<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>گوی سیاست</title>
      <link>http://zamaaneh.com/analysis/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2011</copyright>
      <lastBuildDate>Tue, 21 Dec 2010 20:05:19 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>ترس حکومت از صداقت جوانان</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در پی بازداشت گسترده‌ی روزنامه‌نگاران، فعالان جنبش دانشجویی، فعالان حقوق زنان، وکلا، کارگران، معلمان و منتقدان حکومت، به نظر می‌رسد بار دیگر نوبت اعضای شاخه‌ی جوانان حزب مشارکت شده است که راهی زندان شوند.

[[sound]]

خبر بازداشت فاطمه عرب‌سرخی، هادی حیدری، علیرضا طاهری و محمد شفیعی اعضای شاخه‌ی جوانان حزب مشارکت منتشر شد.

از حبیب‌‌الله شهسوار، روزنامه‌نگار و عضو سابق شاخه‌ی جوانان حزب مشارکت مقیم پاریس پرسیده‌ام: جزییات دستگیری این چهارنفر چیست؟ این افراد توسط چه ارگانی بازداشت و در کجا نگهداری می‌شوند و آیا از زمان دستگیری تاکنون ارتباطی با خانواد‌ه‌‌های‌شان داشته‌اند یا خیر؟</small></strong>

[[photow01]]

این دوستان از طرف دادسرای اوین احضار شده‌اند و گویا مجموعه‌‌ای که این دوستان را احضار کرده، اطلاعات بوده است. بعد از این که این دوستان خودشان را به آن‌جا معرفی کردند، همان‌جا بازداشت شدند و از روز یکشنبه تا حالا همان‌جا نگهداری می‌شوند و فعلاً تماسی با خانواد‌ها‌ی‌شان نداشته‌اند.

<strong>آیا در مراجعه به دادسرا و یا در برگه‌های احضاریه‌ی آنها اتهام مشخصی مطرح شده بود یا خیر؟</strong>

روال فعلی سیستم اطلاعاتی‌ـ امنیتی این است که اتهام خاصی را اعلام نمی‌کند. آنها فقط تماس می‌گیرند و می‌گویند شما باید فلان روز خودتان را به فلان محل معرفی کنید. آن چیزهایی که حالا به صورت رسانه‌ای، منظورم رسانه‌های دستگاه‌های اطلاعاتی ‌ـ امنیتی است مطرح شده این است که به صورت خیلی مبهم اشاره شده به تلاش برای برگزاری برخی از جلسات که معلوم است پشت این قضیه هیچ چیزی نیست. یعنی ظاهراً اتهام خاصی برای این دوستان نیست و فقط این احتمال می‌رود که هدف ایجاد یک حالت رعب و وحشت باشد. می‌خواهند مجموعه‌ای از فعالین سیاسی را که به‌هرحال هنوز هستند و دارند فعالیت می‌کنند تحت فشار قرار دهند. ضمن این که به صورت ویژه کاملاً واضح است بازداشت خانم فاطمه عرب‌ سرخی، در واقع فشار بر پدر ایشان است.

آقای فیض‌الله عرب سرخی از اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است. ایشان هم مدتی است که دوباره در زندان اوین به سر می‌برند. بنابراین بی‌شک احضار دختر ایشان برای فشار به آقای عرب‌ سرخی است. هرچند که خود خانم عرب سرخی هم بالاخره در شاخه‌ی جوانان مشارکت فعالیت داشتند.

<strong>شاخه‌ی جوانان جبهه‌ی مشارکت چه ساختار و وضعیتی دارد و بعد از این فشارهای زیادی که دستگاه‌های قضایی به حزب مشارکت وارد کرده‌، آیا امکان ادامه‌ی فعالیت داشته است؟</strong>

فشار بر حزب مشارکت دقیقاً از سال ۱۳۸۵ بلافاصله بعد از حضور آقای احمدی‌نژاد به‌عنوان رئیس جمهور آغاز شد و هر روز هم تشدید می‌شد. این فشارها و این حالت فعالیت تحت فشار از سال ۸۴ تاکنون ادامه داشته و تشدید هم شده است. تنها تفاوتی که پس از انتخابات ایجاد شده این است که در تهران دفتر مشارکت پلمب شده و جلسات و فعالیت‌های مختلف که البته دیگر نمود بیرونی ندارد و بین خود اعضا هست، در محل‌های مختلف، حالا یا در منزل اعضا و یا محل‌های دیگر برگزار می‌شود.

وگرنه پیش از آن هم فعالیت‌ها به شدت تحت فشار بود و آن‌چنان تفاوتی نکرده است؛ چه در شکل فشاری که دولت می‌آورد و چه در شکل فعالیت‌ها. در واقع بیشتر فعالیت‌های مربوط به حوزه‌ی آموزش اعضا و حوزه‌های اطلاع‌رسانی عمومی است که بیشتر مورد توجه اعضا است؛ که البته انجام می‌دهند.

ضمن این که مسئله‌ی بازداشت دختر یکی از اعضا و فشار به خانواده‌ها، مسئله‌ای است که بسیار حالت غیر اخلاقی به خود گرفته است. در دوره‌های مختلف ما شاهد بود‌یم که این اتفاق‌ها می‌افتاد، اما روال عادی سیستم اطلاعاتی‌ـ امنیتی تاکنون چنین چیزی نبوده است. حتی در دوران قبل از انقلاب که آقایان این‌قدر در تبلیغات خودشان به‌عنوان یک دوره‌ی طاغوتی نام می‌برند، چنین مسائلی به عنوان روال سیستم اطلاعاتی‌ـ امنیتی نبوده است. متأسفانه ما الان شاهد این هستیم که این نکته به شدت مورد توجه سیستم‌های اطلاعاتی‌ـ امنیتی قرار گرفته و در مواقع مختلف برای فشار به اعضا از خانواده‌های‌شان استفاده می‌شود.

[[photow02]]

<strong>شما فکر می‌کنید برای پیگیری سرنوشت اعضای شاخه‌ی جوانان حزب مشارکت راهکارهای حقوقی بیشتر جواب می‌دهد یا راهکارهای اطلاع‌رسانی و یا تلفیقی از این دو؟</strong>

مسائل حقوقی البته در جریان هست و بالاخره از راه‌های موجود، معمولاً اقدام و انجام می‌شود. واقعیت امر اما این است که خیلی از این مسائل تأثیر ندارد. چون به‌ویژه در این موارد دستگاه قضایی تقریباً می‌شود گفت هیچ‌کاره است. بیشتر آن چیزی که تأثیر دارد، افکار عمومی است که فشار می‌آورد. بخش عمده‌ای از این بچه‌هایی که بازداشت ‌شده‌اند، خودشان هم افراد شناخته‌شده‌ای هستند. آقای هادی حیدری غیر از این که عضو شاخه‌ی جوانان و زمانی دبیر شورای مرکزی بوده، بالاخره یک روزنامه‌نگار و یک کاریکاتوریست معروف است.

پس فشاری که هم‌صنف‌های ایشان می‌آورند که تا به‌حال در حوزه‌ی اطلاع‌رسانی خیلی قابل توجه بوده است، باعث می‌شود سیستم اطلاعاتی‌ـ امنیتی را در تنگنا قرار دهند. قطعا این مسئله مهم‌ترین کاری است که می‌شود در این زمینه انجام داد. منتهی نه فقط تنها در مجاری رسانه‌ها. چون بالاخره کسانی که در فضای عمومی کشور زندگی می‌کنند، این را درک کرده‌اند که چنان‌چه حساسیتی در میان خود مردم عادی و کسانی که با این افراد ارتباط دارند، به‌وجود آید، بلافاصله سیستم اطلاعاتی‌ـ امنیتی کوتاه می‌آید و فشارهایش را کم می‌کند. این مسئله‌ی خیلی مهمی است.

<strong>آیا به نظر شما این دستگیری‌ها و تنگناها می‌تواند در ترساندن و عقب‌راندن جوان‌ها در فعالیت‌های سیاسی انتقادی‌شان در ایران تأثیری داشته باشد؟</strong>

ظاهراً سیستم اطلاعاتی‌ـ امنیتی این فشارها و این بگیر و ببندها را برای این به‌وجود می‌آورد تا نیروهایی را که احتمال می‌رود به صورت آلترناتیو وجود داشته باشند و یا توانایی‌های بالقوه‌ای برای یک‌سری تغییرات و کنش‌ها داشته باشند، تحت فشار قرار دهد و از جامعه حذف‌شان کند؛ ولی ظاهراً با این کارها، با این بازداشت‌های گسترده‌، به‌ویژه بازداشت اعضای شاخه‌ی جوانان مشارکت نتیجه‌ی عکس می‌گیرند.

به غیر از این چهار نفر، تعداد خیلی زیادی از جوان‌ها در سراسر کشور بازداشت و یا به صورت موقت با وثیقه‌های سنگین آزاد هستند و یا دادگاه‌های‌شان در جریان است. این اتفاق‌ها در شیراز، اصفهان و مشهد باعث می‌شود که خواسته‌‌ی سیستم نتیجه‌ی عکس دهد و این افراد بیشتر در کشور شناخته‌ شوند و بیشتر حرف و بحث‌شان نقل محافل شود. مردم هم در این روند بیشتر در برابر این دوستان حساس می‌شوند.

طبعاً چون حرفی‌های که می‌زنند و تا به‌حال زده‌اند و کاری‌هایی که انجام داده‌اند صادقانه بوده است، بیشتر مورد توجه فضای اجتماعی قرار می‌گیرند. مصداق همان آیه‌ی قرآن است "و مکرو و مکرالله و الله خیر الماکرین"، که مکر این حضرات بلافاصله به خودشان برمی‌گردد. آن هم به‌ویژه الان در ماه محرم که بالاخره ظلم به خانواده‌ها حداقل مسئله‌ای است که در همه‌ی محافل مذهبی نفی می‌شود. این اعمالی که سیستم دارد انجام می‌دهد، بیشتر این نارضایتی ذهنی و عدم اعتماد را از طرف جامعه نسبت به دستگاه تقویت می‌کند. این جواب معکوسی‌ست که سیستم اطلاعاتی‌ـ امنیتی از اعمال خودش می‌‌گیرد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/12/post_1648.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/12/post_1648.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 21 Dec 2010 20:05:19 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>قوه قضائیه، مصالح نظام و مقام رهبری</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران «ایسنا»، صادق آملی لاریجانی، رئیس قوه‏ی قضاییه‏ی ایران، روز شنبه بیست و هفتم آذرماه، با بیان این‏که عده‏ای قوه‏ی قضاییه را به کوتاهی در برخورد با سران فتنه متهم می‏کنند، گفت در این مورد بر اساس مصالح کلی نظام عمل می‏کند و تنها از رهبر جمهوری اسلامی سفارش می‏گیرد.

[[sound]]

از احمد سلامتیان، تحلیل‏گر سیاسی در پاریس، پرسیده‌ام: معمولاً مسئولان نظام جمهوری اسلامی تلاش می‏کنند که مسئولیت اقدام‌های مختلف خود را متوجه شخص آیت‏الله خامنه‏ای، رهبر جمهوری اسلامی نکنند، اما سخنان صادق لاریجانی چنین نیست. این تفاوت را چگونه ارزیابی می‏کنید؟</small></strong>

یکی از مشخصات عمده‏ی دوسال اخیر رهبری آقای خامنه‏ای عبارت از این است که از یک طرف، رهبری در امور جزئی‏ مداخله می‏کند. پیش از این، تا این اندازه حضور روزمره وی در جزئیات سابقه نداشت. 
دیگر این‏که گروه‏ها و نهادهای مختلف که در داخل حاکمیت جمهوری اسلامی هستند، ابایی از این ندارند که با توجه به این‏که رهبری خودش آمده وارد میدان شده، در تعامل سیاسی، از رهبری به عنوان سپر پیشبرد اهداف خودشان استفاده‏ی ابزاری کنند، یا این‏که او را مقابل عمل انجام شده قرار بدهند و به‏دنبال خودشان بکشند.

[[photow01]]

متناسب با این وضعیت است که امروز حتی رئیس قوه‏ی قضاییه که باید مشخصه‏ی اصلی‏اش در مقام قضا استقلال‏ باشد، ابایی ندارد از این‏که بگوید در مسائل قضایی، مصلحت سیاسی را دنبال می‏کند و این مصلحت سیاسی را رهبری برایش معین می‏کند.

از طرف دیگر، گروه‏هایی که به‏طور مشخص، از مسئله‏ی برخورد با سران اعتراض‌های مردمی، به عنوان ابزار سیاسی‏ استفاده می‏کنند (که البته تصفیه و دفع‏‌های مربوط به آن، محدود به سران اعتراض‌ها نمی‏شود و دامن کسانی را می‌گیرد که در خود اردوگاه اصول‌گرایان هم هستند) حتی وقتی مطمئن باشند که مسئله‌ای مورد نظر رهبری است، ابایی از این ندارند که دیگران را هدف قرار بدهند.

در همین مسئله، آقای صادق لاریجانی به‏حق می‏گوید که عده‏ای می‏خواهند او را در برابر بخشی از نیروهای اصول‌گرا قرار بدهند.

این یک مسئله‏ی عمده‏ی تحول سیاسی کنونی است که اگر بخواهم خلاصه کنم، می‏گویم به‏جای ولایت رهبر و فقیه بر نیروهای طرفدار خودش، بار دیگر ما در جمهوری اسلامی می‏بینیم که هر گروه، هر دسته و هر شخصیتی، به نوعی برای رهبری و بر اعمال او ولایت می‏کند و او را در مقابل عمل انجام‏شده قرار می‏دهد.

<strong>در بخشی از همین سخنرانی، صادق لاریجانی گفته است که در طول یک‌سال گذشته، رهبران جنبش اعتراضی مردم ایران- و به تعبیر ایشان سران فتنه- مجرم هستند. آیا این تعبیر را شما منطبق بر قضا و چهارچوب‏های حقوقی رایج در محاکم می‏دانید یا خیر؟</strong>

اصل قضاوت عبارت از این است که قاضی پس از بررسی و شنیدن اتهام و دفاع متهم، برای خودش نظر بدهد. شرط احترام به نظر قاضی، این بی‏طرفی است.

این‏که یک فرد عادی کوچه و خیابان بگوید: «من جرم آنها را مسلم می‏دانستم»، این را می‏شود به عنوان یک خطا بخشید، اما وقتی رئیس قوه‏ی قضاییه‌ی یک کشور، چنین می‏گویند، به این معناست که ایشان اصل سی و هفتم قانون اساسی را در ابراز نظرات خودش ملحوظ نمی‏دارند. آن اصل صریحاً می‏‏گوید: «اصل برائت است و هیچ‏کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی‏شود، مگر این‏که جرم او در دادگاه صالح ثابت شود.»

همگان می‏دانند که تا امروز هیچ دادگاه صالحی جرمی را برای کسانی که آقای لاریجانی سران فتنه می‏نامد، ثابت قلمداد نکرده است. باز بنا بر قانون اساسی و بنا بر خود استدلالی که الان رئیس قوه‏ی قضاییه می‏کند و می‏گوید که بنا بر مصالح سیاسی و نظر رهبری، این افراد را تا به‏حال محاکمه نکرده است، ماهیت اتهامی که به ایشان وارد می‏شود، اتهام ذاتاً و قطعاً سیاسی است و بنابراین باید با در نظر گرفتن اصل قانون اساسی، در مورد جرایم سیاسی و مطبوعاتی که صریحاً می‏گوید: «جرایم سیاسی باید علنی و با حضور هیأت منصفه رسیدگی بشود»، اقدام شود.

تا زمانی که این دو شرط فراهم نشده، گفتن این‏که کسی جرمی مرتکب شده، آن هم از جانب رئیس قوه‏ی قضاییه، دلیل دیگری است که در جمهوری اسلامی، حتی مسئولین درجه‌ی اول سه قوه‌ی آن، زحمت خواندن قانون اساسی و استناد قانون اساسی را به خودشان نمی‏دهند. چون نادیده گرفتن و نخواندن و عبور از قانون اساسی جمهوری اسلامی، مانند بسیاری زمان‏های دیگر، بیشتر دست و پای دست‏اندرکاران حاکمیتی را که می‏خواهند در اعمال نظرات خودشان از هر قید و بند قانونی آزاد باشند، رها می‏سازد تا این‏که مشکلات برای دیگران فراهم کنند.

<strong>صادق آملی لاریجانی در موارد متعددی مصالح کلی نظام را دلیل عدم دستگیری رهبران اعتراض‌های مردمی ذکر می‏کند و در جایی می‏گوید: «در لفافه گفتم که یک‏سری مسائل در نظام مطرح است و من تعیین کننده‏ی این مسائل نیستم» و یا این‏که «مصالح کلی نظام را رهبری تشخیص می‏دهد». این مصالح کلی به‏نظر شما چیست؟ آیا بعد از این یک سال و نیم که نظام خود را پیروز میدان می‏داند و هرکاری خواسته انجام داده، آیا این مصالح کلی، به‏گونه‏ای نگرانی از دوباره برافروخته شدن این بحران با دستگیری رهبران جنبش اعتراضی مردم ایران نیست؟</strong>

مسئله‏ی برخورد با سران اعتراضات، امروز در داخل جمهوری، از برخورد با یک یا دو فرد بسیار فراتر رفته است. اولاً اصطلاحی که به‏‏کار می‏برند- نظام- نوعی کلید واژه‏ است که در بیان سخنگویان حاکمیت کنونی، معنای رهبری را می‏دهد. چون تبلور این نظام، در شخص رهبری بیشتر و بیشتر دیده می‏شود. ثانیاً وقتی گفته می‏شود «مصالحی»، عمده‏ترین این مصالح عبارت از این است ‏که امروزه کسانی را که باز با یک اسم رمز دیگر، سران فتنه می‏نامند، یک نفر نیستند. نمی‏تواند کسی مدعی بشود و آن را در آقایان موسوی و کروبی محدود کند.

به همان ترتیبی که دادگاه‏های ویژه‏ی امنیتی- نظامی و سخنگویان‏ آن، مانند سردار مشفق، تابه‏حال بیان کرده‏اند، مجموعه‏‏ای که آنها به عنوان فتنه می‏شناسند، بسیار فراتر از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری است. آقای خاتمی و آقای رفسنجانی و حتی می‏توانم بگویم بیش از ۹۰درصد کسانی که از ابتدای جمهوری اسلامی تا به‏حال، در رأس حاکمیت جمهوری اسلامی بوده‏اند را در بر می‏گیرد. 
به همین علت، معضل شروع سرکوب بیشتر و گسترش سرکوب در سطح بالای معترضین، معضلی است که دامن کل نظام جمهوری اسلامی را می‏گیرد و در عمل خود این نظام را در برابر گذشته‏ی خودش قرار می‏دهد.

این یک نوع عمل جراحی است که بخشی از نیروهای امنیتی- نظامی سخت به دنبال آن هستند، اما در خود حاکمیت و رأس حاکمیت، بخش دیگری هستند که وقوف دارند به این مسئله که اگر این چرخ سرکوب گسترش پیدا کند، دامن بسیاری، حتی بعضی از مسئولان سه قوه‏ی کنونی را هم خواهد گرفت و علاوه بر این، از آن زمان دیگر کل آن چیزی که از آن به عنوان نظام اسم برده می‏شود، زندانی همان ارگان‏های امنیتی- نظامی خواهند بود که پس از فارغ شدن از بقیه، روزی شتر این سرکوب و تسری فتنه را جلوی در خانه‏‏ی آنها نیز خواهند خواباند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/12/post_1647.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/12/post_1647.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 20 Dec 2010 20:00:37 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>میزان افزایش قیمت‌ها خارج از انتظار مردم</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>افزایش قیمت حامل‏های انرژی، یکی از بحث‏برانگیزترین و شاید نگران‏کننده‏ترین بخش‏های طرح تحول اقتصادی، سرانجام رسمیت یافت و اجرایی شد.بنزین، نفت گاز، نفت کوره، گاز مایع، گاز خودرو، نفت سفید، گاز طبیعی و برق از حامل‏هایی هستند که افزایش قیمت قابل توجهی یافته‏اند و واکنش‏های گوناگونی را در میان جامعه و در میان کارشناسان اقتصادی برانگیخته‏اند.

[[sound]]

رؤیا کریمی، مدرس دانشگاه‏های تهران در این زمینه می‌گوید: «من شوکه‏ام. فکر می‏کنم باید این اتفاق می‏افتاد، ولی تأثیرش روی قیمت‏های دیگر، روی مخارج زندگی، روی همه چیز، خیلی هراسناک است.»</small></strong>

<strong>اگر فکر می‏کنید باید این اتفاق می‏افتاد، چرا غافلگیر شدید؟</strong>

این میزان افزایش را انتظار نداشتم. یعنی این‏که یک‏باره، این‏قدر افزایش قیمت داشته باشد. در واقع در ایران، قیمت بنزین خیلی پایین بود. به همین دلیل هم بود که ترافیک این وضعیت را داشت. گازوییل از لیتری ۱۶ تومان شده است لیتری ۱۵۰ تومان. این یعنی ۱۰ برابر گران‏تر شدن. خب تمام کامیون‏ها برای ترددشان از گازوییل استفاده می‏کنند و به‏نظر من، تأثیر آن روی قیمت‏های دیگر و اصلاً روی تمام مخارج زندگی هراسناک است.

<strong>شما برای رفت‏وآمد روزانه به محل کار، از ماشین شخصی استفاده می‏کنید؟</strong>

من الان مدت‏هاست که بیشتر از وسیله‏ی نقلیه‏ی عمومی استفاده می‏کنم تا از وسیله‏ی نقلیه‏ی شخصی‏ام. برای این‏که ترافیک آن‏قدر بد و رانندگی به حدی سخت است که آدم فکر می‏کند بیشتر وقت می‏گذارم، هزینه‏ی کمتری می‏پردازم و با تاکسی، اتوبوس و مترو تردد می‏کنم. به این ترتیب من من که همیشه با ماشین شخصی این‏ور و آن‏ور می‏رفتم بیشتر کلاس‏ها را با تاکسی و اتوبوس می‏روم.

<strong>آیا پس از این افزایش قیمت، برنامه‏ای دیگری برای صرفه‏جویی دارید؟</strong>

من همین روش خودم را ادامه می‏دهم. چون واقعاً وسع‏ام نمی‏رسد که لیتری ۴۰۰تومان بنزین توی ماشین بریزم. قیمت آزاد آن ۷۰۰ تومان است که اصلاً برایم امکان ندارد.

<strong>فکر می‏کنید به‏طور کلی، جامعه‏ی مصرف‏کننده، چه برخوردی با این برنامه خواهد داشت؟</strong>

ما همیشه عادت کرده‏ایم خودمان را با مسائل و سختی خود تطبیق بدهیم. فکر می‏کنم همین من که الان این‏قدر از این قیمت‏ها و از سه و چهار برابر شدن قیمت‏ بنزین شوکه شده‏ام، بعد به‏مرور خودم را با آنها تطبیق می‏دهم. من نگران آنهایی هستم که این افزایش قیمت، تأثیر خیلی زیادی روی زندگی‏شان می‏گذارد. 
من همه‏اش فکر می‏کنم که مردم چطوری می‏خواهند زندگی کنند. برای این‏که الان به‏اندازه‏ی کافی، مخارج بالا هست و تأمین زندگی خیلی متوسط، به‏شدت سخت است. حال اگر بخواهد این قیمت‏ها افزایش پیدا کند، مردم چطوری می‏توانند زندگی کنند؟

<strong>از آقای قربانی، صاحب یک فروشگاه در تهران می‏پرسم که آیا میزان افزایش قیمت‏ها، مطابق انتظار او بوده است؟</strong>

نه اصلاً تا این میزان انتظار آن نمی‏رفت. بنزین از ۴۰۰ تومان شده ۷۰۰ تومان. این افزایش خیلی زیاد است و مردم تقریباً همه شوکه شده‏اند. امروز شنیدم که کرایه‌ی تاکسی‏ها حتی در مسیرهای خیلی کوتاه که ۲۰۰ تومان می‏گرفتند، شده است ۳۰۰ تومان. ۵۰درصد روی کرایه‏های‏شان گذاشته‌اند.

<strong>ولی تاکسی‏ها که سهمیه‏ی خودشان را دارند.</strong>

خیلی از مردم هستند که با وسیله‏ی شخصی‏شان مسافرکشی می‏کنند و خیلی از آژانس‏ها هستند که سهمیه‏ی بنزین‏شان کفاف نمی‏دهد. حتی تاکسی‏ها هم گله‏مندند که سهمیه‏‏ای که به آنها می‏دهند، کفاف فعالیت‌شان را نمی‏دهد. به همین جهت، با قیمت جدید محاسبه می‏کنند. چون آنها معتقدند که بعد مکانیک‏ها، لوازم یدکی‌فروش‌ها و ... هم قیمت‏های‏شان افزایش پیدا می‏کنند، بنابراین پیش‏دستی می‏کنند و قیمت‏های‏شان را افزایش می‏دهند.

<strong>انتظار چه پیامدهای دیگری را در پی این افزایش قیمت دارید؟</strong>

مسلماً تورم ایجاد می‏شود. من هم روی نرخ کالایم می‏کشم. تولیدکننده‏ها هم همین‏طور. خدمات گران‏تر می‏شود و بالاخره بهانه‏ای برای ایجاد تورم است. البته دیشب رییس‌جمهور در صحبت‏های خود می‏گفتند که هیچ تأثیری ندارد و هیچ تغییری ایجاد نمی‏شود، ولی این به‏نظر من درست نیست. تا همین امروز ظهر می‏توانیم تأثیر آن را در بازار ببینیم.

<strong>در مجموع فکر نمی‏کنید که مجبور به استفاده‏ی کمتر از ماشین‏های شخصی بشوید؟</strong>

مسلماً برای کارهای غیر ضروری ماشین کمتر استفاده می‏کنیم، ولی با توجه به این‏که حمل و نقل عمومی در ایران، هنوز وسعت نگرفته و نمی‏تواند تمام مسیرها را پوشش بدهد، به‏هرجهت اجبار است. در بعضی از مسیرها و در بعضی از کارها، اجبار هست که از ماشین شخصی استفاده کنیم.

<strong>یعنی این برنامه، منجر به یک صرفه‏جویی عمومی در جامعه نخواهد شد؟</strong>

نه؛ من می‏بینم که هیچکس فعلاً تصمیم ندارد با صرفه‏جویی جبران کند. اغلب کسبه و افرادی را که من می‏بینم، با افزایش قیمت‏شان…

<strong>ولی همه‏ی مردم تولیدکننده یا فروشنده نیستند.</strong>

بله؛ متأسفانه این فشاری است که به قشر کارمند و کارگر می‏آید که امیدوارم تدبیری هم برای آنها بیاندیشند.

<strong>بخشی از حمل و نقل عمومی در تهران را تاکسی‏ها، تاکسی‏های تلفنی و یا آن‏طور که می‏گویند، آژانس‏ها انجام می‏دهند. با یکی از این آژانس‏ها در مرکز تهران تماس می‏گیرم. فردی که گوشی را برمی‌دارد اینگونه توضیح می‌دهد:</strong>

من به عنوان کسی که در این کار هستم، نظرم این است که خیلی برنامه‏ی مفتضحی است. کما این‏که امروز ما همه راکد ماندیم. مسافرها می‏ترسند زنگ بزنند، می‏گویند: نکند گران شده باشد. ما هم مانده‏ایم بلاتکلیف که با این ۲۰۰ لیتر بنزینی که به‏ ما می‏دهند، بعد باید لیتری ۴۰۰ تومان بزنیم، تکلیف‏مان چیست. مسئله‌ی بنزین تنها هم نیست. همین لاستیک از دیروز تا امروز، ۲۰هزار تومان گران‏تر شده است. 

<strong>در ارتباط با افزایش قیمت سوخت؟</strong>

بله؛ قطعات هم به مرور همین‏طور. این آقایان که می‏نشینند و می‏گویند بنزین ربطی به کار آژانس و تاکسی ندارد، خیلی هم ربط دارد. ربطش هم این است که مثلاً من بنزین را لیتری ۱۰۰ تومان می‏زنم و می‏خواهم ۲۰ لیتر مصرف کنم. به این ترتیب می‏شود دوهزار تومان. الان باید هفت لیترش را ۱۰۰ تومانی بزنم، ۱۲، ۱۳ یا ۱۵ لیتر هم ۴۰۰ تومانی بزنم.

شاید به نظر این آقایان، این رقم، رقم زیاد بالایی نباشد. بله؛ ولی در کل مجموعه خود را نشان می‌دهد. مثلاً من دیشب روغن ماشین‏ام را عوض کردم. همیشه ۱۷ تا ۱۸هزار تومان می‏دادم. خدا شاهد است که ۲۰هزار تومان از من گرفت. پرسیدم: چه خبر شده؟ چیزی شده؟ گفت: این سری که روغن آورده‏ایم، افزایش قیمت داشته است. هنوز اعلام نکرده بودند، اما روغن‏هایی که به تعویض روغنی‏ها داده بودند، افزایش قیمت پیدا کرده بود. 
شما حساب کنید که روی  قطعات خودرو، از یک پیچ کوچک گرفته تا تعمیر موتور و گیربکس و دفرنسیال تا لاستیک، لوازم برقی و… تأثیر گذاشته است. از چهار، پنج روز جلوتر شروع شده و تا آخر ماه هم ادامه دارد.

<strong>شما به جز بنزین از گاز هم استفاده می‌کنید؟</strong>

بله ما دوگانه‏سوز هستیم. مثلاً ۲۰۰ لیتر به ما می‏دهند، امروز ساعت پنج صبح به جایگاه گاز رفته‏ایم. چون باید آن موقع برویم، توی صف بایستیم که تا هفت صبح نوبت‏مان بشود و بیاییم به یک لقمه نان درآوردن هم برسیم. 
رفتیم در صف گاز سی‏ان‏جی ایستادیم. اگر قبلاً مترمکعبی گاز را به ما ۴۰ تومان می‏دادند، الان شده ۳۰۰ تومان. یعنی من ۱۲ کیلو گاز می‏زدم که می‏شد ۴۸۰ تومان و ۵۰۰ تومان می‏دادم و از جایگاه بیرون می‏آمدم. امروز صبح، برای همان مقدار گاز، من ۳۶۰۰ تومان پول دادم. گاز هم از همین امروز صبح گران شد. یعنی برابر شد با قیمت بنزین.

<strong>مصرف شما در ماه، به‏طور کلی، چقدر است؟</strong>

اگر بخواهم جوابگوی مسافر باشم، مصرف من ۶۰۰ لیتر است. تازه مصرف پراید ۱۰۰ به هفت است. ما روزی ۲۴۰ تا ۲۵۰ کیلومتر راه می‌رویم. چون مردم برای راه نزدیک که آژانس نمی‏گیرند. اگر اینطوری باشد، می‏آیند توی خیابان و با تاکسی یا اتوبوس می‏روند. راه‏های ما همه کلنگی، یعنی راه‏های دور است. مصرف پژو، پیکان و ... روزی ۳۰ لیتر، ماهی ۹۰۰ لیتر است. آن بدبخت‏ها زمانی که ۳۰۰ لیتر سهمیه‏شان بود، خود را تا پانزدهم ماه می‏رساندند و از پانزدهم بنزین آزاد، لیتری ۴۰۰ تومان می‏زدند.

<strong>شما در پیوند با اتحادیه‏ای نیستید که یک برنامه‏ی عمومی برای مواجهه با این مشکلاتی که پیش رو دارید، به شما بدهد؟</strong>

در اتحادیه‏، یک مشت از آژانس‌های گردن‏ کلفت‏ جمع شده‏اند. آنها از خدای‏شان است که بنزین این‏جور بشود و کرایه‏ها بالا برود. چرا که درصد کمیسیون‏های خودشان بالا می‏رود.

یعنی اگر من الان مثلاً ۴۰ یا ۵۰ هزار تومان کار می‏کنم و روزی ۱۰هزار تومان (۲۰درصد) کمیسیون می‏دهم، اگر مثلاً هزار تومان در هر مسیری اضافه کنم، روزی ۱۲ تومان می‏شود، دو تومان به نفع این آقا می‏شود. او چه‏کاری می‏خواهد برای من انجام بدهد؟!

<strong>مشکلات جدی در آینده</strong>

بسیاری از کارشناسان، به‏ویژه فعالان اقتصادی تراز اول کشور، به‏طور کلی با آزادسازی قیمت‏ها موافقت و در نهایت، انتقاداتی بر جزییات یا نحوه‏ی اجرای آن داشتند. 
با دکتر پدرام سلطانی، عضو هیئت‏های نمایندگی اتاق‏های بازرگانی صنایع و معادن تهران و ایران در این زمینه گفت‏وگو کرده‌ام.

<strong>دکتر پدرام سلطانی:</strong> البته گمانه‏زنی‏ها حاکی از این بود که قیمت بنزین به این سطوح خواهد رسید. حتی بالاتر از این هم گمانه‏زنی می‏شد. لذا از دیدگاه من این قیمت خیلی دور از انتظار نیست. بخصوص اگر بخواهید قیمت متوازن بنزین را در نظر بگیرید، با توجه به این‏که آن را سه نرخی کرده‏اند، حال با در نظر گرفتن میزانی که در کارت‏های شهروندان موجود است و سهمیه‏ای که داده شده، باز کم‏وبیش با رقمی که سابق بر این بوده، تفاوت شاید کمتر از نرخ ۷۰۰ تومان باشد که حالا به‏چشم می‏خورد.

چون تا پیش از این، تقریباً حدود ۲۰درصد و این اواخر شاید قریب به ۳۰درصد مصرف بنزین، به جهت عدم کفایت آن میزان سهمیه‏ی ۱۰۰ تومانی، از لیتری ۴۰۰ تومانی بود. بنابراین با در نظر گرفتن ۳۰درصد ۴۰۰ تومان و ۷۰درصد ۱۰۰ تومان، قیمت بنزین حدود ۲۰۰ تومان نرخ متوازن‏ آن بوده است. الان با توجه به سهمیه‏هایی که در نظر گرفته‏اند، این نرخ متوازن به حدود عدد ۴۰۰ تا ۴۵۰ تومان افزایش پیدا می‏کند. یعنی حدود ۱۰۰درصد افزایش دارد.

<strong>گذشته از مسئله‏ی بنزین، برای گاز و گازوییل و موارد دیگر چه اتفاقی افتاده است؟  برخی از خودروها هم به‏قول خودشان دوگانه‏سوز هستند و تا آن‏جایی که ما مطلع شدیم، از این موارد هم شکایت دارند. ولی در اصل، این موارد بیشتر به صنعت مربوط می‏شوند. در مورد قیمت اینها، چه نظری دارید؟</strong>

تعبیر من این است که افزایش قیمت در زمینه‏ی بنزین، در مقایسه با گاز و گازوییل، افزایش قیمت معتدل‏تری است. البته من از نرخ دیگر حامل‏های انرژی تا این ‏لحظه، هنوز اطلاعی حاصل نکرده‏ام. از صبح جلسه بوده‏ام و شاید بی‏اطلاع هستم. آنها را هم اگر بخواهیم در نظر بگیریم و مقایسه کنیم، جمع‏بندی من این است که نسبت افزایش در بنزین، شاید متعادل‏تر و معتدل‏تر از بقیه‏ی حامل‏های انرژی باشد.

یعنی این، عکس انتظاری بود که فعالان بخش خصوصی و تعداد زیادی از کارشناسان اقتصادی از دولت داشتند. یعنی انتظار می‏رفت که حامل‏های انرژی مورد مصرف در حوزه‏ی تولید و صنعت، افزایش کمتری داشته باشند تا در حوزه‏ی مصرف عمومی مانند بنزین.

لذا پیش‏بینی من این است که در چندماه آینده، صنعت با افزایش قیمت شدیدی مواجه خواهد شد. چون هنوز سازوکارهای جبرانی صنعت اجرایی نشده که بشود نمود آن را در مقیاس کمی و عدد و رقم ارزیابی کرد. اگر به‏صورت جدی این اثرات جبران نشود، امکان دارد واقعاً مشکلات جدی‏ای را متوجه صنعت و تولید کشور بکند.

<strong>از نظر شما راه‏هایی برای جبران وجود دارد برای این‏که این تأثیرات را تعدیل کند؟</strong>

مکانیسم اجرایی راه‏هایی که از پیش به ظاهر برای توزیع درآمدهای حاصل از افزایش قیمت‏ها در حوزه‏ی شهروندی، صنعت و دولت تدارک دیده بودند و نحوه‏ی تخصیص آن‏ها به صنایع مختلف، مهم است. 
اگر این کار هوشمندانه، درست و به‏دور از تبعیض، تبعیضی که منشاء اقتصادی ندارد، عملی شود، شاید تاحدی این مشکلات را جبران کند. گرچه جبران کامل، به نوعی که مشکل و آسیبی را متوجه صنعت نکند، نخواهد بود و قطعاً فشارهایی وجود خواهد داشت، اما می‏شود با یک مکانیسم صحیح، این فشارها را کمتر کرد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/12/post_1646.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/12/post_1646.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اقتصاد</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 20 Dec 2010 15:55:42 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جندالله و جمهوری اسلامی، دو روی سکه خشونت</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>روز چهارشنبه ۲۴ آذرماه گروه «جندالله»، سازمان مسلح مخالف جمهوری اسلامی در بلوچستان، بار دیگر حادثه آفرید.

[[sound]]

آن‏طور که در خبرها آمده بود، چهارتن از افراد این گروه، طی عملیاتی انتحاری، حداقل ۳۹ نفر از مردمی را که برای شرکت در عزاداری ماه محرم اجتماع کرده بودند، به قتل رسانده و ده‏ها تن را مجروح کردند.

جندالله یا «جنبش مقاومت مردمی بلوچستان»، گروهی است که از سال ۱۳۸۲ عملیات مسلحانه را بر ضد حکومت جمهوری اسلامی آغاز کرده است و تاکنون صدها نفر از مأموران دولتی و مردم غیر نظامی منطقه را در بمبگذاری‏ها، گروگان‏گیری یا حملات مسلحانه به‏قتل رسانده است.

رهبر این گروه، عبدالمالک ریگی، سال گذشته، چهارم اسفندماه در یک عملیات پیچیده در خارج از کشور دستگیر و به ایران انتقال یافت.

[[photow01]]

گروه جندالله پس از دستگیری رهبرشان، عبدالمالک ریگی بنا به خواست او که در یک پیام تلویزیونی برای آنها ارسال شده بود، عملیات نظامی خود را متوقف کرده بودند. اما پس از اعدام ناگهانی او، در ۳۰ خرداد سال جاری، بار دیگر اقدامات خود را از سر گرفتند. عملیات دیروز یکی از بزرگ‏ترین و خشن‏ترین این اقدام‌ها بود.

قربانیان این‏گونه ترورها، چه نقشی در میان مخاصمات گروه‏ها با حکومت دارند؟ جمهوری اسلامی در این میان، چه مسئولیتی دارد؟ آیا راهی برای برون‏رفت از این بحران یا تخفیف این وضعیت موجود است؟
رحیم بندویی، از مسئولین «حزب مردم بلوچستان» در لندن به این پرسش‌ها پاسخ می‏دهد.</small></strong>

به‏نظر من، ریشه و عامل اساسی تمام این خشونت‏هایی که از جانبین، از سوی حاکمان و از سوی محکومین اعمال می‏شود، برمی‏گردد به سیاست‏هایی که نظام جمهوری اسلامی پایه‌ی آن را بر اساس تبعیض گذاشته است؛ چه تبعیض دینی باشد و چه تبعیض حقوقی، ملی و قومی. تا زمانی که این‏گونه‏ برخوردها است، شاهد چنین مسائلی هم خواهیم بود.

متأسفانه جمهوری اسلامی برای خشکاندن مشکلات، روش‏ خود را فقط روی سرکوب گذاشته است و فکر می‏کند فقط با سرکوب و اعدام می‏تواند این مسائل را حل کند.

در صورتی‏که تا زمانی که این تبعیض‏ها وجود دارد، مسلماً مبارزه هم خواهد بود. هرکسی به شیو‏ه‏ی خودش مبارزه می‏کند. هم‏چنان که شاهد هستیم، الان مدت‏هاست که بلوچستان شاهد مبارزه‏ی عده‏ای است که به شکل عملیات انتحاری دارند در مقابل رژیم قد علم می‏کنند.

<strong>مسئله این است که چنین اقدامات خشونت‌آمیزی، حتی به شکل عمل انتحاری، فقط علیه نیروهای حکومتی نیست. حتی کسانی که کشته می‏شوند، همه شیعه نیستند. تاکنون بسیاری از اهل سنت در این بمبگذاری‏ها و ترورها کشته شده‏اند.</strong>

در این شکی نیست که در حادثه‏ی تروریستی روز چهارشنبه در چاه‏بهار هم مسئله فقط شیعیان یا فارس‏ها نبوده‏اند. به‏هرحال وقتی عملیات تروریستی انجام می‌شود‏، کور است و نمی‏شناسد کی به کی است. آن‏جا مسلماً بلوچ هم بوده، سنی هم بوده و به‏هرحال از هر ملیتی و قومیتی بوده‏ است.

در این‏‏که عملیات انتحاری ره به جایی نخواهد برد و در این‏که سرکوب‏های وحشیانه‏ی جمهوری اسلامی هم ره به جایی نخواهد برد، هیچ شک و شبهه‏ای وجود ندارد. متأسفانه گویا گوش شنوایی نیست و آنهایی که کشور ایران را دارند می‏چرخانند، تنها راه مشکلات را فقط در سرکوب و در واقع، نوعی ترور دولتی می‏بینند.

زمانی که کسی را بالای دار می‏کشند و مردم را دعوت می‏کنند که برای تماشا بیایند، هدفی جز ایجاد رعب و وحشت در دل مردم و ترساندن آنها ندارند. این هم نوعی عمل تروریستی رسمی از سوی دولت است.

عین همین کار را هم طرف مقابل انجام می‏دهد. کار کسانی هم که به عنوان عملیات انتحاری انجام می‏گیرد، همین است و در میان توده‏های عادی مردم، ایجاد رعب و وحشت می‏کنند. حال آن‏که عاملان اصلی این‌همه تبعیض، ظلم و ستم، مردم عادی نیستند. عامل اصلی آن‏چه تاکنون شاهد هستیم، ریشه در سیاست‏های تبعیض‏گرایانه‌ی حاکم دارد. در حال حاضر تبعیض مذهبی هم به تبعیض‌هایی که در رژیم سابق وجود داشت، اضافه شده است.

<strong>به این ترتیب، آیا هیچ راهی برای از بین بردن یا تخفیف این تضاد وجود دارد؟</strong>

حتماً وجود دارد، اما به‏نظر می‏رسد که جمهوری اسلامی متأسفانه هیچ‏گونه روش مسالمت‏آمیزی را نمی‏پسندد. حال آن‏که مثلاً می‏توانست پس از این‏که عبدالمالک ریگی را دستگیر کرده بود، بهره‏برداری سیاسی کند و باعث کاهش این نوع عملیات بشود، اما دیدیم که چگونه و با چه سرعتی دست به اعدام می‏زند و در این زمینه چقدر رشد کرده و به کجا رسیده است.

<strong>به‏هرحال، عبدالمالک ریگی متهم به بسیاری جنایت‏ها و کشتارها علیه مردم عادی بود که فیلم، سند و عکس هم برای آن موجود است. به‏نظر شما، حکومت چه رفتار دیگری می‌توانست با او داشته باشد؟ در آن صورت، چه نتایج دیگری داشت؟</strong>

اولاً من مخالف با اعدام انسان‏ها هستم. مخصوصاً اگر این اعدام از سوی یک حکومت باشد. ثانیاً در ارتباط با مسئله‏ی خاص آقای عبدالمالک ریگی، با توجه به این‏که ایشان رهبر جندالله بودند، حرف‏شنوی بسیاری از ایشان در سطح بالا و در تمام آن تشکیلات و سازمان‏ متبوعش وجود داشت. 
جمهوری اسلامی می‏توانست از وجود ایشان، در ارتباط با تخفیف تنش‏هایی که هست و حداقل کمتر کردن عملیات‏هایی که هم‏اکنون شاهد آن هستیم، استفاده کند. به همان شکلی که دولت ترکیه بعد از دستگیری آقای عبدالله اوجلان، رهبر پ‏ک‏ک، رفتار می‏کند.

[[photow02]]

دولت ترکیه اوجلان را اعدام نکرد، بلکه او را نگاه داشت. به‌طوری که حتی سران بالای حزبی‏شان می‏رفتند و با او می‏نشستند و در ارتباط با راه حل‏هایی که ایشان ارائه می‏دادند صحبت می‏کردند که چگونه این تنش‏ها را با این هدف که در منطقه ثبات و آرامش به‏وجود بیاید، کمتر کنند.

متأسفانه سیاستی که حاکمیت جمهوری اسلامی از بالا تا پایین دارد، فقط خشونت است؛ در هرکجا که نگاه می‏کنیم همین را می‌بینیم. اصلاً نمونه‏ی خود تهران را در ارتباط با جنبش سبز در نظر بگیرید. دیدیم که در آن‏جا هم علیه تظاهرات آرام و مدنی مردم چگونه حرکت می‏کردند. نیروهای سرکوبگر رژیم به جان مردم می‌افتادند. در کلیپ‏های ویدئویی‏ای که پخش می‏شد، می‏دیدیم که به قصد کشت مردم را می‏زدند.

جمهوری اسلامی در حالی که می‏توانست از وجود عبدالمالک ریگی برای کاهش تنش‌ها‏ استفاده کند و مسائل را بیشتر حلاجی کند، کسر شأن خود می‏دانست که به حرف‏های یکی از افراد این جامعه گوش بدهد. آن‌هم یکی از کسانی که به‏هرحال علیه مشکلات و اجحافاتی که مردم منطقه با آن مواجه بودند، به شیوه‏ی خودش، به مبارزه برخاسته بود.

متأسفانه شاهد بودیم که جمهوری اسلامی این کار را نکرد و دیدیم که جندالله اسم تمام عملیات انتحاری‏ای را که هم‏اکنون انجام می‏دهد، «انتقام» گذاشته است. نام عملیات اخیر «انتقام شماره‏ی ۲» بود و دقیقاً به مسئله‏ی اعدام عبدالمالک ریگی اشاره کرده‌اند.

در حالی که از یک طرف، با توجه به فرهنگی که در کل در منطقه حاکم است و از سوی دیگر با توجه به محبوبیتی که ریگی در سطح تشکیلات خودشان داشت، جمهوری اسلامی می‏توانست از او به عنوان یک فاکتور و یک کارت بازی در جهت تنش‏زادیی، استفاده کند.

متأسفانه با اعدام او، آن‏هم بدون تشکیل دادگاهی، به‏قول خودشان صالحه که مورد قبول طرفین باشد و وکیلی داشته باشد، این راه را بست. در حالی‏ که اگر محاکمه‏ی عبدالمالک ریگی به شکل یک دادگاه علنی در سطح بین‏المللی پخش می‏شد، جمهوری اسلامی می‏توانست از آن در جهتی که می‏خواست بهره‏برداری کند. ولی خُب می‏ترسید. به دلیل این‏که جمهوری اسلامی می‏داند در چنین دادگاه‏هایی مسائلی مطرح خواهند شد که به نفع خود جمهوری اسلامی نیست.

<strong>با صحنه‏ای که شما ترسیم می‏کنید، یعنی اصرار جمهوری اسلامی بر سیاست سرکوب و روش مخالفانی نظیر جندالله در منطقه، هیچ افقی برای گشایش این وضعیت از دو طرف موجود نیست. آیا هیچ سیاست دیگری، جریان سومی نیست که بتواند با مداخله‏ی خود در این روند، حداقل برخی مشکلات را تخفیف بدهد؟</strong>

متأسفانه احتمال حضور جریان سومی که تلاش‏ آن برای تغییر سیاست حاکم بتواند کارا باشد، در شرایط کنونی بسیار بعید به‏نظر می‏آید.

نیروی سوم، مسلماً نیروی‏هایی هستند که خواهان حاکمیت قانون در ایران‏اند و خواهان رفع تبعیض‌های بسیار آشکار و عیان در میان کل مردمان ایران هستند. هم‏چنان‏که می‏بینیم سرکوب عنان‏گسیخته‏ی جمهوری اسلامی امکان عملی شدن چنین راه‏حل‏هایی را نزدیک به صفر کرده است. دلیل آن هم همان‏طور که گفتم، سرکوب است. سرکوب بسیار عیانی که دارد انجام می‏دهد.

بنابراین من امکان حضور نیروی سومی را که بتواند چنین عملکرد و چنین گرایشی را در ایران حاکم بگرداند و خشونت‌ها را تخفیف دهد ضعیف می‌بینم. آن‌هم به دلیل حاکمیت بسیار عنان گسیخته و سرکوبی که جمهوری اسلامی از طریق نیروهای سرکوبگر و نیروهای اطلاعاتی امنیتی‏ خود انجام می‌دهد.

<strong>همان‏طور که اشاره کردید، در نظام گذشته هم این تبعیض‏ها و درگیری‏ها کم‏وبیش میان مردم سیستان و بلوچستان با حکومت مرکزی وجود داشته است. بعد از انقلاب هم این امر ادامه پیدا کرد. آیا در دوران پس از انقلاب، ایامی بوده که این تضادها تخفیف پیدا کند یا فرصتی برای حل بحران به‏وجود بیاید؟ یا این مشکلات همیشه تشدید شده است؟</strong>

بله؛ اگر آدم منصف باشد، می‏تواند ببیند در آن دورانی که اصلاح‏طلبان، به رهبری آقای خاتمی، کشور را می‏گرداندند، حداقل حاضر بودند گوش بدهند که مخالفان چه می‏گویند. این باعث شده بود اندکی در این کشمکش‏ها و کنش و واکنش‏ها تخفیف حاصل شود.

این دقیقاً در همان دورانی بود که جنبش اصلاحات شکل گرفته بود. در آن دوران، در بلوچستان ما شاهد یک سری حرکت‏های ادبی، فرهنگی و هنری بودیم. مثلاً «انجمن جوانان صدای عدالت» حاصل سیاست‏های حاکم آن زمان بود که گوش می‏دادند، ولی متأسفانه پس از آن دوران، حتی حاضر به شنیدن کلمات اندیشه مقابل هم نیستند که ببینند چه گفته می‏شود و اصلاً چه می‏گویند. یعنی به‏جز قهر و سرکوب بسیار بی‏محابا، سیاست دیگری الان در ایران حاکم نیست.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/12/post_1645.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/12/post_1645.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 17 Dec 2010 20:30:44 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>احمدی‌نژاد بت‌شکنی می‌کند</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>طی ۲۴ ساعت گذشته، تقریباً تمامی نشریات فارسی‏زبان داخل و خارج از کشور، تیتر اول خود را به برکناری منوچهر متکی، وزیر خارجه‏ی ایران، اختصاص داده‏اند. زمزمه‏ی برکناری متکی، به‏ویژه پس از آن بر سر زبان‏ها افتاد که او در تابستان گذشته، با برگزیدن نمایندگان ویژه از جانب رئیس جمهور در وزارت خارجه، مخالفت آشکار کرد.

[[sound]]

اکثریت نمایندگان مجلس نیز که نسبت به گزینه‏های رئیس جمهور، به‏ویژه شخص مشایی ناخرسند بودند، جانب وزیر خارجه را گرفتند و خواهان پرهیز از موازی‏کاری در وزارت خارجه شدند.

خواستی که تقریباً به همین شکل از جانب آیت‏الله خامنه‏ای عنوان شد و احمدی‏نژاد را وادار کرد تا موقعیت برگزیدگان خود را در وزارت خارجه، از نماینده‏ی ویژه، به مشاور تقلیل دهد. گرچه اخبار رسمی هم‏چنان از احتمال برکناری متکی خبر می‏داد، اما شیوه‏ی برکناری او، در حالی‏که وی حامل پیام رئیس جمهور ایران برای رئیس جمهور سنگال بود و در خارج از کشور به‏سر می‏برد، نارضایتی فراوانی را برانگیخت و دولت را به شکستن عرف سیاسی متهم کرد.

[[photow01]]

از سوی دیگر، گزینش علی‏اکبر صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران، به عنوان سرپرست موقت وزارت خارجه، محل بحث و گفت‏وگوهای فراوان است. آیا این پیوند سیاست خارجی با مسئله‏ی انرژی هسته‏ای خواهد بود؟ آیا علی‏اکبر صالحی همان شخصی است که احمدی‏‏نژاد جست‏وجو می‏کند و در این سمت ابقا خواهد شد؟ 

این پرسش‏ها را با منصور فرهنگ، کارشناس مسائل بین‏الملل و نماینده‏ی پیشین ایران در سازمان ملل متحد در میان گذا‏شته‏ام.</small></strong>

<strong>منصور فرهنگ:</strong> از روز اول هم، متکی گزینه‏ی احمدی‏نژاد نبود. در اولین انتخابات ریاست جمهوری که احمدی‏نژاد انتخاب شد، متکی از آقای لاریجانی حمایت می‏کرد و در مبارزات انتخاباتی او فعال بود.

از شواهد و قراین نزدیک به شش سال گذشته‏ی رفتار و عملکرد آقای احمدی‏نژاد نیز می‏توانیم به این نتیجه برسیم که او در برخورد با وزرا و یا کسانی که به‏طورکلی با دولت او همکاری می‏کنند، تمکین بدون چون و چرا می‏خواهد. در شش سال گذشته اما به‏طور واضح دیده‏ایم که در موارد زیادی، آقای احمدی‏نژاد با آقای متکی درگیری داشته و تردیدی نیست که سخنرانی‏های احمدی‏نژاد در خارج از کشور، به‏هیچ‏وجه مورد رضایت کامل متکی نبوده است.

نکته‏ی اساسی به‏نظر من، در رابطه با سیاست داخلی این است که آیا احمدی‏نژاد این کار را در هماهنگی با آقای خامنه‏ای انجام داده یا تصمیم احمدی‏نژاد در برکنار کردن متکی، آن‏هم در زمانی که او در خارج از کشور است، برای رهبر جمهوری اسلامی هم شگفت‏انگیز است. این جالب‏ترین سئوال این ماجرا است.

<strong>پیش از آن‏که به این مسئله بپردازیم، آیا آن‏طور که منتقدان محمود احمدی‏نژاد می‏گویند، واقعاً در عرف دیپلماتیک، برکناری وزیری که در مأموریت خارجی به‏سر می‏برد، غیر معمول است؟</strong>

یک امر کاملاً غیرعرفی است. خصوصاً وقتی وزیر خارجه در یک مأموریت دولتی در خارج از کشور به‏سر می‏برد. 
بنابراین برکناری متکی در زمانی که او در خارج از کشور است، نشان از خشم بی‏اندازه‏ی احمدی‏نژاد نسبت به او دارد. به احتمال بسیار زیاد در همین مدت اتفاقی افتاده و یا سخنی گفته شده که احمدی‏نژاد را عصبانی کرده است. طبق معمول تصمیم‌هایی که احمدی‏نژاد می‏گیرد، بسیار قاطع و بی‏محابا و بدون توجه به مصلحت‏اندیشی و حتی پیامدهای آنها است.

این هم یکی از آن نمونه‏هایی است که اگر احمدی‏نژاد اهل سیاست بود و در پی‏گیری اهداف خودش می‏خواست این‏کار را انجام بدهد، سعی می‏کرد در موقعیت آرام‏تری دست به این اقدام بزند. ولی هدف او نه تنها برکناری وزیر خارجه، بلکه به‏اصطلاح خودمان، کنف کردن و در واقع کوچک کردن این مرد در انظار عمومی ایرانیان و خارجیان بوده است.

<strong>آیا آیت‌الله علی خامنه‏ای در جریان این برکناری بوده‏اند یا نه؟ آیا اگر این حرکت در هماهنگی با او صورت می‏گرفت، مقدمات لازم رعایت نمی‏شد؟</strong>

به احتمال بسیار زیاد. این برای اولین‌بار نیست. در گذشته هم وقتی آقای احمدی‏نژاد وزیر اسبق کشور، پورمحمدی را  برکنار کرد، آن هم بدون اجازه و هماهنگی با خامنه‏ای بود. موقعی که آقای مشایی را به عنوان معاون خود انتخاب کرد، آقای خامنه‏ای نامه‏ای به احمدی‏نژاد نوشت که احمدی‏نژاد شش روز به آن پاسخ نداد و وقتی دو تن از وزرای او، در جلسه‏ی کابینه سئوال کردند که چرا به نامه‏ی رهبر توجه نمی‏کند، احمدی‏نژاد آن دو وزیر را از سمت خود برکنار کرد.

<strong>این حرکت چه مفهومی در ساختار حکومتی دارد که گفته می‏شود ولی‏فقیه بالاترین قدرت است و حتی مهم‏ترین نقدها متوجه قدرت نامحدود رهبری می‌شود؟</strong>

این موقعیت بسیار جالبی در ایران است که در واقع، یک بت بزرگ در حال حاضر وجود ندارد که همه‏ی تصمیم‌ها و خواسته‏های او، بدون قید و شرط، اجرا بشود. مجریانی نیستند که بدون قید و شرط تمکین به بت بزرگ بکنند. 
احمدی‏نژاد به احتمال بسیار زیاد، در درون دستگاه امنیتی و اطلاعاتی کشور حامیانی دارد، پایگاه اجتماعی‏ای دارد که آقای خامنه‏ای هم درگیری با احمدی‏نژاد و به‏طور کلی، نفی تصمیم‌های او را، در حال حاضر به صلاح خود و رژیم نمی‏بیند. احمدی‏نژاد با این اقدام خود، یک‏بار دیگر  یک بت‏شکنی‏‏ در جمهوری اسلامی کرده است.

<strong>این وضعیت چه پیامدهای سیاسی‏ای، حداقل در داخل کشور خواهد داشت؟</strong>

در این‏جاست که ما واقعاً اطلاعات لازم را نداریم. اگر احمدی‏نژاد بر مبنای حمایت و توافق سران سپاه پاسداران و مأمورین اطلاعاتی و امنیتی کشور این کار را انجام داده است (که صددرصد در این ارگان‏های جمهوری اسلامی حامیان و هوادارانی دارد)، به‏احتمال بسیار زیاد، خامنه‏ای چاره‏ای جز پذیرش این تصمیم ندارد. چون مخالفت با احمدی‏نژاد در حال حاضر، به‏نوعی درگیری در درون رژیم می‏انجامد که برای هیچ‏کدام‏شان قابل تحمل نیست. 
اختلاف‏های اساسی‏ در این‏جا وجود دارد که نه تنها برکنار کردن متکی، بلکه طرز برکنار کردن او، نشانی از عمق این اختلاف‌ها در درون رژیم ایران دارد که بر مبنای تجربیات گذشته، فقط با حذف یک طرف می‏تواند از بین برود. در حال حاضر، حذف احمدی‏نژاد برای خامنه‏ای و مجلس قابل تحمل نیست.

<strong>در صحبت‏های‏تان اشاره‏ای داشتید که در داخل کشور هم مطرح شده است و آن این‏که آیا منوچهر متکی در سنگال، گفتار یا رفتاری داشته‏ که این فرصت را برای محمود احمدی‏نژاد فراهم کرده است؟</strong>

من فکر نمی‏کنم. چون خود این مأموریت یک مأموریت رسمی است و حرف‏های کلی زدن در این مأموریت‏ها تأثیر ندارد. به‏احتمال زیاد، احمدی‌نژاد از میان گفت‏وگوهایی که متکی با دیگران داشته و یا نامه‏هایی که نوشته، سند، مدرک و دلیل خاصی برای انجام غیرعرفی این کار دارد که بعد وقتی مورد مؤاخذه و سئوال رهبر قرار می‏گیرد، حداقل از نظر خودش بتواند توجیهی داشته باشد. ما این را نمی‏دانیم.

تردیدی نیست که در درون گروه‌‏ها و جناح‏های رقیب در داخل ایران، گفت‏وگوها و سخنانی هست که اینها طبق سنت آخوندی و قومی قدیم، هیچ‏وقت آنها را روی کاغذ نمی‏آورند. ولی از نظر احمدی‏نژاد صددرصد دلیلی بوده که بخواهد به رهبر ارائه بدهد که چرا به این شکل غیر منتظره، وزیر خارجه‏ی خود را کوچک و کنف کرده است.

<strong>در گزینش سرپرست برای وزارت خارجه چه پیامی هست؟ آیا این به معنای ادغام سیاست خارجی در سیاست هسته‏ای ایران است؟</strong>

به‏خودی خود این نیست. جوی را که احمدی‏نژاد در دنیا درست می‏کند، تصویری از نیت و اولویت‏های ایران دارد که ارتباطی حتی به خامنه‏ای و شورای امنیت ملی ندارد. در این رابطه، احمدی‏نژاد به برنامه‏ی خودش ادامه می‏دهد. 
آقای صالحی کوچک‏ترین تجربه‏ای در دیپلماسی ندارد. متکی سفیر ایران در ترکیه و ژاپن بود و طی هشت سالی که در خارج از کشور به عنوان سفیر کار می‏کرد، تجربیات زیادی در رابطه با روابط بین‏المللی و دیپلماسی آموخته بود و به‏هرحال در شش سال گذشته هم، حداقل از نظر رسمی و اداری، اعمال و رفتار او غیر متعارف و غیر معمول نبود، ولی ویژگی اصلی صالحی این است که او بدون قید و شرط به احمدی‏نژاد تمکین می‏کند.

<strong>علی‌اکبر صالحی، به‏خصوص طی سال‏هایی که با سازمان انرژی اتمی کار می‏کرد، به نوعی به میانه‏روی شهرت دارد و در واقع، امضا کننده‏ی قرارداد ایران با ان‏پی‏تی هم هست و بیشتر متمایل به رهبری است تا احمدی‏نژاد. اینها باعث نمی‏شود که او هم نتواند با محمود احمدی‏نژاد ادامه بدهد؟</strong>

من فکر نمی‏کنم که صالحی امضا کردن قراردادی را از جانب خودش انجام داده است. او این کار را صددرصد به تصمیم شورای امنیت ملی و فرد رهبر انجام داده است. از گذشته‏ی او از نظر دیپلماسی نیز چیزی نمی‏دانیم. 
ولی واقعیت امر این است که این به‏اصطلاح تغییر و تبدیل‏ها در وزارت خارجه، کوچک‏ترین تأثیری در سیاست خارجی ایران ندارد. برای این‏که آن سیاست خارجی در چهارچوب رابطه‏ی رهبر، رئیس جمهور و شورای امنیت ملی گرفته می‏شود.

سئوال اساسی‏ای که این‏جا وجود دارد، این است که ببینیم خود خامنه‏ای به این تصمیم واقعاً غیرمترقبه‏، چه عکس‏العملی نشان می‏دهد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/12/post_1644.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/12/post_1644.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 15 Dec 2010 23:30:39 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>انتقاد سفیر بریتانیا و تیرگی روابط</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>انتشار یادداشت سایمون گس، سفیر بریتانیا در تهران، در وب‌سایت سفارت این کشور به مناسبت روز جهانی حقوق بشر و انتقاد از وضعیت حقوق بشر در ایران، واکنش شدید دولت ایران و رسانه‏های هم‏سو را برانگیخت.

[[sound]]

واکنش ایران نسبت به یادداشت سفیر بریتانیا تا بدان‌حد بوده که زمزمه‏ی تنزل سطح روابط با این کشور پرنفوذ اروپایی، در مجلس و سایر ارکان حکومت نیز شنیده شده است.

از دکتر رضا تقی‏‏زاده، استاد دانشگاه و تحلیل‏گر سیاسی مقیم گلاسکو پرسیده‌ام: آیا اعتراض یک مقام دیپلماتیک به این شکل و با نگارش یادداشتی انتقادی درباره‌ی وضعیت حقوق بشر در ایران، سابقه‏ داشته است یا نه؟ آیا اقدام سفیر بریتانیا حامل پیام خاصی در زمینه‏ی روابط دو کشور است؟</small></strong>

[[photow01]]

البته کار آقای سایمون گس بی‏سابقه نیست، ولی در مناسبات دیپلماتیک، معمولاً سفیر یک کشور سعی در نزدیک کردن مناسبات می‏کند، اما مورد ایران، موردی استثنایی است.

از دید مقامات جمهوری اسلامی، این حرکت، نشانه‏ی نگرشی تازه به وضعیت داخلی ایران است. در واقع همان سوءظنی که از پیش داشته‏اند را تقویت می‌کند که چنان‏چه ما مسئله‏ی اتمی را با جامعه‏ی جهانی و با غرب حل کنیم، مسائل مربوط به حقوق بشر به عنوان موضوع بعدی داغ خواهند شد. این مسئله مناسبات را همین‏طور تیره‏تر خواهد کرد و یا در همین وضع نگاه خواهد داشت. درواقع این گمانه را در جمهوری اسلامی تقویت می‏کند.

البته به‏صورت خاص می‏شود گفت که این نوع نگرش ممکن است از طرف آمریکا و بقیه‏ی کشورهای اروپایی هم مورد استفاده قرار بگیرد و به‏هرحال نگاه تازه‏ی جامعه‏ی جهانی به جمهوری اسلامی و مناسبات داخلی او باشد.

به‏طور خاص اما مناسبات بریتانیا به عنوان یک کشور اروپایی با ایران، مناسبات خوبی نبوده است. این مناسبات از زمان شروع دولت دهم، یعنی بعد از برگزاری انتخابات دهمین دوره‌ی ریاست جمهوری در ایران و بعد از آمدن آقای گس، به مرحله‏ی تازه‏ای رسیده است. دولت محافظه‏‏کار بریتانیا، به نخست‏وزیری دیوید کامرون هم خیلی موافق توسعه‏ی مناسبات با ایران نیست.

در زمان دولت کارگری گوردون براون نیز به‏دنبال بلوکه کردن نزدیک به دو میلیارد دلار دارایی‏های ایران که دولت بریتانیا با استناد به یکی از مقررات داخلی این کشور، به آن مبادرت کرده بود و نارضایتی زیادی در ایران ایجاد کرد، مناسبات ایران و انگلیس به حداقل ممکن تنزل پیدا کرد. اوایل سال جاری، چهار وزارتخانه در مجلس اعلام کردند که مشغول بررسی کاهش سطح مناسبات خود با بریتانیا هستند. 
این تهدید را دوباره ایران تکرار کرده است، اما علی‏رغم نارضایتی شدیدی که جمهوری اسلامی از مناسبات با انگلیس دارد، به‏نظر نمی‏رسد در شرایط فعلی، قادر به کاهش سطح مناسبات برای درازمدت و یا قطع این مناسبات باشد.

قطع مناسبات سیاسی با بریتانیا، شروع قطع مناسبات سیاسی با بقیه‏ی کشورهای اروپایی است و همان‏طور که گفتم، به علت طبیعت اقتصادی- تجاری و به علت وضعیت کنونی ایران، امکان خطر کردن و به سمت این گزینه رفتن، برای ایران بسیار پرهزینه خواهد بود.

<strong>در یادداشت سفیر انگلیس در تهران، به مسئله‏ی حقوق بشر به عنوان یک مسئله‏‏ی جهانی اشاره می‏شود، اما جمهوری اسلامی، مسئله‏ی حقوق بشر را امری داخلی می‏داند. این تفاوت دیدگاه در عرصه‏ی بین‏الملل چگونه ارزیابی می‏شود؟ آیا مسئله‏ی حقوق بشر در یک کشور، مسئله‏ی داخلی آن کشور محسوب می‏شود یا مسئله‏ای جهانی است؟</strong>

وقتی به سابقه‏ی ۲۵۰۰ ساله‏ی حقوق بشر و بیانیه‏ی کورش رجوع می‏کنیم، می‏بینیم که این مسئله شکل عمومی دارد. این موضوعی است که آقای سایمون گس هم به آن اشاره می‏کند و آن را از حیطه‏ی مسائل داخلی ایران خارج نگاه می‏دارد. او تاکید می‏کند که بدون استناد به مسائل خاص و قوانین داخلی، تضییع حقوق بشر قابل‏ توجیه نیست. البته هم آقای بروجردی در مجلس و هم آقای لاریجانی، برادر رئیس مجلس که مسئول کمیسیون حقوق بشر ایران است، سعی کردند توضیحاتی بدهند، ولی دامنه‏ی اتهام را فقط به مقابله‏ی دولت بریتانیا با دانشجویانی که معترض به افزایش حق ثبت‏نام‏شان هستند، محدود کردند.

نمی‏شود حقوق بشر را در یک جامعه، موکول به قوانین داخلی دانست و کشورهای خارجی را از آن کنار نگاه داشت. چنان‏چه وقتی در آفریقا جنگ داخلی صورت می‏گیرد و حقوق مردم آن تضییع می‌شود، هنگام گسترش بحران حقوق بشر در کشوری مانند سودان، یا نمونه‏هایی مانند زیمبابوه یا دیگر کشورهای کوچک که در طول دهه‏ی گذشته شاهد خونریزی‏های داخلی و محاکمه‌های متعددی بوده‌اند، جامعه‏ی جهانی واکنش نشان می‏دهد.

ما نمی‏توانیم بگوییم که جامعه‏ی جهانی نسبت به تضییع حقوق بشر در بقیه‏ی کشورها مسئول باشد، ولی در مورد ایران، این مسئولیت را به عنوان مداخله در امور داخلی خودمان تلقی کنیم. این نوعی برخورد اقتدارگرایانه با مسئله‏ی حقوق بشر است و جامعه‏ی جهانی این قضیه را به این صورت هضم نمی‏کند.

<strong>در خود انگلیس، در خصوص رابطه‏ با دولت محمود احمدی‏نژاد چه نظری وجود دارد؟ آیا دستگاه دیپلماسی دولت انگلیس، به‏ویژه دولت جدید دیوید کامرون، در خصوص سطح روابط، تمایل دارد به همین شکل ادامه بدهد؟ آیا اگر پرونده‏های هسته‏ای و سایر موضوعات به جاهای وخیم‏تری بکشد، زمینه‌ی تنزل روابط در خود دستگاه دیپلماسی انگلیس هم وجود دارد یا خیر؟</strong>

بریتانیا نمی‏خواهد پیشگام این کار باشد ولی در خط اول و مقدم این کار قرار دارد. در هر حال اگر برنامه‏های اتمی ایران از راه‏های متعارف و در نتیجه‏ی اعمال فشارهای اقتصادی، به نتیجه‏ی مطلوب جامعه‏ی جهانی نرسد، خط بعدی فشارها شاید رنگ سیاسی به خود بگیرد. در این مورد، شاید کاهش سطح مناسبات سیاسی با ایران، مورد توجه جامعه‏ی جهانی و به‌خصوص جامعه‏ی اروپا قرار بگیرد.

ما این تنزل سطح مناسبات با ایران را در گذشته هم شاهد بوده‏ایم. بعد از این‏که ایران سفیر کانادا را اخراج کرد، جامعه‏ی اروپا به عنوان یک واکنش، به احضار سفیرهایش مبادرت ورزید؛ آن‌هم بر سر موضوع خاصی که جنبه‌ی حقوق بشری داشت و یک خبرنگار ایرانی- کانادایی در ایران به قتل رسیده بود.

در این مورد خاص شاید آنها می‏خواهند جمهوری اسلامی این زنگوله را به گردن گربه بیاندازد. یعنی اگر قرار است در خط بعدی، جامعه‏ی اروپا به کاهش سطح مناسبات با ایران فکر کند، پیشگامی این کار به جمهوری اسلامی واگذار بشود.

ولی تصور می‏کنم که جمهوری اسلامی هم با درک هزینه‏های فوق‏العاده سنگین تغییر مناسبات با جامعه‏ی اروپا، خیلی آماده‏ی این کار نباشد. تهدیدهایی در مجلس صورت می‏گیرد؛ تظاهرات پراکنده‏ای از طرف دانشجویانی که به‏هرحال سازمان داده شده‏اند، صورت می‏گیرد، ولی در نهایت، بسیار بعید به‏نظر می‏رسد که تغییر مناسبات با جامعه‏ی اروپا، از جمله انگلیس، در دستور کار دیپلماسی امروز ایران قرار داشته باشد.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/12/post_1643.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/12/post_1643.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ايران ديپلماتيک</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 14 Dec 2010 20:07:53 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>قانون مطبوعات، خلاف قانون اساسی</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>روز یکشنبه، ۱۴ آذرماه سال جاری، کاوه اشتهاردی ، مدیر مسئول روزنامه‏ی «ایران»، روزنامه‏ی حامی دولت که بیشترین اتهام‌ها را متوجه مهدی هاشمی، فرزند اکبر هاشمی رفسنجانی کرده است، بر اساس شکایت مهدی هاشمی، در دادگاه حاضر شد و در دفاعیه‏ی تند خود، او و بسیاری از دیگر افراد سرشناس کشور را به دست داشتن در فسادهای مالی و سیاسی متهم کرد.

[[sound]]

این دفاعیه که در ساعت سیزده و چهل دقیقه‏ی بعدازظهر در دادگاه خوانده شده بود، بنا بر اظهار دادستان تهران، ساعاتی قبل از آن، روی سایت روزنامه‏ی ایران قرار داشت و از آن‏جا در سایت‏های دیگر انعکاس یافت.
 دادستانی تهران دستور حذف این متن را از روی همه‏ی رسانه‏ها صادر کرد. در عین حال، روزنامه‏ی ایران در سایت خبری خود و نیز چندین روزنامه‏ی هوادار دولت، به انتشار آن ادامه داد.

امروز حسین صفارهرندی، وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی، به این حرکت دادستانی اعتراض کرد و موضع‏گیری‏های مختلف پیرامون آن ادامه دارد.در رویداد تازه‏تر در تهران، مأموران امنیتی، بدون اطلاع قبلی، به دفتر روزنامه‏ی «شرق» حمله کردند و سردبیر روزنامه، احمد غلامی، دبیر سرویس بین‏الملل، فرزانه‏ روستایی و نیز دبیر سرویس سیاسی آن روزنامه، کیوان مهرگان را دستگیر کردند.

در گفت‏وگو با محمد سیف‏زاده، وکیل دادگستری، در زمینه‏ی این دو رویداد، نخست نظر ایشان را در مورد برخورد با روزنامه‏ی شرق پرسیده‌ام.</small></strong>

<strong>محمد سیف‏زاده:</strong> من هنوز نمی‏دانم که مستند دادسرا برای بستن روزنامه و مسائلی که اتفاق افتاده، چیست، اما منشا این مسائل و مباحث، قانون اساسی است. بر مبنای آن‏چه در قانون اساسی در مورد محاکمات مطبوعات آمده، این محاکمات باید حتماً در محاکم دادگستری با حضور هیئت منصفه و به‏صورت علنی باشد.

بستن روزنامه، توقیف اشخاص و نویسندگان روزنامه، همه مجازات هستند و چون مجازات است، باید حتماً این سه صفت را داشته باشد که در محاکم دادگستری صورت بپذیرد، به صورت علنی باشد و با حضور هیئت منصفه باشد.

[[photow01]]

<strong>آیا به‏خاطر این نیست که جرم سیاسی هنوز مشخص نشده و جایگاه قانونی خود را پیدا نکرده است؟ شاید به این ترتیب، این‏گونه محاکمات ‏نمی‏توانند تحت جرایم سیاسی و مطبوعاتی بررسی بشوند و تحت جرایم عادی به آنها رسیدگی می‏شود.</strong>

اگر ما نگاهی عمیق‏تر به قوانین عادی کنیم، می‏بینیم که در تبصره‏ی ذیل ماده‏ی ۲۰ قانون تشکیل دادگاه‏های عمومی، مصوب ۷۳، اصلاحیه‌ی ۸۱ هم عین همین آمده است. معهذا در آن‏جا می‏گوید که محاکمات سیاسی و مطبوعاتی باید در محاکم کیفری استان، با حضور هیئت منصفه- که آن‏جا باز تعدد قاضی وجود دارد و نه یک قاضی تک‏نفره- و هم‏چنین به‏صورت علنی باشد.

<strong>شما و حقوقدانان دیگر، همواره به این موارد حقوقی اشاره کرده‏اید، ولی در عمل به‏نظر می‏‏آید این روند تغییری نمی‏کند و حتی شاید نسبت به گذشته بدتر شده است؟</strong>

تا سال ۷۹ نمی‏شد مثلاً سردبیر یا سایر اعضای یک روزنامه را تحت تعقیب قرار داد. بلکه فقط مدیر مسئول را می‏شد تعقیب کرد. آن‏هم باید عین قانونی اساسی در موردش اجرا می‏شد. در سال ۷۹، مجلس پنجم، در اواخر کار خود، قانون مطبوعات را به‏صورتی تغییر داد که اولاً غیر از مدیر مسئول، افراد دیگری را می‏شد تعقیب کرد و هم‏چنین بر اساس آن قانون می‏شد روزنامه را توقیف موقت کرد و این مسائل روزبه‏روز تسری پیدا کرد.

آن قانون آمد بر کارهایی که بعضی از قضات به صورت تخلف‏آمیز انجام می‏دادند، مهر تایید گذاشت و دست را برای این قضایا باز کرد.

<strong>به این‏ ترتیب، در حال حاضر برای این رفتاری که می‏شود، قانونی وجود دارد.</strong>

من همیشه حرفم با حقوقدان‏ها این بوده که وقتی بنا بر اصل نهم قانون اساسی «مجلس هم نمی‏تواند حتی با گذراندن قوانین، آزادی‏های مشروع مردم را حتی به بهانه‏ی استقلال مملکت، محدود کند»، اگر این اتفاق افتاد و قانون مطبوعات  در سال ۷۹ آزادی‏های روزنامه‏نگاران را محدود کرد، آن قانون بی‏اعتبار و بر مبنای این اصل قانون اساسی فاقد مشروعیت است.

بنابراین، من قانون سال ۷۹ را به لحاظ فقدان مشروعیت، معتبر نمی‏بینم و ناچار تفاسیر من با تفاسیر سایر حقوقدان‏ها متفاوت است. من این اعمال را به‏هیچ‏وجه قانونی نمی‏دانم.

<strong>کاوه اشتهاردی، مدیر مسئول روزنامه‏ی ایران، روز یکشنبه در پی شکایت مهدی هاشمی در دادگاه بود و همان‏طور که می‏دانید، دفاعیه‏ی خود را در آن‌جا خواند که در آن اتهام‌هایی علیه مهدی هاشمی و برخی افراد مرتبط با وی مطرح شده بود. این دفاعیه همان روز روی سایت روزنامه‌ی ایران منتشر شد، ولی دادستانی تهران، چند ساعت بعد، همه‏ی سایت‏ها را موظف کرد که این متن را از روی صفحه‏ی خودشان حذف کنند. این حرکت دادستانی را در شرایط فعلی یا به‏طور کلی، به‏لحاظ قانونی، چطور ارزیابی کردید؟</strong>

گه‏گاهی این اتفاق‌ها می‏افتد، اما به‏موجب تبصره‏ی ذیل ماده‏ی ۱۸۸ قانون آیین دادرسی کیفری، کسی تا در محکمه‏ی صالح، محکومیت قطعی پیدا نکرده، هیچ روزنامه‏ای و هیچ سایتی حق ندارند به آن شخص، صفات یا اوصاف مجرمانه را نسبت بدهند.

بنابراین وقتی چنین اتفاقی می‏افتد، قانون‌گذار این عمل را افترا دانسته و هرکس این کار را بکند، به عنوان مفتری قابل تعقیب خواهد بود. بنابراین، من این عمل دادستان را قانونی، صحیح و منطقی ارزیابی می‏کنم.

<strong>گفته می‏شود که این اتفاق‌ها پیش از این هم می‏افتاده است. هم نشر تهمت و افترا نسبت به افراد، قبل از این‏که در دادگاه ثابت بشود و هم این‏که متن دفاعیه‏ی متهمی در دادگاه یا دادخواست دادستان، هم‏زمان روی سایت‏ها می‏رفته و این بار به علت این‏که نام برخی از افرادی که موقعیتی در نظام دارند ، در این متن بوده، دادستانی دست به چنین اقدامی زده است. شما با این تفسیر موافقید؟</strong>

حداقل می‏توانیم بگوییم که این مسائل از زمان آمدن دادستان جدید، خیلی کمتر اتفاق افتاده است، ولی در زمان دادستان قبلی، بسیار اتفاق می‏افتاد و حتی مواردی بود که خود ایشان، دادنامه یا مسائل را به روزنامه‏ها می‏داد که منتشر کنند و ما هرچقدر می‏گفتیم که این کار مخالف قانون است، توجهی نمی‏شد، اما در زمان روی کار آمدن دادستان جدید، کمتر این مسائل اتفاق افتاده است.

بنابراین دید من، دید سیاسی نیست، دید حقوقی است و این عمل را همان‏طور که گفتم، مثبت و قانونی تلقی می‏کنم.

<strong>صفارهرندی، وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی که سابقه‏ی مسئولیت در مورد نشریات، مجموعه‏ی انتشارات در کشور و چنین مصادیقی را هم دارند، از دادستانی خواسته‏اند که مانع‏تراشی در راه انتشار این مطلب را کنار بگذارند. این را چگونه تفسیر می‏کنید؟</strong>

آقای صفارهرندی که دیگر وزیر نیستند. ایشان به عنوان یک شخص حقیقی، چنین تقاضایی را کرده است و اختیار با دادستانی است که می‏تواند به این مسائل توجه کند یا اصلاً توجهی نکند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/12/post_1641.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/12/post_1641.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 09 Dec 2010 22:51:23 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بی‌نتیجه بودن مذاکرات ایران با گروه ۵+۱ در ژنو ‌</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>دور بعدی مذاکرات ایران با گروه ۵+۱، ژانویه‌ی سال‌ ۲۰۱۱، یعنی ماه آینده در استانبول خواهد بود. این تنها توافق آشکاری بود که مذاکرات دو روزه‌ی ژنو پیرامون مسئله‌ی اتمی ایران با گروه ۵+۱ دربرداشت.

[[sound]]

این گفت‌وگوها در حالی به پایان رسید که واشنگتن و تهران هریک تلاش دارند به دیگری ثابت کنند که نسبت به ۱۴ ماه پیش، تاریخ توقف گفت‌وگوها، در موضع قوی‌تری قرار گرفته‌اند. درواقع مذاکرات به‌طور جدی آغاز نشده است. در مورد آن‌چه طرفین می‌گویند هم اختلاف نظر وجود دارد.

کاترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا که ریاست نمایندگان پنج کشور فرانسه، آمریکا، انگلیس، چین و روسیه، به همراه آلمان را به‌عهده داشت، محتوای مذاکرات دو روزه‌ی ژنو را ایده‌های عملی و حل نگرانی‌های اصلی در مورد برنامه‌ی هسته‌ای ایران توصیف کرد، اما سعید جلیلی، مذاکره‌کننده‌ی ارشد جمهوری اسلامی در مورد پرونده‌ی هسته‌ای، اظهارت خانم اشتون را رد کرد و گفت «نکته‌ی مورد توافق ما یک جمله بیشتر نبود. گفت‌وگو برای همکاری حول نقاط مشترک». کاترین اشتون در جلسه‌ی خبری پایانی شرکت نکرد.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>در گفت‌وگو با دکتر مهران براتی، کارشناس مسائل سیاسی و پژوهشگر دانشگاه برلین می‌پرسم: نگاه شما به این مذاکرات و اختلاف نظری که طرفین در آنچه که در گفت‌وگوها به عمل آمده است چیست؟</strong>

نه ایران و نه غرب هیچکدام یک برنامه‌ی گفت‌وگو، یک نقشه‌ یا راهی که بتواند گفت‌وگوها را به نتیجه‌ی مثبت برساند نداشتند. ایران همچون سابق بر موضوع خودش پافشاری می‌کند که من صحبتی در مورد ادامه‌ی غنی‌سازی اورانیوم در ایران ندارم که انجام دهم. آن‌چه من مایلم در مورد آن صحبت کنم، مسائل عمومی مربوط به امنیت و سیاست‌گذاری در منطقه و جهان می‌شود. غرب برعکس معتقد است که مصوبات شورای امنیت باید اجرا شود و برنامه‌ی اتمی ایران جنبه‌های نظامی دارد و خطراتی را به‌همراه می‌آورد.

ایران نیز تا به‌حال پاسخ‌های لازم را در این زمینه به پرسش‌های آژانس نداده است. این هر دو موضع قابل تفاهم نیستند. روز اول گفت‌وگوها آقای جلیلی دو ساعت اول گفت‌وگو را صرف این کرد که از غرب بخواهد سوءقصدی که به دانشمندان اتمی ایران شد را محکوم کند و ایران به نوعی غرب و اسراییل و همچنین آژانس بین‌المللی اتمی را مسئول می‌داند. چون ایران می‌گوید نام دانشمندان اتمی ایران از طریق آژانس به دیگر کشورها گزارش شده و این دلیلی برای پیداکردن و سوءقصد به آنها شده است. به همین دلیل هم روز اول مذاکره اصلاً نتیجه‌ای نداشت.

روز دوم هم همان‌طور که شما به آن اشاره کردید، بر سر این که درباره‌ی چه موضوعی باید صحبت شود، گفت‌وگو انجام گرفت. حداقل تفاهم در این مورد بوده است که گفت‌وگوها ادامه پیدا کند. ایران هم خود را از ادامه‌ی گفت‌وگوها کنار نکشیده و پیشنهاد غرب را برای ادامه‌ی گفت‌وگوها پذیرفته است. فکر می‌کنم این تنها نتیجه‌ است. هنوز هر دو طرف، همان‌طور که شما اشاره کردید، فکر می‌کنند در موضع قدرت‌ هستند. ایران از این نظر که به روند غنی‌سازی ادامه داده و الان در موضعی‌ست که فکر می‌کند چون دیگر مسئله‌ی «غنی‌سازی، آری یا نه» در دستور کار غرب نمی‌تواند انجام گیرد، پس مسائل مورد نظر ایران در مرکز ثقل گفت‌وگوهای آینده قرار خواهد گرفت.

غرب هم معتقد است که تحریم‌های شورای امنیت در اقتصاد و سیاست ایران مؤثر بوده و به نوعی دوگانگی در موضعگیری سیاستمداران حاکم بر ایران مشهود است و امید برآن دارد که لااقل آن اصول‌گرایانی که واقع‌بین‌تر هستند، آقای احمدی‌نژاد را مجبور کنند که به نوعی نرم‌تر در مذاکرات آینده شرکت کند و به نتیجه برسد.

<strong>شما به مسئله‌ی تحریم‌ها اشاره کردید. در حال حاضر مشخص شده است که تحریم‌های بین‌المللی مردم ایران را در حال حاضر تحت فشار قرار داده است و نه دولت را. اگر این مذاکرات و تحریم‌ها همین‌طور ادامه پیدا کند، چه وضعیتی برای مردم در داخل ایران پیش خواهد آمد؟</strong>

البته وضعیت مردم روز به روز بدتر خواهد شد، ولی حکومت‌های دیکتاتوری کمتر به این مسئله توجه دارند که چه بلایی بر سر مردم و ملت خودشان می‌آید. بیشتر آنچه در دستور کار حاکمیت و حکومت قرار دارد، برای آنها لازم شمرده می‌شود و در رأس علایق‌شان قرار دارد. به همین دلیل هم حتی تشدید تحریم‌ها و شدت گرفتن نگرانی‌های مردم، سخت شدن زندگی روزانه‌ی مردم، تأثیری در سیاست دولت آقای احمدی‌نژاد نخواهد داشت.

این امید هست که در وضعیت موجود که اعتراض‌های عمومی به سیاست و روش دولت در برخورد به ملت و مردمش هنوز از بین نرفته است و به احتمال قوی مثل آتشی زیر خاکستر روزی بروز خواهد کرد، دست‌کم از طرف طرفداران نظام به کلیت نظام و به دولت آقای احمدی‌نژاد فشار وارد شود.

راه زیادی برای این مسئله وجود ندارد. راه‌هایی که در میان سیاستمداران و سیاستگذاران اروپا بحث می‌شود، اکنون دو مسئله بیشتر نیست. یک این که دیگر بر سر مسئله‌ی غنی‌سازی صحبت نشود، بلکه بر چگونگی شرکت غرب در روند پیشرفت صنایع اتمی ایران بحث شود. حکومت ایران ابتدا پیشنهاداتی کرده بود مبنی بر این که غرب می‌تواند در سرمایه‌گذاری‌های مشترک، آنچه joint venture نامیده می‌شود، شرکت داشته باشد و از این طریق هم بر این مسئله نظارت داشته باشد. ایران خواسته بود این مسئله به نوعی از طرف غرب اکنون در دستور کار قرار گیرد.

دیگر این که چگونه مسئله‌ی حقوق بشر را با مسئله‌ی گفت‌وگوهای اتمی می‌شود پیوند زد. برای این هم راهی جز این نمی‌بینند که کنفرانسی شبیه کنفرانس صلح و امنیت اروپایی که با کشورهای اروپای شرقی انجام گرفته بود، برای خاورمیانه طراحی کنند. سپس در قالب چنین کنفرانسی هم مسائل حقوق بشری و هم مسائل آزادی رسانه‌ها و هم مسائلی که مربوط به نهادهای مدنی ایران می‌شد، میان ایران و کشورهای عربی و از آن طرف اسراییل روی میز قرار گیرد و برنامه‌ی عملی، گسترده‌تر از آنچه مربوط به غنی‌سازی می‌شود، در سیاستگذاری اعمال شود.

<strong>به نظر شما گزینه‌ی واشنگتن و متحدین آن چه خواهد بود: مذاکره‌ی بلندمدت یا حمله به ایران؟</strong>

فکر نمی‌کنم که اصلا گزینه‌ی نظامی در این شرایط ممکن باشد. چنین گامی احتمالش هست که از طرف اسراییل برداشته شود، حتی بدون توافق با آمریکا، و آن وقت کشورهای غربی هم مجبور به عکس‌العمل شوند. این مسئله هم فعلاً ممکن به نظر نمی‌رسد. گزینه‌ی اصلی فکر می‌کنم همین ادامه‌ی گفت‌وگوها و گسترش تحریم‌ها باشد و به نوعی تفاهم روی این مسئله که بخشی از گفت‌وگوها هم به آن چیزی اختصاص داده شود که مورد علاقه‌ی ایران است. ایران مایل است در مدیریت سیاستگذاری منطقه و در سیاست جهانی شرکت داشته باشد.

حالا سهم ایران چه می‌تواند باشد، واقع‌بینی به ما می‌گوید که این حق یا این امکان بیشتر از آن نخواهد بود که در چهارچوب یک گفت‌وگو و کنفرانس مربوط به مسائل و مشکلات منطقه، ایران هم به عنوان یک نیروی مهم سر میز مذاکره نشسته باشد و از این طریق آن احتیاجی که آقای احمدی‌نژاد به تأیید نظام حکومتی‌اش دارد به او داده شود. در حول وحوش این گفت‌وگوها در درازمدت به تفاهمی هم در مورد مسئله‌ی اتمی برسد. من راه کوتاه‌مدتی برای این مسئله نمی‌بینم.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/12/post_1642.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/12/post_1642.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 09 Dec 2010 15:00:48 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«هدف ایران، ادامه غنی‌سازی است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>نشست دو روزه‏ی ژنو بین نمایندگان گروه ۵+۱ و جمهوری اسلامی ایران، همان‏طور که از پیش انتظار می‏رفت، بدون دست‌آورد مهمی به‏پایان رسید.

[[sound]]

پس از گسست ۱۴ ماهه، نمایندگان پنج کشور امریکا، فرانسه، انگلیس، چین و روسیه همراه آلمان، به ریاست کاترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه‏ی اروپا و از سوی جمهوری اسلامی، سعید جلیلی، دبیر شورای عالی امنیت ملی و مسئول پرونده‏ی هسته‏ای، باهم سر میز مذاکره نشستند. 
یک روز پیش از مذاکرات ژنو، محمود احمدی‏نژاد گفته بود: «بر سر غنی‏سازی مذاکره نمی‏کنیم.»

چرا جمهوری اسلامی پذیرفت بار دیگر به گفت‏وگو با غربی‏ها بر سر مسئله‏ای هسته‏ای برگردد؟ غربی‏ها چه انتظاری داشته‏اند و آیا هدف، از سرگیری گفت‏وگوها بود؟

این پرسش‏ها را با رضا تقی‏زاده، کارشناس مسائل سیاسی در گلاسکو، در میان گذاشته‏ام.</small></strong>

[[photow01]]

مذاکرات جاری در ژنو، مذاکرات مقدماتی است. در حقیقت جامعه‏ی اروپا مسئول تهیه‏ی مقدمات گفت‏وگوی ایران با جامعه‏ی جهانی شده است. این‏که چرا ایران به این گفت‏وگوها تن می‏دهد، به‏خصوص طی ماه‏های اخیر و بعد از این فشار ناشی از اطلاعاتی‏ای که ویکی‏لیکس در دنیا منتشر کرد، شاید نگرانی‏های ایران در مورد رویکرد به گزینه‏ی نظامی برای حل مسئله‏ی ایران، افزایش پیدا کرده است.

امریکایی‏ها هم البته انتظار داشتند که در صورت برگزاری گفت‏وگوها، شاید زمینه‏ای فراهم شود که ادامه‏ی آن بتواند به راه‏حلی بیانجامد و مانع شود که بعضی از کشورها، از جمله امریکا، مجبور شود برای حل برنامه‏ی هسته‏ای ایران از ظرفیت نظامی استفاده کنند.

ایرانی‏ها ولی به همین سادگی به این گفت‏وگوها نرفته‏اند که فقط به‏خاطر نشستن و گفتن، تعهداتی را بپذیرند. آنها هم انتظار دارند در صورتی که توافق عمده‏ای بین دو طرف صورت بگیرد، در نتیجه‏ی این توافق به بخشی از هدف‏های‏شان دست پیدا کنند.

مهم‏ترین هدف ایران از این گفت‏وگوها، به‏دست آوردن مشروعیت غنی‏سازی اورانیوم در داخل ایران است و در نقطه‏ی مقابل، انتظاری که جامعه‏ی جهانی دارد، قطع غنی‏سازی اورانیوم در ایران و به‏خصوص در کوتاه‏مدت، خارج کردن حجم عمده‏ی اورانیوم غنی‏شده‏ای است که در اختیار ایران هست و این نگرانی وجود دارد که با تبدیل آنها، ایران هرزمانی تصمیم بگیرد، بتواند به تهیه‏ی دو یا سه بمب اتمی دست بزند.

<strong>انتظار زیادی از این نشست دو روزه نمی‏رفت. شما هم به این موضوع اشاره کردید. اما آیا هدف از سرگیری گفت‏وگوها بود؟</strong>

این‏طور هست. البته در ترکیب مشابهی، سال قبل در ژنو، نماینده‏ی ایران آقای جلیلی، با پیشنهادی موافقت کرد که این موافقت می‏توانست به عنوان توافق بین شورای امنیت و ایران تلقی شود. یعنی آن‏چه به عنوان «فرمول وین» از آن یاد می‏شود و مطابق آن، قرار بود ایران ۱۲۰۰ کیلوگرم از اورانیوم غنی‏شده‏ی خود را به خارج بفرستد. بعد از رفتن آقای جلیلی به تهران، به علت ناهماهنگ بودن سیاست و نظام داخلی ایران در برخورد با دیپلماسی اتمی، این پیشنهاد که با آن موافقت تلویحی شده بود، در تهران مورد مخالفت قرار گرفت. دو هفته‏ی بعد، وقتی آقای سلطانیه، به نمایندگی از ایران به وین رفت، با این پیشنهاد مخالفت کرد.

در شرایط موجود هم به‏نظر نمی‏رسد که نظام سیاسی ایران به‏صورت هماهنگ با این موضوع‏ها برخورد کند. نگاهی به ترکیب هیئت نمایندگی ایران نشان می‏دهد که تمامی نهادهای تأثیرگذار در دیپلماسی اتمی ایران در این گروه حضور دارند و انتظار می‏رود که آن‏چه در ژنو مورد مذاکره قرار می‏گیرد، بیشتر صحبت‏های کلی‏ و نوعی تنش‏زدایی بین دو طرف باشد.

البته این انتظار را شاید جامعه‏ی اروپا هم دارد. با توجه به اسنادی که طی هفته‏های اخیر منتشر شد، هیچ‏کدام از دو طرف، به‏خصوص امریکایی‏ها، خیلی به ‏نتیجه‌ی این مذاکرات دل نبسته‏اند، ولی در عین‏حال هر دو طرف امیدوار هستند که به حداقل توافقی دست پیدا کنند و اگر بعد از انجام روز دوم گفت‏وگوها، تاریخی برای ادامه‏ی مذاکرات تعیین و اعلام شود، این را هر دو طرف به عنوان یک پیروزی نسبی تلقی می‏کنند.

[[photow02]]

البته ایران برای شرکت در این مذاکرات هزینه‏ی سنگینی نمی‏پردازد، ولی در هر حال به‏نتیجه رسیدن نسبی این مذاکرات هم می‏تواند هردو طرف را تا حدود زیادی راضی کند.

<strong>دو نکته‏ی تازه در مذاکرات جمهوری اسلامی و گروه ۵+۱، این‏بار حضور ملموس داشت: افشای اسناد محرمانه روی سایت ویکی‏لیکس و ترور دو استاد دانشگاه که از آنها به عنوان دانشمندان اتمی ایران یاد شده است. این مسائل چقدر در این نشست دوروزه تأثیرگذار بوده‏اند؟</strong>

نکته‏ی جالب این بود که حتی بعد از انجام این ترورها، ایران تعهد حضور در مذاکرات را تغییر نداد. شاید اگر این اتفاق برای کشور دیگری مانند کره‏ی شمالی می‏افتاد، آنها به‏هیچ‏وجه در مذاکرات شرکت نمی‏کردند، ولی ایران علی‏رغم تأثیر تبلیغات سنگین این اتفاق در ایران و مورد اتهام قرار گرفتن دولت برای ضعیف نشان دادن آن در مقابل ضوابط امنیتی و حفظ جان کارشناسانی که برای او کار می‏کنند، در این مذاکرات شرکت کرد.

آن‏چه ویکی‏لیکس منتشر کرد، به‏هرحال بااهمیت بود. اهمیت بیشتر موضوع این بود که امریکا در قبال ایران، از یک سیاست دوگانه پیروی می‏کند و بیشتر متمایل به اعمال فشار است.

بعد از انجام ترورها، ایران برای این‏که نقطه‏ی ضعفی از خود نشان نداده باشد، آن‏چه انجام داد، توسل به انتشار خبر تولید کیک زرد و ارسال آن از بندرعباس به اصفهان بود.

با این اقدام، دولت ایران خواست تاکید کند که در مذاکرات ژنو، نمی‏خواهد دیگر مبادله‏ی سوخت با اورانیوم غنی‏شده را مورد بررسی قرار بدهد. برای این‏که آن را موضوع کهنه‏ای می‏داند. دوم این‏که به داشتن چرخه‏ی سوخت اتمی اصرار می‏ورزد. بنابراین، خواسته‏ی نهایی‏اش از گروه ۵+۱ محترم شمردن و یا تأیید مشروعیت این حق، یعنی ادامه‏ی غنی‏سازی اورانیوم در داخل کشور است.

در مقابل، جامعه‏ی جهانی هم با مصوبه‏ای که در شورای حکام، سه روز پیش از آغاز گفت‏وگوها مطرح شد، یعنی ایجاد بانک سوخت اتمی، می‏خواست ایران را به نوعی از این ماجرا دور نگاه دارد و یا حتی او را خلع سلاح کند. با تاکید بر این‏ نکته که نگرانی ایران برای تهیه‏ی سوخت مورد مصرف راکتورهای اتمی‏اش، نگرانی جدی‏ای نیست و با ایجاد این بانک، ایران می‏تواند مطمئن باشد که نیازهای اتمی‏اش را می‏تواند از یک مرجع بی‏طرف بین‏المللی تأمین کند. بنابراین به‏دنبال غنی‏‏سازی نباید برود.

دو طرف به جای این‏که به سوی همدیگر حرکت کنند، به نوعی از همدیگر، پیش از آغاز گفت‏وگوها دور شده‏اند. با این حال باید انتظار داشت که این تلاش در روز دوم مذاکرات، به نوعی تغییر کند. در روز اول، به‏خصوص ایران جلسه‏ی مذاکره را به نوعی محاکمه و اعتراض تبدیل کرد ولی بعد از انجام این کار تبلیغاتی، انتظار می‏رود مذاکرات امروز، مذاکراتی باشد با آرامش بیشتر و طرفین برای پیدا کردن سرفصل‏های مشترک تلاش کنند.

<strong>اشاره کردید که در جمهوری اسلامی، بر سر مسئله‏ی هسته‏ای اتفاق نظر نیست. در میان اعضای گروه ۵+۱ هم همین حالت وجود دارد؛ فرانسه خواهان شدت عمل بیشتر است. آلمان کمی ضعیف‌تر، چین و روسیه خواستار ملایمت هستند و امریکا بر سر برخورد یا سازش، بلاتکلیف مانده است. به این ترتیب، دستاورد مهم این نشست دو روزه را شما در چه می‏دانید؟</strong>

نوسان‏هایی که بین نظرگاه‏های کشورهای عضو ثابت شورای امنیت وجود دارد، خیلی جدی نیست. نقاط مشترک آنها زیادتر است. نقطه‏ای که می‏شود آن را به عنوان عامل اثبات گرفت، این است که همه‏ی این کشورها در تصویب قطعنامه‏های تنبیهی شورای امنیت علیه ایران، اتفاق نظر داشتند. 
برخوردی که آنها می‏توانند با برنامه‏ی اتمی ایران داشته باشند، تا حدی شاید نامتوازن است. آلمان همان‏طور که شما گفتید، به نوعی و به‏خصوص روسیه و چین خواستار ملایمت بیشتر با ایران و باز نگاه‏داشتن در دیپلماسی و دادن امتیازهای بیشتر به ایران هستند.

چیزی که نه روسیه، نه چین و نه آلمان، به طور شخصی آماده‏ی ارائه‏ی آن نیستند و اگر قرار باشد امتیازهایی در اختیار ایران قرار بگیرد، این امریکا است که بایستی این تعهدات را بپذیرد.

ولی به‏هرحال این عدم توازن در نحوه‏ی برخورد کشورهای عضو شورای امنیت، به نوعی شاید قاطعیت این گفت‏وگوها را از آن می‏گیرد. ولی همان‏طور که گفتم، این گفت‏وگوها، گفت‏وگوهای مقدماتی است و برای پیدا کردن زمینه‏های مشترک در جهت انجام مذاکرات و گفت‏وگوهای بعدی است.

اگر آنها به همین نقطه‏نظرها دست پیدا کنند، به یقین اتفاق‏نظر بیشتری بین کشورهای عضور شورای امنیت خواهیم دید و باید منتظر بمانیم و ببینیم در داخل ایران، نظام سیاسی ایران با این توافق‏ها روی همراهی نشان خواهد داد و یا نظیر گفت‏وگوهای قبلی که در طول شش سال گذشته برگزار شده و به نتیجه نرسیده، این دوره از گفت‏وگوها هم معلق و بی‏نتیجه می‌ماند.

<strong>پس باید منتظر بمانیم که چهارشنبه هر دو طرف محل و تاریخ مذاکره‏ی آینده را تعیین کنند. این‏طور است؟</strong>

در صورت رسیدن به نتیجه.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/12/post_1640.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/12/post_1640.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 08 Dec 2010 18:00:37 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نود‌وپنج روز انفرادی، پنجاه‌روز اعتصاب غذا</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>نسرین ستوده پنجاه‌روز از نودوپنج روز انفرادی‌اش را در اعتصاب غذا به سر برده است. رضا خندان، همسر این وکیل زندانی، در گفت‌وگو با رادیو زمانه، از شرایط سخت خانواده و فرزندان‌شان و نیز وضعیت پرونده‌ی همسرش سخن گفته است.او این سخنان را در شرایطی می‌گوید که نسرین ستوده در تماسی تلفنی با وی، از اعتصاب غذای دوباره‌اش سخن گفته است.</small></strong>

رضا خندان می‌گوید: هر چقدر هم پذیرفتن این مسئله برای ما سخت است، ولی ما در شرایط او نیستیم. نودوپنج روز انفرادی انسان را تخریب می‌کند! برای جواب یک هفته‌ای سه هفته منتظر می‌مانیم. سه هفته برای کسی که در انفرادی است و از حقوق اولیه‌ی یک زندانی مثل حق داشتن اطلاعات درباره‌ی پرونده خودش هم محروم است، عمری است. به‌طور مثال خبر تمدید قرار بازداشت نسرین تا مدت نامعلوم را، خودش نمی‌دانست و وقتی در تماس تلفنی من درباره‌ی این موضوع پرسیدم، بسیار متعجب شد و بلافاصله گفت پس من برنامه‌ی خودم را پیاده می‌کنم. چون قبلاً یعنی روز پنج‌شنبه گفته بود اگر به حقوقش توجه نکنند، اعتصاب غذای خشکش را از سر خواهد گرفت.

[[photow01]]

<strong>مسلما او از عواقب چنین کار پرخطری بهتر از ما خبر دارد. اما آیا این اعتصاب‌ها نتیجه‌ای هم داشته است؟</strong>

درواقع ما چانه‌های‌مان را قبلاً زده بودیم و متاسفانه نسرین به این کار و درواقع به این اعتراض مصمم است. البته برای ما که در شرایط او نیستیم و برای ما که بیرون از زندانیم گفتن این حرف آسان است. اما امروز درست نودو‌پنجمین روز زندان انفرادی نسرین است. می‌گویند نصف این زمان برای تخریب روحیه و روان یک نفر کافی است، ولی او نود‌وپنج روز این شرایط را داشته. من واقعاً نمی‌دانم چطور تا همین‌جا را تاب آورده. برای کسی که دلش پیش دو بچه‌ی کوچک است، این شرایط فاجعه است.

درواقع ما نمی‌توانیم خودمان را جای او بگذاریم. ما کاملاً در دو عالم مجزا هستیم. من فکر می‌کنم او در شرایط کسی است که از شدت درد، دندانش را به هم می‌فشارد و در این بین ممکن است زبان خودش را هم زخمی کند، اما درد اصلی، او را متوجه این درد دوم نمی‌کند. مثلا آقای طبرزدی می‌گفت به گذشته که نگاه می‌کنم می‌بینم که اعتصاب غذا اشتباه بود. در حالی که در زمان خودش به شدت بر این کار اصرار داشت.
 منظورم این است که مناسبات ذهنی ما از شرایطی که نسرین در آن قرار دارد دور است. نمی‌دانم! وقتی که دستش از همه‌جا کوتاه است، شاید این تنها راه باقی‌مانده‌ی اعتراض برای اوست.

<strong>در کل نسرین ستوده چند روز در اعتصاب بوده است؟</strong> 

راستش ما فکر می‌کردیم حدود چهل‌روز. در حالی که در دادگاه متوجه شدیم آن اوایل هم که نسرین دستگیر شده بود، در اعتراض به این‌که آنها وسایل کار و ابزار زندگی مرا هم با خود برده بودند، حدود ده روز اعتصاب کرده بود. همین باعث پس فرستادن وسایل کار من شد. اما اوایل بازداشت بود و به ما نگفته بود که نگران نشویم. با این حساب ایشان حدود پنجاه روز در اعتصاب غذا بوده است.

<strong>شرایط بچه‌ها چطور است؟ با نیما چه می‌کنید؟</strong>

همه‌ی سعی‌مان بر این بوده که بچه‌ها بتوانند زندگی عادی‌شان را از نظر رفتن به مدرسه یا کارهای روزمره انجام بدهند، ولی خب از نظر روحی شرایط مناسب نیست. مثلاً امروز بعد از این‌که مهراوه متوجه شد مادرش دوباره در اعتصاب است خیلی گریه کرد.

وقتی در خانه زیاد در این مورد حرف زده می‌شود، نیما بارها تمام شب در خواب فریاد می‌زند یا بارها بیدار می‌شود و گریه می‌کند.

<strong>بچه‌ها فقط همان یک بار مادرشان را دیده‌اند؟ آیا بعد از آن به دیدن مادرشان نرفته‌اند؟</strong>
 
نه همان یک‌بار بود که آن هم خیلی تاثیر بدی بر آنها گذاشت. درواقع بچه‌ها با خاله‌شان رفته بودند و به خاطر درگیری خانواده با ماموران و با دیدن نسرین که شرایط بدی [از نظر ظاهری] داشت، خیلی تاثیر بدی بر آنها گذاشت.

در مورد ملاقات‌های کابینی همه‌ی کسانی که در این مورد تجربه داشته‌اند، به شدت توصیه کرده‌اند که این کار را نکنیم. چون تاثیر بسیار بدی دارد. فکرش را بکنید که بچه‌ی سه ساله از پشت شیشه مادرش را ببیند و نتواند او را در آغوش بگیرد. این تصویر تا ابد در ذهن او خواهد ماند.

یکی از دوستان تعریف می‌کرد که وقتی بچه‌اش را برای دیدار کابینی با پدرش برده بود، بچه از او می‌پرسید، بابا چرا در این تونل است! و مادر نمی‌دانست چه باید به بچه‌اش بگوید. نه! به نظر من وحشتناک است و حاضر نیستم بچه ها را در این شرایط قرار بدهم.

<strong>در مورد وضعیت پرونده‌ی ایشان خبر تازه‌ای نیست؟</strong>

آخرین خبر همین تمدید قرار بازداشت است. نسرین نود و پنج روز در انفرادی بود. او را به طور مستقیم از انفرادی به دادگاه بردند و از دادگاه دوباره مستقیم به انفرادی برگرداندند. من نمی دانم واقعاً چرا! در مورد اتهامات او هم اگرچه در دادگاه ما با یک پرونده‌ی بسیار حجیم مواجه شدیم که خیلی بیشتر از تصورمان بود، ولی وقتی دادگاه وارد بررسی شد، از بین آن همه کاغذی که بیشترش مصاحبه‌ها، مقاله‌ها و گزارش‌های مربوط به ایشان بود، حتی یک مورد اتهام که بشود گفت مصداق عمل مجرمانه بود، پیدا نشد.

همه‌اش حرف‌های قابل دفاع با دلیل و منطق بود. آن‌هم نه با زبان توهین یا دشمنی. بلکه با زبان انتقاد و محترمانه. آیا قرار است هیچ‌کس انتقاد نکند؟ اگر کسی انتقاد کرد سزایش این است؟

حتی در یک مورد که حساسیت بیشتری بر آن وجود داشت، واقعاً از نظر ما ملاک صداقت و تحسین‌برانگیز بود.

<strong>آیا می‌توانید بگویید چه بود؟</strong>

بله. درواقع پیامی بود که نسرین بعد از برنده شدن جایزه‌ی حقوق بشر ایتالیا برای برگزارکنندگان آن مراسم خوانده و گفته بود: از جامعه‌ی مدنی ایتالیا می‌خواهم که در زمینه‌ی ارتقای وضعیت حقوق بشر به ما کمک کنند.

<strong>همین؟!</strong>

 بله! واقعاً همین. کجای این حرف مصداق اتهام نسرین است؟ اولاً او حتی نگفته دولت ایتالیا ، بلکه جامعه‌ی مدنی ایتالیا را خطاب قرار داده. دوم این‌که مگر نقض حقوق بشر فقط توسط دولت و حکومت انجام می‌شود که اگر کسی گفت وضع حقوق بشر بهتر شود، دولت دستگیرش کند؟ حقوق بشر یک مفهوم عام است و نسرین هم فعال سیاسی نیست. برای او حقوق بشر مهم بوده است. هرکسی از هر دسته و گروهی هم بود، اگر قربانی حقوق بشر بود، او را پس نمی‌زد و تا جایی که ممکن بود از آنها دفاع می‌کرد.

واقعاً در آن پرونده‌ی ضخیم، چیزی که اتهام محسوب شود وجود نداشت، ولی متاسفانه با وجود این که نمایندگان کانون وکلا هم حضور داشتند، اما جو دادگاه به نوعی علیه متهم پیش می‌رفت.

<strong>در آستانه‌ی روز جهانی حقوق بشر هم هستیم. آیا سخنی هم برای فعالان حقوق بشر دارید؟</strong>

نسرین در حقوق بشر بدون چشمداشت کار می‌کرد. از همه‌ی زندگی‌اش مایه می‌گذاشت. انگار چشمش را به روی مشکلات بسته بود. برایش فرقی نمی‌کرد چه کسی از چه گروه و دسته‌ای تقاضای کمک کرده. برای این‌که در حرفه‌اش فقط حق و عدالت را در نظر می گرفت. من از همه‌ی دوستانش و از همه‌ی کسانی که در این مدت ما را فراموش نکردند سپاسگزارم، اما می‌خواهم خواهش کنم بقیه‌ی زندانیان را هم فراموش نکنیم. همه‌ی کسانی را که به ناحق در زندانند؛ نه اینکه فقط به دوستان یا اعضای حزب و گروه و دسته‌ی خودمان توجه کنیم. خیلی ها به کمک و توجه نیاز دارند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/12/post_1639.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/12/post_1639.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 08 Dec 2010 15:45:00 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>

