رادیو زمانه

تاریخ انتشار مطلب: ۱ دی ۱۳۸۵

قدرتي كه هلاك‌آور مي‌شود

سعيد شرويني
sherwini@hotmail.com

صفر مراد نيازاف، حاکم مادام‌العمر ترکمنستان روز پنجشنبه درگذشت. او درست ۲۱ سال پيش در چنين روزی به قدرت رسيده بود و اتفاقا اين روز با ۱۲۷‌مين سالگرد تولد استالين هم مقارن بود. نيازاف اگرچه برخی از ويژگی‌های غيرمنفی استالين را فاقد بود اما در زمينه خودکامگی و ساختن کيش شخصيت برای خود قراين و شباهت‌های زيادی با او داشت و گهگاه از او يک سروگردن " بالاتر" می‌ايستاد. اين که نام نيازاف بر خلاف استالين شهره خاص و عام نشده است ، تنها به اهميت و وسعت بسيار کمتر ترکمنستان در قياس با شوروی برمی‌گردد.

نيازاف کشوری را در چنگ خود داشت پر از صحرا و کم آب و علف که اهميتش را تنها مديون موقعيت ژئو اکونوميک و ژئوپليتکش است. شوروی که فروپاشيد نيازاف از رهبر کمونيست ترکمنستان به رهبر" ملی" اين ديار بدل شد. اگر تا پيش از اين تاريخ پاره ای محظورات ناشی از تبعيت از مسکو مانع از آن می‌شد که نيازاف ترکمنستان را ملک طلق خود بداند و هر گونه که خواست با مردمش تا کند، استقلال از شوروی اين محظورات و محدوديت‌ها را هم برچيد. به اين ترتيب نيازاف تبديل شد به "ترکمنباشی کبير" که در هر انتخابی از صندوق‌ها ۹۸ درصد آرا‌ء به سود ادامه زمامداری او بيرون می‌آمد و از سال ۱۹۹۸ هم صندوق های رای را تعطيل کرد ، چون به عنوان "رييس جمهور مادام‌العمر" ديگر نيازی به رجوع به آراء عمومی نداشت.

از فقر مادي تا فقر فرهنگي
نيازاف کمتر گرما و مهر خانوادگی را حس کرده بود. پدرش را او در جريان جنگ جهانی دوم از دست داده بود و هشت‌ سالش بيشتر نبود که مادرش هم در جريان زلزله بزرگ عشق‌آباد کشته شد. از اين رو سر از پرورشگاه شوروی در‌آورد و بعدها که به حزب کمونيست پيوست کمتر لياقت و درايتش، که بيشتر رفتار سرد، خشن و تکريم‌ او به صاحبان قدرت بود که موجب شد پله‌های ترقی را به سرعت طی کند و سال ۱۹۸۵ سرانجام ارشدترين مقام "جمهوری سوسياليستی ترکمنستان شوروی "شود.

سال ۱۹۹۱ که ترکمنستان استقلال يافت نيازاف دستور داد که همه ترکمن‌ها در ۶ قوم اصلی کشور ادغام شوند تا تشکيل ملت ترکمن روال و روندی آسانتر بيابد و او و دولتش بتوانند مملکت تازه به هويت ملی رسيده را با درآمدهای حاصل از گاز و نفت به "کويت" آسيای ميانه بدل کنند. ۱۵ سال پس از آن تاريخ، ترکمنستان کماکان يکی از کشورهای فقير دنياست. فقر البته به مسائل مادی محدود نمی‌شود. در عرصه فرهنگ،‌ رسانه‌ها ، جريان آزاد اطلاعات و حقوق بشر نيز ترکمنستان يکی از وخمترين شرايط دنيا را دارد.

نيازاف نه از پشتوانه عاطفي و تربيت خانوادگی درستی برخوردار بود، نه با فرهنگ و هنر ميانه‌اي داشت و نه در جامعه‌ای که بر آن حکومت می‌کرد نهادهای مدنی شان و مرتبتی داشته و دارند. از همين رو برايش دشوار نبود که سال ۲۰۰۵ بی‌هيچ دغدغه‌ای همه کتابخانه‌های کشور را تعطيل کند،‌ سينماها را ببندد،‌ بر در تئاترها قفل بزند و حتی سيرک‌ها را نيز غدغن کند. به جای همه اين ها مردم ترکمنستان می‌توانستند "روح‌‌نامه" بخوانند. کتابی که "ترکمن‌باشی کبير" خود تاليف کرده و معجونی است از خرافات و افسانه و "رهنمودها و کلمات قصار" ايشان. دروس مدارس و دانشگاه‌ها با استناد به همين کتاب تدوين شده‌اند و برای اخذ گواهينامه رانندگی هم بايد جملاتی از آن را از حفظ باشی.
نيازاف مدعی بود که نيرويی از "عوالم بالا" مفاد روح‌نامه را در گوشش نجوا کرده است.

موضوع اطلاع‌رساني رسانه‌ها "من" هستم
رسانه‌های محدود ترکمنستان نيز تيول نيازاف بوده‌اند و خود وی موسس و مدير مسوول اکثر روزنامه ها و هفته نامه های اين کشور محسوب مي‌شد. تبليغ شخص صفرمراد نيازاف و ترويج ايده ها،افکار و نظرات وی در زمينه های مختلف اصليترين رسالتی بود که رسانه های جمعی ترکمنستان برعهده داشتند در اين مسير تنها نامی که از راديو شنيده ،تصويری که از تلويزيون مشاهده می‌شد و بر صفحات نشريات نقش می‌بست ،"ترکمنباشی" (نيازاف ) بود و اقداماتی که وی "با تلاش‌های شبانه‌روزی و پدرگونه " برای سعادت و خوشبختی مردم" انجام مي‌داد.

تنها کاری که رسانه‌های بسته ترکمنستان نمی‌کنند همانا اطلاع‌رسانی است، به گونه‌ای که مردم حتی از نتيجه بازی‌های تيم‌های ملی‌اشان در خارج از کشور هم باخبر نمی‌شوند و بازار شايع در باره اين يا آن اتقاق و يا بروز اين يا آن بيماری يکی از پر رونق‌ترين بازارهاست.

البته "ترکمن‌باشی کبير" رسانه‌ها را گاه و بيگاه برای به نمايش گذاشتن جنون قدرت و کيش شخصيت خود هم مورد استفاده قرار می‌داد. کم نبود مواردی که نيازاف در برابر دوربين تلويزيون با وزير و مقامات دولتش ديدار می‌کرد تا آنها را مورد سرزنش قرار دهد و يا حتی به سبب "تسامح در ا نجام وظيفه" حکم زندانی‌کردن آنها را صادر کند. او بدين گونه هم خود را به عنوان "پدری" مسئول برای ملت جا می‌زد و هم رعب و ابهت در دل‌ها می‌آفريد تا تداوم زمامداريش تضمين شود.

البته نيازاف حضور رسانه‌ای را هم برای بسط قدرت خودکامه خود کافی و وافی نمی‌ديد. از اين رو با مجسمه‌ها و تنديس‌هايش که در هر کوی و برزن ترکمنستان نصب شده‌اند نيز می‌کوشيد وجود خود را لحظه به لحظه به زيردستانش گوشزد کند و به آنها بباوراند که "ترکمنستان يعنی نيازاف" و تنها به يمن حضور و قدرت ايشان است که زندگی در اين ديار می‌گردد و می‌چرخد.

انسداد خارجي، مكمل انسداد داخلي
انسداد درونی معمولا انسداد برونی را هم به دنبال می‌رود و نياز می‌افتد که بر در و دروازه‌های کشور نيز قفل و زنجير آويزان شود. اين گونه است که از درون ترکمنستان کمتر خبری به بيرون درز می‌کند و کمتر خبرنگاری قادر می‌شود از اين کشور به آسانی گزارش و خبر تهيه کند. چند ماه پيش خبرنگار راديوی آزادی سروکارش به زندان افتاد و در آنجا به طرز مشکوکی جان سپرد. اخيرا که وزير خارجه آلمان برای ديداری به ترکمنستان رفته بود شماری از خبرنگاران آلمان موفق شدند همراه او قدم به خاک ترکمنستان بگذارند و گزارش‌هايی محدود و کنترل‌شده از اين کشور مخابره کنند.

تمجيد مطلق و افتخار کردن مفرط و بيجا به گذشته قومی که درونمايه اصلی کتاب "روحنامه" را تشکيل می‌دهد بدون مابه مازاء عملی نماند و سخت‌کردن شرايط زندگی برای اقليت‌های ترکمن و يا ترکمن‌های دارای تابعيت دوگانه (ترکمنی و روسی) از پيامدهای آن بود. اين رويکرد در کنار محدوديت شديد آزادی‌های سياسی و فرهنگی باعث شد که در سال‌های اخير بسياری از متخصصان و نيروهای نخبه ترکمن و يا کارشناسان و اهل دانش و فن روس‌تبار و اوکرايينی‌تبار که دهه‌ها در ترکمنستان زندگی کرده بودند خاک اين کشور را ترک کنند. از اين رو ترکمنستان اينک در زمينه نيروی کارشناسی و علمی و فنی نيز با مشکلات عديده‌ای روبروست.

جنون قدرت، کيش شخصيت و توهم پيشرفت را در پروژه‌های کلان و بی حساب و کتاب نيازاف نيز می‌شد به عيان مشاهده کرد. او داده بود تا با احداث کانال ۵۰۰ کيلومتری قره قروم از وسط بروبيابان، آب آمودريا را به پايتخت کشور منتقل کنند. اين اقدام سبب کاهش شديد آب دريای مزبور شده که اين نيز به نوبه خود تاثيری عمده در خشک‌شدن درياچه آرال داشته است.

نيازاف البته اين شانس را داشت که کشورش بر ذخاير قابل اعتنايی از گاز و نفت واقع شده است. نياز به اين مواد انرژی‌زا از جمله عواملی بود که غرب نيز در رفتار با او و رژيمش چندان سختگير نباشد و ثبات و نظم قبرستانی حاکم بر ترکمنستان را مادام که جريان انتقال انرژی برقرار است چندان عمده نکند. از سوی ديگر، تا زمانی که قرارداد بزرگ گاز ترکمنستان با روسيه تضمين و تثبيت شده بود و عشق‌آباد سياست عميقا واگرايانه‌ای نسبت به مسکو دنبال نمی‌کرد برای کرملين نيز محلی از اعراب نداشت که رويکرد داخلی نيازاف چه سمت و سويی دارد.

قدرت به قلب هم رحم نمي‌كند
۶۶ سال سن بالايی نبود. اما بيماری قلبی که اگر از دغدغه‌های ناشی از تمرکز و انباشت قدرت نبوده باشد دستکم از آن شدت يافته سرانجام جسم نيازاف را فرسود و او را به آخر خط رساند. واقعيت اين است که برای بيماری جسمی و روانی ديکتاتورهای مطلقه‌گرايی مانند نيازاف معمولا نبايد دنبال علت خاص و به خصوصی گشت. عطش و حرص برای قدرت ، دغدغه حفظ و تحکيم مستمراين قدرت ، تمرکز همه امور در دست خويش و ساماندهی امور که همه راه‌ها به "من" ختم شود، گرفتارشدن به دائم توهم توطئه و داشتن سوء ظن نسبت به هر کسی در اطرافيان که رفتاری اندک مستقل و متفاوت دارد و ... همه اين‌ها معمولا خواب و جسم و جان راحتی برای زمامدار خودکامه باقی‌ نمی‌گذارد و پيش از آنی که تصور کند مقهور بيماری و مرگ می‌شود. بر نيازاف نيز چنين رفت. طبيبان حاذق آلمانی که مراقب سلامتش بودند نيز نتوانستند اين سرنوشت را برايش به تعويق بياندازند.

مشکل خودكامگاني مانند نيازاف صرفا دوران زمامداريشان نيست. در واقع زمانی که گردش آزادانه و مديريت‌شده قدرت در کشوری مسکوت مانده باشد و يا اصولا سنتش وجود نداشته باشد با رفتن "فرمانروای کبير"، "شاه شاهان" و يا "ولي‌امر" خلاء قدرتی ايجاد می‌شود که ابعاد آن قابل پيش‌بينی نيست و پيامدهايش می‌تواند ثبات و ممات کشور را دستخوش تهديد کند. نکته منفی‌تر آن که، چهره شناخته‌شده در چنين رژيم‌هايی معمولا باز هم يکی از بستگان و يا نزديكان زمامدار درگذشته است. لذا می‌توان تصور نمود که بسان کره شمالی و يا پاره‌ای از کشورهای مشابه، ترکمنستان که از قبل کارنامه نيازاف فرهنگ سياسی رشديافته‌ای ندارد نيز، در روزهای آينده شاهد زمامداری شود که صرفا اسم کوچکش با اسم حاکم قبلی متفاوت است.

Share/Save/Bookmark