی سیاسی این مساله بسیار کم‏رنگ باشد.

ما الان متوجه شده‏ایم که توافق آن موقع ایران که دیروز اعلام کرد دیگر آن را قبول ندارد، فقط برای کش‌دادن دوباره‏ی مساله بوده و این که برای ایران وقت بیش‌تری خریده شود تا بتواند با برنامه‏ی خود پیش برود.

این قابل قبول نیست که دولتی سه ماه پیش می‏آید سر میز مذاکره می‏نشیند و تعویض اورانیوم و انتقال آن را به خارج می‏پذیرد و تمام جامعه‏ی جهانی هم در این جهت شروع به حرکت می‏کنند، اما سه ماه بعد می‏آید و می‏گوید که این توافق مورد پذیرش او نیست و آن وقت روز از نو و روزی از نو! خود این نشان می‏دهد که واقعا دیگر در چهارچوب مذاکرات سازمان انرژی اتمی نمی‏توانیم هیچ‏گونه اطمینانی به دولت ایران داشته باشیم که واقعا به حرف‏هایی که می‏زنند معتقد و متعهد هستند.

<strong>فکر می‏کنید الان قدرت غنی‏سازی اورانیوم با غلظت ۲۰درصد در ایران واقعا وجود دارد؟ یا این که می‏تواند بخشی از یک پز سیاسی باشد؟</strong>

گزارش‏های غیررسمی‏ای که از جولای ۲۰۰۹ آمد، حاکی از آن بود که امکان غنی‏سازی در ایران در حد محدود، حتی تا حدود ۴۰درصد وجود دارد. البته این امکان از نظر کمیت بسیار پایین است. ولی با رفتن تعداد جدیدی از دانشمندان اتحاد جماهیر شوروی سابق، از بلاروس و چند کشور دیگر به ایران، دست‏یابی به این تکنولوژی برای ایران میسر شده است.

همان موقع هم اتحادیه‏‏ی اروپا از رفتن این دانشمندان به تهران اظهار نگرانی کرد. ارزیابی ما این است که ایران امکان غنی‏سازی در این حد را دارد.

<strong>با توجه به مجموعه‏ی این دلایل، امروز امکان برخورد نظامی با ایران را محتمل‏تر می‏دانید؟</strong>

ما این را محتمل‏تر نمی‏بینیم. به خاطر این که صحبت آقای گیتس در دو روز پیش (که پیش از این به آن اشاره کردم) نشانه‏ی معقولانه فکرکردن آمریکا است که واقعا متوجه شده که هزینه‏ی اصلی حمله‏ی نظامی به ایران را رژیم نیست که می‏پردازد، بل‌که مردم ایران می‏پردازند. 

در این چهارچوب می‏بینیم که وزنه کاملاً به طرف تحریم‏های بسیار جدی‏تر برگشته است و در کنار این تحریم‏ها، ممکن است حتی محاصره یا بازدید کشتی‏ها در حوزه‏ی خلیج‏ فارس را هم داشته باشیم. ولی احتمال برخورد نظامی، الان بسیار بسیار کم‏تر است و بیش‌تر به نظر می‏رسد جدیدترشدن تحریم‏های بانکی و زیر فشار قرار گرفتن حتی حساب‏های بانکی رژیم در خارج، بسیار جدی‏تر و پررنگ‏تر شده است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/02/post_1360.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/02/post_1360.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 09 Feb 2010 12:39:31 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«تحریم‌ها جدی است و حاکمیت این را می‌داند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>آقای منوچهر متکی، وزیر امور خارجه‌ی ایران از احتمال توافق هسته‌ای با کشورهای غربی در آینده‌ی نزدیک خبر داده است. او در کنفرانس امنیت جهانی مونیخ در آلمان سخن‌رانی کرده و از آمادگی ایران برای عملیاتی‌کردن توافق هسته‌ای خبر داده است.

[[sound]]

وی گفته است که ایران در راه رسیدن به توافق با غرب بسیار جدی است و این موضوع را از سوی عالی‌ترین مراجع مطرح کرده است. محمود احمدی‌نژاد هم چند روز پیش گفته بود از نظر او تبادل اورانیوم با غلظت پایین با سوخت هسته‌ای غنی‌شده در خارج از کشور ایرادی ندارد.

در همین زمینه با آقای دکتر مهران براتی، پژوهش‌گر دانشگاه برلین و تحلیل‌گر سیاسی، به گفتگو پرداختم؛</small></strong>

<strong>آقای دکتر براتی! به نظر شما چرخش ناگهانی جمهوری اسلامی به دلیل آن بود که به نقطه‌ی غیر قابل برگشت رسیده است؟ چرا  این چرخش ناگهانی صورت گرفت؟</strong>

البته این‌که واقعا یک چرخش سیاسی باشد یا نه مورد سووال است. سیاست‌مدارانی که در گفتگوی با آقای متکی شرکت کرده‌اند همگی متفق‌القولند دولتی که می‌خواهد سیاست جدیدی را اعلان کند این را در یک کنفرانس غیر رسمی انجام نمی‌دهد.

بل‌که نامه‌ای به آژانس می‌نویسد و اطلاع می‌دهد که ما پیش‌نهادات قبلی شما را که رد کرده‌ایم با این تغییرات و یا با این شرایط قبول می‌کنیم و این تبدیل به یک موضع رسمی خواهد شد.

[[photow01]]

کنفرانس امنیتی مونیخ یک کنفرانس رسمی دولتی یا بین‌المللی نیست. بل کنفرانسی است که به همت یک نهاد غیر انتفاعی در سال‌های ۵۰ به وجود آمد. آن بنیاد غیر انتفاعی وابسته به یکی از شرکت‌های بزرگ اتومبیل‌سازی آلمان بوده است.

کنفرانسی که جنبه‌ی غیر رسمی و اندیشکده‌ای داشته، اکنون محلی شده که سیاست‌مداران جهان گمان می‌کنند می‌توانند با آزادی بیش‌تری در مورد مسایل جهانی و امنیتی صحبت کنند. ولی به هر صورت این کنفرانس نمی‌تواند جایی برای گفتگو بر سر معاهدات بین‌المللی باشد.

به همین‌دلیل هم حدس بر این است که ایران به دو دلیل مساله را مطرح کرده و بعد از ۲۲بهمن باز شرایط خود را تغییر خواهد داد. یکی این‌که حکومت ایران از طرف مخالفین شدیدا زیر فشار قرار گرفته و افزایش یک تهدید بین‌المللی، به شکل تحریم یا تهدیدهای نظامی وضع را برای حکومت ایران سخت‌تر می‌کند.

به ویژه این‌که آقای اوباما در دورتادور همسایگی ایران، در جنوب ایران، امارات عربی، و کشورهای مجاور موشک‌ها و سپرهای دفاع موشکی کار گذاشته است که امکانات ایران را محدود می‌کند.

با فرستادن ۳۰هزار سرباز جدید آمریکایی به افغانستان باز هم شرایط جدید ایجاد می‌شود. به دلیل آن‌که کشورهای دیگر هم نیروهای‌شان را در افغانستان افزایش می‌دهند. یعنی در صورت یک درگیری نظامی، احتمال پیش‌برد نظامی غرب و متحدان‌اش بیش‌تر است.

ایران وقتی می‌تواند از زیر این ضربه‌ها بیرون آید که از مسایل داخلی کمی خیال خود را راحت کند، دست‌اش برای تهدید خارجی بازتر باشد و به داخل پیام دهد که ما در حال تفاهم با دنیا هستیم. و روی پشتی‌بانی جهانی در دفاع از حقوق به حق مردم حساب نکنید. این‌ها بحث‌هایی است که در حواشی کنفرانس انجام می‌گیرد و هیچ‌کس مطمئن نیست که جمهوری اسلامی واقعا تصمیم گرفته مشکل اتمی را حل کند.

<strong>وزیر امور خارجه‌ی آلمان هم گفته است هر چند گفتگو با جمهوری اسلامی می‌تواند گام مفیدی باشد اما در مورد ایران تنها به حرف اعتماد ندارد و باید دید ایران در عمل چه روی‌کردی نشان می‌دهد و گفته است تا به حال از طرح کتبی و رسمی خبری نیست.

احمدی‌نژاد و متکی هم مسایلی را مطرح کرده‌اند. اما آن‌چه مسلم است جمهوری اسلامی در تنگ‌نای تنش داخلی و تحریم‌های خارجی است. چشم‌انداز شما نسبت به آینده چیست؟</strong>

به احتمال قوی، اگر پیش‌نهاد سنا و کنگره یکی بشوند و مجددا در مورد آن رای‌گیری شود و آمریکا آن را تصویب کند و اگر روسیه و چین بر روی هیچ تهدید دیگری توافق نکنند، می‌توانند در شورای امنیت روی تحریم بنزین توافق کند.

[[photow02]]

معنی تحریم بنزین این است که شورای امنیت باید رفت‌وآمد هرگونه کشتی به ایران را کنترل کند که حامل بنزین یا مشتقات دیگر باشد. این وضع جدیدی را در خلیج فارس برای حکومت ایران به وجود می‌آورد.

در آن‌‌جا دیگر مساله‌ی کنترل رفت و آمد بنزین نیست. تمام کشتی‌هایی که سلاح‌های جنگی و کالاهایی دارند که مربوط به صنایعی می‌شوند که بلاواسطه کاربرد نظامی ندارند، در دستور کار قرار خواهند گرفت.

با وضعی که در بانک‌های ایران به وجود آمده است، هجوم مردم به بانک‌های ملت و ملی برای پس‌گرفتن پول‌های‌شان زیاد شده است. به دلیل آن‌که مردم فکر می‌کنند بانک‌ها ورشکست شده‌اند. تحریم‌های بانکی بیش‌تر به اضافه‌ی تحریم بنزین وضع جدیدی را به وجود خواهد آورد.

اگر در کنار همه‌ی این‌ها مساله‌ی شورش مردم برای دفاع از آزادی‌ها را جمع کنیم، و یا حوادثی که ممکن است در ۲۲بهمن پیش آید را مورد توجه قرار دهیم، درمجموع حکومت در شرایطی است که فکر می‌کند برای آن‌که قدری دست‌اش باز شود، باید با غرب تفاهم بیش‌تری نشان دهد. ولی این‌که تا چه حدی این کار را به پیش ببرد مساله‌ی دیگری است.

<strong>و اگر تمام این‌ها، همان‌طور که وزیر خارجه‌ی آلمان گفته است حرف باشد، تحریم‌ها عملی می‌شود؟</strong>

دولت آلمان تأکید کرده است که اگر ما نتوانیم در شورای امنیت یک مصوبه‌ی مشترک اعضای دایمی شورای امنیت به‌اضافه‌ی آلمان را داشته باشیم، کشورهای اروپایی به‌هم‌راه آمریکا، بدون تأیید شورای امنیت تحریم‌ها را به پیش خواهند برد.

به همین دلیل، این بار مساله‌ی تصمیم درباره‌ی تحریم‌ها بسیار جدی‌تر از گذشته است و این پیام را به احتمال زیاد آقای احمدی‌نژاد هم گرفته‌اند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/02/post_1359.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/02/post_1359.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 08 Feb 2010 20:12:40 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مذاکرات اتمی؛ عقب‌‌نشینی یا وقت‌کشی؟</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>منوچهر متکی، وزير امور خارجه‌ی جمهوری اسلامی، روز جمعه در کنفرانس امنيتی مونيخ گفته است: «زمينه‌های لازم برای مبادله‌ی اورانيوم غنی‌شده با عيار پايين با سوخت اتمی مورد نياز راکتور تحقیقاتی تهران در آينده‌ی نه‌چندان دور فراهم شده است.» آقای متکی گفته است که جمهوری اسلامی ميزان چنين مبادله‌ای را بر مبنای نيازهاي‌اش تعيين می‌کند اما مشخص نیست که آمریکا و کشورهای غربی با این شرایط مطرح‌شده از سوی ایران موافقت کنند.

[[sound]]

آژانس بين‌المللی انرژی اتمی در ماه اکتبر سال گذشته‌ی ميلادی به دنبال درخواست ايران برای تامين سوخت راکتور تحقيقاتی تهران، پيش‌نهادی برای غنی‌سازی بيش‌تر اورانيوم سه و نيم درصدی اين کشور ارائه کرد که بر اساس آن ۷۵ درصد اورانیوم غنی‌شده‌ی ايران به روسيه ارسال می‌شود. اين سوخت پس از تبديل به ميله‌های سوخت اتمی با غنای ۲۰ درصد در فرانسه به ايران بازگردانده خواهد شد.

نماينده‌ی جمهوری اسلامی در نشست ماه اکتبر آژانس با اين پيش‌نهاد موافقت کرده بود ولی مقام‌های تهران بعد اعلام کردند تنها در صورتی حاضر به مبادله‌ی سوخت اتمی خود هستند که در خاک اين کشور انجام شود.

از سوی دیگر محمود احمدى‌نژاد، رييس‌جمهوری اسلامى، روز چهارشنبه در يك چرخش تازه درباره‌ی سياست مبادله‌ی اورانيوم كم‌غنى‌شده‌ی این کشور اعلام كرد که ايران آماده است تا سوخت سه و نيم درصدى خود را به خارج ارسال كند. سخنان آقای احمدی‌نژاد که در یک گفتگوی تلویزیونی شرکت کرده بود با انتقاد محافل تندرو در ایران از جمله روزنامه‌ی کیهان روبه‌رو شده که آن را مخالف با نظریات آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، خوانده‌اند.

قبلا هم علی لاریجانی، رييس مجلس که پیش از این رهبری هیأت ایرانی در مذاکرات اتمی را بر عهده داشت، برخى از نمايندگان اصول‌گراى مجلس، هم‌چنين مير حسين موسوى، از رهبران مخالفان در ايران با چنين پيش‌نهادى مخالفت كرده بودند. برای بررسی این موضوع در گفتگویی با محمدرضا تقی‌زاده کارشناس انرژی سووال کردم که چرخش جدید دولت اقای احمدی‌نژاد یک عقب‌نشینی و یا بازی سیاسی دیگر برای وقت‌کشی است؟</small></strong>

به‌هیچ‌وجه عقب‌نشینی یا تغییر سیاست هم نیست و حتی هدف وقت‌کشی را هم در این شرایط نمی‌تواند تأمین کند؛ به‌نوعی سرگردانی دیپلماسی ایران در برخورد با روی‌دادهای خارجی یا فشارهایی است که به ایران تحمیل می‌شود.

[[photow01]]

حتی اعزام آقای متکی برای رفتن به کنفرانس مونیخ، در آخرین ساعت‌ها پیش از آغاز جلسه‌ی کنفرانس امنیتی مونیخ صورت گرفت. بنابراین نشان‌دهنده‌ی آن است که تغییر سیاستی نبوده و ایران تنها متوسل به یک نوع عکس‌العمل شده، عکس‌العمل برای برخورد با فشارهای روزافزونی که علیه ایران در جامعه‌ی جهانی می‌شود.

یکی از شرایط ایران در پذیرش این پیش‌نهاد مبادله‌ی مرحله‌ای مواد هسته‌ای دو طرف است. در حالی که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی خواستار مبادله‌ی هم‌زمان اورانیوم غنی‌شده‌ی ایران با سوخت هسته‌ای است. این از نظر تکنیکی چه اهمیتی دارد؟

جامعه‌ی جهانی و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از ایران می‌خواهند که در حدود ۷۵ درصد از اورانیوم غنی‌شده که با غلظت سه و نیم درصد در اختیار دارد از ایران خارج شود، چون تصور می‌شود با تبدیل این اورانیوم و افزایش غلظت آن ایران قادر به ساختن بمب اتمی خواهد شد.

ایران می‌خواهد این کار را به‌صورت مرحله‌ای انجام دهد که در قبال ارسال بخشی از اورانیوم غنی‌شده‌ی خود به خارج، سوخت اتمی برای رآکتور آزمایش‌گاهی تهران، به‌علاوه‌ی مواد خام برای ادامه‌ی غنی‌سازی اورانیوم بگیرد که این دو هدف کاملاً با هم فرق می‌کنند.

مساله‌ی اصلی در انجام این معامله، حجم اورانیوم مورد مبادله است. یعنی ایران تنها راضی به ۱۰ تا ۱۵ درصد ارسال اورانیوم غنی‌شده‌ی خود به خارج است، حال آن‌که دنیای خارج متمایل به خارج‌کردن ۷۵ درصد از اورانیوم غنی‌شده‌ی ایران است و این تفاوت باعث می‌شود که دو طرف هم‌چنان از هم دور بمانند و شانس دست‌رسی به توافق، علی‌رغم گفته‌های آقای احمدی‌نژاد و آقای متکی در شب‌های گذشته بسیار بسیار کم باشد.

<strong>در مورد حجم اورانیوم صحبت‌شده، ارسال کم‌تر از آن با مخالفت شدید آمریکا روبه‌رو می‌شود، که شک کشورهای غربی نسبت به حسن نیت ایران را قطعی می‌کند، آیا به نظر شما ایران هیچ قصدی برای این مبادله ندارد؟</strong>

دقیقا همین‌طور است. آقای احمدی‌نژاد در یک گفتگوی بسیار خودمانی در تلویزیون به مخاطب خود گفت، من به دوستان‌ام گفته‌ام در مورد جای معامله می‌توانیم رضایت دهیم و اگر خلف وعده کردند ثابت می‌کنیم که حق با ما است. بنابراین این شرط را ایشان برداشتند. در مورد زمان هم گفتند به جای چند مرحله به یک مرحله راضی هستیم.

[[photow02]]

در حالی که هر دو شرط عنوان‌شده، پیش‌شرط‌های بی‌اهمیتی بوده است، آن چیزی که اهمیت دارد حجم اورانیومی است که ایران راضی به معامله خواهد شد، اصل معامله بر سر این نیست که ایران برای رآکتور آزمایش‌گاهی اسقاطی ۴۰ساله‌اش در تهران سوخت اتمی تهیه کند. این برای ایران مهم نیست، مورد توجه‌ی دنیای خارج هم نیست.

اصل معامله موضوع خارج‌کردن اورانیوم غنی‌شده‌ای است که ایران در اختیار دارد. ایران برای دست‌پیداکردن به این اورانیوم میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری کرده، سال‌های دراز وقت صرف آن کرده و هدف‌های امنیتی پشت این برنامه بوده است و هنوز وجود دارد. بنابراین اگر انجام اصل معامله امکان‌پذیر نباشد، نزدیک‌کردن دو نقطه‌نظر به‌هیچ‌وجه امکان‌پذیر نیست.

آمریکا می‌خواهد این اورانیوم، به دلیل قابلیت تبدیل این اورانیوم به یک یا دو بمب اتمی، از ایران خارج شود و ایران راضی به انجام این کار نخواهد شد. پیش‌شرط‌هایی که می‌گذارد فقط به منظور تأخیر در گفتگو و پیش‌گیری از انجام معامله است.

آقای متکی و آقای احمدی‌نژاد در شب‌های پیش به این موضوع کم‌ترین اشاره‌ای نکردند و نگفتند که راضی هستند چه حجمی اورانیوم از ایران خارج شود. اگر به این سووال پاسخ دهند وضعیت امیدوار یا ناامیدبودن از این معامله روشن خواهد شد.

<strong>به نظر شما در نهایت این مساله به شورای امنیت کشیده خواهد شد؟</strong>

بی‌تردید. برای این‌که جامعه‌ی جهانی برای پیش‌گیری از برخورد نظامی مجبور به انجام عملی است. تا حال تلاش‌ها برای انجام این کار، یعنی اعمال تحریم‌های بیش‌تر، و افزودن فشارها علیه ایران متوجه‌ی ایجاد هماهنگی در جامعه‌ی جهانی شده است.

چین، در طول سه‌ماه گذشته، بعد از آن‌که روسیه به باقی اعضای ثابت شورای امنیت پیوست و از برنامه اتمی ایران جدا شد، تنها مانع جلوگیری از هماهنگی در جامعه‌ی جهانی و اعمال تحریم‌های بیش‌تر علیه ایران بوده است.

حال این توجه به سمت چین است و انتظار می‌رود که چین برای آن‌که در انزوا قرار نگیرد و فشارهای بیش‌تری علیه آن، به‌خصوص از جانب آمریکا اعمال نشود، با دیگر اعضای شورای امنیت هم‌راه شود؛ بنابراین انتظار می‌رود در روزهای آینده گروه «پنج به‌علاوه‌ی یک» جلسه‌ای داشته باشند و متعاقب این جلسه،که شکل مشورتی دارد شورای امنیت برای بررسی اعمال تحریم‌های بیش‌تر علیه ایران تشکیل جلسه دهد.

<strong>موضع چین و روسیه در مقابل این شرط ایران، برای حجم ارسال اورانیوم غنی‌شده چه خواهد بود؟</strong>

چین و روسیه سیاست‌های رسمی‌شان پیش‌گیری از تبدیل ایران به قدرت اتمی است، آن‌ها هم مخالف با غنی‌سازی اورانیوم در ایران هستند، و این سیاست را به‌روشنی اعلام کرده‌اند. ولی می‌گویند برای دست‌رسی به این هدف، یعنی مانع‌شدن ایران از ادامه‌ی غنی‌سازی و خارج‌کردن این حجم اورانیوم از داخل به خارج، می‌توان از راه دیپلماسی به نتیجه رسید.

دنیای خارج با توجه به تاریخچه‌ی حداقل یک سال گذشته، که ایران از انجام این کار طفره رفته، می‌گوید شانسی برای دیپلماسی باقی نمانده است. اما چین اصرار دارد که ممکن است هم‌چنان شانس‌هایی وجود داشته باشد.

این چیزی است که آقای متکی در شب گذشته بر آن تأکید بسیار داشتند، که شانسی برای گفتگو وجود دارد. در حالی که عملاً نقطه‌نظرها از هم دور هستند و بر خلاف گفته‌های آقای متکی، هیچ نزدیکی‌ای تا به حال بین دو طرف ایجاد نشده است، به دلیل آن‌که ایران در سیاست‌های خود تغییری نداده است.

<strong>این موضع جدید آقای احمدی‌نژاد و آقای متکی با هماهنگی آیت‌الله خامنه‌ای بوده یا ممکن است مانند بار قبل با مخالفت ایشان رو به‌رو شود؟</strong>

ممکن است که با توافق ایشان صورت گرفته باشد. در حال حاضر رژیم ایران و دولت ایران تحت فشارهای زیادی هستند، هم از جانب جامعه‌ی جهانی و هم از داخل، بنابراین باید به‌نوعی در مقابل این فشارها عکس‌العمل نشان دهند، این عکس‌العمل نشان‌دهنده‌ی تغییر سیاست نیست، بل واکنش‌های لحظه‌ای است و هنوز خود را مجبور به تغییر سیاست نمی‌بینند برای این‌که خطر را از خارج جدی تلقی نمی‌کنند و هنوز امیدوار هستند چین در آخرین فرصت‌ها این مرحله را کمی به عقب برگرداند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/02/post_1358.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/02/post_1358.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 07 Feb 2010 18:57:41 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«خشونت‌ها مردم را مصمم‌تر کرده است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در این مطلب به بررسی فضای سیاسی جاری ایران و مهم‌ترین چشم‌انداز پیش ‌رو یعنی چگونگی برگزاری مراسم ۲۲ بهمن، چگونگی حضور جنبش سبز در آن و نحوه برخورد حکومت با آن می‌پردازیم.

برای تأمل بیش‌تر بر این بحث‌ها با یکی دیگر از صاحب نظران سیاسی، آقای دکتر علی‌رضا رجایی، نویسنده و فعال سیاسی از طیف فعالان ملی، مذهبی صحبت کرده‌ام. 

[[sound]]

از ایشان می‌پرسم با توجه به تجربه برگزاری چنین روزهایی پس از انتخابات ریاست جمهوری تا کنون، انتظار چگونه رویدادی را در برگزاری مراسم ۲۲ بهمن دارید، البته بیم و امیدها در رابطه میزان خشونتی است که که امکان بروز دارد.</small></strong>

اگر بخواهیم یک ارزیابی کلی از وقایع پس از انتخابات داشته باشیم، همان‌طور که در مصاحبه آقای میر‌حسین موسوی هم بود، جان‌مایه برخورد با اعتراضات مردم، خشونت‌گری بود و تا به آن‌جا رسید که افراد رده بالای حاکمیت هم، درباره برخی از آن رخ‌دادها واژه فاجعه را به کار بردند.

<strong>به این ترتیب اعمال خشونت علیه اعتراضات، یک روند رو به تشدید است؟</strong>

در این‌که محتوی خشونت‌آمیز بوده و هیچ رنگ و بوی مسالمت‌جویی، تفاهم و گفت‌وگو نداشته نمی‌توانیم تردید کنیم، مگر تلاش‌هایی که به صورت جسته گریخته، افرادی نظیر آقای علی مطهری و برخی دوستان ایشان داشته‌اند و البته این اظهارنظرها تأثیری در روند برخورد با جنبش سبز یا اعتراض‌های مردمی نداشته است. 

<strong>هشدارهایی به مردم، فعالان و نیروهای جنبش سبز داده می‌شود که در دام خشونت نیافتند یا به خشونت متقابل اقدام نکنند، اصولاً پیدایش خشونت در جنبش سبز چه معنایی دارد؟</strong>

اگر در وقایع پس از انتخابات و آن‌چه تبدیل به موج اعتراضی مردم نسبت به انتخابات و وقایع بعد از آن شد، به‌جای تحلیل‌های امنیتی سرکوب‌گرانه، تحلیلی جامعه‌شناسانه می‌داشتیم، می‌دیدیم که ترکیب جمعیتی، طبقاتی شرکت‌کننده در جنبش سبز اصولاً محتوایش نمی‌تواند معطوف به اقدامات یا اهداف خشونت‌آمیز بشود.

<strong>این‌که ترکیب طبقاتی جنبش سبز نمی‌تواند خشونت‌آمیز باشد، به چه معنی است؟</strong>

گرچه تنوع طبقاتی در طی این چند ماه اخیر بیشتر شده است، اما هسته اصلی آن را طبقات شهری، عمدتاً بزرگ و متوسط تشکیل داده‌اند، که در نتیجه ۳۰ سال بعد از انقلاب هم به جهت تجارب سیاسی، هم به جهت اهداف ایدئولوژیک به گونه‌ای سازمان یافته که به سوی اهداف دموکراسی، آزادی‌های سیاسی، آزادی بیان، حق حاکمیت ملی، نظر دارد.

از طرف دیگر به جهت تجربیات ۳۰ سال اخیر به یک جمع‌بندی رسیده‌اندکه تمامی این اهداف در نتیجه اعتراضات مسالمت‌جویانه قابل دست‌رسی است. به‌ویژه که خود انقلاب اسلامی سال ۵۷ باوجود مشارکت ایدئولوژی‌های رادیکال، به جهت متد و تکنیک اصولاً دارای مشی مسالمت جویانه‌ای بود.

اما از طرف دیگر بدیهی است وقتی شما نسبت به یک جمعیت آرام که مطالبه‌ای دارد، دائماً به جای پاسخ‌گویی یا حتی گفت‌وگو، تحدید و برخورد می‌کنید، طبیعی است در لحظه‌ای واکنش‌های از قبل پیش‌بینی نشده‌ای را هم ببینید.

ولی اصولاً این جنبش سبز از درون نمی‌تواند معطوف به خشونت باشد، نه این‌که بر اساس یک ایدئولوزی ضدخشونت یا خشونت‌ستیز، شکل گرفته باشد، بنابراین سرجمع و معدل این جنبش براساس یک مظلومیت و مقاومت مظلومانه، نه یک نگاه مهاجم و خشونت‌گرا شکل گرفته.

[[photow01]]

<strong>ادامه مظلومانه مبارزه، اگر طرف مقابل بر خشونت اصرار داشته باشد، آیا می‌تواند منجر به تحقق اهداف جنبش بشود؟</strong>

یقیناً خواهد توانست، گستردگی این جنبش، و عمق مطالبات آن، که مطالباتی لوکس یا در جنب زندگی روزمره مردم نیست، بل‌که بخشی از هستی اجتماعی آن‌ها است و اتفاقاً خوب است آقایان توجه داشته باشند در سال‌گرد انقلاب، سرفصل انقلاب، آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی بود و دلیل عمده این که انقلاب به پیروزی رسید مطالبات اقتصادی نبوده، بل‌که سیاست مد نظر بوده است، جمهوری، آزادی و البته آزادی که بر اساس حیات مستقل ملی مردم ایران استوار بود.

<strong>آقای رجایی، تا ۲۲ بهمن یک هفته مانده است، شایعاتی مبنی بر تماس‌هایی از جانب برخی نیروهایی که هنوز در حاکمیت صاحب نفوذ هستند، برای آن‌که از حاکمیت خواسته شود دست به خشونت نزند شنیده می‌شود، این را چه قدر محتمل می‌دانید و این تعامل در چه بخش از حاکمیت و بین کدام چهره‌های سیاسی است؟</strong>

من در جزئیات چنین اطلاعاتی نیستم، بنابراین نمی‌توانم هیچ پیش‌بینی انجام بدهم، تنها امیدوارم با زمینه‌سازی‌هایی که در مطبوعات راست‌گرایانه افراطی می‌بینیم و برخی از چهره‌هایی که به‌گونه‌ای وقایع انقلاب و سال‌های بعد از انقلاب را توضیح می‌دهند، گویی باید انتظار داشت بسیاری از وقایع سال‌های بعد از انقلاب، به همان منوال تکرار شود.

امیدوارم علی‌رغم فضا سازی‌های صورت گرفته به احترام مردم زیادی که می‌خواهند در این روز ملی حضور داشته باشند و روایت خود را از انقلاب بدهند خشونتی را ملاحظه نکنیم، و تنها می‌توانیم از هر گروه و جریان امنیتی که قرار است اوضاع را در ۲۲ بهمن کنترل کند بخواهیم که به آن اعتقادات دینی و مذهبی، که ادعا می‌کنند وفادار بمانند و با مردم بی‌سلاح و مسالمت‌جویی که در آن روز در راهپیمایی شرکت خواهند کرد، برخورد خشونت‌آمیز نداشته باشند.

<strong>همان‌طور که اشاره کردید، خیلی‌ها نگران خشونت‌های بیشتری هستند، در صدور احکام دادگاه‌ها یا در نحوه برخورد سرکوب‌گرانه با مردم، شما این زمینه‌ها را چگونه می بینید؟</strong>

اگر منظورتان احکام دستگاه قضایی هست این کاملاً محتمل هست، و اظهار نظرهایی که مسئولان این دستگاه ابراز داشته‌اند، هیچ‌کدام ما را امیدوار نمی‌کند که نسبت به متهمان و زندانیان روش آرام‌تری در پیش داشته باشند.

امیدوارم که اگر قرار هست خشونتی صورت بگیرد، این خشونت بیشتر شامل حال چهره‌های سیاسی و کسانی که نظراتی را علنی ابراز می‌کنند بشود، تا شامل حال توده‌های مردم که برخلاف گفته‌های تریبون‌های رسمی در نتیجه تحریک یا تشویق هیچ فرد یا جریانی به خیابان‌ها نیامده‌اند و نخواهند آمد.

این ها نتیجه‌ای است که خود مردم به طور فطری گرفته‌اند و تبدیل به موجی از افکار عمومی رو به گسترش شده است، با همه چرخشی که محاکمات یا احکام سنگین برای نخبگان سیاسی، روشن فکران و روزنامه‌نگاران داده است. 

این حکم را دارد وقتی آن ها در بند می‌شوند، دیگر در زندان هستند و این مردم هستند که بدون حضور آن‌ها تصمیم می‌گیرند، چنین احکامی تأثیری در قضاوت‌ها و تصمیم‌های مردم که از پیش گرفته‌اند نخواهد گذاشت. 

<strong>با توجه به تمام اتفاقات افتاده، تحدیدات، احکام سنگین، و احیاناً نگرانی هایی که هست حضور جنبش سبز در ۲۲ بهمن پر رنگ خواهد بود، یا احتمالاً از این نگرانی‌ها تأثیر خواهد پذیرفت؟</strong>

آن‌چه که در مورد آن دقیق می‌توانیم صحبت کنیم، برخوردهای چهره‌به‌چهره و گرایش‌های اجتماعی، طبقاتی متفاوتی است که هر فرد در لیست عادی خودش با آن‌ها مواجه است.

این برخوردها نه تنها مردم را دچار ارعاب و انفعال نکرده، بل‌که آن‌ها را مصمم‌تر کرده است و آن‌ها را به این نتیجه رسانده است که برخوردهای انجام شده با همه تأسف‌باری و غم انگیز بودنشان نشان‌دهنده این است که، آن‌ها مسیر درستی را انتخاب کرده‌اند. من تصورم بر این است که مردم به گستردگی روز قدس شرکت خواهند کرد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/02/post_1357.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/02/post_1357.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 06 Feb 2010 10:31:37 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«ساختار سیاسی به یک نیروی برانداز اجازه نمی‏دهد»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>بار دیگر پیرامون تحلیل شرایط سیاسی جاری، مطالبات اصلی مردم، چگونگی رسیدن به آن و پیش‏بینی نوع برآمد جنبش سبز در روز بیست و دوم بهمن، گفت‏وگویی با دکتر حبیب‏الله پیمان، از شورای رهبری ملی - مذهبی، عضو مؤسس «جنبش مسلمانان مبارز» و تحلیل‏گر سیاسی در تهران انجام داده‌ام و تحلیل ایشان بر حوادث چند ماهه‌ی گذشته و هم‌چنین پیش‌بینی‌شان از احوال جامعه در روزهای پیش رو را سوال کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

مردم بعد از انتخابات خواسته‏هایی داشتند که ابتدا در شعار «رأی من کو» تبلور پیدا کرد. مردم خواهان آن هستند که دولتی بر خلاف دوران پیشا مشروطیت به وجود بیاید که برخاسته از آرای عمومی، انتخابات آزاد و مسئول و پاسخ‏گو در برابر ملت و نمایندگان ملت باشد.

این خواسته‏ی اصلی نهضت مشروطه و جنبش‏های بعد از آن تا امروز بوده است. از این بابت که تنها راه گذار از دوران قبل به دوران جدیدی بود که در این دوران جدید شهروندان ایرانی می‏توانستند به عنوان افرادی آزاد و حاکم بر سرنوشت خودشان، در باره‏ی کشورشان تصمیم‏گیری کنند و آن را اداره کنند.

همه‏ی اقشار و طبقات جامعه‏ی ایران در این خواسته که تحقق انتخابات آزاد، مطبوعات آزاد، تفکیک قوا و تشکیل دولت مسئول و پاسخ‏گو بوده‏است، مشترک بوده‏اند. 

<strong>در میان مواردی که برشمردید، خواست انتخابات آزاد از زوایای گوناگونی تفسیر می‏شود. ممکن است در مورد آن توضیح بیشتری بدهید؟ </strong>

خواست انتخابات آزاد در چهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی تحقق‏پذیر است. چون در این قانون به اندازه‏ی کافی موادی وجود دارد که در آن‏ها که اصل حاکمیت مردم، آزادی رأی، آزادی مطبوعات، آزادی عقیده و بیان و آزادی احزاب به رسمیت شناخته شده است. ولی به این مواد قانون اساسی عمل نشده است.

جنبش سبز و رهبران جنبش سبز، با توجه به همین ظرفیت، جنبش را در چهارچوب قانون اساسی تعریف کرده‏اند و تاکید می‏کنند که عمده‏ترین محور خواسته‏ی‏ما، انتخابات آزاد است. اصلی‏ترین هدف و خواسته‏ی نهضت ملی ایران در دوران دکتر مصدق ، پس از سال‏ها که از مشروطه گذشته بود، دوره‏ای از استبداد را پشت سر گذاشته بودیم و اصول مشروطه اجرا نشده بود و فقط بر روی کاغذ مانده بود، انتخابات آزاد بود. 

<strong>اما در شرایطی که رسانه‏ها بسته هستند و تعداد بیشماری از روشنفکران و فعالان جامعه‏ی مدنی در زندان به سر می‏برند، آیا خواست آزادی مطبوعات و آزادی زندانیان سیاسی، مقدم بر آزادی انتخابات نیستند؟</strong> 

صددرصد همین‏طور است. به همین جهت در نامه‏ها و نوشته‏های آقایان، آزادی زندانیان، آزادی مطبوعات و احزاب و برداشتن موانع آزادی بیان به عنوان فوری‏ترین خواسته‏ها تاکید شده است. این خواسته‏ها قطعا فوری‏ترین هستند. اگر این خواسته‏ها برآورده نشود، نمی‏توان انتظار داشت که در دو سال آینده هم انتخابات آزادی برگزار شود. 

<strong>چنین چشم‏اندازی وجود دارد؟ </strong>

آن‏چه در چشم‏انداز خط‏مشی این جنبش مطرح است، این است که خواست عمومی‏ای که به اشکال مختلف خود را نشان داده، می‏دهد و باید هم‏چنان به طور مسالمت‏آمیز نشان بدهد، دارد خودبه‏خود فشار معنوی، فکری و سیاسی روی کسانی که با همین اندازه از خواست برحق جامعه نیز مخالفت دارند، وارد می‏آورد.

خطر این است که اگر آقایان عقلانیت لازم را برای قبول همین حد خواسته‏های قانونی و برحق به خرج ندهند و به آن تمکین نکنند، باید انتظار داشته باشند که در مراحل بعدی، این خواسته‏ها به اشکال غیرمسالمت‏آمیز و فراتر از همین چهارچوب‏های موجود نظام سیاسی طرح شود. تاریخ در این مورد هیچ تعهدی ندارد که تغییرات و اتفاقاتی در آینده نیفتد.

بنابراین حس من این است که با توجه به تنوعی که در ساختار قدرت وجود دارد، بسیاری ادامه‏ی این شیوه را برای کنترل جامعه و پس زدن خواسته‏های مردم برنمی‏تابند. 

<strong>آقای پیمان، تعریف شما بر این است که اگر این خواسته‏های مسالمت‏آمیز پذیرفته نشوند، ممکن است خواسته‏هایی فراتر از قانون اساسی و فراتر از اصلاحات مطرح شود و به این ترتیب، بر حرکت در چهارچوب قانون اساسی تاکید می‏کنید. اما نگاهی هم هست که می‏گوید اساسا این تاکید شما، بخشی از اصلاح‏طلبان، بر این که در چهارچوب همین قانون اساسی حرکت شود، مانع حرکت فراتر مردمی است که خواهان عبور از نظام و عبور از قانون اساسی فعلی هستند.</strong> 

به نظر من، مساله خیلی روشن و واضح است. هم‏وطنانی در خارج از کشور یا ممکن است برخی نیز در داخل باشند که می‏گویند جامعه می‏خواهد از نظام و از قانون اساسی عبور کند، اصلاح‏طلبان و رهبران جنبش سبز مانع‏اند.

من از صاحبان این نظر یک سؤال می‏کنم و می‏گویم بسیاری از آنان از ۳۰ سال پیش، از همان سال ۶۰ و شاید برخی نیز از همان ابتدای پیروزی انقلاب، هم‏چنان درصدد عبور از این وضعیت‏ بوده‏اند، شعارش را هم داده‏اند، روی آن کار کرده‏اند و خط‏ مشی هم داشته‏اند. 

بعضا هم مشی‏ مسلحانه‏ای را پیش گرفته‏اند و اقدامات زیادی را نیز صورت داده‏اند. ما نمی‏گوییم شما حق ندارید خواسته‏هایی را برتر و فراتر از آن‏چه مطرح است، طرح کنید. بحث این است که شما چگونه می‏خواهید به آن برسید. اگر شما امکان و قدرت لازم این کار را می‏داشتید، تا به حال به آن عمل کرده بودید. 

[[photow01]]

<strong>یک پاسخ وجود دارد و آن این که شما و سیاست‏های اصلاح‏طلبانه‏ی شما مانع از پیش‏برد این ایده‏ها می‏شود. </strong>

پیش از انتخابات اخیر کسی مانع آقایان بوده است؟ آقایان بخواهند هرکاری در داخل انجام بدهند، اصلاح‏طلبان مانع‏اند؟ ممکن است حکومت جلوی هر اقدامی را بگیرد، چنان‏چه جلوی حتی اقدام اصلا‏ح‏طلبان را هم می‏گیرد. اما مگر روشنفکران اصلا‏ح‏طلب مانع از پیشبرد این مشی هستند؟  

اگر نیرو دارند، پایگاه اجتماعی دارند، کسی آن‏ها را قبول دارد، بسیج می‏شود و قدرت لازم را از بیرون و یا داخل دارند که می‏توانند تغییر بدهند، خُب بسم‏الله؛ بیایند وسط میدان و تغییر بدهند.

کسانی در طول این سال‏ها با واقع‏بینی فکر می‏کنند به هر دلیل، راه‏های دیگری یا نیست، یا مصلحت نیست و راه دیگری فرا راه مردم باز می‏کنند و بخش بزرگی از مردم از این راه استقبال می‏کنند. چرا مردم آن راه‏ها را استقبال نکرده‏اند؟ 

<strong>این پاسخ وجود دارد؛ آن‏ها می‏گویند ما در داخل تریبون نداریم برای این که با مردم صحبت کنیم و ایده‏های خودمان را طرح کنیم و شما دارید.</strong> 

خُب این واقعیت یک جامعه است. واقعیت ساختار سیاسی به یک نیروی برانداز اجازه نمی‏دهد. این دست من و دیگری نیست. به اراده‏ی ما نیز نیست که این اجازه داده شود یا خیر. 

<strong>مساله برخورد نظری شما با آنان است و چون آنان اجازه‏ی ارائه‏ی نظریات خود را ندارند، نظریات شما ممکن است پیش برود. این پاسخ‏ها وجود دارد. </strong>

من می‏گویم اصلا جامعه نمی‏طلبد. جامعه حمایت نمی‏کند. ممکن است معدودی افراد به هر دلیلی حمایت کنند، ولی جامعه نیروی لازم را در اختیار این فکر نگذاشته، تاکنون استقبال نکرده است و در همین جنبش نیز نمی‏گذارد. 

<strong>شما این را نامحتمل می‏دانید؛ ولی فرض کنیم چنین اتفاقی بیفتد و نظام در همین شرایط فعلی دچار فروپاشی شود. چه اتفاقی خواهد افتاد؟</strong> 

من معتقدم در حال حاضر، چون هیچ نیرویی که با این روی‏کرد بتواند یک وحدت و همبستگی ملی را پشت سر خود سازمان بدهد وجود ندارد، اگر برفرض چنین فروپاشی‏ای اتفاق بیفتد، در نبود یک همبستگی ملی، آسیب‏های زیادی به جامعه‏ی ایران، وحدت ملی جامعه‏ی ما و حتی تمامیت ارضی می‏تواند وارد شود.

در انقلابات بزرگ، یک هژمونی و یک همبستگی ملی در پشت سر رهبرانی به وجود می‏آید و در دوره‏ی بحرانی انقلاب که نظام پیشین قدرت اقتدارش را از دست می‏دهد و هنوز نظام جدید شکل نگرفته، در این دوره‏ی بسیار خطرناک و حساس، این  همبستگی ملی و تبعیت و وفاداری اکثریت بزرگ جامعه از رهبران‏شان، مانع از ازهم گسیختی و ایجاد یک بی‏هنجاری می‏شود که آنومی اجتماعی و سیاسی به‏وجود بیاورد. در نهضت مشروطه همین بود. در نهضت ملی و انقلاب ۵۷ هم همین‏طور.

آیا آقایان فکر می‏کنند، چنین هژمونی سراسری‏ای وجود دارد که در دوره‏ی گذار از فروپاشی یک اقتدار اولیه تا جایگزینی اقتدار بعدی، می‏توانند کشور را آن‏گونه که در روزهای انقلاب شاهد بودیم، اداره کنند؟ 

در روزهای انقلاب میلیون‏ها مردم چشم به دهان رهبران‏شان، اگر می‏گفتند امروز آب  کم مصرف کنید، نفت مصرف نکنید، صف بکشید، سکوت کنید، پیاده بیایید، همه با همبستگی کامل گوش می‏دادند. بنابراین جامعه در آن وضعیت بحرانی دچار مشکل جدی نشد. آقایان چنین تصوری دارند!؟

من تصور نمی‏کنم در حال حاضر اگر چنین چیزی ناگهان اتفاق بیفتد، چنین هژمونی‏ای، چنین همبستگی‏ای بتواند از تهدیداتی که کشور را ممکن است در معرض خطر قرار بدهد، جلوگیری کند. 

<strong>آقای پیمان، پرسش بزرگ این‏روزها در باره‏ی مراسم ۲۲ بهمن است. فکر می‏کنید چه اتفاقی بیفتد؟ چه صورت‏هایی در مورد حضور سبزها در این روز محتمل است؟ </strong>

البته اقلیتی هستند که می‏خواهند معترضان در مراسم ۲۲ بهمن اصلا حضور نداشته باشند. بعضی هم فکر می‏کنند که باید حضور داشته باشند و با همان شعارهای قبلی‏شان بیایند. طبیعتا اگر این دو خواسته بخواهد پیش برود، می‏تواند تعارض و برخورد پیش بیاورد. 

<strong>به نظر شما، باید چه کرد؟ </strong>

حد وسطی وجود دارد که این مراسم در عین حضور معترضان برگزار شود و با درک این که معترضان آمده‏اند که میثاق انقلاب و قانون اساسی را که امروز سال‏گرد آن است و اجرای اصول اجرا نشده‏ی آن را طلب کنند. با آن تجدید پیمان کنند و ملت را هم‏صدا کنند که ما نمی‏خواهیم نمادها را به صورت صوری نگاه بداریم، می‏خواهیم محتوای این انقلاب که حقوقی را برای ملت به رسمیت شناخته است، عینیت ببخشیم.

این‏جا حالا مهم شکل حضور است که هم بیان این خواسته باشد، هم کشمکش و خشونتی را به‏وجود نیاورد. راه‏هایی به نظر می‏رسد؛ شاید یکی از این راه‏ها این باشد که جنبش سبز همان‏طور که در اوایل هم با سکوت بسیار باشکوه، با فقط یک نماد مشخصی آمد که هیچ شعار ویژه‏ای پشت آن نبود و همه‏ی خواسته‏ها در این نماد منعکس بود، حضور پیدا کند.

امروز همه خواسته‏های جنبش سبز را می‏دانند؛ همه‏ی ملت ایران می‏دانند، حاکمیت می‏داند، جامعه هم می‏داند و تکرار آن‏ها شاید در چنین موقعیت حساسی چندان ضرورتی نداشته باشد. این را شاید با نمادی، بدون دادن شعارهایی بشود ترتیبی داد. 

<strong>منظورتان یک راه‏پیمایی در سکوت مطلق است؟</strong> 

بله؛ سکوت مطلق باشد. هرکدام نماد سبزشان را دارند، ولی هیچ شعاری نمی‏دهند و سکوت کامل دارند. 

<strong>ولی با دیدن نماد سبز هم معمولا به مردم حمله می‏شود</strong>. 

ممکن است با تعاملی که صورت می‏گیرد، با گفت‏وگوهایی که می‏شود، دعوتی هم که رهبران جنبش برای ۲۲ بهمن کرده‏اند، همان‏طور که چندین بار هم در گذشته، نیروها انتظامی در ۱۳ آبان و روز قدس گفتند که جنبش سبز بیاید، ولی اغتشاش نکنند و خارج از حدود عمل نکنند، نماد جنبش سبز قابل قبول باشد، ولی شعارهایی که ممکن است مورد قبول آن‏ها نباشد، این تنش را به وجود بیاورد.

از این بابت شاید یک راه‏پیمایی شبیه ۲۵ خرداد که در سکوت برگزار شد، مانع از ایجاد تنش بشود در حین این که نماد جنبش سبز و حضور رهبران آن هم در میان جمعیت، بیان آن است که میلیون‏ها هواداران این خواسته‏ها حضور دارند و بر این خواسته‏ها تاکید دارند. شاید این نقطه تحولی بشود که راه به سوی یک حل مسالمت‏آمیز و تعادل بهتری هموار شود.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/02/post_1356.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/02/post_1356.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات مربوط به انتخابات</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 04 Feb 2010 18:33:33 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ارائه تحریم‌های پیشنهادی آمریکا به سه کشور اروپایی</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>بانک مرکزی ایران و شرکت‌های وابسته به سپاه پاسداران،  هدف نخست دور جدید تحریم‌های ایالات متحده آمریکا خواهد بود؛ خبرگزاری رویترز از قول دیپلمات‌های غربی که نخواستند نامشان فاش شود گفته است، وزارت خارجه آمریکا پیشنهادهایی را برای تحریم‌های تازه علیه جمهوری اسلامی به مقام‌های سه وزارت خارجه در لندن، پاریس و برلین ارائه کرده است.  

[[sound]]

در میان این پیشنهادها، منع سفرهای خارجی برای مقام‌های جمهوری اسلامی و مسدود کردن اموال شرکت‌های ایرانی نیز آمده است. این خبرگزاری می‌افزاید، قدرت‌های غربی شامل چهار کشور آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان، به دلیل سرباز زدن تهران از تعلیق غنی سازی اورانیوم، خواهان اعمال چهارمین دور از تحریم‌های سازمان ملل علیه جمهوری اسلامی هستند. 

آمریکا و متحدانش عقیده دارند ایران در راه تولید تسلیحات هسته‌ای است و ایران مکرر این مسئله را انکار کرده است.با رضا تقی‌زاده، تحلیل‌گر سیاسی در این رابطه گفت‌وگو کرده‌ام.</small></strong>

<strong>تحریم‌هایی که به تازگی اعلام شده، پیشنهادهایی است که تنها از طرف چهار کشور اصلی در غرب ارائه شده‌اند؛ آیا ممکن است درآینده چین و روسیه نیز به آن بپیوندند؟ </strong>

این تحریم‌ها مشابه افکاری است که در آمریکا شکل گرفته؛ بر پایه اعمال فشارهای سیاسی و اقتصادی بیش‌تر علیه ایران. 

جامعه اروپا نیز با آن همراهی می‌کند. در جلسه روز دوشنبه جامعه اروپا در بروکسل مسئول جدید امور خارجه جامعه اروپا اعلام کرد، در مرحله بعد پرونده ایران به شورای امنیت خواهد رفت. 

تصمیماتی که آمریکا به این سه کشور بزرگ اروپایی اعلام کرده در درجه اول برای به موقع اجرا گذاشته شدن، به صورت داوطلبانه از جانب این کشورها بررسی می‌شود، و سپس در مرحله دیگری تسلیم جامعه اروپا خواهد شد و ۲۷ کشور عضو جامعه اروپا نیز به این تحریم‌ها خواهند پیوست. 

کشورهای بزرگی نظیر آلمان، از هم اکنون داوطلبانه اعمال تحریم‌ها را آغاز کرده‌اند، شرکت زیمنس اعلام کرد از این پس در بازار ایران حاضر نخواهد بود و شرکت‌های نفتی بزرگ وابسته به کشورهای اروپایی تقریباً فعالیت‌های خود را در ایران تعطیل و کشور را ترک کرده‌اند. 

به‌نظر می‌رسد که اعمال دور تازه‌ای از تحریم‌ها که اکنون شامل امور سیاسی نیز می‌شود، فشارهای وارد بر ایران را بیش از پیش افزایش دهد و مقدمه‌ای برای ارسال پرونده ایران به شورای امنیت فراهم کند. 

ولی این تصمیم‌ها نشان می‌دهد که این کشورهای بزرگ اروپایی حتی قبل از رفتن پرونده ایران به شورای امنیت خواهان آن هستند که این امر معوق نمانده و ایران با توجه به این که دولتش در داخل نیز با چالش‌های جدی مواجه است در خارج نیز با تحریم‌های تازه‌ای رو به‌رو شود. 

[[photow01]]

<strong>گفته شده تحریم بنزین نیز در کنگره آمریکا به تصویب رسیده و به رئیس جمهوری آمریکا ارائه شده است؛ آیا با عملی شدن آن، دور جدیدی از تحریم‌ها آغاز می‌شود؟ </strong>

طبیعتاً؛ البته این موردی است که ایران در آن بیش از بقیه تحریم‌های سیاسی و تجاری حساسیت نشان می‌دهد. 

با توجه به این که چینی‌ها ظرفیت جبران این تحریم را دارند، اگر این پرونده در شورای امنیت مطرح نشود و چینی‌ها به آن نپیوندند، اعلام تحریم از جانب کشورهای اروپایی برای ایران تنها محدودیت ایجاد می‌کند. 

ولی در صورت تصویب این قطع‌نامه در شورای امنیت، و پیوستن چین به بقیه کشورها، یقیناً فشارهایی که علیه ایران واقع خواهد شد بسیار جدی‌تر خواهد بود.

ضمن این که دولت ایران اعلام کرده است آمادگی‌هایی در این مورد دارد، ولی با توجه به این که حمل و نقل شهری ایران به صورت جدی وابسته به تأمین بنزین خودروها است، و ۴۰ درصد نیازهای مصرفی ایران نیز از خارج وارد می‌شود، اعمال تحریم‌های تازه اقتصاد شهری ایران را با دشواری‌های جدی رو به‌رو می‌کند. 

<strong>در گزارش خبرگزاری رویترز، بخش انرژی هم به عنوان یکی از هدف‌های احتمالی تحریم‌ها مورد نظر قرار گرفته است. وادار ساختن شورای امنیت سازمان ملل به حمایت از تحریم صنایع نفت و گاز ایران، به دلیل مقاومت چین و روسیه تا اندازه‌ای با مشکل مواجه شده، فکر می‌کنید بخش انرژی نیز هدف این تحریم‌ها قرار بگیرد؟ </strong>

قبل از اعمال تحریم‌ها، آن‌چه که بیش‌تر از هر بخش دیگری در اقتصاد ایران مورد نظر تحریم‌ها بود بخش انرژی بوده است، و این را آمریکایی‌ها از سال ۱۹۹۵ آغاز کرده‌اند و بعد کشورهای اروپایی نیز به آن پیوستند، چنان‌که توتال ایران را ترک کرد و شل و بی‌پی نیز عملاً از ایران خارج شده‌اند. 

با توجه به این که نفت و گاز در اقتصاد ایران نقش عمده‌ای دارند و فروش نفت منبع اصلی تأمین درآمدهای ارزی ایران به شمار می‌رود، هدف قرار دادن بخش انرژی ایران، یقیناً مورد توجه کسانی که به تحریم علیه ایران فکر می‌کنند قرار می‌گیرد. بی‌تردید در مورد اعمال تحریم‌های تازه این مورد بیش از پیش مورد توجه قرار خواهد گرفت. 

روسیه با توجه به آن‌که تمایل خود را در بازار انرژی ایران نشان می‌دهد ولی بدون حمایت غرب فاقد قابلیت‌های کافی هست و روس‌ها امید زیادی دارند که بازار نفت و گاز اروپا را در اختیار گرفته و فعال باشند.  

حضور شرکت‌هایشان در ایران این امکان را از آن ها صلب می‌کند، چنان‌که بزرگترین شرکت نفتی روسیه ایران را ترک کرد و در عوض امتیاز چشم‌گیری در عراق به دست آورد که با شرکت توتال پروژه مشترکی را در آن‌جا انجام می‌دهند. 

تنها کشور باقی مانده، چین است که ایران بعد از عربستان سعودی، دومین کشور صادرکننده نفت به آن کشور است در حدود ۱۳ تا ۱۴ درصد نفت چین را ایران تأمین می‌کند. چینی ها فکر می‌کنند که باید بازار انرژی ایران را حفظ کنند. 

ولی در نهایت با توجه به حجم زیاد مبادلات تجاری بین چین و آمریکا و نیاز متقابل این کشورها، همین طور همکاری نزدیک بین شرکت‌های نفت و گاز اروپا و آمریکا در بازار چین انتظار می‌رود چین نیز به باقی کشورهای شورای امنیت بپیوندد و برای گریز از در انزوا قرار گرفتن جامعه جهانی را به عنوان مدل پذیرفته و تصمیمات آن را اجرا کند. به نظر من زمان خیلی به نفع دولت ایران نیست.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/02/post_1355.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/02/post_1355.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ايران ديپلماتيک</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 03 Feb 2010 12:42:58 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«اروپا با تهدید جدی‌تری وارد می‌شود»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>مذاکره در باره برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران و قانع کردن این کشور به توقف برنامه غنی سازی اورانیوم، نزدیک به شش سال است که جریان دارد ولی به نظر می‌رسد که کشورهای غربی موفق نشده‌اند تا تهران را به تغییر سیاست‌های اتمی خود وادار کنند. 

[[sound]]

با روی کار آمدن کاترین اشتون به جای خاویر سولانا به عنوان مسئول تازه سیاست خارجی اتحادیه اروپا، به نظر می‌رسد که اقدامات آتی این اتحادیه در قبال بحران پرونده هسته‌ای ایران با شدت بیشتری دنبال شود و این اتحادیه در قدم نخست قصد دارد تا پرونده اتمی ایران رابه شورای امنیت ببرد. 

برای بررسی بیشتر حقوقی این اقدام، موضوع را با دکتر سعید محمودی کارشناس حقوق بین الملل در میان گذاشتم.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>آقای دکتر محمودی، به تازگی خانم کاترین اشتون، مسئول امور سیاست خارجی اتحادیه‏ی اروپا اعلام کرده است که گام بعدی این اتحادیه‏، ارجاع پرونده‏ی هسته‏ای ایران به شورای امنیت است. این اتحادیه چه راه‏کارهای حقوقی‏ای را باید طی کند که بتواند به طور قانونی پرونده‏ی هسته‏ای ایران را به شورای امنیت بفرستد؟</strong>

برای فرستادن یا طرح یک موضوع در شورای امنیت، لازم است قبل از محول کردن موضوع به شورا، بررسی‏ای انجام بگیرد که آیا شورا از نظر سیاسی، آمادگی پذیرش مساله را دارد یا خیر. 

این امر در ارتباط با پرونده‏ی اتمی ایران بسیار مهم است. چرا که مساله فقط این نیست که درخواست شود که این پرونده به شورا برود، بلکه مقصود این است که وقتی این پرونده به شورا رفت، روی آن اقدامی هم صورت بگیرد و به نتیجه‏ای برسد.

[[quote01]]

از این دیدگاه که نگاه کنیم، می‏بینیم در حال حاضر سه کشور اتحادیه‏ی اروپا عضو شورای امنیت هستند؛ فرانسه و انگلیس اعضای دائمی ‌شورا و اتریش عضویت موقت دو ساله در این شورا دارد. بنابراین اگر قرار باشد اتحادیه‏ی اروپا پرونده‏ی ایران را به شورای امنیت بفرستد، طبیعی است که این سه کشور به طور متحد این مساله را مطرح خواهند کرد.

علاوه بر این، آمریکا نیز به عنوان یکی از اعضای دائمی‌شورای امنیت، ماه‏ها است این مساله را مطرح کرده و بردن پرونده‏ی هسته‏ای ایران به شورای امنیت را به عنوان چوبی بالای سر ایران نگاه داشته است.

از اظهارنظرهای اخیر نمایندگان روسیه، از جمله اظهارات وزیر خارجه‏ی این کشور در هفته‏ی گذشته، این طور به نظر می‏رسد که روسیه نیز علی‏الاصول مشکلی با این مساله ندارد و ضمن این که به ایران فشار می‏آورد و اصرار دارد که ایران پاسخ مثبتی به خواسته‏های کشورهای غربی بدهد، در عین حال هم اعلام کرده است که اگر مساله به شورای امنیت برسد، ایران نمی‏تواند روی حمایت روسیه حساب کند.

[[photow02]]

در ارتباط با کشور چین نیز اگر به چهار تا پنج قطع‏نامه‏ی قبلی شورای امنیت در مورد ایران برگردیم و شرایط ناظر بر پذیرش این قطع‏نامه‏ها از سوی شورا را در نظر بگیریم، روشن می‏شود که  چین هم علی‏رغم میل باطنی برای فشار آوردن به ایران در این زمینه، اگر چهار کشور اصلی دائمی‌شورا اتفاق نظر داشته باشند، احتمال آن بسیار ضعیف است که بخواهد جلوی اقدام شورای امنیت را با به‏کارگیری حق وتو بگیرد. بنابراین به نظر من، اظهارنظر اتحادیه‏ی اروپا در این زمینه را باید جدی گرفت.

<strong>در این میان نقش آژانس بین‏المللی انرژی اتمی چگونه تعریف می‏شود؟ در شرایطی که گزارش‏های آژانس بر غیرنظامی بودن فعالیت‏های هسته‏ای ایران دلالت می‏کند،آیا می توان به صرف مسایل سیاسی، پرونده‏ی هسته‏ای یک کشور را به شورای امنیت برد؟</strong>

نباید فراموش کرد که آژانس به عنوان یک سازمان بین‏المللی با یک نقش مشخص، تا زمانی در این پرونده‏ نقش اساسی بازی می‏کرد که پرونده به شورای امنیت محول نشده بود. 

اما در حال حاضر جنبه‏ی حقوقی پرونده‏ی ایران بسیار ضعیف و جنبه‏ی سیاسی آن بسیار قوی شده است. از سال ۲۰۰۶ که این پرونده به شورای امنیت رفته است، مساله بیشتر بعد سیاسی پیدا کرده است تا حقوقی. مساله این نیست که ایران حق دارد یا حق ندارد؛ مساله این است که از جانب شورای امنیت خواسته‏های سیاسی‏ای جلوی ایران گذاشته شده است و ایران به هیچ‏یک از آن‏ها توجه نکرده است.

علاوه بر آن، پی بردن به این مساله که ایران در همان زمانی که مشغول مذاکره بوده، در حال ساختن نیروگاه دیگری در نزدیکی قم بوده است نیز مزید بر علت شد و در آخرین گزارش آقای البرادعی هم از آن به عنوان نکته‏ی مهمی یاد شده بود. بنابراین فکر نمی‏کنم الان آژانس بتواند تاثیرگذار باشد. 

تاثیرگذاری آژانس در یک سال گذشته فقط در این حد بوده که به عنوان یک کاتالیزاتور بین کشورهای ۵+۱ و ایران عمل کرده است و نقش دیگری نمی‏تواند داشته باشد. الان مساله میان ۵+۱ و ایران، آن هم در سطح سیاسی و نه در سطح حقوقی است.

[[photow03]]

<strong>اگر تحریم‏های تازه علیه ایران در شورای امنیت با وتوی روسیه یا چین روبرو شود، آیا این امکان وجود دارد که آمریکا و دیگر کشورهای غربی، مساله‏ی هسته‏ای پرونده‏ی ایران را به منشور هفتم سازمان ملل مرتبط کنند و طرح حمله‏ی نظامی یا محاصره‏ی  دریایی و یا حمله‏ی هوایی به  ایران را  دنبال کنند؟</strong>

اصلاً امکان این مساله وجود ندارد؛ به خاطر این که اگر بر فرض محال چین یا روسیه بخواهند تصمیم شورای امنیت علیه ایران را وتو کند، در وهله‏ی اول هرنوع تصمیمی برای حمله‏ی نظامی علیه ایران را وتو خواهند کرد. بنابراین، به نظر من این امکان در حال حاضر غیرممکن به نظر می‏رسد.

<strong>اگر خبر خوش هسته‏ای که قرار است آقای احمدی‏نژاد در روزهای آینده اعلام کنند، خبر غنی‏سازی اورانیوم با خلوص ۲۰درصد باشد، آیا این کار ایران از نظر حقوقی، غیرقانونی است؟ یا این که ایران به عنوان عضوی از ان.پی.تی، محق است اورانیوم مورد نیازش را خود تامین کند.</strong>

به نظر من، امری کاملا قانونی است و هیچ مشکلی ندارد. فقط مساله این است که این اقدام از نظر سیاسی، اقدامی بسیار نامناسب است. با توجه به این که مشکل اساسی میان ایران و کشورهای دیگر، مساله‏ی عدم اعتماد به سخن هم‏دیگر است و نه ایران به سخنان طرف‏های مقابل اعتماد دارد و نه آن‏ها به ایران، شروع به غنی‏سازی با خلوص بالاتر، مشکلات را بیشتر و عدم اعتماد را قوی‏تر می‏کند. 

از این دیدگاه، می‏توان اظهارنظر کرد که این عمل نامناسب است. اما از نظر حقوقی ایران حق دارد. چون غنی‏سازی فقط در مرز ۹۰درصد مصرف نظامی دارد و می‏تواند تبدیل به بمب شود، در حالی که فاصله‏ی ۲۰درصد تا ۹۰درصد بسیار زیاد است. ۲۰درصد هنوز مصرف عادی دارد و مشکلی ایجاد نمی‏کند؛ به شرطی که آژانس انرژی بین‏المللی اتمی نیز از آن مطلع باشد که طبعا ایران اطلاع خواهد داد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/02/post_1354.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/02/post_1354.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 02 Feb 2010 17:55:16 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
