<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>حسین علوی</title>
      <link>http://zamaaneh.com/alavi/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2009</copyright>
      <lastBuildDate>Wed, 10 Dec 2008 15:30:24 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>«گفت ‌و‌ گو با تیم اوباما، راحت‌تر از دولت بوش است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>باراک اوباما روز یک‌شنبه در مصاحبه تلویزیونی با شبکه ان‌بی‌سی هشدار داد در صورت خودداری ایران از توقف غنی‌سازی اورانیوم، امکان تشدید تحریم‌ها علیه تهران وجود داد.

رییس‌جمهوری منتخب آمریکا در عین حال اظهار داشت که حاضر است برای ترغیب ایران به توقف غنی‌سازی اورانیوم مشوق‌های اقتصادی دیگری به ایران ارایه کند.

ولی اظهارات باراک اوباما در ایران با برداشت‌های متفاوتی مورد ارزیابی قرار گرفته است. موضوع برداشت‌‌ها‌ی گوناگون مقامات سیاسی در ایران از مواضع باراک اوباما را با دکتر منصور ‌فرهنگ، استاد حقوق و روابط بین‌الملل در آمریکا در میان گذاشته‌ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای دکتر‌ فرهنگ، گفت ‌و‌ گوی باراک‌ اوباما با شبکه ان‌بی‌سی آمریکا در مورد مناقشه هسته‌ای ایران، این تلقی را در ایران به وجود آورده است که گویا سیاستی که ایشان اعلام می‌کنند با گذشته تفاوت دارد و نوعی پیش‌شرط  گذاشتن است. با توجه به این‌که ایشان تأکید می‌کند ایران باید غنی‌سازی را متوقف کند. آیا چنین تلقی می‌تواند درست باشد.</strong>

خیر، این تلقی درست نیست. صحبت اوباما راجع به ایران در مصاحبه تلویزیونی، کاملاً همان صحبت‌های پیشین او در دروه مبارزات انتخاباتی بود.

هدف او که جلوگیری از توانایی ایران برای دست‌یابی به سلاح هسته‌‌ای است با هدف دولت بوش تفاوتی نمی‌کند.

منتها او این آمادگی را دارد که این خواست را به عنوان هدف مذاکرات، روی میز مذاکره بگذارد نه به‌ عنوان پیش‌شرط آن.

نکته دیگری که در اینجا باید به آن توجه کرد این است که بیان و مواضع او طوری است که انگار واقعاً رییس جمهور آمریکاست برای این‌که عملاً صحبت‌های او کشش‌های بسیاری دارد.

به نظر من، مواضعی که می‌گیرد، سرسختانه‌تر از مواضع دوره انتخاباتی او خواهد بود ولی محتوای موضع او با گذشته هیچ تفاوتی نکرده است.

<strong>انتظار ایران از آقای اوباما تا چه حد می‌تواند واقع‌بینانه باشد و اساساً نقش شخصیت سیاسی آقای اوباما در چارچوب ساختار دولت آمریکا چگونه است؟</strong>

یکی از راه‌هایی که می‌توانیم واقعاً به موضع او در رابطه با مسایل سیاست خارجی پی ببریم، توجه به اعضای تیم سیاست خارجه و امنیت ملی آقای اوباما است.

در این رابطه افراد و گروه‌هایی که این تیم را تشکیل می‌دهند، سوابقی دارند و مواضع‌شان روشن است. بسیاری از آن‌ها نوشته‌هایی دارند که از نخبگان سیاست خارجه آمریکا هستند و در مقایسته با تیم سیاست خارجه پرزیدنت بوش عمل‌گراتر و غیر ایدوئولوژیک‌تر هستند.

ولی اولویت‌ها و نگرانی‌های آن‌ها در رابطه با بحران‌های جهانی با مشغله‌های دولت بوش تفاوت کیفی ندارد.

مثلاً در مورد ایران، اعضای تیم اوباما اعتقادی به بینش محور شرارت و مواضع ایدوئولوژیک تند ندارند. ولی به‌هیچ‌وجه نمی‌خواهند ایران به آن حدی به غنی‌سازی اورانیوم دست پیدا بکند که توانایی ساخت سلاح هسته‌ای را داشته باشد.

اگر رژِیم ایران آماده‌ی مذاکره با آمریکا باشد و بخواهد به راه‌حلی برسد که برای طرفین قابل تحمل باشد، کنار آمدن و گفت ‌و‌ گو با اعضای تیم اوباما خیلی راحت‌تر از دولت بوش خواهد بود.

ولی اگر دولت ایران حاضر نباشد در مواضع پیشین خود هیچ تغییری بدهد، یعنی ابداً از این موضع عدول نکند که بتواند بدون قید و شرط و چون و چرا به غنی‌سازی اورانیوم ادامه بدهد‌، با همان سرسختی در دولت اوباما رو‌به‌رو خواهد بود که با دولت بوش روبه‌رو است.

دولت اوباما و همکاران او از ساختار سیاسی، اقتصادی و امنیتی دولت آمریکا دفاع می‌کنند و این واقعیتی است که اگر رژیم ایران بخواهد با آمریکا وارد گفت‌ و‌ شنود بشود، باید به عنوان یک واقعیت بپذیرد.

[[photow01]]

<strong>آیا انتخابات آینده ریاست ‌جمهوری در ایران در انتخاب زمان آغاز مذاکره آمریکا با ایران و اساساً رویکرد دیپلماتیک جدید این کشور می‌تواند تأثیری داشته باشد؟</strong>

اخیراً مطالعه‌ای از طرف برخی از نهادهای تحقیقی واشنگتن که عده‌ای از آن‌ها محافظه‌کار هستند و عده‌ای لیبرال و تعداد زیادی از آن‌ها به اوباما خیلی نزدیک هستند، انجام شد.

یکی از نکاتی که در این گزارش در مورد ایران مطرح شده بود، این بود که دولت اوباما به‌هیچ‌وجه نباید به جناح‌بندی‌ها و رقابت‌های جناحی و فردی سیاسی در داخل ایران توجه کند.

برای این‌که هر کسی که رییس جمهور باشد، تصمیم‌گیرنده نهایی در ایران نیست. بلکه این آیت‌الله خامنه‌ای است که به هر حال رهبر کشور و تصمیم‌گیرنده‌ی اصلی است.

از اوباما خواسته شده است از آغاز دوره ریاست جمهوری خودش بدون هیچ نوع توجه به جناح‌بندی‌ها و سیاست داخلی ایران با رژیم ایران برخورد سازنده‌ای بکند و بخواهد با رژیم ایران وارد گفت و شنود و بحث در رابطه با مسایل فی ما بین باشد.

بنابراین فکر می‌کنم اوباما و مشاورین او به‌هیچ‌وجه ایدئولوژیک فکر نمی‌کنند و ایران را حداقل در آینده‌ی قابل پیش‌‌بینی، دارای ثبات سیاسی می‌بینند و چندان اهمیتی برای رقابت‌های داخلی در رابطه با مواضع سیاست خارجی ایران قایل نیستند.

به نظر من، انتخابات داخلی ایران، تأثیری در موضع اوباما و دولت او برای مذاکره با ایران نخواهد داشت.

<strong>در روزهای اخیر برخی مقامات صاحب نفوذ ایران مثلاً آقای علی ‌لاریجانی، رییس مجلس از زمان مناسب برای گفت ‌و ‌گو با آمریکا سخن گفتند، حالا چه این مذاکره بین دولت آقای احمدی‌نژاد و دولت بعدی باشد. اساس ظرفیت و آمادگی سیاسی ایران برای آغاز این گفت و گو ها با آمریکا را چگونه ارزیابی می‌کنید؟</strong>

وقتی آقای احمدی‌نژاد برای اوباما پیام تبریک می‌فرستد، به طور تلویحی مشروعیت او را می‌پذیرد و آماده گفت و ‌شنود با او است.

فکر می‌کنم این مواضعی که رقبای سیاسی در ایران می‌گیرند، بیشتر مربوط به مانورهای داخلی‌، رقابت‌ها، حسادت‌های و جناح‌بندی‌های درون رژیم است، تا مربوط به سیاست خارجی ایران.

مسأله اساسی برای رژیم ایران، نه لاریجانی و احمدی‌نژاد‌، رفسنجانی و غیره این است که آغاز برخورد با آمریکا با هدف ایجاد روابط عادی با کشور، به نفع رژیم ایران است یا نه؟

آیا رژِیم ایران بدون این دشمن می‌تواند زندگی بکند‌؟ بدون این دشمن می‌تواند مخالفین و منتقدین داخل را سرکوب بکند؟

سوال اساسی برای رژِیم ایران این است و ارتباطی به احمدی‌نژاد‌، لاریجانی و رفسنجانی ندارد، بلکه این رژیم می‌خواهد واقعاً با همه کشورهای دنیا روابط عادی داشته باشد.

روابط عادی الزاماً این نیست که روابط کاملاً دوستانه به همکاری باشد. این تبلیغات و پرخاشگری‌های نماز جمعه‌ای و استفاده دایم از غول آمریکا برای سرکوب مردم و ایجاد ترس در داخل کشور، یک سوال اساسی در برابر رژِیم ایران است. خامنه‌ای و شورای امنیت و بقیه باید این تصمیم را بگیرند.

هر وقت که آن‌ها این تصمیم را بگیرند که مذاکره با آمریکا به نفع آن‌ها است یا حداقل برای آن‌ها ضروری است، از جهت مسایل اقتصادی که کشور ما با آن مواجه است، در آن موقع دولت اوباما آماده مذاکره خواهد بود.

این مذاکره در رده‌ی پایین دیپلماتیک آغاز می‌شود و هر چه‌قدر که پبشرفت بکند و دست‌آوردهای ملموس مشخصی داشته باشد به بالا و به سطح وزیر خارجه می‌رسد.

اگر واقعاً راه، هموار بشود و طرفین به نتایج دلخواه برسند، خصوصاً پیدا کردن راه‌حلی برای محدود کردن غلظت و حجم غنی‌سازی اورانیوم تحت کنترل بدون چون و چرای آژانس بین‌المللی اتمی و این برای طرفین قابل تحمل باشد، هیچ بعید نیست که بین آقای اوباما و رییس جمهور ایران هم ملاقاتی انجام بگیرد.

ولی آن فقط در مرحله‌ای است که همه مسایل حل شده باشد و این ملاقات فقط جنبه سمبلیک دارد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2008/12/post_296.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2008/12/post_296.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران و آمریکا</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 10 Dec 2008 15:30:24 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«افت تقاضا، دلیل کاهش قیمت نفت»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>نمایندگان کشورهای عضو اوپک روز شنبه در قاهره پایتخت مصر برای مذاکره درباره‌ی افت شدید قیمت نفت با یکدیگر مذاکره کردند‌.

در این جلسه تصمیم درباره‌ی کاهش تولید نفت جهت افزایش این کالا مورد بحث قرار گرفت. از ماه ژوئیه گذشته که قیمت نفت به بالاترین حد خود و حدود ۱۵۰ دلار در هر بشکه رسید، از قیمت این کالا به قیمت دو سوم کاسته شده است.

این موضوع نه تنها برای کشورهای عضو اوپک که برای کشورهایی همچون روسیه که در اوپک عضویت ندارند مشکلی جدی تلقی شده است.

در گفت‌ و گو با دکتر حسن ‌منصور، کارشناس مسایل انرژی و اقتصاد در لندن، موضوع کاهش دوباره‌ی قیمت جهانی نفت و نشست روز شنبه‌ی اعضای اوپک را در میان گذاشته‌ام‌.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای دکتر، اعلام شده است که جلسه‌ی روز شنبه‌ی اوپک در قاهره غیر‌رسمی و فقط برای بحث پیرامون راه‌های مقابله با کاهش قیمت نفت است. آیا کاهش بیشتر تولید نفت می‌تواند به عنوان مسأله‌ی اصلی این گفت ‌و گوها باشد؟</strong>

حداقل این است که می‌تواند مسکن باشد. برای این‌که اساس قضیه این است که به علت کاهش رشد در کشورهای غربی و در واقع توقف و در بعضی موارد رشد منفی، تقاضا برای نفت کمتر شده است.

به این ترتیب موتور اصلی تقاضای نفت، رشد کشورهای مصرف‌کننده‌ی بزرگ است. وقتی این تقاضا افت می‌کند، خواه و ناخواه تمام عوامل دیگر جنبه‌ی فرعی دارند، به ویژه در بازار نفت نسبت به افت تقاضا بسیار حساسیت دارد.

به این ترتیب، اوپک سبک،‌ سنگین می‌کند که احیاناً یک میلیون بشکه‌ی دیگر از مقدار تولید خود کم کند و البته هنوز منتظر هستیم تصمیمی که در جلسه‌ی اکتبر گرفته شد به عمل برسد، برای این‌که تولید اوپک در حدود بیست و هفت و نیم میلیون بشکه است‌. تمام تصمیم عملی نشده است.

[[photow01]]

<strong>همان‌طور که اشاره کردید، مسأله،‌ اقتصاد کشورهای بزرگ مصرف کننده‌ی نفت است. یعنی رکود اقتصاد جهانی. با توجه به این مسأله ممکن است کاهش تولید نفت، آن‌قدر چاره‌ساز کاهش بهای نفت نباشد. آیا اوپک راه‌حل‌های دیگری هم می‌تواند برای این مسأله داشته باشد؟</strong>

ملاحظه بفرمایید، اوپک در حدود ۴۰ درصد بازار نفت را تأمین می‌کند. به اصطلاح بازار نفت، تأمین کننده‌ی چرخ لنگر است. یعنی کشورهای غیر اوپک، نخست نیازهای بازار را تأمین می‌کنند و آنچه را باز مانده است، از اوپک می‌خرند.

به این ترتیب نقش اوپک در این بازار، نقش قادر مطلق نیست. با وجود این موثر است. ازطرف دیگر، وقتی به مکانیزم تشکیل قیمت در بازار نفتی توجه کنیم، می‌بینیم تقاضا برای نفت از حد ۸۷- ۸۸ میلیون بشکه در روز تجاوز می‌کند.

ناگزیر این مقدار زیاد باید از میادینی تأمین شود که هزینه‌ی بسیار بالا دارند. آخرین میادینی که سال گذشته مورد مراجعه بوده است، میادین شن‌های آغشته به نفت کانادا در آلبرتا و میادین آبشور برزیل بوده که در این مناطق هزینه‌ی تولید مارژینال بین ۷۰ و۸۰ است.

به این ترتیب، ناگزیر قیمت را در این حدود نگه می‌دارد. وقتی عوامل دیگر مثل ناامنی اضافه می‌شود بر پایه‌ی این عمل می‌کند.

ولی وقتی امروز این تقاضا کاهش پیدا کرده است، نیازی به استخراج شن‌های آلبرتا وجود ندارد. در نتیجه قیمت‌ها افت می‌کند.

باید به عامل دیگر توجه کرد و این‌که وقتی رکود سر برسد، هزینه‌ی تولید از میدان‌های موجود نیز کاهش پیدا می‌کند. برای این‌که حفاران و استخراج‌کنندگان در بازار رقابتی از بازار اخراج نشوند، ترجیح می‌دهند به قیمت‌های پایین‌تر تن بدهند.

به این ترتیب، هزینه‌ی مارژینال تولید افت می‌کند. امروز قیمت در بازار در حدود ۵۰- ۵۲ برنت دیروز تا  ۵۲ و ۴۰ سنت معامله شد و پایین‌ترین سطح این قیمت این است که تا حدود ۳۵ -۳۴ دلار نیز در شرایط عادی می‌تواند سقوط کند، مگر این‌که شرایط استثنایی، تقاضای نفت را بیش از آنی که انتظار می‌رود کم کند.

<strong>به این ترتیب خطر کاهش بیشتر قیمت نفت آن‌قدر بالا است که فقط مسأله‌ی اوپک نخواهد بود. بلکه سایر کشورهای صادر کننده‌ی نفت و گاز، به ویژه روسیه نیز از این مسأله نگران هستند. آن‌ها چه واکنش و راه‌حل عملی نسبت به خطر کاهش بیشتر نفت خواهند داشت؟</strong>

چند کشور در میان کشورهای اوپک موقعیت حساسی دارند. یکی از این این‌ها، کشور ونزوئلا‌ست که اگر قیمت نفت از ۹۰ -۹۵ دلار پایین‌تر برود ـ که امروز رفته است ـ دچار کسری حساب‌های جاری بین‌المللی خواهد شد.

ایران وقتی به این مرز می‌رسد که قیمت نفت از حدود ۶۰-۶۵ دلار تنزل بکند. در این صورت، ایران در حساب‌های جاری خود دچار تنزل خواهد شد.

برای عربستان سعودی، این رقم حدود ۵۵ دلار است. روسیه نیز در شرایط بسیار حساسی قرار دارد و بسیاری از پروژه‌های عمرانی و صنعتی خودش را بر مبنای قیمت‌های بالای نفت استوار کرده است.

به این ترتیب، ناگزیرند در این شرایط با هم همکاری کنند و حتا به این تن بدهند که در مقدار تولید، کاهش بدهند تا از سقوط قیمت جلوگیری کنند.

قطعاً روسیه در این زمینه با کشورهای عضو اوپک منافع مشترک پیدا خواهد کرد و انتظار می‌رود تن به برخی از همکاری‌ها بدهد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2008/11/post_295.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2008/11/post_295.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 30 Nov 2008 15:00:18 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>الهه هیکس: آقای احمدی‌نژاد به قول خود پایبند نبود</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>کمیته سوم حقوق بشر سازمان ملل متحد، با صدور قطعنامه‌ای نقض حقوق بشر در ایران را شدیداً مورد انتقاد قرار داده است.

این قطعنامه در ماه آینده میلادی یعنی دسامبر در مجمع عمومی سازمان ملل به رأی گذاشته خواهد شد که در صورت تصویب، فشار معنوی و سیاسی بیشتری متوجه نقض حقوق بشر در ایران خواهد شد.

در مورد اهمیت این قطعنامه و تفاوت آن با قطعنامه‌های پیشین نهادهای سازمان بین‌الملل، با الهه هیکس، فعال حقوق بشر در آمریکا گفت و گو کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>خانم هیکس، اهمیت تصویب این قطعنامه در کمیته‌ی سوم مجمع عمومی سازمان ملل چیست و جایگاه کمیته‌ی سوم در ساختار سازمان ملل چگونه است؟</strong>

کمیته‌ی سوم، بخشی از کمیته‌های مختلفی است که در کنار اجلاس سالانه‌ی مجمع عمومی سازمان ملل متحد از ماه سپتامبر شروع می‌شود و کشورها جمع می‌شوند و پیام‌های خودشان را می‌گیرند و بلافاصله کمیته‌های مختلف تخصصی کار خودشان را شروع می‌کنند.

وظیفه‌ی کمیته‌ی سوم فقط بررسی مسایل مربوط به حقوق بشر از قبیل مجازات اعدام، وضعیت کودکان و تمام مسایلی که به حقوق بشر مربوط می‌شود، است.

گزارشگران ویژه، مسایل مهم را مطرح می‌کنند و گزارشات خود را به سران و نمایندگان دولت‌ها ارایه می‌کنند. درباره‌ی عمده کشورهایی که ناقص حقوق بشر هستند، تصمیم گرفته‌ می‌شود به شکلی که طرح پیش‌نویس قطعنامه ارایه می‌شود و بعداً در کمیته‌ی سوم برای رأی‌گیری گذاشته می‌شود.

کمیته‌ی سوم متن پیش‌نویس را به صورت یک قطعنامه تهیه می‌کند و برای رأی‌گیری نهایی در ماه آینده و پایان اجلاس سالانه به مجمع عمومی سازمان ملل ارایه می‌کند.

در این اجلاس تصمیم نهایی گرفته می‌شود و کشورهای عضو از دبیر کل سازمان ملل می‌خواهند که در رابطه با کشورهایی که رأی صادر شده و قطعنامه صادر و محکوم شده‌اند، تصمیم‌گیری نهایی اتخاذ شود.

<strong>تفاوت قطعنامه‌هایی که در کمیته‌ی سوم تصویب می‌شد با آنچه در شورای حقوق بشر تصویب می‌شود، چیست؟</strong>

اگر بخواهیم در مورد جمهوری اسلامی صحبت کنیم، باید بگوییم قعطنامه‌ای که کمیته‌ی سوم تهیه کرده، متن قطعنامه به مجمع عمومی ارایه می‌شود و در مجمع عمومی بعد از رأی گیری به شورای حقوق بشر ارایه می‌دهد که نهادی کاملاً مستقل است که صرفاً کارش بررسی حقوق بشر است.

بعد از ارایه تصمیم‌گیری در مورد کشورهای مختلف برای اجرا به شورای حقوق بشر ارایه می‌شود. به طور مثال، سال گذشته قطعنامه‌ای تهیه شد و اکثریت کشورهای جهان، مجازات اعدام را محکوم کردند و به دبیر کل سازمان ملل ارایه دادند و از او خواستند که گزارشی تهیه و مجدداً ارایه کند.

در آنجا تصمیم‌ گرفته می‌شود که مثلاً یک گزارشگر ویژه در مورد کشور به خصوصی می‌خواهیم. در این هنگام تصمیمات توسط شورای حقوق بشر به اجرا گذاشته شود.

<strong>در تصویب این قطعنامه، کانادا نقش اصلی و هدایت‌کننده را داشته است. اساساً این نقش در ارتباط با بقیه‌ی کشورها چگونه بوده است و ترکیب کشورهایی که به این قعطنامه رأی دادند چگونه است.</strong>

متأسفانه از زمانی که خانم زهرا کاظمی از شهروندان ایرانی‌تبار که تابعیت کانادایی داشته است با وضع مشکوکی در زندان‌های ایران به قتل ‌رسید، به خاطر این‌که مقامات جمهوری اسلامی ایران هیچ اقدامی در جهت یافتن قاتل یا قاتلین یا محاکمه‌ی عادلانه ترتیب نداده‌اند، کانادا ابتکار عمل تهیه‌ی پیش‌نویس قطعنامه را به عهده گرفته و بلافاصله با حمایت کشورهای عضو اتحادیه‌ی اروپا این قعطنامه روز گذشته برای رأی‌گیری به کمیته‌ی سوم ارایه شد.

<strong>آیا ترکیب رأی‌دهندگان تفاوتی با قطعنامه‌هایی که در گذشته تصویب می‌شد، داشت‌؟</strong>

حرکت و اقدامی است که دولتی می‌تواند برای رأی‌گیری درخواست کند هیچ اقدامی صورت نگیرد که به آن No-action Motion می‌گویند. قبل از رأی‌گیری، دولت ایران تقاضا کرد این به رأی‌گیری گذاشته شد و با ۸۱ به۷۱ رأی علیه ایران تصویب شد.

آنچه مهم است این است که سال گذشته، مقامات جمهوری اسلامی ایران و آقای خزایی همین درخواست را کرد‌ند و با اختلاف یک رأی، ایران شکست خورد.

امسال نسبت این رأی ۸۱ به ۷۱ رای بود. کشورهایی مانند بحرین، ترکیه، لیبی، مراکش و یمن، که در اطراف ایران هستند و اکثرشان کشورهای اسلامی هستند، علیه تقاضای ایران که هیچ فعالیتی صورت نگیرد رأی دادند.

به خصوص کار ترکیه قابل توجه است که کشوری است که به هر حال یک دولت اسلامی بر آن حاکم است. دولتی که ایدئولوژی اسلامی را اولویت قرار داده است و بعد که به رأی‌گیری گذاشته شد، می‌بینید باز هم ترکیه و مراکش علیه ایران رأی داده‌اند.

این جبهه‌گیری خیلی قابل توجه است. کشورهای اسلامی با روشی که مقامات جمهوری اسلامی به طور مستمر حقوق شهروندان کشورهای خود را نقض و مردم کشورشان را سرکوب می‌کنند، به موضع‌گیری متفاوتی دست زده‌اند.

البته دولت‌های چین، کوبا و روسیه دولت‌هایی که خودشان از عمده ناقضان حقوق بشر هستند و مایل هستند که برای خودشان بلوکی در سازمان ملل تشکیل بدهند، به نفع جمهوری اسلامی رأی دادند.

<strong>همان‌طور که می‌دانید چندین سال است که از طرف سازمان ملل برای ایران، ناظر حقوق بشر تعیین نمی‌شود. آیا اگر این قطعنامه در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل در ماه دسامبر به تصویب برسد، گامی خواهد بود برای این‌که ناظر حقوق بشر برای ایران تعیین شود؟ آیا ایران در این زمینه تأثیر خواهد داشت؟</strong>

این نهایت خواست سازمان‌ها و نهادهای حقوق بشری است که تلاش خود را می‌کنند. همان‌طور که قبلاً اشاره کردم ،سال گذشته یکی از تصمیمات که در واسطه با قطعنامه علیه ایران گرفته شد، این بود که آقای بان‌ کی‌مون، دبیر کل سازمان ملل درباره‌ی وضعیت ایران گزارشی تهیه کند که شورای حقوق بشر این کار را انجام داد.

کمیساریای عالی حقوق بشر این کار را انجام داد و به ایران سفر کردند و اتحادیه‌ی اروپا احساس کرد باید با ایران وارد گفتمان حقوق بشر شود.

به کار گزارشگران دیگر در ارتباط با وضعیت حقوق بشر در ایران خاتمه داده شد که در زمان زمامداری آقای خاتمی، گروهی از آنان توانستند به ایران سفر کنند.

ولی متأسفانه از زمانی که دولت آقای احمدی‌نژاد سر کار آمده است، به هیچ کدام از گزارشگران ویژه اجازه‌ی سفر به ایران داده نشد، علی‌رغم این‌که دعوت باز و شرطی بوده که به کار گزارشگر ویژه در ایران خاتمه داده شود و ایران اجازه دهد که تمام گزارشگران برای تحقیق وارد کشور شوند.

از زمان روی کار آمدن آقای احمدی‌نژاد، او به این اقدام و قول خودشان پابیند نبودند. به خصوص گزارشگر ویژه‌ی ادیان و گزارشگر درگیرهای خودسرانه، آقای آستروم در صحن علنی همین کمیته‌ی سوم به این مساله اعتراض کرد و نگرانی خودش را به افزایش دستگیری خود‌سرانه در ایران ابراز کرد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2008/11/post_294.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2008/11/post_294.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسایل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 23 Nov 2008 15:52:48 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title> نامه احمدی‌نژاد به اوباما: «کارت برنده برای انتخابات»</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<strong><small>پنج‌شنبه گذشته، محمود احمدی‌نژاد در پیامی، پیروزی اوباما را در انتخابات تبریک گفت. رییس‌جمهور ایران در بخشی از پیام خود، خطاب به اوباما گفته است:

«توقع عمومی این است که پاسخ‌گویی سریع و روشن به مطالبه تحول صحیح و اساسی در سیاست‌های داخلی و خارجی دولت آمریکا که خواست همه ملت‌های جهان و ملت آمریکاست، سرلوحه و محور همه برنامه‌ها و اقدامات دولت آینده شما قرار گیرد.»

آقای احمدی‌نژاد، اولین رییس‌جمهوری است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، برای نامزد پیروز در انتخابات آمریکا پیام تبریک فرستاده است.

در همین رابطه با علیرضا نامور‌ حقیقی، مدرس دانشگاه تورنتو گفت و گو کرده‌ام.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>پیام تبریک احمدی‌نژاد به باراک اوباما از زوایا‌ی مختلف مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. در داخل ایران هم انتقاداتی نسبت به این موضوع صورت گرفته است. دلیل این انتقادات را چگونه ارزیابی می‌کنید؟</strong>

نامه‌ی آقای احمدی‌نژاد از زوایای مختلفی قابل بررسی است. به نظر من، قطعاً اقدام آقای احمدی‌نژاد با چراغ سبز مقامات بالایی در ساختار قدرت بوده است.

به هر حال نکته‌ی مثبتی است که ایران این امکان را پیدا کرده است که این فرصت طلایی را که با حضور اوباما ایجاد شده و امکان تغییر سیاست را برای ایران از جنبه‌ی تبلیغاتی فراهم کرده است، مثبت ببیند.

سعی نکرده‌اند مانند گذشته به موضوع با دید بسته و غیر قابل انعطافی نگاه کنند. نکته‌ی بعدی این است که از نظر آقای احمدی‌نژاد، رابطه با آمریکا و دادن پیام به اوباما کاربرد انتخاباتی هم دارد.

به این مفهوم که می‌تواند در انتخابات ریاست‌ جمهوری آینده، مورد استفاده‌ی تبلیغاتی واقع شود. طبقه‌ی متوسط ایران تمایل دارد رابطه با آمریکا به خاطر تنش‌زدایی بین‌المللی و کم شدن فشارها و هم‌چنین بهبود وضعیت اقتصادی برقرار شود. از این بابت آقای‌ احمدی‌نژاد می‌تواند این‌گونه وانمود کند، فردی است که می‌تواند این رابطه را برقرار کند.

<strong>در عین حال برخی مخالفان نسبت به پیام آقای احمدی نژاد و سیاستی که در این رابطه دنبال می‌کند، انتقاد دارند. انتقاد آن‌ها از چه دیدگاهی است؟</strong>

ببینید؛ برخی از این مخالفت‌ها ناشی از رقابت‌های انتخابات ریاست ‌جمهوری است. یعنی جناح اصلاح‌طلب و بخشی از جناح اصول‌گرا به این علت مخالف هستند که نمی‌خواهند آقای احمدی‌نژاد بابت مسأله‌ی رابطه با آمریکا اعتباری کسب کند و در رقابت‌های انتخاباتی به عنوان یک کارت برنده از آن استفاده کند.

نکته‌ی بعد این‌که بخشی از نیروهای اصول‌گرا معتقدند آقای اوباما محصول سیستمی است که امروز به این نتیجه رسیده‌اند که به چهره‌ی جدیدی نیاز دارند و اوباما همان چهره‌ی جدید است تا بتواند اعتبار از دست رفته‌ی آمریکا را برگرداند.

بنابراین آنان معتقدند ممکن است پیش‌دستی کردن و پیام دادن به اوباما با این مسأله روبه‌رو شود که آقای اوباما جواب در خوری به این پیام آقای احمدی‌نژاد ندهد و جواب ندادن به پیام آقای احمدی‌نژاد باعث می‌شود که اعتبار بین‌المللی ایران خدشه‌دار شود.

اما در مجموع، هر چند ممکن است اوباما در مسأله‌ی هسته‌ای در زمینه‌هایی تندتر با ایران برخورد کند، اما یادمان نرود که دولت اوباما نمی‌تواند چهره‌ی جنگ‌طلبانه‌ای به خودش بگیرد و چهره‌ی جنگ‌طلبانه، خطری بود که جمهوری اسلامی احساس می‌کرد نمی‌تواند با آن به تفاهم برسد.

ولی هیأت ‌مشاورانی که آقای اوباما دارد، کسانی که استراتژیست هستند، مثل آقای برژینسکی، اعتقاد به مذاکره‌ی مستقیم با ایران دارند.

دید خوش‌بینانه‌ای در چنین وضعیتی‌ دارم؛ به این دلیل که مذاکره‌ی مستقیم، خواه نا‌خواه منجر به زمینه‌هایی خواهد شد که دو کشور می‌توانند در چهارچوب اصولی، مسایل خودشان را نه به طور کامل، اما به طور مقطعی از جنبه‌ی تنش‌زدایی حل کنند.

به این مفهوم که به چهارچوب‌هایی برسند که خطوط قرمز همد‌یگر را درک و سعی کنند در مورد آن با همدیگر همکاری کنند.

مهم این است که آمریکا‌یی‌ها می‌خواهند ایران را در مسایل امنیتی منطقه شریک کنند یا خیر. آیا می‌خواهند در مبارزه با القاعده به عنوان مهم‌ترین خطری که اوباما به آن اشاره کرده است، با ایران همکاری کنند یا خیر.

این‌ها سؤالاتی است که دولت اوباما و وزیر خارجه‌ی ایشان جواب خواهد داد و اگر جواب مثبت باشد، قطعاً می‌توانند با ایران به یک تفاهم نسبی دست پیدا کنند.

علاوه بر این ایران امیدوار است حتی اگر غنی‌‌سازی را در حد معمولی تعلیق کند، «هویج‌های» بیشتری از آمریکا دریافت کند و معامله‌ی نقد به نقد صورت بدهد.

ایرانی‌ها به طور ضمنی، پیشنهاد کرده‌اند اگر تحریم‌هایی که در سال ۹۴ توسط آقای کلینتون درباره‌ی سرمایه‌گذاری نفتی مطرح شد که سرمایه‌گذاری‌های نفتی را در ایران ممنوع می‌کند ـ چه توسط شرکت‌های آمریکایی و چه توسط شرکت‌های خارجی در ایران ـ لغو شود، می‌تواند باعث شود ایران آن را به عنوان سیگنال مثبتی دریافت کند.

به نظر من ایرانی‌ها حاضرند تا حد وسیعی غنی‌سازی را به طور موقت حداقل در طول مذاکرات تعلیق کنند.

این نکته‌ای است که آمریکاییان حاضر نشده‌اند به آن پاسخ بدهند. زیرا انجام این کار به معنی ضمنی تضمین امنیتی است.

وقتی سرمایه‌گذاران نفتی پول‌هایشان را در ایران سرمایه‌گذاری کنند، دولت آمریکا نمی‌تواند در جهت بی‌ثباتی وضعیت سیاسی ایران اقدام کند.

این فضای جدید هم آقای خاتمی و هم اصول‌گرایان را تشویق می‌کند که برای حضور در انتخابات ریاست‌جمهوری آینده اعلام حضور کنند. چون معامله با اوباما حداقل طبق زوایای ظاهری راحت‌تر از معامله با جان‌‌ مک‌کین است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2008/11/post_293.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2008/11/post_293.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران و آمریکا</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 09 Nov 2008 16:29:43 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«هندی‌ها با آمریکایی‌ها اشتراک‌ منافع دارند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>وزیر خارجه‌ی هند اظهار امیدواری کرده است که در پایان مذاکرات این کشور با اسلام‌آباد، دهلی نو بتواند گاز ایران را در مرز مشترک هند و پاکستان تحویل بگیرد.

او هم‌چنین از پیشنهاد برگزاری نشستی مشترک بین ایران، هند و پاکستان در مورد خط لوله‌ی صلح در آینده‌ای نزدیک خبر داده است.

در همین رابطه با حسن‌ منصور، کارشناس اقتصاد انرژی گفت و گو کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]] 

<strong>آقای دکتر منصور، وزیر خارجه‌ی هند در سفر اخیرش به ایران اعلام کرده است این کشور در خط لوله‌ی صلح شرکت می‌کند. اساساً اهمیت اقتصادی این خط لوله چگونه است؟</strong>

مساله‌ی خط لوله‌ی بین ایران و هند را باید در پرتو مساله‌ی وسیع‌تر سیاست انرژی کشورهای منطقه و کشورهای بزرگ جهان در آن منطقه دید.

یک بعد بزرگ هر سیاستی که در آن‌جا تنظیم می‌شود، مربوط به امنیت انرژی برای جهان است. البته این هدف ایران، پاکستان و هند، سابقه‌ای حدود ۱۰- ۱۵ سال دارد.

در سال ۲۰۰۳ گفت ‌و گوهایی در این زمینه شنید‌یم و بعد از آن در دسامبر ۲۰۰۵ این گفت ‌و گوها رسمیت پیدا کرد. اما فکر آن قدیمی‌تر از این است.

موضوع این است که خط لوله‌ای برای انتقال گاز از ایران به هندوستان از مسیر پاکستان به طول حدود ۲۶۰۰ کیلومتر و با هزینه‌ای که امروز حدود ۷.۵ میلیارد دلار برآورد می‌شود، برقرار شود تا منابع گازی عسلویه ایران را با گذر از شمال کراچی به منطقه‌ی راجستان هند برساند.

این یک خط است ولی در آن‌جا دو خط دیگر هم با هم رقابت می‌کنند. یکی خطی است که باید نفت و گاز ترکمنستان را از افغانستان و پاکستان گذر بدهد و به هندوستان برساند.

یعنی با گذر از میدان دولت‌آباد پاکستان با دو گذر از هرات و قندهار به منطقه‌ی قطاع پاکستان و بالاخره به دهلی نو برساند.

دیگری شبکه‌ی گازی است که زیر نفوذ روس‌ها، شبکه‌ی نبوک را که از غرب ترکمستان آغاز می‌شود با گذر از گرجستان، ترکیه، رومانی و مجارستان به وین اتریش می‌رساند.

[[photow01]]

در این‌جا کشورهای مختلف نظیر روس‌ها، چینی‌ها، ترک‌ها و آمریکایی‌ها منافع متفاوتی دارند. آمریکایی‌ها علاقه‌مندند که نفت ترکمستان را به هند متصل کنند. تا جایی که هندوستان از گاز ایران بی‌نیاز شود.

روس‌ها علاقه‌مندند این خط لوله از ایران به هند برقرار شود تا ایران متوجه بازارهای اروپایی نشود. خودشان هم در این زمینه شرکتی درست کرده‌اند و در اسلام‌آباد مستقر شده‌اند و می‌خواهند در یک پروژه‌ی گازی بین ایران و هند شریک باشند.

به این ترتیب این موضوع به لحاظ سیاسی و استراتژیک، موضوع بغرنجی است و از نظر تامین صلح منطقه بسیار بحث‌انگیز است.

طبیعی است برای کشورهای منطقه نظیر پاکستان و ایران، چنین خط لوله‌ای، بین این‌ها ایجاد صلح و صفا می‌کند.

گذار این خطوط مثلاً از بلوچستان و پاکستان به طول حدود ۴۷۶ مایل یعنی حدود ۷۰۰ تا ۸۰۰ کیلومتر در منطقه‌ای است که نا‌آرام است و تحت کنترل هیچ دولتی نیست. در واقع اهمیت انرژی‌تیک هندوستان را به خطر می‌اندازد.

<strong>موضوع دیگر، اهمیت سیاسی این خط لوله است. هند طی یک سال گذشته با توجه به فشار آمریکا برای انزوای ایران در ارتباط با برنامه‌ی هسته‌ای ایران از این خط لوله کنار کشیده بود. اکنون با ابراز رغبت این کشور برای ادامه‌ی این پروژه، وضعیت آن چگونه خواهد بود؟</strong>

همان‌طور که عرض کردم، آمریکاییان علاقه‌مندند منابع انرژی پاکستان و هندوستان را از طریق گاز مایع شده از طریق منبع ترکمنستان تامین بکنند تا ایران را دور بزنند.

هندی‌ها با آمریکایی‌ها در جاهای حساس و بزرگی اشتراک‌ منافع دارند، از جمله توزیع گاز در داخل هندوستان، چیزی است که آمریکایی‌ها به آن علاقه‌ی زیادی دارند و در واقع مطالعات اولیه را با موافقت هند انجام داده‌اند.

از طرف دیگر، همکاری هند‌ی‌ها در زمینه‌ی تامین تکنولوژی هسته‌ای صلح‌آمیز برای تامین انرژی مورد نیاز هندوستان چیزی است که آمریکاییان موافقت کرده‌اند و برای هندی‌ها اهمیت فوق‌العاده دارد.

به این ترتیب علی‌رغم این‌که وزیر خارجه در یک گفت‌ و ‌گوی عام و همگانی اعلام می‌کند هند صرف‌نظر نکرده است، واقعیت این است که این‌ها به اهمیت رابطه‌ی خود با آمریکا بیشتر واقف هستند و اگر ببینند چنین موافقتی، همکاری هسته‌ای آمریکا با هند را به خطر می‌اندازد، تن به آن قرارداد نخواهند داد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2008/11/post_304.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2008/11/post_304.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 03 Nov 2008 17:15:56 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«برنامه پنجم توسعه، غیر واقع‌بینانه است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>پیش‌نویس برنامه‌ی توسعه‌ی اقتصادی پنجم در ایران به تصویب مجمع ‌تشخیص مصلحت نظام رسید و پیش‌بینی‌هایی شبیه برنامه‌ی توسعه‌ی چهارم شده است.

اقتصاددانان با توجه به افزایش نرخ بیکاری و تورم ۳۰ درصدی و همچنین کاهش قیمت نفت، این برنامه را غیرواقع‌بینانه می‌دانند.

در همین رابطه با دکتر سعید شیرکوند، اقتصاددان و معاون وزیر اقتصاد در دولت محمد خاتمی گفت و گو کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای شیرکوند، پیش‌نویس برنامه‌ی توسعه‌ی اقتصادی پنجم در ایران به تصویب مجمع ‌تشخیص مصلحت نظام رسیده و در آن پیش‌بینی‌هایی که شده، شبیه همان برنامه‌ی توسعه‌ی چهارم است. یعنی رشد اقتصادی حداقل هشت‌ درصدی و یک‌رقمی شدن نرخ تورم و کاهش نرخ بیکاری به هفت درصد. با وضعیت اقتصادی موجود، به‌ویژه کاهش بهای نفت، چشم‌انداز بهای نفت این برنامه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟</strong>

فکر می‌کنم اگر چنین پیش‌بینی‌هایی در برنامه‌ی چهارم یعنی نرخ تورم یک رقمی و نرخ بیکاری یک‌ رقمی و نرخ رشد تولید ناخالص ملی هشت درصد، صورت ‌گرفته بود، بر اساس روندی بود که در برنامه‌ی سوم طی شده بود. یعنی مسیر رو به رشد و رو به بهبودی که اثر آن را در ابعاد مختلف اقتصادی کشورمان هم مشاهده کرده بودیم.

لذا به تعبیر برخی از اقتصاد‌دانان، هر چند این اهداف تا حدودی بلند‌پروازانه تلقی می‌شد، اما تحلیل این بود که با توجه به عملکرد برنامه‌ی سوم، امکان دست‌ یافتن به اهداف برنامه‌ی چهارم امکان‌پذیر است.

معتقدم با توجه به عملکرد در برنامه‌ی چهارم، چنین اهدافی نمی‌تواند در برنامه‌ی پنجم اهداف و محور باشد. باید از این اهداف با عنوان غیر واقع‌بینانه و نه بلند‌پروازانه یاد کنیم.

در شرایطی که نرخ تورم به بالای ۲۵ درصد رسیده است، نمی‌توان توقع داشت در برنامه‌ی پنجم، نرخ بیکاری که رو به رشد است و همچنین نرخ تولید ناخالص ملی یک ‌‌رقمی بشود. لذا چنین اهدافی را برای برنامه‌ی پنجم، مقداری خیال‌پردازانه و دور از واقعیت می‌بینم.

[[photow01]]

<strong>مسیر تهیه و تصویب برنامه‌های توسعه‌ی اقتصادی اکنون چگونه است. یعنی دولت در تدوین این برنامه چه نقشی دارد و تصویب آن توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام چه الزاماتی را برای دولت فراهم می‌کند؟</strong>

به طور کلی در کشور، برای تدوین برنامه‌ی پنج ساله براساس سند چشم‌انداز ۲۰ ‌ساله، یک برش پنج‌ ساله را طراحی‌می‌کنند.

زمانی که برنامه‌ی پنج‌ ساله مراحل تصویب و تدوین را طی می‌کند، ابتدا سیاست‌های کلی مربوط به برنامه‌ی پنج ‌ساله خدمت مقام رهبری فرستاده می‌شود.

وقتی مجمع تشخیص مصلحت آن را تصویب کرد، به عنوان سیاست‌های کلی از سوی رهبری به دولت ابلاغ می‌شود و دولت هم موظف است برنامه‌ی پنجم را در چارچوب‌ این اهداف تهیه کند.

<strong>مساله‌ی دیگر موجودی صندوق ذخیره‌ی ارزی در ایران است که چندی قبل اعلام شده بود ۲۵ میلیارد دلار است، اما اخیراً ۵۰ میلیارد از پیش برای هزینه ‌کردن ذخیره‌ی ارزی در نظر گرفته شده است. تاثیر این مساله بر روند اقتصادی سال‌های آینده چگونه خواهد بود؟</strong>

فکر می‌کنم مشکلی در بیان این آمار وجود دارد و آن تداخلی است که بین حساب ذخیره‌ی ارزی و ذخایر ارزی بانک مرکزی رخ داده است.

ذخایر ارزی بانک مرکزی، همان ذخایری است که بانک مرکزی از دولت خریده است و دولت یک‌بار آن‌ها را در اقتصاد ملی مصرف کرده است، لذا نباید جزو درآمدهای دولت محسوب شود چون ریال آن به خزانه‌ی دولت واریز شده است.

اما حساب ذخیره‌ی ارزی، منابعی است که در اختیار دولت است و هنوز دولت آن را مصرف نکرده است. با توجه به بودجه‌ی سال ۸۷ و کاهش قیمت نفت در حد ۶۰ دلار، به نظر می‌رسد در سال جاری با کمبود شدید درآمدهای ارزی مواجه خواهیم شد.

و دولت ناچار است برای ساماندهی اقتصاد کشور جابجایی‌های پولی را با هماهنگی مجلس در بودجه‌ی سالانه‌ی خود اعمال بکند.

باید ببینیم تدبیر دولت برای مدیریت چنین بحرانی چگونه خواهد بود. با توجه به متمم‌هایی که بودجه‌ی سال ۱۳۸۷ در سال‌ جاری خواهد داشت و با بشکه‌ی نفت بیش از ۸۰ دلار، امکان اجرای آن وجود دارد، اما اگر قیمت کمتر شود با مشکل روبه‌رو خواهیم شد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2008/10/post_292.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2008/10/post_292.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 30 Oct 2008 16:00:36 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پیامدهای سخنان منفی البرادعی درباره ایران</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>اظهارات البرادعی، رییس سازمان انرژی اتمی در سازمان ملل درباره عدم همکاری ایران با این سازمان، موضوع هسته‌ای ایران را وارد ابعاد تازه‌ای کرد. در این مورد با دکتر رضا تقی‌زاده، تحلیل‌گر سیاسی مقیم اسکاتلند گفت و گو کردم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای تقی‌زاده، به نظر می‌رسد که اظهارات آقای البرادعی در مجمع عمومی سازمان ملل در مورد همکاری نکردن ایران با بازرسان آژانس، مناقشه‌ی هسته‌ای ایران را در وضعیت جدیدی قرار داده است. چون ایران تاکنون مطرح می‌کرد که آژانس و آقای البرادعی از بازرسی‌های متخصصان آژانس از ایران راضی هستند. یا دست کم بر بخشی از اظهارات ایشان تاکید می‌کردند که این رضایت را اعلام می‌کرد. با توجه به اظهارات جدید، اکنون وضعیت چگونه خواهد بود؟</strong>

بعد از صدور چهارمین قطعنامه‌ی تنبیهی که علیه ایران در شورای امنیت تصویب شد و این متعاقب انتشار آخرین گزارش آقای البرادعی به شورای حکام بود، روابط ایران با آژانس  به طرف نوعی تردید گراییده است.

در این مرحله‌ی تازه از روابط ایران و آژانس، تا حدودی سطح همکاری‌ها تقلیل پیدا کرده است.

ایران پیش از گزارش اخیر و پیش از تصویب قطعنامه‌ی چهارم، در حال افزایش سطح همکاری‌های بازرسان آژانس در داخل ایران و دادن امکانات بازدید بیشتر و به نوعی فراهم کردن زمینه‌ی الحاق به پروتکل الحاقی بود.

ولی بعد از این‌که قطعنامه‌ی تازه علیه ایران به تصویب رسید، وضعیت تا حدود زیادی تغییر پیدا کرد و سطح همکاری‌های داوطلبانه هم کاهش یافت.

در شرایط موجود مساله‌ی آژانس مسایلی است که بعد از گزارش آمریکا به عنوان سوالات تازه علیه ایران مطرح کردند، حالا برای آژانس ابهام تازه است و آن بخش نظامی فعالیت است که هم آژانس و هم آمریکا نسبت به آن اظهار تردید کردند و گمانه‌ها این بوده است که مسیر برنامه‌های اتمی ایران تغییر کرده است.

[[photow01]]

این مساله آژانس را واداشته بود که از ایران بخواهد که توضیحاتی در اختیار آژانس قرار بدهد و حالا اظهار گلایه‌ی آقای البرادعی هم در مورد اظهار بی‌اعتنایی ایران است نسبت به سوالات تازه و آن‌چه به‌صورت رسمی هنوز به عنوان سوال دریافت نکرده است، ولی مفاد اطلاعات آن را به صورت اکترونیکی از طرف آژانس دریافت کرده است:

یک - در مورد حرف آن‌ها اظهار تردید می‌کند.
دوم- برای همکاری و پاسخ گفتن به سوالات اظهار تمایل نمی‌کند.

این‌جاست که آقای البرادعی در آخرین سال حضورش در آژانس به عنوان دبیرکل، می‌خواهد که در صورت امکان، ابهام‌هایی را که در مورد برنامه‌ی اتمی ایران است، رفع بکند و گلایه‌ی او به علت کاهش سطح همکاری در این مورد است و به هر حال برنامه‌ی اتمی ایران را بار دیگر در مجامع بین‌المللی مطرح می‌کند و نظرها را متوجه‌ی هدف‌های نهایی این برنامه‌ها می‌کند.

<strong>بخش دیگری از اظهارات آقای البرادعی در مورد آن چیزی است که متوجه‌ی مطالعات ادعایی و گزارش‌هایی مبنی بر فعالیت‌های نظامی ایران در بخش کلاهک‌های هسته‌ای ایران است. ایران تا‌کنون مدعی بود که این موضوع مبنی برگزارش‌های اطلاعاتی نادرست آمریکا و غرب است و آژانس این را نپذیرفته است. اظهارات کنونی آقای البرادعی به معنای این است که این گزارش‌ها برای آژانس جدی است و در حقیقت ایران، پاسخ‌گو نبوده است؟</strong>

همان‌طور که شما می‌گویید در گزارش آقای البرادعی به شورای حکام که مفاد آن به شورای امنیت هم ارسال شد، اظهار شده بود ضمن این که نمی‌توانند صحت این اظهارات را اثبات کتنند، ولی مدارک در تایید اظهارات آن‌ها، آن‌قدر قوی است که از کنار آن‌ها نمی‌توانند بی‌اعتنا هم بگذرند. به همین علت سوالات در اختیار ایران قرار گرفته و از ایران خواسته شده است که به آن‌ها پاسخ دهد.

سوالاتی که مطرح شده است در مورد بازگرداندن سیستم پرتابی یعنی موشک از فضا به داخل جو زمین، هدایت آن‌ها‌، فراهم کردن مقدمات انفجار از راه دور که زمینه‌ساز یک ماشه‌ی اتمی و یک بمب احتمالی است و همین‌طورتغییر ‌فلز اورانیوم و طراحی کلاهک اتمی برای نصب بر روی موشک‌هایی است که ایران مشابه آن‌ها را در دست تولید دارد.

مجموعه‌ی این فعالیت‌ها، این ظن را تقویت کرده که ایران مطالعاتی را برای استفاده‌ی احتمالی از وسایل پرتابی مجهز به بمب اتمی مبادرت کرده است و آژانس می‌خواهد که ایران، اطلاعاتی دقیق‌تر در مورد شرایط فعلی و گذشته این مطالعات ارایه بدهد و به خصوص آشکار است که با کسانی که دست‌اندکار اجرای این طرح‌ها بودند، دانشمندان اتمی، متخصصان پرتاب موشک و ...ملاقات بکند که ایران مانع از  این ملاقات‌ها شده است.

البته آقای البرادعی در آخرین گفت‌ و ‌گوی خود اعلام کرده است که ما قصد مداخله در امور داخلی مربوط به فعالیت‌های موشکی و فعالیت‌های نظامی ایران را نداریم.

ولی به هر حال ارتباط این‌ها تنگاتنگ است و گرفتن اطلاع از نحوه‌ی فعالیت‌های موشکی ایران، به نوعی به فعالیت‌های نظامی ایران هم برمی‌گردد.

<strong>آقای محمد خزایی، سفیر ایران در سازمان ملل در واکنش به اظهارات آقای البرادعی بار دیگر انتظارات شورای امنیت را غیر‌قانونی دانسته است و این نشان می‌دهد که به هر حال مشکل جدیدی در ارتباط با مناقشه‌‌ی هسته‌ای ایران و تلاش‌های دیپلماتیک در این زمینه بوجود آمده است. سخنان آقای البرادعی و انکار ایران چه تاثیری در مذاکرات کشورهای ۵+۱و در مجموع، حل این مناقشه از راه‌های سیاسی خواهد داشت؟</strong>

شورای امنیت یک سازمان بین‌‌المللی است و مصوبات آن از نظر حقوق بین‌الملل پذیرفتنی است.

ایران نمی‌تواند با بی‌اعتنایی نسبت به مفاد حقوق بین الملل و یک ساختار قانونی در سازمان ملل از مصوبات آن بی‌اعتنا از کنار آن بگذرد و آن‌ها را غیر‌قانونی بخواند.

به هر حال ۵ کشور بزرگ دنیا اعضای اصلی شورای امنیت،۱۰ کشور عضو غیر دایم در طول دو سال، ۵ قطعنامه علیه ایران تصویب کرده‌اند که ۴ قطعنامه، جنبه‌ی تنبیهی دارد و شورای امنیت فقط نمی‌تواند مبادرت به صدور قطعنامه بکند و کشورها از کنار اجرای آن‌ها بی‌اعتنا بگذرند. حداقل این است که مفاد قطعنامه را زنده نگه دارند.

اظهارات آقای البرادعی طرح گفت‌ و‌ گو‌های مجدد در شورای امنیت را زمینه‌سازی می‌کند و ایران به عنوان یک کشور که مورد اتهام است نمی‌تواند صرفاً با غیر‌قانونی خواندن قطعنامه‌های شورای امنیت بی‌اعتنا از کنار آن بگذرد.

‌انزوای سیاسی ایران بعد از تحریم‌های اقتصادی که اجرای قطعنامه‌های شورای امنیت به ایران تحمیل کرده، بازتاب این برخورد است.

در حقیقت ادامه‌ی وضع موجود ادامه‌ی انزوای سیاسی ایران و تحمل فشارهای ناشی از اعمال تحریم‌های اقتصادی است و به هر حال اگر ایران بخواهد در جامعه‌ی بین‌المللی ‌به شرایط عادی برگردد و بخواهد وضعیت پرونده‌ی هسته‌ای خود را به حالت طبیعی برگرداند، مجبور به تعامل با شورای امنیت است و راه تعامل با شورای امنیت فقط اعلام غیر‌قانونی بودن مصوبات شورای امنیت نیست، همکاری است.

ولی هنوز ایران از در همکاری وارد نشده است و به واکنش‌های آقای البرادعی بی‌اعتنایی انجام می‌دهد.

‌مسلماً اظهارات آقای البرادعی، زمینه‌ی بحث‌های تکمیلی دیگر در شورای امنیت خواهد بود.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2008/10/post_291.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2008/10/post_291.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 29 Oct 2008 18:43:39 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«احمدی‌نژاد فکر می‌کند استیضاح کردان شکست می‌خورد» </title>
         <description><![CDATA[<strong><small>بالاخره بعد از مدت‌ها مشاجره در فضای سیاسی ایران، نمایندگان طرح استیضاح عوضعلی‌ کردان، وزیر کشور دولت محمود احمدی‌نژاد را به هیأت رییسه‌ی مجلس ارائه کردند.

دلیل این استیضاح داشتن مدرک تحصیلی غیر‌ معتبر اعلام شده است.

آقای کردان پیش از این هنگام اخذ رأی اعتماد گفته بود مدرک دکترا از دانشگاه آکسفورد دارد. اما بعد از بررسی‌ها مشخص شد که ایشان فقط مدرک فوق‌دیپلم دارد.

در مورد این استیضاح با محمد ‌عطریانفر، از اعضای ارشد حزب کارگزاران سازندگی گفت و گو کردم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای عطریانفر، طرح استیضاح آقای کردان در مجلس اعلام وصول شده است. با توجه به این‌که سه ردیف اتهامی که علیه ایشان مطرح است و به هر حال اتهام عدم اعتماد مطرح است که شاید در تاریخ مجلس شورای اسلامی چنین موضوعی تا به حال از سوی نمایندگان به یک وزیر ابراز نشده، فکر می‌کنید که آیا استیضاح برگزار خواهد شد؟ و در این صورت پیامد‌های آن چه خواهد شد؟</strong>

چالشی که امروز فیمابین نهاد دولت و نهاد پارلمان در ایران جریان دارد، باید در سه سر‌فصل از هم تفکیک شود.

اولین و عمده‌ترین چالش این است که در ایران همیشه پارلمان نهاد ناظر بوده و علاقه‌مند است که به صورت جدی بر عملکرد دولت نظارت کند.

بدین جهت ماهیتاً نهاد پارلمان همیشه در مقام سؤال‌کننده و استیضاح‌کننده و پیگیری‌کننده‌ی مناسباتی است که در دولت جریان دارد.

محور دوم برمی‌گردد به این که بین پارلمان گذشته و این پارلمان یک تفاوت جدی رخ داده است.

در پارلمان هفتم که آقای حداد ‌عادل رییس مجلس بود، روش هیأت رییسه به گونه‌ای بود که عملکرد پارلمان را پیرو و تابع دولت قرار داده بود که این رفتار فضای بسیار سنگینی را علیه پارلمان به وجود آورد.

به همین دلیل پارلمانی‌ها بسیار علاقه‌مندند‌ که رویکردی مستقلانه را از خودشان نشان دهند؛ به خصوص در هیأت رییسه و با محوریت آقای لاریجانی.

از این حیث هم مجلس علاقه‌مند است که در برابر تخلفات و احتمالاً کوتاهی‌های دولت یا مسائلی که به صورتی که حس می‌کنند که بر سرشان کلاهی رفته است، نوعی مقاومت را بروز بدهند.

نکته‌ی سوم هم برمی‌گردد به شخص آقای کردان. آقای کردان به هر دلیل علاقه‌مند بود که از خودش یک تصویر آکادمیک و واجد صلاحیت و واجد شایستگی‌های لازم به مجلس ارائه بدهد که دچار بحران شد و اثبات شد که وی هم مانند بعضی مدیران رده‌ پایین که مثلاً یک دیپلم دارند و کاری دارند، ایشان از وضعیتی مشابه برخوردار است.

[[photow01]]

از این حیث در حال حاضر در مجلس با محوریت آقای مطهری که فرزند شهید مطهری است، پیگیر هستند که آقای کردان استیضاح شوند و نهایتاً این کار را انجام دادند.

در گذشته تلاش‌های زیادی هم صورت گرفته که دولت به صورتی بپذیرد که ایشان استعفا بدهد که این اتفاق رخ نداده است.

<strong>همان طور که گفتید آقای مطهری پیگیر این پرونده گفته‌اند که در این راستا دیداری هم با آقای احمدی‌نژاد داشته‌اند؛ ولی نتوانسته‌اند که ایشان را متقاعد کنند و ظاهراً آقای احمدی‌نژاد به شدت مخالف این استیضاح هستند. دلیل این مخالفت چیست؟</strong>

در این رابطه می‌توان به دو نکته اشاره کرد.

یکی این‌که اساساً آقای احمدی‌نژاد آدم سرسختی است و هنگام تصمیم‌گیری، خیلی علاقه‌مند به مشورت کردن نیست و یا اگر حس کند که در برابر بعضی از تصمیماتش دیگران منتقدند، سرسختی بیشتری نشان می‌دهد.

از این جهت تصور آقای احمدی‌نژاد این است که حتماً در مقابل مجلس و خواسته‌ی آقای مطهری‌ که با ایشان ملاقات کرده است، باید مقاومت کند.

نکته‌ی بعدی که می‌توان اشاره کرد، این است که احتمال داده می‌شود ‌‌از طریقی به محوریت آقای کردان و شخص آقای احمدی‌نژاد‌ نسبت ‌به برخی از نمایندگان قول و قرارهایی گذاشته باشند و در مسائل منطقه‌ای خودشان به خصوص در بحث عزل و نصب‌های منطقه‌ای‌ به نوعی به آن‌ها در باغ سبز نشان داده باشند و آن‌‌ها نسبت به وزارت کشور موضعی نرم‌‌تر نشان داه باشند و از این جهت احتمال می‌دهند که اگر استیضاحی هم صورت بگیرد، باز هم ممکن است مجدداً در مجلس ایشان رأی بیاورد.

از این حیث به نظر مي‌آید که آقای احمدی‌نژاد علاقه‌مند است که سرسختی نشان بدهد و چنان‌چه این مجموعه اقدامات آقای احمدی‌نژاد و مواضع سرسختانه‌ای که از خودش نشان داده، باعث شود که استیضاح رأی نیاورد و کردان هم‌چنان وزیر کشور باقی بماند، طبعاً دولت موفقیتی را به دست آورده است و عملاً پارلمان را به عقب‌نشینی وادار کرده است.

<strong>برخی تحلیل‌ها به این موضوع اشاره دارد که انتخابات آینده‌ی ریاست‌جمهوری در باقی ماندن‌ آقای کردان در سمت وزارت کشور دخیل است. فکر می‌کنید در صورت موفقیت این استیضاح و یا برعکس، عدم موفقیت در آن، چه تأثیری در انتخابات آینده و بر آرایش درونی وزارت کشور برای نظارت بر این انتخابات داشته باشد؟</strong>

من تصور نمی‌کنم که تغییر یا عدم تغییر آقای کردان تأثیری در روند انتخاباتی ریاست‌جمهوری داشته باشد.

چون اگر آقای کردان برکنار شود یا نشود، چون اختیار اداره‌ی وزارت‌ کشور تحت سرپرستی آقای احمدی‌نژاد یا کسی از طرف ایشان خواهد بود، باز همان سیاست‌ها و منویات سیاسی خودشان را می‌توانند اجرایی کنند.

حالا چه با محوریت آقای کردان یا غیر از آقای کردان‌، تفاوتی حاصل نخواهد شد.

آن‌چه امروز بین آقای کردان و آقای رییس جمهور از یک‌ طرف و مجلس از طرف دیگر برقرار است، بیشتر نوعی رویارویی و رقابت‌های صنفی دو تفکر پارلمانی و اجرایی است که در حال حاضر در جریان است.

<strong>تا‌کنون گزارش‌ها حاکی از آن بود که آقای کردان از هم‌فکران آقای لاریجانی است. آیا در حال حاضر هم وضعیت به همین گونه است و موضع آقای لاریجانی در مورد استیضاح چه خواهد بود؟</strong>

آقای کردان هیچ گاه از نیروهای آقای لاریجانی نبوده است. حتی زمانی که ایشان معاون صدا و‌ سیما بود، از سوی گروهی به ایشان معرفی شده است و در مقطعی هم که مسئولیتی در صدا و سیما داشته، برخی از اختلاف ‌نظرها بین آن‌ها برقرار بوده است و حتی در مورد موضوع عدم واقعی بودن مدرک ایشان، در زمانی هم که در صدا و سیما حضور داشتند، این علامت سؤال روی ایشان بود و آقای لاریجانی هم علامت ‌سؤال را به رسمیت شناخته و قبول کرده بود که ایشان فاقد مدرک واقعی دکترا‌ست.

به همین دلیل نمی‌توانیم چندان این را به آقای لاریجانی نسبت بدهیم.

علاوه بر این مخالفت سرسختانه‌ی آقای مطهری که برادر خانم آقای لاریجانی است و در کمپین آقای لاریجانی قرار دارد، خود بهترین دلیل بر این است که نباید آقای کردان را به حساب آقای لاریجانی قلمداد کرد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2008/10/post_290.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2008/10/post_290.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 29 Oct 2008 14:30:39 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«بارزانی آمده بود ایران را راضی کند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>چند روز پیش مسعود بارزانی، رییس اقلیم خودمختار کردستان به ایران آمد تا با مسئولین ایران مذاکره کند. در این زمینه با حسن هاشمیان، کارشناس مسائل عراق درباره نتایج سفر بارزانی به ایران و مذاکرات طرفین گفت و گو کردم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای هاشمیان، محورهای اصلی مذاکرات آقای بارزانی در تهران، شامل چه مسائلی بوده است؟</strong>

یک بخش این مسائل به روابط دوجانبه برمی‌گردد. این روابط دوجانبه هم به دو دسته تقیسم می‌شوند: دسته‌ی اول، مربوط به روابط اقتصادی و تجاری کردستان عراق و ایران است. بخش دوم آن هم به بازداشت دیپلمات‌های ایرانی یا آن پنج نفری که در کنسول‌گری ایران در اربیل، بازداشت شدند.

ایران مدعی است که آن‌ها کار تجاری می‌کنند، در حالی که آمریکایی‌ها معتقد بودند که کار غیرتجاری انجام می‌دادند.

از آقای بارزانی خواسته بودند که در این زمینه وساطت کند. بارزانی هم مثل این که قول مساعد داده ‌‌در این زمینه، همکاری‌هایی انجام بدهد.

اما این سفر دو بعد دیگر هم داشته است. یکی مربوط به پیمان امنیتی عراق و آمریکا است و مساله‌ی دوم، بحث و اختلافاتی که بین دولت مرکزی عراق و مسئولین کردستان عراق، سر پیمان‌هایی که بین دو طرف باید امضا شود و به خصوص در مورد اختلافاتی که در کرکوک و همین‌طور در خانقین است.

بعضی‌ها معتقدند بارزانی از ایران خواسته که بین مسئولین کردستان و دولت مرکزی عراق، وساطت کند تا این پیمان یا موافقت‌نامه‌ی دوجانبه بین کردستان عراق و دولت مرکزی عراق، هرچه زودتر امضا شود و اختلافات به شکلی حل شود. 

چون کردها معتقدند که ایران، ترکیه و دولت عراق، به شکلی در قضیه‌ی اختلافاتی که میان دولت مرکزی و کردها وجود دارد، دخیل هستند و از ایران خواسته که در این زمینه، همکاری کند.

<strong>آیا در زمینه‌ی پیمان امنیتی عراق و آمریکا، نتایج بحث‌ها بازتابی داشته و کلاً ارزیابی تاثیرگذاری این دیدار بر این مساله، چیست؟</strong>

طبیعتاً آقای مسعود بارزانی، دیدگاه خودش و مسئولین کردها را خیلی صریح به ایرانی‌ها اعلام کرده است. 

[[photow01]]

ایشان خواهان امضای این پیمان امنیتی است و توضیح داده که این پیمان، یک ‌پیمان ایده‌آل نیست، اما در مرحله‌ی فعلی، پیمان خوبی است که می‌تواند عراق را از این شرایط بیرون بیاورد (و به‌خصوص بند هفتم را خارج کند)‌‌ و موضوع دیگر، این که نیروهای آمریکایی از این کشور خارج شوند.

اما جواب ایران همان جواب سابق است و پاسخی، آن‌طور که آقای بارزانی انتظار داشت، به او داده نشده است.

البته‌ به نظر من، بارزانی هم معتقد است که در این شرایط نمی‌توانسته کاری انجام بدهد. اما در هرحال دیدگاه‌های عراقی‌ها و به‌خصوص کردها‌ را در این زمینه برای طرف ایرانی توضیح داده است. 

البته‌ در کنفرانس خبری که بین آقای منوچهر متکی و بارزانی برگزار شد، لحن صحبت آقای متکی نسبت به گذشته، یک مقدار نرم‌تر شده. ولی این نرمش به معنای برگشت از مخالفت با پیمان امنیتی عراق و آمریکا نیست.

بعد از آن کنفرانس هم دیدیم، چه آقای لاریجانی، چه آقای مسعود جزایری ـ یکی از فرماندهان سپاه‌ ـ و دیگر مسئولین ایرانی، به شدت، با پیمان امنیتی عراق و آمریکا مخالفت کردند. این هم به این معنی است که سفر آقای بارزانی، اگر می‌خواست این مساله را به شکلی حل کند، این موضوع حل نشده است.

<strong>نظر آیت‌الله سیستانی در ارتباط با این پیمان امنیتی، آن‌طور که تا کنون در گزارش‌ها آمده، این است که ایشان از تصمیم‌گیری مراجع دولتی، مجلس و احزاب سیاسی عراق پشتیبانی کرده. یعنی این مساله را به تصمیم‌گیری احزاب و نهادهای حکومتی عراق، واگذار کرده است. بازتاب این مساله در ایران چگونه است؟</strong>

طبیعتاً در ایران صحبتی از این قضیه نمی‌شود. به‌خصوص این قسمت از گفته‌ی آقای سیستانی که «اگر پارلمان موافقت کند، او حرفی ندارد و مخالفتی با پیمان امنیتی نمی‌کند»، ندیدم که در ایران مطرح شود.

ولی معتقدم‌ دولت ایران این مساله را مطرح می‌کند که آقای سیستانی بالاخره می‌داند، پارلمان عراق این پیمان‌نامه را تایید نخواهد کرد. به همین خاطر سیستانی، گذاشته که این پیمان‌نامه به پارلمان برود و پارلمان مخالفت کند. 

ایران به این شکل تحلیل می‌کند، نه آن‌طوری که در جاهای دیگر گفته می‌شود که مالکی موافقت اولیه را از سیستانی گرفته است تا این پیمان امنیتی را از مجلس بگذراند.

به اعتقاد من، چنین چیزی نیست. ایران به این صحبت سیستانی در مورد منتقل شدن این پیمان به پارلمان کم‌توجه است، چون معتقد هستند که سیستانی در نهایت می‌خواهد ببیند که ملت عراق چه می‌گوید و به اعتقاد ایرانی‌ها، ملت عراق با این پیمان امنیتی مخالف است.

<strong>مسائل مربوط به رویدادهای مرزی ایران و کردستان عراق، به ویژه، فعالیت‌های پ.ک.ک و هم‌چنین گروه پژاک که وابسته به آن‌ها معرفی می‌شود، آیا مورد بحث آقای بارزانی و مقامات ایران بوده است؟</strong>

بله، مورد بحث قرار گرفته و چیزی که مطرح شده‌ این است که بارزانی نه فقط به ایران، بلکه به ترکیه، این چراغ سبز را داده که اگر آن‌ها فکر می‌کنند تروریست‌ها در کردستان عراق فعالیت می‌کنند، این اجازه را دارند که به آن‌ها حمله کنند و آن‌ها را از بین ببرند و یا از آن‌جا دور کنند.

به اعتقاد من، دولت کردستان عراق در این زمینه یک نوع خردورزی به خرج داده و اگر بارزانی هم در تهران، صحبتی در این مورد کرده، در چهارچوب همین سیاست است و به آن‌ها قول داده که می‌توانند در زمینه‌ی پی‌گیری و تعقیب این تروریست‌ها، این‌طوری عمل کنند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2008/10/post_289.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2008/10/post_289.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 26 Oct 2008 16:02:19 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>‫«اوپک، کنترل‌کننده‌ی قیمت نفت نیست»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>روز جمعه اوپک نشستی برای کاهش تولید و جلوگیری از کاهش بیشتر نفت خواهد داشت. در همین رابطه با حسن‌ منصور، استاد دانشگاه در رشته‌ی اقتصاد انرژی در لندن گفت ‌و گو کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای منصور، روز جمعه، نشست کشورهای عضو سازمان اوپک برای چاره‌اندیشی برای کاهش بیش از حد بهای نفت خواهد بود. با توجه به این‌که تا سه ماه پیش، حدس زده می‌شد که ممکن است بهای نفت تا بشکه‌ای ۲۰۰ دلار هم برسد، عوامل اصلی کاهش بهای نفت ظرف دو ماه گذشته تا نصف قیمت چه بوده است؟</strong>

عمده‌ترین علت، چشم‌انداز رشد کشورهای بزرگ مصرف‌کننده‌ی نفت است. امروز در ایالات متحده، به علت کند شدن آهنگ رشد، مصرف نفت در حدود ۲ تا ۲.۵ میلیون بشکه افت دارد.

مجموعه‌ی تقاضای نفت در میان کشورهای مصرف‌کننده به حدود ۳ تا ۳.۵ میلیون بشکه در روز می‌رسد. با توجه به این‌که تمامی نگرانی‌های بازار، بر این است که ممکن است کشورهای بزرگ یک دوران رکودی را تجربه کنند، طبیعی است که قیمت‌ها نزول کند.

باید در کنار این به عواملی مثل این‌که هنوز خلیج مکزیک بعد از تجربه‌ دو توفان آک‌ و گوستاف تا حدود یک‌سوم تعطیل است، توجه کرد.

یعنی در آن‌جا از حدود ۶۹۴ میدان نفتی، هنوز ۷۷ میدان شروع به کار نکرده‌اند. در نتیجه ظرفیت تولید نفت حدود ۴۰ درصد عاطل و باطل است.

همین‌طور به علت کم شدن مصرف در ایالات متحده ذخیره‌ها طبق آخرین آمار چند روز گذشته افزایش پیدا کرده است، به طوری که امروز ذخیره‌ی نفت ‌خام به ۳۰۸ میلیون بشکه و ذخیر‌ه‌ی بنزین به ۱۹۲ میلیون بشکه افزایش پیدا کردند که البته افزایش عرضه در برابر تقاضا سبب می‌شود قیمت‌ها به شدت سقوط کند.

[[photow01]]

<strong>با توجه به شرایط بازار نفت و وضعیت پیچیده‌ی اقتصادی کنونی، آیا راه‌های ساده‌ای برای جلوگیری از کاهش بهای نفت مانند کاهش تولید وجود دارد؟</strong>

ببینید، اوپک به صورت کنترل‌کننده‌ی مقدار نفت در بازار و کنترل‌کننده‌ی قیمت عمل نمی‌کند. اولین تجربه ‌آن در سال ۲۰۰۰ بود که تصمیم گرفتند قیمت نفت را در حدود ۲۵ دلار ثابت نگه‌ دارند که این ترتیبات در سال ۲۰۰۵ ترک شد.

بعد از این‌که قیمت‌ها و قیمت واردات این کشور‌ها بالا رفته است، اکثر کشورها شروع به اجرای پروژ‌ه‌های بسیار گران و سنگین کرده‌اند که در نیمه‌ی راهند و با کم شدن درآمدهای نفتی این پروژه‌ها در معرض خطر قرار می‌گیرد.

اوپک با سراسیمگی این جلسه را تشکیل می‌دهد تا بتواند مقدار تولید نفت را حدود یک تا یک و نیم میلیون بشکه کاهش بدهد.

اما گمانه‌زنی‌ها بر آن است که حدود نیم میلیون بشکه کاهش خواهد یافت تا بتواند قیمت را در حدود ۷۰ تا ۹۰ دلار تثبیت کند.

در واقع نکته‌ای که دبیر کل اوپک، آقای الخلیل اعلام کرده است نکته‌ی معقولی است که با ثبات قیمت نفتی، هم کشورها‌ی مصرف‌کننده و هم کشورهای صادر کننده‌ی نفتی از سلامت بیشتر برخوردارند.

اوپک در نظر دارد قیمتی در حدود ۷۰ تا ۸۰ دلار را تثبیت کند. اما فکر می‌کنم قیمت، برای تثیبت شدن، به بیشتر از ۷۰ دلار گرایش دارد تا بیشتر از آن.

<strong>ظاهراً ایران خواستار کاهش تولید بیشتر برای ایجاد توازن بین عرضه و تقاضا است. آیا بین کشورهای عضو سازمان اوپک در اجلاس آینده اختلاف‌نظر‌های زیادی خواهد بود؟ آیا امکان سازش و تفاهم هست؟</strong>

همیشه امکان تفاهم وجود دارد، ولی توجه کنید وقتی قیمت نفت در مینکس برای آمریکا و در نفت برنت در حدود ۶۹ تا ۷۰ دلار است، قیمت نفت سبد اوپک همین جمعه‌ی گذشته تا حدود ۶۳ دلار فرو افتاد که برای برخی از کشورها از جمله ایران ناحیه‌ی درد است.

وقتی زیر ۷۰- ۷۵ دلار سقوط بکند دست دولت ایران بسته‌تر خواهد شد و تراز ارزی آن به سوی منفی شدن سوق خواهد یافت.

اوپک سعی خواهد کرد به تفاهمی برسد، طبیعی است که در آن‌جا مواضع متفاوت است. موضع ایران و ونزوئلا شباهت زیادی با هم دارد.

در بیرون اوپک موضع روسیه این است که هر چه بیشتر بتواند قیمت‌ها را بالا نگه‌دارد و از این دست اقدامات حمایت می‌کند.

ولی کشورهای دیگری که در آن‌جا هستند، نظیر عربستان‌ سعودی که بزرگ‌ترین تولید کننده‌ی نفت است، امنیت و ثبات اقتصادی خود را در گرو یک نوع ثبات و روابط آرام و بدون تنش با جهان غرب می‌بیند.

در نتیجه طبیعی است که بین این کشورها اختلاف وجود دارد، ولی عربستان ‌سعودی هم این‌بار روی کاهش تقاضا تا حدود نیم‌ میلیون بشکه، مخالفتی نخواهد داشت.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2008/10/post_288.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2008/10/post_288.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 23 Oct 2008 19:00:30 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«اوباما به تغییر چهره آمریکا در خاورمیانه فکر می‌کند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>آخرین مناظره باراک اوباما و جان مک‌کین، کاندیداهای انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا در حالی برگزار شد که بسیاری از کارشناسان، اوباما را برنده‌ی نهایی سه مناظره معرفی کرده‌اند. در این زمینه با امیرحسین گنج‌بخش، پژوهشگر مقیم امریکا گفت و گو کردم:</small></strong>

[[sound]]

<strong>آخرین مناظره‏ی بارک اوباما و جان ‌مک‌کین ‌و تاثیر آن را بر رای‏دهندگان‌ امریکایی چگونه ارزیابی می‏کنید؟</strong>

این سومین مناظره بین سناتور اوباما و سناتور مک کین و آخرین مناظره بود. اهمیت آن در این بود که حرف‏های آخر را باید به یکدیگر می‏زدند.

خوش‌بختانه، پیش‏ای که سناتور اوباما در دو مناظره‏ی قبلی گرفته بود، دوباره تایید شد و آمار و ارقامی که از افکار عمومی امریکا رسید، تقویت موقعیت اوباما را نسبت به سناتور مک‌کین نشان داد. این هم به دو دلیل بود.

یکی این که‌ سناتور مک‌کین تصمیم گرفته بود به اوباما حمله بکند و نشان داده شد که این تاکتیک تاثیر لازم را نداشته و مردم امریکا اساساً قصدشان این بود که بحث را ‌بیشترراجع به مشکلات مردم بشنوند، تا حملات نسبت به یک‏دیگر.

دومین مساله هم دغدغه‏ی اصلی مردم امریکا است و همان مساله‏ی اقتصادی است.

با توجه به این‌که سیاست‏های اقتصادی آقای بوش که توسط آقای مک‏کین هم طرفداری می‏شود، موجب فشار زیاد اقتصادی به مردم شده، از این بابت هم به نفع سناتور اوباما تمام شد.

<strong>همان‏طور که گفتید، میزان پذیرش و محبوبیت بارک اوباما نسبت به آقای مک‏کین دارد تثبیت می‏شود. آیا عوامل دیگری هست که غیرقابل پیش‏بینی باشد و بتواند تا زمان انتخابات، مسیر این رقابت‏ها را تغییر بدهد؟</strong>

تاریخ نشان داده است که دو هفته قبل از انتخابات، با توجه به فاصله‏ای که الان بین این دو نفر هست ـ حدود ۱۰ عدد ‏ـ برای آقای مک‏‏کین سخت است که بتواند مجدداً آرای خود را بالا بیاورد.

ولی یک اثری هست که به آن «اثر برادلی» می‏گویند و آن هم این است که بسیاری از آدم‏ها که‌ ممکن است بگویند به اوباما رای می‏دهند، در لحظه‏ی آخر نظرشان را عوض کنند.

[[photow01]]

به همین دلیل برای کمپین اوباما، فاصله‏ی ۱۲ درصدی، بسیار فاصله‏ی روشن و مطمئنی است‌ که اگر ۳ تا ۴درصد هم به آن اثر برادلی مبتلا بشوند، تاثیری در نتیجه‏ی انتخابات نداشته باشد.

ولی اگر اتفاق عجیب و غریبی نیفتد، این مسیر ادامه دارد. خصوصاً این که اوباما، خونسردی خاصی دارد و برعکس مک‏کین، در شرایط سخت اقتصادی که امریکا و دنیا‌ در آن به سر می‏برند، این روحیه‏ی مطمئنی که به مردم امریکا می‏دهد، تاثیر بسیار مثبتی خواهد داشت.

<strong>با برآمد بحران مالی و اقتصادی اخیر در امریکا، به نظر می‏آید محور رقابت‏ها، همان‏طور که گفتید، بیش از گذشته از مساله‏ی سیاست خارجی، به مساله‏ی امنیت اقتصادی مردم امریکا منتقل شده. آیا این مساله هم‏چنان مهم‏ترین عامل باقی خواهد ماند یا می‏تواند مساله‏ی دیگری در این مدت وارد عرصه بشود؟</strong>

بستگی دارد. فرض بگیرید، همین الان یک حمله‏ی تروریستی به امریکا صورت بگیرد، مسلما، این باعث خواهد شد که مساله‏ی اقتصادی به بحث ثانوی تبدیل بشود. چون مساله‏ی مردم امریکا  و امنیت امریکا مدنظر خواهد بود.

ولی اگر از این اتفاقات عجیب و غریب و تند رخ ندهد، با توجه به این که مساله‏ی اقتصادی، مساله‏ای نیست که به سادگی قابل حل باشد و یا در کوتاه‏مدت عملی باشد، کماکان مهم‏ترین عامل باقی خواهد ماند و محور اصلی تمام سیاست‏های ‏آینده‏ی رییس جمهور امریکا، چه آقای مک‏کین‌ چه آقای اوباما خواهد بود.

<strong>در ارتباط با مسایل خاورمیانه و به ویژه ایران، نقاط قوت و ضعف این دو کاندیدای انتخاباتی را چگونه می‏شود ارزیابی کرد؟</strong>

در این زمینه، چون من خودم هوادار نظریات اوباما هستم، شاید خیلی بی‏طرفانه قضاوت نکنم. ولی به هرحال خدمتتان می‏گویم.

مساله‏ای که برای امریکا به‏وجود آمده، این است که چهره‏ی آمریکا در دنیا بسیار مخدوش شده و این هم به خاطر رفتار قلدرمنشانه‏ای بوده است که جرج بوش و همکاران‏اش نشان داده‏اند.

برای مردم خاورمیانه و مردم جهان، بسیار مهم است که این چهره عوض بشود و چهره‏ی واقعی دمکراسی‏خواهی امریکا مطرح بشود.

از این زاویه است که سیاست‏هایی که اوباما پیشنهاد می‏کند و می‏خواهد زورمداری را با دیپلماسی جایگزین کند، اهمیت زیادی پیدا کرده و فکر می‏کنم، با توجه به این که اوباما بسیار بسیار محکم صحبت می‏کند و حاضر به پذیرش هیچ‏گونه دولتی که دولت غیرقابل پیش‏بینی باشد ـ‏ مثل دولت احمدی‏نژاد و جمهوری اسلامی‏ ـ نیست؛ ولی دیپلماسی را بر زورگویی ارجح می‏داند، این نقطه‏ی قوت‏اش هم برای جنبش دمکراسی‏خواهی منطقه و ایران خواهد بود.

از این بابت، فکر می‏کنم، این چهره بسیار چهره‏ی مثبتی از امریکا است که به هر حال مهم‏ترین کشور دمکراسی دنیا است.

در مقابلش، مک‏کین هنوز از همان دکترین سابق زورگویی استفاده می‏کند و چه گفتارش و چه پیشنهاداتی که ارائه می‏دهد، هنوز آن مدلی است که به نظر من می‏شود گفت‌ مدل جنگ سرد‌ و قرن بیستمی است.

اگر بخواهیم این تقسیم‏بندی را بکنیم، به نظر من، اوباما یک سیاست‏مدار قرن بیست و یکم‏ی امریکا و نسل نوین جهانی شده‏ی امریکا است و مک‏کین کماکان در همان مشکلات جنگ سرد، که در زمان خودش معنی خاص خودش را داشت، گیر کرده است.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2008/10/post_287.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2008/10/post_287.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 19 Oct 2008 15:24:06 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سحرخیز: اگر خاتمی نیاید، نظارت بین‌المللی مطرح می‌شود </title>
         <description><![CDATA[<strong><small>نماینده‌ی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی از طرح استیضاح علی کردان، وزیر کشور دولت احمدی‌نژاد به هیات رییسه‌ی مجلس خبر داده است.

این طرح که به گفته‌ی این نماینده‌ی مجلس در ماه گذشته بیش از ۷۰ امضاء داشته است، بعد از سخنان رهبر جمهوری اسلامی در این زمینه مسکوت مانده بود.

در همین رابطه با عیسی سحرخیز، روزنامه‌نگار در تهران گفت‌ و گو کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای سحر‌خیز، طرح استیضاح علی کردان با امضای ۲۸ نماینده به مجلس برده شده است. اساساً چرا مساله‌ی مدرک تحصیلی آقای کردان این‌قدر به درازا کشیده شده است، آیا حمایت رییس‌ جمهور از ایشان باعث این مشکل شده یا مسایل دیگری در بین است؟</strong>

به نظر من، اگر در هر جایی غیر از ایران یا حداقل یک کشور نیمه‌ دموکراتیک، چنین مساله‌ای پیش می‌آمد نه‌ تنها وزیر مربوطه بلکه رییس جمهور هم به ‌گونه‌ای مجبور به استعفا می‌شد.

ولی این حادثه اتفاق نیفتاده و آقای احمدی‌نژاد بر اساس اخلاق و خصلتی که دارد با لجبازی در مقابل نمایندگان ملت و در دهن‌کجی نسبت به ملت، آقای کردان را در این سمت حفظ کرده‌ است‌.

این مساله باعث شد نمایندگان مجلس سعی کنند از قدرت قانونی خودشان استفاده کنند. هر چند که موارد گذشته و فشار‌های سیاسی هنوز این ذهنیت را ایجاد می‌کند که این‌ها تا آخرین ‌قدم و تا کشیدن وزیر به مجلس و جلو بردن استیضاح پیش نروند.

با تعداد جابه‌جایی‌هایی که در وزرای آقای احمدی‌نژاد انجام شده است، به یک‌ معنا رفتن آقای کردان می‌تواند بحث سقوط آقای احمدی‌نژاد را هم در بر داشته باشد.

یعنی تعداد لازم و نیمی از وزرا عوض می‌شوند که طبیعتاً این جابه‌جایی می‌تواند عامل این پافشاری و جلوگیری از کنار رفتن باشد، هر چند که نباید حمایت‌های رهبری را هم از نظر دور نگه داشت.

[[photow01]]

<strong>برخی تحلیل‌ها حاکی از آن است که انتصاب آقای کردان به وزارت کشور و همچنین آرایشی که در درون وزارت کشور و از جمله انتصاب آقای کامران دانشجو به سمت معاونت سیاسی صورت گرفته است، بیشتر جنبه‌ی انتخاباتی دارد و در جهت در کنترل گرفتن انتخابات آینده توسط وزارت کشور است.</strong>

این بخش دیگری از مقاومت آقای احمدی‌نژاد است که اگر آقای کردان را کنار بگذارد، به یک معنا بازی‌ای را که برای اثر‌گذاری بر نتایج انتخابات ریاست جمهوری طراحی کرده بودند، به‌هم می‌خورد.

با توجه به این‌که اگر فردی مانند آقای خاتمی بیاید، دیگر نمی‌توانند به راحتی آمارها و آرا را به فاصله‌ی زیاد جابه‌جا کنند، طبیعتاً از مهره‌هایی چون کردان انتظار دارند که چنین کاری را بکند.

به این دلیل نه تنها تغییرش ندادند، بلکه یک نیروی کمکی دولتی صرف را هم در کنارش گذاشته‌اند تا انتخابات در همان مسیر حزب پادگانی پیش برود.

<strong>انتقادی که در دوره‌ی نهم ریاست‌جمهوری متوجه‌ی وزارت کشور که آن ایام تحت نظارت آقای خاتمی به عنوان رییس جمهور می‌شد، این بود که در حقیقت دخالت در آن انتخابات، سازمان ‌یافته شده بود و نوعی حزب پادگانی کمک کرده بودتا آقای احمدی‌نژاد از صندوق رای دربیاید. آیا لازمه پیشگیری از چنین امری در این انتخابات، در اختیار وزارت کشور است و یا راه‌های دیگری هم وجود دارد؟</strong>

ببینید، طبیعتاً جابه‌جایی در وزارت کشور نمی‌تواند صورت بگیرد، یک دولت اقتدارگرا دولت را در اختیار دارد و طبیعتاً وزارت کشور در اختیار او است.

بحث این است که این انتخابات باید آزاد، مستقل، عادلانه و منصفانه باشد و طبیعی است نمی‌توان از این مهره‌هایی که چیده شده‌اند، انتظار این کارها را داشت.

شاید یکی از شرط‌هایی که نامزدهای ریاست ‌جمهوری از جمله آقای خاتمی دارند، این باشد که بتوان از آرای ملت صیانت کرد و مساله‌ای که قبلاً پیش آمد، دوباره تکرار نشود.

این انتخابات می‌تواند یک فرق با دوره‌ی قبل داشته باشد و آن هم این است که اگر فردی مثل آقای خاتمی نامزد بشود فاصله‌ی زیادی که می‌تواند در مرحله‌ی اول با رقیب خودش داشته باشد، باعث شود حتا آن حزب پادگانی هم نتواند به راحتی در نتیجه‌ی انتخابات دست ببرد و آن را جابه‌جا کند.

قدرت در جناح مقابل است، مانند سال ۷۶ که ما چنین وضعیتی داشتیم. درست است که آقای هاشمی بود ولی شرایط به گونه‌ای بود که می‌خواستند در آرا دست ببرند اما حضور مردم و آرای بیست و چند میلیونی باعث شد که چنین اتفاقی نیفتد.

امیدواریم در این مرحله هم شاهد این موضوع باشیم و فشارهای داخلی و بین‌المللی به گونه‌ای باشد که اجازه ندهند چنین اتفاقی بیفتد و انتخابات آزاد برگزار شود.

<strong>با توجه به این شرایط، امکان این‌که نیروهای سیاسی مستقل خواهان نظارت بین‌المللی در انتخابات ریاست‌جمهوری آینده بشوند، وجود دارد؟</strong>

نمی‌توان فرض این مساله را کنار گذاشت. شاید اگر فردی مثل آقای خاتمی بیاید که نظر‌سنجی‌ها نشان می‌دهد فاصله‌ی آرا بسیار زیاد خواهد بود و رای مردم به گونه‌ای خواهد بود که بتواند تاثیر بگذارد، موضوع مطرح نشود.

اگر آقای خاتمی نیاید و در هر دو جناح، چهره‌های متنوع باشد به گونه‌ای که احتمالاً انتخابات به مرحله‌ی دوم کشیده شود، امکان دارد بحث نظارت بین‌المللی از سوی جناح‌های خاص و محدود مطرح شود. ]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2008/10/post_286.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2008/10/post_286.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 16 Oct 2008 16:00:21 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>زیدآبادی: کروبی اراده‌ی بیشتری برای ماندن دارد</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>تحرکات زودهنگام انتخابات ریاست جمهوری دوره‌ی دهم همچنان پیش می‌رود. بحث بر سر کاندیداتوری آقایان کروبی، نوری و یا خاتمی همچنان ادامه دارد. روز یک‌شنبه، آقای کروبی رسماً نامزدی خود را برای انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد.

در مورد انتخابات و مسائل پیش آمده با احمد زیدآبادی، روزنامه‌نگار و دبیر کل ادوار تحکیم وحدت گفت و گو کردم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>تاثیر کنفرانس «دین در دنیای معاصر‌» را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ به‌هر حال ممکن است از جنبه‌ی انتخابات ریا‌ست جمهوری، نوعی فضای حمایتی برای آقای خاتمی به‌وجود بیاورد؟</strong>

برگزاری این کنفرانس در شرایط زمانی می‌تواند ارتباطی با انتخابات ریاست‌ جمهوری داشته باشد. مسلماً دوستانی که برای این کنفرانس برنامه‌ریزی کرده‌اند این هدف را داشته‌اند که آقای‌ خاتمی را به عنوان یک چهره محبوب بین‌المللی معرفی کنند.

به همین دلیل شخصیت‌های مهم بین‌المللی را هم دعوت کرده‌اند. اما در مجموع فکر نمی‌کنم این سمینار بتواند تاثیر عمده‌ای بر فضای سیاسی کشور بگذارد.

[[photow01]]

<strong>از جنبه انتخاباتی، اختلافی بین ارزیابی کادر سیاسی احزاب اصلاح‌طلب با جوانان و پایه‌ی اجتماعی اصلاحات وجود دارد، یعنی در عین حال که احزاب سیاسی اصلاح‌طلب، خواهان حضور قطعی آقای خاتمی صرف نظر از جزییات برنامه ایشان هستند. ولی این پایه اجتماعی معتقد است آن برنامه قبلی در ریاست جمهوری ایشان تاثیری نخواهد داشت. ممکن است این تناقض در ماه‌های آینده حل شود؟</strong>

حل شدن آن تا حدودی مشکل است. زیرا کاندیداهای دیگری از جمله آقای نوری، مطرح شده‌اند که به هر حال کارنامه متفاوتی از آقای خاتمی دارند.

تصور من این است که علاقه به آقای نوری بیشتر است. بنابراین اگر قرار باشد فعالان احزاب خود را متقاعد کنند که آقای خاتمی کاندیدای بهتری است، عملاً باید مانع حضور افراد دیگری شوند.

باید به گونه‌ای آن افراد را مجاب کنند که وارد انتخابات نشوند و بعد هم سعی کنند از آقای خاتمی چهره متفاوتی ترسیم کنند.

همان‌طور که قبلاً گفتم در این سن تغییر کردن و متفاوت شدن کار آسانی نیست. به هر حال این مشکلی است که ادامه پیدا خواهد کرد اما حل آن به افراد و شرایط موجود هم بستگی خواهد داشت.

<strong>اگر اصلاح‌طلبان چند کاندیدا داشته باشند؛ آقای کروبی، آقای نوری یا آقای خاتمی. این احتمال که در آستانه انتخابات برای اتحاد حول یک نفر، بقیه‌ی کاندیداها کنار بروند، وجود دارد؟</strong>

احتمال آن وجود دارد. به دلیل این‌که اگر همه‌ی این‌ها وارد شوند و یکی از آن‌ها موج اجتماعی بزرگی ایجاد کند و مشخص شود که برنده قطعی انتخابات خواهد بود، دیگر کاندیداهای اصلاح‌طلب اصراری برای حضور نخواهند داشت.

اما اگر این‌ها حضور پیدا کنند و معلوم شود آرای آن‌ها تفاوت چشمگیری با هم ندارد، این امکان وجود دارد که با هم رقابت کنند. خصوصاً آقای کروبی که به هر حال اراده‌ای بیشتری برای در صحنه ماندن دارد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2008/10/post_285.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2008/10/post_285.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 15 Oct 2008 14:00:24 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«هدف اجلاس پاریس، بازگرداندن اعتماد به بانک‌هاست»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>رهبران چهار کشور قدرتمندانه اقتصادی اروپا اعلام کردند که برای کنترل بحران مالی در جهان رویکرد مشترکی را اتخاذ کردند.

رهبران بریتانیا، آلمان و ایتالیا که روز گذشته در فرانسه مهمان نیکلای سارکوزی رییس‌جمهور این کشور بودند، در نشست پایانی خودشان اعلام کردند که در بحران کنونی مالی جهان، از بانک‌های ضعیف که با خطر رو‌به‌رو هستند، حمایت می‌کنند.

درباره‌ی نشست سران کشورهای اروپایی در پاریس با دکتر حسن منصور، کارشناس اقتصاد در لندن گفت و گو کردم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقا منصور از امروز رهبران اروپا یعنی در حقیقت رهبران اتحادیه یورو به اضافه‌ی بریتانیا در پاریس جمع می‌شوند تا تدابیری را برای بحران مالی جهان بیاندیشند. پیش از این در واشنگتن وزرای دارایی ۷ کشور صنعتی جمع شدند و تصمیماتی گرفتند. اساساً تصمیمات وزرای دارایی هفت کشور چه بوده که اروپا مجبور است نشست جداگانه‌ای برگزار کند؟</strong>

این اقدام‌هایی که انجام می‌گیرد اقدام‌های بسیار ضروری است و هدف آن‌ هماهنگی است.

جلسه‌ی دیروز بین هفت کشور بزرگ صنعتی در واقع فقط با حضور هفت کشور صنعتی نبود،  بلکه با چین هم ارتباط برقرار شده بود و با مدیران صندوق بین‌المللی پول هماهنگی به میان آمده بود که بین ۱۸۵ کشور عضو، هماهنگی به عمل بیاورد.

آقای اشتروس‌هان، مدیر عامل صندوق بین‌المللی پول هم آن‌جا تعهداتی کرد. به این ترتیب این بزرگ‌ترین اقدامی است که در تاریخ اقتصادی جهان تاکنون برای برخورد با یک بحران اقتصادی به عمل آمده است.

پنج نکته‌ای که بر روی آن توافق شده، اساسی است و طبیعی است که در فاصله‌ی ۲۴ ساعت دقیق‌تر از آن نمی‌شد سخن گفت.

آن‌‌ها کلیات را تصویب کردند و بعد از آن هم کار ادامه پیدا کرد. یعنی هر دقیقه اطلاعات در مورد جزییات عمل به دست می‌آمد به‌طوری که می‌خواهند این طرح را برای دوشنبه اول صبح برای بازارهای بورس اروپا عملیاتی بکنند.

[[photow01]]

به این ترتیب دیدار سران کشورهای منطقه‌ی یورو که اکنون در پاریس در جریان است، ادامه‌ی همین مساله است و برای این است که اقداماتی که این کشورها می‌کنند با روح مصوبات جلسه هماهنگ باشد و بعد از این هماهنگی با کشورهای G20 است که در آن آرژانتین و چین و کشورهای دیگر نیز حضور دارند.

به این ترتیب اقداماتی که تا امروز انجام گرفته، مقتدرانه‌ترین و در واقع عمیق‌ترین اقداماتی است که می‌شد انجام بگیرد.

<strong>اگر بخواهیم به‌طور خلاصه به این پنج تصمیمی که وزرای دارایی کشورها گرفته‌اند اشاره‌ای بکنیم، چگونه می‌توان دسته‌بندی کرد؟</strong>

ملاحظه بفرمایید که مشکل این است که بانک‌ها امروز نقدینگی در اختیار مردم قرار نمی‌دهند. علت این است که بانک‌ها نمی‌توانند این نقدینگی‌ها را فراهم بکنند،پول از جریان افتاده است.

علت عمده‌ی از جریان افتادن پول، نبود پول نیست. بلکه فقدان اعتماد بین‌بانکی است. 

چون هیچ بانکی نمی‌داند که آیا بانک دیگر ورشکسته شده است یا خیر. به این ترتیب در سیستم پولی مدرن شما می‌دانید که یک بانک مرکزی وجود دارد و یک سری بانک‌های تجارت وجود دارد و بعد بورس وجود دارد و در آن چالش‌های پولی بسیار بسیار متعدد با تریلیون‌ها دلار پول نشسته‌اند و این پول را تامین می‌کنند.

وقتی بانک‌ها به همدیگر وام ندهند، تنها مرجع بانک‌های تجاری می‌ماند به بانک‌های مرکزی که در واقع این آخرین وام‌دهنده‌ است و پول از جریان می‌افتد و دو سوم از پول موجود در جریان خشک می‌شود. 

با نشت شدن این بحران، شرکت‌هایی که با پول بانک عمل می‌کنند و تمام صنایع بزرگی که با بانک ارتباط‌های گسترده‌ای دارند، دچار بی‌پولی می‌شوند و حتی از پرداخت دستمزد کارگران و کارمندان خود ناتوان می‌مانند. 

به این ترتیب تصمیماتی که گرفته شده است این است که اعتماد بین بانکی را با تضمین کردن دیون بانک‌ها به یکدیگر از طریق خزانه‌داری‌های کشورها برگرداند.

با تضمین سپرده‌های مردم نزد بانک‌ها، اعتماد مردم را جلب کند و بعد با باز کردن جریان‌های پولی از بانک‌های مرکزی، به بانک‌های تجاری زنده شوند.

اگر این‌ها به سرعت انجام بگیرد، یعنی در عرض این دو سه روز آینده مقادیر متنابهی نظیر چند صد میلیارد دلار در اختیار این بانک‌ها قرار بگیرد، مشکل تا حدودی حل خواهد شد.

<strong>تصمیماتی که تا الان گرفته شده، مجموعاً دخالت دولت در بازار جهانی و اقتصاد مبتنی ‌بر بازار آزاد است و این در چندین دهه بی‌سابقه است. دخالت دولت در اقتصاد با این ابعاد برای اقتصاد جهانی چه تاثیری خواهد داشت؟</strong>

ملاحظه بفرمایید که نظام پولی جهانی که اکنون عمل می‌کند، نظام پولی کاملاً جدیدی است که برای تئوری‌ها و اندیشه‌ها و سازمان‌های حتی ۲۰ سال پیش، ناشناخته است.

اداره کردن سیستم با مقررات دنیای قدیم، نتیجه‌‌اش این بحران است. یعنی ارتباط با دولت با بانک‌ها ‌باید دگرگون شود که در این فرصت‌اندک ‌نمی‌توان در مورد آن صحبت کرد.

نظارت بر این‌که بانک‌ها تا چه اندازه می‌توانند وام بدهند، تا دچار این ورشکستی‌ها نشوند؛ نیاز به مقررات دارد.

شما می‌دانید که بانک‌ها بیش از توان ترازنامه‌ی خودشان وام دادند بانک‌هایی که حدود چهل برابر ترازنامه‌ی خود وام دادند به اتکای این که جریان پول را از طریق وام‌هایی که دریافت می‌کنند، اداره بکنند.

ولی وقتی که بخش مسکن آمریکا دچار مشکل شد و این‌ها نتوانسته‌اند این پول را جمع و جور کنند و بدهی‌های روزمره‌ی خود را بپردازند، دچار ورشکستگی شدند.

به این ترتیب تحولاتی که امروز انجام می‌گیرد بازبینی این مقررات نظارتی است. تجدید نظر در ارتباط بانک مرکزی‌ها با بانک‌های تجاری و یک تجدید ساختمان بین تمام نهادهای پولی اعم از خصوص و دولتی است که ضرورت روز است.

طبیعی است که در آینده، نظام کنونی ادامه نخواهد داشت و مقرراتی به اجرا درخواهد آمد که با نظام پولی موجود در جهان مدرن سازگار باشد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2008/10/post_284.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2008/10/post_284.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 13 Oct 2008 18:25:22 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«اعدام نوجوانان، به نام اولویت شرع بر قانون»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>گزارش‏های منتشره از سوی نهادهای مدافع حقوق بشر، از جمله سازمان عفو بین‏الملل، نشان می‏دهد که تعداد کشورهایی که مجازات اعدام را لغو کرده‏اند، افزایش پیدا کرده و در حال حاضر بنا به آمار رسمی، ۱۳۷ کشور این را پذیرفته‏اند.

در این‌باره با عبدالکریم لاهیجی، حقوقدان و نایب رئیس فدراسیون بین المللی جامعه‌های حقوق بشر گفت و گو کردم و در ابتدا پرسدم تا چه حد می‏شود این را پیشرفتی نسبت به سال‏های قبل دانست؟</small></strong>

[[sound]]

شش سال پیش که نخستین کنگره جهانی بر ضد مجازات اعدام در استراسبورگ برگزار می‏شد و ما هم در آن شرکت داشتیم، حتا نیمی از کشورهای عضو سازمان ملل هم مجازات اعدام را لغو نکرده بودند.

ولی الان خوشبختانه، آمار نشان می‏دهد که بیش از دوسوم کشورهای عضو سازمان ملل، مجازات اعدام را لغو کرده‏اند.

نگرانی ما الان کم و بیش مربوط به ۳۰ـ ۴۰ کشور است که هم هنوز اعدام قانونی است و هم متاسفانه اجرا می‏شود، هرچند که به صورت خیلی پراکنده.

در صدر کشورهایی که سال‌هاست دمکراسی‏های پارلمانی دارند‌، کشورهای ایالات متحده آمریکا، ژاپن و هند هستند.

برای ما قابل پذیرش نیست که در نخسیتین سال‏های قرن بیست و یکم هنوز دمکراسی‏های جهان هم به این واقعیت نرسیده‏اند که اعدام مجازاتی غیرانسانی است و هم مجازاتی است که هیچ تاثیری در مبارزه با جرم و جنایت ندارد و مجازاتی است که از عهد عتیق، به لحاظ فرهنگی، هنوز متاسفانه در برخی از جامعه‏ها مانده است.

البته تکلیف این سه کشور، به‏ویژه هند و ژاپن، جدا است. تعداد اعدام‏ها هیچ ارتباطی با وضعیتی که، متاسفانه، در قاره‏ی بلاخیز آسیا که قهرمان نقض حقوق بشر است، ندارد.

می‏بینید که از این سه دمکراسی، دو دمکراسی آن در منطقه‏ی آسیا است. یعنی دمکراسی‏های آسیایی هم هنوز در باره‏ی لغو اعدام تردید می‏کنند، چه رسد به کشورهایی که در صدر کشورهای اعدام کننده هستند. مثل چین، ایران، عربستان سعودی و پاکستان.

به خاطر همین هم همیشه این کشورها بیشتر ‌آماج حمله‏ها و انتقادهای حقوق بشر بودند.

به همین دلیل ما هم‏چنان از سازمان ملل می‏خواهیم که در ارتباط با پروتکل ـ هرچند اختیاری‏ـ «میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی»، دنبال ساز و کارهای دیگری باشد، برای این‌که این کشورها را هم تشویق کند و شاید ناگزیر کند از این که اگر هم به صورت قانونی اعدام را لغو نمی‏کنند، بالاخره به قطع‏نامه‏ی سال گذشته‏ی مجمع عمومی سازمان ملل احترام بگذارند و لااقل اعدام را متوقف کنند.

[[photow01]]

<strong>سازمان ملل و بقیه‏ی نهادهای بین‏المللی مدافع حقوق بشر چه امکانات و مکانیسم‏هایی برای اعمال نظر خودشان دارند. برای نمونه، یکی از شرایط ورود به اتحادیه‏ی اروپا، لغو مجازات اعدام در این کشورهاست و این کارایی زیادی داشته است. آیا مکانیسم‏های مشابهی که از جنبه‏ی سیاسی هم کشورها را تحت فشار قرار بدهد، وجود دارد که هنوز استفاده نشده باشد؟</strong>

مسلماً وجود دارد. می‏دانید که «شورای حقوق بشر»، شورایی جدیدالتاسیس است. یعنی با همه‏ی انتقادهایی که طی سال‏های گذشته به کارکرد کمیسیون حقوق بشر بود، این شورا دو سال است که تشکیل شده است.

یکی از خواسته‏های ما این است که شرایط عضویت در این شور را، موکول کنند به احترام به وضعیت حقوق بشر.

البته در حال حاضر، یکی از پیش‏شرط‏های عضویت در این شورا، تعهد همکاری با نهادهای حقوق بشر سازمان ملل است. ولی ما مدافعان حقوق بشر انتظار و توقع بیشتر داریم.

مثلاً کشورهایی که مجازات اعدام را لغو نکرده‏اند، یا لااقل به قطع‏نامه‏ی سال گذشته نمی‏پیوندند که اعدام را متوقف کنند، نتوانند در این شورا عضویت پیدا کنند.

همین وضعیت در دیگر نهادهای سازمان ملل هم هست. در شورای امنیت که قوه‏ی اجرایی سازمان ملل است، متاسفانه دو عضو از پنج عضو دایمی این شورا هم جزو کشورهایی هستند که هم‏چنان بر قانونی بودن و اجرای حکم اعدام اصرار می‏ورزند. خُب انتظار داریم این‏ها بیایند برای عضویت بقیه‏ی کشورها در شورای امنیت، چنین شرط‏هایی بگذارند؟

در تمام نهادهای سازمان ملل، صندوق بین‏المللی پول، بانک جهانی، همین وضعیت هست.

درست است که این ضمانت اجراها بیشتر ضمانت اجراهای سیاسی است، نه ضمانت اجراهای حقوقی‏ـ قضایی که منجر به یک نوع محدودیت‏های دیگر بشود، ولی ما اعتقاد داریم که اگر سازمان ملل واقعاً بخواهد، لااقل اعمال اعدام را در دنیا متوقف کند، یا روز‏به‏روز به طرف کاهش ببرد، هم‏چنان در چهارچوب ساختار کنونی سازمان ملل و منشور ملل متحد هم ضمانت اجراهایی هم یافت می‏شود.

<strong>در این میان صدور حکم اعدام و اجرای آن برای کودکان و نوجوانان، وضع وخیم‏تری دارد و توجه بیشتری را به‏خودش جلب کرده است. به‏ویژه در مورد ایران که حتا «کنوانسیون حقوق کودک» را هم امضا کرده است. اساساً این کنوانسیون چه ضمانت‏های اجرایی دارد؟</strong>

در مورد اعدام کودکان، دست ما بیشتر باز است. به لحاظ این‏که، موقعی که مجمع عمومی سازمان ملل «میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی» را در سال ۱۹۶۶ تصویب کرد، هنوز شرایط دنیا طوری نبود که در میثاق، اعدام را لغو کنند. به خاطر همین هم بعد یک پروتکل الحاقی به میثاق اضافه شد که بعد کشورها به آن پروتکل پیوستند.

در مورد کنوانسیون حقوق کودک این‏طور نیست. بیشتر از ۱۴ـ ۱۵ سال از عمر تصویب این کنوانسیون نمی‏گذرد. 

در ماده‏ی اول کنوانسیون کودک را تعریف کرده‏اند، یعنی هر طفل یا هر نوجوانی که هنوز به سن ۱۸ سال نرسیده است.

متاسفانه سازمان ملل بعضی وقت‏ها در الحاق به کنوانسیون‏ها و عهدنامه‏های حقوق بشر، کیفیت را فدای کمیت می‏کند. یعنی به صرف این‏که تعداد اعضای این کنواسیون زیاد باشد، بسنده می‏کند و در گذشته اجازه داده بعضی از کشورهایی که در عمل نشان داده‏اند که به حقوق بشر نه اعتقاد دارند و نه حاضرند هیچ التزامی بدهند؛ شرایطی مثل پیوستگی و الحاق مشروط را بگذارند.

این تنها عهدنامه‏ی حقوق بشری است که طی سی سال گذشته جمهوری اسلامی ایران آن را امضا کرده و بعد هم در مجلس ایران تصویب نشده، گذاشته مشروط بر این‌که با قوانین داخلی ‌ایران تطبیق بکند.

در قوانین داخلی ایران، چه در قانون مدنی، چه در قانون مجازات، اغتشاشی ایجاد کرده‏اند البته اغتشاش عمدی‏، نمی‏گویم فقط از روی نافهمی. به خاطر این که این طبیعت حکومت دینی است که مقررات شریعت همیشه باید حاکم بر اصول حقوقی باشد.

بنابراین در مساله‏ی تکلیف شرعی و سن بلوغ قانونی اغتشاشی صورت گرفته. با توجه به این‌که در فقه اسلام ـ یا شیعه‏ـ دختر ۹ ساله و پسر ۱۵ ساله، مکلف محسوب می‏شوند، به این اعتبار آن‏ها را بالغ هم قلمداد می‏کنند و از این نظر است که طی سال‏های گذشته بچه‏های ۱۵ـ ۱۶ ساله در ایران محکوم به اعدام شده‏اند؛ و پاسخ داده‏اند که در زمان ارتکاب، مطابق قوانین ایران، بالغ بودند و پس از این که در چهارچوب کنوانسیون کودک به سن رشد و بلوغ رسیدند، اعدام شدند.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/alavi/2008/10/post_283.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/alavi/2008/10/post_283.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 12 Oct 2008 15:00:25 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
